

فاروق فردا
ترامپ: ناامید از پیروزی و ناآگاه از خروج از بنبست
سخنان اخیر وزیر امور خارجهٔ ایالات متحده پرده از نکاتی برداشت که نشان میدهد دونالد ترامپ تا چه اندازه در برخی روندهای تصمیمگیری سیاست خارجی در حاشیه قرار گرفته است. وزیر با لحنی آمیخته به شکایت اشاره کرد که گاه تصمیمها و طرحها در غیاب رئیسجمهور بستهبندی میشوند و سپس به نام او به افکار عمومی عرضه میگردند. چنین اظهاراتی، علاوه بر آشکار کردن پیچیدگی ساختار تصمیمگیری در سیاست خارجی آمریکا، این پرسش را نیز مطرح میکند که تا چه حد هماهنگی واقعی میان سطوح مختلف قدرت در واشنگتن وجود دارد.
در ادبیات روابط بینالملل، «ابرقدرت» به کشوری گفته میشود که نه تنها در عرصهٔ نظامی، بلکه در حوزههای اقتصادی، سیاسی و نمادین نیز بر سایر قدرتها برتری داشته باشد. ابرقدرت واقعی تنها در برابر دولتهای ضعیف قدرتنمایی نمیکند، بلکه توانایی مدیریت بحرانهای پیچیده و رویارویی با قدرتهای همتراز را نیز داراست.
از این منظر، اگر قدرتی تنها بتواند بر چند دولت ناتوان یا وابسته فشار وارد کند، چنین وضعیتی به دشواری میتواند معیارهای کامل یک ابرقدرت را برآورده سازد. ابرقدرت آن است که در میدان رویارویی، توان ضربه زدن داشته باشد بیآنکه اعتبار و اقتدار خود را از دست بدهد؛ و اگر حتی با شکست یا عقبنشینی روبهرو شود، آن را با وقار و مدیریت سیاسی انجام دهد، نه با شتاب و سردرگمی.
تحولات افغانستان در سالهای اخیر نمونهای از چنین آزمون دشواری برای سیاست خارجی آمریکا بود. نحوهٔ خروج نیروهای آمریکایی از این کشور، در نگاه بسیاری از تحلیلگران، پرسشهایی دربارهٔ مدیریت استراتژیک واشنگتن و تأثیر آن بر تصویر جهانی ایالات متحده ایجاد کرد. عقبنشینی یک قدرت بزرگ، اگر با برنامه و اقتدار انجام نشود، میتواند به تضعیف اعتبار بینالمللی آن بینجامد.
در همین چارچوب، جنگ جاری در خاورمیانه نیز به یکی از پیچیدهترین چالشهای سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است. ایالات متحده و اسرائیل در این رویارویی با جامعهای روبهرو هستند که فرهنگ سیاسی آن بر مفاهیمی مانند «مقاومت»، «شهادت» و «پایداری» استوار است. جامعهای که در آن، زنده را «غازی» و کشته را «شهید» مینامند، الگوی متفاوتی از مقاومت اجتماعی و سیاسی را شکل میدهد؛ الگویی که در بسیاری از جنگهای کلاسیک مورد تجربهٔ قدرتهای بزرگ قرار نگرفته بود.
از همین رو، این جنگ تنها یک تقابل نظامی ساده نیست، بلکه برخوردی میان ارادههای سیاسی، هویتهای فرهنگی و محاسبات ژئوپولیتیک به شمار میرود. چنین جنگی معمولاً نه سریع آغاز میشود و نه به آسانی پایان مییابد.
با وجود آنکه این جنگ هنوز به پایان نرسیده است، آثار آن از هماکنون بر اقتصاد و سیاست جهانی نمایان شده است. بازارهای انرژی، روابط میان قدرتهای منطقهای، و حتی توازنهای ژئوپولیتیک در سطح بینالمللی از این بحران تأثیر پذیرفتهاند.
در این میان، نکتهای که کمتر مورد توجه قرار گرفته این است که آغاز این رویارویی، بنا بر بسیاری از تحلیلها، به اقدامهای اسرائیل و حمایت مستقیم ایالات متحده بازمیگردد. با این حال، مقامهای جمهوری اسلامی ایران مدعیاند که پایان این جنگ را ایران رقم خواهد زد—ادعایی که نه واشنگتن آن را در محاسبات اولیهٔ خود پیشبینی کرده بود و نه تلآویو.
در چنین شرایطی، شاید پیش از آنکه دربارهٔ پایان جنگ سخن گفته شود، ضروری باشد پیامدهای آن بر ساختار قدرت جهانی، اقتصاد بینالملل و آیندهٔ نظم سیاسی منطقه مورد بررسی دقیق قرار گیرد.
از همین رو، در ادامه باید به این پرسش پرداخت که جنگ جاری چه تأثیری بر اقتصاد جهانی، توازن قدرت در خاورمیانه و جایگاه ایالات متحده در نظام بینالملل خواهد داشت.
ادامه دارد