نشست سران شانگهای در دوشنبه؛ تاکید بر مبارزه با تروریسم و افراط‌گرایی

اندپندنت فارسی : امامعلی رحمان، رئیس‌‌جمهوری تاجیکستان، در دیدار با هیأت‌های شرکت‌‌کننده در بیست‌وپنجمین نشست شورای سران دولت‌های سازمان همکاری شانگهای، بر ضرورت تقویت مبارزه مشترک با تروریسم، افراط‌گرایی و رادیکالیسم تاکید کرد و خواستار اولویت‌ دادن به امنیت در همکاری‌های کشورهای عضو شد. 

این دیدار سه‌شنبه ۲۸ مهر (۲۰ اکتبر) برگزار شد و به گزارش خبرگزاری دولتی تاجیکستان (خاور) نمایندگانی از ازبکستان، ترکمنستان، قزاقستان، قرقیزستان، روسیه، بلاروس، چین، مغولستان، ایران و پاکستان برای شرکت در این نشست به دوشنبه سفر رفتند. 

امامعلی رحمان در دیدار با هیأت‌های شرکت‌‌کننده، بر گسترش روابط میان کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای تاکید کرد. او تقویت همکاری‌های امنیتی را ضروری دانست و خواستار مبارزه مشترک با تهدیدهای سایبری، قاچاق مواد مخدر و جرائم سازمان‌‌یافته فراملی شد. 

خبرگزاری خاور به نقل از امامعلی رحمان نوشت: «ما به تقویت بیشتر نقش این سازمان در تضمین صلح و ثبات، توسعه پایدار و فضای اعتماد در همه زمینه‌های فعالیت‌های آن علاقه‌مندیم و تاجیکستان همواره طرفدار حل مسالمت‌آمیز مناقشات و تقویت نقش مرکزی و هماهنگ‌‌کنندگی سازمان ملل متحد بوده است.»

رئیس‌‌جمهوری تاجیکستان در ادامه بر اهمیت تأسیس مرکز مبارزه با مواد مخدر سازمان همکاری شانگهای در دوشنبه تأکید کرد. گسترش همکاری در زمینه فناوری‌های نوین، هوش مصنوعی و آموزش متخصصان در این حوزه‌ها نیز از دیگر محورهای سخنان او بود. 

سازمان همکاری شانگهای سال ۲۰۰۱ تاسیس شد و اکنون ۱۰ عضو کامل شامل چین، روسیه، قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ازبکستان، هند، پاکستان، ایران و بلاروس دارد. افغانستان و مغولستان کشورهای ناظر این سازمان‌اند و کشورهایی مانند ترکیه، ارمنستان، جمهوری آذربایجان، کامبوج، نپال و سریلانکا از شرکای گفت‌وگوی آن به شمار می‌روند. 

برگزاری این نشست در دوشنبه در حالی است که تاجیکستان همچنان در گسترش روابط سیاسی و دیپلماتیک با رژیم طالبان محتاطانه عمل می‌کند. نگرانی از گسترش فعالیت گروه‌های تروریستی و سرایت افراط‌گرایی از خاک افغانستان، از عوامل تاثیرگذار بر رویکرد امنیتی این کشور است. 

تاجیکستان در سال‌های پس از بازگشت طالبان به قدرت، تعدد نیروها و امکانات نظامی خود را در امتداد مرز با افغانستان تقویت کرد. همکاری با روسیه نیز بخشی از تلاش‌های دوشنبه برای تامین امنیت این مرز بود. روسیه در خاک تاجیکستان پایگاه نظامی دارد و دو کشور درباره همکاری بیشتر برای حفاظت از مرز افغانستان همکاری دارند. 

طالبان از تاجیکستان خواسته‌اند که رژیم آنان را به رسمیت بشناسد و سفارت افغانستان در دوشنبه را به دیپلمات‌های منصوب این گروه واگذار کند. با این حال دوشنبه با این درخواست‌ها موافقت نکرده و سفارت افغانستان همچنان در اختیار دیپلمات‌های حکومت پیشین است. 

امامعلی رحمان بارها خواستار تشکیل حکومتی فراگیر با مشارکت اقوام و گروه‌های مختلف در افغانستان و احترام به حقوق زنان شده، اما با وجود گذشت بیش از پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت، حکومتی فراگیر شکل نگرفته و محدودیت‌های گسترده بر تحصیل و کار زنان همچنان پابرجا است. 

تاجیکستان با وجود این اختلاف‌ها، صادرات برق به افغانستان را ادامه داده، اما همکاری اقتصادی به رفع نگرانی‌های امنیتی دوشنبه منجر نشدند و روابط این کشور با طالبان همچنان محتاطانه است. تأکید مکرر مقام‌های تاجیکستان بر مبارزه مشترک با تروریسم و افراط‌گرایی هم در چنین فضایی مطرح می‌شود. 

 

طالبان و پاکستان؛ آیا روسیه می‌تواند در کاری موفق شود که چهار کشور ناکام ماندند

 

افغانستان انترنیشنل : روسیه در حالی برای میانجیگری میان طالبان و پاکستان پیش‌قدم شده است که تلاش‌های پیشین چند کشور برای کاهش تنش میان دو طرف نتیجه نداده است.

با این حال، نزدیکی مسکو به طالبان، روابط پاکستان با امریکا و محدود بودن ابزارهای فشار روسیه، پرسش‌هایی درباره توانایی این کشور برای تغییر محاسبات طالبان و اسلام‌آباد ایجاد می‌کند.

با ادامه تنش میان طالبان و پاکستان، روسیه تلاش‌های خود را برای میانجیگری میان دو طرف آغاز کرده است. هفته گذشته، رئیس اداره استخبارات خارجی روسیه به کابل و وزیر داخله این کشور به اسلام‌آباد سفر کردند. پس از این دیدارها، سفیر روسیه در اسلام‌آباد اعلام کرد که مسکو برای کاهش تنش میان پاکستان و طالبان حاضر است میانجیگری کند. به گفته او، این موضوع در جریان سفر وزیر داخله روسیه به اسلام‌آباد نیز مطرح شده بود.

با وجود اعلام آمادگی روسیه برای میانجی‌گری، اسلام‌آباد تاکنون آغاز روند رسمی میانجی‌گری مسکو را تأیید نکرده است. سجاد حیدر خان، سخنگوی وزارت خارجه پاکستان، روز پنج‌شنبه، ۲۴ میزان گفت که از هیچ ابتکار رسمی روسیه برای میانجی‌گری میان دو طرف اطلاعی ندارد.

او افزود که پاکستان از تلاش کشورهای دوست برای کاهش تنش استقبال می‌کند، اما چنین تلاش‌هایی باید به نتایج ملموس، از جمله اقدام عملی و قابل راستی‌آزمایی طالبان علیه گروه‌های مسلحی منجر شود که از خاک افغانستان علیه پاکستان فعالیت می‌کنند.

این تلاش در شرایطی انجام می‌شود که روسیه به‌تازگی میزبان نشست فرمت مسکو درباره افغانستان بود. این نشست در پی اختلاف‌های دیپلوماتیک میان طالبان و پاکستان بدون نتیجه پایان یافت و شرکت‌کنندگان نتوانستند بیانیه مشترکی صادر کنند.

با این حال، موضع مسکو در قبال طالبان به موضع این گروه نزدیک‌تر بوده است. مقام‌های روسی از آنچه مبارزه طالبان با تروریسم خوانده‌اند، ستایش کرده و بر ضرورت حمایت و همکاری با این گروه تاکید کرده‌اند.

آصف درانی، نماینده پیشین پاکستان برای افغانستان در مقاله‌ای این موضع‌گیری روسیه در پایان نشست فرمت مسکو را به عنوان تمایل روسیه به گسترش مشروعیت و تقویت جایگاه طالبان در صحنه بین‌المللی توصیف کرده است.

روسیه نگران است که ادامه درگیری‌های طالبان و پاکستان، ناامنی در افغانستان و منطقه را گسترش دهد و امنیت کشورهای آسیای مرکزی را نیز تهدید کند. در عین حال، به نظر می‌رسد دیدگاه مسکو درباره ریشه‌های این تنش‌ها تا حدی به موضع طالبان نزدیک است. طالبان مدعی است که پاکستان با حمایت کشورهای غربی می‌کوشد این گروه را زیر فشار قرار دهد، اما شواهد روشنی وجود ندارد که روسیه نیز این ادعا را پذیرفته باشد.

اقدام روسیه برای میانجیگری پس از آن صورت می‌گیرد که تلاش‌های ترکیه، عربستان سعودی، قطر و چین برای کاهش تنش میان دو طرف به نتیجه ملموسی نرسیده است. پرسش این است که آیا مسکو می‌تواند از ظرفیت‌های سیاسی خود برای شکستن بن‌بست استفاده کند، یا تلاش تازه نیز با همان موانعی روبه‌رو خواهد شد که میانجیگران پیشین را ناکام گذاشت؟

مسکو در کنار طالبان

یکی از پرسش‌های اصلی درباره میانجیگری روسیه، میزان بی‌طرفی این کشور و توانایی آن برای تاثیرگذاری بر محاسبات دو طرف است. مسکو روابط خود را با طالبان گسترش داده و نخستین کشوری بوده است که اداره طالبان را به رسمیت شناخته است. این نزدیکی می‌تواند دسترسی روسیه به رهبران طالبان را تسهیل کند، اما هم‌زمان ممکن است اعتماد پاکستان به نقش میانجیگرانه مسکو را محدود سازد.

عمر نثار، رئیس مرکز مطالعات افغانستان معاصر در مسکو، می‌گوید روسیه به طالبان نزدیک است و تلاش دارد بر پاکستان فشار وارد کند. او به افغانستان اینترنشنال گفت: «روسیه طرف طالبان را گرفته است. هدف روسیه فشار وارد کردن روی پاکستان است.»

نثار همچنین گفت که به نظر می‌رسد مسکو از شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، ناراضی است. به گفته او، شریف برای به دست آوردن حمایت امریکا سفر خود به مسکو را چند بار به تاخیر انداخت.

این برداشت نشان می‌دهد که اختلاف‌های سیاسی میان مسکو و اسلام‌آباد ممکن است بر روند میانجیگری تاثیر بگذارد. در حالی که روسیه روابط نزدیکی با طالبان برقرار کرده است، حکومت شهباز شریف روابط نزدیکی با ایالات متحده امریکا دارد. چنین وضعیتی می‌تواند زمینه‌های همکاری روسیه و پاکستان را محدود کند، هرچند روابط اسلام‌آباد با واشنگتن به‌تنهایی تعیین‌کننده موضع پاکستان در برابر مسکو نیست.

آصف درانی، نماینده پیشین پاکستان در امور افغانستان، نیز در مقاله‌ای از رویکرد روسیه در قبال طالبان انتقاد کرده است. او نوشت که مسکو در مسیر نشست‌های خود درباره افغانستان از اهداف اولیه فاصله گرفته است.

درانی با انتقاد از روند نشست فرمت مسکو نوشت که این نشست از رسیدگی به نگرانی‌های امنیتی کشورهای منطقه فاصله گرفته و به بستری برای «تعامل و سازش با طالبان» تبدیل شده است.

این انتقاد بازتاب‌دهنده نگرانی بخشی از نخبگان سیاسی پاکستان است که نزدیکی روسیه به طالبان را نه راهی برای حل اختلاف‌ها، بلکه عاملی برای تقویت موقعیت این گروه می‌دانند. این درحالی است که پاکستان در تمامی نشست‌های جهانی سعی کرده است که طالبان را حامی تروریسم و خاک افغانستان را به حیث یک تهدید بین‌المللی معرفی کند و از تعامل و به رسمیت شناسی اداره طالبان جلوگیری نماید.

در همین حال، برخی تحلیلگران پاکستانی بر این باورند که روابط نزدیک شهباز شریف و عاصم منیر با واشنگتن، بر محاسبات منطقه‌ای اسلام‌آباد تاثیر داشته است. در پاکستان همچنین این برداشت مطرح بوده است که سفر عمران خان، نخست‌وزیر پیشین این کشور، به مسکو در آستانه حمله روسیه به اوکراین، به تیرگی روابط او با غرب کمک کرد.

چرا روسیه ممکن است نتواند دو طرف را به توافق برساند؟

نزدیکی سیاسی روسیه به طالبان لزوماً به معنای توانایی این کشور برای وادار کردن این گروه به تغییر سیاست‌هایش نیست. همین محدودیت درباره پاکستان نیز صدق می‌کند. میانجیگری زمانی می‌تواند به نتیجه برسد که میانجی علاوه بر دسترسی به طرف‌های درگیر، ابزارهایی برای ایجاد انگیزه در آنان یا تحمیل هزینه بر ادامه اختلاف داشته باشد.

یک چهره ارشد حکومت پیشین افغانستان به افغانستان اینترنشنال گفت که «بعید می‌داند روسیه بتواند تغییر قابل‌توجهی در مواضع کنونی طالبان و پاکستان ایجاد کند، زیرا ابزارهای موثر، از جمله مشوق‌ها و اهرم‌های فشار و بازدارندگی را در برابر هیچ‌یک از دو طرف در اختیار ندارد.»

او که نخواست نامش فاش شود، اختلاف میان طالبان و پاکستان را «عمیق» و خواسته‌های دو طرف را «متعارض» خواند.

به گفته این مقام پیشین، طالبان اراده و توان بریدن از متحدان پیشین خود را ندارند. در مقابل، پاکستان انتظار دارد طالبان همان‌گونه که در سرنگونی جمهوری اسلامی افغانستان، به‌عنوان رقیب پاکستان، نقش ایفا کرد، اکنون تحریک طالبان پاکستان را نیز که اسلام‌آباد آن را دشمن خود می‌داند، از میان بردارد.

او گفت: «بسیار دشوار خواهد بود که روسیه بتواند تغییری اساسی در محاسبات و سیاست‌های دو طرف ایجاد کند.»

این مقام پیشین نقش روسیه را بیشتر در حد توصیه و میانجیگری سیاسی می‌داند تا عاملی برای تغییر محاسبات راهبردی دو طرف. او گفت: «نقش روسیه اضافه‌تر به یک ناصح خواهد ماند تا تغییر دهنده محاسبات.»

اختلاف طالبان و پاکستان صرفاً ناشی از سوءتفاهم دیپلوماتیک نیست. اسلام‌آباد خواهان اقدام طالبان علیه تحریک طالبان پاکستان است، در حالی که طالبان تاکنون در برابر خواسته‌های پاکستان موضعی متفاوت داشته است. تا زمانی که دو طرف درباره این مسئله امنیتی به تفاهم نرسند، دیدارهای دیپلوماتیک به‌تنهایی ممکن است نتواند مسیر روابط را تغییر دهد.

با وجود محدودیت‌های احتمالی مسکو، نحوه ورود این کشور به روند میانجیگری نیز اهمیت دارد. روسیه همواره در یک سال گذشته بر میانجیگری بین طالبان و پاکستان تاکید کرده است. اما دو طرف وقعی به این درخواست نگذاشته‌اند.

یک کارشناس ارشد در کابل به افغانستان اینترنشنال گفت که روسیه به درخواست طالبان وارد این روند شده است. به گفته او، طالبان پیش از این نیز از ترکیه، چین و قطر خواسته بود برای کاهش تنش و حل اختلاف‌ها با پاکستان همکاری کنند، اما این تلاش‌ها به بهبود روابط دو طرف منجر نشد.

یک چهره نزدیک به طالبان در کابل نیز نسبت به نتیجه‌بخش بودن تلاش روسیه ابراز تردید کرد.

او به افغانستان اینترنشنال گفت: «فکر نمی‌کنم میانجیگری روسیه نتیجه بدهد. روسیه اگر تاثیر می‌داشت، از همه پیشتر وارد این میانجیگری می‌شد.»

این اظهارات نشان می‌دهد که حتی در میان چهره‌های نزدیک به طالبان نیز درباره ظرفیت روسیه برای حل اختلاف‌ها تردید وجود دارد. با این حال، درخواست طالبان از مسکو می‌تواند نشان‌دهنده تمایل این گروه به استفاده از روابط نزدیک خود با روسیه برای کاهش فشار پاکستان باشد.

اسلام‌آباد تا چه اندازه آماده گفت‌وگو است؟

از دید طاهر خان، روزنامه‌نگار پاکستانی، حل تنش میان طالبان و پاکستان در نهایت به تصمیم‌های کابل و اسلام‌آباد بستگی دارد، نه صرفاً به ابتکار قدرت‌های بیرونی. او با اشاره به فضای سیاسی پاکستان گفت: «آنچه من در پاکستان می‌بینم، این کشور دیگر علاقه‌ای به گفت‌وگو و نشست با طالبان ندارد.»

به گفته طاهر خان، طالبان و پاکستان به خواسته‌های یکدیگر بی‌توجه‌اند و وضعیت امنیتی در پاکستان نیز بحرانی است.

نگرانی روسیه از خلای امنیتی

نگرانی روسیه از تنش میان طالبان و پاکستان تنها به روابط دوجانبه این دو محدود نمی‌شود. مسکو در سال‌های اخیر بر ضرورت جلوگیری از گسترش ناامنی در افغانستان و کشورهای آسیای مرکزی تاکید کرده است. تداوم درگیری‌ها می‌تواند به بی‌ثباتی بیشتر در منطقه و پیچیده‌تر شدن وضعیت امنیتی در پیرامون روسیه منجر شود.

از سوی دیگر، طالبان پیوسته ادعا کرده است که پاکستان پروژه ناامن‌سازی افغانستان را از کشورهای غربی گرفته است. این ادعا بخشی از روایت سیاسی طالبان درباره ریشه‌های اختلاف با اسلام‌آباد است.

یک کارشناس ارشد در کابل به افغانستان اینترنشنال گفت که «طالبان اخیراً به درخواست‌های ایران، روسیه و چین درباره مهار مخالفان خود پاسخ منفی داده و مسئله درگیری با پاکستان را بهانه آورده است.»

در واقعیت، اختلاف طالبان و پاکستان برای مسکو تنها یک بحران میان دو طرف نیست، بلکه با نگرانی‌های گسترده‌تر درباره تهدیدهای امنیتی در افغانستان نیز ارتباط دارد. روسیه ممکن است بخواهد از طریق میانجیگری، هم از گسترش درگیری جلوگیری کند و هم طالبان را به همکاری بیشتر در زمینه امنیت منطقه‌ای ترغیب کند.

میانجیگری یا مدیریت بحران؟

غوث جانباز، کارشناس مسائل روسیه و آسیای مرکزی، معتقد است که مسکو می‌تواند در کاهش تنش میان طالبان و پاکستان نقش داشته باشد، اما توان و نفوذ آن برای وادار کردن دو طرف به مصالحه محدود است.

او گفت که «نفوذ روسیه بر محاسبات امنیتی پاکستان و تصمیم‌های نظامی کابل محدود است.»

روسیه ممکن است از طریق تماس‌های دیپلوماتیک به کاهش تنش و ادامه گفت‌وگو میان طالبان و پاکستان کمک کند، اما دستیابی به توافق پایدار مستلزم تغییر مواضع امنیتی دو طرف است. تاکنون نشانه‌ای از چنین تغییری دیده نمی‌شود و درگیری‌ها و اختلافات میان طالبان و پاکستان همچنان رو به افزایش است.

تجربه تلاش‌های پیشین قطر، ترکیه، چین و عربستان سعودی نیز نشان می‌دهد که حضور یک میانجی خارجی، به‌تنهایی برای حل اختلاف کافی نیست. هر چهار کشور روابط نزدیکی با طالبان و پاکستان دارند.

 

افغان‌ها در تنگنای محدودیت‌های ویزا؛ مسیرهای قانونی سفر یکی پس از دیگری بسته می‌شوند

 

افغانستان انترنیشنل :   تقریباً تمام کشورهای همسایه افغانستان صدور ویزا به شهروندان افغان را متوقف یا به‌شدت محدود کرده‌اند.

ابهام در روابط با اداره طالبان، نگرانی‌های امنیتی، قاچاق مواد مخدر و سوءاستفاده از پاسپورت‌های افغانستان برای سفر با هویت‌های متعدد، از عوامل اصلی این محدودیت‌ها دانسته می‌شوند.

در نتیجه، راه‌های سفر، تحصیل، درمان و مهاجرت برای بسیاری از افغان‌ها بسته یا دشوار شده است. برخی شهروندان می‌گویند که پس از پنج سال تلاش نتوانسته‌اند ویزای حتی یک کشور خارجی را دریافت کنند. آنان احساس می‌کنند در یک «زندان جغرافیایی» گرفتار شده‌اند.

یک منبع در کابل می‌گوید: «ویزای همه‌جا بند شده است.»

به دلیل شرایط حساس امنیتی در افغانستان، در این گزارش از نام‌های مستعار استفاده شده است.

پاکستان یکی از مقصدهای مهم سفرهای درمانی و تجارتی افغان‌ها بوده است. اما با افزایش تنش‌ها در روابط طالبان و پاکستان، دریافت ویزا برای بسیاری از افغان‌ها دشوار شده است.

افغانستان اینترنشنال مدارک دست‌کم سه عضو یک خانواده افغان را بررسی کرده است که نشان می‌دهد که از جنوری ۲۰۲۵ تاکنون تلاش‌های آنان برای تمدید ویزای پاکستان بی‌نتیجه مانده است. این خانواده افغان که در اسلام‌آباد زندگی می‌کنند، می‌گویند ویزای یکی از آنان دستکم سه بار رد شده اما از دو نفر دیگر بی‌نتیجه در سیستم گیر مانده است.

محمد اسماعیل، یکی از منابع در کابل، می‌گوید در گذشته برخی افغان‌ها با پرداخت پول می‌توانستند ویزای پاکستان را دریافت کنند، اما اکنون این راه نیز تا حد زیادی بسته شده است. به گفته او، «در مواردی برای افرادی که فعالیت نظامی علیه طالبان دارند یا بستگان‌شان در این فعالیت‌ها دخیل‌اند، ویزا صادر می‌شود.»

حتی افغان‌هایی که سال‌ها در پاکستان زندگی کرده‌اند، با مشکل تمدید ویزا روبه‌رو شده‌اند. محمد اسماعیل پس از سقوط جمهوری افغانستان، برای فراهم‌کردن امکان آموزش دخترانش، خانواده خود را به اسلام‌آباد منتقل کرد. اما پس از متوقف‌شدن تمدید ویز، کودکانش مجبور شدند به افغانستان برگردند و از ادامه آموزش در مکتب محروم شوند.

دختران او هنگام بازگشت در صنف دهم بودند و تحصیل‌شان نیمه‌تمام ماند. اکنون آنان در مکتب آنلاین درس می‌خوانند، اما به گفته پدرشان، این مکاتب کیفیت آموزشی مطلوب ندارند و چشم‌انداز روشنی برای آینده دانش‌آموزان فراهم نمی‌کنند.

این خانواده چهار سال در پاکستان زندگی کرد و هدف اصلی انتقال به آن کشور، ادامه تحصیل کودکان بود. محمد اسماعیل می‌گوید به دلیل باقی‌ماندن وسایل خانه در اسلام‌آباد، پس از هشت ماه هنوز برای خانه‌ای که در آن زندگی نمی‌کند، کرایه می‌پردازد.

احمد، منبع دیگری در کابل، می‌گوید پاکستان صدور ویزای سیاحتی و تجارتی را متوقف کرده است، هرچند ویزای درمانی همچنان صادر می‌شود. به گفته او، دریافت این ویزا ممکن است حدود دو هزار دالر هزینه داشته باشد و به اسناد کامل پزشکی و طی مراحل طولانی نیاز دارد.

بیماران باید با هواپیما به پاکستان سفر کنند. در میدان هوایی اسلام‌آباد، داکتران اسناد پزشکی مسافران را بررسی می‌کنند؛ روندی که به گفته احمد، گاهی سلیقه‌ای است. او می‌گوید: «در هر پرواز حدود پنج تا شش نفر به دلیل مشکلات مربوط به اسناد از میدان هوایی بازگردانده می‌شوند.»

با وجود این محدودیت‌ها، محمد اسماعیل می‌گوید بازگشت شماری از داکتران افغان از پاکستان پیامد مثبتی نیز داشته است. این داکتران پس از اخراج از پاکستان در داخل افغانستان مشغول کار شده‌اند و خدمات مهمی به بیماران و شفاخانه‌ها ارائه کرده‌اند.

ایران

ایران نیز صدور ویزا به افغان‌ها را به‌شدت محدود کرده است. محمد اسماعیل می‌گوید بسیاری از افغان‌هایی که به ایران می‌روند، بازنمی‌گردند و همین موضوع از عواملی است که بر سیاست‌های صدور ویزا تاثیر گذاشته است. به گفته او، قیمت ویزای ایران افزایش یافته و شمار ویزاهای صادرشده نیز به‌شدت کاهش یافته است.

احمد می‌گوید ایران تا چندی پیش صدور ویزا را متوقف کرده بود، اما اکنون دوباره صادر می‌کند؛ با این تفاوت که شمار آن محدود است. به گفته او، ویزاهای تجارتی همچنان فعال‌اند و برخی افراد نیز با استفاده از روابط و شناخت شخصی می‌توانند ویزا بگیرند.

فریدون، یک تاجر افغان در آسیای میانه، می‌گوید در گذشته دریافت ویزای ایران روندی عادی و کم‌هزینه بود. به گفته او، پیش‌تر با پرداخت حدود ۸۰ دالر هزینه‌های مربوط و ۱۰۰ دالر برای ویزا می‌شد این روند را تکمیل کرد، اما اکنون شرایط تغییر کرده است.

آسیای میانه

در کشورهای آسیای میانه نیز امکان سفر برای بسیاری از افغان‌ها محدود و گاهی ناممکن شده است. برخی کشورها عمدتاً به شمار اندکی از تجار ویزا می‌دهند و در مواردی، دریافت ویزا به معرفی‌نامه نهادهای دولتی یا سفارش‌های مشخص وابسته است.

سفارت تاجیکستان در کابل هرچند فعال است اما منابع می‌گویند این کشور برای شهروندان افغانستان ویزای سیاحتی صادر نمی‌کند. با این حال، برخی شرکت‌ها در بدل حدود سه هزار دالر برای متقاضیان ویزا فراهم می‌کنند. این ویزاها قابل تمدید نیستند.

اوزبیکستان ویزای تجارتی صادر می‌کند، اما متقاضیان باید در فهرست مشخصی قرار داشته باشند و معمولاً معرفی یا سفارش نهادهای دولتی برای دریافت ویزل اهمیت دارد.

با این حال، بررسی افغانستان اینترنشنال نشان می‌دهد که نام افغانستان در فهرست کشورهای سامانه درخواست ویزای الکترونیکی اوزبیکستان دیده نمی‌شود.

در این سامانه، متقاضیان برای ثبت درخواست ویزا باید کشور تابعیت خود را از فهرست موجود انتخاب کنند، اما نام افغانستان در میان گزینه‌ها وجود ندارد.

نبود نام افغانستان در سامانه رسمی ویزای آنلاین اوزبیکستان یک مانع مهم است؛ شهروند افغانستان نمی‌تواند از همان مسیر معمول، کشورش را انتخاب و درخواست را تکمیل کند. این اگر به معنای بستن راه دریافت ویزا نباشد، نشان‌دهنده محدودتر شدن آن است.

فریدون می‌گوید قزاقستان نیز که در گذشته صدور ویزا برای افغان‌ها در آن آسان‌تر بود، اکنون به مقصدی دشوار برای سفر تبدیل شده است. او می‌گوید پیش‌تر متقاضیان می‌توانستند گاهی ظرف یک ساعت ویزا خود را از سفارت دریافت کنند، اما اکنون دریافت ویزا تقریباً ناممکن شده است، مگر این‌که فرد برای شرکت در نشست‌های رسمی معرفی شود.

فریدون می‌گوید ماه‌ها برای دریافت ویزا اعضای خانواده‌اش تلاش کرده، اما موفق نشده است. به گفته او، صدور اجازه اقامت برای افغان‌ها در قزاقستان نیز متوقف شده است.

او می‌افزاید که روسیه نیز صدور ویزا برای افغان‌ها را به‌شدت محدود کرده و حتی ویزاهای تحصیلی و بورسیه‌ها نیز متوقف شده‌اند.
نمایشگاه فناوری‌های انرژی سبز آسیای میانه در بخش افغانستان صراحتاً نوشته است: در حال حاضر، محدودیت‌های موقتی در صدور ویزا و ورود به جمهوری اوزبیکستان برای شهروندان افغانستان اعمال شده است.

هند

هند که در گذشته یکی از مقصدهای اصلی سفرهای سیاحتی و درمانی افغان‌ها بود، اکنون به گفته منابع، صدور ویزاهای سیاحتی و تحصیلی را متوقف کرده است. دهلی نو ویزای درمانی هم برای افغان‌ها به ندرت صادر می‌کند.

به گفته احمد، صدور ویزا هند در مواردی به سفارش اداره طالبان انجام می‌شود، به‌ویژه برای خانواده‌های اعضای این گروه. شماری از ویزاهای تجارتی نیز از همین طریق صادر می‌شوند. اما به گفته منابع، صدور ویزاهای سیاحتی و تحصیلی به‌طور کامل متوقف شده است.

در ماه جوزای سال جاری، خبرنگار افغانستان اینترنشنال در دهلی نو دو عضو طالبان را ملاقات کرد که یکی از آن‌ها در درگیری مرزی با پاکستان در اسپین‌بولدک زخمی شده بود و برای درمان به هند سفر کرده بود. او گفت به دستور مستقیم محمد یعقوب مجاهد، وزیر دفاع طالبان زمینه سفرش به هند میسر شد و سفارت هند در کابل در زمینه صدور ویزا همکاری کرده است.

هند در گذشته یکی از مقصدهای اصلی سفرهای تفریحی و درمانی افغان‌ها بود. اما با بازگشت طالبان به قدرت، این کشور قنسلگری‌های خود را بست و روند صدور ویزا را متوقف کرد. با این حال، دهلی نو روابط خود با طالبان را تقویت کرده و در ماه‌های گذشته از چند وزیر این گروه در هند پذیرایی کرده است.

هند همچنین ویزای افغان‌هایی را که در هند مانده‌اند، تمدید نمی‌کند و شماری از شهروندان به ویژه دانشجویان، با چالش‌های فراوان مواجه‌اند. علاوه بر این، هند اخیرا روند اخراج شهروندان افغانستان را که مدرک معتبر اقامت ندارند، آغاز کرده است.

ترکیه

ترکیه نیز از مقصدهایی است که دریافت ویزا آن برای افغان‌ها دشوار شده است. به گفته منابع، «در برخی موارد از متقاضیان بین ۱۰ تا ۱۵ هزار دالر برای دریافت ویزا پول گرفته شده است.»

تمدید ویزا نیز برای شماری از افغان‌ها ممکن نشده است. یک شهروند افغان که به‌سختی توانسته بود ویزای ترکیه را دریافت کند، می‌گوید پس از پایان اعتبار ویزا نتوانسته است آن را تمدید کند و مجبور به بازگشت به افغانستان شده است.

یک متقاضی افغان ویزا تحصیلی ترکیه به افغانستان اینترنشنال گفت صدها متقاضی افغان با گذشت بیش از سه ماه از سپردن اسناد و پاسپورت‌های‌شان، هنوز درباره نتیجه درخواست‌های خود پاسخی دریافت نکرده‌اند.

او می‌گوید این تأخیر طولانی باعث بلاتکلیفی، فشار روحی و خسارت مالی متقاضیان شده و فرصت‌های تحصیلی آنان را با خطر روبه‌رو کرده است.

این متقاضی می‌گوید: «نه رد، نه قبول و نه حتی زمان مشخصی برای اعلام نتیجه؛ ما نمی‌دانیم سرنوشت پرونده‌های‌مان چه خواهد شد.»

او از قونسلگری ترکیه، وزارت امور خارجه و نهادهای مسئول خواسته است که به این وضعیت رسیدگی کنند و دست‌کم درباره نتیجه پرونده‌ها و زمان اعلام آن، پاسخ روشنی بدهند.

به گفته او، خانواده‌های بسیاری با امید به ادامه تحصیل فرزندان‌شان هزینه‌های سنگینی پرداخته‌اند، اما اکنون ماه‌ها در انتظار و بلاتکلیفی به سر می‌برند.

راه‌های قاچاق

با بسته‌شدن راه‌های قانونی، برخی افغان‌ها برای رسیدن به پاکستان به مسیرهای قاچاق روی آورده‌اند.

به گفته محمد اسماعیل، هزینه این سفرها حدود ۸۰۰ دالر است. شرکت‌هایی وجود دارند که مسافران را از پشت خانه‌های‌شان سوار می‌کنند و از مسیر اسپین بولدک به سوی پاکستان می‌برند. مسافران با ویزاهای جعلی سفر می‌کنند و گاهی سه روز را در بیابان سپری می‌کنند.

این مسیرها، افزون بر هزینه سنگین، خطرهای جدی امنیتی و انسانی برای مسافران به همراه دارند.

همچنین، سفرهای قاچاقی به ایران گاهی به جان‌باختن ده‌ها مسافر انجامیده است. برخی مسافران در نتیجه تیراندازی مرزبانان ایرانی و برخی دیگر بر اثر سرما و گرمای شدید جان خود را از دست داده‌اند. به گفته منابع، ایران پس از تنش با امریکا، حفاظت از مرزهای خود را تشدید کرده است.

پاسپورت‌های طالبان

منابع آگاه می‌گویند یکی از عوامل مهم محدودیت‌های ویزا، نگرانی کشورها از توزیع پاسپورت افغانستان به افراد وابسته به گروه‌های مسلح و استفاده از هویت‌های متعدد برای سفرهای خارجی است.

به گفته یکی از این منابع، اداره طالبان برای شماری از افراد وابسته به گروه‌های رادیکال منطقه‌ای، از جمله اویغورها، چچنی‌ها، ازبیک‌ها، قزاق‌ها، سوری‌ها، ترک‌ها و عرب‌ها، پاسپورت افغانستان صادر کرده است. او همچنین از صدور پاسپورت برای هزاران بلوچ و اعضای تحریک طالبان پاکستان خبر می‌دهد.

به گفته این منبع، برخی از این افراد با استفاده از پاسپورت‌ها و هویت‌های متفاوت به کشورهایی چون ایران، امارات متحده عربی، اوزبیکستان، ترکیه و حتی چین سفر کرده‌اند. این وضعیت، به گفته او، به یک معضل امنیتی برای کشورهای منطقه تبدیل شده است.

این منبع می‌گوید شماری از دارندگان این پاسپورت‌ها هنگام سفر برای عمره و حج نیز شناسایی و گرفتار شده‌اند. به گفته او، هر سال بیش از صد حاجی به اتهام جعل اسناد و هویت گرفتار می‌شوند.

هم‌زمان، عربستان سعودی مدارک متقاضیان حج از افغانستان را به‌شدت بررسی می‌کند و سالانه هزاران نفر رد می‌شوند. به گفته این منبع، برخی افراد، از جمله مقام‌های طالبان، در فهرست‌های سیاه و تحریمی عربستان قرار گرفته‌اند.

به گفته این منبع، نگرانی‌های امنیتی بر سفرهای رسمی مقام‌های طالبان نیز تاثیر گذاشته است. در مواردی، کشورهای میزبان از صدور ویزا برای هیئت‌های طالبان خودداری کرده‌اند یا نام افراد معرفی‌شده برای سفر تغییر کرده است تا فردی بتواند از بررسی‌های امنیتی عبور کند.

این منبع می‌گوید قطر، امارات متحده عربی، هند و روسیه در مقاطع مختلف تلاش کرده‌اند برای سفرهای رسمی و نیمه‌رسمی افغان‌ها، به‌ویژه مقام‌های طالبان، تسهیلاتی فراهم کنند؛ اما استفاده از چندین پاسپورت، نام، نام پدر و شناسنامه از سوی برخی افراد، این تلاش‌ها را با مشکل روبه‌رو کرده است. به گفته او، در برخی موارد حتی برای دارندگان پاسپورت‌های دیپلوماتیک طالبان نیز ویزا صادر نمی‌شود.

قاچاق مواد مخدر

به گفته منابع آگاه، تغییر در شیوه قاچاق مواد مخدر نیز به نگرانی‌های کشورهای منطقه افزوده است. آنان می‌گویند مواد مخدر صنعتی و مواد شیمیایی پیشرفته، از جمله به شکل مایعات، قرص‌ها و پودرها، جای بخشی از مواد مخدر سنتی را گرفته‌اند.

به گفته این منابع، افغان‌ها در جریان سفرهای خارجی بارها به اتهام حمل این مواد گرفتار می‌شوند و این موضوع به پیچیده‌ترشدن روند صدور ویزا برای شهروندان افغانستان کمک کرده است.

منابع می‌گویند کشورهای منطقه به دلیل نبود اعتماد به اداره طالبان، نگرانی‌های امنیتی و بازنگشتن برخی مسافران، در صدور ویزا احتیاط بیشتری به خرج می‌دهند. آنان همچنین به به‌رسمیت‌شناخته‌نشدن اداره طالبان از سوی بسیاری از کشورها و ابهام در روابط دیپلوماتیک اشاره می‌کنند.

با این حال، پیامد این محدودیت‌ها بیش از همه بر تجار، دانشجویان، بیماران و خانواده‌هایی تاثیر گذاشته است که برای آموزش فرزندان‌شان به ویزا کشورهای همسایه و منطقه نیاز دارند.

کشورهای غربی

محدودیت‌ها به کشورهای همسایه افغانستان محدود نمانده است. روند تخلیه و انتقال افغان‌های در معرض خطر به کشورهای غربی نیز متوقف یا به‌شدت محدود شده است.

ایالات متحده روند انتقال افغان‌ها را متوقف کرده و حتی برنامه ویزای ویژه مهاجرتی یا «اس‌آی‌وی» نیز متوقف شده است. آلمان و بریتانیا نیز برنامه‌های انتقال را متوقف کرده‌اند. به گفته منابع، فرانسه از معدود کشورهایی است که هنوز به شماری محدود از فعالان حقوق بشر و روزنامه‌نگاران ویزا می‌دهد.

یک همکار پیشین نیروهای امریکایی می‌گوید پنج سال است که تلاش می‌کند ویزای یکی از کشورهای خارجی را دریافت کند، اما موفق نشده است.

او می‌گوید: «هیچ کشوری نیست که به افغان‌ها به‌راحتی ویزا بدهد.»

 

 

از ریشه‌های خشونت در جوامع اسلامی؛ سلفیت بر سر دوراهی عقیده و ایمان

 

افغانستان انترنیشنل : در گفتمان گروه‌های سلفی عقیده در کانون همه‌چیز قرار دارد و این گروه‌ها با تأکید بسیار شدید بر اهمیت عقیده و پاکیزه ساختن آن از آلودگی‌ها، برای خود هویتی متمایز از بقیه گروه‌های مذهبی می‌سازند.

همچنین، این گروه‌ها با تعریفی که خودشان از عقیده دارند، از آن خط‌کشی ساخته‌اند که توسط آن ایمان و دینداری دیگر مسلمانان را اندازه می‌گیرند و بر اساس آن تعیین می‌کنند که چه کسی عقیده‌اش درست و دینداری‌اش مورد قبول است و چه گروهی عقیده‌اش کج و ایمانش ناقص است.

تأکید شدید و پیوسته این گروه بر امر عقیده سبب می‌شود که بسیاری از جوانان مسلمان از دیگر نحله‌ها تصور کنند که دعوت این گروه به آن‌چه "تصحیح عقیده" خوانده می‌شود یک امر دینی بسیار مهم و تلاشی برای خالص‌سازی ایمان از شوایب است. این در حالی است که اگر کسی با تاریخچه مسایل کلامی در تاریخ اسلام آشنا باشد درخواهد یافت که گفتمان سلفی حاوی چند مغالطه کلان است، نخست یکی انگاشتن عقیده و ایمان، در حالی که این دو یکسان نیستند، دوم تأکید افراطی بر امر عقیده با تعریف خاص این گروه که متضمن نوعی بت‌پرستی پنهان است، همانند آن‌چه در روایات دینی درباره "شرک خفی" آمده است. در ادامه، نکات یاد شده توضیح داده خواهد شد.

ایمان و عقیده یکی نیستند:

کلمه ایمان که از کلمات کانونی قرآن است و بار معناشناختی سنگینی دارد، همراه با مشتقاتش در حدود ۸۱۲ بار در قرآن آمده است، که به خودی خود نشان دهنده جایگاه این مفهوم در دستگاه مفاهیم قرآنی است.

افزون بر آن، مفاهیم اخلاقی و کلامی استنباط شده از آن، از صدر اسلام توجه نخبگان فکری جامعه اسلامی را به خود جلب کرد و در میان جریان‌های مختلف مسلمان مباحث داغ و پر شاخ و برگی را در پی آورد، و این گفت‌وگوها تا امروز ادامه دارد. در مقابل، کلمه عقیده حتی یکبار هم در قرآن مجید نیامده، و واژه‌های هم‌ریشه آن که هفت بار در قرآن آمده‌اند درباره پیمان بستن و گره زدن و مانند این‌هاست که هیچ ربطی به عقیده به معنای مصطلح ندارد. همین داستان درباره احادیث و روایات منسوب به پیامبر اسلام نیز صادق است، یعنی این‌که کلمه ایمان و مشتقات آن به وفور در آن‌ها آمده اما کلمه عقیده در منابع مشهور حدیثی به‌عنوان اصطلاحی مستقل و رایج اصلا دیده نمی‌شود. اگر با معیارهای خود سلفی‌ها به سراغ این موضوع برویم می‌توانیم نتیجه بگیریم که همتراز ساختن عقیده و ایمان، بدعتی است که بر ترمینولوژی دینی افزوده شده است.

از این گذشته، کاربرد واژه عقیده در تاریخ اسلام نیز در دو سه قرن نخست در میان اهل علم رایج نبود، و مباحث مربوط به موضوعات اعتقادی زیر عنوان‌هایی از قبیل "الایمان"، "التوحید" و احیانا "السنة" مطرح می‌شد. از کهن‌ترین آثار مربوط به مباحث اعتقادی، رساله منسوب به امام ابوحنیفه است که به نام "الفقه الاکبر" است و آن جا هم به جای عقیده از واژه فقه استفاده شده است. شاید قدیمی‌ترین اثری که اصطلاح عقیده در نوشته‌های کلامی را نشان می‌دهد، رساله‌ای مربوط به اوایل قرن چهارم است که به دست ابو جعفر طحاوی، محدث حنفی (متوفای ۳۲۱ هجری) نوشته شده و به نام "العقیدة الطحاویة" معروف است. از آن پس کم کم این اصطلاح رواج بیش‌تری یافت و آثاری دیگر زیر عنوان عقیده یا عقاید نوشته شد و به مرور زمان یکی از شاخه‌های علوم دینی مسلمانان گردید.

از نظر محتوایی نیز ایمان و عقیده مترادف و یکسان نیستند. عقیده معمولا به باوری گفته می‌شود که از روی آگاهی نسبت به چیزی شکل گرفته باشد. اگر آن آگاهی مبتنی بر ادله قطعی و قابل اثبات عقلانی باشد از نظر شماری از دانشمندان در شمار عقیده قرار نمی‌گیرد، مانند فرمول‌های قطعی ریاضی و علوم طبیعی. یعنی درست نیست که کسی بگوید من معتقدم که دو ضرب دو می‌شود چهار. عقیده به باورهایی گفته می‌شود که از چنین قطعیتی برخوردار نیست. اما این‌که آیا چنین باور جزم‌اندیشانه‌ای ایمان است یا نه، محل اختلاف است. از همان سده‌های نخست تاریخ اسلام، شماری از متکلمان ایمان را مترادف معرفت/تصدیق قلبی دانستند، شماری دیگر مترادف اقرار زبانی، و شماری دیگر حاصل جمع این دو، همچنان‌که شماری دیگر تصدیق قلبی، اقرار زبانی و اجرای عملی را یکجا مترادف ایمان تلقی کردند. از آیاتی از قرآن دانسته می‌شود که صرف یقین داشتن به چیزی ایمان تلقی نمی‌شود. مثلا در آیه ۱۴ سوره نمل آمده است: "وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا" یعنی: در حالی که در دل‌های شان به آن یقین داشتند، از روی ستم و خودبرتر بینی به انکار آن پرداختند.

این نشان می‌دهد که یقین به تنهایی نمی‌تواند ایمان تلقی شود. همچنین، صرف داشتن شناخت از چیزی به معنای ایمان نیست، چنان‌که ابلیس، به روایت قرآن، از خداوند شناخت کافی داشت، اما به علت نافرمانی عمدی کافر شد و ایمانش را از دست داد. در این جا از دست دادن ایمان به معنای از دست رفتن معرفت به خدا و شناخت از وی نیست. به همین ترتیب، صرف اقرار زبانی ایمان تلقی نمی‌شود، چنان که در آیه ۱۴ سوره حجرات می‌گوید: "قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَٰكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ" یعنی صحرانشینان گفتند ایمان آوردیم، بگویید ایمان نیاورده‌اید بلکه بگویید تسلیم شده‌ایم و هنوز ایمان به دل‌های‌تان راه نیافته است.

طبعا در اینجا امکان پرداختن به پیچیدگی‌های مبحث ایمان و گزارش دیدگاه‌های مختلف کلامی درباره آن نیست. آن‌چه اما از این موضوع به اجمال می‌فهمیم این است که ایمان خیلی پیچیده‌تر از عقیده است، و از این رو این دو را مترادف یکدیگر قرار دادن مغالطه‌ای آشکار است، و تلاش سلفی‌ها برای همسنگ نشان دادن ایمان و عقیده، و اهمیت یکسان آن‌ها را القا کردن یک ترفند ایدئولوژیک است.

عقیده‌پرستی بت‌پرستی است:

حال می‌رسیم به نکته دوم و آن این‌که روش سلفی‌ها متضمن نوعی از بت‌پرستی پنهان است. شاید این ادعا در ظاهر اتهامی سنگین معلوم شود، به ویژه برای گروهی که خود را بیش از هر گروه دیگری مدعی توحید و یکتاپرستی قلمداد می‌کند. اما با توضیحی که داده می‌شود شاید مشخص گردد که چنین اتهامی کاملا بی‌پایه هم نیست، ولی پیش از آن لازم است یادآوری کنم که نگارنده گرایش تکفیری ندارد و معتقد به پلورالیسم دینی است و هیچ جماعتی را کافر نمی‌خواند، و از این رو آلوده بودن کار سلفی‌ها با بت‌پرستی پنهان را به معنای تکفیر آنان نمی‌گیرد و آنان را همراه با چنین ایرادی که بر کارشان وارد است همچنان مومن می‌انگارد.

چگونه عقیده‌پرستی به بت‌پرستی می‌انجامد؟

برای یافتن پاسخ این پرسش باید ببینیم که عقیده چیست. عقیده یا باور عبارت است از تصاویری که ما در ذهن خود نسبت به اشیای بیرون از ذهن داریم. اشیای بیرون از ذهن، شامل اشیای بی‌جان و اشیای زنده، حقیقتی ذاتی در بیرون از ذهن ما دارند، و ما از طریق حواس خود نسبت به آن‌ها آگاهی پیدا می‌کنیم. آگاهی شکل گرفته در ذهن ما مبتنی بر داده‌هایی است که حاوی بخش‌هایی از اطلاعات درباره آن اشیا است، اما این اطلاعات متعلق یک سطح از وجود آن‌هاست که به آن سطح نموداری/پدیداری می‌گویند. یعنی آن‌چه ما از ظاهر آن اشیا می‌توانیم بفهمیم، نه این‌که همه حقیقت/حقایق مربوط به آن‌ها را کشف کرده باشیم. ایمانویل کانت، با تفکیکی که میان این دو سطح کرد و نشان داد که معرفت انسانی منحصر به سطح نمود است و دسترسی به سطح بود یا وجود فی ذاته اشیا ناممکن است، یکی از خشت‌های مهم در معرفت انسانی را نهاد. ما پس از آن دانستیم که میان ذهن و عین یک فاصله پرنشدنی وجود دارد، یعنی نمی‌توانیم حقیقت کامل یک شیئ را هرگز دریابیم مگر این که به سطح اتحاد و یگانگی با آن برسیم، چیزی که در جهان اشیا ناممکن است. این موضوع تنها به اشیای فیزیکی خلاصه نمی‌شود، بلکه شامل مفاهیم و أمور متافیزیکی مانند روح، فرشته، خدا و همه مسایل غیبی نیز می‌شود. یعنی فاصله میان ذهن و عین همیشه وجود دارد، و آگاهی ما درباره آن‌ها تنها مبتنی بر داده‌هایی است که در اختیار ما قرار گرفته است. این داده‌ها چه از راه حواس به دست بیاید و چه از راه تعقل، تخیل، یا توهم، در نهایت وارد یک فرایند می‌شود، و آن این‌که ذهن ما فراخور ظرفیت ادراکی، میزان هوشمندی، سطح تجربه، نوع تحصیلات، مدل روانی، کدهای فرهنگی، سامانه نشانگانی، و عواملی از این قبیل، آن‌ها را پراسیس/پردازش می‌کند و با ساختن تصاویری در بایگانی ذهن، ذخیره شان می‌کند.

تصویر، زبان و واقعیت:

از این نظر، همه آگاهی‌های ما، درباره هر موضوعی که باشد، متعلق به عالم تصاویر است. ویتگنشتاین نیز در فلسفه خود به نقش تصویر در نسبت زبان و جهان توجه کرده است. در نگاه او، تصویرها و صورت‌بندی‌های زبانی می‌توانند بر شیوه فهم ما از واقعیت اثر بگذارند. ما تصویری از خود، تصاویری از اطرافیان خود، تصاویری از جهان و از زندگی داریم و بر اساس این تصاویر تصمیم می‌گیریم، انتخاب می‌کنیم، یا وارد فرایند حب و بغض می‌شویم. عشق، کین، مهر، و سایر کنش‌های روانی و رفتاری ما زاده این تصاویر و برخاسته از آن‌هاست. او در "پژوهش‌های فلسفی" از تصویری سخن می‌گوید که ما را اسیر خود می‌کند، تصویری که در زبان ما جا گرفته و راه‌های دیگر دیدن و فهمیدن را بر ما می‌بندد. (ویتگنشتاین، پژوهش های فلسفی، ۱۱۵)

در پیوند با بحث مورد نظر که تأکید سلفی‌ها بر اهمیت عقیده است، درک ما از این موضوع به گونه‌ای که توضیح داده شد، این را نشان می‌دهد که آن چه را ما عقیده می‌خوانیم در واقع یک مجموعه از تصاویری است که در ذهن ما شکل گرفته است، چه این تصاویر از کتاب‌های ابن تیمیه و ابن القیم آمده باشد، و چه از آموزش در نزد مرشد طریقت، و چه از طریق باورهای رایج در میان عامه مردم. همه این‌ها در نهایت، تصاویری در ذهن ما هستند. هنگامی که ما گمان می‌کنیم عقاید ما بی‌خلل است و هیچ کاستی‌ای به آن‌ها را ندارد، در واقع تصاویر موجود در ذهن خود را مطلق و بی‌نقص می‌انگاریم و به آن‌ها تقدس قایل می‌شویم، و این، همان بت‌وارگی است. واژه بت تنها به معنای مجسمه‌های سنگی و فلزی نیست، بلکه شامل هر چیزی می‌شود که متعلق به عالم مخلوقات است ولی برای انسان‌ها مقدس می‌شود‌. مولانا گفته است: "مادر بت‌ها بت نفس شماست".

بت‌پرستی و تقدیس صورت:

بت‌پرستی در برداشت عامیانه این است که گویا شخصی مجسمه‌ای ساخته‌ی دست انسان را خالق و رازق و صاحب هرگونه تصرف در کاینات بداند. این برداشت عامیانه مقرون به واقعیت نیست. در بسیاری از صورت‌های بت‌پرستی، مجسمه‌ها و تندیس‌ها نماد یا واسطه‌ای برای امر قدسی شمرده می‌شوند و لزوماً چنین نیست که خود شیئ سنگی و فلزی را خالق و رازق بدانند. چیزی شبیه آن سخن معروف منسوب به حضرت عمر که هنگام دیدن حجر الأسود گفت: "به خدا سوگند، می‌دانم که تو سنگی بیش نیستی و هیچ سود یا زیانی نمی‌توانی برسانی، و اگر پیامبر اسلام تو را بوسه نزده بود من هرگز بوسه‌ات نمی‌زدم." (صحیح بخاری) کسی که بت‌پرست است در ذهن خود تصویری از یک شیئ یا یک مفهوم دارد و آن تصویر برای او مهم است و آماده نیست در آن تشکیک کند. برای نمونه، در برخی سنت‌ها گاو حرمت و اهمیت قدسی دارد، ولی شخصی که به تقدس آن باور دارد آن گاو را خالق و رازق نمی‌داند، بلکه مفهومی از آن در ذهن دارد که آماده تشکیک در آن نیست. یعنی او بیش از آن‌که به خود گاو اهمیت بدهد به تصویر/باوری که در ذهن خود دارد اهمیت می‌دهد و برای آن تعصب می‌ورزد و در هنگام شعله‌ور شدن درگیری‌های مذهبی، آماده است خون انسان‌های دیگر را به خاطر بی‌حرمتی به گاو بر زمین بریزد. در واقع او نه به خاطر گاو، بلکه به خاطر تصویری که در ذهن خود از گاو دارد دست به این اعمال می‌زند. این همان جوهر بت‌پرستی است، آن‌گاه که نماد یا تصویری ذهنی جای حقیقت را بگیرد و از هر پرسشی مصون شمرده شود.

عقیده‌پرستی سلفی‌ها نیز از همین قبیل است. در اموری که ممکن است دارای چندین تصویر باشد، یک تصویر که از مجرای کتاب‌ها و منابع سلفی به این گروه می‌رسد دارای تقدسی می‌شود که هر گونه تشکیک و تردید در آن انحراف عقیدتی و خلاف امر مقدس انگاشته می‌شود و بر سر آن دعوا به راه می‌افتد. شاید این موضوع با مثال زیر روشن‌تر شود.

استواء بر عرش، نمونه‌ای از اختلاف تصاویر:

یکی از مناقشات داغ میان سلفی‌ها و دیگر گروه‌های مسلمان درباره مسئله‌ای است که از نظر آنان بخشی از توحید اسما و صفات شمرده می‌شود، و مربوط است به قرار گرفتن خداوند بر عرش. در قرآن مجید در هفت آیه از استوای خداوند بر عرش، یعنی قرار گرفتن وی بر آن، سخن رفته است، و مشهورترین آن‌ها این عبارت است: "الرحمن علی العرش استوی" یعنی خدای رحمان بر عرش قرار گرفت. این عبارت از سوی فرقه‌های مسلمان از آیات مناقشه برانگیز بوده است. شماری از اهل حدیث و سلفیان بر فهم ظاهری استواء و اثبات آن بدون تأویل تأکید می‌کنند و با تعبیر گنگ و مبهم "بلاکیف" می‌گویند کیفیت آن را نمی‌دانند. دیگر فرقه‌های مسلمان مانند اشاعره، ماتریدیه، معتزله، جهمیه و بقیه چنین نظری ندارند. شماری از آنان گفته‌اند: "أمِروها کما جائت" یعنی این عبارت‌ها را به همان گونه که هستند بگذارید. منظورشان این است که هیچ گونه تأویلی را به آن‌ها راه ندهید. شماری دیگر گفته‌اند آن‌ها را "تفویض" کنید یعنی درک مراد از این آیه‌ها در توان انسان نیست و باید علم آن‌ها را به خدا واگذار کنیم. شماری دیگر می‌گویند هدف از سخن برقراری ارتباط کلامی با مخاطب است، و اگر از اول قرار گوینده بر این باشد که مخاطب چیزی از آن در نیابد این کار موجب بی‌معنایی سخن می‌شود، و از این رو گفته‌اند چاره‌ای نیست جز تأویل مناسب آن. کسانی که در پی تنزیه خداوند از هر گونه شباهت به مخلوقات هستند می‌گویند معنای ظاهری این عبارات، خداوند را مانند موجودات فیزیکی متعلق به زمان و مکان معرفی می‌کند و خصوصیاتی را به او نسبت می‌دهد که از ویژگی موجودات حادث و تاریخمند است. آنان برای رفع این مشکل پیشنهاد می‌کنند که موضوع نشستن بر عرش و قرار گرفتن در آن را نه به معنای ظاهری، بلکه به معنای استعاری تفسیر کنیم. شماری از آنان استواء را به استیلاء ترجمه می‌کنند. از نظر آنان، تعبیر استواء بر عرش همانند تعبیری است که درباره پادشاهان به کار می‌رود و گفته می‌شود که در فلان زمان او به تخت نشست. این عبارت به معنای تحت اللفظی نشستن بر تخت نیست بلکه حکایت از آغاز یک دوران و شروع اقتدار یک فرمانروا دارد. در این خوانش، عبارت "علی العرش استوی" در سیاق/کانتکست سخن از آفرینش جهان آمده و می‌خواهد بگوید وقتی جهان را آفرید، فرمانروایی جهان نیز در اختیار او بود و کسی دیگر در گردانندگی آن سهیم نبود و نخواهد بود.

اگر کسی به دور از تنش‌های مذهبی و جانبداری از گروه خاصی به این موضوع نگاه کند خواهد دید که تفسیر تنزیهی در این زمینه منطقی‌تر و با رویکرد قرآن درباره معرفی تنزیهی خداوند سازگارتر است، و چنین تفسیری علاوه بر این‌که هیچ گونه تضادی با سایر آیات قرآن ندارد، متضمن هیچ تعرضی به ساحت قدس الهی نیست، و بلکه تلاش برای مبرا دانستن ساحت الهی از نسبت‌هایی است که در شأن ذات سرمدی نیست. اما از نظر بسیاری از سلفیان این تفسیر نادرست دانسته می‌شود زیرا بر خلاف ترجمه تحت اللفظی و معنای ظاهری آیه است، و آنان دعوای شدیدی را در این باره در تاریخ به راه انداخته و گاهی تا مرز تکفیر دیگران به پیش رفته‌اند. این سختگیری و تعصب از کجا ناشی می‌شود؟ ریشه آن بر می‌گردد به همان بحث تصاویر، و تقدسی که در ذهن شان پیدا می‌کند. آنان نمی‌دانند که تصویر موجود در ذهن آنان خود زاده یک مجموعه عوامل دیگر است از قبیل پیش‌فرض‌ها درباره زبان، درباره زبان وحی، و درباره نحوه سخن گفتن خداوند با انسان‌ها. این پیش‌فرض‌ها ساخته آدمی و محصول تحولات معرفتی است نه حقایقی قدسی، اما آن‌ها به گونه‌ای با این مسئله برخورد می‌کنند که گویا اموری مطلق و حقایقی تردید ناپذیرند و گویا هر گونه تجدید نظر درباره این مسایل به انحراف از صراط مستقیم منجر می‌شود. این تعصب نسبت به باورهای انسانی و مقدس دانستن فهم خود از متن دینی معادل نوعی از بت‌پرستی است.

جوامع مسلمان نیازمند آگاهی بیش‌تر در این زمینه هستند تا از تعصبات رهایی پیدا کنند و راهی به همزیستی مسالمت‌آمیز میان گروه‌های مختلف فراهم آید و جلو خشونت و درگیری گرفته شود.

 

استراتژی امریکا در آسیای مرکزی 'بدون افغانستان ناقص است'

افغانستان انترنیشنل :  هم‌زمان با تلاش امریکا برای گسترش روابط اقتصادی و راهبردی با کشورهای آسیای مرکزی، بحران سیاسی و امنیتی افغانستان می‌تواند بلندپروازی‌های واشنگتن در این منطقه را با مانع روبه‌رو کند.

زلمی نشاط و کریس بلکبرن، دو پژوهشگر، در مقاله‌ای با عنوان «سیاست امریکا در آسیای مرکزی با یک مشکل افغانستانی روبه‌رو است» که اول عقرب ۱۴۰۵ در نشریه نشنل انترست منتشر شد، استدلال کرده‌اند که رفاه آسیای مرکزی از ثبات افغانستان جدایی‌پذیر نیست و پروژه‌های اتصال منطقه‌ای بدون مرزهای امن، نهادهای کارآمد و ترتیبات امنیتی قابل پیش‌بینی به نتیجه نخواهند رسید.

مارکو روبیو، وزیر خارجه امریکا، در سفرش به اوزبیکستان و دیدار با نمایندگان پنج کشور آسیای مرکزی در چارچوب سازوکار «C5+1»، گسترش تجارت، سرمایه‌گذاری، ارتباطات ترانسپورتی و همکاری‌های امنیتی را در دستور کار قرار داد. او در ۲۶ میزان به سمرقند رسید و روز بعد گفت که توجه امریکا به این منطقه وارد مرحله تازه‌ای شده است. با این حال، آینده سیاسی و امنیتی افغانستان همچنان یکی از چالش‌های اساسی در برابر تحقق اهداف واشنگتن در آسیای مرکزی است.

در مقاله‌ای که در نشنل انترنست منتشر شد، آمده است که امریکا نمی‌تواند رفاه اقتصادی آسیای مرکزی را از تحولات افغانستان جدا بداند. به باور نویسندگان مقاله، پروژه‌های بزرگ زیرساختی، به‌ویژه طرح‌هایی که آسیای مرکزی را به آسیای جنوبی وصل می‌کنند، به امنیت مرزی، نهادهای کارآمد و ثبات سیاسی وابسته‌اند؛ شرایطی که در افغانستان هنوز فراهم نشده است.

حلقه مفقوده اتصال آسیای مرکزی و جنوبی

افغانستان به دلیل موقعیت جغرافیایی خود می‌تواند پل ارتباطی میان آسیای مرکزی، پاکستان، هند و منطقه اقیانوس هند باشد. انتقال انرژی، توسعه شبکه‌های ترانسپورتی و گسترش تجارت منطقه‌ای از جمله فرصت‌هایی‌اند که تحقق آن‌ها به مشارکت افغانستان وابسته است.

با این حال، نویسندگان می‌گویند نظام سیاسی انحصارگرای طالبان، محدودیت‌های گسترده بر زنان و دختران و نبود یک توافق سیاسی ملی با مشروعیت گسترده، چشم‌انداز استفاده از این ظرفیت‌ها را محدود کرده است.

پروژه انتقال برق کاسا-۱۰۰۰ نمونه‌ای از وابستگی اتصال منطقه‌ای به وضعیت افغانستان است. بانک جهانی در به‌روزرسانی این پروژه در جنوری ۲۰۲۶ تأکید کرد که کاسا-۱۰۰۰ بدون تکمیل بخش خط انتقال برق در افغانستان نمی‌تواند فعالیت کند.

این پروژه قرار است برق مازاد تاجیکستان و قرقیزستان را به افغانستان و پاکستان انتقال دهد. وابستگی آن به تکمیل زیرساخت‌ها در افغانستان نشان می‌دهد که بی‌ثباتی و موانع سیاسی در این کشور می‌تواند بر طرح‌های اقتصادی فراتر از مرزهای آن تأثیر بگذارد.

گسترش نفوذ امریکا بدون حل بحران افغانستان

به نوشته نویسندگان، دولت دونالد ترامپ به مواد معدنی حیاتی، منابع انرژی، مسیرهای ترانسپورتی و بازارهای آسیای مرکزی توجه بیشتری نشان می‌دهد. واشنگتن می‌خواهد از طریق سرمایه‌گذاری در این منطقه، وابستگی شرکت‌های امریکایی به چین را کاهش دهد و روابط اقتصادی خود را متنوع سازد.

آقای روبیو در ۲۷ میزان در سمرقند گفت: «این پایان کار نیست، بلکه آغاز آن است.»

قزاقستان و اوزبیکستان اصلاحات اقتصادی را دنبال می‌کنند و دیگر کشورهای منطقه نیز توسعه ارتباطات ترانسپورتی را راهی برای افزایش استقلال خود می‌دانند. اتحادیه اروپا از طریق برنامه دروازه جهانی و چین از طریق ابتکار کمربند و راه، در این منطقه حضور اقتصادی گسترده دارند.

اما نویسندگان هشدار می‌دهند که رقابت اقتصادی و امنیت منطقه‌ای از یکدیگر جدا نیستند. کشورهای آسیای مرکزی در کنار فرصت‌های تجاری، با نگرانی‌هایی چون تروریسم، قاچاق مواد مخدر، امنیت مرزی و بی‌ثباتی منطقه‌ای روبه‌رو هستند.

به باور آنان، همکاری اقتصادی امریکا با کشورهای منطقه ممکن است به‌تدریج به همکاری‌های دفاعی، تبادل اطلاعات استخباراتی، نظارت مرزی، امنیت سایبری و آموزش نظامی گسترش یابد. با این حال، بازگشت امریکا به ایجاد پایگاه‌های نظامی دایمی در آسیای مرکزی، در مقایسه با همکاری‌های محدودتر امنیتی، دشوارتر به نظر می‌رسد.

نزدیکی روسیه به طالبان و نگرانی پاکستان

نویسندگان مقاله می‌گویند گسترش روابط روسیه با طالبان، معادلات امنیتی منطقه را پیچیده‌تر کرده است.

روسیه در جولای ۲۰۲۵ نخستین کشوری شد که طالبان را به رسمیت شناخت. پس از آن، مسکو و طالبان زمینه همکاری‌های نظامی و فنی را نیز فراهم کردند. جزئیات این همکاری‌ها به‌گونه عمومی منتشر نشده است، اما مقام‌های روسی درباره تعمیر و نگهداری تجهیزات نظامی ساخت شوروی و روسیه گفت‌وگو کرده‌اند.

سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، در نشست‌های مشورتی مسکو در ۱۳ میزان ۱۴۰۵ ادعا کرد که موفقیت طالبان در مبارزه با مواد مخدر و تروریسم با همکاری‌های نظامی و فنی دو طرف مرتبط است. به نوشته نویسندگان، این اظهارات تعهد علنی مسکو به روابط با طالبان را نشان می‌دهد، اما میزان و اثربخشی کمک‌های روسیه را روشن نمی‌کند.

این نزدیکی برای پاکستان نیز پیامدهایی دارد. اسلام‌آباد زمانی بازگشت طالبان به قدرت را یک موفقیت راهبردی می‌دانست و انتظار داشت که اداره همسو با این کشور در کابل، امنیت مرزهای غربی پاکستان را تقویت کند.

اما روابط دو طرف در پی حملات منسوب به تحریک طالبان پاکستان، اتهام پناه‌دادن به گروه‌های مسلح در افغانستان و رویارویی‌های مستقیم نظامی رو به وخامت گذاشته است.

راه‌حل منطقه‌ای بدون کنارگذاشتن مردم افغانستان

نویسندگان مقاله تأکید می‌کنند که تعامل اقتصادی با آسیای مرکزی باید با تلاش جدی دیپلوماتیک برای رسیدگی به بحران افغانستان همراه باشد.

آنان پیشنهاد می‌کنند که گفت‌وگویی منطقه‌ای با مشارکت همسایگان افغانستان، کشورهای آسیای مرکزی، هند، پاکستان، روسیه، چین، ترکیه و عربستان سعودی برای دستیابی به اصول مشترک در زمینه امنیت و ادغام اقتصادی شکل بگیرد.

به باور آنان، چنین گفت‌وگویی باید مکمل یک روند گفت‌وگوی ملی به رهبری افغان‌ها باشد، نه آن‌که به ابزاری برای توافق‌های ژئوپولیتیکی قدرت‌های خارجی تبدیل شود که حقوق سیاسی مردم افغانستان را نادیده می‌گیرند.

نویسندگان همچنین به محدودیت‌های اعمال‌شده بر زنان و دختران اشاره می‌کنند و می‌گویند نبود یک توافق سیاسی فراگیر در افغانستان، مانعی در برابر تحقق ظرفیت‌های اقتصادی این کشور است.

آنان به نقل از روزا اوتونبایوا، رئیس وقت هیئت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان، می‌نویسند که بازگرداندن حق آموزش و کار به زنان و دختران می‌تواند زندگی آنان، جوامع‌شان و آینده افغانستان را به سود همگان دگرگون کند.

مقاله در پایان تأکید می‌کند که توجه دوباره امریکا به آسیای مرکزی، به‌تنهایی برای تحقق اهداف اقتصادی و راهبردی واشنگتن کافی نیست. تا زمانی که بحران سیاسی افغانستان حل نشود و امنیت مسیرهای منطقه‌ای تضمین نگردد، پروژه‌های اتصال آسیای مرکزی و جنوبی با محدودیت روبه‌رو خواهند بود.

نویسندگان می‌گویند رفاه آسیای مرکزی از ثبات افغانستان جدایی‌پذیر نیست و هر استراتژی پایدار برای منطقه باید هر دو موضوع را هم‌زمان در نظر بگیرد.

 

 

ردپای مرگبار در عکس‌ها؛ طالبان چگونه نیروهای مقاومت را ردیابی می‌کنند؟

اندپندنت فارسی : از زمان شکل‌گیری جبههٔ مقاومت ملی در آستانه فروپاشی دولت جمهوری در تابستان ۲۰۲۱، بیش از ۵۰۰ تن از اعضای این جبهه، از جمله شماری از فرماندهان کلیدی آن، در درگیری‌های رودررو یا کمین‌های طالبان در پنجشیر، اندراب، بدخشان، تخار، کاپیسا، سالنگ و شماری دیگر از مناطق افغانستان کشته شده‌اند. این در حالی است که بیشتر نیروهای جبهه‌های نظامی مخالف طالبان را نظامیان آموزش‌دیده دولت جمهوری، به‌ویژه فرماندهان و سربازان ارتش، امنیت ملی و پلیس، تشکیل می‌دهند که سال‌ها با طالبان جنگیده‌اند و تجربه زیادی دارند، با این حال در پنج سال گذشته میزان تلفات آن‌ها افزایش یافته و بیشتر در تیررس حملات هدفمندانه طالبان قرار گرفته‌اند؛ رخدادی که به نظر می‌رسد دلیلی متفاوت از نبرد یا درگیری‌های نظامی رودررو داشته است.

در سال‌های اخیر در شبکه‌های اجتماعی و پایگاه‌های اینترنتی، عکس‌ها و ویدیوهای زیادی از فرماندهان و سربازان جبهه‌های نظامی، به‌ویژه جبهه مقاومت ملی، منتشر شده است که بسیاری از این عکس‌ها و ویدیوها جزئیاتی از موقعیت سنگرها، نوع سلاح، وضعیت جسمانی، امکانات تسلیحاتی و شمار نیروها را فاش می‌کنند. برخی نظامیان این جبهه نیز در شبکه‌های اجتماعی فعال‌اند و از طریق حساب‌های کاربری خود عکس و محتوا منتشر می‌کنند. تعدادی هم در گروه‌های واتس‌اپ پیام ردوبدل می‌کنند و برخی نیز در گفت‌وگوهای زنده شبکه‌های اجتماعی ایکس، فیس‌بوک یا تیک‌تاک شرکت می‌کنند.

در پنج سال گذشته، فرماندهان جبههٔ مقاومت ملی و جبهه آزادی در موارد متعددی پس از انتشار عکس‌ها و ویدیوها، هدف حملات هدفمند طالبان قرار گرفته و کشته یا بازداشت شده‌اند.

خیرمحمد اندرابی، فرمانده نیروهای جبههٔ مقاومت ملی در اندراب، اوایل دی‌ماه ۱۴۰۱، چند روز پس از انتشار ویدیویی از او در سنگرش هنگام جشن شب یلدا، کشته شد.

اندرابی و نیروهایش به دلیل حملات متعدد طالبان بالای کوهی در اندراب پنهان شده بودند، اما به‌طور تقریبی هفته‌ای یک‌ بار، عکس یا ویدیویی در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کردند. این عکس‌ها و ویدیوها به طالبان محلی که با کوه‌ها و دره‌های منطقه آشنایی داشتند، کمک کرد موقعیت سنگر نیروهای جبههٔ مقاومت ملی را شناسایی کنند و سرانجام پنجم دی‌ماه در عملیاتی هدفمند، خیرمحمد اندرابی و ۲۰ تن از سربازانش را بکشند.

در تیرماه ۱۴۰۳، عبدالصمد کهگدای، فرمانده جبهه مقاومت ملی در شهرستان نهرین استان بدخشان، سه روز پس از انتشار ویدیویی در شبکه‌های اجتماعی، در حمله طالبان کشته شد. در این ویدیو که کهگدای در آن درباره مبارزه با طالبان صحبت می‌کرد، جزئیات متعددی از جمله چهره افراد همراه او و نشانه‌هایی از مکان احتمالی حضور آنان مشخص بود.

مختار اندرابی، نظامی پیشین، به ایندیپندنت فارسی گفت که در بسیاری از موارد، فرماندهان جبهه مقاومت ملی از مقام‌های این جبهه دستور می‌گیرند که برای اثبات حضورشان در داخل افغانستان، عکس و ویدیو منتشر کنند، زیرا سخنگویان و مقام‌های طالبان بارها در رسانه‌ها مدعی شده‌اند که جبهه‌های نظامی مخالف آنان در داخل افغانستان حضور فعال ندارند. این ادعاها باعث می‌شود مخالفان طالبان برای اثبات حضورشان، شواهدی در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنند که به افشای موقعیت و دیگر اطلاعات محرمانه آنان منجر می‌شود.

البته مختار اندرابی می‌گوید شماری از فرماندهان و سربازان جبهه‌های نظامی، از جمله جبههٔ مقاومت ملی و جبههٔ آزادی، هم خودسرانه و به دلیل اشتیاق به شناخته شدن در شبکه‌های اجتماعی، عکس و ویدیو منتشر می‌کنند. به گفته او، این عکس‌ها و ویدیوها بارها دربارهٔ سنگرها، افراد، فرماندهان، امکانات و تجهیزات جبهه‌ها سرنخ‌هایی در اختیار نهادهای امنیتی طالبان قرار داده است.

در فروردین ۱۴۰۲، اکمل امیر، عبدالبصیر اندرابی، فهیم سالنگی و چند تن دیگر از فرماندهان جبهه آزادی افغانستان، در حملهٔ طالبان به سنگر کوهستانی آنان در سالنگ کشته شدند. منابع نزدیک به اکمل امیر گفتند که او از طریق پیام‌رسان‌های فیس‌بوک و واتساپ همواره با حلقه‌ای از دوستان و آشنایانش در تماس بود و گاهی نیز تماس تصویری برقرار می‌کرد.

پس از کشته شدن اکمل امیر، پیام‌های صوتی او که برای یکی از فرماندهان طالبان فرستاده بود، در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. او در این پیام‌ها به فرماندهان طالبان می‌گفت که توان ایستادگی در برابر او را ندارند و آن‌ها را به مبارزه فرامی‌خواند. همچنین تاکید می‌کرد که در داخل خاک افغانستان حضور دارد و با طالبان می‌جنگد. این تماس‌ها دربارهٔ موقعیت اکمل امیر و همراهانش سرنخ‌هایی در اختیار نهادهای امنیتی طالبان قرار داد که به افشای موقعیت سنگر نظامی و کشته شدن آنان منجر شد.

در هفته‌های اخیر نیز عکس‌ها و ویدیوهای متعددی از فرماندهان و سربازان جبهه آزادی افغانستان در نورستان و بدخشان در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است. یک منبع در این جبهه گفت که با وجود هشدارهای مکرر به فرماندهان و سربازان، آنان همچنان خودسرانه عکس و ویدیو در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کنند.

البته رسانه‌های وابسته به طالبان با بررسی برخی از این عکس‌ها و ویدیوها مدعی شده‌اند که سربازان جبهه آزادی در خاک پاکستان حضور دارند. با این حال صرف‌نظر از صحت ادعای رسانه‌های وابسته به طالبان، آنچه نمی‌توان نادیده گرفت، افشای جزئیات نظامی در عکس‌ها و ویدیوهایی است که در اینترنت منتشر می‌شوند.

در آخرین مورد، نیمه‌شب یکشنبه ۲۶ مهر، میرویس خان، از فرماندهان جبهه مقاومت ملی و خواهرزاده صالح‌محمد ریگستانی، فرمانده امور نظامی این جبهه، در شهرستان پریان استان پنجشیر کشته شد. ویدیویی از میرویس در رسانه‌های وابسته به طالبان منتشر شد که او را با سلاحی در دست، در منطقه‌ای کوهستانی نشان می‌دهد. میرویس چند روز پیش‌تر نیز در ویدیویی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد، کنار شماری از همراهانش ظاهر شد. او در هر دو ویدیو لباس و سلاح یکسانی دارد و در فاصله انتشار ویدیو تا کشته شدن، هم لباس او تغییر نکرده است.

طالبان در پنج سال گذشته، علاوه بر روی آوردن به استفاده گسترده از پهپادها، با کمک مهندسان برخی کشورهای همسو برای شناسایی موقعیت افراد از طریق گوشی، حساب‌های کاربری در شبکه‌های اجتماعی و محتوای منتشرشده در اینترنت به ابزارهای جدیدی دست یافته‌اند. این موضوعی است که بسیاری از نیروهای مقاومت یا از آن آگاهی ندارند یا اگر آگاه‌اند، آن را نادیده می‌گیرند.

 

کارشناس ارشد هندی: پاکستان نتوانست هند را از افغانستان حذف کند

 

افغانستان انترنیشنل : رئیس مرکز مطالعات افغانستان در دانشگاه او.پی جیندال هند می‌گوید پاکستان سه دهه به این امید از طالبان حمایت کرد که نفوذ هند در افغانستان را از میان ببرد. به گفته این پژوهشگر هندی، گسترش روابط طالبان با هند نشان می‌دهد که انتظار اسلام‌آباد برای پایان نفوذ دهلی‌ برآورده نشده است.

راگف شرما، رئیس مرکز مطالعات افغانستان در دانشگاه جهانی او.پی. جیندال هند، در مصاحبه با رادیو افغانستان اینترنشنال می‌گوید پاکستان در محاسبات خود درباره طالبان دچار اشتباه شد و راهبردی که با هدف افزایش نفوذ اسلام‌آباد و حذف هند از افغانستان دنبال می‌شد، به نتیجه مورد انتظار نرسید.

شرما گفت پاکستان حدود سه دهه برای ایجاد و تقویت نفوذ خود از طالبان حمایت کرد، اما بازگشت این گروه به قدرت نه‌تنها نفوذ اسلام‌آباد را تضمین نکرد، بلکه به‌تدریج به یکی از منابع تنش در روابط دو طرف تبدیل شد.

او وضعیت کنونی را با تجربه پاکستان در دهه ۱۹۹۰ مقایسه کرد، زمانی که اسلام‌آباد از گروه‌های مجاهدین حمایت می‌کرد و انتظار داشت از طریق نیروهای همسو، نفوذ تعیین‌کننده‌ای بر تحولات افغانستان داشته باشد.

به گفته شرما، «تنش‌های کنونی میان طالبان و پاکستان ساختگی یا صرفاً نمایشی نیست.»

او معتقد است طالبان با درگیری با پاکستان کوشیده است تصویر خود را بازسازی کند و نشان دهد که برخلاف برداشت رایج از وابستگی این گروه به جنرالان پاکستانی، در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و امنیتی خود استقلال عمل دارد.

اختلاف بر سر گروه‌های مسلح

شرما روابط طالبان با گروه‌های مسلح فعال در پاکستان، به‌ویژه تحریک طالبان پاکستان را از عوامل اصلی اختلاف میان کابل و اسلام‌آباد می‌داند. پاکستان این گروه را تهدیدی برای امنیت خود می‌خواند و از طالبان می‌خواهد مانع فعالیت آن از خاک افغانستان شود.

به گفته این پژوهشگر، طالبان حاضر نیست به خواست پاکستان برای قطع رابطه با تحریک طالبان پاکستان تن بدهد و این مسئله به یکی از دشوارترین موانع بهبود روابط دو طرف تبدیل شده است.

پاکستان بارها طالبان را به پناه‌دادن به تحریک طالبان پاکستان متهم کرده است. طالبان این اتهام را رد می‌کند و اسلام‌آباد را به اعمال فشار سیاسی و نظامی متهم می‌سازد. شرما می‌گوید که این اختلاف، افزون بر ابعاد امنیتی، محدودیت نفوذ پاکستان بر طالبان را نیز نشان می‌دهد.

آیا پاکستان در پی براندازی طالبان است؟

شرما در بخشی از مصاحبه، احتمال حمایت پاکستان از مخالفان مسلح طالبان را مطرح کرد. او مدعی شد که عملیات این گروه‌ها در ولایت‌هایی چون بدخشان و نورستان، بدون حمایت پاکستان امکان‌پذیر نبوده است. با این حال، در این مصاحبه شواهدی برای تأیید این ادعا ارائه نکرد.

او میان حمایت احتمالی از مخالفان طالبان و تصمیم برای سرنگونی این گروه تفاوت قایل شد و گفت که در حال حاضر نشانه‌ای از تصمیم پاکستان برای براندازی طالبان نمی‌بیند. به باور او، اسلام‌آباد می‌کوشد با باز نگه‌داشتن گزینه‌های مختلف و سنجیدن واکنش طالبان، این گروه را به تغییر رفتار وادار کند.

شرما همچنین گفت که پذیرش میانجی‌گری چین برای پاکستان دشوار است، زیرا اسلام‌آباد اکنون برای حل اختلاف با گروهی به میانجی نیاز دارد که زمانی نیرویی وابسته به خود می‌دانست.

به گفته او، چین با وجود گسترش روابط دیپلوماتیک با طالبان، همچنان درباره فعالیت گروه‌های اسلام‌گرای اویغور در افغانستان نگرانی دارد. شرما معتقد است که طالبان به این نگرانی‌های امنیتی بیجینگ رسیدگی نکرده است.

چرا هند با طالبان تعامل می‌کند؟

شرما رویکرد هند در برابر طالبان را «عمل‌گرایانه» و مبتنی بر منافع ملی این کشور توصیف کرد. او گفت که طالبان اکنون قدرت مسلط در افغانستان است و هیچ نیروی سیاسی یا نظامی دیگری نمی‌تواند به‌طور جدی حاکمیت این گروه را به چالش بکشد.

به گفته او، کشورها گاهی برای حفظ منافع خود با نیروهایی تعامل می‌کنند که از نظر سیاسی و ایدیولوژیک با آن‌ها اختلاف دارند. شرما تعامل هند با طالبان را نیز در همین چارچوب می‌داند.

او افزود که طالبان از گسترش روابط با هند دو هدف را دنبال می‌کند: «ایجاد اهرم فشار در برابر پاکستان و تقویت جایگاه خود در داخل افغانستان.»

شرما تأکید کرد که پاکستان همچنان ابزارهای نفوذی دارد که هند از آن‌ها برخوردار نیست. به گفته او، مرز مشترک، پیوندهای اجتماعی و مذهبی و ارتباط با رهبران طالبان، به اسلام‌آباد امکان می‌دهد بر تحولات افغانستان تأثیر بگذارد.

انتظار برآورده‌نشده برای تجارت با آسیای مرکزی

شرما گفت که پاکستان انتظار داشت با بازگشت طالبان به قدرت، دسترسی آسان‌تری به بازارهای آسیای مرکزی پیدا کند، اما این انتظار نیز برآورده نشده است.

او مدعی شد که با وجود امضای توافق‌های تجاری میان پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی، حجم تجارت آن‌ها حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد کاهش یافته است.

مسیرهای تجاری افغانستان و پاکستان نیز از ماه‌ها پیش به‌شدت مختل شده و بسته‌ماندن گذرگاه‌های اصلی به تجارت دو طرف آسیب زده است. طالبان در واکنش، تلاش برای گسترش تجارت از مسیر ایران و کشورهای آسیای مرکزی و تقویت ارتباطات تجاری با چین و هند را افزایش داده است.

 

 

طالبان از دانش‌آموزان خواستند هواپیمای نظامی بسازند

اندپندنت فارسی : از ماکتی بسیار ساده و ابتدایی، صدای آژیر بلند می‌شود و یک ماکت دیگر که شبیه اسباب‌‌بازی است، عملکرد رادار و پدافند هوایی را شبیه‌‌سازی می‌کند. در این نمایش، موشک‌های کوچک و اسباب‌بازی‌مانند به سمت ماکت یک هواپیما شلیک می‌شوند و با هر شلیک، بانگ «الله اکبر» بلند می‌شود. نظامیان طالبان نیز غرق تماشای این صحنه‌اند. 

این ماکت را دانش‌آموزان یکی از مدارس دولتی در استان پکتیکا ساخته و به نمایش گذاشته‌اند. ظاهر و ساختار کار بسیار ابتدایی است و بیشتر به یک کاردستی مدرسه‌ای شباهت دارد، اما همین نمایش ساده نیز توجه نظامیان طالبان را به خود جلب کرده است. 

در کنار این ماکت، ده‌ها طرح ساده و ابتدایی دیگر نیز در نمایشگاه دیده می‌شود که سعی شده شبیه تسلیحات و تجهیزات نظامی‌ باشند اما بیشتر به اسباب‌‌بازی‌های کودکانه شبیه‌اند. مقام‌های ارشد طالبان در پکتیکا در بازدید از این نمایشگاه، از دانش‌آموزان خواستند برای تدوین طرح‌های نظامی و ساخت تجهیزات جنگی تلاش کنند. 

توجه آنان به ماکت رادار و پدافند هوایی در حالی است که رژیم طالبان برای حفاظت از حریم هوایی افغانستان سامانه‌های راداری و پدافند هوایی کارآمد ندارد و ارتش پاکستان بارها مناطقی از افغانستان، حتی کابل، را هدف حملات هوایی قرار داده است و طالبان هم عملاً نتوانسته‌اند مانع آن‌ها شوند. 

اینک شبیه‌‌سازی ابتدایی عملکرد رادار و شلیک به سوی ماکت هواپیما مقام‌ها و نظامیان این گروه را مجذوب کرده است. قاضی نورالله حماد، معاون استاندار طالبان در پکتیکا، هنگام بازدید از نمایشگاه، از دانش‌آموزان خواست درس بخوانند و برای ساخت هواپیمای نظامی تلاش کنند. او ساخت چنین تجهیزاتی را برای خود و دانش‌آموزان «فرض» (واجب) خواند و گفت: «شما جوانان‌اید و باید درس بخوانید تا در آینده بتوانید طیاره بسازید. این قِسم اشیاء (تجهیزات نظامی) آماده کنید و این بر ما و شما فرض است.» 

استفاده معاون استاندار طالبان از واژه «فرض» برای ساخت تجهیزات نظامی، به درخواست او رنگ مذهبی و شرعی می‌دهد. او با این تعبیر، از دانش‌آموزان انتظار دارد توانایی و دانش آینده خود را در مسیر ساخت تسلیحات به کار بگیرند. 

طالبان در دوران جنگ با حکومت پیشین افغانستان و متحدان غربی آن نیز حملات مسلحانه، بمب‌گذاری‌ها و حملات انتحاری خود را «جهاد» می‌خواندند و این اقدام‌ها را تلاشی برای پایان دادن به «اشغال» افغانستان توصیف می‌کردند. 

امین‌الله طیب، فرمانده پلیس طالبان در پکتیکا، نیز بر اهمیت تأمین تجهیزات نظامی برای آینده و پیشرفت افغانستان تأکید کرد و نمایش این طرح‌ها را مایهٔ مباهات دانست.

نمایشگاهی مشابه هم در استان پکتیا، در همسایگی پکتیکا، برگزار شد. مقام‌های ارشد استانی طالبان در این نمایشگاه شرکت کردند و از دانش‌آموزانی که ماکت‌ تسلیحات و تجهیزات نظامی ساخته‌ بودند، تقدیر کردند.  تشویق سازندگان این ماکت‌ها تنها به بازدید و سخنرانی محدود نبود و مقام‌های این گروه در مواردی، به دانش‌آموزان سازندهٔ ماکت‌ها هدیه نقدی و تقدیرنامه نیز دادند تا آنان را به ادامه ساخت ماکت‌های مشابه ترغیب کند. 

با حاکمیت مجدد طالبان در افغانستان، جهت‌‌گیری بخشی از ابتکارها و خلاقیت‌های دانش‌آموزان مدارس نیز تغییر کرد و اکنون ساخت ماکت‌ موشک، پهپاد و هواپیما و شبیه‌‌سازی سامانه‌های راداری و پدافند هوایی، در نمایشگاه‌های دانش‌آموزی بیشتر به چشم می‌خورد. 

در دوران حکومت پیشین افغانستان، دانش‌آموزان اجازه نداشتند در نمایشگاه‌ مدرسه‌ طرح‌های جنگی و نظامی ارائه کنند. منتقدان می‌گویند این رویکرد دانش‌آموزان را از دوران کودکی و نوجوانی به سوی جنگ، خشونت و تجهیزات جنگی سوق می‌دهد. به باور آنان، دانش‌آموزان به جای آنکه برای نشان دادن خلاقیت خود در حوزه‌های گوناگون فرصت داشته باشند، به تمرکز بر طرح‌های نظامی تشویق می‌شوند. 

ساخت ماکت‌های نظامی و اسباب‌‌بازی‌های جنگی در نمایشگاه‌های دانش‌آموزی در طول بیش از پنج سال حاکمیت مجدد طالبان، بارها تکرار و به‌ تدریج پررنگ‌تر شده است. بازدید مقام‌های این گروه، درخواست ساخت تجهیزات نظامی و اهدای هدیه و تقدیرنامه نیز به تقویت این گرایش کمک کرده است. 

نگرانی منتقدان این است که نمایشگاه‌های خلاقیت دانش‌آموزان، بیش از آنکه زمینه‌ای برای پرورش ابتکار در عرصه‌های مختلف باشند، به محلی برای نمایش و تشویق طرح‌های مرتبط با جنگ تبدیل شوند. 

 

درباره توفان‌های گردوخاک در افغانستان چه می‌دانیم؟

 

افغانستان انترنیشنل : توفان‌های مکرر گردوخاک در شمال افغانستان، زندگی روزمره ساکنان را مختل کرده و نگرانی‌ها درباره فرسایش خاک و پیامدهای آن برای سلامت عمومی را افزایش داده است. کارشناسان می‌گویند خشکسالی و کاهش پوشش گیاهی می‌توانند زمین را در برابر فرسایش بادی آسیب‌پذیرتر کنند.

در هفته‌های اخیر، ولایت‌های بلخ، جوزجان، فاریاب و قندوز از جمله مناطقی بوده‌اند که به گفته ساکنان، با توفان‌های شدید ریگ و گردوخاک روبه‌رو شده‌اند. این توفان‌ها دید افقی را کاهش داده و رفت‌وآمد و فعالیت‌های روزمره را دشوار کرده‌اند.

اداره هواشناسی افغانستان نیز در ماه‌های اخیر درباره وزش بادهای شدید همراه با گردوخاک در بخش‌های مختلف کشور هشدار داده است. در یکی از هشدارهای رسمی که چهارشنبه هشتم میزان منتشر شد، سرعت باد در برخی مناطق شمالی، غربی، جنوبی و مرکزی بین ۵۰ تا ۹۰ کیلومتر در ساعت پیش‌بینی شده بود. این هشدارها احتمال وقوع بادهای شدید را نشان می‌دهند، اما به‌تنهایی شدت یا فراوانی توفان‌های گردوخاک را در مقایسه با سال‌های گذشته مشخص نمی‌کنند.

رستم انصاری، یکی از ساکنان مزارشریف، به افغانستان اینترنشنال گفته است که توفان‌ها در سال‌های اخیر شدیدتر شده‌اند و گاهی مردم را وادار می‌کنند -در روزهایی که توفان می‌شود- در خانه بمانند.

او می‌گوید نفوذ ماسه و گردوخاک به داخل خانه‌ها، خانواده‌ها را ناچار کرده است در طول یک ماه چندین بار نظافت اساسی انجام دهند. به گفته او، در اوج توفان، دید افقی گاهی به حدود یک متر کاهش می‌یابد.

خشکسالی و کاهش پوشش گیاهی، زمینه‌ساز فرسایش

افغانستان کشوری عمدتاً خشک و نیمه‌خشک است و بخش‌هایی از آن در برابر خشکسالی و فرسایش بادی آسیب‌پذیری بالایی دارند. کاهش بارندگی، خشک‌شدن سطح خاک و از بین‌ رفتن پوشش گیاهی می‌توانند ذرات خاک را در برابر باد آسیب‌پذیرتر کنند.

نجیب‌الله سدید، کارشناس مدیریت منابع آب و محیط‌زیست، به افغانستان اینترنشنال گفته است که الگوهای جریان هوا از عوامل مهم شکل‌گیری بادهای شدید در افغانستان‌اند.

به گفته او، جریان‌های بادی از آسیای میانه و مناطق غربی می‌توانند به شمال افغانستان برسند و در دشت‌های خشک، رسوبات سست را به هوا بلند کنند. او همچنین کاهش پوشش گیاهی، چرای بیش از ظرفیت مراتع و خشک‌شدن تالاب‌ها را از عواملی می‌داند که می‌توانند فرسایش خاک را تشدید کنند.

پوشش گیاهی با تثبیت خاک و کاهش سرعت باد در نزدیکی سطح زمین، به محدودکردن فرسایش کمک می‌کند. هنگامی که این پوشش از بین می‌رود، ذرات ریز خاک و رسوبات خشک‌شده آسان‌تر جابه‌جا می‌شوند.

با این حال، سهم هر یک از این عوامل در توفان‌های اخیر شمال افغانستان به داده‌های محلی درباره رطوبت خاک، وضعیت پوشش گیاهی، شدت باد و منابع تولید گردوخاک نیاز دارد.

آقای سدید می‌گوید چرای مفرط و برداشت بوته‌ها برای تأمین سوخت، در کنار خشکسالی، مراتع را تضعیف کرده‌اند. او همچنین معتقد است که خشک‌شدن تالاب‌های هامون در غرب افغانستان و منطقه مرزی با ایران، به افزایش آسیب‌پذیری برخی مناطق در برابر گردوخاک کمک کرده است.

این ارزیابی‌ها بر اهمیت عوامل محیط‌زیستی تأکید دارند، اما برای تعیین دامنه و شدت تغییرات در طول زمان، باید با داده‌های مستقل و پژوهش‌های قابل بررسی پشتیبانی شوند.

کانال قوش‌تپه؛ احتمال افزایش فرسایش در مسیر خاک‌برداری

کانال قوش‌تپه یکی از پروژه‌های بزرگ آبی افغانستان است که هدف آن انتقال آب دریای آمو به زمین‌های کشاورزی در شمال کشور عنوان شده است. این پروژه در مسیر خود از مناطق خشک و دشت‌هایی عبور می‌کند که در معرض بادهای شدید قرار دارند.

عملیات خاک‌برداری در چنین محیط‌هایی می‌تواند، در صورت باقی‌ماندن خاک سست و تثبیت‌نشده، زمینه فرسایش بادی را افزایش دهد. با این حال، وجود چنین خطری به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که یک پروژه مشخص موجب تشدید توفان‌های منطقه‌ای شده است.

سجاد حمیدی، مهندس آب و محیط‌زیست و استاد دانشگاه در ایالت پنسیلوانیای آمریکا، به افغانستان اینترنشنال گفته است که پروژه‌های عمرانی در مناطق خشک باید تدابیری برای تثبیت خاک و مدیریت رسوبات برداشت‌شده داشته باشند.

به گفته او، خاک‌برداری در مقیاس بزرگ می‌تواند توده‌هایی از خاک سست در امتداد مسیر پروژه ایجاد کند. اگر این مواد به‌درستی متراکم یا تثبیت نشوند، بادهای شدید ممکن است بخشی از آن‌ها را جابه‌جا کنند.

آقای حمیدی این خطر را با تجربه توفان‌های گردوخاک در دشت‌های مرکزی امریکا در دهه ۱۹۳۰ مقایسه کرده است؛ دوره‌ای که خشکسالی و شیوه‌های نامناسب استفاده از زمین به فرسایش گسترده خاک انجامید.

با این حال، برای تعیین اینکه آیا خاک برداشت‌شده از کانال قوش‌تپه در توفان‌های اخیر نقش داشته است، باید شواهد مربوط به مسیر و زمان جابه‌جایی رسوبات بررسی شود.

سدید نیز گفته است که مشاهدات میدانی و تصاویر ماهواره‌ای، به باور او، از افزایش جابه‌جایی خاک در شمال افغانستان پس از آغاز پروژه حکایت دارند. او نبود برنامه‌های منظم تثبیت خاک در امتداد کانال را از عوامل احتمالی افزایش گردوخاک می‌داند.

برای روشن‌شدن این مسئله، پژوهشگران باید تصاویر ماهواره‌ای دوره‌های پیش و پس از آغاز خاک‌برداری را با یکدیگر مقایسه کنند، تغییرات پوشش زمین را بسنجند و مسیر حرکت توده‌های گردوخاک را در روزهای وقوع توفان بررسی کنند. داده‌های ایستگاه‌های زمینی نیز می‌توانند به تشخیص منشأ ذرات کمک کنند.

پیامدهای گردوخاک برای سلامت عمومی

توفان‌های گردوخاک می‌توانند غلظت ذرات معلق در هوا را افزایش دهند و برای سلامت انسان خطر ایجاد کنند. شدت این خطر به اندازه و ترکیب ذرات، غلظت آن‌ها در هوا و مدت مواجهه بستگی دارد.

احمد شکیب، متخصص بیماری‌های داخلی و ریه، به افغانستان اینترنشنال گفته است که ذرات ریز گردوخاک می‌توانند به بخش‌های عمیق ریه برسند و مشکلات تنفسی را تشدید کنند.

به گفته او، افراد مبتلا به آسم و بیماری‌های زمینه‌ای قلبی و تنفسی، کودکان و سالمندان از جمله گروه‌هایی هستند که ممکن است در برابر آلودگی شدید هوا آسیب‌پذیرتر باشند.

مواجهه با ذرات معلق می‌تواند موجب تحریک چشم و مجاری تنفسی شود و در افراد حساس، علائم بیماری‌های موجود را تشدید کند. برای ارزیابی میزان خطر در مناطق شمالی افغانستان، داده‌های اندازه‌گیری کیفیت هوا و اطلاعات صحی مربوط به دوره‌های توفان اهمیت دارد.

در مواد اولیه این گزارش، آمار مستقلی درباره غلظت ذرات معلق، مراجعه بیماران به مراکز درمانی یا افزایش بیماری‌های تنفسی در مناطق آسیب‌دیده ارائه نشده است.

کارشناسان بر ضرورت تثبیت خاک، حفاظت از پوشش گیاهی و بهبود مدیریت مراتع تأکید کرده‌اند. آن‌ها همچنین خواستار ایجاد سامانه‌های پایش کیفیت هوا و بررسی منظم وضعیت محیط‌زیستی شمال افغانستان شده‌اند.

 

از تاپی تا کاسا-1000؛ افغانستان چگونه از کریدورهای انرژی سود می‌برد؟

افغانستان از تاپی و کاسا-1000 می‌تواند درآمد ترانزیتی کسب کند، اما سود اقتصادی به توسعه زیرساخت‌ها بستگی دارد.

به گزارش خبرگزاری تسنیم ، پایگاه خبری و تحلیلی «میدل ایست مانیتور» در گزارشی به بررسی فرصت‌ها و چالش‌های پیش روی افغانستان برای بهره‌مندی از دو پروژه مهم منطقه‌ای انرژی، یعنی خط لوله گاز تاپی و طرح انتقال برق کاسا-1000 پرداخت. این گزارش تأکید می‌کند عبور گاز و برق از خاک افغانستان به تنهایی تضمین کننده منافع اقتصادی این کشور نیست و بهره‌برداری از این فرصت‌ها به توسعه زیرساخت‌های داخلی، سرمایه‌گذاری و تنظیم قراردادهای مناسب بستگی دارد.

پیشرفت تاپی؛ گام‌های اجرایی و چالش دسترسی داخلی

بر اساس اعلام وزارت معادن و نفت هیئت حاکمه افغانستان در 15 سپتامبر 2026، عملیات ساخت بخش هرات خط لوله تاپی به حدود 80 درصد پیشرفت رسیده است. از مسیر 153 کیلومتری این خط لوله در ولایت هرات، 122.3 کیلومتر لوله جوشکاری و نصب شده و 71.5 کیلومتر از آن نیز در زمین دفن شده است. همچنین آماده‌سازی مسیر برای نصب لوله تقریباً به پایان رسیده و طراحی شبکه توزیع گاز در هرات در حال انجام است.

تاپی با هدف انتقال گاز ترکمنستان از طریق افغانستان به پاکستان و هند طراحی شده و ظرفیت هدف گذاری شده آن سالانه حداکثر 33 میلیارد مترمکعب است. با این حال، تکمیل بخش هرات به معنای پایان پروژه در افغانستان یا آغاز انتقال گاز به بازارهای نهایی نیست؛ ادامه مسیر و فراهم‌شدن شرایط تجاری و فنی برای بهره‌برداری از خط لوله همچنان اهمیت دارد.

این گزارش نوشت یکی از پرسش‌های اساسی این است که گاز تاپی چگونه و با چه قیمتی به مصرف‌کنندگان افغان خواهد رسید. تأمین گاز کارخانه‌ها و خانوارها مستلزم ایجاد شبکه توزیع، نصب تجهیزات اندازه‌گیری و تنظیم فشار و انعقاد قراردادهای تأمین گاز است. بنابراین، توسعه زیرساخت‌های داخلی باید هم‌زمان با پیشرفت خط لوله اصلی دنبال شود تا منافع پروژه به اقتصاد محلی نیز برسد.

کاسا-1000؛ تکمیل بخش افغانستان برای راه‌اندازی پروژه ضروری است

پروژه کاسا-1000 با هدف انتقال مازاد فصلی برق‌آبی قرقیزستان و تاجیکستان از طریق افغانستان به پاکستان اجرا می‌شود. ظرفیت انتقال برق در این طرح 1,300 مگاوات است؛ اما این رقم ظرفیت کل سامانه را نشان می‌دهد و به معنای دسترسی مستقیم مصرف‌کنندگان افغان به همین میزان برق نیست.

طبق گزارش بانک جهانی در ژانویه 2026، عملیات اجرایی این پروژه در افغانستان که پس از تحولات سیاسی اوت 2021 متوقف شده بود، در دسامبر 2024 از سر گرفته شد. بر اساس آمار تا پایان دسامبر 2025، از فعالیت‌های باقی‌مانده پس از ازسرگیری پروژه، 310 برج انتقال برق نصب شده، 79 فونداسیون جدید احداث شده و کابل‌کشی در 18.16 کیلومتر از مسیر انجام گرفته بود. بانک جهانی تکمیل پروژه را برای پایان سال 2027 پیش‌بینی کرده است.

بخش افغانستان حلقه اتصال میان شبکه‌های برق آسیای مرکزی و جنوبی است و تا زمانی که این بخش تکمیل نشود، کل سامانه نمی‌تواند به بهره‌برداری برسد. با این حال، فصلی بودن تولید برق‌آبی نیز محدودیت‌هایی ایجاد می‌کند؛ زیرا میزان برق قابل انتقال به شرایط آبی و ظرفیت تولید کشورهای تأمین‌کننده وابسته است.

درآمد ترانزیتی بدون توسعه داخلی کافی نیست

میدل ایست مانیتور تأکید کرد درآمدهای ترانزیتی می‌توانند منبع درآمدی برای افغانستان باشند، اما تأثیر آن‌ها بر توسعه اقتصادی به نحوه استفاده از منابع و میزان ارتباط پروژه‌ها با نیازهای داخلی بستگی دارد.

برای بهره‌مندی کارخانه‌ها و خانوارهای افغان از تاپی و کاسا-1000، توسعه شبکه‌های توزیع و ایجاد زیرساخت‌های اتصال ضروری است. در بخش برق، احداث خطوط انتقال به‌تنهایی کافی نیست و مناطق واقع در مسیر پروژه برای دریافت برق به خطوط توزیع، تجهیزات اتصال و سازوکارهای خرید نیاز دارند.

به همین دلیل، شناسایی مصرف‌کنندگان، آموزش نیروی متخصص و پیش‌بینی منابع مالی برای توسعه شبکه‌های داخلی باید از مراحل اولیه اجرای پروژه‌ها آغاز شود. در غیر این صورت، ممکن است زیرساخت‌های منطقه‌ای تکمیل شوند، اما بهره‌مندی مصرف‌کنندگان داخلی به تأخیر بیفتد.

این گزارش همچنین به مشکلات ساختاری اقتصاد افغانستان، از جمله عرضه نامطمئن برق و دسترسی محدود کسب‌وکارها به منابع مالی، اشاره می‌کند. از این منظر، ارزش اقتصادی کریدورهای انرژی زمانی آشکار می‌شود که عرضه پایدار انرژی به واحدهای تولیدی برسد و بنگاه‌ها توانایی پرداخت هزینه تجهیزات و استفاده از این انرژی را داشته باشند.

شفافیت مالی و مشارکت جوامع محلی

بر اساس این مطلب، آثار اقتصادی پروژه‌ها تنها به درآمدهای ترانزیتی محدود نمی‌شود و نحوه برخورد با ساکنان مناطق واقع در مسیر خطوط انتقال نیز اهمیت دارد. تملک زمین، اختلال در فعالیت‌های اقتصادی و ابهام درباره پرداخت غرامت می‌تواند موجب نارضایتی شود. پرداخت خسارت، ایجاد فرصت‌های شغلی و آموزش نیروی کار محلی از جمله اقداماتی است که می‌تواند سهم جوامع محلی از منافع پروژه‌ها را افزایش دهد.

ترتیبات مالی نیز در میزان بهره‌مندی افغانستان نقش دارند. بر اساس سازوکار اعلام شده از سوی بانک جهانی برای اجرای کاسا-1000، پرداخت‌های ساخت‌وساز و درآمدهای آینده خارج از افغانستان و خارج از کنترل مستقیم کابل مدیریت می‌شوند. این روش با هدف فراهم کردن امکان اجرای پروژه و نظارت بر منابع مالی طراحی شده است؛ بنابراین، درآمدهای پیش‌بینی شده را نمی‌توان بدون توجه به ضوابط مربوط به مدیریت و استفاده از آن‌ها، منابعی آزاد برای بودجه هیئت حاکمه افغانستان تلقی کرد.

فرصت‌های همکاری ایران و کشورهای منطقه

میدل ایست مانیتور همچنین به فرصت‌های بالقوه همکاری منطقه‌ای اشاره کرد و نوشت ایران می‌تواند امکان مشارکت شرکت‌های خود در حوزه‌هایی مانند خدمات مهندسی، توسعه شبکه‌های توزیع گاز و ارتقای زیرساخت‌های برق را بررسی کند. تحقق این فرصت‌ها، البته، به توجیه‌پذیری اقتصادی، رعایت مقررات و توافق‌های مشخص میان طرف‌های ذی‌ربط بستگی دارد.

کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز می‌توانند در حوزه‌هایی مانند تولید برق خورشیدی، ذخیره‌سازی انرژی و خدمات فنی سرمایه‌گذاری کنند. چنین طرح‌هایی می‌توانند در کنار پروژه‌های بزرگ منطقه‌ای، بخشی از نیازهای داخلی افغانستان را پاسخ دهند؛ به‌ویژه آنکه خانوارها و کسب‌وکارهای این کشور در دوره ساخت‌وساز نیز به بهبود دسترسی به انرژی نیاز دارند.

این گزارش تأکید کرد تداوم همکاری‌های منطقه‌ای به وجود قراردادهای قابل اجرا، سازوکارهای مطمئن پرداخت، روش‌های حل اختلاف و تضمین تداوم خدمات در زمان بحران‌های سیاسی وابسته است. این عوامل بر تصمیم خریداران، تأمین‌کنندگان و سرمایه‌گذاران برای ادامه همکاری تأثیر می‌گذارند.

میدل ایست مانیتور در انتها تأکید کرد موفقیت افغانستان در بهره‌مندی از کریدورهای انرژی باید با معیارهایی فراتر از طول خطوط احداث شده و ظرفیت انتقال سنجیده شود؛ از جمله میزان انرژی پایدار تحویل شده به مصرف‌کنندگان داخلی، نحوه استفاده از درآمدهای ترانزیتی و سهم جوامع محلی از منافع پروژه‌ها.

بر این اساس، چالش اصلی افغانستان آن است که اهداف توسعه داخلی را از همان ابتدا در قراردادها، برنامه‌های سرمایه‌گذاری و ترتیبات بهره‌برداری از پروژه‌های منطقه‌ای بگنجاند تا تاپی و کاسا-1000 علاوه بر تقویت تجارت انرژی میان کشورها، به بهبود دسترسی داخلی به انرژی، ایجاد اشتغال و توسعه اقتصادی افغانستان نیز کمک کنند.

 

تلاش طالبان برای تخلیه شهرک شیعه‌نشین امید سبز در کابل؛ «از الگوی رو به گسترش تا درخواست برای اقدام بین‌المللی» /

طالبان در اوایل سال جاری خورشیدی شهرک امید سبز در غرب کابل را که باشندگان آن عمدتا شیعیان هزاره هستند، «امارتی» اعلام کرد و به بیش از چهار هزار خانواده از باشندگان آن دستور تخلیه داد؛ امری که در راستای سیاست‌های تبعیض‌آمیز علیه شیعیان و هزاره‌ها دانسته شده است.

به گزارش شفقنا افغانستان؛ به تازگی ۲۸ نهاد و ۸۰۰ فعال مدنی و مدافع حقوق‌بشر در یک نامه‌ی سرگشاده به این موضوع واکنش نشان داده و خواستار اقدام بین‌المللی برای جلوگیری از تخلیه‌ی این شهرک و آوارگی باشندگان آن شده‌اند.
این نامه به آدرس فرستاده ویژه دبیرکل سازمان ملل متحد برای افغانستان و رئیس یوناما، نماینده ویژه اتحادیه اروپا برای افغانستان، نماینده ویژه بریتانیا برای افغانستان، نماینده ویژه حقوق‌بشر سازمان ملل متحد برای افغانستان، نمایندگان ویژه سازمان ملل متحد در امور اقلیت‌ها، آزادی مذهب یا عقیده، حق برخورداری از مسکن مناسب، و حقوق افراد بی‌جاشده داخلی و سازمان‌های غیردولتی بین‌‌المللی فرستاده شده است.

امضاکنندگان این نامه گفته‌‌اند که افزایش فشار طالبان بر شهرک امید سبز، معیشت، امنیت و ایمنی هزاران نفر از باشندگان این منطقه را به‌ویژه در زمنیه‌ی حق داشتن زمین، مسکن و مالکیت، با خطرات و تهدیدات جدی مواجه کرده است.
فعالان مدنی افغانستان گفته‌اند که «مأموران وزارت عدلیه‌ی طالبان از اواخر سپتامبر به شهرک امید سبز یورش برده، خانه‌به‌خانه مراجعه کرده، خانه‌ها را مهرولاک کرده، باشندگان را به امضای فورم کرایه کرده و افرادی را که اعتراض کرده‌اند، مورد ضرب‌وشتم قرارداده و بازداشت کرده‌اند.»

در این نامه افزوده شده است که «باشندگان شهرک امید سبز گزارش داده‌اند که مأموران وزارت عدلیه طالبان از آنان خواسته‌اند به ازای هر اتاق، ماهانه ۴٬۰۰۰ افغانی کرایه بپردازند. این مبلغ شامل کرایه معوقه از اپریل ۲۰۲۶ و پرداخت کرایه شش ماه آینده به‌صورت پیشاپیش نیز می‌شود؛ در غیر آن، باید خانه‌های خود را تخلیه کنند.»
امضاکنندگان این نامه گفته‌اند که «خانه‌های تخلیه‌شده، از جمله خانه‌هایی که مالکان آن‌ها در خارج از کشور زندگی می‌کنند، مهرولاک شده و در اختیار اعضای طالبان یا وابستگان آنان قرار گرفته‌اند.»

آنان افزوده‌اند که طالبان بیش از ۳۰ نفر از باشندگان و نمایندگان این شهرک را به‌دلیل اعتراض در برابر پرداخت کرایه بازداشت کردند و پس از اخذ تعهد به تخلیه‌ی خانه‌های شان ظرف دو روز، آزاد کردند.

«الگوی رو به گسترش»

امضاکنندگان این نامه سرگشاده مسئله‌ی سلب مالکیت از زمین‌ها و املاک مردم توسط طالبان را یک «الگوی رو به گسترش» توصیف کرده‌ و گفته‌اند که جوامع مختلف در سراسر افغانستان با تصرف زمین، صدور دستورهای تخلیه و واگذاری مجدد زمین‌ها و خانه‌ها بر اساس تصمیم‌های محاکم و کمیسیون‌های تحت کنترل طالبان روبه‌رو هستند.

به گفته‌ی آنان، این اقدامات پیامدهای جدی به‌ویژه برای هزاره‌ها و سایر اقلیت‌های قومی و مذهبی داشته است.

در این نامه سرگشاده آمده است که «آزار و تعقیب سیستمایتک هزاره‌ها از سوی طالبان در الگوی محروم‌سازی، گستردگی، تکرار و شمار رویدادهایی که این جامعه را متأثر ساخته‌اند، آشکار است. از ممنوعیت آزادی‌های مذهبی، قتل‌های خودسرانه و بازداشت‌های خودسرانه گرفته تا محرومیت از اشتغال، کمک‌های بشردوستانه و اخراج اجباری از خانه‌ها، محدودیت‌های طالبان تمامی ابعاد زندگی هزاره‌ها را به‌شدت متأثر ساخته است.»

آنان افزوده‌اند: «این تحولات نشان‌دهنده الگویی فزاینده از به‌حاشیه‌راندن، خشونت و تبعیض مبتنی بر هویت است که فراتر از جامعه هزاره گسترش یافته است. در این میان، زنان هزاره به‌ویژه با آسیب‌های چندلایه و متقاطع ناشی از جنسیت، قومیت، مذهب و موقعیت جغرافیایی روبه‌رو هستند.»

امضاکنندگان این نامه گفته است که اطلاعاتی وجود دارد که طالبان در حال بررسی ۴۹ شهرک مسکونی در ۱۲ ولایت افغانستان، از جمله ولایت‌های شیعه نشین هستند.

آنان گفته‌اند که این الگوی رو به گسترش نگرانی‌های فوری را در مورد آوارگی اجباری، عدم رعایت روندهای قانونی، عدم رعایت حقوق و حفاظت از هزاران نفر از باشندگان آسیب‌پذیر این شهرک ها، به‌ویژه در آستانه فصل زمستان بر می‌انگیزد.

«درخواست‌ها از سازمان و جامعه‌ی بین‌المللی»

امضاکنندگان این نامه از دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما)، نمایندگان ویژه کشورها در امور افغانستان و نمایندگان ویژه سازمان ملل متحد خواسته‌اند که از طالبان بخواهند تا فورا تمام دستورهای تخلیه و اقدامات اجرایی مربوط به آن را در شهرک امیدسبز و تمامی شهرک‌های دیگر، متوقف سازند.

آنان تأکید کرده‌اند که این روند باید تا زمانی که ادعاها و اختلافات در مورد زمین و ملکیت، مطابق معیاری‌های حقوق‌بین‌الملل و حقوق‌بشر و یک از طریق یک روند شفاف، بی‌طرفانه و مستقل بررسی نشده است، متوقف بماند.

امضاکنندگان این نامه همچنین گفته‌اند که سازمان ملل و نمایندگان کشورها از طالبان بخواهند که ارعاب، بدرفتاری فیزیکی، بازداشت‌های خودسرانه، مطالبه اجباری کرایه و مهرولاک‌کردن یا تصرف خانه‌ها بدون رعایت روند قانونی را فورا پایان دهند.

علاوه بر این، آنان خواستار تضمین نظارت منظم، گزارش‌دهی عمومی و پاسخ‌گو ساختن مقام‌های طالبان، پیگیری اقدامات هماهنگ دیپلماتیک، تأمین راهکارهای مؤثر جبران خسارت و تضمین پاسخ‌گویی و دادخواهی و بسیج برای تأمین حفاظت فوری و کمک‌های بشردوستانه به جوامع در معرض خطر در افغانستان شده‌اند.

شهرک امید سبز» در غرب کابل موقعیت دارد و باشندگان آن عمدتا هزاره‌ هستند. این شهرک در بیست سال اخیر ساخته شده است و محمدنبی خلیلی، برادر محمدکریم خلیلی، معاون پیشین ریاست‌جمهوری افغانستان، یکی از سهامداران عمده‌ی آن است.

محمدنبی خلیلی گفته است که «شهرک امید سبز بر پایه قباله‌های شرعی معتبر، اسناد رسمی مالکیت، تصفیه کامل از ادارات ذی‌صلاح و جواز قانونی اعمار ایجاد گردیده است.»

به‌گفته‌ی محمدنبی خلیلی، تمامی اراضی شهرک امید سبز از مالکانی خریداری شده که «براساس اسناد موجود،سال‌ها و نسل‌ها مالک این زمین‌ها بوده‌اند، دارای قباله‌های معتبر بوده و سابقه‌ی پرداخت مالیات آنان به دهه‌های گذشته بازمی‌گردد.»

«امارتی‌» اعلام‌شدن شهرک امید سبز واکنش‌های گسترده را در پی داشته است و بسیاری آن‌ را در ادامه‌ی «سیاست‌های تبعیض‌آمیز» طالبان علیه هزاره‌ها و شیعیان دانسته‌اند.

 

 

دست‌کم «۲۳ نظامی پیشین» افغان در یک‌سال اخیر کشته شدند

با گذشت حدود پنج سال از اعلام عفو عمومی از سوی طالبان، گزارش‌های هیئت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما) نشان می‌دهد که موارد قتل، بازداشت خودسرانه، شکنجه و بدرفتاری با نظامیان و مقام‌های دولت پیشین همچنان ادامه دارد.

بررسی گزارش‌های یوناما و افغانستان اینترنشنال نشان می‌دهد که از جدی ۱۴۰۴ تا پایان سنبله ۱۴۰۵، دست‌کم ۲۳ تن از نظامیان و مقام‌های دولت پیشین کشته شده‌اند.

بررسی گزارش‌های دوره‌ای هیئت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما) نشان می‌دهد که از جدی تا پایان حوت ۱۴۰۴، دست‌کم پنج مورد قتل نظامیان و مقام‌های دولت پیشین ثبت شده است.

در گزارش بعدی این نهاد آمده است که از حمل تا پایان جوزای ۱۴۰۵ نیز دست‌کم هشت نظامی و مقام پیشین کشته شده‌اند. افزون بر این، در فاصله سرطان تا پایان سنبله ۱۴۰۵، دست‌کم چهار مورد دیگر از کشته‌شدن نظامیان پیشین ثبت شده است. به این ترتیب، آمارهای منتشرشده از سوی سازمان ملل از کشته‌شدن دست‌کم ۱۷ نظامی و مقام دولت جمهوری پیشین در کمتر از یک سال حکایت دارد.

در کنار این آمارهای دوره‌ای، شماری از پرونده‌های مشخص نیز طی ماه‌های اخیر بازتاب گسترده‌ای یافته و بار دیگر نگرانی‌ها درباره امنیت نظامیان پیشین را برجسته ساخته است. افغانستان اینترنشنال در ۳۰ جوزای ۱۴۰۵ از کشته‌شدن یک افسر پیشین ارتش در ولسوالی شهرستان ولایت دایکندی گزارش داد. چند روز بعد، در ۷ سرطان، خبر کشته‌شدن یک فرمانده پیشین پولیس ولایت غور در هرات نیز منتشر شد.

در ادامه این رویدادها، منابع محلی در ۲۷ سرطان ۱۴۰۵ از کشته‌شدن یک نظامی پیشین در ولایت دایکندی خبر دادند. در ۲۳ سنبله نیز یک نظامی پیشین دیگر در ولایت تخار جان باخت.

در رویداد دیگر در اواخر ماه حمل سال جاری، یک سرباز پیشین پولیس در ولسوالی جوند ولایت باغیس توسط افراد مسلح به قتل رسید.

در یکی از پرونده‌های بحث‌برانگیزتر، خانواده یک نظامی پیشین در ۲۱ میزان ۱۴۰۵ اعلام کردند که جسد او پس از حدود شش ماه ناپدیدبودن به آنان تحویل داده شده است. اعضای خانواده گفته بودند که این فرد پیش از ناپدیدشدن بازداشت شده بود؛ موضوعی که پرسش‌هایی را درباره سرنوشت او در مدت ناپدیدبودن برانگیخت.

یکی دیگر از پرونده‌های خبرساز، قتل ننگیالی، عضو پیشین نیروی محافظت خوست، بود. یوناما در گزارش خود اعلام کرد که او در ۲۷ سرطان ۱۴۰۵ در شهر خوست به دست افراد مسلح ناشناس کشته شده است. به گفته این نهاد، ننگیالی حدود ده روز پیش از کشته‌شدن، از ایالات متحده به افغانستان بازگشته بود.

مقام‌های طالبان انگیزه این رویداد را «دشمنی شخصی» عنوان کردند؛ با این حال، یوناما این پرونده را در چارچوب موارد مربوط به نیروهای امنیتی پیشین ثبت کرده است.

نگرانی‌ها به نظامیان و مقام‌های پیشین محدود نمی‌شود. گزارش‌هایی نیز درباره کشته‌شدن شماری از بازگشت‌کنندگان از خارج منتشر شده است. یوناما در یکی از گزارش‌های خود از کشته‌شدن مردی در ولایت پکتیکا خبر داده که با دولت پیشین ارتباط داشت و حدود سه هفته پیش از کشته‌شدن، از ایران به افغانستان بازگشته بود. در رویدادی دیگر، افغانستان اینترنشنال اخیراً از کشته‌شدن جوانی که از ایران اخراج شده بود، در ولایت دایکندی گزارش داد.

با این حال، تاکنون هیچ نهاد بین‌المللی آمار جامع و مستقلی از شمار مهاجران بازگشته‌ای که پس از ورود به افغانستان کشته شده‌اند، منتشر نکرده است. از همین رو، ابعاد دقیق این موارد و میزان ارتباط آن‌ها با وضعیت امنیتی بازگشت‌کنندگان همچنان روشن نیست.

بسم‌الله تابان، کارشناس مطالعات امنیتی و از مقام‌های پیشین وزارت داخله افغانستان، می‌گوید تداوم گزارش‌ها درباره قتل و ناپدیدشدن نظامیان پیشین نشان می‌دهد که نگرانی‌های امنیتی این گروه، با گذشت چند سال از بازگشت طالبان به قدرت، همچنان برطرف نشده است.

او به افغانستان اینترنشنال گفت که بسیاری از این پرونده‌ها بدون روشن‌شدن ابعاد رویداد و سرنوشت عاملان باقی مانده‌اند؛ وضعیتی که بر نگرانی خانواده‌های قربانیان افزوده و افکار عمومی را با پرسش‌های بی‌پاسخ روبه‌رو ساخته است.

تابان معتقد است که ادامه انتشار گزارش‌های مربوط به کشته‌شدن نیروهای دولت پیشین، این پرسش اساسی را مطرح می‌کند که با وجود گذشت چند سال از پایان جنگ و اعلام عفو عمومی، تا چه اندازه امنیت این افراد تضمین شده است. به باور او، هنگامی که نتایج تحقیقات درباره چنین رویدادهایی به‌گونه شفاف در اختیار مردم قرار نمی‌گیرد، زمینه برای گسترش بی‌اعتمادی و تشدید نگرانی‌های عمومی فراهم می‌شود.

در همین حال، یوناما در گزارش‌های متوالی خود تأکید کرده است که با وجود اعلام عفو عمومی از سوی طالبان، موارد قتل، بازداشت خودسرانه، شکنجه و بدرفتاری با شماری از مقام‌ها و نیروهای امنیتی دولت پیشین همچنان ادامه دارد. این نهاد بارها از طالبان خواسته است که حقوق همه شهروندان، از جمله اعضای دولت و نیروهای امنیتی پیشین، را رعایت کنند و عاملان نقض حقوق بشر را پاسخگو سازند.

مجموع این گزارش‌ها نشان می‌دهد که سرنوشت نظامیان و مقام‌های دولت جمهوری پیشین همچنان یکی از نگرانی‌های مهم حقوق بشری در افغانستان است. موضوعی که با گذشت بیش از پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت، نه‌تنها از دستور کار سازمان ملل خارج نشده، بلکه در گزارش‌های دوره‌ای این نهاد همچنان بازتاب می‌یابد؛ آن هم در شرایطی که فاصله میان وعده عفو عمومی و گزارش‌های مستند از نقض حقوق بشر، پرسش‌های جدی درباره امنیت و مصونیت این افراد برانگیخته است.

 

 

 

پیامدهای اقتصادی اختلاف طالبان و پاکستان؛ «از حراج کالاهای تاجران افغانستان  در کراچی تا کاهش ۹۵ درصدی تجارت»

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، روند حراج شماری از کانتینرهای متعلق به تاجران افغانستان که پس از مسدود شدن مسیرهای ترانزیتی میان افغانستان و پاکستان در بندر کراچی باقی مانده‌اند، آغاز شده است؛ دلیل این اقدام، پرداخت‌نشدن مالیات و هزینه‌های توقف و نگهداری کالاها عنوان شده است؛ اما نشان تشدید پیامدهای اقتصادی اختلاف طالبان و حکومت پاکستان دارد.

به گزارش شفقنا افغانستان؛ تاجران افغانستان و کارشناسان لوجستیک تجارتی گفته‌اند که پس از صدور اخطاریه به مالکان کالاها، روند لیلام آغاز شده؛ با این حال، تاجران هنوز می‌توانند با مراجعه به محکمه برای جلوگیری از حراج اموال‌شان اقدام کنند.

اتاق تجارت و سرمایه‌گذاری افغانستان پیش‌تر گفته بود که حدود ۱۵ هزار کانتینر و محموله متعلق به تاجران افغانستان در بنادر و مسیرهای پاکستان با مشکل روبه‌رو شده بودند.

هرچند شماری از این کانتینرها بعداً از بنادر پاکستان خارج شدند، هنوز شمار دقیق محموله‌های باقی‌مانده مشخص نیست.

این وضعیت در حالی ادامه دارد که مقام‌های طالبان، پاکستان را به سیاسی‌کردن تجارت و ترانزیت متهم می‌کنند و مقام‌های پاکستانی، بسته‌بودن گذرگاه‌ها را با نگرانی‌های امنیتی مرتبط می‌دانند. در میان این اختلاف‌ها، تاجران افغانستان با هزینه‌هایی روبه‌رو هستند که هر روز بر آن افزوده می‌شود.

«کاهش ۹۵ درصدی تجارت»

پس از آغاز درگیری‌های نظامی میان طالبان و پاکستان، تجارت میان افغانستان و پاکستان، در سال مالی ۲۰۲۶ – ۲۰۲۷ میلادی ، نسبت به زمان مشابه در سال مالی گذشته، حدود ۹۵ درصد کاهش یافته است.

روزنامه پاکستانی «دان» اخیرا در گزاشی نوشته است که ارزش تجارت میان افغانستان و پاکستان از ۱.۳ میلیارد دالر در سال ۲۰۲۵ میلادی به ۳۵۸ میلیون دالر در سال ۲۰۲۶ کاهش یافته است.

طبق گزارش این رسانه، هرسه گذرگاه اصلی میان افغانستان و پاکستان (تورخم، اسپین‌بولدک و بهرامچه) و گذرگاه‌های مرزی خرلاچی، غلام‌خان و انگوراده که محل ترانزیت کالای کم‌تری بودند نیز مسدود مانده‌اند.

روزنامه دان نوشته است که تجارت ترانزیتی افغانستان از طریق پاکستان پیش از بازگشت طالبان به قدرت نزدیک به ۸۹ هزار کانتینر به ارزش پنج میلیارد دالر بود، در سال مالی گذشته به تنها ۱۱ هزار و ۵۹۲ کانتینر به ارزش ۳۶۷ میلیون دالر کاهش یافته است.

«اداره توسعه تجارت پاکستان» اوایل سال جاری میلادی اعلام کرد که مبادلات تجاری پاکستان و افغانستان در سال مالی گذشته در مقایسه با سال پیش از آن ۷۴ درصد کاهش یافته است.

این آمار نشان می‌دهد که ارزش تجارت دوجانبه از ۱.۳ میلیارد دالر در سال مالی ۲۰۲۵-۲۰۲۴ به ۳۵۸ میلیون دالر در سال مالی ۲۰۲۶-۲۰۲۵ رسیده است.

براساس آمار اداره توسعه تجارت پاکستان که در ماه آگست منتشر شد، تجارت دوجانبه در سال مالی ۲۰۲۷-۲۰۲۶ در مقایسه با سال پیش از آن ۹۵ درصد کاهش یافته است.

صادرات پاکستان به افغانستان شامل محصولات دارویی، سمنت، پلاستیک، برنج، میوه، سبزیجات و دیگر کالاها است. در مقابل، مهم‌ترین اقلام صادراتی افغانستان به پاکستان شامل پیاز، بادمجان رومی، تخم‌های زراعتی، انگور، میوه خشک، سیب، زغال‌سنگ و سرب خام می‌شود.

براساس آمار اداره‌ی احصائیه پاکستان، بخش داروسازی این کشور در سال مالی ۲۰۲۴-۲۰۲۳ حدود ۱۳۰ میلیون دالر محصولات دارویی به افغانستان صادر کرده است.

اما طالبان افغانستان سال گذشته واردات دارو از پاکستان را منع کردند. روزنامه دان نوشته است که برای صنایع داروسازی پاکستان، از دست دادن دسترسی به بازار افغانستان، ضربه‌ی تجاری قابل‌توجهی است که پی‌آمدهایی برای تولید، سرمایه‌گذاری و اشتغال به همراه دارد.

«مسیرهای جایگزین و افزایش هزینه‌ها»

افغانستان برای کاهش وابستگی به پاکستان، استفاده از مسیرهای ایران و کشورهای آسیای میانه را گسترش داده است. این تغییر می‌تواند در درازمدت گزینه‌های بیشتری برای تجارت افغانستان فراهم کند، اما انتقال کالا از مسیرهای جدید همیشه ارزان یا سریع نیست.

برنامه جهانی غذا می‌گوید که بسته‌ماندن طولانی‌مدت مرزهای کلیدی در شرق و جنوب افغانستان با پاکستان، باعث اختلال در مسیرهای تجاری تثبیت‌شده و تغییر در شبکه‌های سنتی تأمین کالا در این کشور شده است.

این نهاد وابسته به سازمان ملل متحد، گفته است که اکنون بازارهای افغانستان به‌طور فزاینده‌ای به واردات از ایران و آسیای مرکزی وابسته شده‌اند که مستلزم زمان تحویل طولانی‌تر و هزینه‌های بیشتر حمل‌ونقل کالاها است.

برنامه جهانی غذا افزوده است که این تغییرات در کنار افزایش قیمت مواد سوخت، عدم قطعیت در تجارت منطقه‌ای و وابستگی به کالاهای وارداتی، همچنان بر قیمت‌ها در بازارهای افغانستان و قدرت خرید خانواده‌ها فشار وارد می‌کنند.

این وضعیت نشان می‌دهد که اختلاف‌های سیاسی تنها به دولت‌ها آسیب نمی‌زند؛ تاجران، رانندگان، کارگران بندری و خانواده‌هایی که درآمدشان به تجارت وابسته است نیز هزینه آن را می‌پردازند.

گسترش مسیرهای جایگزین می‌تواند بخشی از مشکل را حل کند، اما جایگزین‌شدن کامل یک مسیر تجارتی به زمان و سرمایه‌گذاری نیاز دارد. تا آن زمان، تاجران افغانستان با محموله‌های متوقف‌شده، هزینه‌های فزاینده و آینده نامطمئن روبه‌رو خواهند بود و مردم نیز با گرانی در بازارها و کمبود برخی کالاها، دست و پنجه نرم خواهند کرد.

 

 

 

 

 

 



بالا

بعدی * صفحة دری * بازگشت