331 : لالی حمیدزی
برنامه های قبلی شفيع عيار

تلويزيون های افغانی
انجمن حقوقدانان افغان در اروپا





محمدقوی کوشان ; پاسخی به فاشیست های قومی و زبانی


محمد علی مهرزاد
نوروزمظهرخلقت خداوند، پيام آوربهار،وصلح وآشتي ملي


عبدالخالق بقايی پاميرزاد
تحفه ی بهاری


احمد سعیدی
پاکستان  افغانستان باید ها  و شاید ها


نجیب الله عظیمی
محافل سالروز و یاد بود برای راه گیران و قطاع الطریقان در کابل


علی رستمی
ایده های ماندگار کارل هنریش مارکس ازلابلای کتابها در روی پرده سینما


عارف عرفان
درس های زهرآلود فاجعه خونین چهار صد بستر


محمدامين فروتن
شتردرخواب بیند پنبه دانه


 مهرالدین مشید
افزایش نیرو ھا جنگ تا پیچیدہ و طولانی و اما تجھیز و تحویل نیرو ھای افغان


استاد صباح
توليد وترافيک مواد مخدرچگونه ووسيله کيها انجام ميشود؟؟؟ _بخش دوم


احمد سعیدی
تـعصـب و عواقب ناگوار آن


خوشه چین
ما تاوان دادیم


عبدالقیوم
د سیا سي نهضتوبهیر په افغانستان کي_ شپاړسمه برځه


 محمد انور ولید
امنیت اود فاع


 مهرالدین مشید
  تقویت ارادهء مبارزه با فساد سیلی محکم بر روی تروریزم و حامیان آن


خیرمحمد سولمس
مبدا و پیدایش سامانیان :کاکلدار


حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی
گــلم گــلم جــمع جــمع شــد


حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی
شـــک درعـــدالـــت الـــهی


دکتربصیر کامجو
جشن نوروز زایندۀ همبستگی ودوستی


محمداقا کوچی
نوی ۱۳۹۶ لمريز کال د نويو ستونزو سره


استاد صباح
بهار، سال نوونوروزدرمسيرزنده گي ات ماندگارباد


محمد عالم افتخار
حـزب و جبهـه و قدرت سیاسی؛ از ایده آل تا واقعیت _2


محمدعوض نبی زاده
تخطی ریس جمهورازاحکام قانون اساسی


سید همایون شاه عالمی
مسلکی و حرفه ای


عبدالو کیل کوچی
جشن نوروزی در میان آتش وخون


نذیراحمد صوفی زاده
نگاهی کوتاه به مراسم نوروز در برخی از کشورهای جهان


نصیر احمد دستگیر
نوروزجشن بزرگداشت ازعلم وعالم


داکتر جلیله سلیمی
تو میتوانی تو میتوانی تو ای زن


حبيب الله غمخور
دنوی کال په مناسبت دمبارکی پيغام


دکتر عارف پژمان
دیدار با نوروز در ایستگاه قطار


مسعود حداد
اسیر


محمد انور ولید
د کال لومړۍ ورځ


الحاج عبدالواحد سيدی
آغاز پیش روی و دست اندازی بریتانیا به طرف کابل


 کریم پوپل
معادن گوگرد یا سلفر افغانستان


حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی
یونیفــورم اســلامــی مکــاتب دخــترانه







کارتونهای تازه از عتيق شاهد




 

يکشنبه 6 حمل 1396 خورشيدی برابر با 26 مارچ  2017 ميلادی

 

بازی موش و گربه غنی با عطا: آیا اشرف غنی متحد قابل اعتماد است؟

8 صبح : هر چند انتطار برده می‌شد تا مطابق به توافق صورت‌گرفته میان رییس‌جمهور غنی و عطا محمد نور، والی بلخ و رییس اجرایی جمعیت اسلامی، آقای غنی در مراسم جهنده‌بالا و تجلیل از نوروز به مزارشریف برود، اما بنابر دلایلی این سفر صورت نگرفت و به جای آقای غنی، سرور دانش، معاون دوم وی به بلخ رفت تا به عنوان عالی‌ترین مقام دولتی در مراسم رسمی نوروز و جهنده‌بالا در پایتخت نوروزی افغانستان اشتراک کند.
عدم اشتراک آقای غنی در مراسم نوروز سبب شد تا آقای نور در سخنرانی خویش در این مراسم، ناراحتی خود را از عدم حضور رییس‌جمهوری نتواند پنهان کند. همان بود که آقای نور به صورت مستقیم اعلام کرد که تا هنوز رییس‌جمهوری وعده‌های خود را مبنی بر نصب شماری از حامیان و طرفداران آقای نور در پست‌های مختلف حکومتی عملی نکرده است. بر اساس اطلاعاتی که به
۸صبح رسیده است، آقای غنی تعهد سپرده تا در بدل استعفای آقای نور از ولایت بلخ، چشم‌پوشی وی از تبدیل شدن نظام ریاستی به پارلمانی، درج واژه افغان در شناس‌نامه‌های الکترونیک و حمایت از برنامه‌های حکومت آقای غنی و در نهایت نامزدی در پست معاونت اول ریاست‌جمهوری در انتخابات بعدی، موارد آتی را عملی کند:
۱٫ دادن حق معرفی بیست تن از سفرای افغانستان؛
۲٫ معرفی و تعین ۳۰ معین به وزارت خانه‌‌های مختلف حکومت؛

۳٫ معرفی و تعین ۱۵ تن از والی‌ها به شمول والی بلخ؛
۴٫ معرفی و انتصاب ۱۵ سناتور انتصابی در مجلس سنا؛
۵٫ معرفی و تعیین ۵۰ درصد از جنرال کنسول‌های افغانستان.
اطلاعات روزنامه
۸صبح نشان می‌دهد که از مجموع این توافقات تا کنون موارد بسیار اندکی از آن عملی شده است که از آن جمله می‌توان به انتصاب عبدالرحمان اوغلی به عنوان سفیر افغانستان در اوکراین، گل زلمی یونس، به عنوان سفیر در تاجیکستان، عبدالجبار آریایی به عنوان مستشار و وزیر مختار در سفارت افغانستان در آلمان و چند مورد دیگر اشاره کرد. در زمینه انتصاب سناتورها، والی‌ها و جنرال‌کنسول‌ها به استثنای یک مورد، هیچ‌یک از موارد یادشده عملی نشده‌اند.
البته یکی از دلایلی که این وعده‌ها عملی نشده‌اند،‌ این است که بخشی از این پست‌ها پیش از این به حساب سهم ریاست اجراییه در اختیار حامیان آقای عبدالله‌ عبدالله، متحد قبلی آقای نور می‌باشد.
در این شکی نیست که مذاکره و توافق میان آقای غنی و نور به هدف تضعیف هرچه بیشتر ریاست اجراییه و تشویق آقای عطا به کنار گذاشتن بحث تمرکززدایی از قدرت صورت گرفته است. آقای غنی به دلایل متنوع به ویژه دلیل قومی به هیچ صورتی پشتیبان تمرکززدایی از قدرت نیست، زیرا با تمرکززدایی از قدرت شخص آقای غنی بخش زیادی از صلاحیت‌های خود را از دست داده و در پهلوی آن قادر نخواهد بود تا برای خود حوزه نفوذ و حمایت ایجاد کند. زیرا در حال حاضر مناطقی که به لحاظ قومی به آقای غنی رای دادند و یا در آنجا برای وی آرای تقلبی ساخته شد، به صورت عمده در اختیار طالبان، داعش و حزب اسلامی است.
کمبود مشروعیت، نبود حوزه نفوذ لازم و فقدان یک ساختار منسجم سیاسی در پهلوی آقای غنی سبب شده است تا او به دلیل ترس و هراس به تمرکز بیش از حد قدرت توجه کند. به همین خاطر است که تمرکز بیش از حد قدرت،‌ حلقه‌های عمده سیاسی کشور را بیش از پیش به وی محتاج و دست‌نگر ساخته است.
در رابطه به تمرکز بیش از حد قدرت می‌توان به مرکزی‌سازی تدارکات ملی، تقسیم سکتور‌های اجرایی حکومتی به چندین کمیته‌ سکتوری که در راس آن شخص آقای غنی قرار دارد و حتا مداخله وی در تعیین نوع یونیفورم دانش‌آموزان دختر، اشاره کرد.
همین دلایل بود که آقای غنی با وجود توافق‌نامه حکومت وحدت ملی که از سوی ایالات متحده و سازمان ملل متحد تضمین شده، به داکتر عبدالله و ریاست اجراییه هیچ‌گونه فضایی باز باقی نگذاشت تا سرحدی که آقای عبدالله در حال حاضر، حتا قادر به تعیین یک مامور رتبه دوم در ادارات دولتی نمی‌باشد. زیرا اداره امور، تعینات از سوی ریاست اجراییه و معاونین رییس‌جمهوری را به رسمیت نشناخته و از ثبت آنها در مدارک رسمی حکومتی، خودداری می‌کند. این مساله سبب می‌شود که حتا اگر ریاست اجراییه و یا معاونین رییس‌جمهوری کسی را به پستی هم بگمارند، وزارت مالیه که در اختیار آقای غنی است، معاشات آن مقام را اجرا نمی‌کند و آن را شامل تشکیل نهاد مربوطه نمی‌داند.
با توجه به همین موارد است که می‌توان به سادگی ادعا کرد که آقای غنی هم به دلیل ترس و فقدان مشروعیت و هم به دلیل علاقه بیش از حد به تمرکزگرایی، متحد قابل اعتمادی نیست. همه به یاد داریم که‌ آقای غنی در دوران انتخابات با انتصاب جنرال دوستم به معاونیت اول خویش، قادر شد تا رای ازبک‌‌‌ها را از آن خود کند، اما وقتی به قدرت رسید، نخستین کسی را که خلع قدرت کرد، جنرال دوستم بود. در رابطه به احمدضیا مسعود نیز عین برخورد را انجام داد و پشیمانی او از توافق با حکمتیار نیز نشان داد که‌ آقای غنی، در اجرای تعهدات و وعده‌های خود صادقانه عمل نمی‌کند.
عرصه سیاست عرصه منافع است. یک گروه یا یک سازمان و یا یک شخصیت سیاسی زمانی وارد تعامل و امتزاج با یک جناح دیگر می‌شود که منافعش در آن تعامل مدنظر باشد و طرفش نیز به اجرای تعهدات خود صادقانه عمل کند. وقتی داکتر غنی در رابطه به تعهدات خود نسبت به چندین جریان قومی، سیاسی و چندین شخصیت نتوانسته صداقت خود را در طول دوران زمامداری‌اش حفظ کند و حتا بعد از برآورده شدن اهدافش به آنها پشت پا کند، پس سوال اصلی این است که آیا وی به وعده‌های داده‌شده به آقای عطا محمد نور صادق خواهد ماند؟
اطلاعات
۸صبح می‌گوید که آقای عطا با توجه به همین نگرانی‌ها، به رییس‌جمهور غنی ده روز دیگر وقت داده است تا وعده‌های داده‌شده عملی شوند، در غیر آن آقای عطا از ولایت بلخ نه تنها استعفا نخواهد داد، بلکه هم‌چنان بر فشارهای خویش مبنی بر عملی شدن توافقات حکومت وحدت ملی ادامه خواهد داد.
این در حالی است که آقای نور می‌داند که مذاکرات وی با داکتر غنی هزینه‌های زیادی برای وی داشته است. اختلافات در رهبری جمعیت اسلامی، نگرانی حامیان نزدیکش از عدم صداقت داکتر غنی و نیز شکر رنجی میان داکتر عبدالله و آقای نور شامل بخشی از هزینه‌های است که آقای عطا همین اکنون آنها را پرداخته است. حالا سوال این است که اگر آقای نور از پست ولایت بلخ استعفا بدهد و داکتر غنی مثل همیشه به تعهدات خود وفادار نماند،‌ آقای نور چه خاکی را به سر خود خواهد کرد؟‌ واضح است که آقای نور می‌داند که هیچ صیاد ماهری به قول فروغ فرخزاد در «جوی حقیری که به گودالی می ریزد، مرواریدی صید». نمی‌کند.

 

فساد

ماندگار : جان ساپکو، بازرس ویژۀ ایالات متحدۀ امریکا برای بازسازی افغانستان در سخنرانی اش در دانشگاه دوک به موارد تکان‌دهنده‌ی اشاره کرد که می‌تواند واضحا گواه وجود فسادگستره و سرطانی در رهبری نیروهای امنیتی افغانستان باشد. همزمانی سخنان ساپکو و آغاز حملات دهشت‌افگنان طالب بر نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان ضرورت پرداخت به بحث فساد را بیش‌تر از پیش برجسته می‌کند. او از فساد شبکه‌یی در رهبری دستگاه امنیتی افغانستان سخن گفت و از چور و چپاول شماری از فرماندهان و ژنرالان ارتش افغانستان یاد آوری کرد. ساپکو از دزدی نان، آب، سلاح و لباس سربازان گفت و از این که چگونه فرماندهان ارتش در مورد شمار واقعی سربازان دروغ می‌گویند و با جور کردن لیست سربازان خیالی ملیون‌ها دالر را به جیب می‌زنند. از دید بازرس ویژه ایالات متحده، ضعف رهبری ارتش عامل اصلی شکست نیروهای ارتش در شماری از محاربات در سال گذشته بوده است.
چرا باید فساد را جدی گرفت؟
سال
۱۳۹۵ سال خونینی برای نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان بود. هرچند مراکز شهر‌‌های بزرگ کشور به استثنایی کندز همچنان در کنترول نیروهای حکومتی باقی ماند، اما ماهیت جنگ تا حدودی عوض شد. شورشگری چریکی دهشت‌افگنان طالب شکل متعارف‌تری گرفت و طالبان در نتیجه حمایت سیاسی، اقتصادی و نظامی حلقات استخبارات پاکستان و گسترش حمایت درون ساختاری از تفکر طالبانیزم بر ولسوالی‌های بیشتری تسلط یافتند. هرچند بحث اجتماعی و سیاسی شورشگری طالبان از حوصله این نوشته بیرون است؛ اما در سال گذشته همچنان یک‌دهۀ پیشین شرایط حکومت‌داری نیز بهتر نشد. تغییرات لازمی در نهاد‌های انفاذ قانون و امنیتی به میان نیامد و خبری نیز از اصلاحات امنیتی در سطوح رهبری و فرماندهی نیروهای امنیتی ما شنیده نشد. نهاد‌های عدلی و قضایی همچنان گذشته منفور، فاسد و ناموثر باقی ماند. دادگاه عالی افغانستان که بایست مستقلانه برای مبارزه با فساد وارد کار می‌شد، در نتیجه بی‌ظرفیتی عدلی و قضایی و گماشتن‌های استوار بر پایه خویش‌خوری و واسطه‌سالاری همچنان ناکارا و فلج باقی ماند. هرچند به دادستانی کل کشور شخص نیک‌نامی گماشته‌ شد، اما ضعف این نهاد در مواجهه با قلدران سیاسی، وکلای قانون شکن، شبکه‌های مافیایی فساد دولتی و مجرمین متکرر باعث شد که امید لازمی برای بهتر شدن وضع دادگری و دادگستری خلق نشود. هرچند برای افغانستان دیگر در جمع سه دولت فاسد دنیا نیست، اما بودن ما در جمع ده دولت فاسد و ناکام جهان کافیست که بفهمیم فاجعه فساد تا چه حدی بیخ و بن نظام و حکومت‌داری ما را سست کرده است و احتمالا می‌تواند براندازد. وضع نگران‌کننده است و به این موارد باید جدا پرداخته شود:
یک: ضعف ساختاری نظام در ارایۀ خدمات بینادین برای شهروندان از اعتماد میان مردم و حکومت می‌کاهد و دهشت‌افگنان طالب و تروریست‌های همدست آنان با حمایت پشتیبانان منطقه‌یی شان وضع را به نفع خود مصادره می‌کنند. بحث بر سر این نیست که کدام مثلا ما چند ساعت بعد از حملۀ تروریستان طالب بر کندز دوباره شهر کندز با چه قیمت مالی و جانی می گیرم؛ نگرانی این است که آیا می‌توانیم به مردمی که طالبان را گزینۀ گویا امن تر و غیر فاسد می‌پندارند این اعتماد را بر بگردانیم که دستگاه نظام ظرفیت کسب اعتماد و تامین خواست‌های مسلم و مشروع شهروندی شان را دارد.
شکست نظام ما در دفاع از هر ولسوالی، شهرستان و ولایتی به یک سری عوامل مختلف اما مرتبط وابسته است که در راس آن فساد قرار دارد. حتما فرمانده‌ای، والی، فرمانداری، یا مسوولی در آن منطقه امکانات دفاعی، خدماتی و مالی نظام را به هدر داده است که در حالت اضطرار و حمله‌ تروریستان سرباز ما نمی‌تواند شجاعت باالقوه خودش را به یک مقاومت موثر و باالفعل تبدیل کند.
دو: رهبری نظام متاسفانه نشان‌ داده است که تمایل اندکی برای آموختن از تجربه‌های شکست و ناکامی دارد. یک بار نه، ده بار مسوولان امنیتی و شماری از ژنرال‌های فاسد ارتش، پولیس و امنیت افغانستان سربازان ما را در دام دسته‌های مرگ تروریست‌های طالب و طالبانیزم انداخته اند ولی همچنان ده بار دیگر به این مقام‌های ناکاره و فاسد فرصت داده شده است و از آن ها بازخواست صورت نگرفته است. مثلا یک والی بیکاره از بغلان در نتیجه اعتراض شهروندی هزاران هم‌وطن بغلانی ما برکنار می‌شود، فردایش پیر مفلوک بیکاره‌ی دیگر بدانجا گمارده می‌شود. این نشان می‌دهد که یا عزم قاطع برای بهتر شدن وضع وجود ندارد، یا هم کسی نمی‌‍فهمد که پیامد تصمیم‌های غلط شان برای مردم و سربازان ما خونین و مرگبار است.
سه: مبارزه با فساد هیچ دکترینی ضرورت ندارد، فقط یک حس میهنی، انسانی و اخلاقی می‌ طلبد و اراده قاطع می‌خواهد. رهبری نظام بفرمایید بگوید که پرونده چند دزد بلندپایه به کجا رسیده است؟ چند آدم شایسته را در دم و دستگاه ارتش، پولیس و امنیت افغانستان به کجا‌ها گمارده اید و مسوول امور ساخته‌اید؟ چه رابطه‌ی میان دزدان دستگاه امنیتی و رهبری نظام وجود دارد؟ اگر ندارد چرا با آن ‌ها معامله می‌شود و برغم این همه سند کسی خمی به ابرو نمی‌آورد؟ چرا کسی مورد بازپرس قرار نمی‌گیرد و کسی سبکدوش نمی‌شود؟ فساد ققنوس نیست که فقط در مورد بودن و نبودن آن حدس بزنیم و در ذهن مان تصویری از او بسازیم. فساد یعنی شبکه‌ای از آدم‌ها که منابع مشروع و ملی یک کشور را به صورت آشکار و پنهان دزدی می‌کنند. این آدم‌ها قابل ردیابی، شناسایی و پیگیرد هستند. وقتی با حمایت جهانی و حمایت گسترده‌ی مردمی ما نتوانیم به معضل خانه‌برانداز فساد برسیم، پس چگونه می‌شود به حل معضلات کلان کشور رسیدگی بکنیم. پیش از این که دیر شد باید یک خانه‌ تکانی حسابی و مسوولانه در دم و دستگاه امنیتی ما راه بیندازیم. بلند رفتن ظرفیت‌های رزمی نیروهای ما بسته‌گی به محدود کردن و از میان برداشتن فساد دارد. مردم، رسانه‌ها و فعالان ملی – سیاسی می‌توانند دولت و حکومت را در این امر کمک کنند، اگر سران حکومت با جسارت باب گفت‌وگو در مورد فساد، شبکه‌های فساد، و چهره‌های فاسد نظام را بگشایند و با حسن نیت انتقاد و اعتراض سازندۀ شهروندان را بشنوند. ما بیش‌تر از هر زمانی به ملی و سراسری ساختن مبارزه با فساد ضرورت داریم، ورنه امید رساندن کشتی بشکستۀ ما به ساحل مقصود اگر واهی نباشد، قطعا غیرواقع‌بینانه هست.

 

نگارش تاریخ ادبیات فارسی در "افغانستان" به کندی پیش می‌رود

ميزان : خلیل‌الله افضلی مدیر مؤسسه پژوهشی بایسنغر در هرات، از محققان و پژوهشگران افغانستانی است که دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه فردوسی مشهد دریافت کرده است.
افضلی از بیدل‌شناسان جوان افغانستان محسوب می‌شود که تاکنون مقالات فراوانی از وی در نشریات ایران، افغانستان و تاجیکستان پیرامون ادبیات فارسی خصوصا شعر و اندیشه بیدل منتشر شده است. پایان‌نامه دکترای وی نیز به دیدگاه‌های ادبی بیدل اختصاص داشته است.
خلیل‌الله افضلی پیرامون فعالیت‌های ادبی و تحقیقات در حوزه زبان فارسی در افغانستان گفت: در قسمت تحقیقات ادبی در مقایسه با چند دهه قبل، وضعیت خوبی نداریم و این جای نگرانی دارد فرصت‌های فراوانی را از دست داده‌ایم.
وی ادامه داد: ما تا نوشتن تاریخ ادبیات فارسی معاصر در افغانستان راه درازی در پیش داریم چرا که تاکنون بخش عمده‌ای از آثار ادبا و شاعران ما در دسترس قرار ندارد. آشنایی‌ها با تصحیح متون در افغانستان در سطوح ابتدایی قرار دارد و روند انتشار آثار ادبی از سرعت کندی برخوردار است.
این پژوهشگر افغانستانی تصریح کرد: تاریخ ادبیات فارسی معاصر افغانستان از شعرا و نویسندگان خوب تهی نیست، نمی‌گویم تعدادشان زیاد است، همین تعداد اندک نیز تاکنون شناسایی نشده‌اند. از همین رو در تاریخ‌های ادبی انگشت شماری که منتشر شده، کاستی‌ها و مشکلات زیادی دیده می‌شود.
افضلی یادآور شد: تاکنون آثار ادبی به صورت فردی و مستقل بررسی شده و نویسندگان نتوانستند منطق و پیوندهایی بین این آثار به عنوان جریان‌ها و سبک‌های عمده ادبی رایج در این کشور و دلایل آن پیدا کنند.
وی افزود: اکنون می‌توان به دانش‌آموختگان رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه‌های ایران امید بست تا این خلا را تا حدودی پر کنند.
افضلی گفت: اما متاسفانه مشکلی که وجود دارد این است که پژوهشگران و محققان ادبی که در ایران درس خوانده‌اند پس از بازگشت به کشور به دلیل نبود حمایت‌های لازم از تحقیقات و مطالعات آن‌ها، مجبور می‌شوند یا به کارهای اقتصادی بپردازند و یا مشغول فعالیت‌های سیاسی و اداری شوند و این گونه از پژوهش‌ها و تحقیقات ادبی دور می‌شوند.
این پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی یادآور شد: انتظار و توقع ما از دولت افغانستان این است که از نویسندگان و  آثاری که به روشن‌شدن سیر و تحول جریان‌های ادبی معاصر افغانستان کمک می‌کنند، حمایت و پشتیبانی صورت گیرد.
افضلی در مورد همدلی میان مردم ایران و افغانستان گفت: متأسفانه در گذشته به علت کم‌اطلاعی از پیشینه و تاریخ و افتخارات فرهنگی مشترک، نبود ارتباطات، کم‌کاری و غفلت فرهنگیان و رسانه‌ها در دو سوی مرز و تلاش‌های بدخواهان گاه در روابط 2 کشور حوادثی رخ داده که باعث آزردگی خاطر شده است.
وی ادامه داد: خوشبختانه اکنون اوضاع نسبت به گذشته خیلی بهتر است. هر چه ما به سمت دانایی و به سوی آگاهی از گذشته مشترک خود پیش برویم، بدون شک این مشکلات و حوادث کمتر رخ خواهد داد؛ در ایران این فعالیت‌ها در جهت همدلی بیشتر شده و در افغانستان هم تلاش‌هایی در جهت این همزبانی و همدلی صورت می‌گیرد.
این نویسنده عنوان کرد: برای دوستانی که دغدغه فرهنگ، زبان و ادبیات را دارند، اطمینان می‌دهم که نسلی از پژوهشگران در افغانستان ظهور کرده‌اند که با تلاش و پشتکار می‌کوشند پاسدار زبان و ادب خویش باشند.
مدیر مؤسسه پژوهشی بایسنغر به فعالیت‌های ادبی و هنری خود در افغانستان نیز اشاره کرد و افزود: عمده فعالیت من پژوهش، تدریس و ترجمه است و در حال حاضر مسئولیت «مؤسسه پژوهشی بایسنغر» در هرات را به عهده دارم.
وی افزود: کار ما در این مؤسسه انتشار آثار و متون ادبی است که از آن جمله به مجموعه مراثی بایسنغر میرزا، کلیات میرزا ارشد برنابادی شاعر سده یازدهم هرات و دیوان ابوطالب مایل برنابادی» شاعر سده دوازدهم و تذکره محمدرضا برنابادی می‌توان اشاره کرد که بر اساس نسخ متعدد و تصحیح انتقادی در دست انتشار است.
افضلی تصریح کرد: بخشی از توجه ما هم تمرکز بر ترجمه آثار دیگر زبان‌ها از جمله عربی و انگلیسی به زبان فارسی است که باید به ترجمه «فضائل القرآن» ابوعبید قاسم بن سلام هروی که دیرینه‌ترین متن بازمانده از یک دانشمند هراتی است و همچنین ترجمه «تاریخ هرات» در دو قرن اول هجری اشاره کنیم که این کتاب را خودم به زبان فارسی ترجمه کرده‌ام و به زودی منتشر خواهد شد.
این محقق افغانستانی خاطرنشان کرد: از دیگر فعالیت‌های ما، تدوین یادنامه‌های بزرگان و اندیشمندان افغانستانی است که در گام نخست یادنامه علامه «صلاح‌الدین سلجوقی» تهیه شده است و می‌کوشیم که همزمان با سالگرد درگذشت ایشان در خردادماه 1396 منتشر شود.
وی ادامه داد: تهیه و تدوین فهرست مقالات مجلات مختلف هرات و ترجمه سفرنامه‌های جهانگردان و افسران اروپایی که از افغانستان بازدید کرده‌اند و گزارش‌های آنان نکاتی ارزنده از تاریخ و فرهنگ ما را در بر دارد، که دیگر برنامه‌های ما است.

 

سرشت و سرنوشت دولت‌سازی در "افغانستان"

کتاب دولت شبکه‌ای برگرفته از پایان‌نامه‌ دوره‌ دکترای «تیمور شاران» توسط «حسن رضایی» به فارسی ترجمه و در اوایل ماه جاری به چاپ رسید.
این کتاب دارای یک مقدمه و هشت فصل است و به سرنوشت و پیامدهای دولت‌سازی در افغانستان می‌پردازد.
نویسنده در یک تحقیق نظام‌مند نشان می‌دهد که چرا نظریه‌های لبیرال دولت‌سازی و صلح در ایجاد و تبین دولت دلخواه ناکام مانده و پیامدهای این شکست، برای افغانستان چه بوده است.
اطلاعات روز نوشت: این کتاب یک اثر آکادمیک است و نویسنده نیز تمام لوازم یک اثر آکادمیک را در آن رعایت می‌کند.
شاران با استفاده از روش مردم‌شناسانه و با اتکا به تازه‌ترین تحقیقات علمی و آکادمیک در این حوزه سعی می‌کند بدون جانبداری‌های رایج مدعیات خود را به اثبات رساند.
با این وجود، کتاب نقدهای جدی و مستند بر روایت رسمی سرشت و سرنوشت دولت‌سازی در افغانستان دارد.
نویسنده در این کتاب به‌خصوص تاکید بر نقش و قدرت شبکه‌های سیاسی غیررسمی در دولت و شکل‌گیری دولت دارد.
به باور نویسنده نقش نخبگان تنها بخشی از پاسخ است و باید نقش آنها را در یک چارچوب فراگیرتر درک کرد. شاران در این کتاب توضیح می‌دهد که «نخبگان باید در درجه‌ نخست و قبل از هر چیزی، در ارتباط با شبکه‌های سیاسی درک شوند.  
وی این نکته را اضافه می‌کند که شبکه‌ها اجزای دایمی ساختار دولت‌داری و شکل‌گیری دولت هستند.
بنابراین برای درک درست از نقش شبکه‌ها در شکل‌گیری دولت باید به فرایند تاریخی منازعات، مباحثات و مصالحه‌ها بین گروه‌ها توجه داشت.
کتاب دولت شبکه‌ای اثر «تیمور شاران» توسط موسسه‌ «نشر واژه» در کابل به چاپ رسیده است.

 

بازی بزرگ و بی نظمی نوینی که فراگیر است

سناریوهای پیش روی دنیای جدید

دیپلماسی ایرانی: به نظر می رسد تئوری های نظم نوین جهانی (متمایل به تئوری های توطئه) بعد از جنگ سرد، بیش از این که با آمدن ترامپ ابداع و آغاز شود، با نقش آفرینی داعش پس از بحران جهانی سال 2009 محقق شد. بدون ایجاد توالی منطقی در تئوری های مختلف سیاسی و ظهور مکاتب اقتصادی از یک طرف و نظریه های روابط بین الملل و تاریخ معاصر نمی توان تحلیل نسبتا جامعی از شرایط جدید جهان داشت. با گسترش حوزه نفوذ شبکه های مختلف مجازی در همه جای جهان، افزایش میزان استفاده از فناوری، کاهش تقاضای انرژی های فسیلی، کاهش استفاده از نیروی انسانی، عبور شرکت های مختلف فرا ملیتی به لحاظ مدیریتی از دولت های ملی در سرتاسر جهان و ورود به فضای مدیریتی فرا ملی، پاسخگو نبودن نظریه های کلاسیک در عرصه علم سیاسی و به خصوص اقتصاد سیاسی به تحولات اجتماعی به لحاظ جامعه شناسی سیاسی، امکان ایجاد و مدیریت شبکه های مختلف مافیایی در سرتاسر جهان به لحاظ تنوع و رویکرد های متنوع همه جانبه، ناتوانی سازمان های بین المللی در پاسخگویی به بحران های مختلف جهانی، رویش نگاه چند قطبی با روسیه و چین و افزایش نقش تاثیر گذار دو کشور در مناطق مختلف جهان، مواجهه آمریکا با محدودیت های مختلف اقتصادی ناشی از رقابت تنگاتنگ با چندین جبهه (در جبهه خودی، با آلمان و فرانسه و بریتانیا و آمریکای لاتین، و در جبههِ دیگر با روسیه وچین و کشور های عضو بریک)، مقاومت برخی حوزه های تمدنی با جهانی سازی افراطی و تطبیق نداشتن این حوزه ها با تمامی فاکتور های موردنیاز جهانی شدن(بخوانید خواسته های آمریکا) و....مواردی است که قبل از هر تحلیل باید آنها را مد نظر قرار داد.

موارد بالا نشان از یک گسست عمیق در نظریه های کلاسیک روابط بین الملل دارد. صحنه آرایی های مختلف سیاسی در سرتاسر جهان نشان از جنگ های نامنظم روانی مبتنی بر نبردهای الکترونیکی و به خصوص رقابت کارتل های جدید اقتصادی حول محور فناوری های پیشرفته است. داده های بزرگی از انواع اطلاعات در سپهر جهانی که در اختیار بزرگترین شرکتهای آمریکایی و چند ملیتی قرار دارد به لحاظ علمی امکان های زیادی را در جهت سوق دهی به اذهان و روحیات جمعی جوامع و نقش آفرینی در فعالیت های مختلف اقتصادی و سیاسی در اختیار صاحبان آن می گذارد و گذاشته است.

شرایط فعلی پس از آمدن ترامپ و رفتار های غیر متعارف او در نسبت با سیاست جهانی و حتی داخلی و سناریو های مختلف ممکن و قابل پیش بینی و همچنین عدم دسترسی به اطلاعات حجیم در مقولات مختلف، پیچیدگی تحلیل را صد چندان می کند. به نظر می رسد عرصه تحلیل روابط بین الملل به صورت صرفا کلاسیک که شامل تحلیل داده های مختلف و مکتسب از کانال های مشخص اطلاعاتی و مراکز تولید محتوای استراتژیک و پیش بینی های سیاسی ایدئولوژیک است، خالی از فهم های نزدیک به واقع شده است. این مساله به خصوص در کشورهایی که در مواجه با علوم انسانی از علوم جدید استفاده نمی کنند به وضوح دیده می شود. بدون استفاده از ابر کامپیوترها و نرم افزارهای خاصی که بایستی در اختیار سیاست گزاران دولت های مختلف قرار گیرد، نمی توان به پیش بینی و تحلیل های نسبتا درست دست یافت. هر چند این مهم با حضور تحلیل گران تیز و جامع بین،تا حدودی شاید جبران شده است. بدین علت نگارنده نیز با توجه به سرعت تحولات و دسترسی نداشتن به امکان های موجودِ داده پردازی، آگاهی به محدودبودن اشراف بینشی و اطلاعاتی،  قائل به چندین سناریوی غیر قطعی و کل نگر است.

الف) سناریوی اول، ایجاد جهانِ روابط بین الملل جدید حول سه قطبی نوینِ چین، روسیه و آمریکا:

با فرض تداوم اقتدار دولت-ملتها و تداوم حاکمیت های ملی به صورت کلاسیک در عرصه جهان، می توان این سناریو را تحلیل کرد. بعد از بحران جهانی اقتصاد در 2009 شاهدِ  حرکت هژمونی آمریکا در عرصه اقتصاد جهان به سمت کاهش اقتدار بوده ایم. همه سعی و تلاش سیاست گزاران سیاسی-اقتصادی آمریکا در جهت سرپا نگه داشتن دلار به عنوان تنها ارز جهانی و مقتدر،  بوده است، منتها در شرایطی که در اوایل هزاره سوم، سیاست های ارزی فِدرال رزرو باعث کاهش قیمت طلا و تنظیم بازار های مختلف می شد، شاهدیم طی دوسال گذشته قیمت طلا با هر تصمیم فدرال رزرو کاهش نیافته که رو به افزایش گذاشته است. در همین حین نیز چین که از اواخر دهه نود خود را برای هزاره سوم آماده می کرد وضعیت روبه جلویی داشته است، هر چند سیاست چین حتی پس از پانزده سال رشد بالای اقتصادی، همیشه حرکت با چراغ خاموش و استفاده از نفوذ اقتصادی بوده است. بانک توسعه اقتصادی آسیایی که توسط چین راه اندازی شده، به نوعی هدایت تحولات مهم جهانی به سمتِ مرکز زدایی از سیاست واحد اقتصادی به مدیریت امریکا و کم رنگ شدن نقش دلار قلمداد می شود. خرس اورآسیا نیز پس از فروپاشی، با ایدئولوژی های ناسیونالیستی و مبتنی بر ظهور رهبرانی کاریزماتیک دوباره سعی در ورود به حوزهای نفوذ خود در اروپای شرقی و آسیا دارد. آمار ها و کارکرد های سیاسی-اقتصادی ژاپن، آلمان، فرانسه،ایتالیا، بریتانیا نشان از ایستادن این کشورها به عنوان کشور های توسعه یافته در وضعیت  میانی(بین ابر قدرت ها و قدرت های در حال توسعه) دارد. برخی کشورهای عضو بریک نیز به صورت پراگماتیسی مجبور به ورود به بازی ها وقراردادهای چند جانبه با قدرتهای مختلف شده اند. هند، برزیل ،آفریقای جنوبی، مکزیک، کره جنوبی، ترکیه و .. هر کدام به نحوی سعی در حفظ وضعیت رو به توسعه خویش در میان این فضای تنش آمیز داشته اند. بعد از این سه گروه در رده چهارم از قدرت مانور و کنش گری در عرصه جهانی، کشورهایی وجود دارند که یا رویکرد نسبتا مستقل به مقولات مختلف جهانی دارند(ایران،...) و یا در حالت وابستگی چند جانبه به این قدرت ها به سر می برند(عربستان، قطر، اسرائیل و ..) و در صحنه کنشگری نیز به صورت منطقه ای عامل اند و در بازی های جهانی می توانند نقش متغیر کلیدی را برعهده بگیرند.

این وضعیت نشان از نیاز به ایجاد وستفالیای نوین در حوزه روابط بین الملل است. حال این مهم با تغییر رویکرد اتحادیه ها از همکاری های منطقه ای به بین المللی و بالعکس و تشکیل اتحادیه های نوین مهیا می شود. وضعیت شکننده اتحادیه اروپا(برگزیت و رشد ملی گرایی واگرایانه از اروپا ..)، افزایش قدرت سازمان شانگ های، تغییرات رویکردی در برخی از اعضای بریک، ایجاد اتحادیه های جدید همچون اورآسیا، از اروپای شرقی تا منطقه آسیای میانه و خاورمیانه با حضور ایران، ترکیه و روسیه با محوریت روسیه، ظهور اندونزی در جنوب شرق آسیا، گسترش نفوذ چین در آفریقا و ... همه نشان از تحولات سریع در حوزه سیاست بین الملل است.

برای سرپا نگه داشتن چرخه های مختلف حیات در سراسر کره خاکی، نظریه های رئالیستی نشان از عبور جهان ازشرایط تک قطبی پس از جنگ سرد به سمت چند قطبی و رقابتی شدن بیشتر فضا، دارد. همه این تغییرات و تحولات را می توان با استفاده از نظریه های کلاسیک تحلیل و بررسی نمود. در واقع می توان ادامه این تحولات را با نظریه های نئورئالیستی و کمتر لیبرالیستی در بستر های قدرت نرم و سخت نیز تحلیل کرد.

ب) سناریوی دوم، فروپاشی نظمِ کلاسیک و عدم امکان ایجاد نظمی جدید:

با فرض این که اقتدار سابق دولت-ملت ها، با افزایش قدرت شرکت های مختلف و شبکه هایی از مافیاهای اقتصادی و حتی نظامی ، نمی تواند در شرایط فعلی تداوم یابد، می توان سناریوی بی نظمی نوین در عرصه جهانی را تحلیل کرد.

امروز شاهد صف آرایی شرکت های مختلف فناوری در همه جهان هستیم. به خصوص گوگل، مایکرو سافت، توئیتر، فیس بوک و .. در عرصه تحلیل داده های عظیم در راستای رسیدن به نتایج مختلف برای تحلیل، پیش بینی و حتی مهندسی انواع رخدادهای اقتصادی و سیاسی، بسیار پیشرو تر عمل می کنند. جنگ اطلاعاتی بین کشور های قدرتمند بیش از پیش عیان شده است. شدت این جنگ ها با هر چه فناوری شدن اقتدار دولت ها و سازمان ها، بسیار مشهود خواهد شد؛ هر چند خطرات احتمالی این نبرد ها و رقابت ها برای عرصه های عمومی تر نیز بسیار زیاد برآورد می شود. فراموش نکنیم سنت شکنی ترامپ را در عرصه رسانه هم قبل از پیروزی و هم بعد از پیروزی او، چرا که رویکرد توئیتری او ارزش سهام این شرکت را افزایش داد. میزان داده های عظیمی که این شرکت می تواند در اختیار تیم جدید ترامپ بگذارد، بسیار گسترده است. تصور کنید که تیم ترامپ چگونه با این میزان داده از سطح جهان می تواند به راحتی مهندسی اجتماعی-سیاسی مد نظر خویش را اعمال کند. هر چند این امکان از طرفی برای صاحبانِ صنایع تکنولوژیک و نوآوران عرصه دیجیتال نیز ممکن شده است. گزارشاتی مبنی بر قصد ورود مدیر عامل فیس بوک به عرصه انتخابات های آینده در آمریکا نیز نشان از این تحولات عمیق و اساسی دارد. بی نظمی نوین در واقع نوعی نظم جدیدی است که تمایلی به برخورد های کلاسیک رقابت قدرت در عرصه عمومی نداشته، بیشتر تمایل به بازی با عاملِ جنگ های نیابتی دارد. نقش ترکیه و ایران در این تیپ جدید از رقابت به روشنی و وضوح دیده می شود. مساله سوریه یکی از نقاط عطف ورود جهان به سمت اینگونه رقابت ها می باشد. ظهور داعش همانگونه که خلا قدرت در عراق و سوریه را پوشش داد به همان اندازه نیز توانست برخی دولت ها را به سمت افزایش اقتدار و مشروعیت سوق دهد. بی نظمی نوین به لحاظ سیاسی و جامعه شناختی حاوی سرعت عمل و عدم پیش بینی سیاسی است. تحولات در این وضعیت به صورت کلاسیک نمی تواند پیش بینی و مهار شوند. در این سناریو ما شاهد عبور نا مشخص جهان سیاست و جهان اجتماعی به سمت آنتروپی فزاینده هستیم. مهاجرین و پناهندگان در جهان از نمونه های بارز این بحران هستند. این وضعیت به لحاظ علم اجتماعی نیز از پست مدرنیزم تغذیه می کند. البته پست مدرنیزیمی که امروزه به عرصه سیاست نیز کشیده است. سیاست کلاسیک صحنه منطقی و مدرنی بود که به صورت آریستوکراتیک اداره شده بود. امروز این صحنه در حال تغییر است. بازیگران جدید و اتفاقات جدید به سرعت همه جهان را تحت تاثیر خود قرار می دهند. شاید ضعف سیستم اقتصاد سرمایه داری در مدیریت بحران های پیش رو، آن رابه سمت انتقال بحران به همه جای جهان، سوق داده است.

ج) سناریوی سوم: بازی بزرگ:

با فرض حفظ اقتدار سابق نظم پسا جنگ سرد در عرصه جهانی توسط عاملین این نظم، می توان سناریوی بازی بزرگ را تحلیل کرد. عاملین این نظم شرکت های فراملیتی و سازمانِ دولت-ملت های مختلف در سطح جهان، به خصوص آمریکا هستند.

جنگ اطلاعاتی که طی چهار سال گذشته و با خروج ادوارد اسنودن ازسازمان اطلاعات مرکزی آمریکا شروع شده، نشان از ویژگی پیچیده و بیشتر مبتنی بر رقابت های سازمان های اطلاعاتی ابر قدرت ها در شرایط بازی بزرگ را دارد. خروج یکی از مامورین و متخصصین ارشد سازمان سیا یعنی ادوارد اسنودن از آن سازمان در اوج حضور کم رنگ آمریکا در مناطق خاورمیانه و اروپای شرقی و حضورش در روسیه و حمایت تیم پوتین از او، از طرفی، علاوه بر اینکه نشان از ضعف سیستم اطلاعاتی آمریکا داشته و دارد، از طرفی دیگر احتمال اینکه سناریویی از پیش طراحی شده توسط هسته اصلی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا برای مدیریت رفتارهای آتی روسیه انجام شده،را نیز مطرح می کند. چرا که آمریکا نیز نیک می داند رقابت در چند جبهه، توانایی ادامه راه را برای ابر قدرت جهان کاهش خواهد داد. بهتر است با مدیریت غیر مستقیم رفتار های روسیه، به چین، رقیب جدی تر و دارای سیستم بسته تر از روسیه بپردازد. تیمِ روسیه شناسِ ترامپ (هر سه عضو کلیدی تیم ترامپ در روسیه حضور و با اقتصاد آن کشور روابط مختلف تجاری داشته اند) نیز می تواند دلیلی بر برنامه مهار روسیه باشد. هر چند ترامپ به عنوان شخصیتی تجاری و تبلیغاتی بهتر می تواند این فضا را مدیریت کند و سعی بر داشتن توازن در روابط با روسیه خواهد داشت. اما به هر حال اتفاقات در عرصهِ پنهان سازمان دولت در آمریکا و مهندسی آرایی که به کمک دادهای حجیم شرکت های مختلف انجام یافت و منجر به حضور ترامپ در عرصه تصمیم گیری کلان آمریکا شد، ادامه رقابت را به لحاظ تبلیغاتی برای آمریکا آسان کرده و به لحاظ رویکرد نرم ترامپ به روسیه و پوتین، امکان ایجاد اعتماد به نفس (کاذب) در سردمداران روسیه را فراهم کرده و خواهد کرد. هر چند به لحاظ فاکتور های اقتصادی، به دلیل تحریم های مختلف وضع شده و عقب ماندگی زمانی نسبت به غرب، روسیه در وضعیت رقابت با آمریکا (و برخی کشور های اروپایی) نمی تواند قرار بگیرد، اما روسیه می تواند توازن رقابت در مناطق خاصی از جهان را با آمریکا برقرار کند. نکته این بازی اما اینگونه می تواند ارزش گزاری شود که، طراح این بازی در هر حال آمریکا بوده است. حضور اسنودن در روسیه و افشای بسیاری از اطلاعات درهم تنیده از سرتاسر جهان،امکان استفاده از این اطلاعات در حالت های مختلف برای آمریکا (فراموش نکنیم این محتوا خیلی قبل تر در اختیار سازمان دولت در آمریکا بوده است)، شروع و افزایش تنش ها در سوریه و عراق با افزایش اقتدار داعش (در نظر بگیریم همه تاکتیک های تبلیغاتی داعش الگو گرفته از هالیوود است)، شبه کودتا و شبه جنبش های اجتماعی در خاورمیانه و اروپای شرقی(گولن در امریکا حضور دارد و شبکه وی کودتایی بر علیه دولت ترکیه طراحی کردند، جنبش اوکراین که با حمایت غرب ایجاد و قدرت یافت، نیز به حضور روسیه در آنجا انجامید)، همه این اتفاقات به نوعی سوق دادن روسیه به سمت ورود به بازی هایی است که آمریکا زمین و بستر آن بازیها را بسیار قبل تر و بهتر از روسیه آماده کرده و به آنها اشراف داشته است. در نهایت چین خارج از این بازی قرار خواهد گرفت و آمریکا همه نیروی خود را به سمت کنترل چین صرف خواهد کرد. چین نیز به طور سنتی و با محافظه کاری فرهنگی که ذات فرهنگ چین است حتی در عرصه اقتصاد نیز سبک خاصی از توسعه اقتصادی را در پیش گرفته که به لحاظ سیاسی ضربه پذیری اش را تداوم بخشیده و محافظت می کند.

هر چند این سناریوها محتمل هستند و حتی به لحاظِ عملی بودن  بر بستر جامعی از داده های علمی طراحی نشده اند، اما به اعتقاد نگارنده همه این سناریو ها به طور هم زمان نیز می توانند امکان تحقق داشته باشند و در واقع هر کدام به نسبتی در جهان رقابت حقیقی، می توانند رخ دهند. شرایط جهان آبستن رخدادهایی خواهد بود که تنها جوامع جامع نگر، پیچیده بین و با رویکرد علمی می توانند نقشی در بازی های آن داشته باشند. آرمانگرایی بدون تکیه بر واقعیت های ملموس جهان چند بعدی و عدم توجه به فاکتور های مختلف اقتدار، به خصوص اقتدار جامعه محور که مبتنی بر مردمی آگاه، آزاد و توانا است، در جوامعی با رویکرد های نسبتا مستقل، کافی نبوده و پاسخگوی سیاستگزاری های مختلف در عرصه روابط بین الملل برای ادامه راه این جوامع نخواهد بود. 

 

رسانه های پاکستان: 'ژنرال شریف' مجوز لازم را از دولت برای فرماندهی ائتلاف سعودی گرفت

رسانه های پاکستان عصر شنبه اعلام کردند دولت این کشور مجوز لازم را برای پیوستن ژنرال 'راحیل شریف' فرمانده سابق ارتش پاکستان به ائتلاف نظامی تحت رهبری عربستان به عنوان فرمانده این ائتلاف، صادر کرده است.

به گزارش ایرنا، 'خواجه آصف' وزیر دفاع این کشور ديروز در گفت و گویی با شبکه خبری 'جیو' گفت: دولت عربستان از دولت پاکستان خواسته بود مجوز کتبی برای پیوستن ژنرال راحیل شریف به ائتلاف تحت رهبری سعودی صادر کند و ما هم این مجوز را داده ایم. این موضوعی بین دولت های پاکستان و عربستان است و یک موضوع مربوط به یک فرد یا شخص خاص (صرفا مربوط به ژنرال راحیل شریف) نیست.
چند روز پیش نیز رسانه های پاکستان در خبری اعلام کردند که عربستان روادید سه ساله برای ژنرال راحیل شریف و همسرش صادر کرده است و این بدان معنا است که فرمانده سابق ارتش پاکستان که احتمالا باید از این پس او را فرمانده جدید ائتلاف نظامی خودساخته عربستان سعودی نامید، در ریاض به عنوان مقر اصلی فرماندهی ائتلاف یاد شده سکونت خواهد داشت.
ائتلاف نظامی خودساخته عربستان حدود دو سال پیش با 34 کشور شکل گرفت و اکنون گزارش ها حاکی است که 41 کشور عضو آن هستند.
عربستان در سال 2015 در اقدامی بدون هماهنگی از پیش انجام شده با کشورهایی که امروز نام آنها در فهرست ائتلاف نظامی تحت رهبری ریاض قرار دارد، اعلام کرد که ائتلافی متشکل از 34 کشور اسلامی تشکیل داده و مدعی شده که هدف از تشکیل این ائتلاف، مبارزه با تروریسم است.
در روزهای پایانی سال 2015، دولت پاکستان رسما اعلام کرد که عضوی از این ائتلاف است. گزارش رسانه های پاکستان و اظهارنظر بسیاری از مسئولان این کشور حاکی است که عربستان حتی بدون اطلاع و اجازه پاکستان، بطور خودسرانه نام این کشور را در فهرست ائتلاف نظامی خود قرار داده بود.
بیش از یک سال پیش نیز خبرهایی منتشر شده بود مبنی بر اینکه عربستان به ژنرال راحیل شریف پیشنهاد فرماندهی ائتلاف نظامی خودساخته ریاض را مطرح کرده است.
پاکستان، به لحاظ قدرت نظامی و ارتش، یکی از قدرتمندترین کشورهای عضو این ائتلاف است و تنها 'قدرت هسته ای' عضو این ائتلاف به شمار می رود.
در دی ماه سال 1394، پس از سفری که 'عادل الجبیر' وزیر امو خارجه عربستان به اسلام آباد انجام داد، وزارت امور خارجه پاکستان با صدور بیانیه ای اعلام کرد که این کشور در چهار حوزه شامل آموزش، تبادل اطلاعات، انتقال تجربیات و همراهی در زمینه اتخاذ مواضع مشترک علیه افراط گرایی، به عنوان عضوی از ائتلاف 34 کشور با آن همکاری خواهد کرد.
در این بیانیه هیچ گونه اشاره ای به احتمال مشارکت نیروهای پاکستان یا همکاری تسلیحاتی آن با ائتلاف تحت رهبری عربستان نشده بود.

 

 


Copyright ©ariaye 2002_2017
استفاده از مطالب آريايی با ذکر ماخذ آزاد است

بالا
آرشيف * صفحة دری
بازگشت