عبدالناصر نورزاد

 

شناسایی طالبان از سوی روسیه؛ پیشروی تنهایی در میدان پرخطر ژئوپولیتیک؟

بیایید برخلاف معمول، این تحلیل را با یک پرسش ساده اما کلیدی آغاز کنیمآیا روسیه در مشورت با چین و قدرت‌های بزرگ دیگر، اقدام به شناسایی طالبان نمود؟ اگر پاسخ مثبت باشد، می‌توان گفت اجماعی منطقه‌ای و بین‌المللی درباره نظم نوین افغانستان تحت سلطه طالبان شکل گرفته است. اما اگر پاسخ منفی باشد، این پرسش مطرح می‌شودروسیه تا کجا حاضر است برای این اقدام پرریسک و اثرگذار پیش برود و هزینه بپردازد؟

آنچه از زوایای مختلف تحلیل‌ها و نظریات درباره این اقدام غیرمنتظره روسیه برمی‌آید این است که مسکو احتمالاً بدون مشورت واقعی و رسمی با چین و سایر قدرت‌های بزرگ، اما با هماهنگی‌های ضمنی و تبادل پیام‌های اطلاعاتی محدود، طالبان را به رسمیت شناخت. این تصمیم بر مبنای منافع امنیتی و ژئوپولیتیکی روسیه گرفته شد؛ هرچند ممکن است با منافع حیاتی یا ضمنی سایر بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در تضاد قرار گیرد. با این وجود، مسکو این ریسک را پذیرفته و وارد یک تعامل سرنوشت‌ساز درباره آینده افغانستان شده است.

روسیه و چین اگرچه در جهت آمریکایی‌زدایی از منطقه، ایجاد زنجیره‌ای از اتحادهای واکنشی در برابر ایالات متحده، و طراحی ابتکارهای دیپلماتیک همسو عمل می‌کنند، اما تجربه نشان داده است که در لحظات حساس، مسکو گاه به‌تنهایی دست به اقدام می‌زند. افغانستان همواره میدان رقابت قدرت‌ها بوده است و روسیه هم بازیگری نیست که بدون محاسبه واکنش‌های دیگران، بی‌هراس عمل کند. هر حرکت روسیه و یا هر قدرت دیگری در این میدان، مبتنی بر محاسبه دقیق ریسک، امکان دفع حمله، و توان واکنش متقابل است.

چین در برابر این اقدام روسیه، سکوتی محاسبه‌شده و محتاطانه اختیار کرد تا هزینه اقدام متوجه خودش نشود و همزمان از این فرصت برای ارزیابی واکنش‌ها و آماده‌سازی بستر مناسب برای اقدامات احتمالی آینده بهره ببرد. این رویکرد محتاطانه نه‌تنها در سیاست‌های دیپلماتیک چین، بلکه در اقدامات امنیتی، توسعه‌طلبی‌های اقتصادی و ژئوپولیتیکی پکن نیز به چشم می‌خورد.

در واقع، هیچ اجماع واقعی یا همگرایی عمیق ایدئولوژیک میان روسیه، چین و ایران در زمینه نظم نوین جهانی وجود ندارد. آنچه این کشورها را در کنار هم قرار داده، مواجهه با چالش‌های مشترک و ناگزیر است، نه اتحاد فکری یا استراتژیک پایدار. شناسایی طالبان از سوی روسیه اکنون یک محک مهم برای سایر کشورها است تا واکنش‌ها، فرصت‌ها و تهدیدها را بسنجند.

روسیه این ماجراجویی را با محاسباتی که نزد خود موجه است، انجام داد و توقع حمایت فوری از سوی چین و سایر متحدان را هم ندارد. در این بازی پرریسک، مسکو تنها ایستاده است و آماده است بهای این تصمیم را بپردازد. اقدام روسیه یک پیام ژئوپولیتیکی آشکار به غرب دارد«ما می‌توانیم نظم دیپلماتیک منطقه را بدون رضایت یا مشارکت آمریکا بازآفرینی کنیم

در عمق این تصمیم، شاید اهداف اطلاعاتی و امنیتی نیز نهفته باشد: نفوذ در ساختار طالبان، مدیریت تهدیدهای تروریستی، و مقابله با تلاش‌های دشمنان مسکو برای تضعیف جایگاهش در منطقه. با این حال، خطر تکرار اشتباهات تاریخی و افتادن دوباره در باتلاق افغانستان همچنان وجود دارد.

در نهایت، این تصمیم روسیه می‌تواند برای متحدانش همچون چین و ایران نیز فرصت‌هایی برای مانور دیپلماتیک و امنیتی ایجاد کند، بدون آنکه هزینه‌های اصلی متوجه آن‌ها باشد. بدین ترتیب، مفهوم اجماع منطقه‌ای در قبال طالبان رنگ می‌بازد و چندجانبه‌گرایی محور شرق، بیش از پیش چهره‌ای پراکنده و منفعت‌محور به خود می‌گیرد.

روسیه این بار تنها، بدون مشورت واقعی با چین، ایران، هند و حتی غرب، تصمیم گرفت با تکیه بر اطلاعات و برآوردهای میدانی، حلقه نفوذش در افغانستان را گسترش دهد و پیام روشنی به رقبا بفرستد: آماده‌ایم تا هزینه‌های این بازی را بپردازیم.

 

 

شناسایی رسمی طالبان؛ سراب قدرت یا بازی ژئوپلیتیک؟

پس از شناسایی غیرمنتظره امارت طالبان توسط فدراسیون روسیه، فضای مجازی و محافل سیاسی دچار هیاهو شد. این اقدام آن‌چنان واکنش‌برانگیز بود که مضمون اصلی اخبار و سیاست رسانه‌ها را تحت‌الشعاع خود قرار داد. اما اگر با نگاهی واقع‌بینانه به موضوع بنگریم، واقعاً چه چیزی تغییر کرده که این‌چنین دست‌پاچگی در میان مردم ما پدید آمده است؟ مگر طالبان بدون شناسایی روسیه و احتمالا دیگر کشورها، همان طالبان دیروز نبودند؟ آیا این شناسایی بال و پر تازه‌ای به طالبان می‌بخشد تا از چنگال عدالت تاریخ بگریزند؟ مگر طالبانِ بی‌شناسایی دیروز، ضعیف‌تر از طالبانِ امروز است که به رسمیت شناخته شده‌اند؟ نباید این موضوع را چنان بزرگ جلوه داد که ماهیت واقعی آن در میان غبار تحلیل‌ها و احتمالات گم شود.

آنچه طالبان را خطرناک‌تر می‌کند، نه شناسایی چند کشور منفعت‌طلب، بلکه توقع بی‌جای ما از بیگانگان است تا این گروه سرکش را مهار کنند. کشورهایی که شناسایی طالبان را بهانه‌ای برای پیگیری مقاصد امنیتی و ماجراجویی‌های ژئوپلیتیک خود یافته‌اند. واقعیت این است که به‌رسمیت‌شناسی خارجی، چه از سوی روسیه و چه دیگر کشورها، تغییری در معادلات قدرت داخلی افغانستان ایجاد نمی‌کند. طالبان همچنان فاقد مشروعیت اجتماعی و سیاسی‌اند، با بحران پذیرش مردمی، مقاومت‌های محلی و ضعف در حکمرانی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. شناسایی هیچ کشوری، به‌ویژه قدرت‌های منفعت‌طلب، نمی‌تواند وضعیت مطلوب و پایداری برای طالبان ایجاد کند.

هم طالبان و هم کشورهایی که اقدام به شناسایی این گروه خواهند کرد، به‌خوبی می‌دانند که «روز بد، برادر ندارد». در زمان بحران، هیچ قدرت استعماری به کمک طالبان نخواهد شتافت. نمونه روشن آن پس از حملات ۱۱ سپتامبر بود، زمانی که حتی پاکستان، پشتیبان سنتی طالبان، بنا بر منافع خود با آمریکا معامله کرد. حالا اگر روسیه، چین یا کشورهای آسیای مرکزی و ایران دست به شناسایی این گروه بزنند، چه چیزی طالبان را از خشم تصمیم‌های بین‌المللی نجات خواهد داد؟ افزون بر این، هیچ یک از این کشورها تعهد بلندمدتی برای حمایت از طالبان نخواهند داشت؛ به‌رسمیت‌شناسی بدون پشتوانه عملی، چیزی جز ژست دیپلماتیک و حرفی روی کاغذ نخواهد بود.

حتی اگر شمار کشورهای شناسایی‌کننده طالبان افزایش یابد، طالبان همچنان در انزوای اقتصادی و زیر فشار تحریم‌های آمریکا و نظام مالی جهانی خواهند ماند. بحران فقر، ناکارآمدی حکمرانی و فروپاشی خدمات عمومی، جدی‌تر از گذشته دامنگیر این گروه خواهد شد. شناسایی طالبان از سوی کشورهای منطقه، در اصل تلاشی برای بهره‌برداری امنیتی از وضعیت پیش‌آمده است و این بهره‌برداری می‌تواند طالبان را در دام بازی‌های پیچیده اطلاعاتی و امنیتی گرفتار سازد. طالبان به ابزاری برای قدرت‌های منطقه‌ای بدل شده‌اند و این جایگاه ابزاری، بیش از آن‌که آنان را تقویت کند، موقعیت‌شان را شکننده‌تر می‌سازد.

طالبان، حتی با رسمیت‌یابی، مأموریت بی‌ثبات‌سازی منطقه را بر دوش خواهند داشت؛ مأموریتی که مشروعیت آن همواره زیر سوال است. رسمیت‌یابی طالبان، تغییری در جغرافیای تهدید افغانستان ایجاد نمی‌کند. حضور داعش، القاعده و دیگر شبکه‌های تروریستی، افغانستان را همچنان به کانون تهدید منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بدل کرده است، فارغ از آن‌که چند کشور طالبان را به رسمیت بشناسند.

این شناسایی‌ها، نه تعهدی برای تأمین امنیت افغانستان ایجاد می‌کند و نه تضمینی برای بقای طالبان در قدرت سیاسی است. آنچه در پشت این شناسایی‌ها نهفته است، تلاش برای ایجاد توازن ژئوپلیتیک در بستر رقابت شرق و غرب است؛ رقابتی که طالبان در آن صرفاً یک ابزار موقت و بی‌ثبات‌اند. هر کشور به‌تناسب منافع و تهدیدات خود، به این شناسایی روی می‌آورد و خبری از انسجام راهبردی منطقه‌ای در این زمینه نیست. این عدم انسجام، طالبان را به بازیگری موقت و شکننده در معادلات منطقه‌ای بدل می‌کند.

حتی جمهوریت پیشین افغانستان، با حمایت گسترده قدرت‌های جهانی و مشروعیت بین‌المللی، نتوانست از فروپاشی بگریزد؛ چه رسد به طالبان که از مشروعیت داخلی و ظرفیت لازم برای تثبیت قدرت سیاسی فرسنگ‌ها فاصله دارند. پس چرا باید نگران اقدامات تاکتیکی و امنیتی چند کشور سودجو باشیم که در پی منافع خود در میدان سوخته افغانستان‌اند و هیچ ارزشی برای حقوق بشر، آزادی‌های انسانی و کرامت مردم قائل نیستند؟

به‌رسمیت‌شناسی طالبان نه جایگاه مردمی این گروه را تغییر می‌دهد، نه تضمینی برای جلوگیری از فروپاشی آن است. این شناسایی‌ها ژستی دیپلماتیک در برابر غرب است، بی‌آن‌که موقعیت طالبان را تقویت کند یا موازنه ژئوپلیتیک منطقه را دگرگون سازد. طالبان به‌رغم این شناسایی‌ها، همچنان با واقعیت‌های امروز جهان بیگانه‌اند و در تضاد دائمی با ارزش‌های انسانی قرار دارند. هیچ رسمیت حقوقی و نمادینی، عمر این رژیم را طولانی‌تر نخواهد کرد.

 

 

 


بالا
 
بازگشت