

عبدالوکیل کوچی
وحدت درآزمون زمان
بیمار م از فراق ، آن رهروانوحدت
ایکاش تا شودحل رنج ی کلان وحدت
در زنده گی بکردم ،جانرا فدای یاری
عمریست تا کشیدم ،بار گران وحدت
هر روز گفته گفته عمرم بسر شد آخر
ترسم ازآن سفربی، نام و نشان وحدت
ازد ید خو د ندارم ،تاب توان فرقت
کودیده ی که بیند رنگ خزان حدت
یکروزخوش ندیدم ، در باغ زنده گانی
زآندم که سوخت گلشن باآشیان وحدت
برخیز تا براهی، یاران خود شتابیم
تا که عقب نمانیم از کاروان وحدت
با جان ودل بجوییم این راه همدلی را
چون راه ماستراه ، قربانیانوحدت
صد ا فتخا ر، برآ ثار قلم بد ستا ن
پیوسته مینگارند ، خواست بیان وحدت
اما نمی شود با ،نقد ی اهانت آمیز
یا با دو سه مقاله شد قهرمان وحدت
برخی شعار گونه ، در راه همگرایی
گامی نهندهستند ،خود ناقضان وحدت
با لحن تند توهین، چیزی بدست ناید
با همدگرپذیریست ،شرخ بیان وحدت
آثارشعرمضمون،احساسوحدت ماست
ثابت قدم بمانیم ،در امتحان وحدت
با خواندن ونوشتن ، تنها کفایتی نیست
اندر عمل بباید ، شد حامیان وحدت
باشدرسالت ی ما ،این همدیگرپذیری
هر رهروی ندارد ،تاب و توان وحدت
جز وحدت وتحمل ، راه دگر نداریم
راه رسیدن این است ،برآستان وحدت
درهمچولحظههای حساس حکم تاریخ
بشتاب که همینست ، وقت زمان وحدت
در رزم پایداری ،باعزم و استواری
باصبر و برده باری ،با راهیان وحدت
این راه حل شودطی ،باعزم رزمجویان
جانم فدای نام ی،رزمنده گان وحدت
درجنگ جمع تفریق،ایستادهگیوفاقست
اینست رسالت ما ، همسنگران وحدت
تا کی به غصه باشیم از بیم اختلافات
بر خیز کن نگاهی کل بر جهان وحدت
باعزم آهنینی ،یک راه حل بسازیم
تا که رسیم دوباره،بر آرمان وحدت
برخیز تابراه ی ،اهدافپاک میهن
تا که شویم موفق،بر امتحان وحدت
باعرض حرمت
عبدالوکیل کوچی
چه باید کرد
چه باید کرد ها بسیار گشته
از ینکهراه حلدشوارگشته
نمیدانم کلید ی آن کجا هست ؟
که از فقدان آن محشر به پا هست
یکی از فرط کبر و خود پرستی
دگر بیمار،ز جهل وتنگدستی
تکبر، علت ی نا کامیُماست
تعصب آتش ی نا بودییُماست
به تقسیم زبان و جنسیتودین
به جای صلح ، تاکی چالش کین
ببین چهل سال ، د رجنگ وتقابل
چه شد؟ ازخشم دوریهاچه حاصل
همه با تجربه و فهما به خوانش
همه تجهیز ، با سلا ح دانش
بیا بنگراصول و اصل ،در کل
توافق باتواضع و تحمل
«چه باید کرد»راپاسخ همین است
تمرکزبراین سه اصل زرین ا ست
که هریک زین گزینشهای مبرم
بهریک زخم خونین است مرهم
وفاق وحدت ملی نیاز است
همین تضمین پیروزیُما هست
تفکر ، ارزش انسانی یماست
تحمل ، عمرجاویدانیی ماست
باعرض حرمت
عبدالوکیل کوچی
و حدت خواهی
در عاشقی ، عشق نمایی نمیکنم
گنج ی محبتیم،گدایی نمی کنم
با صدق تا به قله ی اهداف میروم
در راه رفته ، نیمه راهی نمیکنم
اندیشه و اصول خط قرمزیُ ماست
هرگز، ازآن گذشته خطایی نمیکنم
با نور واقعیت نگرم هر پدیده را
با چشم کذب دیده درایی نمیکنم
یک بار ما تعهد وحدت بداده ایم
تا مرگ هم از رفیق جدایی نمیکنم
ارزش نداردعمرببگذشتن ازاصول
راهم یکیست، پا به دوراهی نمیکنم
یکعمر نیم قرنه، برفتم پیُ مرام
باعزم خویش معامله گرایی نمیکنم
درمکتب ی که درس صداقت بدادنم
پا بندم و به آن جفایی نمیکنم
آن مکتب ی که پرچم همبستگیُ آن
فخر من است خود ستایی نمیکنم
زیرایگانه راه همین راه وحدت است
گنج ی امانت است تباهی نمیکنم
باعرض حرمت
عبدالوکیل کوچی