م. نبی هیکل

 

 

خویشتن شناسی

  عصاره بیان:

ما روشنفکران افغان  غرق در تعصبیم برخی غرق در گرداب تعصب گروپی  و بر خ دیگر  غرق در گرداب  تعصب  فکری. دسته سومی در هردو گرداب  گیر مانده اند.  حقیقت این است که در آن  گرداب ها خرسند و  مخفتخر اند در حالیکه میتوانند  از آنها  بیرون آیند. آنان  با  دسته هایی  از روشنفکر  سیکولار و مذهبی   و هر جه مینامید در این تعصب  شریک اند. اما نمیدانند زیرا  آن تعصب را   عقلانی و  تبریه مینمایند. متعصبترین گروه نیز  چنان میکنند. تعصبات فکری و  گروپی علل اساسی  سهم روشنفکران افغان در مصیبتها و بدبختیها ی مردم  و کشور اندکه موجب گردیده اند   وظیفه روشنفکرانه  خود را (  اگاهی دهی و  بسیج افکار عامه)   به گونه  نادرست انجام دهیم، و  نتوانستیم یک بدیل و   سیاسی ملی را   بوجود آوریم.

ما روشنفکران ، کیستیم  و در خطوط بنیادی  و کلی  با آنانی که نقد مینماییم  چه فرق داریم ؟این پرسش  در محراق بحث کنونی  قرار دارد. این بحث به گونه ای خویشتن یا خود  شناسی است. ما  یعنی ما افراد باسواد و تحصیلکرده ، یعنی آن قسمت جامعه روشنفکری جامعه ملی افغانستان که    نقد میکنیم و میلافیم و نمی بافیم.

خود شناسی یا خویشتن  شناسی   ( شاه کلید)   یا   ( master key ) است که به گونه های مختلف  میتواند تحقق یابد. از نظر  دینی  گویند  (خود شناسی کلید خدا شناسی است)،. خود  شناسی   دارای لایه ها است که از  سطخ بسوی عمق  سیر مینماید.

  در  لایه سطحی فرد درای یک هویت   فردی است که  از یکسو  ظاهری است  و از  جانب دیگر باطنی، از این راه فکر نمیکنم خود  شناسی به خدا شناسی برسد، عمدتآ به این علت که  فردیتگرایی  سطحی  در محور این شیوه  تحلیل قرار دارد.

این بحث  در شرایط کنونی  از مباحث حاد و کلیدی به شمار میرود. این  چه  شرایطی است که   این بحث ر ا حاد و کلیدی میسازد؟  این شرایط را  به دو گونه   سطحی  یا  ظاهری و  علی میتوان توصیف نمود.

 تو صیف   سطحی  شرایط  کنونی:  اغلب   این نوع توصیف  ورد زبان ها قرار دارد که بر اساس آن  یک  دسته افراد مذهبی و متعصب  ماقبل قرون وسطایی  در قرن بیست و یکم بر مردم و هستی مادی و معنوی آنان  حکمروایی دارد.  در حالیکه   جامعه روشنفکری    عمدتآ به نقد  گذشته و حال در   تشتت فکری  و گروپی مشغول است.

 توصیف  ژرف  و علی:  این توصیف  با درنظرداشت  توصیف   سطحی  این پرسش را  میپرسد:  که چرا چنین شرایطی ایجاد گردیده  و چگونه ممکن است این شرایط غیر دلخوا ه با  شرایط دلخواه میتواند   تعویض گردد.

پاسخ به این دو پرسش با نقد خودی یعنی خویشتن شناسی رابطه ناگسستنی دارد. زیرا ما به گونه های مختلف در ایجاد آن  شرایط سهم داشته ایم: 

سهم جامعه روشنفکری  چند بعدی است: 

 نخست، جامعه روشنفکری که من خود را  نیز عضو آن میشمارم نتوانسته  و ظایف  آگاهی دهی و  بسیج افکار عامه ر ا به دلایل مختلف به خوبی انجام دهد.

دوم،  قسمتی  از  جامعه روشنفکر ی نتوانست   همپای حفظ تفاوتهای فردی و گروپی ،  وحدت ملی را در خطوط ماکرو  نه تنها حفظ نماید بلکه آن را  به شدت   زیامند ساخت. و قسمتی از آن بر خلاف   در بیطرفی و  عدم تفاوت  قرار گرفت و یا  خود ر ا   قربانی کارکردها و ناکرده های دیگران   یافت. آنها به این حقیقت توجه نکردند که  تفاوتها نیز خضوط کلی را میسازند و نفی کگننده اتحاد بزرگتر در  سطح ماکر  یا ملی نیستند . آنها در عمل  در  سازمانها و گروپها متحد شده اند و  حتی  جبهه های  سیاسی  ساختند  . مشکل اساس اتکا بر تفاوت بوده نه بر مشترکات و این تاکید   تاکید بر انقسام را موجب گردیده است. 

ما نمیتوانیم انکار نماییم که  در پیشاپیش  صفوف   آن دار و دسته ها که امروز نقد میگردند، روشنفکران  عضو جامعه روشنفکری قرار داشتند و هنوز هم  قرار دارند.

 پرسش سومی  که ما را وارد بحث اساسی میسازد این استکه:

ما همه  از شرایط کنونی چه بصورت کامل  یا قسمی   سطحی  و یا علی   سخن میگوییم  ، اما  پرسش دومی را  :چگونه ممکن است این شرایط غیر دلخوا ه با  شرایط دلخواه  تعویض گردد؟   نادیده میگیریم.

مهمترین موضوعات  قابل توجه  چیها اند؟

مهمترین  موضوع  فقدان  زعامت نیست آنطوری  که   دسته ای از افراد نشسته به بحث میپر دازند، بلکه فقدان بدیل سیاسی  ملی است.  فقدان بدیل سیاسی ملی مشخصه دیگر و خیلی مهم   شرایط کنونی است. زیرا ما بدیلی برای  تحریک  طالبان نداریم و جامعه بین المللی نیز اگر بخواهد  رژیم سیاسی را تغییر دهد  خود  ایلیتی  را بحیث بدیل ایجاد مینماید. و این  چرخ ارت با دوله هایش مانند  گذشته ادامه میابد و آب را به آسیاب   ملت نمیریزاند.

 دانشمندانی که  زیر زعامت   ضرابی و    دکتور دستگیر در جستجوی زعیم  ملی نشسته بحث میکنند بهتر است در مورد  بدیل  سیاسی  ملی بیاندیشند زیرا  زعیم ملی بدون  پشتوانه  بدیل سیاسی ملی  یک فرد است.

چرا  آنان  در مورد زعیم ملی میاندیشند نه در مورد  بدیل سیاسی؟  شاید میخواهند از  جز بسوی کل بروند بدین معنا که  زعیمی بیابند تا بدیل ملی ایجاد نمایند. این شیوه را  سالها تجربه کرده ایم. این  شیوه ای است که مشخصه آن (اتحاد به دور  شخصیتها  ) است. زمان آن فرا رسیده تا به دور  اصول انسانی متحد گردیم، زیرا اتحاد  به دور اصول گروپی و ایدیولوژیک را نیز تجربه کرده ایم.

تعصب فکری  و گروپی  اعضای جامعه روشنفکری  علل اساسی کرده ها و ناکرده ها ی  آن جامعه روشنفکری   افغان  اند.  این حقیقت را بار بار  تلاش نمودم  به روشنفکران برسانم اما تعصب حتی روشنفکر را از  نقد آن  باز داشت. 

تعصب از هرنوع  در نحوه دید قرار دارد. یکنوع  تعصب فکری به (تفکر گروپی)  (group think) شهرت دارد.  مشخصه عمده ان در نرمترین شکل عشق به  شیوه دید و باورمندی های  گروپ است در حالیکه  باورمندیهای دیگران نادرست   پنداشته میشوند.  نشانه دومی آن  حفاظت   از آن   شیوه اندیشه و   کار برای تامین حاکمیت آن  به قیمت  حقوق دیگران است.

این شیوه  تفکر یعنی  تعصب فکری  نه تنها در  روشنفکران افغان بلکه  در هر روشنفکر و حتی در  میان جامعه علمی نیز  وجود دارد. در جامعه علمی نیز درست مانند  دین و مذهب  یک شوه تفکر حاکم و جود دارد.

 داشتن یک شیوه تفکر و دوست داشتن و دفاع از آن و ترویج  آن ،  پدیده های  سودمند و   طبیعی اند.

 حال این پرسش پیش میآید: وقتی این شیوه تفکر یعنی تعصب فکر ی و گروپی مفید و  طبیعی باشند چرا همزمان  باید آن  ها زیانبار  پنداشته شوند؟

 پاسخ  صراحت دارد:

باور من این است که  تعصب   در  سیستم  ذاتی هر انسان ،  حیوان ، و  نبات وجود دارد، وظیفه آن  تامین  بقا و انکشاف آن موجود است.  به نخستین گله های انسانهای اولیه فکر کنید آنها باید  از فرهنگ و  گروپ خویش دفاع میکردند و برای دفاع از آنها باید آنها را دوست میداشتند. باندها که بحیث اولین گروپهای اجتماعی  شناخته شده اند بیشتر از ۸۰ تن عضو نداشتند. اما آن ها  در  سیر تاریخ گروپهای بزرگ اجتماعی را  از این راه  ساختند.

اما این تعصب که و ظیفه آن تامین بقا و انکشاف است، نه تنها  نباید جلو تامین بقا و انکشاف دیگران قرار گیرد، بلکه باید در همکاری و همزیستی با همدیگر به بقا و انکشاف ادامه دهد.  شواهدی در تاریخ وجود دارند که  نشان میدهند  روشنفکران افغان حتی  به حذف   دیگر اندیشی نیز  اقدام کرده اند.

 در نهایت از خود بحیث خواننده  و روشنفکر بپرسید:

 چرا  اعضای جامعه ر و شنفکری افغان که اغلب در گروپها و، سازمانهای  سیاسی، اجتماعی و فرهنگی  خوب انسجام  یافته اند ، نتوانسته اند  از   سطح زیست گروپی  به  سطح زیست اجتماعی فراتر انکشاف نمایند؟

یک عامل دیگر را  همپای تعصب فکری و گروپی نباید نادیده انگاشت. زیرا برای   انکشاف از تمایل  گله- ای و گروپی که ما  نمونه های متبارز  و مستمر آن

 ر ا در    میان حیوانات جنگل می بینیم،   گذار از  سیستم   ذاتی تفکر  و  عملکرد

(  که دانشمندان آن  را سیستم ۱ نامیده اند) ،   به  سیستم ۲  ضروری میباشد.   و این   تفکر انتقادی  سیستم- ۲ ، نشانه آن است و معنای خردگرایی را  بیان مینماید.

در پایان با  صراحت و با شهامت باید ابراز داشت که :

 ماموریت اعضای جامعه روشنفکری  را نباید به نقد گذشته و حال ( یعنی  گپ) خلاصه کرد. ماموریت این است تا  با   اتحاد به دور اصول  عام انسانی و ملی برای تحقق آن اصول   بصورت مشترک کار  صورت گیرد.

 برای این کار  یک کود رفتار ملی باید  طرح گردد. این اقدام کلیدی را نباید کم اهمیت داد.

از توجه شما متشکرم.

 

چهارشنبه ۱۷  سپتامبر  ۲۰۲۵

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت