1


عثمان نجیب
سخنی با آقای اصولی!
محمد عثمان نجیب
نمایندهی مکتب دینی-فلسفی
من بیش از این نهمیدانم مبان
##########################
میدانم جوانی. از تبار اندوه ظلمتی که ناخواسته در آن پرورده شدی. انتخاب این امر به دست تو و به دست هیچ انسانی نیست. هر کدام ما تسلیم سرنوشتی هستیم که خدا برای ما لازم دیده.
شاید مانند من هزاران غیر افغان را بیبیابی که برای نابودی رنج جوانان و مردم شریف ولایت خوست و در مجموع جنوب و جنوب غرب، در رزمگاهها علیه ظلمت رزمیده اند. چه بسا که بسیاری های شان جان های شیرین خود از دست داده. تا جایی که ما جنازه ها را مانند خشت از شهرستانهای مختلف خوست در موترهای کلان عسکری چیده و به مرکز خوست و از آنجا به کابل و عمدتا شمال کشور انتقال میدادیم. کندهار و خوست و هلمند مراکز اساسی کشتار انسانها از سوی گروههایی نخست به نام مجاهد و سپس به نام طالب بودند و میباشند. کینهیی را که تو یا امثال تو از تاجیکان یا غیر افغانان به دل دارید، حاصل بذر دروغپراکنیهایی است که از کودکی در گوش های تان زمزمه شده. به شما از رشادت مردم غیر افغان در دفاع از شما، چیزی نه گفته اند.
من وقتی این متن خودت را که به پشتو نوشتی خواندم، نخست فکر کردم شاید کدام کس دگری باشد. چون راستش انتظار نوشتن یک چنین متن حزنانگیز بدون تعصب، از خودت را نه داشتم. در این متن خودت بیکینه و بیریا حقایقی را نوشتی که بزرگترهای شما از شما پنهان کرده بودند. نخستینبارست که چنین متن کوتاه اما حزنانگیز و بدون توسل به توهین دگران نوشتی.
تبریک به تو.
در چند سطر متنی که نوشتی، به شمول نام و تخلصی که خودت داری
هشت بار واژههای پارسی یا پرکاربرد پارسی-عربی را استفاده کردی.
-کمال
-ناصر
-اصولی
-عمر
-بار بار
-آرامش
-حالت
-پوره
گمان نزدیک به باور من اینست که کاربرد این واژهها و شاید به مراتب بیشتر از اینها در لابهلای نوشتههای خودت خودنمایی دارند. موردی که ناخواسته به آن پرداختهیی. چون بخشی از آموزههای نوشتاری خودت و همهی مردم شریف با سواد پشتون است. اگر وارد همه نوشتهها و صحبتهای خودت به عنوان نمونه شویم، درصدی کاربرد واژههای پارسی را زیادتر در آن میبینیم تا خود پشتو. چون زمامداران پشتون، برای بقای قدرت خودشان، زبان پشتو را برای شما نه تنها تقویت نه کردند که آن را نابود ساختند. از احمدشاه تا امان الله و شاروان دکتر نجیب، غنی و کرزی، از استاد عبدالحی حبیبی تا سلیمان لایق و از استاد اکرم عثمان تا یون و دگران همه پارسی نویس و پارسیگفتار بودند. مگر دشمن پارسی. سقوط هیمنهی هیبت پارسی ستیزی شان را در باور نه ساختن زبان پشتو میبینید.
من نوشتهی اخیر خودت را به دیدهی قدر میبینم. خودت دههی چهل زندهگی را میگذرانی و من نیمهی اول دههی شصت عمرم را کامل کرده ام. باور میکنی که روز من به خودت نامه بنویسم و به جای نقد، ستایشی از نوشته ات کنم؟ دنیا همین است.
پس آرزو دارم روش تعصبگستری علیه ملت بزرگ تاجیک و پارسی زبانان و دگران را پایان بدهی. مانند کسانی عمل کنی که همه مقصرین را نقد میکنند، نه یک ملت را. چون میدانند که مثلآ در میان قوم شریف پشتون همهی شان نه، بل نخبههای خاین شان قابل نقد اند. همان طور ی که تاجیکان از هیچ قلدر و خاین همزبان خود دفاع نه میکنند.
توصیه میکنم تا روایات دههی شصت از تاریخ استان خوست را دقیق تجسس و دنبال کنی تا بدانی که خودیهای شما برای تان ظلم کرده اند یا کسان دگری.
بدرود
https://www.facebook.com/share/r/1JvCdpj1VZ/