م. نبی هیکل

 

 

 

از (شف شف تا شفتالو)

زمان آن  که با هم  صادق باشیم و حق را بر  باطل ترجیح دهیم هنوز  نگذشته است. تنها یک  دسته از افراد بنابر دلایل به افشاگری همدیگر میپردازند و انگیزه آن  تبریه  موضعگیری ها است. اینهمه را  (باد کردن کاه بیدانه) باید پنداشت زیرا از زمان سقوط  رژیم  دکتور نجیب تا کنون به این ( غیبتنگاری)ادامه داده ایم. گویند (چرا عاقل کند کاری که بار آرد پشیمان) اما این سخن در مورد  افراد عاقل است نه در مورد مخاطبان، زیرا این دسته افراد هنوز از کارهای خویش  چنان آموخته اند که به آن ادامه میدهند.

 آقای مهر الدین مشهید د ر مقاله ای  مفکوره های خوبی را بیان داشته است. از زمره وی نگاشته  است (جنگ را نباید قومی  ساخت.)،   وی رسالت چیز فهمان را نیز مورد توجه قرار داده است، موردی که نگاشته است:

، هر نوع حمایت از جنگ قومی به معنای تقویت پایه‌های تروریسم و افراطیت در افغانستان است. در چنین شرایطی، مسئولیت نخبگان قومی تنها دفاع از حقوق و منافع مردم خودشان نیست؛ بلکه جلوگیری از افتادن جامعه در دام نفرت و انتقام نیز است.

سه نکته نظر را میخواهم در مورد  با شما  شریک  سازم:

۱.زمان آن است تا  از (شف شف به  شفتالو) گذریم. درست است که  قوم پرستان وجود دارند و این تنها  در یک قوم   قابل تشخیص نیستند. اما  این قوم پرستان کیها اند، آنها را باید افشا کرد و به آنان فهماند که  دشمن مردم و کشور اند.اقای مشهید  چرا آنان را نام نمیبرد و چرا از آنان نقل قول ندارد.  این هردو کار مفید و  لازمی اند. در هوا نباید فیر کرد زیرا (فیر هوایی) به هدف نمیخورد مگر اینکه  هدف در هوا باشد.حقیقت گویی نه تنها  نیازمند  شهامت است بلکه دقت و  صداقت نیز میخواهد.

۲.  بیان آقای مشهید که میخوانید دشواریهای جدی دارد: فضای تیره و سنگینی که  طالبان بر مردم  افغانستان تحمیل کرده نه تنها خشم و غضب بی پیشنه ای را  در جامعه به بار آورده؛ بلکه بر بی‌اعتمادی و بدبینی میان مردم نیز افزوده است. زیرا آقای مشهید هیچ گواهی ندارد که ( فضای تیره و سنگین... نه تنها خشم و غضب بی پیشینه را در جامعه به بار آورده بلکه بر بی اعتمادی و بدبینی میان مردم افزوده است...)

از سوی دیگر  این ادعا ها  دقیق نیستند  و فقدان شواهد اند:  خشم  بی پیشینه کدام خشم است؟ و بی اعتمادی و بدبینی  کدام مردم در برابر کیها؟

اعتماد  سیاسی مردم بدون شک نابود شده است،  آنان به فقدان بدیل روبرو اند.  وقتی  شما نه پول داشته باشید، نه کفش کهنه،  در  یک  زمین خارزار چه میکنید تا پاهای خود را از گزند نگهدارید؟ این فقدان بدیل در قدم اول مشکل مردم افغانستان است و در قدم بعدی مشکل آنعده کشورها که با امارت رابطه سیاسی و افتصادی دارند.

هیچ  باسواد افغان که پیوسته مینگارد به این فقدان توجه نکرده است. بی اعتمادی از یکسو و فقدان بدیل که مردم برآن اعتماد نماید و از آن حمایت نماید به انتخاب  صفری توسط مردم انجامیده.  انالوجی( پای برهنه و جیب خالی)  قابل دقت است. یکبار به (حالت طبیعی) توماس هابس فکر کنید و از خود بپرسید آن مردم در آن (حالت  طبیعی) چگونه میزیستند؟

۳.باید بحیث یک واقعیت و حقیقت پذیرفت که هر سه دسته از  چیز فهمان افغان در  مهمترین و  کلیدی ترین خصایص باهم  شریک اند. این  سه دسته عبارت اند از:

۱.آن باسوادان که فاقد انسجام  سازمانی اند. هرچند خود را  شخصیتهای مستقل میدانند اما در حقیقت مستقل نیستند، زیرا تازمانی که یک فرد یک دیدگاه دارد، او مستقل نیست، بخصوص او در بند دیدگاه خویشتن است، و همفکرانی دارد.

۲.فعالان سیاسی منسجم در  سازمانهای سیاسی حکومتی یا غیر حکومتی.

۳.تحصیلکرده های علوم دینی

اینها همه در بند و اسیر  دیدگاه های خود اند، بنابرآن شیفته افکار  و معتقدات خود اند و  متعصب اند چه  تعصب فکری باشد یا گروپی. ما تنها  در  ظواهر و در نام از همدیگر متفاوتیم. بدون شک استثنا وجود دارد.

ماهی قبل طی یک مقاله از  نویسندگانی که در سایت آریایی  بحیث تحلیلگران مینویسند پرسیدم آنان  به غیر از  لافیدن و نه -بافیدن چه کاری به سود مردم و بر  ضد استبداد و تعصب انجام داده اند؟ آنها میتوانند هسته اعتماد و انسجام را  بوجود آورند. آنها  از زمان  سقوط رژیم دکتور نجیب  در  سال ۱۹۹۲ تا کنون ۲۰۲۶ مینویسند و مینویسند.

همچنان خواستم آریایی را  همزمان به  تیاتر مباحثه برای دریافت راه حل  سیاسی مبدل  سازند. اما  ما مصروف مسایل خارجی و  روابط بین الملل هستیم. میدانید چرا؟

نوشتن در مورد راه حل برای  مردم  و کشور  نه تنها دشوار

است بلکه دشواری- آفرین نیز هست.

هیچ  هموطن در مورد دکترین ملی یا کود ملی رفتاری که  بار بار پیشنها کردم، بحث نکردند و  سکوت کردند زیرا چنان چیزی را نمیخواهند.  روشنفکران افغان در  جزایر فکری خود را  راحت تر احساس میکنند.

 یک غلط فهمی آقای مشید را در عنوان انتخابی  مقاله وی میتوان یافت. چرا این (قومی سازی جنگ ترفند  طالبان برای بقا) باشد؟

(مقاله آقای مشید را  زیر عنوان (قومی‌سازی جنگ؛ ترفند طالبان برای بقای انحصار قدرت[1]) میتوانید مطالعه نمایید.)فکر

 طالبان به حمایت مردم نیاز دارند، نه به یک ترفند، زیرا  طالبان بهتر میدانند که هم مردم افغانستان و هم همسایگان  و هم اتحادیه اروپا با فقدان بدیل روبرو اند و جز آنها برای تحمل و تعامل  بدیل دیگری ندارند.

از سوی دیگر مقاومت در برابر آنان آنقدر نیرومند نیست که نیاز قومی سازی جنگ را  احساس نمایند و سوم  قومی سازی جنگ به مراتب کمتر از  حمایت ملی به نفع   امارت است. این منطق کامن  سینس است. چهارم قومی  سازی   هدف  سربازگیری را دارد و چنان نیست که پشتونها به دلیل پشتون بودن از  طالبان حمایت مینمایند. چنین  شیوه فکر تنها از تفکر قوم گرا ناشی میگردد که  پنداشته شود پشتون ها از  طالبان حمایت مینمایند.

 دلیل تحمل  طالبان بوسیله مردم ، بیشتر فقدان  بدیل است. آنها از ناچاری تحمل را   ترجیح داده اند.

پیام اصلی مقاله مشید قابل تحسین است،

اما این سخنی است که باید به آن عمل گردد. او مینگارد:

پسپیاماصلیمتنایناستکهمرزواقعیمیانمردمافغانستاننبایدمیانقوم‌هاکشیدهشود؛بلکهبایدمیان «حکومتپاسخگوبهمردم»و «قدرتانحصار   یو «غیرپاسخگو»کشیدهشود. ایننگاهمی‌تواندزمینهیکهمگراییگسترده‌ترمیانپشتون،تاجیک،هزاره،ازبیکودیگرگروه‌هایافغانستانرافراهمکند؛زیرانقطهمشترکآناننهقومیت،بلکهحقانسان،آزادی،عدالتوکرامتشهروندیخواهدبود.

آیا گاهی روشنفکر افغان حتی آقای (مشید ) در مورد حکومت پاسخگو  و یا  حکومت  دارای  قاعد وسیع و ... بحث کرده اند که چگونه این خواست میتواند تحقق  یابد؟ نه ، هیچگاهی اما  شیفته  داشتن آن اند.

پایان سخن امروز

 

 

 

 

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت