عارف عرفان

 

افشار؛ از زخم تاریخ تا ضرورت همبستگی ملی

حادثه افشار کابل در حافظه جمعی مردم افغانستان، نه صرفاً یک رویداد نظامی، بلکه زخمی عمیق و دردناک است؛ زخمی که هنوز در وجدان تاریخی جامعه زنده مانده و گاه به‌جای آنکه منبع عبرت و بازاندیشی گردد، به ابزار تقابل و بازتولید بی‌اعتمادی تبدیل می‌شود.

رویداد افشار در سال ۱۳۷۱ خورشیدی، در بستر کشاکش‌های قدرت میان نیروهای مجاهدین در کابل و در چارچوب جنگ‌های تنظیمی رخ داد؛ زمانی که دولت تحت رهبری برهان‌الدین ربانی و نیروهای نظامی وابسته به فرماندهی احمد شاه مسعود در برابر مواضع نظامی حزب وحدت اسلامی به رهبری عبدالعلی مزاری در منطقه افشار دست به عملیات زدند. در نتیجهٔ این عملیات، فاجعه‌ای انسانی رخ داد که قربانیان آن عمدتاً غیرنظامیان، به‌ویژه از میان هزاره‌ها، بیات‌ها، سادات، قزلباش‌ها و دیگر گروه‌ها بودند.

بی‌تردید، مسئولیت این رویداد را نمی‌توان انکار کرد. اشتباهات راهبردی، انحصارطلبی سیاسی و ضعف در مدیریت تنوع اجتماعی از سوی دولت وقت نقش مهمی در تشدید بحران ایفا نمود. اما در عین حال، واقعیت تاریخی نیز نشان می‌دهد که فضای آن زمان، فضای جنگ چندجانبه قدرت بود؛ جنگی که در آن همه طرف‌ها، از جمله حزب وحدت اسلامی افغانستان، درگیر رقابت‌های سخت نظامی و سیاسی بودند. انگیزه‌های اصلی این تنش را باید بیشتر در ساختار فروپاشیده نظام جهادی جست‌وجو کرد تا در تقابل‌های قومی. سلسله تنش‌های نظامی جمعیت با حزب اسلامی و جنبش ملی تحت رهبری جنرال دوستم نیز بر این داوری صحه می‌گذارد. در ابعاد گسترده‌تر نیز نباید نقش مقاصد ژئوپلیتیک کشورهای همسایه را در این منازعات نادیده گرفت.

از همین‌رو، تفسیر عادلانه افشار زمانی شکل می‌گیرد که آن را صرفاً در چارچوب اختلافات قومی خلاصه نکنیم. این رویداد، بیش از آنکه محصول خصومت ذاتی میان تاجیک و هزاره باشد، نتیجه ساختار فروپاشیده دولت، رقابت‌های تنظیمی و منازعه بر سر قدرت در کابل بود. سیاسی‌سازی جنگ، زمینه را برای فجایع انسانی فراهم ساخت؛ اما قومی‌سازی حافظه آن خطری است که امروز بیش از هر زمان دیگر باید از آن پرهیز کرد.

خطر بازتولید شکاف‌های گذشته

امروز افغانستان در وضعیتی قرار دارد که تهدید اصلی، استمرار استبداد و انحصار قدرت توسط طالبان است. در چنین شرایطی، احیای منازعات تاریخی و بازگشودن زخم‌های کهنه نه تنها کمکی به عدالت نمی‌کند، بلکه سرمایه اجتماعی لازم برای همبستگی ملی را فرسایش می‌دهد.

تحریک حافظه‌های تلخ، اگر بدون هدف عدالت و آشتی ملی باشد، می‌تواند به بازتولید خصومت‌ها منجر شود. این روند، ناخواسته به سود نیروهایی تمام می‌شود که از تفرقه اجتماعی برای تحکیم اقتدار خود بهره می‌برند.

نباید اجازه داد که افشار به‌عنوان یک تراژدی انسانی به نماد تقابل دائمی تاجیک و هزاره بدل گردد؛ زیرا چنین روایتی ضمن ساده‌سازی تاریخ، آینده مشترک را نیز در بند گذشته نگاه می‌دارد. در مقابل، تمرکز باید بر وجوه مشترک و منافع استراتژیک این دو قوم برادر باشد، نه بر اشتباهات مقطعی برخاسته از ساختار جهادی آن دوره.

مسئولیت نخبگان سیاسی و فرهنگی

نخبگان، دانشگاهیان و اهل فرهنگ، نقشی حیاتی در شکل‌دهی حافظه جمعی دارند. وظیفه آنان نه موج‌آفرینی بر مبنای خشم تاریخی، بلکه تبدیل رنج به آگاهی و آگاهی به همبستگی است.

تاکید جانبدارانه بر روایت‌های یک‌سویه نه دادخواهی است و نه حقیقت‌جویی؛ بلکه استمرار همان منطقی است که در دهه هفتاد خورشیدی سیاست را بر انسانیت ترجیح داد و دامنه بحران و بی‌اعتمادی قومی را تا امروز گسترش داد.

دادخواهی واقعی مستلزم پذیرش مسئولیت در سطوح رهبری وقت است؛ چه از سوی آنان که امروز درگذشته‌اند و چه از سوی آنان که هنوز زنده‌اند و باید مسئولیت اخلاقی و تاریخی خویش را بپذیرند. در عین حال، تفکیک میان مسئولیت فردی و هویت جمعی و حرکت به‌سوی التیام اجتماعی ضروری است.

هیچ قوم و هیچ جامعه‌ای نباید به‌طور کلی مسئول جنایتی دانسته شود که در چارچوب تصمیمات محدود سیاسی و نظامی رخ داده است.

بخشش شجاعانه؛ پیش‌شرط آینده مشترک

تاریخ نشان داده است که ملت‌ها زمانی توانسته‌اند از چرخه خشونت عبور کنند که رهبران آنان شجاعت اخلاقی عذرخواهی و بخشش را داشته‌اند.

بخشش به معنای فراموشی نیست؛ بلکه به معنای جلوگیری از قربانی شدن زندگان در پای مردگان است.

امروز آنچه افغانستان بیش از هر چیز نیاز دارد، تمرکز بر آرمان‌های مشترک است:عدالت،مشارکت سیاسی،رفع تبعیض،و پایان انحصار قدرت.

تاجیک و هزاره، همچون دیگر اقوام افغانستان، در برابر بحران کنونی سرنوشت مشترکی دارند. آینده‌ای امن نه از مسیر رقابت بر سر رنج گذشته، بلکه از راه همکاری برای رهایی از بحران کنونی شکل می‌گیرد.

نتیجه‌گیری

افشار باید به‌عنوان یک تراژدی انسانی به یاد سپرده شود، نه به‌عنوان پرچم تقابل قومی.

شناخت حقیقت، پذیرش مسئولیت محدود و حرکت به‌سوی آشتی تنها راهی است که می‌تواند هم عدالت را پاس دارد و هم همبستگی ملی را تقویت کند.

افغانستان امروز، بیش از بازگشت به میدان‌های حافظه متخاصم، نیازمند ساختن میدان‌های اعتماد است؛ زیرا آینده نه از دل انتقام، بلکه از بستر همدلی زاده خواهد شد.

به باور این قلم، مهار بحران افغانستان، نجات کشور و ایجاد دولت مردم‌سالار در گرو اتحاد و همبستگی هزاره، پشتون، تاجیک، ازبیک و سایر اقوام کشور است و باید این اصل ارزشمند به شعار رهایی بدل گردد.

درود بر روان جان‌باختگان حادثه افشار

با حرمت بی‌پایان

عارف عرفان

لندن، فبروری ۲۰۲۶

 

  

 

 

 

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت