

بصیرهمت
اتش بس میان ایالات متحده و ایران
جیانگ زوکین که بنام پروفیسور جیانگ در رسانه های معتبر جهانی به تحلیل مسایل مهم و حیاتی کنونی می پردازد، از اتش بس ایران و امریکا تحلیلی دارد که بخش های از ان ذیلا ارایه میگردد
آنچه شاهد آن هستید پایان یک جنگ نیست. این بازنویسی آرام تاریخ است،تمدن فرو نپاشید، اما چیزی خیلی ها مهم ا تفا ق افتاد، برای اولین بار از زمان پایان جنگ جهانی دوم، ایالات متحده در شرایطی دشواری قرار گرفت و عقب نشینی کرد که قبلاً آن را به شدت رد کرده بود و بخاطر ان وارد جنگ با ایران گردید.
چراایالات متحده با این آتش بس شاید هم موقتی ،تن داد؟
زیرا سرنوشت جنگها تنها در میدانهای نبرد تعیین نمیشوند. آنها در ادراک، در فشار و در محاسبات نامرئی ریسک نیز تعیین میشوند. در مرکز این تغییر، تنگه هرمز ،یک گذرگاه باریک، اما گذرگاهی که وزن استراتژیک عظیمی دارد، قرار داشت.
کنترل در اینجا فقط به جغرافیا مربوط نمیشود.این موضوع مربوط به نفوذ بر جریانهای انرژی جهانی است. و در این مورد، موازنه به سمت ایران متمایل شد. بنابراین، ایالات متحده شرایطی را که زمانی در برابر آن مقاومت میکرد، پذیرفت . پیشنهادات ارایه شده ایران چون مبنای مذاکرات از قبیل،لغو تحریمها ، ادامه غنیسازی اورانیوم ،ادامه برنامه های موشکی ،یک مصالحه ساده نیست. این یک سیگنال است.
جنگ ۴۰ روز طول کشید، اما پایان آن چیزی عمیقتر را نشان میدهد. قدرت مطلق نیست، مشروط است. حالا به آنچه در پشت صحنه اتفاق افتاد نگاه کنید. تنها چند ساعت قبل ،از یک نقطه دور ، نواز شریف با دونالد ترامپ تماس گرفت. پیام مربوط به قدرت نظامی ایران نبود. مربوط به عزم عمومی مردم این کشور بود. جمعیت ایران در خیابانها آماده بودند، تا با قبول هرنوع فشاری ولو به قیمت جان شان تشدید اوضاع را تحمل کنند.
زیرا وقتی جمعیتی علامت میدهد که به جای عقبنشینی، شدید ترین درد را تحمل خواهند کرد،معامله تغیر می نماید و بازدارندگی ضعیف میشود. پیامها به سرعت از واشنگتن به اسلامآباد و سپس به تهران منتقل شدند.
دیپلماسی نه به دلیل افزایش اعتماد، بلکه به دلیل بالا رفتن هزینه محاسبه اشتباه، شتاب گرفتو سپس لایه دیگری ظاهر شد. شیجن پینگ ،موضع چین، این درگیری را نه به عنوان یک مسئله منطقهای، بلکه به عنوان یک مسئله مربوط به حاکمیت و حقوق بینالملل تغییر داد و این مهم است، زیرا وقتی یک قدرت بزرگ حتی بدون ورود به جنگ، اتحاد غیرمستقیم را،با ایران، نشان میدهد، چشمانداز استراتژیک را تغییر میدهد. چین در کنار پاکستان، یک اصل را تقویت کردند. حقوق ارضی و ادعاهای دریایی را نمیتوان بدون عواقب ان نادیده گرفت،با این موضعگیری چین و پاکستان، ایالات متحده با یک انتخاب محدود، نه بین پیروزی و شکست، بلکه بین تشدید تنش و ریسک سیستماتیک مواجه گردید.
ادامه ماجرا چگونه شکل گرفت؟
این ایران نبود که ابتدا خویشتنداری را اعلام کرد. این ایالات متحده بود که سیگنال توقف را ارسال کرد. قبلا،چهار تلاش برای ایجاد آتشبس شکست خورده بود، اما این بار ساختار تغییر کرد. فشار، دیگر فقط نظامی نبود. این مذاکرهسیاسی، اقتصادی و روانی بود، همه همزمان وهمگرا. وقتی فشارهای چندگانه همسو میشوند، حتی قویترین بازیگر هم اماده تغیر موضع میشود. نه به این دلیل کهمیخواهد، بلکه به این دلیل کهمجبور است.
با این حال، حتی پس از همه این فشارها، رئیس جمهور آمریکابه تصمیمش پافشاری مینمود و تهدید های خود را تکرار میکرد که تشدید تنش میتواند تا نابودی تمدن پیش برود. اما چیزی در ساعات اولیه تغییر کرد. حدود ساعت 3:30 تا 4:00 صبح، یک تبادل نظر مهم صورت گرفت. پیام مستقیم و بدون ابهام بود و بلافاصله به ایران منتقل شد. پاسخ ایران نیز به همان اندازه واضح بود. اگر وضعیت چنین است، پس هر 10 شرط ما ،بحیث مبنای مذاکرات ،باید پذیرفته شود.
این مذاکره به معنای سنتی آن نیست،این ثبات، مشروط بر این است که
یکطرف شرایط را نه به دلیل قویتر بودن از نظر نظامی، بلکه به دلیل هزینه بالای نادیده گرفتن آن ،می پذیرید. خواسته های ده ماده ی ایران به ایالات متحده منتقل گردید . این چارچوببندی تا حدودی از طریق سیگنالهای مرتبط با چین صورت گرفت. در حالی که بخش زیادی از جهان در خواب بودند، چندین نیرو همزمان در حال حرکت بودند. موضعگیری آرام اما محکم چین، مشارکت فعال نواز شریف و از همه مهمتر، وضعیت داخلی خود ایران، یک جمعیت به وضوح متحد، در خیابانها حضور دارند و آمادگی خود را برای تحمل هر آنچه در آینده رخ میدهد، نشان میدهند. این نوع سیگنال قدرتمند است. به طرف مقابل میگوید که فشارهای متعارف ممکن است کارساز نباشد.اینجاست که رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد که آن 10ماده پیشنهادی ایران مبنای توافق قرار خواهد گرفت.
وقتی این پیام به ایران رسید، مکثی، تقریباً 30 دقیقه، ایجاد شد. سپس وزیر امور خارجه ایران آن را تأیید کرد. شرایط پذیرفته شد. مذاکرات میتواند ادامه یابد، از جمله جلسه پیشنهادی در 10 اپریل که تا حدودی از طریق پاکستان تسهیل میشود.البته اختلافات عمیقتر بعداً در میز مذاکره حل و فصل خواهند شد. اما در زیر این توافق، لایه دیگری در حال شکل دادن به نتیجه بود. چین به ارتباط خود با ایران ادامه داد و بر یک اصل واحد تأکید کرد.
برای اولین بار، یک هماهنگی داخلی و خارجی، فشار کافی برای به چالش کشیدن تعادل قدرت ایجاد کرد. و این پیامدهایی بسیار فراتر از ایران دارد. این نشان دهنده آیندهای است که در آن نظم ژئوپلیتیکی خاورمیانه دیگر صرفاً توسط عربستان سعودی یا اسرائیل تعریف نمیشود. این نشاندهنده یک سیستم پیچیدهتر است، سیستمی که در آن چندین بازیگر، منطقهای و جهانی، به طور همزمان نتایج را شکل میدهند. و هنگامی که این نوع سیستم شروع به ظهور میکند، به راحتی به آنچه قبلاً بود، باز نمیگردد.
چه چیزی تغییر کرده است؟ بیایید شرایط را نه به عنوان یک لیست، بلکه به عنوان یک ساختار قدرت بررسی کنیم. اول، تضمین عدم حملات آینده به ایران. این امر اساسی است زیرا هنگامی که چنین تضمینی، حتی به طور غیررسمی، تصدیق شود، خط مبنای بازدارندگی را تغییر میدهد.
کنترل تنگه هرمز همچنان در اختیار ایران است. این یک امتیاز نمادین نیست. این شریان جریان انرژی جهانی است. وقتی این نکته پذیرفته شود ، چیزی عمیقتر را منعکس می نماید . کشورهای سراسر اروپا به همراه استرالیا، نیوزیلند و ژاپن در حال حاضر به سمت سازش با ایران حرکت میکردند. ایالات متحده انزوا را تشخیص داده و میدهد.
در واقع، فشار واقعی فقط از جانب ایران نبود. این فشار از همگرایی نیروهایی ناشی میشد که شروع به تأثیرگذاری بر ایالات متحده از نظر داخلی، اقتصاد، اعتبار و توانایی آن در شکلدهی به نتایج جهانی کردند. سالها، کنترل بر نفت، تصمیمات استراتژیک را از مداخلات در مکانهایی مانند ونزوئلا گرفته تا نفوذ در سراسر خاورمیانه شکل داده است. اما در اینجا واقعیت آشکار شد. کنترل بر مسیرهای انرژی مرتبط با ایران، به ویژه از طریق تنگه هرمز،دیگر بمخاطره روبرو گردید و دیگر قابل دستیابی نبود. و مهمتر از آن، وابستگی جهانی به آن مسیر به این معنی بود که هیچ قدرت دیگری نمیتوانست بجز ایران بر آن تسلط داشته باشد. اگر این کنترل در اختیار ایران باقی بماند و اگر کشورهای خلیج فارس شروع به همسویی بر اساس آن نمایند ، موازنه نفوذ تغییر مینماید.
پایان