عارف عرفان

 

 

افغانستان؛ باشگاه و پرورشگاه تروریسم جهانی

در سال‌های اخیر، دامنه‌ی رخدادهای تروریستی نه‌تنها افغانستان را به ماتم‌سرا مبدل ساخته، بلکه مرزهای کشور را درنوردیده و به فراتر از منطقه گسترش یافته است. فضای داخلی افغانستان اکنون به آتشکده‌ای بی‌مهار شباهت دارد. این سرزمین از مرحلهٔ بحران داخلی عبور کرده و به کانونی برای تولید، سازمان‌دهی و صدور افراطیت در سطح منطقه و جهان بدل شده است.

گسترش فعالیت گروه‌های تروریستی زیر سایهٔ امارت

استقرار و تقویت تحریک طالبان پاکستان(تی تی پی ) در داخل افغانستان،حملات وبمباران‌های مکرر پاکستان بر خاک کشور، حملات تروریستی اخیر در واشنگتن و بازداشت شهروندان مرتبط با شبکه‌های افراط‌گرا، و نیز حملات پهپادی از افغانستان بر تاجیکستان، که به کشته‌شدن پنج شهروند چینی انجامید، همگی گواه روشنی بر گسترش نفوذ و توان عملیاتی گروه‌های تروریستی مستقر در افغانستان  است.

قابل یادآوری است که نقش تحریک طالبان پاکستان در کنار جنگجویان طالبان، در فروپاشی و سقوط نظام جمهوریت افغانستان برجسته بوده است. اکنون نیز شمار قابل توجهی از خانواده‌های آنان در شمال افغانستان اسکان داده شده‌اند که به‌عنوان یک تهدید استراتژیک برای افغانستان پنداشته می‌شوند.

نظام امارتی طالبان با ایجاد فضا، تسهیلات و مصونیت عملیاتی برای این گروه‌ها، نقش قابل توجهی در توسعهٔ فعالیت‌های آنان داشته است. بی‌گمان، ایدئولوژی طالبان برای بسیاری از جریان‌های تندرو الهام‌بخش است و بذر افراطیت را در اقصی نقاط جهان پراکنده می‌سازد. جذابیت این تفکر تا اندازه‌ای است که مانند یک مغناطیس، حتی شماری از «انترناسیونالیست‌های دیروز» را نیز به درون این منجلاب کشانیده است.

از سوی دیگر، فضای پرتنش رسانه‌های افغانستان، که محور توجه جهانی نیز هست ،به خوبی نشان می‌دهد که چگونه «شبکه های بزرگ تبلیغاتی» در خدمت گروه‌های افراطی وطالبان قرار گرفته است.

طالبان با دامن زدن به اختلافات منطقه‌ای تلاش می‌کنند آن‌ها را تحت پوشش ملی‌گرایی به خورد مردم افغانستان دهند و از این طریق مردم را به ابزاری برای اهداف خود تبدیل کنند. این در حالی است که برنامه‌ها و سازوکارهای این گروه صرفاً بر منطق سیاسی و ایدئولوژیک خودشان مبتنی است و هیچ ارتباطی با منافع واقعی و خواست‌های مردم ندارد، امری که ثبات و هویت ملی کشور را تهدید می‌کند.

طالبان خود نه تنها نقش گروه های نیابتی را در افغانستان ایفا میدارند،بلکه سایر گروه‌های نیابتی تروریستی را در کشور مورد حمایت قرار داده وبمب های ساعتی فراوانی را تحت تهداب کشور جاسازی نموده اند.

با وجود تلاش برخی قدرت‌های منطقه‌ای و حامیان طالبان برای «سفیدکاری» و زدودن برچسب تروریستی از چهرهٔ این گروه، رشد روزافزون سازمان‌های افراطی در کشور و عقب‌گرایی ساختاری نظام امارتی، بیش از پیش ماهیت تروریستی این حاکمیت را آشکار ساخته است.

چرخهٔ مرگ؛ از مدارس مذهبی تا میدان‌های جنگ

رشد شتابان مدارس مذهبی فاقد نظارت، در سایهٔ حمایت طالبان، به پرورش نسل تازه‌ای از افراط‌گرایان انجامیده که هرکدام بالقوه بازیگران خشونت‌های آینده‌اند. امروز بیش از ۲۰ گروه تروریستی بین‌المللی تحت حمایت یا تساهل امارت اسلامی در افغانستان فعالیت می‌کنند؛ گروه‌هایی که حضورشان نه‌تنها افغانستان، بلکه سراسر منطقه را وارد مرحله‌ای تازه از بی‌ثباتی کرده است.

این شبکه‌ها افغانستان را به بستری چندلایه از منازعات منطقه‌ای و رقابت‌های نیابتی منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل کرده‌اند. نگرانی اصلی آن است که میدان‌های نبرد آینده بیش از پیش در داخل خاک افغانستان گسترش یابد؛ نبردهایی که همچون «اژدها» باقیماندهٔ هستی کشور را نیز فروخواهد بلعید.

از سوی دیگر، موج ترورها و کشتار هدفمند نظامیان پیشین، روشنفکران، و بازگشت‌کنندگان از ایران و پاکستان، با سرعت نگران‌کننده‌ای ادامه دارد و ضربه‌ای جبران‌ناپذیر بر پیکرهٔ اجتماعی و ذخایر انسانی افغانستان وارد می‌سازد.

نگرانی‌های بین‌المللی

«دیمیتری لیوبینسکی»، معاون وزیر خارجه روسیه، در نشست «ضدتروریسم بریکس» در مسکو هشدار داده است که تهدیدات تروریستی در افغانستان، خاورمیانه و منطقهٔ ساحل در حال گسترش است و باید با دقت رصد شود تا از ظهور چالش‌های جدید جلوگیری گردد. او یادآور شده است که فعالیت شبکه‌هایی چون داعش، القاعده و گروه‌های وابسته در افغانستان نه‌تنها کاهش نیافته، بلکه پیچیده‌تر و گسترده‌تر شده است؛ موضوعی که در گزارش‌های منظم شورای امنیت نیز تکرار می‌شود.

با توجه به این چرخش های مرگبار در داخل افغانستان وماورای مرز ها ضرورت است تاقدرت های جهانی،کشور های منطقه بویژه همسایگان افغانستان در سیاست های شان نسبت به طالبان بازنگری نموده وکمک های سیاسی و شریان های مالی شأن را بالای طالبان قطع نمایند.

افغانستان در میانهٔ آتش

تبدیل افغانستان به پایگاه گروه‌های تروریستی بین‌المللی، کشور را در مرکز تحولات خطرناک سیاسی و نظامی قرار داده است. ادامهٔ این روند، افغانستان را در معرض فروپاشی کامل قرار می‌دهد و زندگی مردم را به «جهنم روی زمین» نزدیک می‌سازد؛ جایی که شهروندان بی‌دفاع به گوشت دهن توپ گروه‌های افراط‌گرا بدل می‌شوند.

ضرورت اجماع ملی

در چنین وضعیت خطیر، مردم افغانستان ـ به‌ویژه نخبگان، احزاب میهن‌دوست و شخصیت‌های ملی ـ بیش از هر زمان دیگر به یک اجماع فراگیر ملی نیاز دارند. رهایی افغانستان از این گرداب تنها هنگامی ممکن است که یک نظام ملی، قانون‌محور و مردم‌سالار جایگزین ساختار کنونی گردد.

لازم است این اجماع ملی پیش از فروپاشی کامل پایه‌های امارت شکل بگیرد تا بدیل سیاسی کارآمدی برای آیندهٔ کشور طرح‌ریزی شود. تنها با اتحاد ملی و اقدام مشترک است که می‌توان «دانهٔ سرطانی افراطیت» که اکنون در مرحلهٔ زوال تاریخی قرار گرفته را از پیکر جامعه برکند و افغانستان را از فاجعه به سوی ثبات، توسعه و همگامی با کاروان تمدن بشری سوق داد.

هرگاه جامعه جهانی ،ملل متحد وکشور های منطقه ،بطرز واقعی خواهان مبارزه وجنگ با تروریسم جهانی اند،باید درین فرایند مردم افغانستان را یاری رساند ؛

این، ندای مادر وطن است؛ ندایی برای بیداری، همگرایی و رهایی؛

 

با احترام بیکران

عارف عرفان

لندن٫دسامبر ۲۰۲۵

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت