

عبدالواحد خرم
تاجیک ها
دیرین ترین باشنده گان آسیای میانه
مترجم : عزیز ارین فر
همکار : عبدالواحد خرم
نکاتی از فصل دوم کتاب :
اینجا لازم است چکیده سه فرضیه اصلی را شرح داد :
1. [واژه تاجیک مانند واژه های آریایی، پشتون، افغان، تورک و....سخت بحث بر انگیز است. در بارهاین واژه در کتاب «خاستگاه و پرورشگاه تاجیک ها»، نوشته داکتر شیشف، 1914، برگردان این کمترین به تفصیل سخن گفته شده است. همین گونه در برخی از کتاب های دیگر نیز روشنی افکنده شده است.
در نوشته زیر بسیار به تفصیل در باره خاستگاه و ریشه این واژه پرداخته شده است. در این جا پیش از این که رشته سخن را در پیوستار به نویسندگان کتاب بسپاریم، جستاری می کنیم از کتاب وزین «تورکستان وکشورهای همسایه آن» که در نخستین سال های پس از انقلاب روسیه به چاپ رسیده بود:
«فرمانروایان توران، افزون بر امیران (راج ها) یا شاهان، در واقع لایه بالایی (تاج) بودند. لایه های پایین،که ستم تاجی ها را بر نمی تافتند، به آیین روشن و انسانی ایرانیان- مزدایسم (مزدیسنا) گروییدند، که ازسوی زرتشت پرورش یافته بود. به دلیل این شرایط، توران در زمان یاد شده، یعنی در آغاز سده چهارم وپایان سده سوم پ. م.، دچار تحول ترسناکی شد که در تصرف فرغانه از سوی چینی ها و ایرانیان، که در این هنگام پارتیا (خراسان) و باکتریا (افغانستان امروزی) و سراسر ماورالنهرا (فرارودان) را تصرف کرده بودند،تجلی یافت. اکثریت باشندگان ماوراالنهرا از این روند خشنود بودند، زیرا به اکثریت جمعیت، یعنی لایه های پایین، فرصت سرنگونی یوغ تاجی ها را می داد. از آن هنگام به بعد، برهمنیسم برای همیشه از توران ناپدید شد، اما میزان نفوذ بالای آن را می توان از روی این واقعیت داوری کرد که جمعیت بومی، برخلاف تورک ها- اُزبیک های آمده [از گستره جنوب کزاخستان]، نام تاج یا تاجیک ها را حفظ کردند.»]
نخستین مورد چنین است که از زمان های بسیار کهن، تاجیک نامی بوده که به باشندگان بومی و کشاورز/ زمیندار/ دهگان آسیای مرکزی داده شده بود که به زبان های باستانی ایرانی، پهلوی، پارسی-دری و تاجیکی سخن می گفتند. کلمه«تاجیک» از واژه «تاج» یا «تاج گل/ دیهیم» گرفته شده است. بنابراین، «تاجیک به معنای «تاج گذاری شده/ تاجور» است، کسی که تاج بر سر دارد (تاج پوش).
این دیدگاه برای نخستین بار از سوی دانشمند نامدار روسی، ان. وی. خانیکوف،ابراز شد (خانیکف، 1866، ص 87). این فرضیه به تفصیل از سوی صدر الدین عینی (1986، برگ های 66-86) شرح داده شده است.
فرضیه دوم، اصطلاح «تاجیک» را با نام یکی از قبایل عرب «طایی» مرتبط می داند که «تاچیک» پارسی میانه و ارمنی به معنای «عرب»نیز از آن سرچشمه گرفته است. در دوران مسلمانان، شکل نوتری از این اصطلاح، یعنی «تازیک»، پدیدار شد. این اصطلاح در نیمه نخست سده نزدهم از سوی خاور شناس فرانسوی،کوات ِ رم ِ ر، با پشتیبانی پژوهشگر آلمانی، ت. نُلد ِ که، مطرح شد و از سوی و. و. ب َ رتُلد به تفصیل تجزیه و تحلیل گردید .
فرضیه سوم مبتنی بر ریشه سغدی اصطلاح «تاجیک» است. این فرضیه براین واقعیت استوار است که این اصطلاح در اوستا، کتیبه های هخامنشی یا ادبیات پهلوی یاد نشده است.
زبان شناسان می پندارند که این واژه نمی توانسته زودتر از دوره ایرانی میانه پدیدآمده باشد. این کلمه در دوران ساسانیان پدید آمده و به معنای «عرب» فهمیده می شد ارمن ها همه مسلمانان را در کل تاجیک می خوانند. شاید در آغاز مانند پارسیان تنها عرب ها را تازیک می گفتند، مگر پسانتر همه مسلمانان را تاجیک نامیدند .
ا. ن. برنشتام به این واقعیت اشاره کرد که اصطلاح «تاجیک» پیش از ورود عرب هابه آسیای مرکزی کاربرد داشته است. این واژه بر شالوده زبان باستانی تاجیکی (باختری)در میان باشندگان تُخارستان در حدود میانه های هزاره یکم پ. م. پدید آمد و به ریشه باستانی ایرانی (ساکی) «تاجی» برمی گردد
ل. ن. گومیلیف خاطرنشان می کند که «در سده هفتم، در آسیای میانه سغدیان زندگی می کردند و اصطلاح «تاجیک» در سده هشتم به معنای «عرب» بود، یعنی جنگجوی خلیفه. به سال 733، نصر ابن سیار، هنگام سرکوب شورش سغدیان،ناگزیر شد نیروهای رو به کاهش خود را با پارسیان خراسانی که در گذشته به اسلام گرویده بودند، دوباره پر کند. او بسیاری از آن ها را به خدمت گرفت و این گونه پارسی زبان غالب ارتش عرب گردید. پس از پیروزی، هنگامی که مردان سغدیکشته شدند، کودکان به بردگی فروخته شدند و زنان زیبا و باغ های سرسبز میان پیروزمندان تقسیم شد، جمعیتی پارسی زبان همانند به خراسانی ها در سغد و بخارا پدیدار شدند»
در اثر دیگری، ل. ن. گومیلیوف خاطرنشان می کند که «به سال 1510،سرنوشت ایران و آسیای میانه از هم جدا شد. ایران از سوی اسماعیل صفوی تورک،1یک شیعه متعصب، فتح شد که ایرانیان را شیعه ساخت. در همین حال،آسیای میانه به دست اُزبیک های سنی افتاد و جمعیت پارسی زبان ساکن در آن جانام قدیمی «تاجیک» را حفظ کردند، که تا باژگونی دودمان منغیت بخارا در سال1918هیچ اهمیتی نداشت.
1 [تورک خواندن دربست شاه اسماعیل صفوی چندان درست نیست. زیرا اصل و نسب نیای بزرگش،شیخ صفی اردبیلی به درستی روشن نیست. برخی خاستگاه او را حجازی و برخی دیگر حتا یمنی گفتهاند. همچنین مادرش، دختر اوزون حسن آق قویونلو از رشته مادری دختر شاه مسیحی بیزانس بود.
هنگامی که جمهوری های شوروی اُزبیکستان و تاجیکستان در منطقه تورکستان پیشین تشکیل شدند، نوادگان ایرانیان خراسان، فاتحان سده هشتم، که در دوشنبه وشهرسبز زندگی می کردند، به نام تاجیک ثبت نشدند (در آن سال ها، در سرشماری،آن ها به عنوان اُزبیک ثبت شده بودند.)و هر دو زیرلایه تباری: تورک ها و ایرانیان، گروه های تباری «وارداتی» در آسیای میانه در هزار سال پیش بودند، دوره یی که برای سازگاری adaptation بسنده بود.»
او همچنین خاطرنشان می کند که «الگوی خاصی در این جا در کار است که باید کشف و توصیف شود. اما هویدا است که منشأی مشترک نمی تواند شاخصی برای تعریف تبار باشد، زیرا این اسطوره یی است که آ گاهی ما از علم ابتدایی دوران ماقبل تاریخ به ارث برده است» ما برآنیم که ل. ن. گومیلیوف اشتباه می کند، زیرا منطقه آسیای میانه و مناطق مجاور آن گستره شکل گیری اقوام ایرانی، از جمله تاجیک ها، است.
به نگر ما، بسیاری از پژوهشگران در مورد ریشه و معنای اصطلاح «تاجیک»دیدگاه های تا حدودی نادرست و متناقضی ابراز می کنند.
بیایید به داده های تاریخی بپردازیم: مردمانی مانند سغدیان، باختریان، پارتیان،خوارزمیان و دیگران، در تاریخ دراز خود، پیش از تشکیل یک قوم واحد تاجیک،مسیر چند مرحله یی شکل گیری و توسعه را طی کردند.
دوره آغازین این توسعه چند مرحله یی، فرمانروایی دودمان پیشدادیان (استوار بر روایات افسانه یی پیش از تاریخ از زمان کیومرث تا کیقباد، هزاره سوم پ.م.) شمرده می شود. طبق شاهنامه فردوسی، پیشدادیان به مدت 2441 سال فرمان راندند. کامار، کیقباد، تهمورث و جمشید قهرمانان اساطیری هستند و شرح حال آن ها همانند پرومتئوس و زئوس است.
مرحله بعدی با مهاجرت آریایی های استپی (هزاره یکم- آغاز هزاره یکم پ.م.) همراه است. این دوره، بازه سترگ زمانی را در بر می گیرد که در روند آن، آیین نوی به نام زرتشتی، و همچنین بازرگانی، کشاورزی و ریختیابی زبان و سنت های آیینی توسعه یافت. تحکیم جوامع تباری به پیریزی تمدن سغدی در شمال و تمدن باختری در جنوب انجامید. این سغدیان بودند که در ایجاد یک مدل سیار پیوستاری در راه بزرگ ابریشم بسیار پویا بودند و نه تنها در بازرگانی، بل که در توسعه پیشه
وری صنایع دستی (سفالگری، بافندگی، تولید کاغذ و...) هم در آسیای مرکزی وهم در اروپا و چین، هدایت کننده روندهای پیشرفته بودند. این دوره بیشتر همچون دوره آریانای بزرگ شناخته می شود.
سومین مرحله هلنیستی در زیستار تاریخی باشندگان آسیای مرکزی، دوره دودمان هخامنشی است که در جنوب غربی ایران ظهور کرد و در سال 331 پ.م. پس از فتوحات اسکندر کبیر باژگون شد. سپس دودمان های مختلف یونانی-باختری تا سال های 140 تا 130 پ. م. فرمان راندند. درست در این دوره بودکه آمیزه یی از دو فرهنگ مشاهده شد. با این حال، شواهد باستان شناسی وکتیبه شناسی (اپی گرافیک) نشان می دهد که گویش بومی در فرهنگ، زبان و خط، با این وجود سغدی-باختری بوده است.
مرحله چهارم پیشا تاریخ تاجیک ها را می توان وجود یکی از نیرومندترین تشکیلات دولتی دوران باستان- امپراتوری کوشان، که از سوی قبیله یوئه شی ها م.) پی ریخته شد- دانست. امپراتوری کوشان در دوران پادشاهی کانیشکا (100- 144)و پسرش هویشکا (131-166) به اوج شکوفایی و رشد خود رسید.
در دوره ساسانیان (224-651)، زبان پهلوی (پارسی میانه) ظهور کرد وانبوهی از ادبیات و رساله ها به این زبان نوشته شد. این دوره، آغاز تثبیت تباری جمعیت تاجیک زبان آسیای مرکزی به شمار می رود.
پنجمین مرحله، که بی چون و چرا مهم ترین مرحله است، تشکیل دولت سامانی است. درست در این دوره بود که زبان، ادبیات، فرهنگ و شکل گیری کلی تمدن در میان مردمان هند و اروپایی، از جمله تاجیک ها، به شکوفایی بیشتر رسید.
پارسی دری (تاجیکی) به زبان دولتی و ادبی تبدیل شد. دقیقی، شهید بلخی،رودکی، فردوسی، ابن سینا، سعدی، حافظ و بسیاری دیگر از اندیشمندان سده های میانه به این زبان می نوشتند.
در دوران سامانیان بود که اتنوس/تبار تاجیک همچون مردمی با ذهنیت متمایزو از نگر معنوی یکپارچه (زبان، فرهنگ نوشتاری، دین و سنت ها) ظهور کرد.
نام تباری/ اتنونیم «تاجیک» نیز در همین هنگام تثبیت شد و به رغم شرایط بدی سیاسی، اجتماعی-فرهنگی، این اتنونیم از سوی خود مردم حفظ شد و تا امروزوجود دارد.
نخستین یادآوری از تاجیکان در منابع تاریخی چین یافت شده است.
اکبر تورسون، خاورشناس پرآوازه که به راستی نگران سرنوشت مردم تاجیک و تفسیرهای گوناگون از اتنونیم تاجیک است، می نویسد که «در واقع در همان سده یازدهم که نخستین کاربرد تورکی از واژه «تازیک» غالب بود، تاجیکان نام خود را به صورت واضح تلفظ می کردند و به ویژه بر تفاوت خود از بیگانگان تأکید داشتند. این نه یک فرضیه، بل واقعیتی است که در اثر تاریخ نگاری پرآوازه
بیهقی (سده دوازدهم) ثبت شده است، که در آن نویسنده با تأکید بر بی تفاوتی می توان بیخی با ا. تورسون همنوا بود، که می پندارد که - این دیدگاه که تازیکان».این قوم از سوی گروه های تورکی زبان همسایه باشنده در نزدیکی «تاجیک» نامیده شده باشد، با واقعیت آن زمان همخوانی ندارد (تورسون، 2014، برگ 22).در ادبیات تاریخی، عبارت «ما تازیکان» همچون حقیقت خویشتن شناسی تباری- فرهنگی و سیاسی تاجیک ها نخستین بار مورد توجه آ کادمیسین(پژوهشمند) تورسون قرار گرفت. اکبر تورسون به اصل پارسی-تاجیکی تاریخنویسی ابوالفضل بیهقی که به سال 1945 در ایران بازنشر شده است، استناد می کند و به یوسف بالاساغونی اشاره می کند که به مطالب زبان شناختی روی آورده بود که طبق آن کلمه «تاجیک» خاستگاه پارتی-سغدی داردبنا ، بیخی محتمل است که نخستین سخنوران تورکی زبان از نام تباری «تاجیک» کار گرفته باشند، اصطلاحی که در میان خود تاجیک ها، از جمله کسانی که از دوران باستان در بالاساغون و کاشغر زندگی می کردند، رایج بود (بالاساغونی، 1983، برگ های 51-50).در این جا همه سازواره های سازنده اتنونیم تاجیک، دیدگاه های موجود و درک مدرن از این اصطلاح را بررسی می کنیم. از یک سو، این رویکرد به بالابری حس میهن پرستی، غرور و عشق به مردم و تاریخ آن ها کمک خواهد کرد. از سوی دیگر، کنکاش پیرامون این نام تباری همچنان در پژوهش های علمی ادامه دارد واین شیفتگی برای حل این مساله را بر می انگیزد.
1. تورسون، 2014. ص 22؛ برتلد، 1964b. برگ 419
2 . [در دیداری که به سال 2011 با استاد در دوشنبه داشتم، ایشان درست بر همین دیدگاه تاکیدداشتند- گ.]
3. عسکرف ُ ، 2005، برگ های 81–91؛ اباشین، 2007 ، برگ های 7–8؛ ساگدیف، رتویلادزه، 2006؛هیدواتُف، 2004. برگ 17❁ 308 تاجیک هاابتدایی گرایی Primordialism اتنوس/ تبار1را همچون یک کتگوری/دسته/مقوله تاریخی می بیند که پیش از تشکیل ملت ها وجود داشته است. بنیادگذاران تیوری اتنوس/ تبار، اس م. شیروکوگورف، و. مولمن و یو. و. بروملی که خوب مدلل
گردیده است و نه تنها در شوروی پیشین بل که فراتر از آن نیز از پشتیبانی گسترده علمی برخوردار بوده است، اتنوس را همچون یک واقعیت عینی می شناسند وویژگی های اساسی آن را یگانگی گستره تباری، یگانگی زبان، یگانگی فرهنگی،سنت ها، روانشناسی و خودآ گاهی (خویشتن شناسی) در نظر می گیرند (بروملی، 1973؛ 1983).اگر طبق با این نظریه، آغاز ریختیابی یک اتنوس، تشکیل جمعیتی پایدار و در حال گسترش در یک گستره معین با کلیشه رفتاری متفاوت از جمعیت پیرامون باشد، تاجیک ها توانسته بودند همچون یک گروه تباری در دوره کوشان-سغدی (سده یکم پ. م. - سده هفتم میلادی) و نه در دوره پارسی (سده های نهم تا دهم پ. م.) شکل بگیرند، به ویژه از آن جا که یادمان های تاریخی گواه بروجود اتنونیم (نام تباری) «تاجیک» در این دوره های تاریخی است. برای مثال،کلمه «تیائوچژی/ تیاوژی» Tiaozhi چندین بار در منابع مکتوب امپراتوری هان نخستین آمده است (بیچورین،1950، برگ های 150-151). دوران فرمانروای این دومان از 206 پ. م. تا ۹ میلادی بود.
اطلاعات منابع ارمنی سده پنجم که به کلمات «تاچیک» tachikو«تاچیکستان» Tachikistan اشاره می کنند، بسیار جالب است (خورناتسی/خورنی، 1990، برگ 140؛ آگانت آنجلوس Agantangelos، 2004 برگ های
1 . [شایان یادآوری می دانم که من شاید نخستین کسی بوده ام که در برابر واژه اتنوس فرانسوی، ازهمتاواژه «تبار» کار گرفته بودم. نگاه شود به: «افغانستان: مسایل جنگ و صلح»، نشر «اندیشه»، تهران، 1999-گ.]گ ، سرکسیان بر آن است که در منابع ارمنی اوایل سده های میانه، واژه
های «تاچیک» و «تاچیکستان» به عرب ها و سرزمین مادری آن ها اشاره دارد. 1آ. ک. بوروفکوف به طور مستدل و قانع کننده یی فرضیه های مربوط به ریشه عربی اصطلاح «تاجیک» را رد می کند. این پژوهشگر بر آن است که این فرض که اشکال بعدی «تازی» و «تازیک» از «تاجیک» نخستین در دوران مسلمانان پدیدآمده اند، نادرست است. او همچنین می پندارد که هیچ دلیلی نداریم که فرض کنیمتورک ها عرب ها را از باشندگان آسیای میانه، که مدت ها با آن ها تماس مستقیم داشتند، فرق نمی کردند. برای مثال، او سخنان سخنور تورک اوایل سده یازدهم،یوسف بالاساغونی، را آوند می آورد: « ...آری!، عرب ها و تاجیک ها کتاب کم ندارند (کم کتاب ندارند) ...» (به سخن دیگر، او آشکارا تاجیک ها را از عرب ها متمایز می کند). آ. ک. بوروفکوف همچنین خاطرنشان می کند که یک رویدادنامه/گاهنامه تبتی مربوط به سال 732 میلادی، از تاجیک ها - باشندگان ایرانی آسیای
میانه - همچون نزدیکترین همسایگان چینی ها در غرب یاد می کند، که این امر ما را بیشتر به ریشه های متفاوت کلمه های «تازی» و «تاجیک» متقاعد می کند. اونتیجه می گیرد که محتمل ترین ریشه شناسی کلمه «تاجیک» ریشه شناسی عامیانه آن «تاجدار» است (چنین بر می آید که از سربند/ سرپوش باستانی که به شکل تاج یا شانه بوده، برگرفته شده است).2
نخست، اگر کلمه «تاجیک» به معنای «عرب» باشد، پس آیا باید مفهوم عموماً ما با آوند های بوروفکوف همنگریم و تنها موارد زیر را به آن می افزاییم:
[۱- تا جایی که من مطالعه کرده ام، ارمنی ها در کل همه مسلمانان را تاجیک می خوانند. گ.]
2. بوروفکف، 1953، برگ های 49-53
پذیرفته شده ریشه آریایی تاجیک ها را رد کرد. در باره کتیبه یادبود اوایل سده دوم پ. م. رباطک (شمال افغانستان) که از اصلاحات کانیشکا سخن گفته می شود،چه می توان گفت؟ طبق آن، زبان یونانی منسوخ و زبان «اری» یعنی زبان باختری دوباره باز می گردد.
این گونه، در سرزمینی که در دوران باستان بخشی از باختر بود، برای نخستین بار یک سند رسمی پدید می آید که تعلق باختری ها (از نیاکان تاجیک ها) را به مردمان آریایی تأیید می کند (خواجه یوا، 2017).2برپایی آتشکده زرتشتی از سوی کنیشکا در سرخ کوتل (شمال افغانستان) و محتوای کتیبه رباطک در باره زبان اری ثابت می کند که این پادشاه به سنت های ملی خود بسیار وابسته و پایبند بوده است.
منابع چینی یاد شده در بالا به دوره یی برمی گردند که باشندگان آسیای میانه وعرب ها هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشتند.
به گمان بسیار، دیدگاه ا. ن. برنشتام درست است که اصطلاح «تاجیک» ازتخارستان3سرچشمه گرفته است، به گونه یی که کتیبه رباطک و همچنین یکه اولنگ (که در باره آن پسانتر بیشتر سخن خواهیم گفت) گواه آن است.
1 . Sims-Williams, Cribb, 1995/96. pp. 78, 83 .
2. [باید متوجه بود که در کتیبه رباطک واژه «اری» آشکارا بار زبانی دارد تا تباری. بنا بر این واژه «اری»در متن کتیبه دلالت مستقیمی بر اریایی تبار بودن باختریان ندارد. مگر با توجه به این که باختری ها/بلخیان گویشوران این زبان بودند، می توان آنان را از بازماندگان اریایی ها پنداشت. آن هم نه اریایی ناب،زیرا در درازای تاریخ با اقوام گوناگونی چون سیهچردگان پیشا اریایی آمده از گستره هند و ایران، مادها،هخامنشیان، یونانیان، اشکانیان و تا جایی هندیان و سکاها آمیزش یافته بودند.- گ.]
3. [واژه تُخارستان در سده چهارم میلادی پدیدار شد و نام خود را از تُخارها، قبیله یی که در سده دوم
پیش از میلاد، باختر را فتح کرد، گرفته است که از نگاه گستره با باختر مطابقت دارد و بخش های جنوبی تاجیکستان و ازبیکستان امروزی و همچنین شمال افغانستان را در بر می گرفت.- گ.]اوستا، کهن ترین اثر مکتوب ایرانی باستان که تاریخگذاری [آفرینش] آن به پایان هزاره دوم پ. م. می رسد، هیچ اشاره یی به مادها یا ایران هخامنشی نمی کند.
مگر نام های گستره های تاریخی و فرهنگی مانند باکتریا، سغد، خوارزم، مورو، راگا («یشت» 10، 14؛ «ویدودات» ۱) دیده می شود (اوستا در ترجمه های روسی، 1998). نام های قبایلی مانند اری ها، تورها، سئناها، داها (یشت 13:143–144)و دیگران که در منطقه آسیای مرکزی می زیستند، نیز یادآوری شده است. کشورهاو قبایل و مردمانی که در اوستا فهرست شده اند، در گستره آسیای مرکزی امروزی قرار دارند. این جوامع تباری در ترکیب مردم تاجیک همچون اجزای تباری داخل شدند. دیدگاهی هست دال بر آن که اوستا در گستره باختر (در شمال افغانستان کنونی، در جنوب تاجیکستان و در جنوب خاوری اُزبیکستان)، نوشته شده بود (نگاه شود به بخش «زرتشت» در همین کتاب).1
شواهد فرونشماری نشان می دهد که در این جا، در باختر، آیین نو زرتشت
1 . [تا جایی که من می دانم، پیش از افتادن گستره افغانستان و آسیای میانه به دست هخامنشیان، هیچ اثرمکتوبی از این گستره به دست نیامده است. چون بنا به همه داده ها، باشندگان این سرزمین ها از خود خط و دبیره نداشتند. هخامنشیان هم نوشتن را از بابلیان فرا گرفته بودند. درست دبیران یهودی دربار هخامنشی بودند که دبیره میخی را برای نوشتن نامه ها و کتیبه های پارسی اختراع کرده بودند. از این رو، نمی توان با این ادعا همنوا بود که گویا اوستا همچون کتاب در خاور پشته ایران به رشته نگارش درآمده بود. زیرا تاکنون نه تنها هیچ نسخه یی از اوستا بل که هیچ اثر مکتوبی هم پیش از آمدن هخامنشیان در این گستره پیدانشده است. درست آن است بپنداریم که سرودهای اوستایی در آغاز شفاهی بود و سینه به سینه از سوی پیراون آیین زرتشتی و موبدان از یاد می شده است که در درازای بیش از یک هزاره به نسل های بعدی انتقال یافته بود. به گمان غالب نخستین اوستای مکتوب در أواخر دوره اشکانیان و اوایل دوره ساسانیان به رشته نگارش درآمد. البته، منتفی نیست که اوستا در دوره هخامنشیان هم از سوی دبیران یهودی به روی پوست های گاو به رشته نگارش درآمده و در کعبه زرنشت در شیراز نگهداری می شده است که پس از یورش اسکندر آتش زده شده باشد. با این حال رقم دوازده هزار پوست گاو گزافه گویی و پذیرفتنی نیست.- گ.]
پدید آمد و از پشتیبانی سیاسی برخوردار شد، با آیین ایزد یگانه اهورا مزدا، که جهان را به دستیابی به هماهنگی میان انسان و طبیعت فرا می خواند، دینی که در آن عناصر طبیعی مانند آب، آتش و خاک مقدس بودند.
ای. دی. گربنکین خاطرنشان می کند که بومیان نام تاجیک را از «تاج» یا«تاج گذاری» گرفته اند، به این معنا که آن ها این نام را در گذشته ها، هنگامی که پادشاهانشان تاج بر سر می گذاشتند، به دست آوردند.
ترکمن ها تاجیک ها را «تاج» می نامند. اُزبیک ها می گویند: «ما هنگامی که بایک تاجیک نان می خوریم او را تاجیک می نامیم و وقتی او را نفرین می کنیم، او راسارت می نامیم» (گربنکین، 2018، ص 82).
از نگر ما، واژه «تاج» در آغاز بازتابدهنده فردیت، اشرافیت و خاستگاه والای یک انسان بوده است. نخست این که، نشاندهی می کنیم که «تاج» همچون نشان یا نماد، از زمان فرمانروایی پادشاهان هخامنشی در آسیای مرکزی همچون نشان ویژه پیشتازان و پیشاهنگان ارتش و نخبگان، که از گستره زیر فرمان امپراتوری هخامنشی برگزیده می شدند، شناخته شده بوده است.
به گونه یی که به خوبی شناخته شده است، یونانیان تاج بر سر نمی گذاشتند.استاد آ. سمیع یف می نویسد، در این دوره، «آ گاهی تاریخی آریایی ها،تاجیک های باستان، نیز شکل گرفت» دو دیگر، در سنت ها و باورهای تاجیک ها، «تاج»، که نمادی از مردانگی،توانمندی و فرهنگ نیاکان است، به تدریج، در درازای سده ها، به معنای تیره، تبار و ملت به کار گرفته شد.