بصیرهمت

 

مکثی کوتاهی بر حوادث اخیرکشور

 

از درگیری ها و رویارویی های دوامدار اهالی ولسوالی داریم بدخشان، در دوسال اخیر و حمله راکتی همین جنگجویان درایمی به مرکز ولسوالی داریم در شب جمعه گذشته ،از نافرمانی جمعه خان فاتح ، قواندان به اصطلاح ناراضی طالبان در درواز بدخشان ، از حمله دلیرانه فرمانده جوانی بنام “ قوماندان ملنگ “ که اخیرا بنام جبهه “ سپاهی میهن “ به ولسوالی یفتل پایین ، متصل شهر فیض آباد صورت گرفت ، واز  تصرف موقت آن ولسوالی و بالاخره از سقوط ولسوالی زیباک بدخشان توسط فرماندهان ” جبهه آزادی” در پنجشنبه گذشته ، که منجر به تلفات سنگین طالبان و سقوط دو پهپاد رژیم گردید ،می‌توان چنین برداشت نمود که:

افسانه شکست ناپذیری طالبان  به چالش جدی رو برو گردیده است. ومیتوان  با ادامه اعتراض ، مقاومت ، سقوط چند واحد اداری و تصرف بخشی از جغرافیای کشور ، مسدود سازی شاهراه ها و مقاومت در برابر بی عدالتی رژیم سیاه قرون وسطایی ، اخوند محور و تک قومی و تک زبانی طالب ، به سرنگونی این رژیم امید بست.

اما پرسش اینجاست که:

چرا ، در حالیکه پنج سال از بیداد طالبان می‌گذرد، حرکتی ، صدایی ، اعتراض ملموسی از سایر محلات کشور بر نمیخیزد ،درست است که بدخشان با موقعیت جغرافیایی که دارد می‌تواند به یکی از مراکز کلیدی  فشار تبدیل گردد ، مگر آیا این کافیست ؟ ،البته که نخیر.

کجاست جنگجویان نامی جوزجانی ،سرپلی و مزاری ،چرا از مردمان سلحشور بامیانی ، و ردکی و خوستی ،هلمندی و کندهاری خبری نیست ،در حالیکه چشم همه بر جنگجویان پنجشیری و پروانی دوخته شده ، حمله‌ای ،حرکتی ،اعتراضی از سوی آنها دیده نمی‌شود.

طالبان ،قبل از اینکه ، دشمن یک قوم ،‌یک محل و یک زبان و فرهنگ باشند  ، آنها دشمنان ترقی ، تمدن ، انسانیت و عدالت در کشور اند ،دروازه های مکاتب بر روی همه دختران کشور بسته شده ، نه یک ولایت یا یک قوم ،زنان همه ی کشور از کار و فعالیت اجتماعی بازمانده اند ،قوانین خود خوانده شرعی و شلاق امر بالمعرو ف رژیم بر همه کشور سیاهی خویش‌را گسترده است.فقرو  بیکاری در سراسراین جغرافیا بیداد می نماید ،مردمدر هرگوشه و کنار ،از شمال تاجنوب ،از شرق تا به غرب ، بخا طر  نجات سایر کودکان شان فرزندان دلبند شانرا میفروشند وبر انها  قیمت  میگذارند(یافته های روزنامه گاردین که هفته گذشته در سایت وزین اریایی به نشر رسید بیانگر انست) .

تا زمانیکه این عدالت خواهی سراسری نگردد و تا زمانیکه همه اقوام و ملیت های برادر ما بر بافته ها و یافته های مشترک شان تمرکز ننمایند و بخاطر نجات کشور در برابر این بیرحمی که بر مردم ما تحمیل شده یکجا نرزمند ، تاریخ ما را ، بخصوص آنهایی را که با بی تفاوتی ، خیره ، خیره بر رژیم مینگرند و دوام این رژیم را به نفع قوم و تبار خویش  میدانند ،نخواهد بخشید.

ما باید در همین جغرافیا ، با همین تمامیت ارضی کنونی که از همزیستی تاریخی چندین قوم و‌ملیت و هسته های آنتیکی شکل گرفته و با حفظ همین هویت مشترک تاریخی ،برای احیای رژیم و حاکمیت سیاسی برزمیم که هویت ما و تاریخ پرغنا و با فرهنگ ما را با میثاق های قابل قبول شهروندی تضمین کند . این هویت ملی مشترک از تعامل فرهنگ ها و تمدن های گوناگون در جغرافیای کنونی ما شکل گرفته و هرچه نامش را بگذاریم، افغانستان، خراسان، و…. و هر رنگی که پرچمش باشد ،سرخ ،سبز ،سیاه و سفید ،مگر این سرزمین متعلق به یک گروه ، یک قوم ، یک مذهب ، یک تفکر و یا دید خاص و نام خاصی نیست .

این کشور ، با پیکر خسته ، جنگ زده و خون آلود ش مربوط همه ماست و‌همه ساکنانش یکسان باید از این سرزمین دفاع نمایند تا درفش عدالت و انسانیت یکبار دیگر در این خطه باستانی  به اهتزاز در اید.

بگفته شاعر نامور کشور:

گر نباشد حق ما باهم برابر در وطن

گیرم از یک قوم هم باشیم، ما بیگانه ایم

ما نباید به این رژیم، سیاهکار بی تفاوت  بمانیموسرنگونی اش را باصطلاح به تقدیر و معجزه ی از خارج بسپریم ، ما  به کشور و سرزمین خود وفادار بمانیم وبرای ایجاد یک نیروی نیرومند سیاسی – نظامی در داخل کشور   متحد شویم و مشترکا کار نماییم.پایان

 

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت