

بصیرهمت
نوشته از:
ناپولیتانو، قاضی سابق دادگاه عالی نیوجرسی،
تحلیلگر ارشد قضایی در کانال فاکس نیوز است.
قاضی ناپولیتانو هفت کتاب در مورد قانون اساسی
ایالات متحده نوشته است و با تحلیلگران نامداری
چون میر شایمر مصاحبه داشته است.
۲۷ - جولای - ۲۰۲۶
ریاست جمهوری آمریکا و جنگ دائمی
تاریخ میآموزد که مداخلات، آزادی نمیآورند،آنها مطیع سازی ، کنترل و تسلط به بار می اورند .
یکی از ناتوانی های عمده دولت مدرن آمریکا،تضعیف ، فرسایش و نادیده گرفتن مداوم اختیارات قانونی کنگره،از جانب روسای جمهوری امریکا، در مورد جنگ بوده است. قانون اساسی به کنگره - نه رئیس جمهور - قدرت اعلام جنگ را میدهد. کنگره تصمیم به جنگ میگیرد. رئیس جمهور آن را به راه میاندازد.
در طول چند دهه گذشته، روسای جمهور هر دو حزب اصلی، به طور فزایندهای مداخله نظامی را به عنوان یک حق اجرایی به جای یک الزام کنگره تلقی کردهاند.
شش رئیس جمهور اخیر، دکترین سیاست خارجی متمایزی نداشته اند ، بلکه همه انهاسیاست های مشابه از زیاده روی اجراییوی را داشته اند . در حالیکه جزئیات متفاوت است، هر رییس جمهور بدون اعلام رسمی جنگ یا بدون شواهد روشنی مبنی بر اینکه کشور هدف، تهدیدی قریبالوقوع برای ایالات متحده باشد ، اقدام نظامی را آغاز یا به طور قابل توجهی گسترش داده است.
رئیس جمهور جورج اچ. دبلیو. بوش پس از حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۰، یک ائتلاف بینالمللی تشکیل داد. کنگره در نهایت استفاده از نیروی نظامی را مجاز دانست. با این حال، این یک جنگ دفاعی نبود،بلکه دامنه همان سیاستی بود که ایالات متحده پس از جنگ سرد خواست تسلط خود را چون پولیس بینالمللی در سطح جهان گسترش دهد .
رئیس جمهور بیل کلینتون نیز بدون اعلام جنگ از نیروی نظامی استفاده کرد. بمباران ناتو علیه صربستان در سال ۱۹۹۹ در جریان درگیری کوزوو، علیرغم عدم صدور مجوز روشن و پایدار توسط کنگره، ادامه یافت. دولت استدلال کرد که مداخله بشردوستانه، اقدام نظامی را توجیه میکند. اما حتی نگرانیهای قانعکننده بشردوستانه، نمیتواند اختیارات جنگیمشخص شده در قانون اساسی را تضعیف و یا از بین برد .
رئیس جمهور جورج دبلیو بوش، پس از حملات ۱۱ سپتامبر، سیاست خارجی آمریکا را اساساً تغییر شکل داد. حمله به افغانستان در ابتدا از حمایت گسترده و مجوز کنگره در پاسخ به حملات القاعده برخوردار بود. با این حال، حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ همچنان یکی از بحثبرانگیزترین و فاجعهبارترین اقدامات نظامی در تاریخ مدرن آمریکا است.
کنگره مجوز استفاده از زور را صادر کرد، اما این مجوز بنا بر دلیل اطلاعات و ادعاهای اغراقآمیزارایه شده در مورد سلاحهای کشتار جمعی و ارتباط بین صدام حسین و القاعده بود که در نهایت بیاساس بودن آنها ثابت شد.اکنون میدانیم که عراق هیچ تهدید قریبالوقوعی برای ایالات متحده که توجیهکننده جنگ پیشگیرانه باشد، نبود . این درگیری منجر به رنج عظیم انسانی، هزینههای مالی قابل توجه، بیثباتی منطقهای و گسترش اختیارات اجرایی شد که روسای جمهور آینده به ارث خواهند برد.
رئیس جمهور باراک اوباما، علیرغم انتقاد اولیهاش از جنگ عراق، جنگافروزی راعملا تسریع کرد. مداخله او در سال ۲۰۱۱ در لیبی شاید واضحترین نمونه باشد. ایالات متحده به عملیات هوایی ناتو پیوست که به سرنگونی معمر قذافی کمک کرد، اما کنگره هرگز این مداخله را مجاز ندانست.
رئیس جمهور جو بایدن، این الگو را از طریق عملیات نظامی در یمن، سوریه، عراق، حملات علیه شبهنظامیان تحت حمایت ایران - و با تأمین مالی جنگ اوکراین علیه روسیه ادامه داد. دولت این اقدامات را عمدتاً با عنوان حفاظت از نیروها، مبارزه با تروریسم، پاسخ به حملات به پرسونل آمریکایی یا دفاع از دموکراسی و حاکمیت توجیه کرد. هیچ یک از این دلایل جایگزین مجوز کنگره نمیشود.
علاوه بر این، روسیه، اوکراین و ایالات متحده عضو سازمان ملل متحد هستند. منشور سازمان ملل متحد هرگونه جنگی را به جز برای اهداف دفاعی فوری یا زمانی که توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد مجاز باشد، ممنوع میکند. هیچ یک از این موارد در مورد اوکراین صدق نمیکند.
رئیس جمهور دونالد ترامپ به طور مشهود علیه "جنگهای بیپایان" صحبت می نمود ، با این حال دولت او در سالهای ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ بدون تأیید کنگره حملات موشکی علیه سوریه انجام داد، ژنرال قاسم سلیمانی ایرانی را در ژانویه ۲۰۲۰ در عراق ترور کرد، جنگ غیرقانونی و بیمعنی فعلی علیه ایران را که اکنون در مرحله سوم جنگ خود است، آغاز کرد و اسرائیل را بلا دریغ تأمین مالیو حمایت سیاسی می نماید - همه اینها بدون مجوز کنگرهصورت گرفته و میگیرد .
او ،دوناد ترامپ،به طرز مشهودی اشاره کرده است که نقش اساسی معاهدات و قوانین بینالمللی که بر اساس آنها نوشته شدهاند را رد میکند. او حتی تهدید به نابودی تمدن ایرانی/پارسی کرده است.
کسانی که به متن و محتوای قانون اساسی ایالات متحده و اختیارات کنگره باورمند اند ، این فرض اساسی را که ایالات متحده باید حضور نظامی جهانی نزدیک به ۸۰۰ پایگاه در سراسر جهان در ۸۰ کشور را حفظ کند، محکوم میکنند. این پایگاهها، تضمینهای امنیتی و استقرارهای دائمی، فرصتهای مداومی را برای درگیری نظامی ایجاد میکنند.
هر مداخلهای عواقب ناخواستهای ایجاد میکند که برخی از آنها توجیهی برای مداخله بعدی میشوند. تاریخ میآموزد که مداخلات، آزادی نمیآورند. آنها مطیع سازی ، کنترل و تسلط به بار می اورند .
این چرخه، قدرت دولت را در داخل و همچنین در خارج از کشور گسترش میدهد. این امر به ما حبس گسترده، نظارت گسترده و حملات گسترده به آزادی بیان را داده است.
بنیانگذاران دقیقاً علیه همین پویایی هشدار دادند. جیمز مدیسون نوشت: «از بین همه دشمنان آزادی عمومی، جنگ شاید ترسناکترین باشد.» ،جنگ قدرت را در قوه مجریه متمرکز میکند، بدهی عمومی را افزایش میدهد، نظارت را گسترش میدهد، آزادیهای مدنی را محدود میکند و پنهانکاری را تشویق میکند. دولتی که بر محور آمادگی نظامی دائمی سازماندهی شده باشد، نشان یک امپراتوری را به خود میگیرد. سیاستهای خارجی امپراتوریها مبتنی بر سلطه و زور است. سیاستهای خارجی جمهوریها مبتنی بر تجارت، دیپلماسی و دفاع ملی واقعی است. نیروی نظامی باید برای دفاع از ایالات متحده در برابر حملات واقعی یا قریبالوقوع محفوظ بماند، نه برای بازسازی جوامع خارجی، نظارت بر جنگهای داخلی یا دنبال کردن اهدافی تحت نام بشر دوستانه. از این منظر، مسئله قانون اساسی از مسئله سیاستگذاری جداییناپذیر است. حتی زمانی که مداخله از نظر اخلاقی جذاب یا از نظر استراتژیک محتاطانه به نظر میرسد، اجازه دادن به روسای جمهور برای جنگیدن یکجانبه، رویههایی را ایجاد میکند که دولتهای آینده ناگزیر آنها را گسترش خواهند داد.
قدرت اجرایی، زمانی که مطالبه شود، هرگز داوطلبانه واگذار نمیشود.
الگوی تکحزبی در ۳۶ سال گذشته نشان میدهد که مشکل، نهادی است نه حزبی. جمهوریخواهان و دموکراتها به طور فزایندهای نظریههای مغایر با قانون اساسی در مورد اختیارات جنگی ریاست جمهوری را پذیرفتهاند، در حالی که کنگره اغلب با اجتناب از رأیگیریهای دشوار سیاسی، به آن تن داده است.
نتیجه، انتقال مداوم مهمترین قدرت قانون اساسی از قوه مقننه به قوه مجریه بوده
است. نتیجه، همچنین مرگ ملیون ها بیگناه، هدر رفتن تریلیونها دالر و تخریب
در مقیاس صنعتی بوده است. آیا آمریکا واقعاً امنتر است، آیا آمریکاییها
واقعاً به خاطر همه این جنگها آزادتر هستند؟ نه و به هیچ وجه؛ ما ضعیفتر،
فقیرتر، ناامنتر هستیم.پایان