1


عثمان نجیب
من هیچ نگران بودونهبود عایشه وهاب نیستم
وی بانوییست برخاسته از انجماد یأس و پریشانحالی یتیمی، بدون هویت مشخص کشوری.
محمدعثمان نجیب
نمایندهی مبان-مکتب دینی-فلسفی
من بیش از این نه میدانم
کتکاش و شور غوغا برپا کردن در سیاست، کدام نوآوری نیست. همانگونه که جابهجایی مهرههای سیاست و استخبارات هم در جهان فانوس روشنساختهی نو نیست.
مگر در کشورهایی مانند کشور ما خراسان-افغانستان پدیدهها هرقدر کهنه هم باشند، به لحظهی یک تغییر حتا نهچندان مطمئن یا اعمال شدهی راستی، فوران فوارههای واکنشهای منفی و مثبت، بالاتر از اهمیتی میشود که اصل دیدهی در حال ظهور دارد.
مگر این کنشها برای کسانی که چنبرههای ساختاری استخباراتی جهان را میدانند، کدام رویداد خارقالعاده به نظر نه میآیند و ارزشی هم نه دارند.
دلیل آنست که آگاهان استخبارات و سیاست، این دو گامبرداری جهان استخبارات را به خوبی میدانند و بر آن اشراف دارند!
۱-آنچه را سیاستمداران صاحب صلاحیت کشورهایی چون آمریکا تصمیم بگیرند، از طریق CIA عملی میکنند، چه کسی بخواهد چه نهحواهد.
۲-استخبارات برای خواندن هوش و ذهن مردم، کاندید را در معرض راستی
آزمایی، آزمایشی قرار میدهند.
نتیجهی بند دوم برای این سازمان ها در پروژههای مدنظر شان نسبت به موقعیت سیاسی، اقتداری، ژئوپولیتیکی و ثبات کشورها هم متفاوت اند. به گونهی مثال وقتی سیاه خواست کرزی را وارد معرکهی قدرت کند، عاجل او را به ملاقات از پیش تعیین شدهی بوش پسر فرستاد و قصرسفید را برایش پذیرشگاهی ساخت که در خواب خود هم نه میدید. البته که چنین ساده هم نه بوده، آموزشهای کرزی از دوران پیشا سال ۱۳۷۱ در پاکستان و پسا سال ۷۱ در دوران مجاهدین رقم زده شده بود. زمانی که سمت معینیت وزارت خارجه را داشت. سپردن عمدی یا به قول ایرانیها، لو دادن منجر به زندانی شدن کرزی هم کاری برای رد گمکردن آیندهنگری نسبت به وی بود. مجاهدین هم که تجربهی چندانی در سیاست و اداره و استخبارات نه داشتند، به زودی اهرمهای کارانی استخبارات را نابود کردند. کرزی حتا دوران اول طالبان شروع به کار کرده بود. تشویق و نقش کرزی برای تربیت ربایندهگان چرخبالها، جنگندههای دولت تحت رهبری دکتر نجیب و سپردن شان در محفل باشکوهی از حضور خبرنگاران پاکستانی، همه کارهایی بودند، سنجیده شده برای آیندهی کشورداری توسط کرزی. استخبارات جهانی، مهرههای خود را در میانهی دو رویداد پرورش میدهد. این رویدادها را هم توسط گروههای نیابتی شان بذر و شخمزده و به ثمر دروکاری میرسانند. آمریکا، انگلیس، اروپا به نیابت خود شان پاکستان و بینظیربوتو را برای پرورش طالبان مشوقهایی دادند و بوتو و نصرالله بابر هم شخص گمنامی را ملاعمر نامیده و سکان رهبری نیروی تازه ساخته شده به نام طالبان را برایش سپردند. ملا عمر تنها یک نام بود و همهکاره آی اس آی پاکستان.
ناچارسازی دولت استادربانی شهید و فشاروارد کردن بیحدوحصر بینظمی و بی امنیتی و جنگهای داخلی شدت داده شدند. و تقابلهای خونین میانگروهی مجاهدین و به خصوص حکمتیار، آشوب و آشفتهحالیهای منتهی به رنجودرد و مهاجرت و زخمی و شهید شدن مردمکابل و بیامنیتیهای سازمانیافتهی شهرها و شاهراههارا زیاد کردند. این نابهسامانیها را چنان گسترش و گسترده ساختند که مردم راضی به آمدن یک تغییر شده و از طالبانی که ظاهراً در کندهار و مسیر شاهراه کندهار پاکستان امنیت آورده بودند، استقبال کنند.
حمایتنابهجا و غیرآگاهانهی استاد ربانی از طالبان و چنانی که منابع میگویند، فرستادن کمکهای مالی به طالبان، تیشههایی بودند که خود استادربانی به ریشهی حکومت خود میزد. در نتیجه حکومت تاجیکتبار و پارسی زبانانی سقوط کرد که برای اولینبار دارای سرودملی پارسی، پرچم و پول معین و ساختار تاجیکانهی رهبری، به دست خود رهبر و مشاورانش نابود ودرخت تازه بارورشدهی قدرت تاجیکانه را از بیخ برکندند و طالب دور اول را آوردند.*
بگذریم، پسا عملیاتهای ساختهگی ۱۱ سپتامبر بود که تیغ کین آمریکا برای نبرد با روسیه و خیال رفتن به آسیای میانه یا بازدارندهگی روسیه از عبور به سوی خراسان-افغانستان از نیام برکشیده شد. غارت داشتههای حیاتی کشور ما در سرخط پنهان راهکارهای آمریکا و متحدانش قرار داشت.
اینجا نیاز به جانشینی ملاعمر مطرح گردید. در بحبوحهی نبرد آمریکا با طالبان، سر و کلهی کرزی را پیدا کردند. نتیجه را هم دیدیم که پیشا سقوط طالبان نخست از ملاقاتهای کرزی با مقامات آمریکایی برای شخصیتساژی وی سخن گفتند و سپس بوش پسر رانندهی سکوتر برقی خودش و میزبان کرزی شد که همسر بوش پسر هم در چوکی عقب نشسته بود. پس از آن، کرزی را برای گویا نبرد با طالبان، با حمایتهای گستردهی مالی و لوجیستکی و امنیتی در دامنههای کوههای کندهار فرستاده و تا توانستند او را تبلیغ کردند. این سوی دگر، وظیفهی ملاعمر ختم شده نهبود. برای ملا عمر که مردم را بدتر از دوران جنگ داخلی از ظلم به ستوه آورده بود، وظیفهی دگری سپردند. و آن این که ما اسامه را از تو میخواهیم و تو تسلیم ما نهکن. ما هم این کار را بهانهساخته به کابل حمله میکنیم. البته که ملاعمر نامی بود، همهکاره مگر پاکستان و مشرف. این همه مراحلی بود که آمریکا را به کابل کشاند با متحدانش و کرزی را هم رئیس جمهور ۱۲ ساله.
درست است که خلیلزاد مهرهی اصلی سازمان جاسوسی آمریکا با حمایت شرکتهای بزرگی مانند یونیکال بود. مگر اینجا نقش تعیین کننده، برای انتخاب کرزی نه داشت. اگر سیاه به این نتیجه نه میرسید که کرزی وظایف خودش را درست انجام داده نه میتواند. تلاش های خلیلزاد هم کارایی نه داشتند. سخن من به معنای این نیست که خلیلزاد هیچکاره بود و بلی گوی. چنانی که من در رسالهی « ذلیلزاد را بشناسید » مفصل از وی گفته ام. خلیلزاد که حتا از نوجوانی وابسته به آمریکا و سیآیای شده بود، توانایی عروج تا بیخ گوش بوش پدر و پسر و بعد اوباما و ترامپ و بایدن و باز هم ترامپ را داشت و دارد. مگر تصمیمگیرندهی نهایی تنها سی، آی، ای است که رئیس جمهور آمریکا، سنا و مقامات دگر را برای هرکاری قانع میسازد. خلیلزاد در ویرانی کشور ما و نابودی تاجیکان و غیر افغانان، به ویژه بیست سال پسین و سوء استفاده از موقفهای عالی دولتی آمریکا در خراسان-افغانستان جنایات نابخشودنی را مرتکب شده و هنوزم ادامه میدهد. مگر فراموش نه کنیم که مزدور مزدورست و جایش تا دهن دروازهی بادار، نه برابر بادار، بالاتر از بادار که هرگز.
همه رفت و آمدهای آمریکا و اروپا در دوران کرزی، دستآورد خاصی از منظر راهبردی جنگی برای شان نه داشت، مگر تاراج معادن حیاتی کشور ما.
تاریخ اعتبار چلند کرزی رو به ختم بود و کرزی دستآورهای زیادی در جابهجایی اوغانهایش و نابودی دارونهدار و سران تاجیکان و برکناری غیرافغانان داشت.
جانشین دگری دَمِ دست آمریکا در کشور ما نهبود، خلیلزاد یا خودش یا هم سیاه برای راستیآزمایی آوازههایی پخش کردند که گویا وی در انتخابات شرکت میکند و رئیس جمهور میشود، موردی که چندان برچسپی نه داشت.
در میان کاندیدان ریزرف سیاه، غیر از غنی فراری، احدی، جلالی و دگران مرتبت کامیابی نه داشتند. از همین گروه، ستانکزی را که طالب ساخته بودند و گمانم گزارشهای رولا غنی به نفع غنی به سیاه، پسا ازدواج اجباری و ناکامیاش در عشق خلیلزاد، توانسته بود، قناعت مقامات سیاه را فراهم کند. از انجا بود که تنها در یک تبلیغ گزینشی، آن هم از نظرسنجی ساختهگی یا ارزیابی ساختهگی برای غنی لقب « متفکر دوم جهان » را دادند. کسی که جو دوتا خر را تقسیم کرده نه میتوانست. در هیچ جایی جهان غیر از کشور خود ما و لابیگران افغانی، جایی یا سندی را نه مییابید تا کسی غنی را به همان جعلساختی، متفکر بگویند. به این ترتیب بود که دوستم را پیدا و این خبیث را تلک گردنش کردند تا مرحلهی عبور را بگذراند و جانشین کرزی که حتمی بود. پس از آن تا امروز را که خودتان بهتر از من میدانید.
و اما عایشه وهاب
به لحظهیی قبول کنیم که عایشه وهاب، کاندید جانشین خلیلزادست.
آیا زمان و مکان و مقتضای شرایط برای عایشه و خلیلزاد یکسان اند؟
آیا عایشه میتواند با آن زبان پارسی یا پشتو نهدان خود، تواناییهای مانور خلیلزاد را داشته باشد؟
آیا عایشه به خلیلزاد دوم تبدیل میشود؟
آیا گفتههای اخیر عایشه عاطفی اند یا دیکته شده؟
اگر این دوره برای عایشه یک آزمون بود، آیا وی در این آزمون کامیاب شد؟
آیا ممکنست که یک عضو کانگرس، نارفته به آنجا، عاجل نمایندهی کشورش در کشوری تعیین شود که غیر از تولد احتمالی، چیزی در آن سرزمین نه دارد؟
پاسخ من به این همه پرسشها و هر پرسش دگری که در ذهن شما برای حضور عایشه در آیندهی سیاسی آمریکا و وایسرا شدن وی در خراسان-افغانستان خطور کند، نه است.
چرا؟
-مهمترین اصل این که هر سازمان جاسوسی واستخباراتی در جهان، دنبال تربیه نمودن جواسیس جانشین اند. چون به ویژه نسل جواسیس آمریکا که در سن و سال خلیلزاد اند، به کهولت عمر رفته و اگر زنده باشند تا کمتر از پنجسال دگر یا بازنشسته میشوند، یا زوال عقل، ناشی از عذاب وجدان میگیرد شان و یا هم معاشبگیر و نزدیک نیا میشوند. اما پیوسته زیر نظارت.
اینها به معنای آن نیست که حتمی عایشه جانشین زلمی خلیلزاد میشود. حتا اگر چنین طرحی باشد، کشورهای زیادی اند که سیاه برای ویرانی عایشه را آنجا بفرستد.
-به دلیلی که هیچ نشانه مثلاً حضور بیست سالهی آمریکا که خلیلزاد نمایندهی آن بود در کشور ما دیده نه میشود. گرچه من باور دارم که نیروهای زیاد مخفی امریکا هم اکنون در کشور ما حضور پنهان دارند.
-به دلیل دگری که آمریکا آن اقتدار و آبروی گذشته اش در منطقه را نه دارد که نیازی برای تعیین نماینده در کشور ما بیابد.
-به دلیلی که فرار آمریکا از کشور ما ناشیانه بود و سپردن قدرت به طالب هم اشتباه آمریکا.
-به دلیل آن که نیروهای قدرتمند منطقه جای پسا فرار آمریکا در کشور ما را پر کرده و طالب را حتا به گزارهی تکتیکی هم مهار نموده اند.
-بهدلیلی که آمریکا در جنگ با ایران شکست خورد و هر اقدامی در کشور پارسیزبان خراستان شرقی، خواهی نهخواهی ایران را مشوش میسازد و اجازهی حضور قدرتمند دوبارهی آمریکا را در آنجا برایش نه میدهد.
-بهدلیلی که نه چین و نه روسیه و نه حتا پاکستان اگر عنان ژاندارمری آمریکا و انگلیس از وی گرفته شود، جولان آمریکا را برتافته نه میتوانند. هند که خودش را در این بازی پیچیدهی جهانی باخت و اعتباری نهدارد.
تنها عاملی که هنوز پیوند طالب با آمریکا را زندهنگهداشته، همان کمکهای سرسامآور و بیپرسان هفتهوار چهل تا هشتاد میلیون دلاری آمریکا به طالبست. این که چه رازی در پس این استمرار پولدهی نزد امریکاست،کسی نه میداند. اما آنچه را میدانیم این پولدهی تا ابد دوام آورده نه میتواند. کشوری که خودش تریلیونها دلار بدهی دارد و برای سیاستمدارانش برای دزدیدن حتا یک بار تکس گرفتن از عبور یک کشتی در تنگهی هرمز چشم دوخته اند، چهگونه مفت و رایگان و بیپرسان برای طالب این همه هزینه را میپردازد؟
با این پرسش که اگر این عایشه وهاب آب شود، کجا را میگیرد، اگر آتش شود کجا را میسوزاند، حتا اگر رئیس جمهور آمریکا شود، چه خواهد کرد؟ خدمت برخی دوستان عرض میکنم:
واکنش در برابر سخنان عایشه، او را کلانتر نزد خودش میسازد. نه طالب پرچمش را به سخنان عایشه افغانی میسازد و نه عایشه مجال مانوری دارد که از طالب حمایت یا طالب را رد کند. و اعمال وی هم هیچ اثر بر تصمیمهای درازمدت سیاه نه دارد.
وی بانوییست برخاسته از انجماد یأس و پریشانحالی یتیمی، بدون هویت مشخص کشوری ما و تنها با هویت آمریکایی. حتا اگر کارزار آزمایشی سیاه هم در موردش بوده باشد، نتیجه معلوم شد که در واکنشهای منفی غرقاب گردیده و سیاه کار دگری به وی نه دارد. اگر هم کاری داشته باشد، خیلی ضعیف. عایشه نه میتواند طالب را در مقابل موج اقتدار مقاومتهای روان حمایت کند.
چنینست که من نگران ظهور عایشه یا عایشهها یا خلیلزادهای دگر نیستم.
بدرود