1


عثمان نجیب
من اگر وزیر معارف باشم
خاطرهیی از دختر مرحوم استاد محمود کلکانی
در مورد صحبتهای پدر مرحومی شان با انوشهیاد، ببرک کارمل فقید،
محمدعثمان نجیب
نمایندهی (مبان)
سهیلا کابلی، بانوی توانای مبارز و اهل نظر، خاطرهیی را از زبان پدر مرحوم شان، نگاشته اند که تقدیم شما میشود!
{یادمانی از گفتههای پدر مرحومم:
پدرم، وظیفهی مقدس معلمی را داشتند و مانند اساتید محترم دگر، افتخار پرورانیدن شاگردان بیشمار نصیب شان بود.
ایشان روزی برایم قصه کردند که:
«یکی از روز ها در خانه ببرک کارمل مصروف درس دادن به فرزند کارمل، آغای کاوه بودم. کارمل کتاب خسرو روزبه ایرانی را که از حزب توده ایران بود در دست داشت و میخواند. من برایش گفتم عقاید ایدیالوژی مکتب شما با اینها فرق دارد در نفس مسئله چرا میخوانید؟»
کارمل گفت:
(معلم صاحب؛ ما شاگردان حزب تودهٔ ایران هستیم، تمام نشرات آن حزب را میخوانم و یاد میگیرم. در غیر ان ما در افغانستان نه کدام نویسندهی شهیر داریم و نه کدام فیلسوف. از برکت حزب توده است که خیبر ماتریالیزم دیالتیک را هضم کرد و ما…)
پدرم ادامه داد:
(سخن کارمل، زیگنالی بود برایم. از همان روز تصمیم گرفتم که همه اولاد هایم باید انگلیسی یاد بگیرند تا در اینده از کتاب های وافر زبان انگلیسی مستفید شوند.)
بهر صورت صنف شش مکتب بودم که مرحوم پدر بزرگوارم معلم خانگی انگلیسی برایم گرفت وقتیکه پوهنتون کابل رفتم کاملا با ادبیات زبان انگلیسی آشنا بودم مقالات نوشته میکردم
اگر من وزیر معارف میبودم، تمام نصاب تعلیمی بخصوص مضامین سیاینس ریاضی الجبر کیمیا را از صنف اول الی ۱۲، به زبان انکلیسی تدریس، صرف تاریخ جغرافیه و کتابهای زبان فارسی و پشتو، به زبانهای خودشان تدریس شوند دیگه همه انگلیسی باشد، مانند هند و پاکستان امروز. چرا مردم پاکستان وهند تمام کمپنی های بزرگ در کشور های خلیج اروپا امریکا ووو را اداره میکنند؟ بشکل طوفانوار همه بخش های اداری مالی بانک جهان را اشغال و اداره کرده اند. همه از برکت زبان انگلیسی است بخاطریکه تمام کتاب های علوم مختلفه به زبان انگلیسی در جهان منتشر و از آن استفادهٔ وافر میکنند.)
توضیح ضروری!
برداشت ها از این خاطرهی بانو کابلی نادرست اند. ایشان فقط یک یادکرد را از انبار خاطرات خانهوادهگی نوشته اند. حاصل آن گفتوگوی یک معلم و یک سیاستمدارست که پدر را در نگاهی به آموزش فرزندانش مصمم به تغییر ساخته. دو دیگر این که همان مخالفان این نگاه استاد مرحومی، همهی شان در می آموزش زبان انگلیسی نه بودند و نیستند؟ کسانی که همزاد و همسالان من اند، به یاد نه دارند که شهر کابل و استانهای کشور همه کورس های آموزش زبان انگلیسی داشتند. کورس انگلیسی هیواد استندرد به مدیریت مرحوم استاد محمدجان خان در سرای غزنی کابل، مرکز فرهنگی آمریکا در شهرنو کابل و ده مؤسسهی دگر آموزش انگلیسی به هزاران نفر در نیم قرن پیش نه میدادند. در بیست سال جمهوری ها، حتا بسیاری ها به جای آموختاندن کلمهی اسلامی، توجه به آموزش انگ
لیسی خود و فرزندان شان نه داشتند. چرا برخیهای ما از تصنعگرایی و خودنمایی های فیسبوکی روگردان نیستیم؟ همه غم ما اینست تا چیزی باید بگوییم و خود را از قافلهیی پس نهمانیم که نه میدانیم چه هدفی دارد و چه محتوایی را انتقال میدهد.
بانو سهیلای کابلی بار دوم برای صفحهی ما نوشتند
#####################
بخشش باشد اگر در نوشتهٔ نخست نتوانستم اصل خاطرهٔ مرحوم پدرم گفتوگوی ایشان با کارمل فقید را بهگونهای روشن بیان کنم. اکیداً تکرار میکنم که هدف من از نقل این خاطره، قضاوت سیاسی دربارهٔ ببرک کارمل یا هیچ شخصیت دیگری نبود؛ بلکه میخواستم از تجربهای سخن بگویم که مرحوم پدرم از آن برای آیندهٔ فرزندانش یک نتیجهٔ مهم گرفت.
برداشت پدرم این بود که اگر یک انسان تحصیلکرده، افزون بر زبان مادری خود، به یکی از زبانهای مهم علمی جهان، بهویژه زبان انگلیسی، تسلط اکادمیک داشته باشد، میتواند مستقیماً به منابع گستردهٔ علمی، سیاسی، اقتصادی و تخصصی جهان دسترسی پیدا کند و مجبور نباشد معلومات خود را تنها از راه ترجمهها، نشریات حزبی یا منابع دستدوم بهدست آورد.
در آن روزگار بسیاری از روشنفکران فارسیزبان برای دسترسی به مباحث سیاسی و نظری جهان، نشریات و کتابهای فارسی، از جمله آثار منتشرشده توسط جریانهای فکری مانند حزب توده ایران را مطالعه میکردند. بسیاری از این آثار نیز خود بر پایه منابع خارجی و عمدتاً انگلیسی تهیه یا ترجمه میشدند.
همین موضوع در ذهن مرحوم پدرم این اندیشه را تقویت کرده بود که فرزندانش باید در کنار تحصیلات مسلکی، زبان انگلیسی را نیز به شکل جدی و اکادمیک بیاموزند.
امروز، با گذشت چند دهه، اهمیت آن اندیشه را بهتر درک میکنیم.
بسیاری از هموطنان ما که در افغانستان جنرال، وزیر، استاد دانشگاه، انجینر، مدیر و متخصص بودهاند، پس از مهاجرت به کشورهای غربی به دلیل نداشتن زبان کافی، ناآشنایی با سیستم کاری کشور میزبان یا بهرسمیت شناختهنشدن مدارکشان، ناچار شدهاند مدتی در کارهایی فعالیت کنند که با سطح تحصیلات و تجربه مسلکی گذشتهٔ شان تناسب چندانی ندارد. هیچ کار حلالی عیب و ننگ نیست؛ اما دردناک است وقتی ظرفیت علمی و تجربهٔ چندینساله یک انسان فقط به دلیل مانع زبان نتواند بهدرستی مورد استفاده قرار گیرد
اگر همان متخصص، افسر، استاد یا مدیر در کنار تخصص خود زبان انگلیسی، آلمانی یا زبان کشور مقصد را در سطح اکادمیک میآموخت، شانس بسیار بیشتری داشت که در ادارهها، دانشگاهها، شرکتها و مؤسسات تخصصی کار کند، از دانش و تجربهاش استفاده شود و در بازار کار با متخصصان کشورهای دیگر رقابت نماید.
کشورهایی مانند هند و پاکستان سالهاست به اهمیت آموزش زبان انگلیسی پی بردهاند. به همین دلیل، شمار زیادی از جوانان و متخصصانشان در شرکتهای بینالمللی، بخشهای تکنالوژی، مالی، اداری، طبابت و مدیریت در سراسر جهان جایگاههای مهمی بهدست آوردهاند.
مشکل ما این است که گاهی به جای گرفتن پیام یک سخن، تمام انرژی خود را صرف رد کردن گوینده میکنیم. نه خود بهآسانی از تجربه دیگران میآموزیم و نه مشوره و توصیهای را که میتواند برای نسل آینده مفید باشد، با حوصله میشنویم.
حتی اگر کسی فرض کند جزئیات این خاطره دقیقاً آنگونه که من روایت کردهام نبوده است، آیا پیام آن نادرست است؟
پیام بسیار ساده است: پدران و مادران، فرزندانتان را در کنار زبان مادری، با زبانهای مهم علمی و بینالمللی آشنا سازید
به آنان علم، فن، زبان و مهارت بیاموزید؛ زیرا سرمایهای که از دانش و زبان به فرزند میدهید، در هیچ مهاجرت، جنگ، تغییر حکومت و دگرگونی سیاسی از او گرفته نمیشود.
فرزندان ما باید چنان آموزش ببینند که فردا در دانشگاه، بازار کار، تجارت، تکنالوژی و مدیریت جهانی بتوانند با جوانان هند، پاکستان، اروپا، امریکا و دیگر کشورها رقابت کنند؛ نه اینکه همیشه چند قدم عقبتر از دیگران حرکت کنند.
زبان خارجی تنها وسیله سخن گفتن نیست؛ کلیدی برای گشودن دروازههای دانش، تخصص، استقلال فکری و فرصتهای جهانی است
https://wp.me/ph9XGq-zE