اسد کشتمند

 

زایش نظم نوین جهانی وشدت عمل امریکا

بخش دوم: ایران دردهنه طوفان

درمدت نه چندان درازی که آقای ترامپ به سریرامپراتوری امریکا تکیه زده است، خلاف ادعاهای وی مبنی برپایان دادن به جنگ ها، اتفاقات ناگواروتجاوزات زیادی زیادی رخ داده و بیشتر ازهروقت دیگری جهان دچار تشنجات خطرناک شده ودرلبه پرتگاه جنگ هسته ای جهانی قرارگرفته است. در حقیقت سیاست کنونی محافل حاکمه امریکا هرازگاهی انواع جدیدی از مقاومت رادربرابرخودایجاد می کند که هرروز جهان شاهد نمونه های آن است. بادرنظرداشت ظرفیت های کنونی ، این وضع تاچه زمانی ادامه خواهد یافت؟ آیا موانع عبور ناپذیردربرابرش به زودی تراکم نخواهد کرد؟

یکی دیگر ازخصوصیات سیاست های آقای ترامپ گذشته ازایجاد ابهام وخدشه دارساختن روایت های سیاسی وایدئولوژیک، پائین آوردن حیثیت واعتبار دیپلوماسی وحتی سیاست های استراتیژیک درسطح اخلاق قمارخانه ها وافراد دروغگو ونیرنگ بازاست. مامصداق این برخوردرانه تنهادرقبال ونزوئیلا وایران وجنگ اوکرائین بلکه درباره سایر موضوعات مطروحه جهانی می بینیم.

بازی باذهنیت عامه مردمان دنیا شیوه شناخته شده دیگری است که به کاربرده می شود. مثلاً طرح تهاجم به مکزیک وکانادا درکناراهداف تجاوزگرانه امریکا درقبال کوبا ونیکاراگوا وکولومبیا یک جا مطرح می شود تانوعی عادی سازی نیات امریکا درباره دونوع متفاوت برخورددرقبال این کشور ها یک سان انتقال یابد. درحالیکه بچه های مدرسه ای هم می دانند که ایجاد تشنج واحتمالا درگیری اضافی درمرزهای جنوبی وشمالی ایالات متحده امریکا به نفع هیچ حکومتی که درامریکا برسراقتدارباشد، نیست. امریکا می خواهد دردرجه اول کوبارا مورد تجاوزقراربدهد ودردرجه بعدی کولومبیا ونیکاراگوا را تخویف کند؛ مسئله مکزیک وکانادابرای دکور مطرح می شود.

همزمان درجهت عادی سازی تجاوز وقلدری بالاترین حد تلاش درعرصه تبلیغاتی به کار برده می شود. درموارد مشخصی، تبلیغات چنان انبوه ومتراکم است که مسائل واقعاً مهم دنیا عادی سازی شده ودرحاشیه قرارمی گیرد. تبلیغات بلندگوهای امپریالیستی حساسیت های عمده انسان ها راتغییر داده است مثلاًوقتی امریکا می گوید که درفلان نقطه دنیا باید تغییر رژیم اعمال شود، مخاطبین که درطول سال ها به وسیله رسانه هامغزشوئی شده اند، بلافاصله به سناریوی چنین اقدامی فکر می کنند؛ چگونه، چه زمانی ، باچه امکاناتی ودرکدام مقیاسی این کارصورت خواهدگرفت نه اینکه به چرائی، قانونیت وماهیت چنین اقدامی فکر کنند زیرا زمینه پذیرش سیاست هادرذهن مردم عادی ازقبل آماده شده است. درموردایران اظهارات آقای ترامپ درهفته ها وروزهای اخیر چنان آشفته ودرهم برهم است که برای تماشاگران بیرون ازصحنه یعنی کسانی که اوضاع جاری رادنبال نمی کنند، مایه تعجب می شود.

درچنین وضعی نشانه های پایان حکمروائی بی رقیب امپراتوری امریکا حرص بیشتر جهان گشائی را در وجود این مرکز تجاوز وزورگوئی تقویت کرده و درمقاطع مختلف ودرمقیاس های گوناگون ومتنوع ماشاهد این وضع هستیم. باتوجه به این علایم که چندان پوشیده هم نیست، این حرص پایان ناپذیرچنان شدید است که به طور اجتناب ناپذیری باعث عجله مراکز قدرت برای تغییرسرنوشت محتوم افولی رانشان می دهد ودرنتیجه باربزرگی ازاقدامات وتلاش های غیر مترقبه برشانه هایش سنگینی می کند؛ ونزوئیلا، ایران، گروئنلاند، کانادا، مکزیک، کوبا، نیکاراگوا، کولومبیا، ومسائلی باقی مانده ازگذشته که می توان از معضلات جنک اوکرائین، مسائل چین، کوریای شمالی، نسل کشی درغزه، جنجال های سوریه، عراق، افغانستان، لبنان، یمن، بخشی ازکشورهای افریقائی وغیره نام برد. طبیعی است که درمیان این همه "معضلات"(برنامه های تجاوزی وخرابکارانه) تراکم تبعات وپیامد های آن دربرابرتصمیم گیرندگان قرارمی گیرد که امکان بسی اشتباه محاسباتی رابه میان می آورد. مثلاً حوادث اخیر نشان دادکه عاملین ومسئولین این وضع که غره ازنیرومندی خویش هستند، درچنین مواقعی مقاومت وتوانائی طرف مقابل درصحنه عمل را دست کم می گیرند ویاتوان درک آن راندارند که نمونه روشن آن را محتملاً درایران خواهیم دید.

برخورد کاملاً نامطمئن، نمایشی- تعرضی ومتکی برگزافه گوئی وگاهی هم دروغگوئی دستگاه اداره آقای ترامپ باعث آن شده است که درمراکز عمده تصمیم گیری طرف مقابل (عمدتاً روسیه وچین) بیشتر ازهروقت دیگری درفکر مقابله با اقدامات بسیاردورازتخیل روزمره وغیرمترقبه آن باشند. به ویژه چین دراین زمینه، برخلاف شیوه سنتی ومتعارف خویش، شیوه ارائه جواب قاطع وفوری رادرپیش گرفته وهربارصدمات زیادی به این سیاست وشیوه برخوردناسنجیده امریکا وارد می کند. استفاده ازمانور وابهام درگفتار وکردارامریکا، دیگر نمی تواند طرف مقابل را اغفال کرده وازآمادگی برای مقابله باسناریوهای افراطی بازدارد؛ چنین وضعی نهایتاً ساحه مانورامریکا رامحدودمی سازد.  بکاربست این سیاست رادقیقا درمورد ایران می توان دید. امروزه ایران دربرهوت انتظارهولناک یک تهاجم تمام عیار بزرگترین نیروی نظامی دنیا قراردارد. دیده شودکه جابجائی نیروها وانتقالات عظیم نظامی امریکا پیرامون ایران، می تواند به تهاجم ورودرروئی بیانجامد وعلیرغم خطر بزرگی که بیشتر به یک قمار شباهت دارد وابهت ونام ونشان امریکا راتهدید می کند، بازهم به این حمله مبادرت خواهد شد، یا یک نمایش عظیم پرمصرف درجهت ارضای روانی محافل جنگ طلب ونمایش بازوهای خود برای ارعاب خلق های منطقه خواهد بود؟ چنانچه امروز(25/01/2026) "نیروی هوایی ایالات متحده آمریکا اعلام کرد که در آستانه آغاز یک رزمایش آمادگی چند روزه در سراسر خاورمیانه است «تا توانایی استقرار، پراکندگی و حفظ نیروی هوایی رزمی» در منطقه را نشان دهد. در بیانیه ای که توسط مرکز نیروهای هوایی ایالات متحده (AFCENT) منتشر شد، آمده است: «این رزمایش با ایجاد حضوری معتبر، آماده برای نبرد و مسئولانه که برای جلوگیری از تجاوز، کاهش خطر اشتباه محاسباتی و اطمینان بخشی به شرکا طراحی شده است، صلح را از طریق قدرت تقویت می کند"(منبع انترنتی)

امریکا می داند که  یک مانع بزرگ درماجرای ایران دربرابرش وجود دارد که اگر به این کشور حمله کند، بی هیچ تردیدی با تکنولوژی نظامی روسیه وچین واحتمالاً فنون جنگی آن هاروبروخواهدشد. چنین وضعی برای روسیه این امکان رافراهم می سازد تا از یکسو با آن بخش ازتوان وامکانات عملی نظامی امریکا که تاکنون برایش پوشیده باقی مانده است، آشنائی پیداکند و از جانب دیگراز چهارسال مداخله صریح ورودرروئی آشکارامریکا وناتو دراوکرائین انتقام بگیرد. ازجانب دیگر روسیه وچین منافع وپیمان های نوشته ونانوشته ای باایران دارند که بااحتمال بسیاربالا، درچنین وضعی به طور قاطعانه ای فعال خواهند شد. مثال این آمادگی را دیدیم که بعدازآن که اعتراضات بکلی برحق مردم علیه سیاست های جاری تباه کن حاکمیت کنونی ایران به وسیله اغتشاش گران رهبری شده به وسیله اسرائیل وامریکا درایران به گروگان گرفته شد، روس ها بااستفاده ازتجارب نبرد دراوکرائین توانستند با بی اثرساختن استارلینک، رابطه گماشتگان "موساد" و"سی آی ای" و"ام آی 6" را بامرکز های شان قطع کرده وغائله رابه ناکامی بکشانند. امریکائی ها این را بسیارخوب می دانند.

اگرامریکائی هاباهمان روحیه وطمطراقی که درونزوئیلاعمل کردند، به سوی ایران بیایند(ترامپ گفت که ایرانی ها ازکتک خوردن ازجانب امریکا خسته شده اند وخواهان مذاکره شده اند.ویااینکه امریکائی هاادعادارند که بابخشی ازحاکمیت ایرانی مانند ونزوئیلا برخوردخواهدشد.)، با فضای بکلی متفاوتی روبروخواهند شد. امر مسلم این است که درهرجنگی کشوری که مورد تجاوزقرارمی گیرد، درآغاز، بدون هیچ تردیدی صدمات زیادی رامتحمل خواهدشد. به گفته متخصصین نظامی اما، سرنوشت برتری تکنیک وفن - هنر نظامی وتوانائی ارتش ها زمانی برملا می شود که جنگ ازحالت تهاجمی برق آسا به روند درگیری متقابل گذرکند. در وضع موجود، آیاامریکا واسرائیل تنها به حمله برق آسای ویرانگراولی اکتفاخواهند کرد ویااینکه، به جنگ درازمدت، برای تغییر رژیم ودرجهت ویرانی وتجزیه ایران متوسل خواهند شد؟ درصورت حمله برق آسای ویرانگر، آیا این امکان راخوهند داشت که پس ازواردنمودن ضربات مرگباراولی و ویرانی ایران به سادگی دربروند؟ وگذشته ازآن آیا دراین مرحله نیز از امتیاز غافلگیرانه قبلی برخوردارخواهند بودتااهداف شان درحدی که انتظاردارند برآورده شود؟  آیا ایران توان بیشتری درجهت دفاع وهمچنان واردنمودن ضربه متقابل نخواهد داشت؟ این سوالات جدی دربرابرمهاجمین قرارخواهد داشت.  مقامات ایرانی گفته اند که درصورت حمله امریکا جنگ تمام عیار همه منطقه رادربرخواهد گرفت زیراپایگاه های امریکا تمام منطقه خاورمیانه راپوشش داده است. با درنظر داشت توان موشکی ایران چه وضعی پیش خواهد آمد؟ زیراچنین فکر می شود که دراین جنگ، ایران دیگر راهی نداردجز کشاندن پای تمام کشورهای میزبان پایگاه های نظامی امریکائی درمنطقه دراین غائله، تاآن هاازترس ویرانی کشورهای خود، مانع حمله امریکا شوند. ایران اعلام کرده است که این باربدون اطلاع قبلی تمام پایگاه های نظامی امریکا درمنطقه رامورد حمله قرارخواهدداد. مزید برهمه، نباید ازیادبرد که هفته گذشته ایران ازموشک هایپرسونیک با برد بیشترازده هزارکیلومتری خود، رونمائی کرد.

اگر شعله های یک جنگ بزرگ منطقه ای بلند شود، به احتمال قوی امریکا نخواهدتوانست ایران رابکلی ازپا درآوردزیراازیکسوبامشکلات لوژیستیکی عظیمی روبروخواهد شد وازجانب دیگر روسیه وچین درانتظارچنین روزی برای انتقام از سیاست ها وکردارتعرضی وخصمانه امریکا بوده اند. خلاصه ادامه جنگ به هیچ وجه به نفع امریکا نیست واگر یک باردرگیر چنین جنگی شد، شاید که بیرون رفتن بدون تلفات بسیارجدی برایش ممکن نباشد. درچنین وضعی وبادرنظرداشت این امرکه امریکا به قوانین بین ا لمللی وسیاست های مهارکننده تشنج نهائی هیچ گونه تعهد وپابندی ندارد، محتملاً جنگ طلب ترین نیروهای سیاسی ونظامی امریکا برای حفظ آبرو وحیثیت وهمچنان نقش کنونی خود درنظم امنیتی نهایتاً متوسل به استفاده ازبمب هسته ای خواهدشند(چنانچه عده ای ازتحلیلگران امریکائی چنین امری رامحتمل دانسته اند). این سناریوی وحشتناک بهرحالی می تواند دربرابربشریت امروزی مطرح باشد.

باآگاهی ازاین امرکه امریکا به ویژه دراین سراشیبی تاریخی هرچه خواست انجام می دهد، آیا ایران نمی تواند درفکر چاره جوئی نهائی باشد؟ به ویژه اینکه زمزمه هائی اینجا وآنجا شنیده می شود که درصورت لازم اسرائیل نیزازسلاح هسته ای کارخواهدگرفت. درچنین شرایطی، آماده ساختن جواب هسته ای به عنوان آخرین شرط زنده ماندن دراستقلال وحفظ تمامیت ارضی برای ایران مطرح نخواهد شد؟ برای جواب به این سوال باید به توضیحات آقای Gerard Chevrier  متخصص هسته ای وحفاظت از تشعشعات ذروی، کارشناس مبتکرصنعتی وتحلیلگرژئوپولیتیک توجه کرد. او باتوضیح مفصل علمی که ارائه می کند، معتقداست که درشرایط امروزی با داشتن اورانیوم غنی شده برای ساختن سلاح هسته ای حتماً نیازنیست که به آزمایشات انفجاری هسته ای روآورده شود ونتیجه می گیرد که ایران به طور قطع می تواند به سلاح هسته ای بدون انجام آزمایش میدانی دست یابی داشته باشدوشاید هم تاکنون این کارراانجام داده باشد. اگر این حرف هادرست باشد مسلم است که اگر ایران یک کشور هسته ای شود، مسئولیت کامل آن به درجه اول متوجه اسرائیل وامریکا خواهد بود.

حمله امریکا واسرائیل برایران تکانه شدیدی رادرخاورمیانه به ویژه درمیان کشورهای عربی به راه خواهد انداخت وبه یقین باعث ایجاد موج بلند بیداری اسلام-عرب خواهدشد.

درصورت شکست ایران، تمامیت ارضی آن دچارچه تحولی خواهدشد، وضع جهانی چه تغییراتی راتجربه خواهد کرد؟ کشورهای عربی  وخاورمیانه درمجموع چه وضعی خواهند داشت؟ روسیه وچین باچه تبعاتی روبروخواهند شد؟ این ها همه سوالاتی است که فکر همه رابه خود مشغول ساخته است.

آرزو کنیم نیت تجاوزامریکا واسرائیل برایران نتواند تحقق بیابد تامردمان منطقه مایک باردیگردرخاک وخون نطپند وصدهاهزارانسان وشایدهم بیش ترازآن قربانی دیوانگی های امپریالیزم درسرشیب افول قرارگرفته امریکائی نشوند.

 

 

 

´´´´´´´´

بخش نخست: سرنوشت ونزوئیلا وایران

 

درموردتجاوز بی بند وبارانه امریکا برونزوئلا وتبعات وپی آمد های آن تاکنون اخبارو گذارشات فراوانی ارائه شده که افزودن برآن ها، ملال آور خواهد بود. ببینیم منطق درونی برخورد تجاوزگرانه امریکا که همه قوانین بین المللی رانادیده می گیرد، نه تنهادرمورد ونزوئلا بلکه درمقیاسی وسیع تر، درچیست.

دروضع بغرنج کنونی، حملات جنون آمیز، فاقد منطق ومغایرتمام نورم های روابط بین المللی که ازجانب امریکا به هرسوانجام می شود، مانند آخرین شعله های شمعی است که می میرد؛ پرجوش وخروش ولی باافول حتمی. دراینجا منظوراز افول این نیست که امریکا به مثابه قدرت بزرگ نظامی، اقتصادی وسیاسی- دیپلوماتیک به یک بارگی محو می شود؛ نه! چنین نمی تواند باشد ولی مرگ نقش مسلط کنونی آن درعرصه ژئوپولیتیک محتوم به نظر می رسد. این مرگ محتوم چیز دیگری نیست مگر ازدست دادن تدریجی قدرقدرتی تام وتمام درهمه عرصه های زندگی بین المللی وتغییر و اُفت نقش آن به مثابه فکتورتعیین کننده این عرصه؛ یعنی امریکای بزن بهادرمطلق می رود به طرف مبدل شدن به امریکای قدرتی  درردیف قدرت های دیگر. درآن صورت، تناسب نوین نیروهای جهانی چهارچوب روابط آینده بین ملت ها وکشورهاراتعیین خواهد کرد نه قواعدی که اکنون امریکابه تنهائی برجهان تحمیل می کند. درآن صورت است که دیگر قادرنخواهد بود بدون کیفر وهزینه ای، هرآنی که دلش خواست به زورسرنیزه ونیرنگ وبه وسیله "انقلاب های رنگی" کشورهاراویران وحکومت هاراسرنگون سازد و رژیم هاراتغییر بدهد، دلارش بتواند تمام دنیارابچرخاند، روابط وقوانین درعرصه تجارت بین المللی را درعمل به تنهائی تعیین کند، قدرت تحریم یک جانبه خارج ازمحدوده کشورش را دارا باشد وغیره . درچنین موقعیتی امریکا دیگرقادرنخواهد بود فرماند هان وسیاسیون کشور های دیگر راترورکند ورئیس جمهوری چون "مادورو" راازمرکز کشورش برباید، واین آن وضعی است که امریکا نمی خواهد درکادرآن قراربگیرد.

امروز که اوضاع کنونی به نظر اکثریت قاطع آگاهان سیاسی وژئوپولیتیک بااعتبارجهان، به مثابه نقطه عطف تغییر وجاگزینی نظم جهانی تلقی می شود، درعین زمان می تواند خطرناک ترین مرحله آن باشد. درهمین نقطه تاریخی است که نیروی مسلط مانند حیوان درنده تیرخورده، آگنده ازخشم ومسخر به احساس انتقام است؛ نمونه گویای این نوع برخوردرا درقبال ونزوئیلا وایران می بینیم. درونزوئیلا به علت وضع جغرافیائی وپیرامونی آن امریکا توانست ازلحاظ فنی عملیات ماهرانه ای راانجام بدهد که ازلحاظ اخلاقی وقانونی به مثابه یک خطا وجرم درتاریخ باقی خواهد ماند؛ با آن هم اقای ترامپ به آن می نازد. این شادی آقای ترامپ ازانجام چنین عملیاتی، ازحد اعلای درماندگی درعرصه سیاست های بزرگ ومشروع  وبی برنامگی وعملکرد غیرقانونی وی منشاء برمی دارد. مگر مهارت درآدم ربائی در شرایط بسیاردشوارهم اگر صورت گیرد می تواند ازمنظر قانون وروابط برابر بین المللی مایه سربلندی باشد، آن طوریکه ترامپ به آن می نازد؟

 آنچه برونزوئلاگذشت درماهیت خود، بیشترازیک عملیات مافیائی ارزش ندارد.

امریکا ئی ها همزمان با تجاوز برونزوئیلا تمام قوانین وعرف بین المللی درعرصه امنیت رهبران و احترام به انتخاب مردمان دنیارا به طور اجتناب ناپذیری خدشه دارساختند.

ازجانب دیگراین تجاوز، روند انقطاب بیشتر جهانی را به طور بیسابقه ای تسریع می کند.

امریکا تنها به تجاوز به ونزوئیلا بسنده نکرده و درموردایران ماهیتاً همان سیاست رادنبال می کند. درصحنه عمل اما، تفاوت دراین است که ایران ازدهه ها به این سوو به ویژه ازتجاوزصهیونیستی – امپریالیستی جنگ دوازده روزه به این سوبرای چنین روزهائی آمادگی دارد. درمقایسه با ونزوئیلا، اهرم های اساسی متفاوتی  درایران عمل می کنند که به طور قاطعی مانع دستیابی امریکا واسرائیل به اهداف شان، می شوند. دراین روز های پرآشوب موقعیت جغرافیائی ایران، ایستادگی جناح چپ رهبری ایران  وبه تداوم آن شرکت ملیونی مردم ایران درفردای اغتشاش رهبری شده به وسیله "موساد"و"سی آی ای"، نقش اساسی راایفاکردند. پشتیبانی قاطع سیاسی، عملی وعملیاتی ونظامی روسیه وچنین باعث آن شد تاایران نیرومند ترمطرح شودوامریکا عقب نشینی کند. نیات تجاوزکارانه غول نظامی امپریالیستی عجالتاًعقب زده شد. دیده شود آیا بازهم جنون تجاوز غلبه خواهدکرد یانه؛ درنهایت همه چیز بستگی به تناسب نیروهادارد. به طور یقین هردوطرف برای تقویت مواضع خودمی پردازندوهیچ نشانه ای ازاین نیست که این غائله تجاوزگری به زودی پایان یابد. ایران که درنتیجه غلبه تدریجی سیاست های ضدملی طیف غرب گراوحامی نئولیبرالیزم که بخش های قابل ملاحظه ای ازاهرم ها وارکان حاکمیت رادرقبضه دارند، درموقعیت ضعیفی قرارگرفته است، مردم زجرکشیده ایران انتظار دارند تا به سیاست های ضدملی، ضد انسانی وضدمردمی ناشی ازاین تسلط  پایان بخشیده شده وشرایط لازم زندگی مطابق نورم های قبول شده بین المللی فراهم گردد. علیرغم همه این ناملایمات مردم ایران با درایتی کم نظیر ثابت کردند که با اکثریت مطلق خود، دربرابرتجاوزگران خارجی و وابستگان  داخلی آن ها باقاطعیت مخالف اند ودرلحظات حساس برای دفاع ازموجودیت کشور خود سد واحدی راتشکیل خواهند داد.

همه تحرکات امریکا نه تنها درونزوئیلا وایران بلکه دربسی نقاط دیگر دنیا نشان می دهد که این سیاست تعرضی وتجاوزگرانه، تبارزاحساس تلاش برای تلافی شکست درجنگ اوکراین ازیک سو و مظهرتقابل مذبوحانه با روند پایان بخشیدن به نظم تک قطبی جهان، ازجانب دیگراست.

در این گیر وداراوضاع متشنج کنونی، عملکرد ونیات تجاوزگرانه، غیرقانونی وغیرمنطقی جنگ طلبان امریکائی به روشنی نشان می دهد که دراین بزنگاه عظیم تاریخی که سرنوشت زندگی معیشتی، آزادی، صلح و آرامش همه مردمان دنیا؛ تمام بشریت مطرح است، نیروی مسلط یعنی امریکا می خواهدبا برتری تکنیکی– نظامی که به طور کلی هنوزهم ازآن برخورداراست، ضعف درحال صعود مواضع ژئوپولیتیک وسیاست های جهانی خودرابپوشاند ولی این برتری تکنیکی– نظامی به طور قطع درسایه ضعف های ژئوپولیتیک وتغییرتوقف ناپذیرتوازن قوابه طور اجتناب ناپذیری محدود ومسلماً نابودخواهد شد. خلاف توقع سردمداران نظم تک قطبی، بازی خطرناک اداره ترامپ نسبت به قوانین والزامات روابط بین المللی درحد نزدیک شدن به خط قرمز هسته ای، فرارسیدن زمان این اضمحلال راتسهیل خواهدکرد. ولی متاسفانه درعین حال دراین فاصله زمانی عده زیادی ازکشورها که راه استقلال واعلام هویت خودرادردفاع ازمنافع ملی خود درپیش گرفته اند به تدریج مورد تجاوز قرارخواهندگرفت که ونزویلا متبارزترین نمونه آن است. اگر مقاومت تاریخی مردم ایران و پشتیبانی بی دریغ روسیه وچین ازمردم ایران به این تجاوز لگام بزند، برقراری نظم نوین متکی برعدالت وقانون درروابط بین المللی تسهیل خواهد شد. علایم فراوانی موید این پیشبینی می تواند باشد که ماجرای ایران یک نقطه عطف درنبرد جهانی برای ایجاد نظم نوین خواهد بود.

با این همه، متاسفانه نتیجه مبارزه واقدامات بازدارنده نقش آفرینان جهانی این روند که باترم "جنوب جهانی" نشانی می شود، تاهنوز به آن نقطه ای نرسیده است تاامریکا رادراین اجبارقراربدهد که قبل ازهر عمل ماجراجویانه، تعرضی و خلاف قوانین بین المللی  ، به عواقب آن هم عمیقاً فکر کند. چنانچه ترامپ بابی خیالی تمام می گوید:

"من به قوانین بین‌المللی نیازی ندارم"

"چه کسی میتواند جلو من را بگیرد؟"

آقای ترامپ درمصاحبه بانیویورک تایمز اعتبار قوانین بین‌المللی را رد کرد وباصراحت گفت که اختیارات او به عنوان فرمانده کل قوا فقط توسط "اخلاق خودش" محدود می‌شود.

زندگی نشان خواهدداد که برخلاف توقع امریکا، این برخوردخشن، قلدر مابانه، تعرضی، جنگ طلبانه وتجاوزکارانه ، امکان ورود جهان به مرحله زندگی  درفضای کامل چند قطبی راتسریع می کند. زیرا ادامه این زورگوئی های دورازمنطق زندگی متمدن، برای اکثریت مردمان دنیا دیگر قابل قبول نیست (حتی رهبران مطیع وگوش به فرمان اروپائی نیزاینجا ، آنجا اظهاراتی دارند که از ناخوشنودی شان نمایندگی می کند)؛ این وضع به تبلور اراده تدریجی متراکم ومتحدشده واقدامات قاطع وموثر"جنوب جهانی" منجر خواهدشد. درنتیجه بااطمینان می توان گفت که روزی که هیچ فردی ولو هرقدرنیرومندهم باشد، نتواند دربرابرقانون چنین یاغی گری کندآمدنی است؛ که امید می رودچندان دورهم نباشد. این مامول تنها بااقدامات متقابل دفاعی نه  بلکه درنتیجه ایجاد تناسب نوینی از نیرومندی درتمام عرصه های زندگی اعم از اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، تکنولوژیک ونظامی برآورده خواهدشد.

هرعقل سلیمی می داند که همه این تحرکات بعضاً بسیارافراطی اقای ترامپ تراوش تنها ذهن عامی وسوداگرانه خوداونیست. درپشت همه این جنجال ها مانند همیشه حکومت پنهان موضع گرفته است. برخوردخشن تعرضی وبی اعتنائی کامل تحرکات آقای ترامپ دقیقاً با برنامه های حکومت پنهان می خواند چنانچه درسند تازه استراتیژی امنیت ملی امریکا ذکرشده است که: ""استراتژی امنیت ملی آمریکا بر این باور است که جهان وارد دوره‌ای از رقابت راهبردی، بی‌ثباتی و تهدیدات چندبعدی شده است. آمریکا خود را متعهد می‌داند که از نظم بین‌المللی مبتنی بر قوانین، دموکراسی، حقوق بشر و ثبات جهانی دفاع کند." آقای ترامپ دقیقاً دربرابراین " رقابت راهبردی، بی‌ثباتی و تهدیدات چندبعدی"به شیوه خودش قرارداشته وعمل می کند که نتیجه آن برخلاف مواد ادعائی استراتیژی امنیتی چیزی جز ایجادتشنج وبی ثباتی جهانی وتجاوز برحقوق خلق های جهان، ایجادخطر دربرابرصلح جهانی، راه انداختن بی نظمی و گریز از برخورد قانونی، نیست.

تمام تلاش امریکا مترکز به این امر است که دراین "رقابت راهبردی"پیروز شود. اقدامات جنون آمیز تجاوزی برضد ونزوئیلا وبه ویژه دروضع کنونی علیه ایران بخش هائی از این تلاش پیش گیرانه درکادراین رقابت است.

جالب است که دراین استراتیژی ازنظم بین المللی مبتنی برقوانین دادزده می شودولی دراولین قدم این اصل درونزوئیلا با صریح ترین وجه ممکن مخالف باقوانین شناخته شده بین المللی پایمال می شود وبابی پرده ترین وجه ممکن رویکردی خلاف قوانین بین المللی رادربرابرایران درپیش می گیرد. به نویسندگان این استراتیژی یادآوری باید کرد که آزمون گاه حقوق بشردرغزه است؛ نقش شما درغزه چیست؟  شما که درحد استراتیژی امنیتی بزرگترین قدرت دنیا حقوق بشررامطرح ساخته اید، درکجای این دنیائی که توسط شما رهبری می شود درکنار مدافعین واقعی حقوق بشر قرارداشته اید؟ دربخش دیگری ازاین استراتیژی امنیت ملی امریکا آمده است:" هدف نهایی، حفظ رهبری آمریکا و شکل‌دهی آینده‌ای امن‌تر، باثبات‌تر و مبتنی بر قوانین بین‌المللی است."  دیده می شود که علیرغم تغییرات دراماتیکی که درجهان رخ داده است، سردمداران حکومت پنهان هنوز حاظرنیستند ازدوکتورین ویرانگر وتجاوزکارانه "پول وولتوویتس" درجهت آقائی برجهان به زور اسلحه فاصله بگیرند. نتیجه این سیاست همان وضعی است که درونزوئلا رخ داد.

درسایه وضع متلاطم ومبتنی برتوازن دوآلیته تداوم نظم کهن وگرایش نیرومند برای تغییر، سردمداران امریکا دوکتورین "جیمز مونرو"رایک باردیگرخلاف روحیه ابتدائی آن که خصوصیت ضد استعماراروپائی داشت، به طور جنون آمیزی وسیله اعمال سیاست های کور نئواستعماری ازطریق اداره تحت قیادت ترامپ مورد استفاده قرارمی دهند. باید یادآوری کرد که امریکائی که برپایه "دوکتورین مونرو"امریکای لاتین وامریکای جنوبی راحیاط خلوت خودمی داند، خودش بابی خیالی تمام تاعمق مرزهای امنیتی دیگران پیش روی می کند. ودر اقصی نقاط جهان به دست درازی وتجاوز متوسل می شود. این سیاست دیگر هیچ ربطی با" شکل‌دهی آینده‌ای امن‌تر، باثبات‌تر و مبتنی بر قوانین بین‌المللی "نمی تواند داشته باشد.

درشرایط کنونی دراین گیر وداری که آخرین میخ هابه تابوت نظم تک قطبی جهان نخورده است، استفاده امریکا ازبرتری های تسلیحاتی - تکنولوژیک ونظامی دست داشته خود به وسیله ماجراجویان حکومت پنهان تاآستانه جنگ ذروی، می تواند بااحتمال زیادی یک برخورد نیرومندغریزی باشد؛ این برخورد آخرین استفاده از موقعیتی را تداعی می کند که درجهت غارت دنیا، نمایش قدرت وزورگوئی درقبال مردمان ضعیف جهان به کار می رود.

آری! تمام علایم وشاخص هادرعرصه روابط بین المللی، بحران های داخلی امریکا، تعاملات جاری سیاسی جهانی، سیاست های بزرگ اقتصادی امروزی قدرت های طرف مقابل ، تغییرتعادل استراتیژیک تسلیحاتی درجهان وتغییر ذهنیت های مردمان جهان علایم فروپاشی و افول بطی ولی اجتناب ناپذیرامپراتوری امریکا رانشان می دهد. تمام این عوامل برسیستم اداره عمومی امریکا تاثیرواردکرده وهمراه باعوامل داخلی عمل خواهدکرد. تاریخ نشان داده است که در سقوط امپراتوری ها انحطاط درونی نقش بزرگی داشته است. درموردامریکا؛ اگر برجامعه وبه ویژه هسته ناب تصمیم گیری آن یعنی حکومت پنهان فضای انحطاط  مستولی نباشد آیا می توان تصور کردکه کشوری با چنین ظرفیت های اقتصادی، علمی، فرهنگی، فنی وتکنولوژیک، تاسطح سیاست های کنونی  سقوط نموده وانزجار عمومی جهان رابرانگیزد؟ امریکا مریض است؛ مریض غرور ناشی از نیرومندی خویش وندانستن مرز واقعی این نیرومندی، الزامات این نیرومندی وعدم شناخت حدودعملکردنیرومندی اش دردنیای قرن بیست ویکم، مریض نادیده گرفتن تبعات این غرور درمقیاس های زمانی ومکانی، مریض حرص پایان ناپذیرخویش، ...ومریض دلبستگی به آقائی برجهان وندانستن این امر که هر آقائی راپایانی است. برای گریزازچنین وضعی است که امریکا متجاوزترین ومتعرض ترین چهره رابه خود گرفته است؛ هم درداخل وهم درپهنه جهانی. این امر موجب آن شده است که درمیان بخشی قابل ملاحظه ای ازنیروهای سیاسی منجمله نیروهای چپ روحیه ناامیدی وبعضاً تسلیم پذیری تسری پیداکند. اما اگر دلایل عمقی این وضع به طور جدی جستجو شود، چنین حدی ازناامیدی نخواهد توانست  منطق وجودی پیداکند.

 

 

  


بالا
 
بازگشت