بصیرهمت

 

ازنظریه پرداز مشهور امریکایی جان میر شایمر

اسناد برملا شده ناتو در مورد متلاشی نمودن روسیه

هرگز فکر نمی‌کردم روزی را ببینم که اسناد استراتژیک ناتو، آنچه را که تحلیلگران و  واقع‌گرایان طی سه دهه در مورد بیان می نمودند  ،تأیید نماید . اسناد برملا شده اخیر ناتو نشان می دهد  که ناتونه یک  اتحاد دفاعی آماده برای بازدارندگی است، بلکه یک استراتژی تهاجمی را آشکار می‌کند که برای تجزیه فدراسیون روسیه طراحی شده است.

این یک نظریه توطئه نیست. این تبلیغات مسکو هم  نیست. اینها کلمات خود ناتواند  که توسط استراتژیست‌های غربی نوشته شده و با جزئیاتی دقیق شرح می‌دهند که چگونه روسیه را به قلمروهای کوچک‌تر قابل کنترل تقسیم نمایند . و آنچه این موضوع را بیشتر خطرناک می‌سازد، فقط محتوای اسناد نیست. بلکه خودِ این درز اطلاعات، نشان‌دهنده فروپاشی انسجام نهادی در معماری امنیتی غرب است. وقتی اسناد درونی خودتان به سلاحی علیه شما تبدیل می‌شوند،بدین معنی است که  ساختار در حال فروریزی است .

بگذارید در مورد محتوای این اسناد کاملاً شفاف باشیم. آنها ، ستراتژیست های ناتو ،یک استراتژی چندمرحله‌ای را ترسیم می‌نمایند  تا جنبش‌های جدایی‌طلبانه درون فدراسیون روسیه را برای جدایی از روسیه  تشویق کنند. آنهابرای این منظور  خطوط اسیب پذیر   قومی و منطقه‌ای خاصی را چون  چچن، داغستان، تاتارستان، سیبری، خاور دورمشخص میسازند . آنها در مورد انزوای اقتصادی بحث می‌کنند که نه برای تغییر رفتار روسیه، بلکه برای ایجاد شکاف‌های داخلی طراحی شده است. آنها مشارکت با گروه‌های مخالف را نه برای ترویج دموکراسی، بلکه برای بی‌ثبات کردن انسجام دولتی برعلیه دو لت روسیه  تشویق می نمایند. این یک طرح برای بازدارندگی از تجاوز روسیه نیست. این طرحی برای حذف روسیه به عنوان یک موجودیت ژئوپلیتیک است.

حالا می‌خواهم چیزی بنیادی را درک کنید: قدرت‌های بزرگ، چند پارچه  شدن خود را نمی‌پذیرندو هرگزهم  نخواهند پذیرفت. وقتی تمامیت ارضی یک دولت مجهز به سلاح هسته‌ای را تهدید می‌کنید، در حال ایجاد امنیت نیستید. شما در حال ایجاد درماندگی وجودی هستید. و قدرت‌های هسته‌ای درمانده، تسلیم نمی‌شوند. آنها بیشتر متعرض میگردند . اسناد نشان می‌دهند که استراتژیست‌های ناتو این خطر را درک کرده بودند. آنها در موردش بحث کردند. آنها تصدیق کردند که روسیه این را یک تهدید وجودی خواهد دید، مگر با وجود ان پیش رفتند. این استراتژی نیست. این غرور ایدئولوژیک است که در لباس سیاست ناتو  پنهان شده است.

معماران این طرح، یک محاسبه اشتباه بنیادی در مورد ماهیت قدرت داشتند. آنها باور داشتند که چون اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید، فدراسیون روسیه نیز می‌تواند فروبپاشد. آنها باور داشتند که فشار اقتصادی، جنگ اطلاعاتی و حمایت از اختلاف‌های داخلی، روسیه را همانطور متلاشی می‌کند که یوگسلاوی را متلاشی کرد. اما روسیه یوگسلاوی نیست. روسیه یک ابرقدرت هسته‌ای با هزار سال حیات دولتی، یک فرهنگ سیاسی متمرکز و یک نخبه استراتژیک است که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را به عنوان یک درس عبرت مطالعه کرده، نه مدلی برای تکرار.

اکنون اینجاست که طنز ساختاری آشکار می‌شود. غرب این استراتژی را دنبال کرد، چون باور داشت که  از موضع قدرت  ، قاطعانه عمل می‌کند. بالاخره ناتو به مدت ۳۰ سال به شرق اروپا  بدون مقاومت جدی گسترش یافت. دالر ، چون  ارز ذخیره جهانی باقی ماند. نهادهای مالی غربی شریان‌های تجارت جهانی را کنترل می‌کردند. تحریم‌ها  به اراده انها  اجرا میشد و رقبا را از سیستم بین‌المللی بیرون میساختند . اما چیزی که استراتژیست‌ها نادیده گرفتند این بود:

هر ابزار هژمونی، یک وابستگی ایجاد می‌کند. نقش دالر  به عنوان ارز ذخیره، مستلزم آن است که کشورها دالررا  نگه دارند، اوراق قرضه خزانه بخرند، تجارت مبتنی بر دالر  را بپذیرند. لحظه‌ای که شما این سیستم را به اجرا در می اورید ، لحظه‌ای که ذخایر روسیه را توقیف می‌کنید، بانک‌های روسیه را از سویفت  محروم می‌کنید، دارایی‌ها را مسدود می‌کنید، پیامی به هر کشور دیگر روی زمین می‌فرستید که :

 ثروت شما در سیستم ما، متعلق به شما نیست، مشروط است و یک گروگان است. و وقتی ثروت گروگان می‌شود، کشورها برای بقای خود شروع به جستجوی راه‌های خروج می‌کنند.

چین، بیش از یک تریلیون دالر  اوراق قرضه خزانه آمریکا را در اختیار دارد. فکر می‌کنید استراتژیست‌های چینی متوجه نشدند که چه بر سر ۳۰۰ میلیارد دلار ذخایر مسدودشده روسیه آمد؟ فکر می‌کنید شروع به این پرسش  نکردند که ،آیا این می‌تواند برای ما  نیز اتفاق بیفتد؟قطعاً ،متوجه شدند . و آنجاست که ضعف ساختاری آشکار می‌شود. غرب نیاز داشت کشورهای دیگر در سیستم دالر  بمانند، اما همچنین نیاز داشت روسیه را به اندازه کافی مجازات کند تا چین را بازدارد. این دو هدف با هم ناسازگارند. شما نمی‌توانید سیستم مالی را مسلح کنید و انتظار داشته باشید اعتماد باقی بماند. شما نمی‌توانید ذخایر یک قدرت هسته‌ای را مسدود کنید و انتظار داشته باشید سایر کشورها باور کنند ذخایرشان در  امن  است. اسناد استراتژیک ناتو این تنش را آشکار می‌کنند.

اجازه دهید در مورد چگونگی رسیدن به این نقطه صحبت کنیم، زیرا این داستانی نیست که در سال ۲۰۲۲ یا حتی ۲۰۱۴ آغاز شده باشد. این داستان در سال ۱۹۹۱ و با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آغاز می‌شود. ایالات متحده ، بعد از فروپاشی شوروی ،خود را در موقعیتی یافت که هیچ قدرت بزرگی، بعد ازامپراطوری  روم ،در  چنین موقعیت سیاسی -نظامی قرار نداشت .

سلطه تک‌قطبی، بدون رقیب، بدون رقیب همتراز، بدون یک  ائتلاف که بتوانددر برابر ان ایستادگی نماید . و سوال این بود که با آن قدرت چه کار کنیم؟ پاسخ واقع‌گرایانه باید  این می بود که :

 دست اوردها را تثبیت کنید، روسیه را در معماری امنیتی اروپا ادغام کنید، یک توازن پایدار ایجاد کنید که از ظهور یک رقیب جدید جلوگیری کند. اما آنچه اتفاق افتاد این نبود. در عوض، غرب به دنبال آنچه من "هژمونی لیبرال" می‌نامم رفت: باور به اینکه قدرت آمریکا می‌تواند جهان را به تصویر خودش بازسازی کندو ناتو می‌تواند بی‌پایان گسترش یابد، دموکراسی را می‌توان از طریق زور صادر کرد، با روسیه می‌توان به عنوان یک دولت شکست‌خورده رفتار کرد، نه به عنوان  یک قدرت بزرگ در حال بازیابی.

 هر رهبر روسی از سال ۱۹۹۱ در مورد این هشدار داده است. یلتسین هشدار داد، پوتین هشدار داد، مدودف هشدار داد. و هر بار غرب این هشدارها روسیه را به عنوان، هشدار های ارمانی یک ابر قدرت شکست خورده  ،یا نوستالژی امپراتوری، یا شکایت‌های یک قدرت در حال افول رد کرد. اما طنز قضیه اینجاست: با عنوان کردن روسیه بحیث یک قدرت شکست‌خورده و در حال افول، غرب به این  اطمنان بود  که روسیه مانند یک قدرت تهدیدشده و درمانده عمل می نماید . مگر  قدرت‌های تهدیدشده، بر اساس قواعد شما بازی نمی‌کنند. آنها بازی را بازنویسی می‌کنند.

اسناد ناتو این را به عنوان "تجدیدنظرطلبی روسیه" توصیف می‌کنند، اما بگذارید در مورد معنای "تجدیدنظر" بسیار شفاف باشیم: نظم پس از جنگ سرد، یک سیستم بی‌طرف مبتنی بر قواعد نبود. یک ساختار هژمونیک آمریکایی بود که منافع آمریکا را تأمین می‌کرد. روسیه هرگز یک مشارکت‌کننده داوطلب نبود. یک مهمان موقتی بود که در لحظه ضعفش تحمل می‌شد. و لحظه‌ای که روسیه به اندازه کافی مقاومت نمود و خود را  بازیابی کرد، استراتژی  غرب ،از "ادغام" به "متلاشی سازی " تغییر کرد. اسناد این را صراحتاً بیان می‌کنند. آنها دوره ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۸ را به عنوان یک "فرصت" توصیف می‌کنند که "به طور کامل مورد بهره‌برداری قرار نگرفت".ما باید روسیه را زمانی که ضعیف بود متلاشی می‌کردیم و حالا نیز  باید این کار را انجام دهیم. این واقع‌گرایی نیست. این خودبزرگ‌ بینی استراتژیک است.

ستراتژی  درباره تلاش برای متلاشی نمودن یک قدرت بزرگ مجهز به سلاح هسته‌ای ،نه تنها شکست می‌خورد، بلکه آن قدرت را رادیکالیزه تر می‌سازد . آنها،ناتو،به این باور اند که فشار اقتصادی همراه با بی‌ثبات‌سازی داخلی، روسیه را متلاشی خواهد نمود . اما تاریخ چیز بسیار متفاوتی به ما می‌آموزد: وقتی قدرت‌های بزرگ با تهدیدهای وجودی مواجه می‌شوند، تسلیم نمی‌شوند. آنها هر منبعی را بسیج می‌کنند. اقتدار را متمرکز می نمایند . هزینه‌هایی را می‌پذیرند که افکار عمومی دموکراتیک هرگز تحمل نمی‌کند. و اگر سلاح هسته‌ای داشته باشند، به شما یادآوری می‌کنند که آن سلاح‌ها وجود دارند. اسناد در مورد "مدیریت تشدید" بحث می‌کنند، گویی  ستراتژی تشدید را می‌توان دایما  کنترل کرد. اما تشدید یک تکنولوژی نیست؛ یک فرآیند روانی و سیاسی است. وقتی از آستانه‌های خاصی عبور می‌کنید، وقتی تمامیت ارضی را تهدید می‌کنید، وقتی ذخایر حاکمیتی را مسدود می‌کنید، وقتی به نمایندگان خود سلاح‌های با بردبلند می‌دهید، وارد قلمرویی می‌شوید که محاسبه عقلانی در آن از بین می‌رود. زیرا طرف دیگر در حال محاسبه سود و هزینه نیست. بلکه  در حال محاسبه "بقا" است  و بقا قیمتی ندارد.

اکنون اینجاست که تغییر جهانی آشکار می‌شود: در حالی که غرب برمتلاشی نمودن  روسیه متمرکز نمود ، متوجه ساختار مقابل که در حال ساختن بود نشد.  سازمان بریکس گسترش یافت. سازمان همکاری شانگهای عمیق‌تر شد. تجارت با، ین  ، پول چین ، افزایش یافت. ذخایر طلا رشد کرد. سیستم‌های پرداخت جایگزین ظهور کردند. این تلاش برای جایگزینی دلار نبود؛ برای دور زدن آن طراحی شده بود. این نبوغ پاسخ روسیه و چین است. آنها مستقیماً با امپراتوری و قدرت غربی  مقابله نکردند. بلکه آنها به سادگی زیرساختی را  جایگزین نمودند  و از دیگران دعوت کردند تابه این زیر ساخت  بپیوندند. و چرا آنها ، کشور های دیگر ،باید بپیوندند؟ زیرا اسناد درزکرده ناتو یک پیام بسیار واضح به هر قدرت متوسطی در جهان فرستاد:

 "اگر ما می‌توانیم متلاشی نمودن روسیه را برنامه‌ریزی کنیم، می‌توانیم فروپاشی  شما را نیز برنامه‌ریزی کنیم. اگر ما می‌توانیم ذخایر روسیه را مسدود کنیم، می‌توانیم ذخایر شما رانیز  مسدود کنیم. اگر ما می‌توانیم روسیه را از سوئیفت جدا کنیم، می‌توانیم شما را نیز جدا کنیم."

 این اخلاق‌گرایی نیست. این منطق بقاست. و وقتی بقا در خطر است، کشورها به دنبال بیمه می‌گردند. بریکس، همان  بیمه است، نه به این خاطر که این کشورها عاشق روسیه یا چین هستند، بلکه به این دلیل که نیاز به یک پوشش در مقابل اجبار غرب دارند. پایان

 


 

 


بالا
 
بازگشت