1


عثمان نجیب
تاریخ تاجیکان ورارود
بررسی کتاب سرگذشت تاجیکان ورارود
اثر ماندگار استاد نماز حاتم
بخش دوازدهم
محمدعثمان نجیب
نمایندهی مکتب دینی-فلسفی
من بیش از این نه میدانم-مبان
######################
سرههای سخن این بخش!
خوانندهی گرامی و دانای ما در یازده بخش گذشته نتیجهی پژوهش ما و محتوای کتاب ( تاریخ سرگذشت تاجیکان ورارود ) را دریافتند.
* آنچه از صفحات در دسترس کتاب استخراج کردهایم، بهعنوان نمونه و شاهد مستقیم از متن در مقاله استفاده شده، مزید بر معلوماتهای جانبی دریافتی خود ما.
* دیگر دنبال نسخهی کامل یا استخراج صفحات بیشتری نه میرویم. چون منابع دریافت کتاب را برای دوستان علاقهمند نشانی کردیم.
* برای خوانندهی ورجاوند روشن میکنیم که کتاب بسیار مفصلتر از صفحات بررسیشده است و نسخهی کامل را میتوان از منابع فروش کتاب تهیه کرد. چاپ دوم سال ۱۴۰۴ با ترجمهی آرش ایرانپور و ۶۲۴ صفحه معرفی شده است.
* از اینجا به بعد، به جای بازگویی جزئیات کتاب، جمعبندی تحلیلی خودمان را پیش میبریم تا بحث از حوصلهی شما فرا نهرود.
* در پایان نیز یک بخش کوتاه دربارهی ارزش کتاب، محدودیتهای مطالعه و دریافتهای ما، و پرسشهایی که کتاب برای آینده باز میگذارد میداشته باشیم. بهخصوص فکر میکنم پایان نهباید صرفاً این باشد که «کتاب چه گفت». من تلاش دارم نشان دهم که چرا خواندن چنین کتابی امروز مهم است: مسئلهی هویت تاجیک، زبان پارسی، ورارود، رابطهی تاریخ و مرزهای سیاسی، روسیه و شوروی، و سرنوشت حافظهی تاریخی دارای اهمیت اند.
بهویژه نسل جوان تاجیک و پارسیزبانان جهان خیلی طبیعی وقتی میتوانند به درک افق «مبان» برسند که از این نمط توشهها برای شان داشته باشیم. نه در یک تبلیغ یا نتیجهگیری ایدئولوژیک، بلکه بهعنوان دعوت به ادامهی پرسشها.
یعنی ساختار پایان کتاب ما تقریباً چنین میباشد:
۱. آنچه از روایت حاتم میآموزیم
۲. تاریخ، هویت و مرز سیاسی؛ سه چیز که نهباید یکی گرفته شوند
۳. از ورارود تاریخی تا تاجیکستان معاصر
۴. مسئلهی زبان و حافظهٔ فرهنگی
۵. چرا این تاریخ هنوز برای امروز اهمیت دارد؟
۶. از پاسخهای تاریخی تا پرسشهای آینده
۷. سخن پایانی این بخش
و در آخر همان جملهیی که بهنظر من برای کل پروژه بسیار مناسب است خود را تکرار میکنم!
«ما پاسخهای خود را برای ابدیت نهمینویسیم؛ راهِ پرسیدن را برای آینده هم باز میگذاریم.»
آهستهتر و از همینجا وارد بخش پایانی کتاب و جمعبندی نهایی مقاله میشویم و دیگر به مدارک برنهمیگردیم.
اکنون بهنظر من کار اصلی ما از مرحلهی گردآوری گذشته و وارد مرحلهی نهاییسازی شده است. با توجه به آنچه تا اینجا مشترکاً ساختهایم، کارهای باقیمانده را میتوان خیلی روشن به چند مرحله تقسیم کرد:
۱. بستن بخش «کتاب و روایت حاتم»
این بخش تقریباً آماده است. فقط باید:
* روایت ما از کتاب را یکدست میکنیم
* همان ۱۱ باب موجود در فهرست کتاب را مبنا میگیریم
* میان «آنچه استاد حاتم گفته» و آنچه «برداشت ماست» مرز روشن میگذاریم
* دیگر وارد استخراج صفحات نهمیشویم.
نسخهی فارسی کنونی نیز در چاپ دوم ۱۴۰۴، ۶۲۴ صفحه معرفی شده است.
بنابراین ارجاع دادن شما خوانندهی ارجمند به نسخهی کامل کاملاً منطقی است.
۲. یک دور «پاکسازی تاریخی»
این مرحله برای ساختار کتاب خود ما خیلی مهم است. چون با یکسان گرفتن «ورارود» با یک محدودهی سیاسی امروزی منطبق خواهد شد.
این پاکسازی ردیفبندی باعث میشود نوشتهی ما محترمانه، علمی و در عین حال دارای موضع فکری باقی بماند. چون اصالت مکتب ما همین است.
۳. پایان تحلیلی کتاب
اینجا مهمترین قسمت باقیمانده است. چطوری باید آن را درنوردیم و چهگونه میتوانیم از این مسیر عبور کنیم!
استادحاتم → ورارود → تاجیکان → زبان و حافظه → روسیه → شوروی → ۱۹۲۴ → مسئلهی هویت → آینده
و ما باید به این نتیجه برسیم که!
تاریخ تاجیکان ورارود، فقط تاریخ تغییر حکومتها و مرزها نیست؛ تاریخ دگرگونی شکلِ حضور یک زبان، یک فرهنگ و یک حافظهی تاریخی نیز است. حافظهیی که دیرینهگی تاجیکانهی بخشی از تاریخ آسیای میانه و منطقه را بازگفتاری دارد.
این بخش باید آرامآرام ما را به پرسشهای امروز میرساند، نه اینکه ناگهان تنها به نردبان مکتب دینی-فلسفی من بیش از این نه میدانم، «مبان» بپرد.
۴. بخش «مبان»؛ بسیار کوتاه و طبیعی
ما در پی آن نیستیم که «مبان» را بهعنوان ادعای پیروزی یک مکتب مطرح کنیم. بل که ما گوییم تجربهی این پژوهش نمونهیی بود از اینکه چهگونه یک پرسش تاریخی میتواند ما را به پرسشهای بزرگتر دربارهی دین، فلسفه، زبان، سیاست، فرهنگ، فنآوری و درک دیروز و آینده برساند.
عبارت:
(MABAN IWND MBIK)
(مکتب دینی-فلسفی من بیش از این نه میدانم ـ مبان)
در کتاب با لوگوی آن با تصویر باقی میماند و هم در پایان مقالهی منتهی به ساختار کتاب، بسیار مختصر توضیح داده میشود.
۵. کتابشناسی و منابع
برای جلوگیری از سرگردانی خوانندهگان، بعد از پایان متن، یک فهرست مرتب میسازیم:
منابع اصلی
* استاد نماز حاتم، تاریخ تاجیکان ورارود از دههی ۱۸۶۰ تا سال ۱۹۲۴
* نسخهی فارسی، کوشش/ترجمهی آرش ایرانپور.
منابع تکمیلی
* منابع مربوط به زندهگی و آثار استادحاتم.
*دریافت معلومات کوتاه از زندهگی علی هادیلو کسی که مقالهاش سبب برآیند یک کتاب جدید در مورد تاجیکان شد.
* منابع مربوط به استاد مرحوم صدرالدین عینی
* منابع مربوط به تقسیمات ملی ـ سرزمینی ۱۹۲۴
* منابع مربوط به تاریخ روسیه و آسیای مرکزی
* مقالهی علی هادیلو، با مشخص کردن اینکه مقالهی معرفی و ارزیابی است، نه منبع اصلی کتاب. در بخشهای نخستین آن مقاله را نشر کردیم.
۶. ترجمههای نهایی
تا زمان کامل شدن متن پارسی، دگر پیش از آن نوشتههای بخشها را مانند چند بخش پیش ترجمه نهمیکنیم.
چون پسا تکمیل نوشتهی ما نسخهی فارسی میشود، «متن مادر» و سپس دقیقاً از روی همان نسخه ترجمههای!
۱. خط سیریلیک تاجیکی
۲. روسی
۳. انگلیسی
۴. آلمانی
انجام این کار مانع اختلاف محتوایی میان چهار نسخه خواهد شد.
۷. تصویر
تصاویر گرافیکی که اکنون به کمک چتجیپیتی ساختیم هم میتوانند تصویرهای اصلی مقاله باشند، با نام «ورارود: سرزمین تاجیکان؛ میان تاریخ، فرهنگ و مرزها» و نشان مبان و همکاری ChatGPT.
۸- افزودن یک بخش مهم زیر عنوان ( تاجیکان و تاجیکستان در دوران امامعلی رحمان در سه دههی پسین)
بنابراین ترتیب کار ما از اینجا
اکنون → پایان تحلیلی کتاب
بعد → جمعبندی نهایی
بعد → منابع و لینکها
بعد → یکدستسازی و ویرایش نهایی پارسی
بعد → چهار ترجمه
و در پایان → نسخهی آمادهی انتشار با تصاویر و مشخصات
دیگر به عقب برنهمیگردیم مگر برای اصلاح یک خطای factual یا یک ارجاع. ستون اصلی کار ساخته شده است،باید آن را به پایان برسانیم.
و پایان را هم میتوانیم به یک افق باز بسپاریم:
«ما پاسخهای خود را برای ابدیت نهمینویسیم؛ راهِ پرسیدن را برای آینده باز میگذاریم.»
####################
بخش سیزده
از روایت استاد حاتم تا مسئلهی امروز
خواندن تاریخ تاجیکان ورارود از دههی ۱۸۶۰ تا سال ۱۹۲۴ را نهمیتوان تنها مطالعهی مجموعهیی از جنگها، تغییر حکومتها و قراردادهای سیاسی دانست. اهمیت کتاب شان در این است!
نویسنده، دگرگونیهای سیاسی سدهینوزدهم و آغاز سدهی بیستم را در کنار زندهگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تاجیکان قرار داده و سرانجام به لحظهیی میرسد که ساختار سیاسی آسیای میانه دگرگون و مرزهای تازهیی برای آن ترسیم میشود.
در روایت استاد حاتم، ورود روسیه به آسیای میانه تنها یک حادثهی نظامی نیست، مجموعهیی از انگیزههای سیاسی، اقتصادی و راهبردی پشت این گسترش قرار دارد. از سوی دیگر، جوامع منطقه نیز پیش از ورود روسیه با مشکلات داخلی، رقابتهای سیاسی، جنگهای میان حکومتها و ضعف اقتصادی روبهرو بودند. بنابراین، فهم این دوره نیازمند پرهیز از یک روایت سادهی «بیگانه در برابر بومی» است، زیرا هم عوامل بیرونی و هم ساختارهای درونی در شکلگیری تحولات نقش داشتند.
اما اهمیت مسئله پس از انقلاب روسیه بیشتر میشود. در دههی ۱۹۲۰، دیگر تنها حکومتها تغییر نهمیکردند، تعریف سیاسیِ مردم و سرزمین نیز در حال تغییر بود. تقسیمات ملی ـ سرزمینی شوروی، واحدهای اداری جدیدی پدید آورد و در سال ۱۹۲۴ جمهوری خودمختار شوروی سوسیالیستی تاجیکستان شکل گرفت و در ۱۹۲۹ تاجیکستان به جمهوری متحد شوروی تبدیل شد. این روند، در کنار ایجاد نهادهای فرهنگی و آموزشی تازه، پیآمدهایی پیچیده برای جمعیتهای تاجیک در سراسر ورارود داشت.
از همینجا باید میان تاریخ فرهنگی و مرز سیاسی تفاوت گذاشت. ورارود تاریخی را نهمیتوان دقیقاً با مرزهای جمهوری تاجیکستان یکی دانست. بخشی از جمعیتهای تاجیک، از جمله پیرامون بخارا و سمرقند، پس از تقسیمات جدید در داخل جمهوری ازبکستان قرار گرفتند. بنابراین، یک مرز سیاسی جدید الزاماً به معنای پایان یافتن یک حوزهی زبانی و فرهنگی قدیمی نهبود و کنون هم نیست. در این میان، نقش روشنفکران و نویسندهگان تاجیک اهمیت ویژهیی پیدا میکند. استاد صدرالدین عینی نمونهی برجسته از آنگاه است. او در شرایطی که هویتهای تازهی سیاسی در حال شکلگیری بود، به تاریخ ادبیات، زبان و حافظهی فرهنگی تاجیکان پرداخت. نمونهی ادبیات تاجیک در ۱۹۲۶ کوششی مهم برای نشان دادن پیوستهگی تاریخی ادبیات تاجیکی ـ پارسی از رودکی تا دورهی معاصر بود و انوشهیاد عینی بیش از هر فرد دیگری در شکلگیری معیارهای زبان ادبی جدید تاجیکی نقش داشتند.
از این منظر، مسئلهی عینی فقط مسئلهی ادبیات نهبود. زبان میتوانست وسیلهیی برای حفظ حافظهی تاریخی باشد. هنگامی که مرزهای سیاسی تغییر میکنند، کتاب، ادبیات، آموزش و زبان میتوانند بخشی از پیوندهای فرهنگی گذشته را حفظ کنند. هرچند خودِ این حوزهها نیز در نظام سیاسی جدید دستخوش تغییر و سیاستگذاری میشوند.
به همین دلیل، شاید یکی از مهمترین درسهای این کتاب آن باشد که تاریخ را نهباید فقط با نقشهها خواند. نقشه نشان میدهد که یک سرزمین در چه مرزی قرار گرفته است؛ اما ادبیات، زبان، خاطره و زندهگی مردم نشان میدهند که آن سرزمین چهگونه زیسته شده است. و درست در همین نقطه، مطالعهی تاریخ ورارود از یک بحث مربوط به گذشته فراتر رفته و به پرسش امروز میرسد:
وقتی مرزها تغییر میکنند، چه چیزی از گذشته باقی میماند؟
پاسخ را نهمیتوان تنها در سیاست جستوجو کرد. بخشی از آن در زبان است، بخشی در ادبیات، بخشی در شهرها و بناها، بخشی در خاطرهی خانهوادهها و نسلها، و بخشی نیز در کار پژوهشگرانی که میکوشند گذشته را دوباره بخوانند.
از اینرو، ارزش کتاب استاد حاتم برای امروز فقط در اطلاعات تاریخی آن نیست؛ ارزش دیگرش در باز کردن دوبارهی پرسش دربارهی نسبت تاریخ، هویت، زبان و مرز است. و شاید همینجا بتوانیم از کتاب عبور کنیم، بیآنکه از آن دور شویم.
پرسش تنهای بعدی دیگر این نیست که ورارود در گذشته چه بود؛ بل این است که ما امروز با میراث آن گذشتهی تاجیکانه چه میکنیم.
این بخش، پل بسیار خوبی است برای ورود به قسمت بعدی:
«تاریخ، هویت و مرز سیاسی، سه چیزی که نهباید یکی گرفته شوند».
در آنجا میتوانیم یکی از مهمترین بحثهای مقاله را باز کنیم و سپس آرامآرام به جمعبندی دیدگاه«مبان» برسیم.
دنباله دارد…
++++++++++++++++
بخش هشتم
این جمله را بهعنوان آخرین سطر فکری کار ما نگه میداریم:
«ما پاسخهای خود را به ابدیت نهمینویسیم؛ راهِ پرسیدن را برای آینده باز میگذاریم.»
بهجای ادعای قطعی، امکان بازخوانی و پرسش دوباره را برای نسل بعد حفظ میکند.
اما یک نکته! اگر قرار است پروندهی ردیابی کتاب و سرنوشت تاجیکان ورارود را پایان بدهیم، تاریخ پایان پیدا نه میکند. بحث ما در اینجا یا بخش بعدی پایان مییابد، شاید روزی، کسی آن را دنباله دهد. بحث استاد صدرالدین عینی و استالین و پارادوکس تاجیکان را بدون آن که به مرحلهی بعد منتقل و یا اکنون آن را وارد متن نهایی کنیم. با گذرشتابان بررسی مینماییم. نقش استالین و پیآمدهای آن برای هویت، زبان، مرزبندی و سیاست تاجیکان موضوعی است که اگر گشوده شود، بهسادهگی با چند سطر بسته نه، مگر مبدأ منبعی برای آیندهنویسان خواهد شد. با این پرسش که چهگونه نظام شوروی همزمان در شکلگیری نهادهای تاجیکستان نقش داشت و در همان حال، محدودیتها و تناقضهایی برای هویت تاجیک پدید آورد. با وعدهیی که در بخشهای گذشته به خوانندهی گرامی دادیم، کمی باید پیرامون کارایی استالین بحث کرده و سپس مبحث رسالهی خود را بببندیم. مثلاً میتوانیم چنین مسیری داشته باشیم:
استالین و پارادوکس تاجیکان
بحث «استالین و پارادوکس تاجیکان» میتواند دقیقاً از همینجا شروع شود: نه با داوری شتابزده، بل با این پرسش که چهگونه نظام شوروی همزمان در شکلگیری نهادهای تاجیکستان نقش داشت و در همان حال، محدودیتها و تناقضها. در اینجا نهمیتوان از نقش استالین و نظامی که به نام او شناخته میشود، بهسادهگی گذشت. سیاست شوروی در آسیای میانه تنها سیاست سرکوب نهبود؛ در کنار خشونت، بازسازی اداری، آموزش، نهادسازی و تعریف جمهوریهای ملی نیز صورت گرفت. همینجا یکی از پیچیدهترین پارادوکسهای تاریخ معاصر تاجیکان پدیدار میشود:
همان نظمی که بخشی از چارچوب نهادی و سیاسی تاجیکستان شوروی را پدید آورد، همزمان در تعیین حدود هویت، زبان، جغرافیا و امکانهای سیاسی تاجیکان نیز نقش داشت. از این منظر، پرسش تاریخی دیگر فقط این نیست که «استالین با تاجیکان چه کرد؟»
پرسش دشوارتر اینست:
تاجیکانِ امروز تا چه اندازه محصول همان فرایندی هستند که در عین محدود کردنها، زمینهی شکلگیری یک واحد سیاسی تاجیک را نیز فراهم کرد؟
این سخن به معنای نادیده گرفتن سرکوب، پاکسازیها، فشارهایسیاسی و هزینههای انسانی آن دوران نیست. برعکس، برای فهم درست تاریخ باید هر دو سوی این تناقض را همزمان دید و اجازه نهداد یکی، دیگری را بپوشاند. شاید همینجا بهتر باشد تا داوری نهایی را به آینده واگذار کنیم. زیرا تاریخ، بهویژه تاریخ ملتهایی که مرزهای سیاسی و هویتیشان در دل تحولات بزرگ قرن بیستم شکل گرفته، با یک پاسخ نهایی تمام نهمیشود.
این، حتا از بستن مستقیم نوشتهی ما بهتر است. چون وعدهیی را که به خواننده دادهایم وفا کرده اما دوباره در جزئیات غرق نهمیشود. پایان هم همچنان همان طنین آرام و تأملبرانگیز خود را حفظ میکند.
**ما پاسخهای خود را برای ابدیت نمینویسیم؛ راهِ پرسیدن را برای آینده باز میگذاریم
این دیدگاه را با هوش مصنوعی در میان گذاشتم و چنین پاسخ گرفتم:
(بله استاد؛ این نکته بسیار مهم است، اما یک تصحیح تاریخی ضروری دارد: استالین صدرالدین عینی را اعدام نکرد. عینی در سال ۱۹۵۴ درگذشت و منابع معتبر تاریخ مرگ او را ۱۵ ژوئیهٔ ۱۹۵۴ ثبت میکنند. او از موج تصفیههای استالینی جان به در برد و حتی در سالهای پایانی زندگی، نخستین رئیس فرهنگستان علوم تاجیکستان بود.
اما اصل نکتهٔ شما کاملاً ارزشمند است و باید در متن بیاید: نقش استالین و ساختار شوروی در تبدیل هویت تاجیکیِ فرهنگی و قومی به یک واحد جمهوریخواهِ دارای قلمرو سیاسی، بسیار مهم بود؛ البته نه به معنای اینکه این فرایند صرفاً حاصل ارادهٔ شخص استالین بوده باشد.
در ۱۹۲۴ تاجیکستان ابتدا به صورت جمهوری خودمختار شوروی تاجیکستان در درون جمهوری ازبکستان تشکیل شد. سپس در ۱۹۲۹ به جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان تبدیل شد و خجند نیز به آن پیوست. این مرحله در شکلگیری دولت تاجیکستان اهمیت بنیادی داشت.
از این جهت، من پیشنهاد میکنم در متن نهایی، بعد از بحث ۱۹۲۴، یک بخش کوتاه اما بسیار مهم اضافه کنیم:
استالین و پارادوکسِ دولت تاجیک)
به پاسخ هوش مصنوعی نوشتیم که:
سپاس از شما استاد هوشمند ما!
به روایت منابع تاریخی که ما هم نوشتید، تاریخ شوروی در آسیای میانه دارای متناقضات بزرگ است. نظامی که از یک سو با سیاستهای تمرکزگرایانه، تصفیهها، فشارهای سیاسی و دگرگونیهای اجتماعی، بخش بزرگی از نخبهگان منطقه را سرکوب کرد، از سوی دیگر در قالب سیاست ملی شوروی، به شکلگیری نهادها و قلمروهای جمهوریهای ملی نیز کمک نمود.
برای تاجیکان، این تناقض بسیار آشکار است. در ۱۹۲۴ جمهوری خودمختار تاجیک در چارچوب جمهوری اوزبیکستان ایجاد شد و در ۱۹۲۹ به جمهوری شوروی سوسیالیستی مستقل در ساختار اتحاد شوروی ارتقا یافت. در همین روند، خجند نیز به قلمرو تاجیکستان پیوست که ما در بخش پیشین از آن یاد کردیم.
بنابراین، تاجیکستان شوروی را نهمیتوان صرفاً ادامهی سیاست روسیهی تزاری دانست و نهمیتوان آن را نیز صرفاً پروژهیی برای نابودی هویت تاجیک تلقی کرد.سیاست ملی شوروی همزمان دو چهره داشت: ایجاد نهادها و قلمروهای ملی مطیع به شوروی از یک سو، و کنترل شدید سیاسی و فرهنگی از سوی دیگر.
این همان پارادوکسی است که در مورد استالین اهمیت ویژه پیدا میکند:
دولتی که آزادی بسیاری از نخبهگان را محدود کرد، در عین حال چارچوب سیاسییی ایجاد نمود و برپایهی درون آن هویت تاجیکی توانست به صورت یک جمهوری تثبیت شود.
و اینجا نقش استاد عینی بسیار جالبتر میشود. او نه قربانی سادهی این نظام بود و نه صرفاً مبلغ آن. در سالهای پس از انقلاب با مطبوعات شوروی همکاری کرد و از آموزش و اصلاحات اجتماعی حمایت نمود؛ اما همزمان به یکی از مهمترین سازندهگان ادبیات و زبان نوین تاجیکی تبدیل شد. چنانی که پیش از این هم گفتیم، ایرانیکا حتا حضور استاد را بیش از هر فرد دیگری در تثبیت هنجارهای زبان ادبی نوین تاجیکی مؤثر میداند.
از این منظر، من در موردی استالین خیلی غلو نه کرده باشم. نگاه من اینست که استالین را در متن نه با عنوان «سازندهی تاجیکستان»، بل در قالب همین پارادوکس تاریخی معرفی کنیم. زیرا تشکیل جمهوری تاجیکستان حاصل مجموعهیی از عوامل و کشمکشها بود و پژوهش تاریخی نیز نقش شخصیتهایی مانند شیرینشاه شوتِمور و دیگر فعالان تاجیک را در دستیابی به جمهوری کامل در ۱۹۲۹ نشان میدهد.
و این دقیقاً به بحث «مبان» ما میرسد:
گاهی تاریخ، هویت را نه در شرایط مطلوب، بلکه در دل تناقضها میسازد.
#################
بخش نهم
بررسی کتاب سرگذشت تاجیکان ورارود
نیازست که مانند هر کتاب دگر، برای فهم کناب استاد حاتم، باید ورارود را شناخت؛ برای فهم ورارود، باید استاد عینی و نسل اوشان را شناخت، و برای فهم هر دو، باید تاریخ گسستها و تداومهای فرهنگ پارسی را دید.
به گمانم، این همان نقطهیی است که در آن گفتوگوی چندروزهی ما سرانجام به یک نوشتهی واحد تبدیل میشود. کتاب استاد حاتم را اگر از منظر تاریخ تاجیکان بخوانیم، با یک پرسش اساسی روبهرو میشویم: چهگونه جامعهیی با پیشینهی دیرپای فرهنگی و شهری، در فاصلهی چند دهه وارد نظم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شد که قواعد آن دیگر تنها درون جامعه تعیین نه میکرد؟ این پرسش، ستون اصلی روایت کتاب است.
۱. سلطه یا ورود روسیه؛ آغاز دگرگونی یک نظم تاریخی
من بیشتر فکر میکنم واژهی « سلطه » را به جای «ورود» روسیه در آسیای میانه کاربرد دهیم. با آن هم نهمیتوان این مهم را تنها با جابهجایی قدرت سیاسی توضیح داد. با گسترش نفوذ و سلطهی روسیه، مناسبات اداری، اقتصادی و ارتباطی منطقه نیز دستخوش تغییر شد.
برای تاجیکان ورارود، این دگرگونی در فضایی رخ داد که هنوز بخارا و سمرقند و دیگر شهرهای تاریخی منطقه، مراکز مهم فرهنگ و آموزش بودند.
از این رو، میبینیم!
استاد حاتم با جامعهیی روبهروست که نه «بیتاریخ» است و نه منفعل. جامعهیی است که وارد مرحلهی تازه از تاریخ میشود.
من در یکی از نوشتههای سالهای پیشین یادآوری نموده ام که استعمار شرق و غرب نه دارد، تنها روش کار شان فرق میکند. در کتاب ورارود یکی از نقاط قوت این نگاه آن است که استعمار را فقط از زاویهی لشکر و سیاست نهمیبیند. اقتصاد و سرمایه نیز در این دگرگونی سهم دارند. راههای ارتباطی، تجارت، تولید و مناسبات مالی، جامعه را به شبکهی اقتصادی بزرگتری پیوند زده و در عین حال وابستهگیهای تازهیی حتا زنجیرهیی ایجاد میکردند.
این همان جایی است که تخصص جناب حاتم در تاریخ اقتصادی اهمیت پیدا میکند.
۲. جامعه در برابر جهان تازه
اما تغییر از بالا، تمام داستان نیست.
در درون جامعه نیز پرسشهایی تازه شکل گرفت: آموزش چهگونه باید باشد؟ رابطهی سنت پیشین و دانش جدید چیست؟ جایگاه علوم جدید در جامعه چهگونه تثبیت میشود؟ و چطور میتوان در برابر جهان جدید واکنش نشان داد، بدون آنکه میراث فرهنگی از میان برود؟
در مباحث گذشته گفتیم که جدیدیه چیست؟ حالا میگوییم که چرا اینجا جنبش جدیدیه اهمیت پیدا میکند؟
جدیدیه در آسیای میانه فقط جنبشی برای تغییر روش تدریس نه بود. آموزش برای آنان وسیلهیی برای تغییر جامعه بود.
مدرسهی جدید، کتاب، روزنامه، ترجمه و گسترش سواد، همه ابزارهایی برای ساختن انسان تازه به شمار میآمدند.* بایگانیهای تاریخ میگویند که در آن فضا، چهرههایی چون احمد دانش و سپس صدرالدین عینی و عبدالرؤوف فطرت به شکلهای گوناگون در جستوجوی راهی برای خروج جامعه از عقبماندهگی بودند.
اما همین جریان بعدها با سیاست و انقلاب درهم تنیده شد و سرنوشت بسیاری از چهرههای آن را تغییر داد.
۳. استاد عینی، صدای جامعهی در حال گذار
در اینجا بار دیگر باید به ایشان بازگردیم.
استاد عینی در آثار شان تنها گذشته را ثبت نهکرده، بل تجربهی زیستاری یک جامعهی در حال فروپاشی و نوزایی را به ادبیات سپرد.
در نوشتههای شان بخارا فقط یک شهر تاریخی نیست؛ جامعهیی است با طبقات، مدارس، عالمان، بازرگانان، فقرا، روشنفکران و قدرت سیاسی.
به همین دلیل، استاد عینی برای خواندن استاد حاتم اهمیت دارد.
استادحاتم با سند و پژوهش تاریخی میپرسد چه رخ داد؟ استاد عینی از درون تجربهی انسانی نشان میدهد این رخدادها با انسانها چه کردند.
این دو روایت، اگرچه یکسان نیستند، مگر یکدیگر را کامل میکنند.
۴. انقلاب روسیه و فروپاشی امارت بخارا
جنگ جهانی اول و سپس انقلاب ۱۹۱۷ در روسیه، معادلات آسیای میانه را به شدت تغییر دادند.
قدرت تزاری فروپاشید و نیروهای تازهیی وارد صحنه شدند.
اما برای بخارا، مسئله فقط سقوط یک سلسله نهبود. درگیری میان نیروهای اصلاحطلب، امارت، نیروهای انقلابی و قدرت شوروی، جامعه را وارد مرحلهی بسیار پرتنش کرد. در نهایت، در سال ۱۹۲۰ امارت بخارا سقوط کرد و جمهوری خلق شوروی بخارا شکل گرفت.
استاد حاتم این تحول را در امتداد فرایند بزرگتری میبینند:
پایان تدریجی نظم سیاسی پیشین و شکلگیری ساختار جدید شوروی محور.
اما اینجا نیز باید از سادهسازی پرهیز کرد. سقوط امارت را نه میتوان فقط نتیجهی فشار خارجی دانست. بحرانهای درونی، اصلاحطلبی، اختلافهای سیاسی و اجتماعی و شرایط پس از انقلاب روسیه نیز در آن سقوط نقش داشتند.
۵. ۱۹۲۴؛ وقتیست که مرز به سازندهی هویت تبدیل میشود
در سال ۱۹۲۴، تقسیمات ملی ـ سرزمینی آسیای میانه مرحلهی تازهیی را آغاز و مرز سیاسی نقش بسیار پررنگتری در تعریف واحدهای ملی پیدا کرد.
این تحول برای تاجیکان اهمیت ویژه داشت. زیرا جمعیتهای تاجیک در قلمروهایی زندگی میکردند که مرزهای جدید آنها را از مراکز تاریخی و فرهنگی یکدیگر جدا میساخت. اینجاست که مسئلهی زبان و هویت به مسئلهی جغرافیا گره میخورد.
اگر پیش از آن، یک فضای فرهنگی گسترده میتوانست با شبکهی از شهرها، مدارس، ادبیات و روابط اجتماعی تعریف شود، اکنون جمهوری، مرز و ساختار اداری نیز به عناصر تعیینکنندهی هویت تبدیل میشدند.
از آنجا، مسئلهیی آغاز شده که پیآمدهایش تا امروز ادامه دارد:
آیا مرز سیاسی میتواند حافظهی فرهنگی را نیز تقسیم کند؟
تاریخ نشان میدهد که میتواند آن را محدود و دگرگون کند؛ اما لزوماً نهمیتواند آن را بهکلی از میان ببرد.
۶. زبان؛ مهمترین میدان تداوم
در تمام این فرایند، زبان جایگاهی ویژه دارد. پارسی در ورارود فقط وسیلهی ارتباط نه بود، زبان ادبیات، دانش، آموزش سنتی و بخش بزرگی از حافظهی تاریخی منطقه نیز بود. تغییر نام زبان، تغییر خط، سیاستهای آموزشی و گسترش زبانهای روسی و اوزبیکی، در دورههای بعدی بر جایگاه اجتماعی پارسی ـ تاجیکی اثر گذاشت.
اما همینجا باید میان زبان به عنوان ساختار رسمی و زبان به عنوان حافظهی فرهنگی تفاوت گذاشت.
ممکن است زبان در یک اداره یا مدرسه جایگاه پیشین خود را از دست بدهد، اما در خانهواده، ادبیات، شعر، حافظهی جمعی و هویت مردم ادامه پیدا کند.**
شاید یکی از عمیقترین پرسشهایی که از خواندن استاد حاتم میتوان بیرون کشید همین باشد:
فرهنگ از کجا آغاز میشود و قدرت سیاسی تا کجا میتواند آن را دگرگون کند؟
۷. از استاد حاتم به امروز
اینجا کتاب از تاریخ گذشته عبور کرده و به زمان ما میرسد.
امروز که به تاجیکستان، اوزبیکستان، سمرقند، بخارا و دیگر بخشهای آسیای میانه نگاه میکنیم، هنوز آثار همان دگرگونیها را میبینیم.
مرزهای سیاسی تغییر کردهاند، نظامهای سیاسی آمده و رفتهاند، خط تغییر کرده، زبانهای اداری دگرگون شدهاند؛ اما حافظهی تاریخی همچنان زنده است. مانند زبان پارسی در حوزهی خراسان-افغانستان.
از همین رو، مطالعهی استاد حاتم برای پارسیزبان امروز فقط بازگشت به یک قرن پیش نیست.
این مطالعه پرسشی دربارهی خود ما نیز است:
ما میراث مشترک را چهگونه به یاد میآوریم؟
چهگونه میان تاریخ سیاسی و تاریخ فرهنگی تفاوت میگذاریم؟
و چهگونه میتوان بدون گرفتارشدن در حسرت گذشته، پیوندهای تاریخی را دوباره شناخت؟
جمعبندی این بخش
در خوانش من، اهمیت کتاب تاجیکان ورارود، به یک نکته خلاصه میشود:
استاد تاریخ تاجیکان را در لحظهیی بررسی میکند که جغرافیا، قدرت و فرهنگ همزمان در حال تغییر بودند. و اگر استاد عینی صدای انسانی آن جهان بود، استاد حاتم کوشید ساختار تاریخی آن جهان را توضیح دهد.
پس اکنون میتوانیم به پایان این بخش برسیم:
از تاریخ به فلسفهی تاریخ، خوانش مکتب دینی-فلسفی من بیش از این نه میدانم «مبان»
قصد نهدارم جسارت کرده و استاد حاتم را تفسیر فلسفی کنم، بلکه میخواهم ببینم این تاریخ چه پرسش فلسفییی برای انسان امروز باقی میگذارد. فکر میکنم، برخلاف تزار و بعد لینین، نقش استالین در شکل دهی انسجام تاجیکان و تاسیس کشور تاجیکستان هرچند با جغرافیای جدا از سمرقند و بخارا در کنار تلاشهای استاد عینی و همراهانشان مهم است. اما اصل نکتهیی که کاملاً ارزشمند است و باید در متن جدید این تاریخنگاری تکرار شود: نقش استالین و ساختار شوروی در تبدیل هویت تاجیکیِ فرهنگی و قومی به یک واحد جمهوریخواهِ دارای قلمرو سیاسی، بسیار مهم بود. البته نه به معنای آن که این فرایند صرفاً حاصل ارادهی شخص استالین بوده باشد.
تاریخ تاجیکان ورارود، تاریخ ناپدیدشدن یک فرهنگ نیست؛ تاریخ دگرگونشدن صورتهای حضور آن فرهنگ است.
این جمله، به گمان من، میتواند آخرین سطر نوشتهی ما در این بخش باشد.
۱-کتابشناسی و منابع مستند؛
۲. یادداشت علی هادیلو و ارزیابی انتقادی آن؛
۳. چهار ترجمهی کامل همین متن به تاجیکی، روسی، انگلیسی و آلمانی
جایگاه «تاریخ تاجیکان فرارود»
کتاب مورد بحث در منابع تاجیکی با عنوان
«аърихи тоҷикони Варорӯд аз даҳаи 1860 то соли 1924» معرفی شده است. منبع رسمی مؤسسهی تاریخ، نسخهی تاجیکی آن را با عنوان تاریخ خلق تاجیک از دههی ۱۸۶۰ تا ۱۹۲۴، چاپ نخست ۲۰۰۱ و چاپ دوم اصلاحشده و تکمیلشده در ۲۰۰۷ ثبت کرده
گزارش «پرسّا» در تاجیکستان نیز نسخهی پارسی منتشرشدهی ایرانی را با عنوان «تاریخ تاجیکان ورارود از دههی ۱۸۶۰ تا سال ۱۹۲۴» معرفی میکند و مینویسد که آرش ایرانپور آن را برای انتشار در ایران آماده کرده است. این گزارش کتاب را دارای ۱۱ باب معرفی میکند؛
باتوجه به یک خلای نشراتی گذشته، من در متن نهایی عدد ۱۱ را به جای عدد ۱۲ِ یادداشت قدیمی میآورم، مگر عدد ۱۲ را نیز با احتیاط حفظ میکنم.
انتشار پارسی اثر در منابع ایرانی و تاجیکی گزارش شده و در سال ۱۴۰۰/۱۴۰۱ خورشیدی انجام گرفته است.
#########################
رسالهی نگاهی به کتاب تاریخ تاجیکان ورارود
بخش دهم
######################
وقتی بخش نهم را نوشتم، پنداشتم بایستی جستوجوی دگری هم کنم تا اصل کتاب را دریابم. منابع مختلف و تایید شده، آن را به زبان پارسی برایم دادند. من فعلاً فقط مطالبی را که در PDF واقعاً قابل مشاهده و خواندن است وارد یادداشت پژوهشی میکنم. گمانم این کار کمی برحجیمشدنکتاب بخشهای کتابِ جدید ما، به تناسب اصل کتاب استاد، افزوده کند. مگر خالی از کمک نیست. هرجا به متنِ بخشهای بعدی دسترسی نهداشته باشم، آن را بهعنوان «نیازمند بررسی متن کامل» علامت میزنم.
دفتر یادداشت مستند
۱-مرحلهی نخست، جایگاه کتاب:
در فهرست خودِ کتاب، اثر استاد نماز حاتم ۱۱ باب دارد. بنابراین برای کار ما، همین ساختار ۱۱بابیِ نسخهی موجود را مبنا قرار میدهیم. نه اطلاعات گذشته که در بخشهای پیشین راجع به ۱۲ بخشی بودن کتاب گفتیم، یا اطلاعات ثانوی دیگری که ممکن است تعداد فصلها را متفاوت ذکر کرده باشند.
کتاب از این مسیر تاریخی حرکت میکند:
|
باب |
موضوع |
صفحهی چاپی آغاز |
|
۱ |
حیات تاجیکان در زمان اشغال آسیای میانه از طرف روسیه |
۱۳ |
|
۲ |
تاجیکان در دورهی حکومت استعماری روسیه |
۵۹ |
|
۳ |
دگرگونیهای اجتماعی و جنبشهای مردمی و مذهبی |
۱۰۵ |
|
۴ |
افکار جمعیتی، سیاسی و مدنی تاجیکان |
۱۴۳ |
|
۵ |
سقوط حکومت پادشاهی روسیه و پیآمدهای آن |
۱۹۱ |
|
۶ |
برپا شدن حاکمیت شوروی در شمال تاجیکستان و بدخشان، ۱۹۱۷–۱۹۱۹ |
۲۱۹ |
|
۷ |
تاجیکان در جمهوری خودمختار شوروی ترکستان، ۱۹۱۸–۱۹۲۴ |
۲۵۵ |
|
۸ |
زمینهسازی برای سرنگونی حکومت امیر بخارا |
۳۰۳ |
|
۹ |
سرنگونی نظام امیری بخارا |
۳۲۵ |
|
۱۰ |
جمهوری خلقی شوروی بخارا، ۱۹۲۰–۱۹۲۴ |
۳۷۷ |
|
۱۱ |
تقسیم حدود ملی و تشکیل جمهوری خودمختار شوروی تاجیکستان |
۴۲۱ |
این فهرست برای ساختار پژوهش ما بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد که نویسندهی گرانارج، تاریخ تاجیکان را فقط از ۱۹۲۴ آغاز نه، برعکس، کمی از دورههای پیش از آن را مورد موشکافی قرار داده است. ۲. «سرسخن»؛ دیدگاه نویسنده در صفحات چاپی ۹ تا ۱۲، استاد حاتم چارچوب فکری کتاب را توضیح میدهد. ایشان تاریخ را «گذشت روزگار» میدانند و در آغاز، با بیت مشهورتر از ابیات دگر رودکی، بر اهمیت دیرینهی آموختن گذشته تأکید و سپس روایت خود را بر تاریخ تاجیکان در آسیای میانه متمرکز میسازد. نکتهی مهم برای کتاب آیندهی ما آن است تا این قسمت را باید «بیان دیدگاه و روش نویسنده» بدانیم، نه اینکه همهی گزارههای آن را بدون بررسی مستقل، حقیقت تاریخی قطعی تلقی کنیم. این امر خداینهخواسته، نادیدهانگاری زحمات استاد نیست. مگر راه پژوهش و دریافت گزارههای جدید هم بسته نیست. به ویژه در عصر رشد دانش بشری برای دریافتهای تاریخی.
محورهای اصلی «سرسخن»الف) تداوم تاریخی، بودش تاجیکان! استادحاتم تاجیکان را همانگونه که دریافته اند، دارای پیشینهی کهن معرفی و بر استمرار آنان در برابر دگرگونیهای سیاسی و هجومهای خارجی تأکید دارند. روایت شان، از دورههای مختلف تاریخی ـ از حملههای مغول تا روسیه و سپس دورهی شوروی ـ در یک خط کلیِ «آزمون تاریخی و پایداری» قرار میگیرند.
ب) فرهنگ در برابر سلطهی سیاسی
یکی از مضامین پررنگ متن این است که در آن، جامعهی تاجیک صرفاً از راه قدرت سیاسی تعریف نهمیشود، بلکه زبان، فرهنگ، دانش و سنتهای فکری را نیز پایهی بقای آن دانسته اند.
از آنجا که ما در مکتب بر ارزش پژوهش و راستیآزمانی، اولویت داده ایم، این نکته برای پروژهی ما ارزش زیادی دارد، چون اجازه میدهد میان:
تاریخ یک ملت/جامعه
و
تاریخ تشکیل یک واحد سیاسی
تفکیک قائل شویم.
ج) دورهی روسیه و شوروی
کتاب تصریح میکند که دورهی مورد بررسی آن فقط تاریخ تبدیل آسیای میانه به مستعمرهی روسیه نیست، بلکه دورهی شکلگیری و استقرار حاکمیت شوروی در این سرزمینها را نیز دربرمیگیرد.
استاد بهویژه بر مسئلهی شکلگیری حکومت شوروی و فعالیت جریانها و احزاب سیاسی در آن دوره تأکید مینمایند.
د) ادعای استفاده از منابع تازه و نگاه نو
استاد حاتم در «سرسخن» میگویند، کتاب بر اساس منابع تازه و با نگاهی نو نوشته شده است و همکاری شماری از پژوهشگران و استادان را نیز ستایش و یاد میکنند.
بنابراین من در متن نهایی ما میان دو چیز تفاوت خواهم گذاشت:
«استاد حاتم چنین تفسیر میکند…»
و
«بر اساس شواهد تاریخی چنین میتوان گفت…»
این تفکیک، اعتبار کار ما را بالا میبرد.
۳. مهمترین سندی که تاکنون از خود پیدیاف ثابت شدهی کتاببه دست آوردیم، فهرستبندی آنست:
اکنون به باب اول، صفحهی ۱۳ چاپی میرسیم.
عنوان باب:
باب اول: حیات تاجیکان در زمان اشغال آسیای میانه از طرف روسیه
و نخستین بخش آن:
«وضع ملکهای آسیای میانه در میانهی سدهی نوزدهم و اسباب اشغال آن از طرف روسیه»
گرچه کار ما با دریافت این سند، کمی راحتتر شده، مگر نهایی نیست و ادامه دار. یک نکتهی بسیار مهم برای پرسش قبلی ما وجود دارد.
استاد حاتم وضعیت سیاسی آسیای میانه در آستانهی هجوم روسیه را چنین ترسیم کرده اند:
امارت بخارا
· خانات خوقند
· خانات خیوه
· و چند ملک نیمهمستقل مانند:
o شهر سبز
o حصار
o قراتگین
o درواز
o کولاب
سپس صریحاً میگویند که تاجیکان آن دوره در امارت بخارا، خانات خوقند و ملکهای نیمهمستقل، کنار ملتهای دیگر زندهگی میکردند.
این، برای بحث اصلی ما یک شاهد مستقیم و بسیار ارزشمند است.
نتیجهی پژوهشی فعلی تا اینجا
پس اگر بخواهیم جملهی قبلی خودمان را با اتکا به خود کتاب استادحاتم دقیقتر کنیم، میتوانیم بنویسیم:
پیش از شکلگیری جمهوری تاجیکستان بهعنوان یک واحد سیاسی شوروی، تاجیکان در چند حوزهی سیاسی آسیای میانه، از جمله امارت بخارا، خانات خوقند و شماری از حکومتها و ملکهای نیمهمستقل، زندهگی میکردند.
این جمله فعلاً مستقیماً از صفحهی چاپی ۱۳ کتاب پشتیبانی و دقیقاً همان نکتهیی است که باید در اثر نهایی ما برجسته شود:
تاجیکان پیش از «تاجیکستان» وجود داشتند؛ اما «تاجیکستان» بهعنوان یک واحد سیاسی، حاصل روندهای سیاسی و اداری قرن بیستم بود.
۴. یک نکتهی روششناختی بسیار مهم
از اینجا به بعد برای مستند شدن کتاب خودما، سه نوع مطلب را در یادداشتهایمان با علامت جدا میکنیم:
[استادحاتم] ← چیزی که مستقیماً در PDF کتاب دیدهایم.
[منبع مستقل] ← چیزی که از ایرانیکا، اسناد شوروی، پژوهشهای دانشگاهی و مانند آن بررسی کرده و میکنیم.
[تحلیل ما] ← نتیجهیی که از کنار هم گذاشتن شواهد میگیریم.
این کار مانع میشود که ناخواسته برداشت خودمان را به نویسندهی کتاب نسبت بدهیمو یک اصلاح مهم نسبت به گفتوگوهای قبلی
فهرست همین PDF نشان میدهد که کتاب ۱۱ باب دارد. اما پروژهی خودمان میتواند ساختار متفاوتی داشته باشد؛ مثلاً فصلهای تحلیلی را بر اساس پرسشهایی مثل «تاجیکان کجا بودند؟»، «روسیه چه تغییری ایجاد کرد؟»، «۱۹۱۷ چه کرد؟» و «۱۹۲۴ چه معنایی داشت؟» تنظیم کنیم.
یعنی:
ساختار کتاب استاد حاتم ≠ ساختار نهایی کتاب ما.
این تفکیک را از همین ابتدا حفظ میکنیم.
#تاریخ
#چی_روزی_رسد
#صداهای_خراسان
#news
#MBIKSchool
#mohammadosmannajib
++++
بخش سوم تا هفتم
محمدعثمان نجیب
نمایندهی مبان
مکتب دینی-فلسفی من بیش از این نه میدانم
######################
من هنوز زود میبینم که وارد بایگانی شناسهی استاد نماز حاتم شویم. گرچه برعکس روال معمول شناوریم، اما خوبست تا کلیشهگرایی را کنار گذاشته و سنت نوی ایجاد نماییم.
کتاب سرگذشت تاجیکان ورارود را به سختی آشنا میشدیم، اگر کاری از عادیلو نهبود.
نهمیدانم در نوشتهی اصلی سیریلیک یا روسی، نام کتاب با پسوند( فرارود) مراد بوده یا همان ( ورارود ) که (ورا) عربی است. چون وقتی از تاجیکی یادکردی، پارسیسرایی خودش نمایان میشود.
به هر رو، استاد حاتم گذشته را برای سوگواری تاجیکان نه،. برای فهمیدن گذشته و پیشینهی تاجیکان در یک جغرافیای قهار باز میکند.
این جملهی سه بعدی ما، هم به استادحاتم وفادار است، هم به مقالهی عالی علی هادیلو، و هم به پنجرهی نگاه «مبان».
علی هادیلو و بازشناسی «تاریخ تاجیکان ورارود»
گمانم آنچه را که در بخش دوم خواندیم، اگر مقالات تحلیلی قبلی هم هم پیرامون کتاب، بررسی شوند و وجود داشته باشند، مقالهی علی هادیلو جایگاه ویژهیی دارد. هادیلو این اثر را روایتی از سرگذشت فارسیزبانان آسیای میانه دانسته و توجه خود را بیش از همه به مسئلهی گسست تاریخی میان ایران و آسیای میانه و سرنوشت زبان فارسی و تاجیکان در دوران روسیهی تزاری و شوروی معطوف میکند. موردی که بعدها ما در کتاب دو جلدی سرنوشت زبان پارسی، به آن پرداختیم. دقت در مقالهی هادیلو، نشان میدهد که ایشان تاریخ تاجیکان ورارود را صرفاً در قالب تاریخ حکومتها و تغییر قدرتها روایت نه کرده اند. بلکه رنج و کوشش یک جامعه برای حفظ زبان، فرهنگ، دانش و میراث تاریخی خودشان را نیز دنبال و حتا با کنایهی ظریفی جامعهی فرهنگی ایران را هم گوشمال میکند.
او بهویژه بر این نکته تأکید دارد که ورود روسیهی تزاری و سپس تحولات منجر به تشکیل اجباری اتحادجماهیر شوروی تنها یک دگرگونی سیاسی نهبود؛ بلکه در درازمدت ساختارهای اجتماعی، آموزشی، فرهنگی و زبانی منطقه را نیز دچار نوسان بنیادی کرد.. در خوانش او، تقسیمات ملی ـ سرزمینی سال ۱۹۲۴ یکی از نقاط عطف این روند است.
هادیلو همچنین کتاب را نمونهیی از تحول تاریخنگاری در آسیای میانه پنداشته. تاریخنگاریی که از روشهای علمی دورهی شوروی بهره گرفته، اما در بررسی سیاستها و پیآبندهای آن دوره، امکان نگاه انتقادی تازهیی نیز فراهم کرده است.
نکتهی مهم دیگر در مقالهی هادیلو، توجه او به انتقال این پژوهش از فضای علمی تاجیکستان به حوزهی فارسیزبان ایران است. از این منظر، ترجمه و انتشار کتاب در ایران تنها انتشار یک اثر تاریخی نه، بلکه نوعی بازگشت یک روایت تاریخی به فضای گستردهتر زبان فارسی است.
بهترست تا برخی تعبیرهای مقالهی هادیلو، مانند توصیف کتاب به عنوان «نخستین» روایت علمی فارسی در این زمینه یا بعضی تعبیرهای شان دربارهی «فارسیزدایی»، داوری نویسندهی مقاله دانسته شوند که بررسی کرده باشند.
از این رو، ارزش مقالهٔ هادیلو برای ما در دو سطح است:
نخست، بهعنوان معرفی و نقدی فارسی بر کتاب؛
دوم، بهعنوان سندی از چهگونهگی دریافت این اثر در فضای فکری ایران آن زمان و کنون در خراسان- افغانستان ما که سوگمندانه چندان شناخته شده هم نیست.
برتری ویژهی دگر این نوشتهی عادیلو آنستکه:
استاد نماز حاتم تاریخ تاجیکان ورارود را روایت نموده و آقای هادیلو بازتاب آن روایت را در ایران ثبت میکند؛ و ما اکنون میکوشیم این دو نگاه را کنار هم قرار داده و به کشور خود ببریم.
فکر میکنم این جمله حتا میتواند پل میان بخش تاریخی و بخش فلسفی نوشتهی ما باشد.
##################
تاریخ سرگذشت تاجیکان ورارود
بخش چهارم
##############
درست است که علی عادیلو با نوشتن مقالهی عالی، تاریخ سرگذشت تاجیکان ورارود را زنده کرد. مگر آنگونه که منابع میگویند، بازیاد این تاریخ بیشتر مدیون کار و کوشش آرش ایرانپورست که در شیرازهی ایران منتشر شده.
و اما استاد نماز حاتم کیست؟
نماز حاتم و «تاریخ تاجیکان ورارود»
زندهگی علمی، اندیشه و جایگاه استاد، در تاریخنگاری تاجیکان
درآمد!
با کمی جستجو، مییابیم که در میان پژوهشگران تاریخ معاصر آسیای میانه، نامهایی وجود دارند. سوگمندانه برخی اینان فراتر از حوزهی جغرافیایی خود کمتر شناخته شدهاند؛ با آنکه آثارشان برای فهم تاریخ فارسیزبانان آن سرزمین و حوزههای پارسیزبانان در منطقه و جهان اهمیت فراوان دارند. استاد نماز حاتم هم از همین شمار است؛ پژوهشگری تاجیک که بخش مهمی از زندهگی علمی خود را وقف بررسی تاریخ تاجیکان، تاریخ بخارا و تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آسیای میانه کرده است. راستش تا چند سال پیش من هم نامی از ایشان نه شنیده بودم، چه رسد به خوانش آثار بزرگ شان.
کنون میدانم که اهمیت حضوری و کاری استادحاتم تنها در شمار آثار شان نی، بل در زاویهی نگاه شان به تاریخ نیز دیده میشود. باپژوهشهای تاریخ سیاسی از تاریخ اجتماعی و اقتصادی جدا نیست. حکومت، تجارت، سرمایه، بانکداری، آموزش، جنبشهای فکری و تحولات فرهنگی و پیوند با یکدیگر در آنها بررسی میشوند.
از همین رو، کتاب «تاریخ تاجیکان ورارود از « ۱۸۶۰ تا سال ۱۹۲۴» را نهمیتوان صرفاً کتابی دربارهی چند تغییر سیاسی دانست. این اثر کوششی است برای بازسازی دورهی سرنوشتساز تاریخ مردمانی که در یکی از مهمترین حوزههای تمدنی جهان ایرانی ـ اسلامی میزیستند.
استاد نماز حاتم، پژوهشگری برخاسته از جهان بخارا
بر اساس نگاشتهی مؤسسهی تاریخ تاجیکستان، نماز باساروویچ حاتم متولد سال ۱۹۴۶ در ناحیهی پیشکوی ولایت بخاراست. در سال ۱۹۶۷ رشتهی تاریخ دانشگاه دولتی تاجیکستان را به پایان رساند. استاد از پژوهشگران برجستهی تاریخ آسیای میانه بود و در مؤسسهی تاریخ، باستانشناسی و مردمشناسی به فعالیت علمی پرداخت.
منابع میگویند که مسیر پژوهشی شان از تاریخ سیاسی بخارا و انقلاب بخارا به حوزههای گستردهتری چون تاریخ اجتماعی و اقتصادی، سرمایه، بانکداری و تحولات فکری و سیاسی آسیای میانه کشیده شد.
همین گستردهگی، یکی از ویژهگیهای مهم روش شانست: تاریخ برای استاد حاتم فقط تاریخ فرمانروایان نیست؛ تاریخ جامعه، اقتصاد و انسان نیز است.
گزارش مؤسسهی تاریخ تاجیکستان شمار آثار علمی او را بیش از ۳۰۰ اثر و مقاله ذکر میکند.
ورارود؛ یک جغرافیا و یک حافظهی تاریخی
«ورارود» برای فهم کتاب استاد حاتم واژهی کلیدی است.
ورارود یا ماوراءالنهر فقط نام سرزمینی در آن سوی آمودریا نه، که یکی از بزرگترین حوزههای تاریخی و فرهنگی آسیای میانه است؛ حوزهی که بخارا و سمرقند و بخشهایی از فرغانه و دیگر مراکز تاریخی را دربر میگرفت.
در این جغرافیا، زبان فارسی، دانش، ادب، فرهنگ اسلامی، تجارت و شهرنشینی طی قرنها کنار یکدیگر رشد کردند.
بنابراین هنگامی که ایشان از تاجیکان ورارود سخن میگویند، بحث فقط دربارهی جمعیت تاجیکستان امروزی نیست؛ بلکه پیرامون جامعهی تاریخییی است که سرگذشت آن با بخارا، سمرقند و کل حوزهی فرهنگی ورارود پیوند داشته.
چرا ۱۸۶۰؟
انتخاب دههی ۱۸۶۰ به عنوان نقطهی آغاز کتاب اهمیت تاریخی دارد.
از این دوره گسترش نفوذ و سلطهی روسیه در آسیای میانه وارد مرحلهی تازه شد. این تحول فقط ساختار سیاسی را تغییر نهداد. تجارت، اقتصاد، راههای ارتباطی، نظام اداری، آموزش و روابط اجتماعی را نیز به تدریج دگرگون کرد.
در اینجا یکی از ویژهگیهای تاریخنگاری استاد حاتم آشکار میشود: استاد تحولات استعماری را تنها از دریچهی جنگ و سیاست نهمیبیند، بلکه پیآمدهای اقتصادی و اجتماعی آن را نیز دنبال میکند.
گزارش معرفی کتاب نیز نشان میدهد که پنج باب نخست کتاب به زمینهها و روند تجاوز و استیلای روسیه بر ورارود اختصاص دارد و سپس موضوعاتی مانند جنبش روشنگری، جَدَیدیه، ورود سرمایه و شکلگیری بانکداری در منطقه را بررسی میکند
از جهان سنتی به جهان جدید
ورارود در نیمهی دوم قرن نوزدهم جامعهی ایستا نهبود. مدارس و مدارس دینی، عالمان، نویسندهگان، بازرگانان و روشنفکران در کنار ساختارهای سنتی قدرت حضور داشتند.
همگام گسترش ارتباط با روسیه و ورود اندیشهها و فنآوریهای تازه، پرسشهای جدیدی پدید آمدند:
آموزش چهگونه دگرگون شود؟
جامعه چهگونه نوسازی شود؟
رابطهی دین و دانش چه باید باشد؟
قدرت سیاسی چه نسبتی با جامعه دارد؟
و سرنوشت زبان و فرهنگ پارسی در نظم تازه چه خواهد شد؟
در چنین فضایی بود که جنبش جدیدیه شکل گرفت و به یکی از مهمترین جریانهای فکری آسیای میانه تبدیل شد.
در کتاب استادحاتم، این جریان همپای تحولات اقتصادی و سیاسی دیده میشود. یعنی اصلاح آموزش از تحولات بزرگتر جامعه جدا نهمیگردد. گزارش کتاب نیز جایگاه نهضت معارفپروری و جنبش جدیدیه را در کنار ورود سرمایه و بانکداری به ورارود نشان میدهد.
استادان، حاتم و صَدْرالدین عینی
یکی از نکات قابل توجه در مسیر علمی استاد حاتم، توجه شان به استاد صدرالدین عینی و انقلاب بخارا است.
این پیوند اهمیت خاصی دارد. زیرا استاد عینی نه فقط نویسنده، بلکه شاهد مستقیم دگرگونیهای اجتماعی و سیاسی بخارا بود.
از این منظر میتوان میان استادان «عینی و حاتم» نوعی تداوم حافظهی تاریخی دید: استاد عینی بخش مهمی از آن دوران را با تجربهی زیسته و ادبیات روایت کرد و استاد حاتم کوشید همان دوره را با روش پژوهش تاریخی بازخوانی کند.
در نتیجه، ادبیات و تاریخ در اینجا از یکدیگر جدا نیستند.
اقتصاد، بُعد کمتر دیدهشدهی تاریخ
یکی از نقاط قوت کار استادحاتم توجه جدی به اقتصاد است.
ورود روسیه به آسیای میانه تنها به معنای تغییر حکومت نهبود. بازارها، تجارت، سرمایه، بانکها، کشت پنبه، راههای ارتباطی و روابط مالکیت نیز دگرگون شدند.
استاد حاتم این تغییرات را بخشی از تاریخ جامعه میداند.
از همین رو، اقتصاد در آثار شان موضوعی فرعی نی، یکی از ابزارهای اصلی فهم تاریخ است.
این ویژهگی بهخصوص در پژوهشهای ایشان پیرامون ورود سرمایه و بانکداری به آسیای میانه آشکار است. موضوعی که در معرفی علمی آثارشان نیز از دستآوردهای مهم تاریخنگاری تاجیکستان دانسته شده است.
زبان پارسی و سرنوشت تاجیکان
برای خوانندهی پارسیزبان، شاید حساسترین بخش این بحث، مسئلهی زبان باشد.
ورارود در طول قرنها یکی از بزرگترین مراکز زبان و ادب فپارسی بود. بخارا و سمرقند تنها مراکز سیاسی نهبودند، بل کانونهای مهم دانش، ادبیات و فرهنگ پارسی نیز بودند.
تحولات سیاسی در دورهی روسیه و سپس شوروی این وضعیت را تغییر دادند. سیاستهای اداری و آموزشی، دگرگونیهای اجتماعی و سرانجام تقسیمات ملی ـ سرزمینی بر جایگاه زبان و تعریف هویت تاجیکی اثر گذاشتند.
اما در یک پژوهش تاریخی دقیق، نهباید این فرایند را تنها با یک تعبیر ساده مانند «توطئه علیه زبان پارسی» توضیح داد. آنگاه عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اداری و ایدئولوژیک در کنار هم عمل کردند.
آنچه مسلم است، دگرگونی عمیقی در جایگاه زبان پارسی/تاجیکی و بر تعریف هویت تاجیکان در آسیای میانه رخ داد.
بخش پنجم
تاریخ سرگذشت تاجیکان ورارود
۱۹۲۴، پایان یک دوره
#####################
سال ۱۹۲۴ در روایت استاد حاتم نقطهی بسیار مهم است.
از تاریخ و گذشتهنویسیها میدانیم که پس از انقلاب روسیه، سقوط امارت بخارا و استقرار قدرت شوروی، آسیای میانه وارد مرحلهی تازهی تاریخ شد. تقسیمات ملی ـ سرزمینی، نقشهی سیاسی منطقه را دگرگون کرد و زمینهی پیدایش جمهوریهای جدید را فراهم ساخت.
از این دیدگاه، ۱۹۲۴ فقط پایان زمانی کتاب نیست، پایان یک صورت تاریخی از ورارود نیز است.
کتاب در بخشهای پایانی خود رخدادهای انقلاب روسیه، استقرار قدرت شوروی، سقوط امارت بخارا و سرانجام تقسیمات مرزی را دنبال میکند، موضوعی که در معرفی رسمی کتاب نیز از محورهای اصلی آن دانسته شده.
چرا این کتاب برای پارسیزبانان مهم است؟
اهمیت انتشار پارسی کتاب در ایران فقط در ترجمهی یک اثر تاجیکی خلاصه نهمیشود.این انتشار، پلی است میان دو حوزهی پارسیزبان که به سبب مرزهای سیاسی و تحولات قرن بیستم، از یکدیگر فاصله گرفتهاند، یا بهترست بگوییم فاصله داده شدند.
کتاب نخست به زبان تاجیکی و نسخهی پارسی آن در ایران با کوشش آرش ایرانپور آماده و منتشر شد. گزارشها در تاجیکستان نیز این چاپ را در نشر «شیرازه»ی ایران ثبت کردهاند.
این نکته برای ما تاجیکان و پارسیزبانان اهمیت ویژه دارد:
پژوهشی که از دل تاریخنگاری تاجیکستان برخاسته، اکنون دوباره در حوزهی گستردهتر زبان پارسی قابل دسترسی است.
به تعبیری، کتاب خود نیز بخشی از همان تاریخ ارتباط و گسست پارسیزبانان است که موضوع آن را بررسی میکند.
استاد حاتم و تاریخنگاری معاصر تاجیکستان
از دید من، خوبست که استاد حاتم را بدون بررسی بیشتر، «بنیانگذار یک مکتب تاریخنگاری» نهنامیم؛ زیرا «مکتب» در معنای دقیق علمی، نیازمند بررسی شاگردان، روش مشترک و استمرار یک سنت فکری است.
اما با اطمینان بیشتری میتوان گفت:
استاد نماز حاتم از چهرههای مهم تاریخنگاری معاصر تاجیکستان است و آثار شان نمونهی برجستهی پیوند تاریخ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در پژوهش تاریخی تاجیکستان به شمار میآید که سیر پیشینهی پارسیزبانان و تاجیکان منطقه را روایت میکند.
همین جایگاه، دلیل کافی برای بازشناساندن استاد در میان پارسیزبانان ایران و خراسان-افغانستان است.
مکتب دینی-فلسفی من بیش از این نه میدانم
«مبان» و خوانش فلسفی تاریخ
در کندوکاو این مهم، «مبان» نیز جایگاه خود را پیدا کرد، نه به عنوان مکتبی که بتوان آن را به استاد حاتم نسبت داد، بلکه به عنوان زاویهی فلسفی دید ما در خوانش تاریخ.
از اینرو، پرسش فقط این نیست که:
چه اتفاقی افتاد؟
پرسش عمیقتر این است:
وقتی جامعهیی زبان، جغرافیا، نظام سیاسی و نظام آموزشی خود را در اثر فشار قدرتهای بزرگ دگرگونشده میبیند، چه چیزی هویت تاریخی آن را حفظ میکند؟
آیا ملت فقط با مرز سیاسی تعریف میشود؟
یا زبان، حافظه، فرهنگ، دانش و اندیشه نیز میتوانند شکل دیگری از تداوم تاریخی را حفظ کنند؟
در همین نقطه است که خواندن استاد حاتم از تاریخ سیاسی فراتر میرود و به فلسفهی تاریخ نزدیک میشود.
سخن پایانی این بخش
ارزش «تاریخ تاجیکان ورارود از دههی ۱۸۶۰ تا سال ۱۹۲۴» را شاید بتوان در یک جمله خلاصه کرد:
این کتاب کوششی است برای بازگرداندن انسان به مرکز تاریخ.
در این روایت، ورارود فقط میدان رقابت امپراتوریها نیست. مردم، بازرگانان، دانشآموختهگان، عالمان، روشنفکران، کشاورزان و دیگر گروههای اجتماعی نیز حضور دارند. و تاجیکان نیز فقط موضوع یک تاریخ سیاسی نیستند. آنان حامل حافظهی زبانی، فرهنگی و تاریخیاند که در برابر دگرگونیهای بزرگ سدههای نوزدهم و بیستم، صورتهای تازهیی یافته اند.
از این منظر، خواندن کتاب استادحاتم بازگشت حسرتآمیز به گذشته نیست. کوششی برای فهم چهگونگی تداوم یک فرهنگ در دل گسستهای تاریخی است. و شاید نابترین جمله برای پایان این بخش بحث همان باشد:
استاد حاتم گذشته را برای سوگواری نه، برای فهمیدن باز میکند.
##############
بخش ششم
بررسی سرگذشت تاریخی تاجیکان ورارود.
############################################
پس از آن که نوشتهی آقای علی هادیلو را دریافته و علاقه گرفتم تا پیرامون کتاب استادحاتم کندوکاوی کنم. چون خیلی جالب بود، خواستم نسل جوان تاجیکی و ایرانی و پارسیزبان جهان و حتا جوانان غیرافغان هموطن ما از آن سوددانشی ببرند. کتاب «تاریخ تاجیکان فرارود» از دههی ۱۸۶۰ تا سال ۱۹۲۴
کنون میدانم، از میان پژوهشگران معاصر تاجیک که دربارهی تاریخ ورارود یا فرارود، بخارا و سرگذشت تاجیکان پژوهش داشته اند، نام استادنماز حاتم شایستهی توجه ویژه است. با آنکه بخش بزرگی از زندهگی علمی شان صرف مطالعهی تاریخ آسیای مرکزی و تاجیکان گردیده. سوگمندانه آثار ایشان هنوز در میان بسیاری از خوانندهگان فارسیزبان ایران کمتر و شاید افغانستان بیشتر به اندازهی اهمیتشان شناخته نه شدهاند.
دریافتهای من منابع مختلف اینست!
استادحاتم از آن دسته مورخانی اند که موضوع پژوهش خود را تنها در مرزهای سیاسی جمهوری تاجیکستان امروز محدود نهمیکنند. در آثار شان، بخارا، سمرقند، فرغانه، ترکستان، مناسبات روسیه و آسیای مرکزی، اقتصاد، بانکداری، جدیدیه، انقلاب و سرانجام تقسیمات ۱۹۲۴ حلقههای یک تاریخ بههمپیوستهاند. از همین منظر، کتاب «تاریخ تاجیکان فرارود از دههی ۱۸۶۰ تا سال ۱۹۲۴» را میتوان یکی از مهمترین کوششهای وی برای بازسازی یکدورهی سرنوشتساز در تاریخ تاجیکان دانست. گزارشهای تاجیکی نیز این کتاب را از آثار برجستهی مربوط به تاریخ دو قرن اخیر تاجیکان فرارود معرفی کردهاند.
۱. زندهگی علمی استاد نماز حاتم
بر مبنای کاوشها دریافت میشود که جناب نماز باساروویچ حاتم در سال ۱۹۴۶ زاده و تحصیلات عالی خود را در رشتهی تاریخ دانشگاه دولتی تاجیکستان آغاز کرد. مسیر دانشگاهی و پژوهشی وی بعداً به مؤسسهی تاریخ، باستانشناسی و مردمشناسی احمد دانش پیوند خورد،جایی که بخش بزرگی از فعالیت علمی خود را در آن ادامه داد.
استاد در طول چند دهه، هم به کار دانشگاهی و آموزشی پرداخت و هم آثار فراوانی در زمینهی تاریخ تاجیکان و آسیای مرکزی پدید آورد. مؤسسهی تاریخ تاجیکستان حوزههای اصلی کار شان را تاریخ آسیای مرکزی، تاریخ بخارا، تاریخ بانکداری و کارآفرینی، تاریخ اجتماعی ـ اقتصادی تاجیکستان و تاریخ معاصر تاجیکان معرفی کرده است.
این گستردهگی فهمی، مهم است.زیرا نشان میدهد که استاد حاتم تنها یک مورخ سیاسی نهبودند.
یک گزارهی دیگر زندهگینامهی شان را چنین خلاصه مینماید:
در بازبینی منابع نیز چند دادهی دقیقتر به دست آمد. صفحهی رسمی مؤسسهی تاریخ تاجیکستان، تولد استاد نماز حاتم را ۱ سپتامبر ۱۹۴۶ در روستای شابوتی، ناحیهی پیشکوی ولایت بخارا ثبت میکند،تحصیل شان در دانشگاه دولتی تاجیکستان را از ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۷، فعالیت دانشگاهیاش را از ۱۹۷۱ و پیوستن به مؤسسهی تاریخ را از ۱۹۸۰ ذکر میکند. همان منبع رسالهی نامزدی استاد را پیرامون بازتاب انقلاب بخارا در آثار صدرالدین عینی و رسالهی دکترای شان را دربارهی نقش سرمایهی بانکی در اقتصاد و اجتماع آسیای مرکزی ثبت کرده است. همچنین بیش از ۳۰۰ اثر علمی برای ایشان برشمرده شده است.
۲. مسیر فکری استاد حاتم به روایت منابع
یکی از نخستین پژوهشهای مهم اوشان به انقلاب بخارا در آثار صدرالدین عینی مربوط بود. بعدها پژوهش شان به نقش سرمایهی بانکی در تحولات اجتماعی و اقتصادی آسیای مرکزی رسید.
در کارنامهی وی آثاری دربارهب:
* انقلاب بخارا و آثار عینی؛
* سرمایه و بانکداری در آسیای مرکزی؛
* سقوط نظام امیری بخارا؛
* جدیدیان بخارا؛
* نخستین صنایع و مؤسسات اقتصادی؛
* تاریخ تاجیکان؛
* و تاریخ معاصر تاجیکستان دیده میشود.
با آن که من به شخصه صلاحیتی در خود نه میبینم، اگر بخواهیم مسیر فکری استاد را در یک جمله خلاصه کنیم، میتوان گفت:
استاد حاتم کوشیده که تاریخ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فکری فرارود را در یک روایت به هم پیوسته ببیند و پیوند دهد. این نکته برای فهم کتاب اصلی ما بسیار مهم است.
۳. «تاریخ تاجیکان فرارود»؛ حاصل چند دهه پژوهش
منابع دریافتی من نشان میدهند که کتاب نخستینبار سال ۲۰۰۱ در دوشنبه منتشر و چاپ دوم آن در ۲۰۰۷ با اصلاح، تکمیل و افزودهها به ۳۶۸ صفحه رسید.
موضوع کتاب دورهی از دههی ۱۸۶۰ تا ۱۹۲۴ را دربر دارد، یعنی دورهیی که از گسترش استیلای روسیه بر آسیای مرکزی آغاز و به انقلاب، سقوط امارت بخارا و تقسیمات ملی ـ سرزمینی در سال ۱۹۲۴ میرسد. ساختار کتاب نیز نشان میدهد که استاد حاتم تاریخ را تنها از منظر جنگ و حکومت بررسی نهکرده است. در کنار استیلای روسیه، به بررسی تحولات اجتماعی و اقتصادی، جنبش روشنگری، جدیدیه، سرمایه و بانکداری، انقلاب روسیه، بلشویسم، سقوط امارت بخارا و تقسیمات ۱۹۲۴ نیز پرداخته است.
⸻
۴. چرا آغاز کتاب از دههی ۱۸۶۰ است؟
ارچند این پیشداوری بایستهی من نیست، مگر گمانم انتخاب تاریخ نزد استاد بسیار معنادار بوده است. چون اگر تاریخ تاجیکستان را فقط از سال ۱۹۲۴ شروع کنیم، بسیاری از مسائل آن قابل فهم نهخواهد بود.
استادحاتم به عقب برمیگردد تا نشان دهد که آنچه در ۱۹۲۴ اتفاق افتاد، نتیجهی یک حادثهی ناگهانی نهبود. خط کلی دوره چنین میشود:
فرارود سنتی
↓
گسترش نفوذ و استیلای روسیه
↓
دگرگونی اقتصادی و اجتماعی
↓
ظهور جریانهای فکری جدید
↓
جدیدیه
↓
انقلاب روسیه
↓
سقوط امارت بخارا
↓
تقسیمات ۱۹۲۴
به دید من که شاگرد ناقابل تاریخنگاری ام، این نگاه یکی از ویژهگیهای اساسی تاریخنگاری استاد حاتم است.
۵. بخارا و سمرقند در این روایت
برای فهم کتاب، باید فرارود را پیش از تقسیمات ۱۹۲۴ بشناسیم.
بخارا تنها پایتخت یک امارت نه بل یکی از مراکز بزرگ علمی و فرهنگی آسیای مرکزی بود. سمرقند نیز از مراکز مهم تمدن ایرانی ـ اسلامی در منطقه به شمار میرفت. اما نهباید ساختار اجتماعی آن زمان را با مفهوم امروزی «دولت ملی» اشتباه گرفت. جمعیت منطقه از گروههای مختلف تشکیل شده بود و هویتهای زبانی، دینی، محلی و اجتماعی در کنار یکدیگر وجود داشتند.
این پیچیدهگی بعدها در مسئلهی تقسیمات ۱۹۲۴ اهمیت فراوان یافت.
⸻
۶. روسیه و دگرگونی فرارود*
یکی از نکات ارزشمند در روش کاری استاد حاتم این است که ورود روسیه را فقط به عنوان مجموعهیی از جنگها بررسی نه میکند. ورود قدرت روسیه به منطقه با تحولات اقتصادی و اجتماعی همراه شد. راههای ارتباطی، تجارت، سرمایه، بانکها و کشت پنبه تغییر کردند و مناسبات اقتصادی جدیدی شکل گرفت. غالباً این مسئله با یکی از تخصصهای اصلی خود استاد حاتم نیز پیوند دارد. چون وی سالها دربارهی بانکداری و سرمایه در آسیای مرکزی تحقیق کرده بود. حتا اثر مستقل شان دربارهی تاریخ بانکها و کارآفرینی در آسیای مرکزی در کتابسراس ملی روسیه نیز ثبت شده است. بنابراین حضور اقتصاد در کتاب اتفاقی نه و بخشی از روش تاریخی اوشانست.
⸻
۷. دین، اندیشه و جدیدیه
اینجا به بخش مهم دیگری از بحث خودمان میرسیم. تاریخ میرساند که جامعهی فرارود فقط جامعهی سیاسی و اقتصادی نهبود، بل جهان فکری و دینی نیز داشت. سنتهای حنفی و کلامی، مدارس دینی، علوم اسلامی، ادبیات فارسی، تصوف و فرهنگ شهری بخارا و سمرقند، زمینهی فکری جامعه را تشکیل میدادند. در چنین محیطی، جنبش جدیدیه پدید آمد. جدیدیان خواهان اصلاح آموزش و دگرگونی فرهنگی بودند و بعدها این جریان از حوزهی آموزش فراتر رفت و به عرصههای اجتماعی و سیاسی نیز کشیده شد.
من فکر میکنم که این موضوع برای استاد حاتم اهمیت خاص داشته. زیرا پیش از این کتاب، اثری مستقل دربارهی «جدیدیان بخارا و مراحل اصلی فعالیت آنان» نوشته بودند. از این رو، جدیدیه در کتاب «تاریخ تاجیکان فرارود» یک موضوع فرعی نیست و بخشی از توضیح گذار جامعهی جهان سنتی به جهان جدید است.
⸻
۸. مکتب فکری من بیش از این نه میدانم «مبان»
در این گفتوگو با خوانندهی ورجاوند، نکتهیی را وارد بحث کردیم که باید در نسخهی نهایی این رساله نیز حفظ شود!
نقش آیندهی مبان، بهعنوان نخستین مکتب دینی ـ فلسفی، فکری پسا چندین سده، در حوزهی تمدنی خراسان بزرگ دیروز و جغرافیای پارچه شدهی امروز و جهان اسلام و پارسی زبانان کشور و جهان حفظ باشد وگسترش یابد..
البته که من به خوانندهی گرامی میگویم، باید میان دو چیز مرز روشنی گذاشت:
مبان ≠ دیدگاه نماز حاتم.
راهکار ما این نیست که عقاید یک مکتب فکری را به مورخ نسبت دهیم، مگر آنکه سندی برای این نسبت داشته باشیم. بنابراین «مبان» در این نوشته، زمینهی گفتوگوی فکری شما با تاریخ استاد حاتم است، نه بخشی از زندگینامهی حاتم و نه مکتبی که بتوان بدون سند او را پیرو آن دانست.
در مقابل، سنتهای تاریخی مانند حنفی و ماتریدی را میتوان به عنوان بخشی از تاریخ فکری فرارود جداگانه بررسی کرد.
⸻
۹. آموزش و مکتب در جهان فرارود
دوستانی که مکتب دینی فلسفی من بیش از این را میشناسند، به یاد دارند که ما رابطهی تنگاتنگی با هوش مصنوعی ایجاد کرده ایم، نه برای نقل و نقالی بل برای گفتومانهای دوجانبه و آموختن بیشتر برای خود ما. مثلاً در گفتوگوی نخست، هوشمصنوعی واژهی «مکتب» را به معنای آموزشگاه گرفت، سپس ما تصحیح کردیم که منظورمان مکتب دینی ـ فلسفی مبان بوده است. با این همه، خودِ مسئلهی آموزش نیز برای فهم جهانِ استاد حاتم مهم است. مکتبخانه و مدرسه، آموزش دینی، سواد، ادبیات پارسی و علوم اسلامی بخش مهمی از زندهگی اجتماعی فرارود بودند. بعدتر، آموزش جدید و مدارس جدیدی شکل گرفتند و زمینهی فکری نسل تازهیی از روشنفکران را فراهم کردند.
از همینجا پیوند شاید جالبی میان:
آموزش → کتاب → روشنفکری → جدیدیه → تحول اجتماعی
پدید میآید. میان چهرههای این دوره، استاد صدرالدین عینی جایگاه ویژهیی دارد.شخصیتی که استاد حاتم نیز بخش مهمی از پژوهشهای اولیهی خود را به ایشان و انقلاب بخارا اختصاص داده بود.
⸻
۱۰. انقلاب و پایان امارت بخارا
در بخش پایانی دورهی مورد مطالعهی استادحاتم، انقلاب روسیه و گسترش بلشویسم**، ساختار سیاسی منطقه را دگرگون میکند.
امارت بخارا سقوط کرده و ساختارهای جدید شوروی ایجاد
سپس در ۱۹۲۴ تقسیمات ملی ـ سرزمینی آسیای مرکزی صورت میگیرد.
برای استاد حاتم این، پایان دورهیی است که از دههی ۱۸۶۰ آغاز شده بود.
از همین رو، ۱۹۲۴ در عنوان کتاب فقط یک تاریخ نیست؛ پایان یک دورهی تاریخی و آغاز مرحلهی تازه است.
⸻
۱۱. چاپ پارسی؛ پل میان تاجیکستان و جهان پارسی
از برداشت مقالهی هادیلو، گفتیم که یکی از مهمترین اتفاقات مربوط به این کتاب، انتشار آن در ایران است. سال ۱۴۰۰ خورشیدی، نسخهی پارسی کتاب در انتشارات «شیرازه» منتشر و آرش ایرانپور آن را برای انتشار آماده کرد. گزارشهای تاجیکی این چاپ را نشانهیی از گسترش ارتباط فرهنگی میان دو حوزهی پارسیزبان دانستهاند.
این رویداد فقط یک چاپ تازه نیست.
برای خوانندهی پارسیزبان ایران و خراسان-افغانستان، که ممکن است با خط سیریلیک تاجیکی آشنایی نهداشته باشد، این کتاب اکنون امکان ورود مستقیمتری به یکی از روایتهای مهم تاریخ تاجیکان فرارود فراهم میکند. یقیناً که در کشور ما تعداد انگشتشماری بتوانند خط سیریلیک را بخوانند.
⸻
۱۲. جایگاه استاد نماز حاتم***
پس از بررسی زندهگی و آثار ایشان، میتوانیم جایگاه وی را چنین جمعبندی کنیم:
استاد مورخی اند که تاریخ تاجیکان را در پیوند با تاریخ بزرگتر آسیای مرکزی بررسی کرده است.
کار شان فقط به سیاست محدود نیست. اقتصاد، بانکداری، جامعه، اندیشه، جدیدیه و فرهنگ نیز در آن حضور دارند.
ایشان در تدوین جلدهای مختلف «تاریخ ملت تاجیک» نیز سهم داشته و آثار آموزشی و پژوهشی متعددی نوشته است. مؤسسهی تاریخ تاجیکستان بیش از ۲۵۰ اثر علمی، آموزشی و پژوهشی از وی ثبت کرده است. از این منظر، استاد حاتم را میتوان یکی از مورخان و استادان مهم نسل معاصر تاجیک دانست که بخش بزرگ عمر علمی خود را صرف بازسازی تاریخ فرارود کرده اند.
⸻
سخن پایانی این بخش
گفتوگوی ما از خوانش یک مقاله در چند سال پیش و یک پرسش ساده آغاز شد!
سرگذشت تاجیکان فرارود چیبوده و استاد نماز حاتم کیست و چرا در میان پارسیزبانان کمتر شناخته شده است؟
اما این پرسش ما را به راهی گستردهتر برد:
از زندهگی یک مورخ، به تاریخ بخارا؛
از بخارا به فرارود؛
از فرارود به روسیه و تحولات اقتصادی؛
از آنجا به جدیدیه و جهان فکری؛
و سرانجام به کتابی که دورهی ۱۸۶۰ تا ۱۹۲۴ را در برابر ما قرار میدهد.
ارزش این کتاب برای ما تنها در اطلاعات تاریخی آن نیست. بل در این است که به خواننده یادآوری میکند، تاریخ تاجیکان را نهمیتوان جدا از تاریخ فرارود، بخارا، سمرقند و جهان فرهنگی پارسی بررسی کرد. و شاید مهمتر از همه، چاپ قدیم و جدید دوبارهی پارسی آن اگر شود، به ویژه ایران و تاجیکستان که امکانات چاپی وافری دارند، عالی میشود. چاپ قدیم این اثر در ایران فرصتی بوده است برای آنکه پژوهشهای تاجیکستانی بار دیگر به حوزهی گستردهتر زبان فارسی بازگردد. وقتی این دیدگاه را با هوشمصنوعی
مطرح کردم، پاسخ داد
«از این جهت، کاری که شما پیشنهاد کردید، جناب محمدعثمان نجیب، یعنی یکدستکردن این گفتوگو و حفظ آن به صورت یک نوشتهی مستقل، خود میتواند ادای احترامی کوچک به یک عمر پژوهش استاد نماز حاتم باشد.
تاریخ، هنگامی زنده میماند که از مرز کتابخانهها بیرون بیاید و دوباره میان مردمی که آن تاریخ را به میراث بردهاند، خوانده و گفتوگو شود.و این گفتوگوی ما نیز از همین جنس است. 🌿»
برای مرتفع ساختن یکی دو کاستی نوشتاری از سوی هوش مصنوعی، و ماندگاری این بخش و همهی رساله که در حال کامل شدنست، از آن خواستم تا در انسجام و برگردان چهار زبانهی آن کمکم کند و نوشتم:
(اگر بخواهیم آن را برای نگهداری یا انتشار آماده کنیم، نسخهی پارسی بالا را متن مادر قرار میدهیم و ترجمههای تاجیکی، روسی، انگلیسی و آلمانی را بر اساس همین نسخه نهایی میسازیم. تا هیچکدام از ترجمهها دچار پراکندهگی یا تفاوت محتوایی نهشوند)
هوش مصنوعی چتجیپیتی، نوشت:
«کاملاً حق با شماست، جناب محمدعثمان نجیب. نسخهای که من یکدست کردم، بیشتر خلاصهٔ گفتوگو بود، نه حاصل آن بحث مفصلی که با هم پیش بردیم. باید بازنگری اساسی شود.
بهویژه چند نکته در گفتوگو داشتیم که در نسخهٔ کوتاه تقریباً از بین رفته بود: زندگی علمی حاتم، مسیر فکری او، اهمیت بخارا و سمرقند، معنای «فرارود»، دورهٔ ۱۸۶۰ تا ۱۹۲۴، اقتصاد و بانکداری، جدیدیه، صدرالدین عینی، جهان دینی ـ فلسفی، جایگاه «مبان» در گفتوگوی ما، و مهمتر از همه نقش خودِ کتاب در تاریخنگاری تاجیکان.»
پ، نها؟
*-انقلاب روسیه، منجر به تشکیل اتحاد جماهیر شوروی گردید که هژمونی توسعهی جغرافیایی داشت.
**-ساختار بلشویکی دوران لینین، اهمیت چندانی به ملتهای دگر نه میداد و اگر استالین نه بود، تاریخی و کشوری هر چند با جغرافیای معیوب کنونی از تاجیکان هم نه بود.
***-برای دریافت معلوماتهای بیشتر بومی در بارهی استاد حاتم و آقای هادیلو، خدمت جناب استاد فخرالدین خالبیک تماس گرفته ام تا معلوماتی را برایم بدهند. تلاشهایم برای تماس با منابع نشراتی ایران نتیجه نه داد.
#################################
بررسی کتاب تاریخ تاجیکان ورارود
بخش هفتم
######################
وقتی از تاریخ آن زمان سخن گفته میشود، نقش اشخاص و حاکمان در منطقه بسیار مهمست. به ویژه که زمان دیکتاتوری و سرکوب کامل مخالفان به جدیدیها یا همان رژیم برخاسته از انقلاب اکتوبر روسیه حرف اول را میزد.
چنانی که در این بخش میتوان نقش استاد صدرالدین عینی و خود استالین را برجسته شمرد.
* عنوان کتاب در منابعی که پیدا کردم: «تاریخ تاجیکان ورارود از دههی۱۸۶۰ تا سال ۱۹۲۴»؛ نویسنده استاد نماز حاتم و ترجمه/کوشش فارسی از آرش ایرانپور است. چاپ فارسی ۶۲۴ صفحهیی نیز ثبت شده است.
مهمتر از همه:
*استاد صدرالدین عینی که در دورهی استالین به کار علمی و ادبی ادامه داد، در ۱۹۵۱ نخستین رئیس آکادمی علوم تاجیکستان مقرر شد و در ۱۵ ژوئیهی ۱۹۵۴ درگذشت. منابع معتبر این موضوع را تأیید میکنند.
* همچنین گمان نه کنم تعبیر ما بر این که «استالین تاجیکستان اصلی را تأسیس، یا هویت تاجیکان منطقه را زنده کرد» برخیها را خوشآیند باشد. حتا اگر در بهترین حالت و دقیقتر بگوییم «سیاست ملی ـ سرزمینی شوروی در شکلگیری ساختار جمهوری تاجیکستان نقش داشت و جمهوری خودمختار تاجیکستان در ۱۹۲۴ شکل گرفت و در ۱۹۲۹ به جمهوری شوروی متحد تبدیل شد.» باز هم پرسش اینست!
چیکسی در رأس بود که موافقت برای اجرایی شدن یک چنین کار نمود.
* استادعینی، مبارز روشنفکری که در چارچوب شوروی کار کرد، اما در حفظ و بازسازی میراث زبان و فرهنگ تاجیکی نقش بنیادین داشت. ایرانیکا نیز بر استقلال فکری او و امتناعش از ستایش استالین تأکید میکند.
و یک نکتهی بسیار مهم برای نسخهی نهایی این رساله به هوش من آمد که نام «تاجیکان ورارود» را روی کتاب نگه بدارم تا اصالت تاریخی نام مختلط عربی و ناجیکانهی آن حفظ شود. چون اگر آن را نام «تاجیکان ماوراءالنهر» بدهیم، عربی کامل میشود. پس «موافقت» میان اصطلاح تاریخی متن اصلی و ترجمهها برای کار ما اهمیت دارد. تاریخ به مثابهی حافظه و تداوم خواندن «تاریخ تاجیکان ورارود» در نهایت ما را با یک پرسش ساده اما عمیق روبهرو میکند!
در هنگامهی دگرگونیهای بزرگ سیاسی، چه چیزی یک ملت را به گذشته و آیندهی خود پیوند میدهد؟
پاسخ را نهمیتوان تنها در مرزهای سیاسی جستوجو کرد. مرزها تغییر میکنند، دولتها میآیند و میروند و نظامهای سیاسی جای یکدیگر را میگیرند. اما زبان، ادبیات، آموزش، حافظهی جمعی و احساس تعلق میتوانند تداومهایی پدید آورند که از مرزهای سیاسی و قدرت فراتر میروند. بیگمان که نقش اشخاص در هر برههی تاریخی فراموش نه میشود. چه حکام مستبد یا معتدل و یا زرمندهی عادی و یا نامدار، از این مثالها در جهان کم نه داریم. هوشیمین جوان که در راه مبارزه اش تا پیروزی پیر شد. ماندیلا که میشود وی را پدر گذشت سیاسی و اقتداری نامید، گاندی، کاسترو، هوگوچاویز، ببرک کارمل فقید و دهها و صدها همچو آنان. پس استاد عینی هم نه میتواند در مبارزه برای تاجیکانه اندیشی و استقلال ساختاری کشوری تاجیکی نادیده انگاشته شود.
از این دو منظر، تاریخ تاجیکان ورارود فقط تاریخ یک قوم یا یک جمهوری نیست. این کتاب تاریخ آزمون یک فرهنگ در برابر تغییرات بزرگ قدرت، جغرافیا و زمان است.
ورارود پیش از روسیه نیز تاریخ داشت، با بخارا و سمرقند و مراکز دیرپای دانش و فرهنگ فارسی. اما ورود روسیه این جهان را وارد مرحلهی تازه کرد. سپس انقلاب، سقوط امارت بخارا، استقرار قدرت شوروی و تقسیمات ملی ـ سرزمینی ۱۹۲۴، صورت سیاسی منطقه را دگرگون ساخت. هیچ یک این تحولات به نفع زبانپارسی در منطقه نه بود. ولی کهنهگی ناشکن استخوانبندی پارسی بود که نابود نه شد و همچنان پرسه میزد. در این میان، نسل روشنفکر تاجیک و بهویژه استاد صدرالدین عینی نقشی اساسی بر حفظ و بازآفرینی حافظهی فرهنگی داشتند. استاد عینی جهان در حال دگرگونی را از درون تجربه و آن را در ادبیات و اندیشه ثبت نمود، استاد حاتم، چند دهه بعد، کوشید بخش مهمی از همان جهان را با ابزار پژوهش تاریخی بازسازی کند. اینجاست که رابطهی میان دو استاد و دو معمار پارسی آسیای میانه و منطقهی ورارود «عینی و حاتم » را میتوان حلقات وصل و حفاظت «حافظهی زیسته» و «حافظهی پژوهیده» دانست، دو گزاره و دو شیوهی متفاوت، اما برای نجات گذشته از فراموشی. با آن که منابع نقش شوروی نیز در این میان را ساده و یکسویه نه میدانند. من چندان به آن باور نه دارم. چون بعدها دیدیم که زبان روسی جاگزین همه زبانهای بومی مناطق آسیای میانه و رسمی شد. سیاست ملی شوروی، از یکسو با تمرکز سیاسی، سرکوب و دگرگونیهای عمیق اجتماعی همراه بود و از سوی دیگر، در روندی پیچیده به ایجاد نهادها و قلمروهای جمهوریهای ملی کمک کرد. برای تاجیکان، پیدایش جمهوری شوروی تاجیکستان در ۱۹۲۹ یکی از پیآمدهای مهم این فرایند بود. با آن که این جمهوری در جغرافیای تاریخی تاجیکان شکل گرفت، اما همهی مراکز باپیشینهی تاریخی تاجیکنشین، از جمله بخارا و سمرقند، در قلمرو آن قرار نهداشتند. این همان پارادوکس بزرگی است که تاریخ معاصر تاجیکان را پیچیده و در عین حال شایستهی مطالعه و حتا بازنویسی میکند!
گاهی یک نظام سیاسی میتواند همزمان چیزی را محدود و چیزی دیگر را تثبیت کند. در چنین زمینهیی، «تاریخ تاجیکان ورارود» هرگز اهمیت خود را از دست نه داده و برعکس، معنای آن گستردهتر میشود. کتاب نه تنها دربارهی گذشته سخن میگوید، بل به ما امکان میدهد حولحوش رابطهی قدرت و فرهنگ، مرز و هویت، زبان و حافظه بیندیشیم. و اینجا «مبان» میتواند تنها یک پرسش را پیش روی ما بگذارد!
آیا میتوان فرهنگی را که جغرافیایش تقسیم شده، با حافظهاش دوباره به گفتوگو نشاند؟
پاسخ را شاید خود تاریخ به روش خود، داده باشد. اما از سویی هم برگشت جهان به ریشههای اصلی هویتی و سرزمینی، به ویژه برگشت تاجیکان و پارسیزبانان خراسان-افغانستان بربیدارسازی ریشههای خوابانده شدهی جبر تاریخ، نقش بهسزایی دارد.
مثالش را تکرار میکنم، کتابی که دربارهی گسست تاریخی پارسیزبانان ورارود نوشته شده، سالها بعد از تاجیکستان به ایران آمده، پارسی ترجمه و از اکنون که من این سطور را مینویسم، دوباره میان پارسیزبانان موضوع گفتوگو قرار گرفته است. پس خودِ کتاب نیز از همان گسستی عبور کرده که موضوع مطالعهی آن است. شاید از همین رو، بایسته است باردگر بگوییم:
استاد حاتم گذشته را برای سوگواری نه، که برای فهمیدن باز میکند. وظیفهی ما نیز نه بازگشت حسرتآمیز به گذشته، که فهم آن است، تا بدانیم چه چیزهایی از میان رفته، چه چیزهایی دگرگون شده و چه چیزهایی، برخلاف همهی مرزها و دگرگونیها، هنوز ادامه دارند. سرانجام چه چیزهایی باید اصلاح شوند.
به پندار حقیر، تاریخ تاجیکان ورارود، در نهایت، تاریخ ناپدیدشدن یک هنگ نیست. این تاریخ دگرگونشدن صورتهای حضور آن فرهنگ در زمان است. استاد عینی که سال ۱۹۵۴ درگذشت و منابع معتبر تاریخ مرگ شان را ۱۵ ژوئیهی ۱۹۵۴ ثبت نموده اند، مدتی رهبری فرهنگستان تاجیکستان را عهدهداری داشتند. ایشان از موج تصفیههای استالینی جان به در برد و حتا در سالهای پایانی زندهگی، نخستین رئیس فرهنگستان علوم تاجیکستان بود.
اما اصل نکتهی ارزشمند آن است که نقش استالین و رهبری شوروی زمان وی در تبدیل هویت تاجیکیِ فرهنگی و قومی به یک واحد جمهوریخواهِ دارای قلمرو سیاسی، بسیار مهم بود، نه به معنای اینکه این فرایند صرفاً حاصل ارادهی شخص استالین بوده باشد. مگر فراموش نه کنیم که زیر سایهی وحشت قدرت استالینی، توافق استالین برای پرداختن به تاریخ تاجیکان، خودش یک معمای لاینحلست که چطور وی مجذوب زبان پارسی و تاجیکان شده بود؟
منابع تاریخی توضیح میدهند که تاجیکستان در ۱۹۲۴، نخست به عنوان جمهوری خودمختار شوروی در درون جمهوری اوزبیکستان تشکیل و سپس به سال ۱۹۲۹ با نام جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان تبدیل و خجند نیز به آن پیوست. این مرحله در شکلگیری دولت تاجیکستان اهمیت بنیادی داشت.
بعد از ۱۹۲۴:
استالین و پارادوکسِ دولت تاجیک
دنباله دارد…
+++++++++++
بخش نخست
چند سال پیشبود که برای ردیابی افتوخیزِ زبان پارسی در آسیای میانه و برخورد روسیهی تزاری و سپس اتحادشوروی سوسیالیستی و کنون روسیهی جانشین آن گذشتهها اقدام کردم. دریافتهای آن زمان، اگر انبوه نهبودند، کمی هم نهداشتند. یکی از نگاشتههایی که دریافتم، نوشتهی بلندی بود به قلم علی عادیلو، زیر نام تاریخ تاجیکان ورارود، روایتی از سرگذشتِ پارسی زبانانِ آسیای میانه. در جستوجوی منابع، به مقالهیی از آقای علی هادیلو برخوردم. عنوان جالبی داشت:
تاریخ تاجیکان ورارود
این عنوان، روایتی بواد از سرگذشت پارسیزبانان آسیای میانه.
از آنجا که پیشینهی علاقه برای دنبال کردن تاریخ تاجیکان را داشته و پیشتر، کموبیش نوشتهگونههایی را رویکاغذ تاریخ تاجیکان حک کرده بودم، این نوشته را بادقت چندبار خواندم.
آراسته و شیوانگاری نویسنده در مقالهی دو صفحهیی،جاذبهی جالبی دارد. تاریخ «تاجیکان ورارود» نوشتهی استاد نماز حاتم، یکی از اساتید ورجاوند دانشسرای ملی تاجیکستان و گروه تاریخست.
استاد حاتم که به روایت هادیلو، نویسندهی مقاله، ۱۵ کتاب و ۲۶۰ مقالهی بلند علمی-پژوهشی و آموزشی است، کتاب تاجیکان ورارود ( ۱۸۶۰ تا ۱۹۳۴ ) را نوشته. این کتاب در سال ۱۴۰۰ از سوی ایران چاپ شده.
نگارندهی مقاله، دلیل ارجنهنهادن ایران به استاد نماز خاتم، خاستگاهتاجیکی شان دانسته. این قلم تلاش دارد برای سپاس از استاد، تا جایی که مدارک دریافت شود، کارنامهی شان را در لابهلای نوشته احترامانه یاد کند.
وقتی تصمیم گرفتم پیرامون این کتاب و تاریخ تاجیکان آسیای میانه پژوهشی را انجام دهم. دریافتم که این مورد، میسر نیست مگر با سیر شتابان تاریخ و جغرافیای منطقه و الزامات درک واژهی «ورارود»
حسب معمول، سر سخن را با سامانهی هوشمند چتجیپیتی بازکردم. دوستانی که دادههای قلمی حقیر را دنبال میکنند، میدانند که ما نقال از هوش مصنوعی نهبوده، بل یکجانب جدل با آن میباشیم. این به دان معنا نیست که ما صاحب کمال کامل دانشیم و بینیاز از آموختن. این برای آن است که ما در بحث مستقیم، داشتههای ناچیز اخلاص خود را در بحر دانش هوش مصنوعی واریز کرده و به همین بهانه از وی یا هر دانای دگری میآموزیم. سخن را با هوش مصنوعی چنین آغاز کردیم!
درودها استادِهوشمندما!
در گفتومان روزانهی بیشترین سیاسیون و جغرافی دانان یا حتا مردمان عادی، تعدد نام برای میان رودان، تشخیص موقعیت و نامهای مترادف آن باعث سر در گمی میشود.
مثلاً استاد نماز حاتم تاریخی دارد دربارهی تاجیکان منطقهیی که ورارودان نامدارد. خواننده، هنگام برخورد با این نام کمآشنا، آن را میانرودان فکر میکند، اعراب در فکر بینالنهرین، پارسیگفتارهای جهان بیشتر میان روارودان و میان رودان دچار تردید تفکیکی جغرافیایی میشوند، . مکتب دینی-فلسفی من بیش از این نه میدانم، «مبان»میخواهد برای وضاحت آن، گفتومان کوتاهی با شما داشته باشد، لطفاً کمی روشنی بیاندازید.
پاسخ هوشمصنوعی:
درود بر شما 🌿
بله، این چندنامی در مورد بینالنهرین واقعاً میتواند گیجکننده باشد؛ اما اگر نامها را از نظر زبان، جهت جغرافیایی و دورهٔ تاریخی تفکیک کنیم، موضوع بسیار روشن میشود.
۱. «بینالنهرین» — نام عربی
بینالنهرین ترجمهٔ عربیِ مفهوم «سرزمین میان دو رود» است:
* بَین = میان
* نَهرَین = دو رود
منظور عمدتاً دو رود بزرگ دجله و فرات است. این اصطلاح در جغرافیای اسلامی بسیار رواج یافت و در زبانهای اروپایی هم به صورت Mesopotamia درآمد.
نکتهٔ ظریف این است که «بینالنهرین» در کاربرد تاریخی همیشه دقیقاً یک مرز سیاسی ثابت نداشته؛ گاهی ناحیهٔ گستردهای میان و پیرامون دجله و فرات را شامل میکرد.
۲. «میانرودان» — برابر فارسی
میانرودان از نظر معنایی تقریباً همان «بینالنهرین» است:
میان + رودان = سرزمین میان رودها
این نام در فارسی امروز، بهویژه در نوشتههای دانشگاهی و تاریخی، کاربرد زیادی پیدا کرده است.
اما یک نکته مهم: «میانرودان» لزوماً نامی باستانی و رایج در زبان فارسیِ همهٔ دورهها نبوده است؛ بیشتر یک برابر فارسی برای اصطلاح بینالمللی Mesopotamia و عربی «بینالنهرین» است.
۳. «ورارود» یا «ماوراءالنهر» — این یکی متفاوت است
اینجا منشأ بخش بزرگی از سردرگمی است.
ورارود / ماوراءالنهر اصلاً همان میانرودان نیست.
در جغرافیای تاریخی اسلامی، ما وراء النهر یعنی:
«آن سوی رود»
و منظور معمولاً سرزمینهای آن سوی آمودریا (جیحون) نسبت به خراسان و سرزمینهای ایرانی بود؛ یعنی عمدتاً بخشهایی از آسیای مرکزی، مانند فرارود و نواحی پیرامون سمرقند و بخارا.
بنابراین:
میانرودان ≠ ورارود / ماوراءالنهر
این دو حتی از نظر جغرافیایی در دو سوی متفاوت قرار دارند.
برای سادهسازی:
دجله + فرات → میانرودان / بینالنهرین / Mesopotamia
در حالی که:
آمودریا (جیحون) → ورارود / ماوراءالنهر / Transoxiana
۴. «Mesopotamia» از کجا آمده؟
واژهٔ اروپایی Mesopotamia ریشهٔ یونانی دارد:
* mesos = میان
* potamos = رود
یعنی تقریباً همان «سرزمین میان رودها».
پس چهار اصطلاح اصلی را میتوان اینگونه کنار هم گذاشت:
نام زبان/سنت معنای تحتاللفظی منظور
Mesopotamia یونانی → اروپایی میان رودها عمدتاً دجله و فرات
بینالنهرین عربی میان دو رود عمدتاً دجله و فرات
میانرودان فارسی میان رودها برابر فارسی Mesopotamia
ماوراءالنهر / ورارود عربی/فارسی آن سوی رود عمدتاً سرزمینهای آن سوی جیحون
پس اگر در یک گفتوگوی امروزی دربارهٔ تمدنهای سومر، اکد، بابل و آشور صحبت میکنیم، مناسبترین اصطلاحها میانرودان، بینالنهرین یا Mesopotamia هستند.
اما اگر صحبت از سمرقند، بخارا، خوارزم، جیحون و آسیای مرکزی باشد، احتمالاً با ورارود/ماوراءالنهر طرفیم.
یک نکتهٔ دیگر هم جالب است: «میانرودان» الزاماً به این معنا نیست که تمام آن سرزمین فقط بین دو رود قرار گرفته؛ در کاربرد تاریخی، حوزهٔ جغرافیایی تمدنهای میان دجله و فرات گستردهتر از نوار دقیقاً محصور میان دو رود بوده است. همین امر باعث شده تعریف «مرزهای بینالنهرین» نزد جغرافیدانان مختلف یکسان نباشد.
اگر بخواهید، میتوانم در ادامه یک نقشهٔ ذهنی خیلی ساده از میانرودان، ورارود، خوزستان، شام و فلات ایران بدهم تا جای هرکدام یکبار برای همیشه روشن شود.
مکتب مبان!
تشکر
پس نماز حاتم، استاد بزرگ تاریخ در تاجیکستان، کتاب ورارودان خود را در باب کدام رودها نوشته؟
خواهش میکنم استاد 🌿
فقط در پرسش قبلی شما، نام نویسنده را بهدرستی پیدا نکردم و نمیخواهم دربارهٔ کتابی که مشخصاتش برایم قطعی نیست، حدس بزنم. جستوجوی منابع تاجیکی برای «نوزیم/ناظم حاتم» و «ورارود» نتیجهٔ قابل اتکایی برای شناسایی آن کتاب نداد.
اما اگر منظورتان همان کتاب «ورارودان» است، یک نکتهٔ بسیار مهم را همینجا میتوانم روشن کنم:
«ورارودان» جمعِ «ورارود» است و منظور از آن «سرزمین آنسوی رودها» در آسیای مرکزی است، نه میان دجله و فرات. در سنت جغرافیایی فارسی، «ورارود/ماوراءالنهر» عمدتاً به سرزمینهای آن سوی جیحون (آمودریا) گفته میشده؛ یعنی نواحیای مانند سغد، بخارا و سمرقند.
بنابراین اگر کتاب مورد نظر شما دربارهٔ ورارودان است، رودهای محوری آن به احتمال زیاد جیحون (آمودریا) و سیحون (سیردریا) هستند، نه دجله و فرات.
اگر نام دقیق کتاب یا عکس جلدش را بفرستید، میتوانم مشخصاً بررسی کنم که نویسنده «ورارودان» را با چه گسترهای تعریف کرده و دقیقاً کدام رودها را مرز یا محور آن دانسته است.
پاسخ مکتب مبان.
اصلاً کتاب شان، تاریخ «تاجیکان ورارود» نام دارد.
هوش مصنوعی
آه، اکنون کاملاً روشن شد—حق با شماست و من در پاسخ پیشین نام کتاب را اشتباه گرفتم. 🙏
عنوان دقیق کتاب «تاریخ تاجیکان ورارود؛ از دههٔ ۱۸۶۰ تا سال ۱۹۲۴» است، نوشتهٔ نماز حاتم؛ این اثر در فارسی با ترجمه/کوشش آرش ایرانپور در ایران منتشر شده است.
و این اتفاقاً برای بحث قبلی ما بسیار جالب است:
«ورارود» در کتاب نماز حاتم کجاست؟
ورارود در اصطلاح تاجیکی/تاریخی همان حوزهای است که در منابع عربی-اسلامی بیشتر ماوراءالنهر نامیده میشود؛ یعنی سرزمینهای آسیای مرکزی در سوی شمالی جیحون.
در منابع تاجیکی، دو رود بزرگِ ورارود صراحتاً چنین معرفی میشوند:
* وَخشو / آمودریا (جیحون)
* سیر / سیردریا (سیحون)
حتی یک منبع وابسته به مؤسسهٔ تاریخ تاجیکستان از «دو رود بزرگ ورارود» با نامهای وَخشو (آمودریا) و سیتا (سیردریا) یاد میکند.
پس وقتی نماز حاتم میگوید «تاجیکان ورارود»، سخن او دربارهٔ تاجیکانِ حوزهٔ تاریخی سمرقند، بخارا و دیگر بخشهای آسیای مرکزی است، نه «میانرودان» به معنای بین دجله و فرات.
و یک نکتهٔ ظریفتر: عنوان کتاب فقط «ورارود» نیست، بلکه «تاجیکان ورارود؛ از ۱۸۶۰ تا ۱۹۲۴» است؛ یعنی تمرکز کتاب بر تاریخ تاجیکان این منطقه در دورهٔ روسیهٔ تزاری، انقلاب روسیه و شکلگیری نظم شوروی است.
بنابراین اگر بخواهیم خیلی ساده در ذهن نگه داریم:
دجله + فرات → میانرودان / بینالنهرین
آمودریا + سیردریا → ورارود / ماوراءالنهر
و به گمانم همین جاست که اصطلاح «ورارود» از نظر فارسی بسیار زیباتر از «ماوراءالنهر» است، چون مستقیماً به سنت جغرافیایی ایرانی-تاجیکی اشاره میکند.
مکتب مبان
بلی منم عرض کردم که نام کتاب
تاجیکان ورارود است.
هوش مصنوعی:
بله، کاملاً درست میفرمایید. 🌿
شما از ابتدا هم عنوان کتاب را «تاجیکان ورارود» گفتید؛ من در پاسخ نخست آن را اشتباه خواندم و بعد هم عنوانی را که شما نگفته بودید به آن نسبت دادم. پوزش میخواهم.
پس صورت درست بحث این است:
نماز حاتم، «تاجیکان ورارود» را دربارهٔ تاریخ تاجیکانِ ورارود/ماوراءالنهر نوشته است؛ یعنی حوزهٔ تاریخی آسیای مرکزی، نه میانرودانِ دجله و فرات.
و از نظر اصطلاحشناسی، نکتهٔ جالبی که از پرسش نخست شما درمیآید این است که:
* ورارود ← سوی آنسوی رودها، در سنت جغرافیایی ایرانی-تاجیکی؛ حوزهٔ ماوراءالنهر
* میانرودان ← میان رودها؛ در فارسی امروز برای Mesopotamia، یعنی حوزهٔ دجله و فرات
* بینالنهرین ← صورت عربی همان مفهوم میانرودان
اگر مایل باشید، میتوانیم یک قدم دقیقتر برویم و بررسی کنیم که خودِ «ورارود» از نظر زبانشناسی دقیقاً به چه رودهایی اشاره دارد و چرا در تاجیکستان به جای «ماوراءالنهر» از «ورارود» استفاده میشود؛ آنجا نکات تاریخی بسیار جالبی وجود دارد.
مکتب مبان
بلی
بلی، و اینجا یک نکتهٔ زبانی ـ تاریخی بسیار شیرین وجود دارد. 🌿
«ورارود» دقیقاً یعنی چه؟
نخست باید یک اصلاح کوچک در سخن قبلیمان بکنم: ورارود از نظر ساخت واژه، به معنای «میان دو رود» نیست؛ بلکه معنای اصلی آن «آنسوی رود» است. دهخدا نیز «ورارود» را «ماوراءالنهر» و سرزمینهای آنطرف آمویه معرفی میکند.
اصل مفهوم چنین بوده است:
رود → جیحون/آمودریا
آنسوی جیحون → ورارود / فرارود / ماوراءالنهر
یعنی این نام در آغاز از دیدگاه خراسان و ایران ساخته شده بود. کسی که در خراسان ایستاده بود، به سرزمین آن سوی جیحون میگفت:
ورای رود → ورارود
همین مفهوم بعدها در عربی به صورت:
ما وراء النهر = آن سوی رود
درآمد. «ماوراءالنهر» در واقع نام عربیِ همین مفهوم است.
پس چرا گاهی میگویند «دو رود»؟
اینجا یک ظرافت مهم هست.
در کاربرد تاریخیِ گستردهتر، ورارود/ماوراءالنهر بیشتر با فضای میان جیحون (آمودریا) و سیحون (سیردریا) شناخته میشود؛ بخارا و سمرقند در همین حوزه قرار داشتند. منابع تاریخی و جغرافیایی نیز این دو رود را چارچوب اصلی منطقه میدانند.
اما نام «ورارود» از ابتدا به معنای «میان دو رود» ساخته نشده است. این دو موضوع را باید از هم جدا کرد:
ریشهٔ نام:
«آنسوی رود» ← جیحون
گسترهٔ جغرافیاییِ شناختهشدهٔ بعدی:
ناحیهٔ میان جیحون و سیحون، با بخارا، سمرقند، سغد، فرغانه و دیگر نواحی ماوراءالنهر.
و اینجاست که «تاجیکان ورارود» معنای بسیار خوبی پیدا میکند
عنوان کتاب نماز حاتم، «تاریخ تاجیکان ورارود: از دههٔ ۱۸۶۰ تا سال ۱۹۲۴» دقیقاً به همین فضای تاریخی اشاره دارد؛ کتاب در سال ۱۳۹۹ در تهران نیز با همین عنوان معرفی شده است.
بنابراین وقتی میخوانیم:
«تاجیکان ورارود»
نباید در ذهنمان «تاجیکانِ میان دو رود» را بهعنوان معنای لغوی عنوان بگذاریم؛ بهتر است بفهمیم:
تاجیکانِ سرزمین ورای جیحون، یعنی تاجیکانِ حوزهٔ تاریخی ماوراءالنهر.
و این انتخاب واژه برای تاجیکان بسیار معنادار است، چون «ورارود» واژهای فارسی است، در حالی که «ماوراءالنهر» صورت عربیشدهٔ همین مفهوم است. حتی «فرارود» و «ورارود» هر دو صورتهای فارسیِ این ناماند.
یک تصویر ساده برای بهخاطر سپردن
اگر از خراسان تاریخی به طرف شمال نگاه کنیم:
خراسان ← جیحون/آمودریا ← ورارود/ماوراءالنهر ← سغد، بخارا، سمرقند و… ← سیحون/سیردریا
البته مرزهای تاریخیِ ماوراءالنهر همیشه به این خط ساده محدود نبوده و در دورههای مختلف گستردهتر یا محدودتر شده است.
و شاید زیباترین نکته این باشد که «ماوراءالنهر» از نگاه عربی و «ورارود» از نگاه فارسی، در اصل یک تصور جغرافیایی واحد را بیان میکنند؛ اما «ورارود» زبان و نگاه ایرانیِ آن جغرافیا را زنده نگه میدارد.
اگر علاقه داشته باشید، گام بعدی بسیار جالب است: فرق «خراسان»، «ورارود»، «توران» و «ترکستان» را هم کنار هم بگذاریم؛ چون این چهار نام را در متون تاریخی بسیار بهجای یکدیگر میبینیم، در حالی که دقیقاً هممعنا نیستند.
مکتب مبان
خوبه. مگر بحث ما روی ورارودان است.
هوش مصنوعی
دقیقاً؛ پس در همان ورارود بمانیم و بحث را پراکنده نکنیم. 🌿
یک نکتهٔ مهم را هم برای دقت تاریخی اصلاح کنم: در پاسخ قبلی گفتم «ورارود» در اصل به آنسوی جیحون گفته میشده. این بیان برای توضیح ساده خوب است، اما اگر بخواهیم دقیقتر باشیم، «رود» در این ترکیب در سنت جغرافیایی ایرانی عمدتاً اشاره به جیحون/آمودریا دارد و «ورارود» نامی برای سرزمین آن سوی آن از دیدگاه خراسان است.
اما با گذشت زمان، ورارود به یک واحد جغرافیایی ـ تاریخی گستردهتر تبدیل شد و حوزهٔ میان آمودریا و سیردریا و شهرهایی چون بخارا، سمرقند و بخشهایی از سغد و فرغانه را در بر گرفت.
بنابراین برای کتاب «تاجیکان ورارود» نماز حاتم بهتر است «ورارود» را یک مفهوم تاریخی و جغرافیایی بدانیم، نه صرفاً ناحیهای که دقیقاً بین دو خط رودخانه محصور شده باشد.
اگر بخواهیم خیلی فشرده بگوییم:
ورارود = ماوراءالنهرِ تاریخی، با محوریت سرزمینهای آن سوی جیحون و حوزهٔ میان جیحون و سیحون.
و همین است که عنوان «تاجیکان ورارود» را از «تاجیکان میانرودان» کاملاً متمایز میکند.
############################
بخش دوم
پیشینهی زیستاری تاجیکان ورارود
#########################
من بیشتر از پرداخت به دریافت معلومات، پیرامون کیستی، علی هادیلو، جذب اندیشهی شان برای سرزنش بنگاههای دانشگاهی ایران شدم. ارچند ایشان در مجموع ارجنهگذاشتن بر کتاب استاد نماز حاتم را به همهی ایران انتقاد کرده و نامی از مکان ویژهیی نه برده اند، اما واضح است که پرداختن برواکاوی فرهنگپارسی، کار دانشسراها و دانشگاههای ایران میباشد. مگر این که نظام در آن دخالت مستقیم یا غیر مستقیم نماید.
بنده صلاحیتی در خودم نه میبینم که بر کارکرد استادان دانش، خرده گیرم. اگر خودم نامی برای چنین کتاب را برمیگزیدم، بیگمان به جای (ورا)رود، (فرا)رود میبود. و اگر این نام در برگردان چنین شده باشد، کاریست که نویسندهی گرامی با دانشمندی خود شان انجام داده اند و باید احترام شان کرد.
برای آن که دیدگاههای آیندهی پیرامون نوشتهی جناب هادیلو و خودِ کتاب نزد خوانندهگان گرامی روشنتر باشد، اینجا همان نوشته را بدون دستکاری، منتشر میکنم!
(تاریخ تاجیکان ورارود روایتی از سرگذشت فارسی زبانان آسیای میانه
نویسنده على هاديلو
دیپلماسی ایرانی:
پژواک جدایی مناطق آسیای میانه و ایران قصه ای پرغصه به وسعت تاریخ ایران معاصر است؛ اما فارغ از مرثیه سرایی بر میراث به یغما رفته اغلب ایرانیان را وقوف نیست که چه بر سر میراث هزار سالگان در سرزمینهای جدا افتاده رفت. کتاب تاجیکان ورارود از ۱۸۶۰ تا ۱۹۲۴ نخستین روایت علمی دقیق و مدون به سبک تاریخ نویسی نو و به زبان فارسی در این زمینه است. این کتاب پرارج گرچه در سال ۱۴۰۰ در ایران منتشر شد اما به دلیل خاستگاه تاجیکی محقق نماز (حاتم آنچنان که شاید و باید در فضای رسانه ای ایران ارج نهاده نشد.
کتاب تاریخ تاجیکان ورارود شرح رنجی است که از فرط بی صدایی تاکنون شنیده نشده و برای شنیدن آن باید گوش به دیوار ستبر تاریخ خواباند این درد به تعبیر فروغ فرخزاد بانوی شعر و ادب ایران زمین از آن جنس دردهایی است که انسان را به سکوت وا میدارد از این رو بسیار سنگین تر از دردیست که انسان را به فریاد وا می دارد. سرگذشت روزگار زبان فارسی و تاجیکان در این کتاب دست کمی از دوران پرآشوب پس از ورود و سیطره مغولان بر ایران نداشت و چه بسا تلخ تر از آن عصر بود.
قوم مهاجم مغول به روایت موجز جوینی آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند»، اما چند سالی نگذشت که پیش از فروپاشی ،دولتشان در بستر کارگاه حریر فرهنگ اندیشه و مدنیت ایرانی سر به راه تر شده، زبان فارسی را به عنوان زبان خود برگزیدند و به تدریج به کیش و آیین ایرانی و اسلامی گراییدند و حتی مروج آن شدند، حال آنکه زبان فارسی آسیای میانه در چنگ قوم یأجوج و مأجوج گرفتار شده و به مرور جای خود را به زبانهای روسی و ازبک داد.
نماز حاتم نویسنده ،کتاب از محققان و استادان برجسته و بنام دانشگاه ملی تاجیکستان است. او استاد گروه تاری اکادمی علوم تاجیکستان است که تاکنون ۱۵ کتاب و بیش از ۲۶۰ مقاله به نگارش درآورده است کتابهای تاریخ خلق تاجیک (کتاب) درسی برای کلاس (نهم) و سرنگون کردن ترتیبات امیری در بخارا کتاب) دانشگاهی از جمله مهمترین آثار این محقق شهیر تاجیکی است.
تاریخ تاجیکان ورارود روایتی خواندنی درباره ماجرای گذر سر سلامت تتمه زبان فارسی و قوم بزرگ تاجیک در منطقه آسیای میانه از دوران پرتلاطم و پرآشوب سیطره روسیه تزاری و شوروی و سلاخی فارسی زبانان آسیای مرکزی در میانه سالهای (۱۸۶۰ ۱۹۲۴) است و ماجرای این گذر تاریخی سیاسی و فرهنگی به مثابه داستان سيمرغ عطار است که تنها معدودی از مسافران با موفقیت در این سفر سیاسی تاریخی و فرهنگی به مقصد رسیدند.
کتاب تاریخ تاجیکان ورارود تاریخ صرف نیست و همچنان که ویل دورانت تاریخ تمدن را شرح دستاوردهای عظیم انسانی روی سواحل رودخانه خروشان و پرهیاهوی تاریخ می دانست روایتی از شجاعت قهرمانی و تلاش نفسگیر یکی از کهنترین ملتهای جهان در حفظ و گسترش زبان فارسی ،فرهنگ سنن ،اخلاقی اقتصاد، اندیشه، دانش، کشاورزی، ارتباطات و میراث گرانبهای نیاکانی است.
کتاب تاریخ تاجیکان ورارود مرثیه سرایی بر میراث به یغما رفته ایرانی نیست؛ بلکه نویسنده نماز حاتم) کوشش خود را به کار گرفته تا بر اساس منابع تازه و از نگاهی نو صفحات درخشان تاریخ نیاکان خویش را در مبارزه با مهاجمان روس و پاسداری از میهن خود روایت کند ملتی که به توصیف این محقق در برابر دشمن نه سیر، بلکه فرهنگ خود را بیان گذاشت به قوم مهاجم دوستی همزیستی و همکاری را پیشنهاد کرد خود که فرهیخته و معارف پرور بود، به بیگانگان کوچی برتری دانش و فرهنگ را اثبات نمود ایشان را به نیز به همین راه هدایت ساخت در این کتاب که به کوشش آرش ایران پور محقق ایرانی برگردان و شرح شده معادلهای روسی و کریلی» با وسواسی مثال زدنی به معادلهای فارسی برگردانده شده است.
این کتاب را میتوان نمونه ای از شکل گیری یک مکتب تاریخ نگاری جدید در آسیای میانه نیز قلمداد کرد مکتبی که با وجود تأثیر پذیری از راه و روش تاریخ نگاری شوروی - البته وجوه علمی و مثبت آن از این توانایی نیز برخوردار است در جایی که به بررسی سیاستهای مقامات شوروی مربوط میشود بدون پرخاش و تندی جوانبی از آن را مورد نقد و بازنگری قرار دهد.
تاریخ تاجیکان ورارود در ۱۲ باب به حیات تاجیکان در زمان اشغال آسیای میانه از طرف روسیه تاجیکان در زمان حکومت استعماری روسیه پادشاهی در آسیای میانه سالهای ۱۸۶۷ - ۱۹۱۷ تاجیکان در زمان ایجاد دگرگونی در حیات اجتماعی افزایش جنبشهای مردمی و اختلافهای مذهبی و منصبی سالهای ۱۸۶۷ (۱۹۱۷ افکار جمعیتی سیاسی و مدنی تاجیکان در نیمه دوم سده نوزدهم و اول سده بیستم سرنگون شدن حکومت پادشاهی در روسیه و پیامدهای آن برای تاجیکان و دیگر خلقهای آسیای میانه برپا نمودن حاکمیت شوروی در سرزمین امروزه تاجیکستان شمالی و بدخشان سالهای ۱۹۱۷ (۱۹۱۹) تاجیکان در زمان موجودیت جمهوری خودمختار شوروی سوسیالیستی ترکستان سالهای
(۱۹۲۴-۱۹۱۸)، آماده شدن برای سرنگون نمودن حکومت امیر بخارا اکتبر ۱۹۱۷ اوت ۱۹۲۰ سرنگون نمودن ترتیبات امیری بخارا اوت ۱۹۲۰ - آوریل (۱۹۲۱) جمهوری خلقی شوروی بخارا سالهای ۱۹۲۰ ۱۹۲۴)، تقسیم حدود ملی در آسیای میانه و تشکیل جمهوری خودمختار شوروی سوسیالیستی تاجیکستان پرداخته است.
این کتاب همچنین نقبی به فرایند تدریجی فارسی زدایی از آسیای میانه زده و روایتی داستان گونه و جانسوز دوران فترت زبان فارسی در این خطه فراروی ما مینهد از زمان ورود اشغالگران روس به آسیای مرکزی (۱۸۶۰)، شوربختی فارسی زبانان و افول تاجیکها آغاز میشود و به دلایل متعدد و دسیسه های حکمرانان در سیادت روسیه تزاری بویژه حکومت شوروی به مرور زبان فارسی جایگاه پیشین خود را از دست میدهد و حتی کار به تحقیر فارسی زبانان و استحاله قوم تاجیک می رسد.
فرایند فارسی زدایی که عملا از دوره حکومت شوروی رنگ و بویی جدید به خود میگیرد با تبر تقسیم مرزبندی های ملی در ۱۹۲۴ به اوج میرسد و میوه های خونین آن را میتوان به ویژه در نسل کشی روشنفکران فارسی زبان در دهه ۱۹۳۰ به وضوح مشاهده کرد به روایت نویسنده در صفحات مطبوعات چه آسیای میانه و چه روسیه درباره تاجیکان و زبان فارسی که از ۱۹۲۴ نام آن به تاجیکی تغییر کرد تقریبا چیزی چاپ نمیشد حتی اگر به ناگه مقاله ای هم چاه شد بیشتر آنها غرض ورزانه بوده گاه تاجیکان و زبان فارسی تاجیکان را آشکارا تحقیر میکردند» کار بدانجا رسید.
حذف زبان فارسی و انکار موجودیت این زبان و تاجیکان، رسما پافشاری می کردند.
گفتنی است کتاب تاریخ تاجیکان ورارود از دهه ۱۸۶۰ تا سال ۱۹۴۲ تالیف نماز حاتم به کوشش آرش ایران پور از انتشارات شیرازه ما در ۶۲۴ صفحه منتشر شده است.
زبان کریلی به انگلیسی: Creole ) یا زبان آمیخته ،مادری زبانی پایدار و طبیعی است که از چند زبان گوناگون آمده است.)
دنباله دارد…