م. نبی هیکل

 

 

مکثی بر یک نگارش

 

نقد و تبصره بر  ابراز نظرها و مقالات هموطنان  کار سودمند است بخصوص وقتی ما بیشتر به نقد  مستدل و علمی میپردازیم، زیرا این نوع نقد به بهبود  اندیشوری میتواند بیانجامد.  از سوی دیگر به این دلیل که  پله – ی نقد خودی در ترازوی نقد خالیست،زیرا مابیشتر به نقد گذشته  و دیگران مصروف هستیم. در نوشته های قبلی بر  جبهه رهایی و همبستگی  مکث گردید و این بار بر مواردی از مقاله آقای  جاوید فرهاد زیر عنوان (زبان پارسی، زبان تولید اندیشه است[1])مکث میگردد.

۱.تنها زبان پارسی زبان تولید اندیشه نیست، هرگاه بیان آقای فرهاد را در نظر گیریم، زیرا زبان اندیشه را تولید نمینماید بلکه اندیشه را بیان مینماید. حیوانات نیز  دارای زبا ن خود اند اما فکر خود را میتوانند برای ما انسانها بیان دارند، نوزادان نیز در حال بی زبانی میتوانند  پیام دهند. افکار  بوسیله ابزار متفاوت میتوانند بیان گردند. بنابرآن معلومات ارایه شده بوسیله آقای فرهاد اساس منطقی و علمی ندارد.گذشته از آن زبان گاهی و یا اغلب از بیان افکار و احساسات کوتاهی میکند. شما اصطلاحات علمی را درنظر گیرید وقتی معادلی در زبان دری/ پارسی وجودندارد آن  اصطلاح که یک فکر است نمیتواند بیان گردد.

 تعدادی از دانشمندان زبان مانند نوام چومسکی معتقد اند که  زبان فکری  بوسیله زبان  طبیعی یعنی همان زبانی که ما با آن  خود را ابراز میداریم ، بیان میگردد. ما بار بار با مواردی برخورده ایم که وادار گردیده ایم بگویم منظورم چنین نبود بلکه چنان بود یا چیزی نیازمند توضیح بوده است.

 

Mentalism is the psychological and the philosophical concept picked up and developed by Noam Chomsky in 1960s. Mentalism attempts to describe the internal (innate) language mechanism that provides the basis for the creative aspect of language development and use. Mentalism claims that the inborn knowledge of language is responsible for the acquisition of a language[2].

۲. این بیان که :

(زبان پارسی در حوزه‌ی گفتار و نوشتار دو گونه کاربرد دارد؛ یکی کاربرد فرهنگی و تمدنی و دیگری هم کاربرد روزمره که معمولن در روند گفتار از آن بهره برده می‌شود.) مشکل منطقی دارد:

زبان از نظر کاربرد، یا کاربرد  شفاهی دارد یا نوشتاری. و هردو هدف واحد افهام و تفهیم را   دارند. این حقیقت را جایی در مقاله وی میابیم و چنان به نظر میرسد که آقای فرهاد  در برگردانی زبان فکر خویش به زبان پارسی مرتکب اشتباه شده باشد. اگر موافق نیستید کاربرد  چاقو را در نظر گیرید.

زیرا: وقتی فرهنگ را تعریف مینماییم آن را  بحیث مظاهر  تفکر  و اندیشه میابیم. به عبارت دیگر  فرهنگ تجسم افکار است .

۳. اصطلاحات (کاربرد فرهنگی و تمدنی) یک غلطفهمی میتواند باشد زیرا کاربرد دانه ای از فرهنگ و تمدن است و زبان نیز. اما فرهنگ و تمدن میتواند از نظر وسعت جغرافیایی متفاوت باشد. زیرا ما جریانهای فرهنگی کوچک داریم مانند جریان فرهنگی جوانان، گیتو،  سرمایداران و ...، اماوقتی هم فرهنگ و هم تمدن محصول  اندیشه باشند ،  فرهنگ خود تمدن نیست؟

در  پیشگفتار کتاب  جان هابسون[3] میخوانیم که وی در رابطه با  منشاء شرقی تمدن غربی از چیها نام میبرد وقتی در مورد فرهنگ مینگارد:

In this book the reader will find nothing about the Investiture

Conflict, the Thirty Years War or the Treaty of Westphalia. While

the Italian merchant communes are discussed, they are at all times

revealed as derivative of the wider innovative developments

pioneered in the Eastern-led global economy. The European

Renaissance and scientific revolution are considered more from the

perspective of the Islamic Middle East and North Africa than

Tuscany.1 Da Vinci, Ficino and Copernicus kneel before the likes of

al-Sh¯atir, al-Khw¯arizmı¯ and al-T ¯usı. Vasco da Gama fades into the ¯

marginalised shadows cast by the brilliance of Asia.

 

زبان در حالیکه در   ظاهر امر میتواند محرکی برای تولید اندیشه باشد، اندیشه را تولید نه مینماید. وقتی زبان زور به کار میرود زور درک میشود چیست.این اشتباه تکرار  اشتباه قبلی است که گفته شود :

(می‌خواهم به‌زبان ساده بگویم که زبان پارسی در روند تولید اندیشه، به‌فرهنگ‌سازی و از طریق فرهنگ‌سازی به‌تمدن‌سازی منجر شده‌است).

آقای فرهاد بر اساس این درک که زبان اندیشه میآفریند، باز هم مینگارد:

(با آن‌که رفع نیازهای روزمره، یکی از ویژه‌گی‌های زبان است؛ اما اگر به جنبه‌های تولید اندیشه یا همان اصل فرهنگی و تمدنی آن توجه نشود، پرداختن صرف به نیازهای روزمره، زبان را به مرز روزمره‌‌زده‌گی نزدیک می‌سازد.)

درحالیکه رسامی و نقاشی،  شعر و داستان و دیسکورسها، حتی فرهنگ سیاسی  و  دینی دین حاکم  همه  پدیده های  فرهنگی و تمدنی اند.

اندیشیدن نادرست و تعصب آمیز نیز دانه فرهنگی اند.  شگفتی آور  به نظرم این است که  ما بر جشن نوروز، میله گل سرخ‌و  شب یلدا بحیث  نماد های فرهنگی و تمدنی میبالیم ، اما بر تعصب و  ستمفکری نیز زیرا با هردو در درازای تاریخ  سرفرازانه زیسته ایم.

از توجه شما متشکرم

 یکشنبه ۱۴ جون ۲۰۲۶

لاهه

 


[1]https://www.ariaye.com/dari23/farhangi/jawed.html

[2]Chander Shekhar Singh().’ Mentalist Conception of Language Teaching.P.338.International Journal of Humanities and Social Sciences.

ISSN 2250-3226 Volume 2, Number 4 (2012), pp. 337-341

© Research India Publications

http://www.ripublication.com

[3]John M. Hobson (2004).The Eastern Origins of

Western Civilisation. Cambridge University Press

The Edinburgh Building, Cambridge CB2 2RU, UK

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت