

خالق صائم
تمامیت خواهی قومی در افغانستان، راه به سوی ترکستان
در روز های اخیر صفحات مجازی به بازار داغ نفاق قومی مبدل شده است،در این جدال و هیاهو بی مفهوم ، افرادي از طیف و اقشار مختلف آگاهانه و پروژه یی و یا هم ناآگاهانه و دور از خرد سیاسی و ارزش های مردمی به جان همافتاده اند یکی لر و بر می گوید و از شکل گیری لوی پشتونستان سخن می زند دیگری به هزارستان می پیچید و برای سرزمین واهی خود خط و نشان و جغرافیای رسممیکند. دیگری از احیا خراسان می گوید و آخری هم از شکل گیری ترکستان جنوبی حرف و حدیثی دارد، اینها همه،چنانغرش دارند که گویی تا چند روز ديگر در قلمرو جدبد شان تاج و تخت می زنند و حکمروایی شان را آعاز می کنند.
با تأسف آناني که در صفحات مجازی در فکر و انديشه شان برای ساختن کشور جدید خیال پردازی میکنند، بیشتر مردمان با سواد و حتا اشخاص آکادمیک اند و با وجود آنکه وابستگي ها ضعف و منافع خود را دارند مگر گفته های آنان بر مردمان که فاقد سواد و بینشن سیاسی اند تاثیر میگذارد و باعث می شوند که هذیان ذهنی در این صفحات شکل گیرد و هر کی هرچه خواست بگويد و با ترسیم جغرافیای ذهنی واکنش برانگیز شوند .
با وجود آنکه همپشتونستان خواهی هم خراسان طلبی و هم هزارستان خواهی و یا هم معماران ترکستان جنوبی بیشتر خیالی و واهی حرف میزنندمگر نبود سواد کافی در جامعه و رشد ناسیونالیستی قومی در افغانستان در چهار دهه گذشته، بستر تقابل و جبهه گیری میان اقوام را گرمتر ساخته است بخصوص اينکه، جغرافیای ترسیم شده از سوی تمامیت خواهان به گونه یی است که تصاحب و خود خواهی در آن نمایان است و هيچکسی حاضر نیست به نفع دیگری عدول کند وکوتاه آید.
آنانی که با پشتونستان خواهی، هزارستان خواهی و یا هم ایده احیا دوباره خراسان و ایجاد ترکستان جنوبی برای خود کاخ های رویایی ساخته اند، چنان چالش دشوار و پيچيده را در روابط میان اقوام کشور ايجاد کرده اند که به جز ترویج کینه، نفرت و ایجاد دشمني ارمغانی دیگری ندارند.
مشکل در این است آنانی که ازلوی پشتونستان می گویند و یا همازخراسان و هزارستان وترکستان جنوبی می گویند کسانی اند که فرسنگ ها دور از افغانستان، از امریکا و کانادا از ترکیه و پاکستان و یا هم ايران و روسیه، انگليس و آلمان صدای ناهنجار شان را بلند میکنند صدای که بیشتر نسخه استخباراتی دارد و به عنوان یکپروژه مطرح است.
در اینکار زار ُضد مردمی که با ترویج روایت های تجزیه طلبانه همراه است حق تلفی های زیادی نمایان است که آینده را تار و نامیمون جلوه میدهد، بیخبر از اینکه این تمامیت خواهی در افغانستان بیش از آنکه انگیزه مردمی داشتهباشد پروژه های استخباراتی اند که در آن نه تنها قدرت های بزرگ بل اغراض کشور های منطقه نیز مشهود است.
امروز کشور ها، تنها بر توانمندی نظامی شان تاکید ندارند، بل رقابت های منطقه ای به گونه ای ترسیم شده است که بیشتر بر محور اقتصادی کریدوری، دسترسی بر منابع معدنی،انرژی و آب ، راه های اتصالی، ترانزیت و نیروی ارزان انسانی تمرکز دارد، قدرت های بزرگ و قدرتک هایی منطقه ای در رسییدن به این اهداف بیشتر تلاش دارند که از دریچه دین و مذهب، تعلقات و ريشه های،قومی ونژادی در کشور بحران خلق کنند و با استفاده از نابسامانی های اجتماعي، اقتصادی و امنیتی وضعیت را به نفع خود چرخ دهند.
اگر دقیق شویم متوجه می شویم که ایده لوی پشتونستان، احیا خراسان، شکل گیری ترکستان و یا هم ایجاد هزارستان ابزاری راهبردی برای آن کشور های اند که در میدان افغانستان با هم در جنگ نیابتی اند.
جاه طلبی های پاکستان در افغانستان، رقابت پاکستان و هند در میدان افغانستان، رقابت چین و امریکا، رقابت روسیهو چین ، رقابت روسیه و آمریکا، رقابت ایران و ترکیه، رقابت ترکیه با چین و روسیه، رقابت ایران با کشورهای حوزه خلیج در میدانافغانستان باعث شده است که تقابل وبرتری جویی های قومی در افغانستان هم جدی تر شود،زيرا رهبران سياسي در افغانستان که فاقد پایگاه مردمی اند بيشتر به بیرونی پناه برده اند و به اساس نسخه های آنان پیش میروند.
رقابت های کریدور های اقتصادی، جنگ های راهبردی ژئوپلیتیکی درمنطقه و فرا تر از آن، نه تنها که باعث بحران هویتی در افغانستان شده است بل فصل تازه از جنگ نیابتی را در اینکشور رقم زده است
مگر بدانیم که اینمشکلات با جدا سازی جغرافیا و یا دسته بندی اقوام قابل حل نيست زیرا بحران موجود یک بحران قومی نیست بل یک بحران مهندسی شده در رقابت های جهانی است رقابت های که ریشه در گذشته افغانستان دارد زمانی که کشوری بنام افغانستان شکل گرفته تا امروز چه در جنگ با استعمارگران انگلیس چه در جنگ با متحاوزین شوروي سابق، بعد هم خود خواهی و جاه طلبی های پاکستان و بعد هم یورش امریکا به افغانستان به بهانه حملات ۱۱ سپتامبر، همه در پی استفاده از جغرافیای افغانستان بوده اند راهکار که هنوز هم ادامه دارد
ترکیه و پاکستان در چوکات منافع ژئوپلیتیکی خود در صدد نفوس شان به آسیای مرکزی با استفاده از موقعیت افغانستان بهعنوان یک پل ارتباطی اند تلاش میکند تا نفوذ سیاسی و اقتصادی خود را در میان کشورهای ترکتبار آسیای مرکزی افزایش دهند تا ازیک طرف به برنامه پانترکیزم رسیده باشند واز سوی هم بازار پر درآمد این حوزه را در کنترول گیرند، ایران هم با دلایل که خود دارد میکوشد در این حوزه جای پا داشته باشد، روسیه این حوزه را جز سرحدات شوروی سابق میداند و نسبت به مداخله بیرونی حساس است، چین هم نگراني های امنیتی و همچنان منافع کلان اقتصادی در منطقه دارد بخصوص اینکه ترکیه جدایی طلبان ایغور را ترک تبار میداند و نسبت به بدرفتاری در برابر آنان هشدار داده است در حالی که بیجنگ مسئله ایغور را یک مسئله داخلی خود میداند و اجازه نمی دهد که کسی برای ایغور ها تعين تکلیف کند.
روسبه هم به نوبه خود مخالف هرنوع مداخله در مسایل مربوط به آسیای میانه است و هر گام که نزدیک به سرحدات شوروی سابق شود با دقت نظاره میکند.
هند هم از اندیشه تجزیه طلبی در افغانستان نگران است ،زیرا اگر چنین اتفاقی بیافتد، دیگر مسئله خط دیورند یک جدال پایان یافته است. حالان که ادامه معما دیورند برای هند یک هدف راهبردی است.
پاکستان که همیشه مانع شکل گیری یک نظام قدرتمند مرکزی در افغانستان است امروز روی دلایل خاص مگر مقطعي از مخالفان طالبان حمایت می کند ولی از اندیشه تجزیه طلبی در افغانستان حمایت نخواهد کرد زيرا اندیشه تجریه طلبی زخمکهنهای آزادی خواهی بلوچ ها و سندی ها در انکشور را تازه خواهد کرد بدون آنهم، پاکستان در حالحاضر درگیر فعالیت آزادی خواهی بلوچ ها است.
جغرافیای کنونی افغانستان یک جغرافیایی مهندسی شده از زمان استعمار انگلیس و روسیه تزاری است به گونه طراحی شده که کوچکترین دستکاری به آن می تواند برای منطقه فاجعه بار تمام شود، اگر امروز شمال به سمت ترکباران لغزش داشته باشد روسیه چین ایران واکنش،نشانمیدهند اگر هزارستان را ایجاد کنیم بدون شک برای ترکیه پاکستان وکشور های آسیای مرکزی واکنش برانگیز است، خراسان خواهی هم احیا نقشه قدیم منطقه خواهد بود که نمی تواند فرمول برای حل مشکلات جاری باشد به همین سان پشتونستان خواهی نه در بستر داخلی و نه در معاملات منطقه ای جا دارد
بل با صراحت می توان گفت مسائل هویتی در کشور همانگونه که با تک گرایی و سلطه ها گرایی پشتون ها حل شدنی نیست با تجزیه طلبی بنام هزارستان ترکستان و خراسان هم حل شده نمی تواند ، امروز اقوام کشور در هر نقطه پراگنده اند اگر در بامیان و دایکندی هزاره ها اکثریت دارند تجزیه طلبی هزاره ها و شعیه می تواند سرنوشت وزندگی شعیه ها را در کندهار، هلمند، پکتیا... زار و تیره کند، اگر ترک تباران در جوزجان و فاریاب و سرپل اکثریت اند مگر در سمنگان و کندز و تخار در اقلیت اند، در کل تمامیت خواهی در افغانستان برای هر قومی فاجعه بار بوده می تواند حتا برای آنانی که ادعای بلند اکثریت بودن را دارند و در صدد تغییر جغرافیای قومی در کشور اند.
واقعیت این است که ترکستان خواهی، شعار لرو بر و ایجاد لوی پشتونستان، ایجاد هزارستان و یا هماحیا خراسان،ابزاري برای جنگهای راهبردی و نیابتی در میدان افغانستان است که بازنده اصلی آن اقوام درگیر خواهند بود یعنی با جدای و تجزیه، ما روزگاری بهتر از امروز نخواهیم داشت.
باید گفت که مردم افغانستان شامل هر قوم و تبار درد های تاریخی محرومیت ها و بی عدالتی زیادی را متحمل شده اند ، سیر زمان نشان داد و ثابت کرد که سلطه گرایی و تک گرایی وپیچیدن به اقلیت و اکثريت فقط زمان را طولانی و سفر همگانی ما را در جاده پیشرفت و تمدن دشوار کرده است در کنار آن واکنش های را در پی داشته استکه نمونه آن ترویج اندیشه تجربه طلبی است.
تجزیه و جدایی راه حل نيست بل در کنار هم ماندن آنهم با ارزش دادن به تنوع قومی راه را برای ایجاد یکجامعه متمدن باز میکند.
کشیدگی قومی در افغانستان جدی است، نیاز است که ما تعریف از منافع ملی را بازسازي کنیم و ملت شدن را یاد بگیریم، ملت شدن به تحمل عدول کردن و کنار آمدن نیاز دارد که باید طالبان در گامنخست آن را بیاموزند.
طالبان همچنان بدانند که امروز تهدیدجدی دربرابر افغانستان تجزیه نیست، انحصار قدرت و تک رویی است
همچنان برای سياسيون لازمی است که بدانند ناهنجار های موجود در کشور ریشه در برنامه های اجنبی ها دارد وباید برای عبور از نفاق قومی يکديگر را ارزش دهیم و چنان سیاست متوازن خارجی را اختیار کنیم که در آن لغزشی نباشد تا از رقابت بیگانگان در جغرافیای کشور خود جلوگیری کرده باشیم.
عبدالخالق صائم
می ۲۰۲۶