

اکادمیسین شرعی جوزجانی

سالها برخی از دوستان از من میخواستند تا خاطرات زندگی خود را در ارتباط به فعالیت حزبی بنویسم. من با قبول این پیشنهاد برخی از خاطرات خود را که به حیات حزبی ارتباط داشت نوشته و نشر کردم که مورد علاقهٔ شان قرارگرفت. اما نتوانستم این کار را تا آخر ادامه بدهم.
چون در اوایل این ماه مقاله ای به مناسبت 6 جدی روز اشغال افغانستان توسط روسها و حادثهٔ خونین قصر «تپهٔ تاج بیک» در سایت وزین «آریایی» نشر کردم، مورد علاقهٔ دوستان قرار گرفت و از من خواهش کردند تا این سلسله را دوام بدهم.
بنابرآن اینک به نوشتن این خاطرات آغاز میکنم. چون حیات سیاسی من با نشیب و فراز حیات حزبی گره خورده و برخی حوادث بزرگ سیاسی بر محوریت حزب روی داده است، خواستم کار را با ارائهٔ معلومات در بارهٔ تأسیس حزب و جریان فعالیت آن آغاز نمایم و این راضروری میدانم، زیرا نسل جوان کشور از واقعیت رویدادهایی که در طی مدت 47 سال از تاریخ تأسیس حزب میگذرد، اطلاع دقیق و موثق ندارند و غالبا در بین روایات گوناگون و متضاد منابع داخلی و خارجی متردد میمانند.
من به حیث ژورنالیست سابقه دار که دپلوم کورس ژورنالیزم پروفیسورجالف امریکایی در کابل و تجربهٔ 15 سال خدمت در مطبوعات کشور را دارم و در حدود 17 سال حقوق اسلام را در انستیتوت دولتی حقوق تاشکینت، دانشگاه اسلامی تاشکینت، دانشگاه حقوق مقایسوی و بین الدول، اکادمی تربیهٔ کدرها درجنب ریاست جمهوری و اکادمی بین المللی اسلامی اوزبیکستان تدریس کرده ام، به صفت یک یوریست(حقوقدان) متعهد و شاهد زندهٔ حوادث وعده میدهم که جریان رویدادها را مطابق واقعیت همانطوریکه دیده و شنیده ام، بدون تعصبات جناحی و حس کین توزی یا شخصیت سازی،با وجدان انقلابی بنویسم.
من از دوست گرانقدرم، گردانندهٔ موفق سایت وزین «آریایی» محترم عزیز جرئت اظهار سپاس مینمایم که حاضر شدند نوشته های مرا درسایت آریایی به نشربرسانند.
با احترام
اکادمیسین شرعی جوزجانی

یک عکس یادگاری از اعضای کنگرهٔ مؤسس حزب دموکراتیک خلق افغانستان که به تاریخ اول جنوری سال 1965 میلادی به تشبث شادروان محمد طاهر بدخشی منشی کنگره، درمنزل نورمحمد تره کی گرفته شده بود. اکنون اکثریت آنها در قید حیات نیستند. این فوتوی تاریخی برای اولین بار طی مصاحبه ای بامن درروزنامهٔ «پراودا» چاپ مسکو نشرشده بود.
درسال 1342 یکجا با دوستانم نظام الدین تهذیب و عبدالوهاب صافی برای ملاقات با نورمحمد ترکی به منزل وی واقع در کارتۀ چهار رفتیم. هرسه ما از فاکولتۀ شرعیات فارغ شده بودیم. تا آنوقت اورا ندیده بودم اما می شنیدم که انسانی روشنفکر و روشن نگر است، با اندیشه های مترقی عصرما آشنائی وسیع دارد و یکی از چهره های برازندهٔ مربوط به جنبش ویش زلمیان میباشد و اخیراً از وظیفۀ اتاشۀ مطبوعاتی افغانستان در ایالات متحده امریکا به علت نوشتن و نشرمقاله ای پیرامون شرایط دشوار زندگی مردم و انحصار قدرت دولتی دردست خاندان شاهی وعدم وجود حداقل دموکراسی درکشور و نشر آن در روزنامهٔ نیویارک تایمزاز سمت خود معزول و به وطن فراخوانده شده است.
تره کی مارا با جبین گشاده پذیرفت و به اطاق کوچکی در سمت چپ دهلیز خانه رهنمائی کرد. داخل اطاق یک سیت کوچ بافته شده از ازمونج، با یک میز نسبتاً بلند مستطیل شکل گذاشته شده بود. آنجا نشستیم. بعداز احوالپرسی تره کی چای شیرین به ما تعارف کرد.
ضمن صحبتی که نسبتاً به درازا کشید وما یکدیگررا خوبتر شناختیم، او از ترکیب ملی و ساختمان طبقاتی جامعهٔ افغانستان صحبت میکرد و نظام فئودالی و استثمار بیرحمانه دهقانان را عامل عمدهٔ بدبختی آنان میدانست.
تره کی به رشد طبقۀ جوان کارگر خوشبین بود و نقش آنرا در زندگی بعدی جامعه مهم میدانست. صحبت ما جالب و صمیمانه بود. هنگامیکه از وی جدا میشدیم قرار گذاشتیم تا هفتۀ آینده نیز در عین روز و عین ساعت در همین جا باهم ببینیم. بدین ترتیب ملاقات هفتۀ وار ما دروقت معین با نورمحمد تره کی ادامه یافت وکم کم به تعداد ما افزوده شد.
چند ماه بعد بر اساس خواهش تره کی جلسات خودرا در دفتر کار او واقع در منزل دوم عمارت پنج منزلهٔ بانک رهنی و تعمیراتی که بر فراز آن لوحۀ (دنور دارالترجمه) نصب شده بود ادامه دادیم . این اپارتمان در سه راهی سینما پامیر در سمت جنوبی جاده موقعیت دارد. جلسۀ ما یکی از چندین محفل دیگری بودکه با تره کی کار میکردند. محافل دیگر نیز در ارتباط با ببرک (ببرک کارمل که آنوقت کارمل تخلص نمیکرد) طاهر بدخشی ، دستگیر پنجشیری، شهرالله شهیر، داکتر شاولی و برخی دیگراز اعضای کنگرۀ مؤسس فعالیت میکردند که ازمجموع نمایندگان انتخابی و انتصابی آنها کنگره اول تاسیس گردید.
تعداد شاملین محفل ما بتدریج روبه فزونی نهاد و باری به (14) نفر رسید که حشمت خلیل پسر مرحوم غلام محمد غبار، انجنیر دانش و عبدالقدوس غوربندی نیز درین جمله بود.
مجموع این حلقات روشنفکری بایک کمیتهٔ سرپرست ارتباط داشت که مرکب از نورمحمد تره کی، ببرک کارمل، طاهر بدخشی، میرغلام محمد غبار، محمد صدیق روهی، محمد علی زهما، میراکبر خیبر، داکتر عبدالهادی محمودی بود. ازان جمله چهار نفر نتوانستند بیش ازیکی دوبار در جلسهٔ کمیته اشتراک نمایند. هادی محمودی بر اساس مخالف با ببرک که اورا نمایندۀ محافل حاکم در داخل جنبش میدانست از شرکت دوری جست. روهی و زهما بنا به سفر تحصیلی در خارج و خیبر به نسبت کار در دستگاه پولیس نتوانستند اشتراک خودرا ادامه بدهند. اما خیبر رابطهٔ خودرا با محافل مترقی که درتماس با کمیتهٔ سرپرست فعالیت مینمود بطور نیمه مخفی ادامه داد.
غباردر اواخر سال 1342 علایق خودرابا کمیته قطع کرد. روزی درحالیکه جلسهٔ ما دردارالترجمه نور دایر بود، شادروان غبار دروازه را کشوده از تره کی خواهش کرد تا لحظه ای با او برود. تره کی در حدود (30- 40) دقیقه بعد برگشت ودر پاسخ بسوال ما گفت که آقای غبار میگوید من نمیتوانم با شما بروم بدلیل اینگه رنگ شما خیلی سرخ است. تره کی گفت چون اصرار من برای ماندن او سودی نداشت بوی گفتم که ما وشما نباید در مقابل هم قرار بگیریم و این به ضرر جنبش خواهد بود. بعد ازان غبار نیز رابطه خودرا با کمیته قطع کرد. اما تاپایان زندگی روابط دوستانهٔ خودرا با تره کی با حفظ نظرات انتقادی خویش نگاهداشت.
قابل یادآوریست که چند هفته قبل پسرش حشمت خلیل غبار نیز اشتراک خودرا درجلسات ما قطع کرده بود. در محفل ما همچنان در محافل دیگر در اطراف تشکل طبقاتی و ترکیب ملی جامعۀ افغانستان و خصوصیات ویژۀ آن، تضادهای عمدهٔ ملی و بین المللی و مهمترین رویدادهای سیاسی داخلی و خارجی بحث میشد و گاهی شکل جدل و مناقشهٔ جدی را بخود میگرفت.
در آنوقت آثار مترقی به پیمانۀ خیلی محدود و انگشت شماروجود داشت و دست بدست میگشت که مهمترین آنهاعبارت بودند از مانیفست حزب کمونست، آثار منتخب لینین، تاریخ حزب کمونست اتحاد شوروی، برنامۀ حزب کمونست اتحاد شوروی، مسایل لینینیزم و دیالکتیک اثر ستالین، مجلات دنیا و مسایل بین المللی و ماهنامۀ مردم از نشرات حزب تودۀ ایران.
فعالیت کمیتهٔ سرپرست و حلقات مربوط بآن محدود به شهرکابل و مراکز روشنفکری بود. برخی نمایندگان کارگران نیز در برخی از محافل اشتراک داشتند. محافل مذکور نمایده گان تقریباٌ تمام ملیت های کشور را در خود جمع آورده بود. رفته - رفته تعداد این محافل سیاسی افزایش یافت واین تمایل که باید با استفاده از قانون اساسی مصوب در لویه جرگهٔ سال 1342 یک جمعیت سیاسی تاسیس گردد بمیان آمد. قانون اساسی مذکور ایجاد احزاب را مقید به قانون احزاب ساخته بود اما ظاهر شاه تا آخر قانون احزاب را توشیح نکرد.
سر انجام بنابه تصمیم کمیتۀ سرپرست کار تدارک نخستین کنگره یک حزب مترقی آغازشد. از محافل و حلقات مختلف(30) نفر بحیث نمایندگان محافل مذکوردر کنگره انتخاب ویا انتصاب شدند. ازحلقۀ ما که نسبتاٌ وسیعتربود من، عبدالوهاب صافی، دانش و غوربندی به کنگره معرفی شدیم. تره کی از حلقۀ دیگری برگزیده شد. قبلاٌ گفته شد که تره کی ادارۀ چند محفل را بدوش داشت.
اعضای کنگره عبارت بودنداز:
1 - نورمحمد تره کی، در ملیت پشتون، از ولسوالی ناوهٔ غزنی؛
2 - ببرک کارمل، در ملیت تاجک (از پدر تاجک و از مادر پشتون)، از ولسوالی بگرامی کابل؛
3 - محمد طاهر بدخشی، در ملیت اوزبیک، از ولسوالی ارگوی بدخشان؛
4 - غلام دستگیرپنجشری، در ملیت تاجک، از ولسوالی پنجشیر؛
5 - شهرالله شهیر، در ملیت اوزبیک از ولسوالی آقچه جوزجان؛
6 - سلطانعلی کشتمند، در ملیت هزاره از ولسوالی چاردهی کابل؛
7 - صالح محمد زیری ، در ملیت پشتون، از شهر قندهار؛
8 - داکترشاه ولی، در ملیت پشتون؛
9 -عبدالکریم میثاق، در ملیت هزاره از ولایت غزنی؛
10 - نوراحمد نور، پشتون از قندهار؛
11 - داکتر ظاهر از پکتیا پشتون؛
12 - سلیمان لایق از پکتیکا پشتون؛
13 - عبدالحکیم شرعی جوزجانی، از سرپل جوزجان ملیت اوزبیک؛
14 - آدم خان، از پکتیا پشتون،
15 - عبدالمحمد درمانگراز لوگر پشتون؛
16 - ملا عیسی ، هزاره؛
11 - انجینر خالیاراز فاریاب اوزبیک؛
18 - وکیل عبدالله جاجی از پکتیا پشتون؛
19- عبدالقیوم قویم از تخار تاجک؛
20 عطا محمد شیرزی از لوگر پشتون؛
21 غلام محی الدین زرمتی از پکتیا پشتون؛
22 - محمد حسن بارق شفیعی از لغمان تاجک؛
23 - هادی کریم از پنجشیر تاجک؛
24 - هلالی از فراه پشتون؛
25 - سید نورالله کلالی از هرات تاجک؛
26 - محمد ظاهر افق از قندهار پشتون؛
27 - عبدالوهاب صافی از کنر پشتون.
عبدالقدوس غوربندی(پشتون) و محمد اسمعیل دانش(قزلباش) نسبت اینکه درجریان انجام وظیفه و درکابل نبودند و میراکبرخیبر (پشتون) به نسبت این که افسرپولیس بود، نتوانستند به کنگره اشتراک نمایند.
کنگره به ساعت 2 روز 11 جدی 1343 مطابق اول جنوری سال 1965 میلادی آغاز یافت و بعداز یک تفریح مختصر تانیمه های شب ادامه یافت و به ساعت 2 شب موفقانه به کار خود خاتمه داد.
در جریان دقایق تفریح به ابتکار شادروان طاهر بدخشی عکسهای دسته جمعی از اشتراک کنندگان کنگره گرفته شد که یادگارارزشمند تاریخی ازین حادثه مهم سیاسی به شمار میرود. در ساعت تفریح آدم خان نماز عصر را ادا نمود .
کار کنگره با هموار نمودن تکۀ سرخ توسط نورمحمد تره کی بروی یک میز کوچک که در جلو رئیس قرارداشت آغاز شد. طبق پیشنهاد بدخشی اعضای کنگره به یاد مرحوم داکتر عبدالرحمن محمودی و سایر وطن پرستانیکه در راه جنبش قربان شده اند یک دقیقه سکوت کردند. بعداٌ نخست آدم خان به حیث رئیس کنگره، عبدالحکیم شرعی جوزجانی به صفت معاون رئیس و محمد طاهر بدخشی بصفت سکرتر کنگره به اتفاق آرأ انتخاب گردیدند که در حقیقت هر سه نفر هیأت رئیسۀ کنگره را تشکیل میدادند.
سپس از اعضای کنگره خواسته شد تا هریک خودرا مختصرا معرفی کنند. نظر به ترتیب جلوس نخست داکتر شاه ولی و بعداٌ دیگران خودرا معرفی کردند. اما تره کی و ببرک توسط طاهر بدخشی معرفی گردیدند. بدخشی ضمن معرفی تره کی کتاب چاپ شدهٔ«زندگی نوین» اورا به اعضای کنگره ارائه نموده، در بارهٔ آن معلومات داد و از میراکبر خیبر و فعالیت او یاد آوری نمود ه گفت که عبدالقدوس غوربندی و اسمعیل دانش به نسبت مصروفیت وظیفوی در خارج از کابل نتوانستند درکار کنگره اشراک نمایند. کنگره با بیانیۀ مو جز اما جالب و پر محتوای آدم خان افتتاح شد. آنچه موضوع بحث کنگره را تشکیل میداد یک پروگرام هفت فقره ای بود که خطوط اساسی یک برنامۀ دموکراسی ملی و اصول سازمانی حزب مبنی بر سنترالیزم دموکراتیک را احتوا میکرد که موضوع سرنوشت مردمان پشتون وبلوچ آن سوی خط سرحدی دیورند نیز شامل آن بود.
روی موضوع اخیرالذکر بحث جدی و داغی به میان آمد که در حدود دوساعت وقت جلسه را گرفت. غلام محی الدین زرمتی روی ادغام ملیتهای ماورای سرحد به افغانستان اصرار می ورزید، امااکثریت اعضای کنگره نظر اورا اصولاٌ رد می کردند. سرانجام این مناقشه به ابتکار شادروان شهرالله شهیر حل شد و فورمول بشکل برسمیت نشناختن خط دیورند و دفاع ازحق تعیین سرنوشت خلقهای پشتون و بلوچ ماورای سرحد براساس ارادۀ خودشان پذیرفته شد.
بعداز تصویب پروگرام مذکور با تأیید اصول سازمانی حزب، مصوبهٔ کنگره پاکنویس گردید وتوسط بدخشی و شرعی به امضای تمام اعضای کنگره رسانیده شد.
سپس پیشنهاد شد تا برای تعیین اعضای اصلی و علی البدل کمیته مرکزی انتخابات صورت گیرد و نام حزب تعیین شود. اعضای کنگره باتفاق آرا نام «جمیعت دمواتیک خلق افغانستان» را برای حزبی که دران شب در حال زایش بود پذیرفتند. بعداً از اعضای کنگره تقاضا ضا بعمل آمد تا هریک نام یازده نفر مورد نظر خودرا ازجملهٔ اعضای شرکت کننده در کنگره به حیث اعضای اصلی و علی البدل کمیته مرکزی طور مخفی روی کاغذ بنویسند، البته تعداد اعضای اصلی هفت نفر و اعضای علی البدل چهار نفرقبول گردید.
اوراق رأی جمع آوری و تعداد آرأ توسط بدخشی و شرعی شمرده شده اعضای اصلی و علی البدل کمیتهٔ مرکزی اعلان گردیدند. برای تره کی 27 رأی، برای ببرک 26 رأی و برای بدخشی 25 رأی داده شده بود. بعداز تره کی، ببرک و بدخشی رفقای ذیل بالترتیب آرای بیشتر را به دست آورده بودند: غلام دستگیر پنجشیری، شهرالله شهیر، سلطانعلی کشتمند، داکتر صالح محمد زیری، داکتر شاه ولی، عبدالکریم میثاق، داکتر عبدالظاهر، عبدالوهاب صافی که ازجمله ایشان نورمحمد تره کی، ببرک کارمل، طاهر بدخشی ، غلام دستگیر پنجشیری، شهرالله شهیر، سلطانعلی کشتمند، داکتر صالح محمد زیری به حیث اعضای اصلی کمیتهٔ مرکزی و داکتر شاه ولی، عبدالکریم میثاق، داکتر عبدالظاهر و عبدالوهاب صافی بحیث اعضای علی البدل کمیتهٔ مرکزی پذیرفته شدند.
تره کی، کارمل و بدخشی هرکدام بخود نیز رأی داده بودند زُرمتی به کارمل و دونفر دیگر به بدخشی رای نداده بودند. نورمحمد تره کی باداشتن زیادترین آرأ از از طرف اعضای کنگره بحیث منشی عمومی کمیته مرکزی انتخاب شد و بعداً بروفق پیشنهاد عطامحمد شیرزی ببرک کارمل بصفت معاون منشی ازطرف کنگره تعیین گردید.
ببرک کارمل از اینکه تره کی به حیث منشی عمومی کمیته مرکزی انتخاب شد عصبانی بود و از معرفی تره کی توسط طاهر بدخشی با افادۀ بعضی کلمات اظهارعدم رضایت میکرد. مثلاٌ معرفی کتابچاپ شدهٔ «زندگی نوین» تره کی را ازطرف بدخشی یک عمل چپ روانه ارزیابی مینمود. همچنان ببرک کارمل درمورد انتخاب تره کی بحیث منشی عمومی ازطرف کنگره گفت که میبایستی این انتخاب توسط کمیته مرکزی صورت میگرفت. البته وی این موضوع را علنا درجلسه اظهارنکرد، بلکه برای عده ای از اعضای کنگره طرح کرده بود.
کنگرۀ اول که در شرایط نیمه علنی و نیمه مخفی«حزب دموکراتیک خلق افغانستان»را پایه گذاری کرد، در حقیقت یک اقدام جسورانه وگام بزرگ ابتکاری بود که در راه پیشرفت و ترقی جامعهٔ ما برای نخستین بار در تاریخ کشور برداشته شد و در وجود آن وطنپرستان کشور انعکاس ایده ها و آرمانهای سرکوب شده خویشرا یافتند. عناصر محافظه کار آنرا ماجرا جویانه می پنداشتند که ممکن است جوانان را زیر ضربات استبداد سیاه قرار بدهد.
واقعیت امر این بود که اعضای کنگره نیز حملۀ ارتجاع را از امکان بعید نمیدانستند. ازاینرو نورمحمد تره کی چند تن اعضای جمعیت را موظف ساخته بود تا بصورت محرمانه مراقب اطراف خانۀ او باشند و درصورت احساس حملۀ پولیس، به کنگره گزارش بدهند. در آن صورت اسناد کار کنگره در بخاری بزرگی که دروسط اطاق افرخته شده بود سوزانده شود ونیزبه شرکت کنندگان حالی شده بود که درصورت بروز کدام حادثه غیر مترقبه جلسه را به شکل یک ضیافت دوستانه وانمود سازند.
اما با تمام این احتمالات کار کنگره موفقانه به پایان رسید و صلاحیت آن به کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان انتقال یافت.
اشتراک کنندگان کنگره در جریان معرفی خود مطالبی ابراز داشتند که برخی از آنها جالب است. مثلا ملا عیسا از فابریکهٔ نساجی خودرا بصفت نمایندۀ طبقۀ کارگر جوان افغانستان قلمداد نموده اظهار داشت که مبلغ چهارصد افغانی بعنوان اعانه می پردازم . بخاطر تقویۀ جمعیت به هرنوع فداکاری آماده ام. نوراحمد نور گفت که پدرم در لویه جرگهٔ سردارداؤد ضمن صحبت وعده داده بود که در مواقع ضرورت حاضرم سه هزار دهقان خودرا برای پشتیبانی ازوی در اختیارش بگذارم .من اکنون به شما وعده میدهم که آنهارا در خدمت و حمایت از جمعیت دموکراتیک خلق افغانستان قرار بدهم.
خبر تدویر کنگره و تأسیس حزب دموکراتیک خلق افغانستان بمثابۀ حادثه ای عظیم در محافل سیاسی و حلقه های روشنفکری انعکاس یافت. حلقات حاکم با ابراز تشویش از هیچگونه خصومت و کاربرد دسایس بر ضد آن خودداری نکردند. محافل ارتجاعی از همان نخستین روزهای تأسیس تبلیغات زهر آگین خودرا بر ضد آن آغاز نمودند. کنگره با آنکه از لحاظ کمی محدود بود و از یک تعداد محافل روشنفکر نمایندگی میکرد، اما ازلحاظ کیفی واجد اهمیت بزرگ تاریخی بود و راه را برای تشکل نمایندگان آگاه تمام اقشار و طبقات و ملیتهای باهم برادر درکشور در یک سازمان واحد سیاسی سراسری هموار ساخت.
کنگره پایه های یک برنامهٔ علما تنظیم شده را که متضمن تکتیک و اهداف دور و نزدیک در مراحل مختلف جنبش بود برای حزب طرح کرد و سانترالیزم دموکراتیک را به مثابۀ اصل سازمانی آن پذیرفت.
کنگره راه ترویج و اشاعهٔ اندیشه های مترقی عصر ما را در میان روشنفکران کشور گشود وبرای نخستین بار ترمینالژی سیاسی از قبیل امپریالیزم، فیودالیزم، طبقات و مبارزات طبقاتی، ستم ملی و غیره را در بین روشنفکران رایج گردانید که بعداٌ در مطبوعات رسمی کشور نیز راه خودرا بازکرد.
کنگره راه وحدت ملی و دوستی میان ملیتها و اقوام ساکن در کشور را هموار ساخت، اندیشه های انترناسیونالیستی و دوستی با زحمتکشان جهان را ترویج کردو زمینه را برای درک ماهیت واقعی تحولات انقلابی در جهان را مساعد گردانید.
با تأسیس حزب دموکراتیک خلق افغانستان برای اولین باردر تاریخ کشور پیش آهنگ جنبش مترقی از لحاظ ایده ای وسازمانی پدید آمد و بعداٌ به تقلید ازان سازمانهای سیاسی دیگری چون شعلۀ جاوید، افغان ملت، صدای عوام ومساوات بخاطر مقاومت دربرابر آن تأسیس گردیدند که بقایای آنها تاکنون نیز بر ضد ایده های کنگره وحزب دموکراتیک خلق افغانستان مبارزه میکنند.
عبدالحکیم شرعی جوزجانی
عضو هیئت رئیسهٔ کنگرهٔ مؤسس(کنگرهٔ اول) حزب دموکراتیک خلق افغانستان.