اخبار روز: www.akhbar-rooz.com

 

آیا توطئه ای در حال شکل گیری است؟
برنامه ی آمریکا و اسرائیل برای ایران و منطقه چیست؟

 

 

حوادثِ ساختگی یا حقیقی؟
یمن: هفته ی گذشته یک موشک بالستیکی از یمن به سوی ریاض در عربستان رها شد. عربستان و متحدانش، ایران را متهم کردند که موشک را در اختیار حوثی های یمن قرار داده و گفتند این عمل، یک نوع اعلان جنگ می باشد. عربستان مرزهای زمینی، دریائی و هوائی یمن را مسدود کرد. (روزنامه انگلیسی گاردین)
شلیک کننده موشک از طرف کدام کشور بود: عربستان، اسرائیل یا حوثی ها که رژیم فقاهتی پشتیبانب میکند؟
لبنان: دو روز بعد سعد حریری، نخست وزیر لبنان که از عربستان ملاقات می کرد از پست نخست وزیری استعفا داد و اعلام کرد که جان او و خانواده اش در لبنان در خطر می باشد. عربستان نیز به شهروندانش در لبنان دستور داد، آنکشور را ترک نمایند. استعفای حریری و تخلیه شهروندان عربستان، نشان دیگری است از بالا رفتن درجه ی حرارت مابین دو کشور عربستان و ایران. در ضمنی که عربستان مخالفتش را با حزب اله آشکار کرده و می گوید که این عامل ایران در لبنان، حکومتی در حکومت تشکیل داده است. (مرکز خبری الجزیره)
سابقه ی سعد حریری: از مقاله "نقش آمریکا در جدال "فتح الاسلام" و ارتش لبنان" نوشته ی امیرحسین لادن که ده سال پیش منتشر شد:
"اولین قدم برای پیاده کردن سیاست جدید آمریکا ، حمایت از گروه های شبه نظامی سنّی لبنان و عراق و اولین گروه مورد نظرو حمایتشان در لبنان گروه "فتح الاسلام" بوده است.
تقویت و حمایت از این گروه ، صرفاَ ، جهتِ بوجود آوردن شاخی در مقابلِ حزب اله لبنان بود. سیمور هِرش می گوید: "این سیاست براساس دشمنِ دشمنِ من ، دوست من است پایه ریزی شده است."
دکتر فرانکلین لَمب ، پژوهشگر دانشکاه آمریکائی بیروت که متخصص حزب اله می باشد ، می نویسد:
"دیوید وِلش ، معاون وزارت امور خارجه آمریکا ، با سران کشور عربستان سعودی و بعد با سعد حریری ، فرزند رفیق حریری (میلیاردر و نخست وزیر سابق لبنان) که در یک بمب گذاری کشته شد ، در لبنان ملاقات کرد و از ایشان خواست که دولت لبنان گروه سنّی "فتح الاسلام" را برای مقابله با حزب اله ، مسلح کرده و از آنان حمایت کند. دیوید وِلش مسئول اجرای سیاستِ جدید آمریکا در خاورمیانه و سعد حریری مسئول پروژه در لبنان می باشند. آمریکا برای شروع کار یک بودجه‍ی یک میلیارد دلاری در اختیار دیوید وِلش گذارده است." (کتاب حزب اله: راهنما برای مبتدیان – دکتر فرانکلین لَمب)
سعد حریری را اسرائیل و عربستان بازیچه قرار داده اند یا حزب اله لبنان؟
عربستان: چهار ماه پیش در یک حرکت ناگهانی و غیر منتظره، سلمان بن عبدالعزیز پادشاه 81 ساله ی عربستان، ولیعهد عربستان را معزول و فرزند 32 ساله خود محمد بن سلمان را جانشین او می کند. پرنس سلمان که اکنون وزارت جنگ، ریاست شورای توسعه و اقتصاد، و کنترل شرکت ملی نفت عربستان سعودی را در اختیار دارد؛ دست به یک حرکت شبه کودتا زده و نزدیک به پانصد تن از بزرگان قوم را دستگیر و زندانی کرده است. ( روزنامه نیویورک تایمز)
این کودتا، توطئه و دسیسه ی اسرائیل با پشتیبانی آمریکاست یا سلمان بن عبدالعزیز و پسرش؟
در بین دستگیر شدگان، ولید بن طلال بن عبدالعزیز، یکی از ثروتمندترین و مطرح ترین شخصیت های عربستان؛ متعب بن عبداله بن عبدالعزیز، فرمانده گارد ملی عربستان و پسر ملک عبداله؛ ترکی بن عبداله، فرماندار ریاض و پسر هفتم ملک عبداله؛ امیر ترکی بن محمد بن ناصر عبدالعزیز؛ فهد بن عبداله بن محمد، وزیر دفاع عربستان؛ عبدالعزیز بن فهد که ضمن دستگیری بقتل رسید. (نشریه آنلاین "کامن دریمز")
برخی از سیاستمدارانِ واشینگتون بر این باورند که پرنس سلمان قصد دارد کنترل ابزارهای قدرت و ثروت را پیش از فوت پدرش، در دست خودش خلاصه کند. از اینرو دهها شاهزاده و وزیر و روئسای قوم را از سر راه خود برداشته است.
مردم عادیِ عربستان، خانواده ی سلطنتی را که تعداشان نزدیک به 12000 تن می باشد، و دیگر سردمداران و دست اندرکاران رژیم را که در مجموع 45 صد از بودجه کشور را بخود اختصاص داده اند، زالوهای بی مصرفِ اجتماع میدانند. بنابراین از این کودتا و دستگیری ها و حصر، خوشحال هستند و پشتیبانی میکنند! چند ماه پیش، حکومت تصمیم گرفت که بودجه ی 45 در صد این گروه را کاهش دهد ولی با چنان سیلی از مخالفت روبرو شد که مجبور به عقب نشینی گردید! (نشریه کریستن ساینس مانیتور)
حکومت عربستان مانند رژیم فقاهتی غرق در فساد مالی است. ارجحیت های طبقاتی در عربستان:
12000 تن اعضای خانواده ی سلطنت، بر تر از مردم؛ و وزرا بر تر از کارمندان. مانند رژیم فقاهتی: جامعه روحانیت، بر تر از مردم؛ دست اندرکاران حکومت برتر از کارمندان!
عده ای از متخصصان سیاست منطقه می گویند که پرنس سلمان از این حرکت، سه هدف دارد:
1) کنترل قدرت و ثروت؛ 2) مقابله با ایران و نفوذش در منطقه؛ و 3) اصلاحات اجتماعی در داخل کشور.
هدف نخست یعنی کنترل قدرت، در حال حاضر با یاری موساد و شرکا پیاده شده است. ولی مقابله با ایران و اصلاحات اجتماعی، باین سادگی نخواهند بود!
آمریکا: با انتخاب دانالد ترامپ و ورود جارِد کوشنر، داماد دانالد ترامپ، حزب لیکود اسرائیل وارد کاخ سفید شد. جارِد کوشنر، نوچه و دست پرورده یِ نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل می باشد. برای اولین بار اسرائیل برای انجام خواسته هایش از آمریکا، دیگر نیاز به سفیر و لابی ندارد. جارِد کوشنر که گوشِ ترامپ را کاملن در اختیار دارد، مسئول برآوردنِ خواست های اسرائیل و پیاده کردنِ برنامه های لیکود در خاورمیانه و منطقه می باشد! (نیویورک تایمز)
برای درکِ بهترِ نفوذ کوشنر در کاخ سفید، سخنان و دید و برداشتِ دانالد ترامپ را در مورد عربستان طی انتخاب ریاست جمهوری مرور می کنیم:
"عربستان سعودی پشتیبان اصلیِ داعش و گروه های جهادی سنی است"؛
"بنیادگرائی عربستان در شکل گیری تند روهای دست راستی نقش اساسی داشته است."
"دست اندرکاران حکومتی عربستان، در فاجعه ی 11 سپتامبر نقش داشتند"؛
"عده ای از سردمداران عربستان در صادر کردن فلسفه و برنامه هایِ جهاد، دست دارند." (پی بی اِس)
پس از انتخابات و ورود کوشنر (حزب لیکود اسرائیل) به کاخ سفید، نخستین سفر خارجی ترامپ به عربستان سعودی همراه با فستیوالی از تعریف و تمجید و عشق و هدایا بود!؟ هدف از این سفر که از طرف نتانیاهو و وزارت دفاع اسرائیل برنامه ریزی شده و بوسیله ی جارد کوشنر بمرحله ی اجرا گذاشته شده بود, این بود که دو موضوع را به نمایش بگذارد: نفوذ کاملِ سیاست حزب لیکود در کاخ سفید؛ و حضور تنگاتنگ اسرائیل در شکل دادن سیاست منطقه!   
طی چند ماه گذشته کوشنر سه بار به عربستان سعودی برای ملاقات با پرنس محمد بن سلمان سفر کرده و ساعت ها گفتگو داشته است. یکبار نیز پرنس سلمان در تل آویو با کوشنر و مقامات وزارت دفاع اسرائیل و موساد ملاقات و برنامه ریزی داشته اند. یکی از برنامه هایِ موساد برای پرنس سلمان، کودتای اخیر او در عربستان بوده است. (روزنامه هاآرتز)
پرنس سلمان با سیاست حزب لیکود در مورد ایران همراه است. و مدتی است که خط اسرائیل را دنبال و شعارهای نتانیاهو را بلغور می کند. از جمله: "ما نمی توانیم و نباید اجازه بدهیم که ایران هلال شیعه و بنابراین نفوذش را در کشورهای عربی گسترش بدهد." نتانیاهو و کوشنر، پرنس سلمان را متقاعد کرده اند که این کابوس (گسترش هلال شیعه) در شرف وقوع می باشد: حوثی ها در یمن، شیعیان عراق، تزلزل در بحرین، لبنان و سوریه؛ چنانچه این روند ادامه پیدا کند، گروه بعدی شیعیان عربستان سعودی خواهند بود. بنابراین تا دیر نشده، باید وارد عمل شود، جلویشان را سد کند و بهر ترتیب و هر وسیله ای دستشان را کوتاه نماید.
آیا رابطه اسرائیل و عربستان بر پایه اعتماد و احترام و دوستی است یا رابطه ی دشمنِ دشمنِ من، دوست من است، می باشد؟
به نظر میرسد که احتمالن گام نخست مقابله با ایران، بصورت جنگ نیابتی عربستان و اسرائیل از یکسو و حزب اله و ایران از سوی دیگر در لبنان، آغاز گردد. چنین سناریوئی بی شک منطقه را بسوی انفجار و جنگ و خونریزی خواهد کشاند. اسرائیل بار دیگر فالانژهایِ هار را رها خواهد کرد تا لبنان را تکه تکه کنند. برای اینکه بدانیم چه کشورهائی مشغول توطئه هستند، باید بدانیم کدام کشورها از این آب گِل آلود ماهی می گیرند؟
جنگ و نا امنیِ منطقه، هدیه ای است برای اسرائیل و آمریکا و صنایع تسلیحاتی و تند روهایِ مذهبی (از همه نوعش):   
- اسرائیل، به راحتی بار دیگر تمرکز را از روی فاجعه ی دردناک فلسطینی ها بر میدارد. و برای دستیابی به "مهمترین هدف کشورش: برپائیِ "اسرائیل بزرگ" با حضور و نفوذِ هر چه بیشتر در منطقه، گام بر میدارد.
- جنگ و نا امنی بخشِ مهمی از سیاست خارجی آمریکا می باشد. در چنین حالتی، آمریکا منابع انرژی را به ارزانی در کنترل دارد، بازار کالاهایِ آمریکائی رونق می گیرند و ارتش آمریکا از نفوذ رقبا جلوگیری می کنند.   
- صنایع تسلیحاتی نیازی به توضیح ندارند، زیرا جنگ و نا امنی سناریو برای بازاری گرم و گسترده می باشد. نخست اینکه طی درگیری در جنگ، میلیاردها دلار تسلیحات مورد استفغاده و نابودی قرار می گیرند؛ کشورهای همجوار برای حفظ مرزها و جلوگیری از یورش و از ترسِ درگیری، میلیاردها دلار تسلیحات خریداری میکنند. و پس از پایان درگیری همه کشورهای درگیر جنگ، باید ارتش هایشان را دوباره سازی و مجهز نمایند.   
- میرسیم به تندروهای مذهبی که منتظر ظهور مسیح و مهدی موعود هستند
صیهونیستهای مسیحی که بشدت طرفدار استفاده از بمب "مبارک الهی" اتمی هستند،می گویند: حمله ی اتمی به ایران می تواند باعث جنگ فراگیر در منطقه و انشا اله جنگ جهانی شود. جنگ جهانی به اسرائیل این فرصت را می دهد که بقیه‍ی فلسطینی ها را اخراج و سوریه و لبنان را اشغال کند.
طبق فلسفه ی ظهور دوباره‍ی مسیح ، اشغال منطقه بوسیله‍ی اسرایئل قدم اول "حارمجدون" آخرین نبرد میان خیرو و شر در پایان جهان می باشد. صیهونیستهای کلیمی از صیهونیستهای مسیحی بشدت حمایت می کنند، به دو دلیل: اول اینکه برای آنکه مسیحیان، میلیون ها دلار سالانه برای مسکن سازی در مناطق اشغالی فلسطین، به تندروهای اسرائیلی کمک می کنند و دوم آنکه صیهونیستهای کلیمی نیز آرزوی تسخیر تمامی منطقه را دارند چون طبق تورات، خداوند آن منطقه را قباله ی ایشان کرده است.
البته مسیحیان معتقدند که بعد از "حارمجدون" کلیمی ها باید مسیحی شوند و گرنه در آتش می سوزند؛ کلیمیان در اینمورد می گویند، حالا اجازه بدهید ما منطقه را اشغال کنیم بعداً در باره‍ی ظهور مسیح و آتش صحبت خواهیم کرد!
مقاله ی (از هیروشیما تا تهران، تأئید حمله‍ی اتمی به ایران، امیرحسین لادن – 2007)
یک شباهت و دو گانگی نیز در این جنگ و نا امنی وجود دارد! زیرا این تنها اسرائیل نیست که از اوضاعِ جنگ زده استفاده می برد؛ بقایِ جمهوری اسلامی هم در جنگ و نا امنی نهفته است. زیرا بار دیگر شعارهای "جنگِ تحمیلی" را سر میدهد و تمام کاستی ها، بی لیاقتی ها، بی کفایتی ها و ندانم کاری هایش را تقصیر جنگ می اندازد. و بقایش را برای مدتی تثبیت می نماید. چنانچه کارشناسان بر این باورند که اگر جنگ ایران و عراق را نداشتیم، جمهوری اسلامی بیش از دو سال دوام نمی آورد.
در مورد جنگ و درگیری های نظامی، دانالد ترامپ طی مبارزات انتخاباتی، دید و باورش را بارها اعلام کرد، و گفت که با جنگ و درگیری و روش های امپریالیستی آمریکا، مخالف است:
"حادثه جوئی و درگیری آمریکا در خاورمیانه، جنگهای احمقانه است، شبیه جنگ با عراق که عده ی کثیری کشته و معلول بجا گذاشت، میلیاردها دلار مصرف شد و هیچ نتیجه ای نداشت!"
"مردم آمریکا از جنگ و روش امپریالیستی خسته و ناراضی هستند"، و ... !
جارد کوشنر و نتانیاهو از یکسو؛ و صنایع نظامی آمریکا و جنگ طلبان دست راستی از سوی دیگر موفق شده اند که دیدِ ترامپ و بنابراین سیاست او را در خاورمیانه تغییر بدهند. ترامپ در ملاقات با مقامات عربستان نه تنها در مورد فروش صدها میلیارد دلار اسلحه موافقت کرد بلکه از سیاست عربستان در نابودی یمن پشتیبانی نمود.
در ضمنی که از گسترش سیاسیت آمریکا در عراق و سوریه و افغانستان حمایت کرد. میلیاردها دلار بودجه و هزاران تن از نظامیان آمریکائی را روانه آنکشورها نمود. و اکنون در کنار اسرائیل و عربستان قرار گرفته برای یورش احتمالی به ایران!؟
نا گفته نماند که ایران و عربستان چند سالی است که در گیر جنگهای نیابتی در لبنان، در عراق، در یمن و در سوریه می باشند. حرارت تخاصم بین دو کشور، یکسال پیش با اعدام شیخ نمر النمر که یک رهبر شیعه در عربستان بود، بالاتر رفت و عربستان روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع کرد.
خیلی ها بر این باورند که محمد سلمان برایِ نهادینه کردن کنترل قدرت در دست های خویش، نیاز دارد که در مقابله با ایران، قدرتش را در منطقه تثبیت نماید. اسرائیل نیز پس از شکست سیاستش در کردستان عراق؛ مُهره مهمِ دیگری را به حرکت در آورده و اکثر تخم مرغ هایش را در سَبَدِ محمد سلمان گذاشته، سبدی که بوسیله ی جارد کوشنر و دست راستی هایِ جنگ طلب، شکل گیری و تزئین شده است.
دولت دانالد ترامپ نیز در رابطه با دشمنیِ عربستان و ایران، در جبهه ی عربستان و اسرائیل قرار دارد و در این رابطه خط اسرائیل را در مورد برجام (برنامه جامع اقدام مشترک) یا توافق جامع و نهائی هسته ای وین، دنبال می کند. ترامپ می گوید که این توافق یکطرفه و به ضرر آمریکا است. این شعارهای ترامپ، کشورهای عربی را به اسرائیل و آمریکا روز به روز نزدیک تر کرده است.
حمله‍ی نظامی به ایران، هیچ نتیجه ای جز مرگ و ویرانی؛ هرج و مرج و جدائی طلبی و خسارات نجومیِ جبران ناپذیر به ارمغان نخواهد آورد. مبارزه با رژیم ارتجاعی و ضد بشریِ جمهوری اسلامی وظیفه‍ی هر ایرانی بیدار و آگاه می باشد. این مبارزه برای سرنگونی رژیم ملایان، رهائی ملت و نجات ایران است؛ نه برای نابودی صنایع و منابع و ثروت های ملی کشور بدست دشمنان و بد خواهان ایران. کسانیکه با دشمن همصدا شده اند، یا کم دان و نا آگاه، و یا مزدورند، وگرنه هیچ ایرانی با وجدان و آزاده، تن به نابودی کشورش نمیدهد.

 

آینده بغداد و دمشق در غیاب داعش

 

تحولات شتابنده در عرصه میدانی جنگ در سوریه و عراق که موجب آزادسازی و سقوط مناطق تحت اشغال "داعش" توسط ارتش های ملی این دو کشور و شبه نظامیان متحد آن شده است، جدا از اینکه نقطه پایانی بر قلمرو جغرافیایی موسوم به "خلافت اسلامی" می باشد، آغاز یک مرحله جدید در بحران این دو کشور می باشد. هم اکنون با توجه به آزادسازی کامل شهر "دیرالزور" در روز جمعه ٣ نوامبر به غیر از مناطق محدود از جمله شهر "ابوکمال" و بخش هایی از "ادلب" در سوریه تقریبا هیچ منطقه سوق الجیشی در دست این گروه ترویستی وجود ندارد. در عراق نیز هم زمان ارتش ملی این کشور به همراه متحدین شبه نظامی خود در عرض سه روز موفق به فتح کامل "القائم" به عنوان آخرین شهر تحت تسلط داعش در عراق گردید. در این کشور نیز این گروه تروریست با از دست دادن تمام قلمرو حاکمیتی خود هم اکنون تنها در بیابان ها و کوه های استان "الانبار" حضور دارد. پیشروی سریع نیروهای عراقی هر چند با توجه به همراهی ائتلاف بین المللی به رهبری آمریکا و تقریبا حمایت جامعه جهانی از آنان پیروزی تا حدودی آسان تر و بدون اخلال به دست آمد، اما در سوریه وضعیت کاملا متفاوت است و ائتلاف دمشق، مسکو، تهران و حزب الله در شرایطی موفق به پیشروی و آزادسازی مناطق اشغالی شده اند که بسیاری از قدرت های جهانی در غرب و منطقه نقش مختل کننده و بعضا بازدارنده را ایفاء می کردند. بدون تردید در چنین شرایطی داعش به عنوان یک قدرت آلترناتیوی در جنگ های سوریه و عراق به پایان خود نزدیک می شود و از این پس این گروه تروریستی تنها قادر به حملات نامتقارن و اقدامات تروریستی خواهد بود که در این وضعیت "مرحله جنگی" در رابطه با این گروه به "مرحله امنیتی" تغییر جهت می دهد.
انطباق منافع برای شکست داعش در مرحله جنگی که احتمالا در هفته های آینده در سوریه نیز کامل می شود، با توجه به رقابت و حتی منازعه بین ائتلاف های ناهمسو که در مبارزه با داعش اهداف مشترک را دنبال می کردند، مناطق بحرانی عراق و سوریه را وارد مرحله جدیدی می کند که در بطن خود بستر یک منازعه گسترده تر را نمایندگی می کند. داستان حاکمیت سرزمینی داعش در این دو کشور از آنجا که در بستر منازعه بزرگ تر جهانی و منطقه یی برای تغییرات سرزمینی در "خاورمیانه نوین" مدنظر استراتژیست های آمریکایی با کمک عوامل منطقه خود انجام شد، در این مرحله تنها حذف داعش به عنوان یک کارت بازی ژئوپلتیک خواهد بود در حالی که اهداف، شرایط و بستر منازعه هم چنان به حیات خود ادامه می دهد. از این پس نیروهای منطقه یی و بین المللی به دلیل اینکه در خصوص صلح و ثبات در مناطق بحرانی از دو استراتژی و هدف کاملا متفاوت پیروی می کنند با حذف دشمن مشترک رو در روی همدیگر قرار می گیرند. اولین نشانه این تغییرات مرحله یی در هفته های گذشته در عراق با اصرار و اشتباه محاسبه "مسعود بارزانی" رئیس مستعفی اقلیم کردستان دیده شد که وی با رد تمام توصیه های داخلی و خارجی طرح "همه پرسی" برای استقلال کردستان را اجرایی کرد و متعاقب آن دولت مرکزی بغداد با حمایت نیروهای متحد خود توانست اقلیم را آن چنان در منگنه قرار دهد که نه تنها تمام مناطق تحت تصرف خود در خارج حریم قانونی اقلیم را از دست داد که سر ریز شدن اختلافات بین نیروهای کردی در ساختار سیاسی آن هم اکنون بزرگترین بحران از زمان تشکیل این منطقه خودمختار را نیز موجب شده است. در عراق به دلیل تعهد تمام بازیگران منطقه یی و بین المللی برای حمایت از حاکمیت ملی و حفظ یک پارچگی این کشور بغداد کار دشواری در پیش رو نداشت و موازنه قدرتی که به نفع آنان سنگینی می کرد، تا حدودی حداقل در این مرحله جنگ را مغلوبه کرد.
موضوع بحران در سوریه در مقایسه با عراق کاملا متفاوت است و با شکست داعش در این کشور نیروهای داخلی و خارجی با اهداف کاملا متفاوت و بعضا متضاد هم اکنون بیش از همیشه در معرض یک رویارویی سیاسی و نظامی قرار گرفته اند. از ابتدا بحران در سوریه در چارچوب کنونی از ماهیت درون زا پیروی نمی کرد و تا حدود زیادی جنگ و منازعه از بیرون به این کشور تزریق گردید در حالی که در عراق ماهیت بحران ابعاد درونی داشت که با تحریک خارجی شعله آتش آن گسترده تر شد. سوریه از همان ابتدا میدان بازی و تسویه حساب کشورهای منطقه یی و بین المللی بود و در واقع نقش آلترناتیوی "جنگ های نیابتی" تروریست های اسلامگرا را از بیش از هشتاد کشور جهان با دخالت مستقیم آمریکا، ترکیه، عربستان و قطر به سوی این کشور روانه کرد. به همین دلیل با حذف داعش از معادلات کلان در بحران سوریه نمی توان چندان امیدوار به تثبیت ثبات و پایان "مرحله جنگی" در این کشور بود. از هم اکنون به دلیل تضاد منافع بین محور حامی دمشق با محور غربی – عربی که هم اکنون ظاهرا ترکیه و قطر ضلع سوم را شکل داده اند و اسرائیل نیز به دلیل اهداف دخالتگرایانه و امنیتی خود تبدیل به قطعه یی از این پازل فاجعه شده است، ثقل رویدادها به سمت رقابت و برخوردهای احتمالی بین این اضلاع متفاوت می رود. حوادثی که در طول چند هفته گذشته در استان دیرالزور اتفاق افتاد که به موازات پیشروی نیروهای ارتش سوریه و متحدین آن برای تسخیر مواضع داعش و آزادسازی این منطقه، نیروهای موسوم به "سوریه دمکراتیک" تحت حمایت آمریکا نیز برای تقویت جایگاه خود در آینده سوریه به این منطقه روانه شدند از هم اکنون زنگ خطر برخورد نظامی و احتمال ورود به دوره جنگ های جدید را به صدا در آورده است. طبق حقوق بین الملل و حق حاکمیت ملی، دولت دمشق به لحاظ قانونی حق اعمال قدرت دولت مرکزی بر حوزه سرزمینی خود را دارد، اما در طرف دیگر ماجرا به محوریت آمریکا به بهانه عدم مشروعیت دولت "بشار اسد" این حق قانونی را به رسمیت نشناخته و نقش مستقل خود را مشروع می داند. بدون تردید در صورتی که خیلی زود مکانیزم آرایش نیروهای نظامی و شبه نظامی رقیب در سوریه در توافق بین واشینگتن و مسکو انجام نشود، باید در انتظار نوعی از جنگ های جدید در این کشور بود که مستقیما پای قدرت های منطقه یی و جهانی به چرخه خشونت و جنگ را باز می کند. اراده دولت دمشق برای کنترل حوزه های سرزمینی متصرفی در سوریه از آنجا که در تضاد با اهداف قدرت های رقیب قرار دارد در صورت عدم توافق، رویارویی را اجتناب ناپذیر می کند. هم اکنون دولت اسد در حوزه میدانی جنگ با سه معضل در سه جبهه متفاوت روبه رو می باشد. به هم رسیدن خطوط جبهه های جنگ در منطقه دیرالزور و تا حدودی شهر آزاد شده "رقه" که هم اکنون در دست ائتلاف سوریه دمکراتیک (آلترناتیو کردی) با حمایت لجستیکی آمریکا می باشد، رویارویی ارتش اسد در حوالی با پایگاه آمریکایی و نیروهای عرب تحت حمایت آنان در منطقه "التنف" در مرزهای مشترک سوریه – اردن و هم چنین آینده استان ادلب که ملغمه یی از نیروهای تروریست "القاعده یی" تا نیروهای مورد حمایت ترکیه را در خود جای داده است و ترکیه سودای سلطه بر آن را دارد، مناطق مورد مناقشه در آینده است که هر کدام می تواند منجر به یک جنگ بزرگ شود.

 

 

 



بالا
بعدی * صفحة دری * بازگشت