


اشپیگل: «خطرناکترین مرد آلمان»؛ «هدف این است که کل کشور را دوباره زیر و رو کنیم»
– ترجمهی: نويد اخگر
اولریش زیگموند میخواهد با لبخند راه خود را به قدرت در زاکسن-آنهالت باز کند. پشت سر او، یک شبکهی راستافراطی و نیروهایی قرار دارند که حتی رهبری حزب خودش را هم میترساند. گزارش روی جلد اشپیگل.
گرمترین روز سال است، اما اولریش زیگموند نمیخواهد بگذارد هیچ چیز و هیچکس مانعش شود، بهخصوص آفتاب. او خطاب به جمعیتی که از گرما عرق میریزند و هورا میکشند و سوت میزنند، فریاد میزند: «این هوا فوقالعاده نیست؟ بالاخره تابستان برگشته، بالاخره تغییرات اقلیمی از راه رسیده است!»
همه آنها با وسایل نقلیهشان به راگون-یِسنیتس Raguhn-Jeßnitz آمدهاند: مردان جوان با موتورسیکلتهای چابک، مردان مسن با موتورسیکلتهای بزرگ، زوجها، زنان جوانی که شوهرانشان چسبیدهاند، و کودکانی با چشمانی گشاد.
کمی بعد، فردی در کنار خیابان از حال می رود، احتمالاً به دلیل گرما. پس شاید به همان تغییرات اقلیمی هم مربوط باشد که زیگموند آن را به تمسخر میگیرد. اما فعلاً حالوهوای جمع عالی است.
زیگموند شلوار جین و تیشرت یقهدار سفید پوشیده است. این مرد ۳۵ ساله روی تیشرتهایی امضا میکند که تصویر چهرهاش روی آنها نقش بسته است: خوشرو، با فرق موی کج. چندین نفر از حاضران تصویر او را روی سینهشان دارند.
يک مرد موتورسوار با جلیقه چرمی بدون آستین به زیگموند نزدیک میشود. همسرش میخواهد از آن دو عکس بگیرد.
زیگموند به موتورسوار میگوید: «یک کاری بکن، خوشگله.»
مرد با خجالت دستهایش را پشت کمرش به هم قفل میکند. زیگموند پوزخندی میزند. زن عکس میگیرد.
کمی بعد، زیگموند به سمت موتورسیکلتش میرود.
هوا از گرما و دود اگزوز سنگین است و زمین چمن محل برگزاری مراسم از خشکی زرد شده است. موتورسواران در پنج ردیف طولانی صف کشیدهاند؛ بیشترشان سوار بر «شوالبه» هستند، موتورسیکلتهای کوچکی با طراحی ظریف و بدنههای فلزی خمیده که بین سالهای ۱۹۶۴ تا ۱۹۸۶ در زولِ تورینگن آلمان شرقی ساخته میشدند، با برند سیمسون. بیش از ۴۰۰ وسیله نقلیه آماده حرکتاند. سیمسون برای بسیاری از مردم چیزی فراتر از یک وسیله نقلیه است؛ این برند برای آنها نماد غرور شرق آلمان است.
«همه سوار شوند.» چکمههای چرمی با صدای محکم روی استارتهای نقرهای فرود میآیند و صدها موتور دوزمانه غرش میکنند. آسمان آبی است و شوالبه اولریش زیگموند هم آبی است. او کاروان را هدایت میکند؛ کیلومترها در جادههای پرپیچوخم روستایی زاکسن-آنهالت. زیگموند چشمهایش را میبندد. و لبخند میزند.
مردم کنار جاده دست تکان میدهند، پرچم سیاه، سرخ و طلایی آلمان را به اهتزاز درمیآورند و فریاد میزنند: «نخستوزیر ایالتی ما!»
برای نخستین بار از زمان تأسیس جمهوری فدرال آلمان، ممکن است یک راستافراطی رئیس دولت یک ایالت شود: رهبر کاروان شوالبهها، اولریش زیگموند. آلترناتيو برای آلمان AfD در نظرسنجیها بیش از ۴۰ درصد آرا را دارد و کسب کمی بیش از ۴۰ درصد میتواند برای دستیابی به اکثریت مطلق کافی باشد. این اتفاق یک نقطه عطف تاریخی خواهد بود.
نظرسنجی یکشنبه از شهروندان ايالت زاکسن-آنهالت
«اگر یکشنبه آینده انتخابات پارلمان ایالتی در زاکسن-آنهالت برگزار میشد، به کدام حزب رأی میدادید؟»
AfD آلترناتيو برای آلمان ۴۱ درصد | CDU اتحاددمکرات مسيحی ۲۴ درصد | چپ: ۱۳ درصد | SPDحزب سوسيال دمکرات: ۷ درصد | سبزها: ۵ درصد | BSW حزب زارا واگنکنشت ۴ درصد
اولریش زیگموند کیست؟ و چرا این همه از او پیروی میکنند؟
شوالبهای Schwalbe که زیگموند با آن در پیشاپیش کاروان حرکت میکند، یک مدل KR ۵۱/۱ متعلق به سال ۱۹۷۵ است که زمانی برای رفتوآمد به محل آموزش حرفهایاش در رشته بازرگانی خریده بود. به لطف یک مقررات ویژه در پیمان وحدت آلمان، موتورسیکلت او، مانند دوران جمهوری دموکراتیک آلمان، اجازه دارد با سرعت ۶۰ کیلومتر در ساعت حرکت کند. با این حال، کاروان زیگموند فقط بهآرامی پیش میرود و مرتب مجبور به توقف میشود. در انتهای کاروان یک کامیون حرکت میکند که کسانی را که جا ماندهاند، سوار میکند. زیگموند وعده داده بود: «هیچکس جا نمیماند.»
جلوتر از او یک جیپ حامل گروه فیلمبرداریاش حرکت میکند. این گروه از فعالان راستافراطی «جنبش هویتی» تشکیل شده است؛ جنبشی که «آلترناتیو برای آلمان» AfD رسماً از آن فاصله میگیرد. زیگموند بیخیال و با یک دست شوالبه را در کنار آنها هدایت میکند، برای شبکههای اجتماعی یک گزارش کوتاه ضبط میکند: «حالا تازه کار شروع میشود!» دستش را با انگشت شست بالا میبرد و با سرعت دور میشود.
چه کسانی پشت سر زیگموند حرکت میکنند؟ چه کسانی همان بیش از ۴۰ درصد رأیدهندگانی هستند که میگویند میخواهند رأی خود را به او بدهند؟
در خود کاروان میتوان دو گروه را از هم تشخیص داد.
گروه اول، سالخوردهها هستند: یکی با یک شوالبه قهوهای سبقت میگیرد. میگوید از سال ۱۹۷۵ این موتورسیکلت را دارد و آن دوران، پیش از آنکه «مردان مرسدس از غرب» با «بیکفایتی» خود همه چیز را خراب کنند، دوران خوبی بوده است. دیگری درباره آن دوران میگوید: «آن زمان دستکم آدم میدانست کجای کار است.»
دنیا بیش از پیش به دیگران تعلق میگیرد و کمتر و کمتر به آنها. تا همین حالا. اکنون آنها همراه زیگموند بار دیگر به دل صحنه سیاسی میروند. یا دستکم امیدوارند که چنین شود.
گروه دوم، جوانها هستند: مردانی که تازه به سن بزرگسالی رسیدهاند، با چهرههایی هنوز نرم و نوجوان، از مناطقی که بسیاری از زنان جوان از آنجا رفتهاند. هیچ جای دیگری به اندازه زاکسن-آنهالت، در میان ۱۸ تا ۲۹ سالهها، مازاد جمعیت مردان بر زنان اینچنین زیاد نیست.
یکی از آنها که ۲۲ سال دارد میگوید: «چرا باید از اینجا بروم؟ خانوادهام اینجاست.» دیگری میگوید: «اینجا هنوز میشود عادی حرف زد، بدون اینکه یکی فوراً به تو بگوید راستگرا هستی.»
در یک پمپ بنزین، یکی توضیح میدهد که چرا آمده است: «زیگموند به ما سر میزد.» در شهر کوچک محل زندگیاش.
«او واقعاً آنجا بود.» مثل بسیاری از مردان دیگر، او هم تنها آمده بود. زیر پایش موتورسیکلت پرصدایی که تقتق میکرد، خورشید بالای سرش و سکوت چند ساعته. مرد میگوید: «من قبلاً هرگز رأی ندادهام.»
یکی از تناقضهای «آلترناتیو برای آلمان» AfD در زاکسن-آنهالت این است کهتودهها را بسیج میکند و آنها را به شرکت در فرآیندهای دموکراتیک ترغیب میکند – در حالی که همزمان از یک تحول اقتدارگرایانه در جامعه حمایت میکند. زیگموند میگوید که این یک جنبش تودهای در اینجا به خودی خود اتفاق نیفتاده است. «ما سالها روی آن کار کردهایم.» این حزب ماههاست که یک کمپین مقدماتی را با گفتگوهای عمومی پس از شبهای سخنرانی و جشنهای خانوادگی برگزار میکند. حضور مداوم.
زیگموند در چنین برنامههایی جملاتی از این دست میگوید:
«سلام، خوشگله.»
«مَندی، امروز فوقالعاده به نظر میرسی. فقط همسر من از تو زیباتر است!»
«ما همدیگر را میشناسیم. اودو، درست است؟»
زیگموند حافظه فوقالعادهای برای نامها دارد. این احتمالاً یکی از بزرگترین استعدادهای سیاسی اوست: اینکه به مردم این احساس را بدهد که آنها را میبیند. در حزب چپ، پشت درهای بسته میگویند: ما هم به کسی مثل او نیاز داشتیم. به ویدئوهای باکیفیت از گردشهای گروهی با موتورسیکلتهای سیمسون حسادت میکنند. یا به کلیپهایی که مثلاً در آنها همراه کارگران در کارخانه ریختهگری غلتک کمک میکند.
زیگموند خود را مردی از جنس مردم نشان میدهد، در سیاست رادیکال است، نه در نحوه رفتارش. هر جا میرود، مردم دورش جمع میشوند. به نظر میرسد او از این دیدارها انرژی میگیرد. سیاستمداران دیگر پس از کارزارهای انتخاباتی طولانی، فرسوده به نظر میرسند، چاق یا لاغر میشوند. زیگموند همیشه خوب به نظر میرسد و خودش هم این را میداند.
او با خوشحالی میگوید: «گاهی نظرات مردم درباره نامزدهای اصلی دیگر را میخوانم. خیلی بدتر از نظراتی است که درباره من نوشتهاند. میدانم که این نظرات نماینده کل جامعه نیست. اما به هر حال جالب است.»
چنین چیزی پیش از این در «آلترناتیو برای آلمان» AfD وجود نداشت. مدتها در حزب میگفتند میتوان حتی یک جارو با رنگ آبی را نامزد کرد، چون مردم به حزب رأی میدهند. اما «اولی» Ulli که همیشه لبخند میزند، بهعنوان یک فرد هم جذابیت دارد. دموکراسی لیبرال در معرض تهدید است و او میتواند ضربهای تعیینکننده به آن وارد کند. اما زیگموند نقش داماد همیشه خوشبرخورد خانواده را بازی میکند.
در حزب اتحاد دموکرات مسیحی و بخشهایی از رسانهها، حس جبرگرایی و تسلیم در حال افزایش است. بسیاری میگویند شاید امسال واقعاً دیگر نتوان جلوی آن را گرفت. دستکم در زاکسن-آنهالت تنها حدود ۱.۷ میلیون نفر واجد شرایط رأی دادن هستند. پس امیدوارند که این اتفاق هنوز برای کل کشور معنایی نداشته باشد. مگر نه؟
۱۳ سال است که حزب «آلترناتیو برای آلمان» AfD وجود دارد، اما این حزب تاکنون نه در سطح ایالتی و نه در سطح فدرال حکومت نکرده است. بیصبری را میتوان در حزب احساس کرد. نیروهای کمکی از سراسر آلمان به سوی زاکسن-آنهالت سرازیر میشوند: قرار است پیروزی از اینجا آغاز شود. صدای خشن یک زن در سرود انتخاباتی زیگموند میخواند: «از اینجا شروع میشود، و از اینجا ادامه پیدا میکند، و همهچیز ممکن است.» اما با افزایش شور و هیجان، نگرانی نیز در حزب بیشتر میشود. اگر زیگموند شکست بخورد، ممکن است AfD سالها دیگر برای نخستین مشارکت خود در حکومت منتظر بماند.
با این حال، در زادگاهش تقریباً هیچکس تصور نمیکرد که روزی موفقیت و رنج راستافراطی آلمان به اولریش زیگموند گره بخورد.
کسی که به دنبال گذشته اولریش زیگموند بگردد، با مردی از یک شهر کوچک و بهطرز شگفتآوری معمولی روبهرو میشود. او در اکتبر ۱۹۹۰، سه هفته پس از اتحاد دوباره آلمان، به دنیا آمد. در تانگرموندTangermünde، شهری زیبا در منطقه آلتمارکAltmarkstadt، با ۱۰ هزار نفر جمعیت و چشماندازی رو به رود اِلبهElbe، بزرگ شد.
او درباره دوران کودکیاش میگوید: «احتمالاً در محیطی حمایتشده و امن بزرگ شدم.» به گفته خودش، والدینش از همان ابتدا برخی فضیلتها را به او آموختند: «اینکه هیچ چیز از آسمان نازل نمی شود. و نوعی حس تشخیص بیعدالتی. اینکه نباید هر چیزی را که به آدم میگویند باور کرد.»
پدرش مهندس برق است و مادرش چند سال پیش در یک حادثه اسبسواری جان باخت. برادرش مربی و نویسنده کتاب است. امروز هر سه مرد خانواده در شورای شهر حضور دارند: برادر بزرگتر، میشائل، از طرف «شورای شهروندان آزاد تانگرموند» و اولریش و پدرش آندریاس از طرف AfD. یک خانواده سیاسی. اینکه روزی یکی از شناختهشدهترین راستافراطیهای جمهوری فدرال از میان آنها برخیزد، هنوز هم برای برخی در این شهر شگفتآور است.
میگویند او از همان ابتدا جلب توجه میکرد، البته بیشتر به دلیل ظاهرش. درباره زیگموند جوان گفته میشود که جذاب و دلنشین بود، «محبوب مدرسه» و «بسیار موفق در میان زنان». اما در عین حال میگفتند: «آدم خودنمايی بود.» کسی که از همان اوایل فهمیده بود تأثیرگذاری بر دیگران چقدر اهمیت دارد. آن زمان مردم او را «مارکوس» صدا میزدند. بعدها فقط از نام دومش، «اولریش»، استفاده کرد.
تقریباً هیچکس از آن دوران از چشماندازهای سیاسی او چیزی نمیگوید، اما چند نفر از غریزه قدرت او حرف میزنند.
زیگموند در سال ۲۰۰۸، در ۱۸سالگی، به حزب دمکرات مسيحی CDU پیوست. یک سیاستمدار محلی که او را از آن زمان میشناسد، میگوید هدفش «بیش از هر چیز موفقیت سریع» بوده است. زیگموند ماجرا را طور دیگری به یاد میآورد: او برای عضویت در هیئترئیسه شاخه محلی CDU نامزد شده بود و میخواست جوانترها را جذب کند. انتخاب نشد. او میگوید: «اما اینکه این موضوع چه ارتباطی با یک جهش بزرگ در مسیر حرفهای من داشته، باید برای من توضیح بدهند.»
در سال ۲۰۱۴، زیگموند به حزب آلترناتيو برای آلمان AfD پیوست.
یکی از همراهان سابق او میگوید: «او بلافاصله نظرش را با نظر حزب تطبیق داد.» به گفته او، زیگموند مواضع ضد یورو حزب در آن زمان را پذیرفت. AfD در آن دوره هنوز خود را بهعنوان حزبی متشکل از استادان طرفدار آزادی اقتصادی معرفی میکرد و زیگموند نیز یک شهروند عادی و بیحاشیه به نظر میرسید. در سال ۲۰۱۶، زمانی که برای نخستین بار به پارلمان ایالتی راه یافت، از «جنبشهای راستافراطی و ملیگرای منطقه» فاصله گرفت.
گفته میشود در سفر هیئتی از پارلمان ایالتی زاکسن-آنهالت برای بررسی وضعیت پناهجویان در مدیترانه، او رفتاری بسیار محتاطانه داشت. همکارانش در فراکسیون نیز در آن دوران توجه ویژهای به او نداشتند.
آن آشنای قدیمی میگوید، اما در دوران همهگیری چیزی تغییر کرد. «ناگهان شروع کرد به حرف زدن از چیزهای عجیب و غریب. انگار آدم دیگری شده بود.»
وقتی از زیگموند میپرسند آیا همهگیری او را تغییر داده است، ابتدا با لحنی تند پاسخ میدهد: «کدام همهگیری؟» سپس جدی میشود: «واقعاً اینطور بود که خیلی چیزها روشنتر شد: بیاعتمادی به بخشهایی از فضای رسانهای و نهادهای سیاسی بیشتر شد. و برای خود من هم این شناخت به وجود آمد که مقاومت دموکراتیک نتیجه دارد.»
زیگموند بهعنوان سخنگوی فراکسیون در امور سیاست بهداشت و سلامت، در جای مناسبی قرار داشت. با ویدئوهایی درباره «هراسافکنی پیرامون همهگیری»، در مدت کوتاهی به یکی از سیاستمدارانی تبدیل شد که بیشترین مخاطب را در تیکتاک داشتند. پس از انتخابات بعدی، رئیس فراکسیون در پارلمان ایالتی و سپس نامزد اصلی حزب در انتخابات شد.
او خود را از مناقشههای بزرگ درون شاخه ایالتی حزب کنار میکشید و بهندرت درباره موضوعات بحثبرانگیز یا مسائل مربوط به افراد موضع میگرفت. یکی از آشنایان نزدیک او در AfD میگوید زیگموند فروشنده خوبی است. «میتواند هر ماشینی را به تو بفروشد. اما هرگز نمیداند چطور کار میکند.»
برخی او را فرصتطلب میدانند: «اگر فردا برای اینکه صدراعظم شود مجبور باشد بند اول سرود آلمان را بخواند، این کار را میکند.»
آیا زیگموند به این دلیل باورهایش را تغییر داده که پیشرفت کرده است؟ یا چون حاضر بوده باورهایش را تغییر دهد، پیشرفت کرده است؟ پاسخ این پرسش ما را به چند مرد میرساند که امروز بسیار به او نزدیکاند.
زندگی سیاسی آنها زمانی از جای دیگری آغاز شد: در سازمانی که میخواست کودکان را به «مبارزان آزادی ناسیونالسوسیالیست» تبدیل کند.
اعضای این سازمان کودکان را با لباس فرم برای مراسم برافراشتن پرچم به صف میکردند. صورتهایشان را با صلیب شکسته نقاشی میکردند. به کودکان «نژادشناسی» آموزش میدادند.
وزارت کشور فدرال آلمان در سال ۲۰۰۹ «جوانان وفادار به میهن آلمان» را ممنوع کرد. اما این شبکه همچنان فعال است: امروز چند تن از فعالان سابق HDJ برای زیگموند کار میکنند. گفته میشود آنها نقش مهمی در موفقیت سیاسی او داشتهاند.
یکی از آنها پاتریک هار نام دارد؛ سخنگوی فراکسیون و دست راست زیگموند است. مردی خوشبرخورد و قاطع. هار بیش از ۲۰ سال پیش برای رهبری فدرال «جوانان آلمانی وفادار به میهن» HDJ کار میکرد و بنا بر اسناد آن زمان، مسئولیت بخش «تدارکات» را بر عهده داشت.
دیگری لورِنس نوتدورفت نام دارد؛ مشاور حقوقی فراکسیون AfD که در دادگاه از زیگموند نمایندگی کرده است. او نیز در HDJ فعال بود و بهعنوان «دومین رهبر فدرال»، یکی از مهمترین اعضای این انجمن نئونازی بود. او با زنی از این گروه ازدواج کرد که مدتی عنوان «رهبر فدرال دختران» را داشت؛ عنوانی که ارجاعی آشکار به سازمان جوانان حزب ناسیونالسوسیالیست کارگران آلمان، حزب آدولف هیتلر، بود.
دو کارمند دیگر فراکسیون زیگموند نیز مانند هار و نوتدورفت در «جوانان آلمانی وفادار به میهن» HDJ فعالیت داشتند.
درباره هار شایعه شده است که قرار است ریاست دفتر نخستوزیری ایالتی را بر عهده بگیرد و از نوتدورفت نیز بهعنوان گزینه احتمالی معاون وزارت دادگستری نام برده میشود. زیگموند سوابق کارکنانش را میشناسد، اما همچنان از آنها حمایت میکند. او هار را «یکی از نزدیکترین افراد مورد اعتمادش» میداند و نوتدورفت را «حقوقدانی برجسته». میخواند اینکه ۲۰ یا ۳۰ سال پیش چه اتفاقی افتاده، برایش اهمیتی ندارد: «من به جلو نگاه میکنم.» او میگوید از هیچ تخلفی از سوی این افراد خبر ندارد و گزارشهای مربوط به گذشته آنها «اصلاً برایش اهمیتی ندارد».
برخی افراد تحول سیاسی زیگموند را با این محیط توضیح میدهند. در سال ۲۰۱۶، زمانی که او وارد پارلمان ایالتی شد، سخنران برجستهای نبود و حضورش خشک و بیروح به نظر میرسید. سپس چیزی تغییر کرد: زیگموند دقیقتر و سریعتر شد و سخنرانیهایش ریتم پیدا کردند. افراد نزدیک به او میگویند حرفهایتر شدن کار در ساختار فراکسیون نقش مهمی در این تحول داشته است. او از نیروهای سابق HDJ سود میبرد و آنها نیز از او سود میبرند: زیگموند سیاست آنها را به مکان هايی میبرد که برای خودشان دسترسی به آنها ممکن نبود.
زیگموند را مردانی احاطه کردهاند که سوابق سیاسیشان عمیقاً به صحنه نئونازیستی پیوند خورده است. او شاخه ایالتی حزبی را رهبری میکند که اداره حفاظت از قانون اساسی آلمان آن را بهطور قطعی راستافراطی میداند. چرا بیش از ۴۰ درصد افراد واجد شرایط رأی دادن در زاکسن-آنهالت میخواهند او و حزبش را در دولت ببینند؟
بخشی از پاسخ در نحوهی معرفی خود یا نحوهی ارائهی آن نهفته است. در ماه ژوئن، حزب AfD کمپین انتخاباتی خود را در هتلی در ماگدبورگ آغاز کرد. وقتی او وارد اتاق شد، به جای صندلی تعیینشدهاش، به ردیف جلو رفت، جایی که یک یوتیوبر راست افراطی نشسته بود.
به او می گويد: «مهمان افتخاری ما»، و با گرمی از او استقبال میکند. سپس سر جای خود، زیر یک چلچراغ و در برابر چهار پرچم آلمان مینشیند.
دنیای رسانهای راست نو برای زیگموند یک موهبت است. حتی غرفههای اطلاعرسانی، که در واقع یکی از خستهکنندهترین وظایف در کارزار انتخاباتی هستند، برای او به رویدادی رسانهای تبدیل میشوند. چندین یوتیوبر برنامههای او را بهصورت زنده پخش میکنند. زیگموند با هوادارانش شوخی میکند و با مخالفانش جر و بحث میکند. دهها هزار نفر این تصاویر را در اینترنت تماشا میکنند. کسی که در این فضاها حضور داشته باشد، با مردی خوشبیان و خوشبرخورد روبهرو میشود، نه با سیاستمداری که اعضای فعال پیشین یک سازمان نئونازی ممنوعشده در آلمان برای فراکسیون او کار میکنند.
روش زیگموند برای ایجاد اعتماد در محافلی که به طور سنتی کاملاً در دست CDU (اتحادیه دموکرات مسیحی) بودهاند نیز مؤثر است. در «گفتگوی انجمن در مورد انتخابات ایالتی» در ماگدبورگ در ماه ژوئن، او نیم ساعت زودتر میرسد و از یک میز به میز دیگر میرود. او با یک تکه کیک آلو جلوی یک زن تاجر میایستد: «به نظر خوشمزه میآید.» زن میخندد، دیگران هم با او میخندند. انگار مدتهاست به این جمع تعلق دارد. بعدتر، روی جایگاه، برنامههای رادیکال حزبش را معرفی میکند؛ برنامههایی که بنا بر مطالعه مؤسسه پژوهشهای اقتصادی آلمان، ضربه شدیدی به موقعیت اقتصادی این ایالت خواهند زد. با این حال، تشویق میشود.
زیگموند پس از پایان آموزش حرفهای خود در برلین، شرکت «Berlin duftet» را تأسیس کرد و «عطرهای حساس به جنسیت» را به هتلها و باشگاههای ورزشی میفروخت. زیگموند به زبان صاحبان شرکتهای متوسط و کوچک صحبت میکند. و بسیاری از آنها در زاکسن-آنهالت ظاهراً دیگر هیچ واهمهای از تعامل با راستافراطیها ندارند.
نه روز پس از آنکه زیگموند نمایندگان بخش اقتصادی را به خود جذب کرده است، در روستایی صدنفره در منطقه آلتمارک هوا تاریک میشود. مردم با لباسهای جشن دور یک تیر چوبی به ارتفاع یک متر جمع میشوند، مردان شاخ حیوانات را در دست میگیرند. سپس آهنگی از جوانان هیتلر پخش می شود، مشعلها روشن میشوند و گروه به سمت یک مزرعه حرکت میکنند.
ظاهراً پلیس از پیش در جریان بوده و ورودی این مراسم را که خصوصی اعلام شده، کنترل میکند. مأموران چند نفر را شناسایی میکنند که به محافل موسوم به «آرتگماینشافت» Artgemeinschaft نسبت داده میشوند؛ گروهی ممنوعه با ایدئولوژی نژادپرستانه و قومگرایانه. اشپیگل اخیراً این گردهمایی را افشا کرده است.
این محل حدود ۵۰ کیلومتر با محل سکونت اولریش زیگموند فاصله دارد. این جشن در محوطه متعلق به یکی از نامزدهایی برگزار میشود که از طرف AfD زیگموند در انتخابات پارلمان ایالتی نامزد شده است. زیگموند علناً از این فرد فاصله نگرفته است، برعکس: وقتی با این موضوع مواجه میشود، او را «نامزدی بسیار شایسته» میخواند و میگوید رسانهها بسیاری از مسائل را ساخته و بزرگنمایی میکنند.
فساد و رسواییها روی زیگموند اثر نمیگذارند. او عمیقاً در ماجرای رانتخواری در حزبش درگیر است و پدرش برای یکی از نمایندگان پارلمان فدرال از زاکسن-آنهالت کار میکند. با این حال، محبوبیت او همچنان افزایش مییابد.
شاید به این دلیل هم که AfD مدتهاست بیاعتمادی به نهادهای دولتی را به بخشی از فعالیت سیاسی خود تبدیل کرده است. دنیای رسانهای خود این حزب نیز این پیام را تقویت میکند: دیگر حرف شما را باور نمیکنیم، فقط خودمان را باور داریم.
پارلمان ایالتی ماگدبورگ، اواخر ژوئن، آخرین هفته نشستها پیش از انتخابات. AfD درخواست یک مناظره جاری را داده است با این عنوان: «۲۴ سال حکومت CDU: ۲۴ سال وعدههای شکسته، ۲۴ سال حرکت به چپ». یک مانور انتخاباتی. آن روز هیچ تصمیمی گرفته نمیشود. اما روشن میشود که موفقیت تا چه اندازه اولریش زیگموند را تغییر داده است.
او پشت تریبون خطاب به نخستوزیر ایالت، زون شولزه، میگوید: «شما در اصل تجسم عینی شکستن وعدههای انتخاباتی هستید.» زیگموند میخواهد ضربه نهایی را بزند که فراکسیون خودش از قبل شروع به تشویق میکند. او بهسختی میتواند خندهاش را کنترل کند: «هنوز حرف اصلیام را نزدهام. فقط چند ثانیه دیگر صبر کنید!» سپس وعدههایی را که به ادعای او شکسته شدهاند، یکییکی برمیشمارد: «شما مردم را از هر طرف فریب میدهید!» AfD در جریان مناظره بارها با فریاد و کف زدن واکنش نشان میدهد.
زیگموند که همیشه با جذابیت رفتار میکند، اینجا چهرهای تهاجمی و متکبر از خود نشان میدهد. آیا لبخندی که او را تا اینجا رسانده، حالا به ضررش تمام میشود؟ زیگموند در اوج سرخوشی ناشی از موفقیت است.
۴ ژوئیه، کنگره سراسری AfD در ارفورت. گرچه زیگموند سخنرانی نمیکند، نامش بارها مطرح میشود و تینو کروپالا به او سلام میکند. بیورن هوکه در سالن فریاد میزند: «اولی! تو نخستوزیر بعدی زاکسن-آنهالت هستی!» زیگموند لحظاتی پیش در یک مصاحبه تلویزیونی بوده و حالا کنار یک عکاس ایستاده است. با عجله به جلو میدود. دیر شده است. نگاه هوکه بیهوده میان نمایندگان به دنبال او میگردد.
زیگموند ستاره نوظهور AfD است و مدتهاست فراتر از زاکسن-آنهالت فکر میکند. چند نفر از نزدیکانش میگویند او به آنها گفته است که میخواهد به برلین برود، نه فقط بهعنوان یک نماینده ساده. وقتی در شبکههای اجتماعی از او میپرسند آیا اگر AfD روزی بتواند در سطح فدرال حکومت کند، او نیز به سطح فدرال خواهد رفت، بیخیال پاسخ میدهد: «چه کسی میداند در سالهای آینده چه اتفاقی خواهد افتاد.» اما تمرکز او همچنان بر انتخابات پارلمان ایالتی است.
این یکی از مهمترین انتخابات در تاریخ جمهوری فدرال است، هم AfD و هم مخالفانش چنین میبینند.
اگر AfD وارد دولت شود، دیگر فقط صحبتهای مخالفان در پارلمان مطرح نخواهد بود، بلکه وزارتخانهها، پلیس، اداره حفاظت از قانون اساسی، میلیاردها یورو از بودجه ایالتی و نخستوزیری ایالت در اختیار این حزب قرار خواهد گرفت؛ نخستوزیری که در شورای فدرال در تصمیمگیریها مشارکت میکند.
AfD در مقایسه با دیگر شاخههای این حزب در سراسر آلمان، با یکی از رادیکالترین برنامههای خود وارد انتخابات میشود؛ بهویژه با سیاستی سختگیرانه در قبال مهاجرت، اما نه فقط در این زمینه: این حزب خواهان «سیاست فرهنگی جدید و میهنپرستانه» است و دیگر نمیخواهد برای «هنر و فرهنگ ضدآلمانی» پولی پرداخت شود. راستافراطیها میخواهند کمکهای دولتی، یعنی پرداختهای ایالت به دو کلیسای رسمی، میان همه کلیساهای مسیحی توزیع شود و پناهندگی در کلیسا را نیز بهطور کامل لغو کنند. در مدارس، استفاده از زبان جنسیتگرا و پروژههای موجود آموزش سیاسی باید محدود شود و رسانههای عمومی نیز باید بهشدت کوچک شوند.
زیگموند فروشنده این برنامه است، اما بخش عمده آن را دیگران نوشتهاند. با این حال، او نیز دیدگاههای رادیکالی دارد: میخواهد آموزش اجباری عمومی را لغو کند، میان مهاجران «دانه را از کاه جدا کند» و «فشار کنترلی دولت بر افراد دارای پیشینه مهاجرتی را بهشدت افزایش دهد». او «بازمهاجرت»، اصطلاحی مبارزاتی در میان راستافراطیها برای اخراج گسترده و بیرون راندن افراد دارای پیشینه مهاجرتی، را «امری بدیهی و ضرورت زمانه» میخواند. او همچنین به «جایگزینی برنامهریزیشده جمعیت آلمان با مهاجران» باور دارد؛ یک روایت توطئهآمیز راستافراطی.
زیگموند پنهان نمیکند که هدفش از همه اینها فقط زاکسن-آنهالت نیست. او امیدوار است این اتفاق اثر دومینویی ایجاد کند و کاملاً آشکارا میگوید: «هدف بزرگ این است که کل کشور را دوباره زیر و رو کنیم.»
زیگموند نمیگوید برای اجرای برنامههایش چه کسانی را بهعنوان وزیر منصوب خواهد کرد؛ به گفته خودش، این کار فقط «حواس رسانهها را پرت میکند». با این حال، فهرست نیروهای مورد نظر او از مدتها پیش آماده شده است: «من کابینه را تشکیل دادهام. میتوانم بگویم ۹۵ درصدش آماده است.» بیشتر نیروها از شاخه ایالتی حزب خواهند آمد، افرادی که او مدتهاست آنها را میشناسد: «ما هدف حمله قرار خواهیم گرفت. در چنین شرایطی باید بتوان به همکاران و همراهان خود اعتماد کرد.»
سیاست زیگموند در انتخاب نیروها مورد پسند رهبری حزب نیست و در دیگر شاخههای ایالتی نیز نگرانی ایجاد کرده است. یکی از اعضای حزب از تورینگن میگوید: «ما هنوز برای حکومت کردن آماده نیستیم.» گفته میشود در رهبری حزب «خیلی ترسیدهاند». نه از زیگموند، بلکه از کابینه او، از وزیران بیش از حد رادیکال و از سیاستی که در آن ایدئولوژی مهمتر از راهحلهای عملگرایانه باشد. برخی معتقدند شاخههای ایالتی با رهبری منسجمتر، مانند براندنبورگ یا تورینگن، احتمالاً آمادگی بیشتری برای به دست گرفتن دولت دارند. زاکسن-آنهالت، با رسواییها و چهرههای عجیبوغریبش، به اندازه کافی آماده نیست.
بسیاری در AfD زیگموند را شایسته این وظیفه نمیدانند. آیا او فشار را احساس میکند؟ زیگموند میگوید: «طبیعتاً این مسئولیت با انتظارات زیادی همراه است. من با قدردانی و فروتنی با آن روبهرو میشوم.» مثل تقریباً همیشه، با اعتمادبهنفس.
اما ظاهراً زیگموند دیگری هم وجود دارد. الکساندر گاولاند اخیراً خواسته بود شخصاً او را بشناسد. گفته میشود رئیس افتخاری حزب به او گوشزد کرده که یک دولت احتمالی چه اهمیتی دارد؛ برای حزب و برای آینده آن در سطح فدرال. گفته میشود زیگموند در این دیدار محتاط بوده است. تقریباً فروتن.
در نخستین دوره نمایندگیاش در پارلمان ایالتی، زیگموند ظاهراً هنوز بسیار سرخوش بود. یک شوخطبع. افراد فراکسیون تعریف میکنند که او بیآنکه کسی متوجه شود، بادکنکی به پشت یکی از همکارانش چسبانده بود و از این کار حسابی لذت میبرد. اما هرچه نامزدی او برای نخستوزیری ایالت جدیتر شد، گفته میشود رفتار خود را تغییر داد. ظاهراً به کارکنان فراکسیون تذکر داده بود که از این پس باید جدیتر با او رفتار کنند. اکنون در عرصه عمومی نیز زیگموند دیگری دیده میشود.
شنبه، ۱۸ ژوئیه ۲۰۲۶، آغاز کارزار انتخاباتی AfD زاکسن-آنهالت در محل نمایشگاههای ماگدبورگ. برنامه پیش از مراسم بهآرامی پیش میرود. سپس اولریش زیگموند وارد میشود. جمعیت فریاد میزند: «اولی، اولی، اولی!» او مانند یک ستاره پاپ از میان سالن عبور میکند، لبخند میزند، با مردم دست میدهد و یک پهپاد بالای سرش در پرواز است. عرقکرده از پلهها بالا میرود و روی صحنه قرار میگیرد. او میگوید حزب با یک فرصت تاریخی روبهروست.
چند هفته بیشتر تا انتخابات باقی نمانده است. در حالی که دوستان حزبی او پیش از این مدام همان شعارهای همیشگی را تکرار میکردند، زیگموند ناگهان لحنی دولتمردانه پیدا میکند: «میخواهم یک دولت باثبات را رهبری کنم.» او مدتی است بیشتر از «انتظارات واقعبینانه» و اهداف کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت صحبت میکند. او میداند که یک دولت ناموفق میتواند AfD را سالها به عقب برگرداند.
در عین حال، به نظر میرسد او خود را بسیار نزدیک به دفتر نخستوزیری ایالت میبیند. این موضوع را در یک تماس تلفنی در پایان این تحقیق میتوان احساس کرد. زیگموند شامگاه شنبه در خودرو نشسته و به خانه میرود. ساعت ۲۰ است و او تازه از یک برنامه انتخاباتی برگشته است.
او میگوید پس از چنین برنامههایی اغلب «سرشار از شور و هیجان» میشود. آن وقت بهراحتی نمیتواند بخوابد.
نه به این دلیل که نگرانیای ذهنش را مشغول کرده باشد. بلکه به خاطر همه ایدههایی که آن زمان در سرش میچرخند. اینکه اگر نخستوزیر ایالت شود، چگونه حکومت خواهد کرد.
و مردم چه؟ سالها به آنها گفته شده است: به AfD رأی ندهید. هشدارها دیگر اثر سابق را ندارند.
کاروان موتورسیکلتهای زیگموند پس از چند ساعت حرکت زیر آفتاب سوزان، در حالی که موتورهایشان تقتق میکنند، دوباره به راغون-یِسنیتس میرسد. کنار یک گاراژ، زنی روی زمین افتاده است و امدادگری با نگرانی بالای سر او خم شده است. چند متر آنطرفتر، به زن دیگری آب میدهند. با این حال، بیشتر حاضران بسیار راضیاند و با سوسیس و آبجو جشن میگیرند؛ شاخه محلی حزب هزینه آن را میپردازد.
در محل برگزاری جشن، زیگموند خودش را روی قسمت بار یک کامیونت آبیرنگ بالا میکشد. اینجا، میتوان فهمید، او کاملاً خودش است، میان آدمهای خودش. فریاد میزند: «ما میخواهیم آلمان قدیمی و امن خودمان را پس بگیریم. آلمانی را که همه ما دلتنگش هستیم.»
زیگموند، که سه هفته پس از اتحاد دوباره آلمان به دنیا آمده است، بارها از همین موضوع خواهد گفت: از آلمانی متعلق به گذشته که در آن هنوز همهچیز مرتب بود. امن. دوستانه. رفاه برای همه. با احتمال زیاد، چنین کشوری هیچگاه واقعاً وجود نداشته است. اما مردم اینجا در حسرت آن هستند. اگر این حسرت وزنی داشت، ماشینهای قدیمی زیر بار آن فرو میریختند. هواداران AfD را اغلب «همیشه در گذشتهماندهها» مینامند. اما برای مردم اینجا، دیروز ناسزا نیست، بلکه نوید است.
زیگموند سوار شوالبهاش میشود و دور میشود. او به مردم وعدهای داده است که نخواهد توانست به آن عمل کند. یک سیمسون قدیمی را میتوان بازسازی کرد. دنیا را نه.
تغییرات اقلیمی را هم میتوان در گرمترین روز سال به تمسخر گرفت. اما این کار پیامدهایی دارد: روز بعد از گردش سیمسونها، بنا بر آنچه بعداً در شاخه ایالتی حزب دهانبهدهان میگشت، چند نفر حال چندان خوبی نداشتهاند. بیش از حد زیر آفتاب مانده بودند.
منبع: اشپيگل، ترجمه برای اخبارروز توسط نويد اخگر