تسلیت به زینت کرزی
برنامه های قبلی شفيع عيار

تلويزيون های افغانی
انجمن حقوقدانان افغان در اروپا





غلام سخی ارزگانی
سه شنبه خونین در افغانستان


عبدالرووف لیوال
فرشته های (مجاهد) رادوست میدارم


عطأالله عنایت رادمرد
ناسازگاری های سياسی در کشور و پيامد های آن


دکتر بصیر کامجو
مولفه های تغییر حاکمیت سیاسی شؤونیزم قبیله افغان


محمد انور ولید
افغانستان د درېیمې نړیوالې جګړې آزمون ځای


پوهندوی دوکتور سیدحسام مل
روسها انتخابات ایالات متحده امریکا را هک نه نموده اند


ا.دهقان
روسیه بدون اشتراک چین در گروه هفت


سید قطب زاده
در ارتباط به موضوع سپردن "کار به اهل کار"


  خوشه چین
توکی هستی احمق که ازمه خوده برترحساب میکنی 


عبدالقیوم
د سیا سي نهضتوبهیر په افغانستان کي_حلورلسمه برخه


  مهرالدین مشید
حکومت هنوز ارادۀ محاکمۀ فساد پیشگان بزرگ را ندارد 


خیرمحمد سولمس
مبدا و پیدایش سامانیان : پدر سامان خودات


هومان يوسفی
چند پارچه شعر به زبان انگلیسی


الحاج عبدالواحد سيدی
چگونه و چرا در پهلوی ادیان مذاهب ایجاد شد_ بی بند و باری ماده پرستان و بهایت


شریف بها
 افغانستان در میان کشمکش های قدرت ها


محمد عالم افتخار
اشکی به عزای ملی و فکری به نجات و رهایی


استاد صباح
گام به گام با توطئه


 مهرالدین مشید
اظهارات اخیر جان در مورد پیشگیری از جنگ داخلی


محمدامين فروتن
انشأالله که گربه است


عبدالو کیل کوچی
افغانستان چرا قربانی بازیهای بزرگ میشود


قاسم آسمایی
تروری از نوع دیگر


عبدالرووف لیوال
رسانه ها از شگوفایی تا سرنوشت مغموم


محمدعوض نبی زاده
ساختارنظام ریاستی بزرګترین مشکل قانون اساسی فعلی است


کانديد اکادميسين سيستانی
نقد و تحليل چند نکته از تاريخ فرهنگ ـ بخش دوم


انجمن حقوقدانان افغان در اروپا
تقبیح جنایت دهشت افگنانه تروریستی


شهلا لطيفی
دو سروده تازه و زيبا





کارتونهای تازه از عتيق شاهد


دوشنبه 27 جدی 1395 خورشيدی برابر با 16 جنوری 2017 ميلادی

 

سخنان یک سفیر و واکنشهای دیپلماتیک و رسانه ای دو کشور

سخنان «عبدالقیوم کوچی» سفیر افغانستان در روسیه در مورد تاجیکستان که از نظر تاجیکان تحقیر آمیز عنوان شده واکنشهای دیپلماتیک و رسانه ای دو کشور را در پی داشته است.

به گزارش ایرنا ، «عبدالقیوم کوچی» سفیر جدید افغانستان در روسیه در مصاحبه با یک رسانه افغانی گفته بود، که «در تاجیکستان گروههای قدرتمند مافیایی به قاچاق مواد مخدر افغانستان مشغولند.» وی همچین در مورد تاجیکستان سخنانی گفته بود که رسانه ها و مقامات سیاسی تاجیکستان این سخنان را تحقیر آمیز خوانده اند.
عبدالقیوم کوچی همچنین در مورد دوشنبه و تاجیکستان گفته است، «تاجیکستان یک کشور بسیار کوچک است، حتی پنج میلیون نفر جمعیت ندارد و یک میلیون آن هم روس است. فرهنگ و زبان رسمیشان روسی است. حق ندارند، زبان خود را بنویسند و حتی الفبای دری را تغییر داده‌اند. مافیا در این کشور بسیار فعال است.»
عبدالقیوم کوچی سفیر تازه منصوب شده افغانستان در مسکو و یکی از خویشاوندان (عمو) محمد اشرف غنی، رئیس جمهوری افغانستان است.
بعضی از تحلیلگران تاجیک در بیانات رسانه ای گفته اند سخنان کوچی در حد و اندازه یک سفیر نیست و بدور از عرف دیپلماتیک بیان شده است.
وزارت امور خارجه تاجیکستان نیز با انتشار بیانیه ای ابراز نظرهای کوچی در مورد کشورهای آسیای مرکزی، به خصوص تاجیکستان را محکوم کرد و آن را «غیر قابل قبول» خواند.
به گزارش روز یکشنبه ایرنا وزارت امور خارجه تاجیکستان با انتشار بیانیه ای مطبوعاتی نوشت: در این راستا سفیر افغانستان به وزارت امور خارجه دعوت و به او یادداشت اعتراض سپرده شده است.
در این یادداشت «نگرانی شدید تاجیکستان در باره سخنان تحقیرآمیز سفیر افغانستان در روسیه نسبت به مردم تاجیک و تاجیکستان»، بیان شده است.
دولت تاجیکستان به طرف افغانستان «قاطعانه» توصیه کرده است تا سخنان «نامطلوب» عبدالقیوم کوچی، به عنوان یک شخصیت رسمی جمهوری اسلامی افغانستان را همه‌جانبه تحلیل و در این مورد چاره ای مؤثر بیاندیشد.
همچنین وزارت امور خارجه تاجیکستان در این مورد از طرف افغانستان توضیحات مشخص طلب کرده است.
در عین حال دولت افغانستان در پاسخ به گلایه و درخواست تاجیکستان در بیانیه ای اظهارات کوچی را مایه تاسف خوانده و نوشته شده است: سخنان کوچی اظهار نظر شخصی وی است و به موضع دولت کابل هیچ ارتباطی ندارد.
وزارت امور خارجه افغانستان از اظهار نظر کوچی سفیر فوق‌العاده و مختار این کشور در مسکو و از خویشاوندان اشرف غنی رسما اظهار تأسف کرده‌است». این وزارت، که مدیریتش را صلاح‌الدین ربانی، پسر برهان‌الدین ربانی، رئیس جمهور سابق افغانستان به عهده دارد، روز 14 ژانویه در اظهاراتی رسمی گفت: دیدگاه کوچی هرگز از سیاست خارجی جمهوری اسلامی افغانستان در قبال کشورهای همسایه و منطقه تبعیت نمی‌کند و نظر شخصی اوست».
ربانی گفته است که همکاری دوشنبه و کابل در بخشهای مختلف در حال تقویت است.
وی اظهار داشت:جمهوری تاجیکستان یک همسایه خوب و دوست همیشگی افغانستان است. روابط دوستانه و مناسبات نیک دو کشور بر اساس مشترکات و مناسبات دیرینه تاریخی، فرهنگی، زبانی و دینی دو ملّت و همچنان منافع ملی دو کشور، همسایگی خوب و احترام متقابل استوار است.
عبدالقیوم کوچی، سفیر افغانستان در مسکو، ماه گذشته در گفت و گوی تلویزیونی با یک خبرنگار افغان همچنین گفته بود « مافیای مواد مخدر در تاجیکستان» در روند انتقال و قاچاق مواد مخدر افغانستان دست دارد. این فیلم 21 دسامبر در شبکه یوتیوب منتشر شد.
کوچی همچنین در یکی از ملاقات هایش با مقامهای روس گفته بود «مواد مخدر در افغانستان کشت می‌شود، ولی پشت آن شما هستید (روسها) ، پشت آن مافیای تاجیکستان است.»
در این رسانه ها نوشته شده است که کوچی حتی در مورد تاجکیستان آشنایی ندارد چون اطلاعاتی از جمله میزان جمعیت را که هم که ارائه کرده است کاملا نادرست است.

 

عوامل پیدا و پنهان حملات خونین انتحاری در افغانستان

روزنامه افغانستان دیلی : حملات خونین انتحاری در کابل و قندهار که مهمترین مراکز دولتی را هدف قرار داد، بار دگر توجه دولت و مردم را به سوی خلاهای امنیتی در کشور جلب کرد و ضرورت بازنگری در راهبردهای امنیتی را برملا نمود.
سؤالی که امروزه اذهان عمومی را به خود مشغول داشته است، این است که چطور هراس افگنان با موترهای مملو از مواد انفجاری در حساس ترین نقطه ی شهر، ساختمان الحاقیه پارلمان را هدف قرار می دهند و سبب کشته شدن دهها فرد ملکی و نیروی امنیتی می گردد و یا با وجود تدابیر شدید امنیتی چطور مواد انفجاری در داخل مهمانخانه ولایت قندهار کار گذاشته می شود و سبب کشته و زخمی شدن دیپلماتها، شخصیت های سیاسی و نماینده های پارلمان می شود؟
همزمانی این حملات در کابل و قندهار نیز شاید اتفاقی نباشد و شاید دشمنان مردم افغانستان با اینگونه حملات هماهنگ و همزمان بخواهند قدرت و توانایی شان را به رخ دولت و مردم افغانستان بکشند و یا ممکن است پیام های دیگری داشته باشند.
البته وقوع اینگونه حملات در افغانستان تازگی ندارد و در گذشته نیز ما شاهد حملات خونین تر و شدیدتر در مراکز مهم دولتی بوده ایم؛ اما تکرار اینگونه حملات تا حدودی سؤال برانگیز و تردید آمیز می باشد.
سالهاست که از خطر ستون پنجم دشمن در درون نظام و به ویژه نیروهای امنیتی هشدار داده می شود. سالهاست که ضرورت شفافیت و دقت در استخدام کارمندان ملکی و نیروهای امنیتی در ارگانهای امنیتی مطرح می شود و سالهاست که از تصفیه عوامل نفوذی دشمن در نهادهای امنیتی سخن گفته می شود؛ ولی این هشدارها و وعده ها تاکنون جامه ی عمل نپوشیده است. فساد و خویشخوری در پروسه استخدام، تقرر و ترفیع نیروهای امنیتی بدون شک مشکلات و چالش های فراوان و غیر قابل جبرانی را برای مردم افغانستان به وجود آورده است. موفقیت و کامیابی هراس افگنان در انجام حملات انتحاری یکی از مواردی است که می تواند به فساد و خویشخوری در دستگاه امنیتی ارتباط داشته باشد.
سازمان های امنیتی در هر کشور یکی از ستون پایه های نظام سیاسی به حساب می آید و نظم، امنیت، ثبات و بالآخره پیشرفت و ترقی در سلامت و قدرت نیروهای امنیتی یک کشور بستگی دارد. اگر این سازمان ها ضعیف باشند، زمینه مداخله کشورهای خارجی در امورات کشور فراهم می گردد و استقلال و تمامیت ارضی نیز به مخاطره می افتد. اما اگر نیروهای استخباراتی، دفاعی و امنیتی در هماهنگی با یک دیگر در راستای تأمین منافع ملی تلاش کنند و قدرت، ظرفیت و توانایی های خود را در عرصه امنیتی به اثبات برسانند، دیگر دشمنان جرأت مداخله در امورات کشور را به خود نمی دهند؛ زیرا این نیروها نیز قادر خواهند شد تا در برابر مداخلات کشورهای خارجی و دسیسه ها و توطئه های داخلی بایستند و فعالیت های تخریبی و ضد منافع ملی دشمنان را خنثی سازند.
متاسفانه یکی از ضعف های بزرگ جامعه جهانی در یک و نیم دهه گذشته این بود که برای تقویت توانمندی های نیروهای امنیتی تدابیر جدی را در نظر نگرفت و آنها را برای مقابله با تهدیدها و دسیسه های دشمنان آماده نکرد.
تنها زمانی که جنگ در افغانستان بیش از حد انتظار به طول انجامید و شکست نیروهای خارجی در جنگ محرز گردید، مسأله آموزش و تقویت نیروهای امنیتی در دستور کار نیروهای خارجی قرار گرفت. روند آموزش این نیروها چنان سطحی و با سرعت انجام گرفت که در مدت دو سال، کشورهای عضو ائتلاف بین المللی در افغانستان تصمیم گرفتند تا مسؤلیت کامل تأمین امنیت افغانستان را به این نیروها بسپارند و این نیروها برای پیشگیری از افتادن در باتلاق جنگ افغانستان به تدریج این کشور را ترک کنند.
بنابراین روند آموزش نیروهای امنیتی با عجله و از روی اضطرار و ناگزیری صورت گرفت، تا راه برای خروج نیروهای بین المللی از این کشور فراهم گردد. این آموزش نمی توانست پاسخگوی حجم عظیم مشکلاتی باشد که افغانستان با آنها روبرو می باشد.
به این دلیل در تقویت نیروهای امنیتی هم حکومت و دستگاه های امنیتی کوتاهی کرده اند و این نهادها را به عرصه بازیگری سیاسی خود در رقابت های درون دولتی تبدیل کرده اند و از سوی دیگر اعضای سازمان ناتو و متحدان بین المللی اش که مسؤلیت آموزش، تجهیز و ارتقای ظرفیت مسلکی این نیروها را به عهده داشتند، به جایی این که به صورت اساسی و همه بعدی به آموزش این نیروها توجه کنند، به آموزش های کوتاه مدت و ابتدایی این نیروها بسنده کردند.
چنانچه امروز ارگان های امنیتی قادر به کشف و پیشگیری از حادثه تروریستی نیستند و نمی توانند عوامل پدیده های تروریستی را شناسایی و دستگیر کنند، در صد بیشتر این ناکامی ها به دو عامل فوق ارتباط پیدا می کند.
باید قبول کنیم که هم ارگان های کشفی و اوپراتیفی ما و هم نهادهای عدلی و قضایی ما در برخورد با هراس افگنان، برخورد ضعیف و حتا شک برانگیزی داشته اند. علاوه بر این که مردم از نیروهای کشفی و اوپراتیفی در رابطه با کشف، شناسایی و دستگیری عوامل تروریسم شکایت دارند، این نیروها در سال های قبل بارها اعلام کرده بودند که نیروهای هراس افگن را در زمان انجام عمل تروریستی بالفعل دستگیر می کنند و پرونده آنها را به سارنوالی می فرستند، اما ارگان های عدلی و قضایی پس از چند مدتی حکم به آزادی این افراد می دهند.
مردم افغانستان با وجودی که همه روزه شاهد حملات تروریستی بوده و در سوگ عزیزان و وابستگان شان که در حوادث تروریستی جان شان را از دست داده اند، نشسته اند؛ اما در شانزده سال گذشته کمتر شاهد محاکمه، مجازات و یا اعدام هراس افگنان بوده اند. چرا یک نفری که حاضر است در یک لحظه جان صدها نفر بیگناه را بگیرد، به اعدام محکوم نمی شود؟ چرا مردم افغانستان از تعقیب و پیگیری پرونده های قضایی نیروهای هراس افگن دور نگه داشته می شوند؟
مسأله سومی که مردم را دچار نگرانی کرده، این است که در سال های اخیر همه ی مردم می دانند که انتقال افراد انتحاری از آن سوی مرزها تا مرکز کشور و نیز انتقال انواع سلاح های سبک و سنگین، مهمات و تجهیزات و وسایل لازم در عملیات های تروریستی در کابل، پایتخت و در مهمترین نقاط شهر، بدون همکاری مقامات عالیرتبه دولتی ممکن نیست. برخی از رهبران سیاسی و مسؤلان امنیتی نیز گفته اند که در انجام عملیات های تروریستی، بعضی از زورمندان و کارمندان بلند رتبه دولتی با تروریستان همکاری دارند.
وقتی همه به این مسأله واقف اند و مسؤلان امنیتی نیز به آن اعتراف دارند، چرا مجموعه ی نهادهای دولتی در قبال این مسأله نوعی خاموشی اختیار کرده اند و در راستای شناسایی و دستگیری این افراد هیچ اقدامی صورت نمی گیرد؟

تا زمانی که این سؤال ها بدون پاسخ بماند، نه حوادث تروریستی در کشور کاهش می یابد و نه عاملان آن دستگیر و مجازات می شوند و نه هم وضعیت شکننده و نابسامان سازمان های امنیتی بهبود می یابد. پس حکومت ناچار است که برخی از ساختارها و رویکردهای خود را در این رابطه مورد بازبینی قرار دهد و اصلاحات و تغییرات مثبت و سازنده را از خود آغاز نماید. اگر حکومت اراده جدی خود را در مقابله با هراس افگنان و حامیان آنها نشان دهند، همه شهروندان افغانستان از این رویکرد استقبال خواهند کرد و از سیاست های حکومت پشتیبانی خواهند نمود.

 

بازماندگان مولوی منصور

8 صبح : مولوی عبدالحکیم مجاهد که از سمت عضویت شورای صلح کنار زده شد، از اعضای سابقه‌دار گروه طالبان است. او همراه با نورالدین زدران، نماینده‌ی ملا محمدعمر در نیویارک بود. قرار بود که حامد کرزی نیز به آنان بپیوندد، اما ملا محمدعمر حکم انتصاب کرزی را مهر نکرد. حامد کرزی که با دیگر رهبران طالبان از جمله ملا محمدغوث آشنایی عمیق داشت، در سال ۱۹۹۷ تا ۱۹۹۹ سفارت به سفارت در اسلام‌آباد می‌گشت و از نمایندگی‌های سیاسی کشورهای مختلف می‌خواست تا گروه طالبان را به عنوان حاکمان مشروع افغانستان به رسمیت بشناسند. این موضوع در کتاب «مردی موترسایکل سوار» به تفصیل آمده است.
آشنایی کرزی با مولوی عبدالحکیم مجاهد، مولوی عبدالسلام ضعیف، ملا محمدغوث و مولوی وکیل احمد متوکل از همان زمان شکل گرفته بود. آنان دوستان نزدیک بودند. اما پس از این که ملا محمدعمر حکم نصب کرزی به نیویارک را به‌رغم اصرار دیگر رهبران طالبان مهر نکرد، ایشان رفته‌رفته به گروه روم نزدیک شدند. جالب این است که در سال‌های
۱۹۹۷ تا ۱۹۹۹ آجندای کرزی با آجندای جنرال مشرف یکی بود. هر دو می‌خواستند که گروه طالبان  رسمیت بین‌المللی پیدا کند.
برخی از تکنوکرات‌های دیگر که در حال حاضر رهبران دولت هستند نیز در آن زمان تلاش کردند تا برای طالبان مشروعیت بین‌المللی بخرند. تکنوکرات‌ها و حامد کرزی به دلیل عواطف قومی برای گروه طالبان خوش‌خدمتی می‌کردند، ولی پاکستانی‌ها اهداف استراتژیک داشتند و می‌خواستند با حمایت از گروه طالبان به آن برسند. با سقوط حاکمیت طالبان، برخی از رهبران آن گروه با شناختی که از حامد کرزی داشتند، به او پیوستند و مورد حمایت ایشان قرار گرفتند.
در میان طالبان شاخه‌ای وجود داشت که به نام «گروه مولوی نصرالله منصور» یاد می‌شد. مولوی عبدالحکیم مجاهد، مولوی پیرمحمد روحانی، مولوی حبیب‌الله فوزی و مولوی قلم‌الدین و عده‌ای دیگر از اعضای این گروه بودند. وحید مژده در کتابش نوشته است که طالبان مربوط به شاخه‌ی مولوی نصرالله منصور با آن که در امارت طالبان حل شده بودند، روابط سازمانی خود را نیز حفظ کرده بودند و در مواردی در مشوره با هم‌دیگر عمل می‌کردند.
مولوی نصرالله منصور در سال آخر حضور نظامی شوروی در افغانستان، در پشاور پاکستان ترور شد. در برخی از منابع آمده است که نزدیکان مولوی منصور به این باور اند که حکمتیار دستور ترور مولوی نصرالله منصور را داده است، اما این اتهام تا حال اثبات نشده است. شخص حکمتیار هم تا حال مسوولیت این رویداد را به دوش نگرفته است. مولوی منصور در شروع جنگ برضد شوروی، عضو تنظیم مولوی محمد نبی محمدی بود. در برخی از منابع آمده است که مولوی نصرالله منصور رفته رفته به این نتیجه رسید که رهبران تنظیم‌ها در مناسبات و روابطی که فساد تولید می‌کند، غرق شده‌اند و نمی‌توانند از عهده‌ی جنگ با شوروی برآیند. همین باور سبب شد که مولوی نصرالله منصور از تنظیم مولوی نبی جدا شود و گروه مستقلی تشکیل دهد.
مولوی منصور ظاهرا به این باور بود که باید یک نسل از طالبان مدرسه‌های دینی به گونه‌ای تربیه شوند که بتوانند مسوولیت‌های رهبری جنگ برضد شوروی و اداره محلاتی را که از کنترول شوروی‌ها خارج می‌شود، بگیرند. او ظاهرا به این نتیجه رسیده بود که همین طالبان مدرسه‌های دینی باید در آینده اداره افغانستان را به دست بگیرند و جنگ برضد نامسلمانان را به‌جاهای دیگر گسترش دهند. در کتاب‌هایی که محققان خارجی در مورد ریشه‌های طالبان و القاعده نوشته‌اند، به افکار مولوی منصور اشاره شده است. او رفته‌رفته از تمام رهبران تنظیم‌ها متنفر شد.
مولوی منصور چنان تندرو بود که حتا در یک سفرش به امریکا نتوانسته بود افکارش را پنهان کند. بر مبنای یک روایت مشهور، مولوی منصور در اواسط دهه‌ی هشتاد میلادی سفری به امریکا داشت. او در آنجا با یک عضو کنگره امریکا دیدار کرد. این عضو کنگره به او گفته بود که کشورش آماده است از مقاومت ضد شوروی حمایت مالی و تسلیحاتی کند. اما مولوی منصور در پاسخ او گفته بود که «امریکا هم دشمن مسلمانان است و پس از شکست شوروی با شما تصفیه‌ی حساب می‌کنیم.»
وقتی که گروه طالبان به میان آمد، مولوی منصور دیگر زنده نبود، اما تمام کسانی که به او پیوند داشتند به طالبان پیوستند. اما پس از سقوط طالبان، این گروه مورد حمایت کرزی قرار گرفت و بیشتر اعضای آن به پاکستان نرفتند. تصور می‌شد که نزدیکان و شاگردان مولوی منصور دیگر با گذشته بریده‌اند و به جنگ باور ندارند. اما اظهار نظرهای اخیر مولوی عبدالحکیم مجاهد نشان می‌دهد که هنوز هم آنان طالبان را یک پدیده‌ی مقدس می‌دانند.
اظهار نظر عبدالحکیم مجاهد شک و تردیدهایی را در مورد ارتباط پنهانی او و دیگر بازماندگان گروه مولوی نصرالله منصور با طالبان به وجود آورده است. مولوی حبیب‌الله فوزی و ملا واحدیار دو تن از بازمانده‌های گروه منصور و از همکاران سابق شورای صلح، در پرونده‌ی ترور برهان‌الدین ربانی رییس‌جمهور پیشین، متهم بودند. حبیب‌الله فوزی و واحدیار ظاهرا یک کانال تماس با شورای رهبری طالبان که در کویته مستقر است، ایجاد کردند. این تماس‌ها سبب شد که به کوشش واحدیار یک نماینده‌ی طالبان به کابل بیاید. واحدیار این نماینده را تا سالون پذیرایی برهان‌الدین ربانی همراهی کرد. اما این نماینده، ایلچی نه بلکه تروریست بود. او برهان‌الدین ربانی را ترور کرد. تا هنوز روشن نیست که دستگاه قضایی افغانستان با واحدیار چه کرد.
عبدرب‌الرسول سیاف، سیاستمدار شناخته‌شده‌ی کشور هم باری گفت که کسانی در شورای عالی صلح کارمی‌کنند که باور دارند، طالبی که در جنگ با نیروهای امنیتی کشته می‌شود «شهید» است. آقای سیاف باری گفته بود که واسطه‌های شیشه‌سیاه، انتحاری‌ها را از محمدآغه و خاک جبار به کابل می‌آورند. در آن زمان یکی از بازماندگان همین گروه مولوی منصور به اظهارات آقای سیاف پاسخ داد.
اظهارات آقای سیاف این گمانه را تقویت کرد که بازماندگان گروه مولوی نصرالله منصور، پنهانی برای طالبان کار می‌کنند. آقای سیاف هیچ‌گاه به وضوح و صریح نگفت که آنانی که با واسطه‌های گران‌قیمت انتحاری‌ها را به کابل انتقال می‌دهند، کی هستند، اما اظهارات اخیر مولوی عبدالحکیم مجاهد شک‌و‌تردیدها در مورد بازماندگان گروه مولوی نصرالله منصور را بیشتر کرده است. حال این پرسش قوت گرفته است که کسانی که طالبان را مقدس می‌دانند، به آنان کمک نمی‌کنند؟ کسی که طالبان را مقدس می‌داند، منطقی است اگر تصور کنیم که کمک به آنان را هم فضلیت بداند. حکومت باید قضیه را جدا پی‌گیری کند.

 

عقب نشینی حزب سبزهای آلمان از سیاست عدم اخراج "پناهجویان افغانستان"

ميزان به نقل از دویچه وله، حزب سبزهای آلمان که در اداره 10 ایالت این کشور نقش فعالی دارد درباره اخراج پناهجویان از جمله پناهجویان افغان با دولت فدرال آلمان توافق کرده است.
روزنامه «اشتوتگارتر سایتونگ» نیز در این باره اعلام کرد که حزب سبزهای آلمان برای اخراج پناهجویان افغان شروطی را برای دولت فدرال تعیین کرده است و مانع اخراج افراد خطرناک نیز نخواهد شد.
بر اساس این گزارش، در صورتی که دولت فدرال آلمان وضعیت امنیتی افغانستان را برای پناهجویان بازگشته خطرناک ارزیابی نکند؛ حزب سبزها نیز برای خراج پناهجویان رد شده کمک خواهد کرد.
حزب سبزهای آلمان همچنین اعلام کرده است که صرف‌نظر از اخراج پناهجویان به افغانستان برای ایالت‌های تحت اداره حزب سبزها زمانی ممکن است که حکومت فدرال آلمان ارزیابی کنونی خود از وضعیت امنیتی فغانستان را تغییر دهد.
فراکسیون حزب سبزها در پارلمان آلمان در ماه دسامبر سال گذشته میلادی از اخراج پناهجویان افغان به دلیل ناامنی انتقاد کرده بود و گفته بود که در این اخراج همکاری نخواهد کرد.
نخستین گروه 34 نفری پناهجویان رد شده افغان از آلمان در دسامبر سال گذشته میلادی اخراج شدند.

 

کابل، پایتختی با میلیونرها و گداها/ مردم یا صد هستند یا صفر

به گزارش پیام آفتاب، زندگی در کابل نیز همانند تحولات کشور نابسامان و غیر همگون است: مردم در اینجا یا آنقدر پولدارند که تنها مصرف تل(سوخت) موترهایشان در یک روز برابر با معاش یک ماهه یک کارگر ساده است یا آنقدر فقیرند که به سختی نان شب خود را پیدا می کنند.
به تازگی اما افزایش تعداد گدایان در سطح پایتخت نگرانی شهروندان را برانگیخته است.  
شهروندان کابل از دولت می خواهد گدایان را جمع آوری کند.
آنها می گویند تنها تعداد اندکی از گدایان واقعا نیازمند هستند و بسیاری از آنان به گدایی به عنوان یک شغل نگاه می کنند و سبب مشکلات امنیتی، سرقت و ترویج فساد شده اند.
چندی پیش گزارش‌هایی منتشر شد که نشان می ‌داد اکثر گدایان شهرکابل به گروه‌های مافیایی و استخباراتی بیرونی ارتباط دارند و در چندین رویداد انتحاری و ماین ‌گذاری از گدایان استفاده شده ‌بود.
شهروندان کابل در حالی از افزایش شمار گدایان در این شهر نگران هستند که در سال 1387 رئیس جمهور پیشین با صدور فرمانی، گدایی در کشور را ممنوع اعلام کرد و کمیسیونی را به منظور جمع‌آوری آنان توظیف نمود. اين كميسون اما بنا به عواملى با ناكامى مواجه شد و نه تنها گداها از سطح شهر جمع آوری نشدند، که به شمار آنان افزود شد.
کارشناسان، اما افزایش پدیده گدایی را مرتبط با اقتصاد ضعیف مردم و بی‌توجهی دولت عنوان کرده‌ اشاره می‌کنند در هیچ جامعه مرفهی مردم آن دست به گدایی نمی ‌زنند.
آنان می افزایند هرقدر فقر و بیکاری در جامعه گسترده باشد و دولت نسبت به حل مشکلات اقتصادی مردم بی‌توجهی کند، گراف گدایی نیز بالا می‌رود.
باآنکه نبود اشتغال، فقر و معتاد شدن جوانان به مواد مخدر، باعث افزایش گدایان در شهر شده‌ اما شهروندان کابل می‌گویند اکثر این گدایان از روی عادت و بی‌همتی دست به گدایی می‌زنند.
این باشندگان تاکید می کنند بیشتر گدایان شهرکابل را کسانی تشکیل می‌دهد که تکدی گری را به‌ عنوان پیشه برای خود تعیین کرده‌اند.
براساس گفته‌های این شهروند کابل، تنها 10 درصد گدایان شهر کابل را بی ‌نوایان و گدایان واقعی و حدود 90 درصد آنان را گدایان حرفه‌ای تشکیل می‌دهد.
شهروندان کابل می گویند حرفه‌ای بودن اکثر گداها سبب بی‌باوری مردم به نیازمندان واقعی شده و شهروندان حتی به گدایان و فقیران واقعی نیز پول کمک نمی‌ کنند.
پایتخت نشینان تاکید می کنند شیوه برخورد و سماجت گدایان بیشتر به باجگیری‌ شبیه است و در اکثر موارد غیر قابل تحمل می شود.
پایتخت نشینان می افزایند با وجود اینکه بعضی گدایان در وضعیت مالی بسیار خراب و رقتبار به ‌سر می برند و مجبور به گدایی می‌شوند، وضعیت مالی برخی از گداهای دیگر به مراتب بهتر از شهروندان عادی است. اکنون گدایی نه تنها در شهر کابل بلکه در سایر ولایات نيز به یک حرفه‌ پر درآمد تبدیل شده و گدایان با سوء استفاده از احساسات نیک مردم، تمام روز مصروف گدایی هستند.
این در حالی است که پیش از این اعضای کمیسیون جمع‌آوری گداها نیز تصریح کرده بود  حدود 90 درصد گدایانى ‌که از سوى آنان جمع‌آورى شده بود، حاضر نبودند در مکان های در نظر گرفته شده بمانند و فرار می کردند.
گدایان پاکستانی، جاسوسانی که با خیال راحت گشت و گزار می کنند
شهروندان کابل می‌گویند بی‌ توجهی دولت سبب شده شمار زیادی از افراد وابسته به شبکه‌های استخباراتی کشورهای بیرونی به ویژه پاکستان به بهانه گدایی دست به اطلاع رسانی بزنند. بسیاری از گدایان در شهر کابل، گدایان خارجی به ویژه "گدایان پاکستانی" می‌باشند که تنها به مقصد تگدی وارد کشور نشده‌اند.
باشندگان پایتخت می افزایند جای نگرانی است که تاکنون دولت کوچکترین اقدامی برای جلوگیری از ورود آنان روی دست نگرفته و این گدایان هم‌ چنان در نقاط مزدحم شهر فعالیت دارند. این گدایان بیشتر سر و روی خود را می پوشانند و به جای دری و پشتو به زبان اردو تکلم می ‌کنند.
بیشتر این گدایان پاکستانی جاسوسانی هستند که از سوی سازمان‌های خارجی در کلیدی ‌ترین ساحات شهر کابل رفت و آمد دارند و به بهانه جمع‌آوری پول، اطلاع رسانی می‌کنند.
این در حالی است که گداهاى پاکستانى طى سال‌های اخير در کابل افزايش پيدا کرده و در برخى شهرهاى بزرگ ديگر کشور نيز ديده مى‌شوند.
هم‌چنین بارها شهروندان گفته ‌اند که گروه های مشخصی در ابتدای روز این گدایان را به نقاط مشخص ‌شده شهر کابل انتقال می دهند.
در همین حال شمار دیگری از شهروندان می‌گویند در اکثر موارد گدایان پاکستانی –دختران جوان- به گونه گسترده سبب ترویج فساد اخلاقی در شهر می‌شوند.
ورود گدایان پاکستانی این سوال را ایجاد می‌کند که آیا آنان به صورت قانونی وارد کشور می‌شوند و یا غیر قانونی و اگر به صورت غیرقانونی و به این سادگی از مرزهای کشور می‌گذرند پس مخالفان دولت نیز می‌توانند به مراتب ‌آسان ‌تر از این گدا‌ها وارد کشور شوند!
گزارش‌های منتشر شده نشان می‌دهد که در حال حاضر بیش از پنج‌ هزار گدا در شهر کابل و بیش از پانزده‌ هزار گدا در ولایات مصروف گدایی هستند که هفتاد درصد آنان را گدایان خارجی به ویژه پاکستانی تشکیل‌ می‌دهد.
گدایان با خوراندن تریاک و دواهای خواب آور به کودکان آنان را معتاد می کنند
گدایان در شهرکابل با استفاده از روش‌های مختلف دست به تکدی گری می‌زنند؛ شماری از گدایان با استفاده ابزاری از اطفال و خوراندن تریاک به آنان، اطفعال را در موقع گدایی آرام می سازند تا پول بیشتری به دست ‌آورند.
آنان کودکان خود و یا کودکان کرایی را با خوراندن تریاک و دیگر داروهای خواب آور در جاده‌ها می‌خوابانند و با به نمايش گذاشتن محروميت کودکان توجه مردم را جلب می‌ کنند.
متخصصان اما با بیان اینکه خوراندن تریاک و یا هر داروی خواب‌ آور دیگر به کودکان عواقب ناگواری را در پی‌دارد، می‌گویند ممکن است این کودکان در آینده معتاد شوند یا از مشکلات روحی رنج برند. این کودکان بعد از مدتی معتاد به تریاک و یا داروها می شوند و از نظر جسمی و روحی درست رشد نمی کنند.
این در حالی است که براساس گفته‌های كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان، در حال حاضر حدود 60 هزار کودک در افغانستان معتاد به مواد مخدر است و يكى از عوامل آن، استفاده از اطفال برای گدايى و دادن مواد مخدر به آنان می باشد.
گدایان در شهر کابل، در حالی با خوراندن تریاک به کودکان از آنان برای گدایی استفاده می کنند که بر اساس کنوانسيون بين المللى حقوق بشر اطفال از هرگونه تعرض مصوون بوده، کار در سرک و کار شاقه بر آنها ممنوع است و کودکان حق دارند درس بخوانند تا در آینده مصدر خدمات نیک در جامعه باشند.

 

نشست افغان‌ها برای "جانستان کابلستان"

رضا امیرخانی نویسنده «جانستان کابلستان» در نشست نقد کتابش در کابل گفت: دیواری که با سیاست ساخته شد، با فرهنگ فرومی‌ریزد.

به گزارش ایسنا به نقل از روابط عمومی بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، جلسه نقد و بررسی کتاب «جانستان کابلستان» نوشته مستندنگارانه رضا امیرخانی، بعدازظهر شنبه ۲۵ دی، به همت اتحادیه نویسندگان افغانستان و با مشارکت بنیاد شعر و ادبیات داستانی و با حضور صاحب اثر و اهل قلم ایران و افغانستان، رضا امیرخانی، مهدی قزلی، محمدحسین جعفریان، سیدضیاء قاسمی، روح‌الله بهرامیان و همچنین رضا محمدی، رییس اتحادیه نویسندگان افغانستان برگزار شد.

"جانستان کابلستان" تلفیقی از توصیف و نمایش

سیدضیاء قاسمی، شاعر و نویسنده افغانستانی در این جلسه نقد ادبی با قدردانی از زحمات رضا امیرخانی در حوزه ادبیات گفت: آثار امیرخانی دارای شگفتی‌های فرمی و محتوایی ارزشمندی است. خلق کتاب «جانستان کابلستان» نیز اقدام ارزنده دیگری از این نویسنده است و به راحتی نمی‌توان در قالب کلمات در خصوص این کتاب سخن گفت.

وی افزود: این کتاب در مطبوعات و رسانه‌ها جریان‌سازی کرد؛ زیرا از آنجا که نگاه متفاوتی به افغانستان دارد، نگاه جامعه ایران به افغانستان را نیز تغییر داد. بعد از انتشار این کتاب بود که شاهد رجوع دوباره نویسندگان و فیلمنامه‌نویسان دیگر به افغانستان بودیم.

قاسمی در ادامه سخنان خود اظهار کرد: کتاب روایت‌های گوناگونی دارد؛ اما در آن می‌توان شاهد لحن صادقانه و صمیمی رضا امیرخانی بود. همچنین نگاه جذاب و شناخت‌مندانه‌ای نسبت به جامعه افغانستان و بافت‌های قومی و سنتی آن دارد؛ بدون آنکه درگیر قضاوت شود که یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این کتاب است.

این شاعر افغانستانی که سال‌ها در ایران و اروپا زندگی کرده است، با تأکید بر اینکه «جانستان کابلستان» یک روایت امین از جامعه افغانستان است، بیان کرد: شاخصه دیگر این کتاب، نثر بسیار زیبای آن است. ما معمولاً با دو نثر مواجهیم؛ اول، نثر توصیفی که سال‌های سال رواج داشته است و در نمونه‌های کلاسیک این نوع نثر می‌توان به «گلستان» سعدی و در نمونه‌های اخیر هم به آثار جلال آل‌احمد یا علی‌محمد افغانی اشاره کرد. نوع دیگر، نثر نمایشی است که مدرن‌تر است و بعد از تولد سینما شاهد رواج آن هستیم و آثار هوشنگ گلشیری از آن جمله‌اند.

او افزود: ولی کمتر اتفاق افتاده بود با کاری مواجه شویم که این دو نثر به خوبی باهم تلفیق شوند. «جانستان کابلستان» تلفیقی زیبا از این دو نوع نثر است و به فراخور موقعیت، توصیفی و نمایشی می‌شود. در پایان می‌توان این ادعا را مطرح کرد که «جانستان کابلستان» یک مدرسه و یک کلاس درس نوشتن است.

مصائب فعالیت در حوزه افغانستان

محمدحسین جعفریان، مستندساز و شاعر ایرانی که در افغانستان فعالیت‌های فرهنگی داشته نیز در سخنرانی خود در این جلسه با بیان اینکه فعالیت در حوزه افغانستان فشارهایی را از دو ناحیه ایران و افغانستان وارد می‌کند، گفت: در ایران، ذهنیت‌های خاصی از جامعه مهاجران افغان در ایران و یا افغان‌های داخل افغانستان دارند و بر اساس ذهنیت خود نسبت به فعالان حوزه افغانستان جبهه می‌گیرند.

کارگردان مستند «شیر دره پنجشیر» افزود: دوستان افغانستانی هم همینطور هستند. برای نمونه اگر شما سفرنامه افغانستان را نگارش کنید و در آن در توصیف فلان منطقه بنویسید که هوایش گرم است، با اعتراض روبه‌رو خواهید شد که آن سامان، هوای معتدلی دارد و چرا گفته‌اید که هوایش گرم است؟! یا اگر درباره احمدشاه مسعود فیلمی بسازید، جریان سیاسی مخالف وی معترض می‌شود که این فعالیت‌ها فرهنگی و هنری نیست و فعالیتی سیاسی است.

جعفریان ادامه داد: معترضان متوجه این نیستند که این اقدامات برای معرفی افغانستان به جامعه ایرانی است؛ جدای از اینکه در این سرزمین پشتون، ازبک، هزاره، شیعه، سنی و ... زیست می‌کند؛ مانند ایران که اقوام مختلفی آن را شکل داده‌اند.

او در بخش دیگری از سخنانش با انتقاد از نگاه برخی در داخل ایران گفت: بخش زیادی از سرزمین ایران که در شاهنامه فردوسی، داستان‌های آن آمده، امروزه در جغرافیای سیاسی کشوری قرار دارد که نامش افغانستان است. هرکس اگر این را در ایران بیان کند، با هجمه منتقدان روبه‌رو خواهد شد.

وی افزود: اینها را بیان کردم تا بگویم کار در این حوزه بسیار سخت و مشکل است. فعال حوزه افغانستان گاهی نه در این سو و نه در آن سو، جایگاهی ندارد.

جعفریان در پایان گفت: امیدوارم این کشمکش‌ها در جریان فعالیت‌های فرهنگی تسری پیدا نکند و اگر کسی در کشوری می‌خواهد فعالیت سیاسی کند، از بازوی فرهنگی کشور دیگری بهره نبرد. امیدوارم چهره‌هایی مانند رضا امیرخانی که می‌توانند این روابط را تسهیل کنند و صاحب اثر و ژانر هستند، در این حوزه فعالیت کنند و این راه را بیشتر باز کنند و دوستان افغانستانی هم در سفرهای خود به ایران سفرنامه‌هایشان را نگارش کنند و البته در این ژانر متمرکز نشوند.

کتابی برای معرفی دوباره جامعه افغانستان

روح‌الله بهرامیان، استاد دانشگاه سمنگان، دیگر سخنران این جلسه نیز با بیان اینکه اخیراً آثار بسیاری با موضوع افغانستان در ایران خلق می‌شود، گفت: این آثار برای دوستی و مودت دو کشوری که در واقع یک کشور هستند، بسیار مهم هستند.

وی ادامه داد: روزی یکی از روزنامه‌نگاران افغان که در اروپا فعالیت می‌کند در کابل گفت تنها شهری که می‌توان برای آن از واژه «جان» بهره برد، قطعاً کابل است. نمی‌دانم که وی «جانستان کابلستان» را خوانده بود یا نه، اما اگر خوانده باشد که متأثر از نام این کتاب، گفته‌اش را بیان کرده است.

بهرامیان گفت: متن جذاب و شیرین کتاب به حدی گیراست که آن را با لذت بسیار مطالعه کردم. کمتر کسی درباره کابل اینطور قوی کار کرده است. البته باید از آقای محمدحسین جعفریان قدردانی کنیم که بیش از هرکس درباره افغانستان کار کرده‌ و ادامه آن را می‌توان در این اثر رضا امیرخانی ملاحظه کرد.

او افزود: حاصل خوانش من از این کتاب آن است که دانستم سفرنامه‌نویسی بسیار پیشرفت کرده است. در مقایسه با سفرنامه‌های قبلی مانند آثار سعدی و جلال آل‌احمد می‌توان به این نتیجه رسید و این پیشرفت را می‌توان در پرداختن به موضوعات مختلف مانند بحث جنسیت مشاهده کرد. بر اساس آنچه در این کتاب نوشته شده است، وقتی رضا امیرخانی به هرات آمد، دید که جامعه خیلی مردسالارانه است.

استاد دانشگاه سمنگان در ادامه این بخش از سخنانش اظهار کرد: موضوعات دیگر در پیشرفت سفرنامه‌نویسی شامل مباحثی مانند پرداختن به عدالت، آنارشیسم و بی‌بندوباری‌های اجتماعی می‌شود که امیرخانی برای نخستین بار به صورت جدی به آنها پرداخته است.

بهرامیان همچنین با بیان اینکه مبنای امیرخانی برای نوشتن این کتاب، دوستی، اخلاص و ارادت است، گفت: در این کتاب، شاهد مقایسه‌هایی بین جوامع ایران و افغانستان هستیم. می‌بینیم افغانستان در بسیاری از موارد در مقایسه با ایران عقب مانده‌ است؛ اما امیرخانی به خودش این اجازه را نمی‌دهد که آن را جزو فطرت افغان‌ها بشمارد. مانند رعایت نظافت که افغان‌ها به لحاظ سلیقه‌ای کمتر به آن می‌رسند. ولی امیرخانی آن را جزو فطرت افغان‌ها ندانسته است. این موضوع نشان می‌دهد که نویسنده در این کتاب به دنبال قضاوت نیست.

وی ادامه داد: ریسک‌هایی که امیرخانی در این اثر با آن مواجه بود، سبب نشد که نویسنده سفر خود را ناقص بگذارد و بدون هیچ قضاوتی اثر خود را کامل نگاشته است.

بهرامیان تأکید کرد: این کتاب ارزش‌های زیادی دارد؛ از جمله اینکه یک بار دیگر جامعه را بازمعرفی کرده است و شناخت کلی و دقیق از جامعه افغانستان ارائه می‌دهد.

این پژوهشگر در بخش پایانی سخنانش با اشاره به زبان اثر گفت: برخی از واژه‌های «جانستان کابلستان» از نظر زبانی، برای مخاطبان افغان مأنوس نیست. هرچند در بخش‌هایی سعی شده تا از دو گویش افغانی و ایرانی استفاده شود، اما تلاش شده که از نظر زبانی و به صورت هدفمند، مخاطبان با این دو گویش آشنایی پیدا کنند.

کتاب امیرخانی الهام‌بخش غزل‌های شاعر

سخنران بعدی این جلسه سیدرضا محمدی، رییس اتحادیه نویسندگان افغانستان بود. او در آغاز سخنانش با خوانش شعر «وطن» علی معلم‌ دامغانی گفت: دوست داشتم در نخستین سفر رضا امیرخانی به افغانستان، در کابل می‌بودم و این شهر را به وی نشان می‌دادم. با این حال، خوشحالم که این بار میزبان وی هستم؛ اما ناراحت از این هستم که این روزها کابل غرق در خون است و چهره این شهر را ماتم گرفته است.

این شاعر افزود: جز عشق، هیچ چیز دیگری نمی‌تواند نویسنده‌ای را از آرامش شهر خودش جدا کند و به این آشوب ترسناک بکشاند. هر کدام از نویسندگان دنیا را بخواهیم در چنین روزهایی دعوت کنیم، محال خواهد بود که آمدن به کابل را بپذیرند، اما آمدن امیرخانی در این زمان، نشان‌دهنده عشق و محبت وی به افغانستان و هموطنان افغانستانی‌اش است.

محمدی در بخش بعدی سخنان خود با بیان اینکه روزهای درخشان ادبیات فارسی، روزهایی بود که مرزهای سیاسی وجود نداشت، گفت: وقتی نویسندگان مختلف می‌توانستند از شهرهای گوناگون این قلمرو پهناور فرهنگی سفر کنند، شاهد خلق آثار بی‌نظیری در ادبیات فارسی بودیم.

رییس اتحادیه نویسندگان افغانستان افزود: در این باره می‌توان به صائب تبریزی، مسعود سعد سلمان، منوچهری دامغانی و بسیاری دیگر اشاره کرد که شهرهای مختلف ایران فرهنگی را طی کردند و خدماتی به هموطنان خود ارائه دادند. همینطور روزگاری بود که عنصری بلخی، نه تنها در دامغان که در دورترین شهرهای این وادی از جمله در همدان و اهواز و بغداد، شاعری شناخته‌شده بود.

این شاعر افغانستانی همچنین اظهار کرد: این نکته وقتی جالب است که ما ببینیم گویندگان دیگر زبان‌ها مثلاً عربی، با آنکه برخی از آنها بعدها عربی شده‌اند، بر هویت عربی خود تعصب دارند و همدیگر را عضوی از یک وطن عربی می‌دانند. همچنین این وضعیت را می‌توان در کشورهای اسپانیایی نیز مشاهده کرد؛ اما با آنکه سابقه زبانی و فرهنگی ما پیشینه قدیمی‌تری دارد، رسیدن به این وحدت، متأسفانه یک آرزو و امید است.

محمدی تصریح کرد: البته در سال‌های اخیر، این آرزو در حال تحقق است. باید قدردان کسانی باشیم که راه را برای این امر هموار می‌کنند؛ مانند فعالیت‌های محمدحسین جعفریان در خلق آثار ادبی و هنری با موضوع افغانستان و ایثار آقای مهدی قزلی که دبیری مهم‌ترین جشنواره شعر ایران را به محمدکاظم کاظمی که یک شاعر افغان است، سپرده‌ است. شاید انجام این کار در سال‌های قبل غیرممکن بود؛ اما امسال انجام شد و با استقبال عظیم مردم هم روبه‌رو شده است.

رییس اتحادیه نویسندگان افغانستان در ادامه بیان کرد: سفرنامه‌نویسی یکی از انواع ادبی بسیار گرانبهایی است که در فرهنگ ما خیلی کمرنگ شده است. چند وقت پیش، نویسنده فرانسوی در سخنرانی خود در شهر کابل توضیح می‌داد که سفرنامه‌نویسی گاهی از نگارش رمان هم مهم‌تر است. سفرنامه نوعی از ادبیات است که خواننده بیشتری بین مخاطبان ادبیات و مخاطبان غیر ادبیات دارد.

محمدی سپس با بیان اینکه خواندن سفرنامه، انجام سفری مجازی است، تأکید کرد: سفرنامه رضا امیرخانی، یک سفرنانه بسیار خواندنی است؛ زیرا بسیاری از نویسندگان و هنرمندان ایرانی که علاقه‌ای به حضور در افغانستان داشتند، بعد از خواندن این سفرنامه به افغانستان سفر کردند و از کابل و بلخ و هرات دیدن کردند.

او افزود: امیدوارم یکی از سنت‌هایی که در سال‌های آینده در افغانستان زنده شود، سنت سفرنامه‌نویسی باشد. امیرخانی می‌تواند در کارگاه‌ها و دیدارها با نویسندگان، سفرنامه‌نویسی را آموزش و شرح دهد. نویسندگان افغان نیز با روی آوردن به سفرنامه‌نویسی، می‌توانند سفر خود را با مخاطبان خود به اشتراک بگذارند.

این شاعر شهیر افغان در بخش پایانی سخنان خود گفت: با کتاب «منِ او»ی رضا امیرخانی، سال‌های زیادی زندگی کرده‌ام. بخش زیادی از شعرهای من حین خواندن این کتاب و یا بعد از خواندن آن و متأثر از این کتاب، سروده شده‌اند. حدود ۱۲ غزلی که برای مهتاب سروده‌ام، در حقیقت مهتابی است که در کتاب امیرخانی بود.

دیوار دوست‌داشتنی شرق

رضا امیرخانی، نویسنده کتاب «جانستان کابلستان» هم در پایان این جلسه، سخنرانی خود را با خوانش متنی ادبی ارائه داد و در سخنان آغازین خود با اظهار اینکه همانند دیگر انسان‌ها در یک چهاردیواری به دنیا آمده است، گفت: روزِ خوشی است امروز برای من، که برادران و خواهرانم را می‌بینم بابت یادداشت‌هایی سطحی که از سرزمینی عمیق برداشته‌ام. چندین و چند کشور جهان را دیده‌ام و در همه‌جا به طبع ذاتِ نوشتن یادداشت برداشته‌ام فراوان؛ اما هیچ‌کدام از آن سرزمین‌ها مرا وادار به نوشتن نکرده بود.

وی در بخش دیگری از سخنرانی‌اش اظهار کرد: روزِ خوشی است برای من که گزارش دهم، روز به روز رابطه‌ فرهنگی این دو پاره‌ جداشده، نمی‌گویم دو ملت، نزدیک‌تر می‌شود و این نزدیکی فقط به واسطه‌ کلمه است، به واسطه‌ فرهنگ، که فرهنگ خود بالادستِ سیاست می‌نشیند و سیاست زاییده‌ فرهنگ است و مضحک است تصویر فرزندی که مادر را بزاید.

نویسنده «من او» ادامه داد: با نوشتن «جانستان کابلستان» با نسلی روبه‌رو شدم از افغانستانی‌های اصیل نسلِ دوم و سوم که افغانستان را هرگز ندیده بودند و جانستان برای ایشان پنجره‌ای بود ولو مکدر و مشجر از افغانستانِ امروز.

امیرخانی در ادامه گفت: اتفاقاتی که در دهه‌ اخیر در رابطه‌ فرهنگیِ این دو هم‌نژادترین همسایه افتاده است، شاید غیرقابل باور باشد. امروز به راحتی می‌توان جایزه‌ مشترک گرفت در حوزه‌ زبانِ فارسی و بدونِ احساس غریبگی در دانشگاه کابل گرد هم آمد برای کتابی از وطن‌داری که در آن سوی دیوار می‌زید.

خالق «ارمیا» در ادامه این نوشتار ادبی خود چنین گفت: دیوار شمال و غرب و جنوب، طبق اسناد ثبتی ساخته شد به دست مالکان دوسوی دیوار. اما دیوار شرقی «مید این آذرز» بود. هفت سال پیش که جانستان را می‌نوشتم به دنبال این بودم که روی این دیوار، پنجره‌ای ولو کوچک بسازم در کنارِ پنجره‌هایی که عزیزان دیگر ساخته بودند؛ کسانی که همگی فضل تقدم دارند بر من، چنگیز پهلوان، محمدکاظم کاظمی، محمدحسین جعفریان و... اما امروز و در این محفل به امری دیگر می‌اندیشم. امروز به این می‌اندیشم که این نسل، بایستی چنان این پنجره‌های کوچک را کلان کند که دیوار فرو بریزد. دیواری که با سیاست ساخته شد، با فرهنگ فرومی‌ریزد.

 

 


Copyright ©ariaye 2002_2017
استفاده از مطالب آريايی با ذکر ماخذ آزاد است

بالا
آرشيف * صفحة دری
بازگشت