م. نبی هیکل

 

 

تحلیل سیاسی واقعبینانه

عصاره سخن:

هم جامعه ملی و هم جامعه روشنفکری در یک حالت فقدان اعتماد سیاسی از یکسو،  و در تشتت فکری  و فقدان بدیل ملی سیاسی از سوی دیگر، قرار دارند. چنین حالت مستلزم یک تحلیل واقعبینانه است که دوراندیشانه نیز  باید باشد تا با عبرت گیری از تجارب  چندین دهه ( ۱۳۵۲- ۱۴۰۵ )  چنان راه حلی را  نشان دهد که از  تکرار اشتباهات  سیاسی این دوران  کشور را رهایی دهد. این تحلیل با ارزیابی  جدی و مختصر این دهه ها، یک  طرح جدی و عملی را  پیشنهاد مینماید که اساسات آن  از قبل در میان هردو جامعه مورد توافق اند.

تحلیل  این نگارنده  نشان میدهد که مشکل اساسی این نیست که جامعه روشنفکری متفاوت و حتی متضاد می اندیشند و عمل میکنند، بلکه مشکل اساسی در فرهنگ سیاسی ملی آنان است. فرهنگ سیاسی جامعه روشنفکری را  باید از دو (سرطان معنوی) فارغ ساخت. این دو بیماری مهلک تعصب فکری و گروپی اند.

چنین یک تحلیل باید دار ای دو  خصلت باشد:

۱.واقعیت ذهنی را در نظر گیرد.این  شرط  ضروری نخستین است. اما بسنده نیست.

۲.واقعیت عینی را درنظر گیرد.

واقعیت ذهنی یعنی تشتتفکری در رابطه بانظام سیاسی و گردانندگان  نظام سیاسی. در این رابطه واقعیتهای ذهنی عبارت اند از:

-         د سته بندیهای فکری متعدد که از نظر سمتگیریها نه تنها متفاوت بلکه متضاد نیز اند.این دسته بندی های فکری /ذهنی تا کنون به تفاهمی نیانجامیده اند که از یک اجماع ملی سخن گفته شود.

-         تمایلات ذهنی خودمختاری و  جدایی طلبانه.

-         تعصبات فکری و گروپی.

این دو  بیماری مهلک از یکسو بر تفاوتها و اختلافات تمرکز مینمایند  و  مشستنرکات را نادیده میگیرند که  خود به  تک اندیشی و حذف سیاسی و حتی به  حذف اتنیکی میانجامد (  مانند موضعگیری  نتنیاهو و ترامپ).

این  تشتت و رویارویی فکری/ ذهنی را چگونه به یک اجماع ملی میتوان رساند؟

این یک شرط ضروری حل سیاسی است که  راه ر فاه و   استقلال را برای آینده هموار میسازد.  این یک ماموریت نخستی و  ضروری است زیرا در غیر آن هر راه حل،  نیاز راه حل بعدی را  بوجود میآورد. تاریخ معاصر این حقیقت را  ثابت کرده است. کافی است از خود بپرسیم:چرا ما در این حالت قرار داریم؟

اشتباهی را که تاکنون انجام داده ایم و هنوز  در آن آغشته هستیم نباید تکرار کرد. در هربار قضاوت در این مورد ما خود را فراموش میکنیم و دیگران را  مقصر میدانیم.

 خصیصه دوم که بهتر است  شرط دوم نامیده شود عبارت است از:خصیصه بدین جهت که  هر تحلیل باید دارای این ویژگی باشد، اما  شرط بدین جهت که  شرط موفقیت تیوری  یا راه حل در عمل نیز هست. زیرا راه حل باید عملی باشد نه تخیلی.

۲. واقعیتهای عینی.

واقعیتهای عینی  را  در چهار دسته عمده  باید در نظر داشت:

۱.واقعیت  اقتصادی:  واقعیت  چگونگی تولید مادی و معنوی بر همه آشکار است. نه تنها امروز تحی حاکمیت امارت اسلامی، بلکه در گذشته نیز ما در هردو نوع تولید خیلی وابسته بودیم.

۲.واقعیتهای سیاسی:  به رژیم  سیاسیاز نظر تصمیمگیری و از نظر اجرایوی به دستگاه اداری امارت  و  فراتر باید دید، و گذشته را نباید فراموش نمود . از تاریخ تنها انتقامگیری را آموخته ایم، دپر حالیکه درسهای خیلی سودمند دارد.

۳.از نظر مذهبی: زیرا ملت مسلمان و اکثریت  زمامداران گذشته و حال  فعالان- مذهبی اند.  باید به یاد داشت:

۱. دین اسلام  سیاسی نیست و رهبری دینی و مذهبی نیز  میراثی نیست. از (العلماء وارث الانبیا) نمیتوان نتیجه گیری کرد که علمای دین در جایگاه پیامبران اند، بلکه نتیجه گیری   عاقلانه این است که  وارث لایحه وظایف پیامبران اند  و این لایحه و ظایف  آگاه  ساختن و  هشدار دادن است. نه مسلمان  ساختن و نه  حکومت کردن.   و این  ماموریت هر  روشنفکر  و  دانشمکند نیز است.

۴.فقدان بدیل سیاسی. این نگرانی مشترک است میان مردم افغانستان، کشورهایی که با  امارت در تعامل اند مانند روسیه و چین و ایران احتمالآ و همچنان  جامعه اروپا.

این منظره نیز یک  سیمای عینی متنوع و متضاد را  نشان میدهد که ازیکسو حق مشارکت دارند و از سوی دیگر دارای فرهنگ سیاسی متفاوت اند.

منظور از فرهنگ سیاسی نحوه اندیشه و عملکرد است.این را باید سمت داد. در رابطه  بم فرهنگ سیاسی نباید درگیر غلط فهمی شد، زیرا فرد میتواند دارای فرهن سیاسی باشد و گروپهای خورد مانند احزاب و سازمانها و گروپ  جوانان از زمره ( به  گروپ کوکلکس کلان  ) فکر کنید.

ماموریت یا  شرط دومی تنها و تنها از راه  تامین شرط نخستی میتواند تحقق  یابد، زیرا افکار و انگیزه ها  یعنی نیات موجب عمل میگردند.

اکنون به این پرسش میرسیم:

 از این  دو نوع  شرایط ذهنی و عینی متفاوت  و متضاد، چگونه میتوان به یک اجماع ملی دست یافت؟   زیرا ما نمیتوانیم هیچ جانبی را  نادیده گیریم. و هیچ طرفی نیز  به دلیل رفتار آنان در گذشته  قابل اعتماد  مردم قرار ندارد،  در حالیکه در راس گروپها قرار دارند.

۱.دسته های فکری دارای گروپها و امکانات اند.

۲. آنان نیز حق مشارک در تعیین  سرنوشت میهن مشترک اند.

۳.  و رفاه و استقلال  سیاسی و اقتصادی مستلزم وحدت همه نیروهای ملی اند.

 به عبارت دیگر: از یکسو از نطر فکری متفاوت و حتی متضاد میاندیشیم و از سوی دیگر در نتیجه تعصبات فکری و گروپی  نمیتوانیم به ایجاد یک بدیل سیاسی ملی  موفق گردیم و در نتیجه  این ناتوانیها دیگران باید زمامداران ما  را تعیین نمایند و یا به میانجیگری میان ما اقدام نمایند.

پس ر اه حل چیست؟ راه حل یک حکومت با قاعده و سیع، ملی و ممثل  ملت تنها از یک راه میتواند بگذرد و هر راه دیگر را تجربه کرده ایم و در نتیجه در موضع کنونی  قرار گرفته ایم تا بار دیگر بر  یک راه حل کار کنیم.

یکبار به گذشته نگاه کنیم تا آینده را در روشنایی آن بهتر ببینیم.

چرا هیچنوع رژیم رسمی و غیر رسمی در کشور ما به  غیر از تباهی نتیجه دیگر نداشته است؟ انواع رژیم های کافری و مسلمانی را  تجربه کردیم و حتی  (حالت  طبیعی توماس هابس) را نیز.

این رژیمها در  سایر کشور ها موفقیتهای  نسبی  یا قناعتبخش داشته اند.پاکستان را که به قاب  شکسته میماند و ایران مذهبی را در نظر گیرید.

هیچ یک از  تحلیلگران بصورت جدی این نیاز را  به این گونه مطرح نکردهاند در حالیکه پیوسته حتی  در زمان جمهوریت از اجماع ملی   و حتی امروز نیز گاهی از آن  سخن به میان میاید. میان آنچه تا کنونی( اجماع ملی) پنداشته شده است و آنچه من در این تحلیل در نظر دارم فرق بسیار بزرگ است.  تاکنون از اجماع ملی سوژه ای سخن گفته شده است. هم اکنون یک اجماع ملی  سوژه ای در مورد  طالبان  تقریبآ  شکل گرفته است . این اجماع چنین است که امارت طالبان رژیم مستبد  است و باید تعویض گردد. در رابطه  این که :

چگونه این رژیم تعویض گردد؟

با کدام بدیل باید تعویض گردد؟ بحث سودمند صورت نمیگیرد.

اجماع ملی حتی میان جامعه روشنفکری وجودندارد. گویا قبل از رفتن به چاه،  راه بیرون آمدن را باید دریافت، بدین معنا که ما رژیم مورد نظر را  تغییر میدهیم و  بدیلی باید برای آن داشته باشیم .گروه هایی که بر  ضد  طالبان مسلحانه میرزمند، مورد اعتماد مروم قرار ندارند و  برنامه  صریح و  آشکار ندارند و آنها تا گلو در تعصب زیسته اند.

بحث های فیسبوکی در  ایکس و  یوتیوب و... در ر ابطه با  مقاومت،  دینی و غیر دینی بودن امارت، مبارزه مسلحانه و   سقوط امارت ،حکومتهای جلای وطن و به گفته برخی ها (دولتها در تبعید!؟)، به این  معنا اند که ما برای  علاج درد / یعنی رهایی از حالت فعلی به   مشروب یا مواد مخدره پناه میبریم یا  تریاک دود میکنیم زیرا این علاج،  بیماری را  در مان نمیکند بلکه درد را تخفیف میدهد.

تاریخ نشان میدهد که ما این راه حل را در گذشته بار بار تجربه کرده ایم برای رهایی از شاهی مشروطه، به دواد کف زدیم و بعد جمهوری دموکراتیک را  و انواع جمهوری اسلام و امارت را  و دموکراسی لیبرال را نیز تجربه کردیم تا ببینیم ممکن است  مشکل ما حل گردد و در نتیجه ما اینجا قرار داریم که بار دیگر در پی دریافت راه حل  قر ار داریم. مشخصه مشترک همه  ی آنچه  در رابطه با  رژیمها تجربه نمودیم دو چیز اند:

۱.همبستگی فکری

۲.وابستگی بیرونی

آنچه وجود نداشت  اتکا برمردم بحیث منبع قدرت مادی و معنوی بود . نتیجه آنها نیز دوگانه بود:

۱. عدم اعتمادسیاسی: امروز مردم بر هیچ نیرویی باور ندارد و  با هر شی بحیث وسیله  بقا میبینند.

۲.  سقوط به قهقرا: حالت کنون همان مشخصاتی را  دارد که توماس هابس برای (حالت  طبیعی) توصیف کرده است. زندگی کوتاه و دشوار، هریکی با دیگری در جنگ، و هریکی از سایه خود در هراس است، در حالیکه حکومتی به نام امارت اسلامی وجود دارد.

تنها یک نسخه وجود دارد تا  به آن راه حلی دست یابیم که دیگر ما را به  جستجوی راه حل ملی بعدی  محتاج نسازد. از سال ۱۳۵۲  تا کنون که  ۱۴۰۵  است ما هر بار برای  راه حل سیاسی ملی به بیگانگان  نیاز داشتیم، زیرا ما فاقد اجماع ملی  واقعی بودیم و فاقد بدیل ملی  سیاسی.

 این چه نوع اجماع است که از آن  اکنون سخن میگویم؟ تغییر رژیمها از زمانهای  قدیم بر اجماع ملی استوار نبود.  نه  در تاریخ معاصر که مورد بحث ما قرار دارد . نه تنها اتحاد شوروی به ما در ایجاد یک رژیم و  رهبران آن  کمک کرد بلکه  امریکا و پاکستان، نیز و امروز نیز ما فاقد  آن توانایی هستیم تا  شرایط  سیاسی را در داخل کشور به  شرایط دلخواه تغییر دهیم.

چه باید کرد:

 یک اجماع  اگر ملی نیست  عام است و سوژه ای نیست. درست است که اجماع ملی خود  یک سوژه است اما از نظر تعریف  سوژه میتواند محلی و گذرا باشد، در حالیکه اجماع ملی در مورد یک کود ملی رفتار یا دکترین ملی  اساس  ذهنیت و فرهنگ سیاسیملی را  میسازد.

اجماع کنونی این است که باید  بدیل سیاسیامارت  ایجاد گردد.  اما چگونه؟

 سه احتمال تغییر وجود دارد:

۱.تغییر در نتیجه تحولات داخلی در رژیم: کودتای داخلی به گونه مثال.

۲.تغییر از بیرون در همدستی با  حلقات داخلی.

۳.تغییر داخلی ناشی از نارضایتهای ناراضیان.

هرسه احتمال  به راه حل اساسی و دایمی منتهی نخواهد شد اما میتواند در  صورت ایجاد یک اجماع ملی راه را برای استقلال  سیاسی و اقتصادی از راه ایجاد نهادهای ملی هموار سازد. بدین معنا که  یک بدیل موقتی بحیث حکومت موقت ایجاد گردد. این   شیوه را نیز تجربه کرده ایم. بنابرآن در سهای آن را نباید فراموش کرد.

 

اجماع ملی سیاسی  پیشنهادی این مقاله

 منظور من از اجماع ملی آن اجماعی است که:

۱.مشارکت همه  نیروها را در حیات  سیاسی و اقتصادی تامین نماید،

۲.به ایجاد نهادهای ملی  استقلال  سیاسی و اقتصادیزمینه ها را فراهم  سازد.

چنین اجماع عبارت از تواق بر یک کود ملی رفتار یا فرمولبندی یک دکترین ملی  قابل کنترول است که همه ی نیروهای  سیاسی بان توافق نمایند.این کود ملی رفتار یا  دکترین ملی در تضاد با تفاوتها قرار ندارد زیرا بر خطوط کلی مشترک اتکادارد. یکبار در مورد آن هموطن  فکر کنید که کشمش، نخود و خسته و  چهارمغز و ... را دریک  ظرف بصورت مختلط میفروشد. آن خسته ها مختلط اند  و متفاوت و   دارای ذ ایقه های مختلف و  شاید متضاد اند، اما خیل و  طایفه آنها با وصف اختلاط در آن  ظرف بزرگ مشخص اند، و آنها همه  میوه های خشک یک سرزمین اند و باهم یکجا یک کتگوری مشخص را  ساخته اند.

بحث جدی باید بر مواد این چنین یک کود ملی رفتار یا دکترین ملی که  میتواند اساس قانون اساسی آینده را  بسازد، دور زند. این کار  ضروری مقدماتی برای ایجاد بدیل سیاسی است.

فرمولبندی این کود یا دکترین  سهل است  زیرا  همین اکنون مواد آن بصورت  شفاهی مورد توافق اکثریت مردم قرار دارند. کاریکه باید انجام گردد تسوید و توافق جمعی  از رراه  دیسکورس اجتماعی است.

چنین یک دکترین یا کود ملی رفتاری میتواند در  دو پره گراف کوتاه  فرمولبندی گردد.در این  دکترین باید منافع ملی نیز تعریف گردد.

هر یک از خواننده میتواند  سهم  شایسته خود را  از راه   ابراز نظر  و پخش چنین  طرح سالم، در در یافت ر اه حل بنیادی، ایفا نماید.

این  پیشنهاد  را بار بار به گونه های متفاوت از طریق رسانه های اجتماعی بیان داشته ام. با تاسف به مزاق هیچ  طرفی  سازگار نیفتاده است. امیدوارم این بار گوشها باز و   وجدانها بیدار باشند.

به آرزوی خردگرایی علمی

 

 

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت