

بصیرهمت
از: سایت بنیاد فرهنگ ستراتژیک
از همگرایی ظاهری تا واگرایی واقعی
بحران چهارگانه: عربستان سعودی، امارات متحده عربی،بحرین و کویت در ارزیابی ایران
در سالهای اخیر، به ویژه پس از توافق پکن، بین ایران و عربستان سعودی، این فرض در تهران تقویت شده بود که منطقه به سمت نوع جدیدی از تعادل و کاهش تنش در حال حرکت است. این توافق که با میانجیگری چین حاصل شد، توسط بسیاری از ایرانیان به عنوان نقطه عطفی در غلبه بر رقابتهای طاقتفرسا با عربستان سعودی تلقی میشد. با این حال، جنگ اخیر این برداشت را به چالش کشید و نشان داد که لایههای زیرین بیاعتمادی همچنان فعال اند . از دیدگاه ایران، رفتار عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین و حتی کویت در طول این جنگ نشان داد که این کشورها نه تنها از دایره بیطرفی خارج شدهاند، بلکه در برخی موارد به طور مستقیم یا غیرمستقیم خود را در چارچوب اقدام علیه ایران قرار دادهاند. این تجربه یک تغییر قابل ارزیابی در دیدگاه ایران ایجاد کرده است - تغییری که بر اساس آن، دیگر نمیتوان صرفاً بر توافقات دیپلماتیک یا سیگنالهای سیاسی برای تغییر واقعی در رفتار امنیتی این کشورها تکیه کرد.
در ارزیابی جدید تهران، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین و کویت در یک طیف مشترک اما با ارزیابی های متفاوت قرار میگیرند - طیفی که ویژگی اصلی آن مشارکت در ساختار فشار علیه ایران است. از دیدگاه ایران، این کشورها در طول جنگ اخیر، به ویژه از طریق ارائه زیرساختهای لجستیکی، اطلاعات و در برخی موارد زیرساخت عملیاتی بخشی از این عملیات بر علیه ایران بودند .
این برداشت بهویژه در مورد عربستان سعودی و امارات متحده عربی دقیقتر است. ایران به این باور است که این دو بازیگر، علاوه بر همسویی عملیاتی، در سطح سیاسی نیز تلاش کردهاند تا واشنگتن را به اتخاذ رویکرد تهاجمیتر تشویق و تحریک کنند. چنین برداشتی عملاً سرمایهگذاری دیپلماتیک سالهای اخیر بین تهران و ریاض را زیر سوال برده و این سوال را مطرح کرده است که آیا همکاری مبتنی بر همکاری بین این دو قدرت منطقهای اصلاً امکانپذیر است یا خیر.
در مورد بحرین،ا ین بیاعتمادی پیش از این شکل گرفته بود، بهویژه با عادیسازی روابط آن کشور با اسرائیل، و موضعگیری اخیر بحرین آن را تثبیت کرد. کویت که تا آن زمان توسط ایران بهعنوان کشوری میانهرو و تا حدودی بیطرف دیده میشد، در این زمینه موضع متفاوتی پیدا کرد و از دیدگاه تهران، از موضع متعادل خود فاصله گرفت.
بر این اساس، میتوان گفت که در مرحله پس از جنگ، ایران دیگر این چهار کشور را بهعنوان شرکای بالقوه یا حتی بازیگران بیطرف تعریف نخواهد کرد، بلکه آنها را بهعنوان بخشی از محیط تهدید در نظر خواهد گرفت، محیطی که هرگونه تعامل با آن مستلزم تعریف مجدد قوانین بازدارندگی و پاسخگویی است.
در میان کشورهای خلیج فارس، عمان از نظر ایران جایگاه کاملاً متفاوتی دارد. این کشور نه تنها در طول جنگ اخیر از ورود به چرخه رویارویی خودداری کرد، بلکه تلاشهای دیپلماتیک قابل توجهی نیز برای جلوگیری از تشدید بحران انجام داد. این رفتار باعث شده است که تهران، مسقط(پایتخت عمان) را نه تنها به عنوان یک شریک قابل اعتماد، بلکه به عنوان یک متحد بالقوه در معادلات منطقهای در نظر بگیرد.
این دیدگاه به ویژه در مورد تنگه هرمز اهمیت مضاعفی پیدا میکند. ایران و عمان، به عنوان دو کشوری که بر این آبراه استراتژیک مسلط اند ، از ظرفیت منحصر به فردی برای شکلدهی به رژیم حقوقی و امنیتی راهرو هرمز برخوردارند. با توجه به اینکه جنگ اخیر بار دیگر اهمیت حیاتی این تنگه را برجسته کرده است، ایران به دنبال تعریف چارچوبهای جدیدی برای مدیریت و حتی کنترل این مسیر از طریق همکاری نزدیکتر با عمان است(در صورتیکه از این جنگ جان سالم بدر برد.م).
چنین رویکردی میتواند به معنای حرکت به سمت نوعی مدیریت امنیتی مشترک در تنگه هرمز باشد ، مدلی که در آن بازیگران فرامنطقهای نقش کمرنگتری ایفا میکنند و کشورهای ساحلی، به ویژه ایران و عمان، ابتکار عمل را به دست میگیرند. اگرچه این امر با چالشهای حقوقی و سیاسی قابل توجهی روبرو است، اما از دیدگاه ایران یکی از مهمترین اهداف استراتژیک در دوره پس از جنگ محسوب میشود.
قطر،در معادلات اخیر جایگاهی پیچیده و دوگانه دارد. از یک سو، روابط تاریخی و نسبتاً دوستانهاش با ایران، آن را در موقعیتی متفاوت از سایر کشورهای عربی قرار میدهد. از سوی دیگر، وجود پایگاههای نظامی امریکا در خاک قطر و استفاده از این پایگاهدر جریان حمله به ایران، این کشور را ناگزیر در معرض واکنشهای نظامی تهران قرار داده است .
در طول جنگ، ایران طبق یک دکترین خاص عمل میکرد،هر نقطهای که به عنوان سکوی پرتاب برای حمله به ایران استفاده شود، هدف مشروعی محسوب میشود. بر این اساس، با وجود تمایل قطر به حفظ روابط مثبت با تهران، قطر نیز از این قاعده مستثنی نبود. با این حال، تفاوت مهم قطر با سایر کشورها این است که تهران همچنان این کشور را به عنوان یک بازیگر بالقوه مثبت و قادر به بازگشت به مدار همکاری میبیند.
در این زمینه، نقش ترکیه به عنوان یک میانجی بالقوه اهمیت ویژهای پیدا میکند. انقره ، به دلیل روابط نزدیک خود با ایران و قطر، از ظرفیت بالایی برای کاهش تنش و تسهیل گفتگو برخوردار است. برخی گزارشها همچنین نشان میدهد که رایزنیهای ترکیه در طول جنگ به کاهش سطح تنش و حتی محدود کردن برخی حملات کمک کرده است. اگر این روند در دوره پس از جنگ ادامه یابد، ترکیه میتواند به یکی از بازیگران کلیدی در بازسازی روابط تهران و دوحه تبدیل شود.
آنچه از همه این تحولات برمیآید، این است که ایران دیگر کشورهای خلیج فارس را در یک «ترازوی موازنه» قرار نمیدهد. برعکس، تهران به سمت یک سیاست مبتنی بر تمایز حرکت کرده است که در آن هر کشور، بر اساس رفتار واقعی خود در میدان، جایگاه متفاوتی پیدا میکند.
در این چارچوب، سه سطح کلی از تعامل را میتوان شناسایی کرد: اول، سطح رویارویی و بازدارندگی، که شامل کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین و تا حدودی کویت میشود. دوم، سطح همکاری استراتژیک، که عمان در آن قرار دارد. و سوم، سطح میانی و قابل ترمیم، که قطر در آن تعریف میشود.
این طبقهبندی نه تنها پیچیدگی دیدگاه ایران نسبت به منطقه را نشان میدهد، بلکه بیانگر تغییر مهمی در استراتژی کلان تهران است - تغییری که در آن سیاست خارجی و امنیتی ایران بیش از گذشته به واقعیتهای میدانی و رفتار عملی بازیگران وابسته شده است، نه صرفاً به مواضع اعلام شده یا توافقات رسمی.
نوت:
در مورد پایگاه های نظامی امریکا در کشور های فوقالذکر خلیج فارس
بحرین:ستاد فرماندهی ناوگان پنجم ایالات متحده که فعالیت پشتیبانی در یایی را بدوش دارد .
قطر: پایگاه هوایی العدید، بزرگترین پایگاه است که میزبان تقریباً ۱۰۰۰۰ پرسنل و ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده است.
کویت: کمپ عریفجان و پایگاه هوایی علی السالم به عنوان مراکز اصلی لجستیک ارتش و نیروی هوایی عمل مینمایند .
عربستان سعودی: پایگاه هوایی شاهزاده سلطان، قابلیتهای دفاع هوایی را فراهم میکند
امارات متحده عربی: پایگاه هوایی الظفره با هزاران پرسنل از عملیات هوایی پشتیبانی میکند.
اردن: پایگاه هوایی موفق السلطی یک سایت کلیدی برای عملیات هوایی، از جمله پهپادها، است.