یا سلاح بساز یا بیکار شو؛ از خودرو تا موشک،

کارگران آلمان و اروپا بر سر دوراهی بیکاری و اقتصاد جنگی

– نويد اخگر

اخبار روز : در آلمان، فاصله میان کارخانه‌ای که خودرو، واگن قطار یا اتوبوس تولید می‌کرد و کارخانه‌ای که قطعات تانک، سامانه‌های دفاع هوایی یا پهپاد می‌سازد، به‌سرعت در حال کاهش است. کارخانه فولکس‌واگن در اسنابروک Osnabrück قرار است از تولید خودرو به تولید تجهیزات دفاعی روی آورد و در گورلیتسGörlitz، کارخانه‌ای با ۱۷۶ سال سابقه ساخت واگن قطار اکنون قطعات تانک‌های لئوپارد ۲ و خودروهای زرهی پوما تولید می‌کند. برای کارگران، این تغییر فقط عوض شدن محصول نیست؛ انتخابی میان حفظ شغل و مشارکت در تولید تسلیحات پیش روی آنها قرار گرفته است.

این تغییر را نمی‌توان صرفاً واکنشی موقت به جنگ اوکراین یا تصمیم چند شرکت آلمانی دانست. بحران صنایع غیرنظامی، نگرانی‌سرمايه داران از کاهش سودآوری تولید سنتی، افزایش بودجه‌های نظامی و تضمین سفارش‌های دولتی، سرمایه را به سمت بازاری سوق داده است که دولت‌ها برای آن پول بیشتری اختصاص می‌دهند. آنچه در آلمان رخ می‌دهد بخشی از چرخشی اروپایی و در ابعادی گسترده‌تر جهانی است: در شرایطی که تولید غیرنظامی با بحران بازار، رقابت خارجی و کاهش حاشیه سود روبه‌روست، صنایع نظامی به یکی از مطمئن‌ترین حوزه‌های سرمایه‌گذاری و بالابردن سود سهام تبدیل می‌شوند.

در این روند، دولت‌ها با افزایش هزینه‌های دفاعی به بهانه ناامنی، تضمین سفارش و تغییر اولویت‌های صنعتی، بازار تازه‌ای برای سرمایه ایجاد می‌کنند. هم‌زمان، ناامنی اقتصادی، ترس از جنگ و احساس بی‌ثباتی اجتماعی به نیروهای سیاسی راست‌گرا امکان می‌دهد بر موج نارضایتی سوار شوند. پیروزی تاریخی حزب راست افراطی «آلترناتیو برای آلمان» (AfD) در انتخابات اخیر زاکسن-آنهالت، تازه‌ترين نشانه سیاسی این تغییر است.

وقتی خودرو جای خود را به موشک می‌دهد

یکی از روشن‌ترین نمونه‌ها در اسنابروک دیده می‌شود. فولکس‌واگن تصمیم گرفته است تولید خودرو در این کارخانه را کنار بگذارد. آخرین خودروی تی-راک کروکی قرار است در سال ۲۰۲۷ از خط تولید خارج شود و آینده نزدیک به دو هزار کارگر در هاله‌ای از ابهام قرار گرفته بود.

اکنون طرحی در دست است که می‌تواند کارخانه را به مرکزی برای تولید تجهیزات دفاعی تبدیل کند. ایالت نیدرزاکسن، شرکت سرمایه‌گذاری آئوریلیوس کپیتال و شرکت اسرائیلی رافائل، تولیدکننده سامانه دفاع هوایی «گنبد آهنین»، برای به‌دست گرفتن کارخانه و ایجاد یک «مرکز تخصصی برای راه‌حل‌های امنیتی و دفاعی» اعلام آمادگی کرده‌اند. هنوز معامله نهایی نشده و مذاکرات و بررسی‌های قانونی ادامه دارد، اما جهت کلی روشن است.

کارخانه‌ای که زمانی برای تولید خودروهای خاص و سری‌های کوچک مناسب بود، اکنون می‌تواند برای تولید تجهیزات نظامی مورد استفاده قرار گیرد. این تغییر از نظر فنی هم کاملاً بی‌ارتباط با گذشته کارخانه نیست. اسنابروک پیش از فولکس‌واگن بخشی از صنعت «کارمان» (Karmann) بود و به تولید خودروهای خاص، نمونه‌های اولیه و سری‌های محدود عادت داشت؛ ویژگی‌هایی که در صنایع نظامی نیز اهمیت دارند.

برای رافائل، این پروژه قرار است پروژه پایه در یک همکاری صنعتی گسترده‌تر باشد. این شرکت پیش از این نیز در آلمان فعالیت داشته و به ارتش آلمان تجهیزات تحویل داده است. بنابراین موضوع تنها نجات یک کارخانه از تعطیلی نیست؛ پای شکل‌گیری یک شبکه صنعتی جدید در میان است که بخشی از ظرفیت تولید غیرنظامی آلمان را به تولید نظامی پیوند می‌دهد.

همین نکته باعث شده است مسئله اسنابروک فراتر از سرنوشت یک کارخانه مطرح شود. شهری که خود را «شهر صلح» می‌نامد، ممکن است کارخانه‌ای را در اختیار بگیرد که بخشی از ظرفیت آن به صنایع نظامی اختصاص خواهد یافت. فعالان صلح و محیط زیست در اسنابروک این تحول را شکست ایده تبدیل اجتماعی و زیست‌محیطی تولید می‌دانند.

اما برای بسیاری از کارگران، مسئله ساده‌تر و در عین حال دشوارتر است: اگر کارخانه سلاح تولید نکند، سرمايه داران و دولت اصلاً کارخانه‌ای را در محل باقی می‌گذارند؟

«از واگن قطار تا تانک»

در گورلیتس، پاسخ این پرسش را می‌توان در سرنوشت کارگران یک کارخانه قدیمی‌تر دید. این کارخانه نزدیک به دو قرن واگن قطار تولید کرده بود. آخرین سال‌های فعالیت آن زیر مالکیت شرکت فرانسوی آلستوم گذشت. کارگران از قطارهای دوطبقه قرمز که در مسیرهای منطقه‌ای رفت‌وآمد می‌کردند، با افتخار یاد می‌کنند.

اما اکنون بخشی از همان کارخانه در اختیار شرکت مشترک آلمانی-فرانسوی KNDS قرار گرفته است؛ شرکتی که در صنعت نظامی فعالیت می‌کند. از حدود ۷۰۰ کارگر، ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر باقی مانده‌اند و قطعات یدکی برای تانک لئوپارد ۲ و خودرو زرهی پیاده‌نظام پوما تولید می‌کنند؛ تجهیزاتی که به اوکراین نیز تحویل داده شده‌اند.

تونی منتسل، مکانیکی که ۲۰ سال در این کارخانه کار کرده و پیش از او نیز پدر و مادرش در همین مجموعه کار می‌کردند، تغییر را از نزدیک تجربه کرده است. برای او تعطیلی کارخانه معنای روشنی داشت: اگر تولید نظامی جایگزین تولید قطار نمی‌شد، احتمالاً کارخانه تعطیل می‌شد و شغل‌ها از میان می‌رفتند.

این همان دوراهی است که در کارخانه‌های دیگری نیز تکرار می‌شود. کارگری که نمی‌خواهد در تولید سلاح مشارکت کند، با این پرسش روبه‌روست که آیا باید شغلی را که ده‌ها سال به آن وابسته بوده حفظ کند یا اصول اخلاقی خود را در برابر کاری قرار دهد که برای آن جایگزین اقتصادی مشخصی وجود ندارد.

در گورلیتس، اعتراض‌هایی نیز شکل گرفت. اما اعتراض نتوانست مسیر تغییر را متوقف کند. شهر تجربه تلخ خصوصی‌سازی‌ها، بیکاری و فروپاشی بخش‌هایی از صنعت پس از اتحاد آلمان را در حافظه خود دارد. برای بخشی از مردم، حفظ شغل اکنون بر نگرانی درباره ماهیت محصول کارخانه غلبه می‌کند.

این مسئله دقیقاً همان جایی است که اقتصاد جنگی می‌تواند برای سرمایه مزیت ایجاد کند: کارخانه‌ای که در بازار غیرنظامی دیگر سودآور نیست، می‌تواند با سفارش‌های نظامی دوباره فعال شود؛ و کارگری که در معرض بیکاری قرار دارد، در برابر انتخابی قرار می‌گیرد که عملاً انتخابی آزاد نیست.

بازگشت معنای «تبدیل کارخانه»

تغییری که امروز در آلمان رخ می‌دهد، از نظر تاریخی معنای واژه «تبدیل» یا تغییر خط تولید را نیز معکوس کرده است.

در گذشته، به‌ویژه در جنبش کارگری آلمان، تبدیل کارخانه‌های نظامی به تولید غیرنظامی یک مطالبه شناخته‌شده بود. ایده این بود که ظرفیت صنعتی و مهارت کارگران به جای تولید ابزار جنگ، برای تولید کالاهای مورد نیاز جامعه به کار گرفته شود.

اکنون جهت حرکت برعکس شده است. کارخانه‌های تولید خودرو، قطار و دیگر محصولات غیرنظامی به دنبال یافتن جای خود در زنجیره تولید تسلیحات هستند.

فولکس‌واگن نمونه روشنی از این چرخش است. این شرکت اعلام کرده بود چند کارخانه آلمانی دیگر نیز آینده سودآوری روشنی ندارند. يعنی اسنابروک های بيشتری برای سوآوری در راه است. آیا سرنوشت اسنابروک می‌تواند الگویی برای کارخانه‌های دیگر باشد؟ اگر تولید خودرو دیگر سود کافی نداشته باشد، اما تولید تجهیزات دفاعی با سفارش‌های تضمین‌شده دولت سودآور باشد، چه چیزی مانع تغییر مسیر صاحبان و سهامداران فولکس واگن خواهد شد؟

پاسخ را نمی‌توان فقط در تصمیم مدیران جست‌وجو کرد. خيلی ساده منطق اقتصادی سرمايه‌داری در اینجا عمل می‌کند.

سرمایه برای کسب سود بيشتر به بازاری می‌رود که تقاضای مطمئن‌تر و سود بالاتری داشته باشد. اگر دولت‌ها اعلام کنند طی سال‌های آینده میلیاردها یورو برای تسلیحات هزینه خواهند کرد، قراردادهای بلندمدت ببندند و برای توسعه ظرفیت تولید اعتبار اختصاص دهند، طبیعی است که شرکت‌ها بخواهند بخشی از ظرفیت خود را وارد این بازار کنند.

به همین دلیل، اقتصاد جنگی را نمی‌توان فقط محصول «تصمیم سیاسی برای جنگ» دانست. رابطه‌ای متقابل شکل می‌گیرد: دولت برای افزایش قدرت نظامی هزینه می‌کند، سرمایه از بازار نظامی سود می‌برد و سپس صنایع نظامی به نیروی اقتصادی قدرتمندی تبدیل می‌شوند که از ادامه و گسترش این بازار منتفع است.

بحران خودرو، فرصت تسلیحات

این روند در خلأ اقتصادی شکل نگرفته است؛ صنعت خودروی اروپا، به‌ویژه آلمان، با یکی از دشوارترین دوره‌های خود روبه‌روست. بحران سرمایه‌داری و زخم چرکین این نظام، اینجا سر باز کرده است.

در آلمان، تنها در یک سال بیش از ۵۱ هزار شغل در صنعت خودرو از میان رفته است. فولکس‌واگن در حال کاهش ظرفیت تولید است و شرکت‌هایی مانند «ب‌ام‌و» نیز از کاهش هزاران شغل خبر داده‌اند. مسئله فقط یک صنعت نیست؛ یکی از ستون‌های سنتی اقتصاد آلمان در حال کوچک شدن است.

در فرانسه نیز اشتغال در صنعت خودرو طی سال‌های گذشته کاهش قابل توجهی داشته و در ایتالیا نیز صنعت با مشکلات مشابهی روبه‌روست. بنابراین چرخش به سوی تولید نظامی را نمی‌توان مسئله‌ای صرفاً آلمانی دانست.

حتی شرکت‌ها و خانواده‌هایی که در قلب صنعت خودروسازی اروپا قرار دارند، به حوزه دفاعی توجه نشان داده‌اند. در چنین فضایی، صنایع نظامی دیگر یک بخش حاشیه‌ای و استثنایی نیستند؛ برای بخشی از سرمایه اروپا به یکی از حوزه‌های امیدوارکننده کسب سود تبدیل شده‌اند.

تفاوت اساسی این دو بازار در همین‌جاست. بازار خودرو به قدرت خرید مصرف‌کننده، رقابت جهانی و چرخه اقتصادی وابسته است؛ اما بازار تسلیحات در بخش بزرگی از اروپا به بودجه دولت‌ها و، البته، به «جنگ» وابسته است. هرچه تهدید جنگی و هزینه‌های نظامی افزایش یابد، دولت می‌تواند سفارش چندساله بدهد، هزینه تحقیق و توسعه را تأمین کند و برای ایجاد ظرفیت تولید سرمایه‌گذاری کند.

این تضمین دولتی برای سرمایه جذاب است.

وقتی اتحادیه کارگری میان شغل و صلح گرفتار می‌شود

اما کارگران در این میان با تناقضی جدی روبه‌رو هستند. اتحادیه فلزکاران آلمان، IG Metall، در اساسنامه خود از صلح، خلع سلاح و تفاهم میان ملت‌ها دفاع کرده است. با این حال، در عمل در برابر تبدیل بخشی از صنایع غیرنظامی به صنایع نظامی موضعی بسیار محتاطانه اتخاذ کرده است.

دلیل این احتیاط و به بيان صريح تر تسليم را نیز نمی‌توان نادیده گرفت. اتحادیه‌ای که نماینده کارگر کارخانه‌ای است که در آستانه تعطیلی قرار دارد، چگونه می‌تواند با شغلی که جایگزین تولید قبلی شده مخالفت کند، بدون آنکه برای کارگران راه دیگری فراهم شود؟

در گورلیتس، همین مسئله کاملاً آشکار است. کارگر می‌داند تولید تانک با تولید قطار یکی نیست. اما همچنین می‌داند اگر قرارداد نظامی وجود نداشته باشد، ممکن است کارخانه اصلاً وجود نداشته باشد.

در اسنابروک نیز وضعیت مشابه است. کارگران از یک سو نمی‌خواهند در تولید «مرگ» مشارکت کنند و از سوی دیگر نمی‌خواهند بیکار شوند. یکی از کارگران کارخانه در توصیف این وضعیت میان انزجار از تولید تسلیحات و ترس از بیکاری مردد است.

اینجا مسئله از سطح انتخاب اخلاقی فردی فراتر می‌رود. وقتی تنها گزینه پیش روی کارگر «یا سلاح بساز یا بیکار شو» باشد، انتخاب او دیگر انتخابی آزاد نیست؛ ساختار اقتصادی است که او را میان حفظ شغل و مشارکت در تولید تسلیحات قرار می‌دهد

چرا تولید غیرنظامی جایگزین نمی‌شود؟

فعالان صلح در اسنابروک و گورلیتس یک پرسش مشخص دارند: چرا همان پولی که اکنون برای تولید تسلیحات وجود دارد، برای حفظ و تغییر تولید غیرنظامی وجود ندارد؟

مطالعه‌ای از بنیاد رزا لوکزامبورگ امکان تبدیل کارخانه اسنابروک به تولید مینی‌بوس را بررسی کرده است. یعنی همان کارخانه می‌تواند به جای قطعات سامانه دفاع هوایی، وسیله نقلیه عمومی تولید کند.

مشکل اصلی کمبود ظرفیت صنعتی نیست. مشکل پول و اولویت‌های سیاسی است.

اگر دولت حاضر باشد میلیاردها یورو برای افزایش ظرفیت صنایع نظامی هزینه کند، اما برای توسعه حمل‌ونقل عمومی، نوسازی زیرساخت‌ها یا حفظ صنایع غیرنظامی منابع کافی اختصاص ندهد، نتیجه از پیش تا حد زیادی تعیین شده است.

این مسئله در مورد راه‌آهن آلمان نیز اهمیت دارد. از یک سو گفته می‌شود زیرساخت راه‌آهن نیازمند سرمایه‌گذاری گسترده است و کمبود واگن، تجهیزات و نیروی متخصص وجود دارد؛ از سوی دیگر ظرفیت‌های صنعتی‌ای که می‌توانند بخشی از این نیاز را تأمین کنند، به سمت تولید نظامی حرکت می‌کنند.

اروپا به سوی صنایع نظامی می‌رود

آنچه در آلمان دیده می‌شود، در دیگر کشورهای اروپایی نیز با شکل‌های متفاوت در حال گسترش است. پس از حمله روسیه به اوکراین، آلمان با «چرخش تاریخی» یا Zeitenwende سیاست دفاعی خود را تغییر داد. در سال ۲۰۲۲ صندوق ویژه ۱۰۰ میلیارد یورویی برای تقویت ارتش ایجاد شد و در سال ۲۰۲۵ نیز محدودیت‌های مالی مربوط به سقف بدهی برای هزینه‌های دفاعی و امنیتی تغییر کرد.

به این ترتیب، بازاری که زمانی برای بخش بزرگی از صنعت آلمان محدود و حساسیت‌برانگیز بود، اکنون چشم‌اندازی بلندمدت پیدا کرده است. افزایش بودجه‌های نظامی و سفارش‌های دولتی، شرکت‌های بیشتری را به این بازار کشانده و بخشی از صنایع غیرنظامی نیز به سمت تولید تجهیزات نظامی رفته‌اند. این روند در دیگر کشورهای اروپایی نیز دیده می‌شود

سرمایه این فرصت را می‌بیند و سیاست آن را گسترش می‌دهد.

گورلیتس نمونه جالبی است. AfD در انتخابات پارلمانی ۲۰۲۵ در این شهر به نتیجه‌ای بسیار بالا رسید. با این حال، همین حزب در برابر تبدیل کارخانه به تولید نظامی موضعی دوگانه داشته است. از یک سو در شرق آلمان در مقاطعی خود را منتقد سیاست نظامی و حتی صلح‌طلب معرفی کرده، و از سوی دیگر در سطح فدرال از افزایش هزینه‌های نظامی و بازگشت خدمت سربازی حمایت کرده است.

صنعت جنگی، راست افراطی و تغییر فضای سیاسی

نظامی شدن صنعت و رشد راست افراطی دو روند یکسان نیستند، اما هر دو می‌توانند از یک فضای عمومی تغذیه کنند: فضای ناامنی، بحران، ترس و بی‌اعتمادی.

در یک سو، دولت‌ها می‌گویند برای مقابله با تهدیدهای امنیتی باید هزینه نظامی را افزایش داد. شرکت‌ها می‌گویند این افزایش هزینه فرصتی برای حفظ کارخانه‌ها و ایجاد شغل است. اتحادیه‌ها می‌گویند نمی‌توانند در برابر بیکاری اعضای خود بی‌تفاوت بمانند. و در نهایت، کارگر با انتخابی روبه‌رو می‌شود که در گورلیتس و اسنابروک به‌وضوح دیده می‌شود: کارخانه را حفظ کنیم، حتی اگر محصول آن تغییر کند.

در سوی دیگر، راست افراطی از همین احساس ناامنی استفاده می‌کند و وعده بازگرداندن کنترل، مرزهای بسته‌تر، اقتدار بیشتر و پایان دادن به سیاست‌های احزاب سنتی را می‌دهد.

به این ترتیب، یک چرخه شکل می‌گیرد که در آن بحران اقتصادی و امنیتی می‌تواند به افزایش هزینه‌های نظامی منجر شود، افزایش هزینه‌های نظامی بازار تازه‌ای برای سرمایه ایجاد کند، گسترش صنایع نظامی منافع اقتصادی تازه‌ای به وجود آورد و هم‌زمان بحران اجتماعی و سیاسی به رشد نیروهای رادیکال کمک کند.

خطر عادی شدن اقتصاد جنگی

تا چند سال پیش، برای بسیاری از شرکت‌های خودروسازی اروپا همکاری مستقیم با صنایع نظامی موضوعی بسیار حساس بود. حتی در برخی شرکت‌ها سیاست‌هایی برای پرهیز از مشارکت در تولید نظامی وجود داشت.

امروز همان سیاست‌ها در حال کنار گذاشته شدن است. مدیران صنعتی از ضرورت «امنیت» سخن می‌گویند و تبدیل کارخانه به تولید نظامی را راهی برای حفظ ارزش صنعتی و اشتغال معرفی می‌کنند.

اما اگر پاسخ به بحران صنعتی این باشد که هر کارخانه‌ای که دیگر در بازار غیرنظامی سودآور نیست، باید برای تولید نظامی آماده شود، در آن صورت تغییر بسیار بزرگ‌تری رخ داده است: اقتصاد به تدریج خود را با نیازهای جنگی سازگار می‌کند.

در این وضعیت، تولید تسلیحات از یک فعالیت استثنایی به بخشی عادی از سیاست صنعتی تبدیل می‌شود.

و هرچه این روند عادی‌تر شود، پرسش منتقدان درباره ضرورت ادامه آن نیز دشوارتر خواهد شد.

مسئله فقط «سلاح یا صلح» نیست

بحث درباره اقتصاد جنگی را نمی‌توان به تقابل ساده میان طرفداران صلح و طرفداران تسلیحات محدود کرد. مسئله کارگر گورلیتس با مسئله یک فعال صلح یکسان نیست.

فعال صلح می‌تواند بگوید: تولید تانک را متوقف کنید. کارگر اما ممکن است بپرسد: اگر این کارخانه تانک تولید نکند، چه چیزی جای آن را می‌گیرد؟

اتحادیه و سندیکای کارگری صنایع فلزی و الکترونیک در آلمان IG Metall باید به این پرسش پاسخ دهد. از همین رو، مسئولیت اتحادیه‌های کارگری در این تحولات بسیار مهم است. اگر اتحادیه فقط از حفظ شغل دفاع کند، بدون آنکه درباره نوع تولید و جهت آینده صنعت حرفی بزند، ممکن است ناخواسته به تثبیت اقتصاد جنگی کمک کند. اما اگر بتواند هم‌زمان از اشتغال و تغییر خط تولید دفاع کند، موضوع شکل دیگری پیدا می‌کند.

در این صورت، «تبدیل» دوباره معنای سابق خود را پیدا می‌کند؛ نه صرفاً تبدیل کارخانه نظامی به غیرنظامی، بلکه تبدیل ظرفیت صنعتی موجود به تولیدی که نیازهای اجتماعی را پاسخ دهد.

به این ترتیب، ماجرای اسنابروک و گورلیتس در ظاهر به خط تولید دو کارخانه آلمانی مربوط می‌شود، اما آنچه در این دو کارخانه دیده می‌شود، بسیار فراتر از آنهاست. بحث بر سر این است که چه نوع اقتصادی در حال شکل‌گیری است، چه کسانی از آن سود می‌برند، چه کسانی هزینه آن را می‌پردازند و این اقتصاد در نهایت جامعه را به کدام سمت می‌برد.

 

 

 

 

 



بالا

بعدی *** صفحة دری * بازگشت