

اسد کشتمند
ترامپ چرا بگرام رامی خواهد؟
بخش دوم
طوریکه می دانیم در15 آگست سال 2021امریکائی هاظاهراًازروی اجباردربرابرمقاومت طالبان ولی در واقع برپایه برنامه ای ازقبل تنظیم شده نیروهای نظامی شان را ازافغانستان بیرون بردند. درآن زمان طی مصاحبه هاودرچندین مقاله نوشتم که امریکائی هاراکسی ازافغانستان بیرون نکرده است زیرادروضع کنونی درشرایطی مانندافغانستان نیروئی وجودندارد که بتوانداین کارراانجام بدهد؛ آن هابا برنامه بادقت تنظیم شده ی استفاده بعدی ازاین نیروهائی که به قدرت رسانیده اند وایجادزمینه های دقیق عملی مادی وروانی به کاربرد آن، افغانستان رابادقت به طالبان واگذارکردند وباخیال راحت رفته اند تادرآینده موعودبرگردند ویاازراه دور ازاین پایگاه ایجادشده، افغانستان رابه مثابه نیروی مطیع نیابتی به تخته خیزتجاوزعلیه آسیای میانه وچین ومقداری هم ایران وپاکستان مبدل سازند. برای پیاده نمودن این برنامه، امریکائی هادرسال2021ارتش متشکل ازسیصدوپنجاه هزارسربازوافسرآموزش دیده درطول بیست سال اشغال افغانستان ومسلح به تجهیزات نظامی به قیمت86 ملیارددلار(به گفته خودامریکائی ها)رادراختیارطالبان قراردادند. راه انداختن یک چنین بازی اوپراتیفی وقبول چنین ریسکی، تنهابه اتکای امکانات فراوانی امکان پذیربود که ازبرکت فروپاشی شوروی وظهورنظم تک قطبی جهانی دراختیارامریکائی هاقرارگرفته بود. این امکانات تاهنوز هم به ته نکشیده ومی توانند درچندین نقطه دنیابه تطبیق برنامه های تخریبی وبراندازانه خودبپردازند؛ چنانچه شاهد برخوردتجاوزی آنان دربرابرونزوئلا، برخوردمزورانه شان دربرابر ایران وشعبده بازی سیاسی آنان دربرابرملت مظلوم فلسطین هستیم. این تعرضات متداوم وبی بندوبارانه هم برای تلافی شکست دراوکرائین وهم برای تضعیف جبهه نیرومند شکل گرفته "شرق" صورت می گیرد. شکست در اوکرائین مسئله ساده ای نیست. این شکست، به اذعان همگانی، می تواند تبعات وتداوم روانی وحیثیتی وعملی فراوانی داشته باشد. اگر این شکست درخودمقطع زمانی ومکانی کنونی خلاصه می شد، به طور یقین امریکا می توانست آن را نادیده گرفته و بی چون وچراهضم وحتی فراموش کند ولی تاثیرات وتبعات این شکست روابط بین المللی درسراسرگیتی و اعتباروحیثیت ومقام بین المللی ومنافع درازمدت اقتصادی امریکا رابه تدریج دچاردگرگونی می سازد، بناً طرف بازنده باچنگ ودندان درپی تلافی و پایان دادن به تاثیرات بعدی این شکست دست به کارمی شود. شاید بتوان گفت که به علت سیال بودن بخشی ازپیمان های بااهمیت بین المللی که دربسی موارد نانوشته وبرپایه تشریک عینی منافع مادی استوارمی باشد، گسست وشکست درحلقه های عمده این پیوندها(دراینجااوکرائین)باعث ایجادبی نظمی وبی اعتمادی شده درمجموع باعث تضعیف زنجیره روابط واعتمادها وپیمان ها می شود. ازاینجاست که ضرورت تلافی این نوع شکست هادراولویت قرارمی گیرند. به طور مشخص دروضع کنونی کشورهای عدیده ای که برای امنیت خود به امریکا پناه برده اندوقتی می بینند که اتکاشان برپایه محکمی ازعقلانیت وتوان وثمردهی عملی مادی استوارنیست و آینده مطمئنی ندارد، به تدریج درجستجوی امکانات دیگری می شوندازاین جااست که امریکا به طور نامحسوس وبه تدریج ضعیف می شودونمی تواندنقش برترخودراایفانماید. شاید، دربرابرچنین احتمالی است که امریکابرای نشان دادن بازوهای خود بانمونه پیت هیگزیت( وزیرجنگ امریکا) نیازدارداین توانائی رادرجاهای دیگری به نمایش بگذارد. ولی این می تواند فقط ظاهرقضیه باشد. زیراشکست امریکا دراین معرکه تنهایک حادثه مجزا از گرایش عمومی تغییراوضاع جهانی وجابجائی روندها وجریانات سیاسی، اجتماعی واقتصادی ودرنتیجه روانی وبالاخره ژئوپولیتیک نیست. دربرابر این تغییرعینی دروضع جهانی با نمایش وتظاهر نمی توان واقعیت هاراتغییرداد. با این همه اما، امریکا اولتر ازهمه برای اطمینان خاطردوستان به نمایش قدرت دراین لحظه متوسل می شود ومتاسفانه کشورهای ضعیفِ غیرمطیع امریکا بناحق هزینه آن رامی پردازند. مثال ونزوئیلا دراین لحظه بسیارگویا است.
دراین راستا، تمام علایم نشان می دهدکه امریکائی هابرای تلافی شکست سنگینی که در اوکرائین متحمل شدند وبرپایه سیاست های همیشگی خرابکاری ونفوذدر آسیای میانه وروسیه اصولاً نقشه تضعیف جناح جنوبی روسیه وسینکیانگ چین باانتقال جنگ وشورش درجمهوری های تاجیکستان وازبکستان وسینکیانگ چین ودرمقیاس دیگری علیه ایران ومقداری هم علیه پاکستان رادرپیش خواهندگرفت. این همه، کارکمی نیست ولی این برنامه هادرشرایط مناسب تری برای امریکا برنامه ریزی شده بود ونقشه جدیدی نیست. اینکه تاچه حدی بتوانند دراین شرایط نوین آن را به طور کامل وطبق نقشه دلخواه عملی سازند، جای شک فراوان باقی است. نبایدنادیده گرفت که ازبیشترازده سال به اینسوامریکائی ها داعشی هاودیگر تروریست های اسلامی را به داخل افغانستان برای چنین روزی منتقل وشرایط ورود آن هادرعرصه جنگ وتجاوز را آماده ساخته اند. تمام این آمادگی هابارهامنجمله به وسیله نماینده روسیه درسازمان ملل افشاشده ودرداخل افغانستان نیز رسانه ای شده است تاحدی که حتی کرزی رئیس جمهور دوران اشغال امریکا دراین زمینه اشاره هائی داشته است. به تاریخ 16/10/2025 "الکساندر بورتنیکوف، رئیس سرویس امنیتی روسیه به کشورهای آسیای میانه هشدار داد که انتقال جنگجویان داعش به افغانستان افزایش یافته است. او در نشستی در شهر سمرقند اوزبیکستان گفت که یکی از اهداف شاخه خراسان داعش بیثباتی در کشورهای آسیای میانه است."
امریکا زمان مناسبی رادرطول بیشتر ازسه دهه بعدازفروپاشی شوروی دراختیارداشت تا به زعم وذوق خودبسی ازاتفاقات وزمینه هاراآماده بسازد تابتواند حوادث بعدی را طبق دلخواه خودشکل بدهد که صحنه سیاسی افغانستان یکی ازنمونه های بسیارمتبارز آن به شمارمی رود. قابل ذکر است که طالبان برای ایجادپایگاه تجاوز وجنگ و برای ایجادمرکز لوژیستیکی و پشت جبهه مطمئن تجاوز به اسیای میانه به قدرت رسیده اند. دراین اواخر ازجانب مراجع مختلف تلاش صورت می گیردتانوعی تقابل بین داعش وطالبان رامطرح بسازند و بیشتر، داعش راوابسته به پاکستان وانمودکنند. این دیگر تلاش مذبوحانه ای بیش نیست زیراکیست که نمی داندکه "پدرخوانده" داعش سی آی ای است و امریکائیهاستند که داعشی هارابه افغانستان انتقال دادند.
برنامه های وسیع وچندبعدی امریکا برای منطقه خاورمیانه(ازخرابکاری گرفته تاتضعیف و تاسرنگونی رژیم هاوکشورها) یک واقعیت اعلام شده بودوبخش آشکاراستراتیژی امریکا برای این منطقه راتشکیل می داد. دراین رابطه، گذشته نه چندان دورنشان دادکه چه محشری رابرای کشورهای ضعیف برپاکردندوملیون هاتن راکشتندوشهرها وکشورهاراویران کردند(براساس تازه ترین تحقیقات دانشگاه براون (Brown)در پروویدنس _ رودآیلند، امریکا طی جنگ های بعداز11سپتامبرچهارمیلون وپنجصدهزار نفررا درافغانستان، پاکستان، عراق، سوریه وغیره به قتل رسانیده است. براساس این پژوهش ها دراین جنگ هاهشت هزارملیارددلاربه مصرف رسیده است واین برابراست بادوبارتولیدناخالص داخلی سالانه کشوری مانند فرانسه). آنچه اما، خارج ازبرنامه های اعلام شده امریکائی هاقرارداشت وباجدیت زمینه های تطبیقی آن عملی می شدبرنامه نفوذدرآسیای میانه بود. واین هم به علت نزدیکی باروسیه واتفاقاً حیاط خلوت بودن آن. درصحنه عمل درآغاز ازقرارتمام قراین پیدابودکه این برنامه عمدتاًآسیای میانه ومقداری هم سینکیانگ چین رامدنظرداشت ولی دراثرتغییرشرایط مثلاً خرابی اوضاع داخلی ایران دراثراعمال سیاست های غلط داخلی جمهوری اسلامی (به ویژه دربخش اقتصادی باتبعات ویران کن سیاسی) وبه موازات آن، خرابکاری ومداخله پنهانی سی آی ای ودیگر اهرم های مداخله وفشاردربخشی ازنواحی حاشیه ای کشور مانند بلوچستان وضعی رابه میان آورده است که برای امریکائی هابه عنوان"توفیق اجباری" عمل کرده وایران راواردبرنامه های خرابکارانه ازطریق افغانستان درمقیاس بسیاربالاتر ازآن حدی که تصور می شد قرارمی دهد. پاکستان نیزدرکادراین این برنامه هابی نصیب نمانده است. اما وضع پاکستان وروابط آن باامریکا چندلایه ای ویکی ازبغرنج ترین وذوجوانب ترین روابط درمنطقه مااست که لزوماًبایدموردارزیابی قرارگیرد: من درسال 2004 درنوشته مفصلی (دیدنامتعارف درباره یکی ازمسائل بسیارمتعارف)وضع منطقه مارا موردارزیابی قرارداده ومعتقدبودم که بعدازفروپاشی شوروی ودرنهایت بعدازدست یابی پاکستان به بمب هسته ای، روابط امریکا باپاکستان ازلحاظ ماهوی وازبیخ وبن دچارتحولی برگشت ناپذیرگردیده وتاثیرات آن نمایان خواهدشد. درعمل می بینیم که دروضع کنونی، این روابط ازمناسبات دومتحدودوست به دوکشور ظاهراً کمی دوست ولی درماهیت دشمن بالقوه هم(باهر حاکم وحاکمیتی که باشد) مبدل شده اندودلیل آن را هم درماهیت عمیقاً اسلامی درحدتعصب آمیزسراسرجامعه، اداره کشور، ارتش وآی اس آی می دیدم که همه بدون استثنا درضدیت بااسرائیل(که پاشنه آشیل سیاست جهانی وبه ویژه خاورمیانه ای امریکا راتشکیل می دهد) ودرنتیجه بادید پرازشک وتردید وضدیت پنهانی باامریکا قراردارند ودرزمینه این تقابل گریزوگزیری ندارند. امروز هم، معتقدبه این روابط پیچیده درحدآنتاگونیزم حل ناشدنی دراین روابط هستم وحوادثی که رخ می دهداین ایده راتقویت می کند. درشرایط امروزی تضعیف پاکستان یکی ازخواسته های درونی بسیاربااهمیت امریکا است. برای ما مردم افغانستان واقعیت انکارناپذیراین است که پاکستان برپایه های تصنعی خلاف منافع واقعی خلق های منطقه ایجادشده وهمچنان به مثابه یکی ازمراکز عمده تشنج زائی باقی مانده است. علیرغم این واقعیت پاکستان ازلحاظ ژئوپولیتیک ودراثرتغییراوضاع جهانی وبه ویژه وضع پیچیده منطقه ای مادچارتحولات بسیاربااهمیت وبغرنجی شده است که باهرتحلیلی ازاوضاع منطقه اگر این تغییرات وبغرنجی هادرنظرگرفته نشود، به خطا خواهیم رفت.
درموردپاکستان ونقش آن درحوادث افغانستان متاسفانه ، طرز دیدهای بسیارمتناقض وحتی کوته بینانه دربین تحلیل گران ماوجودداردکه بخش عمده آن ناشی ازآن نقش بسیارموذیانه وپرضرری بودکه پاکستان طی یک دهه ونیم جنگ اعلام ناشده علیه دولت انقلابی ویک دهه دردوران تسلط اخوانی ها ودوره اول طالبان برعلیه کشورماعملی ساخت. این دوره ازدشمنی های دوامدارپاکستان علیه افغانستان ذهن بخش اعظم ازروشنفکران ماراانباشته ودر ضمیر ناخودآگاه آن ها نقش بسته است. عده ای ازاین تحلیل گران، تغییرات عمده ای راکه درصحنه ژئوپولیتیک منطقه ما وجهان رخ داده وبه طور قطع خارج ازذهن واراده همه ماعمل می کند، مطرح می سازنداما وقتی به پاکستان می رسند طوری برخوردمی کنند گوئی این کشور دربرابرتغییرات جهانی منجمدشده است. گوئی تغییرات ماحول ودرمقیاسی وسیع ترتغییرات جهانی نمی توانند پاکستان رایک میلی متر هم ازمواضع همیشگی اش تکان بدهند. درست است که پاکستان ازبدوتشکیل به مثابه یک کشور مستقل تاکنون هیچ گاهی نسبت به کشورما نظرمنصفانه وعمل صادقانه نداشته است ولی درتحلیل اوضاع همیشه بایددونکته اساسی رامدنظرداشته باشیم: یکی برخوردعقلانی ودیگری احساس یاموضع گیری روشن درقبال آنچه درست وقابل دفاع می دانیم. دیده می شود که این احساسی که دراثرسیاست های بسیارخصمانه وغیرانسانی پاکستان درطول این نیم قرن اخیردروجودماپیداشده چنان عمیق واثرگذاراست که پای تعقل مارادرشرایط نوین وبکلی متغیرکنونی می لنگاند.
پاکستان که یک کشور اسلامی است واسلام تارگ وپی واستخوان جامعه رااشباع کرده است، نمی توانددربرابر جوروظلم وحشیانه ای که صهیونیزم بردنیای اسلام موردعلاقه اش روا می دارد، فریادنکشد وخشم خودراابرازندارد. این "مهمانی " های ترامپ برای "عاصم منیر" (فرمانده عالی ارتش پاکستان)وچاپلوسی های ابلهانه شهبازشریف درپای ترامپ نمی توانددد روحیه، حالت روانی وجانبداری جامعه پاکستان راانعکاس بدهند. پاکستان ازلحاظ عینی برپایه منافع حیاتی خودنمی تواند باسیاست های امریکا درمنطقه ماهمراه باشدو این درموردبگرام هم صدق می کند.جامعه غرق درتعصب مذهبی پاکستان درحال غلیان است. اگر تعصب باخشم گره بخوردخانه ویران کن است. درپاکستان متعصب هرروز حوادث غزه ولبنان ویمن وایران وسوریه وغیره خشم مردم رابالامی برد. باچنین وضعی نهادهای عالی قدرت درپاکستان ازهمان آغازاشغال افغانستان به وسیله امریکانارضایتی قاطع خودراابراز داشتندچنانچه حمیدگل رئیس سابق "آی اس آی" درموردکسانی که روزی اوامرش رابرای ویرانی افغانستان انقلابی اجرامی کردند(مجاهدین)ولی امروز بااشغال امریکا دمسازشده اند، چنان باخشم ونفرت صحبت می کردگوئی دشمنان تاریخی و دیرینه هم هستند. درآن زمان روابط امریکا وپاکستان دراثرحملات پیهم به کاروان های انتقالاتی امریکادرعمل تا آن حدی متشنج شدکه ارتش امریکا ازخیربندربسیارمساعدکراچی گذشت وانتقالات وسیع وپرشاخ وبرگ خودراازطریق کشورهای آسیای میانه وبخشی ازآن راازطریق روسیه راه اندازی کرد. همه این حوادث وفاکتورهائی نظیرتغییرمواضع هندبعدازفروپاشی شوروی نشان ازاین داشت که پاکستان دیگر نمی تواندشریک استراتیژیک امریکا باشد. بانادیده گرفتن این تغییرات وهمچنان پیچیدگی روابط طالبان وابسته به امریکا(افرادوابسته به دفتردوحه)باپاکستان، عده زیادی ازتحلیل گران ماحتی تاآستانه جنگ اخیربین پاکستان وافغانستان عقیده دارندکه هرآنچه طالب انجام می دهد، درنتیجه خواست ودستورپاکستان است. تابالاخره این جنگ اخیرفرارسید وتحلیل گران مارادچارسرگیجه ساخت. واقعیت این است که امریکا بعدازاشغال افغانستان درسال 2001 دیگر به اداره کننده نیابتی ضرورت نداشت تاطالبان راکنترول نماید. خودامریکائی هاباامکانات عظیمی که داشتندراه "اصلاح" طالبان رادرپیش گرفتندودرعین زمان شاخه پاکستانی طالبان راکه بکلی مستقل ازطالبان افغانستان بود ودران زمان به طور "تفاهم نانوشته" درموازات بادولت پاکستان عمل می نمودوعمدتاً کاروان های اکمالاتی امریکا راموردحمله قرارمی داد، زیرفشار سیستماتیک قرارداده وچندنسل ازرهبران آن راباهواپیماهای بی سرنشین ازبین بردندتاجائی که فریادپاکستان بلندشد وفرمانده ارتش پاکستان اعلام کردکه درصورتیکه هواپیماهای بدون سرنشین امریکائی به تجاوزات خودبرسرزمین پاکستان ادامه بدهند، ارتش پاکستان آن هاراساقط خواهدکرد. دربازی های پیچیده قدرت ومداخله دائمی امریکا، پاکستان عملاًاداره طالبان خودی را ازدست داده وامروز به دشمنش مبدل شده است. بحث تاریخ وتحول مرحله ای طالبان درافغانستان ودرپاکستان بحث بسیاربغرنجی بوده و مستلزم پژوهش های گسترده ودقیقی است که امیدوارم هرچه زودترصورت گیردزیرااین پدیده شوم ناشی ازعقب ماندگی سیاسی وتعصب اغراق آمیز دینی درحال ایفای نقش بسیارپررنگ و ویرانگر درسرنوشت تمام منطقه مااست. همه می دانندو هرروز تکرارمی شود که این پاکستان بودکه طالبان رابه وجودآورد، این درست است ولی به این نتیجه رسیدن که بخاطراین نقش، پاکستان "پدرخوانده" ازلی وابدی طالبان است، دیگر باحقیقت سرنمی خورد. همان طور که بخش عمده رهبری طالبان افغانستان به وسیله امریکا"تربیه" شدند وماهرانه به استحاله کشیده شدندو همان طور که القاعده به وسیله امریکا وعربستان وپاکستان ایجادشدوداعش به وسیله "سیا" رام شد، طالبان پاکستانی هم به تدریج درموضع ضدپاکستانی کشانیده شدند. بناًدراین معادله ابهامی وجودنداردکه: وقتی طالبان پاکستانی درکنارطالبان افغان(بخش قندهاروابسته به دفترقطر) قرارمی گیرندحتماً پای سی آی ای درمیان است.
برگردیم به این نکته اساسی که شکست امریکا وناتو دراوکرائین، به احتمال بسیارزیاد، همان موعد موعودی برای افغانستان وآسیای میانه است که امریکائی هابرای راه انداختن برنامه های درازمدت خود آمادگی گرفته اند. اینک برنامه ها به احتمال بسیارنیرومند واردفاز عملیاتی می شود واحتمالاً برای تلافی شکست دراوکرائین، کشور بلاکشیده ما مبداوشایدهم عرصه نبردهای خونین نیابتی درمقیاسی بزرگ، خواهد شد. برای یک چنین روز ی است که امریکائی ها طالبان رابرسرقدرت آوردند. امروز دیگر برکسی پوشیده نیست که طالبان بدون کمک امریکا نمی توانستند به قدرت برسند وازآن بالاتر بدون کمک امریکائی ها نمی توانستند دوام بیاورند. بعدازانتقال قدرت به طالبان درطول این چهارسال یک روز هم کمک مالی امریکائی هابرای برسرقدرت نگهداشتن آن ها قطع نشده است. اما بالاخره درکشور پهناوری چون افغانستان، چرانام بگرام تااین حدموردتوجه قرارگرفته وچراترامپ می خواهد بگرام رادوباره امریکائی هادراختیاربگیرند؟
درآغازچنین فکر می شد که این موضع گیری ترامپ شایدیکی دیگراز آن خبر های زودگذری باشد که به شنیدن آن هاازطریق ترامپ عادت کرده ایم و به سان موضع گیری یک رئیس جمهورمهم ترین ونیرومندترین کشور جهان، به مثابه یکی ازداغ ترین اخبار روز موردتوجه قرارنگرفت. پافشاری مجددترامپ وحواریونش باعث شدتااین خبرجدی گرفته شودورسانه های بین المللی وشبکه های اجتماعی به ویژه حساب های فیسبوکی هموطنان ما دراین موردفراوان نوشتند. بالاخره ازاظهارات پیهم وموکد ترامپ چنین برمی آیدکه امریکائی ها درزمینه پیاده نمودن این برنامه خودظاهراً مصمم هستند. گاهی چنین برداشت می شود که شاید جدیت شان دراین مورد به همان اندازه ای باشدکه درمورد گرینلند وکانال پاناماو کشور پهناورکانادا ازخودتبارزدادند. روشن است که بین برنامه ریزی ومرحله درعمل پیاده نمودن برنامه ها، عوامل فراوانی می توانندبه مثابه مانع عرض وجودکنند. ببینیم درموردبگرام وضع ازچه قرارمی تواندباشدوچراامریکائی ها به یک بارگی میل برگشت کرده وباچنینجدیت ولحن قاطع درباره نیت خودبرای اشغال مجددآن موضع گیری می کنند؟ قبل ازهمه چیزبایدگفت که تنها ذوق زده های دوست دارترامپ وبی خبرازواقعیت های دنیا، به ادعای مبارزه وی باتروریزم دراین خراب آبادشناخته شده، آن هم از روی خوش بینی محض می توانند باورداشته باشند. باکمی دقت می توان به این نتیجه رسید که انگیزه های دیگری به ویژه نفوذ وخرابکاری وایجاد تشنج درآسیای میانه، نفوذ در سینکیانگ چین، تقابل بانفوذپاکستان وخرابکاری علیه آن ونفوذ وخرابکاری درایران باعث ورودامریکا دراین عرصه میگردد.
نخست بایدگفت که حتی دربین خودغربی هاهم این شعارمبارزه برعلیه تروریزم(حتی باتعریف ناقص وجانب دارانه ای که ازاین ترم به خوردمردم می دهند)دیگر چندان خریداری نداردو زیادجدی گرفته نمی شود. غربی هاهرآن چه رادربرابرمنافع آزمندانه شان که حتی اگرباحق دفاع مشروع ازمنافع خودی که باقوانینی که خودغربی هابه آن باوردارند، منطبق باشدو باخشونت همراه باشد، ولو موجدهمین خشونت هم خودغربی ها باشند، مارک تروریستی می زنند. آن هاتروریزم رانه به مثابه یک شیوه عمل کردبلکه ذاتی بعضی ازایدئولوژی ها وطرز تفکر های متفاوت می دانند. خلاصه هرنوع مقاومت ومبارزه رو در رو راکه دربرابرمنافع آزمندانه آن هاقرارداشته باشد، تروریستی می نامند. با آن هم وبه طور مشخص، درباره به اصطلاح مبارزه ضد تروریستی امریکا درکشورمابایدگفت که درهیچ یک ازکشورهای منطقه نزدیک به افغانستان یعنی شش کشور همسایه ما(ایران، پاکستان، چین، تاجیکستان، ازبکستان وترکمنستان)منافع بزرگ مستقیم امریکا وبه طریق اولی سربازان امریکائی مستقرنیستندتانیروهائی ازداخل افغانستان پیداشودواین نیروهاراموردحمله تروریستی قراربدهد. تامین امنیت دارائی های محدودی که دارند(سفارتخانه ها، شرکت های تجارتی وغیره) همه درحیطه صلاحیت دولت های این کشورها قراردارد. بناً هیچ نیازی به مبارزه "ضدتروریستی" امریکائی هادراین زمینه نیست. "مبارزه برعلیه تروریزم" درحقیقت بهانه امریکا برای ترویج تروریزم درچنین نقاطی است. درواقع برای بگرام که اگر امریکا ازقضای بدبرآن مسلط شود نه تنهاهیچ وظیفه ضدتروریستی رانمی توان تصورکرد بلکه به مرکز ترِ پرورش وحمایت گروه های تروریستی مبدل خواهدشد و پشت جبهه مطمئن تجاوز ازطریق راه اندازی جنگ های نیابتی وتروریستی علیه کشورها ی آسیای میانه(وروسیه)، چین، ایران وپاکستان خواهدبود.
باتوجه به آن چه درعراق، لیبی وسوریه گذشت، مسلماً این برنامه ها وسیاست های امریکا درمجموع منطقه ماباعث ایجاد ترس ونگرانی وتشویش همگانی می شود. باتحلیل دقیق تر وضع کنونی می توان به این نتیجه رسید که درشرایط کنونی، درموردراه انداختن تهاجم پوشیده وایجاداغتشاش، بی نظمی وجنگ نیابتی امریکا درآسیای میانه به وسیله نیروهای تکفیری، وهابی، القاعده وغیره باتوجه به آن چه می توانددرروی صحنه رخ بدهد،مشکل عمده عدم توانائی همین نیروهای نیابتی درجهت به انجام رسانیدنِ به تنهائی این پروژه دارای ابعادوسیع امریکائی است. برای این کار بسیاربزرگ وثقیل آن هابه پشتیبانی بزرگ لوژیستیکی وپشت جبهه مطمئن نیازدارند ودراین صورت تنهادولت طالبانی که اصولاً برای ایجاد پشت جبهه ومرکز لوژیستیکی این تهاجم درنظرگرفته شده بود، دروضع کنونی قادرنیست این ضرورت هارامرفوع سازد؛ امارت طالبانی مانند جزیره ای دربین کشورهائی قراردارد که هیچ یک دردرون خوددید مثبتی نسبت به آن ندارند. فقط فاکتورحضور مستقیم امریکا دروجودپایگاه های نظامی مثلاًبگرام می تواندجواب گوی ضرورت های عملی چنین پروژه بااهمیت وبزرگی باشد. اگر برنامه های امریکا دراین عرصه وارد مرحله عملی گردد، گزافه گوئی نخواهدبوداگر گفته شود که بگرام به "رامشتاین" پشتیبانی از مرکز شورش واغتشاش درآسیای میانه مبدل خواهدشد. درصورتی که امریکا ازطریق یکی ازکشورهای همسایه مامی توانست امکانات لوژیستیکی چنین جنگی رامهیاسازد، شاید می شدگفت که به بگرام نیازی ندارد.
درزمره پیش بینی ها عده ای نظردارند که باکنترول بگرام توسط امریکا، طالبان فروپاشیده وداعش به قدرت خواهدرسید. به نظرمن این دید درستی نیست زیراطالبان برای ایجادپشت جبهه به قدرت رسانیده شده اند. گذشته ازهمه چنین سازمان هائی براساس نیازهای زمانی ومکانی وپایه های روانی وسیاسی شکل می گیرند. داعش زاده تجاوزامریکا برعراق وطالبان زاده "فساد اسلامی"مجاهدین درافغانستان بود. هریک ازاین سازمان ها دارای تاریخ مشخص وکارآمدی معینی هستند. طالبان درافغانستان کارآمدی خودرادرکادرسیاست های سی آی ای وداعش کارآمدی خودرادرعراق وسوریه برپایه تجاوز امریکا نشان دادند. داعش برای شرق میانه عربی کاربردموثرداشت ولی درآسیای میانه شانس چندانی نخواهدداشت. نقش اسلام درخاورمیانه عربی ودرآسیای میانه که زمانی تحت پرچم سوسیالیزم زندگی کرده است، به طور قطع متفاوت است ودرنتیجه داعش این فرزنداسلام تکفیری درخرابه های سوسیالیزم شوروی نمی تواند اقبالی برای درخشش داشته باشد، ورنه سی آی ای این حربه اسلام رادرتاجیکستان ودرقفقازروسیه یک بارآزمایش کرده است.
خیلی ها هنوزهم فکر می کنند که پاکستان می تواندشریک جرم امریکا درجهت تطبیق این برنامه هاباشد ودرنتیجه می تواندبه گذرگاه پشتیبانی لوژیستیکی امریکا درجنگ های نیابتی اش برعلیه آسیای میانه مبدل شود. چنین تصوری به یقین بسیاردورازواقعیت های کنونی منطقه ماومنافع حیاتی پاکستان است. برای یادآوری بایدگفت که "جک سالیوان" مشاورامنیتی بایدن یک ماه قبل ازبیرون رفتن نیروهای امریکائی ازافغانستان درسال 2021درسفری رسمی به پاکستان خواهان حصول یک پایگاه عملیاتی برای هواپیماهای بدون سرنشین امریکائی شد. طرف پاکستانی باقاطعیت این خواست راردکرد؛ در وضع کنونی بیشترازهروقت دیگری، چنین امکانی ازطریق پاکستان برای امریکا، نامحتمل وحتی ناممکن به نظرمی رسد. دریک دید کلی شاید بتوان گفت که امروزه وضع منطقه خاورمیانه وپادرمیانی دین دررخدادهای سیاسی چنان تاثیرمستقیم برپاکستان واردمی کند که هرنوع همکاری عمقی وپنهانی باامریکا رامسدودمی کند. دروضع مشخص کنونی دعوت چندباره "منیرعاصم" فرمانده ارتش پاکستان به قصرسفید وبرخوردحقیرانه وچاپلوسانه "شهبازشریف" نخست وزیرپاکستان در برابرترامپ نمی توانندانتاگونیزم منافع حیاتی امریکا وپاکستان رادرسایه قراربدهند.
ازجانب دیگر درشرایط کنونی به رسمیت شناختن طالبان به وسیله روسیه می توانددرداخل صفوف طالبان تاثیربگذاردوتکیه آن ها تنها بر امریکا رادچارتردیدکند.
بهرحال اگر امریکائی هاتصمیم قطعی داشته باشندبگرام راتصاحب کنند وبه این کارتوفیق یابند، به طور طبیعی وبسیارآشکار، مسائل عدیده ای دربرابرآن هاقرارخواهدداشت که برای هریک راه حل های متناسب باوضع امروزی راباید پیداکنند. چه بسی که امریکا دراوضاع کنونی قادربه حل آن هانخواهدبود ویک باردیگر درمخمصه ای گیرخواهدماند که بیرون شدن ازآن برایش هزینه های بالائی خواهدداشت. حضور امریکا درافغانستان این باربایورش واشغال سال2001 به طور قاطع متفاوت خواهدبود. دراین جا مسئله برسراین نیست که جنگ امریکابادولتی که خودکمک کرده است تا درافغانستان پابگیرد، منطقی به نظر نمی رسد، مسلم است که جنگی بین امریکا ورهبران قندهاری طالبان که درقدرت سهم بزرگ تروتاکنون اوضاع راتحت کنترول خوددارند نخواهدشد و اگر حوادث گرم تر ومیدان مبارزه داغ ترشود، طالب میدانی ؛ طالبی که علیرغم سطح بسیارنازل درک سیاسی صرفاً برپایه اعتقادات وتمایلات غریزی دینی درمیدان نبرد از جان خود مایه گذاشته است، واردمعرکه شود وضع ازبنیادتغییرخواهدکرد. ازجانب دیگر یک بخش همین حاکمیتی که به کمک امریکا برسریرقدرت نشسته است، دچار دودستگی وافتراق درونی بساربااهمیتی است؛ کسی نیست نداند که یک بخش این حاکمیت به پاکستان وابسته است وحاضرخواهدبودباامریکائی هابجنگد. گره کاربرای امریکائی ها درهمین جا است.
درحقیقت عمده ترین مشکل دربرابرامریکائی هادرقبال مسئله بگرام وضع درونی خودطالبان است. ساده لوحی محض خواهدبوداگر طالبان راتنها درزیرعنوان یک نیروی متحجر ومتعصب قومی ودینی دارای تفکر واحد برخاسته ازشریعت(آن طوریکه درآغاز بودند) خلاصه کنیم. درطول سی سال بعدازظهورطالبان درنقشه سیاسی افغانستان، این نیروی منحصربه فرددینی مراحل بسیاربزرگ کمی وکیفی تحول سیاسی راپشت سرگذاشته وامروز لایه هاو طرزدید های مختلف درسطح رهبران آن وجوددارد.
برفرض این که امریکائی هابرخواست خودمبنی برتسلط دوباره به بگرام مصرباشند، طالبان با عمده ترین چالش دوران حکومت داری دوباره خود مواجه می شوند. بعضاً چنین فکر می شودکه امریکائی هاباانجام معامله پنهانی باگروه قطر وانتقال قدرت به رهبری طالبانی که دلخواهش بوده است، به روحیه و ذهنیت صفوف طالبان بهترگفته شود طالبان میدانی توجه کافی نداشته اند؛ صفوف طالبان تاهنوز ازسرگیجه این قدرت خدادادی فارغ نشده اند. این صفوف بیچاره اگر روزی بدانندچه معامله ای برسرآن هاصورت گرفته است پیش خدای خودطالب مغفرت خواهندشد. درآن صورت مخالفت های شدید وخونینی بین آنان ورهبران "قطری" شان ومتجاوزین ایجادخواهدشد. دراین شکی نیست که رهبری طالبان که "زاده" قطرهستندتاهرجائی باولی نعمت امریکائی خواهندرفت اما بااین صفوف بی خبرازدنیا چه می توانند بکنند؟ همین ها وبخشی ازطالبانی که درزنجیرروابط باپاکستان بسته شده اند ، به احتمال بسیار بالا مخالفت خودرا باسپردن بگرام به امریکائی درعمل واردمیدان خواهندکرد، چنانچه وزیرخارجه طالبان وچند مسئول دیگر مخالفت خودباواگذاری بگرام به امریکا را اعلام کرده اند. حتی اگر درتوافقات دوحه موادپنهانی آن زمینه تبانی باطالبان را مهیاسازد، وضع کنونی به امریکا این اجازه رانخواهددادکه دربگرام به راحتی مستقرشود.
آقای ترامپ ازبدشانسی درزمانی به قدرت دوباره رسیده است که آمریکا به طور قطع ازهمه آن امتیازات وشرایط مساعد قبلی برخوردارنیست. علیرغم این که روحیه برتری خواهی وتصور اینکه امریکابهترین وقوی ترین وترس ناک ترین است، دربرخوردونظر اقای ترامپ به عنوان یک حقیقت تغییرناپذیرنهادینه شده است، درحالیکه این دیگر به گذشته تعلق دارد؛ مربوط به سالهای پیش است که باامروز تفاوت ماهوی دارد. این واقعیت راآقای ترامپ به احتمال بسیارقوی درصورت تسلط بربگرام باچشمان بازترخواهددید. چرا به چنین نتیجه گیری ای می توان رسید؟ من معتقدم که تشدید تناقضات بین"شرق" و"غرب" به ویژه درنتیجه جنگ اوکرائین چنان شدید و"بی پرده" ورودرروشده است که بگرام رامی تواندبه یکی ازنقاط عطف عمده این رودرروئی مانند اوکرائین بدل کند. دربگرام امریکا برخلاف گذشته هاتنهاخواهدبود؛ حتی نیروهای نیابتی عمده که درطول بیست سال اشغال افغانستان بااطاعت تمام درخدمت امریکا بودند درشرایط نوین باالزامات دیگری روبروخواهندبود. دراین جا بالاجباربحث مسئله اتنیکی درافغانستان به میان می آید. درسال 2001 بعدازسرنگونی قهرآمیزطالبان، امریکائی هابادونیت آشکار ولی بسیارپرضرربرای آینده کشورما، دولت جدیدافغانستان راشکل دادند: یکی برپایه دین ودیگری برپایه قومیت. دادن نام جمهوری اسلامی به دولت جدید برآمده ازاشغال افغانستان یک نیرنگ دوراندیشانه بود. امریکا ئی ها درآن زمان قادر مطلق بودند هرنامی راکه خواسته باشندبه دولت بعدی افغانستان بدهند. ماهیت دینی برای دولت افغانستان نه به عرف وسنت تبدیل شده بود(زیرامادوجمهوریت لائیک قبلی موفق راپشت سرگذاشته بودیم) ونه براساس خواست مردم وفضای سیاسی آن زمان کشور که دوتجربه خونین واسفناک حاکمیت های دینی تحت رهبری ربانی- مسعود ودوره اول طالبان را پشت سرگذاشته بود، هیچ گونه گرایش وسمپاتی برای چنین حکومتی وجود نداشت. گذشته ازهمه کسانی که پایه این دولت نیابتی راتشکیل می دادند ومیراث خوارحکومت دینی قبلی واز رده های دیگر مجاهدین بودند، توانائی این رانداشتندکه دربرابر تصامیم امریکائی هاقراربگیرندو قادرباشندعلم مخالفت باهرنوع طرحی ازجانب آن هارابلندکنند. طرح هاازجانب امریکا ئی وغربی ها ارائه شد ونیروهائی که به مثابه دست نشانده درحاکمیت قرارمی گرفتندباآن موافقت کردند. امریکائی هامی دانستندکه استفاده ازاسلام به خط آخرنرسیده است وبرای این کاربرنامه داشتند. نیت دوم موذیانه امریکائی ها تشکیل دولت برپایه تقدم قومی بود. درشهر بن آلمان درسال 2001فیصله به عمل آمدکه رئیس جمهور بایدبرآمده ازقوم پشتون باشد ومعاونین وی ازاقوام دیگر عمدتاً تاجیک ها. درکشوری که تاکنون آماری درباره تناسب های اتنیکی وجودنداردوهمه تصامیم برپایه توهمات ارقامی که هرازگاهی بدون اتکای علمی ازروی قیاس ارائه می شود، دادن تقدم بریکی وتاخر بردیگری فقط وفقط می تواند کارشیادانه تفرقه اندازانه باشدکه باسنت نوپای جمهوری خواهی کشورمادرضدیت قرارداشت. بااین کارامریکائی هاعملاً خلاف دموکراسی ادعائی خود، به رده بندی وتفرقه قومی رسمیت بخشیدند ودرنتیجه به اتکای تفرقه بیندازوحکومت کن اقوام مختلف جامعه مارابه جان هم انداختندکه تاامروز آتش این معرکه داغ ترشده واین معضله به مسئله عمده وتعیین کننده جامعه عمدتاً دربین دیاسپورای پرجمیت ما مبدل شده است. طرفه این که: همین اقدام امریکا درجهت تشدید تفاوت ها وتفرقه قومی درافغانستان می تواندامروز به یکی ازمشکلات عمده سرراه اقدامات خرابکارانه خودش درآسیای میانه قراربگیرد. مثلاً یکی ازعمده ترین نیروهائی که درطول بیست سال اشغال افغانستان بااطاعت کامل در رکاب امریکائی ها قرارداشتندوازهمه امیتازات برخورداربودند، اگر روزی جنگی برعلیه تاجیکستان دربگیردبه احتمال قوی بیشترازاینکه درکنارولی نعمت دیروزی خودقراربگیرنددرکنارتاجیک هاخواهندماندزیرااین سیاست تفرقه قومی که درطول بیست سال عمل کرده وفاصله هارادرعمل توسعه بخشیده است به تاجیکان اجازه نمی دهدبرعلیه قوم خودبجنگند.
به همین سان ازبک هاکه نیروی بزرگی رادرافغانستان تشکیل می دهندهیچگاهی به صورت کتلوی برعلیه ازبکستان تحت لوای داعش وطالب وامریکا نخواهندجنگید به همین سان هزاره ها که بالاترین حدرنج وبی حرمتی وحتی نسل کشی رادرطول نزدیک به یک قرن ونیم متحمل شده اند، نیز هیچ منفعتی دراین مبارزه برعلیه کشورهای آسیای میانه که باآن ها دارای وجوه مشترک فراوانی هستند، ندارند. درنتیجه امریکائی هابه تنهائی باداعشی های دارای ترکیب بسیارنامتجانس کارزیادی رانخواهند توانست ازپیش ببرندزیراباوجوداینکه بخشی ازآن هامانند داعشی های ازبک وتاجیک آسیای میانه ای به این جنگ علاقه خواهندداشت ولی هیچ نیروی دیگری درکنارآن هانخواهدجنگید. اگراحیاناً امریکا، طالبان را به مثابه دولت کنونی افغانستان واردمعرکه بسازند، مسلماً دروازه جهنم رابروی افغانستان خواهدگشود زیراهمه کشورهای منطقه برعلیه طالبان خواهندجنگید وبسیارزودداعشی های آسیای میانه ای ازپشتیبانی آن محروم خواهندشد.
درنتیجه مسئله برگشت امریکا به بگرام آرایش جدیدی از نیروهای مخالف امریکا را موجب خواهدشدکه برایش بسیارخطرناک خواهدبود.
درباره بگرام بعضی هاازمنظر حقوقی بااین موضوع برخوردمی کنند مثلاً می گویندطالبان نماینده مشروع مردم افغانستان نیستند ودرنتیجه نمی توانند به نمایندگی ازمردم ودارائی های شان قراردادببندندوغیره. مسلماًدراینجا بایدیادآوری کردکه امریکائی ها، وقتی منافع شان مطرح باشد، درفکر چنین پایبندی هائی نیستند.
بعضی هاازاین منظر می نویسندکه هرنوع قراردادی باطالبان مشروعیت نداردودرنتیجه برای امریکا مشکل حقوقی به بارمی آورد. این دیگر تمسخر وضع کنونی دنیااست. درکجا امریکاپایبندحقوق بین المللی بوده است که حالا درافغانستان به آن پابندباشد؟
امرمسلم این است که اگر امریکا درفکر گرفتن بگرام واستفاده فعال ازآن باشد بایدنیروی پیاده نطام هم باهواپیماها بیاورد. درغیرآن هرروزه موردحملات قرارخواهدگرفت. دراین صورت لشکر کشی مجددامریکاقصه دنباله دار دیگری است که فکر نکنم شانس چندانی برای به دست آوردن نتیجه مطلوب داشته باشد.
درهرصورتی، مردم افغانستان به طور قطع باامریکائی ها همراه نخواهندشد. این پروژه ناکام هزاران خانواده رادربدروویران وافغانستان رابه آتشکده نوینی مبدل خواهدساخت. برخلاف آنچه ادعامی شودامریکا ئی ها در15ماه آگست سال2021دربی نظمی ناشی ازشکست وهزیمت وباگریزبه وسیله هلیکوپترها(مانند ویتنام) افغانستان راترک نکردند، بلکه باسازمان دهی ظاهری بی نظمی درفرودگاه کابل باعث نوعی از آشوب وبی نظمی شدند ولی اگر این باربرگردنداحتمال اینکه مانند شرایط ویتنام افغانستان راترک کنند کم نیست.
درعرصه ژئوپولیتیک تحقق این استراتیژی امریکا بسیارمعروض به دشواری است. این دشواری دارای ابعادچهارگانه است: حضور ایران با نیروهائی که درصورت لزوم به آسانی تشکیل خواهندشد. عامل دوم دشواری برای این استراتیژی مفروض امریکائی هاماهیت اسلامی فوق العاده پررنگ ونیرومند نه تنهاارتش بلکه دولت وجامعه پاکستان است. وضع منطقه ماچنان آمیخته باهراس ونفرت ازاسرائیل است که هیچ سیاست مدارو مرجع تصمیم گیرنده پاکستانی نمی تواندازدائره تاثیراین عامل بیرون قراربگیرد. ازهمین جا است که من همیشه معتقدبوده ام که بعدازفروپاشی شوروی وبه ویژه بعدازسال 1996 که پاکستان مجهز به سلاح ذروی شد، جایش درسیاست منطقه ای امریکاازبنیادتغییرکرده است. زیراپاکستان درشرایط نوین به ویژه که به سلاح هسته ای مجهز شده است، به علت وابستگی کامل امریکا به سیاست پیشروی دائمی اسرائیل به دشمن بالقوه آن تغییریافته است. (ماخذ:دیدی نامتعارف درباره یکی ازمسائل متعارف) بناًپاکستان راباید به مثابه عامل دوم مقاومت دربرابرحضور امریکا وتبدیل افغانستان به مرکز جبهه جنوبی – جهانی امریکا علیه روسیه وچین درنظرگرفت. یکی ازابعادبسیاربااهمیت وتعیین کننده مقاومت دربرابرامریکا دراین عرصه فدراسیون روسیه است. به ویژه بعدازتجربه خونین وکمرشکن جنگ اوکرائین که درآن حرف اول تاآخرراناتو وامریکا مطرح می ساختند، درصورت تهاجم جبهه جنوبی روسیه دروازه جهنم واقعی رابروی امریکا خواهدگشود. بالاخره بعدچهارم مقاومت دربرابراین استراتیژی امریکا رابرای اولین بارحضور تام وتمام چین تشکیل خواهدداد. ازسلاح گرفته تاپول تامشوره تاکمک اطلاعاتی ازچین علیه امریکا سرازیرخواهدشد. تاکنون تمام علایم نشاندهنده این امراست که چین با سیاست منفعل گذشته خود وتنهااتکا برمیانه روی درمورداین استراتیژی امریکا وداع خواهدکرد.
نشست چهارجانبه روسیه، چین، ایران و پاکستان در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد و صدور بیانیه مشترک این چهار کشور نیز نشان میدهد که اراده ترامپ برای بازگشت نظامیان امریکایی به بگرام، به نگرانیهای گستردهای در میان قدرتها و بازیگران منطقهای تبدیل شده است.
دربرابرتصمیم امریکا برای تسلط مجدد بربگرام، یارگیری درمنطقه برای مبارزه برعلیه امریکا به نحوبی سابقه ای تشدید شده وجبهه گسترده ای ازمخالفین امریکا شکل خواهدگرفت..
+++++
این
نوشته به علت طولانی بودن دردوبخش منتشرخواهدشد. دربخش اول زمینه ارتباط سرنوشت
جنگ اوکرائین با برگشت امریکائی هابه بگرام مطرح می شود. دربخش دوم، برخی
اززوایای احتمال برگشت امریکائی هابه بگرام موردارزیابی قرارخواهدگرفت.
*********
جنگ اوکرائین قرارراا زتمام دنیاربوده است زیراتبعات و نقش وتاثیر آن برزندگی
رومره انسان های روی زمین وبرروندشکل گیری نظم نوین جهانی ودرنتیجه تقلای
نیروهائی که مانع شکل گیری وقوام این پدیده عظیم جهانشمول می شوند، همه وهمه
جارادرمی نوردد. ناتو وامریکا دراین جنگ سرمایه گذاری بی سابقه وسرسام آوری را
هم درعرصه مادی وهم درپهنای تاثیرگذاری برروان جمعی بشریت براه انداخته اندو
وضع امروزی که شکست محتوم آنها رادرپی دارد، به هیچ وجه برای شان قابل قبول
نیست وباچنگ ودندان، ازراه های گوناگون بابرخوردی تلافی جویانه درپی ادامه جنگ
هستند. قبل از آغاز این جنگ تحریک شده به وسیله امریکا، همه غربی ها دراین تصور
بودندکه باحساب های دقیقی که انجام داده بودند، روسیه درمدت کوتاهی
درزیربارتحریم های بیسابقه وهمآهنگ غربی ودربرابراوکرائین مجهزبه مقادیربی
سابقه ای ازآخرین تجهیزات ودست آوردهادرعرصه تسلیحاتی غربی(که
ازسال2014بعدازکودتای فاشیستی آغازشده بود)، کمر خم خواهدکرداما مقاومت وسخت
جانی ودرعین حال نیرومندی و تجربه بزرگ روسیه موجب آن شد که نتیجه آن چیزی
نباشد که غربی هاانتظارداشتند.
دراین جنگ مرگ وزندگی برای روسیه، ناتوتمام قدوباهمه دار وندارخودبه قصدنابودی
آن صف آرائی بیسابقه وتاریخی رابه کاربست. نتیجه آن چیزی است که همه روزه
شاهدآن هستیم یعنی پیشروی دائم روسیه ودرهم شکستن بلاوقفه ماشین جنگی ناتوکه به
وسیله سربازان اوکرائینی به کارانداخته شده است. ازجانب دیگر دلاربه مثابه ارز
ذخیره وتبادله جهانی به تدریج تضعیف می شودبناًنقش تعیین کننده امریکا درجهان
روبه افول است. دراتحادیه اروپا هم به تدریج شکاف هابرملامی شودواعلام موضع
رسمی جنگ طلبان با مخالفت روبه تزایدی مواجه می گردد واحتمال اینکه جنگ
اوکرائین درگرماگرم این تعاملات بافروپاشی ارتش اوکراین به پایان برسد، هرروز
برجسته ترمی گردد. امریکا نمی خواهد این شکست تاریخی به نام پرطنطنه اش ختم
شود. تمام این صحنه سازی های ترامپ وحواریون اش ناشی ازدرک این واقعیت است که
گرچه دراثر تبلیغات گمراه کننده رسانه ای دنیای سرمایه داری امپریالیستی
تاهنوزتوده های مردمان دنیا به ویژه امریکائی هاازآن درک واطلاع درستی ندارند
اما واقعیتی است که نمی توان ازآن فرارکرد.
غربی ها وامریکائی هادرشرایطی که درباطلاق اوکرائین گیرمانده اند، برا ی اولین
باردم ازصلح می زنند. چه شد که غربی هابه یک بارگی صلح طلب شدند؟ درواقع اجبار
صحنه جنگ کسانی راکه به صلح واقعی هیچ ایمان وعلاقه ای ندارند به سوی نوعی
ازتگدی برای صلح اماباحفظ ظاهرمتفرعن کشانده است. آن ها به آتش بس برای تجدید
قوا نیازدارندولی روسیه به آن هااین فرصت رانمی دهد. امریکائی هاوبه ویژه ترامپ
ناراحت است ازاینکه چراروس ها آتش بس رانمی پذیرنددرحالیکه درغزه همچنان به نسل
کشی مردمان بی نواوبی دفاع فلسطینی به دولت فوق دست راستی اسرائیل واعمال
فاشیستی آن کمک می کندوپیهم قطعنامه های آتس بس رادرشورای امنیت سازمان ملل
وتومی کنند ودربرابرآن به اصطلاح طرح صلح ترامپ برای غزه را مطرح می سازند که
یک دنیا غدرونیرنگ درآستین دارد. دیده شودکه بازچه حیله هائی به کارمی برند.
سیاست امریکا درقبال مسئله غزه چنان غیرعادلانه، پرازتکبر وبیرحمانه است که
الکساندرمرکوری تحلیل گر نامدارانگلیسی می گوید که برخوردترامپ درقبال غزه صاف
وساده گانگستریزم است.
اکنون امریکابا درک دقیق ازتوان خودوچشیدن طعم تلخ شکستی که برایش غیرقابل
انتظاربود مصم شده است، لااقل درظاهرامر، ازاین مخمصه که درحال برباددادن تمام
ابهت ونقش رهبری کننده اش بردنیای غرب است خودرانجات بدهد. حکومت پنهان امریکا
بااستفاده ماهرانه ازشیوه بی بندوبارانه ترامپ درتلاش است ازروی صحنه ی این
بازی باهمان شیوه مسخره وی بیرون رفته ولی سرنخ حوادث راباارسال سلاح های مرگ
بارورهبری عملیات جنگی دراوکرائین درسایه همچنان دردست نگه دارد تااگر معجزه ای
رخ دادوغرب راه گم کرده ازقضابه پیروزی هائی دست یافت، ازجمع آوری میوه آن
محروم نماند. واقعیت این است که امریکا شدیداًدل درگرواین جنگ دارد وباتمام
قوادرفکر انتقام کشی ازروسیه دراین عرصه بسیاربااهمیت جهانی است اما برپایه
واقعیت های میدانی چاره ای ندارد جز اینکه بااقدامات نمایشی واتخاذ روشی
پرازابهام درباره رهبری جنگ دراوکرائین شکست نهائی راکه به احتمال بسیارقوی
اتفاق خواهدافتاد، به نام متحدان بی اراده ورام اروپائی خود ثبت نماید. باصحنه
سازی نه چندان ماهرانه ای ، ترامپ(بخوان حکومت پنهان امریکا)به اروپائی ها می
گویدشما به اندازه کافی بزرگ هستید، بگیرید رهبری جنگ باروسیه باشما! ولی مطمئن
باید بودکه این فقط روی صحنه وظاهرقضیه است؛ درپشت صحنه، پشت میزرهبری جنگ تغیر
چندانی واردنخواهدشد زیراجریان بلاوقفه پیشرفته ترین سلاح های مرگبارامریکائی
همچنان ادامه خواهدیافت وحتی تشدید خواهدشد، چنانچه دراین روزها زمزمه هایی
مبنی برارسال موشک های "توما هوک" ازطریق مقامات مسئول بالارتبه امریکائی چون
"جی. دی. ونس" معاون ترامپ ودادن اجازه به کیف برای هدف قراردادن مسکو ودیگر
شهرها واهداف دیگر به گوش می رسد. به گفته مسئولین روسی وروداین موشک هاتغییری
دروضع کلی جبهه واردنخواهدکرد. شاید برعکس این گفته سخنگوی کرملین آقای"دیمیتری
پسکوف" که ناشی از حس اعتمادبه نفس بوده وبا آرامش ومتانت اداشد، بتوان پیش
بینی کردکه ورود "توماهوک" هادرصحنه جنگ اوکرائین تغییرات بزرگی رابه شکل
فروغلتیدن تندرغضب روس هابر پایگاه هاومراکز فرماندهی اوکرائینی که درآن ها
ناتوئی هاهم قراردارند درپی داشته باشد وشاید چه بلایای دیگری که درپی ان خواهد
آمد.
درگرماگرم این بازی های فریبنده امریکائی ها، بعضی ازرهبران کوتاه اندیش
اروپائی درچنین وضعی باپنهان کردن کوچکی خود درسایه این "بذل" امریکائی ها سربه
جنون می زنند وبا به اصطلاح ابتکارات واقدامات تشنج آفرین پیهم خویش به تحریک
هرچه بیشترمی پردازندتابتوانند امریکا راوارددرگیری مستقیم تربا روسیه بسازند،
این رهبران عاقبت نیندیش شاید نمی دانند که اگرامریکائی هاتوان کاربیشتری رامی
داشتند درین جنگی که مال خودشان است، به هیچ وجه دریغ نمی کردند . این رهبران
کوته اندیش اروپائی نمی دانند که این بذل امریکائی هادرجهت سپردن ظاهری رهبری
جنگ اوکرائین به آن هایک تحفه آلوده به سم است، زیرا امریکائی ها بامهارت
اروپائی هارا درصف اول قرارمی دهند تادرصورت شکست بسیارمحتوم دراین جنگ عظیم،
پایان ماجرابه نام اروپا رقم بخورد.
اهل سیاست اما می داند که این عقب نشینی امریکا فقط ظاهر قضیه است؛ امریکا پس
پرده همچنان پشت فرمان قرارخواهدداشت زیرا نتیجه سهمگیری همه کشورهای
عضوناتودرجهت کمک به عملیات بزرگ جنگی به وسیله نیروهای نیابتی اوکرائینی، بدون
کمک ورهبری مستقیم(این باراعلام ناشده) امریکا بسیارناچیزخواهدبود. این امریکا
است که باامکانات عظیم خود، درعرصه جمع آوری اطلاعات ازطریق ماهواره
هاوپروازهای اکتشافی پیرامون روسیه به ویژه جوارمرزهای روسیه دردریاهای بالتیک
وسیاه وحتی تعیین اهداف واماده ساختن کوردینات هاجهت گشودن آتش نقش اساسی
راایفا می کند. بدون اجازه امریکائی هاشلیک این موشک هاواعزام پهپادهادرعمق خاک
روسیه امکان پذیرنیست. درواقع بدون کمک امریکا فروپاشی تمام جبهات دراین جنگ
سرنوشت سازبین روسیه وناتوبه سادگی اتفاق خواهد افتاد . گذشته ازآن،همه می
دانند که مرکز اساسی رهبری وهمآهنگ سازی کمک رسانی وعملیات جنگی دراوکرائین
درپایگاه بزرگ امریکائی "رامشتاین" درجنوب آلمان قراردارد که همچنان به فعالیت
خود ادامه می دهد. "رامشتاین" یکی ازبزرگترین پایگاه های نظامی امریکا
دراروپااست. ازاین پایگاه برای عملیات هوائی وپشتیبانی ازنیروهای نظامی دراروپا
وخاورمیانه استفاده می شود. دراین مرکز کمک ها، سهمگیری وفعالیت تقریباًپنجاه
کشور مرتبط به غرب وناتو درجنگ اوکرائین همآهنگی می شود. نکته دیگری راکه ترامپ
گفته این است که اروپائی هامصارف این جنگ رابپردازندوامریکا سلاح های
موردنظرراتامین می کند. یک مطلب دراین میان ماهرانه درسایه قرارداده می شود وآن
اینکه دردنیای امروزی این سلاح هافقط به اجازه کشور تهیه کننده می
توانندمورداستفاده قراربگیرند. هیچ کسی تجاوز صهیونیست هابرقطرو خاموشی کامل
پیشرفته ترین سلاح های دفاعی ساخت امریکا راکه قطردراختیاردارد، ازیادنبرده
است. درهرجائی که سلاح امریکامورداستفاده قرارمی گیردبایدامریکا کوداستفاده
ازآن راآزادکند. درنتیجه این که چه کسی به شرکت های بزرگ مجتمع های نظامی-
صنعتی امریکاپول بپردازد، تاوقتی که رهبری پنهانی جنگ درپشت پرده دردست
امریکائی هااست، تغییری درصورت واقع جنگ واردنخواهدکرد. این جنگ، ازروزاول؛
ازآوانی که امریکائی هادراوکرائین کودتای فاشیستی رابه راه انداختند جنگ
امریکائی هابوده وهمچنان تاآخر مال آنها باقی خواهدماند. مرتبط بااین حوادث،
یکی ازویژگی های سیاست های امریکا ازطریق ترامپ دراین ماجراوسایر معضلات امروزی
دنیابی مسئولیتی فوق تصور درابراز واعلام وتغییرمتداوم سیاست هااست؛ به نحوی که
هیچگاه نمی شودازنیات واقعی امریکا درقبال موضوعات مطروحه سردرآورد واین
محتملاً ازجانب سردمداران حکومت پنهان یک امیتازدرجهت انعطاف پذیری درمیدان عمل
تلقی شود ولی بی اعتباری شدید نسبت به قول وقرارامریکائی هارادرپی دارد، به
عقیده آگاهان سیاسی، هرنوع استتارنقش رهبری کننده امریکا دراین جنگ نمی
تواندکسی به ویژه روس هارافریب بدهد. نه تنهادراین زمینه بلکه به طورکلی موضع
گیری های ضدونقیض، بی پشتوانه، عامیانه وغیرقابل اعتمادترامپ به ویژه فضای
رسانه ای جهان رابه افتضاح کشانیده است. درواقع ترامپ به گفته حتی تحلیل گران
امریکائی به یک دلقک شباهت پیداکرده است. می توان به این عقیده رسید که
شایدموضع گیری ها واظهارات ترامپ نقش به رسوائی کشاندن سیاست وموضع گیری های
مسئولانه راایفامی کندتامردم هرچه بیشتر دربرابرسیاست بی تفاوت بمانند وازآن
نفرت پیداکنند. یاشاید این هم موردنظرباشدکه درنتیجه سردرگمی ای که خودمسئولین
امریکائی به ویژه حکومت پنهان بامارک ترامپ درمسیرحوادث دراماتیک، انبوه
ومتراکم روندتغییر نظم جهانی درشرایط دشوار کنونی با آن روبروشده اند، تلاش
دارندباچنین شیوه ای مردم راهم سردرگم سازند. باتوجه به این وضع وعلایم فراوانی
که وجوددارد، به سادگی می توان به این نتیجه رسید که سیاست های امریکا
درگردبادبی اعتمادی ودرعین زمان خودشیفتگی خطرناکی دست وپا می زند. درشرایط
بغرنج وتاحدودی نامکشوف کنونی، این سیاست ها می تواندکسانی راکه درمقام تصمیم
گیری قراردارند به اشتباهات بزرگی که برسرنوشت بشریت تاثیرعظیمی خواهدداشت،
بکشاند. بایدتوجه داشت که درچنین بغرنجی های دنیای درحال تغییر، ازیک سوسکوت
دوستان مطیع وسربه راه امریکامانند اتحادیه اروپا و"غرب جمعی" واز جانب دیگرترس
کشورهائی که به ناحق موردتجاوزقرارگرفته اند، سردمداران حکومت پنهان رامحتملاً
به سوی این ایده فریبنده می بردکه امریکا همیشه حق به جانب است وهنوزهم نیروئی
است که می تواندهرچه بخواهدهمان خواهدشد. اگرچنین باشد، این خطای بزرگ
ووحشتناکی است که زمینه های تامین صلح جهانی راشکننده ترساخته و جهان رابه سوی
تشنج وبی امنی بیشتر خواهدکشاند. این به این معنی نیست که دیگرامریکا نقشی
نداردوهمه بایدازاو روبرگردانند. نه؛ چنین نیست تاهنوزهم دربسی مواردامریکا حرف
اول رامی زند ولی روندی که آغازشده وپرازبغرنجی های دوران های گذاربااهمیت
تاریخی است، اتفاقاً آغاز گسل ازهمین نقشی است که امریکا به ایفای آن پافشاری
ورزد.
بناً بخشی ازحکومت پنهان وسردمداران هوشیارامریکا درحال هضم این واقعیت دردناک
هستند ودرفکر چاره جوئی برای تلافی امکانات ازدست رفته خوددرجاهائی دیگر ویافتن
راه های دیگری جهت ایجادمزاحمت برای دشمن سرسخت وتاریخی خویش یعنی روسیه
تقلاوتلاش دارند. دراین زمینه یکی از راه هائی راکه امریکائی ها به احتمال قوی
درکنارسایربازی های سیاسی وعملیاتی خویش درپیش خواهندگرفت استفاده ازسرمایه
گذاری های پنهانی، هوشیارانه، درازمدت وبااهمیت شان درافغانستان خواهدبود.
دراین عرصه دراین روزها بعدازاظهارات جنجالی ترامپ همه جا صحبت ازبگرام است.
ادامه دارد