روایت‌های تعارض اخلاقی: کریم خان و دلسی رودریگز

کریگ موری

منتشر شده در مانتلی‌ریویو آنلاین

ترجمه مجله جنوب جهانی

شبکه‌های اجتماعی بستری مناسب برای پرداختن به ظرائف و پیچیدگی‌های مسائل نیستند. در این فضا، برای جلب مخاطب بیشتر، اتخاذ مواضع صریح و قاطع کارآمدتر است و از افراد انتظار می‌رود قضاوت‌های اخلاقیِ کاملاً صفر-و-یک داشته باشند. همین امر به ساده‌انگاری مسائل پیچیده و چشم‌پوشی از حقایقی می‌انجامد که با روایتِ انتخابیِ افراد همخوانی ندارند. این روزها پرونده‌هایی درباره دو شخصیت سرشناس مطرح است که پیش از رسیدن به یک دیدگاه قطعی، ارزش دارد جزئیات آن‌ها را به‌دقت بررسی کنیم—و شاید با این کار بپذیریم اطلاعاتِ ما برای آنکه دیدگاهمان چیزی فراتر از یک نظر موقت و پیشنهادی باشد، کافی نیست. می‌خواهم به جنجال‌های پیرامون کریم خان و دلسی رودریگز بپردازم. کریم خان از سمت دادستان ارشد دیوان کیفری بین‌المللی (ICC) توسط هیئت‌رئیسه این دیوان (متشکل از نمایندگان دیپلماتیک کشورهای عضو) برکنار شده است. این تصمیم پس از تحقیقاتی طولانی‌مدت اتخاذ شد که در جریان آن، سه قاضی اعلام کردند هیچ مدرکی در حد استاندارد اثبات جرم وجود ندارد؛ اما در مقابل، گزارش‌های کمیته نمایندگان کشورهای عضو استدلال می‌کردند که استاندارد اثبات جرم کیفری شامل موارد آزار و اذیت در محیط کار نمی‌شود. زمینه و پیش‌زمینه اصلی این است که کریم خان در پی اتهامات جنایات جنگی علیه بنیامین نتانیاهو و دو وزیر اسرائیلی، برای آن‌ها درخواست حکم جلب کرده و این احکام را دریافت کرده بود.

اتهامات مطرح‌شده علیه کریم خان، تنها پس از صدور حکم جلب نتانیاهو علنی شدند. تلاش‌ها برای برکناری خان بدون شک در درون ساختارهای دیوان کیفری بین‌المللی و از سوی دولت‌های هم‌پیمان با اسرائیل هدایت می‌شد. به نظر می‌رسد خود دولت اسرائیل نیز فعالانه برای برکناری خان فشار می‌آورده است.

گای آزریل، خبرنگار بسیار مطلعِ شبکه تلویزیونی راست‌گرای i24NEWS اسرائیل، در پیامی نوشت که تیمی از دیپلمات‌های اسرائیلی در دامن‌زدن به اتهامات علیه خان نقش داشته‌اند. آزریل خود دیپلمات سابق اسرائیل است و دسترسی‌های اطلاعاتی قوی دارد. دیوان کیفری بین‌المللی البته متحمل فشارهای سنگینی از سوی اسرائیل و ایالات متحده شده است؛ از جمله تحریم‌هایی که علیه قضات آن اعمال شد و تهدیدهای شخصی که مستقیماً علیه قضات و کارکنان آن صورت گرفت.

کریم خان تصریح کرده که خانواده‌اش از سوی اسرائیل تهدید شده‌اند. اما همان‌طور که اشاره کردم اتهامات علیه خان تنها پس از دریافت حکم جلب نتانیاهو رو آمدند، باید به این نکته نیز توجه داشت که کریم خان هم تنها پس از مطرح‌شدن اتهامات جنسی، درباره این تهدیدها سخن گفت. با این حال، هیچ‌یک از این موارد به این معنا نیست که اتهامات مطرح‌شده علیه کریم خان خودبه‌خود نادرست است. تمام آن فشارها و تهدیدها می‌تواند واقعیت داشته باشد و در عین حال، آزار جنسی نیز حقیقتاً رخ داده باشد. این همان دیدگاهی است که اِم کالکاهون در یادداشت خود در نشریه «کاناری» مطرح می‌کند. کالکاهون به‌درستی اشاره می‌کند که دیوان کیفری بین‌المللی تاریخچه‌ای طولانی از سوگیری به نفع روایت‌های غربی در انتخاب هدف‌های تعقیب قضایی دارد و به‌طرز مضحکی مقامات حماس را هدف قرار داد تا به‌زعم خود میان احکام جلب اسرائیل و طرف مقابل «توازن» ایجاد کند.

من در ۳ دسامبر ۲۰۲۳ یادداشتی بشدت انتقادی درباره کریم خان نوشتم:

دادستان دیوان کیفری بین‌المللی را دیدم که با کاروانی از خودروهای زرهی تویوتا در اسرائیل و کرانه باختری جابه‌جا می‌شد و قیافه یک مقام بسیار مهم و مغرور را به خود گرفته بود؛ آن هم در حالی که از اقدام علیه اسرائیل سر باز می‌زد و می‌کوشید نسل‌کشیِ پیشِ روی ما را به یک «نزاع دوطرفه» تقلیل دهد. همان‌جا فهمیدم کریم خان (حقوق‌دان برجسته‌ای که برادر نماینده سابق حزب محافظه‌کار بریتانیاست) خود قانوناً باید به اتهام همدستی در جنایات جنگی محاکمه شود.

کریم خان مبارزِ برجسته و استثناییِ راه عدالت نیست که خواسته باشد سوگیری‌های گذشته در پرونده‌های دیوان را جبران کند. او تنها زمانی به دنبال اتهام‌زنی به نتانیاهو رفت که جنایات جنگی اسرائیلی‌ها در غزه آن‌قدر علنی و فجیع شد که دیگر امکان نادیده‌گرفتن آن وجود نداشت. تعداد محدود احکام صادرشده در شرایطی که کل کابینه اسرائیل و فرماندهان ارشد ارتش (در کنار هزاران سرباز) به روشنی در نسل‌کشی دست دارند، کاملاً چشمگیر و تأمل‌برانگیز است. اما با این حال، خان به‌ظاهر با جدیت احکام جلب نتانیاهو، اسموتریچ و بن‌گویر را دنبال می‌کرد و اسرائیل آن‌قدر نگران شده بود که فعالانه برای برکناری او دست‌به‌کار شد و در نهایت هم به هدفش رسید.

اما مرزبندی و اختلاف نظر من با مقاله «کاناری» از جایی آغاز می‌شود که استدلال می‌کند حتی اگر حقیقت اتهامات سوءاستفاده جنسی روشن نباشد، صرفِ «شائبه و ظاهرسازی رفتار نادرست» برای برکناری کافی است. چه؟ این واقعاً حرف عجیبی است. اینکه بگوییم «مهم نیست واقعاً کاری کرده‌ای یا نه، همین که به نظر می‌رسد می‌توانستی انجامش داده باشی کافی است» ملاک و معیاری فوق‌العاده عجیب برای اثبات جرم است. این حرف در عمل چه معنایی دارد؟

من در طول دوران فعالیت دیپلماتیک خود بارها همراه با همکاران زنی که غالباً زیردست من بودند به کشورها و کنفرانس‌های مختلفی سفر می‌کردم و کاملاً طبیعی بود که در اتاق‌های مجاورِ یک هتل اقامت داشته باشیم. من هرگز هیچ رابطه‌ای غیر از روابط کاری با هیچ‌یک از آن همکاران نداشتم و هیچ اتهامی هم هرگز علیه من مطرح نشد. اما اگر اتهامی مطرح می‌شد، نمی‌دانم چطور می‌توانستم از آزمون «شائبه و ظاهر رفتار» که کالکاهون مطرح می‌کند قسر در بروم.

پیامدهای عملی چنین دیدگاهی چه خواهد بود؟ آیا یک مرد دیگر هرگز نباید با یک همکار ارشد یا رده‌پایین‌تر در یک اتاق تنها باشد؟ هرگز نباید با او به سفرهای کاری برود؟ چون در غیر این صورت شائبه رفتار نادرست پیش می‌آید؟

این حرف مهمل است. و نه تنها مهمل، بلکه بازگشتی است به معیارهای اخلاقیِ سخت‌گیرانه عصر ویکتوریا که در واقع پیشرفت‌های شغلی زنان را نیز تهدید می‌کند. مشکل اتهاماتِ به‌موقع و هماهنگ‌شده علیه خان این است که ما این سناریو و روش بازی را بارها دیده‌ایم. حکومت‌ها اتهامات جنسی—و ابزارسازی از تحلیل‌گران به‌ظاهر چپ‌گرا مانند کالکاهون—را به سلاحی تبدیل می‌کنند تا کسانی را که تهدید می‌دانند تضعیف یا نابود کنند؛ درست همان‌طور که خان به‌طور غیرمنتظره‌ای به یک تهدید تبدیل شده بود. بگذارید یک خاطره شخصی نقل کنم.

زمانی که می‌کوشیدم مانع از پذیرش اطلاعات ناشی از شکنجه توسط سرویس‌های امنیتی غربی در جریان «جنگ علیه تروریسم» شوم، ناگهان با ۱۸ اتهام انضباطی مواجه شدم. این اتهامات در جلسه‌ای در بخش پرسنلی وزارت امور خارجه بریتانیا به من ابلاغ شد و آنجا گفتند اگر نپذیرم به سفارتخانه‌ای کم‌حاشیه‌تر منتقل شوم، درباره این اتهامات تحقیق خواهد شد. من نپذیرفتم و تحقیقات آغاز شد.

یکی از اتهامات این بود که من در ازای صدور ویزا از متقاضیان سوءاستفاده جنسی کرده‌ام. از این اتهام شوکه شده بودم. پس از ماه‌ها تحقیق، در نهایت فرم درخواست ویزایی را به عنوان مدرک علیه من رو کردند. روی آن فرم نوشته شده بود—نمی‌دانم توسط چه کسی، اما قطعاً خط من نبود—: «سفیر می‌گوید تایید شود». آن فرم مربوط به زن جوانی به نام آلبینا صفروا بود؛ کسی که من در تمام عمرم هرگز او را ندیده بودم. علاوه بر این، در نهایت مشخص شد که خانم صفروا هیچ شکایتی علیه من نکرده و هرگز ادعا نکرده بود که مرا دیده است. تنها «مدرک» موجود، همان عبارت «سفیر می‌گوید تایید شود» بود که دستِ نا شناسی روی فرم نوشته بود.

ماجرا به همین‌جا ختم نشد. پیام‌هایی از طرف افرادی دریافت کردم که زمانی برای من کار می‌کردند. مشخص شد وزارت خارجه به‌طور سیستماتیک با تمام زنانی که در طول سابقه ۲۲ ساله کاری‌ام با آن‌ها همکار بودم تماس گرفته و آن‌ها را ترغیب می‌کرده که علیه من اتهام‌زنی کنند. آن‌ها نتوانستند حتی یک نفر را پیدا کنند که متهم‌ام کند. بسیاری از کسانی که با آن‌ها تماس گرفته شده بود هنوز در وزارت خارجه کار می‌کردند. برایشان روشن شده بود که کارفرمایشان دوست دارد شکایتی مطرح کنند، اما هیچ‌کدام این کار را نکردند. در پرونده خودم، کاملاً مطمئنم که ساختار قدرت یک اتهام سوءاستفاده جنسی برایم ساخت، چون من را یک تهدید می‌دید.

این اتفاق سال ۲۰۰۳ برای من افتاد. حدس می‌زنم در فضای عجیب و غریب امروز، ساختار قدرت احتمالاً موفق‌تر می‌شد مرا به کلی حذف و طرد کند؛ آن هم با وجود نبود هیچ مدرک مرتبط و عدم وجود هیچ زنی که واقعاً مرا به چیزی متهم کرده باشد. بی‌شک موقعیت‌هایی وجود داشت که ام کالکاهون می‌توانست در آن‌ها «شائبه رفتار نادرست» را تشخیص دهد، حتی اگر در واقعیت هیچ اتفاقی نیفتاده بود.

در نهایت من از هر ۱۸ اتهام تبرئه شدم. غیرممکن است به‌طور تصادفی ۱۸ اتهام مجزا علیه کسی مطرح شود که بعداً مشخص شود همگی دروغ بوده است. با این حال مرا به خاطر افشای وجود این اتهامات توبیخ کردند و در نهایت مجبور به استعفا شدم. بعدها دیدم که اتهامات جنسی چطور علیه دوستان نزدیکم که هر یک تهدیدی برای حکومت محسوب می‌شدند سلاح شد—از جمله جولیان آسانژ و الکس سالمند. من می‌دانم که خودم بی‌گناه بودم، و هر آنچه از پرونده‌های آن‌ها می‌دانم مرا به این باور می‌رسانید که آن دو نیز بی‌گناه بودند. در غیر این صورت، باید باور کنید کسانی که زندگی خود را وقف آرمان‌های ضدامپریالیستی کرده‌اند، همگی بیمار جنسیند. این مثل آن است که باور کنیم جرمی کوربین یک فرد ضدیهود است.

همچنین باید توضیح دهید چرا موری، آسانژ و سالمند با تحقیقات رسمی روبرو شدند اما هیچ‌کس از «لیست اپستین» محاکمه نشد—و بعد توضیح دهید چرا تمام امکانات و منابع «دولت پنهان» پس از به‌کارگیری کامل، باز هم نتوانست این افراد ضدامپریالیست را محکوم کند. ما نمی‌دانیم اوضاع در دیوان کیفری بین‌المللی چگونه پیش خواهد رفت. هیچ شکی نیست که بریتانیا، اتحادیه اروپا و متحدانشان تلاش خواهند کرد انتصاب یک دادستان صهیونیست را تضمین کنند تا پیگیری اقدامات علیه نتانیاهو را از اولویت خارج کرده یا کلاً کنار بگذارد. انتظار دارم موفق شوند؛ اما باید دید چه می‌شود.

من از حقیقت اتهامات کریم خان باخبر نیستم. تکرار این نکته مهم است. اما به زمان‌بندی طرح این اتهامات به شدت و عمیقاً مشکوکم. هرگونه سوءاستفاده از قدرت در رابطه نابرابر کاریاگر وجود داشته باشدبسیار زشت و نادرست است. این موضوع اکنون به بخشی از روایتِ حولِ اقدامات دیوان علیه نتانیاهو تبدیل شده است. در طرف دیگر، حقایق نسل‌کشی در غزه و لبنان و ابعاد سوءاستفاده‌های جنسیِ روزمره از بازداشت‌شدگان فلسطینی را داریم. بنابراین با دو اقدام نادرستِ احتمالی روبه‌رو هستیم که حل‌وفصل عادلانه آن‌ها به دلیل شرایط و زمان‌بندی دچار تعارض شده است. نخستین اقدام نادرست احتمالی، یک مورد فردی از سوءاستفاده جنسی در محیط کار توسط کریم خان است. نمی‌دانم این ادعا درست است یا نه. اما می‌دانم کسانی که به دنبال متوقف کردن تحقیقات درباره جرم دوم هستند، از آن سوءاستفاده کرده‌اند. جرم دوم، نسل‌کشی و جنایت جنگی در مقیاسی گسترده است. و مطمئنم که این یکی کاملاً واقعی است. اگر پیگیریِ جرم ادعاییِ اول در عمل مانع از اجرای عدالت برای جنایتِ قطعیِ علیه بشریت شود، دشوار بتوان آن را برآمدی مطلوب دانست.

حال، خواننده گرامی، اجازه دهید یک انتقال نرم و ظریف داشته باشیم تا کسی فکر نکند برای نگارش متنم زحمت نمی‌کشم. درست همان‌طور که کریم خان از دادستانی دیوان برکنار شد، ونزوئلا اعلام کرد که از این دیوان خارج می‌شود. تحلیل‌گران چپ‌گرا بلافاصله این موضوع را دستمایه قرار دادند تا آن را نشانه دیگری از تحت کنترل بودن مستقیم ونزوئلا توسط ترامپ بدانند. اما تصمیم خروج توسط وزیر امور خارجه جدید، فلیکس پلاسنسیا، اعلام شد؛ مردی با سوابق کاملاً چپ‌گرایانه که از پاکسازی‌های شدید دستگاه دیپلماسی در زمان چاوز جان سالم به در برد و پیش‌تر نیز در دولت مادورو وزیر خارجه بود. دلایلی که پلاسنسیا ارائه داد کاملاً چپ‌گرایانه و معتبر بود و به سوگیری‌های غربیِ دیوان و اقدامات نامتناسب آن علیه رهبران جنوب جهانی مربوط می‌شد.

اگر ونزوئلا یک سال پیش دست به این کار می‌زد، اقدامی همسو با ارزش‌های انقلاب بولیواری به نظر می‌رسید. اما اتفاق افتادن آن در شرایط کنونی—حتی اگر در انگیزه‌های اعلام‌شده نباشد، در عمل—بسیار هماهنگ با کارزار دونالد ترامپ علیه دیوان به نظر می‌رسد؛ آن هم در زمانی که نیروهای آمریکایی و اسرائیلی برای امدادرسانی زلزله در این کشور حضور داشته‌اند.

حضور اسرائیلی‌ها باعث شکل‌گیری نخستین راهپیمایی اعتراض‌آمیز عناصرِ تا پیش از این وفادارِ چاویست در کاراکاس، علیه سیاست دولت دلسی رودریگز شد. اخیراً مطالب زیادی درباره تصاحب درآمدهای نفتی ونزوئلا توسط دولت ترامپ نوشته شده است. این یک ترتیب کاملاً غیرقانونی است که هیچ توافق پایه‌ای از سوی دولت ونزوئلا ندارد و صرفاً بر قدرت نظامی مستقیم متکی است. ایالات متحده هنوز کشتی‌های جنگی خود را در سواحل ونزوئلا مستقر دارد تا جلوی هر نفت‌کشی را که نفت را به مقصدی غیر از مقاصد مورد تأیید خزانه داری آمریکا می‌برد، بگیرد. ایالات متحده به صورت غیرقانونی در حال فروش نفت ونزوئلا بوده است. این کشور میدان‌های نفتی را به صورت فیزیکی اشغال نکرده، اما ونزوئلا نفت‌کش‌ها را پر می‌کند و خزانه‌داری آمریکا پول آن را جمع‌آوری کرده است. ترامپ بارها به مبالغ هنگفتی که دولتش از نفت ونزوئلا به دست آورده افتخار کرده است. فایننشال تایمز این هفته مقاله‌ای درباره پول‌های گمشده نفت ونزوئلا منتشر کرد. پاسخ به این پرسش، نمونه بارزِ کیستی و ماهیتِ حقیقتی است که ما را از روایت ساده‌ای که تصویری دلپذیر و شفاف می‌سازد، دور می‌کند. پاسخ شما را شگفت‌زده خواهد کرد. من از زمان حضورم در ونزوئلا و از طریق دسترسی به عالی‌ترین سطوح دولتی در آنجا، اطلاعات دست اول و مستقیمی در این باره دارم.

خزانه‌داری آمریکا درآمدهای نفتی ونزوئلا را به طور منظم و سریع به این کشور پرداخت کرده است. ۹۷.۵ درصد از این درآمد ظرف یک هفته پس از دریافت، به خزانه ونزوئلا واریز شده است. ۲.۵ درصد آن نیز توسط خزانه‌داری آمریکا به عنوان «کارمزد» کسر شده است. ایده کارمزد تراکنش برای تصرف نظامی و غیرقانونی یک دارایی، یک باج‌گیری و باج‌خواهی آشکار است، اما میزان سواستفاده آمریکا در همین حد است. بنابراین کل مبلغی که آمریکا تاکنون از ونزوئلا دزدیده حدود ۳۰۰ میلیون دلار است، نه میلیاردها دلاری که ترامپ ادعا کرده است. در واقع، عملیات نیروی دریایی آمریکا برای محاصره نفت‌کش‌های ونزوئلا (و ربودن رئیس‌جمهور مادورو) بسیار بیشتر از پولی که آمریکا از این اقدام غیرقانونی به دست آورده، هزینه داشته است.

با این حال، بیان این موضوع به نفع هیچ‌کس نیست که در ادامه به آن خواهم پرداخت. یک دوره اولیه وجود داشت که پول به جای خزانه‌داری آمریکا به یک حساب شخصی در قطر می‌رفت و شک نیست که ترامپ در آن زمان بررسی می‌کرد که چه کاری از دستش برمی‌آید. اما آن دوره تنها چند هفته طول کشید و آن پول به سرعت در قالب ساختار جدید بازگردانده شد. من تنها با قطعیت می‌توانم بگویم که ۹۷.۵ درصد از پول در چهار ماه اول (تا زمانی که ونزوئلا را ترک کردم) ظرف یک هفته پرداخت می‌شد. اما برداشت من این است که این روند همچنان به روانی ادامه یافته است. موضوع دیگری هم هست. آمریکا نفت ونزوئلا را با ۵ درصد تخفیف نسبت به قیمت جهانی می‌فروخته است. اینکه چگونه قیمت پایه نفت خام ونزوئلا را پیش از کسر تخفیف محاسبه می‌کنند چندان روشن نیست، چرا که این نفت ویژه‌گی‌های خاص خود را دارد. اما—و اینجاست که وارد حقایق ناخوشایندی می‌شویم که بسیاری از مخاطبان من تمایلی به شنیدنش ندارند—این میزان را مقایسه کنید با تخفیف ۱۵ درصدی که چین در زمان خریدار اصلی بودن نفت خام ونزوئلا تحمیل می‌کرد. علاوه بر این، چین پول را نه ظرف یک هفته، بلکه با تأخیرهای چند ماهه و گاهی چند ساله پرداخت می‌کرد.

به‌علاوه، چین پول را از مبدأ برای بازپرداخت وام‌های خود به ونزوئلا کسر می‌کرد. این وام‌ها واقعی و برای پروژه‌های زیربنایی عالی بودند، اما بدیهی است که کسر بازپرداخت‌ها از درآمدهای نفتی، انعطاف‌پذیری مالی دولت ونزوئلا را به شدت محدود می‌کرد. بنابراین حقیقت این است که ونزوئلا (حتی بدون در نظر گرفتن جهش قیمت ناشی از بسته‌شدن تنگه هرمز) درآمد بسیار بیشتری از ایالات متحده نسبت به چین (و روسیه) به دست می‌آورد و آن را بسیار سریع‌تر دریافت می‌کند. این یک حقیقت ناخوشایند است، اگر تا به حال چنین چیزی شنیده باشید. دولت رودریگز این موضوع را جار نمی‌زند، زیرا نمی‌خواهد هم‌دست یا راضی به رابطه ارباب-رعیتیِ تحمیلی و غیرقانونی به نظر برسد. دولت ترامپ هم این موضوع را جار نمی‌زند، زیرا می‌خواهد بدنه طرفدارانش باور کنند که میلیاردها دلار از ونزوئلا به دست می‌آورد، نه اینکه درگیر یک اقدام نظامی شده که خود میلیاردها دلار هزینه دارد. به همین دلیل است که مکانِ پول‌های ونزوئلا به یک راز تبدیل شده است.

من پاسخ را می‌دانم زیرا در عالی‌ترین سطوح دولتی به من گفته شد و نشان داده شد. من حتی با فایننشال تایمز تماس تلفنی گرفتم و ایمیل زدم تا پاسخ سؤال صفحه اولشان را بدهم، اما آن‌ها به من پاسخی ندادند. با این حال، پاسخ ساده و تا حدودی کسل‌کننده این است که پول ونزوئلا در خود ونزوئلاست. من به این نکته موضوعی را اضافه می‌کنم که دلسی رودریگز شخصاً به من گفت. ونزوئلا هرگز داوطلبانه فروش نفت به ایالات متحده را متوقف نکرده بود. این ایالات متحده بود که ونزوئلا را تحریم کرد، نه برعکس. در یک دنیای آزاد، ایالات متحده بزرگ‌ترین مقصد برای نفت ونزوئلا و بدیهی‌ترین شریک اقتصادی این کشور خواهد بود—نکته‌ای که آنیا پارامپیل در کتاب عالی خود «کودتای شرکتی: ونزوئلا و پایان امپراتوری آمریکا» به آن اشاره کرده است. مشکل، عدم تمایل ایالات متحده به تجارت منصفانه با هر کشوری است. آنچه ونزوئلا به شدت می‌خواهد، توانایی طبیعی برای تجارت منصفانه با هر کشور دیگری است، از جمله توانایی تأمین نیازهای کوبا. این کشور از انجام این کار بازداشته شده است زیرا قدرت‌های غربی به شدت می‌خواهند هر دولتی را که الگوی اقتصادی دیگری را دنبال می‌کند نابود کنند—کاری که اگر سرمایه‌داری واقعاً یک سیستم اقتصادی برتر بود، نیازی به انجامش نداشتند.

چین تحریم‌ها را بر ونزوئلا تحمیل نکرد، اما از مزیت ناشی از آن‌ها سوءاستفاده کرد. ایالات متحده یک عملیات استخراج منابع امپریالیستیِ کلاسیک را تحمیل کرده است. استخراج امپریالیستی عمدتاً در قیمت اصلیِ پرداختی برای نفت خام نیست. نفت تنها می‌تواند از طریق و به شرکت‌های مورد تأیید آمریکا فروخته شود که حاشیه‌های سود بزرگ‌تری را در تجارت، پالایش، حمل و نقل، تأمین مالی و بازاریابی به دست می‌آورند. ونزوئلا پول کالا را (منهای آن کارمزد کوچک) دریافت می‌کند، اما از مراحل با ارزش بالاتر محروم است و آزادی فروش به سایر خریداران از آن سلب شده است. امپریالیسم کلاسیک منابع اغلب این‌گونه کار می‌کند: کنترل دسترسی به کالا، logistics و زنجیره ارزش افزوده، به جای تصرف ساده و علنی درآمدهای صادراتی. فصل گذشته افشاگری خیره‌کننده‌ای بر اساس قانون آزادی اطلاعات درباره یک یادداشت سیا صورت گرفت که نشان می‌داد سازمان سیا باور نداشته انتخابات ونزوئلا از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۲۰ به طور معتنابهی تحت تأثیر تقلب انتخاباتی قرار گرفته باشد. بنابراین تحریم‌های گسترده غرب که ونزوئلا را در آن دوره فلج کرد—و در مقطعی باعث قحطی ویرانگر و مهاجرت انبوه شد—دانسته بر پایه یک دروغ بنا شده بود. تحقیقات خودم در ونزوئلا مرا به این باور رساند که ادعاهای اپوزیسیون مبنی بر پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۴ادعاهایی که توسط همه قدرت‌های غربی تبلیغ شد—به همان اندازه نادرست و «مدارک» آن‌ها ناقص و غالباً جعلی بوده است. ونزوئلا از دولت ترامپ تخفیف تحریمی بسیار کمی دریافت کرده است و به طرز وحشتناکی هیچ تخفیف تحریمی از سوی کشورهای غربی برای کمک به مقابله با زلزله ویرانگر دریافت نکرده است.

این امر پرداخت هزینه برای هر چیزی، انتقال کالا و تجهیزات به ونزوئلا یا فعالیت در آنجا را برای خیریه‌های امدادی بسیار دشوار کرده است. رسانه‌های غربی از ادعای ناکارآمدی دولت در پاسخ به زلزله لذت برده‌اند، در حالی که هرگز به اثرات فلج‌کننده دهه‌ها تحریم بر زنجیره‌های تأمین دولتی اشاره نکرده‌اند. در حقیقت، تاب‌آوری کاراکاس فوق‌العاده بوده است. من با تیمی که در کاراکاس جمع‌آوری کرده بودم و حدود بیست دوست و رابط دیگر در ارتباط هستم. ارتباط تلفن همراه برای اکثریت بزرگ هرگز قطع نشد و برای کسانی هم که دسترسی را از دست دادند تنها چند ساعت طول کشید. برق تقریباً وصل بوده و supply آب آشامیدنی نیز همین‌طور. علاوه بر این، مجتمع‌های مسکونی اجتماعی بزرگِ ساخت روسیه و بلاروس—که به شدت می‌ترسیدم با تلفات جانی سنگین فرو بریزند—در برابر زلزله نسبتاً خوب مقاومت کردند. این بلوک‌های مدرن شیشه‌ای و فولادی در مناطق ثروتمندتر بودند که بیشتر دچار فاجعه شدند. این موضوع ممکن است به دلیل قرار گرفتن آن مناطق روی زمین‌های آبرفتی مسطح‌تر باشد که بیشتر مستعد لرزش هستند.

از میان تمام تصمیماتی که دلسی رودریگز به خاطر آن‌ها از سوی چپ مورد انتقاد قرار گرفته، تصمیمی که من بیش از همه با آن کنار می‌آیم پذیرش یک تیم امداد زلزله اسرائیلی به همراه پرسنل روابط عمومی ارتش اسرائیل بوده است. برای اسرائیلی که ده‌ها هزار کودک را زیر آوار دفن کرد، رژه رفتن و نمایش کمک به بیرون کشیدن مردم از زیر آوار بیش از حد توان من است. اما این را در نظر بگیرید. شما دلسی هستید و پایتخت شما در یک ساعت به اندازه چند ماه غزه دچار خسارت و تلفات جانی کاتاستروفیک شده است. شما هزاران نفر دارید که احتمالاً زنده هستند و ناامیدانه منتظرند از زیر آوار بیرون کشیده شوند. آیا می‌توانید در آن شرایط هرگونه پیشنهاد امداد تخصصی را رد کنید؟ این یک تصمیم دردناک بود که او مجبور به اتخاذ آن شد. من یک تضمین شخصی از دولت ونزوئلا دریافت کردم که استقرار نیروهای اسرائیلی موقت بوده و محدودیت زمانی داشته است که اگر درست باشد، به این معنی است که آن‌ها قبلاً رفته‌اند. من با این موضوع کلنجار رفته‌ام. اما قبل از اینکه محکوم کنید، همان‌طور که از خودم پرسیدم از خودتان بپرسید: اگر فرزندان خودتان زیر آوار دفن شده بودند و یک تیم نجات اسرائیلی در دسترس بود، آیا آن‌ها را از بیرون کشیدن فرزندانتان منع می‌کردید؟ وقتی آن سؤال را در نظر گرفتید، آن وقت می‌توانید دولت ونزوئلا را محکوم کنید.

من گمان کنم به اسرائیلی‌ها اجازه نمی‌دادم بیایند و مانوری اجرا کنند که شک دارم ارزش تبلیغاتی آن برایشان بیشتر از هر کمک واقعی بوده باشد: اما من در میدان نیستم تا آنچه را که واقعاً انجام داده‌اند راستی‌آزمایی کنم. در اینجا شایان ذکر است که گمانه‌زنی‌های مکرر مبنی بر اینکه ونزوئلا در آستانه عادی‌سازی روابط دیپلماتیک با اسرائیل است تا کنون بی‌پایه و اساس بوده است. وزیر امور خارجه متوفی شخصاً به من گفت که ونزوئلا برای دولت ترامپ روشن کرده که در رابطه اجباری جدید خود با ایالات متحده، خط قرمز طرف ونزوئلایی جهت‌گیری ضدامپریالیستی سیاست خارجی آن است. به نظر می‌رسد موضوع همین باشد، همان‌طور که در آرای مجمع عمومی سازمان ملل منعکس شده است، جایی که ونزوئلا به اردوگاه آمریکا تغییر جهت نداده است. نکته دلسی رودریگز مبنی بر اینکه ونزوئلا هرگز داوطلبانه تجارت با آمریکا را متوقف نکرده، به موقعیت آن در قبال صندوق بین‌المللی پول (IMF) نیز مربوط می‌شود. ونزوئلا هرگز صندوق بین‌المللی پول را ترک نکرد. چاوز گفت که این کار را خواهد کرد، اما بعد نظرم عوض شد. مادورو نیز از صندوق بین‌المللی پول خارج نشد.

برخلاف بسیاری از اخبار جعلی، ونزوئلا به صندوق بین‌المللی پول نپیوسته است. ونزوئلا همچنین وام صندوق بین‌المللی پول، برنامه تعدیل ساختاری یا هیچ مکانیسم نظارت بر بودجه صندوق بین‌المللی پول را نپذیرفته است. آنچه ونزوئلا انجام داده این است که حدود ۵۰۰ میلیون دلار از حقوق برداشت ویژه (SDR) که حق ونزوئلا بود را برداشت کرده است. دسترسی به این‌ها توسط تحریم‌های مالی مسدود شده بود که با تسهیل جزئی در زمان ترامپ لغو شد. این پول سهم ونزوئلا از یک انتشار عمومی برای کمک به کشورهای در حال توسعه در سال‌های کووید بود. ونزوئلا صرفاً از سهم خود محروم شده بود. این در واقع پول خود ونزوئلا بود. تصویر کردن این کار به عنوان نوعی «خیانت» به ارزش‌های سوسیالیستی مضحک است. من هیچ دلیلی برای تغییر ارزیابی خود از دلسی رودریگز که پس از مطالعه دقیق به آن رسیدم ندارم. در واقع من قوی‌ترین تأیید را دارم، زیرا اکنون با قطعیت مطلق می‌دانم که دلسی رودریگز به مادورو خیانت نکرده است. من به مدارک مستند، شهود، شواهد صوتی و تصویری دسترسی مستقیم داشته‌ام که به روشنی به من نشان داد: مادورو از احتمال ربوده شدن خود مطلع بود و از مقاومت مسلحانه دست کشید. در هفته‌های قبل با رودریگز برای همکاری در برکناری مادورو تماس گرفته شده بود و او سرسختانه مخالفت کرده بود.

در شب ربوده شدن او، رودریگز حاضر بود، خشمگین بود، پیشنهادهای آمریکا را رد می‌کرد و به دنبال هر راهی برای آزادی فوری مادورو بود. من قبل از نوشتن آخرین مقاله اصلی خود در مورد ونزوئلا، این موارد را از حساب‌های دست اول درست می‌دانستم: اکنون کاملاً مطمئنم که آن‌ها درست هستند. ونزوئلا راه مقاومت مسلحانه در برابر نیروهای آمریکایی را کنار گذاشت. ونزوئلا یک چهارم اندازه ایران است، نیروهای مسلح بسیار ضعیف‌تری دارد و در برد مستقیم بمب‌افکن‌های ایالات متحده است. این کشور یک کشور صلح‌جو است و تصمیم گرفته است که طوفان ترامپ را پشت سر بگذارد، در حالی که منافع اصلی انقلاب بولیواری—به ویژه آموزش رایگان و همگانی، مراقبت‌های بهداشتی رایگان، مستمری‌های گسترده و سیستم کمون‌ها—را حفظ کند.

سیستم چاویستا پیش از این به دلیل هدف قرار دادن ساده توزیع این منافع اجتماعی از درآمدهای نفتی، در حالی که به سرمایه‌داران اجازه می‌داد بر بقیه اقتصاد تسلط داشته باشند، مورد انتقاد چپ بین‌المللی قرار گرفته بود. مالکیت اشتراکی ابزار تولید و توزیع به طور ارگانیک، به ویژه از طریق کمون‌ها در حال رشد بود، اما هیچ تغییر بنیادی در بخش سرمایه‌داری در یک اقتصاد مختلط ایجاد نشده است. همین عامل است که سازش با شرکت‌های سرمایه‌داری آمریکایی را امکان‌پذیر می‌کند. این امر مستلزم آن است که دولت ونزوئلا سرمایه‌داری غارتگر آمریکا را تحمل کند و دولت آمریکا توزیع ثروت ونزوئلا را تحمل کند. این اساسی است که رودریگز بر اساس آن از جنگ اجتناب کرده و منتظر گذشتن ترامپ بوده است. این اساسی است که ترامپ بر اساس آن هیچ فشاری برای تغییر رژیم در کاراکاس اعمال نکرده است، جایی که او این هفته دوباره گفت ونزوئلا برای انتخابات زودهنگام «آماده نیست».

جایی که فضا برای انتقاد واقعی از سوی چپ وجود دارد این است که این رویکرد به طور موثر با امپریالیسم تحمیلی آمریکا در بخش‌های کلیدی اقتصادی همکاری می‌کند؛ اینکه ایالات متحده به دنبال گسترش انحصار خود به سایر منابع معدنی ونزوئلا است؛ و اینکه تصور موقتی بودن این وضعیت و اینکه دموکرات‌ها اکنون بهتر خواهند بود، احتمالاً توهم‌آمیز است. اما یک جنگ ویرانگر تنها جایگزین موجود در حال حاضر است و آن قطعاً دستاوردهای اجتماعی چاوز را نابود خواهد کرد. هیچ پاسخ درست یا غلط روشنی وجود ندارد. تمام گزینه‌های رودریگز بسیار بد هستند، که با گردش به راست دولت‌های آمریکای لاتین و تقلب انتخاباتی جدید تحت حمایت آمریکا در همسایگی آن، کلمبیا، بدتر هم شده است. کسانی که تصوری رومانتیک از بستن دستمال سر و چرخاندن کلاشینکف در کوه‌ها و جنگل‌ها دارند، در بیشتر موارد مردن کودکان در درد و رنج را ندیده‌اند. این کار آسانی نیست.

من به دو موضوع ظاهراً متفاوت پرداخته‌ام. آنچه آن‌ها را متحد می‌کند ساده است. در هر دو مورد، حقایق موجود آشفته است، وزن‌های اخلاقی در بیش از یک جهت کشیده می‌شوند و انگیزه‌های سیاسی بازیگران قدرتمند آشکار است. رسانه‌های اجتماعی و بخش زیادی از آنچه اکنون به عنوان تحلیل سیاسی بگذرد، نمی‌تواند آن را تحمل کند. این فضا نیازمند یک آدم خوبِ شفاف، یک شرورِ شفاف و سرکوب هر واقعیتی است که داستان را پیچیده می‌کند. آن تقاضا، شفافیت اخلاقی نیست. این تنبلی فکری است که لباس اصل و ضابطه به تن کرده است. این امر باعث ایجاد منظره‌ای از افرادی می‌شود که به زمان‌بندی اتهامات علیه خان، یا جریان واقعی پول نفت ونزوئلا، یا مدارک مربوط به رفتار رودریگز در شبی که مادورو برده شد نگاه نمی‌کنند، زیرا آن حقایق، روایت ترجیحی را کم‌تر راحت می‌کنند. حقایقی وجود دارند که تعارض دارند. گاهی اوقات انتخاب‌هایی وجود دارد که در آن هر گزینه موجود بد است. مواجهه با آن واقعیت، وزن کردن آنچه شناخته شده است در برابر آنچه فقط ادعا شده است و سپس تصمیم‌گیری، کار واقعیِ قضاوت سیاسی و اخلاقی است. غیرقانونی اعلام کردن خودِ پیچیدگی و رفتار با کسانی که آن را به رسمیت می‌شناسند به عنوان افراد دارای شبهه اخلاقی، نقطه مقابل جدی بودن است. عصری که در آن هستیم به نقطه مقابل پاداش می‌دهد. این دلیلی برای همراهی نیست. یک پیامد مهم این دیدگاه این است که من مطلقاً ادعایی ندارم که همیشه درست می‌گویم. اگر شما را در میان حقایق و برخی مسائل کلیدی پیرامون آن‌ها راهنمایی کرده باشم و به تحریک شما برای شکل‌دادن به نظرات خودتان کمک کرده باشم، بسیار خوشحال خواهم بود.

 

 

 

 



بالا

بعدی * صفحة دری * بازگشت