

از کاخِ بلندِ سخنِجوانان در ویرانهی خراسان-افغانستان
شیون شرق چه نوشت؟
یادداشتی از محمدعثمان نجيب
نمایندهی «مبان»
فروغِفروزندهیخورشید را هیچگاه سدی بازدارنده نیست. چرخش کرگسانِ جهل و جهلِ توشهگیر از تنِ زخمی آفتاب، سرابی بیش برای لاشخوارانِ روشنایی نیست. این جوهرهی زلالِ فرنشینی عقاب در پروازِ روشنایی به سوی روشناییهاست که در آسمانِ خدا رنگینکمانی از فروزندهگی میسازند و در زمینِ خدا نگاهِ رفتن به کهکشانیهای آسمانی دارند و با بالهای پروازِ شمرده، مگر سهمگین از پیشِ نگاههای شراندیشان راهی بلندای آگاهی و خردورزی میشوند. اینان همان جوانههایی اند که گسترهی گستردهی زبانِ پارسی را پاس میدارند. اینان خامهپردازی میکنند و سرودسرایی دارند و دلیری و دلاوری را ماندگار ساخته یا گویندهی داستان اند یا جویندهی رازِ شبستان.
شیونِ شرق، حاکی خاور، جمشید کوهستانی، عبدالناصر نورزاد، شیونِ پرشان، شبانِ نجیب و صدها همچو اینان، نمادهایی برای راستیگویی گفتارِ مان. اینان اند که جاماندههای فرهنگ و نوشتهی پشینینان ما را چنبرهی گسترده و فراگستری فرهیختهگی داده و بر دوشِ شان میگذارند. اینجاست که پارچهی کارای بلند اندیشی خراسان-افغانستان و ایرانشهری همیشه در اهتزازاست و به سخنِ فردوسی بزرگ، از باد و باران گزندی نه مییابد.
شیون شرق و کسانی را که یادکردم میشناسم. ارچند از راه دور. مگر دادههای شان و تراوش اندیشههای شان روی کاغذ و برق براقِ تیزبین و تیزرفتار شان را از دورایدور میدانم. شیون شرق، آن شرقی بچهیی که کمتر عمر دارد و بیشتر تدبر. وی از هر گونهیی که در ردهبندی نوشتاری پنداری، درخشش دارد. شیون شرق از روزنهی باز فروغ و یا از ذرهبین کمروشنی آفتاب، روشنی را میگستراند.
رمان مینویسد، داستان میآفریند، اسطوره و حماسه را با هم در میآمیزد، هر پیوندی را درجایش میزند و هر بازیگری را ماهرانه در بازی به پردهی داستان و رمان میگمارد و از بیشه توشهیی میگیرد و از هر چمن سمنی. در پایانِ کار، برداشتی از بذرهایش دارد که خیرهکننده اند و جولانگر.
شیون شرق، من را از چاپِ رومان تازه اش در وتساپ آگاه ساخت:
« سلام جنرال صاحب، رمان جدیدم نشر شد.
من از فرط خوشحالی، براش نوشتم!
اوه.
سلام شرق صاحب.✍️✍️✍️💐💐🌿🤲🤲🤲👑
مبارک باشه خیلی خوشحال شدم.خدا را شکر. پلههای بلند دانایی و آگاهی و رسایی برایت آرزو دارم. »
با آن که تاکنون محتوای کامل رمان تازه اش را دستیاب نه شده ام، مگر آگاهی من از دانایی وی، دانایی را میرساند.
دانستم که نوشتند!
(رمان «امشب هیچکس زنده نمیماند» نوشتهای شیون شرق چاپ شد
این رمان ۲۵٠ صفحه دارد و دومین اثر نویسنده است. فضای این رمان سوریالیستی است و مخاطب را با افسانه، اسطوره، تخیل، خواب و واقعیتها مواجه میسازد. این رمان تلفیق از خواب و واقعیت، خیال و جنون، افسانه و قصههای اتفاق افتاده است.
یک بخش رمان در زمان حملهی شوروی به افغانستان اتفاق میافتد. دقیقا بخشیکه قصهی عاشقانه رخ میدهد و دختری در میان جنگ و باورت عاشق میشود. بخش دیگر آن زمانی است فردی به آسمان میرود و ناپدید میشود. یک بخش هم قصهای زنی است سی سال از خانواده اش دور میشود و تنهایی میکشد. این رمان، جهانی از قصه و افسانه است.
این رمان از سوی انتشارات پرند منتشر شد.)
با آن که جنبش هنری سوریالیسم، هنوز صد و چند ساله است و جوان. مگر میان جوانان طرفدارانی دارد. من این نکاه را دارم که جوانان بیشتر به واقعگرایی بیاندیشند تا رویا انگاری یا رویاپردازی. چون کشور ما بستر بزرگی برای بازتاب رئالیسمست تا سوریالیسم. وامگیری تخیلی را نیاز نه داریم، داستانهای سرگرم نه مینویسیم، اگر روش تخیلپردازی را کارمیگیریم، کاردی بر گلوی واقعگرایی میزنیم. موردی که باید بازتاب گسترده داشته باشد. نه میگویم که مخالف سوریالیسم هستم، میگویم جوانان نستوه و کارادانی چون شیون شرق، عصارهیی برون بدهند از در همآمیختن هر دو ژانر و یک پدیدهی جدیدی در دنیای داستان خلق کنند. نمادها، اسطورهها، قهرمانان، شکستخوردهها، مظلومها و ظالمها، عشقها، هوسها، رویاها و تندیسها، طوفانها و توفانها، روشناییها و تاریکیها، زیباییها و زشتیها و… را در یک دیگ و دیگدانِ سوزانِ ترکیبها بیارایند.
موفق باشی شیون شرق