

عارف عرفان
ترامپ؛ از آدمربایی تا تاراج نفت ونزوئلا
اعلام دونالد ترامپ مبنی بر دستیابی امریکا به آنچه او «بزرگترین توافق نفتی تاریخ جهان» خوانده است، تنها یک رویداد اقتصادی نیست بلکه غارتگری وتاراج منابع ملی یک کشور است.
برای شناخت ماهیت این توافق باید آن را در امتداد فشارهای سیاسی و اقتصادی، تهدید و کاربرد نیروی نظامی امریکا علیه ونزوئلا و سرانجام عملیات نظامی منجر به دستگیری و انتقال نیکلاس مادورو به ایالات متحده بررسی کرد.
اکنون، تنها چند ماه پس از آن عملیات، واشنگتن از دستیابی به کنترل اکثریت بر بیش از ۶۵ میلیارد بشکه ذخایر اثباتشده نفت ونزوئلا سخن میگوید؛ منابعی که بخشی از بزرگترین ذخایر نفتی جهان محسوب میشوند.
پرسش اساسی همینجاست: آیا این یک معامله آزاد میان دو دولت مستقل و هموزن است، یا محصول مذاکرهای است که سایه سنگین قدرت نظامی امریکا بر آن افتاده است؟
واشنگتن سالها حکومت نیکلاس مادورو را با تحریمهای گسترده اقتصادی و سیاسی تحت فشار قرار داد و او را به فساد، قاچاق مواد مخدر و «نارکوتروریسم» متهم کرد.
در سوم جنوری ۲۰۲۶، نیروهای امریکایی طی عملیاتی نظامی و غیرقانونی در خاک ونزوئلا، مادورو و همسرش را دستگیر و به ایالات متحده منتقل کردند. به بیان صریحتر، رئیسجمهور یک کشور توسط نیروی نظامی یک قدرت خارجی از خاک کشورش بیرون برده شد.
اینجاست که پرسش دیگری مطرح میشود: آیا اتهامات علیه مادورو تنها انگیزه واشنگتن بود، یا این اتهامات زمینه سیاسی لازم را برای اهداف بزرگتر اقتصادی و ژئوپولیتیکی فراهم ساخت؟
آنچه این پرسش را جدیتر میسازد، حوادث پس از برکناری مادورو است. توازن قدرت در کاراکاس تغییر کرد؛ دلسی رودریگز در رأس دولت موقت قرار گرفت؛ محدودیتهای دیرینه بر سرمایهگذاری خصوصی در صنعت نفت، در فضای فشارهای فزاینده واشنگتن، تعدیل شد و مذاکرات گسترده برای ورود شرکتهای امریکایی به میدانهای نفتی آغاز گردید.
اکنون ترامپ اعلام میکند که امریکا در توافق جدید بر بیش از ۶۵ میلیارد بشکه نفت ونزوئلا کنترل اکثریت به دست میآورد. براساس گزارشهای منتشرشده، طرح مورد مذاکره شامل ۱۷ میدان نفتی است و ساختار آن میتواند برای طرف امریکایی ۵۵ درصد سهم مؤثر عملیاتی و حق خرید نفت تولیدشده به قیمت تمامشده فراهم کند.
بنابراین نمیتوان این توالی را بهسادگی نادیده گرفت:
فشار و تحریم؛ تهدید و قدرتنمایی نظامی؛ عملیات در خاک ونزوئلا؛ دستگیری و انتقال مادورو؛ تغییر توازن قدرت در کاراکاس؛ و سرانجام دستیابی امریکا به امتیازی کمسابقه بر دهها میلیارد بشکه نفت ونزوئلا.
این زنجیره دستکم این پرسش را مطرح میسازد که اگر عملیات نظامی و تغییر توازن قدرت اتفاق نمیافتاد، آیا ونزوئلا حاضر میشد چنین امتیاز عظیمی بر ثروت طبیعی خود واگذار کند؟
نکته قابل تأمل دیگر آن است که ترامپ خود اعلام کرده مارکو روبیو، وزیر خارجه، و پیت هگست، وزیر دفاع امریکا، با دلسی رودریگز در شکلگیری این توافق کار کردهاند.
نقش وزیر دفاع در این مذاکرات را نمیتوان جدا از فضای فشار و اجبار نظامیای دانست که کاراکاس را در موقعیتی نابرابر قرار داده و توان آن را برای دفاع آزادانه از منافع ملیاش در برابر خواستههای واشنگتن محدود ساخته است. وزیر دفاع همان کشوری در روند یک قرارداد عظیم نفتی نقش دارد که چند ماه پیش نیروهای مسلح اش بطور غیر قانونی وبه شیوه تجاوز کارانه وارد خاک ونزوئلا شدند و رئیسجمهور آن کشور را دستگیر و از کشور خارج کردند.
در چنین شرایطی، مرز میان مذاکره اقتصادی و دیپلماسی قدرت بسیار باریک میشود.
دولت ترامپ این توافق را یک معامله «برد-برد» معرفی میکند. اما این ادعا یک مسئله بنیادی را از میان نمیبرد: آیا توافق در شرایط برابر و بدون اجبار شکل گرفته است؟
زمانی که یک قدرت بزرگ ابتدا کشوری ضعیفتر را با تحریم اقتصادی زیر فشار میگذارد، سپس قدرت نظامی خود را علیه آن به کار میگیرد، رئیس دولت آن را با عملیات نظامی از کشور خارج میکند و چند ماه بعد به کنترل اکثریت بر بخشی عظیم از منابع استراتژیک همان کشور دست مییابد، دشوار است نتیجه را کاملاً جدا از مقدمات آن ارزیابی کرد.
از این منظر، رفتار دولت ترامپ بیش از آنکه تصویر یک مذاکره میان دو کشور برابر را ارائه کند، جلوهای از سیاست زور و دیپلماسی اجبار را به نمایش میگذارد.
استعمار در قرن بیستویکم الزاماً با اشغال رسمی سرزمین و برافراشتن پرچم یک امپراتوری آغاز نمیشود. گاهی سازوکار آن پیچیدهتر است: فشار اقتصادی، تحریم، انزوای سیاسی، تهدید نظامی، مداخله مستقیم و سپس تسلط اقتصادی بر منابع استراتژیک.
اگر اصل حاکمیت ملی جای خود را به این منطق بدهد که «هرکس زور بیشتر دارد، حق بیشتری دارد»، امروز نفت ونزوئلا هدف قرار میگیرد و فردا منابع کشور دیگری.
خود ترامپ اکنون با افتخار از «بزرگترین توافق نفتی تاریخ» و کنترل امریکا بر دهها میلیارد بشکه نفت ونزوئلا سخن میگوید. در نتیجه، پرسشی مشروع در برابر روایت رسمی واشنگتن قرار میگیرد:
اگر هدف تنها مبارزه با جرایم منتسب به مادورو بود، چگونه پایان این مسیر به یکی از بزرگترین امتیازات نفتی برای امریکا منتهی شد؟
مادورو با نیروی نظامی از کشور خارج شد؛ توازن قدرت تغییر کرد؛ سیاست نفتی ونزوئلا دگرگون شد؛ و چند ماه بعد واشنگتن بر بخشی عظیم از ثروت نفتی این کشور کنترل اکثریت به دست میآورد.
مسئله دیگر تنها سرنوشت مادورو نیست؛ مسئله دفاع از اصلی است که برای همه ملتها، بهویژه کشورهای ضعیف، اهمیت حیاتی دارد: حق حاکمیت ملتها بر سرزمین و ثروتهای طبیعیشان.
اگر قدرتهای بزرگ بتوانند با زور نظامی رهبران کشورهای دیگر را از قدرت خارج کنند و سپس در سایه همان قدرت بر منابع آن کشورها امتیازات استراتژیک به دست آورند، جهان از نظم مبتنی بر حقوق بینالملل به سوی نظم مبتنی بر زور عقبگرد خواهد کرد.
ونزوئلا شاید نمونه تازهای از یک حقیقت کهنه باشد: استعمار همیشه از میان نرفته است؛ گاهی تنها ابزار، زبان و لباس خود را تغییر میدهد.
با احترام
محمد عارف عرفان
لندن،اگست ۲۰۲۶