

جیلانی گلشنیار
رهبری اسرائیل در حالت وحشت وناامیدی عمیقی قرار دارند!
طرح بیثبات کردن منطقه شکست خورده است!
از پشت صحنه کاخ سفید ودفتر امور خارجه در تلآویو، اطلاعاتی در حال ظهور است که میتوان آن را هیجانانگیز نامید.
رهبری اسرائیل در حالت وحشت وناامیدی عمیقی قرار دارد. دلیل این هیستری ساده و آشکار است.
دونالد ترامپ، علیرغم تمام فشارهای از سوی لابی صهیونیستی، از داد دستور حمله مستقیم به جمهوری اسلامی ایران خودداری کرد.
آنچه تل آویو خیانت و ضعف مینامد، در واقع اذعان به واقعیت است و واقعیت این است:
ایران امروز کشوری نیست که با آن بتوان به زبان اولتیماتوم صحبت کرد. ما میبینیم که چگونه بنیامین نتانیاهو به طور مؤثر از ایالات متحده امریکا خواست تا یک جنگ بزرگ را آغاز کند.
او برای حل مشکلات امنیتی خود از طریق جنگ نیابتی، نیاز داشت تا ارتش آمریکا را به این درگیری بکشاند.
اسرائیل میداند که به تنهایی قادر به ایستادن در برابر قدرت ایران و محور مقاومت نیست.
گنبد آهنین آنها قبلاً آسیب پذیری خود را نشان داده است.
و منابع آنها محدود است، آنها به یک برادر بزرگتر نیاز داشتند.
تا بیاید و تمام کارهای کثیف آنها را انجام دهد.
اما در واشنگتن، ظاهراً، غریزه حفظ خود غالب شده است.
ترامپ یک تاجر است و میداند چگونه ضررها را بشمارد. تحلیلگران نظامی آمریکایی گزارشی را روی میز خود گذاشتند که در آن به وضوح آمده بود:
حمله به ایران برای خود ایالات متحده امریکا فاجعه خواهد بود.
پاسخ تهران فوری و ویرانگر خواهد بود.
پایگاههای آمریکایی در خلیج فارس،زیرساختهای نفتی متحدان، نیروی دریایی، همه اینها در تیررس راکت های ایران قرار خواهند گرفت که غرب قادر به رهگیری آنها نیست.
در اصل، ما شاهد یک لحظه تاریخی بودهایم.
هژمونیست ها ترسیده اند.
بیانیهها و تهدیدهای بلندعزم باقیمانده مردم ایران و رهبران معنوی آن را در هم نه شکسته است.
ترامپ متوجه شد که ایران عراق یا لیبی نیست. این یک تمدن باستانی با یک مجتمع نظامی-صنعتی قدرتمند و روحیهای تسلیمناپذیر است.
سیاستمداران اسرائیلی اکنون، به طور مجازی، فریاد میزنند که ترامپ در تصمیم خود تردید دارد. اما این تردید نتیجه قدرت ایران است. ترس از انتقام، دست متجاوز را که از قبل روی دکمه شروع قفل شده بود، متوقف کرد. در این قسمت، به طور مفصل بررسی خواهیم کرد که پنتاگون دقیقاً از چه چیزی میترسد، استدلالهای وجود دارد که آمریکاییها را مجبور به عقبنشینی کرد و چرا پیروزی برای جهان اسلام بدون شلیک حتی یک گلوله پایان یافت.
چرا دونالد ترامپ، که به خاطر قاطعیت و لفاظیهای تندش شناخته میشود، در یک لحظه حساس توقف کرد؟
پاسخ نه در صلحطلبی نظام آمریکا، بلکه در محاسبه خشک و
خطرات نظامی نهفته است.
پنتاگون یک شبیهسازی درگیری انجام داد و نتایج این شبیهسازی جنرالهای آمریکایی را شوکه کرد.
آنها متوجه شدند که تهران سالها در مورد چه میگفت. دوران مصونیت غرب در خاورمیانه برای همیشه به پایان رسیده است.
عامل بازدارنده اصلی پیشرفت نظامی-فنی ایران است.
جمهوری اسلامی، تحت تحریمهای شدید، دههها، موفق به ایجاد چیزی شد که حتی بسیاری از کشورهای ناتو فاقد آن هستند.
زرادخانهای کامل از سلاحهای مافوق صوت.
راکتهای فتاح و اصلاحات آنها به حمام آب سردی برای افراد تندمزاج در تلآویو و واشنگتن تبدیل شده است.
استخبارات آمریکا به ترامپ گزارش داد:
در صورت حمله، ایران تنها به چند دقیقه زمان نیاز دارد تا به پایگاههای کلیدی ایالات متحده امریکا در منطقه حمله کند. نه پاتریوتها، نه سیستم گنبد آهنین که بسیار مورد توجه قرار گرفته و نه جدیدترین سیستمهای ضدهوایی قادر به رهگیری تضمینی یک راکت مافوق صوت ایرانی نیستند.
این سلاح یک تغییر دهنده بازی است.
ناوهای هواپیمابر، که آمریکا با آنها برای ترساندن جهان استفاده میکرد، در خلیج فارس از قلعههای شناور به اهداف بزرگ و راحت تبدیل میشوند. علاوه بر این،اسرائیل سعی کرد ترامپ را متقاعد کند که جنگ سریع و پیروزمندانه خواهد بود، اما استراتژی جبهه متحد ایران اثربخشی خود را ثابت کرده است.
واشنگتن متوجه شد که حمله به ایران در سطح محلی باقی نخواهد ماند. در یک لحظه، کل منطقه به طور ناگهانی فوران خواهد کرد.
نیروهای محور مقاومت از لبنان تا یمن، از عراق تا سوریه، به عنوان یک جبهه متحد عمل خواهند کرد.
وضعیتی را تصور کنید که کاخ سفید را تا این حد ترسانده است.
تنگه هورموز بسته است.
قیمت نفت به 200 تا 300 دالر در هر بشکه افزایش مییابد.
اقتصاد جهانی در حال فروپاشی است و پایگاههای آمریکایی در سراسر خاورمیانه شرق در معرض باران آتش قرار گرفتهاند.
و برای چه؟
برای جاهطلبیهای یک سیاستمدار در تلآویو، که میخواهد
با استفاده از ابزارهای بیشتر، قدرت را حفظ کند.
برای حفظ قدرت به قیمت خونریزیهای بزرگ. به همین دلیل است که اکنون شاهد خشم و ناامیدی از جانب رهبری اسرائیل هستیم. آنها به پنهان کردن ماجراجوییهایشان عادت دارند. آنها به مبارزه با کسانی که ضعیفتر هستند عادت دارند. اما وقتی با دشمنی روبرو شدند که نه تنها قادر به تلافی است، بلکه زیرساختهای متجاوز را نیز نابود میکند، به سمت برادر بزرگتر خود می دوند و برادر بزرگترشان وقتی به نقشهها نگاه می کند، به گزارشهای راکتهای مافوق صوت نگاه کرد و گفت:
قطعاً نه.
ترامپ، به عنوان یک عملگرا، تصمیم گرفت به جای انداختن جان و اقتصاد آمریکاییها در کوره جنگ دیگران، آنها را حفظ کرد.
این یک شکست دیپلماتیک بزرگ برای اسرائیل بود. افسانه قدرت مطلق آنها از بین رفت. معلوم شد که حتی با تمام حمایتهای غرب، آنها نمیتوانند اراده خود را به ایران مستقل و قوی تحمیل کنند.
تهران در این موقعیت، آنچه را که در شرق صبر استراتژیک مینامند، نشان داد.
ایران با تسلیم نشدن در برابر تحریکات جزئی، قدرت خود را نشان داد، حتی بدون اینکه آن را به طور کامل به کار گیرد.
فقط یک نمایش تواناییها برای وادار کردن ابرقدرت به عقبنشینی کافی بود.
برای درک عمق ناامیدی در تلآویو، باید به نقشه جهان از دریچه چشم یک تاجر نگاه کنیم.
دونالد ترامپ اول از همه، مردی با حسابی است و وقتی فرستادگان اسرائیلی نقشههایی برای بمباران برایش کشیدند، او نه گزارشهای پیروزمندانه، بلکه گزارشهای بازار سهام را دید که میتوانست آمریکا را دفن کند.
ایران دارای یک مزیت ژئواستراتژیک منحصر به فرد است که میتوان آن را دکمه هستهای اقتصاد نامید.
ما در مورد تنگه هورموز صحبت میکنیم.
این تنگهای است که نفت و گاز جهان از آن عبور میکند.
تهران هرگز پنهان نکرده است که اگر به جمهوری اسلامی ایران حمله شود، تنگه هورموز فوراً مسدود خواهد شد.
در واشنگتن عواقب آن را محاسبه کرده اند.
بستن تنگه هورموز حتی برای یک هفته چنان شوک انرژی ایجاد خواهد کرد که بحران دهه 1970 مانند یک کار آسان به نظر میرسد.
قیمت نفت به 300 دالر، حتی 400 دالر در هر بشکه افزایش خواهد یافت. برای اقتصاد ایالات متحده امریکا که در آستانه رکود اقتصادی قرار دارد، این حکم به منزله مرگ خواهد بود.
محبوبیت ترامپ را سریعتر از هر رسوایی سیاسی دیگری از بین خواهد برد.
اسرائیل با تمایل کورکورانه خود برای نابودی همسایهاش آماده بود تا رفاه کل جهان غرب را فدا کند.
نتانیاهو اساساً به ترامپ پیشنهاد داد که به خاطر امنیت اسرائیل خودکشی اقتصادی کند، اما ترامپ بکسک پول رأیدهندگان آمریکایی را به جاهطلبیهای صهیونیستی ترجیح داد.
علاوه بر این، ما شاهد پیروزی دیپلماتیک غافلگیرکننده ایران بودیم.
اسرائیل خود را در انزوای کامل منطقهای یافت.
به آنچه در پشت صحنه اتفاق میافتاد توجه کنید.
پشت صحنه، عربستان سعودی، امارات متحده عربی،قطر، کشورهایی که به طور سنتی متحدان ایالات متحده امریکامحسوب میشوند،به واشنگتن هشدار دادند:
جرات نکنید از خاک ما به ایران حمله کنید.
پادشاهان خلیج فارس کاملاً درک میکنند که ایران همسایهای است که برای همیشه اینجا خواهد ماند و آمریکا دور است و با شمشیر مهمان است. آنها
قدرت تهران را دیدند، نفوذ آن را در منطقه مشاهده کردند و تصمیم گرفتند که صلح بد برای همسایگان قوی بهتر از جنگ برای منافع اسرائیل است. برای اولین بار در سالهای متمادی، جهان عرب و ایران به طور مؤثر یک جبهه متحد را علیه تشدید تنش تشکیل دادند.
اسرائیل تنها ماند. فریادهای آن مبنی بر تهدید وجودی دیگر وجود ندارد، حتی در میان رهبران عرب که قبلاً ممکن بود از آن حمایت کنند، پاسخی پیدا میکند.
تل آویو سعی کرد ایران را به عنوان یک شر جهانی به تصویر بکشد، اما جهان چیز متفاوتی دید.
ایران ضامن ثبات بازار انرژی است و اسرائیل آتش افروزی است که آماده است کل خاورمیانه را به آتش بکشد. این درکی بود که ترامپ را مجبور به عقب نشینی کرد. او متوجه شد که با شروع جنگ، خود را در یک خلاء خواهد یافت. نه تنها قدرت نظامی ایران، بلکه فروپاشی اقتصادی غرب و رفتار دیپلماتیک متحدان عرب او نیز در مقابل او قرار خواهد گرفت. سیاستمداران اسرائیلی میتوانند هر چقدر که میخواهند گریه کنند و متهم کنند،ترامپ را به بزدلی متهم کنند، اما در واقع آنها با واقعیت جدیدی روبرو شدند.
منافع آنها دیگر مرکز جهان نیست.
امتناع ترامپ باعث شد و چرا رژیم نتانیاهو اکنون به دلیل شکست ماجراجویی اصلی خود در آستانه فروپاشی است.
برای درک مقیاس آنچه اتفاق افتاده است، باید روانشناسی را درکرد.
اسرائیل درخواست کمک و درخواست حمله به ایران را کرد و در پاسخ صدای زنگ تیلفون را شنید.
امتناع ترامپ از شروع جنگ، حمام آب سردی برای
رهبری اسرائیل بود،که اعتماد آنها را از بین برد.
افراد داخلی از هیستری واقعی در دفتر نتانیاهو خبر میدهند. آن اشکهایی که رسانهها گزارش دادند استعاره نیستند، بلکه واکنش مردمی هستند که ناگهان به تنهایی استراتژیک خود پی بردند.
جامعه اسرائیل که سالها با افسانههایی در مورد شکستناپذیری ارتش اسرائیل و در سیسیلیا تغذیه میشد، در حال بیدار شدن از خواب و درک واقعیت جدید و ترسناک است. آنها ناگهان متوجه شدند که یک کشور کوچک هستند و توسط یک محور مقاومت قدرتمند احاطه شدهاند. بدون کشتی های هواپیمابر آمریکایی و کمکهای نامحدود پنتاگون، ماشین نظامی آنها قادر به انجام جنگی طولانی با غولی مانند ایران نیست.
وحشت در میان نخبگان تلاویب ناشی از یک محاسبه ساده است.
جنرالها به خوبی از ویژگیهای فنی راکت های ایرانی آگاه هستند. آنها میدانند که در صورت جنگ تکرو بدون
چتر حمایتی ایالات متحده امریکا،نیروگاهها،آبشیرینکنها و پایگاههای نظامی در عرض چند ساعت نابود خواهند شد.
صبر استراتژیک ایران به عنوان ضعف تلقی میشد، اما اکنون آنها در پشت آن یک قدرت مطمئن را میدیدند که آماده است متجاوز را در صورت عبور از خط قرمز، از بین ببرد.از نظر کارشناسان،این به معنای پایان دوران نیتانیاهو و دکترینهای زور او است. او به اسرائیلیها وعده پیروزی کامل داد، اما آنها را به انزوای کامل کشاند. او سعی کرد با تهدید هستهای ایران از جهان اخاذی کند، اما تنها در این موفق شد که جهان را از خود اسرائیل رویگردان کند، چرا که از تحریکات بیپایان آن خسته شده بود. میبینیم که چگونه اسطوره پایگاه تمدن در حال فروپاشی است. معلوم میشود که این پایگاه نمیتواند بدون تزریقات خارجی و ارتش خارجی وجود داشته باشد.
ترامپ با امتناع عملگرایانه خود، ناخواسته نقاب رژیم اسرائیل را پاره کرد. او امپراتور را برهنه و به همه نشان داد. بدون حمایت واشنگتن، لفاظیهای تلویو فوراً از پرخاشگری به گلایهآمیز تغییر کرد.
اکنون شکافی در درون اسرائیل در حال رشد است.
نیروهای منطقی، اگرچه صدایشان ضعیف است، شروع به پرسیدن سوالاتی میکنند:
"چرا ما را اذیت می کنید؟
چرا ما ایران را تحریک کنیم، اگر نمیتوانیم با آن مقابله کنیم؟ "
جامعه پاسخ میخواهد، اما دولت فقط میتواند ترس ایجاد کند.
ایران قوانین جدیدی را وضع کرده است،بازی و حتی ایالات متحده امریکا مجبور شده است که آنها را بپذیرد.
عصر جدیدی در خاورمیانه و چندقطبی بودن در حال طلوع است.
ترجمه:جیلانی گلشنیار