بصیرهمت

 

ازروزنامه گاردین – لندن

چهار شنبه - ۱۱-مارچ

 

جنگ یازده روزه ایالات متحده و اسراییل با ایران

دکتورین جنگی که علیه ایران استفاده می‌شود متکی بر دکتورین جنگی داهیا و یا ضاحیه است- و ارتش اسرائیل و نیروی هوایی ایالات متحده از آن برای از بین بردن حمایت داخلی در ایران استفاده می‌کنند.

با توجه به پوشش خبری کامل از ایالات متحده و جنگ آن علیه ایران، به نظر می‌رسد که ترامپ بازیگر کلیدی است. اما اینطور نیست. ایالات متحده ممکن است قدرت نظامی بسیار بیشتری نسبت به اسرائیل داشته باشد، اما بازیگر کلیدی بنیامین نتانیاهو است.

علاوه بر این، نخست وزیر اسرائیل در دامی که خود ساخته افتاده است ، ترامپ و ارتش ایالات متحده را نیز به همان دام می‌کشاند. برای اسرائیل، و به طور غیرمستقیم برای ایالات متحده، جنگ باید با پیروزی کامل به پایان برسد. هر چیزی کمتر از این بی‌معنی است.

اگر این جنگ با بقای رژیم ایران ،اما آسیب‌های وحشتناک و تلفات جانی فراوان به پایان برسد، برای اسرائیل کافی نیست. در این صورت، وظیفه حیاتی ایران تمرکز بر قابلیت‌های فنی خود ،عمدتا بر توسعه و آزمایش یک وسیله هسته‌ای برای جلوگیری از حمله مجدد در آینده خواهد بود.

برای غیرممکن کردن این امر،جلوگیری کامل از هستوی شدن ایران ، اسرائیل و ایالات متحده باید چنان کنترل کاملی بر ایران داشته باشند که بتوانند به هر بخش از کشور دسترسی داشته باشند. این کار ،شامل تخریب پناهگاه‌های عمیق دفن شده ذخایر اورانیوم نیمه غنی شده‌ای می‌شود که از حملات جون گذشته جان سالم به در برده‌اند. مگر تخریب آنها حتی با حملات هوایی بیشتر، از جمله پرواز بمب‌افکن‌های رادارگریزبی  -۵۲،از سرزمین‌های بریتانیا،نیز  کافی نخواهد بود.

در همین حال، با ادعاهایی مبنی بر اینکه جنگ تقریباً پیروز شده است، بمباران ادامه می یابد ، حتی در حالی که نیروی دریایی ایالات متحده آماده می‌شود تا سومین گروه ضربتی ناو هواپیمابر ش را به منطقه اعزام کند.

از همان ابتدا، این جنگی است که طبق برنامه پیش نرفته است. ایده این بود که رهبر مذهبی و تا حد امکان رهبران ملکی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ترور شوند تا به قدرت دولت آسیب برسد و حکومت دینی سقوط کند. همانطور که یک ارزیابی اطلاعاتی ایالات متحده پیش‌بینی کرده بود، این طرح به طرز فجیعی شکست خورد. رژیم رهبر جدیدی دارد و بدون شک یک یا چند "نیروی ذخیره" از قبل انتخاب شده‌اند تا در صورت ترور مجتبی خامنه‌ای، از قبل آماده باشند.

در همین حال، ما اکنون در حال اجرای طرح پلان ب هستیم

راهبردی، با دو عنصر:

عنصر کم‌اهمیت‌تر، تضعیف دولت با همکاری با گروه‌های اقلیت ،مانند کردها و شاید بلوچ‌ها برای شورش و تسریع تجزیه ایران است. این ممکن است تا حدودی تأثیرگذار باشد، اما کردها،، در مورد اعتماد به اسرائیلی‌ها - و حتی بیشتر از آن، به آمریکایی تحت ریاست جمهوری ترامپ - محتاط خواهند بود.

عنصر دیگر - که بسیار مهم‌تر است - تمرکز بیشتر بر رویکرد سنتی اسرائیل در چنین شرایطی است که متکی بر از بین بردن حمایت داخلی دشمن استوار است . این دکترین داهیایا ضاحیه  است

این دکتورین می‌گوید:

اگر نتوان به شورش پایان داد ،یا رهبری یک کشور را مطیع کرد، مسیر دیگر پیروزی ،در مجازات بیرحمانه مردم ملکی نهفته است که بااستفاده از قدرت نامتناسب ،تخریب زیر ساخت های عمومی بشمول نهاد های غیر نظامی است ، تا رهبری یک دولت تسلیم و یا مردم برعلیه این حاکمیت تحریک و شورش نمایند.

این دکترین در لبنان مورد استفاده قرار می‌گیرد، زیرا اسرائیل در سال ۲۰۰۶ ،در جنگ با لبنان قرارگاه  حزب‌الله در حومه جنوبی بیروت، محلی بنام، ضاحیه،را کاملا نابود نمود ، حومه‌ای که نام خود را به این دکترین در جنگ ۲۰۰۶ علیه حزب‌الله داده است.

منتقدان خاطرنشان می‌کنند که این دکترین در ۳۰ ماه گذشته در مقیاس وسیعی علیه حماس در غزه استفاده شده است. این امر منجر به کشته شدن حداقل ۷۰۰۰۰ فلسطینی، زخمی شدن تعداد بیشتری و تبدیل بیشتر خاک به ویرانه شده است. با این حال حماس همچنان پابرجاست و بخش‌هایی از غزه هنوز تحت کنترل آن است.

با وجود این، نیروهای دفاعی اسرائیل و نیروی هوایی ایالات متحده اکنون این دکترین را در جنگ علیه ایران به کار می‌گیرند و شواهد فزاینده‌ای از حملات به زیرساخت‌ها وجود دارد.

با توجه به جایگاه ایالات متحده به عنوان یک ابرقدرت به ویژه متخاصم در دوران ترامپ و هگزت وزیر دفاع ترامپ، باید انتظار خسارات گسترده‌ای را  در سراسر ایران باشیم.

مگر ،این یک کار عظیم است و ماه‌ها طول می‌کشد تا تأثیر عمده‌ای بر کشوری با جمعیت حدود ۹۳ میلیون نفر، بیش از ۴۰ برابر غزه، داشته باشد. علاوه بر این، تقریباً مطمئناً غیرقابل اجرا است. نتیجه اجتناب‌ناپذیر این خواهد بود که سپاه پاسداران حملات خود را به صنایع نفت و گاز کشورهای غرب خلیج فارس مانند امارات متحده عربی، قطر، کویت و عربستان سعودی گسترش دهد. این امر تأثیر اقتصادی جهانی را به احتمال زیاد به اندازه سال‌های فاجعه‌بار ۱۹۷۳-۱۹۷۴، در طول تحریم نفتی، تضمین می‌کند.

فقط ممکن است که تا حدی عقل غالب شود. ادعای ترامپ مبنی بر اینکه جنگ تقریباً پیروز شده است، ممکن است یک خیال‌پردازی باشد. با این حال، برخی پیشنهادها وجود دارد مبنی بر اینکه برخی از اسرائیلی‌ها ممکن است در حال تجدیدنظر باشند و به دنبال راهی برای خروج باشند. در واشنگتن نیز، چنین بدعتی ممکن است در حال رواج باشد. این ممکن است خوش‌بینی بسیار محتاطانه‌ای باشد، اما بهتر از چشم‌انداز فعلی است که هفته‌ها و ماه‌ها این جنگ وحشتناک و رو به تشدید را در بر می‌گیرد.پایان

 

 

 


بالا
 
بازگشت