

مهرالدین مشید
قرائت های تاریخی و فراتاریخی دینی؛ از بن بست تا پادزهر
در دو سده اخیر، یکی از مهمترین رویکردها در فهم دین، قرائت تاریخی بوده است؛ رویکردی که میکوشد آموزههای دینی را در پرتو شرایط تاریخی، اجتماعی و فرهنگی عصر نزول تفسیر کند. این نگاه توانست بسیاری از ابهامهای تفسیری را برطرف سازد و راه را برای گفتوگوی دین با جهان جدید هموار کند. با این حال، هنگامی که این رویکرد با نفی اعتبار فراتاریخی احکام دینی به گونهای افراطی، همه مفاهیم و ارزشهای دینی را صرف محصول شرایط تاریخی و اجتماعی زمان پیدایش دین دانست، خود با چالشهای جدی روبهرو شد. در این حالت، دین از جایگاه یک حقیقت هدایتگر و فرازمانی فاصله گرفت و به پدیدهای صرف تاریخی و نسبی فروکاسته شد؛ امری که از دید بسیاری از اندیشمندان، به نوعی بنبست معرفتی انجامیده است.
در چنین فضایی، ایده قرائت فراتاریخی بهعنوان رویکردی نو مطرح میشود. این رویکرد، بدون نادیده گرفتن بستر تاریخی شکلگیری دین، بر این باور است که جوهر و پیام اصلی وحی، حقیقتی فراتر از زمان و مکان است و ارزشهایی چون توحید، عدالت، آزادی، کرامت انسانی و مسئولیت اخلاقی، محدود به یک عصر خاص نیستند. از این منظر، قرائت فراتاریخی میتواند راهی برای عبور از نسبیگرایی افراطی و احیای ظرفیت تمدنی و جهانی دین باشد. برای روشن شدن موضوع نخست باید فهمید که قرائت تاریخی از دین چه معنا دارد و این قرائت با دید فراتاریخی چه تفاوت های دارد.
قرائت تاریخی از دین
قرائت تاریخی رویکردی در فهم دین است که معتقد است متون دینی، احکام، و حتی برخی آموزهها را باید در بستر تاریخی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و زبانی زمان پیدایش آنها تفسیر کرد. بر اساس این دیدگاه، بسیاری از گزارههای دینی پاسخی به شرایط خاص عصر نزول یا عصر شکلگیری دین بودهاند و بدون توجه به آن شرایط، فهم درست آنها ممکن نیست. به بیان ساده، قرائت تاریخی میگوید: برای فهم یک متن دینی، باید نخست تاریخ، فرهنگ، زبان و نیازهای جامعهای را که آن متن در آن پدید آمده است، بشناسیم. برای روشن شدن موضوع به ویژه گی های قرائت تاریخی چون توجه به زمینه های تاریخی؛ تمایز میان ثابت و متغیر؛ استفاده از علوم انسانی؛ و امکان بازخوانی دین باید اشاره کرد.
قرائت تاریخی نخست از همه، توجه به زمینه تاریخی دارد؛ یعنی اینکه هر حکم یا روایت در شرایط زمانی و مکانی خاصی صادر شده است. دوم توجه به تمایز میان ثابت و متغیر دارد؛ یعنی اصولی مانند عدالت، کرامت انسان و توحید را ثابت میداند؛ اما بسیاری از احکام اجتماعی و سیاسی را وابسته به شرایط تاریخی میشمارد. سوم استفاده از علوم انسانی؛ یعنی از تاریخ، جامعهشناسی، انسانشناسی، زبانشناسی و هرمنوتیک برای فهم دین بهره میگیرد. چهارم به امکان بازخوانی دین باور دارد و معتقد است که با تغییر شرایط تاریخی، میتوان برداشتهای تازهای از متون دینی ارائه کرد، بیآنکه به اصول بنیادین دین آسیب برسد.
برای مثال، در قرائت تاریخی گفته میشود برخی احکام مربوط به بردهداری، شیوههای جنگ، یا ساختارهای اجتماعی، در بستر جامعه عرب قرن هفتم میلادی قابل فهماند و نباید بدون توجه به آن زمینه، به گونه مستقیم بر جامعه امروز تطبیق داده شوند. مزایای این قرائت این است که دین را با مسائل و نیازهای زمانه پیوند می دهد و از برداشتهای خشک، جزماندیشانه و بنیادگرایانه میکاهد؛ و امکان گفتوگوی دین با جهان مدرن را افزایش میدهد؛ اما منتقدان معتقد اند، اگر این رویکرد افراطی شود، ممکن است بخش بزرگی از احکام و آموزههای دینی را صرف محصول تاریخ بداند و از اعتبار همیشگی آنها بکاهد. از اینرو، همواره این پرسش مطرح است که مرز میان عناصر تاریخی و عناصر فراتاریخی دین کجا است؟
در یک پاسخ کوتاه باید گفت که قرائت تاریخی نه به معنای نفی دین است و نه انکار وحی؛ بلکه روشی برای فهم دین از طریق شناخت شرایط تاریخی پیدایش آن است. این رویکرد میکوشد میان متن دینی، تاریخ و نیازهای انسان امروز پیوند برقرار کند. در مقابل، قرائت فراتاریخی بر این باور است که بخش مهمی از پیام دین فراتر از زمان و مکان است و حقیقتی پایدار و جهانشمول را بیان میکند. از همین رو، در مباحث الهیات معاصر، بسیاری از اندیشمندان میکوشند با تلفیق این دو رویکرد، هم به زمینه تاریخی توجه کنند و هم از اصول فرا تاریخی و ماندگار دین پاسداری نمایند.
نقد اصلی بر قرائت تاریخیِ افراطی این است که میان «تاریخی بودن فهم انسان از دین» و «تاریخی بودن خودِ حقیقت دین» تفاوت قائل نمیشود. به همین دلیل، برخی اندیشمندان پیشنهاد میکنند که برای پرهیز از این بنبست، باید میان عناصر تاریخی و عناصر فراتاریخی دین تفکیک قایل شد؛ یعنی پذیرفت که بخشی از احکام و شیوههای اجرای دین وابسته به شرایط زمانهاند؛ اما اصول بنیادینی مانند توحید، عدالت، کرامت انسان و ارزشهای اخلاقی، ماهیتی فراتاریخی و پایدار دارند. این رویکرد میتواند ضمن حفظ پویایی دین، از فروغلتیدن به نسبیگرایی مطلق نیز جلوگیری کند.
قرائت فراتاریخی نه به معنای نفی قرائت تاریخی
منظور از فراتاریخی بودن این نیست که الهیات از تاریخ جدا یا بیاعتنا به رویدادهای تاریخی باشد؛ بلکه به این معنا است که در کنار توجه به شرایط تاریخی، به اصول و ارزشهایی نیز نظر داشته باشد که محدود به یک زمان، مکان یا فرهنگ خاص نیستند. در چارچوب الهیات روشنگرانه، نگاه فراتاریخی به این معنی است که حقیقت دینی را تنها محصول شرایط تاریخی ندانیم؛ بلکه آن را در پرتو ارزشهای فراگیر مانند عدالت، کرامت انسانی، آزادی، حقیقت و عقلانیت نیز تفسیر کنیم تا میان احکام و برداشتهایی که وابسته به شرایط تاریخی یک عصر بودهاند و اصولی که در همه زمانها اعتبار دارند، تفاوت قائل شویم. در این صورت است که متون دینی را نه صرف با نگاه گذشتهنگر؛ بلکه با توجه به نیازها و پرسشهای انسان امروز و آینده بازخوانی کنیم. این روش ما را از اسارت در قرائتهای سنتی و تاریخزده رهایی یخشیده و پیام جاودانه دین را از قالبهای تاریخی آن تفکیک می نماید.
پرسش اصلی دیدگاه فراتاریخی این است که پیام پایدار و جهانشمول دین چیست که فراتر از شرایط نزول یا پیدایش آن، برای انسان امروز نیز معنا و کارکرد دارد؟ بنابراین، اگر گفته شود «الهیات روشنگرانه نیاز به دید معرفتشناسانه و فراتاریخی دارد»، مقصود این است که فهم دین باید هم بر مبانی معتبر شناخت (عقل، تجربه، نقد و گفتوگو) استوار باشد و هم بتواند از محدودیتهای زمانی و تاریخی عبور کرده و ارزشهای ماندگار و جهانشمول دین را برای زندگی معاصر آشکار سازد.
پادزهری برای عبور از بن بست
از گفته های بالا فهمیده میشود که نه میتوان بهطور مطلق گفت قرائتهای تاریخی به بنبست رسیدهاند و نه میتوان با قطعیت گفت قرائت فراتاریخی بهتنهایی پادزهر همه مشکلات است؛ اما اگر منظور از «قرائت تاریخی» فهمی باشد که به گونه کامل در چارچوب نیازها و ساختارهای گذشته متوقف مانده است، میتوان گفت این نوع قرائت در جهان معاصر با چالشهای جدی روبهرو شده است. از این منظر نخست این پرسش مطرح می شود که چرا برخی قرائتهای تاریخی دچار بنبست شدهاند؟ آیا دلیل این بست، ناتوانی در پاسخ به مسائل نوین مانند حقوق بشر، فناوری، دموکراسی، محیط زیست و تکثر فرهنگی بوده یا آمیختگی برخی تفسیرها با ساختارهای قدرت و فرهنگ عصر خود، به گونهای که آن شرایط تاریخی را به نام دین جاودانه کردهاند یا اینکه دلیل آن تبدیلی اجتهادهای تاریخی به احکام تغییرناپذیر بوده که در نتیجه پویایی اندیشه دینی را کاهش داده است.
از سوی دیگر، این وضعیت نشان داده است که نه قرائتهای صرف تاریخی، که همه آموزههای دینی را محصول شرایط زمانه میدانند، توانستهاند پاسخگوی نیازهای معنوی و اخلاقی انسان معاصر باشند، و نه قرائتهای جزماندیش و ظاهرگرای فراتاریخی که هرگونه تحول در فهم دین را نفی میکنند. از اینرو، جهان اسلام بیش از هر زمان دیگر نیازمند رویکردی است که ضمن وفاداری به اصول و ارزشهای بنیادین دین، میان عناصر ثابت و متغیر شریعت تمایز قائل شود و با بهرهگیری از عقلانیت، مقاصد شریعت و شرایط متحول زمان، فهمی پویا، انسانی و تمدنساز از اسلام ارائه دهد. تنها با چنین رویکردی میتوان از بنبست کنونی عبور کرد، اعتماد از دسترفته به دین را تا حدی بازسازی نمود و اسلام را بار دیگر به عنوان دینی مبتنی بر رحمت، عدالت، کرامت انسانی و پیشرفت معرفی کرد.
دوم این پرسش مطرح می شود که آیا قرائت فراتاریخی میتواند راهگشا باشد؟ اگر منظور از قرائت فراتاریخی، بازگشت به مقاصد، ارزشها و اصول بنیادین دین مانند عدالت، کرامت انسان، آزادی مسئولانه، رحمت، عقلانیت و اخلاق باشد، آنگاه این قرائت میتواند افق تازهای بگشاید؛ زیرا میکوشد میان پیام جاودانه دین و صورتهای تاریخی اجرای آن تمایز قائل شود؛ اما این در صورتی ممکن است که قرائت فراتاریخی نباید خود به ایدئولوژی تازهای تبدیل شود که تاریخ و واقعیتهای اجتماعی را نادیده بگیرد. اگر چنین شود، خود نیز گرفتار نوعی جزماندیشی خواهد شد. در یک جمع بندی گفته میتوان که بنبست اصلی نه در خود دین؛ بلکه در تاریخی شدن و مطلقانگاری برخی قرائتهای بشری از دین است. قرائت فراتاریخی، اگر بر پایه عقلانیت، مقاصد شریعت، اخلاق و شناخت شرایط زمان شکل گیرد، میتواند پادزهری برای این بنبست باشد؛ اما تنها زمانی موفق خواهد بود که هم به اصول جاودانه دین وفادار بماند و هم واقعیتهای متغیر تاریخ را به رسمیت بشناسد. این دیدگاه با اندیشه بسیاری از متفکران معاصر اسلامی نیز همخوانی دارد که معتقد اند، ثبات در ارزشها و پویایی در فهم و اجرا، راه برونرفت از بحران اندیشه دینی در جهان امروز است.
تاسفبار اینکه ظهور گروههای افراطی چون؛ طالبان و سایر گروههای هم فکر آنان، سدی در برابر پویایی دین قرار گرفته اند که هم قرائتهای تاریخی و هم قرائتهای فراتاریخی دین را با چالشهای جدی روبهرو ساخته و جهان اسلام را در وضعیتی قرار داده اند که نه تنها کارآمدی برخی تفسیرهای دینی؛ بلکه در مواردی اصل ماهیت و رسالت دین نیز زیر پرسش رفته است. زیرا طالبان با ارائه قرائتی سختگیرانه، انحصارطلب و خشونتمحور از اسلام، دین را از افقهای اخلاقی، عقلانی و تمدنی آن دور ساخته و آن را به ابزاری برای توجیه قدرت، حذف مخالفان و محدودسازی آزادیهای انسانی تبدیل کردهاند. در چنین فضایی، بسیاری از ناظران، به جای تفکیک میان «دین» و «برداشت از دین»، ناکامیها و خشونتهای ناشی از این قرائت را به حساب خود دین میگذارند. (۱)
آیا قرائت های گذشته از دین اسلام تاریخی بوده یا فراتاریخی؟
این پرسش در حوزه «هرمنوتیک دین» و «فلسفه دین» قرار میگیرد و پاسخ کوتاه آن این است که قرائت های گذشته از اسلام بیشتر تاریخی بودهاند، هرچند خودِ صاحبان آن قرائتها معمولاً آنها را فراتاریخی میپنداشتند. با توجه به تفاوت قابل شدن میان متن دینی (قرآن و سنت)؛ دین بهمثابه وحی؛ و فهم و تفسیر انسانها از دین، می توان به این آگاهی رسید که قرائت تاریخی یعنی چه؟ قرائت تاریخی یعنی فهم دین تحت تأثیر شرایط زمان و مکان شکل گرفته باشد؛ مانند؛ ساختار قبیلهای جامعه عرب، نظامهای پادشاهی و خلافت، وضعیت زنان در آن دوران، جنگها و مناسبات اقتصادی و دانش و جهانبینی رایج عصر مفسر. به گونه مثال بسیاری از فقیهان کلاسیک درباره حکومت، بردهداری، جزیه، نقش زنان یا روابط با غیر مسلمانان بر اساس واقعیتهای اجتماعی قرون نخستین فتوا دادهاند. این نشان میدهد که فهم آنان با شرایط تاریخی پیوند داشته است و نه تنها محدود به زمان خاص بوده؛ بلکه پاسخگوی زمانه های دیگر نیز نبوده است. در حالیکه قرائت فراتاریخی میگوید پیامهای بنیادین دین ــ مانند عدالت، توحید، کرامت انسان، صداقت، امانت و مسئولیت اخلاقی ــ محدود به یک عصر خاص نیستند و میتوانند در همه زمانها معتبر باشند. این ناهمخوانی بسیاری از متفکران معاصر را به این باور رسانده که در گذشته: پیامهای فراتاریخی دین با صورتبندیهای تاریخی فقهی و سیاسی در هم آمیخته شدهاند. یعنی احکام و نهادهایی که متناسب با جامعه قرن هفتم یا قرون میانه بودهاند، بهعنوان احکام همیشگی و فراتاریخی معرفی شدهاند. در کل باید گفت که خودِ دین از نگاه مؤمنان دارای ابعاد فراتاریخی است و بیشتر قرائتهای گذشته از دین تاریخی بودهاند؛ زیرا در بستر زمانه خود شکل گرفتهاند؛ اما عالمان گذشته بیشتر تصور میکردند که فهم آنان بیان نهایی و فراتاریخی اسلام است. به همین دلیل در الهیات و نواندیشی دینی امروز گفته میشود: باید میان «متن و ارزشهای بنیادین» و «فهم تاریخی عالمان گذشته» تفکیک قایل شد؛ یعنی ممکن است اسلام دارای پیامهای فراتاریخی باشد؛ اما قرائتهای تاریخی متعددی از آن بوجود آمده است.
نتیجه
قرائت فراتاریخی را نمیتوان بهسادگی پادزهر قطعی همه قرائتهای تاریخی دانست، اما میتوان آن را پاسخی جدی به کاستیها و بنبستهای برخی قرائتهای تاریخی افراطی تلقی کرد. اگر قرائت تاریخی، دین را در حصار گذشته محبوس سازد، قرائت فراتاریخی میکوشد پیام جاودانه آن را برای همه زمانها بازیابی کند. با این حال، موفقیت این رویکرد در گرو آن است که از یک سو، زمینههای تاریخی نزول و شکلگیری متون دینی را نادیده نگیرد و از سوی دیگر، اصول فراتاریخی و جهانشمول دین را حفظ کند. از اینرو، آینده الهیات و اندیشه دینی، نه در نفی کامل تاریخ و نه در اسارت کامل در تاریخ، بلکه در ایجاد توازن میان تاریخمندی و فراتاریخیبودن دین رقم خواهد خورد. چنین توازنی میتواند افق تازهای برای فهم دین، پاسخگویی به نیازهای انسان معاصر و رهایی از بنبستهای معرفتی بگشاید. ۲۶-۱-۸
یادداشت ها:
۱ - گاهی هم منافع سیاسی کشورها سبب روسفیدی گروههای افراطی چون طالبان شده و زمینه را برای تحمیل اندیشههای افراطی بر مردمانی چون مردم افغانستان فراهم میسازد. به گونه مثال، شماری از سیاستمداران یا تحلیلگران در برخی کشورهای اروپایی، در چارچوب رویکردهای فرهنگی یا ملاحظات سیاسی، محدودیتهای طالبان بر آموزش دختران و حقوق زنان را با این استدلال توجیه میکنند که گویا این اقدامات با فرهنگ و خواست بخشهایی از جامعه افغانستان سازگار است. چنین برداشتهایی، اگر بدون توجه به واقعیتهای میدانی و صدای میلیونها زن، خانواده و شهروند افغان بیان شود، میتواند به مشروعیتبخشی ناخواسته به سیاستهای تبعیضآمیز طالبان بینجامد. این در حالی است که شواهد فراوان، از اعتراضهای زنان و دختران، تلاش خانوادهها برای ادامه تحصیل فرزندان، ایجاد مراکز آموزشی پنهانی و مهاجرت گسترده نخبگان، نشان میدهد که بخش قابل توجهی از جامعه افغانستان خواهان آموزش، مشارکت اجتماعی و برخورداری از حقوق اساسی است. بنابراین، نسبت دادن سیاستهای طالبان به «خواست مردم افغانستان» نه تنها با واقعیتهای اجتماعی سازگار نیست، بلکه به نوعی نادیده گرفتن صدای قربانیان و تقلیل یک جامعه متکثر به قرائت ایدئولوژیک یک گروه حاکم است.