


از ژنرالهای کودتاچی تا کارزارهای انتخاباتی؛ چگونه با حمایت واشنگتن، راست افراطی در آمریکای لاتین به قدرت میرسد؟
– برگردان: شبنم آذری
پیشتر ایالات متحده در آمریکای لاتین از ژنرالهای کودتاچیِ عینکآفتابیبهچشم حمایت میکرد. امروز اما راست افراطی، که دستورکار سیاسی واشنگتن را با خود همراه دارد، با بهرهگیری آشکار از حمایت انتخاباتی آمریکا به قدرت میرسد؛ تازهترین نمونههای آن کلمبیا و پرو هستند. رشد خشونتهای جنایی و ضعف نیروهای چپ نیز راه را برای این جریان هموار کرده است.
آبلاردو دِ لا اسپریا در دور دوم انتخابات ریاستجمهوری کلمبیا در ۲۱ ژوئن، با اختلافی اندک پیروز شد. او پیشتر در گفتوگویی با کشیش میگل آراسولا گفته بود: «مستقل؟ نه، نه! امروز دیگر هیچ کشوری در جهان نمیتواند مستقل باشد!». آراسولا، بنیانگذار بانفوذ کلیسای انجیلی «ریوس دِ ویدا» (رودهای زندگی)، در شهر کارتاخنا با «ال تیگره» (ببر) گفتوگو میکرد؛ لقبی که دِ لا اسپریا، که خود را «کاتولیکِ وحدتگرا» مینامد، برای خود برگزیده است.
برای درک اهمیت گفتگو میان این واعظ بنیادگرا و نامزد راست افراطی باید دانست که ۱۸ درصد جمعیت کلمبیا خود را انجیلی (اوانجلیکال) معرفی میکنند. موضوع این گفتوگوی رادیویی، روابط آینده با ایالات متحده بود. بهویژه مناسبات با دونالد ترامپ در مرکز توجه قرار داشت، زیرا روابط رئیسجمهور آمریکا با گوستاوو پترو، رئیسجمهور چپگرای پیشین کلمبیا، با تنش همراه بود.
دِ لا اسپریا اعلام کرد: «برای نخستین بار، یک رئیسجمهور کلمبیا جمهوریخواه خواهد بود.» او افزود که در انتخابات آمریکا در سال ۲۰۲۴ به ترامپ رأی داده است. این وکیل پرتحرک ۴۷ ساله سه تابعیت دارد: کلمبیایی، ایتالیایی و آمریکایی. او تابعیت آمریکا را در سال ۲۰۲۳، پس از ده سال زندگی در فلوریدا، به دست آورد. به این ترتیب، پس از دانیل نوبوآ، رئیسجمهور اکوادور، دومین رئیسجمهور آمریکای جنوبی خواهد بود که گذرنامه آمریکایی دارد.
دِ لا اسپریا بارها بر وفاداری خود به ترامپ تأکید کرده است. ترامپ نیز، همانگونه که پیشتر در هندوراس و اکوادور انجام داده بود، در کارزار انتخاباتی کلمبیا مداخله کرد و بیهیچ ابهامی به رأیدهندگان گفت که در ۲۱ ژوئن باید به کدام نامزد رأی بدهند.
پيگرد و سرکوب چپ به نام جنگ با مواد مخدر
ترامپ اعلام کرده بود که پیروزی دِ لا اسپریا شرط ادامه همکاریهای مالی، اقتصادی و امنیتی میان واشنگتن و بوگوتا است. در سیاست کاخ سفید نسبت به «حیاط خلوت» آمریکای لاتین، کلمبیا جایگاهی محوری دارد.
دِ لا اسپریا نیز به نوبه خود گفت: «من خواهان «طرح کلمبیا ۲.۰» و بازگشت پایگاههای نظامی آمریکا هستم.» «طرح کلمبیا»ی اولیه که در سال ۲۰۰۰ به ابتکار بیل کلینتون، رئیسجمهور آمریکا، و آندرس پاسترانا، رئیسجمهور کلمبیا، تدوین شد، یک برنامه امنیتی بود که استقرار نیروهای نظامی آمریکا در این کشور را نیز دربر میگرفت. این نیروها قرار بود با قاچاق مواد مخدر مبارزه کنند، اما در عمل عمدتاً علیه گروههای چریکی وارد عمل شدند.
دِ لا اسپریا در جریان کارزار انتخاباتی خود، در ادامه همین سنت، وعده داد ارتش کلمبیا را تقویت کند، مزارع کوکا را نابود سازد و با کمک ایالات متحده و اسرائیل، گروههای مسلح و کارتلهای مواد مخدر را در هم بشکند. این سیاست نقطه مقابل راهبرد «صلح کامل» (Paz Total) است که گوستاوو پترو، رئیسجمهور پیشین، با آن ناکام ماند.
نتیجه انتخابات کلمبیا در امتداد موج پیروزیهای راست افراطی در آمریکای لاتین قرار میگیرد: نایب بوکله در السالوادور در سال ۲۰۱۹ (و انتخاب دوباره در ۲۰۲۴)، خاویر میلی در آرژانتین در ۲۰۲۳، دانیل نوبوآ در اکوادور در سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۵، خوسه آنتونیو کاست در شیلی در ۲۰۲۵، و همچنین کیکو فوجیموری، دختر آلبرتو فوجیموری، دیکتاتور پیشین پرو، در ۷ ژوئن ۲۰۲۶.
این سیاستمداران از نظر سبک با یکدیگر تفاوت دارند، اما همگی نماینده جریانی سیاسی با ویژگیهای مشترک هستند.
این ویژگیها عبارتاند از نولیبرالیسم، رویکردی سختگیرانه در مسائل امنیتی، تسویهحساب با رقبای سیاسی چپ، جهتگیری ژئوپولیتیکی به سوی واشنگتن و، در بیشتر موارد، نزدیکی شخصی به دونالد ترامپ. ترامپ نیز در جریان انتخابات کلمبیا، در ۳ ژوئن، در شبکه «تروث سوشال» نوشت: «نتیجه این انتخابات برای آینده کلمبیا و روابط آن با ایالات متحده بسیار مهم است» و بار دیگر صریحاً به «حمایت سیاسی»ای اشاره کرد که دِ لا اسپریا شخصاً از او کرده بود.
رئیسجمهور آمریکا انتظار دارد در کلمبیا با رئیسدولتی مطیع روبهرو شود؛ کسی که عملاً بهمثابه نماینده واشنگتن عمل کند.
اینکه منطقهای که زمانی میدان آزمایش دولتهای چپ به شمار میرفت، اکنون شاهد چرخشی گسترده به سوی راست افراطی است، تا حدی نتیجه ناکامی دولتهای چپ است؛ ناکامیهایی که مداخلات ایالات متحده نیز، نهچندان بهندرت، در شکلگیری آنها نقش داشته است. این دولتها از دهه ۲۰۰۰ تا اوایل دهه ۲۰۲۰ بر صحنه سیاسی آمریکای لاتین سلطه داشتند.
دولتهای چپ دستاوردهای مهمی در عرصههای اجتماعی و دموکراتیک برای آمریکای لاتین به ارمغان آوردند، اما نتوانستند ساختارهای اقتصادی و اجتماعیای را که از دیرباز نابرابری و فقر را بازتولید میکنند، به شکلی پایدار دگرگون سازند.
راهبرد دولتهای چپ برای توزیع عادلانهتر ثروت و افزایش درآمد از طریق صادرات مواد خام، مدتهاست که دیگر کارایی خود را از دست داده است.
این وضعیت به فاصله گرفتن از نیروهای مترقی انجامیده است، بهویژه در میان اقشار محروم، طبقه متوسطِ آسیبپذیر و نسل جوانی که، دستکم در برخی کشورها، تاکنون تنها حکومتهای چپ را تجربه کرده بود. افزون بر این، رهبران دهه ۲۰۰۰، از هوگو چاوز در ونزوئلا و اوو مورالس در بولیوی گرفته تا کریستینا فرناندز دِ کرشنر در آرژانتین، جانشینانی با همان میزان محبوبیت نیافتند و چپ سیاسی نیز ناچار بود با «جنگهای قضایی» دستوپنجه نرم کند.
بحران مالی جهانی سال ۲۰۰۸، که پیامدهای آن با همهگیری کرونا تشدید شد و منطقه را به عمیقترین رکود اقتصادی در یک قرن اخیر کشاند، موجب شد همه کشورهای این زیرقاره وارد دورهای از رشد ضعیف اقتصادی شوند، در حالی که همزمان تجارت جهانی نیز کاهش یافت. جنگ روسیه علیه اوکراین که از سال ۲۰۲۲ آغاز شد و حمله کنونی آمریکا و اسرائیل به ایران نیز فشارهای تورمی را افزایش داده است؛ فشارهایی که قدرت خرید مردم را در کشورهایی چون آرژانتین، بولیوی، کلمبیا و ونزوئلا کاهش میدهد.
با وجود تفاوتهای هر کشور، همه آنها با مشکلات اجتماعی و اقتصادی مشابهی روبهرو هستند: اقتصادی غیررسمی که نزدیک به ۵۰ درصد نیروی کار را دربر میگیرد و دولتها را از درآمدهای مالیاتی کلان محروم میکند؛ افزایش نابرابری؛ و وضعیت شکننده طبقات متوسط و فرودست. بنا بر آمار بانک جهانی، ۳۲ درصد جمعیت آمریکای لاتین در معرض فقر قرار دارند و یکچهارم مردم هماکنون فقیرند.
از اواخر دهه ۲۰۱۰، نارضایتی عمومی بارها سربرآورده، بیآنکه دولتها بتوانند پاسخهایی پایدار به مطالبات و خواستههای اجتماعی ارائه کنند. تظاهرات و اعتراضهای اجتماعی که پیدرپی از این نارضایتیها برمیخاست، در فاصله سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۱ در شیلی، کلمبیا و اکوادور و نیز در سال ۲۰۲۶ در بولیوی، به ناآرامیهای گسترده انجامید.
در چنین شرایطی، بسیاری از رأیدهندگان در سالهای اخیر احزاب چپ را تنبیه کرده و رأی خود را به راست افراطی دادهاند. از سال ۲۰۲۱ تاکنون، در همه کشورهای آمریکای لاتین انتخابات ریاستجمهوری و پارلمانی برگزار شده است. امسال نیز انتخابات در برزیل در ماه اکتبر و در هائیتی در ماههای اوت و دسامبر برگزار خواهد شد. در سال ۲۰۲۷ نیز انتخابات پارلمانی در السالوادور، انتخابات میاندورهای در گواتمالا و مکزیک و انتخابات ریاستجمهوری و پارلمانی در آرژانتین برگزار میشود.
ارهبرقی علیه میراث چپ
در حالی که بخش بزرگی از مردم این کشورها معتقدند دولتهای چپ برای دگرگون کردن جامعه به اندازه کافی پیش نرفتهاند، طبقات بالای جامعه اصلاحات انجامشده را نیز افراطی میدانند. آنها میخواهند همراه با راست سیاسی دوباره زمام امور را در دست گیرند و با دگرگون کردن خودِ دولت، مسئله را از ریشه حل کنند.
این جریان، چپ را متهم میکند که در دوران زمامداری خود با گسترش بوروکراسی، سوءاستفاده انگلیوار از مزایا و برنامههای اجتماعی (برای بومیان، زنان و اقلیتهای جنسی) و نیز با مانعتراشی در برابر کارآفرینی آزاد، به زوال نهادها و ارزشهای اخلاقی دامن زده است.
دِ لا اسپریا در کلمبیا میخواهد طی چهار سال، دستگاه دولتی را «۴۰ درصد» کوچکتر کند. او در برنامه انتخاباتی خود وعده داده است که «انقلاب بزرگ مقرراتزدایی» را آغاز کند، «کشوری از مالکان» بسازد، مالیاتها را بهطور چشمگیری کاهش دهد و با جذب سرمایهگذاری خارجی، منابع طبیعی کشور (نفت، گاز طبیعی، زغالسنگ و آب) را به بهرهبرداری برساند. دلاری کردن اقتصاد نیز در دستور کار قرار دارد.
در شیلی نیز رئیسجمهور جدید، خوسه آنتونیو کاست، و «دولت وضعیت اضطراری» او قصد دارند از سیاستهای گابریل بوریچ، رئیسجمهور پیشین، «گسست» ایجاد کنند و برای این منظور، یک «ابراصلاحات» و روند «بازسازی ملی» را به راه اندازند. با این حال، نسخههایی که قرار است اجرا شوند چندان نوآورانه نیستند: کاهش مالیاتها، کاهش هزینههای عمومی، ادغام یا کوچکسازی وزارتخانهها و نهادهای دولتی و نیز اجرای دور تازهای از سیاستهای ریاضتی.
در همین راستا، دانیل نوبوآ، رئیسجمهور اکوادور، شمار وزارتخانههای کشور را از بیست به ده کاهش داده و اقداماتی را برای انعطافپذیر کردن بازار کار و تشویق سرمایهگذاری خارجی در بخشهای مختلف به اجرا گذاشته است؛ از جمله در بخشهای معدن و انرژی. همچنین قرار است بخش خدمات فناوری و هوش مصنوعی از مناطق آزاد تجاری تازهتأسیس بهرهمند شوند. در همه این کشورها، از جمله آرژانتین، «ارهبرقی» به کار افتاده است تا میراث چپ را برچیند.
بیشتر رهبران جدید دولتهای راست افراطی قصد دارند از صرفهجوییهای مورد انتظار برای تأمین مالی نظامیسازیِ مبارزه با جرائم سازمانیافته استفاده کنند؛ امری که بیتردید به سود شرکتهای صنایع تسلیحاتی در ایالات متحده و اسرائیل خواهد بود. نایب بوکله، رئیسجمهور السالوادور، نیز بر آن است که سرمایهگذاریهای امنیتی را به سود اقتصادی تبدیل کند؛ از طریق افزایش ثبات، جذابتر کردن کشور برای سرمایهگذاران خارجی و ایجاد بخشهای جدیدی مانند گردشگری و اقتصاد دیجیتال. اما این رویکرد سیاسی همچنین با هدف انضباطبخشیدن و کنترل جامعه، در شرایط کاهش فرصتهای شغلی، درآمدها و خدمات عمومی، دنبال میشود.
اما برای تحقق این هدف، نخست باید اکثریت رأیدهندگان با شیوهای مناسب متقاعد شوند که خود به پای چوبه دار بروند. راست سیاسی در این زمینه توانسته است از مصائب تازه جوامع آمریکای لاتین به سود خود بهرهبرداری کند.
گسترش جرائم سازمانیافته، همزمان با رشد تجارت جهانی مواد مخدر، توازن منطقه را بهطور بنیادین بر هم زده است. تولید جهانی کوکائین، که دوسوم آن در آمریکای جنوبی انجام میشود، از ۹۰۰ تن در سال ۲۰۱۴ به رکورد تاریخی ۴۱۰۰ تن در سال ۲۰۲۴ رسیده است. بخش عمده این تولید به کلمبیا تعلق دارد؛ کشوری که بهتنهایی دو سوم مزارع کوکا در جهان را در خود جای داده است. مساحت کل زمینهای زیر کشت کوکا در این کشور از سال ۲۰۱۳ تاکنون پنج برابر شده است.
در سال ۲۰۲۴ حدود ۲۵ میلیون نفر در جهان کوکائین مصرف کردهاند، در حالی که این رقم در سال ۲۰۱۳ حدود ۱۷ میلیون نفر بود؛ افزایشی نزدیک به ۵۰ درصد.
امروز شبکههای تبهکاری در سراسر آمریکای لاتین فعالاند. آنها علاوه بر تولید و توزیع جهانی موادی چون کوکائین، هروئین، ماریجوانا و دیگر مواد مخدر، مواد مخدر مصنوعی نیز تولید و به سراسر جهان صادر میکنند.
در نتیجه، اگر مناطق جنگی را کنار بگذاریم، آمریکای لاتین به خشونتبارترین منطقه جهان تبدیل شده است.
برنامه توسعه سازمان ملل متحد (UNDP) میگوید: «آمریکای لاتین و حوزه کارائیب، با آنکه تنها حدود ۹ درصد جمعیت جهان را در خود جای دادهاند، نزدیک به یکسوم تمام قتلهای ارتکابی در جهان را به خود اختصاص میدهند. برآوردها نشان میدهد که حدود نیمی از این قتلها بهطور مستقیم یا غیرمستقیم با سازمانها و باندهای تبهکار مرتبط است.»
بازگشت پایگاههای نظامی آمریکا
با افزایش خشونتها و قتلها، امنیت اکنون به مهمترین دغدغه مردم تبدیل شده است. فساد مستمر نیز که اعتبار نهادهای حکومتی را تضعیف میکند، بر این نگرانی افزوده است. بحرانهای ادامهدار در ونزوئلا، کوبا و هائیتی موجهای مهاجرتی به راه انداخته که موجب سرازیر شدن شمار فزایندهای از مردم به کشورهایی مانند برزیل، شیلی، کلمبیا، اکوادور، مکزیک و پاناما شده است.
این مسائل بهتدریج محور اصلی بحثهای عمومی را تغییر دادهاند.
عدالت اجتماعی، توزیع مجدد ثروت، محیط زیست و گسترش حقوق مدنی، جای خود را به موضوعاتی چون امنیت، فساد در نهادهای دولتی، فسادپذیری صاحبان مناصب سیاسی و کنترل مرزها دادهاند. راست سیاسی و جناحهای افراطی آن، این موضوعات را به سود خود به کار گرفتهاند.
در شبکههای اجتماعی، و همچنین در فضاهای اجتماعی همچون کلیساها، انجمنهای مذهبی، باشگاههای ورزشی و تشکلهای محافظهکار خانوادگی، بحثی جریان دارد که به شکلی وسواسگونه بر یک مطالبه محوری متمرکز است: بازگشت نظم، آن هم در همه ابعاد؛ اخلاقی، دینی، اجتماعی و امنیتی.
«جنگ فرهنگی» علیه سقط جنین، حقوق زنان و همجنسگرایی، و نیز علیه آنچه با عنوانهایی مانند «جهانیگرایی»، «مارکسیسم فرهنگی» و «نارکوکمونیسم» معرفی میشود، در اینجا نقش چسبی را بازی میکند که گروههای اجتماعی گوناگون را در کنار یکدیگر نگه میدارد.
با این حال، مجموعه حاکمان همسو با ترامپ شاید آنقدر که رئیسجمهور آمریکا امید دارد نیرومند نباشند. برخی از آنان از اکثریت پارلمانی برخوردار نیستند و تنها با اتکا به ائتلافهای گسترده جناح راست، شامل نیروهای راست افراطی، محافظهکاران سنتی و احزاب میانهراست، به قدرت رسیدهاند. افزون بر این، بسیاری از رأیدهندگان در دور دوم انتخابات، بیش از آنکه به این نامزدها رأی مثبت داده باشند، خواستهاند مخالفت خود را با نامزد چپگرای رقیب نشان دهند. کاست و میلی نیز برای تصویب هر یک از طرحهای خود ناچارند در پارلمان اکثریت سیاسی فراهم کنند.
در کلمبیا، دِ لا اسپریا از حمایت هیچ حزب دارای کرسی در مجلس نمایندگان یا سنا برخوردار نیست. از این پس او ناچار خواهد بود به احزاب سنتی راست تکیه کند: حزب محافظهکار «مرکز دموکراتیک» متعلق به رئیسجمهور پیشین آلوارو اوریبه، حزب اجتماعی وحدت ملی، جنبش محافظهکار و راستلیبرال «کامبیو رادیکال» و حزب لیبرال.
اردوگاه مترقی در دور دوم انتخابات ریاستجمهوری نزدیک به نیمی از آرای رأیدهندگان را به دست آورد و فاصله میان ایوان سپدا، نامزد چپ، و دِ لا اسپریا تنها اندکی کمتر از یک واحد درصد، یعنی حدود ۲۵۰ هزار رأی، بود.
نتیجه دور دوم انتخابات در پرو حتی از این هم نزدیکتر بود: کیکو فوجیموری با ۵۰٫۱۳ درصد آرا، با اختلافی کمتر از نیم واحد درصد و کمتر از ۵۰ هزار رأی، از روبرتو سانچس، نامزد چپگرا، که ۴۹٫۸۷ درصد آرا را به دست آورد، پیش افتاد.
در آستانه انتخابات ریاستجمهوری برزیل نیز هنوز هیچ چیز قطعی نیست. در سراسر آمریکای لاتین میتوان مشاهده کرد که ائتلافهای ناهمگونی که پشت سر رؤسایجمهور راست افراطی قرار دارند، تا چه اندازه ضعیف و شکننده هستند. اینکه مردم تا چه زمانی از دولتهایی حمایت خواهند کرد که به رئیسجمهور آمریکا نزدیکتر از مردم کشور خود هستند، هنوز باید منتظر ماند و دید.
منبع: https://monde-diplomatique.de/artikel/!۶۱۹۰۹۵۳، برگردان برای اخبارروز توسط شبنم آذری
یورش راست رادیکال در آمریکای لاتین
عصر پروکنسولها
لوموند دیپلوماتیک : زمانی نه چندان دور، ایالات متحده مجبور بود برای سرکوب جنبشهای مترقی آمریکای لاتین به کودتاهای نظامی متوسل شود. امروزه، تضعیف جنبش چپ و افزایش جرم و جنایت، باعث گسترش نفوذ جناح راست رادیکال در منطقه شده است. درست مانند ژنرالهای سفاک گذشته با عینک دودی به چشم ، رهبران راست رادیکال خود را با دستور کار کاخ سفید برای حیاط خلوتش ، همسو میکند.
نویسنده CHRISTOPHE VENTURA برگردان شروين احمدي
«مستقل؟ نه، نه! هیچ کشوری در جهان نمیتواند در حال حاضر مستقل باشد!» این سخنان آقای آبلاردو د لا اسپریلا ، پس از در صدر قرار گرفتن در شمارش اولیه آرای انتخابات ریاست جمهوری ۲۱ ژوئن در کلمبیا (۱) در پاسخ به سوالات کشیش میگل آرازولا (۲) است. در کشوری که ۱۸ درصد از جمعیت خود را مسیحی انجیلی(اونجلیست) (۳) میدانند،«ببر» (لقبی که آقای د لا اسپریلا برای خود انتخاب کرده) این چنین رابطه آینده کلمبیا با ایالات متحده را به بنیانگذار بانفوذ «کلیسای خانواده مسیحی رودخانههای زندگی در کارتاخنا» توضیح میدهد. آقای د لا اسپریلا که یک کاتولیک متعصب «اکومنیزم»(نهضت وحدت کلیساها) است، میخواهد روابط ویژهای را با رئیس جمهور دونالد ترامپ برقرار کند و خاطره تیره سلف چپگرایش، گوستاوو پترو (۴) با کاخ سفید را به فراموشی بسپارد. او با لبخند ادامه میدهد: «این اولین باری است که یک رئیس جمهور کلمبیا “جمهوریخواه” خواهد بود. من در ایالات متحده یک جمهوریخواه هستم. (...) و در انتخابات [۲۰۲۴] به آقای ترامپ رأی دادم». او که یک وکیل ۴۷ ساله است، سه ملیت دارد: کلمبیایی، ایتالیایی و آمریکایی. او تابعیت امریکا را در سال ۲۰۲۳ پس از ده سال زندگی در فلوریدا به دست آورد و میتواند پس از آقای دانیل نوبوآ (اکوادور) دومین رئیس جمهور آمریکای جنوبی باشد که تابعیت امریکایی دارد.
آقای د لا اسپریلا با صدای بلند وفاداری خود به آقای ترامپ را اعلام میکند. رئیس جمهور امریکا نیز طبق معمول، از دخالت در مبارزات انتخاباتی کلمبیا دریغ نکرد و به رأیدهندگان کلمبیایی پیام داد که نام کاندیدای مورد نظر وی بر برگه رأی در انتخابات ۲۱ ژوئن پیش شرط واشنگتن برای حفظ همکاری (مالی، اقتصادی و امنیتی) با بوگوتا است. بدین ترتیب، در چارچوب سیاست نواستعماری کاخ سفید در «حیاط خلوت» خود، کلمبیا یک عنصر کلیدی است.
آقای د لا اسپریلا با اشاره به طرحی که به بهانه جنگ علیه «قاچاق مواد مخدر»، به ایالات متحده اجازه داد بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۵، بهویژه برای مبارزه با چریکها، نیروهای نظامی خود را در این کشور مستقر کند، اعلام کرد: «من خواهان یک طرح کلمبیای تازه و بازگشت پایگاههای آمریکایی هستم.» در طول مبارزات انتخاباتی، او قول داد که با کمک ایالات متحده و اسرائیل، ارتش ملی را بازسازی، مزارع کوکا را نابود کند و گروهها و کارتلهای مسلح را از بین ببرد. هدف او پایان دادن به استراتژی گویا شکستخورده سلفش مبنی بر «صلح کامل» است (۵).
زوال اخلاقی
انتخابات کلمبیا، در هر صورت، بخشی از موج گستردهتر سیاستهای راست افراطی در آمریکای لاتین است: انتخاب نایب بوکله در السالوادور در سال ۲۰۱۹ (که در سال ۲۰۲۴ دوباره انتخاب شد)، خاویر میلی در آرژانتین در سال ۲۰۲۳، نوبوآ در اکوادور در سال ۲۰۲۳ (که در سال ۲۰۲۵ دوباره انتخاب شد) و خوزه آنتونیو کاست در شیلی (۲۰۲۵). جنبش سیاسی چندوجهی که این چهرهها نمایندگی میکنند، ویژگیهای ثابتی دارند: نئولیبرالیسم، رویکردی سختگیرانهتر نسبت به امنیت، تمایل به انتقام از نیروهای چپ، همسویی ژئوپلیتیکی با واشنگتن و اغلب اوقات، روابط شخصی نزدیک با ترامپ. مستاجر کاخ سفید در طول مبارزات انتخاباتی در کلمبیا اظهار داشت: «نتایج این انتخابات برای آینده کلمبیا و روابط آن با ایالات متحده بسیار مهم است، با توجه به (...) حمایت سیاسی که او [آقای د لا اسپریلا] شخصاً از من کرد» (Truth Social، ۳ ژوئن ۲۰۲۶). آنچه برای رئیس جمهور آمریکا اهمیت دارد، داشتن یک رهبر مطیع در کلمبیا است. در دوران دیگری، از یک «پروکنسول»، مامور استعماری امپراتوری، صحبت میشد.
گردش شدید به سمت راست افراطی در منطقهای که زمانی آزمایشگاهی برای چپها محسوب میشد، تا حدودی با شکستهای چپها در دوران تسلط بر صحنه سیاسی محلی از دهه ۲۰۰۰ تا اوایل دهه ۲۰۲۰ توضیح داده میشود، شکستی که از جمله با دخالت آمریکا تسهیل شد. در حالی که آمریکای لاتین مدیون چپها برای پیشرفتهای اجتماعی و دموکراتیک قابل توجهی است، اما آنها در ایجاد تغییر پایدار در ساختارهای اقتصادی و اجتماعی که همیشه نابرابری را دامن زده و باعث ایجاد فقر شده است، موفق نبودند. استراتژی چپ، مبتنی بر توزیع بیشتر ثروت با حمایت درآمدی که بیشتر حاصل صادرات منابع طبیعی بود، عملا به پایان رسیده است.
این وضعیت باعث نارضایتی از نیروهای مترقی، به ویژه در میان طبقه کارگر، طبقه متوسط آسیبپذیر و جوانان شده است، بویژه از آنرو که نسل جوانان فقط دولتهای چپگرا را تجربه کردهاند. این پویایی از آنرو تشدید شده است که نسل رهبران دهه ۲۰۰۰ (از هوگو چاوز در ونزوئلا گرفته تا اوو مورالس در بولیوی و کریستینا فرناندز در آرژانتین) با چهرههایی با محبوبیت مشابه جانشین نشدهاند و نیروهای چپگرا در معرض اتهام فساد قرار گرفته و درگیر نبردهای حقوقی متعددی برای دفاع از خود شدهاند.
بحران مالی بینالمللی ۲۰۰۸، که با همهگیری کووید-۱۹ (۲۰۲۰-۲۰۲۱) تشدید شد، منطقه را به بدترین رکود خود از آغاز قرن فرو برد و تمام کشورهای شبه قاره را در شرایطی از رشد کند گرفتار کرد، آنهم در شرایطی که تجارت بینالمللی نیز کاهش یافته است. جنگ اوکراین که در سال ۲۰۲۲ آغاز شد و جنگ علیه ایران توسط ایالات متحده و اسرائیل (۲۰۲۶) ، فشارهای تورمی را تشدید میکند و قدرت خرید را در آرژانتین، بولیوی، کلمبیا و ونزوئلا کاهش میدهد. فراتر از ویژگیهای خاص هریک، همه این کشورها با مشکلات اجتماعی-اقتصادی یکسانی روبرو هستند: بخش غیررسمی اقتصاد که تقریباً نیمی از نیروی کار در آن شاغل است (و دولت را از بویژه از درآمد مالیاتی هنگفتی محروم میکند)، افزایش نابرابری و رشد تعداد فقرای شاغل و عمومی شدن اشتغال ناپایدار که طبقات متوسط و کارگر قربانی آنند. طبق گزارش بانک جهانی، ۳۲ درصد از جمعیت آمریکای لاتین در معرض خطر سقوط به فقر قرار دارند، که در حال حاضر شامل ۲۵ درصد از جمعیت میشود (۶).
نارضایتی عمومی از اواخر دهه ۲۰۱۰ به طور منظم ابراز شده است، بدون اینکه دولتها راهحلهای پایداری برای مطالبات و شکایات اجتماعی ارائه دهند. تظاهرات و جنبشهای اجتماعی یکی پس از دیگری رخ داده و گاهی به سطوح شورشی رسیدهاند: در شیلی، کلمبیا و اکوادور بین سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۱ و در بولیوی در سال ۲۰۲۶.
این شرایط به «آرای اعتراضی»ای منجر شدهاند که راست رادیکال از آن بهره برده است، آنهم در حالی که منطقه در حال تجربه یک چرخه انتخاباتی فشرده است. همه کشورهای آمریکای لاتین از سال ۲۰۲۱ انتخابات ریاست جمهوری و قانونگذاری برگزار کردهاند. انتخاباتهای دیگری نیز در سال ۲۰۲۶ (برزیل در اکتبر، هائیتی در اوت و دسامبر) و سپس در سال ۲۰۲۷ (السالوادور - انتخابات قانونگذاری -، گواتمالا، مکزیک - انتخابات میاندورهای -، آرژانتین) برگزار خواهد شد.
با این همه، در حالی که بخش بزرگی از جمعیت معتقدند که چپ در زمان قدرت به اندازه کافی برای تغییر جوامع تلاش نکرده است، طبقات مرفه مسلط برعکس چپ را متهم به زیادهروی می کنند: بنابراین، چالش برای آنها، بازپسگیری قدرت و قبل از همه کنترل دولت است. جناح راست قصد دارد با باصطلاح «ریشه مشکل» مقابله کرده و استدلال میکند که سالهای در قدرت بودن چپ منجر به فروپاشی اخلاقی و نهادی جامعه شده است: فساد بوروکراتیک؛ انگلی بودن برنامههای اجتماعی به نفع مردم بومی، زنان و اقلیتهای جنسیتی ؛ ایجاد موانع برای کارآفرینی آزاد.
در کلمبیا، آقای د لا اسپریلا قصد دارد ظرف چهار سال وزن دولت را ۴۰ درصد کاهش دهد. همانطور که در برنامه انتخاباتی خود به تفصیل شرح داده است، او قول میدهد که با یک «انقلاب بزرگ مقرراتزدایی»، «کشوری از مالکان املاک» ایجاد کند، و با کاهش شدید مالیاتها، سرمایهگذاری خارجی را برای بهرهبرداری از منابع طبیعی کشور (نفت، گاز، مواد معدنی و آب) جذب کند. و چرا اقتصاد دلاری نشود ؟ در شیلی، آقای کاست با تحمیل «دولت شرایط اضطراری» قصد دارد از طریق یک «اصلاحات کلان» و فرآیند باصطلاح «بازسازی ملی»، با سیاستهای آقای گابریل بوریک «گسست» ایجاد کند: کاهش مالیات، کاهش هزینههای عمومی، ادغام یا کوچکسازی وزارتخانهها و ادارات دولتی، ریاضت اقتصادی و غیره. در همین راستا، آقای نوبوآ تعداد وزارتخانههای کشورش را به نصف کاهش داد (از بیست به ده) و اقداماتی را برای ارتقای «انعطافپذیری» بازار کار و جذب سرمایهگذاری خارجی در چندین بخش اجرا کرد: خدمات فناوری و هوش مصنوعی با ایجاد مناطق آزاد تجاری؛ معدن؛ انرژی و غیره. در همه جا، دست راستی های به قدرت رسیده اره برقیها به دست برای قطع آنچه چپ پیاده کرده بود، به میدان آمدهاند.
برای اکثر این رهبران، صرفهجوییهای پیشبینیشده باید هزینه سیاستهایی برای نظامی کردن مبارزه با جرایم سازمانیافته را تأمین کند. امری که چشماندازهای امیدوارکنندهای را برای صنایع امنیتی در واشنگتن و تلآویو ایجاد میکند . آقای بوکله قصد دارد سرمایهگذاریهای امنیتی خود را زمینه ساز دستاوردهای اقتصادی (ثبات، جذابیت برای سرمایهگذاران خارجی، توسعه بخشهای جدید مانند گردشگری و اقتصاد دیجیتال) کند. اما در واقع چنین سیاستهایی هدف دیگری را دنبال میکنند: کنترل جامعه با تحمیل نظم و انضباط، در دورهای که ویژگی آن محدودیت کار، درآمد، و خدمات است.
همچنین لازم است روایتی ساخته شود که اکثریت رأیدهندگان را به نامزدهای خود جذب کند. در این زمینه، جناح راست از بلاهای جدیدی که جوامع آمریکای لاتین با آن مواجه هستند، بهرهبرداری کرده است. گسترش جرایم سازمانیافته، در ارتباط با تشدید قاچاق بینالمللی مواد مخدر ، موازنههای منطقهای را عمیقاً تغییر داده است. تولید کوکائین به سطوح بیسابقهای رسیده است (تقریباً ۱۰۰۰ تن در سال ۲۰۱۵، بیش از ۳۷۰۰ تن در سال ۲۰۲۳)، که عمدتاً در کلمبیا انجام میشود، که به تنهایی دو سوم مناطق کشت کوکائین جهان را تشکیل میدهد. کل مساحت اختصاص داده شده به تولید آن در این کشور از سال ۲۰۱۳ پنج برابر شده است.
در سراسر جهان، ۲۵ میلیون نفر در سال ۲۰۲۳ از این ماده مخدر استفاده کردهاند، در مقایسه با ۱۷ میلیون نفر در سال ۲۰۱۳، که نشان دهنده افزایشی تقریباً ۵۰ درصدی در طی ده سال است (۷). شبکههای جنایی اکنون در حال گسترش دامنه فعالیت خود در سراسر آمریکای لاتین هستند تا همه نوع مواد مخدر مصرفی (کوکائین، هروئین، مواد مخدر مصنوعی، ماری جوانا) را در آنجا تولید و در سایر نقاط جهان توزیع کنند. در نتیجه، آمریکای لاتین خشنترین منطقه جهان (به استثنای مناطق جنگی) است. طبق گزارش برنامه توسعه سازمان ملل متحد (UNDP)، «با تقریباً ۹ درصد از جمعیت جهان، آمریکای لاتین و کارائیب تقریباً یک سوم قتلهای انجام شده در سراسر جهان را به خود اختصاص میدهند. تخمین زده میشود که حدود نیمی از این قتلها، به طور مستقیم یا غیرمستقیم، با سازمانها و باندهای جنایی مرتبط هستند» (۸).
این افزایش خشونت و قتل، مسائل امنیتی را در صدر نگرانیهای عمومی قرار داده است. علاوه بر این، تداوم فساد که اعتبار نهادها را تضعیف میکند و همچنین اثرات موجهای مهاجرتی ناشی از بحران ونزوئلا، و همچنین اوضاع کوبا و هائیتی که جریان مهاجرت به کشورهای متعدد (برزیل، شیلی، کلمبیا، اکوادور، مکزیک، پاناما) را تشدید میکند، نیز این نگرانیها را افزایش میدهد.
به مرور، این مسائل مرکز ثقل بحثهای عمومی را تغییر دادهاند. سوالات مربوط به عدالت اجتماعی، توزیع مجدد ثروت، محیط زیست و گسترش حقوقمدنی ، محوریت خود را از دست دادهاند و جای آنها را مسایل مربوط به امنیت، مبارزه با فساد در دولت و میان چهرههای سیاسی و کنترل مرزها گرفتهاند. گروههای راست منطقهای و جناحهای رادیکال آنها از این مضامین بهرهبرداری کردهاند. آنها، به ویژه در رسانههای اجتماعی و از طریق فضاهای اجتماعی متعدد (کلیساها و انجمنهای برادری مذهبی، باشگاههای ورزشی، انجمنهای خانوادگی و غیره)، روایتهایی را ساختهاند که حول یک دغدغه واحد متمرکز شدهاند: بازگشت به نظم در تمام اشکال آن از جمله اخلاقی، مذهبی، اجتماعی و امنیتی. «جنگ فرهنگی» (علیه سقط جنین، حقوق زنان، همجنسگرایی، «جهانی شدن»، «مارکسیسم فرهنگی»، «کمونیسم مواد مخدر» و غیره) به عنوان سیمانی برای ائتلافهایی عمل میکند که از دیدگاه جامعهشناختی ناهمگن هستند (۹).
اتحادهای ناهمگن
با این حال، لشکر «پروکنسولها»ی آقای ترامپ (۱۰) ممکن است به اندازهای که او امیدوار است قدرتمند نباشد. در واقع، هیچ یک از آنها، به جز رئیس جمهور السالوادور، به تنهایی در انتخابات اکثریت را به دست نیاورد. برخی نیز در مجامع خود در اقلیت هستند. آنها از طریق اتحاد با سایر احزاب راست افراطی، راست سنتی و راست میانه، و همچنین با جمعآوری آرایی که رقیب چپگرا را طرد میکرد، به قدرت رسیدند. در حوزه قانونگذاری، آقایان کاست و مایلی به توافقاتی وابسته هستند که پروژه به پروژه مذاکره میشود. در کلمبیا، آقای د لا اسپریلا هیچ حزبی در مجلس نمایندگان یا سنا ندارد. او در مواجهه با اردوگاه مترقی که تقریباً نیمی از رأیدهندگان را در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری بسیج کرد، در صورت تأیید پیروزیاش، باید به احزاب راست سنتی (حزب محافظهکار «مرکز دموکراتیک» آقای آلوارو اوریبه، حزب اجتماعی وحدت ملی - یا حزب U -، و حزب تغییر رادیکال) و همچنین مقامات منتخب حزب لیبرال تکیه کند.
در حالی که هیچ چیز در انتخابات ریاست جمهوری برزیل (برخلاف انتخابات پرو، به احتمال زیاد) قطعی نشده است، اتحادهای ناهمگنی که از این قطبهای راست رادیکال آمریکای لاتین حمایت میکنند، شکنندگی قابل توجهی دارند. مردم تا چه مدت از دولتهایی که آقای ترامپ را ترجیح میدهند، حمایت خواهند کرد؟
۱- در زمان انتشار این مقاله، پیروزی آقای دِ لا اسپریلا هنوز رسماً اعلام نشده بود. شمارش اولیه آرا نشان از رقابت تنگاتنگی داشت. کاندیدای چپگرا، آقای ایوان سپدا، بیش از ۵۷۰۰۰ شکایت ثبت کرده بود.
۲- در مصاحبهای با رادیو سنترو (گوایاکیل) در ۶ ژوئن ۲۰۲۶.
۳- « La democracia resiliente », Informe Latinobarómetro 2024, Santiago du Chili, 1er mai 2025.
۴- مقاله « کلمبیا: پیروزی و شکستها »، لوموند دیپلماتیک، ژوئن ۲۰۲۶ https://ir.mondediplo.com/2026/06/article5751
۵- Lire Loïc Ramirez, « En Colombie, une impossible “paix totale” », Le Monde diplomatique, juin 2026.
۶- Cité dans « Democracias bajo presión : Reimaginar los futuros de la democracia en America Latina y el Caribe 2026 », (PDF), PNUD, New York, 11 mai 2026.
۷- « World drug report 2025 », Nations unies, New York, 2026, www.unodc.org
۸- Lucía Dammert et Carolina Sampó, « What do we know about organized crime in Latin America and the Caribbean », (PDF), PNUD, New York, 2025, www.undp.org
۹- مقاله « ترامپ، دزد دریایی کارائیب »، لوموند دیپلماتیک، ژانویه ۲۰۲۶ https://ir.mondediplo.com/0000/00/article5561
۱۰- که برخلاف مامورین رومی، همگی از عنوان ملیت در امپراتوری که به آن خدمت میکنند، برخوردار نیستند.
CHRISTOPHE VENTURA
نویسنده بیداری یک قاره. ژئوپولیتک آمریکای لاتین و کارائیب، انتشارات اَرمان کولن، پاریس ۲۰۱۴.