تحول در مرزها و تردد در دنیای عرب

هنگامی که فلسطینی ها آزادانه در کشورهای شمال آفریقا (مغرب) سفر می کردند

آریان ۲۱ : در طول بیش از ۴ قرن، خاورنزدیک مرزی نمی شناخت. راجا شهاده، نویسنده متولد رام الله، با ردیابی مسیر سفر برادر پدربزرگ مادر خود در آغاز قرن بیستم، ماجرای یک تکه پاره شدگی و تقسیم بندی تدریجی از سال ۱۹۴۸ در فلسطین و سراسر منطقه را روایت نموده است . با جنگ کنونی علیه ایران و لبنان، غرب بار دیگر نقشه خون آلود خاور نزدیک را ترسیم می نماید.

> 4 ژوئيه 2026

در طول دهه های اخیر، هیچ مرزی به اندازه فلسطین، که من همه عمرم را در آن گذرانده ام، دستخوش تغییر نشده است. من در ساحل غربی رود اردن بزرگ شده ام. دنیایم در فردای جنگ ۱۹۶۷ زمانی وسعت یافت که اشغالگری اسرائیل باعث تردد بین ساحل غربی رود اردن و نوار غزه شد و هنگامی دوباره تنگ شد که اسرائیل مناطق فلسطینی را محدود کرد. زمین مادری من در محدوده حاکمیت اردن بود، در حالی که در فلسطین که بخشی از خانواده و خویشان من در آن ساکن بودند، گسترش یافته بود. زمانی که هوا روشن بود، می توانستم آنها را در آن سوی مرز ببینم. چراغ هایی که گمان می کردیم مال جافا، شهری که خانواده من از آن اخراج شده بودند است، دیده می شد. بعدا، زمانی که ما سرانجام توانستیم از ساحل دیدن کنیم، متوجه شدیم که آن چراغ ها درواقع مال تل- آویو بوده است.

در طول ۴۵۰ سال، دوران امپراتوری عثمانی تا پایان جنگ جهانی اول، مرزی وجود نداشت. ساحل شرقی مدیترانه تحت کنترل امپراتوری چند قومیتی عثمانی بود. واحد اداری ای به نام فلسطین هم وجود نداشت. حیفا، عکا، صفد و طبریه هم بخشی از شهرستان بیروت بود که آن نیز خود بخشی از تقسیمات اداری ولایت یا استان بود. در بخش جنوبی تر، جافا، غزه و بیت المقدس به شهرستان بیت المقدس تعلق داشت، درحالی که منطقه جنوب- شرق فلسطین بخشی از شهرستان معان بود. همه این سرزمین ها وابسته به ولایت یا استان «سوریه بزرگ» بود. در آن دوره، اردن هیچ مرز سیاسی یا اداری ای نداشت.

از امپراتوری تا دولت- ملت

در فردای جنگ جهانی اول، خاورنزدیک تحت سرپرستی قدرت های پیروز استعماری مانند فرانسه و انگلستان تجدید سازماندهی شد. به جای یک امپراتوری چند قومیتی حاکم بر تمام منطقه، چنان که در طول ۴۵۰ سال پیش از آن بود، قدرت های جدید مرزهای ترکیه را به سرزمین آناتولی تقلیل داده و یک رشته دولت- ملت های جدید از جمله عراق، سوریه، لبنان، اردن و فلسطین را ایجاد کردند. در ۱۹۲۲، هنگامی که لندن حکمی موسوم به «درجه آ»( classe A صادر کرد که شامل «سرزمین هایی بود که پیشتر به امپراتوری عثمانی تعلق داشت و به حدی از توسعه رسیده بود که موجودیتش به عنوان ملت هایی مستقل می توانست به طور موقت مورد شناسایی قرار گیرد». اما این وعده استقلال فقط درمورد ساکنان یهودی ای اجرا شد که در سرزمین فلسطین تحت قیمومیت انگلستان اقلیتی بودند که کمتر از ۱۰ درصد از جمعیت را تشکیل می دادند.

در سال ۱۹۴۸، اسرائیل در حدود ۷۵ درصد از قلمرو تحت قیمومیت انگلستان ایجاد شد. بقیه این سرزمین، یعنی ساحل غربی رود اردن و بیت المقدس شرقی به اردن الحاق شد و نوار غزه هم تحت کنترل مصر بود. در داخل مرزهای این حکومت جدید، یهودیان فقط مالکیت ۷ درصد از زمین ها را داشتند که آنها را از راه خریدن به دست آورده بودند. بقیه زمین ها با اسلحه تصاحب شد. در طول جنگ ۱۹۴۸ و در سال های پس از آن، صهیونیست ها موفق شدند اکثر فلسطینی ها را از آنچه که بدل به اسرائیل شده بود بیرون رانده و زمین ها را مصادره نمایند. خانواده من از جمله این رانده شدگان بودند. همچنین، اسرائیل سرانجام کنترل زمین های فلسطینی هایی که در داخل مرزهایش مانده بودند را به دست گرفت. این فلسطینی ها حدود ۲۲ درصد از کل جمعیت اسرائیل بودند.

یک نظام تبعیض نژادی

برای اقامت به رام الله در ساحل غربی رود اردن رفتیم. در آنجا از عمه ها و پسرهایشان که در اسرائیل مانده بودند دور افتاده بودیم. در رادیو اسرائیل می توانستیم پیام و احوال پرسی اعضای خانواده های فلسطینی ای که در آن سوی «خط سبز» زندگی می کردند را بشنویم. اسرائیل به آنها اجازه نمی داد که با خویشان پناهنده خود در کشورهای همسایه گردهم آیند. این پیام ها همیشه با یک «درود» پرطنین خطاب به یک برادر یا عموزاده شروع می شد...

و بعد، در سال ۱۹۶۷، اسرائیل بقیه سرزمین فلسطین تحت قیمومیت را اشغال کرد. یکی از نخستین اقدامات مقامات اشغالگر برگزاری یک سرشماری از مردم برای صدور کارت های شناسایی جهت ساکنان بود. این کارت برحسب محل اقامت دارنده آن که در بیت المقدس شرقی، غزه یا ساحل غربی رود اردن باشد، رنگی متفاوت داشت. کسانی که در روز سرشماری به هر دلیل – سفر، کسب و کار یا تحصیل- غایب بودند، از دریافت کارت اقامت محروم شده و نتوانستند به خانه هایشان بازگردند. به این ترتیب، خانواده های دیگری هم از یکدیگر جدا شدند. فلسطین تاریخی بدل به یک رشته جوامع از هم گسیخته شد و عرب های ساکن غزه، بیت المقدس شرقی یا ساحل غربی رود اردن از موقعیتی برابر با شهروندان اسرائیل برخوردار نبودند. روی پلاک خودروها حروف الفبای عبری نوشته می شد (که بعدا مقامات فلسطینی آن را تبدیل به شماره کردند) که شهر محل سکونت مالک آن را نشان می داد.

وقتی در سرزمینی رشد می کنید، آن سرزمین جهان شما می شود و مرزهای آن را مانند فضایی که حدود موجودیت شما را تعیین می کند می پذیرید.

کمی پس از اشغال، اسرائیل شروع به ایجاد شهرک های یهودی نشین در بیت المقدس شرقی، نوار غزه و ساحل غربی رود اردن کرد. ساکنان این شهرک ها شهروندی اسرائیلی بوده و تابع قوانین اسرائیل و دادگاه های آن بودند. سرنوشت آنها کاملا با همسایه های فلسطینی شان متفاوت بود و به این ترتیب یک نظام تبعیض نژادی برقرار شد که بین ساکنان مختلف یک سرزمین تفاوت قائل می شد و دولت هایی که پس از آن به طور پی درپی سرکار آمدند، معتقد بودند که می توانند حکومت خود را با عقب راندن مرزها و تسخیر تدریجی سرزمین های اشغال شده گسترش دهند. شهرک ها که منحصرا خاص یهودیان اسرائیلی بودند، چند برابر شدند و خط سبز سرانجام از بین رفت. هدف نهایی الحاق ساحل غربی رود اردن بود . حتی حکومت اسرائیل بیت المقدس شرقی را نیز چند هفته پس از آغاز اشغال الحاق کرد. در اینجا بجا است تأکید شود که در آن دوران، اسرائیل رسما اعلام نکرد که مرزهایش چگونه و در کجا هستند.

«سفر همراه عموی عثمانی ام»

هنگامی که در یک سرزمین رشد می کنید، آن سرزمین به صورت جهان شما درمی آید و مرزهای آن را به عنوان فضایی که موجودیت تان را تعیین می کند می پذیرید. تجربه من نیز چنین بود. با بزرگ شدن در رام الله، من خطوط جداسازی ساحل غربی را درونی کرده بودم. ما از بخش دیگر فلسطین که خانواده ام در آن زندگی می کردند و اسرائیل شده بود جدا شده بودیم. دیگر هیچ امکانی برای دیدن عموزاده هایم نداشتم. تنها در زمان نگارش کتابم: «سفر با عموی عثمانی ام» در سال ۲۰۱۰ (Rift in Time : Travels with my Ottoman Uncle به فرانسه ترجمه نشده) و با درپیش گرفتن راهی که برادر پدربزرگ مادرم برای گریز از دست پلیس عثمانی پیمود بود که فضای تخیل من گسترش یافت و امکان وجود دنیایی متفاوت، شبیه آنچه که در آن دوران وجود داشت، ممکن شد. با درپیش گرفتن رد پای آن برادر پدربزرگ فراری، من از واقعیت جغرافیایی آن سرزمین آگاهی یافتم. هنگامی که به دره اردن رسیدم، چشمانم مناظر شگفت انگیز دره «گراند ریفت» چند میلیون ساله را دید که از شمال لبنان تا آفریقای شرقی امتداد می یابد و از دریای سرخ هم بدون توجه به مرزهای ناپایدار و مصنوعی ای که منطقه را دربرگرفته عبور می کند.

اصلیت خانواده آن برادر پدربزرگ، نصار، از روستایی در لبنان به نام عین عنوب بود. در پایان قرن نوزدهم، خانواده نصار ناحیه خود در لبنان را ترک کرده و بدون آن که از هیچ ایستگاه گمرکی عبور نمایند به حیفا، که امروز در خاک اسرائیل است رفتند. نجیب، که برادر بزرگ مادرم بود، سردبیر روزنامه الکرمیل بود که خود پس از آن که سلطان عبدالحمید دوم (۱۹۰۹- ۱۸۷۶) اجازه داشتن قانون اساسی ای را داد که سانسور را ممنوع می کرد آن را بنیان نهاده بود. وقتی که جنگ جهانی اول درگرفت، به مخالفت با تصمیم های مقامات استانبول در پیوستن به اردوگاه آلمان پرداخت. او که در مدارس انگلستان تحصیل کرده بود، مظنون به همکاری با لندن و ناگزیر از فرار شد.

این امر از او نویسنده ای ساخت که در پایان ۳ سالی که با رنج گذراند، رُمانی شرح حال وار با عنوان «داستان های مفلح الغسانی» (ترجمه نشده) نوشت (۱). خواندن آن برای من جذاب بود و از این رو تصمیم گرفتم مسیر او را بازپیمایی کنم و تفاوت های دیروز و امروز مناظر آن را شرح دهم. کتاب من به این شکل نوشته شد.

جغرافیای خاور نزدیک چنان عجیب و غریب و بی قاعده است که اگر یک فلسطینی بخواهد به دمشق برود، ابتدا باید به سمت شرق سفر و از ۴ کشور عبور کند تا به مقصد نهایی خود برسد.

من ابتدا به جلیله رفتم و در آنجا بقایای ویران تعداد زیادی از روستاها را یافتم که نجیب به آنها پناه برده بود. برای ردیابی ناگزیر شدم با عینک یک باستان شناس از این مسیر بگذرم.

نجیب که تحت تعقیب پلیس عثمانی بود، ناگزیر از ترک جلیله و رفتن به ساحل شرقی رود اردن شد و توانست با اسب و عبور از گدارها از این رود بگذرد. در آنجا مرزی وجود نداشت. در مدت کمی به جایی که امروز پادشاهی اردن هاشمی است رسید و در میان قبیله های بادیه‌نشین پنهان شد. ۳ سال پس از تحت تعقیب بودن، سرانجام تصمیم به تسلیم شدن گرفت و با راه آهن به دمشق منتقل شد. مسیر بازگشت بیش از دو ساعت طول نکشید.

در زمان برنامه ریزی مسیر فرار، نجیب اجباری به توجه به مرزهای سیاسی ای که امروز هست نداشت. مرزهایی که امروز بسیاری از فلسطینی ها برای جابجایی ناگزیر از آنها عبور می کنند. با ردیابی مسیر او، من ناگزیر از عبور از ۴ کشور مختلف شدم. جغرافیای خاور نزدیک چنان عجیب و غریب و بی قاعده شده که اگر یک فلسطینی ساکن ساحل غربی رود اردن بخواهد به سوی شمال یعنی دمشق برود، باید ابتدا به سوی شرق رفته و از ۴ کشور عبور نماید تا به مقصد خود برسد و این کار جز با داشتن امکان دریافت روادید و مجوزهای خروج از مقامات عرب یا اسرائیلی، که معمولا تمایل چندانی به همکاری ندارند، ممکن نیست.

خطوط جداسازی، دیوارها و موانع

یکی از اصول ایدیولوژی صهیونیست که در ایجاد اسرائیل نقش مهم داشت، این بود که سرزمین فلسطین می باید در مالکیت انحصاری و تفکیک ناپذیر یهودی ها باشد. این سرزمین گذرگاه ساختار چند قومی ای است که پیروان ادیان ابراهیمی را به فضایی منحصر شده به فقط یکی از این ۳ دین یکتاپرست محدود می کند که از ۷۷ سال پیش سراسر منطقه را به حالت جنگ دائمی کشانده است.

ایجاد اسرائیل در قلب دنیای عرب موجب انزوای متقابل دولت- ملت هایی شد که پس از جنگ جهانی اول به وجود آمدند.

این نوع عملکرد و ایدیولوژی انحصارگرا نمی تواند جز با پرداخت هزینه ای سنگین حمایت شود. اسرائیل به جای جذب شدن در منطقه و برقراری صلح با همسایگان خود، باید دائما درحال جنگ و نگران حفظ دستاوردهای نظامی و اِعمال کنترل بر فلسطینی هایی باشد که مانع از بازگشت آنها به خانه ها یا جبران ضرر و زیان هایشان می شود.

ایجاد اسرائیل در قلب دنیای عرب موجب انزوای متقابل دولت- ملت هایی شد که پس از جنگ جهانی اول به وجود آمدند. خطوط راه آهنی که این کشورها پیشتر بین خود داشتند، مانند خط آهن حجاز، که از استانبول به مدینه می رفت، دیگر وجود نداشت و تنها چند محل ویرانه با خطوط آهن زنگ زده از آن باقی مانده بود و میل مفرط ساکنان مسیر آن که می خواستند روزی بتوانند باردیگر آزادانه در منطقه ای یکپارچه سفر کنند برآورده نمی شد. برای تحقق این امر لازم بود بین اسرائیل و همسایگانش صلح برقرار گردد که این امر مستلزم به رسمیت شناختن حق فلسطینی ها در خودگردانی بود.

در انتظار این امر، من در کشوری سکونت داشتم که توسط خطوط ، دیوارها و موانعی جدا شده بود که بیشتر شهرها و روستاهای فلسطینی را از هم جدا می ساخت. پیش از آن که با خودرو راه مکان های مختلف در ساحل غربی رود اردن را درپیش بگیرم، می باید به برنامه های عادی خبری ای که درباره وضعیت جاده های منطقه پخش می شد گوش می دادم. درصورت بی توجهی به انجام این کار، این خطر وجود داشت که راهم دربرابر ایستگاه های غیرقابل گذر اسرائیل مسدود شده و به بسته بودن دروازه های ورودی بیشتر مناطق برخورد کنم یا حتی به سختی مورد حمله گروه های شهرک نشین اسرائیلی قرار گیرم.

در طول ۸ دهه اخیر، مرزبندی فزاینده ای در سرزمین تاریخی فلسطین ایجاد شده که محدودیت های بیشتری برای تردد ساکنان آن ایجاد کرده است. بهترین نماد این تحول، تغییر در آگهی های پخش شده در امواج رادیویی است. احوال پرسی های خانوادگی (Ohdi Salami) پخش شده از رادیو اسرائیل، جای خود را به پیام های ناخوشایند رادیوهای فلسطینی داد که می گفتند: «جاده رام الله بسته است»، «جاده نابلس توسط شهرک نشین های مسلح مسدود شده» و «سربازان جاده بین روستاهای عطاره و بیرزیت را مسدود کرده اند» و... و این کار در فضایی تنش آلود صورت می‌گیرد که هرگز پایان نمی‌یابد.

۱- مفلیح الغسانی تخلص نجیب نصار بود.

 

 

 

 

 

 



بالا

بعدی *** صفحة دری * بازگشت