۴ 


۴۱۱ : رهاشدن زندانیان گلبدین
برنامه های قبلی شفيع عيار

تلويزيون های افغانی
انجمن حقوقدانان افغان در اروپا



محمد قاسم آسمایی
گِل برای درمسال : بخش نهم

خلیل وداد
ترجمه قسمت دوم فصل چهارم سیاست بریتانیای کبیر در هند و مرحلهء آغازین مناسبات پاکستان و افغانستان




فتح سامع
احراز مقام  دولتی با اسناد جعلی  زیر‌شعار‌شایسته سالاری


دکتربصیر کامجو
تاریخچه افغان ، اهداف واستقرارحاکمیت سیاسی آنها


سیدداوود مصباح
سالی که گذشت


پوهندوی دوکتور سیدحسام مل
جیوپولیتیک متزلزل،اتحادپاکستان باچین 


توردیقل میمنگی
هرباشندۀ  سرزمین ما بی هیچ تردیدی افغانستانی است


احمد سعیدی
در راه وطن همه باهم


 حبيب الله غمخور
دننگرهاروالی  محمد گلاب منگل نه لويه گيله


عبدالقیوم
دغښتلوکالي او پرتوګاښونه (ایزاربندونه) ; ( ۱۷) برخه


 کمباور کابلی
باج می گیرد جهادی تا قیامت از وطن


هارون یوسفی
مزه میته 


حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی
خصــی شــده از بطــن مــادر


حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی
تعــادل قــومــی گــران قیمــت


احمد سعیدی
امریکا درافغانستان پیروزی یا شکست


محمد علی مهرزاد
نمایش ثروت و قدرت؛تفنگ سالاران درافغانستان ؟


عطاالله عنایت رادمرد
تجدید نظر بروضعیت کنونی بحران درکشور


عارف عرفان
شکست کودتای ترامپ در ایران 


محمدامین فروتن
داراکولاها باهم ائتلاف میکنند


سنجر غفاری
آفتاب هرگزنمی میرد


فارو
قابل توجه فامیل های شهداء و مصدومین جنایات علیه بشریت در افغانستان


اعلامیۀ فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان
 باشندگان افغانستان، افغانستانی اند


الحاج عبدالواحد سيدی
برتری دیرینه بلخ _جلوس عبدالرحمن خان


کریم پوپل
علم چهره شناسی


 فضل الله زرکوب
غزلی برای چشمانت پس از مدتی سکوت


حقــــــــ(شـــمس الحـــق)ـــــــانی
جنــگ اقــوام یا اشــخاص ؟


عبدالغفورامینی
بیداد : هشتمین مجموعه شعری



 

پنجشنبه ۲۸ جدی ۱۳۹۶ خورشیدی برابر با ۱۸ جنوری ۲۰۱۸ میلادی

 

آمریکا عامل اصلی حضور داعش در افغانستان

پیرمحمد ملازهی در یادداشتی نوشت:  اولین کشوری که از افزایش بحران امنیتی در افغانستان سود می‌برد، آمریکاست؛ زیرا افزایش بحران در این کشور باعث می‌شود که افزایش نیرو‌های آمریکا در افغانستان توسط دونالد ترامپ و هدر دادن میلیارد‌ها دلار هزینه را که برخلاف وعده‌های انتخاباتی خود که از باراک اوباما انتقاد شدیدی مبنی بر نگه داشتن نیرو‌های امنیتی آمریکا در افغانستان کرده بود، قابل توضیح کند.
اکنون آمریکا دلایل قوی تری در اختیار دارد که هم نیرو در افغانستان افزایش دهد و هم مأموریت نظامیان آمریکایی را که اوباما در سطح مستشاری محدود کرده بود، گسترش دهد و آن‌ها را به طور مستقیم وارد جنگ سازد. در مقابل دورنمای صلح برای مردم مظلوم افغانستان با حملات انتحاری داعش تاریک‌تر از گذشته خواهد شد. انفجار‌های انتحاری در کابل نگرانی‌های جدی از ضعف‌ها و خلأ‌های امنیتی به وجود آورده است. در انفجار‌های اخیر که نیرو‌های دولتی با کسبه‌ای که مظنون به فروش مواد مخدر و مشروبات الکی بودند درگیر شدند؛ یک بار دیگر ابعاد خطرناک نفوذ حملات انتحاری‌ها را در کابل مورد تأکید قرار داد. عنصر انتحاری که بدون مانع خاصی خود را به محل رسانده بود و توانست خود را در کنار نیرو‌های ضد شورش منفجر کند و باعث کشتار گروهی از نظامیان شود، به درستی نشان داد که خلأ‌های امنیتی جدی در افغانستان وجود دارد.
از طرفی دیگر، داعش مسئولیت این انفجار همچون انفجار‌های قبلی در کابل را برعهده گرفت. اکنون این پرسش مطرح است که داعش چگونه توانسته است بعد از شکست در عراق و سوریه خود را به افغانستان برساند. واقعیت آن است که ادعا‌های ضد و نقیض وجود دارد که به راحتی و با ضریب اطمینان قابل قبولی نمی‌توان درباره آن‌ها قضاوت و عاملان اصلی را ردیابی کرد. اما نفوذ و فعال شدن داعش در افغانستان با هدف تداوم جنگ و بحران امنیتی در این کشور در ارتباط است و از همین زاویه لازم است به دنبال حامیان و انتقال دهندگان داعش به افغانستان بود و به پیامد‌های امنیتی آن توجه ویژه‌ای کرد.
از طرفی دیگر، عملیات انتحاری داعش اختلافات داخلی را در کابل دامن می‌زند و این با وجود آن است که دولت وحدت ملی بیش از هر زمان دیگری نیازمند حفظ وحدت ملی است. حتی اگر به هردلیلی بخشی از طالبان تمایل به مذاکره و پذیرش راه حل سیاسی شراکت در قدرت را بپذیرند، بخش‌های دیگر آن از این ظرفیت برخوردار هستند که از طالبان میانه روتر جدا و به داعش بپیوندند؛ بنابراین داعش پرچم جدیدی است که مخالفان صلح در افغانستان در حال برافراشتن آن هستند و گمان می‌رود پروژه خطرناک تری باشد که تنها به ناامن سازی در افغانستان بسنده نخواهد کرد و بساط خلافت خراسان را در کل منطقه از آسیای مرکزی، قفقاز جنوبی، ایالت سین کیانگ چین گرفته تا افغانستان، پاکستان، ایران، هندوستان و بنگلادش و مسلمانان شرق آسیا گسترش دهد.
در چنین نگاهی می‌توان گفت، داعش از این ظرفیت برخوردار است که همچون ابزاری راهبردی وسیله تصفیه حساب دستگاه‌های امنیتی منطقه‌ای و بین المللی قرار بگیرد و اینکه هرکدام از طرف ها، دیگری را مسئول حضور داعش در افغانستان اعلام می‌کند بی ارتباط با افزایش رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و بین المللی قابل فهم نمی‌شود. اینکه داعش خود آگاه به این موضوع باشد یا نباشد حایز اهمیت نیست، از قضا اگر آگاه نباشد بهتر است و خطر یاغی گری را در مقاطعی خاص کاهش می‌دهد. جدا از همه واقعیت‌های پنهان از حضور داعش در افغانستان می‌توان گفت: داعش پروژه جدید ادامه جنگ و بحران در افغانستان و منطقه است و طالبان بتدریج موضوعیت خود را ازدست خواهند داد و داعش دیر یا زود جانشین طالبان می‌شود و به احتمال زیاد در همان حال که جنگ را در افغانستان ادامه خواهد داد بتدریج سطح ناامنی‌ها را از افغانستان به مناطق همجوار گسترش خواهد داد.

 

روسیه، یخ مذاکره با طالبان را آب می کند؟

آوا : وزارت خارجه روسیه خواستار مذاکرات فوری و مستقیم میان دولت افغانستان و طالبان شده و گفته است که مسکو حاضر است میزبان این مذاکرات باشد.

در بیانیه وزارت خارجه روسیه آمده است:"ما پیشنهاد می‌کنیم که مذاکرات میان دولت افغانستان و گروه طالبان برای پایان دادن به جنگ داخلی در این کشور باید در اسرع وقت و به صورت جدی آغاز شود. مسکو آماده ارائه یک طرح کاری برای مذاکرات مستقیم و فوری میان دوطرف است."

در این بیانیه همچنین تجربه تلاش‌های جامعه بین‌المللی برای با ثبات‌سازی و تقسیم قدرت در افغانستان "غیر مؤثر" خوانده شده و بر آغاز یک روند صلح بر اساس قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل تاکید شده است.

این بیانیه در حالی منتشر شده است که سرگی لاوروف؛ وزیر خارجه روسیه، برای شرکت در نشست وزرای خارجه کشورهای عضو شورای امنیت سازمان ملل به نیوریارک رفته است.

این نشست قرار است در ۱۹ جنوری، زیر عنوان "شراکت منطقه‌ای در افغانستان و آسیای مرکزی به عنوان مدلی از استقلال، امنیت و توسعه" برگزار شود.

این در حالی است که روسیه، پیش از این، دست کم سه بار، میزبان مذاکراتی به منظور زمینه سازی برای گفتگوهای مستقیم میان طالبان و دولت افغانستان با شرکت چند قدرت منطقه ای دیگر، بوده است.

از جانب دیگر، کارشناسان می گویند که روسیه از اصلی ترین قدرت های خارجی بوده که برای نخستین بار در زمینه مبارزه با داعش در افغانستان اعلام آمادگی برای همکاری کرده و همواره نسبت به توسعه حضور تروریزم از افغانستان به آسیای مرکزی، هشدار داده است.

با این حساب و با توجه به شک و گمان های گسترده ای که در خصوص میزان جدیت دولت افغانستان و همچنین قدرت های غربی به رهبری ناتو و امریکا در مبارزه با داعش، به وجود آمده، اینکه روسیه تلاش کند به سراغ اصلی ترین و عملگراترین جریان ضد داعش یعنی شبه نظامیان طالبان برود، هرگز دور از امکان و انتظار نیست.

روسیه در صدد متوقف کردن داعش در افغانستان، سوریه، عراق و هر جای دیگر خاور میانه و دنیای اسلام از هر طریق ممکن است و در این میان، برقراری رابطه با طالبان نیز یکی از همان گزینه ها محسوب می شود.

در اینجا هیچ اهمیتی ندارد که وسیله مورد استفاده برای رسیدن به هدف یادشده، مشروعیت دارد یانه، مهم نتیجه ای است که باید به دست بیاید.

پیش از این، روس ها سعی کردند از راه نظامی، به طالبان نزدیک شوند و اکنون همین کار را از راه میزبانی سیاسی از مذاکرات دولت و طالبان می خواهد انجام دهد.

از جانب دیگر، صرف اعلام پشتیبانی از دولت افغانستان نیز به معنای آن نیست که روس ها تعهدات گسترده ای در حمایت نظامی از دولت در قبال تروریزم بر عهده می گیرند.

ضمن آنکه این امر با همکاری و تماس روس ها با طالبان، در تعارض آشکار قرار دارد و اصولا نمی توان میان این دو موضع، به صورت منطقی، جمع بست.

این چیزی شبیه تفاوت ماهوی و منطقی موجود میان حرف و عمل پاکستان است که از یکسو حمایت و پشتیبانی خود را از دولت افغانستان و روند دموکراتیک در کشور اعلام می کند و از جانب دیگر، طالبان و تروریزم را تقویت می کند.

با این حال، درخواست برقراری مذاکرات فوری میان دولت و طالبان از سوی روس ها، نشانگر آن است که روس ها با این رویکرد، در صدد جلب اعتماد و توجه دولت افغانستان هستند؛ اعتماد و توجهی که پیشتر در اثر نارضایتی افغانستان از تماس های سری، اطلاعاتی و حتی شاید همکاری های نظامی روسیه و طالبان، مخدوش شده بود.

اگر روسیه بتواند دولت و طالبان را بر سر یک میز بنشاند، این تحولی مهم برای دولت افغانستان محسوب می شود و بی تردید نقش آفرینی سیاسی روسیه را در بازی های جاری افغانستان، برجسته تر خواهد کرد؛ زیرا تاکنون هیچ قدرتی نتوانسته این آرزوی دولت افغانستان را به طور کامل، برآورده سازد.

روسیه با این اقدام می خواهد نفوذ خود در افغانستان را افزایش دهد و به این ترتیب با ایجاد نوعی هماهنگی و در نهایت آشتی میان طالبان و دولت، خطر رو به رشد داعش در افغانستان را از میان ببرد.

با این وجود، تحقق این ایده، تا حدود زیادی بستگی به واکنش امریکا و هم پیمانانش در ناتو نیز دارد. با توجه به سیطره سنگین آنها بر سرنوشت سیاسی و امنیتی افغانستان، بعید است که دولت افغانستان، مجاز به باز کردن یک کانال ارتباطی استراتژيک با روس ها باشد.

 

آسیای مرکزی و افغانستان، منطقه‌ای مساعد برای استقرار تروریست‌ها

یک کارشناس روس در ویدیو کنفرانس "بیشکک – آستانه – ایروان" با موضوع تهدیدات افراط گرایی مذهبی در کشورهای مشترک‌المنافع گفت: آسیای مرکزی و افغانستان مراکز بالقوه برای استقرار تروریست‌ها هستند.

به گزارش ایسنا، به نقل از رایزنی فرهنگی ایران در قزاقستان، بنا به گفته آندره کازانتسیف، در سراسر قلمرو کشور های شوروی سابق مقابله نظامی با تروریسم و افراط گرایی وجود دارد اما مقابله غیر نظامی در سطح کافی نیست. یعنی دولت‌ها با پدیده‌های تروریسم و افراط گرایی مبارزه می‌کنند، اما حاضر نیستند مسائل استخدام و گرایش افراد به جریانات افراطی را حل و فصل کنند، زیرا تحت کنترل قرار دادن همه شهروندان غیر ممکن است.
این کارشناس روس، همچنین با اشاره به حضور افراط گرایان در میان گروه‌های جنایی در کشورهای مشترک‌المنافع آن را یک پدیده نگران کننده نامید. وی در این زمینه گفت: گرایش و پیوستن مهاجران کاری به جریانات افراطی یک مسئله است، اما وقتی رهبران گروه‌های جنایی شروع به تبلیغ ایده‌های مذهبی و افراطی می‌کنند  این مسئله بسیار جدی و نگران کننده می‌شود، زیرا آنها از پول و وسایل بیشتری برخوردار هستند.

 

افغانستان | ترامپ دست به دامن هالیوود شد

به گزارش خبرگزاری تسنیم، «ویلیام استور» سرهنگ دوم بازنشسته ارتش آمریکا در «هافینگتون تایمز» نوشت: فیلم «12 قدرتمند» در 19 ژانویه اکران عمومی خواهد شد. بسیاری از پیش نمایش این فیلم را هنگام تماشای بازی‌های پلی‌آف لیگ «ان.اف.ال» دیده‌ام. این فیلم به عنوان نخستین پیروزی آمریکا در «جنگ علیه تروریسم» معرفی می‌شود و براساس رمان محبوب «سربازان سوار» ایجاد شده است.

در این فیلم  نیروهای ویژه آمریکایی سوار بر اسب به جنگ افغانستان می‌روند؛ خلاصه داستان به شرح زیر است:

«12 قدرتمند» روایت‌گر روزهای پس از حادثه یازده سپتامبر است هنگامی که یک تیم نیروهای ویژه آمریکا به فرماندهی فرمانده جدید خود «میچ نلسون» برای انجام ماموریتی بسیار خطرناک به افغانستان اعزام می‌شوند.

وقتی این نیروها به مناطق کوهستانی صعب‌العبور در افغانستان می‌رسند باید «ژنرال دوستم» فرمانده ائتلاف شمال را برای ملحق کردن نیروهایش برای جنگ با دشمن مشترک یعنی طالبان و القاعده متقاعد کنند.

علاوه بر فائق آمدن بر عدم اعتماد متقابل و اختلاف فرهنگی گسترده، آمریکایی‌ها که به استفاده از تجهیزات مدرن جنگی عادت دارند، باید تکنیک‌های ابتدایی سربازان سوار افغان را اتخاذ کنند.

این متحدان جدید در ماموریت خود با دشمنی روبرو می‌شوند که شمار آنان بیشتر است، به مراتب مجهزتر هستند و کسی را نیز اسیر نمی‌گیرند.

فکر نمی‌کنم برای هیچکس تعجب برانگیز باشد که با وجود تمام این مشکلات و دشمنی بی‌رحم، نیروهای آمریکایی در نهایت پیروز می‌شوند.

تماشای پیش نمایش این فیلم در تلویزیون تجربه‌ای سوررئال است و این حس را به شما القا می‌کند که سواره‌نظام آمریکا جنگ افغانستان را در سال 2001 پیروز شدند. هیچ وقت این فکر را نمی‌کنید که در سال 2018 و پس از 17 سال نیروهای آمریکایی همچنان در افغانستان در حال جنگ هستند، طالبان مناطق گسترده‌ای از افغانستان را در دست دارد و آمریکا در جنگ با این گروه در حالت بن‌بست قرار دارد.

در حالی که آمریکا در جنگ افغانستان به بن‌بست خورده است هالیوود یکی از قسمت‌های نخستین روزهای این جنگ را انتخاب کرده و فیلمی مانند «سربازان سوار» را ساخته که «جان وین» ستاره فیلم‌های وسترن در آن ایفای نقش کرده بود.

غرب وحشی با نیروهای خود به عنوان کلانتر جدید به افغانستان بازگشته و طالبان نیز در این فیلم نقش «وحشی‌ها» در فیلم‌های کلاسیک وسترن را دارند.

این همانند این است که ژاپنی‌ها  فیلمی را درباره جنگ جهانی دوم بسازند که در حمله به «پیرل هاربر» (حمله ناگهانی جنگنده‌های هوایی ژاپن به پایگاه نظامی آمریکا در هاوایی) آغاز و پایان یابد.

اگر به یاد آورید ترامپ در زمان کاندیداتوری خود گفت که وقتی رئیس جمهور شود مردم آمریکا آنقدر پیروز خواهد شد که از آن خسته شوند!

شاید این ادعا در فیلم‌ها قابل باور باشد.

 

سرگردان میان هویت ایرانی یا افغانستانی!

شفقنا :  دکتر رسول صادقی، دانشیار گروه جمعیت شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و معاون پژوهشی موسسه مطالعات جمعیتی کشور است. علایق مطالعاتی و تحقیقاتی وی بیشتر در حوزه «مهاجرتهای بینالمللی و جریانات پناهندگی»، «جمعیتشناسی اقوام و گروههای مهاجر»، و «پویایی ساختار سنی، پنجره جمعیتی و سرمایه انسانی» است. نتایج این پژوهش‏ها در قالب کتاب، فصول کتاب، مقالات علمی و گزارشات تحقیقاتی متعددی به چاپ رسیده و یا در سمینارهای ملی و بین­المللی ارائه گردیده است.

دکتر صادقی در گفت وگو با خبرنگار شفقنا افغانستان ضمن اشاره ای به  تاریخچه  حضور مهاجران  افغانستانی  در ایران  اظهار کرد: آنچه مطرح است این است که بحث مهاجرت یک پدیده تاریخی است و در  بین کشورهای مختلف وجود داشته است و  همان طور که می دانیم که افغانستان بخشی از خاک ایران بوده و بعد از جدایی و استقلال به عنوان یک کشور، ما همواره مهاجرت هایی در سطح کوچک از افغانستان به ایران داشتیم که این مهاجرت ها به صورت موقت  برای زیارت امام رضا و یا در غالب مهاجرت نیروی کار به ایران بوده است. به طوری که قبل از انقلاب نیز رقمی حدود ۶۰۰ هزار نفر مهاجر افغانستانی در ایران داشتیم که در ایران کار می کردند . اما اتفاقاتی  که  در سال های  بعد در افغانستان افتاد این بود که تجاوز شوروی به خاک افغانستان و جنگ های داخلی و حضور طالبان و مسائل اقتصادی  و همه این مسائل در کنار یکدیگر سبب شد که یکی از بزرگترین جریانات مهاجرتی در قرن بیستم شکل بگیرد و آن مهاجرت افغانستانی ها بود .بیش از شش میلیون نفر ، معادل یک سوم جمعیت افغانستان این کشور را ترک کردند و به ۷۲ کشور جهان مهاجرت نمودند اما عمده این جابه جایی و مهاجرت ها  (حدود ۹۶ درصد) به سمت دو کشور همسایه، یعنی ایران و پاکستان  بوده و الگوی مذهبی برای انتخاب یکی از این دو کشور نقش داشته است؛ شیعه ها ،هزاره ها و تاجیک ها ایران را انتخاب کردند و پشتون ها که اهل تسنن بودند عمدتا به سمت پاکستان مهاجرت کردند.

مهاجران  در اوایل انقلاب عمدتا در مناطق حاشیه و در سکونت گاههای غیر رسمی ساکن شدند

وی تصریح کرد: در آن زمان نیز در ایران انقلاب اسلامی رخ داده بود و دوران اول انقلاب به لحاظ پارادایمی یک نوع آرمان گرایی اسلامی در ایران حاکم بود و بحث اسلام بدون مرز و ام القرای اسلامی مطرح بود و از طرفی در گیری ها در افغانستان سبب شده بود که یک جریان گسترده پناهندگی شکل بگیرد و با اینکه ایران در قبل از انقلاب به کنوانسیون بین المللی  پناهندگان پیوسته بود اما به شکل مشروط ؛ اول اینکه به مهاجران هیچ خدماتی نمی دادند و دوم اینکه این مهاجران حق هیچ گونه جابه جایی را ندارند و باید فقط در جایی که که دولت تصمیم می گیرد ساکن شوند و از لحاظ شغلی نیز تضمینی  برای این افراد نداشت. با این سه شرط ایران به کنوانسیون بین المللی پناهندگان می پیوندد اما اتفاقی که بعد از انقلاب افتاد این بود که در دوران اول انقلاب یک دید  انسانی و اسلامی حاکم بود  و این باعث شد تعداد زیادی مهاجر از کشور افغانستان وارد ایران شوند و ساکن شدن آنها کمتر در قالب کمپ بود و بیشتر خود این مهاجران به سمت شهرها رفتند و این خود مهاجران بودند که زندگی شان را در این جامعه شکل دادند  و این حضور بیشتر در مناطق شهری استان های تهران، خراسان ، سیستان و بلوچستان،قم ،اصفهان ،فارس و کرمان بوده و مساله اقتصادی و نیاز به نیروی کار  در انتخاب این شهرها مهم بوده است. مهاجران  عمدتا در مناطق حاشیه و در سکونت گاهای غیر رسمی و  در جاهایی که ایرانی های ساکن در آن نیز از لحاظ اقتصادی در سطح بالایی نبودند ساکن شدند . مثلا در مشهد در مناطقی مانند گلشهر،التیمور،درقم در مناطقی مثل شهرک قائم و در تهران در مناطقی مثل کن ، پاسگاه نعمت آباد ،شهرری ،ورامین و پاکدشت  ساکن شدند.

نسل دوم افغانستانی های مقیم ایران کمتر به فکر بازگشت هستند

صادقی با بیان اینکه پیک مهاجران افغانستانی ها در دهه ۱۳۷۰ است که چیزی در حدود ۳ میلیون مهاجر افغانستانی در ایران بوده اند گفت: در دهه ۱۳۸۰، با توجه به تحولات در جامعه افغانستان برنامه بازگشت در سیاست های جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت و دنبال شد. ما تقریبا از سال ۱۳۸۱ با توجه به تغییراتی که در افغانستان روی داد و روی کار آمدن دولت انتقالی و بعد از آن دولت مرکزی کرزی، طرح سه جانبه ای از طرف  دولت افغانستان و کمیساریای عالی پناهندگان و دولت ایران  مطرح شد و طرح بازگشت داوطلبانه به عنوان راه حلی مطرح شد .اوایل استقبال واقعا خوبی شد و از آنجایی که هر کسی دوست دارد در سرزمین خودش اگر شرایط مهیا باشد خدمت کند این استقبال قابل توجه بود. افغانستان  در اوایل تشکیل حکومت رشد اقتصادی خوبی داشت  اما کشورهای مختلف  که متعهد  انجام کارهایی شده بودند متاسفانه به وعده هایشان عمل نکردند و بسیاری از طرح ها اجرایی نشد . الان با بیکاری و عدم امنیت روبرو است و دولت مرکزی نیز در کنترل اوضاع ضعیف عمل می کند و پایداری سیاسی نیز وجود ندارد و تا زمانی که پایداری سیاسی وجود نداشته باشد پایداری اقتصادی و اجتماعی نیز وجود نخواهد داشت و همه این ها باعث شد که بازگشت متوقف شود. از طرفی نسل دوم را داشتیم که در ایران متولد شده بودند و با جامعه ایران هماهنگ شده بودند و بخشی از خانواده ها بخاطر این نسل برنگشتند مخصوصا بخاطر دختران ،دختران در ایران آزادتر بودند دراینجا امکان تحصیل و آموزش داشتند و در جامعه ایران ادغام شده بودند،  این ها سبب شد نسل دوم کمتر به فکر بازگشت باشند و آنهایی که بازگشتند نیز متاسفانه به لحاظ اجتماعی نتوانستند در جامعه افغانستان ادغام شوند و حتی در سطح کلان و دولتی نیز دید مثبتی نسبت به مهاجرین نبود و این باعث شد که مها جرین وقتی باز می گردند  باز ادغام پایینی در جامعه افغانستان داشته باشند  و این عدم پذیرش  باعث شد بخش از این افراد در سال ۲۰۱۵ از افغانستان مهاجرت کرده و به سمت کشورهای اروپایی بروند . بنابراین، نسل دوم آینده روشنی از افغانستان متصور نبودند و عملا به بازگشت فکر نکردند. پس برنامه بازگشت برای نسل دومی که در کشور دیگری بزرگ شده و کشور مبدا آن نیز آمادگی پذیرش آن ها را ندارد به سختی اتفاق می افتاد و استراتژی مناسبی نیست.

بیش از ۶۰ درصد افغانستانی های مقیم ایران در این کشور متولد شده اند

این استاد دانشگاه تهران ادامه داد: حدود چهار دهه از زمان حضور مهاجران می گذرد. مهاجران غالبا با خانواده وارد  ایران شدند ودر ایران فرزندانی به دنیا آورند و با توجه به الگوی باروری بالایی  که بعد  از انقلاب حتی  در بین ایرانی ها وجود  داشت مهاجرین  نیز  سطح باروری  شان از ایرانی ها بالاتر رفت و فرزندانی که در ایران به دنیا آمدند بیشتر از تعداد افرادی بودند که به شکل مهاجر وارد ایران شده بودند به همین دلیل بعد از چهار دهه ما الان در ایران با جمعیتی روبرو هستیم  که در تعریف مهاجر نمی گنجند این ها کسانی هستند که در ایران متولد شده اند و اکنون رقمی بیش از ۶۰ درصد افغانستانی های مقیم ایران در این کشور متولد شده اند، یعنی به عنوان نسل دومی ها محسوب می شوند. نسل اول این افراد بیشتر وارد حوزه  بازار کار شدند و به دلیل اینکه سطح سواد پایین تری داشتند  به کارهایی در سطح پایین مثل باغداری ، مرغداری و کارگری ساده مشغول شدند .نسل اول تجربه جنگ و ناامنی را دارد و به همین دلیل رضایت نسبی از حضور در ایران را دارد اما ما وقتی راجع به نسل دوم صحبت می کنیم، آنها در ایران  متولد شده اند ،مدرسه رفته و با ایرانی ها در ارتباط بوده  و در تعامل بیشتری با ایرانی ها بوده اند و در این تعاملات متوجه این قضیه می شوند که دیگری هستند یعنی شهروند ایرانی محسوب نمی شوند و این وضعیت موجب شده تا حس نابرابری  در نسل دوم به مراتب بیشتر از نسل اول شکل بگیرد.

۷۰ درصد نسل دوم مهاجران افغانستانی تحصیلکرده هستند

بخش زیادی از نسل دومی ها  به دانشگاه ها راه پیدا کرده اند

صادقی افزود: نسل دوم مهاجران عمدتا تحصیل کرده هستند و ما وقتی ساختار تحصیلی مهاجرین افغانستانی را مرور می کنیم سواد این افراد در بدو ورود به ایران ۶ درصد بوده و در حال حاضر نزدیک به  ۷۰ درصد است. سیمایی که این افراد درهنگام ورود به ایران داشتند عمدتا افرادی بودند با سطح  سواد پایین و کارگر ساده، ولی در حال حاضر این چهره تغییر کرده است ۷۰ درصد این مهاجرین باسواد هستند ،بخش زیادی از نسل دومی ها  به دانشگاه ها راه پیدا کرده اند و حتی جزء نخبگان جامعه محسوب می شوند علی رغم سختی هایی  که کشیده اند و اکثرا از خانواده های کارگر هستند اما خود نیز برای این تحصیلات زحمت کشیده اند و به موفقیت های در حوزه آموزش و تحصیل رسیده اند. اتفاقی که مهاجرت برای این افراد رقم زده، این است که علاوه بر تحصیل،  مهارت هایی نیز یاد گرفته اند و تبدیل به نیروی کار ماهر شده اند. مهاجرین نسل دوم اگر  مشغول به تحصیل هستند در کنارش بنایی بلد هستند ،خیاطی بلد هستند چون مجبور بوده اند برای تامین هزینه های تحصیل  و زندگی خود ویا خانوادشان کار کند. این نسل با سختی هایی که برای تحصیل داشته وقتی وارد عرصه تحصیل شده قدردان این موضوع بوده  و تا آن جایی که راه باز بوده مهاجرین نیز ادغام خوبی داشته اند . این افراد می دانند که تنها شیوه ای که می توانند از طریق آن تحرک اجتماعی داشته باشند این است که وارد تحصیل و دانشگاه شوند. الان تعداد زیادی از آن ها دانشجو هستند و بخشی از نخبگان هستند و الان ما با این جمعیت عمدتا سر و کار داریم.

در ایران در قبال مهاجران افغانستانی، سیاست مشخص و پایداری نداشته ایم

این ادعا که بیکاری در ایران بالاست و مهاجرین شغل ها را تصاحب کرده اند درست نیست

این استاد دانشگاه با اشاره بر اینکه در ایران در قبال مهاجران افغانستانی، سیاست مشخص و منظمی و پایداری نداشته ایم گفت: خیلی وقت ها نیز سیاست ها مقطعی و حتی بخشی بوده. در بعضی حوزه ها مثل آموزش و بهداشت ما سیاست ادغام را داشتیم اما در حوزه اشتغال ادغام شکل نگرفته است. هنوز سیاست های اشتغالی ما بر اساس این موضوع است که مهاجرین افراد کم سواد و کارگر هستند تعریف شده و اگر در رده های شغلی  تعریف شده برای مهاجرین دقت کنیم ما می بینیم که شغل هایی مثل مرغداری ،مقنی ،قصابی یعنی مشاغلی مختص به یک کارگر ساده نه حتی یک کارگر ماهر دارای مجوز برای مهاجران هستند و این در حالی است که نسل دوم مهاجرین تحصیلکرده دیگر این شغل ها برایش معنی ندارد  و ما باید شغل های جدیدتری برای این نسل تعریف می کردیم . اگر فرد بی سواد و کارگر است هیچ مشکلی نداشت هر جایی می توانست کار کند اما فردی که آمده و فوق لیسانس  و دکتری گرفته آیا باید ذیل همان مجموعه شغل های تعریف شده از قبل قرار بگیرد. البته یک ادعایی در این وسط وجود دارد مبنی بر این که بیکاری در ایران آمار بالایی دارد و مهاجرین این شغل ها را تصاحب کرده اند. این ادعا ،ادعای درستی نیست ما بیشترین میزان بیکاری را در استان های ایلام و کرمانشاه داریم که افغانستانی ها در آن جا وجود ندارند. همچنین، بیشترین میزان بیکاری ما مربوط به کسانی است که تحصیلات دانشگاهی دارند نه کسانی که سطح سواد پایین دارند.

نسل دوم درگیر مسائل هویتی شده است

وی افزود: تغییرات در نسل دوم فقط مختص تحصیل نیست .نگرش آن ها در تمام ابعاد زندگی به خانواده ،ازدواج ،روابط لجتماعی ،نقش های جنسیتی در درون خانواده تغییر کرده یعنی حوزه تغییرات بسیار گسترده است و این تغییرات به لحاظ اجتماعی و ایده ای به جامعه ایرانی بسیار نزدیک است .زندگی در جامعه ایرانی آن هم به طوری که ۹۷ درصد این مهاجرین در شهرها زندگی کرده اند رسانه و تلویزیون ایران  را مصرف کرده اند که همه این موارد زمینه تغییرات اساسی در این افراد شده است. این نسل ، نسلی متفاوت از نسل اول نیز هست که نه فقط از لحاظ  تحصیلی، حتی از لحاظ هویتی  نیز در آنها تغییراتی ایجاد شده است .بخشی از این نسل در دوران جوانی و نوجوانی درگیر در مساله ای با عنوان هویت می شود . من چه کسی هستم ؟کجایی هستم ؟آیا من نیز یک افغان هستم ،چرا با آنها فرق دارم .آیا من ایرانی هستم چرا با آن ها نیز فرق دارم ؟. پس چرا جامعه ایران و ایرانی ها مرا نمی پذیرند؟ یعنی در گیر در مسائل هویت می شود.

بخشی از نسل دوم افعانستانی ها به لحاظ هویتی خود را یک ایرانی می دانند

دکتر صادقی ادامه داد: بخشی از این نسل در ایران تحصیل داشته و جامعه پذیر شده و در جامعه ایران ادغام شده است. حتی به لحاظ هویتی خود را یک ایرانی می داند. خود را تهرانی می داند ،اصفهانی می داند ،مشهدی می داند به جای اینکه خود را کابلی بداند ،هراتی بداند ،پنجشیری بداند و یا مزاری بداند یعنی یک هویت جدید در این نسل شکل گرفته  است و بخشی هم از این نسل دو هویتی هستند وقتی سوال می شود می گوید من یک ایرانی افغان تبار هستم  و ایران متولد شده ام و به لحاظ هویتی ایران متولد شده ام اما یک افغان تبار هستم.بخشی از این نسل نیز دچار بی هویتی شده یعنی نمی داند کجایی هست. نه اینجا او را می پذیرند و نه کشور خود را از این جا رانده و ار آنجا مانده و این گروه بیشتر در معرض آسیب های اجتماعی قرار می گیرند.

ادغام نسل دوم مهاجران در جامعه افغانستان به لحاظ اجتماعی و اقتصادی پایین است

وی با بیان اینکه در ارتباط با چهار الگوی هویتی که ذکر شد جامعه میزبان  هم می تواند سیاست هایی داشته باشد اظهار کرد: معمولا بعضی از کشورها سیاست همانند سازی را دارند و مهاجر باید شبیه به بومی آن کشور شود .مثل فرانسه و بعضی از کشورها چند فرهنگ گرایی هستند مثل کانادا و استرالیا که مهاجر می تواند در عین حالی که  فرهنگ جامعه میزبان را می پذیرد فرهنگ اجتماعی جامعه خود را  حفظ کند و این مدل رفتاری که برایش اتفاق می افتد این است که افراد هر دو را دارند و در بعضی از کشورها سیاست طرد اجتماعی است که بحث در حاشیه شدن مهاجر اتفاق می افتد. اما به لحاظ هویتی در این نسل تغییراتی ایجاد شده و در پژوهش هایی که در شهرهای مشهد ،تهران و اصفهان انجام شده است عمدتا الگویی که پیروی شده است بحث ادغام و همانندی با جامعه ایران است. یعنی بخش زیادی از نسل دوم  چون درون خانواده افغان زندگی می کند  هویت افغانستانی خود را دارد ولی از طرفی در جامعه  ایران هست، هویت ایرانی نیز پیدا کرده .دوست ایرانی دارد ، با ایرانی ها در ارتباط بوده زبان و لهجه اش تغییر کرده و این تغییر را نسل دوم بخصوص زمانی احساس می کند که  وارد افغانستان می شود .در بدو ورود متوجه می شود که لهجه اش با  هموطنانش که در افغانستان زیسته اند متفاوت است. حتی در بعضی مواقع در جامعه افغانستان نیز پذیرفته نمی شود هرچند به لحاظ ساختاری هیچ مشکلی ندارند چون تابعیت افغانستان را دارند اما به لحاظ رفتاری و هویتی نمی توانند پذیرفته شوند  یا خود را در آن جامعه حل یا ادغام کنند .به همین دلیل در بعضی مواقع به آن ها می گویند ایرانی گگ یا ایرانی و یا غریبه . پس ادغام نسل دوم مهاجران در جامعه افغانستان هم به لحاظ اقتصادی  و مخصوصا به لحاظ اجتماعی پایین است و این نسل در کشور خود نیز مشکلاتی را دارند .

زمان تغییر و بازنگری در قوانین تابعیت فرا رسیده

وی افزود: در ایران به لحاظ هویتی و رفتاری مشکلی ندارند .بیشتر مسائل نسل دوم ساختاری است .ساختار جامعه ایرانی در بحث تابعیت، تابع اصلی است که به آن اصل خون می گویند. یعنی تابعیت از طریق خون هست و آن هم فقط از طریق پدر به فرزند منتقل می شود و اصل خاک نیست که به محض اینکه فرزند متولد شود تابعیت و شهروندی آن کشور را کسب کند. گرچه که در بسیاری از کشورهای مهاجر پذیر تابع اصل خاک هستند یا اصل اقامت که فردی که مدتی در آن کشور می ماند می تواند تابعیت کشور را کسب کند. الان زمان تغییر و بازنگری در قوانین تابعیت فرارسیده، برای نسل دوم مهاجرین می توانیم تغییراتی را داشته باشیم و در قبال خدمات ارزنده ای که نسل دوم می توانند داشته باشند تابعیت بدهیم.

نسل دوم مهاجرین معتقدند در جامعه ایران جایگاهی ندارند

بخش اعظم موج مهاجرتی در سال ۲۰۱۵ بعد از سوری ها، افغانستانی های مقیم ایران بودند

وی تصریح کرد: ایران خود نیز یک کشور مهاجر فرست است و بخشی از تحصیلکردگان ایرانی از کشور خارج می شوند. در دنیای امروز  راه حل بازگشت این افراد چندان موثر نیست .راه حل جایگزین کردن این افراد مطرح است و بهترین جایگزین برای آنها، نسل دوم مهاجرین افغانستانی در ایران هستند که به لحاظ  هویتی خود را ایرانی می داند و در جامعه ایرانی رشد کرده است.اگر به لحاظ ساختاری جامعه این فرد و خانواده اش را بپذیرد  و تابعیت بدهد سبب می شود تا فرد بتواند در جامعه ما راحت تر زندگی کند و خدمات ارزنده ای برای جامعه ایران داشته باشد. اما اتفاقی که افتاده این هست که نسل دوم مهاجرین چیزی که برایشان  مشخص شده این است که در جامعه ایران جایگاهی ندارند و حتی در آینده نزدیک هم این جایگاه را برای خودش متصور نیست و از طرفی وقتی به افغانستان نیز باز می گردد با اوضاع نامناسب افغانستان مواجه می شود؛ بیکاری ،ناامنی ،تضادهای قومیتی ،تضادهای مذهبی که هر روز در افغانستان بیشتر می شود سبب می شود که آینده ای برای خود در افغانستان نمی بیند در نتیجه  تبدیل می شود به مهاجری که به طور غیر قانونی به سمت کشورهای اروپایی می رود. در موجی که در سال ۲۰۱۵ رخ داد بخش اعظم این موج بعد از سوری ها، افغانستانی ها بودند و بخشی از این افغانستانی ها، ساکن ایران بودند و عمدتا نسل دوم بودند که یا با خانواده رفتند یا به شکل انفرادی رفتند برای اینکه دنیا و آمال و آرزوهای خود را در کشوری دیگر دنبال کنند. حتی همین الان هم شما اگر سوال کنید خیلی ها ترجیح می دهند که نه به افغانستان بر گردند و نه در ایران بمانند بلکه به کشور دیگری بروند. این ها ریشه در تغییرات نسل دوم و ریشه در محدودیت های ساختاری دارد که برای پذیرفته شدن با آن مواجهند.

سیاست های مهاجرتی باید بر مبنای کارشناسی های اجتماعی باشد نه پلیسی و امنیتی

صادقی با تاکید بر اینکه افغانستانی ها در ایران واقعیتی انکار ناپذیر هستند و به عنوان گروهی در کنار سایر  گروها هستند گفت: محدودیت هایی برای مهاجرین وجود دارد همان طور که محدودیت هایی برای قومیت ها و مناطق ما نیز وجود دارد.خیلی از استان های مرزی ما استان هایی توسعه نیافته و خیلی از افرادی که متعلق به این مناطق هستند نیز با محدودیت هایی روبرو هستند ولی این محدودیت ها در قبال مهاجرین خیلی بیشتر بوده مخصوصا برای مهاجرین تحصیل کرده که می خواهند در اداره ای به عنوان کارمند باشد، اگر پزشک است طبابت کند .اگر مهندس است در تخصص خود دیده شود. در تمام این مسائل ما نیاز به بازنگری داریم .ما اگر سیاست هایی برای مهاجرین داریم این سیاست ها باید بر مبنای کارشناسی های اجتماعی باشد نه سیاست های پلیسی و امنیتی.

دولتمردان باید بپذیرند که مهاجران افغانستانی دیگر فقط کارگر نیستند

وی گفت: اینجاست که دولتمردان و سیاستمداران  ما بایستی این واقعیت را بپذیرند که  بعد از چهار دهه حضور افغانستانی در ایران اکنون با نسل متفاوتی مواجه هستند .نسلی که حتی در درون خانواده ها نیز این شکاف  بین نسل اول و فرزندان وجود دارد .دخترانی متفاوت از مادران .پسرانی متفاوت از پدران و تحرک بین نسلی چیزی در حدود ۸۰ درصد داشته اند و نسبت به والدین شان تحرکی تحصیلی بالایی داشتند و این تغییرات یعنی اینکه جامعه و دولتمردان باید بپذیرند که مهاجران افغانستانی دیگر فقط کارگر نیستند .فقط بی سواد نیستند عمدتا با سواد شده اند ،عمدتا نسل دوم هستند پس باید تغییراتی در یک سری قوانین و مقررات ایجاد کنیم. ما امیدواریم که بالاخره مرحله به مرحله وضعیت مهاجرین در ایران بهتر و بهتر شود .

مهاجرین باید موفقیت هایشان را به نمایش بگذارند

این استاد دانشگاه تهران ادامه داد: بخشی از تصورات قالبی از مهاجرین افغانستانی به این دلیل است که واقعا این افراد را نمی شناسیم. در یک جا زندگی می کنیم اما یکدیگر را نمی شناسیم .خیلی وقت ها شناخت باعث می شود آن تصور قالبی کنار برود همان طور که درباره اقوام ایرانی وجود دارد. وقتی از دانشجویانم درمورد افغانستانی ها سوال می کنم خیلی زود دوستان افغانستانی شان را به عنوان نمونه  مثال می زنند و زمانی که سوال می کنم قبلا چه دیدگاهی داشته اید دیدگاهی شبیه به آنچه داشته اند که رسانه ها تزریق می کنند. پس وجود تعاملات اجتماعی سبب می شود که دیدگاه و نگرش ها تغییر کند و نکته دیگر اینکه مهاجرین نیز باید خودشان و موفقیت هایشان را به نمایش بگذارند از طریق شبکه های اجتماعی ،کانال های اجتماعی باید چهره واقعی مهاجرین در ایران را نشان دهند .نخبگان افغانستانی که اثرگذار هستند باید با توجه به تخصص در حوزه بهبود زندگی مهاجرین اثر گذار باشند.و این ها با گفتمان حل شدنی است در این گفتمان ها نباید سیاه نمایی کرد، باید واقعیت ها را دید نه خیلی خوش بینانه و نه خیلی بدبینانه . نباید رفتار نادرست یک شخص را به تمام افراد آن جامعه تعمیم داد .در زندگی من به عنوان یک ایرانی نیز ممکن است این برخوردها پیش آمده باشد مهاجرین باید توانمندی های خود را به منصه ظهور بگذارند و نخبگان نقش مهمی در این راه دارند.

باید به نسل دوم میدان داد و محدودیت ها را برداشت

به عنوان جامعه میزبان حضور مهاجرین را به عنوان یک فرصت بنگریم 

صادقی در پایان تاکید کرد: مهاجرین تاکنون با وجود محدودیت ها به خوبی توانسته اند زندگی خود را اداره کنند و گلیم خود را از آب بیرون بکشند و بعد از این نیز نسل دوم که توانمندتر از نسل اول هستند قوی تر عمل خواهند کرد.اما باید به این افراد میدان داد و محدودیت ها را برداشت تا شاهد تغییرات مثبت بود. ما  به عنوان جامعه میزبان حضور مهاجرین را باید به عنوان یک فرصت بنگریم  و خود مهاجر نیز با این دید به حضورش نگاه کند که این نگرش سبب پیشرفت دو طرف خواهد بود. جامعه میزبان می تواند از این پتانسیل ها در بخش سرمایه گذاریی ،کار افرینی ،اقتصاد نقش تاثیر گذاری داشته باشند که اگر  محدودیت هایی (مثل محدودیت در سفر و جابه جایی، حساب بانکی و عدم مجوز تاسیس شرکت)  باشد  از این فرصت ها نمی توان به شکل صحیح استفاده کرد.

 

 


Copyright ©ariaye 2002_2017
استفاده از مطالب آريايی با ذکر ماخذ آزاد است

بالا
آرشيف * صفحة دری
بازگشت