

عبدالواحد خرم
در س های از خوارزم و خیوه سرزمین های دانش، قدرت و جوانمردی و تاریخ و مدنیت



قسمت دوم
بخش اول :
بررسی تاریخی و معماری مسجد جامع و حرم سلطانی در شهر خیوه
چکیده
شهر تاریخی خیوه، بهویژه بخش درونی آن موسوم به ایچانقلعه، یکی از مهمترین مراکز فرهنگی و مذهبی آسیای میانه بهشمار میرود. این پژوهش بر پایه مشاهدات میدانی، به معرفی مسجد جامع خیوه و مجموعه حرم سلطانی میپردازد. در این راستا، ویژگیهای تاریخی، معماری و کارکرد مذهبی این اماکن مورد بررسی قرار گرفته است.
مقدمه
ایچانقلعه بهعنوان هسته مرکزی شهر خیوه، مجموعهای از بناهای تاریخی را در خود جای داده است که از جمله مهمترین آنها مسجد جامع و حرم سلطانی میباشد. این بناها نهتنها بازتابدهنده هنر معماری اسلامی در آسیای میانهاند، بلکه نقش مهمی در حیات دینی و اجتماعی منطقه ایفا کردهاند.
مسجد جامع خیوه
مسجد جامع واقع در بالاحصار ایچانقلعه، از جمله بناهای کهن این شهر است که بر اساس شواهد تاریخی، در سال ۹۹۵ میلادی ساخته شده و ظرفیت پذیرش حدود سه هزار نمازگزار را دارد. این مسجد بهعنوان یکی از مراکز مهم مذهبی آسیای میانه، چند قرن پس از گسترش اسلام در این منطقه احداث گردیده است.
از ویژگیهای برجسته این مسجد، ستونهای متعدد آن است که با کتیبههایی به خط کوفی و به زبان عربی تزئین شدهاند. این کتیبهها نشاندهنده غنای فرهنگی و هنری دورههای اسلامی در منطقه خوارزم است.
در نزدیکی درب ورودی مسجد، مقبره کوچکی منسوب به «ابن عباسقلی» از اهالی ایران قرار دارد که در سال ۱۶۸۸ میلادی در این مکان به خاک سپرده شده است. بر اساس روایتهای موجود، وی از شخصیتهای وابسته به سفارت ایران بوده و جایگاه قابل توجهی داشته است.
در فضای داخلی مسجد، قفسههایی باز وجود دارد که در آنها نسخههای متعددی از قرآن کریم نگهداری میشود. از جمله این نسخهها، سه جلد قرآن با ویژگیهای متمایز قابل توجه است: نخست، نسخهای که گفته میشود رونوشت قرآنی است که نسخه اصلی آن در شهر تاشکند نگهداری میشود و قدمتی در حدود ۱۳۰۰ سال دارد؛ دوم، نسخهای دستنویس متعلق به سال ۱۸۲۰ از کشور قزاقستان؛ و سوم، نسخهای مربوط به حدود ۵۰۰ سال پیش از کشور ترکیه. تمامی این نسخهها به زبان عربی و در ابعاد بزرگ از نظر حجم و ضخامت نگاشته شدهاند.
این مسجد همواره مورد توجه گردشگران داخلی و خارجی، اعم از مسلمان و غیرمسلمان، قرار داشته و بهعنوان یک مرکز مهم فرهنگی و مذهبی شناخته میشود.
حرم سلطانی
در کنار مسجد جامع، مجموعه حرم سلطانی نیز از دیگر بناهای مهم تاریخی خیوه بهشمار میرود. این مجموعه متعلق به اللهقلیخان مشهور به بهادرخان، فرزند محمد رحیمخان اول است و در سال ۱۸۳۶ میلادی ساخته شده است.
حرم سلطانی شامل مجموعهای از فضاهای مسکونی و خدماتی است که بهصورت منظم و سازمانیافته طراحی شدهاند. این مجموعه دارای پنج ایوان (حویلی) است که مطابق با سنتهای معماری خوارزمی ساخته شدهاند. این ایوانها در سمت سایه و در مقابل تابش مستقیم آفتاب قرار گرفتهاند.
تقسیمبندی فضایی حرم به این صورت است که ایوان نخست به سلطان اختصاص داشته و چهار ایوان دیگر به همسران شرعی وی تعلق داشتهاند. هر یک از این فضاها دارای امکاناتی برای سکونت و استراحت بوده و از نظر اندازه و تجهیزات، بهگونهای طراحی شدهاند که پاسخگوی نیازهای ساکنان باشند.
در مجاورت این ایوانها، طعامخانه حرم قرار داشته و در بخش مقابل، محل سکونت کنیزان و کارکنان خدماتی تعبیه شده است. این سازماندهی فضایی نشاندهنده ساختار اجتماعی و درباری آن دوره در منطقه خوارزم است
نتیجهگیری
بررسی مسجد جامع و حرم سلطانی در خیوه نشان میدهد که این شهر از دیرباز یکی از مراکز مهم فرهنگی، مذهبی و سیاسی در آسیای میانه بوده است. مسجد جامع با قدمتی بیش از هزار سال، نمونهای برجسته از معماری اسلامی و نگهدارنده آثار ارزشمند دینی است. در کنار آن، حرم سلطانی نیز بازتابی از ساختار اجتماعی و سبک زندگی درباری در قرن نوزدهم میلادی میباشد.
این دو مجموعه، در کنار یکدیگر، تصویری جامع از تاریخ، فرهنگ و تمدن منطقه خوارزم ارائه میدهند و اهمیت آنها در مطالعات تاریخی و معماری اسلامی غیرقابل انکار است.
بخش دوم
آکادمی مأمون خوارزم در خیوه درخشش کوتاه اما ماندگار علم در شرق اسلامی
———————————————
در سپیدهدم قرن یازدهم میلادی، در سرزمین دانشپرور خوارزم و در حوالی شهر تاریخی خیوه، یکی از درخشانترین کانونهای علمی جهان اسلام شکل گرفت؛ مرکزی که بعدها با نام «آکادمی مأمون» شناخته شد. این نهاد علمی در روزگار فرمانروایی خاندان مأمونیان جد بزرگ جلال الدین خوارزمی بنیان نهاده شد و در مدت زمانی نسبتاً کوتاه، به محفلی برای گردهمایی بزرگترین اندیشمندان عصر بدل گشت.
این آکادمی در سال ۱۰۰۴ میلادی تأسیس شد و در آغاز سده یازدهم میلادی به اوج شکوفایی رسید و در تداوم سنت علمی مراکزی چون بیتالحکمه، به یکی از پایگاههای مهم تولید دانش در جهان اسلام تبدیل شد.
محفل نخبگان؛ همنشینی ستارگان دانش
آکادمی مأمون نه صرفاً یک مدرسه، بلکه مجمعی از نوابغ علمی بود؛ جایی که مرزهای دانش در رشتههای گوناگون گسترش مییافت. در میان برجستهترین چهرههای این مرکز، نامهایی میدرخشد که هر یک ستونهای تمدن علمی اسلامی بهشمار میروند:
· ابوریحان بیرونی دانشمندی جامعالاطراف و پیشگام روشهای تجربی
· ابوعلی سینا فیلسوف و پزشک بزرگ جهان
· ابو نصر بن عراق ریاضیدان برجسته جهان
• ابو محمود خجندی
• ابوسهل مسیحی
• ابوالفضل بیهقی
• ابو عبدالله خوارزمی
شامل بودند .
· همه آنها مصروف آموزش مضامین نجوم، ریاضی ، طب
در این محفل علمی، رشتههایی چون نجوم، ریاضیات، طب، فلسفه، کیمیا (شیمی)، و جغرافیا بهصورت نظاممند تدریس و پژوهش میشد. تعامل علمی میان این اندیشمندان، فضایی پویا و خلاق ایجاد کرده بود که دستاوردهای آن فراتر از مرزهای خوارزم تأثیر گذاشت.
پایان یک عصر؛ حمله محمود غزنوی
این شکوفایی علمی، اما دیری نپایید. در سال ۱۰۱۷ میلادی، با یورش محمود غزنوی به خوارزم، ساختار سیاسی و فرهنگی این منطقه دگرگون شد. پیامد این حمله، فروپاشی آکادمی مأمون و پراکندگی دانشمندان آن بود. این آکادمی فقط ۱۳ سال عمر کرد گویا ۱۳۰ سال عمر کرده باشد
بسیاری از اهل علم، از جمله ابوریحان بیرونی ریس آکادمی مامون به غزنه منتقل شدند؛ شهری که بعدها به یکی از مراکز علمی مهم تبدیل گردید. با این حال، این انتقال اجباری، پایان دورهای درخشان از همافزایی علمی در خوارزم بود.
در این میان، ابوعلی سینا راهی متفاوت برگزید؛ او از پیوستن به دربار غزنوی سر باز زد و به سرزمینهایی چون ری و اصفهان رفت، جایی که استقلال فکریاش را حفظ کند.
ابوریحان بیرونی؛ تجسم عقلانیت علمی
در میان دانشمندان آکادمی مأمون، ابوریحان بیرونی جایگاهی ممتاز دارد. او که در سال ۹۷۳ میلادی در خوارزم زاده شد، نمونهای برجسته از «دانشمند همهفنحریف» بود؛ شخصیتی که در حوزههای گوناگون از نجوم و ریاضیات تا انسانشناسی و تاریخ، آثار ماندگار برجای گذاشت.
از مهمترین دستاوردهای او میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
· نگارش بیش از ۱۵۰ اثر علمی (که بخشی از آنها باقی مانده است)
· اندازهگیری دقیق شعاع زمین با روشی نوآورانه
· تألیف کتاب ارزشمند تحقیق ماللهند درباره فرهنگ و علوم هند
· توسعه و نظاممند کردن علم مثلثات
بررسی حرکت زمین و اجرام آسمانی
بیرونی سالهایی از عمر خود را در هند سپری کرد و با رویکردی بیسابقه، به مطالعه تطبیقی فرهنگها پرداخت روشی که او را پیشگام انسانشناسی علمی نیز میسازد. سرانجام، وی در حدود سال ۱۰۵۰ میلادی در شهر غزنه درگذشت و همانجا به خاک سپرده شد.
میراث ماندگار
آکادمی مأمون، اگرچه عمر کوتاهی داشت، اما تأثیری ژرف بر تاریخ علم برجای گذاشت. این مرکز:
· بستری برای تعامل و همکاری دانشمندان بزرگ فراهم کرد
· به گسترش روشهای علمی و تجربی یاری رساند
· در تداوم سنت علمی جهان اسلام، نقشی کلیدی ایفا نموده است
جمعبندی
آکادمی مأمون خوارزم، نمادی از دوران طلایی علم در تمدن اسلامی است؛ دورانی که در آن، خرد و دانش بر مرزهای جغرافیا و سیاست چیره میشد. هرچند این نهاد در اثر تحولات سیاسی از میان رفت، اما میراث علمی آن بهویژه در آثار اندیشمندانی چون ابوریحان بیرونی همچنان در تاریخ بشریت زنده و الهامبخش باقی مانده است
بخش سوم
از سال ۱۵۹۸ تا ۱۹۲۰ میلادی، خوارزم با مرکزیت خیوه، شاهد تداوم یک نظام خانی بود که در طی بیش از سه قرن، حدود ۵۷ تا ۶۰ خان یکی پس از دیگری بر آن حکم راندند. این دوره، یکی از مهمترین فصلهای تاریخ سیاسی و فرهنگی آسیای میانه به شمار میرود.
در واپسین سالهای این حاکمیت، رویدادی تکاندهنده در سال ۱۹۱۸ رخ داد. اسفندیار خان در پی یک کودتای درباری، در قصر نوراللهبای بهطرزی خشونتآمیز به قتل رسید. این اقدام توسط جنید خان، از سران ترکمن و مسئول امنیتی حکومت با رتبه جنرالی، سازماندهی شد. در همین واقعه، پسر اسفندیار خان و نیز اسلامخواجه (نخستوزیر و از نزدیکان دربار) نیز کشته شدند.
پس از این حادثه، سید عبدالله خان، برادر اسفندیار خان، بهطور رسمی تا سال ۱۹۲۰ بر تخت نشست؛ اما قدرت واقعی در دست جنید خان باقی ماند. با پیشروی نیروهای سرخ شوروی، جنید خان از خیوه گریخت و سید عبدالله خان به اوکراین (دنیپروپتروفسک) تبعید شد و تا پایان عمر در غربت زیست؛ سرانجام در سال ۱۹۳۳ درگذشت.
با ورود ارتش سرخ در ۱۹۲۰، ساختار سیاسی منطقه دگرگون شد و «جمهوری سوسیالیستی شوروی خوارزم» تا اکتبر ۱۹۲۳ بهمدت سه سال برقرار گردید. در این دوره کوتاه، پنج رهبر بهسرعت قدرت را در دست گرفتند:
پهلواننیاز خواجه یوسوپف
کوچکار اوغلی
اته مقصوم محمدرحیم اوغلی
جنگیبای مراد اوغلی
عبدالله عبدالرحمان خواجه اوغلی
سرانجام با تصویب قانون اساسی و تحولات سیاسی گسترده، خوارزم بهطور کامل در ساختار شوروی ادغام شد. در اکتبر ۱۹۲۴، بر اساس سیاستهای ناسیونالیسم قومی، این سرزمین میان واحدهای تازهتأسیس تقسیم گردید و بخشهایی از آن به ازبکستان، ترکمنستان و قرهقالپاقستان واگذار شد.
در میان حاکمان این سرزمین، برخی از خانها بهدلیل نقش تاریخی و فرهنگیشان شهرت بیشتری دارند، از جمله:
سید محمدرحیم اول
اللهقلی خان
رحیمقلی خان
قوتلغمراد
عبدالله خان
محمدامین خان
سید محمد خان
سید محمدرحیم دوم (ملقب به فیروز)
اسفندیار خان
سید عبدالله خان
تاریخ خوارزم، روایتگر تلاقی قدرت، فرهنگ و تحولات ژرف سیاسی در آسیای میانه است؛ سرزمینی که از شکوه خانات تا دگرگونیهای ایدئولوژیک قرن بیستم، مسیر پر از فراز و نشیب را پیموده است
باید نگاشت که در حال حاضر یک لک و پنجاه هزار انسان در این سرزمین تاریخی و حماسی زنده گی دارند
بخش چهارم : قصر نوراللهبای در خیوه؛ روایت تاریخ، قدرت و فرهنگ
———————————————-
در دل شهر کهن خیوه، جایی که تاریخ در کوچههای گِلی و دیوارهای بلند نفس میکشد، قصر باشکوه نوراللهبای داستانی شنیدنی از گذشتههای دور را در خود نهفته دارد.
در اوایل سده نوزدهم، سید محمد رحیمخان اول (۱۸۰۶–۱۸۲۵) بر سرزمین خوارزم حکومت میکرد. او مردی دانشآموخته، دادگر و مردمدوست توصیف شده است؛ حاکمی که از استبداد دوری میجست و به آبادانی سرزمینش میاندیشید.
در آن زمان، شهر درون ایچانقلعه بهشدت پرجمعیت بود و امکان ایجاد باغی بزرگ در آن وجود نداشت. شاه که دلبسته طبیعت و باغهای وسیع بود، چشم به باغی گسترده در بیرون شهر دوخت؛ باغی که به نوراللهبای تعلق داشت و بیش از ده هکتار وسعت داشت.
پس از گفتوگو، نوراللهبای باغ خود را به بهای روز فروخت، اما شرطی گذاشت: نام او باید برای همیشه بر این مکان باقی بماند. شاه این شرط را پذیرفت و بدین ترتیب، این مجموعه به نام «قصر نوراللهبای» شناخته شد.
با گذر زمان، این باغ به یکی از مهمترین مجموعههای سلطنتی تبدیل شد. در سال ۱۸۵۹، سید محمد خان ساختوسازهایی را ادامه داد و «قبولخانه» را بهعنوان محل دیدار با مردم بنا نهاد؛ جایی برای رسیدگی به مشکلات و خواستههای رعایا.
اما شکوه واقعی این قصر در دوران فیروزخان (۱۸۹۶–۱۹۰۴) شکل گرفت. او مجموعه را بهگونهای گسترش داد که به «بیشحویلی» یا «پنجحویلی» معروف شد؛ ساختاری با پنج دروازه مستقل که هرکدام کاربری ویژهای داشتند:
• دروازه نخست: محل نگهداری اسبها و اقامت اسببانان
• دروازه دوم: بخش مرتبط با ولیعهد، اسفندیارخان، که فردی دانشمند، هنرمند و چندزبانه بود
• دروازه سوم: حرمسرا، تالار پذیرایی، حمامها و چاهها
• دروازه چهارم: حریم خصوصی خاندان ولیعهد
• دروازه پنجم: محوطهای وسیع برای ضیافتها و گردهماییهای شاهانه
فیروزخان در ۱۹ سالگی به تخت نشست و تا سال ۱۹۱۰ حکومت کرد. پس از او، اسفندیارخان به قدرت رسید، اما دوران حکومتش کوتاه و پرآشوب بود. او در سال ۱۹۱۸، در دفتر کار خود بهدست جنیدخان ترکمن به قتل رسید؛ رویدادی که نشان از رقابتهای پنهان قدرت در آن زمان داشت.
خانات خوارزم که از قرن شانزدهم شکل گرفته بود، سرانجام در سال ۱۹۲۴ فروپاشید. پیش از آن، در فاصله ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۳، این منطقه به جمهوری سوسیالیستی شوروی خوارزم تبدیل شده بود.
سالها بعد، این قصر عظیم بهدلیل بیتوجهی به مکانی متروکه تبدیل شد؛ جایی که حتی به انبار و محل تجمع افراد بیسرپناه بدل گشته بود. اما در سال ۲۰۱۷، با حمایت شوکت میرضیایف، روند احیا و بازسازی آن آغاز شد و این مجموعه بار دیگر جان گرفت.
امروزه قصر نوراللهبای بهعنوان یکی از مهمترین موزیمهای تاریخی ازبکستان، با گالریها و نمایشگاههای متنوع، جلوهای از پیوند هنر، معماری و تاریخ را به نمایش میگذارد. این بازسازی بر اساس عکسها و طرحهای خدایبرگن دیوانف، نخستین عکاس و فیلمبردار برجسته منطقه، انجام شده است.
این روایت، افزون بر تاریخ، بازتابی از مهماننوازی مردم خیوه نیز هست؛ مردمانی که با راهنمایی، دانش و مهربانی، این میراث گرانبها را زنده نگه داشتهاند.
بخش پنجم :
پهلوان محمود، که به نام پوریا ولی نیز شناخته I میشود، از چهرههای بزرگ تاریخی، عرفانی و فرهنگی خوارزم است که در شهر خیوه زاده شده و در همانجا زندگی کرده است. وی در حدود سال ۱۲۴۷ میلادی تولد یافته و در سال ۱۳۲۶ میلادی در سن ۷۳ سالگی درگذشته است. او پهلوانی نامدار، کشتیگیری برجسته، عارفی بزرگ، شاعر فارسیزبان و از صوفیان روشناندیش زمان خود به شمار میرفت که در میان مردم جایگاهی بسیار والا داشت.
آرامگاه او در مجموعه تاریخی ایچانقلعه و در زیر گنبدی باشکوه قرار دارد و در کنار آن مقبره سید محمد رحیم خان یکم نیز واقع شده است. همچنین در همان محل، آرامگاه پسر بزرگ وی اللهقلی خان نیز دیده میشود. این نزدیکی نشاندهنده احترام عمیق حاکمان خوارزم به شخصیت معنوی پهلوان محمود است، با آنکه او خود هیچگاه مقام سیاسی یا دولتی نداشت.
پهلوان محمود به زبان فارسی شعر میسرود و از او اشعار، رباعیات و قصاید فراوانی بر جای مانده است که بیانگر اندیشههای عرفانی، اخلاقی و روحیه جوانمردی اوست. بر روی مرقدش نیز اشعاری به زبان فارسی حک شده که توجه زائران را جلب میکند. امروزه مردم بسیاری از سراسر خوارزم و دیگر مناطق به زیارت آرامگاه او میآیند، دعا میکنند و احترام عمیق خود را نسبت به این عارف و پهلوان بزرگ ابراز میدارند.
در دورهای که خانات خیوه تحت حاکمیت قبایل ازبک، بهویژه قبیله قنقرات قرار داشت، این دودمان حدود دو قرن در قدرت بودند؛ از جمله محمد رحیم خان اول که از سال ۱۷۷۵ تا ۱۸۲۵ حکومت کرد و پس از او اللهقلی خان از ۱۸۲۵ تا ۱۸۴۲ به قدرت رسید. با این حال، جایگاه پهلوان محمود در میان مردم فراتر از قدرتهای سیاسی بوده و بیشتر به عنوان نماد اخلاق، عرفان و فرهنگ شناخته میشود.
پهلوان محمود نه تنها در خوارزم، بلکه در ایران و دیگر سرزمینهای فارسیزبان نیز شهرت دارد و او را با نام پوریا ولی یاد میکنند. برخی روایتها حتی محل دفن او را به ایران نسبت دادهاند، اما شواهد تاریخی نشان میدهد که آرامگاه اصلی او در خیوه قرار دارد. شخصیت او بهعنوان پهلوانی عارف، فیلسوفی بیادعا و شاعری توانا، تا امروز الهامبخش فرهنگ، ادب و ورزش در منطقه باقی مانده است
++++++

قسمت اول :
بخش یکم :
خوارزم، این سرزمین کهن و پررمز و راز، در گسترهٔ تاریخ همچون نگینی درخشانمیدرخشد؛ دیاری که در آن، دانش و قدرت
و اخلاق بهگونهای شگفتانگیز درهمآمیختهاند. این خطهٔ باستانی، که در کنار رود بزرگ آمودریا شکل گرفته، نهتنها مرکزتمدنهای بزرگ بوده، بلکه خاستگاه اندیشمندانی است که مسیر تاریخ علم و فرهنگرا دگرگون ساختهاند.
در کوچهپسکوچههای کاث و شکوه شهر گرگانج، هنوز میتوان پژواک گامهای مردانیرا شنید که جهان را با اندیشه و ارادهٔ خود تغییر دادند.
در نخستین جلوهٔ این عظمت، چهرههای علمی خوارزم قرار دارند؛ مردانی که نامشانفراتر از مرزهای جغرافیا، در تاریخ بشریت ثبت شده است.
در میان آنان، ابوریحان بیرونی جایگاهی بیهمتا دارد؛ دانشمندی که با ذهنی ژرف وکنجکاو، به کشف رازهای طبیعت پرداخت و در علوم گوناگون از ریاضیات تا نجوم وجغرافیا آثاری ماندگار برجا گذاشت.
او نهتنها به مطالعهٔ جهان پرداخت، بلکه با نگاهی فلسفی، به فهم جایگاه انسان دراین جهان نیز اندیشید. در کنار او، محمد بن موسی خوارزمی قرار دارد؛ چهرهای که بابنیانگذاری علم جبر، تحولی عظیم در ریاضیات ایجاد کرد.
آثار او پایهٔ بسیاری از پیشرفتهای علمی بعدی شد و حتی واژهٔ «الگوریتم» که امروزهدر فناوری و علوم کامپیوتر کاربرد گسترده دارد، از نام او برگرفته شده است. این دوچهره، نماد روح علمی خوارزماند؛ روحی
که بر پایهٔ جستوجوی حقیقت و گسترشدانش استوار است.
اما خوارزم تنها سرزمین دانش نبود؛ این دیار صحنهٔ ظهور قدرتهای سیاسی بزرگ نیزبه شمار میرفت. در طول تاریخ، سلسلههای مختلفی بر این منطقه حکومت کردند کههر یک نقش مهمی در شکلگیری هویت سیاسی آن داشتند.
از دودمانهای اولیه چون آفریغیان و مامونیان گرفته تا دورهٔ باشکوه خوارزمشاهیان،این سرزمین همواره در مرکز تحولات سیاسی قرار داشت. در این میان، خوارزمشاهیانبهعنوان یکی از قدرتمندترین سلسلهها،
جایگاه ویژهای دارند. با به قدرت رسیدنقطبالدین محمد، پایههای حکومت استحکام یافت و در دوران علاءالدین تکش، اینقدرت به اوج رسید.
در این زمان، خوارزم به یکی از قدرتهای بزرگ منطقه تبدیل شد و نفوذ آن تاسرزمینهای وسیعی گسترش یافت.
با این حال، تاریخ همواره یکنواخت پیش نمیرود. در اوج این شکوه، طوفانی سهمگیناز شرق برخاست؛ یورش مغولان، که بسیاری از تمدنهای بزرگ را درهم شکست،خوارزم را نیز از این قاعده مستثنا نکرد.
در این میان، جلالالدین خوارزمشاه همچون نمادی از مقاومت و شجاعت درخشید. اوبا وجود شرایط دشوار، در برابر سپاه مغول ایستادگی کرد و تا آخرین لحظه از استقلالو عزت سرزمین خود دفاع نمود. هرچند سرانجام این مقاومت
به پیروزی نینجامید، امانام او بهعنوان قهرمانی دلیر در تاریخ باقی ماند.
پس از فروپاشی خوارزمشاهیان، این سرزمین وارد مرحلهای تازه از حیات خود شد. درقرون بعد، خوارزم گاه تحت سلطهٔ قدرتهای دیگر مانند غزنویان و سلجوقیان قرارگرفت، اما هویت خود را حفظ کرد. در قرن شانزدهم میلادی، با ظهور
خانات خیوه، باردیگر نوعی استقلال سیاسی در این منطقه شکل گرفت.
ایلبرسخان بهعنوان بنیانگذار این خانات، توانست ساختار حکومتی تازهای ایجاد کند. پس از او، حاکمانی چون ابوالغازی بهادرخان، که علاوه بر حکومت، به تاریخنگاری نیزپرداخت، نقش مهمی در حفظ و انتقال میراث فرهنگی خوارزم داشتند.
در دورهٔ اللهقلی بهادرخان نیز اصلاحات اقتصادی و توسعهٔ نظام آبیاری، به بهبودشرایط زندگی مردم کمک کرد و نشانهای از تداوم حیات و پویایی این سرزمین بود.
در کنار این تحولات سیاسی و علمی، خوارزم مهد فرهنگ و اخلاق نیز بود. در این میان،پهلوان محمود، مشهور به پوریای ولی، چهرهای است که فراتر از مرزهای زمان و مکان،در دلها جای گرفته است.
او نهتنها یک کشتیگیر نیرومند، بلکه انسانی عارف، شاعر و نماد جوانمردی بود. داستانهای بسیاری دربارهٔ فروتنی و اخلاق او نقل شده است؛ داستانهایی که نشانمیدهد پهلوانی واقعی، در غلبه بر نفس و خدمت به دیگران
است، نه صرفاً در پیروزیدر میدان نبرد.
در مجموع، تاریخ خوارزم روایتی است از تلاقی سه عنصر اساسی: دانش، قدرت واخلاق. این سرزمین، در طول قرون متمادی، شاهد ظهور اندیشمندانی بوده که جهانرا روشن کردند، پادشاهانی که قدرت را گسترش دادند و انسانهایی که با فضیلت
وجوانمردی، معنای زندگی را عمیقتر ساختند.
از شکوه علمی بیرونی و خوارزمی گرفته تا عظمت سیاسی خوارزمشاهیان و روحاخلاقی پوریای ولی، همه و همه نشاندهندهٔ غنای فرهنگی این دیار است.
امروز، هرچند از آن شکوه گذشته تنها یادها و آثار باقی مانده، اما نام خوارزم همچنانزنده است؛ نهفقط در کتابهای تاریخ، بلکه در حافظهٔ فرهنگی ملتها.
این سرزمین، نمادی است از آنچه انسان میتواند باشد: دانا، توانا و بافضیلت. و شایدهمین ویژگیهاست که خوارزم را به یکی از ماندگارترین فصلهای تاریخ بشری تبدیلکرده است.
———————————————-
بخش دوم : در حاشیهای نهچندان دور از ایچانقلعهاین میراث گرانسنگ تاریخی که در شمار برجستهترین نمونههای معماری شهری در آسیای میانه بهشمار میرود مجموعهای نوپدید و در حال توسعه به نام «آرده کمپلکس» در شهر خیوه سر برآورده است؛ مجموعهای که میکوشد در پیوندی سنجیده میان سنت و مدرنیته، تجربهای متفاوت از فضاهای فرهنگی، تفریحی و گردشگری را عرضه کند.
بامداد روز پانزدهم اپریل، فرصت آن دست داد تا از این مجموعه دیدن نمایم و از نزدیک با ساختار فضایی و کارکردهای متنوع آن آشنا شوم. نخستین جلوههایی که در بخش انتهایی این کمپلکس جلب توجه میکند، خیمههای صحرایی به سبک قزاقی است که بهگونهای نمادین، بازنماییکننده شیوههای زیست کوچنشینی در دشتهای آسیای میانه میباشد. در امتداد آن، فضایی با کارکرد تفریحی همچون جزیرهای مصنوعی برای قایقرانی طراحی شده که بر عنصر آب بهعنوان یکی از مؤلفههای حیاتبخش در معماری منظر تأکید دارد.
با ورود به محوطه اصلی، گسترهای وسیع و سازمانیافته پیش روی بازدیدکننده قرار میگیرد که در آن، واحدهای مسکونی با الهام از معماری سنتی، در کنار کاربریهای متنوع دیگر همچون رستورانتها، بازارهای روباز در قالب ردیفهای منظم، تیاتر، مهمانخانهها، پارکها، هوتلها و چایخانهها جای گرفتهاند. این تنوع کاربری، بیانگر رویکردی چندمنظوره در طراحی این مجموعه است که همزمان نیازهای اقامتی، تفریحی، فرهنگی و اقتصادی را پاسخ میدهد.
از منظر معماری، آنچه بیش از همه جلب توجه میکند، تلاش برای بازآفرینی الگوهای کهن در قالبی نوین است. مساجد و مدارس موجود در این مجموعه، با بهرهگیری از عناصر شاخص معماری اسلامی همچون گنبدها، ایوانها، طاقها و تزیینات هندسی ساخته شدهاند، اما در عین حال از فناوریها و مصالح مدرن نیز بهره میبرند. این همنشینیِ سنت و مدرنیته، نمونهای از رویکرد «باززندهسازی انتقادی» در معماری معاصر بهشمار میرود که در آن، گذشته نه بهصورت تقلیدی صرف، بلکه با بازخوانی و انطباق با نیازهای زمان حال احیا میگردد.
از دیدگاه جامعهشناسی گردشگری، چنین فضاهایی میتوانند نقش مهمی در جذب سیاحان داخلی و خارجی ایفا کنند؛ چراکه ضمن ارائه تجربهای اصیل از فرهنگ و تاریخ منطقه، امکانات و تسهیلات لازم برای رفاه و آسایش بازدیدکنندگان را نیز فراهم میآورند. در واقع، «آرده کمپلکس» را میتوان تلاشی در جهت خلق یک «فضای میانفرهنگی» دانست که در آن، هویت تاریخی خیوه با الزامات صنعت گردشگری معاصر درهم آمیخته است.
بیگمان، تصاویر ارائهشده میتواند تنها بخشی از جلوههای بصری این مجموعه را بازتاب دهد؛ چراکه تجربه حضوری در این فضا، بهواسطه ترکیب معماری، منظر، فعالیتهای انسانی و حس مکان، ابعادی فراتر از آنچه در قاب تصویر میگنجد، به خود میگیرد.
بخش سوم :
جلد دوم کتاب «چالشهای عمده دولتداری در افغانستان» نوشته ام را که قرار بودبه استاد گرانقدر امینالله نایب اهدا بدارم چون ایشان در مزارشریف بودند به همسرمهربان و دلسوز شان بانو شاهخانم حسینی سپردم
بانو حسینی، این بانوی شریف و با احساس امروز بار سنگین رهبری بیش از پنجصد تناز زنان هموطن مقیم ازبکستان و شماری از کشورهای آسیای میانه را با قلبی سرشار ازمهر و تعهد بر دوش دارند. چهار سال پیش، با اعتماد
و رأی قاطع این بانوان به حیثرییس برگزیده شدند و از آن زمان تاکنون، بیهیچ چشمداشت و امتیاز، همچونخواهری مهربان، در غم و شادی آنان شریک بودهاند و با صداقت، فداکاری و دلسوزی،مرهمی بر دردهایشان نهادهاند.
چه زیباست که از مهماننوازی گرم، صمیمی و از دل برآمده ایشان در رستورانت ترکی EFENDI واقع در کوچه صادق عظیوف، با سپاسی آمیخته با احترام و محبت یاد شود؛مهماننوازیای که نشان از بزرگی روح و صفای باطنشان دارد.
اینجانب از سال ۱۳۵۳ هجری شمسی تاکنون، افتخار دوستی و رفاقت با خانوادهمحترم استاد نایب را داشتهام. این پیوند دیرینه، که ریشه در سالهای جوانی وهمدورهگی ایشان با برادرم دارد، همواره برایم سرشار از حرمت، محبت و خاطراتشیرین
بوده است.در لحظههای خداحافظی، با احساسی آمیخته از مهر و محبت تحفهای به من سپردهشد تا بهعنوان امانتی با ارزش ، به همسرم تقدیم نمایم؛ تحفهای که نه تنها یک هدیه،بلکه نشانی از محبت، اعتماد و پیوندهای عمیق انسانی است.
بخش چهارم
در واپسین روز اقامتم در تاشکند، هفدهم اپریل، رشتهٔ خاطراتم ناگهان مرا به سالهای دورِ مهاجرت و ایام دانشجویی در مسکو برد؛ همان روزگاری که شوق دانستن، مرا از شهری به شهری دیگر میکشاند. با همین حالوهوا، رهسپار بازار چهارسو شدم.
بازار، با آنکه گذر زمان را از سر گذرانده بود، هنوز سیمای آشنای خویش را حفظ کرده بود. دکانها همان دکانهای دیروز مینمودند، اما چهرههای تازهای در پس پیشخوانها نشسته بودند. در میان این آشنایی و دگرگونی، گنبد سبز بازار از دور جلوهگر شد و مرا به یقین رساند که به همان جای دیرآشنا بازگشتهام.
کلاه تاشکندیای خریدم، یادگاری از این سفر کوتاه اما پرمعنا. سپس به جناح چپ بازار رفتم؛ جایی که چندین کتابخانه، از جمله کتابخانهٔ مرکزی، قرار دارد. با شوقی پنهان، از این کتابخانه به آن کتابخانه سر زدم، در جستوجوی کتابی به زبان روسی دربارهٔ اوزبیک ها : مردم و فرهنگ
که جناب داکتر عزیز آرینفر سفارش داده بود. اما آنچه میجستم، به دست نیامد. گفتند که چنین کتابی را میتوان از طریق آمازون تهیه کرد، ولی تنگنای زمان، مجال این کار را از من گرفت. با این همه، دوستان وعده دادند که آن را برایم خواهند خرید و خواهند فرستاد.
آنچه بیش از همه توجهم را جلب کرد، حالوهوای کتابخانهها بود: نزدیک به نود درصد کتابها به زبان اوزبیکی و بخش عمدهای از آنها در حوزهٔ دیناز قرآن کریم تا حکایات انبیا و اولیا. گویی روح زمانه، مسیر دیگری را برگزیده است. هنگامی که از کتاب مورد نظر پرسیدم، با لبخندی آمیخته به تأمل گفتند که کتابهای تاریخی قدیم، بهویژه آنهایی که به زبان روسیاند، دیگر برای نسل جوان چندان جاذبهای ندارند.
و من، در میان قفسههای خاموش کتابها، بیش از آنکه در جستوجوی یک کتاب باشم، در پی نشانههایی از گذر زمان و دگرگونی ذوقها و دلبستگیها بودم
بخش پنجم
پایان روز هفدهم اپریل با ضیافتی صمیمانه و در عین حال آراسته به لطف و کرامت الحاج محمد صدیق سمنگانی رقم خورد.
این تاجر جوان و نیکسیرت سمنگانی، که در حدود چهار دهه از عمرش میگذرد، با اخلاص و محبت کمنظیر، بنده، محترم حبیب معاشر و محترم انجنیر حمید موج را به ضیافت شام در رستوران مجلل «Fish and Bread» واقع در نزدیکی مترو حمزه دعوت نمود. در این نشست از طعم دلپذیر گوشت گوسفند تازهذبحشدهٔ بخارایی بهرهمند شدیم؛ تجربهای که از حیث کیفیت و اصالت، کمتر مجال تکرار مییابد و میتوان آن را نمونهای از غنای فرهنگی و ذوق غذایی منطقه بهشمار آورد.
بیگمان، مهماننوازی گرم، سلوک کریمانه و برخورد مشفقانهٔ محمد صدیق سمنگانی، شایستهٔ قدردانی ویژه است؛ چه آنکه اینگونه رفتارها بازتابی از ارزشهای ریشهدار اجتماعی و اخلاقی در فرهنگ ما محسوب میگردد.
در ادامه، بهقصد دیدار، رهسپار هوتل «ملکه» متعلق به انجینر عزیز روزی گردیدیم. با وجود آگاهی از حضور ایشان در مزار شریف، امید آن داشتیم تا با پسرشان، امیدجان روزی، ملاقات نموده و در صورت فراهم بودن شرایط، فاتحهای بهمناسبت درگذشت مرحوم الحاج عتیقالله روزی کاکا شان ادا نماییم.
لیکن متأسفانه ایشان نیز در قزاقستان حضور داشتند و علیرغم هماهنگیها و تماسهای قبلی، در مدت اقامت بنده در تاشکند، هیچیک از وابستگان مرحوم در این شهر حضور نداشتند؛ امری که انجام این نیت را زمانی دیگر موکول ساخت
بخش ششم
در واپسین لحظات اقامتم در شهر تاشکند و پیش از عزیمت بهسوی میدان هوایی،فرصت مغتنمی دست داد تا بهمنظور پاسداشت روحیه جوانمردی و عیارمنشی، دوجلد کتاب را به تاجر جوان و فرهیخته، الحاج محمد صادق سمنگانی، اهدا نمایم؛شخصیتی که
در جریان این سفر با رویکردی مسئولانه و همراه با حسن نیت، نقشمؤثری در همراهی و حمایت اینجانب ایفا نمود.
در این آیین وداع، جلد دوم اثر پژوهشی «چالشهای عمدهای دولت در افغانستان» که ناظر بر بررسی ساختارها و مسائل کلان حکمرانی در افغانستان است، بههمراهمجموعهای از اشعار شاعر نامدار و ذواللسانین، علیشیر نوایی، تقدیم گردید.
نواییبهعنوان یکی از چهرههای شاخص در حوزه زبان و ادبیات، با تسلط بر زبانهای فارسی،اوزبیکی و عربی، سهم بسزایی در غنای میراث ادبی منطقه داشته است.
مجموعه اشعار مذکور، که روایتگر داستان عشق اسطورهای «شیرین و فرهاد» است،پیشتر در شهر ترمذ بهعنوان تحفهای فرهنگی به اینجانب اهدا شده بود و اینک درچارچوب تداوم تبادل فرهنگی، به حاجی صاحب تقدیم گردید.
در پایان این دیدار، بهمنظور ثبت این لحظات فرهنگی و دوستانه، تصاویری در جوارمیز پذیرش هوتل به ثبت رسید که در آنها، حضور بیرقهای رنگارنگ، نمادی از تنوعفرهنگی و همزیستی اقوام مختلف، جلوهای ویژه به فضا بخشیده بود.
بخش هفتم
سفر هوایی، تنها جابهجایی از نقطهای به نقطهی دیگر نیست؛ بلکه تجربهای است که میتواند تصویر یک ملت، فرهنگ و شیوهی نگرش آن به انسان را در ذهن مسافر حک کند. در این میان، آنچه از پرواز با شرکت Uzbekistan Airways در خاطر میماند، فراتر از یک سفر عادی است؛ گویی مسافر وارد فضایی میشود که در آن، احترام، توجه و آسایش، اصل اساسی خدمترسانی است.
هواپیمای این شرکت با گنجایش حدود ۳۰۸ مسافر، همچون کاروانی منظم و هماهنگ، هر فرد را نه بهعنوان یک شماره، بلکه بهعنوان مهمانی ارزشمند مینگرد. در هر بخش، گروهی از مهمانداران با دقت و نظم تعیین شدهاند و بیوقفه میکوشند تا نیازهای مسافران را برآورده سازند. از نوشیدنیها و خوراکیهای متنوع گرفته تا فراهمآوردن وسایلی چون دمپایی سبک، ماسک و کمپل، همه چیز با ظرافت و پیشبینی آماده است. وعدههای غذایی نیز نه صرفاً برای رفع گرسنگی، بلکه بهگونهای کامل و سنجیده ارائه میشود که احساس رضایت و آسایش را دوچندان میکند. مهمتر از همه، برخورد گرم و معاشرتی خدمه است که فضای خشک و رسمی پرواز را به محیطی صمیمی و انسانی بدل میسازد.
در نقطهی مقابل، تجربهی پرواز با شرکت Wizz Air چهرهای دیگر از صنعت هوانوردی را نشان میدهد. در اینجا، نظم و کارایی اقتصادی بر همهچیز سایه افکنده است. خدمه، هرچند حرفهای، اما بیشتر رنگ و بوی تجارت دارند تا مهماننوازی. تعدادشان اندک است و فرصت تعامل انسانی کمتر فراهم میشود. تلاش برای فروش خدمات و کالاها در طول پرواز محسوس است و بسیاری از امکاناتی که در برخی شرکتها جزو بدیهیات به شمار میرود، در اینجا یا ارائه نمیشود یا بهصورت جداگانه و با هزینه عرضه میگردد. فضای کلی، ساده و حداقلی است؛ گویی هدف، رساندن مسافر به مقصد با کمترین هزینه، نه بیشترین آسایش است.
این تقابل، تأملبرانگیز است: از یکسو، کشوری مانند ازبکستان که در مسیر توسعه گام برمیدارد، با تأکید بر مهماننوازی و ارزشگذاری به مسافر، تجربهای غنی و انسانی میآفریند؛ و از سوی دیگر، در کشوری با پیشینهی دیرینهی سرمایهداری مانند انگلستان، برخی شرکتها الگوی حداقلی و اقتصادی را برمیگزینند که در آن، سودآوری و بهرهوری در اولویت قرار دارد.
در نهایت، این تفاوتها نشان میدهد که توسعهیافتگی صرفاً به زیرساخت و اقتصاد وابسته نیست، بلکه به نگرش نسبت به انسان و کیفیت تعامل با او نیز بستگی دارد. گاه، آنچه در یاد مسافر باقی میماند، نه سرعت پرواز، بلکه گرمای لبخند و حس احترام در طول مسیر است
بخش هشتم
شبگردی در تاشکند: تلاقی تجربه زیسته و سیمای مدرن شهر
اقامت کوتاهمدت در شهر تاشکند، پایتخت ازبکستان، برای من بیش از یک سفر عادی، به تجربهای میانفرهنگی و شهری بدل شد؛ تجربهای که در واپسین شب حضورم، به اوج خود رسید. در حدود ساعت ده شب، در حالیکه در هتل به استراحت پرداخته بودم و خود را برای ترک زودهنگام شهر در صبح روز بعد (ساعت پنج بامداد) آماده میساختم، تماس غیرمنتظرهای از سوی آقای حاجی صادق سمنگانی دریافت کردم. لحن گرم، صمیمی و در عین حال پرنشاط ایشان، نوید شبی متفاوت را میداد.
در پاسخ به پرسش ایشان درباره برنامه شبانهام، به صراحت بیان داشتم که برنامهای خاص در نظر ندارم و حتی در سادهترین امور شهری، مانند درخواست تاکسی، چندان مهارتی نیافتهام. این اعتراف، خود گواهی بود بر محدودیت تجربهام از این کلانشهر؛ چراکه بهدلیل شرایط جسمانی همراهان از جمله تازهگی بهبود یافتن یکی از دوستان از عمل جراحی قلب فرصت کاوش عمیق در فضاهای نوین شهری برایم فراهم نشده بود و بازدیدهایم عمدتاً به بازار چهارسو و چند کتابخانه محدود مانده بود.
آقای سمنگانی با درک این خلأ تجربی، بیدرنگ اقدام کرده و ظرف مدت کوتاهی با تاکسی به درب هتل رسیدند. این تصمیم، آغازگر یک گشتوگذار شبانه شد که میتوان آن را مطالعهای میدانی از سیمای معاصر تاشکند نیز تلقی کرد.
نخستین مقصد ما «مجیک سیتی» بود؛ مجموعهای تفریحی-فرهنگی که میتوان آن را نمونهای از بازنمایی جهانیشدن در قالب معماری دانست. در این فضا، بازتولید نمادهای شاخص تمدنهای مختلف از برج ایفل فرانسه گرفته تا کرملین روسیه و ساعت بیگبن و ساختمان پارلمان بریتانیا نه تنها جلوهای بصری ایجاد کرده، بلکه نوعی گفتوگوی نمادین میان فرهنگها را نیز رقم زده است. این تقلیدهای معمارانه، هرچند از نظر اصالت مورد بحثاند، اما در چارچوب گردشگری شهری، بهعنوان ابزار جذب و تجربهسازی برای بازدیدکنندگان کارکرد مؤثری دارند.
پس از آن، در هوای مطبوع و دلانگیز شبانه، مسیر خود را به سوی مجموعهای موسوم به «سیول مون» ادامه دادیم؛ فضایی که بهگفته محلیها با الهام از طراحیهای شهری کوریای جنوبی ساخته شده است. این مجموعه را میتوان نمونهای از فضاهای عمومی چندسطحی دانست که کارکردهای متنوعی از تفریح و خرید گرفته تا تعامل اجتماعی را در خود جای داده است.
در طبقه زیرین، جریان پرخروش آب، با صدایی ممتد و موزون، فضایی شاعرانه و در عین حال پویا خلق کرده بود؛ آبی زلال، نیلگون و شفاف که یادآور پیوند انسان با طبیعت در دل ساختارهای مدرن شهری است. در طبقات فوقانی، حضور فروشگاهها، قهوهخانهها و رستورانها، این فضا را به یک مرکز تجمع اجتماعی بدل ساخته بود؛ جایی که افراد در ساعات مختلف شبانهروز، بهویژه در نیمهشب، به تعامل، تفریح و گذران اوقات فراغت میپردازند.
نکته قابل توجه، حضور پرشمار جوانان، خانوادهها و گردشگران حتی در ساعت یک بامداد بود که نشاندهنده امنیت نسبی، پویایی شبانه و فرهنگ زنده شهری در تاشکند است. این امر از منظر مطالعات شهری، بیانگر آن است که فضاهای عمومی موفق، محدود به ساعات روز نیستند، بلکه در چرخهای پیوسته از حیات اجتماعی قرار دارند.
در طول این گشتوگذار چندساعته از ساعت ده شب تا حدود سه بامداد ما عمدتاً پیاده حرکت کردیم؛ تجربهای که امکان درک نزدیکتر از بافت شهری، نورپردازیها، صداها و ریتم زندگی شبانه را فراهم میساخت. در فواصل مختلف، صرف غذا، قهوه و چای سبز، نهتنها خستگی را کاهش میداد، بلکه خود به بخشی از آیین این شبگردی بدل شده بود.
سرانجام، در حالیکه خستگی جسمانی با رضایت ذهنی درآمیخته بود، به هتل یوسف بلوچ بازگشتیم. گفتوگوهای طولانی و تبادل خاطرات، تا حدود ساعت چهار و نیم بامداد ادامه یافت؛ زمانی که دیگر فرصت چندانی برای استراحت باقی نمانده بود. با هماهنگی قبلی، تاکسی برای انتقال به میدان هوایی آماده شد و این شبِ بهیادماندنی، با سفری دیگر پایان یافت.
در جمعبندی، میتوان گفت که این تجربه، فراتر از یک گشتوگذار ساده، نمونهای از مواجهه فردی با فضاهای مدرن شهری، بازنماییهای فرهنگی و حیات شبانه در یک پایتخت آسیای مرکزی بود؛ تجربهای که نشان داد چگونه یک دعوت غیرمنتظره میتواند درک ما را از یک شهر، بهگونهای بنیادین دگرگون سازد.