


آمریکا و آسیای مرکزی
سیاست خاورمیانهای آمریکا: چه چیزی آسیای مرکزی را تهدید میکند؟
منبع: اسپوتنیک قرقیزستان
نمیتوان رد کرد که پس از یک «پیروزی رسانهای» بر ایران، در هر سناریویی که ترامپ ممکن میداند، اهداف بعدیِ سیاست پیروزمندانۀ او، آسیای مرکزی و چین باشد. پیشتر او در قفقاز جنوبی با میانجیگری میان ارمنستان و آذربایجان موفق شده بود صلح برقرار کند و مسیر مهمی را به نام «راهگذر ترامپ» ایجاد کند، بنابراین تجربۀ گذشته نشان میدهد که او تمایل دارد پس از هر موفقیت، نفوذ خود را به مناطق مهم دیگر نیز گسترش دهد. استانداران مرزی اکنون این امکان را دارند که در خط مقدم این همافزایی قرار گیرند؛ نه بهعنوان مدیران اجرایی صرف، بلکه بهعنوان کنشگران ژئواکونومیک.
مترجم: الهام چرمگی
مطالعات شرق | بیش از دو ماه است که توجه جهانیان بار دیگر به خاورمیانه معطوف شده است؛ جایی که همچنان احتمال بالایی برای حملۀ نظامی تازۀ آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران وجود دارد. با این تفاوت که این بار حمله میتواند گستردهتر و احتمالاً طولانیتر از درگیری نظامی ۱۲ روزۀ ایران و اسرائیل در سال ۲۰۲۵ باشد؛ درگیریای که آمریکا در مرحلۀ پایانی به آن پیوست.
در این تقابل، سطح ریسک و مخاطره برای هر دو طرف واقعاً بالاست. اسرائیل اکنون بیش از آنکه نگران «افسانه»ای باشد که خود دربارۀ برنامۀ هستهای نظامی جمهوری اسلامی ایران ساخته بود، از توان موشکی ایران هراس دارد. در مقابل، تهران از حملۀ دوباره به اسرائیل با تمام ظرفیت موشکی خود واهمهای ندارد، اما از ابعاد پاسخ احتمالیاش علیه پایگاهها و تأسیسات نظامی آمریکا در منطقه نگران است.
هر چند شرکتکنندگان در مذاکرات هستهای میان آمریکا و ایران در عمان، این گفتوگوها را با احتیاط «آغازی خوب» توصیف کردهاند، اما همزمان سطح تنشها از مرزهای خاورمیانه فراتر رفته و ابعاد بینالمللی یافته است. روسیه و چین بهطور سنتی از ایران حمایت کرده و بر ادامۀ روند دیپلماتیک و خویشتنداری واشنگتن تأکید دارند؛ در حالی که اینبار کشورهایی چون مصر، عربستان سعودی و ترکیه نیز بهطور فعال از تداوم مذاکرات و کاهش تنش پشتیبانی میکنند.
با این حال، تجربه نشان داده است که ایالات متحده در مسائل جنگ و صلح کمتر به اجماع جهانی توجه میکند و بعید به نظر میرسد اینبار نیز رئیسجمهور آمریکا دیدگاهی جز موضع اسرائیل، که از آن بهعنوان عامل اصلی تشدید درگیریها در منطقه یاد میشود، را در اولویت قرار دهد.
متأسفانه دیپلماسی به معنای توقف آمادهسازیهای نظامی و سایر ابزارهای فشار نیست. به گفتۀ کارشناسان، تمرکز ناوگان دریایی، نیروهای هوایی و استقرار سامانههای پدافند هوایی و دفاع موشکی در اطراف ایران به سطحی رسیده که برای انجام حملات و تداوم عملیات نظامی در دورهای نسبتاً طولانی کافی است. در همین حال، کشورهای خاورمیانه میکوشند پیامدهای احتمالی درگیری را پیشبینی کنند؛ پیامدهایی که خود ایران نیز نسبت به آنها هشدار داده است.
از سوی دیگر، اثرات تقابل آمریکا و ایران در دیگر کشورها نیز احساس میشود؛ از جمله اعمال تعرفههای اضافی بر واردات از کشورهایی که با ایران تجارت میکنند. این موضوع طبعاً جمهوریهای آسیای مرکزی را نیز در بر میگیرد که در سالهای اخیر حجم مبادلات خود را با تهران افزایش دادهاند، اما مسئلۀ اصلی صرفاً تجارت و تحریمها نیست. بیثباتی در ایران یا جنگی فرسایشی در خاورمیانه نهتنها مسیرهای انتقال نفت را ، که تا ۲۰ درصد از حجم جهانی را شامل میشود، مختل میکند، بلکه آیندۀ اجرای راهگذر حملونقل شمال ـ جنوب را نیز که روسیه، کشورهای قفقاز جنوبی، آسیای مرکزی و چین در آن مشارکت دارند، با تردید جدی روبهرو میسازد.
سناریوهای آینده تحولات خاورمیانه
پیشبینی و ترسیم سناریوهای احتمالی تحولات همواره دقیق از آب درنمیآید، اما دستکم این امکان را فراهم میکند که بدانیم باید انتظار چه رخدادهایی را داشته باشیم و در صورت تحقق هر وضعیت چه اقدامهایی میتوانیم انجام دهیم.
روشن است که ایالات متحده و متحدش اسرائیل، ایران را مانع اصلی در مسیر سیاستهای خود در خاورمیانه میدانند؛ از این رو بعید است از اهدافی چون تغییر حکومت در این کشور، نابودی توان موشکی و ظرفیت نظامی آن و نیز تضعیف یا حذف گروهها و سازمانهایی که مورد حمایت ایران هستند، صرفنظر کنند.
ایالات متحده و اسرائیل با تکیه بر آنچه «تهدید برنامۀ هستهای ایران» میخوانند، آمادهاند خاورمیانه را به ورطۀ یک درگیری گستردۀ منطقهای بکشانند. در این چارچوب، تلفات انسانی نیز، چنانکه منتقدان میگویند، هرگز دغدغۀ اصلی واشنگتن و تلآویو نبوده است.
در صورت وقوع تجاوزی تازه علیه ایران، همۀ کشورهای هممرز با آن عملاً در معرض احتمال کشیدهشدن به دامنۀ درگیریهای نظامی قرار میگیرند. کشورهای خاورمیانه و حوزۀ خلیج فارس چارهای جز تلاش برای جلوگیری از آغاز جنگ ندارند، اما در عین حال میدانند که حضور و توان نظامی آمریکا در منطقه، اهرمی قدرتمند در برابر هرگونه مخالفت آشکار است و ناچار خواهند بود خود را با هر سناریویی پیرامون ایران تطبیق دهند. با این حال، روشن است که بدون عملیات زمینی ـ مشابه کارزارهای نظامی در عراق ـ ایالات متحده قادر نخواهد بود همۀ اهداف خود را محقق کند؛ بهویژه آنکه تلاشها برای تغییر قدرت از طریق حمایت از اعتراضهای داخلی در ایران در ژانویۀ ۲۰۲۶ نیز به نتیجۀ مطلوب آنها نرسید.
اگر تصمیم به آغاز عملیات نظامی گرفته شود، این اقدامها تا زمانی ادامه خواهند یافت که طرفها خسارات متقابل را برای تحقق اهداف سیاست داخلی و خارجی خود کافی بدانند. این موضوع بهویژه دربارۀ ایالات متحده صادق است، جایی که تحولات سیاست خارجی اغلب ابزاری برای حل مشکلات داخلی محسوب میشوند. علاوه بر این، دونالد ترامپ علاقۀ شدیدی به بازتاب رسانهای «دستاوردهای برجستۀ» خود دارد و بدون شک در صورت ورود به این مرحله از تقابل با ایران، برنامهریزی دقیق برای بهرهبرداری رسانهای از آن انجام شده است.
با این حال، نمیتوان رد کرد که پس از یک «پیروزی رسانهای» بر ایران، در هر سناریویی که ترامپ ممکن میداند، اهداف بعدیِ سیاست پیروزمندانۀ او، آسیای مرکزی و چین باشد. پیشتر او در قفقاز جنوبی با میانجیگری میان ارمنستان و آذربایجان موفق شده بود صلح برقرار کند و مسیر مهمی را به نام «راهگذر ترامپ» ایجاد کند، بنابراین تجربۀ گذشته نشان میدهد که او تمایل دارد پس از هر موفقیت، نفوذ خود را به مناطق مهم دیگر نیز گسترش دهد.
در انتظار ترامپ
بعید نیست که ایالات متحده از خروج نیروهایش از افغانستان پشیمان باشد، زیرا تأسیسات نظامی در این کشور میتوانست ابزار بسیار مفیدی برای اعمال فشار بر کشورهای آسیای مرکزی و چین باشد. به همین دلیل، سال گذشته رئیسجمهور آمریکا خواستار بازگشت فوری به پایگاه «بگرام» شد و هشدار داد که در غیر این صورت «اتفاقهای بدی» ممکن است رخ دهد. ترامپ در جای دیگری نیز تأکید کرده است که حضور آمریکا در این پایگاه «بهعنوان سکویی برای انجام عملیات ضدتروریستی» و همچنین برای رصد چین اهمیت دارد.
در حال حاضر دولت طالبان که تاکنون تنها توسط روسیه (بهصورت رسمی) به رسمیت شناخته شده، بهطور فعال در عرصۀ سیاست بینالملل حضور دارد و در حال برقرار کردن گفتوگوها و روابط اقتصادی با کشورهای منطقه است. در قزاقستان و قرقیزستان این گروه از فهرست سازمانهای ممنوعه حذف شده است و در سایر کشورها نیز منعی برای برقراری ارتباط با افغانستان وجود ندارد.
با این حال، امکان استفاده از خاک این کشور برای ایجاد تهدیدهای بینالمللی مرتبط با افراطگرایی و تروریسم علیه آسیای مرکزی، چین و روسیه همچنان وجود دارد. نه تنها در مناطق شمالی افغانستان هنوز گروههای تروریستی فعالاند، بلکه در پی تحولات اخیر در سوریه، نیز چند هزار تروریست گروه داعش از زندانها آزاد شدهاند. بهراحتی میتوان حدس زد که سیاست خارجی آمریکا چگونه میتواند ظرفیت این گروهها را در هر جهتی به کار گیرد، از ایران و آسیای مرکزی گرفته تا چین و روسیه.
البته برخلاف کشورهای خاورمیانه و آسیای غربی، در اوراسیا سامانهای برای تأمین امنیت منطقهای و بینالمللی وجود دارد که سازمان پیمان امنیت جمعی در آن نقش کلیدی دارد. با توجه به ریاست روسیه بر این سازمان در سال جاری، میتوان احتمال داد که توسعۀ آیندۀ این سازمان محدود به فضای پساشوروی باقی نماند و به تدریج به یک نهاد اصلی برای تأمین امنیت قارهای در اوراسیا تبدیل شود.
کشمکش جهانی
این واقعیت که آمریکا میتواند همزمان در سراسر اوراسیا فشار وارد کند، در اروپا، خاورمیانه، قفقاز جنوبی، آسیای مرکزی و منطقۀ آسیا - اقیانوسیه، نشاندهندۀ قدرت نظامی و سیاسی گستردۀ آن در سطح جهانی است. به همین دلیل، وضعیت سیاسی بینالمللی در نقاط کلیدی جهان همچنان پرتنش باقی مانده است، چرا که منافع آمریکا که هنوز به هژمونی جهانی دست نیافته، با منافع کشورهای رقیب جهانی و منطقهای در تضاد است. این کشورها هم خواهان یک نظم جهانی چندقطبی و هم به دنبال حفظ حق خود در مورد برخورداری از سیاست خارجی مستقل هستند.
آخرین مانع در برابر تسلط یکجانبۀ کشورهای غربی، کشورهایی مانند روسیه، چین و ایران به همراه برخی دیگر از اعضای «اکثریت جهانی» هستند که خواهان جهانی آزاد و سیاست خارجی مستقلاند. در این زمینه، توانایی ایران برای مقاومت در برابر فشارهای شدید خارجی، نقشی کلیدی در تعیین سرنوشت مسائل مهم در سطح قارهای و جهانی دارد.
«این متن در راستای اطلاع رسانی و انعكاس نظرات تحليلگران و منابع مختلف منتشر شده است و انتشار آن الزاما به معنای تأیید تمامی محتوا از سوی "موسسه مطالعات راهبردی شرق" نیست.»
واکاوی ابعاد پیوستن قزاقستان به خط لولۀ تاپی
اعتقاد بر این است که مزایای اقتصادی قزاقستان از مشارکت در طرح تاپی را میتوان به چند حوزۀ کلیدی تقسیم کرد: دسترسی مستقیم به بخشی از منابع گازی، که با توجه به افزایش مصرف داخلی گاز قزاقستان و لزوم تضمین امنیت انرژی این کشور، از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ و فرصت کسب سهم در ظرفیت فرآوری، که به شرکتهای قزاقستانی امکان تسلط بر فناوریهای جدید فرآوری گاز را میدهد.
نویسنده: احمد قاسمزاده؛ پژوهشگر مؤسسۀ مطالعات راهبردی شرق
مقدمه
مطالعات شرق | طرح خط لولۀ گاز ترکمنستان-افغانستان-پاکستان-هند که به اختصار تاپی[1] نامیده میشود، یکی از مهمترین ابتکارهای انرژی در منطقۀ آسیای مرکزی و جنوبی است که هدف آن انتقال گاز طبیعی از ذخایر غنی ترکمنستان به بازارهای پرتقاضای جنوب آسیا است. این طرح که طول آن حدود 1814 کیلومتر است، ظرفیت انتقال سالانۀ 33 میلیارد متر مکعب گاز را دارد و میتواند نقشی کلیدی در امنیت انرژی کشورهای درگیر ایفا کند. اخیراً در نوامبر 2025، قزاقستان پیشنهاد رسمی خود را برای پیوستن به این طرح با سهام 30 درصدی ارائه داد و منتظر پاسخ شرکای تاپی، بهویژه ترکمنستان است. این پیشنهاد قزاقستان نه تنها نشاندهندۀ علاقۀ این کشور به گسترش حضور خود در بازارهای انرژی منطقهای است، بلکه بیانگر انگیزههای اقتصادی، ژئوپولیتیکی و راهبردی عمیقتری است که در ادامه بررسی خواهد شد.
ریشههای تاپی به اوایل دهۀ ۱۹۹۰ بازمیگردد، زمانی که شرکتهای بینالمللی نفت و گاز به ذخایر هیدروکربنی قزاقستان و ترکمنستان علاقهمند شدند. در آن زمان ایدۀ اولیه برای اتصال منابع گازی آسیای مرکزی به بازارهای جنوب آسیا شکل گرفت، اما چالشهای ژئوپلیتیکی، از جمله جنگهای افغانستان، تنشهای منطقهای و مسائل مالی، اجرای آن را برای دههها به تعویق انداخت. در سال ۲۰۱۰، چهار کشور ترکمنستان، افغانستان، پاکستان و هند توافقنامۀ رسمی تشکیل کنسرسیوم [2]را امضا کردند. در این ساختار، شرکت دولتی ترکمنگاز با ۸۵ درصد سهام، بزرگترین سهامدار است و شرکتهای دولتی افغانستان، پاکستان و هند هر کدام ۵ درصد سهام دارند. این طرح نه تنها یک طرح اقتصادی، بلکه نمادی از همکاری منطقهای در میان کشورهایی با سابقۀ تنشهای تاریخی است.
این طرح از میدان گالکینیش ترکمنستان آغاز میشود و پس از عبور از خاک افغانستان (۷۷۴ کیلومتر) و پاکستان (۸۲۶ کیلومتر)، به شهر فاضلکا در نزدیکی مرز هند میرسد. ساخت این طرح در سال 2015 آغاز شد، اما به دلیل مسائل امنیتی در افغانستان، تحریمهای بینالمللی علیه طالبان و مشکلات مالی، پیشرفت کندی داشت. با این حال، در سال 2025 با بهبود روابط منطقهای و حذف نسبی طالبان از لیست گروههای تروریستی توسط برخی کشورها، تاپی شتاب گرفت. ورود قزاقستان به تاپی نه تنها بهعنوان یک سرمایهگذار، بلکه بهعنوان یک شریک راهبردی، میتواند پویایی این طرح را تغییر دهد.
اعتقاد بر این است که مزایای اقتصادی قزاقستان از مشارکت در طرح تاپی را میتوان به چند حوزۀ کلیدی تقسیم کرد: دسترسی مستقیم به بخشی از منابع گازی، که با توجه به افزایش مصرف داخلی گاز قزاقستان و لزوم تضمین امنیت انرژی این کشور، از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ و فرصت کسب سهم در ظرفیت فرآوری، که به شرکتهای قزاقستانی امکان تسلط بر فناوریهای جدید فرآوری گاز را میدهد.
موقعیت انرژی قزاقستان و نیاز به تنوعبخشی
قزاقستان یکی از کشورهای کلیدی در حوزۀ انرژی هیدروکربنی به شمار میرود و از نظر ذخایر اثباتشدۀ گاز طبیعی، در رتبۀ ۱۴ جهان قرار دارد. بر اساس گزارش آژانس اطلاعات انرژی آمریکا، در ابتدای سال ۲۰۲۵، ذخایر اثباتشدۀ گاز طبیعی این کشور حدود ۸۵ تریلیون فوت مکعب (معادل تقریبی ۲.۴ تریلیون متر مکعب) برآورد شده است که عمدتاً در میدانهای غربی مانند کراچاگاناک، تنگیز و کاشاگان متمرکز است.
در زمینۀ تولید گاز طبیعی نیز قزاقستان رتبۀ ۲۴ را در میان تولیدکنندگان جهانی دارد و تولید سالانۀ آن به دلیل توسعۀ میدانهای جدید و افزایش صادرات، با روندی رو به رشد ادامه دارد. تولید گاز طبیعی قزاقستان در سال 2025 حدود 58 میلیارد متر مکعب بود، که بخش عمدۀ آن (حدود 40%) به چین و روسیه صادر میشود. با این حال، وابستگی بیش از حد به این دو بازار، قزاقستان را در برابر نوسانهای ژئوپولیتیکی آسیبپذیر کرده است. برای مثال، تحریمهای غربی علیه روسیه پس از جنگ اوکراین، جریان گاز را مختل و قزاقستان را وادار به جستجوی مسیرهای جدید کرده است و از همینرو شرکت دولتی قزاقگاز در حال مذاکره با ترکمنگاز برای مشارکت در توسعۀ میدان گالکینیش است تا علاوهبر مشارکت در توسعۀ ذخایر ترکمنستان، از جمله میدان عظیم گالکینیش و واردات گاز ترکمنستان برای تضمین عرضه به جنوب قزاقستان، پایهای برای صادرات گاز قزاقی در آینده و پس از افزایش حجم تولید گاز، از طریق خط لولۀ تاپی باشد.
در حال حاضر قزاقستان در حوزۀ تأمین گاز برای مناطق جنوبی خود با مشکل مواجه است و پیوستن به تاپی میتواند این مشکل را حل کند، چرا که طرحهایی مانند خط لولۀ ایشیم-آستانه « Ishim-Astana» که با همکاری روسیه در دست احداث است صرفاً برای تأمین گاز مناطق شمالی و مرکزی قزاقستان برنامهریزی شده است.
ابعاد ژئوپلیتیکی و راهبردی تصمیم قزاقستان برای پیوستن به تاپی
انگیزههای قزاقستان برای پیوستن به تاپی فراتر از اقتصاد است و شامل جنبههای ژئوپولیتیکی نیز میشود. آسیای مرکزی صحنۀ رقابت قدرتهای بزرگ مانند روسیه، چین، ایالات متحده و هند است. قزاقستان، با سیاست خارجی چندجانبهگرا، بهدنبال تعادلبخشی است. پیوستن به تاپی میتواند روابط این کشور را با ترکمنستان تقویت کند و همکاریهای گازی را گسترش دهد. علاوه بر این، این طرح احتمالاً میتواند درهای ورود روسیه را نیز به بازارهای جنوب آسیا باز کند.
در حال حاضر قزاقستان مسیر صادرات گاز روسیه به چین است و با توجه به کاهش پنج برابری عرضۀ گاز روسیه به اتحادیۀ اروپا به دلیل تحریمها، مسکو جستجو برای مقاصد صادراتی جدید را تشدید کرده است و اگرچه روسیه هنوز در طرح تاپی مشارکتی ندارد، اما با پیوستن قزاقستان به این طرح، احتمال مشارکت روسیه نیز در آینده وجود خواهد داشت.
از سوی دیگر اما روسیه که بهصورت تاریخی کنترلکنندۀ اصلی صادرات گاز آسیای مرکزی بوده است، تاپی را در فرمت فعلی و بدون حضور مسکو، تهدیدی برای نفوذ خود در آسیای مرکزی میبیند. تاپی وابستگی کشورهای آسیای مرکزی را به روسیه کاهش میدهد و میتواند بهعنوان بخشی از راهبرد غربی برای تضعیف اتحادیۀ گاز روسیه-قزاقستان-ازبکستان عمل کند. روسیه نگران است که این طرح، همراه با ترانس کاسپین، مسیرهای صادراتی مستقل برای گاز ترکمنستان ایجاد و موقعیت گازپروم را تضعیف کند.
چین نیز بهعنوان بزرگترین خریدار گاز طبیعی ترکمنستان، که بیش از 80 درصد صادرات گاز این کشور را جذب میکند، تاپی را بهعنوان یک تهدید بالقوه برای امنیت انرژی خود میداند. خط لولۀ فعلی آسیای مرکزی-چین[3] که از ترکمنستان، ازبکستان و قزاقستان عبور میکند، سالانه حدود 40 میلیارد متر مکعب گاز به چین منتقل میکند. تاپی میتواند مسیرهای صادراتی جدیدی برای گاز ترکمنستان و حتی قزاقستان و روسیه به جنوب آسیا (پاکستان و هند) ایجاد کند، که این امر وابستگی ترکمنستان را به بازار چین کاهش میدهد. در نتیجه، چین ممکن است با افزایش قیمت گاز یا کاهش حجم واردات مواجه شود، زیرا رقابت برای منابع محدود افزایش مییابد. از منظر ژئوپولیتیکی میتوان گفت، تاپی بخشی از تلاشهای غرب و هند برای مهار نفوذ چین در آسیای مرکزی است. علاوهبر این، هند بهعنوان مقصد نهایی تاپی، رقیب راهبردی چین است و تقویت روابط انرژی هند با آسیای مرکزی میتواند توازن قدرت را در این منطقه به نفع دهلینو تغییر دهد.
یکی دیگر از ابعاد پیوستن آستانه به این خط لوله، بحث افغانستان است. قزاقستان همواره نگران سرریز ناامنیها از افغانستان است و علیرغم اینکه این دو کشور با یکدیگر مرز مشترکی ندارند اما به دلیل تهدیدهایی مانند انتقال افراطگرایی، بحران پناهجویان و یا قاچاق مواد مخدر و اسلحه، امنیت و ثبات افغانستان برای آستانه دارای اهمیت بهسزایی است. مشارکت در طرحی که توسعۀ اقتصادی افغانستان را در پی دارد، بهطور غیرمستقیم امنیت مرزهای جنوبی قزاقستان را افزایش میدهد. یک افغانستان باثباتتر به معنای تهدیدهای امنیتی کمتر برای کل منطقه است.
در افغانستان، تأثیر این پیوستن حتی عمیقتر است، زیرا حکومت طالبان به درآمد ترانزیت (حدود ۵۰۰ میلیون دلار سالانه از تاپی) نیاز مبرم دارد و افزودن قزاقستان، سرمایه و فناوری بیشتری را با خود همراه میکند که ساخت بخش افغانستانی را تسریع خواهد کرد؛ این سرمایهگذاری میتواند طالبان را بیشتر به همکاری منطقهای ترغیب کند و مشروعیت بینالمللی غیرمستقیمی به آنها بدهد، در حالیکه امنیت خط لوله را نیز از طریق توافقهای مشترک تقویت مینماید. در بلندمدت، درآمدهای ترانزیت میتواند به توسعۀ زیرساختهای افغانستان کمک کند و چرخۀ فقر و ناامنی را متوقف کند، بهویژه اگر طرحهای جانبی مانند برق یا راهآهن نیز همراه آن اجرا شود.
جمعبندی
پیوستن قزاقستان به طرح خط لولۀ گاز تاپی، حتی اگر هنوز در مرحلۀ پیشنهاد و در انتظار پاسخ رسمی از سوی شرکای فعلی (ترکمنستان، افغانستان، پاکستان و هند) باقی مانده باشد، پتانسیل ایجاد تغییرات اساسی را در معادلات ژئوپلیتیکی انرژی اوراسیا دارد و میتواند همکاریهای کشورهای آسیای مرکزی را به سطحی جدید ارتقا دهد. این پیوستن، که با درخواست سهم ۳۰ درصدی از سوی قزاقستان همراه است، نه تنها سرمایهگذاری مالی را به همراه میآورد، بلکه امکان تأمین گاز اضافی از منابع این کشور در آینده و حتی توسعۀ مشترک میدان گالکینیش ترکمنستان را مطرح میکند، که این خود به معنای ایجاد یک شبکۀ انرژی یکپارچهتر در منطقه است و وابستگی تاریخی کشورهای آسیای مرکزی را به مسیرهای شمالی (روسیه) و شرقی (چین) به چالش میکشد.
قزاقستان با دارا بودن ذخایر قابل توجه گاز، در آینده میتواند بهعنوان یک منبع اضافی و مطمئن برای تقویت ظرفیت خط لولۀ تاپی عمل کند که این امر نه تنها امنیت عرضه را برای کشورهای مصرفکنندۀ نهایی مانند هند و پاکستان افزایش میدهد، بلکه درآمدهای حاصل از صادرات را برای قزاقستان و ترکمنستان به شکل قابل توجهی تقویت میکند.
عضویت قزاقستان در تاپی تبعات گستردهای برای چین و روسیه نیز خواهد داشت؛ برای چین، کاهش وابستگی بازارهای مرکزی آسیا به پکن و رقابت بیشتر و برای روسیه، افزایش فرصت صادرات اما تهدید کاهش نفوذ. یکی از تأثیرات مهم این پیوستن، کاهش چشمگیر وابستگی آسیای مرکزی به روسیه در حوزۀ صادرات انرژی است؛ زیرا قزاقستان و ترکمنستان سالها از خطوط لولۀ روسی برای دسترسی به بازارهای اروپایی یا حتی داخلی استفاده کردهاند، اما با تحریمهای غربی علیه روسیه پس از جنگ اوکراین، این مسیرها پرریسک شدهاند و پیوستن به تاپی یک مسیر جنوبی مستقل ایجاد میکند که گاز را مستقیماً به بازارهای پرجمعیت جنوب آسیا میرساند، بدون اینکه نیاز به عبور از خاک روسیه باشد.
این امر نه تنها موجب پایدارتر شدن درآمدهای صادراتی قزاقستان و ترکمنستان می شود، بلکه نفوذ مسکو را هم در منطقه تضعیف میکند؛ زیرا روسیه همیشه از موقعیت خود برای اعمال فشار سیاسی استفاده کرده است، مانند قطع صادرات گاز ترکمنستان – از مسیر روسیه - در گذشته یا محدودیتهای اخیر بر نفت قزاقستان در بلندمدت، این تغییر میتواند به استقلال راهبردی بیشتر کشورهای آسیای مرکزی منجر شود و آنها را از زیر سایۀ قدرتهای بزرگ خارج کند، بهویژه در شرایطی که روسیه با چالشهای داخلی و خارجی دست و پنجه نرم میکند. از سوی دیگر، این پیوستن، رقابت با چین را نیز تشدید میکند، زیرا پکن بزرگترین خریدار گاز آسیای مرکزی است و خط لولۀ آسیای مرکزی-چین (با ظرفیت بیش از ۵۵ میلیارد متر مکعب در سال) عمدتاً از ترکمنستان تغذیه میشود؛ اما تاپی با افزودن منابع قزاقستان، گزینهای جایگزین برای صادرکنندگان فراهم میآورد و تعادل را به نفع تنوع مسیرها تغییر میدهد و چین ممکن است این توسعه را تهدیدی برای سلطۀ خود ببیند.
اما در سطح همکاریهای آسیای مرکزی، پیوستن قزاقستان به تاپی میتواند نقطۀ عطفی برای ادغام منطقهای باشد؛ زیرا قزاقستان بهعنوان بزرگترین اقتصاد منطقه و ترکمنستان بهعنوان دارندۀ ذخایر عظیم گاز، از طریق این طرح میتوانند سوآپ گاز منظم را برقرار کنند و خطوط اتصالی داخلی بسازند که گاز قزاقستان را به تاپی تزریق کند. این همکاری نه تنها انرژی را یکپارچه میکند، بلکه به ازبکستان، قرقیزستان و تاجیکستان نیز سرایت میکند. توجه به این نکته مهم است که کشورهای آسیای مرکزی در نشستهای اخیر خود بر طرحهای مشترک انرژی تأکید داشتهاند و تاپی میتواند الگویی برای طرحهای دیگر مانند طرحهای انتقال برق یا راهآهن مشترک باشد. در نتیجه، آسیای مرکزی از یک منطقۀ پراکنده به یک بلوک منسجمتر تبدیل میشود و میتواند در سازمانهایی مانند شانگهای یا اوراسیا وزن بیشتری پیدا کند.
در نهایت، اگر این پیوستن محقق شود، تاپی نه تنها یک خط لوله، بلکه نمادی از بازیابی هویت در آسیای مرکزی خواهد بود که استقلال، همکاری و توسعه را بهطور همزمان پیش میبرد و تعادل قدرت را در اوراسیا به نفع بازیگران منطقهای تغییر میدهد و به آستانه اجازه میدهد تا خود را بهعنوان یک مرکز انرژی چندوجهی تثبیت کند. علاوهبر این، مشارکت با ترکمنستان میتواند به توازن قدرت جدیدی در منطقه منجر شود، بهطوریکه آستانه و عشقآباد به جای رقیب، بهعنوان متحدان راهبردی عمل کنند.