عارف عرفان

 


توافق صلح آمریکا و ایران؛ بازآرایی معادلات ژئوپلیتیک خاور میانه


با امضای توافق صلح میان آمریکا و ایران ، جهان امروز به‌تدریج با واقعیتی روبه‌رو می‌شود که در روزهای نخست این جنگ کمتر کسی حاضر به پذیرش آن بود: جنگی که ظاهراً با هدف تغییر رژیم ایران آغاز گردید، اما اکنون بسیاری از تحلیلگران معتقدند پیامدهای آن برای آمریکا و متحد اصلی‌اش اسرائیل، بسیار فراتر از محاسبات اولیه بوده است.
توافق احتمالی صلح میان آمریکا و ایران، شاید بیش از آن‌که صرفاً پایان یک رویارویی نظامی تلقی شود، نشانه‌ای از شکل‌گیری تغییرات مهم در معادلات سیاسی و امنیتی خاورمیانه باشد؛ تحولاتی که می‌توانند بر نظم سنتی حاکم بر منطقه نیز اثرگذار واقع شوند.
در مرحله نخست، به نظر می‌رسید اهداف این جنگ شامل تغییر رژیم ،افزایش فشار بر ساختار سیاسی ایران، نابود ساختن ظرفیت‌های دفاعی و موشکی جمهوری اسلامی، مهار برنامه هسته‌ای ایران و بازتعریف توازن قدرت منطقه‌ای باشد. واشنگتن تصور می‌کرد که با اتکا بر توان نظامی، فشار اقتصادی، ائتلاف‌های منطقه‌ای و حمایت متحدان غربی و عربی خواهد توانست یکی از مهم‌ترین چالش‌های راهبردی خود در خاورمیانه را مهار نماید.
اما آنچه در میدان رخ داد، بخش بزرگی از این محاسبات را با شکست روبه‌رو ساخت.
آمریکا هزینه‌های سنگینی را در این جنگ متحمل شد، اما نتوانست به تمام اهداف مورد نظر خود دست یابد. همزمان تحولات میدانی نشان داد که زیرساخت‌های نظامی و شبکه استقرار منطقه‌ای آمریکا نیز در شرایط خاص می‌توانند آسیب‌پذیر باشند.این وضعیت این پرسش جدی را مطرح ساخت که آیا آمریکا همچنان قادر است مانند گذشته اراده سیاسی و نظامی خود را بدون پرداخت هزینه‌های سنگین در نقاط مختلف جهان تحمیل نماید یا خیر.
در مقابل، ایران نشان داد که همچنان از ظرفیت تأثیرگذاری قابل توجه بر معادلات منطقه برخوردار است. از قدرت بازدارندگی نظامی گرفته تا موقعیت ژئوپلیتیکی حساس آن در ارتباط با تنگه هرمز، مجموعه این عوامل بار دیگر اهمیت جایگاه ایران را در معادلات منطقه برجسته ساخت.
اما شاید مهم‌ترین تحول سیاسی، متن تفاهم‌نامه‌ای باشد که پس از پایان جنگ میان ایران و آمریکا مطرح گردید. براساس مفاد منتشرشده، واشنگتن متعهد شده است ضمن احترام به حاکمیت جمهوری اسلامی، از دخالت در امور داخلی ایران خودداری نماید، تحریم‌های گسترده را لغو کند و زمینه آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران را فراهم سازد.
این مسئله موجی از انتقادات را در داخل آمریکا علیه سیاست‌های دونالد ترامپ به همراه داشته است. منتقدان معتقدند دولتی که سال‌ها سیاست «فشار حداکثری» را تبلیغ می‌کرد، اکنون ناگزیر شده با همان حکومتی وارد تفاهم شود که پیشتر موجودیت آن را تهدیدی برای امنیت جهانی معرفی می‌نمود.
حتی شماری از چهره‌های حزب جمهوری‌خواه نیز این توافق را نشانه عقب‌نشینی آشکار واشنگتن دانسته‌اند. منتقدان می‌گویند سیاست خارجی ترامپ بار دیگر نشان داد که او در بسیاری موارد مسائل پیچیده ژئوپلیتیک را نه بر اساس محاسبات راهبردی بلندمدت، بلکه بر مبنای دستاوردهای فوری، تبلیغات سیاسی و حتی نوسانات بازارهای مالی ارزیابی می‌کند.
این جنگ همچنین نشان داد که سیاست مبتنی بر تهدید و فشار، که ترامپ آن را محور سیاست خارجی خود قرار داده بود، در عمل نتوانست اهداف اعلام‌شده را تحقق بخشد. آنچه در پایان مشاهده شد، نه سقوط حکومت ایران، بلکه توافقی بود که براساس آن آمریکا ناچار شد امتیازاتی بدهد که پیش از آغاز جنگ حتی تصور آن دشوار به نظر می‌رسید.
یکی از مهم‌ترین مباحثی که این جنگ دوباره مطرح ساخت، سرنوشت پروژه‌هایی است که طی سال‌های گذشته تحت عنوان «خاورمیانه بزرگ» مطرح شده بودند؛ پروژه‌هایی که هدف آن‌ها بازتعریف ساختار سیاسی و امنیتی منطقه‌ای وسیع از پاکستان تا مراکش عنوان می‌شد. اکنون بسیاری معتقدند تحولات اخیر می‌تواند روند تحقق چنین پروژه‌هایی را با موانع جدی مواجه سازد.
پیامدهای این جنگ احتمالاً تنها محدود به خاورمیانه نخواهد ماند. این رویداد می‌تواند بر اعتبار جهانی آمریکا نیز اثرگذار باشد و حتی در بلندمدت موجب تغییر تدریجی موازنه‌های قدرت در سطح بین‌المللی گردد.
این تحولات ممکن است جایگاه آینده ناتو را نیز وارد مرحله‌ای از بازاندیشی نماید. کشورهای اروپایی که طی دهه‌ها امنیت خود را بر همکاری نزدیک با آمریکا استوار ساخته‌اند، ممکن است در آینده با پرسش‌های تازه‌ای درباره میزان اتکاپذیری واشنگتن در بحران‌های بزرگ جهانی روبه‌رو شوند.
یکی دیگر از موضوعاتی که ممکن است تحت تأثیر این تحولات قرار گیرد، آینده «پیمان ابراهیم است» توافق‌هایی که هدف آن نزدیک‌سازی برخی کشورهای عربی با اسرائیل و ایجاد نظم سیاسی جدید در خاورمیانه عنوان می‌شد. تحولات اخیر نشان می‌دهد این پروژه نیز می‌تواند وارد مرحله‌ای از تردید و بازنگری گردد.
در سطح کلان‌تر، ایران اکنون تلاش دارد جایگاه خود را در همکاری با قدرت‌هایی چون چین  و روسیه تقویت نماید؛ روندی که می‌تواند نشانه‌ای از حرکت تدریجی جهان به سمت نظم چندقطبی باشد.
نتیجه‌گیری نهایی شاید این باشد که آنچه در این جنگ مورد آزمون قرار گرفت، صرفاً یک تقابل نظامی محدود نبود؛ بلکه مجموعه‌ای از راهبردها، ائتلاف‌ها و پروژه‌های ژئوپلیتیکی نیز در معرض ارزیابی قرار گرفتند.
شاید بزرگ‌ترین بازنده سیاسی این بحران شخص دونالد ترامپ باشد؛ سیاستمداری که بار دیگر نشان داد میان شعارهای انتخاباتی، تهدیدهای نظامی و واقعیت‌های پیچیده جهان امروز فاصله‌ای عمیق وجود دارد.
ممکن است تاریخ در آینده از این جنگ نه صرفاً به‌عنوان یک درگیری منطقه‌ای، بلکه به‌عنوان یکی از نقاط عطف مهم در تحول تدریجی نظم جهانی یاد کند.
جهان پس از این جنگ و تحولات خاورمیانه، شاید دیگر دقیقاً همان جهان گذشته نباشد.
با احترام
محمد عارف عرفان
لندن، جون ۲۰۲۶

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت