خلیل وداد

 

پیدایش پاکستان و معضل پشتونستان

ترجمه قسمت دوم بخش چهارم کتاب پاکستان و معضل پشتونستان:

یادداشت مترجم: در این بخش ترجمه دیده میشود که چگونه شرایط برای ایجاد پاکستان از سوی بریتانیا در همسویی با مسلم لیگ و با ایجاد برخوردهای فرقه یی – جماعتی و دامن زدن آشوب و ترور ایجاد میشود.

جالب است که در این میان برخی رهبران کانگرس مانند ج.ل. نهرو که در حاکمیت مرکزی هندوستان هم دخیل بودند (نهرو معاون صدراعظم هند بود)، خدایی خدمتگاران در راس خان عبداغفار خان و برادرش داکتر خان صاحب که وزیر اعظم (صدراعظم) صوبه سرحد بود، شیوههای سیاسی نادرست را پیش میبردند. آنها نقش مذهب و ملاها را نادیده میگرفتند که در همکاری با شبکه های استعماری دولت هند برتانوی و با همسویی با پنجابیان هوادار پاکستان آزادانه عملکرده از نفوذ گسترده یی منجمله در میان قبایل پشتون برخوردار بودند.

و این درحالی بود که دولت افغانستان در راس ظاهرشاه و بویژه صدراعظم سردار شاه محمود (که فقط در اندیشهء زراندوزی چنانچه داراییهای شخصی شاه محمود بیشتر از بودجه سالانه کل افغانستان بود) بود، با وجود نفوذ در میان قبایل مرزی هیچ کار عملی را برای دفاع از حقوق پشتونها  انجام نداده و با همسویی با سیاست استعماری انگلیس گذاشتند که پاکستان ایجاد شود. در حالیکه رزمندگان مسلح عشایری مانند فقیر ایپی و هواداران خدایی خدمتگاران و کانگرسیها نیروی بالقوه یی را ساخته و امیدوار کمک کابل بودند که شوربختانه تا آنزمان صورت نگرفت و ایجاد پاکستان بیک امر واقعی تبدیل شد.

خلیل وداد پایان سال ۲۰۱۶ م. لاهه هالند

 

۲. تقویت جایگاه مسلم لیگ در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد)

 

در نیمه نوامبر سال ۱۹۴۶ نایب السلطنه هند لارد اویویل به صوبه سرحد رفت. برقراری مناسبات با رهبران پشتون و سران قبایل شامل برنامه های وی بودند. بخشی از آنان خواستار گسترش آزادیهای سنتی قبایل و حتی دادان امتیاز کنترول گذرگاه خیبر بود. عده یی دیگر طرفدار پیوستن قبایل پشتون به پاکستان بودند.۴۶

پس از رسیدن به صوبه سرحد نایب السلطنه اعلام کرد که گورنر او. کروی و خان صاحب از رویدادهای بوقوع پیوسته ناراضی بودند. اویویل در آنزمان از گورنر صوبه سرحد چنین تصویری میدهد: او شخص نیکو و مهربان بود. وی همچنان پیرامون شخصیت خان صاحب تذکر داده است: او و گورنر دو فرد متفاوت اند که برای همکاری جور نمی آیند. ۴۷هویدا ست که با چنین مناسبات مسوولان امور نسبت به یکدیگر وجوه مشترک کاری و حتی درصورت همسویی پندارهای همگون وجود نمیداشته باشد.  

اقدام اساسی نایب السلطنه در استان صوبه سرحد بازدید از نوار قبایل در گذرگاه خیبر بود. نایب السلطنه پگاه ۱۴ نوامبر ۱۹۴۶ در همراهی گورنر استان مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) و بانو کروی به لندی کوتل رفته، از واحدهای ارتش مستقر در گذرگاه خیبر دیدن کرد.۴۸ او سپس در کار جرگه قبایل آن ناحیه که نمایندگان عشایر عمدهء افریدی و شنواری در حضور داشتند، نیز اشتراک کرد. در این جرگه تنها از افریدیها نزدیک به دوصد تن اشتراک داشتند.۴۹

آنها پیرامون حفظ آزادیهای شان نگران بوده و تمایلی به اطاعت از حکومت موقت تازه تشکیل یافته توسط ج. نهرو نداشتند. لارد اویویل در بیانیه اش کوشید نمایندگان عشایر را آرام سازد. وی از جمله گفت: آزادی شما دستآورد با ارزش شماست. نگهداشت این آزادی با تعهدات قبلی حکومت بریتانیا با پدران تان از پیش تضمین شده است.۵۰   

لارد اویویل اطمینان داد که اگر زمان عقد قرارداد جدیدی با حکومت نو هند برسد، در آنصورت منافع قبایل با همهء هند مرتبط خواهند بود و نه وابسته با کدام حزب سیاسی.۵۱ این اعلامیه گواه آنست که ادارهء بریتانیا هنوز قاطعانه بر اصول «پلان هیات کابینه» وفادار بوده و از خواسته های مسلم لیگ در راستای پارچه نمودن هند پشتیبانی نمیکرد.

نلیب السلطنه با ارزیابی رویداد پیش آمده مربوط به حمله بالای ج.ل. نهرو و همراهانش در گذرگاه خیبر و برخورد مهاجمان خاطر نشان کرد که این حادثه نقض روشن توافق سال ۱۸۹۸ بوده و حمله کنندگان رهبران خویش را بدنام ساختند. او از عفو مهاجمان بخاطر این کارشان خودداری کرد. ۵۲

درباره تعلق گذرگاه خیبر درصورت خروج انگلیسها به هند نایب السلطنه به نمایندگان قبایل یاددآوری کرد که این کوتل مسیر مهم بین المللی بوده و البته قبایل در آینده نیز خواهان تعهداتی پیرامون باز بودن آن خواهند بود.۵۳ 

در همانروز نایب السلطنه از وانه بازدید کرده و در جلسه (جرگه) نمایندگان طایفه احمدزی و وزیری ساکن اطراف وانه شرکت نمود.۵۴ رهبر طایفه مذکور هفته خان با ابراز خرسندی از سفر نایب السلطنه و تعهد وفاداری به منافع مسلمانان مخالفت خود را به هرگونه محدودیت آزادی شان بیان کرد. نمایندگان این جرگه همچنان اعلام کردند که در صورت تسلط هندوان مقاومت شدیدی خواهند کرد.۵۴ نایب السلطنه با بازدید از محل حمله به ج.ل. نهرو با اطمینان گفت که سفر معاون نخست وزیر (نهرو. مترجم) فقط به حکومت ولایتی کانگرسی ضربه زده و حکومت استان صوبه سرحد را سخت لرزاند.۵۵

هواداران ایجاد پاکستان در صوبه سرحد با خرسندی از سفر نایب السلطنه استقبال کردند. مگر دراین میان حلقات ضد انگلیسی از این رویداد راضی نبودند. با اینهم مسلم لیگ نتوانست از این سفر برای گسترش نفوذش در مناطق شورشی وزیرستان بهره برداری کند. ۲۲ نوامبر ۱۹۴۶ سکرتر عبدالغفار خان محمد یونس خان به آژانس پرس آف ایندیا خبر داد که از صدراعظم ولایت صوبه سرحد خان صاحب اطلاع رسیده که پیر مانکی و گروه همراهش که برای تبلیغ از سوی مسلم لیگ فرستاده شده بودند، توسط فقیر ایپی اخراج شده اند. شهزداده فضل الدین وملکهای دیگر به فقیر خبر دادند که پیر اجنت انگلیس است. ۵۶ 

مگر یک ولقعیت دیگر خیلی جالب بود و آن اینکه خان محمد یونس خان همچنان اعلام کرد که از ملکهای شبیب خیل که مناطق شان چندی پیش مورد بمباردمان واقع شده اطلاع رسیده که مردم شبیب خیل بطور گروهی تصمیم گرفته اند که عضو کانگرس شوند.۵۷

پس از بازدیدهای نهرو و اویویل اوضاع صوبه سرحد بگونهء سریع دگرگون شد. شاخه ولایتی مسلم لیگ انتخابات مجلس موسسان هند را تحریم (بایکوت) کرده و اعلام کرد که از «اقدامت مستقیم» حمایت خواهد کرد.۵۸ این مجلس گشایش یافت مگر حکومت موقت و کانگرس نمیتوانستند، برای حفظ وحدت هند انتخابات به آنرا سازماندهی کنند. حکومت بریتانیا با دعوت ج. هنرو، بالدیو سنگ و م. ع. جناح نحوهء رای دهی به مجلس موسسان را نه بر اساس کوریه ها بلکه برشالودهء سادهء اکثریت پیشنهاد کرد. اینگونه راه تعلق استان مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) به پاکستان باز شد، چون در این ساحه بیشترینه رای به مسلم لیگ تعلق داشت.۵۹ 

تحریم مجلس موسسان از سوی مسلم لیگ از ایجاد هند فدراتیف جلوگیری کرد. ۲۰ دسامبر سردار عبدالرب نیشتر در پیشاور اعلام کرد که حکومت بریتانیا نباید مجلس موسسان را بنیانگذاری میکرد، چون کسیکه به سوی کعبه ببیند به لندن نظر نمی کند.۶۰ 

برخورد شعبات کانگرس و مسلم لیگ نسبت به برنامهء تنظیم ولایت مطابق «پلان کابینه» بکلی متفاوت بود. شاخه لیگ آنرا پشتیبانی میکرد و شعبه کانگرس مخالف آن بود.۶۱ چنانچه بتاریخ ۱۶ دسامبر ۱۹۴۶ سخنگوی مجلس موسسان ولایت صوبه سرحد نواب زاده الله نوازخان اعلام کرد که پشتونها از پنجابیها بسیار متمایز اند، و بازی صادقانه میطلبد که صوبه سرحد نباید شامل گروپ «ب» پلان یعنی متعلق به پنجاب باشد.۶۲ عبدالفغار خان بنوبه خود پیشنهاد م. ع. جناح را مبنی بر تبادلهء اکثریت مسلمان و هندو را رد کرده و دربارهء اخراج (دیپورت) مردم گفت که اگر کدام جماعت دیوانه شده و تصمیم به اخراج دیگران بگیرد، پس این کار عواقب سنگینی برای خود آنها خواهد داشت. راه حل همهء مسایل عمده در دوستی و شکیبایی است.۶۳

عبدالغفار خان مبلغان خودرا به ساحهء قبایل گسیل کرد. او پیرامون برخورد زمامداران انگلیس با مبلغان لیگ و کانگرس گفت: بیآیید ببینیم حاکمان بریتانیایی چگونه با این هیاتها برخورد میکنند.۶۴ طرح اینچنینی مساله از سوی عبدالغفار خان تصادفی نبود. در پایان سال ۱۹۴۶ مسلم لیگ به یک رقیب توانمند کانگرس تبدیل شد. و از آنجاییکه زمامداران صوبه سرحد کانگرسیها بودند، رهبران شاخه ولایتی لیگ کمپاین مقاومت مدنی شان را گسترده تر ساخته و به آن جوانان خون گرم چون رییس شعبهء پیشاور فدا محمد را جلب کردند.۶۵

به اینگونه تشنج اوج میگرفت. مسلمانها سوداگران هندو را متهم میکردند که آنها به بازرگانی در بازار سیاه مشغول اند. هندوها و سیکها به شهرها میکوچیدند. در شب ۷ به ۸ دسامبر افراد قبایلی به روستایی بتام در شهرستان هزاره حمله نموده و آنرا به آتش کشیدند. در شب دیگر ده اوگهی به همین سرنوشت دچار شد.۶۶ این حملات بخوبی سازماندهی شده و نتیجه فعالیتهای تفریقی ملاها در میان قبایل بنیادگرا  وملهم از رویدادهای بیهار بودند. حکومت هندوها و سیکها را انتقال میداد، مگر هنگام کوچاندن شان آنها مورد حمله عشایر قرار میگرفتند و این امر با قربانی همراه بود.

اینها باعث شدند تا عبدالغفار خان معتقد شود که تبلیغات بیشتر در میان قبایل صورت گیرد، مگر هیات اعزامی کانگرس به ایجنسی خیبر اجازه ورود به آنجا را از ادارهء سیاسی بدست نیآورد.۶۷ ولی عبدالغفار خان بازهم توانست هیات کانگرس را به وزیرستان بفرستد. چنانچه هیات ازسوی مردم بگرمی استقبال شده و مذاکرات صریحی را با فقیر ایپی پیش برد.۶۸ 

به اینگونه حاکمان انگلیس از پروپاگندهای کانگرسیها در نوار قبایلی جلوگیری میکردند. مگر بدرفتاری آشکارای هواداران لیگ باعث رنجش بیشتر آنها میشد. گانگرسیها از حملات بالای هیات ج.ل. نهرو نتیجه گیر یهایش را کرد. او دارای حیثیت بزرگ بین المللی بود و نمیشد که به این امر واکنشی نشان داده نشود. بنابراین سازمانده حمله نامبرده محبوب علی از پست نمایندهء سیاسی (پولیتیکل ایجنت) سبکدوش شد.

کمپاین مقاومت مدنی شدت گرفت ولی باعث ناآرامیها در شهرستان هزاره شد، چون آنها خود با رهزنان قبایلی تسویه حساب کردند. ۱۳ دسامبر دزدان به روستای شام خیر واقع در سه میلی پست پولیس اوگهی حمله کردند. آنها چند دکان، عبادتگاه و دو باب خانه را به آتش کشیدند. پس از آگهی از این رویداد پولیس مرزی به تعقیب مهاجمان با موتر آغاز کرد.۶۹  

خان صاحب نخست وزیر (وزیر اعظم) صوبه سرحد و گورنر او. کروی جهت اقدامات عملی به ناحیه هزاره رفتند. برای آنجا نیروهای بیشتر آماده شد که در نتیجه اوضاع بگونه موقت آرام شد.۷۰ مگر در آغازسال ۱۹۴۷ بازهم ناآرامیها آغاز شده و بیجا شدگان به کشمیر کوچیدند، جاییکه حکومت به آنها کمک طبی فرستاده و تلاش کرد جلو ورود مهاجمان به آنجا را بگیرد.۷۱    

دوم جنوری سال ۱۹۴۷ جلسه کمیته کاری شاخه پیشاور کانگرس دایر شد که در آن مساله رابطه با «برنامه گروهبندی»، خوراک وغیره بررسی شد.۷۲ بینظمیهای موجود در ولایت خواستار اقدامات شدید بودند. برای جریمه و غصب سلاحهای عشیره ماندگر نیروهای نظامی در ناحیه اوگهی مستقر شدند.۷۳ همچنان نشستهای علنی، اجتماعات و گردهمآیی بیش از پنج نفر ممنوع اعلام شده و اقدامات شدید دیگر در درازنای وخامت اوضاع در شهرستان هزاره رویدست گرفته شدند.

 باوجود ادعای برخی از رهبران کانگرس مبنی بر ترغیب حاکمان انگلیس در راستای اقدامات ضد هندویی، برخورد گورنر صوبه سرحد او. کروی برعکس آنرا نشان میدهد. والی (گورنر) دست بهر اقدامی در راستای جلوگیری از خشونت زده و مراکز اسکان آوارگان را فراهم سازد. ۷۴ گرچه اوضاع در شهرستان هزاره بحالت عادی برگشت مگر گزمه و احضارات مراکز بودوباش مردم هنوز بقوت خویش باقی بود.۷۵  

استقرار آرامش امر ضروری در دیگر استانها نیز بود، چنانچه عبدالغفار خان تقاضای بازدید از بیهار را همراه با دیگر سرخ جامه گان کرد.۷۶ بروز ۸جنوری سال ۱۹۴۷ عبدالغفار خان یکجا با دو شخصیت نامور کانگرس ارباب عبدالرحمان خان و میان شریک الله به بیهار رفت.

در این میان در صوبه سرحد ناآرمیها ادامه یافتند و حکومت ولایتی دست به اقدامات جدی زد. برای کسانیکه دست به بیانات و اعلامیه های تفتین آمیز میزدند، زندان تا سه سال و جزای نقدی درنظر گرفته شده و مسوولیت حفاظت داراییهای بیجاشدگان به عهدهء بزرگان روستاها گذاشته شد. همچنان از فروشندگان روزنامه ها درخواست شد که با صدای جهر روزنامه فروشی نکنند. برعلاوه دادوفریاد شبانه نیز ممنوع اعلام شد. بیشتر از ۲۴۰ تن از باشندگان ابوت آباد در مشایعت مرزبانان به راولپندی گسیل شدند.۷۷ بیجاشدگان در بخشهای دیگر هند نیز پذیرفته میشدند. دوهزار نفر از ناحیه هزاره در کشمیر سرپناه یافتند.۷۸ 

بروز ۱۱ جنوری ۱۹۴۷ خان صاحب در دهلی نو اعلام کرد که مجازات به گونه جریمه نقدی، مصادره اسلحه و گروگانگیری در برابر سرکوبگران (جماعتی- فرقه یی) اجرا شده و اگر مردم قبایلی اطاعت نکنند، در آنصورت در برابر آنها اقدامات لازمی نیز عملی خواهد شد. نخست وزیر (وزیر اعظم) صوبه سرحد ادعاهای مبنی بر اینرا که حملات بر شالوده کمونالیستی صورت گرفته اند را رد کرده و گفت که اینها با حملات و تهاجمات قبایلی همسان بودند. اوضاع در شهرستان هزاره و امکان اقدامات تلافی جویانه علیه مردم قبایل از سوی خان صاحب، گورنر ولایت وحکومت موقت بررسی شدند.۷۹

برخوردهای مهاجمان آشوبگر دیگر برای سرکوبگران (جماعتی- فرقه یی) نمونه بود. چنانچه رهبر حزب سیکهای آکالی دال ماستر تارا سینگ از واقعیت مبنی بر دگرگونی ماهیت آشوبها گفت: باتفاوت از حملات عشایر پشتون در اوگهی و باتال اوباشان محلی از سوی پولیس که از مسلمانان تشکیل یافته است، تشویش هم میشوند. باستثنای برخی افسران شریف پولیس حتی با هندوها و سیکها همدردی هم ندارد. باینگونه آشوبها خصلت رویارییهای جماعتی- فرقه یی را بخود گرفتند.

این ناآرامیها موقف حکومت خان صاحب را تضعیف نموده و ازسوی شاخه مسلم لیگ بهره گیری میشد. نشانهء گسترش نفوذ مسلم لیگ  انتخابات اضافی به مجلس قانونگذاری استان صوبه سرحد بود که بتاریخ ۱۲ فبروری سال ۱۹۴۷ بدلیل خودداری اعتماد نامه به دگرمن پیرمحمد اکبر خان هوتی از مسلم لیگ برگزار شد. این انتخابات با پیروزی کاندیدای دیگر لیگ محمد اسحاق خان پایان یافت. پس از اعلام نتایج هواداران لیگ به راهپیمایی در خیابانهای مردان پرداختند.۸۰ بتاریخ ۱۸ فبروری عبدالقیوم خان در میتنگ هواداران لیگ در پیشاور اعلام کرد که خان صاحب و حکومتش باید کنار رفته و انتخابات نو راه اندازی شود، چونکه انتخابات گذشته نشان داد که پشتونها با لیگ اند و آنها پاسخ دادند که چه میخواهند- پاکستان یا هند واحد. عبدالقیوم خان پیرامون اقلیت غیر مسلمان گفت که اگر آنها خواهان صلح اند، باید با مسلمانها همکاری کنند، درآنصورت با روش همانند مواجه خواهند شد.۸۱

امیدواریها به ثبات پس از این رویدادها به یاس مبدل شدند. گورنر کروی طی گذارشی به نایب السلطنه خبر داد که پس از انتخابات در مردان لیگ شیوههای اجراآت مستقیم را از جمله شعار «اسلام در خطر است» را بکار گرفت.۸۲  بهانه این مساله این بود که در هنگام ناآرامیها زنی سیک در شهرستان هزاره پس از کشتن شوهرش بعقد مرد مسلمان درآمد. خان صاحب با سوء گمان ازاین رویداد اورا به پیشاور فرستاده و چند روزی را در خانه اش بسر برد. در آنجا او بگونه آشکارا گفت که به تعلقش به سیک باوری (سیکیزم) وفادارا ست، بنابرآن برای امنیت خودش به زندان ناحیه هزاره گسیل شد. لیگ تلاش کرد از این رخداد که همانند رویداد «زن مسلمان» در یک دهه پیش بود، بهره برداری کند.۸۳

این رویداد دهسال پیش چه بود که چنین نامی را بخود گرفته بود؟  در سال ۱۹۳۶ در استان مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) دوشیزه یی هندو ربوده شده و مسلمان ساخته شد، تا به زنی یک مسلمان درآید. حکومت اورا به والدینش برگرداند، مگر فقیر ایپی ازهمه درخواست مبارزه برایش را کرد، چون او داوطلبانه مسلمان شده بود و باید تحت حمایت اسلام قرار میگرفت. با این انگیزه مبارزه در وزیرستان آغاز شد. در ارگانهای حقوقی این رویداد را بنام «زن مسلمان» یا «اسلام بی بی» یاد میکردند.  

بروز ۱۸ فبروری در پیشاور میتنگ اعتراضیه یی دایر شده و در آن قطعنامه یی تصویب شد. وکلا در راس خان عبدالقیوم خان انتظار ملاقات با خان صاحب را میکشیدند. ۱۹ فبروری در مردان بخشی از مظاهره کنندگان لیگ به اقامتگاه معاون کمیشنر عالی رفته و تقاضا نمودند، زن سیک که اسلام پذیرفته و بعقد مرد مسلمان درآمده به وی برگردانده شود. او تقاضانامه معترضان را پذیرفته و اطمینان داد که خواسته هایشان را به حکومت ولایتی انتقال داده خواهد شد.

مگر زمانیکه مظاهره کنندگان برگشتند، برخی از آنان شروع به غارت مغازه ها کرده و بالای نگهبانان هندو حمله نمودند. تودهء آشوبگرپیرامون حوزه پولیس خوتی مردان جمع شده، مگر تا آن لحظه هنوز آرام بود. سپس عبدالقیوم خان و دو رهبر شاخهء ولایتی لیگ نیز به آنجا رسیدند. عبدالقیوم خان اجازه خواست با تودهء معترض گپ بزند، تا آنهارا به رفتن از آنجا وادارد. مگر زمانیکه او این اجازه را یافت، به مظاهره کنندگان گفت که او آمده است تا مقررات حکومت برای حفظ نظم را درهم شکند. پس از آن عبدالقیوم خان همراه با همراهانش بازداشت شده و تودهء معترض بوسیلهء پاشیدن گاز اشک آور ازهم پاشید. بخش دیگر معترضان بزور چماق ازهم دور شاخته شد. قسمت سومی با آمدن پولیس بخودی خود ازهم جدا گردید. در نتیجه ۴۴ تن زندانی شدند.۸۴ 

بروز دیگر خان صاحب به مردان آمد. حکومت به اقدامات اضافی دست یازید. بتاریخ ۲۱ فبروری اعلام شد که در پیشاور ۳۴ تن عضو مسلم لیگ بشمول ارباب عبدالغفور خان مسوول شورای نظامی لیگ زندانی شده اند.۸۵ همچنان پنج دانشجو که در میان شان رییس فدراسیون دانشجویی مسلم لیگ در صوبه سرحد محمد زمین خان نیز بود، به زندان افگنده شدند. برعلاوه قرار گاه مرکزی مسلم لیگ خبر داد که عبدالقیوم خان به زندان مرکزی انتقال داه شده است.۸۶  

بتاریخ ۲۱ فبروری مظاهره چیان در پیشاور بسوی شهرک نظامی که اقامتگاه گورنر (والی) و صدراعظم  (ولایتی) در آنجا بودند، حرکت کرد. معترضان حلقهء نگهبانان را شکستانده و پولیس هم از اجرای امر گشودن آتش خودداری کرد. پولیس از گاز اشک آور استفاده کرد مگر تودهء مهاجم از خط امنیتی عبور کرد.۸۷  مظاهره چیان به اقامتگاه خان صاحب آمدند. مهاجمان از کنترول خارج شده، با پرتاب سنگ شیشه ها و گلدانها را شکسته  داخل چمن حویلی شده و شعارهای لیگ را سر دادند.۸۸

خان صاحب بیرون آمده و گفت که او هراسی ندارد. ارباب عبدالغفور با خطاب به خان صاحب گفت که یا زن سیک را برگردانده و یا استعفا دهد. تا آنکه معترضان را ازهم جدا سازند، آنها توانستند، میل پرچم کانگرس را شکسته و خود درفش آنرا پاره کنند.۸۹ 

تظاهرات و بازداشتها همچنان ادامه یافتند. هویداست که در چنین اوضاعی حرفی از کدام ریفورم و یا اقدامات دیگر برای خیر مردم محلی نمیتوانست باشد. و این کار به نفع حکومت کانگرسی، خود کانگرس و خدایی خدمتگاران نبود. یکی از انگیزه های وخامت اوضاع در صوبه سرحد سقوط حکومت یونیونی در پنجاب همسایه بود. چنانچه نایب السلطنه لارد اویویل در نامه مورخ ۴ مارچ

سال ۱۹۴۷ به لارد پیتیک لارنس نوشته بود: سقوط حکومت یونیونی باعث فشار بالای حکومت کانگرسی در ولایت صوبه سرحد میشود.۹۰

در ماه مارچ ۱۹۴۷ کمپاین مقاومت مدنی مسلم لیگ و رویاروییهای جماعتی در صوبه سرحد آن استان را به مرز جنگ داخلی کشید. ۲ مارچ درسراسر صوبه سرحد حدود ۴۰۰ نفر بازداشت شدند.۹۱ تظاهرات، تحصن محاکم و اقدامات دیگر از جمله اعمال خشونت آمیز ادامه داشتند. پولیس هم در بیشتر موارد از زور کار میگرفت. ۴ مارچ ۱۹۴۷ نشست کمیته کاری صوبه سرحد کانگرس برگزار شد. در قطعنامهء تصویب شده آمده بود که اوضاع در ولایت مولود تبلیغات شاخه ولایتی لیگ پس از ناکامی در انتخابات عمومی استان میباشد. در این سند آمده بود که برخورد حکومت باعث بینظمیها شده و در نتیجه کسانی هم کشته شدند. و کانگرس نمیتواند آشوبگری را بنام ازادیهای مدنی اجازه دهد.۹۲

خان صاحب پس از اجلاس کمیته کاری در مصاحبه اش با مطبوعات اعلام کرد که استعفایش از مقام صدارت عظمای صوبه سرحد ناممکن است. او گفت- من زمانی از این پست کنار خواهم رفت که کسی که به من این حاکمیت را داده  آنرا بخواهد. البته این پاسخی به م. ع. جناح و غظنفر علی بود که میگفتند، او استعفای صدراعظم یونیونی پنجاب را نمونه بگیرد.۹۳

با انکشاف پروسه سیاسی روحیهء مردم به نفع مسلم لیگ دگرگون میشد. ۱۰ مارچ ۱۹۴۷ باید نشست مجلس قانونگذاری صوبه سرحد دایر میشد، مگر در آنزمان همهء اپوزیسیون در زندان بسر میبرد. این امر باعث ناراحتی زمامداران انگلیس بویژه گورنر او. کروی بود. با درنظرداشت اینها میشود گفت که او ازنگاه سیاسی واقع بین بوده و نایب السلطنه را در جریان حوادث قرار میداد. وی نه تنها با کانگرسیهای صوبه سرحد بلکه با رهبری کانگرس ملی هند بویژه با ج. ل. نهرو روابط پیچیده یی داشت.

با درنظرداشت اوضاع بغرنج استان صوبه سرحد والی سه گزینه اقداماتی را به حکومت ولایتی پیشنهاد کرد. گزینه نخست حفظ حالت موجود با دربند گذاشتن اپوزیسیون در زندان بود. در چنین حالتی جنبش اپوزیسیون باوجود سرکوبی زیر تاثیر رویدادهای پنجاب تقویت شده و باعث میشد تا حکومت ولایتی صوبه سرحد به «پایه شرمندگی» بسته شود. گزینه دوم عبارت بود از: برگشت به پروسه قانونی برشالودهء آن طوری باید میشد که رهبران دربند لیگ در کار مجلس قانونگذاری سهیم شده، تظاهرات ممنوع شده ولی میتنگها ممکن میشدند. گزینه سوم: برگذاری انتخابات بود.۹۴ گورنر (والی) میپنداشت که حکومت بازتابدهنده رویدادهای استان نیست. چون اقلیتها در آن ۲۴٪ عضو دارند، در حالیکه ۷٪ کل نفوس را تشکیل میدهند. او خاطر نشان ساخته بود که انتخابات گذشته توازن تقریبی هواداران و مخالفان کانگرس را نشاندادند، مگر کانگرسیها از درک این واقعیت خودداری کرده و با سرسختی ادعا میکنند که تا تصویب قانون اساسی نو به تدویر انتخابات جدید موافق نیستند.۹۵ او. کروی مسوولیت بعدی اوضاع را بگردن حکومت ولایتی انداخته مگر خاطر نشان میکرد که باوجود مخالفت حکومت در امر مذاکرات وی حاضر است، هر کمک لازم را به آنان انجام دهد.

رابطه والی هم با اعضای لیگ و هم کانگرس تقریبا همسان بود. گواه این رویه برخوردش با کارمند مسلم لیگ پیر مانکی شریف بود. گورنر با او با حقارت نگریسته و ویرا ملای مانکی مینامید.۹۶ 

اوضاع در ولایت صوبه سرحد روزبروز بدتر شده میرفت. پولیس و واحدهای ارتش بارها مجبور میشدند در مقابل مظاهره کنندگان از اسلحه کار بگیرند. برخورد هواداران پاکستان بیشتر و بیشتر خشن میشد. ۱۳ مارچ بالای وزیر مالیه مهرچند خانا سوء قصد صورت گرفت. مگر وزیر سالم ماند.۹۷  بصورت کل ۱۷ حمله بالای شهروندان و چهره های رسمی صورت گرفت. دستیار معاون آمر کل پولیس زخمی شده و به حالت وخیمی به شفاخانه انتقال داده شد. حکومت ولایتی نیز با خشونت برخورد میکرد. چنانچه ۱۴ نفر بازداشت شده و در مردان گروهی شامل خان عبدالقیوم خان، خان محمد زمین جان خان و محمد علیخان- رییس و منشی عمومی شاخه ولایتی مسلم لیگ در صوبه سرحد برای سه ماه زندانی شدند. ۹۸

خشونتی که پایانش ناپیدا بود بیشتر اوج میگرفت. ج. ل. نهرو با دریافت آگاهی از اوضاع پنجاب از اثرگذاری آن بالای صوبه سرحد هراس داشت. او در یادداشتی به نایب السلطنه خاطر نشان ساخت که تبلیغات مسلم لیگ در استان مرزی جنبهء کمونالیستی بخود گرفته است.۹۹ نایب السلطنه نیز از خطر تلاشهای مسلم لیگ در راستای تکرار حوادث پنجاب در صوبه سرحد (یعنی تلاش برای استعفای حکومت ولایتی، چیزیکه در پنجاب در همین اواخر صورت گرفته بود) و اکنون به یک واقعیت تبدیل شده بود، نگران بود.۱۰۰

در این میان برخوردها نسبت به غیر مسلمانان در ولایت با اکثریت مطلق مسلمان چون سایهء نگرانی رهبری مسلم لیگ را تعقیب میکرد. بروز ۱۳ مارچ ۱۹۴۷ در دهلی جدید اعلام شد که کمیته اقدامات لیگ سراسری مسلملنان هندوستان عبدالرب نیشتر عضو کمیته نامبرده و صدیق علیخان فرمانده کل گارد ملی مسلم لیگ را به پیشاور جهت بررسی اوضاع میفرستد. رهبر شاخه ولایتی مسلم لیگ در صوبه سرحد پیرصاحب مانکی شریف خان خطاب به مسلمانان استان گفت خودرا در برخوردهای میان جماعتی درگیر نکنند، چون وجیبه نخستین همه دفاع از حقوق اقلیتها میباشد. پیر صاحب اضافه کرد که مبارزه کنونی ما علیه حکومت کانگرس در صوبه سرحد است که بزور سرنیزه انگلیس در راس قدرت قرار دارد. بنابراین هر آشوب میان جماعتی- فرقه یی در این مرحله به منافع ما ضرر میرساند.۱۰۱  

سپس هیات رهبری مرکزی لیگ به پیشاور آمده و بتاریخ ۱۶ مارچ عبدالرب نیشتر در کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرد که عامل اصلی آغاز جنبش مقاومت مدنی مسلم لیگ در صوبه سرحد انتقامگیری از سوء استفادهء حکومت ولایتی از قدرت که دیگرغیر قابل تحمل شده است، بوده و مسلم لیگ هیچ دخالتی در آشوبهای میان جماعتی ندارد. بقول او این ناآرامیها توسط اجیرانی صورت گرفتند که میخواستند، مسلم لیگ را بدنام کنند. وی همچنان تاکید کرد که سیکها و هندوها از گارد ملی مسلم لیگ تقاضا کرده اند تا از آنها در برابر آشوبگران حمایت کند. ۱۰۲

این اعلامیه عبدالرب نیشتر بسرعت باعث واکنش متقابل شد. چنانچه دوازده نمایندهء هندو و سیک در مجلس قانونگذاری پیرامون خبر سردار عبدالرب نیشتر گفتند، اینکه برخی هندوان و سیکها از وی درخواسته اند، از داوطلبان گارد ملی لیگ برای حمایت شان کمک بخواهد، برایشان غیر منتظره است. نمایندگان نامبرده با آگهی از حوادث که چند ماه پیش در قسمتهایی از ولایت رویداده بود، باور نمیکردند، که کسی از هندوان و یا سیکها به او با چنین درخواستی مراجعه کرده باشند. آنها اعلام کردند که گفته های او یک دروغ بزرگ بوده، کسانیکه قربانی اند، نمیتوانند از کسیکه دستش بخون آلوده است، کمک بجویند و همچنان تاکیید کردند که این اقدامات لیگ پس از شکست آن در انتخابات اخیر روی میدهد. نمایندگان نامبرده از خدایی خدمتگاران بخاطردادن پناه به قربانیان و اینکه آنها در این امر با زنگی شان بازی کرده اند، سپاسگذاری کردند.۱۰۳

پاسخ هویدا به ادعاهای عبالرب نیشتر این بود که بتاریخ ۲۳ مارچ ۱۹۴۷ تقریبا دو هزار داوطلب سرخ جامه گان («سرخ پوشان») در پیشاور برای اعاده اعتماد متقابل در شهر مارش نمودند.۱۰۴ آنها با گاردیهای مسلم لیگ رویاروی نشدند، چون امنیت لازم از سوی ارتش انگلیس و ۳۰۰ تن پولیس تامین شده بود که با آغاز ناآرامیها حاضر شده بودند. سرخ جامه گان به بازارها و خانه ها رفته نظم را برقرار مینمودند. به اینگونه آرامش در پیشاور حاکم شد.

حکومت ولایتی و گورنر او. کروی باوجود بدبینی نسبت بهمدیگر به استقرار عاجل نظم و کمک به صدمه دیدگان دست یازیدند. مگر والی ازسوی کانگرسیها به جانبداری از مسلم لیگ متهم میشد. بتاریخ ۱۹ مارچ زمانیکه ج. ل. نهرو بخاطر برخوردهای میان جماعتی شدید بشهر لاهور رفته بود، از نایب السلطنه اویویل نامه یی گرفت که در آن از وی تقاضا شده بود سفر برنامه شده اش به پیشاور را لغو کند. نهرو از پیش این بازدید را بخاطر ناآرامیهای موجود در صوبه سرحد درنظر داشت. نهرو در پاسخش به اویویل نوشت که کسی بسیار آرزو دارد تا وی به پیشاور نرود. و این شخص سر اولاف کروی گورنر ولایت میباشد.۱۰۴ ج. ل. نهرو یادآوری کرد که گورنر مخالف سفر پیشینش نیز بود. اکنون او برشالوده دعوت خان صاحب دوباره تصمیم رفتن به آنجا را دارد و در گفتگوی تیلفونی اش به وی خواهشش پاسخ مثبت داده است.۱۰۵ به پندار وی در رابطه به  والی (گورنر) باید تصمیم صادقانه گرفته شود. و این تصمیم باید برکناری گورنر باشد. بقول او، سر اولاف کروی باید از وظیفه فعلی اش بزودترین فرصت ممکن کنار رود.۱۰۶ اینگونه، موضع رهبر کانگرس در رابطه با او. کروی به اینگونه فرمولبندی شده بود و در آینده نیز کانگرسیها از این موقف عقب نشینی نکردند.

لارد اویویل در نامه جوابیه اش به ج.ل. نهرو پاسخ داد که سر اولاف کروی مخالف سفرش به پیشاور نیست. و زمانیکه او- نایب السلطنه از علاقمندی به سفر نهرو گفت، والی پاسخ داده که این کار خطرناک خواهد بود، چون ارتش و پولیس مشغول وظایف سنگین دفاع از مردم اند، مگر او هر کاری ممکن مربوطه به وی را در این راستا انجام خواهد داد.۱۰۷ 

مگر این هوشدار نایب السلطنه در تصمیم ج.ل. نهرو خللی وارد نکرد. و او سرسختانه مخالف ماندن او. کروی در پست گورنر استان صوبه سرحد بود. 

اوضاع در ولایت نامبرده خیلی وخیم بود. ناآرامیهای میان جماعتی و فرقه یی و کشتار مردم ادامه داشته و به عبادتگاههای هندوان و سیکها اهانت شده و تخریب میشدند. گورنر و حکومت کانگرسی بهر اقدامی دست مییازیدند، مگر نمیتوانستند جلو خشونت در آنولایت را بگیرند. کسانیکه خشونت را دامن میزدند، میپنداشتند که با اینشیوه میتوانند، غیرمسلمانان را به ترک ولایت مجبور سازند. گرچه رهبری لیگ مخالف ترور بوده  و هندوان و سیکها را به همکاری فرا میخواند، مگر آنها به ادعاهای آنان باور نداشتند، در نتیجه مواضع مسلم لیگ روبروز قویتر شده میرفت. کمپاین «اقدامات مستقیم» و «مقاومت مدنی» که همراه با اعمال آشوبگران استان را به مرز جنگ داخلی کشاندند، به نفع مسلم لیگ و هواداران ایجاد پاکستان تمام شدند. گرچه رهبران لیگ از عمل خشن آشوبگران فاصله میگرفتند، مگر اینکار در نهایت به نفع شان تمام شد.

*******

 

 

++++++++++++++++++

بخش چهارم

تصمیم مبنی بر تعلق ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) به پاکستان.

۱. موقف لیگ سراسری مسلمانان هند و محمد علی جناح. کمپاین مقاومت مدنی مسلم لیگ در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد)

اقدامات مستقیم در راستای ایجاد پاکستان که به برخوردهای خونین جماعتی انجامیدند، ولایت صوبه سرحد را نیز احتوا کردند، گرچه اوضاع در این استان از ولایات دیگر بکلی تفاوت داشت. در صوبه سرحد تقریبا همهء باشندگان مسلمان بوده، سیکها و هندوها اقلیت مطلق بوده و برای هواداران ایجاد پاکستان هیچ خطری پنداشته نمیشدند. مگر بقول س. آ. ریتنبرگ در میان پشتونهای صوبه سرحد نه فقط سنن اسلامی بلکه رسوم و عنعنات ملی (قومی) نیز پایدار بوده و در آنجا نه فقط شریعت بلکه اصول حقوق عادی موسوم به «پشتونوالی» مسلط بود. فقط شهرستان دیره اسماعیل خان و هزاره با بیشترینه نفوس پنجابی از این امر مستثنی بودند. ۱ بنابراین دشمن اصلی مسلم لیگ ملی گرایان پشتون یعنی کانگرسیهای مسلمان بودند و کمپاین مقاومت مدنی مسلم لیگ برضد حکومت کانگرسی ولایت که فقط از مسلمانان تشکیل یافته بود، صورت میگرفت. همکاران لیگ پس از رویدادهای کلکته و بیهار آنان (پشتونها) را خاین پنداشته و بنابراین مبارزهء حاد و حتی شدیدی در جریان بود. هواداران لیگ فقط آنها را دشمن اصلی میپنداشتند، نه استعمار انگلیس را.

چرا در ولایتی که بیشترینه باشندگانش از کمونالیزم حمایت نکرده و کانگرس پیروزیهای بیشتری بدست آورده بود، ناگهان انفجار تمایلات ضد کانگرسی و پشتیبانی از داعیهء پاکسان رخ داد؟  در بالا یاددهانی شد که پندار دو ملتی مورد پسند رهبر لیگ م. ع. جناح قرار گرفت. این اندیشه شالودهء فکری هواداران تشکیل پاکستان را ساخت. او. پلیشوف تاکید میکند: پندارهای م. ع.  جناح (۱۸۷۶-۱۹۴۷) رهبر جنبش ایجاد پاکستان «پدر ملت» و رییس تغییر ناپذیر مسلم لیگ را بشکل فشرده میتوان چنین فرمولبندی کرد:

- در پاکستان باید سیستم ادارهء سکولار (لائیک) و دموکراتیک مستقر باشد؛

- تعلق به ملت واحد، نه تعلق به دین یگانه اصل عمده پاکستانیها میباشد؛

- حکومت پاکستان در فعالیتهایش باید از اصول اسلامی و سنن عدالت اجتماعی، مساوات و شکیبایی پیروی کند.۲ 

باید گفت که م. ع. جناح از آنجمله ایدیولوگهایی بود که جذبهء شعارهای سوسیالیستی را میدانست. چنانچه او گفته بود: مرام قاطع تمام تلاشهای ما در عرصه های اقتصادی و اجتماعی استقرار سوسیالیزم اسلامی در پاکستان میباشد. ۳

پندار «سوسیالیزم اسلامی» برای همکاران نزدیک م.ع. جناح نیز بیگانه نبود. لیاقت علیخان و خ.ش. سهروردی نیز آنرا میپسندیدند. اینها همه گواه آنند که ایده های سوسیالیزم در آنزمان کشش داشتند. 

م. ع. جناح دربارهء پندار ایجاد پاکستان گفته بود: این نظر چنین است، ما میخواهیم دولتی داشته باشیم که مطابق طبیعت و فرهنگ خویش در آن رشد نماییم.۴ یعنی او پاکستان آینده را دولتی عادی مدنی و دموکراتیک میدید۵. م.ع. جناح آنرا چنین توصیف میکرد: اشتباه نکنید. پاکستان- تئوکراسی*[1]  و چیزی شبیه به آن نیست...  در هر حالتی پاکستان دولت تئوکراتیک نخواهد بود که آنرا روحانیون که وظایف یزدانی دارند، رهبری کنند.۶

او. پلیشوف تاکید میکند که م.ع. جناح فکر میکرد که حکومت پاکستان باید از سنن و اصول  اسلامی پیروی کند. درست از اصول و نه از قوانین آن. در گفته های م.ع. جناح یک نکته هم نیست که درآن از قوانین شریعت که شالودهء قانونگذاریهای دولت پاکستان را بسازند، تذکر رفته باشد.۷

برعکس، او تاکید میکرد که در پاکستان آینده پیروان همهء مذاهب حقوق مساویانه خواهند داشت. چنانچه م. ع. جناح در بیانیهء پیرامون انتخاب وی بحیث رییس مجلس مقننه پاکستان گفت: اکنون- فکر میکنم که ما میدانیم، و شما درک میکنید، که ایدیال ما با روان عصر کنونی مطابقت دارد، که هندوان باید دیگر هندو نبوده و مسلمانان دیگر مسلمان نباشند، البته نه به مفهوم دینی آن زیرا این امر کار شخصی هرکس است، بلکه به معنی سیاسی آن بحیث شهروند دولت.۸

با درنظرداشت این امر دیده میشود که م.ع. جناح طرفدار سیکولاریزم و برضد اسلامیزم بود. در خطابیه یی به دانشجویان دانشگاه الیگره در سال ۱۹۳۸ او از رهایی بخش باشعور سیاسی جامعه اسلامی از‌»تاثیر نامطلوب» ملاهها به مثابهء خدمت بزرگ مسلم لیگ یادآوری کرده بود.۹

موقف این چنینی رییس مسلم لیگ، البته با خشم اسلامگرایان که آرزومند تفوق قوانین شریعت در کشورهای هوادار ترویج سنتی اسلام بودند، مواجه شد.

آیا این موضع م.ع. جناح بویژه در شرایط ولایت صوبه سرحد که بنابر بیسوادی بیشترینه مردم زیر تاثیر ملاها قرار داشتند، واقعبینانه بود؟  تجربه نشان میدهد که حتی هر آغاز پیشرونده در چنین شرایطی بدون اتکا به قرآن و پیامبر محکوم به شکست است. مگر، آیا قاید اعظم بدون جلب کمک روحانیون اسلامی فقط با پشتیبانی مسلمان فرهیخته میتوانست حمایت مردم از پندارهایش در این استان را بدست آورد؟  

اصول دموکراتیک م.ع. جناح همچون تضاد با اسلام دیده نمیشد، چون هر شهروند پاکستان میتوانست مناسک دینی اش را بدون ترس از بازداشت، اجرا کند. اینگونه علما از زندگی اجتماعی که دارای ماهیت سيکولار بود، بدور نگهداشته میشدند. مگر بدبختی در آن بود که قشر مسلمان فعال سیاسی که در میان آن اندیشه های دولت سیکولار (لائیک) زاده شده بود، بسیار ناچیز بود. این قشر بصورت عموم از نخبه گان روشنفکر «سالاریات»[2]  یا حقوق بگیران ۱۰ تشکیل یافته بود. این ترکیبی گوناگون از روشنفکران با مرام ایجاد دولت اسلامی در جنوب آسیا بود. مگر برخلاف مناطق دیگر هند برتانوی که این قشر ناچیز بود، آیا میشد این اکثریت را در صوبه سرحد نادیده گرفت؟ از سویی خود تیوری دو ملت از جانب م. ع. جناح پایه ریزی نشده بود، و فقط در راستای ایجاد دولت پاکستان استفاده شد. در واقع این تیوری واهی و میان تهی بود چونکه ملت مفهوم دینی نه بلکه سیاسی است. البته در شرایط بیسوادی آنهم در صوبه سرحد، اسلامگرایان بسادگی میتوانستند بدون دشواری پندارهای روشنگرایانه م.ع. جناح را به گونه مذهبی تفسیر کنند. در هند برتانوی آنزمان ناممکن بود که پندار ایجاد پاکستان بدون درنظرداشت اتکأ به قوانین شریعت و قرآن تبلیغ گردد. در چنین شرایطی فقط مذهبی های صوبه سرحد میتوانستند از این طرح دفاع کنند. بی کمک و بدون مداخلهء پیر مانکی شریف مسلم لیگ نمیتوانست نفوذش را در ولایت صوبه سرحد برقرار نموده و پیروزی نهایی را در ریفراندوم این استان بدست آورد.۱۱

 علما نیز در این راستا کمک بزرگی نمودند. مولانا شبیراحمد عثمانی برای کمک رسانی در این ولایت مرزی موظف شد. ۱۱ باینترتیب مسلم لیگ در صوبه سرحد نمیتوانست با اتکا به سیکولاریزم و بدون حمایت پیر پانکی شریف و علمایی چون مولانا شبیر احمد عثمانی، مولانا ستارخان نیازی و دیگران رای دهندگان را بسویش جلب کند.۱۲

به اینگونه بدون درنظرداشت پندارهای نیکوی م.ع. جناح، این واقعیت که لیگ سازمان اسلامی بوده و گرچه مبارزهء آن نه به ایجاد دولت اسلامی بلکه به دولتی تشکیل یافته از اکثریت مسلمان میانجامید، برای بنیاد گرایان مذهبی که شمار شان کم نبود، کافی بود تا به جنبهء سیکولاریزم و دموکراتیک پندارهای قاید اعظم توجه نه بلکه به ایدههای  اسلامیستی قابل درک وی توجه نمایند. درست همین عامل تأثیر قاطعی را در مسأله تعلق و سرنوشت آیندهء ولایت صوبه سرحد و انکشاف بعدی خود پاکستان بازی کرد. 

برای اسلامگرایان دموکراسی م. ع. جناح نه بلکه قدرت مهم بود. او. و. پلیشوف مینویسد: «هرگونه اسلام سازی توسط هرکسی که پیش برده میشد، اهداف سیاسی را تعقیب میکرد که در گام نخست برای بدست آوری حاکمیت ویا حفظ آن صورت میگرفت».۱۳ همزمان باید اضافه کرد که اشتهای بنیادگراها به مرزهای دولتهای خویش محدود نمیماند که بشریت بارها در درازنای تاریخ به آن معتقد شده است.  

عامل کمپاین مقاومت مدنی در صوبه سرحد خودسری رهبران کانگرس نیز بود. رهبری شاخهء ولایتی صوبه سرحد کانگرس در واقعیت در سال ۱۹۴۶ اشتباه شعبات کانگرس در ولایات دیگر در سالهای ۱۹۳۶-۱۹۳۷ را تکرار کرد. ماهیت قضیه در این بود که کانگرس باید در صورت عدم کسب بیشترینه رای مطابق رسم معمول باید حکومات اییتلافی با احزاب دیگر را میساخت، چنانکه چنین هم کرد (مثلا در آسام). مگر در آنجاهایی که شرایط خواستار ایجاد حکومات اییتلافی مسلم لیگ و کانگرس ملی هند بود، شوربختانه که این اصل مراعات نشد.۱۴

در سال ۱۹۴۶ پس از گذار پیروزمندانه کانگرس در انتخابات ولایتی حکومت کانگرس در استان صوبه سرحد فقط از شمار اعضای کانگرس انتخاب شد که برعلاوه خان صاحب از سه تن دیگر که یکی آن مهرچند خانه- یک هندو بوده و بگونه آشکار متناسب به درصد باشندگان هندوتبار در صوبه سرحد نبود،- تشکیل یافته بود.  بعبارهء دیگر رهبران شاخه ولایتی کانگرس بحیث نخبه گان (سیاسی) میتوانستند، شمار کرسیهای وزارت را بیشتر نموده و چند پست را به شعبه ولایتی مسلم لیگ دهند. علاوه براین در آنزمان ادارهء برتانیا برنامه تقسیم هند را نداشت. و به پندار ما اگر معاون صدراعظم نه جواهر لعل نهر بلکه م.ع. جناح میشد، میشد که از تقسیم  کشور جلوگیری شود.

پس از اعلام «کمپاین اقدامات مستقیم» از سوی رهبری مرکزی مسلم لیگ شاخهء صوبه سرحدِ آن نیز در پیشبرد فعالانهء آن سهیم شد. «کمپاین اقدامات مستقیم» در صوبه سرحد توسط «کمیته اقدامات مستقیم» پیس برده میشد. رییس این کمیته پیر پانکی شریف بود. اعضای دیگر آن ارباب عبدالغفور و رهبران محلی شعبه ولایتی لیگ بودند. جالب است که عبدالقیوم خان برخلاف انتظارش عضو کمیته نشد.۱۵

حکومت ولایتی صوبه سرحد به اقداماتی ویژه برای جلوگیری از رویاروییها و بی نظمیهای ممکن در «روز اقدامات مستقیم» در ولایت دست یازید.۱۶ محکمه (دادگاه) پیشاور حکمی را صادر کرده و در آن منع سازماندهی و راه اندازی تظاهرات و دادن بیانیه هایی که زمینه ساز برخوردهای جماعتی باشند، را اعلام کرد. این فرمان از تاریخ ۲۷ اگست تا ۷ اکتوبر ۱۹۴۶ نافذ بود. احکام همانندی در تمام شهرهای ولایت (صوبه) سرحد نافذ شدند.۱۷

بتاریخ ۱۶ اگست اتحادیه کارمندان دولتی صوبه سرحد اعلام کرد که این اتحادیه از تاریخ ۲۷ اگست اعتصاب را آغاز میکند. «روز اقدامات مستقیم» بدون کدام برخورد و هرج و مرج گذشت. هرتال، اعتصاب دکانداران و مغازه داران در پیشاور و شهرهای دیگر راه اندازی شده و در جریان آنها میتنگها و مظاهراتی سازماندهی شدند که همهء آنها با آرامش گذشتند. ۱۸      

در ماه سپتامبر «کمیته اقدامات مستقیم» قطعنامه یی را مبنی بر گسترش ساحه مبارزه اش تصویب کرد. در یکی از آنها پیرامون آمادگی برای تهیهء فهرست مبلغان برای گسیل به بیرون از ولایت تذکر رفته بود. یک مصوبه دیگر مسلمانان را به خرید محصولات فقط از مغازه مسلمانها مجبور میکرد تا به اینگونه به اقتصاد آنان کمک شود. همچنان قطعنامه سومی نیز تصویب شد که طی آن از حقوقدانان مسلمان درخواست شده بود تا در راستای ایجاد پاکستان تبلیغ کرده و در محاکم از اعضای لیگ دفاع کنند. برای اجرای این قطعنامه ۱۴ حقوقدان شناخته شده پیشاوری جلسه یی را در خانهء یکی از سازمان دهندگان شاخه ولایتی لیگ میان ضیاالدین دایر کردند. آنها باتفاق آرا فیصله کردند تا با مسلم لیگ همکاری همه جانبه کنند.۱۹    

اتاقهای تجارت اسلامی جلسه یی را پیرامون چالشهای استقلال اقتصاد مسلمانان دایر کرد. در این نشست که رییس سازمان ولایتی پیشاور لیگ میان عبدالله شاه  اعلام کرد که باید به اقدامات جدی در راستای فروش کالاهای مولدان مسلمان و استقلال آنها از هندوان دست یازید. میان ضیالله تاکید کرد که بازرگانی و صنعت خط الرأس ملتها بوده و نقش اساسی هندوها در عرصه های دیگر به برکت قدرت در این دوعرصه ممکن شده است.۲۰  

اینهمه اقدامات سودی حاصل مبارزان مرام پاکستان نکرد. مگر رویدادهای کلکته و بیهار خواستار اقدامات پاسخی بر علیه هندوان شدند. برای کمک به بنگال و بیهار از صوبه سرحد هیاتی گسیل شد. روزیکه هیات کمک طبی به استیشن پیشاور میرفت، رسوایی یی رخ داد که همانا توهین به یک زن هندو و یک سیک بود.۲۱

 هیاتی به کلکته و بیهار جهت بررسی امور در محل اعزام شد. گفته های آنها مورد استفاده مطبوعات در صوبه سرحد قرا ر گرفت. همچنان اقداماتی عملی برای نگهدارای کودکان یتیم و بیوههای بیهار و بنگال اجرا شد. همچنان در صوبه سرحد «سازمان دفاع از اقلیت مسلمان» برای کمک مسلمانها بشمول تبادلهء باشندگان تاسیس شد.۲۲  

 اوضاع در استان صوبه سرحد و ولایات دیگر به وخامت میگرایید. در وزیرستان فقیر ایپی به مبارزه اش ادامه میداد. نفوذ فقیر چنان پهناور بود که هم کانگرس ملی و هم مسلم لیگ به تلاشهای پیگیری برای جلب وی انجام دادند.۲۳ مگر مسلم لیگ بگونه آشکار در این امر ناکام شد. فقیر برخلاف انتظار رهبر مسلم لیگ جناح، در تاسیس پاکستان تهدیدی جدی را برای مردم میدید. وی همانند دوران آستانهء جنگ باعث امیدواری کانگرس ملی و رهبران آن بود. فقیر هیچگاهی امکان آنرا نمیدید که زیر حاکمیت مسلم لیگ سازمانی که همواره از حمایت دشمنانش انگلیسها برخوردار بود- درآید.۲۴ 

زمامداران انگلیس نمیتوانستند که جلو مبارزه و مقاومت فقیر را بگیرند، بنابرآن به بمباردمان مواضع و روستاهای وزیرستان ادامه میدادند. مگر ناگهان در صوبه سرحد یک عامل دیگر تشنج نیز بمیان آمد. بروز ۲۱جون  نمایندهٔ سیاسی (پولیتیکل اجنت) انگلیس جانس دونالد توسط گروهی از طایفهء برومی خیل ربوده شد. زمامداران بریتانیایی رهایی بیدرنگ او را درخواست نمودند. مگر ربایندگان و حامیان آنها از رهایی وی خودداری کردند. پس از این حاکمان انگلیس محلات مسکونی ربایندگان را مورد بمباردمان هوایی و توپخانه قرار دادند، تا آنها را به اجرای تقاضاهای خویش مجبور سازند.

در نهایت گناه این کار به گردن جواهر لعل نهرو معاون نخست وزیر حکومت هند انداخته شد. مگر نهرو بمباردمانهای آنها را نکوهش کرده و اعلام کرد که ولایت مرزی شمالغرب نباید دیگر عرصهء پیشبرد «فاروارد پالیسی» علیه کشورهای همسایه هند باشد.۲۵ او همچنان اعلام کرد که تصمیم بازدید از صوبه سرحد و منطقه قبایل را دارد.

این تصمیم ج. ل. نهرو باعث خشم نایب السلطنه هند لارد اویویل شد. وی در جریان مکاتبه با او. کِروی ازاو درخواست ممانعت سفر نهرو را کرده و بادرنظرداشت پافشاری معاوم نخست وزیر به تفهیم کرداشاره کرد که این کار را تاحد ممکن (برای نهرو، مترجم) دشوار سازند.۲۶ عبدالکلام آزاد و سردار پاتیل نیز مخالف سفر نهرو به استان صوبه سرحد بودند. مگر موضع رهبر آنان در این امر تغییر ناپذیر بود. ۲۷     

اداره انگلیس در راستای جلوگیری از سفر نهرو به صوبه سرحد غیرفعال نماند. او. کِروی به دهلی آمد. وی با سفر معاون نخست وزیر به پیشاور موافق بوده، ولی مخالف برقراری ارتباطاتش با رهبران قبایل بود. مگر نه اندرزهای اویویل و نه دلایل دیگران هیچکدام تاثیری نداشتند. در آنصورت گورنر صوبه سرحد و نایب السلطنه به م. ع. جناح مراجعه کرده و از وی خواستند  تا او از هوادارنش بخواهد تا آنها از راه اندازی تظاهرات برضد نهرو خودداری کنند. در نامهء مورخ ۱۴ اکتوبر ۱۹۴۶ او به نایب السلطنه وعدهء اجرای آنرا داد.۲۸ 

عبدالغفار خان و خان صاحب مبتکران سفر ج. نهرو بودند. رهبر خدایی خدمتگاران از لزوم کمک به مردم ساحهء قبایل به نهرو میگفت. او تاکید میکرد که اگر اینکار صورت گیرد، ناآرامیها در آنجا خاتمه مییابند. وی همچنان به نهرو میگفت که پول تخصیص یافتهء قبایل در جیب زمانداران انگلیسی و ملکها گم میشود. رهبران کانگرسی صوبه سرحد با اتفاق نظر به نهرو تلقین میکردند که این کار را کند چون به حمایت پشتونهای سرحدی از کانگرس اطمینان داشتند.۲۹ عبدالغفار خان به نهرو میگفت: بیآ و با مردم ملاقات کن. آنها بسیار تهیدست و خیلی توهین شده اند، مگر آنها ترا دوست دارند.۳۰ کانگرسیهای صوبه سرحد و ج. نهرو بصورت واضح اوضاع را درست درک نمیکردند. در احساس مردم دگرگونی بمیان آمده بود. اینرا هم ماموران ادارهء انگلیس و همچنان رهبران لیگ میدانستند. باوجود هوشدار همکاران حزبی خویش ج. هنرو، عبدالغفار خان و خان صاحب بهر کاری رست یازیدند، تا این سفر صورت گیرد.

یک چیز دیگر نیز باعث هراس مخافان این سفر شد که همانا درخواست علنی نهرو مبنی بر الغای اداره سیاسی و دادن مسایل مربوط به قبایل به وزارت امور خارجه یعنی ادارهء زیر نظارت شخص خودش، بود. اینکار را نه اجنتهای سیاسی که بیکار میشدند و نه رهبران لیگ اجازه میدادند، چون در آنصورت کانگرس میتوانست در میان قبایل به تبلیغات بپردازد. آغاز کمپاین «اقدامات مستقیم» در میان قبایل تاثیر کمی داشت، مگر هنگامیکه نهرو تصمیم به سفر صوبه سرحد گرفت، اوضاع بطور دراماتیک دگرگون شدند.۳۱  

بروز ۱۶ اکتوبر نهرو به پیشاور آمد.۳۱ او ازسوی چهرههای رسمی صوبه سرحد از جمله صدراعظم خان صاحب، عبدالغفار خان و سکرتر گورنر ولایت پذیرایی شد. ناآرامیها بیدرنگ پس از بزمین نشستن هواپیما در میدان هوایی پیشاور آغاز شدند. بیش از پنجهزار هوادر لیگ مجهز با اسلحه سرد و گرم به آنجا رفتند تا مخالفت شان را به سفر نهرو ابراز نمایند. آنها در درازنای راه خروجی فرودگاه قرار گرفته و شعار میدادند: «نهرو گم شو!» و «مرگ بر کانگرس». ۳۳ 

معاون نخست وزیر از راه اضافی خارج شد. خان صاحب مجبور شد هنگام استقبال نهرو از دهلیز دراز مظاهره کنندگان سبزپوش بگذرد. در جایی که خان صاحب میخواست از موترش پیاده شود، یکی از مظاهر چیان نیزه یی را بسویش پرتاب کرد. نیزه به یک افسر هندی که در نزدیکی او بود، اصابت کرده و یونیفورمش را پاره نمود مگر صدمه یی برایش نرساند.۳۴ خان صاحب برای دفاع از نهرو دست به تفنگچه اش برد. مظاهره چیان موترهای دیگر را نیز محاصره کردند. پس از رفتن نهرو از فرودگاه آنها مارش کنان بسوی خانه یی که او توقف کرده بود، رفته و به تظاهراتشان ادامه دادند. حکومت دست به اقدامات دفاعی زد. واحدهای ارتش انگلیس و هند مجهز با تفنگ و سرنیزه در بخشهای گوناگون فرودگاه جابجا شدند. رهبری مظاهره کنندگان را که عبدالقیوم خان بعهده داشت، اعلام کرد که اگر در تمام دنیا آرامش باشد در صوبه سرحد اکنون جنگ است.۳۴

بروز ۱۷ اکتوبر ج. ل. نهرو همراه با مشایعینش به میرانشاه در وزیرستان شمالی رفته و از آنجا به رزمک رسید. هنگامیکه یکی از هواپیماها به زمین نشست، مورد شلیک مرمی ۲۲ ملی متری توپخانه مستقر در نزدیکی رمزک قرار گرفت.۳۵

در جرگه برگزار شده در میرانشاه اشتراک کنندگان به نهرو نامه یی را به زبان اردو دادند که در آن واضح شده بود که وزیریها  از آزادیهای خویش دست نکشیده و اگر آنها بخواهند در بارهء سیاست هند بحث کنند با جناح تماس خواهند گرفت. این جرگه موضع خیلی خصمانه نسبت به نهرو داشت. عبدالغفغار خان میگفت که این فقط نمایش آغازین است، و خان صاحب گفت که اینها طور ویژه از سوی ادارهء سیاسی گسیل شده اند تا با نهرو ملاقات کنند. مگر نمایندگان ادارهء سیاسی این ادعا را تکذیب کردند.   

فقیر ایپی از سفر نهرو استقبال کرده و اعلام کرد که آمادهء ملاقات با اوست، مگر اینکار را تا زملنیکه هند زیر تسلط انگلیسها ست نمیتواند بکند. عبدالقیوم خان که خودرا اپوزیسیون انگلیسها پنداشته و تظاهرات را رهبری میکرد، عبدالفغار خان  را بعلت دعوت نهرو به صوبه سرحد در ناآرامیها مقصر میدانست.۳۶ هیات نهرو به رمزک و وانه رسید. در رمزک و وانه همان چیزی که در میرانشاه رخ داده بود، تکرار شد.۳۷  ج. ل. نهرو در آنجا از واحدهای مستقر ارتش هند نیز دیدن کرد. این ملاقات برعکس در یک فضای دوستانه صورت گرفت. هنگام برگشت هیات از رمزک به پیشاور حکومت صوبه سرحد برای آنها در درازنای راه سربازان هندی را جابجا کرد، که مورد حمله افراد قبایلی قرار گرفته و در نتیجه یک سرباز هندی کشته و سه تن زخمی شدند. 

در ساحه قبایل تنها مبلغان لیگ نه بلکه بازیگران دیگری نیز فعال بودند. چنانچه برنامه کشتن نهرو هنگام سفرش به روستاییکه مورد بمباردمان قرار میگرفت، طرح شد، مگر شخص قاتل ازبین برده شد.۳۸  بروز ۱۸ اکتوبر در بازارهای محلی اعضای لیگ میتنگهایی را سازماندهی کرده و شعار میدادند تا از هندوی کاستی- نهرو پشتیبانی نشود.

هیات به ناحیه تانک و سپس به  جندولو که نماینده سیاسی (پولیتکل ایجنت) آن دیوان شیوسراندال هندو بود رفت. در جندولو نهرو با استقبال گرم مواجه شد.۳۹ مگر هنگام برگشت به تانک، هنگامیکه گروه نهرو به شهر میرفت، مورد حمله هواداران لیگ قرار گرفت. چنانچه ۱۶ تن با پرتاب سنگ زخمی شدند، که سه نفر شان به شفاخانه بستری شدند. ۴۰ پس از این بازهم یک حمله دیگر صورت گرفت که پیامد آن زخمی شدن خبرنگار انگلیسی بود.

با اینهم فردا تصمیم رفتن به ایجنسی مالاکاند که نمایندهء سیاسی (پولیتیکل ایجنت) آن شیخ محبوب علی از شرکت کنندگان شورش براندازی امان الله خان و برتخت نشانی «بچه سقا» بود، گرفته شد.۴۱ هنگام رسیدن به مالاکاند به عبدالغفار خان و خان صاحب هوشدار داده شده بود، که بالای شان سوء قصدی از سوی افراد محبوب علی صورت میگیرد. مگر خان صاحب اخطار را نادیده گرفت و در نهایت هنگام رسیدن هیات به آنجا مورد حمله قرار گرفت. چنانچه شانه عبدالغفار خان توسط سنگ زخمی شد. تودهء مهاجم پس از آنکه خان صاحب تهدید به شلیک نمود، فرار کرد. در راه درگی هیات دوباره مورد حمله قبایلییان قرار گرفت. یکی از سنگها بسوی نهرو پرتاب شده ولی عبدالغفار خان توانست از آن با دستش جلوگیری کند. دست (غفار خان) زخمی شده و مدتی در بنداژ بود. برعلاوه یکی از اوباشان ظرف پر از کثافات را به درون موتر شان انداخت، نهرو و عبدالفغار خان توانستند بموقع خودرا عقب بکشند، مگر خان صاحب نتوانست. گروه نامبرده با دشواری زیاد به پیشاور رسید. 

در روز بعدی ج. ل. نهرو و عبدالغفار خان به خان صاحب خبر دادند که آنها ضرورتی به محافظان انگلیسی ندارند، چونکه آنها با سهل انگاری خویش به حمله کنندگان عملا کمک میکنند. پس از این نگهبانی آنان توسط فعالان خدایی خدمتگار و هواداران مردمی مسلح صورت میگرفت. سفر گروه از پیشاور به سرداریاب- مرکز آمادگی خدایی خدمتگاران بگونهء باشکوهی سپری شد. در سرداریاب میتنگ بزرگی دایر شد. اعضای لیگ که برای تظاهرات متقابل آمده بودند، قادر به تدویر آن نشدند. پس از پایان میتنگ گروه به پیشاور برگشته و در روز بعد معاون نخست وزیر با هواپیما به دهلی برگشت.

ارزیابی سفر ج. ل. نهرو به استان صوبه سرحد متفاوت بود. هواداران کانگرس تلاش داشتند، تا آنرا پیروزمندانه بدانند. مگر بیشترینه‌ ارزیابی دیگری داشتند. چنانچه آ. اویویل مینویسد، که در نتیجه سفر نهرو اوضاع در صوبه سرحد به آشفتگی کشانده شده و این بازدید حیثیت دلخواه را برایش ببار نیآورد.۴۲ ای. یانسون تاکید میکند: سفر نهرو بسلاحی کاری در تبلیغات مسلم لیگ بویژه در میان قبایل تبدیل شد. سکرتر جنرال مسلم لیگ در صوبه سرحد اعلامیه یی را پخش کرده و اعلام کرد که نهرو با برنامهء جلب مردم به بازی نو حکومت هندوان آمده بود.۴۳ او همچنان گفت که برادران خان صاحب و عبدالغفار خان نهرو را بخاطر منافع خودشان دعوت کرده بودند.۴۴

رهبر سازمان منطقه پیشاور لیگ اعلام کرد که تظاهرات دایر شده برضد رهبران کانگرس نه بلکه بر ضد نهرو بودند. و اگر او به صوبه سرحد همانند رهبر کانگرس میآمد، همیشه با مهماننوازی پذیرفته میشد. به نظر ما (مولف) این ادعای وی جدی نیست.

همچنان مطلوب الحسن سید فعال سیاسی و پژوهشگر نیز پندار منفی دراینباره دارد.۴۵ والی (گورنر) صوبه سرحد او. کِروی گرچه مخالف سفر نهرو بود مگر در گذارشش به نایب السلطنه دلیری وی را میستاید.

یک واقعیت قالب توجه آن بود که کانگرس ملی هیچ اعلامیه یی را پیرامون سفر رهبرش به صوبه سرحد نشر نکرده بود. آیا ضرورت به اعلامیه بود؟ هم خان صاحب، هم عبدالغفار خان و هم ج. نهرو که آندو ویرا به این کار متیقن ساخته بودند، میپنداشتند که پس از پیروزیهای انتخاباتی ۱۹۴۴ بیشترینه باشندگان آنولایت هوادار کامل کانگرس اند. در حالیکه نتیجه برعکس بود. و دلیل این امر را باید در سرکوبهای کلکته و بیهار در ماه اگست ۱۹۴۴ و همچنان بمباردمان روستاهای پشتوننشین که گناه آن بگردن ج. ل. نهرو همچون معاون نخست وزیر حکومت هند افتید، جستجو کرد.

با جمعبندی همهء آنچه آمد میتوان نتیجه گیری کرد که سفر نهرو به صوبه سرحد به سود کانگرس تمام نشد. برعکس شاخه مسلم لیگ هنگام سفر نهرو «اقدامات مستقیم» برای پاکستان را به کمپاین مقاومت مدنی و اما در عمل به فعالیتهای تروریستی تبدیل کرد- چنانچه هواپیمای معاون نخست وزیر و هیات همراهش مورد شلیک قرار گرفته و به آنها سنگ پرتاب شد. 

صرف نظر از ماهیت این اقدامات، هواداران پاکستان در صوبه سرحد هرچه بیشتر و بیشتر شده و مواضع مسلم لیگ در این استان مستحکمتر میشد. باید پذیرفت آنعده رهبران کانگرس که مخالف سفر نهرو بودند، درست میگفتند. چون این سفر باعث تحکیم موقف مخالفان شان شد. 

 

*****


 

[1]*- تئوکراسی حکومت دینی – مذهبی یا یزدان سالاری است. دراین نوع حاکمیت حکومت الهی توسط رهبران مذهبی (مرجع عالی روحانی)  که دارای قدرت مطلق سیاسی و دینی اند، بر جامعه تطبیق میشود (مترجم).  

 

[2] - مترجم)) salary گرفته شده از واژه انگلیسی حقوق، مزد، تنخواه یا معاش  -

 

 

 -----------------------------

 

۲. اوضاع در هند برتانوی و در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) در آغاز سال ۱۹۴۴.

دومین حکومت کانگرسی

در پایان جنگ دوم جهانی جنبش استقلال طلبی در هند نیز نیرومند شد. در شرایط نو بمیان آمده گروههای منطقوی که علاوه بر منافع سراسری ملی بیانگر وظایف محلی شان نیز بودند، نقش بیشتری بازی میکردند. یکی از مراکز مبارزهء آزادیبخش ملی در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) بود.

م. ک. گاندی بتاریخ ۴ می سال ۱۹۴۴ بدلیل بیماری از زندان آزاد شد. در ماه سپتامبر ۱۹۴۴ نایب السلطنهء نو هند لارد اویویل که جانشین لینلیتو در سال ۱۹۴۴ شده بود، با میانجیگری رییس فدراسیون لیبرال ت. ساپر ملاقات م.ک. گاندی  و . م.ع. جناح را سازماندهی کرد. جناح در این ملاقات به ایجاد دولت اسلامی پاکستان پافشاری کرد. قطعنامه نشست لاهور ایجاد دو دولت مستقل اسلامی را مرام اصلی مسلم لیگ اعلام کرده و این خواستش را در برنامه و اساسنامه حزب مشخص ساخت. در سال ۱۹۴۴ هنگام گفتگو با گاندی م.ع. جناح واژهء پاکستان را توضیح داده، خاطر نشان کرد که قطعنامه مصوب در لاهور ایجاد یک دولت اسلامی را پذیرفته که در واقع از دوقسمت تشکیل میگردد.۵۸ 

یکی از رهبران نامدار کانگرس ج. راجا گوپال چاری طرح همکاری کانگرس و لیگ را در راستای پاکستان پیشکش نمود. مهاتما گاندی این پیشنهاد را به م. ع. جناح داد. این پیشنهادات عبارت بودند از: ۱) مسلم لیگ از داعیهء استقلال پشتیبانی کرده و با کانگرس ملی در ایجاد حکومت موقت در مرحلهء گذار همکاری میکند. ۲) در پایان جنگ در میان همهء مردم در جاهایی که مسلمان اکثریت اند، نظر پرسی همگانی پیرامون دولت مستقل براه انداخته میشود. ۳) در صورت جدایی توافقاتی پیرامون دفاع، وسایل مخابراتی وغیره مسایل مهم صورت خواهند گرفت. ۴) این شرایط زمانی حتمی اند که انگلستان همهء مسوولیتهای مربوط به حکومتداری و ادارهء هند را بدرستی انتقال دهد.۵۹ 

مگر این مذاکرات به کامیابی نیانجامیدند. م.ع. جناح برسمیت شناختن بیقید و شرط پاکستان را سوا از موقف استعماری هندوستان خواسته و از برسمیت شناختن کانگرس بحیث سازمان اجتماعی خودداری میکرد. البته گاندی نمیتوانست مسلم لیگ را بحیث نمایندهء یگانه و مستقل مسلمانان برسمیت شناسد.۶۰  

زمستان سال ۱۹۴۴ دبیرکل (سکرتر جنرال) مسلم لیگ لیاقت علیخان و یکی از رهبران کانگرس ملی هند ب. دیسای دربارهء تکمیل اصول حکومت موقت موافقت کردند که برشالودهء آن هریک ۴۰٪ کرسیها را بدست میآوردند، ۲۰ درصد کرسیها به اقلیتها (سیکها، مسیحیان و نجسها) داده میشد. مطابق این توافق موضوع تقسیم هند به زمان پس از حل موقف هند واگذار میشد.۶۰  

در این میان اوضاع در هند آنزمان بغرنج شده و بحرانی ترمیشد. جنگ بپایانش نزدیک شده، سفارشات جنگی کاهش یافته، بیکاری بیشتر شده و محافل کاری نمیخواستند وابسته به انگلستان باشند.

باید خاطر نشان گردد که موضع لندن پیرامون حل مساله هند در پایان جنگ در سالهای ۱۹۳۰-۱۹۴۰ نیز شکل گرفته بود. در آنزمان پروفیسور دانشگاه آکسفورد ر. کوپلاند به هند گسیل شد. وظیفهء او بررسی اوضاع نیمقاره و آماده نمودن سپارشاتش برای حفظ نفوذ بریتانیا در آنجا بود. برشالودهء یافته های وی هندوستان بدون بریتانیا با «زوال» کلی مواجه شده و این امر باعث جنگهای نوی خواهد شد. تجزیه هند برشالودهء مذهبی یکی از گزینه های مخربی بود که با "استقلال" زیر نظر بریتانیا به خانات کوچک و مناطق قبایلی توصیه میگردید. بی تصمیمی لندن را کوپلاند هراس آن از برخوردهای خونین توجیه میکرد. همزمان او تاکید میکرد که اگر انگلیسها رسالت «متمدنانه» شان در هند را انجام ندهند، اینکشور همانند بالکان در اروپا یعنی به مرکز بی ثباتی، تفتین و شالودهء جنگ آیندهء جهانی تبدیل خواهد شد.۶۱

البته پیشنهاد کاپلاند مبنی بر تقسیم هند باعث انتقادهایی نیز شد. عبدالفغار خان و هوادارانش در ولایت صوبه سرحد از این پیشنهاد دفاع میکردند، مگر رهبری کانگرس بیشتر توجهش را به سازمانش در این استان مسلمان نشین مبذول میداشت. 

در آغاز سال ۱۹۴۴ باوجود اختناقِ زمامداران برضد کانگرسیها در ولایت صوبه سرحد اوضاع بسود حکومت به رهبری اورنگزیب خان نبود. بغرنجترین چالش ناشی از جنگ برای اداره ولایت کمبود خوراک، پوشاک و مایحتاج دیگر بود.۶۲ بهای این کالاها خیلی بالا بودند. غله به ولایت صوبه سرحد از پنجاب میرسید. سیاستِ مرتبط با کانگرس در برخورد منفی با باشندگان هندوتبار بازتاب مییافت، در حالیکه بازرگانی بصورت عموم در دست هندوان بود. مهمتر ازهمه، حکومت نمیتوانست جلو اختلاس گسترده در عرصهء تامینات کالاها را بگیرد. کارمندان حکومتی در رده های گوناگون مواد و خوراک را بگونه احتکاری چپاول میکردند. وجوه تخصیصی به عرصه آموزش و پرورش، صحت عامه وغیره خیلی ناچیز بودند.۶۳

رسانه های مرکزی و مطبوعات محلی از حکومت انتقاد میکردند. بتاریخ ۶ جنوری سال ۱۹۴۴ یکی از رهبران پیشین کانگرس خان عبدالقیوم خان به مطبوعات اعلام کرد: «مردم صوبه سرحد که از حکومت کنونی خسته شده اند، بحق آنرا چپاولگر میپندارند.» شعبهء لیگ تحت رهبری اورنگزیب خان و حکومت ایتلافی زیر اداره اش بصورت آشکارا نمیتوانستند، دشواریهای موجود را حل کنند و این مساله هم به  اعضای مجلس قانونگذاری و همچنان برای گورنر هویدا شد.۶۴

در شاخهء مسلم لیگ در سال ۱۹۴۴ انشعاب روی داده و بحران و رویارویی در میان رهبری آن حاد شد. همچنان ایتلاف حکومتی شکننده گردید. خویش خوری، قوم پرستی و اختلاس بیروکراسی را بدتر میساختند. خبر مطبوعاتی منشی شعبهء مسلم لیگ منصور محمد اصلان که طی آن انحلال کمیته های منتخب لیگ توسط اورنگزیب خان و تعویض آنها با اشخاص شایسته اعلام شده بود، همانند صاعقه طنین افگند.۶۵

در امر انحلال حکومت ادامهء مشی لیگ در راستای تشکیل پاکستان نیز موثر بود، مگر این استراتیژی در صوبه سرحد هنوز پیش از وقت بود. بیشترینه باشندگانِ از نگاه سیاسی فعال در آنجا کانگرس را حمایت میکردند.

حتی در ماه فبروری شاخهء کانگرس ملی هند در صوبه سرحد م. ک. گاندی را برای کسب اجازهء ایجاد حکومت در ولایت صوبه سرحد فرستاد.۶۶ مگر گاندی از دادن سپارش خودداری کرده، اعلام کرد که وی برضد اعادهء حکومت کانگرسیها زیر رهبری گورنر است.۶۷

در این میان بحران در صوبه سرحد ژرفتر شد و تاحدی رسید که وزیر مالیه طرح بودجهء ۱۹۴۴-۱۹۴۶ را به مجلس قانونگذاری پیشکش نکرد که این امر باعث نارضایتی جدی نمایندگان و گورنر شد. کانینگهم در آغاز حکومتش احساس میکرد که از عهدهء کارش برآمده نخواهد توانست، مگر در آنزمان او مجبور بود دستور نایب السلطنه را عملی سازد. اکنون مگر اوضاع دگرگون شده بودند و گورنر آشکارا شکست حکومت اورنگزیب خان را میپذیرفت. بتاریخ ۱۲ مارچ ۱۹۴۴ در مجلس قانونگذاری موضوع رای عدم اعتماد به حکومت مطرح شد.۶۸ در نتیجه ۲۴ رای مخالف (حکومت) و ۱۸ رای موافق بودند.۶۹ حکومت استعفا داد. پس از رایگیری گورنر ج. کانینگهم به خان صاحب سپارش کرد که حکومت نو را تشکیل دهد. خان صاحب از وی فرصت ارزیابی اوضاع را خواست.۷۰ او باید با عبدالغفار خان در زندان هریپور ملاقات کرده و درینباره نظرش را میدانست.۷۱ با دریافت توافق برادرش خان صاحب نیز به این امر موافقت کرد.

همچنان رسما اعلام شد که دو عضو حکومت پیشین خان صاحب لالا بنجو رام گاندی و خان محمد عباس خان در حکومت نو شامل بوده و حکومت بتاریخ ۱۶ مارچ بکارش آغاز خواهد کرد. ۷۲ باینترتیب حکومت برهبری اورنگ زیب خان در ماه مارچ سقوط کرده وجایش را به حکومت کانگرس زیر رهبری خان صاحب داد.۷۳ 

این خبر در سراسر هند همانند صاعقه طنین افگند. پس از دو روز از مراسم تحلیف حکومت کانگرسی ۲۲ تن از زندانیان سیاسی، بشمول خان عبدالفغار خان و چهار عضو مجلس قانونگذاری صوبه سرحد از حبس آزاد شدند.۷۴  سازمان کانگرس در صوبه سرحد با شور و هیجان گسترده به تشکیل حکومت دوم زیر رهبری خان صاحب آغاز کرد. در اعلامیهء مورخ ۱۷ مارچ وی آمده بود: «به استانهای دیگر نیز فرصت دهید تا از نمونهء ما پیروی کنند».۷۵

عبدالفغار خان پس از آزادی اش اعلام کرد که او با برنامه های کاری اش عجله ندارد و پیش از همه میخواهد اوضاع موجودهء هند و ولایت صوبه سرحد را بررسی کند. مساله بسیج نیروها و آمادگی برای انتخابات قریب الوقوع مهمترین وظیفهء فراکسیون پارلمانی کانگرسیها و خدایی خدمتگاران بود.

پیرامون شعبهء ولایتی مسلم لیگ، باید گفت که در آنشرایطی که باعث ناکامی حکومت اورنگزیب خان شد، لیگ باید کارهای بیشماری را انجام میداد، تا موفقانه در این انتخابات سهیم شود. نمایندگان لیگ در مجلس قانونگذاری ولایتی باید اپوزیسیون میشدند، که رهبری شانرا کانگرسی پیشین عبدالقیوم خان بعهده داشت.

حکومت دوم خان صاحب با نخستین چالشی که روبرو شد، تامین مردم با مواد ضرورت اولیه بود.

بتاریخ ۲۶ مارچ سال ۱۹۴۴ خان صاحب اعلام کرد که همه کوششهایش را میکند تا برای مردم خوراک و پوشاک تهیه نموده و همهء موانع موجود در راستای حل این  دشواریها را رفع کند. صدراعظم (ولایتی) در پاسخ به ژورنالیستی که پرسیده بود، تا چه زمانی حکومت را رهبری خواهد کرد، گفت: «تا زمانیکه مجلس قانونگذاری اورا پشتیبانی کند.»۷۶

این واقعیت که بتاریخ ۱۲ اپریل در نشست حکومت نو که تقریبا ۱۲ ساعت  از ۸ پگاه تا ۸ بیگاه دوام کرده و خان صاحب شخصا به حدود ۴۰۰ شکایت مردم رسیدگی کرد، گواه شدت کار حکومت جدید بود.۷۷

بتاریخ ۳ اپریل عبدالغفار خان با پسرش به بمبی آمده و با م.ک. گاندی گفتگو کرد. او بروز ۱۴ اپریل طی مصاحبه یی نظر شخصی اش را پیرامون تلاشهای ب. دیسای بیان داشت. وی خاطر نشان کرد که پندارهایش با نظریات خان صاحب همانند است، مگر او با تفاوت از نخست وزیر ولایت صوبه سرحد به پارلمانتاریزم باور نداشته، ولی از حوصله فراخ برخوردار بوده و مخالف آن نیست تا کانگرسیها را تا آنزمانیکه میتوانند بمردم خدمت کنند در راس حکومت ببیند. ۷۸ 

بتاریخ ۲۱ اپریل ۱۹۴۴ نشست شعبهء ولایتی کانگرس در صوبه سرحد گشایش یافت. این نخستین مجلس علنی کانگرس پس از جنبش «ازهندوستان خارج شوید!» بود.۷۹ درمیان نمایندگان و دعوت شدگان که شمارشان بسیار بود، در حدود صد تن نماینده از منطقهء قبایل افریدی، مومند و شنواری اشتراک داشتند.۸۰ در این اجلاس بنمایندگی از رهبری کانگرس ملی هند بهولبهای دیسای، رهبر کشمیری شیخ عبدالله و داکتر سید محمود اشتراک داشتند.۸۱ در این نشست نمایندگان دیگر جنبشهای ملی کشمیر و بلوچستان نیز شرکت نموده بودند. رییس اجلاس سید محمود بود. 

رییس کمیته ولایتی کانگرس خان علی گل خان در این مجلس در بیانیه اش اعلام کرد که ادارهء انگلیس در موسسات ماموران خود را نصب کرده و تلاش میکند که نشان دهد که مردم صوبه سرحد از مسلم لیگ پشتیبانی میکنند. خان علی گل خان تاکید کرد که اینها همه در زیر شعارهای مبارزه بخاطر پاکستان صورت میگیرد، مگر در عمل ماموران فقط منافع انگلیس را دفاع میکنند. او با شعار «پاکستان» مسلم لیگ موافقتش را ابراز داشت، مگر اعلام کرد که برای وی این شعار آزادی و رهایی از تسلط بیگانه است که اشتراک کنندگان اجلاس زندگی شان را وقف آن کرده اند.۸۲

همچنان عبدالفغار خان نمایندگان قبایل را پزیرفت. او در جریان صحبت با آنها خاطر نشان کرد که تحکیم روابط دوستانه و صمیمی با قبایل یگانه راه درست میباشد.۸۳

در میان بیانیه دهندگان اجلاس ب. دیسای و عبدالغفار خان نیز بودند. رهبر خدایی خدمتگاران در بیانیه اش خاطر نشان ساخت که برای رسیدن به هدف قربانی را همانند «سرخ جامگان» باید پذیرفت. وی تایید کرد که از قانون ۱۹۴۳ ادارهء هند و انتخابات مجلس قانونگذاری راضی نیست. عبدالغفار خان گفت که حزب پارلمانی باید خدمتگذار مردم باشد، مگر تاکید کرد که این راه وی نیست. او کاملا حکومت خان صاحب را پشتیبانی نمود، ولی خاطر نشان ساخت که شخص وی انقلابی بوده و هوادار پارلمانتاریزم نمیباشد.

ب. دیسای در بیانیه اش خواستار ایجاد «حکومت ملی هند» شده و از فعالیت م. ک. گاندی و عبدالفغار خان حمایت کرد. دربارهء حکومت نو ب. دیسای گفت که اگر این حکومت تشکیل شود، باید بریتانیا بپذیرد که این حکومت و یا نمایندگان آن در همه ارگانهای جهانی، کنفرانسها و سازمانها با حقوق مساوی با دیگران عضویت داشته و بحیث نمایندهء هند کاملا مستقل و مطابق با این (اصول) عمل کند.۸۴ 

بدون شک این اجلاس ارزش بسیاری برای بسیج نیروی کانگرسیها  داشته و نشان داد که باوجود اختناق و یا ببرکت آن مواضع خدایی خدمتگاران و شاخهء کانگرس ملی هند در صوبه سرحد مستحکم شده است.

برای بررسی اختلاسها در صوبه سرحد ادارهء استعماری مامورش او. گریس  را در راس کمیته تحقیق گسیل نمود. این واقعیت گواه آن است که حکومت و شعبه ولایتی مسلم لیگ تا آن حد خود را بدنام کرده بودند که حتی باور حکومت مرکزی را نیز از دست داده بود. رهبری لیگ سراسری مسلمانان هند مجبور شد که به اقدامات جدی برای اعادهء نظم در سازمان ولایتی اش متوسل شود. برای بازسازی شاخهء ولایتی مسلم لیگ در ولایت صوبه سرحد یکی از کارمندان مرکزی آن قاضی محمد عیسی فرستاده شد.

حکومت خان صاحب برای تنظیم اولیه امور در راستای تهیهء مایحتاج مردم فرصت کم داشت. روزنامهء «هندو» که در مدراس نشر میشد نوشته بود‌ که اگر بهبود سریع وضعیت مردم رخ ندهد، پس حکومت نو نیز اعتبارش را از دست میدهد. خان صاحب مجبور بود شخصا به محلات ولایت رفته و نظم را اعاده کند.۸۴

در ماه می سال ۱۹۴۵ وضعیت جهانی بشکل ریشه یی دگرگون شد. آلمان نازی تسلیم بیقید وشرط را امضا نموده و آشکارا شد که شکست جاپان بزودی جامه عمل میپوشد. نگهداری اعضای کمیته کاری کانگرس ملی هند توسط بریتانیاییها در زندان دیگر منطقی نمی نمود. برعلاوه در منطقه نفوذ ایالات متحده افرایش مییافت. اوضاع هند گواه خیزش دوبارهء جنبش آزادیخواهی ملی بود. حکومت بریتانیا که از این ناحیه نگران بود، نایب السلطنه هند لارد اویویل را به لندن برای مشوره خواست. او در ماه می بهند برگشته و اعلام کرد که میخواهد در جنب نایب السطنه گی شورای مشورتی متشکل از رهبران احزاب سیاسی را بسازد. م.ک.گاندی به این پیشنهاد بدبین بوده، شخصا در گفتگوها اشتراک نکرده و همچنان آنها را مزاحمت نیز نکرد.۸۵

در ماه جون سال ۱۹۴۴ پروژهء قانون اساسی نایب السلطنه بنام «پلان اویویل» نشر شد که در آن به اعطای حیثیت دومینیون به هند، دادن حق به هندوان (شهروندان هند، مترجم) جهت تهیه قانون اساسی خویش، دادن همهء پستهای بلند در شورای عالی اجراییوی به هندوان بجز از پست نایب السلطنه، برسمیت شناختن حق روابط خارجی و دادن حق برابر به هندوان مربوط به کاستها و مسلمانان در شورای اجراییوی، اذعان شده بود. کانگرس بصورت عموم «پلان اویویل» را پذیرفت، گرچه با فورمولبندی «هندوان مربوط به کاستها» موافق نبود چون مانع اشتراک نجسها در این پروسه میشد. ۸۶

لیگ سراسری مسلمانان هند با شامل شدن کانگرسیهای مسلمان در این شورا مخالف بود. در چنین شرایطی نایب السلطنه لزوم تدویر کنفرانس نیروهای اساسی سیاسی را در سیمله درک نمود.۸۷

بیشترینه احزاب سیاسی باستثنای کمونیستها با این پیشنهاد واکنش مثبت نشان دادند. ج. لعل نهرو که تازه از زندان آزاد شده بود از حل سیاسی مساله آینده هند برشالودهء استقلال کامل هند و شمولیت کامل الحقوق آنکشور به عضویت جامعه جهانی گفت. ۸۸

بتاریخ ۲۴ جون همانسال ملاقات مقدماتی مهاتما گاندی، عبدالاکلام آزاد و م.ع. جناح با نایب السلطنه اویویل صورت گرفت. م.ع. جناح با دعوت کانگرسیهای مسلمان مخالف بود. پیشتر بتاریخ ۱۱ جون نایب السلطنه گفته بود که تمام رهبران کانگرس ملی هند و کمیته کاری آن تا ۱۴ جولای از زندان رها میشوند.۸۹ تا ۱۴ جولای در کار کنفرانس وقفه اعلام شد. بروز ۱۴ جولای اویویل از طریق رادیو بیانیه یی داده و رهبران احزاب هند را به شورای نو اجراییوی که در آن حکومت دیگر حق ویتو را نخواهد داشت، دعوت کرد.

کمیته اجراییوی کانگرس به گاندی و عبدالکلام آزاد تمام صلاحیتهای مربوط به گفتگوها با نایب السلطنه را در سیمله داد.۹۰ اساسیترین خواسته های کانگرس ملی هند عبارت بودند از:

ادارهء امور داخلی باید از حکومت موقت اطاعت کند. -

- به حکومت باید حق کنترول بالای نیروهای مسلح داده شود.

- حکومت باید حق کنترول سیاست خارجی را داشته باشد.

- حکومت هند مخالف استفادهء ذخایر کشور در راستای زیان مردمان آسیا است.

- حق کنترول شاهزاده نشینها (مهاراجه ها و نوابها).

مگر هیچ یک از این خواسته ها ازسوی اویویل پذیرفته نشدند.

اختلاف نظر پیرامون تکمیل نمودن حکومت نیز آشکار شد. کانگرسیها خواستار نماینگی برابر کانگرس ملی هند و مسلم لیگ بودند، در حالیکه نایب السلطنه خواستار نمایندگی برابر هندوان و مسلمانان بود، یعنی نه بر شالودهء سیاسی بلکه بر اصل کمونالیستی. برعلاوه جدال میان کانگرس و لیگ نیز آشکار شد. کانگرس ملی هند میخواست حد اقل یک کرسی ویژهء مسلمانان به آن حزب تعلق گیرد، مگر لیگ تاکید میکرد که مخالف این کار است، چون این حزب یگانه نمایندهء مسلمانان هند است. اویویل از حل اینگونهء مساله فاصله گرفته و اعلام کرد که موقف لیگ نادرست است و باید لیگ و کانگرس یکجا این مشکل را حل کنند. در نتیجه در فهرست کانگرس ملی هند دو هندو، یک مسلمان، یک فارس و یک سیک شامل شد. مگر بدلیل اختلافات گفتگوهای سیمله ناکام شدند که در این امر کانگرس و لیگ یکدیگر را مقصر میدانستند، مگر ادارهء استعماری احزاب سیاسی اشتراک کننده در کنفرانس را مسوول شکست مذاکرات میدانست.۹۱

در خود انگلستان نیز اوضاع تغییر کرد. در نتیجهء انتخابات پارلمانی ۱۹۴۴ حزب کارگر (لیبوریست)  پیروز شده و ک. ایتلی نخست وزیر نو شد.

در ماه سپتامبر ۱۹۴۵ جاپان تسلیم بیقید و شرط را امضا کرده، جنگ متوقف شده و هیچ دلیلی برای اجرا نه نمودن تعهدات انگلستان باقی نماند. نایب السلطنه اویویل با حکومت ک. ایتلی به مشوره پرداخته و در لندن و دهلی بتاریخ ۱۹ سپتامبر ۱۹۴۴ اعلامیه نخست حکومت ایتلی پیرامون سیاست هند نشر شد که  در آن آمده بود، لیبوریستها اقداماتی را در راستای انجام پیشنهادات سال ۱۹۴۲ انجام میدهند. همچنان دراین اعلامیه تدویر انتخابات برای مجالس قانونگذاری ولایتی در زمستان سالهای ۱۹۴۴-۱۹۴۵ اعلام شده بود.

اثرات منفی شکست کنفرانس سیمله در اوضاع ولایت صوبه سرحد بازتاب یافتند. هواداران لیگ همانند استانهای دیگر با راه اندازی تظاهرات از موضع م. ع. جناح در کنفرانس دفاع میکردند. در پیشاور نیز میتنگی دایر شد که در قطعنامه آن از رهبری لیگ در راس م. ع. جناح در کنفرانس و فیصلهء مربوط به «پلان اویویل» پشتیبانی میشد.۹۲

باید تاکید کرد که واقعا بقدرت رسیدن کانگرسیها در صوبه سرحد چنان برای رهبری کانگرس ملی هند غیر منتظره بود که زمانیکه از رییس آن مولانا عبدالکلام آزاد برای بازدید از این ولایت دعوت شد، نامبرده گفت که نمیتواند برنامهء سفرش به این استان را در شرایط بغرنج کنونی آماده سازد.۹۳ ولی رهبری کانگرس باید اوضاع را در این ولایت که تمام باشندگان آن مسلمان بودند، بررسی میکرد. بتاریخ ۲۴ اگست سال ۱۹۴۴ ج.ل. نهرو برای بازدید سه روزه به ولایت صوبه سرحد آمد. در سفر این ولایت او را عبدالغفار خان، خان صاحب وغیره شخصیتهای رسمی بدرقه میکردند. ج. ل. نهرو همچنان با گورنر صوبه سرحد کانینگهیم نیز دیدار کرد.

در این میان مبارزهء شدید حزبی آغاز شد. کارمندان شاخهء ولایتی مسلم لیگ به تهاجم پرداختند. بتاریخ ۲۸ اگست سال ۱۹۴۴ در جریان میتنگی در پیشاور عبدالقیوم خان که پیش از این شعبهء کانگرس را ترک گفته و به لیگ پیوسته بود، اعضای خدایی خدمتگاران را تحریک کرد تا کانگرس را ترک گفته و به لیگ سراسری مسلمانان هند بپیوندند.۹۴ بروز ۲ سپتامبر در میتینگ دیگری در مرکز ولایتی عبدالقیوم خان دلیل ترک کانگرس و پیوستنش به لیگ را چنین توضیح داد که کانگرس برای مسالهء مسلمانان راه حلی ندارد، در حالیکه لیگ این گزینه را بشکل پاکستان دارا است.۹۵ در روز بعدی در میتنگ دیگری در پیشاور او از گفتهء ج.ل. نهرو که گفته بود، «درقرن بم هستوی پاکستان نمیتواند وجود داشته باشد.» انتقادش را بیان داشت.۹۶

اینهمه انتقادها هنوز در صوبه سرحد کارا نبود. حکومت پیشین اورنگزیب خان چنان خودش را بدنام کرده بود که هواداران مسلم لیگ نسبت به کانگرس بسیار کاهش یافته بود. مگر ازآنجایی که عبدالقیوم خان رسما هنوز بحیث حیث عضو کانگرس شناخته میشد، باید این حزب دست به اقدامات میزد. بروز ۸ سپتامبر ۱۹۴۴ خان عبدالقیوم خان بخاطر پیوستن به مسلم لیگ که سازمان اجتماعاتی مذهبی بود، با اتهام خیانت به حزب از کانگرس اخراج شد.۹۷

همچنان فیصله شد که در جریان  پنج سال از عضویت دوبارهء وی به کانگرس خودداری شود. 

چندروز پس م.ع. جناح به کویته رسید. همچنان عبدالقیوم خان به ملاقاتش نخستین بار پس از اخراج از کانگرس شتافت. عبدالقیوم خان که عضو شاخه ولایتی مسلم لیگ بود، به رهبر عملی سازمان ولایتی مسلم لیگ در صوبه سرحد تبدیل شد.

بروز ۱۶ سپتامبر ۱۹۴۴ در آستانهء اعلامیهء حکومت (هند برتانوی) پیرامون تدویر انتخابات برای مجلسهای مرکزی و ولایتی قانونگذاریء هند، هیات خدایی خدمتگاران برای اشتراک در کنفرانس ملی مسلمانان هند به دهلی رفت. حتی پیش از اعلام رسمی حکومت هند برتانوی دربارهء انتخابات آشکارا بود که بزودی این فیصله رسمی میشود، بنابراین نیروهای سیاسی صوبه سرحد همانند سراسر هند به این رویداد عملا  آماده میشدند.

 

******

  

۳.آمادگی برای انتخابات سال ۱۹۴۶ .

سومین حکومت کانگرسی در ولایت صوبه سرحد .

زمانیکه جهان و هندوستان وارد عصر نوین میشد، اینکشور و یکجا با آن ولایت صوبه سرحد برای انتخابات مجالس مرکزی و ولایتی قانونگذاری آماده میشدند. خطر جهانی فاشیزم از میان رفت. دوران روابط رومانتیک متحدان غربی با استالین و اتحاد جماهیر شوروی نیز پایان یافت. رویارویی اتحادشوروی و متفقین اتحاد ضد هیتلری با تناسب نزدیک شدن پیروزی بر فاشیزم نیز افزایش  یافته و بویژه در ماه اپریل سال ۱۹۴۴ پس از مرگ ف. روزولت رییس جمهور امریکا که جایش را گ. ترومن گرفت، حاد شد. بروز ۲۰ اپریل ۱۹۴۴ رییس جمهور امریکا در جریان ملاقات با  س. مولوتوف با لحن شدیدی از اتحادشوروی خواست تا سیاست خارجی اش را به نفع امریکا تغییر دهد. در جریان کمتر از یکماه بدون آگهی قبلی تامینات مواد «لیند لیزا» به اتحادشوروی متوقف شدند.۹۸

در خرابی مناسبات دوجانبه هردو سو مقصر بودند. غرب از نیات بلند پروازانه استالین آگاهی داشت. اتحادشوروی از جنگ درهم شکسته برآمده بود، مگر از نگاه تخنیک نظامی نه. آنکشور دارای نیروهای مسلح فوق العاده مجهز، با فرماندهی و صفوف باتجربهء غنی جنگی، علم و اقتصاد همسو با جنگ بوده و پروژههایی را برای انکشاف تخنیک ریاکتیفی با اسلحهء هستوی پیش میبرد. اتحاد شوروی باوجود تلفات جنگی دیگر کشور پایان سالهای سی نبود. 

در اینزمان رویارویی شرق- غرب ژرفتر شده و هردوسو برای آن آماده میشدند. بتاریخ ۴ مارچ ۱۹۴۶ در کالج ویست مینستر شهر فولتون ایالت میسوری امریکا نخست وزیر پیشین بریتانیا او. چرچیل بیانیه یی ایراد کرد که در واقع آغاز «جنگ سرد» بود. پسانها در مارچ ۱۹۴۷ دوکتورین باصطلاح «ترومن» که کمک اقتصادی بکشورهای غربی و دادن تخصیصها به مبارزه با «خطر کمونیستی» را پیشبینی میکرد، تصویب شد.

البته جانب دیگر نیز صلحدوست نبود. جاه طلبیهای استالین پیرامون ایران، ترکیه و نصب رژیمهای دلخواه وی در کشورهای اروپایی که بکمک ارتش شوروی آزاد شده بودند، آغاز مبارزه نو با «دشمنان خلق» در درون اتحادشوروی و حتی گرفتن دوباره الاسکا از ایالات متحده، در این شمار بودند.

حکومت بریتانیا میدانست که رویارویی ایدیولوژیکی در جنوب آسیا حتمی است، بنابراین به آن آماده میشد. مگر امید انگلیسها برای حفظ نفوذ در هند که مهمترین نیروی آن کانگرس ملی هند بود،‌ ناچیز بود. بتدریج، همانگونه که اوضاع پسانتر نشان دادند، نزد رهبری انگلیس این پندار نیرو گرفت که از خواستههای مسلم لیگ برای تقسیم هند و پیدایش پاکستان برای استفادهء قطعه (کارت) پاکستان در رویارویی با اتحادشوروی، پشتیبانی کند. کانگرس ملی بیشتر مستقل و مخالف با حاکمیت انگلیس بود. لیگ بیشتر مناسب بود و سیاستمداران انگلیس امیدوار بودند که اگر این حزب در پاکستان بقدرت برسد، اینکشور میتواند در آینده زیر تاثیر غرب باشد. چنانکه حوادث آینده نشان دادند، پاکستان واقعا زیر چنین تاثیری بود، مگر تعیین کنندهء این موقف نه بریتانیا بلکه ایالات متحده امریکا بود. البته انگلستان خواهان زیر تاثیر داشتن هند واحد بود، مگر اینکشور باید با واقعیتهای تلخ کنار میآمد.

در آستانهء آغاز انتخابات ۱۹۴۶ در هند شرایط  انفجارآمیزی بمیان آمد. شروع این امر از خروج نیروهای هند از اندونیزیا و هندوچین آغاز شده و سپس واکنش عمومی هند به محاکمه فضیحانه نظامیان «ارتش ملی هند»، همچنان بازداشت سوبهاس چندرابوس و بالاخره به قیام ملوانان بحریهء شاهی هند ختم شد که در نتیجه حکومت ک. ایتیل معتقد شد که گره مشکل را برای اینکه «هند خود دست بکار شود» باز میکرد.۹۹

فرکسیون پارلمانی کانگرس در صوبه سرحد به انتخابات آمادگی میگرفت، مگر عبدالغفار خان باوجود حمایت از آن در آغاز نمیخواست در آن اشتراک کند. هنگام دیدار با م. ک. گاندی در کلکته وی به او از تصمیمش گفت و گاندی از آن حمایت کرد. مگر زندگی اوضاع را بگونهء خودش دگرگون کرد. هنگام سفر به ولایت (صوبه سرحد) او درک کرد که ماموران دولتی زیر تاثیر کالج اسلامی پیشاور و مدارس ولایت بوده، و بدانشجویان و شاگردان مکاتب در انتخابات رای دهی به مسلم لیگ را تبلیغ میکردند.  پس از این عبدالغفار خان فهمید که انتخابات سال ۱۹۴۶ برای مجلس قانونگذاری به معنی گزینش میان هند و یا پاکستان است. این امر تصمیم او را بگونهء ریشه یی دگرگون کرد. ۱۰۰

مسلم لیگ رقیب اصلی کانگرس در انتخابات سال ۱۹۴۶ بود. از پایان سال ۱۹۴۶ درخواست ایجاد پاکستان در صوبه سرحد قویا پشتیبانی میشد، مگر شعبهء ولایتی مسلم لیگ نمیتوانست ازاین امکان بهره گیری کند.۱۰۱ در آنجا افراد گذشته مسلط بودند که در واقع در حکومت گذشته شکست خورده بودند. اتحاد میان هواداران پاکستان حتی در پیشکش نمودن کاندیدای واحد وجود نداشت. رییس کمیسیون تعیین کاندید (مجلس ولایتی) نواب مامادوتا، مگر رهبر عملی آن عبدالقیوم خان بود. در نتیجهء این اختلاف نظر شخص مامادوتا نیز به فهرست کاندیدان شامل نشد.۱۰۲ 

یک رویداد دیگر مربوط به یک جرگه دیگر افغانی (که سازمان همنام با جرگه عبدالفغار خان بود) بریاست ارباب عبدالغفور بود، نیز رخ داد. نخست او به لیگ پیوست، مگر پسانتر از آن بطور موقت خارج شد. در جریان جلسهء کمیسیون او اعلام کرد که لیگ برخی از توافقات را عملی نکرده، بنابراین  جرگهء افغان فهرست هشت نامزد خویش را پیشکش مینماید. ۱۰۳

بروز ۱۹ نوامبر سال ۱۹۴۴ م. ع. جناح به پیشاور آمده و بطور باشکوه از سوی اعضای لیگ و هموادارنش استقبال شد.۱۰۴ سفر م.ع. جناح به صوبه سرحد همزمان با تدویر اجلاس شاخه ولایتی لیگ بود. پیش از کنفرانس او در میتینگی بیانیه داده و یادآوری کرد که در سالهای اخیر در پیشاور تغییرات بیشماری رخداده و مسلمانها نه در میان انگلیسها و نه در میان هندوها دوست نداشته و آنها با این و آن درصورتیکه آنها متحد شوند، خواهند رزمید. م. ع. جناح هندوها را به فریب مسلمانها متهم کرده گفت که کانگرس «پاپوشهای اویویل را میبوسد».۱۰۴ سفر جناح آغاز تحرکی بود برای ترک کانگرس توسط برخی اعضای ولایتی آن و پیوستن شان به مسلم لیگ.

بتاریخ ۲۰ نوامبر ۱۹۴۴ کنفرانس شعبه ولایتی مسلم لیگ دایر شد. این اجلاس را وزیر صنایع در حکومت ولایتی که به لیگ پیوسته بود گشود. ۱۰۵ در کنفرانس مسایل مربوط به انتخابات پیشرو و بسیج نیروهای هوادار مسلم لیگ و ایجاد پاکستان به بررسی گرفته شد. م. ع. جناح به شعبهء ولایتی لیگ کمک بزرگی را انجام میداد.

او پس از کنفرانس در میتنگی در مردان درخواست کرد که به اختلافات پایان داده و متحدانه علیه کانگرس که دشمن مسلمانها ست باید رزمید. وی خاطرنشان کرد که هر رای به لیگ به معنی پاکستان و هر رای برضد نامزدان لیگ به مفهوم حکومت هندویی است. ۱۰۶ نوار قرمز در تمام بیانیه هایش همانا مرام یگانهء او پاکستان و دشمن اصلی اش نه انگلیسها بلکه کانگرس بود. م.ع. جناح به هوادارنش کمکهای مادی نیز مینمود. چنانچه پیش از حرکت از صوبه سرحد تنها به فدراسیون اسلامی دانشجویان ۸ هزار روپیه بخشید.۱۰۷

انتخابات سال ۱۹۴۴مرحلهء پر از مسوولیت در فعالیت کانگرس ملی هند بود. کانگرس باید فعالیتهایش را در ماه اکتوبر سال ۱۹۴۴ درمیان مسلمانان تشدید مینمود. رهبری کمیته مرکزی انتخاباتی کانگرس را مولانا عبدالکلام آزاد یکی از فعالان برجسته حزب و روحانی نامور اسلامی عهده دار بود. برای همین منظور م.ک. گاندی به ولایت صوبه سرحد رفت. در اعلامیه های سیاسی خویش او از یگانگی نظریات کانگرس و پندارهای عبدالغفار خان پیرامون آیندهء هند میگفت.۱۰۸ 

«گاندی سرحد» چنانکه به عبدالغفار خان میگفتند، شخصا در کار ارگانهای مرکزی کانگرس ملی هند سهم فعال داشت. در اجلاس کمیته کاری کانگرس در کلکته فیصله شد تا «اعلامیهء قبل از انتخابات» کانگرس پیرامون ایجاد «اتحاد هند» فدرالی طرح شود. بروز ۷ دسامبر سال ۱۹۴۴ عبدالفغار خان در کار دو روزهء کمیته کاری کانگرس سهم گرفت که در جریان آن روی کمپاین پیش از انتخابات بحث صورت گرفت.۱۰۹

پیش از این مطبوعات خبر داده بودند که گورنر صوبه سرحد مجلس قانونگذاری را بروز ۷ نوامبر منحل میکند.۱۱۰ والی درنظرداشت که موعد راه اندازی انتخابات را در پایان جنوری سال ۱۹۴۴ اعلام کند. شاخهء پارلمانی کانگرس در صوبه سرحد مجلسی را دایر کرد تا نامزدان خویش را انتخاب نماید، بنابراین شعبه ولایتی بیدرنگ به کمپاین انتخاباتی آغاز کرد.۱۱۰ گروهی از رهبران حزب ازجمله سکرترِعبدالغفار خان محمد یونس جهت سفر کاری رهسپار نواحی جنوبی ولایت برای ملاقات با رهبران محلی کانگرس و تدویر میتنگهای مربوط به کمپاین انتخاباتی شد.    

بتاریخ ۲۰ اکتوبر ۱۹۴۴ کمیته پیشاور کانگرس چهار نامزد را برای انتخابات مجلس قانونگذاری ولایتی پیشنهاد کرد. آنها عبارت بودند از: رای بهادر مهر چند خانا (از حوزهء انتخاباتی پیشاور و نوشهره)، سردار ساره سینگ وکیل مدافع (حوزهء انتخاباتی سیکهای پیشاور)، لالا مدن لعل وکیل مدافع (حوزهء مرکزی انتخاباتی پیشاور، خان یحیی جان (حوزهء انتخاباتی شهری مسلمانان پیشاور).۱۱۱

در روز بعدی جلسه سازمان کانگرس ملی (شاخه پارلمانی) دایر شد که در آن چند کاندید دیگر شامل خان صاحب پیشنهاد شدند. ۱۴نوامبر فهرستی متشکل از ۷ نفر تصویب شده و سپس ۱۶ نامزد دیگر به آن اضافه شدند.

بروز ۲۷ نوامبر خان صاحب با انتقاد شدید پیشنهاد م. ع. جناح که ازوی خواسته بود به او بپیپوندد، را رد کرده گفت، که رای به کانگرس رای به آزادی است. او گفت که انتخابات مهم نیستند، و مبارزهء واقعی پس از (استقلال) آغاز میشود و در آنزمان همه میبینند که کی برای آزادی هند ایستادگی میکند، کانگرس یا لیگ. ۱۱۲ رویدادهای نزدیک آینده نشان دادند که مبارزهء واقعی درست پس از انتخابات آغاز شدند.

انتخابات برای مجلس قانونگذاری ولایت بروز ۴ دسامبر ۱۹۴۴ آغاز شد. نتایج آن بروز ۲۰ دسامبر اعلام شدند، که نشاندهندهء پیروزی سازمان ولایتی کانگرس بود.

در مرحلهء نهایی آمادگی به انتخابات ولایتی کانگرسیها تبلیغات شان را تشدید نمودند. عبدالغفار خان شخصا در میتنگها اشتراک کرده و علنا موضع زمامداران انگلیسی و مسلم لیگ را انتقاد مینمود. بتاریخ ۱۸ دسامبر خان صاحب با هواپیما به دهلی رفت تا در جلسهء کمیته بازسازی پس از جنگ اشتراک نماید.۱۱۳

بتاریخ ۲۲ اکتوبر حکومت صوبه سرحد قواعد نو تقسیمبندی زندانیان و متهمان را تصویب کرد. مطابق این مقرره کسانیکه جرم سیاسی کرده بودند، بحیث زندانی سیاسی شناخته شده و همراه بازندانیان دیگر ولی سوا از آنان نگهداری میشدند.۱۱۴

پیشتر یادآوری شد که رقیبان اصلی انتخابات آینده شاخه های ولایتی کانگرس و لیگ بودند. مگر در این استان سازمانهای دیگر نیز شامل بودند. حمایت شعار «پشتیبانی از پاکستان وجیبهء هر مسلمان است.»، از سال ۱۹۴۰ موضوع هر خطبه یی در مساجد شهری و روستایی شده بود. در کار مبارزه برای ایجاد پاکستان علمای زیادی پیوسته و در این راستا از نفوذ خویش بالای توده ها بهره میبردند. ازآنجاییکه بسیاری از عالمان عضو «جمیعت العلمای هند» برضد تقسیم هند و هوادار کانگرس بودند، طرفداران ایجاد پاکستان در راس مولانا شبیر احمد (از دیوبند) در سال ۱۹۴۱ تصمیم گرفتند، (بنیاد اسلامی) خود را بنام «جمیعت العلمای اسلام» بنیانگذاری کنند. این عالمان به لیگ کمک زیادی در جریان کمپاین پیش از انتخابات سالهای ۱۹۴۴- ۱۹۴۶انجام دادند.۱۱۵

سازمان ولایتی حزب سیکها «اکالی دال» در صوبه سرحد کم نفوذ بود. بیشترینه سیکها از کانگرس و خدایی خدمتگاران پشتیبانی میکردند. بتاریخ ۸ اکتوبر تارا سینگ رهبر آنها اعلام کرد که سازمانش برای هرسه کرسی ویژهء سیکها برقابت خواهد پرداخت. باوجود این او گفت که آمادهء سازش با کانگرس است.۱۱۶

برخی از کرسیهای مجلس قانونگذاری برای زمینداران تخصیص داده شده بود.

انتخابات سال ۱۹۴۴ برای مجلس قانونگذاری ولایت صوبه سرحد از ۲۴ جنوری تا ۱۴ فبروری صورت گرفت. شاخهء ولایتی کانگرس در این انتخابات با کسب بیشترینهء مطلق رای پیروز شده و از ۴۰ کرسی ۳۰ آنرا بدست آورد، درحالیکه مسلم لیگ در این ولایت با اکثریت مسلمان شکست جدی خورده و فقط ۱۷ رای را کسب کرد. «جمیعت العلمای هند» ۲ کرسی و حزب سیکها «اکالی دال» فقط یک کرسی را نصیب شدند.۱۱۷

انتخابات مذکور در سطح سراسری هند به معنی تناسب جدید نیروهای سیاسی در اینکشور بود.۱۱۸ این واقعیت را شخص نایب السلطنه هند لارد اویویل نیز باید میپذیرفت. وایسرای در دفتر خاطرات روزانه اش بروز ۱۶ فبروری ۱۹۴۶نوشته بود: «در انتخابات مجلس موسسان مسلم لیگ اکثریت رای ویژه مسلمانان را و کانگرس بیشترینه رای کرسیهای دیگر را بدست آورد. در انتخابات ولایتی کانگرس بیشترینه کرسیها برای مسلمانان را فقط در صوبه سرحد حاصل کرد.۱۱۸

به اینگونه در ولایت صوبه سرحد مسلم لیگ شکست خورد ولی در سطح کل هند این حزب با شعار دولت پاکستان بطور واضح مواضعش را در میان مسلمانان هند مستحکمتر کرد.

نامزدان مسلم لیگ در صوبه سرحد بصورت کل در شهرستان هزاره در هشت حوزه برنده شدند. کاندیدان کانگرس در پیشاور در هفت حوزه و در مردان و کوهات در چهار حوزه انتخاباتنی برنده شدند.۱۱۹

یکی از دلایل موفقیت کانگرس در سال ۱۹۴۴ تفاوت میان شیوه کار حکومت کانگرس و حکومت مسلم لیگ بود. علت دیگر هم آن بود که کانگرس از یک ربع قرن به اینسو در اینولایت سازمان نیرومندی را داشت که از اعتماد شخصیتهای بانفوذ قبایل و طوایف پشتون برخوردار بود. و همچنان باید گفت که یک امتیاز دیگر کانگرس اتکا به اقشار بینوا و نادار بود که حمایت آنها پیروزی این حزب را در سال ۱۹۴۴ برعکس ۱۹۳۷ تامین کرد.۱۲۰ 

شعبه ولایتی کانگرس همچون فراکسیون پارلمانی و همینگونه خدایی خدمتگاران هوادار هند واحد بودند، درحالیکه خواستهای لیگ برای ایجاد پاکستان هنوز وزنه نداشتند. باشندگان پیشاور و برخی شهرهای دیگر و بعضی قبایل که با مناسبات نو اقتصادی سروکار داشتند، بصورت عموم از کانگرس حمایت میکردند. شعار پاکستان برای عشایر کوچی و کوهنشین جذبه داشت. آنها بدلیل بیسوادی مطلق آلهء دست ملاهایی بودند که بیشترینهء شان هوادار ایجاد پاکستان بودند.

عجیب بود که پیروزی کانگرس اعتراض هواداران «اکالی دال» را در ولایت صوبه سرحد در قبال داشت، که نمیدانستند آنها متحدان طبیعی کانگرس اند. بروز ۲۷ فبروری سال ۱۹۴۴ مجلس قانونگذاری پنجاب برهبری سردار بالدیو سینگ در برابر خواهش همکاری حکومت کانگرسی از سیکها اعتراض نمود.۱۲۱ دلیل این اعتراض گویا تلاش کانگرسیها در راستای شکست «اکالی دال» بود. البته بیشترینه هوادران مسلم لیگ نیز هنوز بسیاری چیزها را نمیدانستند. زندگی بزودی همه چیز را درجایش گذاشت.

به اینگونه شاخهء کانگرس بیشترینه رای در مجلس قانونگذاری ولایتی را از آن خود کرد که از سوی رسانه های همگانی بنلم «پیروزی کانگرس در صوبه سرحد» عنوان شد. اکنون لازم بود که حکومت را تشکیل داد. برعلاوه اولاف کیروی که ولایت را خوب شناخته، شخص قاطع و خدمتگار صادق سلطنت بریتانیا بود، بجای جورج کانینگهم گورنر صوبه سرحد شد.

حکومت پیشین باید تا آمدن عبدالکلام آزاد و آغاز بکار گورنر جدید صوبه سرحد بکارش ادامه میداد. کانگرس با اتکا به اکثریت اعضای مجلس میخواست حکومت جدید را  طوری تشکیل دهد که زیر فشار گورنر قرار نداشته باشد. ۲۴ فبروری ۱۹۴۴ کانگرسیها مجلس فراکسیون شان را زیر ریاست ریسس کانگرس ملی هند عبدالکلام آزاد که تازه به آنجا رسیده بود، دایر کرده و در آن تصمیم به تاسیس حکومتی زیر رهبری عبدالغفار خان کرده و از وی خواستند شورای مشورتی یی را تشکیل دهد تا هر از گاه حکومت ولایتی را با توصیه های مطابق با مشی رهبری مرکزی کانگرس ملی هند مشوره دهد. مولانا آزاد به درخواست حزب موافقت کرد که دوباره بتاریخ ۴ مارچ به پیشاور جهت رهنمایی شعبه کانگرس بیاید.۱۲۲

رهبران ولایتی به عبدالکلام آزاد طور آشکارا گفتند که آنان نتوانستند حکومت را مطابق شرایط رهبری کانگرس ملی هند تشکیل دهند. مهمترین شرط آنها فرمانبری این حکومت از عبدالغفار خان که موضع دیکتاتور مأبانه پیدا کرده بود، پنداشته میشد. 

مولانا آزاد و خان صاحب پس از تفهیم مواضع شان به دهلی رفته و اخیرالذکر با نامه یی از نایب السلطنه لارد اویویل برگشت که طی آن تحریر شده بود، دولت مرکزی با این شرایط موافق است.۱۲۲ اینگونه حکومت ولایتی بسوی غفار خان نزدیک شده و صلاحیتهای گورنر در عمل تا حد معینی محدود شد.

حکومت نو کانگرسی شامل داکتر خان صاحب، همکار دیرینه اش قاضی عطالله (وزیر مالیات دولتی) و دوچهرهء نو بود: یحیی جان (وزیر معارف) و مهر چند خانا (وزیر مالیه). همهٔ اینها بشمول وزیر هندوتبار مهرچند خانا ازسوی عبدالغفار خان تعیین شده بودند.۱۲۳ حکومت نو دست به اجرای اصلاحات اجتماعی و سیاسی در عمل زد.  

شعبهء کانگرس گرچه مشغول امور در در صوبه سرحد بود، مگر به معضلات سراسری هند نیز توجه داشت. بروز ۶ می ۱۹۴۴ کمیته پشاور کانگرس پیشنهاد کرد جلسه کمیته سراسری کانگرس هند در پیشاور دایر شود.۱۲۴ بروز ۱۶ می ۱۹۴۴ انتخابات برای کمیته سراسری کانگرس هند دایر شد. عبدالغفار خان یکی از اشخاص منتخب به این ارگان بود. در ماه جون ۱۹۴۶ مولانا عبدالکلام آزاد و عبدالفغار خان از سوی ولایت صوبه سرحد بحیث نماینده در مجلس مرکزی قانونگذاری برگزیده شدند. سومین نماینده از صوبه سرحد وکیل حوزه هزاره  و عضو مسلم لیگ بود. ۱۲۵

بروز ۱۰ مارچ سال ۱۹۴۴ شاخه لیگ جلسه یی را زیر ریاست نواب هوتی دایر نمود. عبدالقیوم خان بمقام رهبر اپوزیسیون و نواب هوتی بحیث معاونش انتخاب شدند. ۱۲مارچ انتخابات برای گزینش رییس مجلس قانونگذاری ولایت صوبه سرحد دایر شد. نواب زاده الله نواز و گیرهاری لال پوری با اکثریت مطلق آرا بترتیب بحیث رییس و معاون مجلس قانونگذاری برگزیده شدند.۱۲۶

باینگونه رهبران مجلس قانونگذاری در صوبه سرحد با آرای واحد از کانگرس انتخاب شدند. ولی بتاریخ ۱۳ مارچ در مجلس مذکور جنجالی برپا شد که دلیلش اظهارات وزیر مالیه در بارهء اینکه وی میخواهد گذارش بودجه اش را به پشتو پیشکش کند، مگر چونکه او وقت کم دارد، بنابراین برگردان آن به پشتو پس از دو روز ممکن است، بود. ۱۲۷ اپوزیسیون ترجمه گذارش را به پشتو و اردو میخواست. مشاجرات دوامدار شدند، تا اینکه اپوزیسیون به مصالحه تن داد و آن اینکه پس از تاخیر برگردان گذارش به دو زبان پشتو و اردو صورت گیرد.  

ماهیت قضیه در این نبود که پشتونها به انگلیسی و اردو خوانده نمیتوانستند، بلکه در این بود که آنان خود خواندن پشتو را بلد نبودند. اپوزیسیون فقط در جستجوی بهانه برای رویارویی سیاسی بود و این بهانه را اپوزیسیون دریافت. و این فقط آغاز کار بود.

همزمان در هند حوادثی در پیوند با «هیات سه وزیر» که در ترکیب آن وزیر امور خارجه هند و برما لارد پیتیک لارنس- رییس «هیات»، وزیر بازرگانی س. کریپس و وزیر بحریه الکساندر شامل بودند، رویداد. در غیر آن این ماموریت بنام «هیات پیتیک- لارنس» نامیده میشد. بروز ۱۴ مارچ ۱۹۴۴ صدارعظم انگلستان هنگام بیانیه در مجلس نمایندگان اعلام کرد که حکومت آمادهء دادن استقلال به هند است، گرچه ترجیح میدهد این کشور بحیث دومینیون باقی مانده و این «هیات» باید برنامهء انتقال حکومت را بدست آنها طرح کند. ۱۲۸ 

حکومت بریتانیا اعلام کرد که منتظر پیشنهادات بعدی «هیات کریپس» است. ۲۴ مارچ «هیات پیتیک- لارنس» به هند رسید. در ملاقات با م. ک. گاندی اعضای هیات اعلام کردند که نگران اند، اگر آنها از هند بروند، در آنجا جنگ د اخلی آغاز میشود. مگر م. ک. گاندی با این پندار موافقت نکرد.

اعضای «هیات» بصورت عموم با رهبری کانگرس و لیگ ملاقات کردند. نتیجهء کار آنها اعلامیه یی بود که بروز ۱۶ می ۱۹۴۴ انتشار یافت. در این اعلامیه آمده بود که «هیات» با نظریه تقسیم هند موافق نبوده مگر نگرانی مسلمانان را درک میکند که در هند واحد آنها جذب اکثریت هندو خواهند شد. بنابرآن پیشنهاد میشد تا دومینیون «اتحاد هند» که در ترکیب خویش هند برتانوی و همهء شهزداه نشینها را دارا باشد، ایجاد شود. برشالودهء این طرح هند باید عضو اتحادیه ملل بریتانیا وبا روابط دوستانه با آنکشور باقی میماند.۱۲۹ همچنان ولایات و شهزاده نشینها خودمختاری بیشتر بدست میآوردند.

براساس اصول دینی هند برتانوی به سه ساحه زیر تقسیم میشود:

الف. استانهای با بیشترینه تعداد هندوان.

ب. ولایات مسلمان نشین شرقی بنگال و آسام.

پ. استانهای غربی با بیشترینه باشندهء مسلمان- شامل پنجاب، سند و ولایت مرزی شمالغرب.

برای طرح قانون اساسی دومینیون مجلس موسسان از شمار نماینگان منتخب مجالس ولایتی از حساب یک نماینده از یک ملیون نفر دعوت میشود. انتخابات برشالودهء اصل دینی- اجتماعاتی سازماندهی میشوند. نمایندگان شهزاده نشینها از سوی زمامداران آنجاها گزیده میشوند.

مجلس نمایندگان به سه شعبه تقسیم شده، قانون اساسی هر ساحه (زون) را طرحریزی کرده و سپس پلنوم آن قانون اساسی همگانی هند را ترتیب مینماید. برای اجرایی شدن این پروژه لازم است که اکثریت کوریه های مسلمانان و هندوان به آن رای مثبت دهند. 

م.ع. جناح این پلان را تایید کرده گفت که ایجاد پاکستان مستقل را ممکن دانسته و اعلام کرد که در این راستا دست به اقدامات عملی خواهد زد.

نایب السلطمه هند اویویل بروز۱۶ جون ۱۹۴۶ از ورای امواج رادیو در دهلی پیشنهاد حکومت موقت از شمار نمایندگان احزاب سیاسی را ارایه کرد. او اصل همانند در کنفرانس سیمله را پیشنهاد میکرد. لیگ موافقتش را دراینباره اعلام نمود، گرچه با این پیشنهاد بصورت کل موافق نبود. گاندی میگفت که این بهترین چیزیست که انگلیسها برای هند پیشنهاد کرده میتوانند، مگر مجلس موسسان میتواند یا این پیشنهادات را بپذیرد و یا هم بکلی قانون اساسی دیگری را تصویب کند.۱۳۰  

عبدالغفار خان بر برنامهء پارچه نمودن هند مخالفت میکرد. در نامه یی از او. کیروی به  نایب السلطنه اویویل به ماهیت خطرناک ضد حکومتی رهبر پشتونها تاکید شده بود. ۱۳۱

وی از «هیات» توضیح برخی مواد را خواسته تقاضا میکرد که تعداد کرسیهای متلق به آن حزب در حکومت باید بیشتر از لیگ باشد. مگر کانگرس پاسخ قناعت بخش دریافت نکرده و اعلام کرد که شرایط  کانگرس«هیات» را پذیرفته ولی از شرکت در کار حکومت خودداری میکند.۱۳۲

خان صاحب با تبصره یی پیرامون تصمیم کانگرس مبنی بر عدم شرکت در حکومت موقت اعلام کرد: «این یگانه تصمیم بجای کانگرس در شرایط کنونی است.»۱۳۳ 

اویویل در بیانیهء ۱۶ جولای ۱۹۴۶خویش یادآوری کرد که اگر کدام حزبی از شرکت در حکومت خودداری میکند، درآنصورت حکومت بدون این حزب تشکیل خواهد شد.۱۳۳ پس از خودداری کانگرس از شرکت در حکومت موقت م. ع. جناح پیشنهاد ایجاد حکومت را بدون کانگرس نمود. مگر نایب السلطنه پاسخ داد که او نمیتواند به این امر موافق باشد، بنابراین حکومت را از حساب ماموران تشکیل میدهد. این پاسخ نایب السلطنته خلاف گفتهء پیشتر وی مبنی بر ایجاد حکومت بدون حزبی که از شرکت در آن خودداری میورزد، بود.

پس از این بصورت عاجل شورای لیگ دعوت شده و اعلام کرد که «مسلم لیگ» نه در مجلس موسسان و نه در کار حکومت سهم گرفته و زیر شعار پاکستان دست به اقدامات مستقیم خواهد زد. این فعالیتها بروز ۱۶ اگست ۱۹۴۶ با میتنگی در کلکته آغاز شده و به برخوردهای خونین در این شهر بزرگ آنزمان و نواحی بنگال و بیهار انجامید. پس از این تراژیدی خونین نباید جلو مسلمانان از بیان پندار پاکستان گرفته میشد. این کشتار امکان ایجاد فدراسیون هند را برباد داد.۱۳۴ انفجار خشونت در بنگال باعث افزایش حس بدگمانی متقابل میان هندوان و مسلمانان در نواحی شد که آنان قرنها در صلح و آشتی زندگی میکردند.۱۳۴

بروز ۷ جولای ۱۹۴۶ در بمبی جلسه کمیته سراسری کانگرس هند (ک. س. ک.) دایر شد. نظر به پیشنهاد عبدالکلام آزاد جواهر لعل نهرو بحیث رییس کانگرس انتخاب شد. م.ک.گاندی از این گزینش پشتیبانی کرد.۱۳۵

نایب السلطنه به ج. ل. نهرو پیشنهاد کرد حکومت موقت را همچون شورای اجرایی تشکیل دهد (وایسرای بحیث رییس حکومت باقی میماند). این پیشنهاد از جانب نهرو پذیرفته شده و بروز ۲۴ اگست ترکیب شورای اجرایی نو اعلام شد که در آن معاون صدراعظم نهرو و وزیران آن شخصیتهای نامور کانگرس مانند و. پاتیل، ر. پرساد و دیگران بود، و همینگونه نمایندگان اجتماعات مسیحی، سیکها و پارسیان شامل بودند. ۱۳۶ ج. ل. نهرو از م. ع. جناح نیز دعوت کرد تا در حکومت شامل شود، مگر وی خودداری کرده و بنابراین حکومت موقت بدون اعضای مسلم لیگ تشکیل شد (آنان پسانها در ترکیب آن شامل شدند). نایب السلطنه دولت موقت را تشکیل داد و پارلمان بریتانیا اعلام کرد که انگلیسها پس از چند ماه از هند بیرون میشوند.۱۳۷

رویدادهای هند در صوبه سرحد نیز بازتاب یافتند. در آنجا حوادث اکثرا از رخدادهای کل کشور پیشی میکردند. بتاریخ ۲۷ جولای ۱۹۴۶ در مرکز اداری هزاره ابوت آباد ناآرامیهایی رخ داد که با چپاول، تخریب و آتشزدنها همراه بود.۱۳۸ برای کنترول اوضاع واحدهای ارتش گسیل شده و وضعیت آرام شد. در روز بعدی خان صاحب آنجا رهسپار آنجا شد. همچنان مامور برتانوی آ. ن. میتچیل نیز به آنجا جهت بررسی رفته و دریافت که ناآرامیها نتیجهء برخوردهای جماعتی بودند. وی در گذارشش خاطر نشان ساخت: «اگر مسوولان ابوت اباد در نیمه روز ۲۸ جولای به وضع وخیم پیش آمده برخورد دقیق میکردند، میشد از رویدادهای بعدی جلوگیری کرد».۱۳۹

در قطعنامه مربوط به گذارش میتچیل حکومت صوبه سرحد مسوولیت کلی حالت پیش آمده را بگردن زمامداران ابوت اباد گذاشته و از برخورد نظامیان تقدیر نمود. 

مگر در میان رهبری شاخه ولایتی کانگرس اختلافات بروز کرد. بروز ۱۶ اگست ۱۹۴۶ حاکم عبدُل نادوی رییس کمیته پیشاور کانگرس به نشانه اعتراض در برابر اقدامات حکومت که بدون درنظرداشت موقفش صورت گرفته بود، کمیته را ترک گفت.۱۴۰ ۳۱ جولای ۱۹۴۶ کمیته نامبرده از وزیران مالیه مهرچند خانا، آموزش و پرورش محمد یحیی جانا و سکرتر پالمان مندال دال درخواست تا استعفا دهند. همچنان حکومت از مدیر شهرداری پیشاور خان علی گل خان نیز عین درخواست را نمود. 

پاسخ افراد مسوول محتاطانه بود. مگر اعضای کمیته به واکنش دست یازیدند و این واقعیت گواه آن بود که اختلافات زمانی آغاز شدند که لیگ نیروهایش را بسیج کرد.

******

با بررسی اوضاع استان صوبه سرحد در دورهء زمانی نامبرده میتوان به این نتیجه رسید که پیروزی سازمان ولایتی کانگرس در انتخابات سال ۱۹۳۷ و بقدرت رسیدن حکومت یکم کانگرسی در صوبه سرحد ببرکت شهرت گستردهء رهبر کاریزماتیک آن عبدالفغار خان و همچنان نیکنامی برادرش خان صاحب بود. رهبران کانگرس ملی هند به متحدان خویش در صوبه سرحد منظما کمک میکردند و قدرت حکومت کانگرسی در آنجا وابسته به حمایت آنان بود. شاخهء ولایتی کانگر ملی هند دارای سازمانی توانمند با تجربهء کافی سیاسی بود.

میتوان گفت که در برههء زمانی مورد مطالعهء ما اوضاع در صوبه سرحد تا حد معینی مربوط به وضعیت کل هند و جهان بود. همزمان پروسه های جاری در ولایت نامبرده نیز نقش قطعی برای حکومت اجراییوی صوبه سرحد داشتند. از همینجا بود که جای حکومت ایتلافی مسلم لیگ و اکالی دال تحت رهبری عضو شاخه ولایتی لیگ اورنگزیب خان را حکومت دوم خان صاحب که اکنون فقط از نمایندگان کانگرس ملی تشکیل یافته بود، گرفت. 

پیروزی فعالیت حکومت دوم کانگرس همانند بقدرت رسیدنش تاحد زیادی مربوط به شکست حکومت اورنگزیب خان بود. «پیروزی کانگرس» در صوبه سرحد در انتخابات ۱۹۴۶ در گام نخست با اعتبار (اتوریته) عبدالغفار خان و سازمانش خدایی خدمتگاران و در گام دوم وابسته حیثیت و نیکنامی خان صاحب در راس حکومت یکم و دوم که وی کوتاه مدتی با دستآوردهای بیشماری برای مردم ولایت در راس آن قرار داشت، بود. پیرامون خدایی خدمتگاران میتوان گفت که این سازمان بسیار بمردم نزدیک بود. باشندگان ولایت بیشتر با فعالیت «سرخپوشان» آشنا بودند تا فعالیت فراکسیون پارلمانی کانگرس ملی هند. بنابراین رای به کانگرس ملی رای به خدایی خدمتگاران بود.

در اوضاعیکه او. کیروی- شخصیکه به قاطعیت، جدیت شهرت داشته، ولایت را خوب شناخته و بدولتش نه از ترس بلکه از روی وجدان خدمت میکرد- در صوبه سرحد بحیث والی تعیین شد، رهبری مرکزی و ولایتی کانگرس به شیوههایی دست یازیدند تا صلاحیتهای استاندار (گورنر) را کم و بیش محدود کرده و به عبدالفغار خان امکان رهبری حکومت صوبه سرحد را بدهند. 

اختلاف نظر میان کانگرس ملی هند و لیگ اسلامی سراسری هند روی ایجاد حکومت موقت هند چنان بالای حوادث صوبه سرحد تاثیر کرد که برخوردهای جماعتی از نگاه زمانی پیشتر از رویداددهای کلکته بتاریخ ۱۶ اگست ۱۹۴۶ رخ دادند.

پس از شکست مسلم لیگ در انتخابات ولایتی زمستان ۱۹۴۶ رهبری مرکز آن به اقداماتی در راستای بازسازی سازمان ولایتی و بسیج هواداران خویش متوسل شد که باعث استحکام مواضعش در صوبه سرحد شد.

 

******

 

´´´´´´´´´´´´´´´´´´

یادداشت مترجم:

خواننده گرانقدر اینک بخش دیگر (سوم) کتاب معضل پشتونستان و ایجاد پاکستان  وولایت صوبه سرحد پیشکش تان میگردد. نکات قابل توجه در این بخش رسالهء علمی اینها اند:

- اختلاف نظر سیاسی کانگرس ملی هند (بمثابه حزب سراسری هند که بیشتر از زاویهء میهن پرستی و ناسیونالیزم هندویی عمل میکرد از یکسو، و حزب مسلم لیگ همچون حزب گستردهء اسلامی نیمقاره هند شالودهء تقسیم بعدی هند به دو دولت هند و پاکستان و همچنان تعلق ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) را به کشور اخیرالذکر تشکیل میداد.

- نام دولت پاکستان مستقیما به اسمهای دیگر از جمله ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) که محل بودوباش افغانها (پشتونها) بود، پیوند دارد. م.ع. جناح طراح این نام نبود. در سال ۱۹۳۰ شاعر پنجابی محمد اقبال پیشنهاد ایجاد دولتی خودمختار(اسلامی) ولی مستقل متشکل از پنجاب، صوبه سرحد، سند و بلوچستان را کرد، که جزئی از هند نامتمرکز فدرالی باید میبود.۷۰

- در سال ۱۹۳۳ دانشجوی پنجابی مسلمان چاودری رحمت علی واژهء «پاکستان» را مطرح کرد. به پندار وی پاکستان باید دولت اسلامی بوده و در ترکیب خویش پنجاب (حرف پ)، ولایت صوبه سرحد و یا منطقهء افغانها (حرف آ)، کشمیر (حرف ک)، سند (حرف س) و بلوچستان (پیوند آخر ستان) را داشته باشد. در سال ۱۹۴۰ چاودری رحمت پیشنهاد کرد که آسام و حیدر آباد نیز جز پاکستان باشند.۷۱ 

- مگر بیشترینه هوادران پاکستان این نام را از قسمت اول واژه مذکور همچون کشور «پاک» بزبان اردو تعبیر نمودند. این نام بعدها ازسوی تودههای مسلمان رایجتر شد. مگر برداشت اینچنینی این نام برای برخیها نفرت انگیز بود. عبدالکلام آزاد مینویسد: «باید درک کرد که از نام پاکستان بخودی خود خوشم نمیآید. ازاین نام چنین برمیآید که قسمتی از جهان پاک و بخش دیگر آن ناپاک است.»۷۲

-  حزب مسلم لیگ تا دیرزمانی در صوبه سرحد و نوار قبایلی نفوذی نداشت. تمام تلاشها برای ایجاد شاخهء مسلم لیگ درولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) تا انتخابات ۱۹۳۷ ناکام بودند، بنابرآن این حزب نتواست در انتخابات ولایتی صوبه سرحد اشتراک کند. نمایندگی لیگ در این ولایت چنانکه قبلا آمد، پس از این انتخابات ایجاد شد.

- کانگرس ملی هند با اتکا به پیروانش در صوبه سرحد در راس عبدالغفار خان و برادرش داکتر خان صاحب نفوذش را در میان قبایل قایم کرده و رهبران پشتون و همچنان سازمان آنها را بنام خدایی خدمتگاران و یا «سرخ جامه گان» در راستای منافع همگانی هند استفاده میکرد. بنابرآن پشتونها در در جنبش استقلال طلبی سراسری هند و آیندهء آنکشور بزرگ جایگاهی مشخص باهویت پشتونی خویش را نداشتند. آنها با دنباله روی از کانگرس به رقابت با مسلم لیگ کشانده شده و پس از استقلال نتوانستند به استقلال و یا خودمختاری خویش برسند.

- باید گفت لیگ سراسری مسلمانان هند تا سال ۱۹۳۷ هنوز به نیروی متحد فراگیر مسلمانان تبدیل نشده بود. این حزب فقط یک بخش کم نخبه گان سیاسی مسلمان را متحد میساخت. شکست این حزب در انتخابات سال ۱۹۳۷ رهبران آنرا واداشت تا مشی حزب خویشرا به نیروی متکی بر توده های وسیع مسلمان هند تغییر دهند.۷۳ 

یک عامل مهم دیگر رشد ناسیونالیزم اسلامی این بود که در بزرگترین حزب سراسری هند کانگرس هندوها اکثریت حاکم را تشکیل میدادند، و ناسیونالیزم هندی رنگ هندویستی داشت. همچنان تاثیر سازمانهای مذهبی- شووینیستی به کانگرس ملی هند و یک سلسله اشتباهات صورت گرفته ازسوی حکومتهای ولایتی کانگرس در سال ۱۹۳۷ در قبال مسلمانان باعث رشد ناسیونالیزم اسلامی شد.۳۳ 

روابط هندوان و مسلمانان در زمان حکومات ولایتی کانگرس در بیشترینه ولایات بحرانی شد، چونکه در برخی موارد بصورت عموم خواسته های جنبش جماعتی مسلمانان درنظر گرفته نمیشد. کانگرس ملی هند ادعای دفاع منافع همه مسلمانها را میکرد، درحالیکه فقط مسلمانهای کانگره یی را نمایندگان شان میپنداشت. در ولایاتیکه حکومات کانگرسی ایجاد شده بودند، آهنگ و رقص در برابر مساجد آزاد بود، که ترس از ممنوعیت ذبح گاو که تعقیب جنایی را درقبال داشت و همچنان انتخاب «بندِ ماتارام» همچون سرودملی که در آن موضوعات میهن پرستانه بگونه هندویی بازتاب یافته اند، باعث تحریک احساسات مذهبی مسلمانان شد.۳۴

سیاست قومی و زبانی کانگرس ملی هند در محلات ویژه گیهای نواحی مختلف را نیز درنظر نمیگرفت. با پذیرش رسمی اینکه زبان هندوستانی دو گونهء ادبی هندی و اردو را دارد، کانگرس فقط زبان هندی را بحیث زبان رسمی در پهلوی انگلیسی برسمیت شناخت. آموزش اجباری زبان هندی در مکاتب و خودداری از تدریس ادبیات اردو، عربی و فارسی که شالودهء معارف سنتی را میساختند، باعث نارضایتی روشنفکران مسلمان شد.   

- لازم به یادآوریست که مولفان بیشمارطرفدار وحدت هند حزب مسلم لیگ را به هواداری بریتانیا که پا بپای زمامداران استعماری حرکت میکرد، متهم میکنند. به این مطلب مثلا خان ولی خان پسر خان عبدالغفار خان نیز تاکید میکند. این پندار بگونه واضح نادرست است. حزب مسلم لیگ دست نشاندء انگلیسها نبود. این حزب منافع و مرامهای خودش را داشت که قسما با اهداف استعمار همسو بود، مگر عین آنها نبود.

     - دولتهای افغانستان هم در زمان امان الله خان و سپس نادر شاه وظاهرشاه (حکومات سردار هاشم خان و شاه محمودخان) به سرنوشت پشتونهای ساکن در ساحهء قبایل شامل در نوار مرزی و صوبه سرحد که توسط سران عشایر و اجنسیهای انگلیسی اداره میشد، دلچسپی نداشتند. در حالیکه رهبران این قبایل سخت خوستار حمایت معنوی و مادی کابل بودند. این مساله در سالهای ۳۰ کسب حدت کرد، مگر هاشم خان و بعدها شاه محمود خان نه تنها به پشتونها کمک نمیکردند، بلکه آنها را از نبرد دربرابر انگلیس نیز بازمیداشتند.

- در سالهای جنگ دوم جهانی زمانیکه جنبش آزادیخواهی هند و بویژه قیامهای پشتونها شدت گرفتند، حکومت افغانستان موقف بیطرفانه را گرفته و از داعیهء استقلال طلبی پشتونها حمایت نکرد. برعکس این منطقه وسیع با توانمندی گسترده مورد علاقمندی جدی آلمان نازی و ایتالیای فاشیستی بود. برشالودهء اسناد انگلیسی در این ساحه میشد تا ۴۰۰ هزار رزمندهء پشتون را که دارای ۲۳۳ هزار میل تفنگ بودند، بسیج کرد، در حالیکه تمام ارتش هند برتانوی دارای ۱۸۷ هزار نفر بود.۵۲

- وزیرستان بخش عمدهء نوار قبایلی بود. تلاشهای اجنتوری نازیستی که میخواستند جنبش آزادیخواهی صوبه سرحد را مورد استفاده قرار دهند، همچنان در تلاشهای شان برای «آموزش» مبارز آزادی وزیرستان فقیر ایپی بازتاب یافت. همچنان عملیاتی زیر نام شفری «آتشخوار» آماده شد. حاجی میرزا علیخان توری خیل  یا فقیر ایپی در سال ۱۹۳۶ قیام وزیرستانیها را برضد استعمار برتانوی رهبری کرد. تمام تلاشهای حکومت هند برتانوی برای سرکوب این قیام بوسیلهء ارتش به ناکامی انجامیدند.

همکاران آلمانی فاشیستهای ایتالیایی نیز دراین راستا پیگیر بوده و پول را به وی انتقال میدادند. برای عملی نمودن برنامه «آتشخوار» سفارت آلمان در کابل مقدار بزرگ مارکِ رایش را بدست آورده بود. در درازنای سال ۱۹۴۱ توسط پنج کوریر نیم ملیون مارکِ رایش به کابل انتقال داده شد، که برابر به ۲ ملیون ۴ صدهزار افغانی میشد. به اینگونه سفارت آلمان فرصت یافت تا فعالیتهای گونه گون تخریبی را تمویل کند.۵۶

در سال ۱۹۴۰ حکومت آلمان تلاش کرد وزیریها را برای لشکرکشی به کابل جهت احیای سلطنت امان الله خان تحریک کند، مگر این تلاش نیز به ناکامی انجامید.

- با آغاز تجاوز آلمان هیتلری به اتحادشوروی فعالیت استخباراتی آلمان تشدید یافت. فرماندهی ارتش آلمان امیدوار بود که فقیر زمینهء لشکرکشی اردوی ورماخت را به هند مهیا میسازد. هواپیماهای آلمانی بوسیلهء پاراشوت به فقیر اسلحه و مهمات پرتاب میکردند. مگر شکست نیروهای آلمان در حومهء استالینگراد برنامه های فرماندهی آلمان را بخاک برابر کرد. ازسوی دیگر فقیر نمیخواست دست نشاندهء آلمان و ایتالیا باشد. بادریافت امکانات گسترده او به هیچ اقدامی خارج از برنامه هایش که همانا مبرزه درراه آرمانهای مردمش بود، متوسل نشد. با دوری از خطرات فقیر توانست زمان دشوار را بدون تلفات سپری کرده و خرانه اش را با پول و ذخایرش را با اسلحه تجهیز و تمویل نماید.۵۷

*****

 

بخش سوم

 

پروسه سیاسی در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) ۱۹۳۷- تا اگست ۱۹۴۶

۱. انتخابات سال۱۹۳۷ و نخستین حکومت کانگرسی در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) اوضاع در هند و ولایت صوبه سرحد پس از کناره گیری حکومت. 

آمادگی به انتخابات سال ۱۹۳۷ در صوبه سرحد.

درماه نوامبر همانسال فراکسیون پارلمانی سازمان ولایتی کانگرس بحیث نیروی یگانهء سیاسی مؤثرِ شرکت کننده در انتخابات برسمیت شناخته شد. تضعیف این سازمان با در دادن اختلافات مذهبی در آن به شکست انجامید. امیدواریهای حکومت محلی برای ایجاد حزب «زمینداران» نیز بواقعیت نپیوست. زمینداران اشرافی نمیتوانستند، پیرامون رهبری به توافق برسند. آشکارا شد که گزینه دیگری در برابر کانگرس وجود ندارد. زمامداران زمانیکه درک کردند، در برابر کانگرس کاری از ایشان ساخته نیست، دست به تخریب اقدامات پیش از انتخابات آن زدند. 

ممنوعیت خدایی خدمتگارات تا نوامبر ۱۹۳۶ دوام نموده و به رهبر «سرخ جامه گان» عبدالغفار خان اجازه داده نشد تا به ولایت صوبه سرحد برای شرکت در مبارزه انتخاباتی کانگرس بیآید. دلیل این ممنوعیت این بود که گویا آمدن وی باعث تحریک باشندگان استان صوبه سرحد خواهد شد. به برادرش خان صاحب که وکیل مجلس مرکزی مقننه بود، نیز فقط در ماه نوامبر ۱۹۳۶ اجازه داده شد تا به ولایت صوبه سرحد برای شرکت در مبارزهء انتخاباتی کانگرس بیآید. همزمان در این ولایت بازداشت فعالان و هواداران کانگرس ادامه یافت.  

کمیته سراسری کانگرس (ک.س. ک.) در نشست ۲۲ و ۲۳ ماه اگست سال ۱۹۳۶ بازداشتهای صوبه سرحد را محکوم کرد، مگر این کار همچنان دوام یافت. زمانیکه فعالان کانگرس ب. دیسای و و. پاتیل در ماه نوامبر به صوبه سرحد جهت راه اندازی تبلیغات انتخاباتی رفتند، حاکمان محلی تظاهرات را جهت ملاقات با مردم ممنوع اعلام کردند. به آنها اجازه داده شد فقط به دو شهرستان بروند، دلیل آنرا زمامداران جلوگیری از برهم خوردن نظم و افزایش تشنج اعلام کردند.۱

مگر جواهر لعل نهرو اجازه یافت تا برای کمپاین انتخاباتی به ولایت صوبه سرحد برود.

برشالودهء قانون سال ۱۹۳۴ ادارهء هند، زیر نظر نایب السلطنه مجلس قانونگذاری ایجاد شد که از شورای شهزاده گان (راجه ها) و مجلس نمایندگان تشکیل یافته بود. در عمل همهء نمایندگان از هند برتانوی (۴۰۰ تن از ۴۰۶) انتخاب میشدند. نمایندگان شهزداه نشینهای هند (کمتر از ۲۲۹ تن) از سوی شهزداه ها اتخاب میگردیدند. برعلاوهء شاخصه (مانع)  سنی (۲۱ ساله گی) و شهروندی همچنان معیار شروت نیز مد نظر بود. انتخاب شونده باید از درآمدهایش که کمتر از ۴ هزار روپیه در سال نمیبود، مالیه میپرداخت. برای زمینداران معیار انتخابی برمبنای عاید سالانهء حد اقل یکهزار روپیه درسال و برای اقشار (کاستها)ی دیگر این معیار پنج برابر کاهش مییافت. برای اجاره گیران زمین حق فعال انتخابی از یک و نیم هزار روپیهء مبلغ اجاره زمین شروع شده و برای اقشار(کاستها)ی دیگر اجتماعی این معیار دوبرابر کاهش مییافت. زنان فقط در صورتی حق انتخاب را دریافت میکردند که شوهر شان فوت کرده و خانم در راس خانواده قرار بگیرد. درصورتیکه خانوادهء (مرد متوفی) رییس دودمان و دارای حق مشترک انتخابی و میراث اشتراکی طایفوی میبود، حق انتخابی را رییس خانواده و یا کسی که خانواده خود از میان شان انتخاب میکرد، بدست میآورد. برعلاوه، حق رای به افرادی که دارای القاب افتخاری مروج در هند برتانوی بودند، صرف نظر از داراییهای شان داده میشد. کسانیکه دارای القابی چون دیوان، خان، رای، بهادر و بالاتر ازاینها بودند، و همچنان بانوان شان همیشه از حق انتخاب برخوردار بودند. همینگونه افراد بازنشسته که از حکومت تقاعدی میگرفتند، با همسرانشان، کارمندان حلقات بالایی و متوسط ادارهء امپراتوری تا سطح رهبران شهرستانی و شهرداریها، قاضیان، اعضای شوراهای دانشگاهها، شهرداران انتخابی، ماموران پولیس بمبٔی، مدراس و کلکته و اعضای شوراها (اسامبله) های محلی و ولایتی.۲

شروط (شاخصه) دارایی رای دهندگان برای مجلس مقننه ولایات بسیار پایین بود. از رای دهنده خواسته میشد که منبع درآمدش و اندازه آن که از آن مالیه میپردازد، را نشان دهد. مبلغ معین شده توسط ارگانهای مالیاتی برای اقشار (کاست)های دیگر اجتماعی در محلات و برای هندیهای عادی مطابق درآمد شان ۱۴۰ روپیه در سال و برای خانمهای شان به ۲۰۰ روپیه میرسید. رای دهنده باید دارای مسکن بوده و یا اجاره نشین آن میبود. ارزش خانه یا بهای اجارهء آن در سال نباید از ۲۴ روپیه در سال کمتر میبود. این شاخصه برای اقشار (کاست)های دیگر اجتماعی دوبرابر و برای خانمهایشان یک و نیم برابر کاهش مییافت. برای کشاورزان عاید سالانه پنج روپیه در سال وبرای اجاره دهندگان زمین معیار ۱۰ روپیه در سال مشخص شده بود. برای اقشار (کاست)های دیگر اجتماعی هیچ محدودیت دیگری برای بهره برداری از زمین معین نشده بود. برای رای دهندگانیکه حق رای را به همسرانشان انتقال میدادند، عاید سالانهء زمین ۲۴ روپیه و در صورت اجاره دادن زمین ۴۰ روپیه قید شده بود. برعلاوه حق رای در انتخابات ولایتی را همه کسانیکه مکتب ابتدایی را بپایان رسانده بودند، داشتند.۳  

مجلس قانونگذاری ولایت صوبه سرحد از ۴۰ کرسی تشکیل یافته بود. در این مجلس همچنان ۹ کرسی عمومی غیر شهرداری یعنی کرسیهایی که عملا به نمایندگان هندوتباران و سه کرسی به سیکها تعلق داشتند، وجود داشت. این اقلیتها بیشتر (ازتناسب تعداد شان) نمایندگی داشتند، درحالیکه شمار آنها به کمتر از ۱۰٪ میرسید. آنها همچنان دوکرسی بزرگ نمایندگی لیند لارد را نیز در اختیار داشتند. بیشترینهء نمایندگان در مجلس قانونگذاری با ۳۳ رای از حوزه ههای روستایی انتخاب میشدند. سه کرسی دیگر به حوزههای انتخاباتی شهرهای مسلمان نشین تعلق داشت. زنان نه بخاطر جنسیت شان بلکه بیشتر بخاطر شاخصه ها (معیارها)ی انتخاباتی از حق رای دهی محروم میشدند. بنابرآن رای دهندگان عموما مردان بودند. در سال ۱۹۳۷ شمار باشندگان مردانه ولایت صوبه سرحد به ۴۰٪  نفوس بالغ میرسید.۴ مگر اینها از حق انتخاباتی برخوردار نبودند.

نمایندگی گستردهء اقلیتهای هندو سیک در شورای ولایتی قانونگذاری  (صوبه سرحد. مترجم) را میتوان از ارقام آتی که توسط ای. یانسون تهیه شده اند، دید.۵ نظر به احصاییه سال ۱۹۳۱مسلمانان بیش از ۹۱ اعشاریه ۸ درصد نفوس را میساختند. هندوها ۹،۴ درصد و سیکها ۸،۱ درصد را میساختند. درحالیکه نفوذ هندوها و سیکها در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) گسترده بود.۶

پیرامون مناسبات قومی (اتنیک) باید نوشت که نظر به ارقام سال ۱۹۳۱ باشندگان عمده ولایت صوبه سرحد را پشتونها تشکیل میدادند. در حوزههای مرکزی پیشاور، مردان و بنو- آنها قوم اکثریت بودند. مگر در شهرستانهای دیره اسماعیل خان و هزاره پشتونها اقلیتهای قومی را تشکیل میدادند. در آنجاها پنجابیها اکثریت را میساختند.۷

آ.ک. گوپتا نیز ارقام مشابه را پیرامون ترکیب باشندگان ولایت صوبه سرحد ارایه میدارد. او مینویسد که تعداد کلی نفوس این ولایت نظر به سرشماری مارچ سال ۱۹۲۱ به ۴۰۷۶۴۷۶ نفر میرسید که از آنجمله ۲۸۲۴۱۳۶ نفر را باشندگان نوار قبایلی میساختند. بیشترینه باشندگان را پشتونها میساختند، که به زبان پختو یا پشتو تکلم مینمودند. با استثنای شهرستان هزاره در بیشتر مناطق این  ولایت به این زبان گپ زده میشد. تعداد کل باشندگان مسلمان در ولایت صوبه سرحد بشمول نوار قبایلی در سال ۱۹۲۱از جمله پشتونها و غیر پشتونها به ۲۰۸۴۱۲۳ نفر یا به ۴۷،۹۲ درصد کل نفوس میرسید. هندوها که درسال ۱۹۲۱ ۱۴۹۸۸۹ نفر بودند ۷،۰ درصد نفوس ولایت را میساختند.۸  ۱۶ درصد نفوس در شهرها زندگی میکردند. نزدیک به ۸۴٪ مردم در روستاها بودوباش داشتند.۹ 

درصدی رای دهندگان به تناسب تعداد نفوس ولایت صوبه سرحد چگونه بود؟  ا. ب. زوبوف ارقام زیر را دراینباره آورده است: فقط  از هر هشت نفر هندوستانی یکنفر (۱۲،۷ درصد) حق اشتراک در انتخابات ولایتی را داشت.۱۰ یو. و. گانکوفسکی و ل.ار. گوردون- پولونسکایا نوشته اند که نظر به قانون اساسی ۱۹۳۴ فقط ۱۴ درصد نفوس ولایت صوبه سرحد از حق رای برخوردار بودند.۱۱ 

برشالودهء ارقام ای. یانسون و آ.ک. گوپتا و همچنان بادرنظرداشت تعداد اشتراک کنندگان در ریفراندوم ۱۹۴۷ که ۴۷۲۷۷۹۸ نفر بوده و تفاوت چندانی با شمار رای دهندگان نداشت، میتوان گفت که درصدی رای دهندگان ولایت صوبه سرحد بیشتر از ۱۴ فیصد جمع کل نفوس ولایت نبود.

باوجود مشکل تراشیهای ادارهء حکومتی سازمان ولایتی کانگرس پیروزیهایی را بدست آورد. در ماه اکتوبر ۱۹۳۶ در انتخابات دایر شده در حوزه پیشاور کانگرس ۲۷ کرسی را از ۳۴ بدست اورد. اوضاع خدایی خدمتگاران را نیز واداشت تابه شیوهء پارلمانی روی آوردند. عبدالغفار خان که در آنوقت در بمبئی بود، دستور داد تا پیرهن سرخان از کاندیدای کانگرس پشتیبانی کنند. 

زمامداران انگلیسی به تقویه پشتیبانان شان از حساب خانهای قبایل، ثروتمندان و ماموران ادارهء استعماری چشم امید بسته بودند. نمایندگان این گروهها اصولا دارای نظریات معتدل سیاسی بوده و با علاقمندی با حاکمیت همکاری میکردند.

انتخابات در ولایت صوبه سرحد در هفته یکم فبروری سال ۱۹۳۷ آغاز شد. در این انتخابات  ۷۲ اعشاریه ۸ درصد مردان و۴ اعشاریه ۷۲ درصد زنان دارای حق رای دهی اشتراک کرده بودند.۱۲ برعلاوهء کانگرس در انتخابات حزب ملی گرای هندو- سیک که در آستانهء انتخابات تشکیل یافته بود و همچنان نماینگان مستقل اشتراک کرد ه بودند.

نظر به ارقام ارایه شده توسط آ. ک. گوپتا در نتیجه انتخابات کرسیهای مجلس مقننه (اسامبله) ولایت صوبه سرحد به شکل زیر تقسیم شدند:

کانگرس                                                                                                   ۱۹

حزب ملی گرای هندو- سیک                                                                           ۶                         

کاندیدان مستقل شامل یک هندو و یک سیک                                                      ۲۴

جمع کل                                                                                                   ۴۰

این ارقام۱۳ با احصاییه ای. یانسون تفاوت دارد. مطابق ارقام وی حزب ملی گرای هندو- سیک شش کرسی نه بلکه هفت چوکی را و نماینگان مستقل ۲۴ نه بلکه ۲۳ کرسی بدست آوردند. مگر اینها در ماهیت موضوع تاثیری ندارد.۱۴

مسلم لیگ در این انتخابات اشتراک نکرد، چونکه این حزب نتوانسته بود که نمایندگی ولایتی اش را پیش از انتخابات تشکیل دهد. شعبهء این حزب فقط در سال ۱۹۳۷ یعنی پس از انتخابات توانست در آنجا تشکیل گردد.

سازمان ولایتی کانگرس ۱۹ کرسی را در مجلس قانونگذاری ولایتی بدست آورد که در واقع پیروزی بزرگی بود. مگر ناسیونایستهای پشتون هنوز آنقدر کرسی را بدست نیآورده بودند تا راه پیروزی آنها را در راستای ساختن حکومت هموار سازد. در برابر آنها هنوز راه دراز مبارزه پارلمانی در درون خود مجلس مقننه ولایتی قرار داشت.

در راس نمایندگان غیر وابسته سِر عبدالقیوم (اورا نباید با یکی از رهبران سازمان ولایتی کانگرس خان عبدالقیوم خان اشتباه گرفت که پسانها از کانگرس برآمده، به مسلم لیگ پیوسته و در راس اپوزیسیون حکومت کانگرسی در ولایت صوبه سرحد قرار گرفت. سِر عبدالقیوم به گونه یی امیدواری ادارهء استعماری بوده ولی به اشرافیت قبیله یی تعلق نداشته و به همین دلیل از پشتیبانی رهبران قبایل و خانها برخوردار نبود. در آنزمانها این امر جنبهء ضعف او بود. 

پروسهء سیاسی پس از انتخابات با شور و هیجان همراه بود. چنانچه فراکسیونها و احزاب نو تشکیل شدند. نمایندگان مستقل هندو و سیک به حزب ناسیونالیستی هندو- سیک پیوستند. بقیه ۲۳ وکیل غیر وابسته در راس سِر عبدالقیوم تصمیم به اتحاد گرفته و به تشکیل حزب پرداختند. ۱۶ وکیل مستقل به حزب متحد ملی، ۴ نماینده دیگر به حزب دموکراتیک و ۳ تای باقیمانده همچنان مستقل باقی ماندند.

نمایندگان کانگرسی بدلیل اینکه ک.س. ک. (کمیته سراسری کانگرس هند) ازپیش تصمیم به عدم شرکت در انتخابات ولایتی گرفته بود، نمیتوانستند به تشکیل حکومت بپردازند. بنابراین سِر عبدالقیوم با نمایندگان دیگر متمایل به ادارهء استعماری به تلاشش برای ساختن ادارهء ولایت صوبه سرحد آغاز کرد. در پایان مارچ سال ۱۹۳۷ وی آماده بود تا حکومت ایتلافی را که عملاْ انگلیسی مآب باشد، بسازد. 

در ماه مارچ ۱۹۳۷ جورج کانینگهم جای رالف گریفیت را بحیث گورنر ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) گرفت. بروز ۱ اپریل سال ۱۹۳۷ باید به «خودمختاری ولایتی» نامنهاد دست مییازید. بنابراین بروز ۱۶ مارچ گورنر جدید سِر عبدالقیوم را نزدش خواسته و به وی پیشنهاد تشکیل حکومت را داد. این حکومت ایتلافی و دارای اپوزیسیون قوی در شورای ولایتی بود.  

در چنین حالتی باید کمیته سراسری کانگرس هند تصمیمش را میگرفت. کانگرسیها در انتخابات هشت ولایت پیروز شدند. کانگرس فقط در سند و پنجاب در اقلیت بود. این پیروزیهای کانگرسیها آنها را واداشت تا از تحریم (بایکوت) قانون سال ۱۹۳۴ ادارهء هند صرف نظر کنند. کامیابی سازمان کانگرس در ولایت صوبه سرحد بصورت عموم باعث تقویه مواضعش شد. در جلسه کمیته سراسری کانگرس هند در ماه مارچ ۱۹۳۷ کانگرسیها تصمیم گرفتند، برای شمولیت در ادارهء حکومت ولایت صوبه سرحد مبارزه کنند.  در همان ماه خان صاحب بحیث لیدر فراکسیون کانگرسیها در مجلس ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) انتخاب شده و کمیته سراسری کانگرس هند به وی اجازه داد، تا حکومت محلی را تشکیل دهد.

موضع کابینهء سر عبدالقیوم چندان مستحکم نبود. در ماه سپتامبر  ۱۹۳۷ در اجلاس دوم شورای مقننه ولایتی به وی رای عدم اعتماد داده شد ( ۲۷ دربرابر ۲۲). خان صاحب وظیفه گرفت، تا کابینهء جدید را تشکیل دهد. به او در این امر رهبران کانگرس راجندرا پرساد و عبدالکلام آزاد که به ولایت صوبه سرحد آمده بودند. خان صاحب میدانست که در موجودیت تناسب کنونی در شورای ولایتی او نمیتواند، فقط با اعضای کانگرس تشکیل حکومت دهد، بنابراین میکوشید تا احزاب دیگر را به تشکیل حکومت ایتلافی ترغیب کند.

۶ سپتامبر ۱۹۳۷ خان صاحب نخستین حکومت ایتلافی خویش را تشکیل داد. نمایندگان حزب متحدهء اسلامی و حزب هندو- سیک نقش اپوزیسیون را بعهده گرفتند. رهبر اپوزیسیون سر عبدالقیوم در ماه دسامبر ۱۹۳۷ طور ناگهانی مرد. این رویداد باعث تضعیف صفوف اپوزیسیون و تلاش برای تشکل گروپ مسلم لیگ در شورای مجلس مقننه ولایتی در صوبه سرحد شد.

حکومت تشکیل شده توسط خان صاحب به پشتیبانی اقشار گستردهء مردم متکی بود. البته اقشار اصلی (حامی) وی عملاْ پشتیبانان سازمان خدایی خدمتگاران بودند، تا از کمیته سراسری کانگرس هند روشنفکران، خرده بازرگانان، کشاورزان و پیشه وران انتظار اصلاحات اجتماعی را کشیده و مبارزهء ضد استعماری آنها با مبارزه برای حل معضلات اجتماعی مطابقت داشت. بنابراین پس از تشکیل حکومت خان صاحب به اجرای اصلاحات معتدلانه ولی لازمی برای ارتقای سطح زندگی اکثریت باشندگان پرداخت.

پیش از همه حکومت به مساله سلب حق نپرداختن مالیه از سوی باصطلاح «معاف دار» ها، کسانیکه صاحب بزرگترین قطعات زمین بوده ولی از حق امتیازی معافیت مالی بخاطر خدمت به ادارهء استعماری برخوردار بودند، پرداخت.۱۴

پس از آن امتیازات باصطلاح «ضِله دارها» یا «ضایله دارها»، کسانیکه امور اداری را در روستاها پیش میبردند، ملغی شد.۱۵ آنها نیز از سوی ادارهء استعماری از میان زمینداران بزرگ محلی انتصاب شده و مسوولیت جمعآوری مالیات از ساحهء زیر تابعیت خویش را داشتند. آنها این حاکمیت خودرا همانند بیگانه گانیکه در انجیل از آنها یادشده با عواید «سیاه» برای خودشان عملی میساختند. در صلاحیتهای آنها همچنان محاکمات شامل بودند. نظر به قانون (جدید) تصویب شده آنها حق امتیازی نپرداختن مالیه را از دست دادند.۱۶

افزایش تعداد مالیه پردازان امکان غنای خزانهء ولایتی را ممکن ساخته و زمینهء استفادهء درآمدهای نو را در عرصه های معارف، کمک به ناداران وغیره مساعد ساخت. همچنان بیگاری، جمع آوری کمک برای تمویل پولیس که گاه با مجبور ساختن دهقانان برای انجام دادن وظیفهء پولیس و نگهبان همراه بود، از میان رفت. همچنان قانونی تصویب شد که برشالودهء آن رباخواران (سودخواران) از مقروضان (بدهکاران) نمیتوانستند بیش از ۶٪ قرض را بدست آورند. به اینگونه حکومت (ولایتی) کاهش بهای اجاره زمین را اعلام کرد که در ولایت شمالغربی (صوبه سرحد) به بیش از  ۲۴۰ هزار روپیه رسیده و نسل اندر نسل توسط اجاره گیران پرداخته میشد.۱۷ 

حکومت برنامهء رشد ولایت را نیز اعلام کرد.  در این پلان ساختمان موسسات صنعتی، شبکه های آبیاری، اقدامات برای حمایت از تولیدات پیشه وران و صنایع کوچک مد نظر گرفته شده بود. همچنان اقداماتی در راستای ترغیب بورژوازی تجاری جهت سرمایه گذاری در تولیدات صنعتی عملی شد.۱۸ زمینداران بزرگ نیز از توجه بدور نماندند. چنانچه هنگام ساختمان کارخانه شکر در نزدیکی پیشاور قسمتی از اسهام به آنهایی داده شد که مشغول تولید نیشکر بودند. حکومت خان صاحب برنامهء کمک به باشندگان نوار قبایلی را نیز داشت. 

اقداماتی هم برای «پشتونیزه ساختن» اداره ولایت و شیوه آموزش و پرورش رویدست گرفته شد. ماموران پنجابی در برخی موارد با روشنفکران پشتون تعویض شدند. در مکاتب تا صنف پنجم تدریس بزبان پشتو آغاز شد.

همچنان اقداماتی دیگر برای تقویت خودشناسی پشتونی عملی شدند. چنانچه، بناهای یادبود قربانیان  قهرمان نبردهای آزدیبخش ملی سالهای ۱۹۳۲-۱۹۳۰علیه انگلیسها ساخته شدند..۱۹

اینگونه اقدامات باعث تحکیم مواضع حکومت خان صاحب، افزایش اعتبار کمیته سراسری کانگرس هند و خدایی خدمتگاران در میان مردم شد. همزمان بذل مساعی در مبارزهء ضداستعماری در راستای دستیابی به استقلال هند مرام عمدهء تلاشهای وی بود. باوجود دستآوردهای نامبرده حکومت محلی با یکسلسله چالشها مواجه بود. بزرگترین ضربه را به حکومت کانگرسی جنگهای میان گروهی (قومی) و گسترش جنایت وارد کرد. گرچه این متناقض (ناسازنما) مینماید، مگر حکومت مستقر در ولایت صوبه سرحد، در برابر حملات دوامدار ملیشه های قبایلی بالای مراکز اداری حکومت و جلوگیری از خشونت و خونریزی مرتبط با آنها  ناتوان بود. دریکی ازاین حملات در بنو بتاریخ ۲۳ جون ۱۹۳۸ دوازه نفر بشول چند تن مهاجم کشته شدند. مگر این حمله باعث خسارهء فراوان مادی نیز شد.۲۰ 

موضع حکومت بخاطر آن نیز ضعیف بود که مطابق قانون سال ۱۹۳۲ شیوهء دو حکومتی هنوز ماندگار بود. گورنر میتوانست طبق این قانون مجلس (شورای) ولایتی را منحل کرده و فعالیت حکومت را متوقف سازد.

رهبران کمیته سراسری کانگرس هند به همکارانشان در ولایت صوبه سرحد کمک دوامدار میرساندند. شعبهء ولایتی کانگرس در اینولایت بدلیل اعتبار زیاد عبدالغفار خان هنوز شهرتش را از دست نداده بود، که در این کار بازدید مهاتما گاندی در ماه می و جنوری ۱۹۳۸ و جواهر لعل نهرو در اکتوبر سال ۱۹۳۷موثر بودند. باید خاطد نشان کرد که شاخه ولایتی سازمان کانگرس در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) بیش ازحد به کمیته سراسری کانگرس ملی هند وابسته بود.

باوجود این که احزاب ملی گرای هند از قانون سال ۱۹۳۴ ادارهء هند حمایه نمیکردند، آنها تصمیم گرفتند، در انتخابات سال ۱۹۳۷ اشتراک نمایند. کانگرس ملی هند و حزب مسلم لیگ دو حزب سراسری هندوستان بودند. در ولایات بیشماری احزاب محلی فعال بودند. پیش از انتخابات، در نیمهء دوم سال ۱۹۳۷  کانگرس مواضع اش را مستحکم کرد. همچنان روابط بین المللی حزب گسترش یافت.۲۱ 

پیرامون لیگ سراسری مسلمانان هند باید گفت که در این حزب اوضاع بگونهء دیگری بود. اعلامیهء «۱۴ ماده یی» سال  ۱۹۳۰ م.ع. جناح  فقط نخبه گان مسلمان را بدورش بسیج کرده بود. لازم بود که این حزب تودههای مردم را بسویش جلب کند. مگر در آن زمان تا پایان سالهای ۳۰ (مسلم) لیگ مبارزهء فعال را برای نفوذ در میان تودههای وسیع پیش نبرده و حزبی با بنیاد پهناور نبود.۲۲

در سال ۱۹۳۲ زمامداران بریتانیایی فیصله نامنهاد جماعتی را تصویب کردند که پسانها شامل  قانون سال ۱۹۳۴ ادارهء هند شد. ماهیت این قانون در آن بود که در ولایات با بیشترینه نفوس مسلمان آنها بیشترین کرسیها را در مقابل غیر مسلمانان بدست آورده و در استانهایی که بیشتر باشندگان آن غیر مسلمانان بودند، آنها در برابر مسلمانان از تعداد بیشتر کرسی برخوردار میشدند. این مصوبه از جانب مسلم لیگ پشتیبانی شد، گرچه همانگونه که پیشتر آمد، این حزب از قانون ۱۹۳۰ ادارهء هند حمایت نمیکرد. مگر پس از سال ۱۹۲۱ لیگ نتوانست نفوذش را در میان اقشار متوسط مسلمان احیا کند، بویژه زمانیکه رهبر آن محمد علی جناح بعلت رفتن به  لندن (۱۹۳۰-۱۹۳۲) از امور درون حزبی کنار رفت، امور لیگ بکلی برهم خورد.۲۳  

م. ع. جناح در بیانیه اش در نشست اجتماع خادمان هند در پونه بتاریخ ۱۹ فبروری ۱۹۲۱ پیرامون کمپاین مقاومت مدنی م. ک. گاندی گفت: میستر گاندی، بدون شک شخص بزرگی است و او جناح از هرکسی بیشتر به او احترام دارد. مگر او به برنامه اش اطمینان ندارد و نمیتواند از او پشتیبانی کند.۲۴ اجلاس لیگ در سال ۱۹۲۱ از کمپاین مقاومت مدنی همانند کمیته خلافت (خلیفه یی) و «جمیعت العلمای هند» حمایت نکرد. پس از این لیگ بسرعت نفوذش را در میان مسلمانان روشنفکر رادیکال از دست داد.

مسلم لیگ بتدریج به کمپاین انتخاباتی کشانده شده و بتاریخ ۱۲ جون ۱۹۳۶ اعلامیهء (مانیفست) پیش از انتخاباتش را  پخش کرد که در آن آمده بود، برنامهء مبارزه اش برای اصلاحات اجتماعی و خود گردانی از پروگرام کانگرس ملی هند تفاوت نداشته و برعکسِ کانگرس مسلم لیگ مدافع راستین اقلیتهای مذهبی است. گرچه در عرصهء اقتصادی و اجتماعی برنامه های لیگ و کانگرس از هم فرق نداشتند، مگر در بخش سیاسی آنها شدیدا متفاوت بودند. چنانچه لیگ با تفاوت از کانگرس در مانیفست اش خواستار کسب استقلال کامل (هند) نبود. مگر در موارد دیگر چون تقسیم انتخابات، «حل جماعتی»، ضمانت به اقلیتها، قانون اساسی سال ۱۹۳۴ و دعوت تدویر مجلس مقننه پندارهای هردو حزب یکی بودند.۲۴

با اینهم در آنزمان تضادهای آشتی ناپذیر میان هردو حزب هنوز وجود نداشت. رهبران کانگرس ملی هند از مسلمانان در جاهاییکه کانگرس کاندید نداشت، مشوره میگرفتند. به اینگونه انتخابات سال ۱۹۳۷ آخرین کمپاین سراسری هند بود که در آن لیگ و کانگرس هنوز رقیب یکدیگر نبودند.۲۶  

در نتیجه انتخابات کانگرس ملی هند در ۸ ولایت از ۱۱ استان (بدون پنجاب و بنگال) پیروز شده و در آنجاها حکومت ولایتی را تشکیل داد.۲۷

به اینگونه لیگ سراسری مسلمانان هند در انتخابات سال ۱۹۳۷ شکست خورد. لیگ در انتخابات سال ۱۹۳۷ از ۴۸۲ کرسی ۱۰۸ را از کوریه های مسلمانان ( یعنی کمتر از ۳٪ همهء چوکیها در مجالس مقننه ولایتی) را بدست آورد. از ۷۳۱۹۴۴۴ رای دهندهء مسلمان به کاندیدان مسلم لیگ ۳۲۱۷۲۲ رای را دادند. رهبران لیگ در راس م. ع. جناح مجبور شدند درک کنند که برای بسیج گروههای گونه گون ولایتی و جلب تودهها شعارها و شیوههای نو سازمانی ضرورت اند.۲۸

دشواریهای لیگ سراسری مسلمانان هند در راستای حزب سراسری توده یی در برنامهء نو لیگ که در اجلاس لکنهو در اکتوبر سال ۱۹۳۷ تصویب شده بود، بازتاب یافتند. در آستانهء پذیرش این برنامهء نو و اساسنامهء آن شاعر و فیلسوف نامور مسلمانِ هند محمد اقبال به جناح نوشت: « لیگ باید بالآخره این مساله را حل کند، که بحیث سازمان سراسری نمایندهء محافل بالایی مسلمان هند، چنانکه تا اکنون بود، باقی میماند، یا اینکه به سازمان تودههای مسلمان تبدیل میشود، که تا کنون به فعالیتهای آن دلچسپی نداشته اند.»۲۹

شالودهء برنامهء نو ر ا اصل «تیوری دو ملت» و دادن خودمختاری به ولایات دارای بیشترینه مسلمان در چوکات هند تشکیل میداد. مرام اصلی این برنامه ایجاد فدراسیون بکلی مستقل هند بود که باید از دولتهای مستقلی که حقوق و منافع مسلمانان و دیگر اقلیتها را مطابق قانون اساسی بازتاب میداد، تشکیل مییافت. 

در این اجلاس آیین نامه (اساسنامه) جدید لیگ تصویب شد که شمولیت روشنفکران، کشاورزان و پیشه وران را به حزب آسانتر میساخت. کمیتهء آمادگی برنامه و اساسنامه نو تاکید میکرد که با پذیرش این فیصله خواسته های جدی مسلمانان را در جریان آمادگی و پروسهء انتخابات اخیر مدنظر داشته، تا مسلم لیگ بیشتر از پیش وسیعتر شده، به یک سازمان دموکراتیک نسبت به گذشته تبدیل گردیده و عضویتش برای هر مسلمان صرف نظر از اینکه نادار بوده و موقف اجتماعی پایین داشته باشد، آزاد باشد.۳۰

این اسناد و فیصله ها باعث بسیج باشندگان مسلمان هند بدور لیگ سراسری مسلمانان هند شدند. به این حزب همچنان سازمانهای بیشمار دیگر پیوستند، چنانچه در سند و ولایت صوبه سرحد شعبات حزب ایجاد گردیدند. به اینگونه جدایی گروهی مسلمانان از کانگرس آغاز شد.

به این امر تاحد زیادی اشتباهات سیاستمداران خود کانگرس نقش داشت. پس از انتخابات  حکومتهای ولایتی کانگرس طرح قانون کار را که حقوق اتحادیه های صنفی را خدشه دار میکرد، مانند قانون حل منازعات کاری در بمبٔی را آماده ساختند.۳۱ برعلاوه اختلافات میان رهبری کانگرس و حزب کمونیست هند (ح.ک.ه.) آغاز شد. در کنگرهء حزب کانگرس در هریپور رویارویی واضح نمایندگان چپ زیر رهبری سوبهاس چندرا بوس و راستگرایان بوقوع پیوست. س. چ. بوس در آنزمان ریاست حزب کانگرس را بعهده داشت، مگر در سال ۱۹۳۹ از این پست کنار رفت. جای س. چ. بوس را ر. پرساد گرفت. در کانگرس انشعاب رخ داد. س. چ. بوس با گروه بزرگی از هوادرانش از کانگرس خارج شده و حزب «بلوک فاروارد» را که بیشتر در بنگال نفوذ داشت، ایجاد کرد.۳۲ یک عامل مهم دیگر رشد ناسیونالیزم اسلامی این بود که در بزرگترین حزب سراسری هند یعنی کانگرس هندوها اکثریت حاکم را تشکیل میدادند، و ناسیونالیزم هندوستان رنگ هندویستی داشت. همچنان تاثیر سازمانهای مذهبی- شووینیستی به کانگرس ملی هند و یک سلسله اشتباهات صورت گرفته ازسوی حکومتهای ولایتی کانگرس در سال ۱۹۳۷ در برابر مسلمانان باعث رشد ناسیونالیزم اسلامی شد.۳۳ 

روابط هندوان و مسلمانان در زمان حکومات ولایتی کانگرس در بیشترینه ولایات بحرانی شد، چونکه در برخی موارد بصورت عموم خواسته های جنبش جماعتی مسلمانان درنظر گرفته نمیشد. کانگرس ملی هند ادعای دفاع منافع همه مسلمانها را میکرد، درحالیکه فقط مسلمانهای کانگره یی را نمایندگان شان میپنداشت. در ولایاتیکه حکومات کانگرسی ایجاد شده بودند، آهنگ و رقص در برابر مساجد آزاد بود، و ترس از ممنوعیت ذبح گاو که تعقیب جنایی را درقبال داشت و همچنان انتخاب «بندِ ماتارام» همچون سرودملی که در آن موضوعات میهن پرستانه بشکل هندویی بازتاب یافتند، باعث تحریک احساسات مذهبی مسلمانان شد.۳۴

سیاست قومی و زبانی کانگرس ملی هند در محلات ویژه گیهای نواحی مختلف را نیز درنظر نمیگرفت. با پذیرش رسمی اینکه زبان هندوستانی دو گونهء ادبی هندی و اردو را دارد، کانگرس فقط زبان هندی را بحیث زبان رسمی در پهلوی انگلیسی برسمیت شناخت. آموزش اجباری زبان هندی در مکاتب و خودداری از تدریس ادبیات اردو، عربی و فارسی که شالودهء معارف سنتی را میساختند، باعث نارضایتی روشنفکران مسلمان شد.   

کمپاین آغاز شدهء مسلم لیگ در راستای ارتباطات با تودهها از حزب کار گستردهء تبلیغاتی، تشکیل ساختار لازم تبلیغی، گزینش گونه های نو ترویجی و گسترش وسایل ارتباط جمعی را مطلبید. گام مهم در این راستا ایجاد ارگان ویژه توسط لیگ برای مسایل اطلاعاتی، تبلیغات و آگهیها بود. این ارگان کارش را از تحلیل امکانات وسایل تبلیغی موجود در هند و دورنماهای استفاده از آنها برای منافع لیگ آغاز کرد.۳۵ فعالان لیگ سراسری مسلمانان هند از سیاست اقتصادی حکومتهای ولایتی کانگرسی انتقاد نموده اعلام میکردند که این مشی جنبهء کمونالیستی[1] دارد.

 اینها همه موثر بوده و باعث شدند تا مسلم لیگ با اتکا به پشتیبانی اکثریت مطلق مسلمانان هند در آینده به حزب توده یی سیاسی تبدیل شود، که این امر خود در رشد بعدی جنبش ملی گرایی تا استقلال این «دُر تاج سلطنتی بریتانیا» و تقسیم آن به دو کشور هند و پاکستان خیلی تاثیر گذار بود.  

در سال ۱۹۳۶ م. ع. جناح تلاش کرد شعبهء مسلم لیگ را در صوبه سرحد ایجاد کند. او به دو شخصیت حزب مستقل امیدوار بود، که عبارت بودند از پیربخش و خدابخش. در ماه می ۱۹۳۶ او با آنهابه آرزوی اینکه ایشان شاخهء مسلم لیگ را در صوبه سرحد ایجاد میکنند، ملاقات کرد. مگر این امیدواری عملی نشد. در ماه سپتامبر خدابخش به م. ع. جناح طی نامه یی نوشت که امکان ایجاد شاخهء مسلم لیگ در صوبه سرحد کم و حتی ناممکن است. همچنان او به جناح اطمینان داد که وی شخصا حاضر است، در این راستا حرکت کند. مگر حزب مستقل تصمیم گرفت نام پیشینش را حفظ کند و به شعبهء مسلم لیگ تبدیل نشود.

در این میان م.ع. جناح سفرش را به صوبه سرحد برنامه ریزی کرد، مگر خدابخش باور نمیکرد که نتیجهء این سفر ایجاد شاخهء مسلم لیگ باشد. شاید او بخاطری مخالف این کار بود که در صوبه سرحد رقیبی را برای حزبش نمیخواست.۳۶

در ماه اکتوبر ۱۹۳۶ م.ع. جناح به پشاور با مرام ایجاد شعبهء مسلم لیگ سفر کرد. در میتنگ پشاور که توسط حزب مستقل دایرشده بود، او از مسلمانان صوبه سرحد تقاضا کرد در یک حزب متحد که قادر باشد همه تلاشهایش را برای تشکیل حکومت انجام دهد، بسیج شوند. وی به مسلمانها همانند هندوان اطمینان میداد که بهترین نمایندگانش را به مجلس ولایتی بفرستند تا آنها در راستای وحدت هندوان- مسلمانان با مرام دستیابی به خودگردانی (سوارج) مشترکا عمل نمایند.۳۷

در نتیجه سفر م.ع. جناح گروپ مشورتی آمادگی شرایط برای ایجاد شاخهء ولایتی مسلم لیگ بوجود آمد. پیربخش بحیث رییس آن انتخاب شد. مگر تقریبا نیم گروپ هیچگاهی در نشستهای آن شرکت نمیکرد. برخی از اعضای گروپ به کانگرس پیوستند. در انتخابات سال ۱۹۳۷ خدابخش نامبرده و پیربخش بنمایندگی از حزب مستقل اشتراک نمودند، ولی همانطوریکه پیشتر یادآوری شد، کاندیدهای مسلم لیگ شرکت نداشتند.

در آغاز سپتامبر ۱۹۳۷ شعبهء ولایتی مسلم لیگ در ایبت آباد ایجاد شد. جلسه این سازمان قطعنامه یی را با ماهیت عام اسلامی مانند اعتراض به پارچه نمودن فلسطین تصویب کرد. در این قطعنامه همچنان از مجلس مقننه درخواست شده بود تا برای کاهش مالیه زمین[2] اقداماتی را انجام دهد.۳۸

در نشست ایبت آباد هیات رهبری شاخهء ولایتی مسلم لیگ تشکیل شد. مولانا شریک الله از نوشهره که رییس جمیعت العلمای اسلامی بود و مولانا محمد اسحق منصوری وغیره در این شعبه شامل بودند. مولانا محمد شعیب که بحیث رییس سازمان انتخاب شده بود، بزودی و شخصا از این مقام کناره گیری کرده و در ماه دسامبر ۱۹۳۸ استعفا داد. در مناطق دیگر شاخه های حزب در پاییز سال ۱۹۳۷ (در پیشاور در ماه اکتوبر و در شهرستانهای دیگر در ماه نوامبر) ایجاد شدند. شعبهء کوهات آخرین آنها بود.۳۹

بتاریخ ۳ سپتامبر ۱۹۳۹ حکومت بریتانیا به آلمان اعلان جنگ داده و از دومینیونها نیز درخواست همانند را نمود. انگلستان با درنظرداشت موقف اتحادی هندوستان به خواستهای هند درینمورد وقعی نگذاشت. نایب السلطنه لارد لینلیتو اعلام کرد که هند نیز در حالت جنگ با آلمان قرار دارد. واکنش کانگرس ملی هند به این امر منفی بود. در اجلاس واردهه کمیته کاری کانگرس (ک.ک.ک.) وضعیت جدید را بررسی نموده و بتاریخ ۱۴ سپتامبر ۱۹۳۷ اعلام کرد که هند برضد جنایات امپریالیزم بوده و نمیتواند به این جنگ امپریالیستی بپیوندد.۴۰ همزمان کانگرس به نیروهای ضد فاشیستی و دموکرات بریتانیا که برضد آلمان نازی میرزمیدند، علاقمندی اش را نشان داد. برعکس کانگرس مسلم لیگ بصورت کل از فیصله وایسرای (نایب السلطنه) حمایتش را اعلام کرد.۴۱

بتاریخ ۱۷ اکتوبر ۱۹۳۹ لینلیتو رضایتش  از مسلم لیگ را ابراز داشت. در اعلامیه اش وی از همهء احزاب و گروههای توانمند هند درخواست نمود تا به کمیتهء مشورتی نظامی در جنب نایب السلطنه بپیوندند. در واقع ازاین اعلامیه برمیآمد که وایسرای میخواهد حالت موجود را نگه دارد، چونکه در آن هیچ چیز مشخصی پیرامون میکانیزم درخواست استقلال هند تذکر نرفته بود. این امر باعث نارضایتی کانگرس شده و این حزب بروز ۲۲ اکتوبر سال ۱۹۳۹ مصوبه یی را صادر کرد که در آن احضار وزیران حکومات ولایتی تقاضا شده بود.۴۲

با حمایت از ک.ک.ک. (کمیته کاری کانگرس) حکومت ولایت صوبه سرحد بر ضد فیصله نایب السلطنه اعتراض کرد. کانگرس اعلام کرد که برای همکاری هندیان با بریتانیا در این جنگ بریتانیا حق هند بداشتن قانون اساسی و اجرای اصول دموکراسی را باید محترم شمرد. فعالان کانگرس خاطرنشان کردند که بریتانیا سیاست استعماری را که نازیها در پولند میکنند، در هند پیش میبرد.

 

بتاریخ ۷ نوامبر ۱۹۳۹ حکومت خان صاحب استعفا داده و بروز ۱۱ نوامبر گورنر کانینگهم که دورنمای تشکیل حکومت را ناممکن میدید، شخصا حکومت ولایتی را بدست گرفت.  در آغاز ۱۹۴۰ م.ع. جناح از نایب السلطنه درخواست کرد تا به کانینگهم سپارش کند تا تشکیل حکومت مسلم لیگ را در ولایت صوبه سرحد بررسی کند. مگر گورنر حکومت منتخب را بدلیل آرامی اوضاع ولایت غیرضروری میپنداشت.۴۴

در ماه مارچ ۱۹۴۰ رویدادی بوقوع پیوست که سرنوشت نیمقاره را بکلی تغییر داد. در اجلاس حزب سراسری مسلمانان هند (مسلم لیگ) بتاریخ ۲۲ و ۲۳ مارچ در لاهور قطعنامه یی تصویب شد مبنی بر اینکه مرام اصلی لیگ مبارزه در جهت ایجاد دولت اسلامی در هند در آنجاهاییکه مسلملنان اکثریت اند، میباشد. پسانها  هوادران هند واحد این قطنامه را «پاکستانی» نامیدند، گرچه در آن هنوز واژه «پاکستان» وجود نداشت. ۴۵

کانگرس به مشی اش ادامه میداد. در سال ۱۹۴۰ این حزب فیصله کرد که کمپاین نو مقاومت مدنی را آغاز کند که شروع و شیوههای پیشبرد آن را  م. ک. گاندی بحیث رهبر کانگرس بعهده میگیرد.۴۶ 

شعبه کانگرس در صوبه سرحد نیز به این کمپاین امادگی میگرفت. در ماه می ۱۹۴۰ همه کمیته های منطقوی کانگرس به کمیته های پیشبرد کمپاین مقاومت مدنی تبدیل شدند، چنانچه در شهرستانهای پیشاور و بنو مراکز تعلیمی برای آموزشی شرکت کنندگان کمپاین فعال شدند. 

در تابستان سال ۱۹۴۰ مهاتما گاندی با کمیته کاری کانگرس پیرامون کمپاین عدم خشونت اختلاف نظر پیدا کرد. جالب است که عبدالغفار خان اینبار نیز (ماه جون ۱۹۴۰) ازاو حمایت کرده و با اعتراض کانگرس را ترک گفت. پس از برگشت گاندی به کانگرس عبدالفغار خان نیز به این حزب دوباره پیوست.

شاخه کانگرس در صوبه سرحد از گورنر بخاطر توقف فعالیت مجلس مقننه انتقاد کرده و این حکمیت را «مطلق العنان و غیر مسوول» میپنداشت.۴۷

باوجود تلاشهای عبدالفغار خان این کمپاین  در صوبه سرحد موفق نبود. کانینگهم تصمیم گرفت شرکت کنندگان کمپاین را بخاطر تبلیغات گسترده بازداشت نکند، درحالیکه در ولایات دیگر از ۲۰ تا ۳۰ هزار نفر زندانی شده بودند. در نهایت روزی پولیس عبدالغفار خان را بازداشت نموده ولی فقط اورا تا خانه اش بدرقه کرد.۴۸ کمپاین سال ۱۹۴۰ برای زمامداران انگلیسی- هندی دیگر خطرناک نبود. حکومت فعالانی را که پیشتر زندانی کرده بود، مانند ج.ل. نهرو و عبدالکلام و پسانتر دیگر رهبران کانگرس را آزاد نمود.

اوضاع در هند زمانی دگرگون شد که آلمان نازی به اتحادشوروی و جاپان علیه ایالات متحده در اوقیانوس آرام حمله کردند. از سوی جنوبشرق آسیا جنگ بتدریج به هند نزدیک میشد. در چنین احوالی حکومت بریتانیا در پایان مارچ سال ۱۹۴۲هیات ویژه یی در راس سر ستافورد کریپس گسیل نمود که پیشنهادهای وی قناعت هیچ نیروی سیاسی هند را حاصل نکرد.۴۹  

در سال ۱۹۴۳ م.ک.گاندی بازهم تصمیم گرفت کمپاین مقاومت مدنی را آغاز کند. در واردهء بمبٔی در تابستان همانسال پندارهای وی از سوی کمیته کاری کانگرس تایید شد که تصمیم گرفتند این کمپاین زیر شعار «انگلستان از هند خارج شو!» عملی شود. بتاریخ ۹ اگست رهبران کانگرس زندانی شدند. فعالیت کانگرس رسما ممنوع شده و «انقلاب» باصطلاح «اگست» به شکست انجامید.۴۰

در میان سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۲ اوضاع در صوبه سرحد آرام بوده و حالت انتظاری در روحیه (همه) دیده میشد. در این زمان عبدالغفار خان سرگرم برنامه باصطلاح «سازنده» و بنیانگذاری مرکز اصلی آموزشی خدایی خدمتگاران در املاک شخصی اش در روستای سردار یاب بود. گورنر کانینگهم که با خان صاحب آشنا بود، میپنداشت که وزیر اعظم (ولایتی) کانگرسی پیشین توانمند نیست تا حکومت ولایتی صوبه سرحد را رهبری کند.۴۱

مگر سران قبایل، مسلم لیگ و بیروکراسی موجود ضد بازگشت کانگرس به حکومت بودند. شاخه لیگ برضد این کار دو میتنگ را براه انداخته و خود میخواست تشکیل حکومت دهد. زمانیکه در ماه اگست ۱۹۴۲ نایب السلطنه از کانینگهم خواست امکانات تشکیل حکومت کانگرسی را بررسی کند نامبرده چندان به پیروزی این کار امیدوار نبود.۴۲ ای. یانسون همچنان دراینباره نوشته است: «لارد لینلیتو بازهم از کانینگهم خواست تا مساله ایجاد حکومت مسلم لیگ را در صوبه سرحد بررسی کند. مگر کانینگهم بازهم توضیح کرد که در این راستا هیچ دورنمایی را نمیبیند.»۴۳ 

دشمنان کانگرس برای بدنام سازی آن حزب از موضوع نکاح دختر خان صاحب با یک مسیحی استفاده مینمودند. ملاها در منبر از «نکاح ضد شرعی» گفته  و مطبوعات آوازههایی را مبنی بر بروز اختلافات در شعبهء کانگرس پخش کرده، ادعا میکردند که بخش بیشتر خدایی خدمتگاران از این سازمان بیرون شده است. شاخهء کانگرس اعلام میکرد که هیچکس از این سازمان خارج نشده و اختلافات فقط در تصورات دشمنان کانگرس وجود دارد. ج.ل. نهرو نیز صدایش را در دفاع از رفقایش رسا کرد. پروپاگندها علیه خان عبدالفغار خان و کانگرس ناکام شدند.۴۴

بازگشت عبدالغفار خان از وَردها باعث ناراحتی حاکمان شد، مگر تبلیغات «از هند خارج شوید!» بیدرنگ آغاز نشده و بتدریج نیرومند شد. تا سپتامبر ۱۹۴۱ فقط تظاهرات در شهرستانها دایر میشد، و در نوار قبایلی اعلامیهء استقلال را تایید میکردند. حکومت هنوز برخورد خشن نداشت. تبلیغات گسترده میشد. مرحلهء دوم این کمپاین در ماه اکتوبر ۱۹۴۲ آغاز شد، زمانیکه شعبه کانگرس در برابر مغازهها، مکاتب، محاکمات و دفترهای پولیس دست به تحصن (بست نشینی) زد. این اقدامات برشالودهء اصل نافرمانی (مقاومت) مدنی (بیخشونت) صورت گرفت، مگر پولیس زور و حتی اسلحه گرم دربرابر آنها استفاده کرد. ۲۷ اکتوبر سال ۱۹۴۲ عبدالغفار خان در راه میتنگ مردان  زندانی شد. با بازداشت رهبران «سرخ جامگان» در ماه فبروری ۱۹۴۳ تبلیغات بیصدا شده و در ماه می ۱۹۴۳ بکلی متوقف شدند. درینزمان جمعا  ۲۴۴۰ نفر زندانی شدند.۴۵  

بیشترینه رهبران کانگرس در ولایت صوبه سرحد همانند کل هند بازداشت شدند. تعداد اعضای مجلس مقننه ولایتی از ۴۰ تن به ۳۴ نفر کاهش یافت. به نسبت زندانی شدن ۸ نفر از کانگرسیستها ۷ کرسی در این شورا خالی مانده بود. تناسب میان اعضای کانگرسی و غیر آن در مجلس برهم خورد. منع فعالیتهای کانگرس به نمایندهء مسلم لیگ در شواری نایب السلطنه فرصت داد تا ابتکار ایجاد حکومت مسلم لیگ در صوبه سرحد را بدست گیرد.۴۶

در ماه جنوری سال ۱۹۴۳ اورنگزیب خان وکیل مسلم لیگ به مشاوره در راستای ساختن حکومت در صوبه سرحد آغاز کرد. در ماه مارچ همانسال مطبوعات خبردادند که ۱۷ عضو از جمله ۱۸ تن در مجلس ولایتی آمادهء پشتیبانی وی اند. در ماه اپریل اورنگزیب خان از گورنر تقاضا کرد به او وظیفهء تشکیل حکومت سپرده شود. ازاین پیشنهادش بیدرنگ نمایندگان حوزهء هزاره پشتیبانی کردند. همچنان ضامن جان خان «عضو پایدار خدایی خدمتگاران» و عبدالرب نیشتر نمایندهء مستقل از اورنگزیب خان دفاع کرده و به لیگ پیوستند. همچنان پیربخش که همکار مستقل مسلم لیگ بود و دو کانگرسی مسلمان دیگر نیز به این جریان پیوستند. رشد اینچنینی اوضاع گواه آن بود که گذار کانگرسیها به شاخهء تازه ساختهء شدهء مسلم لیگ آغاز شده که این امر در آینده نقش مهمی در پیروزی لیگ داشت.

همچنان در مرحلهء تشکیل حکومت اورنگزیب خان از پشتیبانی حزب  ملی هندو- سیک نیز برخوردار شد. رهبر این حزب کمونالیستی مهر چند خانا در اینزمان در ایالات متحده بوده و جانشینش انجیت سنگ بود. توافق مربوط به ایتلاف این حزب با مسلم لیگ را انجیت سنگ و اورنگزیب خان امضا نمودند. شرایط این ایتلاف خودداری لیگ از طرح مساله پاکستان در جریان حاکمیت ایتلافی و همچنان آمادگی حزب مذکور از حق آزادنهء شمول مسلمانان به کار، دادن ضمانتها برای آموزش و پرورش وغیره بودند. این توافق پیشبینی کرده بود که هیچ فیصله یی در راستای منافع هندوها و سیکها بدون ۴/۳ آرای این اقلیتها پذیرفته نمیشود. مهر چند خانا پس از برگشتش به وطن بدلیل مخالفت با چنین تصمیم به کانگرس پیوست.۴۷

این ایتلاف بنام اتحاد لیگ – آکال (از نام دال آکال حزب مهم سیکها) شهرت یافت. بتاریخ ۲۴ می سال ۱۹۴۳ حکومت ایتلافی اورنگزیب خان بکارش آغاز کرد.

هنگام آمادگی به جنگ (دوم جهانی. مترجم) رویاروییهای انگلستان و آلمان در جنوب و مرکز آسیا شدت گرفت. کابل به مرکز عملیات تخریبی و جاسوسی علیه هند برتانوی تبدیل شد. در سالهای ۱۹۳۷-۱۹۳۸ بارون هس فون ویلتهایم بحیث سفیر آلمان نازی به هند گسیل شد. وظیفهء مهم او جلب نخبه گان سیاسی جنبش آزادیبخش ملی هند بود. برای اجرای وظیفهء محوله او با کانگرسیهای نامور چون و. پاتیل، کرپالانی، و.ل. پاندیت خواهر ج.ل. نهرو، شاعره سراج الدین نایدو، رهبر نامدار نیروهای میهنی شمال هند عبدالغفار خان و دیگران دیدار کرد.۴۸

بارون آلمانی در گفتگوهایش با فعالان سیاسی و شهزداگان هندی دروغگویی میکرد چون آنها از تعصب نژادی (راسیزم) نازیها آگاهی داشتند. برعکس بادرنظرداشت علاقمندی محافل هندی به سوسیالیزم، او میگفت که برخلاف ادعای مارکسیستها فقط در آلمان و ایتالیا سوسالیزم واقعی وجود دارد.۴۹

چنانکه آ.و. رایکوف در کتاب «لحظهء خطرناک هند» آورده، تا حملهء آلمان بالای اتحاد شوروی هند به دو دلیل جایگاه بزرگی را در گفتار و کردار رهبری نازیهای جرمنی نداشت: یکم، هیتلر روی سازش صلح با بریتانیا حساب میکرد. دوم، رهبران فاشیست تلاش میکردند با بازیهایی توجه حکومت شوروی را از حملهء آماده شونده بالای اتحاد شوروی دور داشته  آنکشور را فریب داده  واز دید استراتیژیکی برحذر دارند. چنانچه هنگام سفر و. م. مولوتوف در برلین در ماه نوامبر سال ۱۹۴۰ هیتلر با سرسختی به اتحادشوروی پیشنهاد کرد در امر درهم شکستن امپراتوری انگلیس دست بکار شود.۵۰

مگر مولوتوف محتاط بوده زیر تاثیر تحریکات هیتلر قرار نگرفت. همچنان هویدا است که در جریان آمادگی حمله نیروهای هیتلری به اتحادشوروی درمیان سربازان آلمانی اخباری جعلی مبنی بر اینکه گویا اتحادشوروی اجازهء ورود از خاکش را برای ضربه زدن به هند برتانوی داده است، پخش شد. حتی نقشه هایی از منطقهء نامبرده نیز تقسیم شد.۵۱

ساحهء قبایل شامل در ولایت صوبه سرحد که توسط سران عشایر و اجنسیهای انگلیسی اداره میشد مورد علاقمندی جدی سیاستمداران آلمان بود. برشالودهء اسناد انگلیسی در این ساحه میشد تا ۴۰۰ هزار رزمندهء پشتون را که دارای ۲۳۳ هزار میل تفنگ بودند، بسیج کرد، در حالیکه تمام ارتش هند برتانوی دارای ۱۸۷ هزار نفر بود.۵۲

وزیرستان بخش عمدهء نوار قبایلی بود. تلاشهای اجنتوری نازیستی که میخواستند جنبش آزادیخواهی صوبه سرحد را مورد استفاده قرار دهند، همچنان در تلاشهای شان برای «آموزش» مبارز آزادی وزیرستان فقیر ایپی بازتاب یافت. همچنان عملیاتی زیر نام شفری «آتشخوار» آماده شد. حاجی میرزا علیخان توری خیل یا فقیر ایپی در سال ۱۹۳۶ قیام وزیرستانیها را برضد استعمار برتانوی رهبری کرد. تمام تلاشهای حکومت برای سرکوب این قیام بوسیلهء ارتش به ناکامی انجامیدند.

با آغاز جنگ دوم جهانی فرماندهی هیتلری برنامه های استفادهء وزیریهای بپاخاسته را برضد هند پس از پیروزی بر اتحاد شوروی طرح کرد. زمامداران انگلیس در هند بادقت ناظر مرز نا آرام شمالغرب بعلت موجودیت فقیر بودند. آنها نخستین بار اطلاعاتی را از روابط وی با استخبارات فاشیستی در تابستان سال ۱۹۴۱ بدست آوردند، زمانیکه در بلوچستانِ هممرز با وزیرستان ترجمان سفارت ایتالیا در کابل بازداشت شد. آشکارا شد که در میان سالهای ۱۹۳۹- ۱۹۴۱ اجنتهای ایتالیایی چندین بار فقیر را دیده و به وی اسلحه و پول داده اند.۵۳

همکاران آلمانی فاشیستهای ایتالیایی نیز دراین راستا پیگیر بوده و پول را به وی انتقال میدادند. برای عملی نمودن برنامه «آتشخوار» سفارت آلمان در کابل مقدار بزرگ مارکِ رایش را بدست آورده بود. در درازنای سال ۱۹۴۱ نیم ملیون مارکِ رایش توسط پنج کوریر به کابل انتقال داده شد، که برابر به ۲ ملیون و ۴ صدهزار افغانی میشد. به اینگونه سفارت آلمان فرصت یافت تا فعالیتهای گونه گون تخریبی را تمویل کند.۵۶

در سال ۱۹۴۰ حکومت آلمان تلاش کرد وزیریها را برای لشکرکشی به کابل جهت احیای سلطنت امان الله خان تحریک کند، مگر این تلاش نیز به ناکامی انجامید.

با آغاز تجاوز آلمان هیتلری به اتحادشوروی فعالیت استخباراتی آلمان تشدید یافت. فرماندهی ارتش آلمان امیدوار بود که فقیر زمینهء لشکرکشی اردوی ورماخت به هند را مهیا میسازد. هواپیماهای آلمانی بوسیلهء پاراشوت به فقیر اسلحه و مهمات پرتاب میکردند. مگر شکست نیروهای آلمان در  حومهء استالینگراد برنامه های فرماندهی آلمان را بخاک برابر کرد. ازسوی دیگر فقیر نمیخواست دست نشاندهء آلمان و ایتالیا باشد. باوجود دریافت امکانات گسترده او به هیچ اقدامی خارج از برنامه هایش که همانا مبارزه درراه آرمانهای مردمش بود، متوسل نشد. با دوری از خطرات گوناگون فقیر توانست زمان دشوار را بدون تلفات سپری کرده و خرانه اش را با پول و ذخایرش را با اسلحه تمویل و تجهیز نماید.۵۷

******

 


[1] - کمونالیزم نوعی از ایدیولوژی سیاسی انقلابی با ریشه های طولانی تاریخ در جنبشهای مترقی، پندارها وساختارها میباشد که نخستین بار در ۲۵۰۰ سال پیش در آتن هویدا شد. در این نظریه قدرت به مردم و اجتماعات آنها (کمونها) تعلق باید داشته باشد که عملاْ ضد تمرکز قدرت و ادارهء مرکزی دولتی است. این تیوری پسانها در فرانسه تعمیم یافته و نظریهء کنفدراسیونی کمونهای مساوی الحقوق را که در آن دولت مرکزی صلاحیت گسترده ندارد، پیشکش کرد. این واژه را نباید با کمونیزم اشتباه کرد. در اکثر شهرهای اروپایی (از جمله در کشورهمای اسکاندیناویا) به شهر داری کمون میگویند. (مترجم) 

 

[2] - land tax

 

 

+++++++++++++

بخش دوم

مبارزه سیاسی در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد)

در سالهای ۳۰-۲۰ سدهٔ ۲۰

 

در آغاز سده بیستم اوضاع در جهان، بویژه در اروپا بگونهٔ ژرف دگرگون شد. پیدایش دشمن مشترک یعنی آلمان و متحدان آن بریتانیا، فرانسه و روسیه را مجبور به اتحاد ساخت. در صحنهٔ تسلط استعماری در آسیای جنوبی یک رقیب نو هویدا شد. روسیه و انگلستان باید به حل و فصل همهٔ اختلافات شان در منطقه نامبرده دست مییازیدند. برهمین شالوده «توافقنامهٔ مربوط به فارس، افغانستان و تبت» بتاریخ ۳۱ اگست سال ۱۹۰۷ در سنت پتربورگ بامضأ رسید. مطابق این سند بریتانیا حق روسیه را برای حل مستقیم چالشهای محلی با حاکمان مرزی افغانستان برسمیت شناخت. در این «توافقنامه» همچنان در بارهٔ مناسبات بازرگانی با افغانستان نیز یادآوری شده بود. روسیه افغانستان را خارج از حیطهٔ نفوذش شناخته و تعهد میکرد که مناسبات سیاسی با آنکشور را فقط از طریق حکومت بریتانیا پیش ببرد. بنوبهٔ خود بریتانیا میپذیرفت، به هیچ اقدامی در افغانستان که خطری برای روسیه د اشته باشد، متوسل نشود.

چنین مینمود که در آغاز سدهٔ بیستم بریتانیا بصورت قطعی مواضعش را در آسیا مستحکم نموده و در آنجا جایگاه حاکم را بدست آورد، ولی با اینهم ناگذیر بود که رقیب اصلی اش در منطقه- روسیه را مد نظر داشته باشد. مگر پروسه های تاریخی به ارادهٔ سیاستمداران وابسته نبوده و برشالودهٔ قانونمندیهای خویش رشد مییابند. گسترش روابط اجتماعی باعث رشد جنبش آزادیخوهی شد. از آغاز قرن بیستم بنیادهای سرمایه داری در هند شکل گرفتند. بورژوازی هند در آنزمان میکوشید از تسلط بریتانیا آزاد گردد که این امر با تلاش مردم هند برای استقلال همسویی داشت. در شرایط نو بمیان آمده جنبش آزدیبخش- ملی اوج گرفت.

چنانچه هویداست، در سال ۱۸۸۴ در هند نخستین حزب سیاسی یعنی کانگرس ملی هند (ک. م. ه.) بنیانذاری شد. ک.م.ه. خود را حزب هندویی نه بلکه سراسری و ملی میپنداشت. همچنان سازمانها و انجمنهای جماعت مسلمان نیز پدید آمدند: سازمان ملی- اسلامی بنگال، سازمان اسلامی بمبئی، «انجمن اسلامی» و برخی دیگر. برعلاوه آگاهی ازاشتراکات اسلامی نیز در هند نضج گرفت. پندار اینکه مسلمانان هند ملت جداگانه یی اند، در آثار سید احمد (۱۸۹۸-۱۸۱۷) که بنیانگذار مدرسه (کالج) شرقی برای مسلمانان در الیگره بود، مطرح شد. در سال ۱۸۹۳ او مرام و وظایف کانگرس را بدلیل شناخت نادرست از تاریخ و نادیده گرفتن این واقعیت که مسلمانان همچون ملتی جداگانه باید مدنظر باشند، نکوهش میکرد. این نخستین فورمولبندی تیوری دو ملت بود که شالودهٔ ایدیولوژیکی پاکستان را ساخت.۱ مگر در این مرحلهٔ جنبش آزادیبخش ملی هند یعنی پایان سدههای ۱۹ و آغاز ۲۰ هنوز اختلافات شدید میان ایدیولوگهای انجمنهای اسلامی و کانگرس ملی هند وجود نداشت. چنانچه برخی مسلمانهای عضو یا حتی از رهبری کانگرس ملی هند (مانند بدرالدین تایب زاده) همزمان عضو اتحادیهٔ مسلمانان بمبئی بودند. پیدایش اختلافات شدید مربوط به دوره های پسانتر است که هم دارای دلایل عینی و هم ذهنی بودند که بگونهٔ آگاهانه از سوی افراطیون هم هندو مذهب، هم مسلمان و هم بوسیلهٔ سیاست زمامداران انگلیس دامن زده میشد. 

برخی فعالان کانگرس در مبارزهٔ شان میکوشیدند کمک روسیه را جلب کنند. یکی از صفحات جالب تاریخ روابط هند- روسیه تماسهای قونسل روسیه و یکی از چهره های نامور جنبش آزادیبخش هند تیلک۲ بود. مگر عهدنامه سال ۱۹۰۷ روسیه- انگلیس شالوده یی حقوقی برای مناسبات هردو دولت شد. پس از این میهندوستان هندی میتوانستند روی کمک روسیه حساب کنند. مگر در میان خود آنها نیز همه چیز روبراه نبود. چنانچه در اجلاس کانگرس در بینار (سال ۱۹۰۴) ۱۷ تن مسلمان اشتراک نموده بودند، در حالیکه این رقم در دورهٔ گذشته به ۷۰۰ نفر مسلمان میرسید. سیاستمداران مسلمان از نایب السلطنه درخواستند که در قانون نو ادارهٔ ارگانهای محلی قانونگذاری هند اصل نمایندگی سیاسی- جماعتی هندیها درنظر گرفته شود.

در هند نیروهای سیاسی اسلامی متشکل میشدند. بروز ۲۹ دسامبر سال ۱۹۰۷ نخستین اجلاس لیگ سراسری مسلمانان هند تدویر یافت. رهبر ثروتمند و بانفوذ فرقه اسماعیلیها  آغا خان بحیث رییس این حزب انتخاب شد. حزب جدید شامل زندگی سیاسی هند برتانوی شد. مگر ایجاد حزب نو اجتماعی هنوز به معنی انشعاب در جنبش ملی هند نبود. بسیاری از اعضای این حزب همزمان عضویت کانگرس را نیز داشتند.

در سال ۱۹۰۹ قانون شوراهای هند (ریفورم مورلی مینتو)  تصویب شد. شمار پستهای انتخابی در شواری قانونگذاری نایب السلطنه نیم برابر افزایش یافت. همزمان شیوه کوریه (حوزه)- که مبتنی بر تقسیمات عامه، زمینداری و مسلمانها استوار بود- اجرایی شد. همچنان شمار چوکیهای تخصیص یافته به کوریه (حوزه) های مسلمانان افزایش یافت.

در سال ۱۹۱۱ جورج پنجم شاه بریتانیا نخستین بار به هند سفر کرد. همچنان تقسیم پیشین بنگال ازمیان رفته و پایتخت به دهلی انتقال یافت.  

در مسلم لیگ نیز پروسه های دموکراتیزه شدن نمایان میشد. ایدیولوگهای مشی نو حزب شبلی نعمانی، عبدالکلام آزاد، محمد علی ودیگران بودند. در بیانات آنها تلاش برای روشنگری در میان جوانانِ مسلمان از مسایل سیاسی هندِ آنزمان و جلب شان به فعالیتهای سازمانهای ملی اجتماعی تبلیغ میشد.۳ در نتیجه در سال ۱۹۱۳ آیین نامه مسلم لیگ تغییر یافت. دستیازی به خودارادیت هند در چوکات امپراتوری بریتانیا مرام لیگ اعلام شده و ماده یی پیرامون لزوم همکاری با دیگر نیروهای ملی به آن افزون شد.

تلاش برای اتحاد هم در لیگ و هم در کانگرس در دورهٔ مبارزه برای خودارادیت (سواراج) در آستانهٔ جنگ یکم جهانی شدت یافت. تیلُک که در سال ۱۹۱۴ از زندان رهایی یافته بود، جنبش «گومرولیا» یعنی خودگردانی را رهبری میکرد. پندارهای وی بیشتر ازگذشته معتدلتر شده بودند. در کنگرهٔ تدویر شده در لکنهو در سال ۱۹۱۶ او دوباره به حزب کانگرس پیوست. فعالیت برای «گومرولیا» پذیرفته شد. م. ک. گاندی[1] پس از برگشت به میهن در سال ۱۹۱۴ در احمد آباد مرکز ترویج  ساتیاگراها یا مقاومت مدنی (عدم همکاری بدون خشونت) را بنیان گذاشته و در همانسال در راجه نشین راجکوت آنرا براه انداخت. ببرکت تلاشهای م.ع. جناح[2]، عبدالکلام آزاد و م. ک. گاندی در سال ۱۹۱۶ پیمان «پکت لکنهو» میان مسلم لیگ و کانگرس هند به منظور اتحاد میان دوحزب در راستای کسب حقوق دومینیون[3] برای هندوستانیها امضا شد. این پکت سیستم کوریه (حوزه) یی انتخابات را حفظ میکرد. این سند نه تنها توافقنامه اتحاد خود احزاب بزرگ ملی هند بلکه سازشی میان جامعه مسلمان و هندوی کشور پنداشته میشد، گرچه کانگرس ملی هند خویش را حزبی هندویی نه بلکه نماینده سراسر هند میپنداشت.

در این میان اوضاع در جهان دگرگون شد. بتاریخ۲۸ جولای سال ۱۹۱۴[4] جنگ اول جهانی آغاز شد. آلمان میکوشید انقلابیون هندی را در راستای مرامهایش استفاده کند. در سال ۱۹۱۶ در شهر برلین کمیتهء استقلال هند بنیان هشته شد که مرام آن مطابق مانیفست نشر شدهُ همانسال ۱۹۱۶ اعلام حالت جنگ میان مردم هند و بریتانیا اعلام شده بود. برعلاوه کابل به مرکز فعالیت میهنپرستان هندی و همچنان جاسوسان آلمانی تبدیل شده بود. در سال ۱۹۱۴ سازمان میهنی «حکومت موًقت هند» برهبری شخصیتهای رادیکال مهاجران هندی چون  (راجه) مهندرا پراتاب و محمد برکت الله قیامی را برضد بریتانیا آماده میکرد.۴

در سال ۱۹۱۴ سربازان هندی در جبهات گوناگون در ترکیب واحدهای ارتش بریتانیا میرزمیدند. هند دراین زمان بریتانیا را با نفرات و مادیات کمک میکرد. در سال ۱۹۱۴ در هند قانون دفاع تصویب شد که به دولتمداران (انگلیس) حق سرکوب نامحدود سیاسی را میداد. همینگونه تلاشهای سازمانهای تروریستی برای شعله ور نمودن قیام به ناکامی انجامید.

همزمان در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) و در نوار قبایل شرقی نیز فعالیتهای سازمانهای انقلابی بیشتر شد. چنانچه در نوامبر سال ۱۹۱۴ ناآرامیهایی در سرزمین مسعودیها هویدا شد. در آنجا پستهای سرحدی مورد حمله قرار گرفتند. همچنان حملات مومندیها به منطقه پیشاور در سال ۱۹۱۴ چندین بار تکرار شد. مگر قیام آماده شدهء سراسری پشتونها  در سال ۱۹۱۶ بوقوع نپیوست. در درازنای سالهای ۱۹۱۶- ۱۹۱۷ در گوشه های گونه گون نوار قبایلی قیامهایی ظهور نمودند. چنانچه در ۱۹۱۶ یوسفزاییها و در بهار سال ۱۹۱۷ مسعودیها شوریدند. قطعات انگلیسی نخستین بار برضد پشتونهای شرقی از نیروی هوایی استفاده کردند. اقدامات مسلحانه که بیشتر شکل نبردهای پارتیزانی را میگرفتند، همچنان در سال ۱۹۱۸ دوام یافتند.۵

با شکست بلوک آلمان در جنگ امیدواری برای بهره بردای از جنبش ملی نیز از بین رفت. همزمان آرزوهای رهبران معین این جنبش برای کسب حمایت بلوک آلمان به خاک یکسان شد. همینگونه آرزوی استقرار امپریالیزم آلمان در این منطقهء آسیا نیز بطور مؤقت نابود شد.

در سال ۱۹۱۷ در روسیه انقلابی[5] رخ داد که بگونهء جدی تاریخ قرن بیستم را دگرگون کرد. در منطقه تضاد و رویارویی جدیدی که دارای رنگ ایدیولوژیک بود، عرض اندام کرد. سیاست رهبری بُلشویک[6] روسیهء شوروی بر شالودهء «پیام به زحمتکشان مسلمان روسیه و شرق» مورخ ۳ دسامبر سال ۱۹۱۷ استوار بود. باوجود پندارهای حاکم کنونی نسبت به انقلاب روسیه باید گفت که سیاست بلشویکها و کمینترن[7] برای جنبش آزادیبخش و ضد استعماری جهان و بویژه به هند الهام بخش بودند، گرچه بیشترینهء مطلق رهبران و صفوف جنبش استقلال خواهی با پندارهای بلشویزم موافق نبودند. نقش عمده را در نزدیکی مواضع بلشویکها و مبارزان ضد استعماری کشورهای مستعمره و وابسته همسویی آنان در مبارزه علیه تسلط کشورهای زورمند جهان میساخت. درست درهمین نقطه همخوانی اندیشه های مترقی ناسیونالیستها و انترناسیونالیستهای بلشویک وجود داشت. چنانچه (راجه) مهندراپراتاب در ماه فبروری به تاشکند رسیده و در ماه مارچ از سوی رهبری شوروی در شهر پتروگراد بگرمی و شکوه استقبال شد. همچنان برکت الله خان، عبیدالله سندی و دیگر میهنپرستان مسلمان هند نیز از روسیه شوروی دیدن کردند.۶

رویارویی ایدیولوژیک که لازمهء جهانبینی کمونیستی بود، با همدلی از سوی مردمان مستعمرات استقبال میشد، چون آنها بیشتر به جنبهء بیگانگی آن توجه نمیکردند. پندار مبارزهء طبقاتی که در آسیا از سوی یکی از کشورهای نیرومند جهان اشاعه میشد با اندیشهء «جهاد» برضد «کافران» در کشورهای مستعمره و وابسته تا حدودی از امکان نزدیکی برخودار بودند. از همینجا بود که در سالهای بیستم سدهء بیست مناسبات روسیه شوروی و پسانها اتحاد شوروی با ترکیه مستحکم شدند.  

کمالیستهای حاکم در آنجا نیز به خصلت شورایی انقلاب شان تأکید میورزیدند، در حالیکه اکثریت باشندگان کشور مسلمان بودند. 

به اینگونه، برای رویارویی با روسیه شوروی و پسانها اتحاد شوروی استعمار بریتانیا فقط به ایدیولوژی انتی کمونیزم تکیه کرد که در جهان اسلام و و هندوستان چندان جذبه نداشت. اسلام ازنگاه سنتی بیشتر برای انگلیسها خطرناک بود. این گفته از قیام بزرگ سدهء ۱۹هند و برخورد اکثریت مردمان مسلمان در سالهای گذشته نسبت به استعمار برتانیا هویدا بود. 

بااینهم انگلیسها و دیگرمخالفان بلشویزم تلاش میکردند از احساسات اسلامی مردم بهره برداری کنند. جنبش باسماچیان[8] در آسیای میانه بلشویکها را «کافر» مینامید و فعالان این جنبش اعلام میکردند که برای اعتلای سنن اسلامی میرزمند. آنان همزمان برضد امپراتوری بریتانیا بودند، گرچه در عمل از آنها اسلحه دریافت میکردند.

ولی خان پژوهشگر پاکستانی (پیشتر یادآوری شد که او فرزند خان عبدالغفار خان رهبر پشتونها است)، خاطر نشان میسازد که انگلیسها برای تقابل با بلشویزم از ضد انقلابیها، فشار اقتصادی و اسلام استفاده میکردند. در اینجا برداشت ذهنیگرایانهء وی ظاهر میشود. البته، پندارهای ضد کمونیستی اسلامی در همسویی اندیشه های انتی کمونیستی بریتانیایی بودند. پسانها این وحدت را یکی از ملاهای ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) چنین بنیادین ساخت: بلشویکها به خدا عقیده ندارند. بنابراین انگلیسها و مسلمانها متحدان مبارزهء مشترک برضد بیدینها میباشند. درنتیجه خدمت در ارتش بریتانیا و مبارزهء مشترک با انگلیسها به معنی خدمت به اسلام است.۷ با اینهم استفاده گسترده از اسلام و پیروان آن برضد بلشویکها ممکن نشد و برعکس حمایت بلشویکها از جنبش آزادیبخش ملی و استقرار مناسبات روسیه شوروی با ترکیه، فارس و افغانستان که پباشندگان همه مسلمانان اند، به مانعی دربرابر سیاست استعماری بریتانیا در منطقه تبدیل شد.

رویارویی در مرکز و جنوب آسیا چنانکه پیشتر تذکر رفت، یک تقابل ایدیولوژیک بود. همزمان این رویارویی میان دولتی نیز بود، مگر پندار بلشویکها برای انقلاب جهانی جامه عمل نپوشید. انقلاب فقط در روسیه (اگر منگولیا را حساب نکنیم) پیروز شد و بلشویکها وظیفه  داشتند، دولت سوسیالیستی را حفظ نموده و همزمان به نفوذ ایدیولوژیک شان در کشورهای دیگر و ازجمله ممالک شرقی بیافزایند. بنابراین «بازی بزرگ» با سقوط رژیم تزاری در روسیه قطع نشد.

در اینزمان مناسبات بریتانیا با پشتونها به بدترین حالتش رسید. در ماه می سال ۱۹۱۹ امیر جدید افغانستان امان الله خان جنگ را برضد هند برتانوی اعلان کرد. در جریان این جنگ اتحاد پشتونهای ساکن در دوسوی مرز دیورند، به خوبی نمایان شد. پشتونهای نوار قبایلی با اسلحه در دست و پشتونهای مراکز اداری نواحی دیگر ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) با تظاهرات ضد امپریالیستی شان از مبارزهء افغانستان برای استقلال پشتیبانی میکردند.۸

 

قیام گستردهء قبایل درست پس از اعلان جنگ آغاز شد. زمانیکه فرمانده نیروهای افغانی جنرال نادرشاه، که پسانها بنام نادر شاه پادشاه کشور شد، ناگهان با لشکری در نزدیکی دژ تل در وزیرستان جنوبی ظاهر شد، سیستم ملیشه یی کرزن ازهم پاشید. همچنان قطعات مهم تیراندازان خیبر و سکاوتهای توچی و وانه نیز قیام نموده و قسمت زیاد وزیرستان غربی بدست افغانها افتاد که آنها نیز مرکز عمدهء ناحیهء وانه را به محاصره کشیدند. لشکریهای مومند و افریدی (رزمندگان داوطلب قبیله یی) کوتل خیبر را بستند که در این کار از پشتیبانی قبایل دیگر برخوردار بودند. 

جنگ سوم افغان- انگلیس یگانه نبرد از سه جنگ بود که توسط انگلیسها و با مرام ضد روسیه آغاز نشده بود. نادرخان از تل رانده شد و خطر تجاوز بریتانیا قطعات افغانی را واداشت تا از وزیرستان بیرون شوند. تهدید هوایی کابل توسط انگلیسها امان الله خان را وداشت تا به جنگ پایان دهد. بتاریخ ۸ اگست سال ۱۹۱۹ در راولپندی معاهده یی امضا شد که برشالودهء آن بریتانیا حق کنترول سیاست خارجی افغانستان را از دست داد.۹ 

مگر قیام عشایر که ملهم از این جنگ بود پایان نیافت. در اخیر سال ۱۹۱۹ نفوذ انگلیس در نوار قبایلی عملاْ ازمیان رفت. ترس حکومت انگلیس از نزدیکی امان الله خان با روسیه شوروی که میتوانست عواقبی بالای این خلأ داشته باشد، بیمورد نبود. در بهار سال ۱۹۲۰ بیسترینه نیروهای انگلیس برای سرکوبی قبایل سرکش گسیل شدند. انگلیسها در آغاز سالهای ۲۰ همان سده دست به ساختمان شبکه های راهها زدند که وانه، رزمک و میرانشاه را بهم پیوند میداد.  پس از این حاکمان انگلیسی به بازسازی سیاست امنیتی پرداختند که در نتیجه واحد های نو سکاوتی، کسَه دار ها و پولیس مرزی تشکیل یافتند. قطعات منظم اردو (سکاوتی) که زیر فرمان افسران انگلیسی ارتش هند بودند، در هر ایجنسی ایجاد شدند. برای جلوگیری از فرار نظامیان فقط یک سوم نیروهای سکاوتی از میان قبایلییان انتخاب میشد. وظیفه اساسی این واحدها برقراری کنترول سیاسی حکومت هند برتانوی در ساحهء قبایل و اعادهء حداقل نظم برای جلوگیری از حملات قبایل بالای مراکز اداری نواحی بود. شمار کل واحدهای سکاوتی در ایجنسیهای مرزی در سال ۱۹۲۱ به ۷۲۸۴ نفر میرسید. 

قطعات داوطلب (ملیشه) مومند بکلی منحل شده و با پولیس تعویض شدند که وظیفهء اصلی آن دفع حملات قبایل بالای شهرستانها، حفظ نظم عامه و پهره داری از راههای مواصلاتی بود. فرماندهی این قطعات از سوی افسران پولیس امپراتوری در هند صورت میگرفت. پولیس پسته های امنیتی را در مرزهای واحدهای اداری شهرستانها افراز نموده و حق داشت درصورت لزوم در داخل ساحهء قبایل عملیات کند. قطعات کسَه دار که افراد آن زیر فرمان ملکهای محلی بودند، برای حفاظت از راههای مورد استفادهء مردم اختصاص یافته و وظایف محوله از سوی نمایندگان سیاسی (پولیتیکل ایجنت ها) در ساحهء قبایل را اجرا مینمودند. کسه دارها با اسلحهء شخص شان مسلح بوده و نسبت به سکاوتیها و پولیسها تنخواه بیشتر میگرفتند. 

در بسیاری از روستاهای مراکز شهرستانها دستهء های داوطلب دفاع خودی تشکیل یافته بودند. وظیفهء آنها دفاع قریهء خود از حملات و تجاوزات بود. حکومت به هر روستا مقدار معین سلاح و مهمات میداد. در هر دِه نیروهای داوطلب پولیس تشکیل گردیده بود که زیر فرمان خان محلی قرار داشتند. این نیروها نیز اسلحه و مهمات داشتند که آنها را در هنگام تعلیمات و یا در جریان عملیات جنگی همچون حقوق دریافت میکردند. چنین سیستم امنیتی به زعم سازماندهندگان آن باید هنگام حمله بالای مراکز اداری ولایات هند برتانوی زمینهء جلوگیری از گذار دشمن از طریق نوار قبایلی را مساعد میساخت.۱۰  

پس از زوال امپراتوری عثمانی در جنگ اول جهانی و در نتیجهء عملیات کشورهای متحد (انتانت) برای پارچه نمودن آن، در میان باشندگان مسلمان هند، جنبش دفاع از  ترکیه و سلطان خلیفه آغاز شد. نام این جنبش که مأخوذ از خلافت بود به «خلیفه یی» و یا «خلافتی» شهره شد. در سال ۱۹۱۹ در هند کمیتهء سراسری خلافت بنیانگذاری شده، در سال ۱۹۲۰ کمیته های خلافت در همه ولایات تأسیس شده و همچنان اعلامیهء (مانیفست) خلافت به نشر رسید. رهبران و اعضای این کمیته ها شیوههای فراگیر مبارزه را که از سوی م. ک. گاندی پیشنهاد شده بود، پذیرفته و فیصله کردند که در اقدامات مطروحهء کانگرس ملی مانند عدم همکاری (مقاومت) مدنی شرکت نمایند.۱۱ پس از این تظاهرات فراگیر خلیفه یی ها در کشور آغاز شدند.  مگر این جنبش فقط در میان کشاورزان سمتگیری واقعی ضد استعماری اش را دریافت. مردم چنین میپنداشتند که واژه «خلیفه» از «خِلاف» گرفته شده که در زبان اردو به معنی «مخالف» است، بنابراین آنها برضد ماموران انگلیس و گاه دربرابر زمینداران بزرگ محلی بپا میخاستند. سرکوبهای حاکمان انگلیسی باعث شد تا رهبران جنبش خلیفه یی شیوه های فراگیر مبارزه را متوقف سازند، مگر این حرکت شکل «هجری» یا انتقالی (در جاهای گونه گون) را بخود گرفت. در سال ۱۹۲۱ علمای اسلامی فتوایی صادر کرده و اعلام نمودند که هند کشور دشمن «دارالحرب» بوده و مردمان مسلمان شمال هند باید به افغانستان جابجا شوند. ازاینجا «جنبش هجری» آغاز شد، البته افغانستان توان چنین مهاجرت کتلوی را نداشت. بنابراین امیر امان الله خان از رهبران جنبش خواست تا مقاومت در برابر زمامداران استعماری را در خود هند سازماندهی کنند.

در ماه اپریل ۱۹۲۰ در ترکیه مجلس کبیر ملی دایر شد که مصطفی کمال پاشا را بحیث ریس اش انتخاب کرد. در پاییز سال ۱۹۲۳ جمهوریت ترکیه بنیان هشته شده و در ماه مارچ خلافت منحل شد. برمبنای این رویدادها جنبش خلیفه یی اهمیت اش را از دست داده و بتدریج متوقف شد.  

درست در زمان فراگیرشدن جنبش مردم هند برای آزادی جنبش ملی پشتونها در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) شکل گرفته و در عرصه سیاسی رهبر نامور جنبش پشتونها و هندوستان عبدالغفار خان۱۲ هویدا میشود. در سال ۱۹۲۱ نخستین  سازمان سراسری سیاسی مربوط به جماعت پشتون بنام «انجمن اصلاح افاغنه» یا («انجمن روشنگری افغانها») ۱۳ بنیانگذاری شد. رهبران این سازمان برادران عبدالغفار خان و خان صاحب، مولانا عبالرحمن پوپلزی وغیره بودند. بسیاری از اینها در جنبش ضداستعماری منجمله در جریان «هجری» سهم فعال داشتند. این سازمان مرامهای صلحجویانه یی را مانند جلب پشتونها به معارف عصری، سهیم نمودن پشتونها به امور بازرگانی و تشبثات خصوصی مطرح نموده بود. برادران عبدالغفار خان، خان صاحب و دیگر سازماندهندگان این جنبش شخصاً از آموزش و پرورش اروپایی در لاهور، دیوبند و الیگره (خان صاحب پزشکی را در انگلستان به پایان رسانده بود) بهره مند شده بودند. مگر حاکمان انگلیس جنبش را غیر قانونی اعلام نموده و یکعده رهبران آنرا بزندان افگندند. برخی دیگر نیز مخفی شدند.

با اینهم زمامداران بریتانیایی میدانستند که به این گونه در آینده نمیتوانند، حکومت کنند. بنابر این در سال ۱۹۲۲ کمیسیونی ایجاد شد که رهبری آنرا مامور برجستهء اداره استعماری د. بری بعهده داشت. لازم بود تا رهبری جماعت پشتون به همکاری جلب شده و ریفرمهایی اجرا گردند. نتیجهء کار دوسالهء کمیسیون ایجاد شوراهای قانونگذاری در مراکز اداری شهرستانها بود. مگر در جریان گفتگوها با نمایندگان محافل مذهبی حاکمان انگلیس در میان آنها تخم نفاق را پاشیدند. هدف انگلیسها ازین اقدامات دفع ضربه از خود و رویاروی ساختن آنها با یکدیگر بود. نمونهء واضح این نفاق افگنی رویاروییهای خونین مذهبی در سال ۱۹۲۴بود. دردادن آتش دشمنی میان هندوها و مسلمانان به وظیفهء عمدهء زمامداران استعماری تبدیل شده بود. رخدادهای ۱۹۲۴-۱۹۲۳ پندار اکثریت مسلمانان مبنی بر اتحاد با مردم هندوباور در مبارزه علیه استعمار بریتانیا را خدشه دار ساخت.

مگر شکست و نابودی قطعی جنبش پشتونها دیگر ناممکن بود. در سالهای ۱۹۲۶-۱۹۲۷ در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) سازمان نو سراسری پشتونها بنام «پختون جرگه» («کنفرانس پشتونها») دایر شد که رهبر آن عبدالغفار خانِ تازه آزاد شده از زندان بود. فعالیت این سازمان نشانه ژرفی را در تاریخ جنبش ملی پشتونها گذاشت.۱۴ اعضای پختون جرگه تبلیغات گستردهء ضد استعماری را در نواحی اداری و نوار قبایل پیش میبردند. این سازمان از اقدامات امیر افغانستان امان الله خان و اصلاحاتش دفاع کرده و برضد مداخلهء امپراتوری بریتانیا در امور داخلی افغانستان بود. در مراکز اداری نواحی شعبات پختون جرگه ایجاد شده بودند. اهالی پشتون بصورت گسترده از پختون جرگه حمایت میکردند. پختون جرگه از همکاری با کمیسیون ج. سیمون که از سوی حکومت بریتانیا به هند گسیل شده بود، خودداری کرد. همچنان پیشنهادهای این کمیسیون برای اصلاحات قانونی نیز رد شدند. در مقابل پختون جرگه درخواست اتحاد تمام نقاط مسکونی پشتونهای نواحی شمالغرب هند را در یک ولایت خودمختار پشتون، لغو همهء قوانین فوق العادهء نافذ در نوار قبایلی و پیشبرد سریع اصلاحات اجتماعی- فرهنگی در راستای پایان بخشیدن به فقر و بیسوادی مردم  و الغای سنن کهنی مانند انتقام خون، شیربها وغیره را نمود.۱۴   

در خزان سال ۱۹۲۹ تشکیل دسته های «خدایی خدمتگاران»۱۵ که زمامداران استعماری آنها را «پیرهن سرخان» (نظر به رنگ  پوشاک شان) مینامیدند، آغاز شد. کسیکه به عضویت این دسته ها میدرآمد، سوگند میخورد که برای آزادی میهنش برضد استعمارگران رزمیده و همهء دساتیر فرماندهانش را اجرأ کند.  «پیراهن سرخان» مجبور بودند، فقط پوشاک ملی پشتونها را پوشیده و همیشه به زبان پشتو صحبت کنند. این سازمان جریدهء «پشتون»، «انگار» («اخگر»)، «زلمی پشتون»، «رِسالانِ افغان» («یادداشتهای افغان») وغیره را نشر مینمود.۱۶ شمار دسته های خدایی خدمتگاران که ترکیب اصلی آنرا کشاورزان میساختند در آغاز سال ۱۹۳۱ به  ۲۰۰ هزار نفر میرسید. شخص عبدالغفار خان در مرحلهء نخست فعالیت سیاسی اش خود را اصلاح طلب اخلاقی و اجتماعی متکی بر حمایت نیروهای ملی- میهنی میدانست. نفوذ وی در میان مردم افزایش مییافت. بقول لارد اویویل، نایب السلطنته پیشین هند از ماه اکتوبر ۱۹۴۳ تا ماه مارچ ۱۹۴۷ عبدالغفار خان شخص ریاکار بوده و بینش معین سیاسی نداشت.۱۷ مگر فقط از همین نقطه نظر برمی آید که او دشمن استعمار بریتانیا بود، گرچه به نظر ما بیشترینه اقدامات او جنبهء عوامفریبانه (پوپولیستی) داشتند.

منطق مبارزهء آزادیبخش- ملی پشتونهای ملی گرا را به آن وادشت که بفهمند، آزدای میهن شان فقط در صورت آزادی همهء هند برتانوی ممکن است. در سال ۱۹۲۸ نمایندگی حزب کانگرس ملی هند در پیشاور گشایش یافت که پس ازآن «پختون جرگه» به آن مدغم شد.

کانگرس ملی هند و لیگ سراسری مسلمانان هند- دو سازمان سیاسی مهم کشور همانند «پختون جرگه » از همکاری با کمیسیون سایمون خودداری کردند. این کمیسیون پیشنهاد میکرد که صلاحیت ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) نباید تا سطح استانداری ارتقأ یافته و برای آنجا ادارهء ویژه تشکیل یابد.  همچنان پیشبینی میشد که ارگانهای جدید مقننه باید ترکیبی بوده و از تناسب مساوی مأموران انتخابی و انتصابی تشکیل یابند. بنابراین طرح انتخاب شوندگان باید از سوی حوزه های ویژه شهرداریها، شهرستانها،  شوراهای ولسوالیها و همچنان کوریه (حوزه) های انتخابی نظامیان پیشین و بزرگان قومی برگزیده شوند.  

انتصاب شوندگان میتوانستند ازمیان ماموران دولتی و یا دیگران گزیده شوند. آنها میتوانستند، نمایندگان اقلیتهای مذهبی باشند. تحت ریاست کمیشنر اصلی یعنی مأمور دولتی اداره کنندهء ولایت که رتبهء استانداری را نمیداشت، باید اجلاس اینگونهء شوراهای مقننه که منتظر بحث این قوانین، تصویب آنها و امور مالیه زمین از سوی حکومت نبود، دایر میشد. اینگونه صلاحیت «محدود» حکومت باعث نارضایتی همگانی شده بود.۱۸

فراکسیون کانگرس ملی هند در ارگان مقننه ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) را پسانها خان صاحب رهبری میکرد. عبدالغفار خان هوادار اقدامات همگانی مدنی بود. درست بخاطر حمایت از شیوههای غیر خشونت آمیز به او لقب «گاندی سرحد» داده شده بود. با اشتراک در کنگرهء کانگرس ملی هند در لاهور در سال ۱۹۲۹ او از کمپاین سراسری مقاومت مدنی (بدون خشونت) در هند هواداری کرد. این کمپاین در ماه اپریل سال ۱۹۳۰ رسما اعلام شد.۱۹

پس از آغاز این کمپاین در پیشاور اعضای شعبهء ولایتی کانگرس ملی هند زندانی شدند. بتاریخ ۲۳ اپریل مظاهرات سازماندهی شده  و بتاریخ ۲۳ اپریل یازده رهبر دیگر جنبش بازداشت شدند. چون آنها هواداران عدم خشونت بودند، در هنگام بازداشت شان مقاومت نشان ندادند. ۲۰همچنان هنگام کمک مردم برای آزادی شان ازآنها میخواستند، اینکار را نکنند. مگر در روز بعدی هنگامیکه پولیس میخواست بقیه ر ا نیز زندانی بسازد، مردم به پوسته پولیس هجوم آورده و بزور آنها را آزاد ساختند. نا آرامیها آغاز یافته و با برخوردها با پولیس به یک قیام واقعی تبدیل شد.۲۱ 

در بیشترینه ولایات تظاهرات ضد ادارهء بریتانیا گسترش یافتند. انگلیسها و کارمندان ادارات در شهرکهای نظامی پنهان شده بودند. واحدهای ارتش به مقابله کشانده شدند، مگر اوضاع همچنان بغرنج باقی ماند. دو تولی از کندک ۲ غند شاهی گاروال از گشودن آتش بروی قیام کنندگان خودداری کردند، در نتیجه آشتی و روبوسی (برادرخوانی) میان سربازان هندو و سیک و کارگران و کشاورزان پشتون صورت گرفت. بسیاری از سربازان اسلحه شان را به پشتونها دادند.۲۲ براساس یک منبع دیگر که آنرا پژوهشگر هالندی فرِدِ هویگارد نیز استفاده کرده هنگام رویاروییهای ۲۳ اپریل در ناحیهء خانی بازار در نتیجهء آتش باری ارتش بالای تظاهر کنندگان تعدادی قتل و زخمی شدند. تفنگداران گاروال در پیشاپیش موترهای زرهدار قرار داشته و امر استفاده از تفنگ (بدون گشودن آتش بالای مظاهره کنندگان) را جهت راندان آنان دریافته کرده بودند، مگر دست به این کار نزدند. این دستور بدون اجرا باقی ماند، چون کسی از تظاهر کنندگان تفنگ سربازی را از دستش قاپید. سرباز رفیقش که در پشت وی قرار داشت، تلاش نمود با آتشی از تفنگ خودش سلاح ربوده شده را بازگرداند، و فرمانده تولی به همین منظور از تفنگچه اش چهار فیر کرد، مگر تفنگ برگردانده نشد.۲۳

در روز بعدی قطعات ارتش از پیشاور بیرون شدند چون برای دفاع از هند بودند و نه برای سرکوب مظاهره کنندگان. خودداری آتش گشایی تفنگداران گاروال و برادرخوانی آنها و مظاهره چیان را فرِدِ هویگارد افسانه میخواند. چون برشالودهء این پژوهش ناآرامیها در واحدهای گاروالی پس از برخوردهای۲۴ اپریل رخ دادند.۲۴      

قیام پیشاور باعث موج ناآرمیها در نوار قبایلی شد. دسته های عشایری افریدی و مومند جهت کمک رهسپار پیشاور شدند. رهبران کانگرس از پشتونها خواستند که از زور کار نگیرند، درنتیجه دسته های داوطلب قبایلی به روستاهایشان برگشتند. مطابق ارقام رسمی در نتیجهء سرکوب تظاهرات ۳۰ نفر کشته و ۳۳ تن زخمی شدند. مگر بقول کانگرس ملی هند ۱۲۴ تن کشته و زخمی شده بودند. ۲۵

البته قیام کنندگان از نگاه روانی (مورال)  پیروزی حاصل نمودند. تظاهرات۲۳ اپریل بمثابهء نقطهء عطف جنبش ملی ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) مرحلهء خطرناکی برای حکومت در این قیام بود. در مرکز ولایت تعداد بیشمار مردم به سازمانهای ناسیونالیستی چون کانگرس، خلافتیها (خلیفه یی ها)، نوجوان و بهارت سبها پیوستند. برشالودهء اسناد صدها نفر عضو سازمان «خدایی خدمتگار» یا پیرهن سرخان (سرخ جامه گان) عبدالغفار خان بودند. برمبنای مدارک پولیس پگاه ۲۳ اپریل عبدالفغار خان و دیگر رهبران این سازمان بازداشت شدند. ولی این اعضای سازمان بودند که تظاهرات و برآمدها را سازماندهی کرده بودند.۲۶

حکومت ازاین رویدادها دستپاچه شده بود. نایب السلطنه هند طی گذارشی به وزیر امور هند از شورش تفنگداران گاروال و تبلیغات ناسیونالیستی در ارتش همانند زنگ خطری تذکر داده بود. صبح ۴ می ۱۹۳۰ پیشاور بازهم توسط نیروهای حکومت محاصره شد. پولیس چندتن رهبرکانگرس اشتراک کننده در تظاهرات را زندانی ساخته و کار بهمینجا پایان یافت.۲۷ 

مگر رویدادهای پیشاور یگانه پدیده نبودند. تظاهرات در شهرهای دیگر نیز بوقوع پیوستند. کمپاین همگانی خودداری از پرداخت قروض و مالیات با اقدامات علنی مسلحانهء «سرخ جامه گان» همزمان شد. برخی نواحی مؤقتاً بدست قیام کنندگان افتادند.۲۸  

درست در همین زمان در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) سازمانهایی با دیگاه مارکسیستی عرض اندام میکنند. در ولایت پنجاب شعبهء ولایتی حزب کارگری- کشاورزی «کِرتی کیسان پارتی» که یکی از نخستین گروههای کارگری- دهقانی امریتسر- لاهور بود، بکار آغاز کرد.  گروپ امریتسر بیشتر در میان کشاورزان فعال بود و گروه لاهور در میان جوانان. هردو سازمان در سال ۱۹۲۸ در حزب کارگری- دهقانی پنجاب متحد شدند. با ایجاد حزب کمونیست هند در سال ۱۹۳۳«کِرتی کیسان پارتی» به وجودش پایان بخشیده و بیشترینه اعضای آن به صفوف حزب کمونیست درآمدند. «کِرتی کیسان پارتی» کار فعالی را در میان کارگران موسمی (مزدبگیر) پیش میبرد. برخی کارگران موسمی پشتون  که بطور مزد بگیر در پنجاب کار میکردند، یکجا با نمایندگان روشنفکر پشتون حزب کارگری- دهقانی ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) را بنیان گذاشتند. ۲۹ اینگونه در عرصهء رویارویی ایدیولوژیک زمامداران انگلیسی باید از اینهمه تحولات هراس میداشتند. درخواستهای مارکسیستها خشنتر از کانگرسیها بودند. 

آتش قیام در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) حفظ تسلط بریتانیا را زیر سؤال برده و حکومت بهر وسیله یی جهت سرکوب قیامها دست مییازید. مطابق اسناد مطبوعات که ل.پ. گوردون در کتابش آورده، در سالهای ۱۹۲۹-۱۹۳۳ در مرزهای شمالغرب هند بیش از نیم نیروهای پیاده حکومت هند برتانوی متمرکز شده بودند. در جریان جنگ با قبایل حکومت از تانکها، هواپیماها و مواد مسموم کننده استفاده کرد. در جنگ با افریدیها ۶ مفرزه هوایی که در تشکیل آنها بیش ۷۰ فروند هواپیما بودند، اشتراک د اشتند. در روستاهای قیام کنندگان بیش از ۶۰۰ تن مواد منفجره را روزانه پرتاب میکردند.۳۰ باشندگان این مناطق با خشونت سرکوب میشدند. تابستان سال ۱۹۳۱ هنگام قیام عشیره پشتونِ ختک در ناحیه کوهات واحدهای منظم ارتش انگلیس با شدت و خشونت با کشاورزان روستاهای ختک برخورد نمودند. هنگام سرکوب قیام در سالهای ۱۹۳۱- ۱۹۳۲ تقریباْ همهء مردان بالغ روستای ناحیهء اتمانزی به زندان هریپور افگنده شدند.۳۱ در تابستان ۱۹۳۳ هنگام قیام پشتونها در شهزاده (راجه) نشین  پولرا در مرز شهرستان هزاره یکی از دستیاران فرماندار ناحیه مأمور انگلیسی بنام سیلیگرام در پاسخ به درخواست پایین آوردن پرداخت اجاره، تقاضای مستأجرین زمین را بلادرنگ غیرقانونی اعلام کرده، همه رهبران ناآرامیها را به زندان افگنده و به جمعآوری مالیات بکمک سرنیزه و موترهای زرهدار انگلیسی پرداخت.۳۲

در این ولایت بازداشتهای گسترده صورت گرفت. بقول روزنامهء «سیویل ایند میلیتری گازِت» مورخ ۱ دسامبر سال ۱۹۳۱ در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) ۱۱۲۸ نفر زندانی بودند. بتاریخ ۴ جنوری ۱۹۳۲ شمار بازداشت شدگان به ۲۲۴۴ تن رسیده و تا پایان مارچ تعداد زندانیان به ۶۰۰۰ نفر رسید. ۳۳  بازداشت شد گان را از مقابل صفوف سربازان انگلیس رد کرده، با قنداق تفنگ و سرنیزه (برچه) زده، شکنجه نموده و شدیداً مصدوم میساختند. مجروحان و افگاران نیمه جان پشتون را به جریانهای آب یخ زده پرتاب کرده و سپس در آفتاب سوزان میگذاشتند. همچنان پزشکان حق نداشتند، به زخمیها و مصدومان کمک برسانند. روستاها بخاک برابر شده و کشتزارها سوختانده میشدند. چشمدیدهای مردم بومی که در جریدهء «مزدور کیسان» نشر شده بود و اخبار جداگانهء دیگر که در روزنامه های انگلیسی و هندی درز کرده بودند، از ترور خونین و سرکوب گروهی دهقانان پشتون در سالهای ۱۹۳۰-۱۹۳۱که ازسوی زمامداران انگلیس از انظار جهانی پنهان نگهداشته میشد؛ پرده میبرداشت.۳۴

پژوهشگر امریکایی س. آ. ریتنبِرگ نیز دربارهء ناآرامیهای ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد)، اختناق و استفادهء زور از سوی حکومت هند برتانوی علیه معترضان نوشته است. چنانچه او مینویسد که در پایان جنوری سال ۱۹۳۱م. ۴۶۹۷ تن بزندان افگنده شدند. وی مینگارد که در همان ماه مالیه مردم بزور گرفته شد و بیشتر باشندگان اجبارا حاضر به پرداخت شدند، چون حکومت دیگر عدم پرداخت مالیات را نمیپذیرفت. او همچنان نوشته که یک سوم بازداشت شدگان در ماه مارچ ۱۹۳۲ و دو سوم ان در پایان همانسال آزاد شدند. ۳۵ 

مگر ادارهء انگلیس قادر نشد، تودههای پشتون را بسادگی به اطاعت مجبور سازد. در آنحالت یک اقدام دیگر در راستای جلب برخی از نمایندگان جماعت پشتون، پیش از همه از میان نخبه گان سیاسی و ثروتمند آن عملی شد. در اول دسامبر ۱۹۳۱ حکومت ارتقای ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) از «کمیشنری عالی» به ولایت «گورنری» را اعلام نموده و به اینگونه مقام و صلاحیت آنرا با ولایات دیگر هند برابر ساخت.۳۶ مگر عبدالغفار خان و هوادارنش ازاین تصمیم راضی نبوده و بمبارزهء شان برای آزادی هند ادامه دادند.

پیرامون برخورد محافل حاکمه افغانستان به رویدادهای ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد)، باید گفت که این رابطه ها با برادران خونی شان در هند برتانوی برعکس دوره زمامداران پیشین افغان بکلی گونهء دیگری را بخود گرفته بودند. نادرشاه و رژیم اش با کسب حاکمیت مشی جدی هواداری از انگلیس را که در رسیدن بقدرت نادر وی را از لحظهء آغاز مبارزه اش برای سلطنت کمک کرده بود، پیش گرفت. باتکیه زدن به کرسی شاهی روابط وی با زمامداران هند بر تانوی محکمتر شدند. بازتاب عملی این مناسبات در برخورد با جنبش ملی در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) هویدا بود. رژیم نادرشاه مانع اشتراک قبایل هممرز افغانستان در این قیام شده و با این کارش عملاً در سرکوب آن کمک کرد. نادرشاه میترسید که جنبش ضد استعماری هند که ماهیتاً دموکراتیک بود، بر اوضاع اجتماعی و سیاسی افغانستان تأثیر منفی بگذارد. انگلستان از سوی خود از خدمات نادر شاه قدردانی نموده و به وی کمک نظامی و مالی اعطا نمود.۳۷            

حتی در سال ۱۹۲۹ حکومت انگلیس تدویر «کنفرانس میز مدور» را با نمایندگان سازمانهای سیاسی هند پیرامون گذارش کمیسیون سایمون را پیشنهاد کرد. کانگرس ملی هند این پیشنهاد را رد کرد. در کار نخستین «کنفرانس میز مدور» که در لندن بتاریخ ۱۲ نوامبر ۱۹۳۰ دایر شد، از سوی هند راجه ها (شهزادگان)، مسلم لیگ، «هندومهاساباها»، فدراسیون لیبرال و «فدراسیون نَجِسها» که توسط ب. ر. امبیدکار تأسیس شده بود، اشتراک داشتند. ۳۸ همچنان با م. گاندی که در آنزمان زندانی بوده ودر جنوری سال ۱۹۳۱ آزاد شده بود، مذاکراتی صورت گرفت. بروز ۴ جنوری سال ۱۹۳۱ میان رهبری کانگرس ملی هند و ادارهء نایب السلطنه توافقنامه («پکت گاندی- ایروین») امضا شد که برشالودهء آن جانب انگلیسی تعهد کرد به سرکوبها و تضییقاتش پایان داده و زندانیانی را که متهم به اقدامات خشونت بار نیستند، آزاد کند. کانگرس از سوی خویش تعهد کرد، به کمپاین مقاومت مدنی (بی خشونت) پایان بخشد. گاندی همچنان موافقه کرد که در«کنفرانس دوم میز مدور» اشتراک نماید. ۳۹ کنگرهء کانگرس ملی هند در لاهور در ماه مارچ سال ۱۹۳۱ از اقدامات م. ک. گاندی پشتیبانی خویش را تذکر داده و همزمان برنامه اصلاحات اجتماعی- اقتصادی طرحریزی شده و کسب استقلال هند و یا مقام دومینیون مرام اصلی کانگرس اعلام شد. سندی بنام «پیرامون حقوق و مکلفیتهای شهروندان هند» که دارای موادی دربارهء آزادیهای اساسی دموکراتیک بود، نیز تصویب شد.۴۰      

در ماه نوامبر ۱۹۳۱ «کنفرانس دوم میز مدور» دایر شد. درخواستهای کانگرس گسترده شده و کنترول هندیها بر سیاست خارجی و امور دفاعی شان را نیز دربر میگرفت. مگر در «کنفرانس» اختلاف نظر میان جماعتهای اصلی و نیروهای سیاسی هویدا شد. م. گاندی به خود ارادیت هند همانند پیش شرط تنظیم روابط میان هندوان و مسلمانان میدید. مگر مذاکرات قطع شده و م. گاندی بهند برگشت.۴۱

با ادامهء اختناق علیهء سازمانهای پایینی کانگرس و نقض عملی «پکت گاندی- ایروین»، در این میانه در ماه جنوری ۱۹۳۲ م. گاندی آغاز کمپاین نو مقاومت مدنی – ستایاگراهای انفرادی را اعلام کرد. تقریبا همه رهبران دیگر کانگرس در دهلی زندانی شدند که در امر کاهش موثریت این کمپاین بی اثر نبود. ۴۲

در جریان دو «کنفرانس میز مدور» نمایندگان هند برتانوی نمیتوانستند، میان خویش بتوافق برسند. یو. آ. پوناماریوف در پژوهشش «تاریخ مسلم لیگ پاکستان» مستقیما به این امر اشاره مینماید. ۴۳ این موضوع از سوی م. ع. جناح رییس لیگ سراسری اسلامی هند جدی گرفته شد، که گناه آنرا بگردن هندوان افراطی میانداخت. در پایان «کنفرانس میز مدور» او اعلام کرد که تصمیم دارد، از فعالیتهای سیاسی دست کشیده و به هند دیگر برنگردد. ۴۴  یو. و. گانکوفسکی و ل. ر. گوردون- پولانسکایا خاطرنشان میکنند که ضعف سازمانهای مترقی در میان تودههای مسلمان از سوی زمامداران انگلیس مورد بهره قرار گرفت.۴۵ آنها همچنان مینویسند که در نشست دوم «کنفرانس میز مدور» زمامداران انگلیس با استفاده از عدم توافق میان هیأتهای هندی پیرامون تقسیم صلاحیتهای حکومات مرکزی و ولایتی  اعلام کردند که تمام حاکمیت در هند مانند گذشته در دست نایب السلطنته (وایسرای) میباشد. حکومت بریتانیا رسماً اعلام کرد که  مسأله تقسیم جماعتی از راههای قانونگذارانه حل خواهد شد. حکومت انگلیس در سال ۱۹۳۲ اعلامیهء «حل جماعتی» را تصویب کرد که شامل قانون ادارهء هند میشد. ۴۶  یو. ا. پوناماریوف مینویسد که کوریه (حوزه) های انتخاباتی جداگانه برای مسلمانها، اروپاییها و سیکها تشکیل شده بودند. در آن ولایاتی که که مسلمانان اکثریت بودند (ولایت مرزی شمالغرب یا صوبه سرحد، سند، بنگال و پنجاب)، آنها به تناسب نفوس شان کرسیهای کمتری را بدست آورده و برعکس در ولایاتی که هندوها بیشترینه بودند (مدراس، بیهار، بمبئی، اوریسا و ولایات مرکزی و متحده) تعداد کرسیهای مسلمانان بمراتب از تناسب نفوس متناقض بود.۴۷

مگر حزب کانگرس تاثیر هنگفتش را در میان احزاب سیاسی حفظ کرده و به این دلیل در انتخابات نوامبر سال ۱۹۳۴ این حزب بیش از نیم رایهای در مجلس مقننه مرکزی را بدست آورد۴۸. در قوه مقننه مرکزی جدید هیچ حزبی طرح قانون نو ادارهء هند را که براساس توصیهء کمیسیون سایمون و «کنفرانس میز مدور» دایر شده بود، پشتیبانی نکرد. مگر «قانون اساسی» جدید توسط پارلمان بریتانیا در ماه اگست سال ۱۹۳۴ تصویب شد.۴۹

قانون سال ۱۹۳۴ اداره هند دارای دو بخش اساسی بود: بخش یکم پیرامون ایجاد فدراسیون سراسری هند بود که نه تنها هند برتانوی را بلکه شهزاده نشینهای جداگانه را نیز دربر میگرفت. مگر شهزاده ( راجه نشینها) از پیوستن به این فدراسیون خودداری نموده و بنابراین بخش یکم قانون اساسی نو هیچگاهی عملی نشد. بخش دوم قانون مربوط به اداره ولایات هند برتانوی بود. مطابق قانون سال ۱۹۳۴ نخستین بار استان مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) در کتگوری ولایات «کامل الحقوق» شامل شد.

تصویب این قانون شرایط جدیدی را در کشور بوجود آورد. ادارهء ولایات مطابق این قانون به وزیرانی سپرده شد که دربرابر شوراهای ولایتی پاسخگو بودند. این وزرا مطابق حقوق نسبتا گسترده انتخاب شده و این امر گواه امیدواری انتخاب نمایندگان شایسته مردم بود. والیها از صلاحیتهای گسترده برخوردار بودند. آنان میتوانستند، در صورت پدید شدن خطر به صلح و امنیت  کابینه وزرا (ولایتی) را منحل نمایند. والی از صلاحیت ویژه یی در امر دفاع از اقلیتهای قومی و مذهبی برخوردار بود. و در نهایت اگر اوضاع در ولایت تا حدی به وخامت میگرایید که ادارهء عادی استان ناممکن میشد، وی میتوانست مطابق مادهء ۳۹ این قانون با موافقت گورنر- جنرال ارگان مقننه را منحل نموده و همهء مسوولیت ولایت را بدست خویش گیرد.۵۰

نارضایتی از قانون ادارهء هند در سال ۱۹۳۴ فراگیر بود. به این موضوع نه تنها کانگرس بلکه لیگ سراسری مسلمانان هند، هند مهاسبها، جبهه ملی لیبرال و رهبران غیروابسته در قوه مرکزی مقننه مشغول بودند. حزب جنبش ملی یگانه راه را برسمیت شناختن حق دومینیون میدانست. مگر باید اوضاع عینی درنظر گرفته میشدند.

شکست حرکت مقاومت مدنی کانگرس آن حزب را واداشت تا به مبارزهء پارلمانی روی آورد. این کار در میان اکتوبر ۱۹۳۴ و فبروری سال ۱۹۳۷ روی داد.۵۱ زمانیکه هویدا شد قانون۱۹۳۴ اداره هند نافذ میشود، کانگرس میتوانست، عدم حضور خویش را بار بار با قاطعیت و عدم همکاری با حکومت تثبیت کند. اعلامیهء پیش از انتخابات کمیتهء سراسری کانگرس هند (ک. س. ک. ه.) در اگست سال ۱۹۳۶ مشعر بود که مرام کانگرس همکاری با  قانون ۱۹۳۴ پیرامون اداره هند، بهر شکلی که باشد نه، بلکه مبارزه برای الغای آن میباشد.۵۲ باوجود انتقاد و عدم موافقت با این قانون اساسی، احزاب سیاسی هند برتانوی تصمیم اشتراک در انتخابات۱۹۳۷ مجالس مقننه ولایتی را گرفتند. زندگی خود لزوم گزینهء مبارزه سیاسی را نشان میداد. ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) نیز باهمهء هند یکجا به این انتخابات رو آورد.   

پیرامون فعالیت سیاسی مسلم لیگ که در سال ۱۹۰۶ ایجاد شده بود باید نوشت که این امر با شخصیت م. ع. جناح (۱۸۷۶-۱۹۴۸) پیوند مستقیم داشت. محمد علی جناح بتاریخ ۲۴ دسامبر ۱۸۷۶ (این تاریخ تا حدی بیشتر معلوم و قبول شده است) در شهر کراچی در خانواده یک بازرگان از شاخهء اسماعیلی خوجه بدنیا امد.۵۳ او نخست در مدرسه الاسلام و سپس در لیسه عالی انجمن عیسوی میسیونری در کراچی آموزش دیده و پس از آن در بمبئی تحصیل نموده بود. در سال ۱۸۹۳ م.ع. جناح رهسپار بریتانیا شد. او در لندن به آموزش حقوق پرداخت. وی پس از آنکه حقوقدان شد، به کراچی برگشته و بمثابهء وکیل مدافع بکار آغاز کرد. از سال ۱۸۹۷ در محکمه عالی بمبئی مشغول کار بود. در سال ۱۹۰۴ م.ع. جناح پیشنهاد فعال نامور کانگرس ملی هند داده بهای نروجی (۱۸۲۴-۱۹۱۷) را پذیرفته و سکرتر شخص وی شد.۵۴ س.   اولپرت نوشته که م. ع. جناح در سال ۱۹۰۶ با چهار مسلمان، ۱۴۰۰ هندو، پارسی و عیسوی در کار نشست سالانه کانگرس به ریاست داده بهای نروجی اشتراک نموده و بحیث سکرتر وی کار نمود. ۵۵ درست در همین اجلاس درخواست اجرای خودگردانی هند[9] مطرح شد.

در سال ۱۹۰۸ م. ع. جناح بحیث وکیل مدافع از ب. گ. تیلک (۱۹۳۲-۱۸۴۸) رهبر جناح چپ کانگرس ملی هند که به «فعالیتهای مخربانه» بخاطر نشر مقالات در روزنامه«کیساری» در «پونه» متهم بود، دفاع کرد. جریان این مدافعه را جناح باخت چون فیصلهء آن از پیش از سوی «عدلیه» انگلیس مشخص بود. مگر پسانها در سال ۱۹۱۶ م. ع. جناح پروسهء جدید پروندهء تیلک را برد.۵۶

در سال ۱۹۱۱ م.ع. جناح در کنفرانس اتحاد هندوان و مسلمانان اشتراک ورزید. شاعرهء مشهور سراج الدین نایدو اورا سفیر وحدت هندوان و مسلمانان پنداشته و کتابی را باهمین نام نشر کرد. م.ع. جناح همانند بسیاری از فعالان مسلمان این اتحاد را ضامن آزادی هند میپنداشت. در سالهای ۱۹۱۰-۱۹۱۶ م.ع. جناح عضو شورای قانونگذاری هند برتانوی بود. ۵۷ 

یو. و.پوناماریوف در پژوهشش نوشته که در سال ۱۹۱۳ در اجلاس ششم مسلم لیگ برنامهء نوی تصویب شد، که نمایانگر تلاش برای دستیابی به اتحاد ملی بود. استحکام موضع نمایندگان رادیکال بطور واضح در نشست هفتم لیگ که بتاریخ ۳۰-۳۱ دسامبر ۱۹۱۳ در آگره نمایان شد، هنگامیکه میان گروه سیاستمداران کهنسال و جوان پیرامون برخی از مسایل مبارزه شدید درگرفت. م.ع. جناح نخستین بار در این اجلاس بحیث عضو لیگ اشتراک کرد. او در سال ۱۹۱۳ زیر تاثیر دوستانش محمد علی و  وزیر حسن به عضویت مسلم لیگ درآمد، مگر تاکید کرد که «وفادرای به مسلم لیگ هیچگاهی مانع وفادرای وی به امر بزرگ ملی یعنی به کانگرس ملی هند، که زندگی خویش را وقف آن کرده، خدشه وارد نخواهد کرد.۵۸

گ.ک. کتوفسکی نیز میگوید که در سال ۱۹۱۳ اساسنامه لیگ تغییر یافت. مسلم لیگ مرام خودرا دستیابی به خودگردانی در چوکات امپراتوری بریتانیا اعلام کرد. گرچه لیگ ماهیت جماعتی داشت، در اساسنامهء آن ماده یی پیرامون لزوم همکاری با سازمانهای ملی دیگر اضافه شد.۵۹

در سال ۱۹۱۶ با اشتراک فعال م. ع. جناح در شهر لکنهو توافقی پیرامون همکاری لیگ و کانگرس در راستای دستیابی به خودارادیت هند امضا شد.۶۰  در سال ۱۹۱۹ م. ع. جناح بشدت علیه سرکوب اشتراک کنندگان جنبش مقاومت مدنی در پنجاب اعتراض کرد. بتاریخ ۱۳ اپریل در شهر امرتسر در جالیان والا باغ میتنگ چندین هزار نفری صورت گرفت. با آگاهی ازاین جنرال انگلیسی در راس قطعات نظامی به این منطقه محاصره روانه شد. او بدون هوشدار برای جداشدن مظاهره کنندگان امر آتش باری بالای شان را داد. در نتیجه نزدیک به ۴۰۰ تن کشته شده و بیش از ۱۲۰۰ دیگر کشته شدند.۶۱    

م.ع. جناح از جنبش خلیفه یی (خلافت) پشتیبانی میکرد. مگر بقول یو. و. پوناماریوف او ضد این جریان و جنبش «سواراج» (خودگردانی) بشکل مقاومت گستردهء مدنی بود.۶۲ در اجلاس کلکتهء لیگ و کانگرس در ماه سپتامبر ۱۹۲۰ م.ع. جناح از پزیرش برنامه ها وشیوه های م. گاندی خودداری کرده و اعلام نمود که از کانگرس ملی هند بیرون میشود. در سال ۱۹۲۰ م. ع. جناح بحیث رییس لیگ سراسری مسلمانان هند انتخاب شد. ۶۳ 

دلایل اختلاف نظر کانگرس ملی هند و لیگ سراسری مسلمانان هند بسیار بود. پیشتر در بالا یادآوری شد که مسلم لیگ در فعالیت خود با الهام از سید احمد خان به «دو ملت» مسلمان و هندو متکی بود. البته نباید پنداشت که در امر انشعاب جنبش ملی هند فقط ایدیولوگهای مسلمان مقصر بودند. ۶۴  در این امر دست ایدیولوگهای هندو نیز دخیل بود. نخستین تلاش برای رویاروی ساختن هندوها با دیگر باشندگان کشور از سوی ناسیونالیست هندوتبار و. سوارکار صورت گرفت. کتاب او بنام «هندوتاوا» که در سال ۱۹۱۸ نوشته بود، در آنزمان چه در میان افراطیون حزب کمونالیستی «هندومهاساباسا» (مجلس کبیر هندوان) که تمایل ارتجاعی داشتند و چه در میان روشنفکران ملی گرای هندو از شهرت گسترده برخوردار شد.۶۵

بقول سوارکار مشخصهء اصلی تعلق همگانی اجتماعی عبارت بودند از، میهن، فرهنگ، زبان- سانسکریت (که از آن زبانهای تقریبا همه گروههای قومی هند منشا گرفته اند)، فولکلور، تاریخ و دین مشترک. با چنین برخورد (تفسیر) هندوستانی فقط هندوها میتوانستند باشند. مولف کتاب «هندوتاوا»، رد نمیکرد که هند وطن هم هندوان و هم مسلمانان میباشد. مگر او میهندوستی (پاتریوتیزم) هندوان را در برابر میهندوستی مسلمانان قرار داده و میگفت که جایگاه مقدس آنها یعنی مکه و رهبر روحانی شان خلیفه خارج از هند میباشند. او مینوشت که دلبستگی مسلمانان به سرزمین مقدس شان بیشتر از دوستی شان نسبت به وطن میباشد.۶۶ به نظریات روشنفکران مسلمان یک واقعیت دیگر نیز موثر بود و آن این بود که در پندارهای آزادیخواهانه و ضداستعماری سیاستمداران هندی ازجمله کانگرس هرچه بیشتر شیوههای هندویی مسلط میشدند. عامل دیگر آن بود که مسلم لیگ مبارزهء پارلمانی را رجحان میداد درحالیکه کانگرس روی مقاومت مدنی (بدون خشونت) و اشکال گسترده اقدامات سیاسی مردمی خارج پارلمانی تاکید میکرد. 

اختلاف نظر مسلم لیگ و کانگرس فقط ریشه های مذهبی و تاکتیکی نداشتند. به نظر شرقشناس نامور روس یو. و. گانکوفسکی نقش برجسته ر ا اختلاف نظر منافع اقتصادی قشر بالایی زمینداران کلان ازیکسو و بورژوازی بزرگ از سوی دیگر داشتند.۶۷ گروه نخست هوادار نظام تجارت آزاد، که زمینهء صدور محصولات کشاورزی به بازارهای خارج جهت تبدیل آن بمحصولات صنعتی، جهت دفاع از رقابت خارجی و تهیهء محصولات ارزان به کارخانه های خود را مساعد سازد، بود.

همزمان جالب است که بخشهای شمالی و غربی هند که مسلمان نبودند، بیشتر از مسلمانها دارای قطعات پهناور زمین بودند. چنانچه زمینداران سیک و هندو که در پنجاب اقلیت را تشکیل میدادند، در هنگام تقسیم (کشور) بیش از  یک سوم زمینها برابر با ۳۴٪ (۶،۶ ملیون از ۱۸،۸ ملیون اکر[10]) را در ملکیت خویش داشته و به اندازه ۳۴٪ مالیات زمین را میپرداختند. غیرمسلمانان در سند دارای مقدار بیشتر زمین بوده و از ۱۰ ملیون اکر ۴ ملیون را در تصاحب داشتند.۶۸  یک اندازهء کمتر زمین در دست مسلمانها در ایالت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) و بلوچستان قرار داشت. مسلمانها که بیشترینه تعداد باشندگان را در این مناطق میساختند، اکثریت اجاره گیران زمین و کارگران زراعتی را میساختند. به اینگونه به تضادهای مذهبی تقابل اجتماعی اضافه میشد. 

سنن دینی و حقوق مذهبی بالای اقتصاد نیز تاثیر داشت. چنانچه قرآن ثروت اندوزی را منع میکند. در حالیکه هندویزم به این موافق نبوده و در امر رشد بورژوازی تجاری- صنعتی هند و عقبگرایی مسمانها نیز موثر بود. بنابراین مسلمانها از رقابت موجود راضی نبودند. این امر در ولایاتیکه بیشرینه باشندگان آنها مسلمان بودند، بیشتر نمایان بود.

  نخبه گان متمول مسلمان هیچ گاهی از فعالیت بورژوازی دلال هندو و فشار هندوتباران در رده های زیرین و متوسط دستگاه دولتی راضی نبودند. همچنان رقابت میان بورژوازی مسلمان  و غیرهندوان چون پارسیان، سیکها و دیگران نیز تشدید یافت. در نواحی غربی و شمالغربی هند جاییکه بورژوازی محلی ضعیف بود، مسلمانها با رقابت قوی بورژوازی هندو که همه عرصه های صنعتی را در دست داشت، مواجه بودند. در ولایات با بیشترینه نفوس مسلمان، باوجود عقبماندگی صنعتی اتحادیه های صنفی و سازمانهای سیاسی شان بصورت عموم از هندوها تشکیل یافته بود.

همهء این عوامل شالودهء تفرقه در نیروهای ملی گرای هند را تشکیل دادند. حتی در سال ۱۹۱۷ از سوی برخی فعالان مسلمان پیشنهادی مبنی بر جدایی نواحی شمالغرب هند برتانوی جاییکه مسلمانان اکثریت بودند، مطرح شد. این طرحها در سالهای ۱۹۲۰-۱۹۲۳ دوباره پیشکش شدند. مخالفتها در زمان تدویر «کنفرانس میز مدور» در لندن نیز آشکارا شدند، زمانیکه م.ع. جناح بنمایندگی از مسلمانان هند برتانوی اشتراک کرد.۶۹

این اختلاف نظر سیاسی شالودهء تقسیم بعدی هند به دو دولت هند و پاکستان و همچنان حل مساله تعلق ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) را تشکیل میداد. البته نام دولت آیندهء پاکستان مستقیما به اسمهای دیگر از جمله ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) پیوند دارد. م.ع. جناح طراح این نام نبود. در سال ۱۹۳۰ شاعر پنجابی محمد اقبال پیشنهاد ایجاد دولتی خودمختار ولی مستقل را متشکل از پنجاب، ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد)، سند و بلوچستان را کرد، که جزئی از هند نامتمرکز فدرالی را باید میساخت.۷۰

در سال ۱۹۳۳ دانشجوی پنجابی مسلمان چاودری رحمت علی واژهء «پاکستان» را مطرح کرد. به پندار وی پاکستان باید دولت اسلامی بوده و در ترکیب خویش پنجاب (حرف پ)، ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) و یا منطقهء افغانها (حرف آ)، کشمیر (حرف ک)، سند (حرف س) و بلوچستان (مخفف شده ستان) را داشته باشد. در سال ۱۹۴۰ چاودری رحمت پیشنهاد کرد که آسام و حیدر آباد نیز جز پاکستان باشند.۷۱ 

مگر بیشترینه هوادران پاکستان این نام را از قسمت اول واژه مذکور همچون کشور «پاک» بزبان اردو تعبیر نمودند. این نام بعدها ازسوی تودههای مسلمان رایجتر شد. مگر برداشت اینچنینی این نام برای برخیها نفرت انگیز بود. عبدالکلام آزاد مینویسد: «باید درک کرد که از نام پاکستان بخودی خود خوشم نمیآید. ازاین نام چنین برمیآید که قسمتی از جهان پاک و بخش دیگر آن ناپاک است.»۷۲  

تمام تلاشها برای ایجاد شاخهء مسلم لیگ درولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) تا انتخابات ۱۹۳۷ ناکام بودند، بنابرآن این حزب نتواست در انتخاب ولایتی ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) اشتراک کند. نمایندگی لیگ در این ولایت چنانکه قبلا آمد، پس از این انتخابات ایجاد شد.

باید گفت لیگ سراسری مسلمانان هند تا سال ۱۹۳۷ هنوز به نیروی متحد فراگیر مسلمانان تبدیل نشده بود. این حزب فقط یک بخش کم نخبه گان سیاسی مسلمان را متحد میساخت. شکست این حزب در انتخابات سال ۱۹۳۷ رهبران آنرا واداشت تا حزب خودرا به نیروی متکی بر توده های وسیع مسلمان هند تغییر دهند.۷۳ 

لازم به یادآوریست که مولفان بیشمارطرفدار وحدت هند حزب مسلم لیگ را به هواداری بریتانیا که پا بپای زمامداران استعماری حرکت میکرد، متهم میکنند. به این مطلب مثلا خان ولی خان پسر خان عبدالغفار خان نیز تاکید میکند. این پندار بگونه واضح نادرست است. حزب مسلم لیگ دست نشاندء انگلیسها نبود. این حزب منافع و مرامهای خودش را داشت که قسما با اهداف استعمار همسو بود مگر عین آنها نبود.

 

*****

به اینگونه، میتوان گفت که رویارویی روسیه و بریتانیا در آسیا در سال ۱۹۰۷ زمانیکه در برابر دو امپراتوری دشمن مشترک- آلمان و متحدانش عرض اندام کردند، تنظیم شدند.

رشد جامعه هند به پیدایش نخبه گان سیاسی جنبش آزادیخواهی هند انجامید. در سال ۱۸۸۴ نخستین حزب سیاسی هند کانگرس ملی هند (ک.م.ه) بوجود آمد. همچنان سازمانهای سیاسی اسلامی تاسیس شده و در سال ۱۹۰۶ حزب سیاسی لیگ سراسری مسلمانان هند بنیانگذاری شد. فعالان سیاسی مسلمان از زمامداران استعماری خواستار نمایندگی جماعتی- مذهبی در شوراهای هند بودند، که در نتیجهء اصلاحات مورلی مینتو در سال ۱۹۰۹ اجرا شد. در سال ۱۹۰۶ میان کانگرس ملی هند و مسلم لیگ «پکت لکنهو» برای وحدت هردو حزب در راستای کسب حقوق دومینیون و حفظ سیستم کوریه یی انتخابات شوراهای هند که از ۱۹۰۹ نافذ بود، امضا شد.

پس از جنگ اول جهانی در هند جنبش ازدیخواهی اوج گرفت. در نتیجه انقلاب ۱۹۱۷ در روسیه در رویارویی های منطقه یی، تقابل ایدیدلوژیکی اضافه شد. مبارزهء بلشویکهای روسی بیشتر با مبارزهء مردمان مستعمرات همسویی داشت.

در نتیجه جنگ سوم افغان- انگلیس افغانستان به استقلالش دست یازید. پشتونهای ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) در این جنگ از افغانستان حمایت کردند. قیام  قبایل پشتون برضد حاکمیت انگلیس آغاز شد. در سال ۱۹۲۱ در این ولایت توسط شرکت کنندء پیشین جنبش خلیفه یی (خلافت) عبدالغفار خان، برادرش خان صاحب و هموندان شان نخستین سازمان سیاسی «انجمن اصلاح افاغنه» بنیان هشته شد. در سالهای ۱۹۲۶- ۱۹۲۷ در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) سازمان وسیع و نوی بنام «پختون جرگه» که پسانتر در ۱۹۲۸ به شاخه ولایتی کانگرس ملی هند ادغام شد، ایجاد شد. همچنان دسته های «خدایی خدمتگاران» تشکیل گردیدند.

در ماه اپریل سال ۱۹۳۰ م.ک.گاندی  کمپاین مقاومت مدنی (بیخشونت) را اعلام کرد که در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) به قیام ضداستعماری که توسط حاکمان انگلیس با خشونت سرکوب شد، تبدیل شد. گرچه رهبری مسلم لیگ ضد کمپاین مقاومت مدنی بود، مگر هنوز اختلافات میان کانگرس و مسلم لیگ تاحد آشتی ناپذیری رشد نکرده بودند. زمامداران انگلیس برای جلب بخشی از مردم در ماه دسامبر ۱۹۳۱ از ارتقای مقام ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) از «کمیشنری عالی» به «گورنری» را اعلام نمودند. 

در سال ۱۹۳۴ پارلمان انگلستان قانون نو ادارهء هند را تصویب کرد، که مطابق آن در سال ۱۹۳۷ انتخابات ارگانهای مقننه ولایتی سازماندهی میشدند. در شرایط بمیان آمده در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) احزاب مهم سیاسی که در انتخابات اشتراک کردند، سازمانهای ولایتی کانگرس و حزب ملی گرای هندو- سیک بودند. سازمان ولایتی مسلم لیگ تا اینزمان هنوز در آنجا تشکیل نشده بود. 

 

 

*****

 


 

[1]- - مهنداس  کرم چند گاندی  که به مهاتما گاندی بیشتر شهرت دارد، برجسته ترین رهبر جنبش آزادیبخش هند و کنگرس ملی هندوستان و شخصیت بینظیر جهانی در سدهء بیستم میباشد.  (مترجم)

 (Mohandas Karamchand Gandhi(

[2] - محمد علی جناح بنیانگذار پاکستان و از رهبران مسلم لیگ (مترجم).

[3]-  نام دیگر  اتحاد (یونیون)  که مربوط مرحلهء پیشین هند (پیش از استقلال جمهوری هند و تقسیم آن به دو کشور هند و پاکستان از ۱۵ اگست ۱۹۴۷ تا ۲۶ جنوری ۱۹۵۰) میباشد.  

 

[4] -در متن اصلی کتاب ۱ اگست آمده است. (مترجم)   -

[5] - انقلاب روسیه که در تاریخ بنام انقلاب اکتوبر شهرت دارد، مطابق تقویم آنزمان (یولیان) روسیه بروز ۲۴ ماه اکتوبر و برمبنای گاهشماری کنونی مروج جهانی (گریگوریان)  بتاریخ ۷ نوامبر ۱۹۱۷ در پایتخت آنزمان روسیه پتروگراد (سنت پتربورگ که پسانها بنام لنینگراد مسما گردید) آغاز شد. با پیروزی این انقلاب که تحت رهبری حزب کمونیست (بلشویک) روسیه در رأس و.ای. لنین صورت گرفت، نخستین حکومت سوسیالیستی (شواریی) در جهان بنیان گذاشته شد. دولت شوروی بنام اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بروز 25 دسامبر سال 1991 رسماً ازهم پاشید. (مترجم).   -

[6] - بُلشویزم از کلمة روسی " بولشینستوُا " که معنی اکثریت را میدهد گرفته شده، که جریانی در جنبش سوسیال دموکرات کارگری روسیه تحت رهبری لنین بود. این حزب بعدها بنام حزب کمونیست بلشویک روسیه شهرت یافته ودر7 ماه نوامبر ( اکتوبر مطابق تقویم قدیم روسیه)سال 1917 در نتیجه انقلاب بقدرت رسید. حزب مذکور در سال  1952به حزب کمونیست اتحاد شوروی تغییر نام داد. با سقوط اتحاد شوردی حزب کمونیست اتحاد شوروی نیز منحل شد. حزب کمونیست روسیه وارث این حزب میباشد. همانند روسیه در جمهوریتهای پیشین شوروی نیز احزاب مستقل کمونیستی کماکان فعال اند (مترجم).-

[7] - کمینترن یعنی انترناسیونال کمونیستی که بنام انترناسیونال سوم (۱۹۱۹-۱۹۴۳) نیز شهرت دارد. اتحادی بود از احزاب کارگری و کمونیستی که با پیروزی انقلاب اکتوبر از مسکو اداره میشد. کمینترن در سال ۱۹۴۳ در اوج جنگ جهانی دوم از فعالیت بازماند.  –

(The Communist International, Comintern, Third International). 

[8]- - باسمه چی یا «باسماچ» که جمع آن باسمه چیان (باسماچیها) میشود، واژه ایست که روسها به مبارزان استقلال طلب آسیای میانه گذاشته بودند، که معنی تحت اللفظی آن بروسی باغی، شورشی است. این جنبش در آسیای میانه (تاجیکستان، ازبیکستان و ترکمنستان کنونی) در سدهء نزدهم آغاز یافته و تا سالهای 30 قرن بیست دوام کرد. باسماچیگری در واقعیت جنبش مقاومت مردم بومی مسلمان آسیای میانه (ترکستان روسی) برضد استیلای روسیهء تزاری و پسانها برعلیه دولت شوروی بود. هم دولت امیرحبیب الله سراج الملته والدین و هم رژیم امانی(بگونهء محدود) و بویژه امیر حبیب الله کلکانی (بگونهء جدی و عملی) از جنبش باسمه چیان طور مستقیم و یا غیر مستفیم حمایت میکردند. در دورهء پادشاهی نه ماههء حبیب الله کلکانی افغانستان به پایگاه باسماچیان تیدیل شده بود. از افراد نامور و شخصیتهای مهم باسماچیان میتوان از محمد ابراهیم بیگ لقه یی (لاقای)، فیض الله خواجه، کیکی باطر، کور شیرمت (شیر محمد کور)، جنیدخان وغیره میتوان نام برد. ازاین جنبش رهبران روحانی آسیای میانه مانند خلیفه قزل ایاق، ده ملای عرب و غیره حمایت مینمودند. در سالهای ۲۰ قرن بیستم به تنظیم فعالیتهای جنبش باسماچیان جمال پاشا و انور پاشا از جنرالان دولت پیشین عثمانی که پیشتر به افغانستان آمده بودند، کمک محسوس نمودند. با کشته شدن انور پاشا و سپس ابراهیم بیگ لقه یی جنبش نامبرده به شکست مواجه شد. (دیده شود: ولیدی ذکی طوغان «قیام باسماچیان» سال ۱۳۶۸ خورشیدی، چاپ تهران ص.ص. ۱۶، ۶۴،۸۲، ۸۵ و ۹۶-۹۱). مترجم. -

[9]- home rule -

[10] - acre 

واحد اندازه گیری زمین در انگلستان و برخی کشورهای دیگر مانند کانادا، امریکا، آسترالیا وغیره (مترجم)

 

 

 +++++++++++++++

ادامه ترجمه بخش یکم

پیشینه تاریخی پیدایش معضل پشتونستان و ایجاد ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد)

قسمت دوم برگردان

مگر کلید گذر به کوتل خیبر در دست مهاراجه پنجاب رنجیت سنگ بود.37  و. آ. رومودین مینویسد که در سال ۱۸۳۳ انگلیسها آمادهء سفربری شاه شجاع به کابل شده و به این مرام از کمک رنجیت سنگ بهره بردند. بتاریخ ۱۲ مارچ سال ۱۸۳۳ مذاکرات شاه شجاع و رنجیت سنگ به عقد «معاهده دوستی و اتحاد» انجامید که برشالودهء آن مهاراجه رنجیت سنگ به او در امر اعادهء تخت سلطنت کمک نموده و وی (شاه شجاع) از ادعای حاکمیت بر پشاور، کشمیر، ملتان و نواحی دیگر به نفع سیکها چشمپوشی میکرد.38  و.ای. کوچنیف همچنان مینویسد که در ماه مارچ سال ۱۸۳۳ مهاراجه به شاه شجاع در هنگام سفربری به کابل کمک کرد. وی میخواست درصورت پیروزی مواضعش را در ساحل راست رودخانه هند مستحکم نموده و از استقرار نهایی انگلیسها در افغانستان خودداری کند. 39

شاه شجاع در ماه فبروری سال ۱۸۳۳ به سفرِ کابل آغاز کرد. دوست محمد تلاش نمود تا حکمرانان ولایات افغانی را برعلیه اش متحد سازد، مگر بارکزاییهای پیشاور دربرابرش موضع دشمنانه گرفتند. بااینهم در ماه جون ۱۸۳۴ در روستای قلعه عظیم در نزدیکی قندهار شجاع شکست خورده  و با ترک لشکرش فرار کرد. رنجیت سنگ بااستفاده از فرصت واحدهایش را برای راندن قطعات بارکزاییها به پیشاور فرستاد. به این ترتیب سردار جنگی سیک هری سنگ پیشاور را بصورت قطعی تسخیر کرده و به زمامداری سرداران افغان در پشاور پایان داد.40

دوست محمد که ادعای سلطنت در همه سرزمینهای افغانی را داشت نمیتوانست تسلط مطلق سیکها در پیشاور را بپذیرد. او به رنجیت سنگ نامه یی فرستاده و طی آن خواستار اعادهء پیشاور شده و درضمن جبران خساره را (به رنجیت، مترجم) پذیرفت. در غیر آن دوست محمد تهدید به جنگ میکرد. مگر این اخطارها جایی را نگرفتند. و رنجیت سنگ از دادن پیشاور خودداری کرد. دوست محمد که از پشتیبانی روحانیون برخوردار بود، لشکر آماده نموده و بسوی پیشاور حرکت کرد، مگر کار به نبرد سرنوشت ساز نیانجامید. رنجیت سنگ به اقداماتی جهت انشعاب در جبههء دشمن متوسل شد. چنانچه سلطان محمد (طلایی، مترجم)[1] و برادرانش را با وعدهء دادن حاکمیت بر چند ناحیه بخود جلب کرد. درصورت پیروزی دوست محمد آنان به چنین چیزی دست نمیازیدند. در نتیجهء چنین اقداماتی یگانهای نظامی زمامدار کابل که بیشترینه از داوطلبان (ملیشه) های قبایلی تشکیل شده بودند، ازوی رویگردان شده و ازهم گسیختند، بنابراین لشکرکشی به ناکامی انجامید. 

مگر این امر مانع دوست محمد برای گرفتن پیشاور نشد. وی با امیدِ بدست آوردن پشتیبانی کمپنی هند شرقی او به نزد مسوولان آن نمایندگانش را فرستاد.  مگر بادرک این نکته که شانس امید به حمایت انگلیسها کم است،  دوست محمد تصمیم گرفت پشتیبانی روسیه و فارس را  بدست آورد.  در پایان سپتامبر سال ۱۸۳۴ سردار حاجی علی حسین با خانواده اش  به حیث فرستادهء زمامدار افغانستان نزد امپراتور روسیه به شهر لینکوران رسیده و اعلام کرد که عازم شهر پتربورگ است.41  چالش مسأله در این بود که او اسناد لازمی را نداشت. مگر نیکولای ۱ به وی اجازه داد تا به پتربورگ بیآید، چون روسیه علاقمند برقراری مناسبات خوب و در گام نخست روابط تجاری با افغانستان بود.

مگر حاجی علی حسین برای اسناد لازمی بکابل برگشت. در پایان سال ۱۸۳۵ او و فرستادهء دیگر بنام  میرزا محمد با نامه یی از مأمور اول دولت افغانی عبدالصمدخان هنوانی والی اورنبورگ به آنجا رسیدند42.  در نامه از جمله تذکر رفته بود: «دلیل ارسال این مکتوب عبارت است از: شاه شجاع الملک بطور قطعی به انگلیسها پیوسته است، و اینکه از طرف سدوزاییها برضد ما اعلام خصومت و مخالفت شده است. به سبب این مخاصمت که باعث تأثر قلبی امیر صاحب (یعنی امیر دوست محمد خان، مؤلف) شده وی به شما مراجعه نموده و از شما میخواهد که اجازهء استقرار روابط دوستانه  میان دو دولت عالیه را دهید تا با توسعهء همه جانبهء این همکاری و مناسبات به اتحاد ارتقأ یابند».43

با درک این نکته که غصب سرزمینهای افغانی ازسوی سیکها و یا انگلیسها به منافع بازرگانی روسیه و افغانستان ضربه میزند بقول ن. خالفین، و. آ. پیروفسکی والی (اورنبورگ) پیشنهاد کرد که فرستادگان بدون تبلیغات در پتربورگ پذیرفته شوند. و.آ. پیروفسکی  افسر پایین رتبه و جوانی را بنام  ویتکویچ بحیث همراه شان پیشنهاد نمود. 44 در بارهء مأموریت ویتکویچ مؤلف مشهور انگلیسی ج. او. سپین نیز نگاشته است. گرچه در نبشته اش نکات گنگی وجود دارد. چنانچه او خرد ضابط ویتکویچ را بنام تورن واکویچ یاد میکند.45 پیرامون این موضوع و.آ. رومودین مینویسد که ایوان (یان) ویتکویچ پولندی الاصل در سن ۱۴ سالگی بخاطر شرکت دریک انجمن مخفی به اورنبورگ بحیث سرباز عادی فرستاده شد. در هنگام سفر در روسیه دانشمند نامور آلمانی آ. فون گومبولدت متوجه استعداد ویژه ویتکویچ در آموزش زبانها شد. او نه تنها به زبانهای زیاد اروپایی مسلط بود بلکه به زبانهای شرقی نیز صحبت میکرد. چنانچه او را نزد سلطان قزاق (کازاخ) برای مٔاموریت گسیل نموده و درسال ۱۸۳۱ به افسر ارتقایش دادند. سپس او با عین مأموریت از بخارا برگشت.46 حاجی حسین با رسیدن در پتربورگ گواهی نامهء امیر افغان را به وزیر خارجه روسیه پیشکش نمود. در نامه ، امیر از مناسبات خصمانه سدوزاییهای رقیبش که از حمایت انگلیسها و رنجیت سنگ برخوردار بودند، نوشته و خواستار پشتیبانی و همکاری روسیه شده بود. به این موضوع شعبهء آسیا وزارت خارجه رسیدگی کرد. در این اداره نتیجه گرفتند که اگر درخواست نامبردهء حاکمان کابل و قندهار رد شود، آنان به امید اینکه خاکهایشان را فقط برای خود و نه آیندگان (اخلاف) شان حفظ کنند،47 به دست انگلیسها افتاده و بدون تأمل پیرامون استقرار امنیت ممکن در افغانستان میتوان گفت که بهتر است تا اتحاد حاکمان افغان در تحت الحمایگی فارس بمیان آید، چونکه روسیه بعلت دوری  ودشواری راه نمیتواند به افغانها کمک واقعی نماید48.  بادرنظرداشت اینکه به حکومت انگلیس بهانهء اتهام به مداخله در امور درونی کشورهای منطقه داده نشود، پیشنهاد شد تا این مسأله به سفیر فوق العاده (وزیر مختار) روسیه در دربار شاه فارس ای. او. سیمونیچ سپرده شود  تا وی با مراعات احتیاط به آن بپردازد.   

هنگام اقامت حاجی علی حسین در پتربورگ در سال ۱۸۳۶ مآمور بلندرتبهء بخارا قراول بیگی قربان بیگ- عاشوربیگ نیز به آنجا آمد. او آگهی داد که انگلیسها به بخارا اجنتهایشان را برای برقراری مناسبات بازرگانی خوب با بخاراییها فرستاده اند و بادرنظر داشت تهدیدهای رنجیت سنگ زمامدار کابل نماینده اش را به بخارا برای کسب توافق جهت کمک نظامی گسیل نموده است. به این منظور تصمیم گرفته شده بود تا ای. و. ویتکویچ را که برتبهء بریدمن ارتقأ کرده بود، برای بدرقهء فرستادهء افغان استخدام نمایند. مسوولیت عمدهء وی تلاش برای آشتی زمامداران کابل و قندهار و پذیرفتن سرپرستی و حمایت دولت فارس بود، چون روسیه بعلت دوری و بعد مسافه نمیتواند، کمک عملی کند مگر با پادرمیانی فارس میتوانست این امر را عملی کند.49

با رسیدن به تهران ای. و. ویتکویچ با ای. او. سیمونیچ وضع موجوده را ببررسی گرفت. در پایان سپتامبر ۱۸۳۷ ویتکویچ به نیشاپور به قرار گاه ارتش فارس که آمادهء تسخیر هرات بود، رسید. بروز ۱۶ نوامبر ۱۸۳۷ ای. و. ویتکویچ به قندهار و بروز ۷ دسامبر به کابل رسید. در اینجا پیش از او هیأت «بازرگانی» انگلیس در رأس نمایندهء نائب السلطنه هند لارد اوکلند (۱۸۴۲-۱۸۳۶) کپتان (تورن) بِرِنس رسیده بود. او بیشتر وظیفهء جمعاوری اطلاعات استخباراتی  را داشت تا معلومات بازرگانی.50

زمانیکه برنس برای «مأموریت بازرگانی» بکابل رسید، بطور بسیار دوستانه از جانب امیر دوست محمد که امیدوار کسب حمایت بریتانیا در ادعای شاه فارس بالای هرات بود، پذیرفته شد. دوست محمد  موقف مستقل آنزمان هرات را میپذیرفت درصورتیکه به او پیشاور و خاکهای باقیماندهء گرفته شده توسط سیکها برگشتانده میشد. برنس گفت که  چنین توافقی عقد خواهد شد. در پاسخ دوست محمد به اقدامات درمقابل شاه فارس دست یازید. او والی قندهار را که تصمیم الحاق به فارس را داشت قناعت داد تا با وی همسو شود. دوست محمد به بیسج نیروی رزمی برای گسیل به غرب افغانستان آغاز کرد. مذاکرات با انگلیسها در فضای دوستانه صورت گرفتند. در کابل همچنان آگاهی حاصل کردند که روسیه از اقدامات فارس دیگر پشتیبانی نمیکند. 51

در اغاز اکتوبر سال ۱۸۳۷ میان دوست محمد و ا. برنس گفتگوهای درازی برگذار شدند. برنس بیدرنگ از مذاکراتش به سکرتر اداره سیاسی و مخفی گورنرجنرال هند و. ماکونین اطلاعات لازمه را رسانده و به او خبر داد که کلید روابط انگلیس- افغان پیشاور است. اگر در استرداد افغانستان به امیر کمک شود، همهء پیشنهادات و خواسته های بریتانیا برای انکشاف روابط بازرگانی- اقتصادی با کابل با آمادگی پذیرفته خواهد شد.52

ویتکویچ بتاریخ ۱۹ دسامبر با نامه یی از نیکلای ۱ و سیمونیچ بکابل رسید. برنس از این امر خیلی نگران بوده و از لارد اوکلند خواستار دستور لازم شد. این دساتیر را او درماه جنوری سال ۱۸۳۸ بدست آورد. در این دستورها بطور جدی از افزایش صلاحیتهایش در مذاکرات با دوست محمد پیرامون پیشاور هوشدار داده شده و تاکید شده بود. نائب السلطنه پافشاری میکرد که سیکها متحد توانمند بریتانیا در هند میباشند. پیشاور به آنها تعلق دارد و خواهد داشت. 53 به اینگونه انگلیسها جانب رنجیت سنگه را برگزیده و و. ماکونین به برنس اطلاع داد که دوست محمد باید ازهرگونه امیدی برای برگرداندن پیشاور بوی دست بشوید.54

پژوهشگر بریتانیایی سپین مینویسد که گویا ویتکویچ به دوست محمد گفته بود که ارتش پنجاه هزار نفری آماده دارد تا اورا به تسخیر هرات کمک کرده و پس از گرفتن آنجا در امر حمله بالای سیکها همکاری نموده و در برگرداندن پیشاور و برخی از پنجاب همکاری کند. با رد این پیشنهاد بخاطر غیر عملی بودن آن دوست محمد  به فشارش بالای برنس برای دستیابی به توافق پیرامون دادن پیشاور به وی، ادامه داد. مگر بنابر شرایط نامبرده برنس هیچکاری نمیتوانست. بتاریخ ۲۴ مارچ ۱۸۳۸ دوست محمد از لارد اوکلند تقاضا کرد به شکایات افغانها گوش داده و از آنها حمایت کند. آنچه مربوط به برنس است میتوان گفت که وی هوادار جدی استقرار منسبات دوستانهء بریتانیا با دوست محمد بود، که موضع دشمنانهء ادارهء هند برتانوی در اینمورد باعث ختم ماموریتش شد. بتاریخ ۲۶ اپریل سال ۱۸۳۸ برنس با ناامیدی و شرم کابل را ترک کرد.

ویتکویچ مأموریتش را انجام داده و با مراجعت به تهران به سیمونیچ از کارِ کرده اش گذارش داد. باینترتیب نفوذ روسیه برقرار شده و شالودهء اتحاد آیندهء روسیه- افغانستان برضد هند برتانوی هِشته شد. همزمان روسیه تهران را زیر فشار قرار داده بود. سیمونیچ باسرسختی اصرار میورزید که فارس هرات را پیش ازآنکه خیوه و یا کابل بگیرد، تسخیر کند. هنگامیکه ازین مطلب در لندن آگهی حاصل کردند، صدراعظم بریتانیا پالمرستون به سفیر انگلستان در تهران ایلیس سپارش کرد، اعتراض حکومت خویش را درینمورد اعلام نماید. ایلیس به سیمونیچ خاطرنشان نمود که افغانستان باید همچون مرز ما با امپراتوری هند دیده شود؛ و هیچ ملت اروپایی نمیتواند مناسبات بازرگانی و یا سیاسی با این کشور داشته باشد.56 این به معنای هوشدار واضح به روسیه در مذاکراتش با کابل علیه کشور سومی و یا توسعه طلبی در افغانستان بود. ازینجا برمیآید که بریتانیا میخواست افغانستان را همچون کشور پوشالی (حایل) میان سرزمینهایش در هند برتانوی و روسیه میدید.

مگر پیشدستی شاه ایران که مهرهء عمدهء این بازی شطرنج بود، درواقع باعث ایجاد نخستین بحران در مبارزهء بریتانیا و امپراتوری روسیه شد. چنانچه در پایان سال ۱۸۳۷ پیش از آنکه برنس درکابل بالای تصامیم افغانستان تأثیر بگذارد، و بدون درنظر گرفتن پیشنهادات ایلیس، پادشاه ایران محمدشاه با لشکری بسوی هرات شتافت. سیمونیچ اعتراض ایلیس را نادیده گرفته و به شاه از حمایتش اطمینان داد. خود این گراف (اشراف زاده) روسی هم همراه با لشکر مهاجم بوده و نقش مهمی را در طرحریزی عملیات بازی میکرد. هرات در اینزمان بر مبنای سلیقهء جغرافیادانان گاه شامل نقشهء افغانستان و گاه خارج آن بود. مگر واکنش ایلیس بطور واضح نشان داد که بریتانیا بخود حق میدهد تا هرات را جزء افغانستان اعلام کند. در اینزمان لندن اعتراضش را به سنت پترزبورگ پیرامون اقدامات سیمونیچ هویدا ساخت. سنت پترزبورگ مجبور شد، از عمل او فاصله گرفته و به وی وظیفه دهد، تا شاه را به توقف جنگ معتقد سازد. با اینهم سیمونیچ در میان لشکر شاه در جوار هرات باقی مانده و محاصرهء آنجا دوام کرد. 57

پس ازین حکومت بریتانیا تصمیم گرفت از وسیلهء دیگر فشار بر ایران استفاده کند. در ماه جون سال ۱۸۳۸ از بمبئی به سوی خلیج فارس واحد بحری- نظامی انگلیس گسیل شد. این گردان ناحیهء کراک را تسخیر کرده و آوازههای پیشروی ارتش بریتانیا از شیراز آغاز شده، بهمهء کشور پخش گردیده، بهرات رسیده و باعث هراس و ترس در لشکر شاه شد. 58

انگلیسها دوباره به شاه خبر دادند که تسخیر هرات و یا بخشی دیگر از افغانستان همانند واکنشی دربرابر بریتانیا تلقی شده، چنانچه در خلیج فارس نیروهای بحری انگلیس جابجا شده اند و شاه حکومت بریتانیا را مجبور میسازد، دست به اقداماتی در راستای دفاع از حیثیتش بزند و شاه بیدرنگ باید از هرات خارج گردد.59

پس از دوماه باوجود اصرار سیمونیچ بر ادامهء محاصره لشکر فارس بسوی تهران عقب نشینی کرد. در انگلستان هیاهوی مبنی بر اقدامات روسها در افغانستان طنین افگنده بود. ۴ می همانسال سفیر بریتانیا در پتربورگ لارد کلانریکارد به وزیر امور خارجه روسیه ک.و. نیسیلرود احتجاجیه یی را داد که در آن روسیه به اعمال دشمنانه در ایران و افغانستان متهم شده و آمده بود که گویا در نتیجه این اقدامات حاکمیت انگلیس در هند و منافعش در آسیا بخطر مواجه شده اند.  گرچه حکومت روسیه این اتهامات را رد میکرد، مگر نیکلای یکم فرمان سبکدوشی ای. او. سیمونیچ را از پست وزارت مختاری در فارس امضأ نمود. سیمونیچ از سوی امپراتوری روسیه احضار شد، و به معاونش صلاحیت داده شد، بشاه آگهی دهد که روسیه در هیچ جنگ داخلی و اقدامات دیگر زمامداران افغان سهم نمیگیرد، مگر اینکه از آن درخواست مداخله شود. 60

سرنوشت ویتکویچ بگونهء تراژیک پیان یافت. روز ۸ می سال ۱۸۳۹ مردهء او را در مهمانخانهء «پاریس» در پتربورگ که پس از برگشتش از سفر در آنجا میزیست، یافتند. در یادداشتی که وی از خود گذاشته بود، یادآوری شده بود که او تمام اسناد آورده باخود را آتش زده و تصمیم به خودکشی گرفته است.61 

دراین میان رنجیت سنگ که در پیشاور مستقر شده بود، به تهاجم علیه قبایل سرکش ادامه داد. در سال ۱۸۳۶ سرلشکرش هری سنگ رزمندگان قبیلهء خودوخیل را شکست داده و رییس آنان وات خان که در زمانش به سید احمد کمک کرده بود، را مجبور ساخت، به سیکها مالیه و غرامت بپردازد. سپس او به تطمیع طوایف و خیلهای دیگر در وادی پیشاور ادامه داد. حتی در سال ۱۸۳۴ هری سنگ ازسوی مهاراجه (رنجیت، مترجم) فرماندار مرزی تعیین شده بود. چنانچه در زیر فرمانش ۱۰ تا ۱۱ هزار نفر قرار داشتند. در هر حالت جمعآوری مالیه به نحوی به لشکرکشی تبدیل شده بود و هری سنگ آنهارا بشکل متواتر انجام میداد. آخرین نبرد بزرگ واحدهای دوست محمد و سیکها در بخش شرقی گذرگاه خیبر در دژ نظامی جمرود ساخته شده توسط سیکها رخ د اد. این جنگ شدید در پایان ماه اپریل سال ۱۸۳۷ بوقوع پیوست. رهبری افغانها را در این نبرد فرزند دوست محمد اکبرخان و از سیکها را هری سنگ داشت. افغانها دراین جنگ ۱۱ هزار نفر و سیکها ۶ هزار نفر تلفات داشتند. هری سنگ کشته شد، با آنهم افغانها نتوانستند که قلعهء نامبرده را بگیرند. اکبر خان با تعقیب سیکها بسوی پیشاور رفت، مگر رنجیت سنگ وادی پیشاور را با تعداد بیشمار قطعات مستحکم کرد، درنتیجه افغانها بسوی کوتل خیبر عقب نشستند و شخص اکبر خان را دوست محمد بکابل خواست.62  

رنجیت سنگ جنرال ایتالیایی آویتابلی (که قبلاً در ارتش ناپلیون بوناپارت) را که نزدش خدمت میکرد، بحیث حاکم پیشاور تعیین کرد. او در آنجا تا سال ۱۸۴۲ حکمرانی کرده و ویژه گیهایش را با قاطعیت و خشونت نشان داد. ملکها و خانها با حرص مالیات را جمعآوری نموده و با بیمیلی آنها را با زمامداران سیک تقسیم مینمودند. حتی اگر از دست شان برمیآمد به نبرد مسلحانه با سیکها برمیخاستند، و اگر نمیتوانستند، بکوهها فرار نموده و مردم را بسرنوشت شان تنها میگذاشتند. در همان سال ۱۸۳۸ در ناحیهء بنو دژ رنجیت سنگ ساخته شد (و پس از مرگش در سال ۱۸۳۹) اخلافش اختیاردار کل این سرزمینها شدند.63 

انگلیسها که برنامهء تطمیع افغانستان را داشتند، برای این مرام دولت سیکها را نیز استفاده میکردند. شخص مهاراجه پنجاب با دوست محمد نه تنها برگرداندن مناطق پشتوننشین را که وی تسخیر کرده بود، بلکه پرداخت مالیه را نیز همچون رعیتش میخواست، که واضح است واکنش منفی دوست محمد را باخود داشت.

در ماه می سال ۱۸۳۸ سکرتر امور خارجی نایب السلطنه هند و. مکناتن به پیشبرد مذاکرات با سیکها توظیف شد. موضوع اصلی مذاکرات کسب حمایت رنجیت سنگ برای انتصاب پادشاه پیشن شاه شجاع به تخت سلطنت افغانستان بود. در نهایت معادهء باصطلاح «سه جانبه» میان انگلیسها، رنجیت سنگ و شاه شجاع عقد شد. برشالودهء این عهد نامه دربرابر تخت سلطنت افغانستان شاه شجاع وعدهء دادن ناحیه سند را داده و همچنان تعهد میکرد «بطورهمیشه» از پیشاور، ملتان، کشمیر و خاکهای دیگر گرفته شده توسط مهاراجه به نفع سیکها دست بشوید. او همچنان از ادعای حاکمیت هرات نیز چشمپوشی مینمود. مطابق این عهدنامه سیاست خارجی افغانستان و پنجاب باید زیر کنترول کمپنی هندشرقی قرار میگرفت. رنجیت سنگ لشکری پنجاه هزار نفری را در اختیار شاه شجاع برای حمله بکابل قرارداده ولی با گذشتن واحدهای انگلیسی از خاک پنجاب موافقت نکرد.

زمامداران انگلیس که به مرامشان مبنی بر عقب نشینی لشکر فارس از هرات و ناکامی دیپلماسی روسیه دست یازیده بودند، بسرعت آمادگی جنگ علیه افغانستان را گرفتند. بتاریخ ۱ اکتوبر سال ۱۸۳۸ گورنرجنرال هند لارد اوکلند در سیمله اعلامیه یی را پخش کرد که  نظر به شرمگینی، چاپلوسی و دروغ از همهء اسناد خجلت آمیز تاریخ سیاسی استعمار برجسته است. در این اعلامیه تاکید شده بود که دوست محمد به  متحد دیرینهء انگلیسها رنجیت سنگ و خود بریتانیایی ها نشان داد، تازمانی او کابل را در اختیار داشته باشد، «ما نمیتوانیم اطمینان داشته باشیم که در همسایگی ما آرامش برقرار بوده و منافع امپراتوری هند خدشه دار نمیشوند.» بقول اوکلند «تمامیت سرزمینهای انگلیس در شرق»، «میطلبد که ما در مرزهای غربی خویش متحدی را که هودار قطع تجاوز و استقرار امنیت باشد، داشته باشیم نه زمامداران و حکوماتی را که ناسنجیده و دشمنانه برنامه های متجاوزانه را پیش ببرند.» در ادامه تذکر رفته بود که لازم است تا تاج سلطنت افغانستان به شاه شجاع داده شده و در پایان آمده بود که همهء اینها فقط برای امنیت سرزمینهای سطلنت بریتانیا و همچنان بخاطر «تأمین اتحاد و آسایش مردم افغان» صورت میگیرد.64 پس از پخش  این اعلامیهء اوکلند انگلیسها احضارات واحدهای شان را برای پیشبرد جنگ و جابجایی شان در نقاط مهم بسرعت بپایان رساندند. 

به این گونه آمادگی جنگ مستدل شده و گویا برای «جلوگیری» از اشغال هرات توسط نیروهای فارس که بحمایت روسیه صورت میگرفته عملی میشد. مگر اوکلند میدانست که محاصرهء هرات پایان یافته است. با اینهم لشکر مختلط بریتانیای- سیک- افغان در فیروزپور جابجا شد. در چنین حالتی اوکلند تصمیم به آغاز اقدامات جنگی گرفته و فرماندهی لشکر مشترک را بعهده گرفت.65 این امر خود گواه روشن اهداف اصلی این ماجراجویی جنگی بود.

عملیات جنگی در ماه نوامبر سال ۱۸۳۸ آغاز شدند. پس از نبردهای سنگین بتاریخ ۷ اگست سال ۱۸۳۹ نیروهای اشغالگر به کابل داخل شدند. دوست محمد پیش ازین پایتخت را ترک کرده بود. سلطنت شاه شجاع احیا شده و در کابل گارنیزون انگلیسی جابجا شد. در جریان یکسال اوضاع تقریبا دگرگون نشد. مگر این حالت در ماه اگست سال ۱۸۴۰ از ریشه تغییر یافت. یک ماه تمام کابل در محاصره یگانهای دوست محمد قرار داشت. واحدهای بریتانیایی مجبور شدند شهر را ترک گفته به هند برگردند. و آ. برنس که بازهم نمایندگی انگلیس را بعهده داشت، هنگام عقب نشینی کشته شد. در ماه جنوری سال ۱۸۴۱ انگلیسها تمام نیروهایشان را از افغانستان بیرون کردند.

هرج و مرج و ماجراجویی انگلیس در جریان سال ۱۸۴۱ و ۱۸۴۲ نیز دوام داشت. با اینهم دوست محمد بدست انگلیسها افتاده و به هند گسیل شد. مگر مقاومت مردم بی وی نیز دوام کرد. چنانچه دواطلبان قبایلی انگلیسها را آرام نمیگذاشتند.لارد اوکلند بازهم دست به مجراجویی زده و لشکری را بکابل برای حفظ آبرویش فرستاد، مگر این بار نیز آنها را بعلت مقاومت شدید افغانها در حومه کابل دوباره و بسرعت بیرون نمود. انگلیسها مجبور شدند دوست محمد را آزاد نمایند. او دوباره آمده و به تخت امارت نشست.  برای شاه شجاع این جنگ با مرگش بپایان رسید. به این گونه، ماجراجویی جنگی بریتانیا در افغانستان در سال ۱۸۳۸- ۱۸۴۲ با شکستی شرم آورمواجه شد.

در سال ۱۸۴۰ تازمانیکه انگلیسها در کابل بودند، قول اردوی اعزامی روسی با تشکیل پنجهزار نفر با بیست و دو عراده توپ و ۱۰ هزار شتر به شهر اورنبورگ برای نجات روسهایی که در خانات خیوه به بردگی کشانده شده بودند، داخل شد. اقدام روسیه عملاْ واکنشی برای نشاندان توانمندی ارتش روسیه و همچنان نفوذ آن در ژرفای آسیا همانند بریتانیا بود. مگر این واحدهاهی نظامی مجبور به برگشت شدند. 

در سال ۱۸۳۹ بنیانگذار دولت سیک پنجاب رنجیت سنگ پدرود زندگی گفت. سپس جنگ نخستین سیکها و انگیسها در سالهای ۱۸۴۵- ۱۸۴۶ آغاز شد که در نتیجه کمپنی هند شرقی کنترولش را به پنجاب برقرار کرد. ساحهء دولت سیکها بکلی محدود شده و استقلال آن به کمترین حدی رسید. حاکم انگلیسی عملاً صاحب لاهور شد.66

در ماه اپریل ۱۸۴۸ در ملتان واحدهای ارتش سیک قیام کردند. نیروهای مستقر در هزاره، پیشاور و بنو نیز به آنان پیوستند. در ماه نوامبر ۱۸۴۸ قطعات بریتانیایی بدون اعلام جنگ به خاکهای سیکها هجوم آوردند. جنگ دوم انگلیس- سیک (۱۸۴۸-۱۸۴۹) آغاز شد. دوست محمد دانست که خطر اصلی سیک نه بلکه انگلیسها اند. در پایان سال ۱۸۴۸ در پاسخ بدرخواست نایب الحکومه هزاره چتر سنگ دوست محمد با او عهد نامه یی را عقد نمود که مطابق آن در برابر این کمک (به سیکها) برگشتاندن ایالت پیشاور به زمامدار افغان وعده داده شده بود. دوست محمد در پاسخ به افسر کمپنی هند شرقی که میخواست اورا از اتحاد با سیکها برحذر دارد، نوشت:«من قطعاتم را به پیشاور آورده م تا آن به مرادم که همواره پیش ازاین میخواستم... برسم. یعنی خاک آبایی ام را ازسلطهء سیکها آزاد بسازم.67

مگر اوضاع به نفغ سیکها نبود. در ماه فبروری ۱۸۴۹ انگلیسها به سیکها در نبرد گجرات ضربهء سنگینی وارد کرده و پنجاب را اشغال نمودند. در ماه مارچ ۱۸۴۹ الحاق رسمی پنجاب به خاکهای هند برتانوی اعلام گردید. مبارزه بعدی برای ولایت پیشاور خطر رویارویی با انگلیسها را بیشتر میساخت. دوست محمد تصمیم به عقب نشینی گرفته و باشندگان افغان سرزمینهایی که قبلا توسط سیکها اشغال شده بودند، به تابعیت انگلیسها در آمدند.68 در نتیجهء اشغال پنجاب توسط انگلیسها خاکهای واقع در ساحل راست رودخانهء هند که بیشترینه شان پشتونها بودند، (مانند پیشاور، کوهات، بنو و دیره اسماعیل خان) نیز بدست انگلیسها افتاد. 69

پس از غصب خاکهای ساحل راست رودخانه هند در سال ۱۸۴۹ حاکمان استعماری انگلیس تمام این مناطق را زیر ادارهء دو کمیشنربا قرارگاههایی در پیشاور و دیره اسماعیل خان درآوردند. به حکومت نخستین نواحی پیشاور، کوهات و مناطق واقع در ساحل راست هند مانند نواحی هزاره متعلق بوده و به دومی دیره اسماعیل خان و بنو مربوط بودند. 70 ادارهء همهء این ساحات بکلی توسط انگلیسها پیشبرده شده و در دست معاونان کمیشنرها قرار داشت. این مناطق به تحصیلها تقسیم شده و در رأس هر کدام تحصیلدارها قرار داشتند که از میان خانهای محلی پشتون برگزیده میشدند.71 در سال ۱۸۵۰ ساحات پشتوننشین شامل ولایت پنجاب شده و در نقاط کلیدی واحدهای ارتش منظم استعماری جابجا شدند. امور نگهبانی و امنیتی توسط پولیس، «نگهبانان پنجابی» و محاکم استعماری اجرا میشد. «نگهبانان پنجابی» از میان پشتونها و پنجابیها که بیشترینه شان مسلمان بوده و زیر فرمان افسران انگلیسی قرار داشتند، انتخاب میشدند. 72 در امور درونی قبایل پشتون و اجتماعات کهن آنها ادارات انگلیسی مداخله نمینمودند. حقوق خانها و ملکهای پشتون که برضد نیروهای انگلیس رزمیده بودند، تأیید شده و همچنان حقوق فیودالهای پشتون که توسط سیکها رانده شده و یا پس از حملات سیکها فرار نموده بودند، نیز اعاده شد.73 با اینگونه اقدامات زمامداران انگلیسی مواضع شان را در خاکهای غصب شده تحکیم نمودند. 

منافع بریتانیا در منطقهء یی که اکنون بنام آسیای میانه یاد میشود، ناگذیر با منافع روسیه که همچنان نفوذش را در این ساحه گسترش میداد، تصادف میکرد. حکومت انگلیس اعلام کرده بود که مرامش تأمین امنیت خاکهای هند برتانوی از روسیه میباشد. این سیاست و همچنان رقابت دو امپراتوری در این منطقه از سوی نویسندهء مشهور انگلیسی ر. کیپلینگ بنام «بازی بزرگ»[2] یاد شده است. در سال ۱۹۲۲ کمیته ویژهء بررسی مناطق شمالغربی سرحدی از سیاست تقریباً یک قرنهء بریتانیا چنین نتیجه گیری کرد: مرام اصلی سیاست مرزی امنیت هند و مسأله اصلی آن کنترول بالای قبایل سرحدی بود. 74 برای انگلستان افغانستان خطر درجه یک بود، در حالیکه در پس این ادعا خطر واقعی و یا مجازی امپراتوری روسیه تبلیغ میشد. ثبات داخلی (هند) از جانب عشایر غیر قابل کنترول تهدید میگردید.

تا پایان حاکمیت بریتانیا هم در انگلستان و هم در هند مسألهء اینکه در کجا توسعه طلبی در شمالغرب را متوقف نموده و چگونه پشتونها را اداره نمود؟ پراهمیت بود. پیرامون مسأله امنیت هند برتانوی دو گزینه پیشبرده میشد: «سیستم مرزهای بسته»[3] یک گزینه بود که هوادارانش میپنداشتند، حکومت هند نمیتواند مسوولیت برقراری امنیت نواحی یی را بگیرد که بصورت یکپارچه زیر کنترولهند برتانوی قرار داشته باشد. گروهی که هودار مشی سختگیرانه بودند، رودخانه هند را مرز طبیعی هندوستان دانسته و حاضر بودند از این خط عقب روند. معضل اینجا آن بود که میان هندوستان و افغانستان کمربند مرزی کوچیها قرار داشت. در این منطقه عشایر نیرومندی مسکون بودند که میتوانستند به تابعیت افغانستان و یا روسیه درآیند. در «سیستم مرزهای بسته» با شیوههای دیپلماتیک از انکشافِ اینچنینی حوادث میشد جلوگیری کرد.

گزینهء دیگر نسبت به این چالش شیوهء «سیاست پیشرونده»[4] یعنی مشی تعرضی نسبت به همسایه های هند بود. برشالودهء این رویکرد بریتانیا باید تا آنچه که ممکن است جلو روسیه را  در راستای گسترش خاکهایش در شمال و غرب بگیرد. برخی هواداران جدی این مشی تأکید میورزیدند که آمودریا مرز طبیعی هند میباشد. برخی دیگر میگفتند که مرز طبیعی هند خطی است که از کابل گذشته و به غزنی و قندهار میرسد. هواداران همهء این گزینه ها «خلای» مرزی میان هند و افغانستان را که در نتیجهء سقوط حکومت سیکها پدید آمده بود، بدیدهء منفی نگریسته و میخواستند تا این نواحی را زیر کنترول شدید قرار دهند.75  

این سیاست بریتانیا را پژوهشگر پاکستانی خان عبدالولی خان (فرزند خان عبدالغفار خان پیشتر تذکر رفته) بنام روسی ستیزی یا «روسو فوبی» یاد کرده و تذکر میدهد که دلیلش هراسی بود مبنی بر اینکه امپراتوری روسیه تا جنگ اول جهانی و روسیهء پس از انقلاب بلشویکی باعث درهم شکستن حضور انگلیسها در هند خواهد شد.76    

خیزش مردمی  در هند برضد استعمار انگلیس که بنام قیام سپاهیان مشهور بوده و از سربازان تطمیع شده از مردم محلی تشکیل شده بود، به مناطق پشتوننشین نیز رسید. در بهار سال ۱۸۵۷ واحدههای ۵۵ و ۶۴ پیادهء بنگالی چنانکه انتظار میرفت، بالای کوچیها حمله کردند. در ماه می در پیشاور آوازههایی پیرامون قیام پخش شد و افسران انگلیسی به کنترول نامه های دریافتی سربازان پرداختند. واضح شد که سربازان امادهئ برقراری ارتباط با قیام کنندگان اند، بنابراین برای تقویهء نیروهای انگلیسی قول اردوی گارد گسیل شد. قطعات سپاهیان بسرعت خلع سلاح شدند.

هسته واحد بنگالی (که از حدود ۶۰۰ سرباز تشکیل شده بود) از فرمان خلع سلاح سرپیچی نموده و تصمیم گرفت به کوههای کشمیر رفته و از مهاراجه درخواست پناهجویی کند. پس از مارشیکه در کوهها و در مناطق قبایل دشمن صورت گرفت از این قطعه دوصد نفر باقیماند که آنان نیز خود را به انگلیسها تسلیم نمودند. تقریباً همهء آنها از دهن توپ پرانده شدند. انگلیسها آنها را به دهن میلهء توپ بسته و با آتش آن آنها را پارچه پارچه میکردند. این اعدامها در محلات مسکونی صورت میگرفت تا باعث رعب و ترس در میان سزبازان و مردم شود.77  

ماموران انگلیسی هراس داشتند که در میان مردم بومی بازهم قیامی بوقوع بپیوندد. از کلکته آنها دستور گرفته بودند که تا آخر پایداری کنند. ماموران میپنداشتند که اگر مردم پنجاب، سیکها، پشتونهای مناطق مرزی دست به خیزش زده و به آنان دوست محمد از کابل کمک کند، در آنصورت پایان کار بریتانیا فرا میرسد. مگر پنجاب به آنان وفادار ماند و دوست محمد مداخله نکرده و روابط دوستانه اش را با انگلیسها درست مطابق عهدنامهء سال ۱۸۵۵ عقد شده در پیشاور حفظ کرد. همچنان باشندگان نواحی پشتوننشین مرزی نیز ازاین خیزش پشتیبانی نکرد. چنانچه پشتونهای قبیلهء افریدی چندین جرگه دایر نمودند، مگر به هیچ اقدام ضد انگلیسی دست نیازیدند. با ارزیابی این واقعیت ج. او. سپین نتیجه گیری میکند که این امر بدلیل آن صورت گرفت که آنها هنوز خودرا جزء هند نپنداشته و از مبارزهء انگلیسها و هندوها خودرا دور میگرفتند. 78  

خان عبدالقیوم خان فعال نامور پشتون در بارهء نقش پشتونها در قیام سپاهیان چنین نوشته است: هنگام قیام سال ۱۸۸۵ نیروهای هندی به هواداری با قیام کنندگان مضنون شدند. همهء واحدهای مستقر در مناطق پشتونها خلع سلاح شدند. انگلیسها به جلب پشتونها جهت خدمت سربازی پشتونها در محلات زندگی شان ادامه دادند که گواه پیشرفتهای ماموران انگلیس بود. پشتونها از قیام پشتیبانی نکردند. آنها بسوی دهلی حرکت کرده و در جانب انگلیسها قرار داشتند. 79

در آسیای میانه پس از سال ۱۸۶۷ آرامش برقرار شد، زمانیکه نیروهای روسی با جنگ تاشکند را گرفتند.  در سال ۱۸۶۸ امپراتوری روسیه بدون عملیات جنگی استقلال نامهاد سمرقند را که پیشتر مربوط امیر بخارا بود بدست گرفت. امیر کابلستان دوست محمد در سال ۱۸۶۳ پدرود زندگی گفت و هرج ومرج مروج در چنین حالاتی تا سال ۱۸۷۰ دوام کرد. فرزند او شیرعلی خان به تخت سلطنت نشست. تا این زمان بریتانیا بخشهای زیاد خاکهای هند را که هنوز مستقل بودند، غصب نمود. حاکمان انگلیس مواضع شان را در سرزمینهای پشتونها مستحکم نمودند. الحاق نواب نشین تانک در سال ۱۸۷۵ در منطقه دیره اسماعیل خان نمونهء آن است. با حمایت حکومت (هند برتانوی- مترجم) شفاخانه های میسیونری خیریه، مکاتب، دواخانه ها گشایش یافتند که داروهای رایگان ارائه میکردند. در پیشاور نخستین کالج پشتون گشایش یافت. پشتونها جوان برای تحصیل روانهء لاهور میشدند. در مراکز اداری کلیساهای مسیحی ساخته شدند. همچنان مواردی مبنی بر پذیرش مسیحیت از سوی پشتونها موجود اند. برعلاوه جابجایی پشتونهای کوهنشین در وادیهای

هموار تشویق میگردید. افزون بر این ساختمان راههای مهم نظامی- استراتیژیک از گذرگاه کوهات آغاز شد.80     

سیاست بریتانیا  (درنیمقاره و پیرامون آن – مترجم) در پایان سالهای ۶۰ سدهء ۱۹  وارد مرحله (فاز) نوی شد. در ماه فبروری سال ۱۸۶۸ لارد دیربی جای نخست وزیر محافظه کار ب. دیزراییلی را گرفته و بدنبال آن لارد مایو که هودار مشی خشن سیاسی بود بحیث نایب السلطنه هند بجای ج. لاورنس مقرر شد. مگر پیش ازینکه حکومت محافظه کار توجه اش را به امور آسیا متمرکز کند، استعفا نموده و جایش را به حکومت لیبرالها در رأس نخست وزیر او. گلادستون واگذاشت. بلادرنگ پس از قرارگرفتن در رأس حکومت لیبرالها گلادستون به سنت پتربورگ پیشنهاد ایجاد منطقهء بیطرف در آسیای میانه را کرد. واکنش روسیه دراینباره مثبت بوده و وزیر امور خارجه روسیه گورچاکوف اشاره نمود که چنین ساحه (زون) بیطرف میتواند افغانستان باشد. پیشنهاد روسیه میتوانست برای جانب انگلیسی قابل پذیرش باشد، چونکه گواه عدم منافع روسیه در افغانستان بود  که برای بریتانیا با ارزش بود. وزیر خارجه انگلیس لارد کلارندون پیشنهاد نمود که رسمیت شناختن آمودریا را همچون خطی که نمیتوان آنرا با نیروی نظامی عبور نمود، ببررسی باید گرفت. مطابق عهدنامهء سال ۱۸۷۳ میان روسیه و انگلستان آمودریا همچون خط حایلی بین خاک افغانستان و روسیه برسمیت شناخته شد. به اینگونه روسیه از شناخت افغانستان همچون ساحهء منافعش خودداری میکرد. درپاسخ انگلستان استقرار نفوذ روسیه در تمام خانات شمال آمودریا را ازجمله در آنجاهایی که بنام با کابل متحد بودند، را برسمیت شناخت. نه انگلیسها و نه روسها پیرامون این مسأله با امیر (کابل)  هنگام عقد آن مشوره نکرده بودند.81

این رویدادها زمانی بوقوع پیوست که حکومت گلادستون استعفا کرده بود. در سال 1874 دیزراییلی بازهم صدراعظم و لارد دیبری وزیر خارجه انگلستان، لارد سالسبری سکرتر دولتی هند و لارد لیتون نائب السلطنه (وایسرای) هند شدند. تیم جدید از اقدامات معتدلانه دیپلماسی شکیبایی هوادار نمیکرد. همچنان این گروه تمایلش را به مشی پیشروانه یا «فارورد پالیسی»[5] که مرام آن کاربرد نیرو برای دستیبای به هدف بود را پنهان نمیکرد. یکی از مقاصد این مشی چنانکه یکی از هواداران این سیاست نوشته بود، محو قطعی «گستاخی  روسی» و «خطر روسیه» در این منطقهء آسیا برای همیش بود.82

پس از آمدن لیتون به هند، تشنج اوج گرفت. روسها با امیر شیرعلیخان تماس برقرار نمودند. لیتون میخواست که اورا به شرکت در کنفرانسی پیر امون پیشاور در سال ۱۸۷۶ متمایل سازد، مگر شیرعلی حتی به فرستادن هیأت انگلیسی به کابل نیز علاقه نداشت. او بگونه علنی از تبادلهء مکاتیب با روسها یاداوری میکرد. پس از یکسال رویارویی با انگلیسها باوجود اعلام مخالفت شیرعلی مبنی بر پذیرش آن لیتون تصمیم گسیل هیأت را گرفت. این هیأت که در رأس آن نیویل چمبرلین قرار داشت، از کوتل خیبر توسط افغانها بتاریخ 25  اگست به همراهی نظامیان افغان دوباره برگشتانده شد.83

لارد لیتون که از سوی سالسبیری برای پیشبرد «فارورد پالسیی» تعیین شده بود و لارد گریتبروک که جای سالسبیری را بحیث سکرتر دولتی هند گرفته بود، به دادن یک درس عاجل به شیرعی پافشاری میکردند. به این منظور اولتیماتومی مبنی بر توضیح رخداد خیبر و پذیرش بیدرنگ هیأت انگلیسی بکابل فرستاده شد. موعد اخطار که بتاریخ ۲ نوامبر ۱۸۷۸ صادر شده بود، بتاریخ ۲۰ نوامبر پایان مییافت. شیرعلی تلاش میکرد، بگونهء مثبت به این درخواستها پاسخ دهد، مگر انگلیسها این تلاشها را درنظر نگرفته و جنگ دوم افغان و انگلیس در گرفت.

زیر فشار انگلیسها شیرعلی مجبور شد به مزار شریف عقب نشسته و متحدان خویش را به دوام جنگ فراخواند، مگر بتاریخ ۲۱ فبروری سال ۱۸۷۹ در آنجا وفات کرد. فرزند وی یعقوب با انگلیسها ملاقات نموده، خواستار متارکه شده و آمادگی اش را برای پذیرش همه درخواستهای انگلیسها نشان داد. مهمترین درخواستهای آنها (از افغانستان) عبارت بودند از: استقرار نمایندگی درازمدت بریتانیا در کابل، پیشبرد تمام سیاست خارجی افغانستان از طریق حکومت بریتانیا، تعهد اینکه با هیچ دولت خارجی پیمانی را نبسته و هیچ جنگ را با هیچ جانبی به استثنای دشمنان امپراتوری انگلستان پیش نمیبرد. مناطق کُرم، پشین و سیبی که گذرگاههای جنوبی را زیر کنترول داشتند، همانند کوتل مهم خیبر و گذرگاه میچین از جانب امیر به هند برتانوی واگذار شدند. اینها بودند شرایط معاهده گندمک که مطابق آن انگلیسها تعهد کردند سالانه ۶۰۰ هزار روپیه مستمری (سوبسایدی) به امیر افغان بپردازند. برای کنترول فعالیتهای امیر و نحوهء مصرف مستمری ارائه شده به وی باید در کابل نمایندگی انگلیس با محافظان مسلح خویش مستقر میبود. بروز ۲۴ جولای سال ۱۸۷۹ مطابق به معاهده گندمک سفیر انگلیس جگرن (سرگرد) لویی کاوانیاری[6] با سه افسر و گارد محافظ  به کابل آمد. مگر بتاریخ ۳ سپتامبر ۱۸۷۹ او  وهمهء سفارتش توسط قطعات شورشی افغان و مردم بپاخاسته کشته شد. یعقوب خان هیچ کاری نمیتوانست. 84 در پاسخ به این ارتش بریتانیا دوباره به غرب کشور وارد شد. لارد رابرتس در رأس یک لشکر سریع العمل به کابل رسیده، تصمیم سقوط یعقوبخان را گرفته و بدنبال آن وی را به هند فرستاد. حکومت محافظه کار بریتانیا مشی تهاجمی را با خشونت بیشتر به پیش میبرد.85

در هفته های نخست مارچ سال ۱۸۸۰ در کابل خبرهایی مبنی به رسیدن برادر زاده شیرعلی عبدالرحمان خان که بیش از دهسال را در ترکستان روسی سپری کرده  و به شهر شمالی بلخ آمده بود، رسید. آوازه شده که او از سوی روسها برای تحقق اهداف آنان گسیل شده است. 86 باوجود این انگلیسها با او به مذاکره پرداخته و پس از چهار ماه یعنی بتاریخ ۲۲ جولای سال ۱۸۸۰ عبدالرحمان خان به تخت امارت افغانستان جلوس کرد. مگر مقاومت دربرابر نیروهای انگلیس ادامه یافت. ن. آ. خالفین (مورخ شوروی) مینویسد که در روستای میوند قطعات افغانی زیر فرماندهی حاکم هرات محمد ایوبخان یک لوای مکمل انگلیس زیر قوماندهء  جنرال انگلیس بیروز را درهم شکسته و شهر قندهار را به محاصره کشیدند. درنهایت نیروهای انگلیس با تلاشهای فراوان توانستند، محاصرهء ایوبخان را درهم شکنند.87 پس از یکسال عبدالرحمان خان توانست، حاکمیتش را در سراسر افغانستان بگستراند.88

به اینگونه در نتیجهء جنگ دوم افغان و انگلیس بریتانیا پیروز شده و معاهدات غیرعادلانه یی را به افغانستان تحمیل نموده و آنرا به کشور وابسته یی تبدیل نمود. در نتیجه در نیمهء دوم سدهء نزدهم برشالودهء معاهدات  ۱۸۵۴، ۱۸۷۹ و ۱۸۹۳ بلوچستان و نواحی شمالی پشتوننشین آن (مناطق پیشین و سیبی) به هند برتانوی واگذار شدند. دستآورد مهم جنگ دوم افغان و انگلیس آن بود که انگلیسها به گذرگاههای خیبر، کُرم و بولان مسلط شدند. بریتانیا همچنان سیاست خارجی افغانستان را بدست گرفته و روسیه دیگر تأثیری به این کشور نداشت. تا پایان قرن ۱۹ انگلیسها توانستند، کنترول شان را با وسایل نظامی و دیپلماتیک- نظامی به نقاط نهایی شمالغرب هند برتانوی گسترده، مواضع شان را در مناطق مسکونی قبایل پشتون و بلوچ مستحکم نموده و همزمان با اتکأ به سران جماعات محلی به تقویت نفوذ و حاکمیت شان دست یازند.89 تثبیت بریتانیا در سرزمینهای پشتونها بدون شک به معنی گسترش نفوذ انگلیسها در خود هند بود.90  

سرزمینهای مدغم شدهء پشتونها به هند برتانوی به دو بخش تقسیم شده بودند: نواحی اداری و نوار قبایل. در نتیجه در این سرزمینها دو مرز (سرحد) بوجود آمد: داخلی و خارجی. داخلی- آن میان نواحی اداری و نوار قبایلی بود. سرحد خارجی آن- مرزهای میان هند برتانوی و افغانستان بودند. قابل یادآوریست که انگلیسها در نوار قبایلی باصطلاح نمایندگیهای سیاسی (پولیتیکل اِجنسی) را ایجاد نموده بودند. در سال ۱۸۸۱ در ناحیهء خیبر و در سال ۱۸۸۷ در ناحیهء بودو باش کاکرها (کاکرستان) و در سال ۱۸۷۹ در منطقه کُرم اینچنین نمایندگیها گشایش یافتند. مسوولین این اِجنسی ها عموما مأموران انگلیسی بودند. این اجنتها در امور درونی قبایل مداخله نکرده و پشتونها مطابق به قوانین سنتی و رسوم خویش زندگی میکردند.91  

همچنان در مناطق قبایل کوهنشین پشتون بریتانیاییها واحدهای ارتش و یا ژاندارم را جابجا نمیکردند. مسوولیت نظم عامه را ملیشه سرحدی که از باشندگان محلی تشکیل یافته بود، انجام میداد، که بنامهای ملیشه های کُرم، خیبر و زهوب یادمیشدند. این ملیشه از حساب خزانهء انگلیس تمویل شده و فرماندهی آنرا افسران انگلیس بعهده داشتند. برای تمرکز ادارهء این ساختارها در سال ۱۸۹۲ «پولیس نظامی سرحدی» ویژه ایجاد شد که تمام یگانهای سرزمینهای پشتونهای شرقی زیر ادارهء آن قرار گرفتند. برعلاوه در تمام واحدهای اداری (پیشاور، کوهات، دیره اسماعیل خان و بنو) واحدهای قابل ملاحظهء اردوی انگلیس جابجا شدند. پشتونها نیز به اردوی استعماری جلب و جذب میشدند.92 

در آغاز سالهای ۹۰ قرن نزده خطوط مرزی میان افغانستان و هند برتانوی معین شدند. این مرزبندی بنام «خط دیورند» که از نام فرستادهء انگلیس سِر مورتیمر دیورند، گرفته شده است، شهرت یافت. مطابق این سند بخش بزرگ قبایل «آزاد» پشتون در زیر ادارهء بریتانیا قرار گرفت. نقشه کشی خطوط مرزی در مناطق تحت کنترول هند برتانوی و افغانستان توسط انگلیسها صورت گرفته و از سوی دیورند و امیر افغانستان در سال ۱۸۹۳ امضأ شد.93

امیر افغان عبدالرحمان خان (۱۸۸۰-۱۹۰۱) زیر فشارِ تهدید جنگ «خط دیورند» را همچون مرز برسمیت شناخت که برشالودهء آن تقریبا نیم پشتونهای کوهنشین نوار مرزی در خارج از سرحد افغانستان قرار گرفتند. بیشترینه قبایل بزرگ (مومندها، شینواریها، افریدیها، وزیریها، کاکرها وغیره ) توسط «خط دیورند» تقسیم شدند. 94 ایجاد خط دیورند را باید از زوایهء رویاروییهای بریتانیا و روسیه در آسیا نیز دید. م. دیورند در کتابش «ساختن سرحدات» میگوید:« اهمیت منطقهء مرزی بصورت عموم مشروط به نزدیکی پُست های اولی روسی است... من در بالا از روسیه یادآوری کردم، که منظورم بحث روی امکانات حمله روسیه بالای هند نیست. این امپراتوری بزرگ که سایهء پهناور آنرا ناپلیون با چشمان پیامبرانه دیده بود- در جهات بیشمار رشد میکند. آسیای میانه دیگر به آن تعلق دارد، و افراد نظامی آن و آنهم مستعد ترین آنها- به امکان تسخیر هند باورمند نیستند، به این امر هرکسی که امکان بررسی مسأله را داشته باشد، میتواند، معتقد شود. راستی، دیپلماتهای آنجا نیز به  امکان چنین اقدامی بیباور اند؛ آنها غرق کار در جاهای دیگر میباشند. و بااینهم آنها با احتیاط راه پیشروی به مرزهای هندی مارا احساس میکنند. امروز پامیرها قورت میشوند، فردا این کار سرنوشت ترکستان چینی و یا بخشی از فارس خواهد بود.»95

باید گفت که در آغاز سالهای ۹۰ در سرزمینهای پشتونهای شرقی مردم بومی علیهء حاکمانِ استعماری محلی به مبارزهء پیگیر شان ادامه  میداند. افسران و ماموران انگلیس و خاینان همکار از میان خوانین پشتون بقتل میرسیدند. لشکریها (مجاهدین قبایل کوهنشین) حملات پیگیری را در ساحات مراکز اداری انجام میدادند.96  در نیمهء سال ۱۸۹۷ در مرزهای شمالغربی هند برتانوی بازهم آتش قیام مسلحانه شعله ور شد که اینبار تمام سرزمینهای سرحدی را دربر گرفت.97 بدون شک علت اساسی قیام ۱۸۹۷-۱۸۹۸ سیاست غاصبانه، تجاوزی انگلستان در خاکهای قبایل پشتونهای کوهستانی و اجرای اقدامات استعماری برای  استقرار حاکمیت و نفوذ آنکشور بود.98 در پایان سال ۱۸۹۸ قیام قبایل پشتون مناطق شرقی پایان یافت. آنها قادر نشدند انگلستان را به چشمپوشی از معاهده سال ۱۸۹۳ که با امیر عبدالرحمن خان بسته بودند، وادارند. یکی از دلایل شکست آنها این بود که آنان منفردانه عمل کرده و در امر مبارزهء شان با یکی از توانمندترین قدرتهای جهان که دارای بزرگترین ارتش آموزش دیده، مسلح و مجهز بود، هیچ کمکی دریافت نمیکردند. آنها میتوانستند از سوی متحد طبیعی خویش- امیر افغان حمایت شوند که در اوضاع بمیان آمدهء آنزمان نمیخواست با بریتانیا رویاروی شده  ومناسباتش را با آنکشورخدشه دار سازد.99

دلیل مهم قیام ناکام پشتونها پراگندگی سیاسی پشتونهای شرقی و نبود مرکز واحد اداری و یا سازمانی بود. ساحهء زیست آنها در پایان سده ۱۹ مخلوطی از سرزمینهای کوچک فیودالی (ملوک الطوایفی) و اتحادهای شکننده اقوام و طوایف بود که بیشترینه آنها در دشمنی با یکدیگر بسر میبردند.100

خیانت برخی خاننشینها که به اداره انگلیس مستقیماً همکاری میکردند در شکست قیام بیشترین تأثیر را داشت. در بارهء یکی از آنها محمد شریف خان حاکم دیره حتی مطبوعات انگلیس نوشته بودند که همهء قبایل بومی ویرا بخاطر اتحاد با انگلیسها نکوهش میکنند.101 مگر زمانیکه به قبایل پشتون شرقی خبر عقد معاهدهء امیر عبدالرحمن خان با ادارهء استعماری انگلیس رسید، که مطابق آن سرزمینهای شان در تشکیل امپراتوری انگلیس شامل شد، بیشترینهء آنها از تابعیت انگلیس سرباز زدند. وزیریها نخستین قبیله یی بودند که این مطلب را اعلام کردند.102 دلیل مستقیم قیام مسلحانه وزیریها تصمیم حاکمان انگلیسی بود که همزمان با تعیین مرزها در مناطق عمدهء مسکونی وزیرستان واحدهای اردوی استعماری را جابجا ساخته و با این شیوه میخواستند حاکمیت خویش را بالای وزیریهای سرکش مستقر سازند.103  مگر پسته ها و گارنیزونهای ارتش انگلیس در سال ۱۸۹۷ مورد حملات پشتونها قرار گرفتند. حملات متقابل و سرکوبهای حکومت انگلیس مانند محاصره قبیله مسعود تا سال ۱۹۰۲ ادامه داشتند. 104  

با آنهم نمیتوان پنداشت که امیر عبدالرحمن خان شاهی بود که فقط خطوط سیاسی بریتانیا را تعقیب میکرد. چنانچه او کافرستان را تسخیر نموده، به نورستان نامش را تغییر داده و با معامله با انگلیسها توانست کنترول دره آسمار را بدست آورد.105 

هنگامیکه در سال ۱۸۹۹ لارد کرزن نایب السلطنه (وایسرای) هند شد، انگلیسها در نواحی شمالغرب سپاه ده هزار نفری ارتش بریتانیا را مستقر نموده بودند. او تمام نوار مرزی را در کنترول داشته  و نواحی مالکند، خیبر، کرم، توچی و بنو را زیر حاکمیتش داشت. نایب السلطنه جدید از دانش گسترده یی پیرامون منطقه برخوردار بوده و نقاط نظرخودش را دربارهء روابط با قبایل مرزی داشت. پندارهای وی بگونه یی برگشت به «فاروارد پالیسی»[7] و «سیستم مرزهای بسته»[8] و تبدیل این منطقه به «باطلاق» ومنجلابی که باعث نابودی کسیکه تلاش میکند ازآن منطقه به هند برتانوی تجاوز کند، بود.106   

سرزمینهای پشتونها از نگاه اداری تا سال ۱۹۰۱ بخشی از پنجاب بودند. این مناطق در سال ۱۹۰۱ از پنجاب جدا شده و به تشکیل استان ویژهء هند برتانوی شامل شدند، که ازنگاه موقعیت جغرافیایی اش نام ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) را بخود گرفت. این ریفومرم بخشی از کنش نو نسبت به مسایل مرزی بود که پس از انتصاب لارد کرزن بمقام نایب السلطنه (وایسرای) هند در پیش گرفته شده بود. مرام این مشی بزیر کنترول شدید آوردن سرزمینهای پشتونها از سوی حکومت مرکزی هند برتانوی بود. مطابق ساختار جدید حکومت هند میتوانست این سرزمینها را مستقیماً بدون ارتباط با استاندار (گورنر) لاهور اداره کند.107 البته در این کار مسأله بازی با احساسات پشتونها نیز مد نظر بود. بهر حال آنها از تشکیل پنجاب برآمده و ولایت خویش را بدست آوردند. 

ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) در آغاز سده بیستم در موقعیت جغرافیایی  میان ۳۱ درجه و ۴ دقیقه و ۳۶ درجه و ۵۷ دقیقه عرض البلد شمالی و ۶۹ درجه و ۱۶ دقیقه و ۷۴ درجه و ۴ دقیقه طول البلد شرقی بوجود آمد. در شمال این ولایت به پامیر و هندوکش نزدیک بوده، در جنوب با ناحیهء دیره غازی خان پنجاب، در شرق به سرزمین کشمیر و در غرب با افغانستان هممرز میباشد.108 همچنان در ترکیب ولایت پنج شهرستان ایجاد شدند: دیره اسماعیل خان، بنو، کوهات، پیشاور و هزاره. پسانتر در سال ۱۹۳۶ ناحیه مردان نیز مستقل اعلام شد. هنگام ایجادِ این ولایت مساحت کل آن ۴۰ هزار کیلومتر مربع و  نفوسش بیشتر از ۲ ملیون نفر بود.109 این شهرستانها توسط ادارات استعماری انگلیس رهبری میشدند. در نوار قبایلی اداره امور توسط خانها و ملکها پیشبرده میشد. مگر آنها همه زیر کنترول اجنتهای سیاسی (پولیتکل اجنت) که مأموران ادارهء سیاسی (پولیتیکل دیپارتمنت) و تابع مستقیم نایب السلطنه بودند، قرار داشتند. در این قبایل مسایل مهم مطروح برای بحث به جرگه که شورای بزرگان بود، پیشکش میشد. باوجود عملیات متواتر سرکوبگرانه و لشکرکشیها انگلیسها قادر نشدند، این ساحه را بکلی تسخیر کنند، که از همینجا این ناحیه نام «نوار قبایل آزاد» را بخود گرفت. ساحه قبایل (به پهنای ۶۰ هزار کیلومتر مربع) به پنج شهرستان آژانس سیاسی (پولیتیکل اجنسی): وزیرستان جنوبی، وزیرستان شمالی، کرم، خیبر و مالاکند تقسیم شده بود. در شهرستان اخیرالذکر سه خاننشین: دیر، سوات و چترال شامل بودند. 110 هنگام ایجاد ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) مرزهای واحدهای اداری بدون دقت و به منظور درهم شکستن نوبتی سرزمینهای پشتونها معین میشدند. در ترکیب این ولایت مناطق هزاره و دیره اسماعیل خان نیز گنجانیده شدند که بخش اصلی باشندگان شان پنجابیها بودند. مناطق پشتوننشین لاره لی، زهوب و کویته به تشکیل بلوچستان درآمدند، چون هیچگاهی شامل پنجاب نبودند.111 دلیل این تقسیمبندی همچنان «احساس» «خطر روسی» ناشی از اعلامیه مورخ ۶  فبروری ۱۹۰۰ مبنی بر اینکه روسیه آمادهء احیأ مناسبات مستقیم با افغانستان است، (زمانیکه بریتانیا مشغول جنگ در افریقای جنوبی بود)، پنداشته میشد.112 این اعلامیه با تشدید مبارزهء سرزمینهای اشغالی پشتونها که با جنوب افغانستان (ولایت قندهار) روابط فرهنگی و خونی داشتند، همزمان شد.   

در ماه اپریل سال ۱۹۰۲ نایب السلطنه لارد کرزن در دربارش (مشاورهء حضوری) در پیشاور اعلام کرد که انگلیسها دیگر از سیاست خشونت دست کشیده و مشی عدم مداخله در امور قبایل را پیش میبرند.113 لارد کرزن که سیاستمدار ماهری بود، تصمیم گرفت به نیروهای بومی اتکأ کند. بنابراین تشکیل دسته های هوادار حکومت از میان قبایل مرزی آغاز شد. این یگانها در وزیرستان، کرم و خیبر ایجاد شدند. در سال ۱۹۰۴ تمام واحدهای ارتش بشمول دسته های کوچک و نیمه منظم در کروش و چترال سفلی به گروههای نیمه منظم تفنگداران خیبر، تفنگداران سامان و سکاوتهای توچیس تغییر شکل داده شدند.114 حکومت مرکزی هند پول سوبسایدی به ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) را افزایش داد که این امر باعث بهبود سیستم مواصلات و اشتغال (کاریابی) برای مردمان قبایلی شد. این کار امکان دادن وجوهی برای بهتر شدن نسبی خدمات پزشکی به باشندگان محلی و همچنان رفع مشلات در عرصهء معارف بود که با اینهم هردو عرصه از نگاه کیفی همچون گذشته در پایینترین حد قرار داشتند. 

به اجنتهای سیاسی مسوولیت مکمل امور در ساحهء مربوطهء شان واگذار شده و آنها مجبور بودند پیرامون همهء کارها از طریق دیپارتمنت سیاسی به نایب السلطنه اطلاع دهند. ج. او. سپین مینگارد که تمام تشکیلهای ملیشه یی تحت ادارهء وی بوده و واحدهای ارتش منظم فعالیتش را به ساحات واحدهای اداری محدود کرده بود.115 صلاحیتهای اجنت سیاسی (پولیتیکل ایجنت) به گونه یی نیمه سفارت و نمیه ولایت بود. باینترتیب مهمترین وظیفهء آنان نظارت و جلوگیری از هرنوع شورش در ساحهء زیر ادارهء شان بود. 

در عین زمان ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) واحد ولایتی هند برتانوی نبود. کار آنجا را سر کمیشنر پیش میبرد که از جانب نایب السلطنته تعیین میشد. این امر به معنی آن بود که آنجا ولایت «کامل الحقوق» نبود.

در ۱۹۰۱-۱۹۰۲ راهیکه از گذرگاه کوهات و ساحهء قطعات آدم خیل قبیلهء افریدی میگذشت ساخته شد، که رفتن از کوهات به پیشاور را چندین ساعت کوتاه تر میساخت. در دوسال پسانتر راه آهن پیشاور تا کوتل خیبر ساخته شد. اقدامات کرزن باعث پیشرفت ممکن نوار قبایل در آنزمان شد. در نتیجه اوضاع در این ولایت تاحدی بهبود یافت که البته گواه پیروزی مشی این نایب السلطنه بود. آرامش در این استان به واحدهای اردو امکان داد تا به وظیفهء اصلی خویش یعنی حفظ مرزهای هند برتانوی بپردازند. همزمان در نتیجهء انکشاف مواصلات این قطعات میتوانستند، بسرعت به مراکز شورشهای ممکن در نوار قبایل رسیده و بسرعت آنها را سرکوب نمایند.

پس از این اقدامات جدید در درازنای دو دهه سیستم کرزن باعث آرامش نسبی در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) شد. این امر باعث کاهش مخارج عملیات نظامی شد. هنگام ترک هند لارد کرزن افتخار میکرد که او به مخارج نظامی ۲۴۸ هزار پوند را تخصیص داده بود، درحالیکه در درازنای پنج سال پیش از وی به این منظور در سرزمینهای پشتونها بیش از ۵ ملیون و ۵۴۸ هزار پوند استرلینگ به خرچ رسیده بود.116 مگر آرامش کامل در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) برقرار نشد. بگونه نمونه در سال  ۱۹۰۲ چهار لوای ارتش انگلیس با ۱۰ عراده توپخانه زیر رهبری جنرال ایگرتون بالای سرزمین احمزاییها و برخی طوایف دیگردرویش خیل وزیری ساکن در شرق کُرم حمله نمودند. در بهار سال ۱۹۰۴ گروهی از افریدیها به قرارگاه محلهء مَتَکی حمله ور شد. چنانچه در بوکِر واحدی انگلیسی متشکل از پنجاه سرباز و یک افسر که مشغول کارهای اکتشافی و سروی مربوط به ساختمان راه نظامی بود، بکلی تارومار شد. اورکزاییها به پسته های مرزی در کرم و کوهات حمله میکردند. ناآرامیها و رویاروییها در سال بعدی نیز ادامه داشتند. همچنان در سالهای ۱۹۱۱-۱۹۱۳ در دیره، باجور، و سوات تظاهرات ضدانگلیسی رخ دادند.117

پس از مرگ امیر عبدالرحمن خان تخت سلطنت به امیر حبیب الله خان به ارث رسید. پس از این زمامداران انگلیسی ارتش استعماری را بازسازی کرده، در شمال هند راههای آهن ساخته و آمادگی پیشروی بسوی افغانستان درصورت جنگ میان روسیه و بریتانیا را گرفتند. اطلاعاتی وجود دارد مبنی بر اینکه در ماه اپریل سال ۱۹۰۴ انگلیسها مذاکراتی را با حبیب الله خان پیرامون «واگذاری» کنر به آنان برای ساختمان راههای مواصلاتی در آن درهء با هدف نزدیکی به مرزهای روسیه پیش میبردند. به این منظور به کابل هیأت انگلیسی در رأس مآمور بریتانیایی بنام دین با مرام عقد قراردادی نو از سوی حکومت هند برتانوی گسیل شد. وظیفهء این مأموریت اجرای کنترول کلی بر سیاست خارجی افغانستان، ساختمان راههای آهن و خطوط تلگراف در داخل افغانستان و دادن حق ورود آزادانه به افغانستان به اتباع امپراتوری بریتانیا بود. دین به کابل طرح معاهده را آورد که توسط کرزن ترتیب شده بود، مگر حبیب الله خان از امضای ان خودداری کرده، با بیان نارضایتی شدیدش پیرامون یکی از مادههای طرح شده در مورد محدودیت حق ورود اسلحه به افغانستان را بیان داشت. گفتگوهها  که از پایان سال ۱۹۰۴ تا مارچ سال ۱۹۰۵ ادامه داشتند چندین بار به بن بست مواجه شدند. بتاریخ اول جنوری سال ۱۹۰۵ حبیب الله خان مسوده عهدنامه یی را پیشکش نمود که مطابق آن تمام معاهدات پیش از آن عقد شده با عبدالرحمن خان دوام مییافتند. انگلیسها مجبور شدند، طرح معاهده را مطابق متن پیشنهادی حبیب الله بپذیرند که در نتیجه این معاهده بتاریخ ۲۱ مارچ سال ۱۹۰۵ در کابل امضأ شد.118 به این گونه باوجود برخی عقب نشینیها به نفع حبیب الله درواقع الحاق سرزمینهای پشتونهای شرقی از سوی وی برسمیت شناخته شدند.

*******

 

باینگونه سرزمینهای پشتونهای شرقی که در ثلث سوم سده ۱۹ توسط دولت سیک پنجاب تسخیر شده بودند، در آنزمان توجه محافل حاکمهء امپراتوری انگلیس را جلب نمودند. منافع بریتانیا در آسیا با منافع روسیه که به گسترش نفودش در این منطقه مشغول بود، رویاروی شد. مگر تلاشهای انگیسها برای استحکام نفوذشان در این سرزمینها و در افغانستان در نتیجهء جنگ اول افغان و انگلیس در سالهای ۱۸۳۸- ۱۸۴۲ با ناکامی مواجه شدند.

در نتیجهء دو جنگ سیکها با انگلیسها در سالهای ۱۸۴۵-۱۸۴۶ و ۱۸۴۶-۱۸۴۹ سرزمینهای پشتونهای شرقی به اختیار امپراتوری بریتانیا درآمد. در حلقات سیاسی بریتانیا دو مشی امنیتی نیمقاره هند مطرح شد که عبارت بودند از: سیستم مرزهای بسته[9] و سیاست پیشروی به سوی همسایه های هند یا «فارورد پالیسی». مشی پیشروی سیاسی بگونه هویدا در جریان جنگ دوم افغان و انگلیس در سالهای ۱۸۷۸- ۱۸۸۱ مشاهده شد که در نتیجهء آن زمامداران انگلیس افغانستان را از حق پیشبرد سیاست مستقل خارجی محروم ساخته و روسیه نیز امکان تأثیر به اوضاع افغانستان را ازدست.

برشالودهء عهدنامهء امیر عبدالرحمن خان مرز میان افغانستان و هند برتانوی براساس خط باصطلاح «دیورند» در سال ۱۸۹۳ مشخص گردیده و در ترکیب هند برتانوی تعداد بیشترینهء قبایل آزاد پشتون شامل ساخته شدند. برای امنیت خاکهای هند برتانوی در سال ۱۹۰۱ در ساحهء پشتونهای شرقی ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) که شهرستانها و نوار قبایلی در خود داشت، ایجاد شد. انگلیسها دو مرز داشتند: مرز داخلی- میان نواحی اداری هند و نوار قبایلی و خارجی- با افغانستان. در نواحی تقسیم شده ادارهء امور مستقیما از سوی اداره انگلیس صورت میگرفت. در نوار مرزی اداره محلی بعهده رهبران قومی متشکل از خانها و ملکها بود که زیر کنترول آژانسهای سیاسی (پولیتیکل ایجنسیها) قرار داشتند.

در نتیجه عهدنامهء عقد شده بتاریخ ۲۱ مارچ سال ۱۹۰۵ با امیر افغانستان حبیب الله خان که سلطنت را از پدرش عبدالرحمن خان به ارث گرفته بود، امپراتوری بریتانیا باوجود عقب نشینیهای کوچک، مواضعش را در سرزمینهای پشتونهای شرقی مستحکم نموده  و  همزمان وابستگی افغانستان را همچون کشور تحت الحمایه اش دوامدار ساخت.   

 

•••••••

••••


[1] -
سلطان محمد خان مشهور به " طلایی"(برادر امیردوست محمد خان ) از سرداران باصطلاح پیشاوری پدر سردار یحیی خان بود. یحیی خان دو پسر داشت، به نام های سردارمحمد آصف خان وسردارمحمد یوسف خان. محمد یوسف خان پدر نادرشاه بود. او پدرِ پدر کلان نادر خان و برادرانش بوده، شخص زردوست و زنباره بوده و پیشاور را با خیانت به سیکها واگذار کرد. مترجم.

[2] -  “The Great Game”  

[3] -"Сlose border system"

[4] -"Forward Policy"

[5] - Forward Policy"-

[6] - در تاریخ نگاری افغانی بیشتر بنام کیوناری آمده است. مترجم-

[7] -"Forward Policy"  -

[8] -"Close Border System"-

[9] -" Close Border System"-

 

´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´

یادداشت مترجم:

کتاب حاضر رسالهء دکتورای دانشمندِ خاور شناس و افغانستان شناس روس  یوری نیکولایویچ پانیچکین است که پس از دفاع مؤفقانهء آن در سال 2005  در سال 2015 بزبان روسی در مسکو نشر شده است. مؤلف در کتابش به مسایل مربوط به افغانستان- هند، نقش هند برتانوی (کمپنی هند شرقی) و جایگاه ویژهء منطقهء مرزی «پشتونستان» ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب در معضلات جهانی، منطقوی و محلی در پیوند با «بازی بزرگ» که میان روسیه و بریتانیا در آسیا جریان داشته و نوسانات در مبارزات هند مستعمره  بویژه در ناحیهء انتهایی شمالغرب (هند) که در ادبیات قرن نزدهم انگلیسی به «یاغستان»  نیز شهرت داشت، پرتو افگنده است.

پژوهش کنونی روی معضل باصطلاح پشتونستان تحقیقی تازه و نو از دیدگاهی متفاوت و با استفاده از برخی اسناد نو و همچنان تحقیقهای خارجی که نتیجه گیریهای آنها پیش ازین بطور گسترده در آثار علمی روسی مورد استفاده قرار  نه گرفته اند، تا کنون سابقه نداشته است.

پانیچکین در این اثرش به گذشتهء پشتونهای ساکن در شمالغرب هند  و نقش آنها در مبارزات ضد سیکها، هند برتانوی و سپس پاکستان به تفصیل پرداخته است

مؤلف یکبار دیگر روی منشأ آریایی پشتونها تأکید نموده و پیرامون پیدایش و تاریخ آنها نگاشته است: «که شالودهء رشد قومی افغانها یا پشتونها را باشندگان ایرانی- شرقی کوههای سلیمان (در غرب وادی هند) تشکیل میدهد...» و اضافه میکند «که این طوایف در ناحیهء نامبرده در نیمه هزارهء میلادی جابجا شدند. پس از انحلال حاکمیت یفتلی ها، برخی از عشایر یفتلی به ناحیهء کوههای سلیمان که فاقد چراگاهها و آب کافی بود، رانده شده و شالودهء قوم پشتون را گذاشتند. 

رشد نفوس باعث اسکان پشتونها در مناطق همسایه شد. بخشی از قبایل دهنشین شدند ولی برخی دیگر به کوچیگری ادامه داد.

در سدههای ۱۲ تا ۱۷ پشتونها فلات غزنی، بخشی از وادی پیشاور، کوهات، بنو و برخی نواحی در استان کابل را تسخیرنمودند. اسکان پشتونها باعث پیدایش سرزمینهای آزاد، چونکه هنگام تهاجم چنگیزخان و اخلافش این نواحی از ساکنان (اصلی آن) مردم تاجیک- ایرانی و هند- آریایی تخلیه شده و یا اینکه آنها بجاهای امن کوچیده بودند- شد. پشتونها بتدریج به اسلام گرویدند.[1]

رشد جامعه پشتون باعث آن شد تا پشتونها به مناسبات بازرگانی با همسایه ها کشانده شوند. مگر زمانی دراز پشتونها فاقد شهرهای خویش بودند. حتی در قرن ۱۷ و آغاز سده ۱۹ در پشاور بیشترینهء باشندگان آن از مردمان گونه گون هندو- آریایی و تاجیکها تشکیل یافته بودند.» 

در کتاب مذکور دربارهء پیدایش نخستین حکومت افغانی (با حاکمان پشتون) چنین آمده است:

«پس از مرگ نادرشاه (افشار) که بدست توطئه گران بتاریخ ۲۰ جون ۱۷۴۷ کشته شد، امپراتوری پهناور وی ازهم پاشید. بخشهایی از دولت او به حاکمیتهای مستقل تبدیل شدند. واحدهای افغانی نادرشاه در رأس چند خان قبیلهء ابدالی، با غصب قسمتی از ذخایر توپخانه ارتش فارس و خرانهء شاهی از قرارگاه خویش در خراسان حرکت کرده و در نزدیکی قندهار مستقر شدند. در اینجا در مزار شیرسرخ در ماه اکتوبر سال ۱۷۴۷ جرگهء خانهای نیرومندِ طوایف اصلی ابدالی دایر شد. پس از چندین نشست آنها احمدخان سپه سالار جوان طایفهء سدوزایی را به شاهی برگزیدند.6

از آنجاییکه در بنیانگذاری دولت افغانی خانهای قبیله ابدالی قرار داشتند، آنها مواقف کلیدی را در حکومت افغانی بدست آوردند که این امر در تغییر نام قبیله ابدالی به درانی (گرفته شده از واژه دُر) نیز بازتاب یافت.»

مؤلف در پژوهشش جنگهای سرداران و شهزادگان درانی و بویژه محمدزایی و نقش منفی آنها در سیاستهای منطقه و بویژه در پیوند با استعمار انگلیس و معاملات با راجههای سیکه را بروشنی بازتاب داده است. همچنان چگونگی ایجاد پاکستان از بطن هند بکمک انگلیسها بخوبی ببررسی گرفته شده است.

در کتاب حاضر به نقش حرکت آزادیخواهانه پشتونها موسوم به «خدایی خدمتگاران»  زیر رهبری خان عبدالغفار خان و نقش منفی حزب مسلم لیگ نیز پرتو افگنده شده است. همچنان اشتباهات رهبران جنبش پشتون بویژه در هنگام ایجاد پاکستان، نقش اختلافات در میان  طوایف و عشایر پشتون و نبود «ملت پشتون» و پسماندگی اقتصادی فرهنگی بروشنی بررسی شده اند. در رسالهء علمی حاضر جایگاه خط «دیورند» در مناسبات افغانستان هند برتانوی و سپس پاکستان و بیهودگی طرح معضل پشتونستان از سوی افغانستان و پرداخت بهای سنگین مردم و دولتهای افغانستان که اوضاع کلی در افغانستان و منطقه را متأثر ساخته است بخوبی هویدا میشود.

مؤلف در کتابش بجا میگوید که سرنوشت بعدی ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب نباید سوا از اوضاع نهایت بغرنج، متناقض و پویای آسیای جنوبی و میانه تصورگردد: «در انکشافات منطقه که پاکستان و افغانستان شامل آنند، مناسبات حاکم گروههای مسلط سیاسی و انواع جریانهای ملی و قومی مؤثر اند. همچنان عامل (فاکتور) رادیکالیزم اسلامی که در همآهنگی با عنصر قومی- ملی توانایی تخریب ثبات در آسیای جنوبی و میانه را دارد، نیز از ارزش مهم برخوردار است.  این مناطق از زمانهای قدیم از ارزش مهم جیوپولیتیک برخوردار اند. همراه با سرزمینهای دیگرِ همجوار این ناحیه از گذشته ها نقطهء اتصال ایران، هند و آسیای میانه بوده اند.»

در نهایت مؤلف نتیجه گیری کرده است که: «الحاق ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب به پاکستان نتیجهء قانونمند مبارزات سیاسی در این استان در روند جدایی نیمقاره هند به دو دولت هند و پاکستان میباشد. آنچه مربوط به ملی گرایان پشتون میشود، میتوان گفت که جنبش آنها در شرایط نو نیز تغییر شکل یافت.

چنین است نکات اساسی مسأله نامبرده. و اوضاع کنونی در این ولایت و پیرامون آن در پاکستان و افغانستان چنانکه ما میبینیم ریشه های عمیقی دارند.»

در پایان از دوست دیرینه و عزیزم داکتر سمیع الله پویا که متن کتاب مذکور را در اختیام قرار داده است، صمیمانه سپاسگذاری مینمایم.

 

خلیل وداد جولای سال ۲۰۱۶ شهر لاهه (دنهاگ) هالند

 

انستیتوت خاورشناسی فرهنگستان (اکادمی) علوم روسیه

РОССИЙСКАЯ  АКАДЕМИЯ НАУК

ИНСТИТУТ    ВОСТОКОВЕДЕНИЯ

                                                                                                 

مؤلف: یو. ن. پانیچکین

Ю.Н. Паничкин

پیدایش پاکستان و معضل پشتونستان

ОБРАЗОВАНИЕ ПАКИСТАНА И ПУШТУНСКИЙ ВОПРОС

 Москва 2005

چاپ متن روسی مسکو سال ۲۰۰۵

 برگردان  بفارسی- دری خلیل وداد

 

سر ویراستار:

پروفیسور دکتور علوم تاریخی و. یا. بیلوکرینتیسکی

 

تقریظ از:

پروفیسور دکتور علوم تاریخی  موسکالینکو

  دوکتور علوم تاریخی رو. م. مقیم جانوا              

                         

مؤلف: پانیچکین یو. ن.

 

پیدایش پاکستان و معضل پشتونستان

 

انستیتوت خاورشناسی فرهنگستان علوم روسیه

 

در این رساله علمی (مونوگراف) مسایل مربوط به  تقسیم هند برتانوی درسال ۱۹۴۷ و پیدایش دولت پاکستان و سرنوشت بعدی ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) به بررسی گرفته شده است. در پژوهش کنونی به مسایل تاریخی جنبشهای سیاسی در ولایت (صوبه) سرحد بخاطر آزدی از سیطره انگلیس در پیوند با جنبش خلقهای شبه قاره برای آزادی از وابستگی بریتانیا پرداخته شده است. همچنان به مبارزات درون ایالتی شعبات کانگرس ملی و مسلم لیگ هند که یکی هوادار هند واحد و دیگری طرفدار ایجاد پاکستان بود و حل مسأله تعلق ایالت صوبه سرحد به پاکستان، توجه ویژه معطوف شده است.

فهرست مندرجات

   ................................................................................................ص..... پیشگفتار

بخش یکم. گذشتهء تاریخی معضل پشتونستان و ایجاد ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب..........ص.....

بخش دوم. مبارزه سیاسی در ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب  در سالهای ۲۰ و ۳۰ سدهء ۲۰.  ص......

بخش سوم. پروسهء سیاسی در ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب سال ۱۹۳۷- اگست ۱۹۴۶.......ص.....   

سال۱۹۳۷ و نخستین حکومت کانگرسی در ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب. اوضاع ۱. انتخابات

در هند و ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب پس از کناره گیری حکومت  ...... ................ ص.....

۲.  اوضاع در هند برتانوی و در ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب در آغاز سال ۱۹۴۵ .

دومین حکومت کانگرسی.................................................................................ص........         

 ۳. آمادگی به آنتخابات و انتخابات سال ۱۹۴۶.

۴. سومین حکومت کانگرسی در ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب........................... ص......

بخش چهارم. تصمیم مبنی بر تعلق ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب به پاکستان..........ص. ......

۱. موقف مسلم لیگ سراسری هند و محمد علی جناح. کمپاین نافرمانی مدنی مسلم لیگ در ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب..............................................................................ص.......

۲. تقویت جایگاه مسلم لگ در ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب...............................ص......

۳. «برنامه ۳ جون» و ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب. پیروزی هواداران پیوستن به پاکستان

..............................................................................................................ص......

سخن پایانی.............................................................................................. ص......

یاددهانی.................................................................................................. ص......

  

کتابنامه ...............................................................................................ص............

فهرست اعلام..........................................................................................ص..........

   (فهرست عناوین متن انگلیسی)............................................. ص......... CONTENTS

   (نتیجه گیری متن انگلیسی)................................................ص..........  SUMMARY

  

                                              پیشگفتار

این پژوهش به مبارزه سیاسی  در ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب هندوستان مستعمره پیشین در مرحلهء نهایی آن که به استقلال کشور و تقسیم این مستعمره به دو کشور هند و پاکستان انجامید پرداخته است.

چوکات اساسی کرونولوژیک این اثر سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۷ یعنی دوره یی از آغاز مبارزات سیاسی در ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب تا الحاق آنجا به پاکستان را دربر میگیرد. در پژوهش کنونی به رویدادهای جنوری ۱۹۴۵ تا جولای ۱۹۴۷ زمانیکه عملاً مسأله اعطای استقلال به هند برتانوی و تقسیم آن به هند و پاکستان مطرح شد، توجه ویژه معطوف شده است. نقطه عطف پژوهش- مبارزه بخش ولایتی حزب کانگرس ملی هند که در وجودش سازمان ملی گرایان پشتون «پختون جرگه» («کنفرانس پشتونها») یا «لیگ پشتونها») را با گروههای داوطلب آن موسوم به «خدایی خدمتگار» («خادمان خداوند») و یا آنطوریکه استعمارگران انگلیس میگفتند، «سرخ پوشان» (نظر به رنگ پوشاک و پیراهن شان) را با خود داشت از یکسو و هواداران پیدایش پاکستان در رأس رهبران بخش ولایتی مسلم لیگ از سوی دیگر، میباشد. 

مبرم بودن، نوآوری علمی و همچنان ارزش سیاسی پژوهش عبارت است از: یکم، ویژگیهای تاریخی مبارزه ملی- آزادیبخش در هند و در گام نخست در مناطق شمالغرب آن که شامل پاکستان شدند، پیش ازاین بگونه ژرف بررسی نشده اند. دومُ  ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب تاکنون ناحیهء مهم جیوپولیتیک مرتبط با افغانستان است. سوم، در نمونهء تاریخی بررسی شده در این اثر میشود بروشنی دید چگونه در مناطق عمدتاً پشتون نشین، بسرعت و بطور ریشه یی سمت و سوی مساعی نیروهای حاکمه سیاسی دگرگون میگردیدند.

برشالودهء (برداشتهای) تاریخی میتوان گفت که ایالت شمالغرب همانند بخشی از هندِ مستعمره در مناسبات جیوپولیتیک هند برتانوی از  ارزش مهمی در نیمهء دوم سده نزدهم برخوردار بوده و بزور به سرزمینهای آنکشور ملحق شده است. ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب که در سال ۱۹۰۱ ایجادشده، یگانه استانی بود با بیشترینه باشندگان مسلمان که پیش از تقسیم کشور در سال ۱۹۴۷ در حاکمیت آن مخالفان مسلم لیگ قرارداشته و میان هواداران پاکستان و مخالفان آن مبارزات شدیدی جریان داشت.   

  پیرامون سرنوشت بعدی ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب، میتوان گفت که نباید آنرا سوا از اوضاع نهایت بغرنج، متناقض و پویای آسیای جنوبی و میانه تصور کرد. در این پیشگفتار البته تحلیل ژرف این موضوع لزوم ندارد. مگر کافی است رویاروییهای شدید میان هند و پاکستان را ازجمله در مسأله کشمیر یادآوری نمود. همچنان در کشور همسایهء پاکستان افغانستان پس از سرکوب رژیم طالبها که در جریان چندین سال از حمایت پاکستان برخوردار بود، وضعیت متشنج و بی ثبات جریان دارد. در انکشافات منطقه که پاکستان و افغانستان شامل آنند، مناسبات حاکم گروههای مسلط سیاسی و انواع جریانهای ملی و قومی متأثر اند. همچنان عامل (فاکتور) رادیکالیزم اسلامی که در همآهنگی با عنصر قومی- ملی توانایی تخریب ثبات در آسیای جنوبی و میانه را دارد، نیز از ارزش مهم برخوردار است.

شالودهء مأخذی (رویکردی) پژوهش حاضر را اسناد انگلیسی¹، هند برتانوی²، مطبوعات دورانی منتشره هند برتانوی³ و بیانات رهبران سیاسی و دولتی4 میسازد. مؤلف همچنان آثار مورخان روسی آ. م. دیاکووا5، ال. ار. گوردون6، ک.آ. انتونووا، گ.م. بونگارد- لیوین و گ.گ. کتوفسکی (مؤلف بخشهایی از تاریخ نوینِ گ.گ.کتوفسکی7) را نیز بکار گرفته است. یو. و. گانکوفسکی و ال. ار. گوردون- پولونسکایا در کتاب «تاریخ پاکستان» نیز به مسایل ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب تماس گرفته اند. در این کتاب مؤلف از پژوهش بزرگ یو. و. گانکوفسکی در بارهء پیدایش و تاریخ قومی (اتنیک) مردمان پاکستان8، اثر یو. آ. پاناماریوف9، آثار تیمیرخانوف 10، ت. د. جباروف11 و دیگران نیز بهره برده است. آشنایی با آثار خاورشناسان روسی چون و.یا. بیلوکرینسکی، و.ان. موسکالینکو، ار.ام. مقیم جانوا، آ.و. رایکوف، ای.و. ژومایدا، او. و. پلیشوف، ال. یو. موروزوا و دیگران برای مؤلف این کتاب از اهمیت بزرگی برخوردار بوده است.

مؤلف از نوشته های مؤلفان خارجی: ان. ک. سنگ و آ. چ. بنرجی، ج. ل. نهرو، م. ک. گاندی، عبدالکلام آزاد، آ. ک. گوپتا. و دیگر مورخان، مؤلفان و شخصیتهای سیاسی12، نیز در تهیهء رساله اش مستفید گردیده است. برعلاوه وی از آثار مؤلفان پاکستانی- عبدالغفار خان، عبدالولی خان، خ.ب. سید، ح. قریشی وغیره13  نیز بهره گرفته ااست. 

مؤلف همچنان از آثار والی (گورنر) ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب ا. کِروِی، نایب السلطنه (وایسرای) پیشین هندِ برتانوی لارد آ. پ. اویویل، کتاب مؤلف سویدنی یانسون، اثر نویسنده امریکایی س. آ. ریتنبرگ و کتب مؤلفان دیگر غربی14 نیز استفاده کرده است. چنین است کوتاه نظری بر منابع و رویکردهای استفاده شده توسط مؤلف در جریان تهیهء این پژوهش.

مؤلف در اثر خویش با تفصیل به جریان تضعیف تدریجی نیروهای جنبش سراسری ملی هند و نیرومندی سازمانهای متکی به همبستگی و دفاع از حقوق مسلمانان در این ولایت پرداخته است. در این پژوهش از برخی اسناد نو و همچنان تحقیقهای خارجی که نتیجه گیریهای آنها پیش ازین بطور گسترده در آثار علمی روسی مورد استفاده قرار  نه گرفته اند، بهره گرفته شده است. در این کتاب مؤلف به مسأله ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب از نگاه عمومی (جهانی)، منطقوی و محلی در پیوند با «بازی بزرگ» که میان روسیه و بریتانیا در آسیا جریان داشته و نوسانات در مبارزات هند مستعمره  بویژه در ناحیهء انتهایی شمالغرب (هند) پرتو افگنده است.

به اینوسیله مؤلف از دکتور علوم تاریخ بیلوکرینسکی آمر شعبهء آسیای جنوبی و خاور میانهء  انستیتوت شرقشناسی اکادمی (فرهنگستان) علوم روسیه، و. ان. موسکالینکو مسوول سکتور پاکستان، ر. ان. مقیم جانوا کارمند ارشد سکتور پاکستان انستیتوت نامبرده، نامزد علوم تاریخ او. و. پلیشوف، آمر سکتور افغانستان دکتور علوم  و. گ. کارگون و آمر شعبهء پژوهشهای هندِ انستیتوت خاورشناسی نامزد علوم تاریخ ت. ل. شاومیان سپاسگذاری ژرف مینماید.   

*****

                                                                                                                                                                              

بخش یکم

 

پیشینهء تاریخی پیدایش معضل پشتونستان و ایجاد ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب

ولایت (صوبه) سرحدِ شمالغرب  هند برتانوی که اکنون شامل پاکستان بوده  و عمدتاً از خاکهای پشتونها تشکیل شده، تا الحاق آنها توسط انگلیس در تشکیل دولت سیکها و پیش از آن شامل دولت افغانی امپراتوری درانی بود. این سرزمینها از امپراتوری نامبرده توسط مهاراجه رنجیت سنگ در نیمهء دوم سده ۱۸ غصب شده بودند. این مناطق از زمانهای قدیم از ارزش مهم جیوپولیتیک برخوردار اند. همراه با سرزمینهای دیگرِ همجوار این ناحیه از گذشته ها نقطهء اتصال ایران، هند و آسیای میانه بوده است. ارزش این ناحیه را سپه سالاران ایرانی و اسکندر مقدونی نیز میدانستند. برای اینکه به این موضوع پی برد کافی است کتاب مشهور آرین «لشکرکشی اسکندر»1 را خواند.

همچنان این ناحیه در سدههای میانه (قرون وسطی) نیز از اهمیت بسیار برخوردار بود. درست از همین طریق فاتحان از آسیای صغیر و میانه و تردد نموده و همچنان راههای کاروانهای داخل هند و بحیره عرب و خلیج بنگال از همینجا میگذشتند. مگر این ناحیه در عصر نو بویژه پس از استقرار استعمار انگلیس در هند از اهمیت بیشتری برخوردار شد.

این منطقه از زمان باستان مسکون بوده و بدون شک اخلاف باشندگان گذشته یکی از بخشهای ارگانیک آنچه را که در پروسهء رشد تاریخی بحیث قوم پشتون بروز نمود، ساختند. 

پیدایش و تاریخ مردم پشتون در روسیه و خارج از آن مورد توجه دانشمندان بوده است. چنانچه یو. و. گانکوفسکی در کتاب «مردمان پاکستان» (مراحل اصلی تاریخ قومی) مینویسد، که شالودهء رشد قومی افغانها یا پشتونها را باشندگان ایرانی- شرقی کوههای سلیمان (در غرب وادی هند) تشکیل میدهد. او همچنان خاطرنشان میسازد که این طوایف در ناحیهء نامبرده در نیمه هزارهء میلادی جابجا شدند. پس از انحلال حاکمیت یفتلی ها، برخی از عشایر یفتلی به ناحیهء کوههای سلیمان که فاقد چراگاهها و آب کافی بود، رانده شده و شالودهء قوم پشتون را گذاشتند. 

رشد نفوس باعث اسکان پشتونها در مناطق همسایه شد. بخشی از قبایل دهنشین شدند ولی برخی دیگر به کوچیگری ادامه داد.2  

در سدههای ۱۲ تا ۱۷ پشتونها فلات غزنی، بخشی از وادی پیشاور، کوهات، بنو و برخی نواحی در استان کابل را تسخیرنمودند3. اسکان پشتونها باعث پیدایش سرزمینهای آزاد شد، چونکه هنگام تهاجم چنگیزخان و اخلافش این نواحی از ساکنان (اصلی آن) مردم تاجیک- ایرانی و هند- آریایی تخلیه شده و یا اینکه آنها بجاهای امن کوچیدند. پشتونها بتدریج به اسلام گرویدند.

رشد جامعه پشتون باعث آن شد تا پشتونها به مناسبات بازرگانی با همسایه ها کشانده شوند. مگر زمان دراز پشتونها فاقد شهرهای خویش بودند. حتی در قرن ۱۷ و آغاز سده ۱۹ در پشاور بیشترینهء باشندگان آن از مردمان گونه گون هندو- آریایی و تاجیکها بودند.4 

رشد اجتماعی پشتونها باعث شد تا در سرزمینهای پشتون نشین نخستین تشکلات خاناتی- فیودالی پدید آید. در نیمهء قرن ۱۸ در سال ۱۷۴۷ شرایطی برای پیدایش نخستین دولت افغانی یعنی امپراتوری درانی بمیان آمد. جامعه پشتون به مرحلهء نوین رشد اجتماعی- اقتصادی و اشتراک قومی وارد شد.

تاریخ پیدایش نخستین دولت افغانی چنین است. در سالهای ۳۰ پایانی قرن ۱۸ برخی از سرزمینهای افغانی شامل ساحهء زمامدار فارس نادر شاه (افشار) شد که در سال ۱۷۳۹ به هند لشکر کشیده و از دست شاه مغول فرمان تعلقِ سرزمینهایشان در شمال رودخانه هند (یعنی سرزمینهای افغانستان کنونی) را بخویش بدست آورد.5 برخی از خوانین فیودال افغان در این لشکرکشی سهم داشتند. جنگ خونین قبایل افغان دربرابر تسلط نادرشاه چندین سال دوام کرد. 

پس از مرگ نادرشاه (افشار) که بدست توطئه گران بتاریخ ۲۰ جون ۱۷۴۷ کشته شد، امپراتوری پهناور وی ازهم پاشید. بخشهایی از دولت او به حاکمیتهای مستقل تبدیل شدند. واحدهای افغانی نادرشاه در رأس چند خان قبیلهء ابدالی، با غصب قسمتی از ذخایر توپخانه ارتش فارس و خرانهء شاهی از قرارگاه خویش در خراسان حرکت کرده و در نزدیکی قندهار مستقر شدند. در اینجا در مزار شیرسرخ در ماه اکتوبر سال ۱۷۴۷ جرگهء خانهای نیرومندِ طوایف اصلی ابدالی دایر شد. پس از چندین نشست آنها احمدخان سپه سالار جوان طایفهء سدوزایی را به شاهی برگزیدند.6

از آنجاییکه در بنیانگذاری دولت افغانی خانهای قبیله ابدالی قرار داشتند، آنها مواقف کلیدی را در حکومت افغانی بدست آوردند که این امر در تغییر نام قبیله ابدالی به درانی (گرفته شده از واژه دُر) نیز بازتاب یافت.7

احمدشاه با اتکأ به سوارکاران ماهر و آبدیده از جنگها، در آغاز مواضعش را در ولایت قندهار مستحکم نمود. سپس او قلات و غلزایی، غزنی، کابل و پیشاور را تسخیر کرد.  پس از آن خانهای عشایر  مناطق شرقی نیز دولت اورا برسمیت شناختند.8  همین نواحی هستهء دولت درانی را میساختند. از همینجا احمدشاه حکومتش را به مناطق شمالغربی هند گسترد. احمدشاه (پیش ازین) نیز با لشکر نادرشاه افشار به آنجا رفته بود.9 با درک ضعف دولت مغلها  او تصمیم گرفت همهء هند را تسخیر کند. وی به آنجا پنج بار لشکر کشید: در سالهای ۱۷۴۸، ۱۷۵۰، ۱۷۵۶- ۱۷۵۷ و ۱۷۵۸. با توجه به واقعیت ایجاد دولت واحد افغانی باید پذیرفت که این حاکمیت در واقع دولتِ غاصبان بود که لشکرکشیهای چپاولگرانه را در سرزمین همسایه انجام میداد. «چنانچه در سال ۱۷۵۷ با تسخیر دهلی احمدشاه فرمان جریمهء ۱۰ ملیون روپیه یی را داد، درحالیکه غنیمت شخصی شاه را در ۲۸ هزار شتر و گاومیش انتقال میدادند. تجهیزات توپخانه یی غنیمت گرفته شده از دشمن بیکاره شده بود چون حیوانات ناقل آنها تماماً ازمیان رفته بودند. همچنان تصاویری همانندِ این لشکرکشیهای چپاولگرانه مگر به پهنای ء کمتری در لشکرکشیهای خراسان وی نیز مشاهده میشود.»10  

این نه لشکر مغلها بلکه سیکها بودند که با مقاومت شدید راه ارتباطی احمدشاه با افغانستان (کنونی) را قطع کردند.11 پنجاب در نهایت به ترکیب دولت درانی شامل شد، مگر سیکها در سالهای ۶۰ سدهء هژدهم دست به قیام زده و تمام سرزمینها باستنثنای مُلتان را بدست گرفتند. در سال۱۷۶۵ شورای گورا ماتای سپه سالاران سیکه آزادی پنجاب را اعلام کرد. 12

تا زمانیکه احمدشاه در لشکرکشیهایش پیروزبود، فیودالهایی که از او بخشش بیشمار و زمین بدست میآوردند، حکومتش را میپذیرفتند. مگر زمانیکه شکستها آغاز شده و نبود غنیمتهای جنگی با افزایش بهره کشی زحمتکشان افغان همروستایشان ازدیاد یافت، حاکمان محلی نمیخواستند دیگر دارایی های شان را با زمامداران مرکزی تقسیم کنند. به اینترتیب تمایلات جدایی طلبانه خانهای افغان تشدید شد. 

احمدشاه در سال ۱۷۷۳ فوت کرده و پسر جانشینش تیمورشاه پایتخت را از قندهار به کابل آورد. احساسات جدایی طلبانهء فیودالهای افغانی افزایش یافته و او مجبور شد مبارزه شدیدی را به پیش ببرد. چندین بار به او سؤقصد شد و در نهایت زندگی اش با مسومیت پایان یافت.

پسر تیمورشاه شاه زمان برای پایان دادن به جریانهای جدایی طلبانه خواست پایتخت را به لاهور انتقال دهد که برای انجام آن به سیاست تجاورمندانه به هند شرقی ضرورت داشت. مگر در سال ۱۷۹۹رویدای به وقوع پیوست که به سرنوشت بعدی پشتونهای شرقی از اهمیت بزرگی برخوردار شد. شاه زمان حق ادارهء لاهور را به رنجیت سنگ سردار جوان ولی پرنفوذ سیکه داد. رنجیت سنگ بخش بزرگ ساحهء افغانها در هند شمالغربی را به اطاعت خویش واداشته و دولت توانمندی را (با مرکزیت پنجاب) بنیان گذاشت که تا سال ۱۸۴۹ وجود داشت.13

در همانسال۱۷۹۹ توطئه یی تحت رهبری سردارِ نیرومند طایفه بارکزایی پاینده خان برضد شاه زمان سازماندهی شد. دسیسه گران افشأ و اعدام شدند مگر این امر باعث بهبود جایگاه شاه زمان نشد. چنانچه فرزند پاینده خان فتح خان بارکزایی و همفکرانش از برادر پنهان شده و رقیب شاه زمان در ایران محمود حمایت میکردند. درنهایت شاه زمان شکست داده شده، کور گردیده و بجایش به تخت سلطنت شاه محمود نصب شد (۱۸۰۳-۱۸۰۱) که در واقع آلهء دست طوایف درانی بود. در سال ۱۸۰۳ او نیز سقوط داده شده و برادر دیگر شاه زمان، شجاع الملک (۱۸۱۸-۱۸۰۹) به سلطنت شانده شد. زمامداران نامنهاد دولت هرچه بیشتر به بازیچهء دست اربابان فیودال تبدیل میشدند. امپراتوری درانی به زوالش نزدیک میشد.

در پایان سدهء ۱۸ و آغاز قرن ۱۹ انگلیسها برای نخستین بار تلاش نمودند در امور درونی افغانستان مداخله کنند. سردمداران کمپنی هند شرقی برای جلوگیری ازاتحاد شاه زمان و زمامدار دولت میسور مستقر در جنوب هندوستان تیپو سلطان از نفوذ خویش در فارس بهره گرفته و شاه زمان را به سقوط کشاندند. در سال ۱۸۰۸ هیأت دیپلماتیک انگلیس در رأس م. الفنستُن به افغانستان (امروزه) رفته و توانست بتاریخ ۱۷ جون سال ۱۸۰۹ عهدنامه یی را با شاه شجاع امضأ کند که برمبنای آن شاه نامبرده پذیرفت از عبور نیروهای فرانسوی در صورت لشکر کشی ناپلیونِ یکم به هندوستان جلوگیری کرده و به اتحاد فرانسه- روسیه شامل نشود. مگر این عهدنامه بروی کاغذ باقی ماند چون پس از امضای آن شاه شجاع از سلطنت ساقط شد.14    

هنوز پیش ازآنکه کنگرهء ویانا (سپتامبر ۱۸۱۴- جون ۱۸۱۵) تصمیم دگرگونی مرزهای اروپا را بگیرد، امپراتوری بریتانیا آمادهء دفع «خطر روسیه» در آسیا بود. بتاریخ ۱۵ نوامبر ۱۸۱۴ میان دولتهای فارس و انگلستان عهدنامهء تهران امضأ شد. برشالودهء این عهدنامه فارس میپذیرفت هیچ لشکر اروپایی را اجازهء عبور به هند ندهد. مطابق این عهدنامه آنکشور (فارس) تعهد میکرد که خانات خیوا، بخارا و قوقند را نیز به برخورد همانند معتقد سازد. همچنان مرزهای روسیه و فارس باید برشالودهء عهدنامهء مشترک برتانیا، فارس و روسیه باید مشخص میشدند. برعلاوه فارس و انگلستان تعهد میکردند که بهمدیگر در حالات جنگ کمک کنند، مگر درصورت جنگ افغان- انگلیس، فارس متعهد میشد که ارتش اش را دراختیار انگلستان قرار دهد و درصورت رویارویی افغان- فارس بریتانیا میپذیرفت که مداخله نه نموده و دست به هر اقدامی بزند، تا از اقدامات جنگی در هردوسوی جلوگیری کند.15

مگر در سرزمینهای پشتونهای شرقی انگلیسها هنوز در دههء سوم قرن ۱۹ به فعالیت آغازیده بودند. چنانچه او. مورکرافت پیشتر در سال ۱۸۲۴ به وزیرستان داخل شده و ای. میسون ازین نواحی در سالهای ۱۸۳۰-۱۸۲۰ دیدن نموده و مدتی را در میان پشتونها گذراند، تا تاریخ و شیوهء زندگی آنانرا بیآموزد.16 

آنچه مربوط به وضعیت عام امپراتوری درانی میشود، میتوان گفت که این دولت به خاننشینهای مستقل تجزیه شد. در کابل، قندهار و پیشاور زمام امور را خانان بارکزایی بدست گرفتند. در هرات شاه محمود که تاج امپراتوری را در سال ۱۸۱۸ ازدست داده بود، هنوز مستقر بود. مگر دیگر چیزی بنام دولت فراگیر افغان وجود نداشت.

لازم به یادآوریست که بیشترینه سرزمینهای های افغانستان که پسانها توسط بریتانیا غصب و جزء خاک هند برتانوی شدند، از فیودالهای افغان وابسته به دولت سیکه بودند. البته پیشروی سیکها بخاک حکومت درانی نه فقط بوسیلهء فشار مستقیم نظامی بلکه بواسطهء خیانت صریح به منافع ملی ازسوی فیودالان درانی صورت میگرفت. بدلیل هرج و مرج (انارشی) آغاز شده والیان استانها به خاننشینهای مستقلی تبدیل شدند. چنانچه در سال ۱۸۱۰ مظفر خان حاکم ملتان که از کمک حکومت مرکزی برای دفع حملهء سیکها ناامید شده بود به گورجنرال کمپنی هند شرقی  روآورده و اطاعت خویش را به انگلیسها اعلام کرد. 17 و جهانگیرخان کورزایی، والی اتُک مستقیماً دست به خیانت زد. او این نقطهء مهم استراتیژیک برای انتقال از رودخانهء هند را به مهاراجه پنجاب رنجیت سنگ فروخت.18  در سال ۱۸۱۸ رنجیت سنگ ملتان را تسخیر کرده و در سال ۱۸۱۹ کشمیر را اشغال نموده و درنتیجه ساحل رودخانهء هند را که افغانان ساکن آن بودند نیز گرفت.19.  درسال ۱۸۱۸ لشکر رنجیت سنگ نخستین بار درونِ پیشاور شد، مگر اینبار او از حاکمیتش به آنجا خودداری کرد. وی در سال ۱۸۱۹ دیره غازی خان را و در سال ۱۸۲۱ دیره اسماعیل خان را تسخیر نمود.20.

حاکم کابل محمد عظیم که پیشاور را جزء خاکش میپنداشت، نمیخواست آنجا را به سیکها بدهد، در سال ۱۸۲۲ به آنجا رفت، مگر به سبب وضعیت بغرنج در کابل بزودی مجبور به برگشت شد. مگر والی بارکزایی پیشاور سلطان محمد (طلایی، مترجم) با آگاهی از تحرکات رنجیت سنگ بیدرنگ از تابعیت خویش و پرداخت باج اطمینان داده و خودرا نه والی محمد عظیم خان بلکه استاندار مهاراجهء سیکها اعلام کرد. در نهایت رنجیت سنگ لشکرش را از انجا بازخواند. مگر محمد عظیم از برسمیت شناختن حاکمیت رنجیت سنگ بالای خاننشین پیشاور خودداری میکرد. در ماه جنوری سال ۱۸۲۳ او (محمدعظیم، مترجم)  با لشکری به پیشاور رفت. حاکم پیشاور سلطان محمد (طلایی) مجبور به فرار شده  و نزد یوسفزاییها پنهان شد.21

رنجیت سنگ به برسمیت شناختن حکومتش بالای پیشاور و پرداخت باج و خراج قناعت کرده ولی نمیتوانست ادعای کابل را نسبت به غنیمت بدست آمده اش بپذیرد. ترس از خطر اسارت بیگانگان پشتونهای یوسفزی، افریدی و ختک را واداشت تا در دفع تجاوزِ سیکها سهیم شوند. مگر حاکم دیره غازی خان نزد رنجیت سنگ شفاعت یوسفزاییهای زیر فرمانش را کرده و آنها را از حرکت سراسری بازداشت.22 

نبرد سرنوشت ساز در نزدیکی نوشیره صورت گرفت. داوطلبان قبایلی با دلیری میرزمیدند، مگر شخص محمد عظیم که خود آغازگر این «جهاد مقدس» بود، هیچ کمکی را به آنان نکرد. با باور نمودن به خبر جعلی مبنی بر اینکه سیکها به دژ ماچینان جاییکه خانواده و خزانه محمد عظیم قرار داشت، او به ماچینان حمله نموده و به واحدهایش امر عقب نشینی از پیشاور را داد.23  در نتیجه رنجیت سنگ به پیروزی نهایی دست یازید. برشالودهء برخی منابع تلفات قبایل افغان در این نبرد تا ۱۰ هزار نفر بود.24

پس از پیروزی نوشیره رنجیت سنگ شهر پیشاور را تسخیر کرد. مگر مهاراجه سیکها (رنجیت، مترجم) سلطان محمد (طلایی) را در رأس حکومت پیشاور ماند که وی خود را استاندار رنجیت سنگ و رعیت وی اعلام کرد.

بزودی پس از افتضاح نوشیره محمد عظیم خان مرد. در کابل مبارزه برای قدرت آغاز شد. چنانچه والی غرنی دوست محمد خان نیز از مدعیان کرسی آنجا بود. زمامدار کابل حبیب الله فزرند محمد عظیم برای جلب کمک به حاکم قندهار شیردل خان مراجعه کرد. دوست محمد دست به محاصرهء دژ بالاحصار زد، مگر نبرد میان قطعات او و نیروهای شیردل خان به چیزی نیانجامید.  مذاکرات صلح که در آنها نمایندگان خانهای دیگر بارکزایی (خویشاوندان و هم قبیله یی های رهبر بارکزاییان فتح خان بارکزایی که قبلاً در چندین دوره وزیر بوده و پس از سقوط شاه شجاع در سال ۱۸۰۹، در دورهء محمودشاه در ۱۸۰۳-۱۸۰۱، ۱۸۰۹-۱۸۰۹- حاکمیت را خود بدست گرفته و سپس به امر شاه در سال ۱۸۱۸ نامبرده کشته شد) نیز سهم داشتند، به عقد آشتی انجامید.25 باینترتیب برادران بارکزایی مهتری شیردل خان را پذیرفته و شهرها و ولایات افغانستان را میان خویش تقسیم کردند. در پیشاور عطا محمد خان، سید محمد خان و پیر محمد خان باقی ماندند. مگر بزودی دوست محمد کابل را تسخیر نموده، سلطان محمد خان (طلایی) را از آنجا رانده و مبارزه اش را برای گسترش حاکمیتش آغاز کرد.26

رنجیت سنگ پس از پیروزی در نزدیکی نوشیره و تسخیر پیشاور نیروهای اصلی اش را به لاهور جابجا کرده و فرماندهی باقیماندهء قطعاتش در وادی پیشاور را به یکی از سردارانش بنام هری سنگ سپرد. در سال ۱۸۲۴ یوسفزاییها و قبایل افغان ساکن دوسوی رودخانه هند در نواحی بالاتر از اتُک دست بقیامی علیه سیکها زدند. در رأس این قیام یکی از اشتراک کنندگان جنگ نوشیره سید اکبرخان قرار داشت. هری سنگ توانست برخی از ولایت هزاره در ساحل چپ رودخانه هند را تسخیر کند. هری سنگ در بیست و پنج کیلومتری سیتانه یک قلعه جنگی ساخت. و. آ. رومودین (مؤرخ  شوروی- روسی، مترجم) مینویسد، سیتانه که در ساحل دیگر قرار داشت، به مرکز اساسی مبارزه علیه سیکها تبیل شد و تلاشهای هری سنگ و خود رنجیت سنگ برای گذار از رودخانه هند به شکست انجامیدند.27 در اینباره ال. ر. گوردون- پولونسکایا در پژوهشش «جریان اسلامی در پندار اجتماعی هند و پاکستان» نیز نوشته است.

مبارزات بعدی علیه سیکها را سید احمدشاه متولد بارِلِوِی شهری در شمال هند پیش میبرد. از آنجاییکه پندارهای وی در شکل گیری ناسیونالیزم اسلامی در سرزمینهای پشتونها تأثیر مهمی داشتند، بنابراین لازم است تا به نظریات وی بطور مفصل بپردازیم. ک.آ. انتونوا و گ.گ. کتوفسکی تأکید میکنند که جنبش ضد استعماری فرقهء اسلامی وهابیها زیر رهبری سید احمد بارِلِوِی (۱۸۳۱-۱۷۸۶) سرلشکر پیشین هولکار (شمال هند) پیش برده میشد. او «جهاد مقدس» علیه «کفار» که هند را تسخیر کرده بودند، را اعلام کرد. در سال۱۸۲۰ حاکمان استعماری وهابیها را از بیهار راندند که در نتیجه آنان در سیتانه در ساحهء قبایل پشتون جابجا شدند. در آنجا وهابیها با سیکها برویارویی پرداختند. در سال ۱۸۳۱ آنها سید احمد را کشتند.29

با تفاوت از این پژوهشها ال. ر. گوردون- پولونسکایا مینویسد که سید احمد پیرو متفکر اسلامی احمد عبدالرحمن شاه ولی الله (۱۷۶۲-۱۷۰۱) بود. شاه ولی الله فرزند بزرگترین روحانی دهلی در جریان ۱۲ سال در مدرسهء بنیانگذاشته شده توسط پدرش موسوم به «مدرسهء رحیمیه» مشغول تدریس بود. صدها طالب العلم نادار با امکانات وی مشغول آموزش بودند. او بشدت علیه محدودیت حلقات معارف اسلامی بوده و میگفت خودداری از گسترش آموزش اسلامی در میان اقشار گستردهء مردم امکانات نفوذ فرقهء های انحرافی را مهیا میسازد. وی پندارهایش را برمبنای قرآن و احادیث نبوی مستند میساخت. مگر او یک مبلغ سادهء این پندارها نبود. نیروی نظریات وی در اصل احیأ امپراتوریهای فیودالی هندوستان نهفته بود. مرام زندگی اش را وی در تقویت اجتماعات اسلامی میدید. ال. ر. گوردون- پولونسکایا تأکید مینماید که بیشترینه ایدیولوگهای ناسیونالیزم اسلامی پندارهای خویش را با آموزشهای های شاه ولی الله پیوند داده و خود را پیروان وی میپندارند.30

ال. ر. گوردون- پولونسکایا همچنان خاطرنشان میسازد که انگلیسها بیدلیل جنبش سید احمدخان را وهابی میپندارند. درحالیکه او پیرو عبدالوهاب نِجدی نبود. خودِ سید احمد تجربهء نو مذهبی اش را «طریقه» و یکی از اشکال تصوف پنداشته و همراه تیوریسین دیگر همپندارش محمد اسماعیل عبدالغنی (۱۸۳۱-۱۷۸۱) این جریان را «طریقه محمدیه» مرتبط با علمای نامور طایفهء شاه ولی الله دانسته و  میپنداشت که نظریات تصوفی پیرامون مساوات دربرابر خدا به بهترین گونه یی بیانگر اصول اولیهء اسلام میباشد. مهمترین اصل در جهانبینی وی جهاد مقدس برضد کفار بود.31

ال. ر. گوردون- پولونسکایا مینویسد که سید احمد بارِلِوِی «جماعت مجاهدین» را بنیان گذارد. با درنظر داشت پیگردهای زمامداران انگلیس او مرکزش را به سیتانه انتقال داد. سید احمد نه تنها در مقابل انگلیسها بلکه دربرابر هندوها و سیکها نیز میرزمید. پس از نخستین پیروزیها بالای سیکها در یک نشست سران و مجاهدان بتاریخ ۱۱ جنوری سال ۱۸۲۷ او بحیث امام آنان انتخاب شد. در حالیکه مردم اورا پادشاه مینامیدند. سید احمد هوادار قدرت و حاکمیت مگر جمعآوری مالیات از مردم بود ولی پیشبرد دُکتُرین «برادری دینی» و همچنان اقداماتش برضد رسوم پشتونها اورا از مردم دور ساختند. 32

پژوهشگر روسی دیگر و. آ. رومودین مینویسد که سید احمد پس از نفوذ در سرزمینهای پشتونها مذاکراتی را با کرسی نشینان کابل بارکزاییها برای کشاندن آنان به «جهاد» برضد سیکها پیش میبرد، مگر قادر به جلب پشتیبانی آنها نشد. زمامدار کابل دوست محمد و استاندار پیشاور یارمحمد نیز از اشتراک مستقیم در جنگ خودداری کردند.  بنابراین سید احمد به فتح خان رهبر خودوخیلهای ماندان مراجعه نموده و بکمک وی حاکم یوسفزاییها شد. سیداحمد قادر شد در میان سالهای ۱۸۲۹-۱۸۳۰ پیشاور را تسخیر کند. او حتی در آنجا سکهء خودش را ضرب زد. ظاهراً میخواست او به تنهایی حکومت کند. وی قبایل متبوعش را مجبور به پرداخت مالیه (عشر) کرده وتلاش نمود برخی سنتهای پشتونها را تغییر دهد. این سیاست وی باعث موج نارضایتی شد. پشتونها قیام کردند و سیداحمد مجبور شد پیشاور را ترک کند. پس از این او به مبارزه اش با سیکها در ساحل راست رودخانه هند در ناحیهء هزاره ادامه داد. در آنجا در سال ۱۸۳۱ وی در جریان نبرد در بالکوت کشته شد. پس از مرگ سیداحمد یکی از همرزمان نزدیکش سید اکبر در سیتان مستقر شد که بتدریج به پنهانگاه مبارزان ضد سیک و همچنان ضد انگلیس تبدیل شد. درجریان سالهای بیشمار این شهر ارزشش را به مثابه یکی از مراکز پشتونها و مسلمانان در نبرد علیه حاکمیت انگلیس حفظ کرد.33

پس از طرد سیداحمد رنجیت سنگ بخش بزرگ وادی پیشاور را تسخیر نموده و به دست نشانده اش سلطان محمد (طلایی، مترجم) پیشاور و حومه اش را با ناحیهء کوهات واگذاشت.34 

یو. و. گانکوفسکی مینویسد که دوست محمدخان که حاکم کابل شده بود، خواستار اتحاد قبایل افغان بود.35  و. آ. رومودین نیز خاطر نشان میسازد که دوست محمد مبارزه برای اتحاد افغانستان را آغاز کرد. چنانچه او ارتش اشرا نیرومند و مدرن ساخته حتی تولید تفنگهای میل دراز را که قدرت آتش مسافه طولانی تر نسبت به تفنگهای موجود در اردوی کمپنی هند شرقی را داشتند، آغاز کرد. با اتکأ به ارتش دوست محمد به ساحهء حاکمیتش را گسترش داد.36 

این امر باعث نگرانی کمپنی هند شرقی شد. برای مقابله با زمامدار کابل آنها شاه پیشین کابل از طایفهء سدوزایی شاه شجاع را استفاده نمودند. ن. ا. خالفین مینویسد که پناهندهء و مستمریخوار مستقر در لودهیانه در املاک مستعمراتی کمپنی هند شرقی زمامدار پیشین شاه شجاع آمادهء حمله به خاک افغانستان میشد.

پایان ترجمه بخش یکم.  

[1]-  - دانشمند شرقشناس روس تاتیانا گریگوریفنا آبایووا در مقاله اش «کافرستان در نقشه های اشغالگرانه انگلیس در قرن ۱۹. مینویسد که صافیها نخستین قوم کافری (نورستانی ) بودند که در اثر مراوده با مسلمان همجوار به اسلام گراییدند و نام صافی از همان زمان بخود انتخاب کردند. دومین قوم کافری بقول این دانشمندپشه ییها بودن که نیز داوطلبان مسلمان شدند. سومین قوم کافریهایی (نورستان) بودند که بزور سرنیزه توسط امیر عبدالرحمان خان در سال ۱۸۹۶ مسلمان گردیدند. (از لابلای روابط ازبکستان با کشورهای همجوار شرق. چاپ تاشکند سال 1982، بزبان روسی). (مترجم خایل وداد)

 

 


 
بالا

صفحة دری * بازگشت