افغانستان: جنگی که به لحاظ اخلاقی فسادانگیز است»/ تحلیلی از گلوبال ریسرچ

 

 

شفقنا : پس از گذشت ۱۶ سال از جنگ بی سرانجام و پرهزینه افغانستان، اکنون واضح است که این جنگ هیچ راه حل نظامی ندارد، بلکه تنها با همکاری و پشتیبانی قبایل این کشور، آمریکا می تواند از منجلابی که در افغانستان ایجاد کرده، بیرون بیاید.

به گزارش سرویس ترجمه شفقنا، وب سایت پژوهشکده جهانی سازی «گلوبال ریسرچ» در مطلبی با عنوان «افغانستان: جنگی که به لحاظ اخلاقی فسادانگیز است» به قلم «دکتر الون بن-میر»* نوشت: شانزده سال گذشته و ما هنوز در افغانستان می جنگیم. در جنگی که نه تنها طولانی ترین جنگ در تاریخ آمریکاست (با هزینه ای نزدیک به یک تریلیون دلار و به قیمت جان هزاران سرباز آمریکایی)، بلکه از آنجا که به نظر می رسد خروج از آن با هیچ سربلندی میسر نخواهد بود و نتیجه آن تنها شرمندگی است، به لحاظ اخلاقی یکی از جنگ های فسادبرانگیز محسوب می شود. پس از واقعه ۱۱ سپتامبر ضروری بود که برای نابودی القاعده به افغانستان حمله کنیم، اما وقتی که این گروهک شکست خورد می بایست آن کشور را ترک می کردیم و تنها نیروهای محدودی را برای پاکسازی برجا می گذاشتیم. اما به جای این کار، تصمیم گرفتیم که دموکراسی را به این کشور معرفی کنیم، یک مفهوم کاملا ناسازگار با سرزمینی که به طور تاریخی حکومت قبیله ای داشته و هیچ قدرت خارجی هرگز نتوانسته بر آن حاکم شود یا برای مدت زمان طولانی به طور کامل بر آن تسلط یابد.     

امروز ما هنوز در مورد بهترین روش عملیات برای رساندن این جنگ به گونه ای از نتیجه رضایت بخش بحث می کنیم. پیش از آنکه ما در مورد راه حل های موثر در آینده بحث کنیم، در هر حال، می بایست نگاه سختگیرانه ای بر هزینه واقعی این جنگ و معانی آن که بسیاری را به وحشت خواهد انداخت، داشته باشیم.

تاکنون در این جنگ درحدود ۲۴۰۰ سرباز آمریکایی کشته و ۲۰ هزار نفر زخمی شده اند؛ بیش از ۳۳ هزار غیرنظامی افغانی نیز جان خود را از دست داده اند. تنها در شش ماهه نخست سال ۲۰۱۷ تعداد غیرنظامیان کشته شده در افغانستان با ۱۶۶۲ نفر رکورد شکست و بیش از ۳۵۸۱ نیز زخمی شدند. به طورکلی، تلفات مردم افغانستان ۲۲۵ هزار نفر تخمین زده می شود، که علاوه بر آن ۲٫۶ میلیون نفر نیز به عنوان پناهجو از این کشور خارج شده و بیش از یک میلیون نفر درون مرزهای این کشور آواره شده اند.

تاکنون هزینه این جنگ حدود ۷۸۳ میلیارد دلار بوده، یعنی برای هر سرباز سالانه ۳٫۹ میلیون دلار هزینه شده است. اگر ما هزینه جنگ را در میان جمعیت ۳۰ میلیون نفری افغانستان تقسیم می کردیم، به هر نفر سرانه ۳۳ هزار دلار می رسید، در حالیکه میانگین درآمد سالانه هر نفر از مردم افغانستان در سال ۲۰۱۴ تنها ۶۷۰ دلار بود.

درحالیکه ما این میزان از پول را صرف یک جنگ بی ثمر می کنیم، ۱۵ میلیون کودک آمریکایی (۲۱ درصد) در خانواده هایی زندگی می کنند که پایین تر از خط فقر فدرال قرار دارند. صدها هزار نفر از ایشان شب ها گرسنه می خوابند و بسیاری در شرایط غیربهداشتی زندگی می کنند که زیرساخت ها و خانه های آنها در آستانه تخریب قرار دارند.

ساده لوحانه است که پس از ۱۶ سال جنگ، گمان کنیم همانگونه که متیس، وزیر دفاع آمریکا، پیشنهاد داده، فرستادن ۴ هزار نیروی نظامی جدید می تواند چیزی را تغییر دهد، چرا که در اوج جنگ، ۱۴۰ هزار سرباز نتوانستند پیروز شوند و یک ساختار سیاسی و امنیتی پایدار را خلق کنند که به ما اجازه دهد با افتخار افغانستان را ترک کنیم.

هیچ کس در دولت ترامپ، از جمله پنتاگون، پیشنهاد نمی کند که نیروی نظامی بیشتر می تواند منجر به پیروزی در این جنگ شود. در بهترین شرایط آنها می توانند از پیشروی های ادامه دار طالبان، که اکنون بیش از یک سوم افغانستان را در کنترل دارد، جلوگیری کنند.

علاوه بر تهدید طغیان طالبان، القاعده نیز با نیروی کامل دوباره به صحنه بازگشته و به طور موفقیت آمیزی در حال گسترش مواضع خود در مرزهای افغانستان است.

موقعیت امروز هم به لحاظ سیاسی و هم امنیتی بدتر از گذشته است و احتمال توسعه موقعیت پایدار در زمین و یک دولت موثر در کابل نزدیک به صفر است. به طور غم انگیزی به نظر می رسد وزیر دفاع متیس مانند یک معتاد قمار است که می خواهد به یک ماشین شانس پول بیندازد اما نتیجه آن تنها سقوط و هدر دادن تک تک دلارها خواهد بود.

ممکن است کسی از وزیر متیس بپرسد اکنون هدف ما در افغانستان و استراتژی خروج ما از آن جنگ چیست؟ طی ۱۶ سال گذشته هیچ وزیر دفاعی پاسخ روشنی برای این سوال نداشته و اکنون ما باید دوباره بر سر جان سربازان خود قمار کنیم، بدون اینکه هیچ امیدی به پیروزی در این جنگ تضعیف کننده داشته باشیم که اینک تبدیل به جنگ انتخاب شده است.

مطمئنا برای جنگ افغانستان، راه حل نظامی وجود ندارد. هرچقدر زودتر این واقعیت را بپذیریم، بهتر است چرا که می توانیم بر یک نتیجه عملی تمرکز کنیم که تنها می تواند از طریق مذاکره با عناصر معتدل طالبان به دست آید.

دومین گزینه برای هدایت جنگ که از سوی استیو بانون، استراتژیست ارشد ترامپ پشتیبانی می شود، پیشنهاد اجیر کردن پیمانکاران خصوصی به جای ارتش آمریکایی برای جنگ نیابتی از طرف ماست. اما هیچ پیشنهادی اهانت آمیزتر از چنین طرحی نبوده است. اگر ما این شیوه را انتخاب کنیم- ارسال مزدوران خود به سرزمین های خارجی برای انجام دادن کشتارهای ما- آیا از لحاظ اخلاقی چیزی رو به انحطاط تر از این نقض حقوق انسانی وجود دارد؟

این حقیقت که در گذشته از مزدورانی استفاده کردیم تا به عنوان گاردهای امنیتی عمل کنند یا مراکز بازداشت را مدیریت کنند به اندازه کافی بد بوده است. درحالیکه آنها میلیاردها دلار پول دریافت می کردند، از اختیار خود سوء استفاده کرده و مرتکب جرایم بزرگی می شدند.

ما هرگز نباید چنین تجربه ای را که به لحاظ اخلاقی سزاوار سرزنش است، تکرار کنیم. عجیب نیست که این طرح از سوی کسی پیشنهاد شده که توصیه های وی به ترامپ تاکنون رییس جمهور را در مشکلاتی بیش از آنچه که از پس حل آن برآید گرفتار کرده است.

در طی گفتگوهایی که با اجمل خان زازی، رهبر قبایل و حاکم عالی ولایت پکیتا در افغانستان داشتم، وی با ناامیدی عمیق درباره رویکرد نظامی آمریکا صحبت می کرد و اینکه آنها هرگز شانسی برای پیروزی نداشته اند. وی گفت:

«افغانستان یک کشور قبیله ایست. قبایل گذشته، حال و آینده این کشور هستند. پیروزی در چنین جنگ سختی علیه طالبان و متحدانش از جمله القاعده و داعش، بدون پشتیبانی قبایل تنها نیاز به یک معجزه دارد و من تردید دارم که در این روزگار معجزه ای رخ دهد.»

همانگونه که زازی معتقد است زمان آن رسیده که ایالات متحده بفهمد راه حل درازمدت در افغانستان با حمایت و پشتیبانی قبایل میسر می شود. قبایل برای کشور خود خواهند جنگید زیرا می خواند به مداخلات خارجی بیدادگرانه پایان دهند. این مداخلات بجز اینکه به نام  ایجاد دموکراسی موجب غارت این کشور شده، هیچسودی نداشته است.

در پایان، راه حل جنگ افغانستان با مذاکرات صلح با افراد معتدل طالبان میسر خواهد شد که ملی گراهای افغانی هستند و از سرزمین خود بیرون نخواهند رفت. برای این مورد نیز هیچ کس بهتر از سران قبایل نخواهد بود. آنها می خواهند خود مسائل را به دست گیرند و به جنگی که طی دو دهه موجب تحمیل آزار، مرگ و تخریب به کشورشان شده پایان دهند.

*الون بن-میر، استاد روابط بین الملل در مرکز امور جهانی دانشگاه نیویورک است. وی مدرس مذاکرات بین المللی و مطالعات خاورمیانه است. 

 

 

تکرار تاریخ در افغانستان؛ حرکت به سوی جنگ داخلی

 

امروز آمریکا بیشتر نیروهای نظامی خود را از افغانستان خارج کرده و دولت غنی از پشتیبانی مستقیم آن بهره نمی‌برد، چنانکه شوروی نیز چنین کاری را در قبال نجیب الله انجام داده بود.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، رویداد اخیر ائتلاف سیاسی میان برخی چهره‌های برجسته حکومتی افغانستان که در شهر آنکارا پایتخت ترکیه در روز جمعه شانزدهم تیرماه 1396 در مراسم نامزدی پسر ژنرال دوستم اتفاق افتاد، زنگ خطری است که می‌تواند این کشور را بار دیگر به سوی هرج و مرج و در نهایت جنگ داخلی پیش ببرد.

این رویداد، یادآور رویداد مشابهی از اختلافات میان نیروهای سیاسی این کشور است که در نهایت افغانستان را در سال 1371 به سوی جنگ داخلی پیش برد و زمینه را برای روی کار آمدن طالبان فراهم کرد.

پیش از اینکه به رویداد مشابه اشاره شود، نیاز است تا رویداد سیاسی اخیر مرور شود. ژنرال عبدالرشید دوستم از جمله مهمترین رهبران قوم ازبک در شمال افغانستان و از فرماندهان نظامی قدیمی این کشور است که در حال حاضر معاونت اول رئیس جمهور این کشور محمد اشرف غنی را برعهده دارد. البته او دارای اختلافات زیادی با رئیس جمهور است، تا آنجا که یک پرونده قضایی متضمن بدرفتاری جنسی محافظان وی برای یکی از افراد برجسته قوم ازبک برای وی گشوده شده است، اما دوستم همواره ابراز داشته که چنین اتهامی تنها برای کنار گذاشتن وی از قدرت توسط رئیس جمهوری به وجود آمده و از اساس بی‌پایه است.

در برابر این اتهام، ژنرال دوستم که در حال حاضر در ترکیه به بهانه ازدواج پسرش به سر می‌برد نیز، بدون واکنش ننشسته و دست به اقداماتی سیاسی زده است، البته اقدامات وی بدون وجود پیش زمینه‌های سیاسی نیست و در همراهی با او، اکنون بسیاری از جمله خانواده کرزی رئیس جمهوری سابق، اشرف غنی را متهم به ایجاد استبداد و تلاش برای قبضه کردن تمامی قدرت و امور، در افغانستان می‌کنند که از جمله این اتهامات می‌توان به زیر سوال بردن صلاحیت‌های قانونی معاون اول ریاست جمهوری و نیز دخالت در امور دکتر عبدالله، رئیس اجرایی دولت وحدت ملی اشاره کرد.

در واقع، موافقتنامه ایجاد حکومت وحدت ملی، پس از کشمکش‌های بسیار پس از آخرین انتخابات ریاست جمهوری پدید آمد، خود حکایت از وخامت اوضاع سیاسی افغانستان دارد. این موافقتنامه که با میانجیگری قدرت‌های منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای به دست آمد، موجب شد تا قوه اجرایی کشور میان رئیس جمهور اشرف غنی و عبدالله عبدالله که به عنوان رئیس اجرایی دولت شناخته می‌شود و می‌توان آن را به گونه‌ای با عنوان نخست وزیر مورد شناسایی قرار داد، تقسیم شود، اما در عمل، رئیس جمهور در امور رئیس اجرایی و دیگر اعضای کابینه به شدت مداخله می‌کند.

به هر روی، ژنرال دوستم در واکنش به اعمال ریاست جمهوری، دست به ایجاد یک ائتلاف سیاسی زده و آن را شورای عالی ائتلاف برای نجات افغانستان نام گذاری کرده است. این ائتلاف که در شهر آنکارا تشکیل شده، این افراد را در بر می‌گیرد: عبدالرشید دوستم معاون اول رئیس جمهور، صلاح الدین ربانی سرپرست وزارت امور خارجه و رئیس شورای اجرایی حزب جمعیت اسلامی که در ضمن فرزند برهان الدین ربانی رئیس جمهور فقید دوره حکومت مجاهدین است، عطا محمد نور والی پرقدرت بلخ و از اعضای ارشد حزب جمعیت اسلامی، محمد محقق معاون رئیس اجرایی حکومت و رهبر حزب وحدت اسلامی.

در این میان حضور محمد محقق بسیار پر اهمیت است چرا که می‌تواند نشانه‌ای از پیوستن عبدالله عبدالله رئیس اجرایی حکومت وحدت ملی به این ائتلاف در صورت تداوم رفتار کنونی اشرف غنی باشد.

باید توجه کرد که هر یک از اعضای این شورای عالی نجات، از فرماندهان جهادی افغان هستند که از نفوذ قابل توجه سیاسی و نظامی در افغانستان، برخوردارند. اعضای شورای عالی نجات هدف از برپایی این ائتلاف را این موارد اعلام کرده‌اند: مقابله با اقدامات غیرقانونی غنی در حکومت وحدت ملی، جلوگیری از فروپاشی نظام و هرج و مرج سیاسی، اعاده صلاحیت‌های قانونی معاون اول رئیس جمهوری و روشن کردن صلاحیت‌های اجرایی وی، جلوگیری از قانون شکنی، اقدامات فراقانونی و اعمال سلیقه‌های شخصی رئیس جمهور در اداره کشور و جلوگیری از مداخله مشاوران رئیس جمهور در امور اجرایی حکومت.

بررسی و مرور این اهداف نشان از وخامت اوضاع در افغانستان دارد، آن هم در شرایطی که قدرت دولت مرکزی کابل در عمل، از محدوده ولایتی خود فراتر نمی‌رود و هر یک از والی‌های مناطق مختلف افغانستان، در مناطق خویش برای خود، حکومتی پدید آورده‌اند، البته به این وضعیت، باید فساد عمده سیاسی و اقتصادی در کشور را که نیروهای تحت نظارت ناتو را نیز از بهبود امور ناامید کرده است، اضافه کرد؛ به طوری که چشم انداز آینده، کاهش کمک‌های اقتصادی و کاهش نیروهای خارجی کم تعدادی که حافظ امنیت محدود و نیم بند در افغانستان هستند، می‌باشد.

همچنین نباید از کارشکنی‌های پاکستان در فرایند صلح دولت افغانستان با طالبان و تقویت دوباره این گروه نظامی و سیاسی توسط اطلاعات ارتش پاکستان غافل شد که اکنون در قندهار در حال قدرت گیری دوباره نظامی بوده و به شکل طالبان عملگرا (پراگماتیک) بروز یافته‌اند.

تمامی این شرایط در کنار یکدیگر، نتیجه‌ای جز تکرار تاریخ در افغانستان را نخواهد داشت که اینک به اجمال مرور خواهد شد.

پس از اشغال نظامی افغانستان توسط شوروی، دولت کمونیستی در این کشور بر سر کار آمد. این دولت که رهبری آن را با سمت رئیس جمهور، نجیب الله بر عهده گرفت، بیشتر از قومیت پشتون تشکیل شده بود و به صورت همه جانبه از سوی شوروی حمایت می‌شد. در برابر، مجاهدین اسلامی افغانستان که از سوی آمریکا و کشورهای منطقه حمایت می‌شدند، به مبارزه با شوروی برخاستند و در نهایت شوروی، پس از بیش از یک دهه به اشغال افغانستان پایان داد.

با خروج شوروی، با اینکه این امید وجود داشت که دولت نجیب الله به سرعت سقوط کند، اما این فرآیند چهار سال طول کشید. در واقع سقوط دولت نجیب الله نیز که به دیکتاتوری و حمایت از سوی خارجی متهم می‌شد، زمانی آغاز شد که بخش‌هایی از نیروهای اجتماعی و سیاسی افغانستان که از مجاهدین اسلامی بودند، به هم پیوستند و ائتلافی را علیه دولت مستقر پدید آوردند که شامل این گروه‌ها می‌شدند: ازبک‌ها به رهبری عبدالرشید دوستم، تاجیک‌ها به رهبری احمد شاه مسعود و برهان الدین ربانی، هزاره‌ها به رهبری محقق، اکبری و خلیلی، به همراه حزب اسلامی حکمتیار و صبغت الله مجددی. این ائتلاف به سرعت موفق شد کابل را در 1371 فتح کند.

به این ترتیب دولت کمونیستی نجیب الله سقوط کرد و نیروهای مجاهدین اسلامی وارد کابل شده و دولت موقت را تشکیل دادند، اما رئیس جمهور شدن مجددی و سپس ربانی، آخر کار نبود و به زودی نیروهای حکمتیار که از دولت خارج شده بود از یک سو و نیروهای احمدشاه مسعود که وزارت دفاع را بر عهده داشت از سوی دیگر، به مقابله هم رفتند، به علاوه کنار نرفتن ربانی از سمت ریاست جمهوری، موجب شد تا قدرت دولت مجاهدین کاهش یافته و در نهایت طالبان که در قندهار قدرت گرفته بودند، به فتح کشور و نفوذ در نود درصد آن نایل شوند.

در مقام مقایسه میان وضعیت کنونی و گذشته، مشاهده می‌شود که امروز نیز قدرت در اختیار قومیت پشتون با ریاست جمهوری اشرف غنی است، چنانکه در آن روزگار در اختیار پشتون‌ها به رهبری نجیب الله بود. امروز آمریکا بیشتر نیروهای نظامی خود را از افغانستان خارج کرده و دولت غنی از پشتیبانی مستقیم آن بهره نمی‌برد، چنانکه شوروی نیز چنین کاری را در قبال نجیب الله انجام داده بود.

امروز نیروهای بومی ازبک، تاجیک و هزاره با یکدیگر ائتلاف سیاسی کرده‌اند و به سرعت به سوی ائتلاف نظامی پیش می‌روند تا در برابر دولت اشرف غنی قرار گیرند، در آن دوره تاریخی هم همین ائتلاف سیاسی در میان اقوام ازبک، تاجیک و هزاره به وجود آمد و جالب اینجاست که ایجاد کننده اصلی ائتلاف، امروز ژنرال دوستم است، چنانکه در آن دوره نیز او بود که با خروج از دولت، ائتلاف را به وجود آورد.

امروز طالبان در حال قدرت گیری در قندهار هستند و چهل درصد خاک کشور را در اختیار گرفته‌اند، چنانکه در آن دوره تاریخی نیز همین وضعیت به وجود آمد. پس در نتیجه نمی‌توان تکرار تاریخ را در افغانستان با توجه به مشابهت تمامی شرایط از نظر دور داشت، بنابراین حرکت این کشور به سوی یک جنگ داخلی دوباره که حاصلی جز ویرانی برای مردم این کشور ندارد، دور از انتظار نیست، اگر اشرف غنی خطر ائتلاف سیاسی اخیر را جدی نگیرد و رفتار سیاسی خویش را تغییر ندهد.

 

 

امریکا پاکستان را رها کند پایگاه القاعده می شود

 

دیپلماسی ایرانی: سركيس نعوم : بعد از صحبت هایم با پژوهشگر معروف آسیایی که حرفمان در نهایت به موضوع پاکستان ختم شد و به این جا رسید که پاکستانی ها از گروه های بنیادگرای اسلامی حمایت می کنند به دلایل مختلف از جمله این که فکر می کنند این گروه ها در جنگ نیابتی شان با هندی ها به دردشان می خورند و از جمله این که پاکستانی ها فکر می کنند امریکایی ها هندی ها را به آنها ترجیح می دهند و می خواهند منطقه در اختیار هند باشد و برای همین است که اجازه نفوذ و برتری یابی آنها را در افغانستان داده اند، به سراغ پژوهشگران و مقامات سابق و فعلی امریکایی حوزه هند و پاکستان رفتم. البته بعضی از آنها حاضر نشدند در این رابطه حرفی بزنند. اما همگی تاکید داشتند که پاکستانی ها و هندی ها هر دو هر چه امریکایی های می گویند را به دقت زیر نظر دارند و با حساسیت حرف های امریکایی ها را دنبال می کنند. یکی از آنها که کارشناسی زبده بوده است، گفت اختلاف های اساسی در درون نیروهای مسلح پاکستانی وجود دارد که شاید اصلا بشود گفت در میان آنها شکاف ایجاد کرده است. نیروهای داخلی ارتش دشمن تروریسم هستند و با هر گونه فعالیتی از این دست به هر نوع و شکلی که باشد، مبارزه می کنند. اما نهادهای امنیتی پاکستانی واقعا عناصر تروریستی را تایید می کنند برای این که فکر می کنند دژ مستحکمی در برابر هند هستند.

وی در ادامه افزود: تلاش های چین و امریکا برای گسترش دموکراسی در افغانستان در حالی است که مستقیما نشان می دهد دموکراسی در پاکستان وجود ندارد. امریکا به شکل نهایی نمی تواند در این زمینه کاری در آن جا انجام دهد جز این که فقط تلاش کند. اگر پاکستان را رها کند و تلاشی نکند و نسبت به آن بی تفاوت شود و ابراز خستگی کند و برای همین دیگر اعتنایی به پاکستان نکند، پاکستان به پایگاهی برای القاعده تبدیل خواهد شد، القاعده ای که امریکا برای جنگ با آن در سال 2001 به افغانستان حمله کرد.

این کارشناس زبده همچنین گفت: البته باید در این زمینه به این مساله اشاره کنم که طرحی حداقلی وجود دارد که در صورت تشدید اوضاع عنان امور به دست هند بیفتد و دهلی نو مهار اسلام آباد را به دست بگیرد. اما این اتفاق نمی افتد مگر در صورتی که امریکا موفق شود سامانه های هسته ای و موشکی مهم پاکستان را به کنترل خود در آورد یا تهدید آنها را مهار کند. این هم الآن بسیار سخت است. الآن در وضعیت فعلی برای امریکا بسیار دشوار است که بتواند سامانه های هسته ای و موشکی پاکستان را به نظارت خود درآورد یا آنها را خنثی یا مهار کند.

وی در پایان گفت: اگر واشنگتن اسلام آباد و کابل را رها کند تنها راه حلی که می تواند جلوی مخاطرات احتمالی را بگیرد این است که سازمان های تروریستی را که خیلی هم هستند به سمتی هدایت کند که با یکدیگر بجنگند، البته هیچ تضمینی وجود ندارد که چنین طرحی به موفقیت بینجامد.

 

 

ایران و افغانستان و مساله ای به نام منافع ملی آبی

 

 

سید وحید ظهوری حسینی، رئیس مرکز هماهنگی تشکل های فرهنگی افغانستان، کارشناس حقوق بین الملل

دیپلماسی ایرانی: افغانستان کشوری کوهستانی، محاط به خشکی و تنها منابع آبی آن رودخانه هایی است که شاهرگ حیاتی کشور محسوب می شود. از سویی بیش از سه دهه جنگ و بی نظمی و نداشتن حاکمیت قوی و نبود دولتی مقتدر در افغانستان بسیاری از فعالیت ها و انجام پروژه های زیر ساخت های اساسی از جمله استفاده بهینه از آب های قابل استفاده و در دسترس را غیر ممکن ساخته و مردم از مزایا و ارزش های آن محروم مانده اند.

در این راستا اندک حرکت هایی که افتان و خیزان با وجود ناامنی ها صورت می گیرد به هیچ وجه تا مدت های مدیدی شرایط بهره برداری از پروژه های آبی و سدسازی و حتی سایر پروژه ها را برای مردم مساعد نمی سازد تا در این رابطه برای بهره برداران رود هیرمند (هلمند) موجب نگرانی بشود. چنانچه از سالیان سال بدین سو بدون بحث های حقوقی حقابه ایران از هیرمند و قراردادها و موافقتنامه های رسمی در رابطه با نحوه استفاده از آب هیرمند، این آب همیشه مورد استفاده قرار داشته، اگرچه بعضا با توجه به شرایط سیاسی کوتاه مدت، موقتا محدود شده، اما اکثراً آزاد بوده و اگر مشکلی پیش آمده به شرایط اقلیمی و وضعیت کلی و منشاء آن ارتباط داشته که نیازمند طرح و برنامه و درایت مناسب است.

منافع ملی هر کشوری اقتضا می کند تا به هر نحوی از کشور صیانت شود و این که حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران در همایش بین المللی مقابله با گرد و غبار گفته است: "خشک شدن دریاچه هامون و گرد و غبار ناشی از آن نه تنها رنج مردم منطقه سیستان و بلوچستان بلکه رنج مردم افغانستان نیز خواهد بود" کاملا بجا و شایسته و در راستای منافع ملی درست صحبت کرده است. اما دو نکته اینجا تکمیل پازل این گفتار را مشکل می سازد:

یکی ارزش های انقلابی و اسلامی در قبال کشور همسایه، مسلمان و به قول امام ، مظلوم که ملت مجاهد آن تنها چشم امید به همکاری های منطقه ای به ویژه ایران دوخته است تا از تجربه های موثر خود بهره مندشان ساخته و با راه کارهای بهتر و تلقی نوع دوستی برای طرفین استفاده شود و دیگر این که این موضوع نباید حساسیت، تحریک و یک جانبه گرایی را به همراه داشته باشد تا بهانه ای برای مخالفان دوستی دو ملت مبارز انقلابی و دشمن ستیز به وجود آورد.

رییس جمهوری ایران افزود: "ما نمی توانیم در برابر آنچه محیط زیستمان را تخریب می کند بی تفاوت باشیم، احداث سدهای متعدد در افغانستان و سدها در کجکی و کمال خان، سلما و دیگر سدها و سدها در شمال و جنوب افغانستان بر استان خراسان و سیستان و بلوچستان ما تاثیرگذار است." او گفت: «ما نمی توانیم بدون همکاری با کشورهای همسایه و منطقه و جهان در این معضل پیروز شویم. برای آن که بتوانیم با این معضل به خوبی مواجهه کنیم و خطرات این تهدید را مهار کنیم هم نیاز به برنامه ریزی داریم و هم نیاز به سرمایه گذاری داریم و هم نیازمند همکاری منطقه ای و بین المللی هستیم." بنابراین اختلافات آبی و هیدروپلیتیک (سیاست آب) بین ایران و افغانستان تاثیر بسزایی بر امنیت مرزهای دو کشور خواهد داشت و می توان با رفع تناقض ها تقابل منافع ملی آبی را با درایت حل کرد تا به اظهارات و تذکرات این چنینی بعضی از نمایندگان پارلمان افغانستان مواجه نشویم.

صرف نظر از اظهارات نظیفه ذکی، نادرخان کتوازی و حفیظ الله بارکزی سه نماینده پارلمان که تندتر حرف زدند، همایون همایون، معاون اول پارلمان (مجلس) افغانستان در این رابطه گفت: "اظهارات مقام های ایرانی در مورد آب های افغانستان بی مورد است، آنها باید کوشش کنند قراردادها را مطالعه کنند. او همچنان از ایران خواست نه فقط در مسایل آب ها، بلکه در مسایل امنیتی و فرهنگی افغانستان مداخله نکند." همین طور رئیس مجلس به کمیسیون روابط بین المللی مجلس این وظیفه را محول کرد تا قرارداد آب با ایران را از وزارت امور خارجه طلب و به تمام وکلا توزیع کند تا نقطه به نقطه خوانده شود و وکلا آگاهی داشته باشند.

عبیدالله بارکزی، عضو مجلس نمایندگان هم گفت: "افغانستان حق دارد در خاکش سد بسازد." همچنین نصرالله صادقی زاده نیلی، عضو دیگر مجلس بر حل مسالمت آمیز آب های افغانستان با کشورهای همسایه تاکید کرد و گفت: "از حکومت تقاضا داریم موضوع آب های افغانستان را با احترام به حاکمیت ملی با کشورهای همسایه حل کند، فقط افغانستان نیست که با کشورهای همسایه سر موضوع آب مشکل دارد؛ بلکه کشورهای دیگر نیز چنین مشکلی دارند و یک راه حلی برایش پیدا کرده اند." او افزود: "ما بدون این که باهم درگیر شویم و بدون این که از الفاظ نادرست علیه همدیگر استفاده کنیم، امیدواریم حکومت افغانستان مسئولانه قدم بردارد و این موضوع را حل کند."

این در حالی است که معاون سخنگوی رئیس جمهوری افغانستان گفت: "حکومت افغانستان در چند سال گذشته نتوانسته از منابع کشور به خصوص آب ها بهره ببرد، اما اکنون برای این کار به گونه جدی اقدام کرده است." نجیب الله آزاد گفت: "این حق ماست که باید از آب های کشور خود بهره ببریم، حکومت افغانستان حق دارد که از منابع خود برای منافع ملت خود استفاده کند و این از اولویت های ما است."

حکومت وحدت ملی، کار بازسازی سد سلما در هرات را به پایان رسانده است و بازسازی سد کمال خان در نیمروز، ساخت سد کجکی در هلمند و سدهای بخش آباد در فراه را از همین تلاش ها می خواند. از سوی دیگر وزارت امور خارجه افغانستان نیز با تأکید بر این که "افغانستان تعهد جدی بر تطبیق کامل توافق نامه آب هلمند با ایران دارد"، مطرح کرده که مدیریت منابع آب ها از اولویت های حکومت افغانستان است.

معین اداری وزارت امور خارجه گفت: "حکومت وحدت ملی بیش از هر وقت دیگر متعهد به تحکیم و تقویت روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با ایران در پرتو منافع ملی است و به همین دلیل جلسات و سفرهای متعددی از هر دو جانب صورت گرفته است." نصیراحمد اندیشه افزود: "ما با ایران متعهد هستیم که روابط بین دو کشور بیشتر تحکیم و گسترش پیدا کند و از چیزهایی که به منافع مشترک هر دو کشور است، استفاده خوب و بهینه کنیم و این تعهدات در طول مذاکرات، همیشه به شکل واضح از طرف مقامات افغانستان به ایران گفته شده است." او ادامه داد:" درباره موضوع آب نیز، رئیس جمهور افغانستان تأکید کرده که ما بر تطبیق کامل و همه جانبه موافقت نامه آب هلمند متعهد هستیم و توفیق ما همین است که طرف افغانستان معاهده ای را که امضا کرده، به حیث یک عضو فعال جامعه بین المللی به آن پایبند است و ما به خاطر تطبیق کامل و همه جانبه این موافقت نامه تأکید داریم و متعهد هستیم و به همین اساس در مورد این موضوع ما موقف واضح و روشن داریم." مذاکرات آب هیرمند، یکی از محورهای اصلی گفتگوهای استراتژیک میان ایران و افغانستان به شمار می رود که در ماه رمضان۱۳۹۶ آغاز یافت و قرار است دور دوم این مذاکرات در ماه جاری (مرداد۹۶) ادامه یابد و برگزار شود.

در پایان با توجه به اختلافات موجود از آنجا که دولت جمهوری اسلامی ایران حسن نیت خود را به مردم افغانستان در طول دوران جنگ افغانستان، نشان داده است و هم اکنون جمعیت نزدیک به سه میلیون نفر مهاجر افغانستانی در ایران حضور دارند، می توان راه حل ها و راهکارهایی برای حل بحران و مساله آب هیرمند و هامون جستجو کرد تا موجب سوء استفاده دشمنان از این حربه آبی و سرنوشت ساز منطقه ای نشود.

 

 

روابط ایران و پاکستان و اثر گذاری آن بر افغانستان

 

تحولات منطقه ای، همواره در سطوح مختلف بر امنیت و منافع ملی این کشورها تأثیر گذار بوده است.

کشور های ایران و پاکستان، به لحاظ وضعیت ‌ژئوپلیتیکی و مجاورت با منطقه استراتژیکی همچون خلیج فارس و همسایگی با کشورهایی چون افغانستان و هند، و چه در دوره جنگ سرد و چه پس از آن همواره مورد توجه قدرت‌های منطقه ‌ای و جهانی بوده اند.
یک واقعیت غیر قابل انکار دیگر در مورد پاکستان، نفوذ سنتی انگلیس و کشورهای عربی به ‌ویژه عربستان سعودی در این کشور، گسترش نفوذ آمریکا در پاکستان طی دوره‌ی جنگ سرد و پس از آن، دخالت بیگانگان در بلوچستان و تقویت گروه‌ های تروریستی در مرزهای شرقی این کشور می‌ باشد. علی‌ رغم تلاش‌ های دو طرف جهت گسترش روابط، موضوعات فوق همواره روابط دو کشور را تحت تأثیر خود قرار داده است.

روی این موضوع خبرنگار اسپوتنیک افغانستان، علاوالدین پویاگر، از کارشناس ارشد مسائل افغانستان و منطقه، اقای جاوید کوهستانی پرسش های را مطرح کرد و ایشان در پاسخ گفت:

"همانگونه که شما میدانید، پاکستان کشوری است که بر پایه ای ارزش های اسلامی عرض اندام کرده، و جمهوری اسلامی ایران نیز یک کشور مذهبی است و در بسیاری ساحات با هم دیدگاه مشترک دارند. از لحاظ مذهبی، در ایران نظریه‌ای ولایت فقیه، ودر پاکستان مدارس دینی مطرح هستند که میتوان آنرا وجه مشترک دو کشور همسایه پنداشت.
باید گفت که بیش از 35 در صد جمعیت پاکستان شیعه مذهب هستند، که این را میتوان یک پیوند فرهنگی بین دو کشور دانست و بر علاوه با هم روابط گسترده اقتصادی دارند. شما میدانند خط لوله انتقال گاز از ایران به پاکستان در زمان صدارت آقای گیلانی، انتقال کرده و این یکی از همکاری های مهم در بخش اقتصادی می باشد.
گاهی اوقات با رفتن برخی افراد تندرو اسلامی از خاک پاکستان به ایران تیره گی ها در روابط دو کشور به وجود می اید، اما بازهم این دو کشورروابط نزدیک دارند. از دید سیاسی باید گفت که بحران حضور جنبش آزادی بخش بلوچ برای هر دو طرف غیر قابل قبول است و هر دو کشور در این راستا در سطح منطقه ای و بین المللی مواضع مشترک دارند، تا بلوچ ها نتوانند به حق تعین سرنوشت خود برسند، چون با شکل گیری دولت مستقل بلوچستان، حاکمیت و استقلال این دو کشور مورد تهدید قرار میگرد. در مجموع میتوان گفت، همه این مسایل و از جمله آب های خلیج شامل منافع مشترک دو کشور می باشد.

روابط میان ایران و پاکستان بالای افغانستان تاثیر خواهد داشت؟
بلی البته این مناسبات تاثیر گذار است، در رابطه با افغانستان دید گاه ایران و پاکستان در بسیاری موارد و از جمله در ابعاد امنیتی ، اقتصادی و سیاسی متفاوت تر است، هر دو کشور کوشش می کنند که به حوزه های منافع خود دسترسی داشته باشند. ایران بر عکس پاکستان در سال های قبلی از ثبات در افغانستان حمایت کرده و مناسبات با گروه های ترورستی در افغانستان نداشته و در ضمن افغانستان با ایران کدام منازعه بزرگ مرزی و آبی ندارد، که بتواند مشکل ایجاد کند، چون ما با این کشور همسایه قرار داد های روشن داریم که نمی تواند، اشکال ایجاد کند.
روابط‌ افغانستان‌ و پاكستان‌ با سوء تفاهم‌ وخصومت‌ شروع‌ شد و حتى‌ اين‌ تضاد ها حالا به اوج خود رسیده است.
البته در مورد افغانستان از جمله ناحیه حضور فعالیت جنش های آزادی خواهی بلوچ ها هر دو کشور ایران و پاکستان باید گفت که آنها در این خصوص مواضع مشترک دارند و به افغانستان اجازه نمی دهند که به بستر گرم برای جدایی طلبان بلوچ تبدیل شود.
آشکارترین منابع تنش و تهدید روابط ایران و پاکستان، تنش و تهدید‌هایی نظیر، تهدیدات دولت محور از ناحیه جامعه پاکستان، شیعه ستیزی در قالب گروه‌های ضد شیعی سپاه صحابه، لشکر طییبه، لشکر جهنگوی، دیوبندی‌ها، طالبان، واز ناحیه قومیت، تبعات ناشی از ناامنی مرزهای خاکی و حمایت افراطی پاکستان از عربستان سعودی است. و همچنین تبعات ناشی از توسعه بندر گوادر و تأثیرات اقتصادی، امنیتی، سیاسی و نظامی آن بر بندر چابهار و بندر عباس می ‌باشد. برعلاوه رقابت‌های منفی در آسیای مرکزی و خط لوله صلح نیز به نوبت خود می‌تواند در آینده بر روابط دو کشور تأثیر گذار باشد".
با این حال دو کشور قادراند ضمن به حداقل رساندن عوامل تنش و اختلافات در روابط دوجانبه، با تقویت منابع همگرایی، بر مبنای اشتراک ‌های فرهنگی، جغرافیایی و روابط اقتصادی دوجانبه، تمرکز بر ژئوپلیتیک انرژی و خطوط لوله و برقراری صلح در افغانستان به تعمیق روابط خود بپردازند.

 

«دوستم» به قصد کودتا آمده بود «اشرف‌غنی» فهمید/نقش «اتمر» و «ناتو» در بازگشت هواپیمای حامل معاون اول

 

یک روزنامه چاپ کابل اعلام کرد که سران ائتلاف نجات با ورود ژنرال دوستم قصد راه‌اندازی خیزش‌های مسلحانه مردمی علیه حکومت وحدت ملی در شمال افغانستان داشته‌اند.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، روزنامه «سرخط» چاپ کابل در گزارشی اعلام کرده است که سران ائتلاف نجات افغانستان با ورود ژنرال دوستم به این کشور قصد راه‌اندازی خیزش‌های مسلحانه علیه حکومت وحدت ملی در شمال افغانستان را داشتند که ظاهرا اشرف‌غنی از این موضوع اطلاع یافته و نیروهای ناتو به دستور رئیس‌جمهور افغانستان مانع فرود هواپیمای حامل دوستم در شمال این کشور شده‌اند.

این در حالی است که فرماندهی نیروهای ناتو در افغانستان ممانعت از فرود هواپیمای حامل ژنرال دوستم در شمال این کشور را رد کرده است.

براساس این گزارش پس از ممانعت نیروهای خارجی از فرود هواپیما در شهر «مزار شریف»، هواپیمای حامل ژنرال دوستم در «عشق‌آباد» پایتخت ترکمنستان فرود آمد.

در ادامه آمده است که سران ائتلاف فرود این هواپیما در عشق‌آباد موافق بودند زیرا می‌خواستند تا ژنرال دوستم را از طریق بندر «آقینه» وارد ولایت بلخ کنند، اما اشرف‌غنی قبل از این با کشورهای آسیای مرکزی توافق کرده بود تا به این هواپیما اجازه فرود مشروط بدهد.

بنا بر تفاهم‌نامه اشرف غنی با دولت ترکمنستان به ژنرال دوستم اجازه نداده است تا از هواپیما پیاده شود، که به همین دلیل هواپیمای حامل دوستم پس از سوختگیری دوباره به «آنکارا» برمی‌گردد.

این روزنامه مدعی شد که افراد نزدیک به عطا محمد نور گفته‌اند که این ائتلاف برنامه‌ خطرناکی را برای حکومت افغانستان دارد.

گزارش می‌افزاید: «عطا محمد نور والی بلخ و رئیس حزب جمعیت اسلامی می‌خواست با همکاری ژنرال دوستم پرنفوذترین مرد شمال افغانستان؛ مخالفت‌های سیاسی را رنگ نظامی داده و افراد مسلح را به خیابان‌ها بکشاند.»

براساس گزارش «سرخط»، برنامه سران ائتلاف برای نجات افغانستان این بود تا با استفاده از نفود ژنرال دوستم در شمال این کشور؛ خیزش مسلحانه مردمی را راه‌اندازی کنند و این حرکت سیاسی-نظامی را به صورت تدریجی تا دروازه‌های شهر کابل گسترش دهند.

در ادامه آمده است که روسیه چندی قبل از ژنرال دوستم دعوت کرده بود تا در کنفرانسی که تا هنوز تاریخ برگزاری آن در مسکو مشخص نشده است شرکت کند.

این روزنامه به نقل از منابع معتبر مدعی شد که سران شورای عالی ائتلاف به این پیام مسکو چراغ سبز نشان داده‌اند اما آمریکا و حکومت افغانستان نظر به وضعیت جاری نمی‌خواهند که دوستم به این کنفرانس برود که به همین دلیل تلاش صورت گرفته است تا هواپیمای دوستم در فرودگاه کابل فرود بیاید تا فعالیت‌های او را تحت نظر بگیرند.

این در حالی است قبل از این «حنیف‌اتمر» مشاور امنیت ملی به عشق‌آباد سفر کرده بود و از امضای تفاهم‌نامه‌ها و حمایت ترکمنستان از دولت کابل خبرداده بود.

از طرفی هم عطامحمد نور والی بلخ در سخرانی اخیر خود گفته بود که اگر جامعه جهانی و خارجی در این کشور علیه ائتلاف نجات، مهره‌چینی کنند و طرف قرار گیرند این ائتلاف حاضر به پذیرش کمک هر کشور دیگری خواهد بود.

در حالی که والی بلخ چند روز قبل به سفارتخانه‌های خارجی هشدار داده بود تا از مداخله در موضوعات داخلی این کشور اجتناب کنند اما این گزارش تصریح کرده است که نیروهای آلمانی مانع فرود هواپیمای دوستم در شهر مزار شریف شده است.

 

 

امریکا به ترکیه: به جنرال دوستم اجازه بازگشت ندهید!

 

 

روزنامه ویسا چاپ کابل ( نزدیک به منابع قدرت درکابل ) به نقل از یک «منبع مؤثق» خبر داده است که امریکا ترکیه را تحت فشار گذاشته است که از دادن اجازه بازگشت جنرال دوستم به افغانستان خود داری کند. 

 

منبع گفته است که هرگاه راه ورود به افغانستان به روی جنرال مسدود شود، فرزند وی (باتوردوستم) فعالیت ها درائتلاف تازه تأسیس میان جنبش ملی، جمیعت اسلامی و حزب وحدت مردم را برعهده خواهد گرفت. روزنامه مدعی است که ائتلاف انقره یک رشته همایش های بزرگ اعتراضی را در کابل و مزارشریف برنامه ریزی کرده و «جنبش روشنایی» به رهبری احمد «بهزاد» نیز درهمسویی با آن ها قرار گرفته است. جنبش روشنایی اعلام کرده است که راه پیمایی اعتراضی علیه دولت را در ماه اسد از سر خواهد گرفت.

 محفل ارگ با توجه به تحرکات تازه جنبش روشنایی، شماری از بسته گان قربانیان حمله مرگبار یک سال پیش به تظاهرات "جنبش روشنایی" در کابل را تشویق کرده است تا شکایتی را علیه سران این جنبش به دادستان کل ارائه کنند. لوی سارنوالی درنقش شریک ابزاری حکومت به هدف سرکوب مطالبات فزاینده مردم، دریک مسیر منفی افتاده است. روزنامه ویسا به این نکته نیز اشاره کرده است که هرچند حکومت کابل رو به فروپاشی است، اما جامعه جهانی به دلیل نبود بدیل لازم برای حاکمیت کنونی، از آن حمایت می کند. 

 

 

تحویل دهی مناطق عملیاتی جنرال دوستم به طالبان

 

 

دکترفایق: فاریاب دریک قدمی تباهی کامل قرار دارد و نیروهای دولت و بین المللی صرفاً صحنه تباهی را تماشا می کنند.

گروه چهارنفره ساکن در ارگ و نیروهای خارجی پشتیبان حاکمیت تیم نا مشروع غنی- عبدالله از ورود احتمالی شیر شمال ( جنرال دوستم) به وضع الجیش بومی خویش مشوش اند.

نقیب الله فایق از فعالان مبارز جنبش ملی به رهبری جنرال دوستم از بربادی بی سابقه زنده گی مردم در فاریاب خبرداده و مرگ وجرح 200 نفر، تخریب هشت تانک، اشغال ده ها پاسگاه امنیتی و سقوط پنجاه روستا در ولایت فاریاب را تایید کرده است. وی از موقعیت گیری مشکوک قطعات رزمی وامنیتی دولت انتقاد کرده و گفته است که بخشی ازشاهراه شبرغان – میمنه به کنترول طالبان درآمده است. وی گروه چهارنفره مستقر درارگ  ونیروهای بین المللی را «تماشا» گر محض ماجرا های خونبار درفاریاب توصیف کرده است.

اوضاع تیره و تلفات سنگین در ولایت فاریاب همزمان با قوت گیری گروپ های نفوذی طالبان چند ملیتی درآن جا، بخشی از تلاش ها به خاطر جلوگیری از بازگشت جنرال محاسبه برانداز به شمال افغانستان است.  دولت وشبکه های وابسته به نیروهای بین المللی اطراف وضع الجیش حیاتی جنرال دوستم را قبل از رسیدن وی به منطقه دستخوش غائله و هرج و مرج می سازند و روند تحویل دهی مناطق تازه به طالبان شتاب گرفته است. منابع نزدیک به جنرال دوستم می گویند که توفانی از خشونت به سوی پایگاه های سنتی مقاومت در ولایت فاریاب درحال سرازیر شدن است و فرار اهالی بی دفاع از مناطق مختلف آغاز شده است. احتمال ورود قطعات مختلط جنبش و جمیعت در جنگ علیه دسته جات عملیاتی طالبان بیشتر شده است.

 

 

یک کارشناس: افغانستان پایگاه بعدی داعش است

 

 

دکتر پیرمحمد ملازهی روز چهارشنبه در نشستی با عنوان 'جریان شناسی داعش افغانستان با محور راهکارها و پیامدها' در موسسه مطالعات آسیای مرکزی و افغانستان در مشهد از دید غرب ماموریت داعش در خاورمیانه تمام شده و باید به نقاط دیگر نقل مکان کند. کشور افغانستان بهترین نقطه برای این انتقال است.
وی ادامه داد: بر هم زدن اوضاع منطقه و تجزیه قومی و مذهبی کشورهای اسلامی مانند عراق و سوریه کارکرد تعیین شده برای داعش بود، نه اینکه قدرت یافته و کشور تشکیل دهد. بدین جهت داعش در منطقه خاورمیانه دچار مشکل شده و ماموریتش از نظر غرب و صهیونیسم پایان یافته است.
این کارشناس گفت: سه منطقه در افغانستان شامل ایالات شرقی، غربی و شمالی آن کشور برای استقرار داعش مساعدتر هستند.
وی افزود: داعش در خاورمیانه شکست اصلی را از ایران و روسیه خورد. گرچه آمریکاییها با هواپیماهای خود داعش را هدف قرار می دهند اما ایرانیها بودند که در عرصه زمینی به داعش حمله کردند و اکنون دشمن اصلی داعش ایران است. بنابراین داعش برای مقابله با ایران در غرب افغانستان، برای مقابله با روسیه در شمال افغانستان و برای رویارویی با رقبای آینده آمریکا یعنی چین و هند در شرق افغانستان استقرار خواهد یافت.
او ادامه داد: داعش هم اکنون از 80 کشور جهان شامل اسلامی و غربی نیرو دارد. ضد ‌شیعه‌ بودن و تعلق به قومیتهای استقلال ‌طلب در کشورهای مختلف خصلت مشترک نیروهای داعش است.
این کارشناس افغانستان و شبه قاره گفت: این درحالی است که کیفی ترین و بهترین نیروهای داعش متعلق به آسیای مرکزی، افغانستان، ازبکستان، سومالی، چین، پاکستان، بنگلادش، هند، فیلپین، میانمار و اندونزی است.
وی افزود: داعش زبده ترین نیروها را از طریق استفاده وسیع از فناوری و شبکه های اجتماعی جذب کرده و این ویژگی خاص داعش برخلاف طالبان و القاعده می باشد که مخالف فناوری بودند.
ملازهی ادامه داد: هم اکنون کشورهایی مانند پاکستان و عربستان، اردن، ترکیه و امارات از ابزار استراتژی داعش برای نفوذ خود در منطقه استفاده می کنند و پاکستان سابقه حمایت از گروههای رادیکال را دارد.
وی گفت: جهان غرب در صدد این بود که تضادهای میان جهان اسلام و غرب را به تضاد میان شیعه و سنی تبدیل کند، به همین علت دیگر القاعده کارآمد نبود و سرویسهای اطلاعاتی غرب بر روی ایجاد گروههای تکفیری و شکل گیری داعش کار کردند.

 

 

 

 

 

افغانستان نیازمند بازنگری در نظام حاکمیتی است

حرکت از وحدت ملی به انارشی

 

 

دیپلماسی ایرانی: دولت وحدت ملی افغانستان با چالش های جدی از سوی مخالفین مسلح در نقاط مختلف کشور روبه رو است به حدی که در برخی نقاط حاکمیت نظام را زیر سؤال برده و از طرف دیگر مخالفین سیاسی فشارهای خود را روزبه روز روی دولت افزایش می دهند و تشکلات جدید سیاسی در مخالفت با دولت به وجود می آورند.

این در حالی است که هنوز مدت زیاد از تشکیل ائتلاف سه گانه احزاب جمعیت وحدت و جنبش به رهبری عطا محمد نور، استاندار استان بلخ، محمد محقق، معاون دوم عبدالله عبدالله، رئیس اجرائی و عبدالرشید دوستم، معاون اول رئیس جمهور غنی که در کشور ترکیه تشکل خود را اعلام کرد، نگذشته است که یک حرکت سیاسی جدید به نام " محور مردم افغانستان" به عنوان اپوزیسیون حکومت موجودیت خود را اعلام کرد. اعضای این حرکت که رحمت الله نبیل، رئیس سابق امنیت ملی و رنگین دادفر سپنتا، مشاور سابق امنیت ملی و چندین تن دیگر از کابینه حکومت سابق افغانستان هستند، نظام کنونی کشور را غیرقانونی، نامشروع و پر از مشکلات دانستند. نبیل در این باره گفته است: "با هدف برون رفت کشور از مشکلات جاری این حرکت سیاسی را با مشورت سران خود آغاز کرده که فقط در جهت حفظ استقلال و تمامیت ارضی، بازگشت به قانون اساسی، مشروعیت سیاسی، اجرای عدالت اجتماعی و قانون برگزاری انتخابات شفاف حرکت می کنند." به گفته او، این حرکت سیاسی با هدف به چالش کشیدن با سقوط نظام و سهم خواهی در نظام تشکیل نشده است.

رنگین دادفر سپنتا، مشاور سابق امنیت ملی افغانستان نیز گفته است: "سیاست خارجه دولت وحدت ملی نگران کننده است و باعث شده کشور فدای برخوردهای برخی کشورها شود." او حکومت را به خودخواهی و نقض قانون متهم کرد.

عطا محمد نور، استاندار استان بلخ نیز در یک کنفرانس خبری ضمن انتقاد از دولت وحدت ملی و تاکید بر ائتلاف سه گانه که در ترکیه تشکیل شده است و به بزودی در افغانستان اعلام خواهد شد، گفت که حزبش (جمعیت) همراه با متحدانش (جنبش و وحدت) در مقابل توطئه بزرگ درباره حملات انتحاری به ویژه حملات انتحاری که  در مراسم تشییع جنازه فرزند معاون مجلس سنای افغانستان صورت گرفت، سکوت نمی کند. او ضمن انتقاد از عبدالله عبدالله، رئیس اجرائی دولت افغانستان ادامه داد: "او به عنوان عضو شورای امنیت ملی نتوانست از آن دسته از مردم که در انتخابات ریاست جمهوری به او رأی داده اند، محافظت کند." استاندار استان بلخ همچنین با انتقاد از اظهارات سفیر آمریکا در کابل گفت: "هیچ کشوری حق ندارد در امور داخلی افغانستان دخالت کند."

 سفیر آمریکا در کابل بعد از اعلام تشکیل ائتلاف سه گانه در ترکیه اعلام کرده بود که قوه قضائیه افغانستان نباید درباره پرونده عبدالرشید دوستم، معاون اول رئیس جمهور غنی در خصوص اتهام تجاوز جنسی به استاندار سابق، جوزجان ساکت بماند. ناگفته نماند ائتلاف سه گانه بعد از اعلام موجودیت از رئیس جمهور اشرف غنی به خاطر پیروی کورکورانه از سیاست های آمریکا انتقاد کرده بود.

وحید مژده کارشناس امور افغانستان می گوید: "دولت افغانستان هم از نظر نظامی و هم از نظر سیاسی شدیدا تحت فشار  قرار دارد و این قدر ضعیف است که اصلا هیچ جای کشور حاکمیت این حکومت دیده نمی شود." به گفته او اگر طالبان در اکثر نقاط افغانستان مناطق را تحت کنترل دارد و حاکمیت دولت را زیر سؤال برده اند مخالفان سیاسی حتی آنهائی که در بدنه حکومت حضور دارند، همچون ژنرال دوستم، معاون اول رئیس جمهور، محقق، معاون دوم رئیس اجرائی، عطا محمد نور، استاندار استان بلخ یا رحمت الله نبیل و رنگین دادپر سپنتا به خاطر سیاست های غلط و تابع آمریکا، منتقدانه دست به تشکیل ائتلاف هایی زده اند. اگر این وضعیت به این شکل به پیش برود و دولت به ایجاد اصلاحات و حاکمیت جدی و مستقل در کشور فکر نکند، احتمال یک آنارشی تمام عیار در افغانستان می رود که چنین وضعیتی مطلوب سیاست های آمریکا است.

 

 

 

آیا عدالت درباره جنایت‌های جنگی نظامیان خارجی در افغانستان اجرا می‌شود؟

 

پس از گذشت آغاز تحقیقات «پلیس نظامی سلطنتی» انگلیس درباره کشته شدن غیرنظامیان افغان توسط نظامیان این کشور، مدارک محکمی در این باره بدست آمده، اما اخیرا این تحقیقات به دستور مقامات انگلیسی متوقف شده است.

به گزارش خبرگزاری تسنیم به نقل از سازمان بین‌المللی «دیده‌بان حقوق بشر»؛ به نظر می‌رسد انگلیس برای اجرای عدالت در رابطه با نظامیان خود که به کشتار غیرنظامیان افغان متهم هستند، تمایلی ندارد.

از اوایل سال 2016 مقامات انگلیسی کشته شدن دستکم 53 غیرنظامی افغان در فاصله سال‌های 2009 تا 2011 توسط نظامیان نیروی هوایی ویژه انگلیس را مورد بررسی قرار دادند.

این نیروها متهم هستند که در حملات شبانه به خانه غیرنظامیان افغان، آنها را از خانه بیرون کشیده و دستبند زده، سر آن‌ها را پوشانده و سپس نیز به ضرب گلوله این غیرنظامیان را کشته‌اند.

در حالی که این اتهامات بسیار جدی هستند و شواهد مستندی نیز برای اثبات آن وجود دارد، تحقیقات درباره این موضوع تا حد زیادی متوقف شده است.

به گزارش «ساندی تایمز»، این تحقیقات در اوایل سال 2016 آغاز شد و قرار بود تا سال 2021 نیز ادامه پیدا کند اما در فوریه سال 2017 دستور توقف آن داده شد.

 یک پلیس‌ نظامی به این نشریه انگلیسی گفته که هدف دولت از این توقف تحقیقات دستیابی جزئیات به رسانه‌ها است.

در واکنش به این خبر وزارت دفاع انگلیس مدعی شد که این تصمیم توسط پلیس نظامی اتخاذ شده است.

مقامات ارشد پلیس نظامی و منابع دفاعی انگلیس در گفت‌وگو با ساندی تایمز تصریح کردند که توقف این تحقیقات با وجود شواهد معتبر علیه نیروهای انگلیسی صورت می‌گیرد.

این در حالی است که استرالیا نیز می‌خواهد کشتار غیرنظامیان افغان توسط نظامیان خود را بررسی کند. این تحقیقات شامل کشتن دو نوجوان افغان توسط نیروهای ویژه استرالیایی نیز می‌شود.

تحقیقات دولت استرالیا در سپتامبر سال 2016 آغاز شده اما بصورت مخفیانه در جریان است و جزئیات این تحقیقات نیز اخیرا به در رسانه‌ها پیگیری شده است.

این تحقیقات بر مصونیت قضایی متمرکز است که معمولا نیروهای ویژه را در بر می‌گیرد.

یکی از افسران سابق استرالیایی در این باره گفت: برخی از نیروهای ویژه گمان می‌کنند که بالاتر از قانون هستند.

وی دلیل کشتار غیرنظامیان افغان را بی احتیاطی این نیروها و اهمیت قائل نبودن برای جان افغان‌ها عنوان کرد.

این نخستین باری نیست که مقامات انگلیسی عدم تمایل خود را برای تحقیق و پیگرد قانونی نظامیان نشان می‌دهند.

می‌توان امیدوار بود که استرالیا در این تحقیقات شفافیت داشته باشد و گزارش‌های شفاف این تحقیقات را در اختیار رسانه‌ها قرار دهد.

 

 

پذیرش طالبان در بدنه اجتماعی و سیاسی تنها راه‌ ثبات افغانستان

 

 

به گزارش خبرگزاری فارس، «ماروین وینبام» و «محمد سید مددی» طی یادداشتی در «نشنال اینترست» به راهبردها و استراتژی‌های دولت وحدت ملی، آمریکا و حکمتیار در ارتباط با طالبان و دستیابی به صلح پرداخته‌اند.

در این یادداشت آمده است: چنانچه آمریکا در جست‌وجوی راهبردی در افغانستان است، توافق نظری وجود دارد که قدرت نظامی به‌تنهایی نمی‌تواند طالبان را شکست دهد، چیزی که حل سیاسی جنگ را هم الزامی و هم غیر قابل اجتناب می‌سازد.

مهم است سربازان بیشتری به این کشور اعزام شوند، نه به این دلیل که این عمل طالبان را وادار خواهد کرد سرانجام در توافقی روی تقسیم قدرت مصالحه کنند، بلکه به این دلیل که برای روند ادغام مجدد زمان می‌خرد تا به موفقیت برسد.

از لحاظ تئوریک، ادغام مجدد به افغانستان اجازه خواهد داد تا به تدریج فرماندهان سطح متوسط طالبان در شورای رهبری را از ایدئولوژ‌ی‌های اصولی و مرکزی طالبان جدا سازد که سپس خودداری از مذاکره برای یک حل سیاسی با این گروه تروریستی را برای این کشور ممکن می‌سازد.

طالبان تغییر می‌خواهند نه سهم

رهبران ارشد طالبان به تحقق یک امارت اسلامی در افغانستان متعهد مانده‌اند. هر چند این ایدئولوژی به‌مرور زمان تکامل یافته است، این انتظار غیرعاقلانه خواهد بود که طالبان در انتخابات دموکراتیک رقابت خواهند کرد، پست‌های کابینه را خواهند گرفت و به حقوق اقلیت‌ها و آزادی رسانه احترام خواهند گذاشت.

بنابراین، توافق از طریق مذاکره که ارزش‌های بیشتر اسلامی را در چارچوب دموکراتیک قانون اساسی این کشور جا بدهد – که تاحدودی اکثریت دستاوردهای اجتماعی و اقتصادی افغانستان از سال 2001 بدین‌سو را نیز حفظ کند – بعید است.

طالبان نه‌تنها به‌دنبال به‌دست آوردن کنترل بر نظام سیاسی‌اند، آن‌ها می‌خواهند آن را تغییر بدهند.

اگر این گروه صرف سهمی در قدرت می‌خواستند، رهبران آن مدت‌ها پیش به میز مذاکره آمده بودند. ایدئولوژیست‌های قدرتمند این جنبش مشروعیت مردمی و پاسخگویی دموکراتیک را رد می‌کنند و آن را قراردادنِ اراده‌ مردم بالاتر از اراده‌ خدا می‌دانند.

حتی به اصطلاح عمل‌گرایان طالبان – آن‌هایی که احتمالا برای قبولی یک برآیند سیاسی آماده‌اند – ظاهرا تمایلی به مصالحه روی اصول محوری/ اصلی ندارند.

در اوایل سال جاری، دولت وحدت ملی افغانستان با گلبدین حکمتیار، جنگ‌سالار بدنام، توافق صلح امضا کرد و پس از 20 سال از او در کابل استقبال کرد.

اهداف ایدئولوژیک حکمتیار

این موافقت‌نامه را مقدم بر توافق با طالبان خواندند، اما این‌طور نیست. روابط حکمتیار با طالبان در جریان مخالفت مسلحانه‌اش با دولت در کابل اغلب جنگی بود. حکمتیار، هرچند یک اسلام‌گرای سخت‌گیر است، هرگز به‌دنبال تاسیس یک امارت اسلامی نبوده است.

حکمتیار چه علیه هم‌قطاران مجاهدش در اوایل 1990، طالبان در اواسط دهه‌ 1990 یا دولت مورد حمایت آمریکای «حامد کرزی» پس از سال 2001، همیشه برای قدرت برای خود و حزب‌اش جنگیده است تا تغییر در قانون اساسی یا تغییرات ایدئولوژیک.

توافقی که وی با اشرف غنی امضا کرد، برای کسی که نه می‌توانست ادعای مشروعیت سیاسی کند و نه یک تهدید جدی برای دولت افغانستان باشد، به‌مراتب خطرناک‌تر است.

این توافق‌نامه‌‌ای است که اهمیت وی را بالا برده و به او فرصت از سرگیری نقش یک چهره‌ نفاق‌افکن در سیاست افغانستان را داده است. در واقع، در مقایسه با چالش‌هایی که حکمت‌یار از خارج خلق می‌کرد، وی از داخل چالش به‌مراتب بزرگتری برای ثبات دولت وحدت ملی افغانستان ایجاد می‌کند.

راهبردهای صلح با طالبان

تلاش‌ها در راستای مصالحه با طالبان از طریق یک چانه‌زنی جامع احتمالا به همان اندازه غیرعاقلانه‌اند که غیرواقع‌بینانه‌اند و مسلما با گسترش کنترل این جنبش بر حومه‌های افغانستان، بیشتر غیرعاقلانه خواهد بود.

در حالی‌که چنین انتظارات از استراتژی افزایش نیروها باید غیرمحتمل شمرده شوند، لازم به ذکر است که افغانستان هنوز از مسیر غیرنظامی برای دستیابی به یک کشور آرام، باثبات و متحد استفاده کند.

ادغام مجدد گزینه‌‌ای است که می‌تواند این کشور را به سوی آن اهداف ببرد. این امر مستلزم جدا کردن تدریجی فرماندهان میدان نبرد و سربازان آن‌ها از جنبش طالبان است.

این، مستلزم توافق‌های منطقه‌‌ای است که توانایی رهبری این فرد به سوی به زمین گذاشتن اسلحه‌شان و تلفیق دوباره‌ آن‌ها در حیات سیاسی و اجتماعی در این کشور را داشته باشند.

دیدن چشم‌انداز بهتر بودن از لحاظ مادی و توانایی اقناع شکایت‌های محلی می‌تواند به غلبه بر وفاداری‌های طالبان کمک کند. رهبران ارشد طالبان سپس خودشان را در حاشیه خواهند یافت و توانایی ایجاد یک خطر جدی نظامی به رژیم کابل را نخواهند داشت.

 

 



بالا

بعدی * صفحة دری * بازگشت