327 : سجیه میزبان تمیم جلال در برنامه اش بود
برنامه های قبلی شفيع عيار

تلويزيون های افغانی
انجمن حقوقدانان افغان در اروپا


با عرض پوزش نسبت مشکلات تخنيکی که در سايت بوجود آمده است. مطالب ارسالی دوستان در هفته اول ماه مارچ به نشر ميرسد.

 


 

يکشنبه 8 حوت 1395 خورشيدی برابر با 26 فبروری 2017 ميلادی

 

جاسوسی سازمان اطلاعاتی آلمان از خبرنگاران در افغانستان

مجله آلمانی گزارش داد که سازمان اطلاعات خارجی آلمان (بی.ان.دی) از خبرنگاران محلی و خارجی در افغانستان جاسوسی می‌کند.

به گزارش دفتر منطقه‌ای خبرگزاری تسنیم، مجله آلمانی اشپیگل در گزارشی نوشت که سازمان اطلاعاتی خارجی آلمان مدت‌ها است که خبرنگاران افغان به شمول خبرنگاران «رویترز»، «بی‌بی‌سی»، «نیویورک‌تایمز» و سایر رسانه‌ها را هدف جاسوسی قرار می‌دهد.

این گزارش واکنش‌های گسترده‌ سازمان‌های حامی رسانه‌ها و خبرنگاران را برانگیخته است.

سازمان خبرنگاران بدون مرز، جاسوسی و نظارت سازمان اطلاعاتی خارجی آلمان را از فعالیت‌های خبرنگاران و رسانه‌ها حمله وحشتناکی به آزادی بیان دانسته است.

این سازمان افزود که هراس از شنود و ادامه این فعالیت‌ها هنوز وجود دارند و به همین دلیل هم اقدامات قانونی علیه این روند اتخاذ خواهند کرد.

مجله اشپیگل مدعی شد که این خبر را بر اساس شواهدی که به دست آورده منتشر کرده است، این مجله قبل از این نیز خبرهای «ادوارد سنودن» کارمند سابق سازمان امنیت ملی آمریکا به روسیه را منتشر کرده بود.

در گزارش این مجله مشهور آلمانی آمده است که (بی.ان.دی) سازمان اطلاعات خارجی آلمان دست‌کم شماره‌های تماس، شماره‌های فاکس، و ایمل آدرس‌های 50 خبرنگار و اتاق‌های خبر را از سال 1999 میلادی در فهرست کلید واژه‌های نظارتی خود قرار داده است.

یک خبرنگار مجله اشپیگل به خبرگزاری فرانسه نیز گفت که این فهرست تنها بخشی از اهداف اطلاعاتی سازمان اطلاعاتی خارجی آلمان بوده است و مشخص نیست که هنوز این نظارت ادامه دارد و یا خیر.

وی افزود، فهرست نظارت سازمان اطلاعاتی خارجی آلمان چندین نفر از کارمندان «بی‌بی‌سی» در دفتر مرکزی لندن، در افغانستان و سرویس جهانی این رسانه را نیز شامل می‌شود.

سایر رسانه‌ها نیز مانند «رویترز» در افغانستان و پاکستان، و خبرنگاران نیویورک تایمز در افغانستان را هدف نظارت اطلاعاتی سازمان اطلاعات آلمان قرار گرفته‌اند.

با وجود این در سال 2013 میلادی گزارش‌های منتشر شده بود که «آنگلامرکل» صدراعظم آلمان نیز هدف شنود از سوی سازمان امنیت ملی آمریکا قرار گرفته است.

 

بهار می‌رسد طالبان سرکوب نشده‌اند

8 صبح : درست ۲۲ روز دیگر تا رسیدن به سال نو خورشیدی مانده است. سال نو و بهار، معمولاً با شادمانی از سوی همه‌گان استقبال می‌شود، اما در افغانستان و به ویژه در کندز و شماری از ولایت‌های دیگر کشور، این داستان فرق کلانی با دیگر جاها دارد. انتظار مردم این ولایت‌ها برای رسیدن سال نو و بهار، بسیار به سرعت نخواستنی پایان می‌یابد، چون گرم‌شدن هوا، رستن سبزه و برگ‌وبار گرفتن درختان، برابر است با صاحب سنگرشدن طالبان و شدت‌گرفتن بیش‌تر از پیش جنگ در کندز، هلمند، سرپل، فاریاب، بغلان، فراه و شماری دیگر از ولایت‌های ناامن و آسیب‌دیده‌ی کشور.
همین اکنون که کم‌تر از یک ماه به پایان تقویم زمستانی مانده است، در ولایت‌های گرم‌سیر هوا به شدت به سوی گرم‌شدن می‌رود و طالبان خواب‌های اندک زمستانی‌ای را که داشتند، ترک می‌کنند و به میدان‌های نبرد حضور می‌یابند. باشندگان کندز و هلمند می‌گویند که فرصت زمستانی گذشته است و حکومت با وجود درخواست‌های مکرر باشندگان، ضربه‌ی آن‌چنانی به پیکر طالبان نزده‌ است.
بهار کندز: سنگرهای طالبان سبز می‌شوند
هوای کندز در زمستان فوق‌العاده سرد و با رسیدن حوت به گرم‌شدن آغاز می‌کند. باشندگان کندز می‌گویند که همین اکنون درختان اندک اندک به شکوفه‌کردن آغاز کرده‌اند و تا حمل، در فراوانی برگ و بار در این ولایت، یافتن طالبان جنگجو برای حکومت فوق‌العاده دشوار است. «سنگرهای سبز» طالبان به سرعت در حال شکل‌گرفتن‌اند.
فعالان رسانه‌ای در کندز که خیلی امید به عملیات‌های زمستانی پاک‌سازی نیز داشتند، اینک دیگر از «نتیجه‌ی ناچیز» این عملیات‌ها ناامید شده‌اند.
ذبیح‌الله مجیدی، رییس بنیاد فرهنگ و ارتباط رسانه‌ای که مرکز آن در کندز است، می‌گوید: «…آخرین روزهای زمستان در حال گذشتن است، اکثریت مردم دیگر ولایات در انتظار فرارسیدن بهار سال نو هستند و با تزیین خانه‌ها و آمادگی به گشت‌زنی به استقبال بهار می‌روند؛ اما این‌جا در جزیره‌ی وحشت[کندز]، اکثریت مردم نسبت به آمدن بهار خوش‌بین نیستند، و حتا یک تعداد خانواده‌ها [همین حالا] در صدد فرار و در جستجوی مکان امن در دیگر ولایات‌اند.»
او می‌گوید: «متاسفانه عملیات نظامی زمستانی آن چنانی که مردم این مرز و بوم انتظار داشتند، مؤفقانه نبوده است، حالا اکثریت مردم کندز سخت نسبت به آینده‌ی زندگی‌شان نگران بوده و غمگین سبزشدن درختان و تشدید حملات مخالفان بالای شهر کندز هستند.»
به باور فعالان رسانه‌ای در کندز، نهادهای امنیتی بارها از آغاز عملیات‌های گوناگون پاک‌سازی در این ولایت خبر داده‌اند، اما هیچ تغییر مثبتی در وضعیت امنیتی کندز به میان نیامده است.
نجیم رحیم، خبرنگار نیویارک تایمز در برگه‌ی فیس‌بوکش در واکنش به «عملیات‌های بی‌نتیجه‌ی نیروهای امنیتی در کندز» می‌گوید: «وحشتناک است وقتی که می‌بینی زندگی مردم کندز، با فریب افکار عمومی، زیر نام عملیات‌های نظامی، به‌بازی گرفته می‌شود و بزرگ‌ترین دست‌آورد این عملیات‌ها در کوتاه‌مدت، به آواره‌گی صدها خانواده و در درازمدت، به سقوط این ولایت به دست طالبان می‌انجامد.»
او می‌افزاید: «در دوسال گذشته، ده‌ها عملیات نظامی پاک‌سازی ساحات از وجود طالبان در کندز راه‌اندازی شد، اما دیده شد که در این عملیات‌ها، جغرافیای زیر حاکمیت حکومت گسترش نیافت و بر عکس، طالبان نیرومندتر شدند و در این دوسال، دوبار کندز سقوط کرد، در حالی که هنوز هم شهر کندز، از سوی طالبان محاصره است و زیر تهدید جدی سقوط قرار دارد، نیروهای افغان، از پایان موفقیت‌آمیز عملیات نظامی پامیر
۱، در این ولایت خبر می‌دهند. اما واقعاً این عملیات چه‌گونه و با چه دستآوردی «موفقانه» پایان یافت؟»
در جریان زمستان امسال، نیروهای امنیتی در کندز، از عملیات‌های پامیر
۱، پامیر۲، پامیر۳، پامیر۴ و پامیر ۵ خبر داده بودند، اما به گفته‌ی آگاهان در این ولایت هیچ تغییر مثبت امنیتی‌ای به میان نیامده است.
آقای رحیم می‌گوید: « زمستان تقریبا به پایان رسید و عملاً دیده شد که عملیات پامیر
۱ و ۲ و ۳ و چهارشان دردی را دوا نکرد.»
در تازه‌ترین مورد هم ارتش در کندز، از «کشته‌شدن
۴۷ تن از هراس‌افگنان» در دوشبانه‌روز گذشته خبر داده و گفته است: «این عملیات‌ها ادامه خواهد یافت.»
فرقه‌ی بیست پامیر گفته است: «چهار روستا در ولایت تخار پاک‌سازی شد.» اما هیچ خبری از پاک‌سازی مناطق شهری کندز نیست و به گفته‌ی جنرال عبدالحمید حمیدی، فرمانده پولیس کندز: «طالبان در جاهای سابق‌شان حضور دارند.»

بغلان: آغاز عملیات، آیا مؤثر خواهد بود؟

در ولایت بغلان نیز باشندگان از حضور طالبان در مناطق ناامن این ولایت، ابراز نگرانی کرده می‌گویند که دولت باید تا پوشیده‌شدن جغرفیای ناامن این ولایت با سبزه و برگ، این مناطق را از حضور طالبان پاک‌سازی می‌کرد.
این در حالی است که فرماندهی پولیس زون
۸۰۸ سپین‌زر شمال‌شرق می‌گوید: « دفتر مطبوعاتی پولیس زون شمال شرق خبر میدهد که عملیات مشترک نیروهای امنیتی در ولایت بغلان آغاز شده و این عملیات به هدف پاکسازی ساحات مرکز ، دند شهاب الدین ، دند غوری و سایر ساحات آسیب پذیر از وجود مخالفین راه اندازی شده که الی پاک سازی کامل ساحات از وجود شورشگران ادامه خواهد داشد.
خبر می افزاید این عملیات صبح امروز از ساحات مرکزی شهر پلخمری از طریق هوا و زمین و ضربات توپچی آغاز و نیز در ساحات بغلان مرکزی ، هجده کوتل ، تپه قرغان و پل درقد آغاز شده که تصفیه و تلاشی در مناطق فوق جریان داشته و هم اکنون جنگ شدید میان نیروهای امنیتی و مخالفین دولت در پل درقد ادامه دارد..»
با این حال اما باشندگان بغلان می‌گویند که در کم‌ترین زمانی که از زمستان باقی مانده است، باور ندارند که حکومت بتواند مناطق ناامن این ولایت را پاک‌سازی کند.
در همین حال در ولایت‌های فاریاب و سرپل نیز باشندگان به انتقاد از عمل‌کرد حکومت در زمستان می‌پردازند و می‌گویند که لانه‌های محلی طالبان و دیگر مخالفان مسلح دولت در این ولایت‌ها مصون مانده‌اند.

هلمند: جنگی که به سود برخی از سران نیروهای امنیتی است

در حالی که باشندگان هلمند به خاطر از دست‌دادن فرصت زمستانی از سوی حکومت، شکایت دارند، اما شماری از مسوولین عملیات‌های هلمند می‌گویند که تعدادی از سران نیروهای امنیتی در جنگ هلمند دخیل‌اند و عملاً می‌خواهند تا نبرد در این ولایت ادامه داشته باشد و به همین خاطر فرصت زمستانی نیز نه تنها پایانی برای جنگ هلمند نشده است، بلکه باعث شده تا طالبان در این ولایت، ضربه‌ی قابل‌توجهی را شاهد نباشند.
عبدالجبار قهرمان از مسوولان امنیتی در هلمند به یکی از رسانه‌ها گفته است: «برخی سران نهادهای امنیتی با بهره‌گیری از روش‌های مختلف، در تداوم‌بخشیدن جنگ هلمند دخیل‌اند.» به قول آقای قهرمان: «پول قراردادی‌ها، فروش مواد سوختی و جنگ‌افزارهای نیروهای دولتی و معاش صدها سرباز خیالی در هلمند، به حساب مقام‌های مرکزی و محلی حکومت سرازیر می‌شود و از همین رو تلاش برای دنباله‌دارشدن جنگ در هلمند جریان دارد.»
این در حالی است که روز جمعه، اشرف غنی رییس جمهور کشور در پیوند به دستبرد به امکانات نیروهای امنیتی خطاب به افسران فارغ شده از دانشگاه نظامی مارشال فهیم گفت: «اجازه نمی‌دهم که از مهمات، لباس و غذای‌تان دزدی شود و حلقات فاسد مافیایی حقوق شما را پایمال سازند.»
قدرت‌مند شدن طالبان در بهار داستان تازه‌ای نیست. این گروه به تجربه نشان داده که در زمستان عملیات‌های‌شان تا سطح فراوانی فروکش می‌کند، اما با بهار، تحت نام جدیدی، عملیات‌های شدیدی را در سراسر افغانستان راه‌اندزی می‌کنند.
باشندگان ولایت‌های ناامن کشور می‌خواهند نیروهای امنیتی پیش از این که طالبان به تطبیق اهداف‌شان آغاز کنند، برنامه‌های‌شان را در شروع با شکست مواجه بسازند.

 

خودکشی تفنگدار دریایی سلطنتی انگلیس ۸ سال پس از اعزام به افغانستان

«بریو اون واسن» در سن ۱۸ سالگی به عضویت تکاوران تفنگداران دریایی سلطنتی انگلیس درآمده بود و به عنوان جوان‌ترین سرباز انگلیسی ۸ سال قبل به افغانستان اعزام شده پس از مشکلات روانی خودکشی کرد.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، به نقل از رسانه‌ انگلیسی «دسن»، «بریو اون واسن» تفنگدار دریایی سلطنتی انگلیس که در سن 18 سالگی به افغانستان اعزام شده بود شاهد کشته شدن 8 نفر از همرزمانش توسط طالبان بوده است.

اون‌واسن پس از مشاهده کشته شدن همرزمانش در افغانستان دچار کابوس‌های شبانه و ناراحتی شدید شده بود و همواره تلاش می‌کرد تا مشکلات خود را از دید دیگران پنهان کند.

این تفنگدار دریایی در سن 26 سالگی دست به خودکشی زد و هنگامی از سوی نامزدش در آپارتمان محل سکونت وی پیدا شد که از سقف خانه خود را دار زده بود.

 

سازمانی که از اولویت اعضا خارج شده است

حیات مجدد «اکو»

دیپلماسی ایرانی: قرار است در ١١ اسفند ١٣٩٥ (١ مارس ٢٠١٧)، اجلاس سران سازمان همکاری­های اقتصادی" اکو" ، پس از توقف ٦ ساله در پاکستان برگزار شود. این خبر مسرت بخشی برای منطقه ما خواهد بود.

با انقلاب اسلامی در ایران و تعلیق فعالیت سازمان عمران منطقه ای (RCD) و سپس علاقه ایران به جدا شدن از دو کشور "وابسته" به آمریکا یعنی ترکیه و پاکستان در سال 1359 سازمان مزبور منحل اعلام شد. متعاقبا با بلوغ افکار انقلابی موضوع همکاری های منطقه ای در سیاست های کشور ارزش بیشتری پیدا کرد و روابط با همسایگان خصوصا آنها که به هر نحوی در خلال جنگ ایران و عراق ابزاری برای خروج از محاصره و تنگنا بودند در اولویت و چارچوب مشخص تری قرار گرفت. بنابراین با پیگیری وزارت خارجه ایران و حمایت طبیعی ترکیه و پاکستان بار دیگر ساختاری تحت عنوان "سازمان همکاری اقتصادی" (اکو) برای تقویت و توسعه همکاری بین سه کشور ایران، پاکستان و ترکیه از سال 1363 بنا نهاده شد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و استقلال شش جمهوری در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز، این فرصت در اختیار بنیانگذاران "اکو" قرار گرفت که با پذیرفتن اعضای جدید، سازمان را گسترش دهند.

اهمیت آسیای میانه در تنظیم قدرت جهانی بر هیچ یک از اقطاب قدرت جهان پوشیده نیست:

چین این کشورها را به عنوان یک منطقه حائل بین خود و روسیه در نظر گرفته و تلاش دارد که ضمن داشتن سلطه انحصاری بر بازار این کشورها و گسترش نفوذ خود به این کشورهای محصور در خشکی، خود را بعنوان ناجی و حامی اقتصادی معرفی کند. از نظر چین "سازمان همکاری شانگهای" می تواند کلیه نیازهای امنیتی و سیاسی و اقتصادی این کشورها را تامین نماید.

روسیه از جانب دیگر با حس نوستالژیکی نسبت به قدرت گذشته خود علاقمند است این کشورها را در مدار سیاسی و امنیتی خود قرار داده و با تشکیل "اتحادیه اقتصادی اوراسیا" پیوستگی مزبور را بار دیگر تحت ساختاری نوین حتی بصورت رقیق اعاده نماید.

اما جدا از آذربایجان که توانسته خود را با "نظام بین الملل" مورد نظر خود تعریف نماید؛ سایر کشورهای آن منطقه برای داشتن استقلال سیاسی احتمالی مورد علاقه خود باید توانایی ارتباط با خارج از منطقه را جدا از حوزه نفوذ چین و روسیه داشته باشند. لذا غرب نیز به موازات اقدامات فوق تلاش­ دارد راه های جایگزینی برای کاهش نفوذ چین و روسیه در آن منطقه پیش پای این کشورها قرار دهد. طرح­های غربی بیشتر روی بیطرف کردن سیاسی قزاقستان و تبدیل آن به یک " سوئیس ثانی" در آسیای مرکزی و با توجه به ثروت آن کشور تشویق به ساختن سیستم اتصال به آذربایجان از طریق پل روی خزر متمرکز شده است. عمده تلاش غرب در این نکته نهفته است که قزاقستان به نحوی به آذربایجان و از آن طریق به گرجستان و نهایتا به اتحادیه اروپا و در آخر به ناتو متصل شود. در صورت تحقق این امر عملا تئوری "هارتلند" مکیندر را توانسته اند بصورت دیگری تعریف نمایند. البته این سیاست باعث بروز درگیری های زیاد در منطقه خواهد شد و تحقق آن نیز قدری بعید است.

اما "اکو" نیز می تواند به نوبه خود برای کشورهای آسیای مرکزی راه خروجی غیر از روسیه و چین پیشنهاد دهد که حساسیت آنها را همانند طرح های غربی برنخواهد انگیخت.

ظرفیت "اکو" ؛ (بعنوان مجموعه ای که هیچ کدام قدرت و توانایی برتری طلبی و هژمونی نسبت به یکدیگر ندارند و تنها همکاری های مکمل با یکدیگر می توانند داشته باشند) در آن است که:

١: می تواند استقلال نسبی سیاسی کشورهای آسیای مرکزی را از قدرت های بزرگ و فرا منطقه­ای چون چین، روسیه و آمریکا تامین نماید.

٢: همبستگی منطقه­ای را تامین می نماید. از آنجا که افراط گرایی در این منطقه با افراط گرایی در مناطق عربی متفاوت است؛ با "اکو" می توان راه حل مبارزه با افراط گرایی درون منطقه بدون دخالت و سوءاستفاده کشورهای بزرگ را تامین کرد.

٣: با "اکو" امکان به وجود آوردن توسعه هماهنگ در منطقه و جلوگیری از مهاجرت بی سرانجام اتباع کشورهای عضو به کشورهای خارج از منطقه را می توان فراهم نمود،

در چند سال گذشته توجه به "اکو" در سایه سیاست ها و فشارهای آمریکا که "هر انتخابی بدون ایران " را حمایت می کرد توسط اعضا کم و کمتر شد و این مجموعه تا مقدار زیادی به محاق رفت. از همه مهمتر آنکه خود ایران نیز پیگیری همکاری های منطقه ای در قالب "اکو" را از اولویت خود خارج کرد و این سازمان در ۷-۶ سال گذشته نتوانست اقدامی جمعی به نفع منطقه را سازمان دهد.

تشکیل دوباره اجلاس سران در پاکستان اگرچه در سایه همبستگی روزافزون چین و پاکستان انعطاف به یکی از قدرتهای بزرگ را مورد توجه قرار دهد اما در عین حال می تواند بار دیگر کشورهای منطقه را به هم نزدیک کند. راه حل های منطقه ای تنها راه مبارزه با مشکلات منطقه از مواد مخدر گرفته تا رفع فقر و از افراط گرایی گرفته تا توسعه سیاسی می باشد.

"اکو" اکنون در دو سطح می تواند مورد توجه قرار گیرد. یکی رابطه بین ایران، ترکیه و پاکستان بعنوان بنیانگذاران و دیگری امکاناتی است که "اکو" بصورت استراتژیک در اختیار کشورهای آسیای مرکزی قرار می دهد.

مسئولین سیاسی کشور "بازاریابی مجدد" برای "اکو" را باید به ترکیه و پاکستان در مرحله اول و سپس به کشورهای آسیای مرکزی توصیه کنند و سپس به اعضای مردد نشان دهند که این سازمان می­تواند تامین کننده نیازهای سیاسی و تا حدودی اقتصادی آنها باشد.

و نکته نهایی آنکه رقابت ایران و ترکیه در "اکو" اگرچه سازنده نیست اما از سایر انتخاب ها برای صلح منطقه ای و جهانی مفیدتر است.

 

حضور افراد قدرتمند در ارگ باعث شده که در ارگ تیمهای مخفی تشکیل دهند

خبرگزاری جمهور : سپاس آقای محمدی که وقت تان را در اختیار ما قرار دادید، بعد از این که شما از سمت مشاوریت حقوقی ریاست جمهوری استعفا دادید، مصروف چه کاری هستید؟
من فعلا مشغول تدریس هستم، به کارهای علمی و کارهای خدماتی در راستای آموزش، تعلیم، تربیه و کسانی که علاقه مند تحصیل هستند، مشغولم.

رابطه شما با رییس جمهور چگونه است؟
رابطه شخصی با رییس جمهور ندارم.

باتوجه به شناخت شما از رئیس جمهور؛ وی چگونه شخصیتی است؟ بعضی دیدگاه ها این بود که رئیس جمهور دیدگاه تعصبی دارد؟
این ها اراتباطات شخصی من و رییس جمهور است و ممکن است که من در یک زمانی برخی از اطلاعات را داشته باشم؛ ممکن است این معلومات را بدهم ولی من نمیدانم که شما چی میخواهید.

خب بهتر است از اراده رهبران سیاسی حکومت در مبارزه با فساد اداری شروع کنیم...

خب در رابطه با فساد اداری، واقعیت این است که ممکن است رهبران حکومت اراده جدی داشته باشند اما موانعی که در این زمینه است که مهمترین، سنگین تر و جدی تر از اراده رهبران حکومت ملی است، لذا برداشتن این موانع برای حکومت بسیار دشوار است. تا آن موانع برداشته نشود، مبارزه با فساد اداری نمی تواند یک برنامه اصلاحی خوب و هدفمند باشد.

این موانع می شود اشاره کنید که در ریشه آن در کجا نهفته است؟
تا حد زیادی قصه برای مردم روشن است. مردم افغانستان میدانند که مسائل از چه قرار است؛ موانع هم به لحاظ ساختاری و هم به لحاظ رفتاری است، از نظر ساختار، حکومت وحدت ملی متاسفانه انسجام درونی را ندارد، مشکلات جدی از این ناحیه وجود دارد، قطع نظر از این که حکومت وحدت ملی باشد یا نباشد در مجموع دولت و سیستم اداری حکومت، ناکارامدی خاصی خود را دارد و خود سیستم و ساختار موجب شکل گیری فساد اداری می شود. از این گذشته، افراد، شبکه ها و حلقاتی هستند که این ها در درون دولت به صورت بسیار عمیق و جدی نفوذ کرده اند که دولت توان مبارزه با این افراد را ندارد، این ها کسانی هستند در مسایلی که بحث فساد اداری مطرح می شود، یا اختلاس و مسایل دیگری مورد بحث قرار گیرد، دست شان خیلی باز است و با قدرت عمل می کنند و چالش بسیار جدی برای دولت، وجود این افراد قدرتمند است.

آیا رییس جمهور میداند که این شبکه ها آغشته به فساد است و آیا مانع مبارزه با فساد آنان شده است؟
بدون تردید، شناختی که من از رییس جمهور دارم، معلومات کافی در این رابطه دارد، هم افراد را می شناسد و هم وضعیت را خبر دارد و میداند که گپ از چی قرار است اما متاسفانه مانعی که بر سر راه حکومت وحدت ملی وحود دارد، بسیار سنیگن تر و جدی تر از مسایل دیگری است که حکومت نمی تواند متاسفانه از این موانع به سادگی عبور کند و یا حتی شاید نتواند عبور کند.

پس حالا چی میشود کرد؟ وقتی که سیستم مشکل دارد و مبارزه حکومت را در برابر فساد اداری فلج کرده است، پس آیا می توان، حتی تغییر در ساختار نظام، با این پدیده مبارزه کرد؟
مشکل اصلی از اینجاست که متاسفانه مناصب کلیدی سهمیه ای است، نه تنها بحث دو رهبر حکومت وحدت ملی مطرح است بلکه حالت عادی هم اگر باشد، گروه های قدرتمندی هستند که ریشه های مستحکم در جامعه دارند، این ها خواهان حضور سیاسی و اداری هستند، مناصب و مقامات کلیدی به عنوان سهمیه اینها است که استفاده می کنند و در اختیار خود میگیرند و حکومت ناگزیر است این وضعیت را بپذیرد به وعنوان واقعیت تلخی که در جامعه جریان دارد.

در قسمت ترکیب اقوام در درون ارگ میخواهم بپرسم؛ ساختار قومی و ترکیب اقوام در مناصب مهم ارگ همواره سئوال برانگیز بوده است، دلیل آن چی بوده می تواند؟
متأسفانه وضعیت افغانستان قسمی است که هرکسی در رأس دولت قرار میگیرد، ناگزیر است به حلقات سیاسی امتیاز بدهد. وقتی امتیاز به حلقات سیاسی می دهد، در حقیقت افرادی که از آدرس های سیاسی خارج حکومت در درون حکومت راه می یابند، تیم رییس جمهور و همکاران رییس جمهور نیستند. کسانی نیستند که اهداف دولت را تامین و دنبال کنند. این ها دنبال اهداف شبکه های سیاسی خاص خود هستند.
به همین دلیل کسی که در رأس دولت قرار میگیرد، اگر انگیزه و هدف برای کار دارند، ناگزیر یک راه مخفی را دنبال میکند و یک شبکه دیگر را برای خودش می سازد که توسط آن ها اهداف خود را دنبال می کند، لذا در افغانستان گرفتار این وضعیت پیچیده هستیم، از یک طرف حضور سیاسی و افراد قدرتمند در حکومت است و از سوی دیگر، دولت برای پیشبرد امور حکومتی خود، نیازمند تیم کاری است، لذا گرفتار این وضعیت پیچیده هستیم. حضور سهمیه ای قدرتمندان در جامعه است و این افراد از آدرس های سیاسی حضور پیدا می کنند، آنها افرادی نیستند که چرخ دولت را به حرکت در بیاورند، بنابراین ناگزیر رهبران حکومت به گونه ای خواسته یا ناخواسته مجبورهستند که به ساز وکارهای پنهان رو آورند و تیم های مخفی را تشکیل داده، کار را توسط تیم های مخفی پیش ببرند.

پس با این مشکلات، تعریف شما از حکومت وحدت ملی در دو سال گذشته چی است؟
ببینید، یک بار بحث نظام سیاسی را داریم که بعد از موافقتنامه بن، تاسیس شده است، قانون اساسی را داریم، سه دوره انتخابات برگزار شده است، دو دور انتخابات پارلمانی برگزار شد، نظام سیاسی ما مشروعیت دارد اما حکومتی که فعلا ما با آن سر وکار داریم، بر اساس موافقتنامه سیاسی شکل گرفته است، این حکومت در ماه میزان وقت آن تمام شده است و فعلا خارج از موعد و مقرره موافقتنامه سیاسی عمل می کند که نه توجیه حقوقی دارد و نه هم بر اساس قانون اساسی توجیه حقوقی دارد.

پس حکومت در این شرایط بر چه اساسی کار می کند؟
متاسفانه یک واقعیت است؛ اگر از لحاظ معیارهای حقوقی این حکومت را بسنجیم، حکومت برای دو سال در نظر گرفته شده بود، حداقل ریاست اجرائیه تا دو سال زمان داشت و بعد از دو سال، ریاست اجرائیه جایگاهی ندارد، این که حکومت نتوانسته است این مشکل را حل کند، در حقیقت مشروعیت آن زیرسئوال رفته است و در واقع با بحران مشروعیت مواجه است.

زمانی که توافقنامه سیاسی میان دو رهبر امضا شد، شما حضور داشتید؛ آیا در آن زمان هم این موضوع مطرح بود که حکومت وحدت ملی دو ساله است؟ وقتی ماه میزان دو سال حکومت گذشت، رهبران حکومت و نیز وزیرخارجه امریکا توجیه کرد که حکومت وحدت ملی پنج ساله است نه دو ساله
در آن وقت وزیرخارجه امریکا حق نداشت که در امور داخلی نظام افغانستان مداخله میکرد و در واقع وزیرخارجه امریکا مشروعیت بخش برای حکومت نبود.

اما این کار را کرد؟
خب این موضوع را دیگه باید رهبران نظام سیاسی جواب دهند. از طرف دیگر، از لحاظ داخلی موضوع را بحث کنیم، بله در جریان تدوین موافقتنامه سیاسی قرار داشتم و در جریان تصویب ماده های توافقنامه سیاسی حضور داشتم، آخرین جلسه ای که نهایی شد و امضا شد، یکی از اعضای تیم مذاکره کننده بودم، در آن زمان، چون وضعیت افغانستان دچار بحران سیاسی کلان شده بود، رهبران کشور در صدد راه حل بودند. ایجاد حکومت وحدت ملی، مناسب ترین راه حل برای قضیه دانسته شد و برای همان دلیل چون بحران ناشی از انتخابات بود که بر تمام موارد حکومتی سایه افگنده بود، از این جهت، سیاستمداران تاکید داشتند که باید حکومت وحدت ملی ساخته شود و هر دو تیم، بحران را از بین ببرد و مهار کنند. به همین دلیل، چون اراده جدی همین بود که بحران انتخاباتی حل شود، بر این اساس، میعاد برای انجام تعهدات، حداکثر دو سال در نظر گرفته شد.
باید قانون اساسی تعدیل می شد، جایگاه ریاست اجرائیه مشخص می شد و بعد از دو سال، حکومت مسیر قانونمند را پیدا میکرد اما بعد از این که حکومت وحدت ملی شکل گرفت، سران حکومت وقتی که تحلیف یاد کردند، وضعیت جدیدی پیدا شد، وضعیت جدید متاسفانه نگرانی های هر دو رهبر حکومتی از نتیجه لویه جرگه بود. چون تیم رییس جمهور به این باور بود که ساختار موجود حفظ شود و ریاست اجرائیه تبدیل به صدارت نشود اما ریاست اجرائیه نگران این بود و دنبال می کرد که باید ریاست اجرائیه تبدیل به صدارت شود قانونمند شود اما هر دو از لویه جرگه هراس داشتند. رییس جمهور می ترسید که لویه جرگه برگزار شود و ریاست اجراییه به صدارت تبدیل شود اما ریاست اجرائیه از این می هراسید که ممکن است ریاست اجرائیه تبدیل به صدارت نشود، لذا این هراس پنهان میان هر دو رهبر حکومت وجود داشت و باعث شد که تعهد در مورد تعدیل قانون اساسی تاحالا بدون سرنوشت باقی بماند.

 

رنج زنان افغان به روایت زهرا یگانه نویسنده افغاستانی

زهرا یگانه نویسنده «روشنای خاکستر» : خیلی‌ها احساس می‌کردند این کتاب توانسته تصویری واقعی از زندگی زنان در کشور افغانستان ارائه دهد. خیلی از حرف‌ها در مورد زنان به صورت واضح یا تابوشکنانه گفته شده. چیزی که برای خیلی‌ها جذاب بود داستان واقعی کتاب است، خیلی‌ها مردان را مخاطب قرار می‌دادند که حتماً باید آن را بخوانید

ترانه بنی یعقوب در روزنامه ایران نوشت: یگانه در حال حاضر به عنوان یکی از چهره‌های شاخص مبارزه با خشونت علیه زنان و افزایش مشارکت سیاسی آنها با چند بنیاد مردم‌نهاد در افغانستان همکاری می‌کند. او پس از انتشار روشنای خاکستر توانست به سمبلی از رنج و امید زنان افغانستان تبدیل شود؛ سمبلی از روشنای خاکستر
داستان با ازدواجش شروع شد؛ ازدواج دختر بچه‌ای ۱۳ ساله که دردهایش پایانی نداشت. آنقدر کتک خورد و درد کشید که جانش با آن اخت شد. روشنای خاکستر داستان زندگی اوست و زندگی شمار زیادی از زنان هموطنش. این کتاب در افغانستان خیلی زود به چاپ دوم رسید، اتفاقی کم نظیر در این جامعه بسته

هیچ رنجی نیست که تجربه نکرده باشد؛ از زخم زبان‌ها و کتک خوردن‌ها بگیر تا کار در کوره‌های آجرپزی و آزارهای همسرمعتاد و از دست دادن فرزند در فقر و تنهایی. شعله‌های آتش را هم تجربه کرده است، شعله‌هایی که همسرش مهیا کرد برای سوزاندن او و فرزندش. هر آنچه زنی نمی‌خواهد هرگز تجربه‌اش کند او از سر گذرانده است. اینها فقط داستان زهرا قهرمان کتاب «روشنای خاکستر» نیست، که بخشی است از دردهای زیسته زهرا یگانه، نویسنده ۳۲ ساله افغان که خواسته با انتشار روشنای خاکستر، به قول خودش روایتگر زندگی زنان در افغانستان باشد.

داستان با ازدواجش شروع شد؛ ازدواج دختر بچه‌ای ۱۳ ساله که دردهایش پایانی نداشت. آنقدر کتک خورد و درد کشید که جانش با آن اخت شد. روشنای خاکستر داستان زندگی اوست و زندگی شمار زیادی از زنان هموطنش. این کتاب در افغانستان خیلی زود به چاپ دوم رسید، اتفاقی کم نظیر در این جامعه بسته.
زهرا دردها و رنج‌هایش را بسان افسانه‌ای روایت می‌کند که باور کردنش دشوار است. مگر می‌شود این همه رنج کشید و سر پا ماند؟ اما زهرا نه تنها کمر خم نکرد که شد پیشتاز مبارزه با خشونت علیه زنان در افغانستان. زهرا یگانه در گفت‌و‌گو با ما درباره این کتاب و داستان زندگی‌اش بیشتر می‌گوید.
اما بشنوید از زندگی زهرای داستان را که سرگذشتش تفاوت‌های اندکی با زهرا یگانه دارد: «۱۲ روزه بودم که خانواده‌ام وارد خاک ایران شدند، هر چه خوشی داشتم همان ۱۳ سال با خانواده‌ام بود. تازه ۱۳ ساله شده بودم که شوهرم دادند، خیلی زود فهمیدم شوهرم سلطان معتاد است، اما بارها از مادرم و بقیه شنیده بودم زن با همه چیز شوهرش می‌سازد. دم بر نیاوردم.هیچ‌کس نفهمید او معتاد است.»
خیلی زود باردار شد: «ماه آخر بارداری‌ام بود اما درد امانم نمی‌داد. سلطان هم اخلاقش خیلی بد شده بود. تا شکایت می‌کردم درد دارم، شروع می‌کرد به سر و صدا؛ به من چه که درد داری؟ دردهایم هر روز بیشتر می‌شد تا موقع زایمان. کنارم نبود تا اجازه دهد عمل شوم. تنها و بی‌کس در مریضخانه افتاده بودم.»
دکترها می‌گفتند: «افغانیه دیگه. این قدر نمی‌فهمه که باید سزارین بشه. به ما چه وقتی خودشون دلشون نمی‌سوزه.» حرف‌هایشان را می‌شنیدم و بیشتر رنج می‌کشیدم تا بالاخره گفتند:
– کار از این حرف‌ها گذشته باید کاری کنیم.
«وقتی چشم‌هایم را باز کردم خوش شدم. مادر شوهرم کنارم بود کاش بقیه هم بودند. مادر شوهرم گفت طفل دختر است، اما مشکل داره وقت تولد خفه شده و چون با دستگاه بیرون آمده ضربه مغزی شده، گفتند سنت کم بوده.» با این همه «نرگس» با معلولیت بالا زنده ماند. شوهر معتاد خشن و حالا دختری با این حال و روز در اوج فقر و بی‌کسی… زهرا اما تسلیم نشد؛ شب تا صبح بافتنی ‌بافت، گل چینی درست ‌کرد، درس خواند و دیپلمش را گرفت. او برای بار دوم هم باردار بود. مدام با خودش می‌گفت شاید بعد از این، زندگی بهتر شود. به همه گفته بود شوهرش مشکل خونی دارد و باید درمان شود. کم کم پول پس‌انداز می‌کرد، برای ترک دادن شوهرش. در ۱۵ سالگی فرزند دومش را به دنیا آورد. اما چندی بعد در داستانی پرغصه که خود، قصه کتاب دیگری است، نرگس را از دست داد: «برای نرگسم پول کفن و دفن هم نداشتم.»
اما چه شد که سرنوشت زهرای «روشنای خاکستر» خیلی زود در افغانستان مورد توجه قرار گرفت و به چاپ دوم رسید؟ یگانه در این باره می‌گوید: «خیلی‌ها احساس می‌کردند این کتاب توانسته تصویری واقعی از زندگی زنان در کشور افغانستان ارائه دهد. دوم اینکه خیلی از حرف‌ها در مورد زنان به صورت واضح یا تابوشکنانه گفته شده. چیزی که برای خیلی‌ها جذاب بود داستان واقعی کتاب است، خیلی‌ها که کتاب را می‌خواندند، مردها را مخاطب قرار می‌دادند که حتماً باید آن را بخوانید!» زهرا در ایران کوره‌های خشت‌پزی را هم تجربه کرد، همان جا که فرزند سومش را به دنیا ‌آورد. آخرین تلاش‌ها برای نجات شوهر معتاد و زندگی‌اش: «برادرشوهرم آنجا بود، کمکم کرد. روزی ۳۰۰ خشت می‌زدم. سلطان بستری بود و با همین پول خرج ترکش را می‌دادم. راضی بودم. خوبی کوره‌ها این بود که نیاز نبود، کرایه خانه بدهیم. همان جا در کوره‌ها زندگی می‌کردیم. دائم می‌گفتم نکند این همه زحمتم هدر برود و باز سلطان برود سراغ اعتیاد. در همین حال پسرم را هم به دنیا آوردم، در میان خشت و خاک.»
بالاخره شوهرش ترک کرد تنها چند هفته از ترک اعتیادش می‌گذشت که باز او را سر بساط مواد مخدر گیر انداخت: «وقتی این صحنه را دیدم، دیوانه شدم اما سلطان عین خیالش نبود، نعره‌‌زنان به سمتم آمد و با مشت و لگد آنقدر بر سر و رویم کوبید که خونین و مالین شدم. داد می‌زد بگذارید این زن را بکشم. فهمیدم درست یک هفته بعد از ترک دوباره اعتیادش را شروع کرده.»
زهرا اندکی بعد از این ماجرا راهی هرات شد: «به خاطر دو فرزندم جنازه‌ام را به دنبال سرنوشت می‌کشاندم با کوله باری از خاطرات تلخ.» دردها و رنج‌های زهرا در هرات هم پایانی نداشت. او آنجا هم به‌سختی کار می‌کرد و خرج زندگی را می‌داد تا روزی که سلطان قصد داشت او و فرزندانش را در خانه آتش بزند. پول می‌خواست، اما زهرا نداشت: «با وحشت از خواب بیدار شدم. همه خانه پر از دود بود. دور و بر من و مریم دخترم. محمد امین آن شب خانه مادرم مانده بود. درست دور تشک ما حلقه‌ای از لباس‌های نازک شعله می‌کشید. یک باره از جایم خیز زدم، مریم را بغل کردم و دویدم. هر دو خود را به در و پنجره می‌زدیم و جیغ می‌کشیدیم. در و پنجره هر دو آهنی بود. پشت شیشه هم حصار آهنی بود. جیغ زدم، ضجه زدم. گفتم فردا هر چه بخواهی پول می‌آورم برایت، فقط دروازه را باز کن تا من و مریم نسوزیم. داد می‌زد بسوز جای زن در جهنم است. با تمام قدرت با دسته هاونی که در خانه بود، به دروازه کوبیدم. به مریم گفتم جیغ بزن تا همسایه‌ها بیدار شوند. ساعت ۲ شب بود که به سمت خانه مادرم فرار کردیم.»
همان شب تصمیم گرفت طلاق بگیرد، تابویی به نام طلاق در جامعه افغانستان. می‌دانست همیشه داغ ننگی روی پیشانی‌اش می‌ماند.
بعد از طلاق که با هزار سختی انجام شد و باعث شد برای مدتی فرزندانش را از دست بدهد، بالاخره هرات را ترک کرد و به کابل رفت. با هزار سختی‌ ادامه تحصیل داد و شغلی مناسب پیدا کرد. پس از آن او توانست با بیش از ۵ هزار زن قربانی خشونت دیدار کند، سفرهای زیادی به ولایت‌های افغانستان داشته باشد و خیلی جدی روی خشونت علیه زنان کار کند.
اما او چطور توانست سرنوشت زهرای روشنای خاکستر را در جامعه‌ای که پر از تابوست منتشر کند؟ می‌گوید: «قبل از چاپ کتاب تردیدهایی بر من حاکم بود؛ نگران بودم اما نه تا آن حد که مانع چاپ کتاب شود. بر این باور بودم که باید از یک جا شروع کرد و آنچه واقعیت است و زندگی زنان را دچار مشکل کرده، بیان کرد. نباید نشست و منتظر بود تا کسی بیاید و کاری کند، کسی که خواهان تغییر است، باید از خود شروع کند. برای همین تلاش کردم واقعیت‌ها را بیان کنم اما خیلی جاهای کتاب مجبور بودم زمان و مکان را تغییر دهم تا به دیگران لطمه وارد نشود. اما با همه تردیدها یقین داشتم کار اشتباهی انجام نمی‌دهم. این را هم خوب می‌دانستم برای یک کار خوب، باید قربانی داد. اگر این کتاب می‌توانست زندگی شماری از زنان را در افغانستان تغییر دهد، پس من کار درستی انجام داده بودم. بعد از چاپ و نشر کتاب، به یقین رسیدم که کارم با همه ترس‌ها و تردیدهایی که وجود داشت درست و نتیجه بخش بوده. نظرات مثبت زیادی دریافت کردم. این کتاب توانست ذهنیت خواننده مرد را در مورد زنان تغییر دهد. من از این کتاب توقع معجزه نداشتم که یک باره زندگی زنان را در افغانستان تغییر دهد. همین که توانست مخاطبان زیادی جذب کند، خشنود شدم.»
در قسمت‌هایی از کتاب روشنای خاکستر، خواننده از آن همه ظلمی که به زهرا می‌رود متعجب بر جای می‌ماند: «با وجود اینکه کتاب خط سیری از زندگی خودم است، ولی روایتگر زندگی زنان در افغانستان است. در هر بخش کتاب که نیاز دیدم نکته‌ای از زندگی زنان افغانستان دیده شود به متن افزودم. البته این نکات هم بر اساس واقعیت بوده و تجربه سال‌ها کار با زنان قربانی خشونت. هرچند باید گفت این کتاب هم تنها بخشی از زندگی و دردهای زنان را به تصویر کشیده و قادر نبوده تمام زوایای زندگی یک زن در افغاستان را منعکس کند.»
می‌پرسم زهرا هم درست مانند زهرای روشنای خاکستر در کودکی ازدواج کرد؛ ازدواج کودکان در افغانستان تا چه حد مسأله‌ای جدی است؟ می‌گوید: «هنوز هم ازدواج اطفال در افغانستان امری عادی است. شاید در کلانشهرها و مراکز شهرهای بزرگ، این کمتر باشد اما در شهرستان‌ها و روستاها هنوز دختران در سن پایین مجبور به ازدواج می‌شوند.»
در کتاب، ماجرای طلاق گرفتن زهرا در هرات خود داستانی جداگانه دارد. آیا در افغانستان طلاق هنوز هم تابو است؟ زهرا می‌گوید: «در سال‌هایی که من داستان را روایت می‌کنم، طلاق خیلی سخت و غیرقابل پذیرش بود و زن هرچه قدر هم زندگی سخت و غیر قابل تحملی داشت باز هم برای طلاق، او را مقصر و بد می‌دانستند. فعلاً شرایط تا حدودی بهتر شده، اما هنوز هم به‌عنوان چالشی بزرگ فراروی زنان است و هنوز هم هر زنی طلاق می‌گیرد در نظر مردم زن خوبی نیست و شرایط طلاق باز هم به نفع مردان است.»
او درباره مشکلات زنان در افغانستان می‌گوید: «زنان در جامعه ما با مشکلات زیادی درگیر هستند، نمونه بارز زندگی یک زن در افغانستان را از قضیه فرخنده (زنی که در مرکز شهر کابل به دست متعصبان به قتل رسید) دیدید. وقتی درباره خشونت علیه زنان صحبت می‌شود، عموماً معنی خشونت خانگی و خانوادگی به ذهن می‌آید اما خشونت علیه زنان ابعاد سیاسی – نظامی هم دارد و این جنبه از خشونت هم زندگی خیلی از زنان را تحت تأثیر قرار داده. خوشبختانه در سال‌های اخیر به دلیل توجه رسانه‌ها به مسأله خشونت‌های خانگی، این موارد بیش از گذشته انعکاس پیدا کرده و مردم و جامعه تا حدودی نسبت به این خشونت‌ها آگاه شده‌اند. هر چند هنوز قدم‌های زیادی مانده تا این آگاهی تبدیل به رفتار شود اما به هر حال الان کسی از شنیدن خشونت علیه زنان متعجب نمی‌شود.
یکی از ابعاد مهم خشونت علیه زنان همان خشونت‌های سیاسی- نظامی است که متأسفانه در این باره کمتر صحبت می‌شود. مثلاً تعداد بی‌شمار قربانیان جنگ و حملات انتحاری عمدتاً زنان و کودکان هستند ولی متأسفانه وقتی صحبت از عدالت، یا صلح می‌شود، زنان در این مذاکرات غایب هستند. بنابراین باوجود اینکه مسأله خشونت‌های خانگی خیلی مهم است اما این بعد از خشونت علیه زنان برای ما اهمیت زیادی دارد. جنگ هر روزه که در شهرها، روستاها و رسانه‌ها جاری است به طور مستقیم زنان را نمی‌کشد، بلکه بیش از هر زمان دیگری آنان را از عرصه‌های بزرگ تصمیم‌گیری عقب می‌راند به همین دلیل است که مسأله مشارکت سیاسی زنان و حضور آنان در تصمیم‌گیری‌های کلان بسیار مهم است.»
زهرا یگانه در حال حاضر به‌عنوان یکی از چهره‌های شاخص مبارزه با خشونت علیه زنان و افزایش مشارکت سیاسی آنها با چند بنیاد مردم‌نهاد در افغانستان همکاری می‌کند. او پس از انتشار روشنای خاکستر توانست به سمبلی از رنج و امید زنان افغانستان تبدیل شود؛ سمبلی از روشنای خاکستر.

 

.

 


Copyright ©ariaye 2002_2017
استفاده از مطالب آريايی با ذکر ماخذ آزاد است

بالا
آرشيف * صفحة دری
بازگشت