
مقدمه
در میانه رویارویی مستقیم و غیرمستقیم ایران و رژیم صهیونیستی، منطقه جنوب آسیا به یکی از محیطهای فرعی اما ژئوپلیتیکی مهم در تعیین مسیر این منازعه تبدیل شده است. در این میان، هند و پاکستان بهعنوان دو بازیگر اصلی منطقهای با مواضعی واگرایانه در قبال این بحران، مسیرهای متفاوت اما پرمعنا را برگزیدهاند. هند، با گسترش روابط نظامی و اطلاعاتی با اسرائیل، عملاً به بخشی از ساختار فشار علیه ایران تبدیل شده و با بهرهگیری از فناوریهای اسرائیلی در صحنههای مختلف از جمله در برابر پاکستان، در حال تقویت جایگاه امنیتی خود است. از سوی دیگر، پاکستان با اتخاذ مواضع همدلانه با ایران، نوعی حمایت در سطوح بالای سیاسی را اعلام کرده که اگرچه هنوز عملیاتی نشده، اما پیامی روشن برای بازیگران منطقهای و فرامنطقهای دارد. برخلاف برداشتهای سادهانگارانه، این حمایت نه بر اساس همبستگی مذهبی، بلکه با ملاحظاتی امنیتی، ژئوپلیتیکی و حتی دیپلماتیک شکل گرفته است. نزدیکی هند و اسرائیل تهدیدی دوگانه برای تهران و اسلامآباد بهشمار میرود، بهویژه در حوزه فناوری پهپادی، اطلاعاتی و عملیاتهای فرامرزی. پاکستان در این فضا تلاش دارد با نزدیکی کنترلشده به ایران، هم مرزهای شرقی خود را در برابر گروههای تروریستی و تجزیهطلب ایمن سازد، هم پیامی بازدارنده به اتحاد هند–اسرائیل ارسال کند، و هم از این وضعیت برای کاهش فشارهای اقتصادی غرب بهرهبرداری نماید. در نوشتار حاضر، سه محور کلیدی مورد تحلیل قرار میگیرد: اول، ماهیت روابط هند–اسرائیل و جهتگیری ضدایرانی آن؛ دوم، رفتار محاسبهشده و چندلایه پاکستان در بحران ایران–اسرائیل؛ و سوم، تأثیرات متقابل این رویکردها بر بازآرایی نظم امنیتی و ژئوپلیتیکی در جنوب آسیا.
نزدیکی هند و اسرائیل: معماری امنیتی جدید و فشار ترکیبی بر محور تهران–اسلامآباد
بازآرایی موازنههای امنیتی در جنوب آسیا
روابط هند و اسرائیل که ابتدا در قالب انتقال فناوریهای نظامی و اطلاعاتی آغاز شد، اکنون به سطحی از همافزایی راهبردی رسیده که هدف ضمنی آن، مهار نفوذ ایران و برتری بر پاکستان در محیط امنیتی جنوب آسیا است. در دهه گذشته، هند به یکی از بزرگترین واردکنندگان تسلیحات اسرائیلی تبدیل شده و تجهیزاتی مانند پهپادهای Hermes-900، سامانههای ضد موشکی Barak-8، و سامانههای نظارتی EL/M-2084 را در راستای تقویت توان عملیاتی خود، خصوصاً در مناطق مرزی با پاکستان و حتی فراتر از آن، بهکار بسته است.این همکاری صرفاً فنی نیست. آنچه به این اتحاد عمق راهبردی میبخشد، همگرایی ایدئولوژیک میان صهیونیسم و ملیگرایی هندویی است؛ دو گفتمان که با مفاهیمی چون ”تهدید مشترک اسلام سیاسی“، ”امنیت در برابر دشمنان فرامرزی“ و “بازسازی تمدن تاریخی” پیوند خوردهاند. ایران، در این چارچوب، نهتنها یک دشمن ژئوپلیتیکی، بلکه یک چالش ایدئولوژیک برای هر دو تلقی میشود.
حمایت آشکار دهلینو از اقدامات اسرائیل، بهویژه در جریان جنگ اخیر با ایران، تبلور این رویکرد است. هند در مجامع بینالمللی، از محکومیت تلآویو پرهیز کرده، تماسهای نظامی و اطلاعاتی را تشدید نموده و حتی در تحلیلهای غیررسمی، ایران را بهعنوان ”مسبب بیثباتی منطقهای“ معرفی کرده است. این روند در نهایت به ایجاد یک جبهه نرم و سخت علیه محور مقاومت، با مشارکت فعال هند، انجامیده است. از دیدگاه واقعگرایی ساختاری، هند با نزدیکی با اسرائیل نهتنها به دنبال دستیابی به مزیت نظامی در برابر پاکستان است، بلکه میکوشد با تضعیف موقعیت منطقهای ایران، نقش خود را در غرب آسیا بهویژه در بازار انرژی و پروژههای ترانزیتی تقویت کند. این اتحاد درواقع سازوکاری برای بهحاشیهراندن ایران در فضای ژئواستراتژیک خلیج فارس و اقیانوس هند بهشمار میرود.
بازآرایی موازنههای ژئوپلیتیکی از بستر منابع حیاتی
در روند بازآرایی موازنههای امنیتی در جنوب آسیا، یکی از کمسابقهترین اما پرمخاطرهترین پدیدهها، بهرهگیری از منابع حیاتی بهمثابه ابزار جنگ ترکیبی است؛ پدیدهای که در قالب «جنگ آبی» میان هند و پاکستان بهویژه از دهه ۲۰۱۰ تاکنون شدت یافته و اکنون، با ورود فناوریها و راهبردهای اسرائیلی، ابعادی فراتر از مناقشات سنتی دوجانبه یافته است. در این زمینه، پیوند ژئوپلیتیکی و فناورانه هند و اسرائیل، نوعی ائتلاف راهبردی را شکل داده است که هدف آن نهفقط مهار پاکستان، بلکه تضعیف محور نوظهور بازدارندگی تهران–اسلامآباد است.
هند بهعنوان کشور بالادستی در حوضه رودخانه سند، با استفاده از شکافهای حقوقی در پیمان آبهای سند(Indus Waters Treaty) ۱۹۶۰، به ساخت سدهای جنجالی مانند، بَگلیهار، کیش گانگا و پروژههای راتله و پکال دال روی آورده است. این پروژهها با پشتیبانی فنی اسرائیل در حوزههایی چون کنترل سیلاب، ذخیرهسازی هوشمند، و مدیریت دادههای هیدرولوژیک توسعه یافتهاند. اسرائیل در قالب همکاریهای راهبردی آب–امنیت، فناوریهایی در اختیار هند قرار داده که نهفقط به کنترل فیزیکی آب، بلکه به امکان تنظیم هدفمند فشار آبی بر پاکستان در بازههای بحرانی انجامیده است. این وضعیت صرفاً یک تنش زیستمحیطی نیست، بلکه بخشی از معماری امنیتی جدیدی است که در آن اسرائیل با ایفای نقش محرک فناوری، و هند با اعمال کنترل جغرافیایی، در پی فرسایش تدریجی توان بازدارندگی منطقهای اسلامآباد هستند. پیامد این فشار ترکیبی، بیش از همه بر زیرساختهای کشاورزی، امنیت غذایی، پایداری اقتصادی، و انسجام اجتماعی پاکستان متمرکز شده است؛ مولفههایی که در صورت تضعیف، قابلیت بازیگری پاکستان در تعامل با محور مقاومت، و در رأس آن جمهوری اسلامی ایران، را بهشدت محدود خواهند ساخت.
از منظر ایران، این تحولات باید در چارچوب ظهور یک نظم منطقهای رقابتی تفسیر شود که در آن محور تهران–اسلامآباد بهعنوان یک تهدید بالقوه برای منافع غرب و متحدان آسیایی آن (هند و اسرائیل) در نظر گرفته میشود. از این رو، استفاده از ابزارهای غیرسنتی فشار مانند آب، فناوری، اقلیتهای قومی (بلوچها، کشمیریها)، و فضای سایبری، بخشی از یک راهبرد کلانتر مهار «ائتلاف مقاومت شرقی» است. به این ترتیب، همپوشانی پروژههای آبی هند در کشمیر با راهبردهای اسرائیل در حوزههای کنترل اطلاعات، امنیت زیرساختی، و تغییرات اقلیمی، نوعی موازنهزدایی چندلایه را شکل داده است که در آن امنیت غذایی و اجتماعی پاکستان بهعنوان نقطه ضعف ساختاری هدف قرار گرفته است. این ساختار در هماهنگی با دیگر محورهای فشار مانند حمایت ضمنی از تجزیهطلبی بلوچ، کنترل جریان انرژی، و نفوذ در دریای عرب عمل میکند. در چنین شرایطی، حفظ و تقویت پیوندهای ایران و پاکستان، نه صرفاً یک ضرورت تاکتیکی، بلکه یک مؤلفه حیاتی در معادله بازدارندگی منطقهای بهشمار میرود. تهران و اسلامآباد نیازمند ایجاد سامانهای مشترک برای پایش فشارهای ترکیبی، ارتقاء همکاریهای فناورانه در حوزه آب، و نیز ایجاد بلوکهای سیاسی جدید برای مهار اتحاد دهلی–تلآویو هستند. زیرا بازدارندگی آینده دیگر صرفاً موشکی و نظامی نخواهد بود، بلکه در جغرافیای آب، غذا، اطلاعات و فناوری تعریف میشود.
پاکستان و ایران: همسویی تاکتیکی با کارکردهای امنیتی، منطقهای و دیپلماتیک
حمایت پاکستان از ایران در بحران اخیر با اسرائیل، نمونهای بارز از رفتار چندوجهی و سنجیده امنیتی–دیپلماتیک است. برخلاف ادعاهای سطحی درباره «همبستگی مذهبی»، موضعگیری اسلامآباد نه از سر ایدئولوژی، بلکه به دلایل دقیق امنیتی و ژئوپلیتیکی اتخاذ شده است. پاکستان در یک محیط تهدیدزای فزاینده قرار دارد: از یکسو همکاری فزاینده هند با اسرائیل، و از سوی دیگر، افزایش فعالیتهای گروههای تروریستی و تجزیهطلب در مرزهای شرقی و جنوبی. در چنین شرایطی، حمایت از ایران نهتنها به معنای همسویی با یک بازیگر ضدصهیونیستی است، بلکه ابزاری برای بازدارندگی در برابر اتحاد هند- اسرائیل محسوب میشود. تقویت رابطه با تهران، میتواند احتمال عملیاتهای مرزی در بلوچستان را کاهش دهد، تبادل اطلاعات امنیتی را ممکن سازد و ثبات در نواحی هممرز را تضمین کند. چراکه، اسلام آباد درک کرده است که بیثباتی در ایران، میتواند بهسرعت به مناطق حساس خود مانند بلوچستان سرریز شود و امنیت داخلی آن را تهدید کند.
به این ترتیب، در سطح دیپلماتیک نیز، حمایت کلامی صریح از ایران به اسلامآباد امکان داده تا در برابر غرب، از اهرم ایران برای امتیازگیری در حوزه کاهش فشارهای اقتصادی و تأمین انرژی استفاده کند. این رفتار را میتوان نوعی بازی همزمان دانست: حمایت تاکتیکی از ایران برای مهار تهدیدات آنی، و در عین حال حفظ حداقلی از تعادل با غرب برای بقای اقتصادی. با این حال، این حمایت هنوز به حوزه عملیاتی و امنیتی گسترده نرسیده، اما زیرساختهای آن، بهویژه در همکاریهای مرزی، تبادل اطلاعات و مدیریت تهدیدات مشترک، بهتدریج در حال شکلگیری است. تهران و اسلام آباد باید این حمایت را فرصتی برای تعمیق همکاری راهبردی بدانند و در عین حال با ابزارهای دیپلماتیک و اقتصادی، آن را از سطح تاکتیکی به سطح راهبردی ارتقاء دهند.
افزون بر این، مادامی که بخشی از دکترین خاموش هند بیثباتسازی پاکستان است که هدف نهایی آن، تحمیل تغییرات ساختاری در رفتار منطقهای و امنیتی اسلامآباد است. در ارتباط با بحران ژئوپلیتیکی از بستر منابع حیاتی که پیشبینی میشود هند برای پاکستان در این زمینه مشکلساز شود، ایران می تواند با دیپلماسی هوشمندانه از پاکستان در مجامع حقوقی در برابر ائتلاف های رقیب حمایت کند و همچنین با در اختیار قرار دادن تجارب خود در زمینه بحران نزدیکی راهبردی با اسلامآباد داشته باشد.
پیامدهای بحران ایران–اسرائیل برای نظم راهبردی جنوب آسیا
تنش مستقیم میان ایران و اسرائیل، پیامدهایی فراتر از جغرافیای خاورمیانه داشته و موازنه قوا در جنوب آسیا را نیز تحتتأثیر قرار داده است. نزدیکی فزاینده هند–اسرائیل، در حال تثبیت جبههای ضدایرانی–ضدپاکستانی است که هدف آن، تسلط بر زیرساختهای راهبردی منطقه، از جمله مسیرهای انرژی، پروژههای بندری و شبکههای نظارتی در اقیانوس هند است. در مقابل، نزدیکی محتاطانه و هوشمندانه ایران و پاکستان، امکان شکلگیری نوعی موازنه امنیتی نوین را فراهم آورده که میتواند پاسخی به گسترش نفوذ رژیم صهیونیستی در جنوب آسیا باشد. این روند، تأثیر مستقیم بر آینده ائتلافهای منطقهای خواهد داشت. پروژههای ترانزیتی مانند کریدور چین-پاکستان (CPEC) و کریدور شمال–جنوب ایران–روسیه، در حال تبدیلشدن به محورهای تقابل ژئوپلیتیکی هستند. حضور اسرائیل در پروژههای بندری هند، بهویژه در چابهار، برای ایران و پاکستان بهطور همزمان یک تهدید محسوب میشود. تقویت همکاری در این زمینه، میتواند به ایجاد محورهای امنیتی و اطلاعاتی مشترک برای محافظت از منافع راهبردی در برابر نفوذ خارجی منجر شود. علاوه بر این، تضعیف نقش آمریکا در منطقه و نقشآفرینی فزاینده چین و روسیه، فرصت مناسبی برای همگرایی میان تهران و اسلامآباد فراهم کرده است. اگر ایران بتواند با ایجاد ترتیبات امنیتی دوجانبه با پاکستان، روابط خود را از سطح دیپلماتیک به سطح عملیاتی ارتقاء دهد، اتحاد هند–اسرائیل با چالشهای جدیتری مواجه خواهد شد. چنین تحولی، موازنه در جنوب آسیا را به نفع محور مقاومت و متحدان منطقهای آن تغییر خواهد داد.
نتیجهگیری
در تحلیل نهایی، روابط هند و اسرائیل فراتر از یک ائتلاف نظامی، به ساختاری ژئوپلیتیکی و ایدئولوژیک بدل شده است که هدف آن، مهار چندجانبه محور، با تمرکز ویژه بر ایران و پاکستان است. این اتحاد، با بهرهگیری از فناوریهای پیشرفته، راهبردهای فشار ترکیبی، و تسلط بر زیرساختهای اطلاعاتی و ترانزیتی، تلاش دارد معادلات قدرت در جنوب آسیا را به سود منافع غرب و همپیمانان منطقهای آن بازآرایی کند. در این چارچوب، ایران نهتنها هدفی ایدئولوژیک برای صهیونیسم و ملیگرایی هندویی است، بلکه مانعی واقعی برای تسلط راهبردی این ائتلاف بر منطقه بهشمار میرود. در مقابل، موضعگیری پاکستان در حمایت از ایران – ولو در سطوح نمادین و دیپلماتیک – نشان از درکی راهبردی از تحولاتی دارد که مستقیماً امنیت ملی و انسجام داخلی این کشور را تحتتأثیر قرار میدهد.
ایران و پاکستان، هر دو در معرض تهدیدات غیرمتقارن مشترک قرار دارند؛ تهدیداتی که از مرزهای فیزیکی فراتر رفته و حوزههایی چون آب، اطلاعات، قومیتها و امنیت داخلی را نیز شامل میشود. در چنین بستری، همگرایی تهران–اسلامآباد نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی ژئواستراتژیک برای حفظ بازدارندگی و ایفای نقش مؤثر در نظم جدید منطقهای است. اگرچه همکاری ایران و پاکستان هنوز به سطح یک اتحاد ساختاری نرسیده، اما زمینههای آن از نظر دیپلماتیک، امنیتی و اقتصادی وجود دارد. تقویت این پیوند، میتواند پاسخی مؤثر به تهدیدات فزاینده باشد و مسیر ایجاد یک نظم چندقطبی جدید در جنوب آسیا را هموار سازد؛ نظمی که در آن، توازن قدرت بهجای تحمیل سلطه، بر پایه تعامل و بازدارندگی متقابل استوار خواهد بود.
منابع
Ahmed, I. (2020). India’s water warfare against Pakistan: A case study of the Kishanganga project. Journal of Political Studies, 27(1), 135–۱۴۹٫
Hussain, A., & Qamar, M. (2021). Water Security in South Asia: Implications for Pakistan. South Asian Studies, 36(2), 293–۳۰۸٫
Ministry of External Affairs, India. (2022). India-Israel Joint Statement on Strategic Partnership.
Ranjan, A. (2019). India’s hydro-diplomacy in South Asia. ORF Occasional Paper No. 231.
Reuters, “China helped Pakistan with ‘live inputs’ in conflict with India,” July 4, 2025.
Reuters, “From India‑Pakistan to Iran and Ukraine, a new era of escalation,” June 27, 2025.
Reuters, “India sends newly assembled MALE UAVs to Israel,” retrieved from Shephard Media.
Reuters, “Pakistan condemns Trump’s bombing of Iran,” June 22, 2025.
Reuters, “Pakistan fears militants will thrive on restive border if Iran destabilised,” June 19, 2025.
Strategic Foresight Group. (2010). The Indus Equation: India, Pakistan and the River Basin.
The Diplomat. (2022). India-Israel Ties: From Defense to Water Technology.
The Times of Israel. (2023). India-Israel water cooperation to expand with smart irrigation technologies.
Wirsing, R. G. (2013). Troubled Waters: India and the Indus Water Treaty. Asia-Pacific Center for Security Studies.
لینک کوتاه : https://www.iras.ir/?p=12610