فاروق فردا

 

 

اسرائیل؛ بازوی خاورمیانه‌ای آمریکا

 

اگر به عنوان یک شهروند افغانستان به قضیه نگاه کنیم، ایران همواره نسبت به افغانستان خصمانه عمل کرده است و حتی ادامه‌ی جنگ خانمان‌سوز در این کشور را در راستای منافع ملی خود تلقی کرده است. در مقابل، مردم افغانستان اگر از اسرائیل خوبی ندیده باشند، بدی آن را هم به چشم ندیده‌اند. اما تحلیل مسائل باید فارغ از حب و بغض‌های شخصی و گروهی انجام شود، نه از زاویه‌ی احساسات.

این موضوع شاید از استعداد یهودیان ناشی شود که توانسته‌اند هم در اسرائیل و هم در سراسر جهان مورد حمایت آمریکا باشند. این بی‌دلیل نیست که گفته می‌شود یهودیان جهان را اداره می‌کنند؛ اگرچه این یک افسانه است، اما می‌توان این اصطلاح را اصلاح کرد که آمریکا در هر جای دنیا در چهره‌ی یهودیان حضور دارد.

اسرائیل امپراتوری نیست که قدرتش بدون چالش باشد؛ بلکه کشور کوچکی است که به عنوان پایگاه نظامی آمریکا در خاورمیانه عمل می‌کند و خود را به شکل کشوری مستقل نشان می‌دهد. اما بداقبالی اسرائیل این است که هیچ‌گاه به طور کامل به منافع خود عمل نکرده است. از دست دادن شبه‌جزیره سینا به مصر در سال ۱۹۸۲ و سپس واگذاری منطقه اختلافی طابا به مصر، افسانه‌ی اسرائیل بزرگ را به حد یک افسانه کاهش داد. خیال داشتن عمق استراتژیک برای اسرائیل از دست رفت، زیرا آمریکا اجازه آن را نداد. آمریکا اسرائیل را نه به عنوان کشوری مستقل، بلکه به عنوان متحدی وابسته می‌نگرد که همیشه باید در چارچوب منافع واشنگتن عمل کند.

اسرائیل کشوری است که بیشترین کمک نظامی را از آمریکا دریافت می‌کند؛ سالانه سه تا چهار میلیارد دلار کمک نظامی که بدون اجازه آمریکا نمی‌تواند از آن استفاده کند. افزون بر این، در شرایط اضطراری، آمریکا به تقویت اسرائیل می‌پردازد.

ظهور ترامپ در اجلاس جی ۷ به معنای نشانه‌گذاری برای محدود کردن قدرت نتانیاهو بود، چرا که هر حرکت اسرائیل در واشنگتن تصمیم‌گیری می‌شود. اسرائیل در توهم استقلال است، ولی این توهم تا حدی وابستگی کامل آن را پنهان می‌کند. هرگاه رهبران این کشور خواسته‌اند پا از لحاف آمریکا بیرون بگذارند، به سرنوشت غم‌انگیزی دچار شده‌اند.

اسحاق رابین در سال ۱۹۹۵ ترور شد؛ زیرا تنها رهبر اسرائیل بود که عقل را سرلوحه قرار داد و در صدد ایجاد کشور فلسطین برآمد. سیزده سال بعد، ایهود اولمرت پس از ارائه طرح صلح در سال ۲۰۰۸ مجبور به استعفا شد. او که زنده ماند، به منظور جلوگیری از خطرات آتی، با پرونده‌های قضایی تحت فشار قرار گرفت.

اگر عملکردهای این دو رهبر به اجرا گذاشته می‌شد، امروز خاورمیانه نه تنها آرام‌تر بود و کشتارهای گسترده به وقوع نمی‌پیوست، بلکه شاهد شکوفایی بیشتری بودیم. اسحاق و ایهود رفتند، اما جایگاهشان به دست چه کسی رسید؟ نتانیاهو؛ ارباب واشنگتن و نماینده آمریکا در اسرائیل.

ایالات متحده در وجود نتانیاهو خواهان داشتن پایگاه نظامی دائمی در خاورمیانه است. اسرائیل با جغرافیای مستقل خود، بازیگر مناسبی برای این نقش است و نتانیاهو همان فیزیک این صحنه است. اما باید به یاد داشته باشیم که هرگاه اسرائیل واقعاً مستقل شود، اولین کارش صلح با فلسطینی‌ها خواهد بود؛ این رسالت اولیه اسرائیل آزاد است.

یهودیان تصور می‌کردند پس از سال‌ها رنج و آزار، اسرائیل پناهگاهی برای آنان خواهد بود، اما خانه‌ی خودشان تبدیل به جهنمی شد. اسرائیل برای یهودیان وطن نشد. تا وقتی آمریکا منافع خود را در این منطقه دنبال می‌کند، روزهای اسرائیل چه در آرامش و چه در بحران همواره پر از چالش خواهد بود.

آمریکا با ایران درگیر است، اما طرح این است که اسرائیل نقش ایفا کند. جنگ ایران و اسرائیل در حقیقت جنگ ایران و آمریکا است، اما در نهایت این دو کشور آسیب می‌بینند و مرکز قدرت بی‌ضرر باقی می‌ماند؛ یهودیان فدای این طراحی امپراتوری می‌شوند. این نقشه امپراتوری است: مرکز قدرت در امنیت است و نیروهای نیابتی آسیب می‌بینند.

بسیاری فکر می‌کنند آمریکا دوست اسرائیل است؛ اما این برداشت از اساس نادرست است. آمریکا قدرتی است که هیچ ابایی ندارد یهودیان را برای اهداف خود قربانی کند. آمریکا مالک اسرائیل است و این تصویر را اجازه می‌دهد تا حواس جهانیان از واقعیت اداره جهان پرت شود.

یکی از سیاستمداران برجسته آمریکا گفته بود:

«دشمنی با آمریکا به تباهی می‌انجامد و دوستی با آمریکا خطرناک‌تر از آن است

این نمونه‌ی برخورد آمریکا با یک دشمن و یک دوست است؛ ایران و اسرائیل.

 

 

ایران در بزنگاه انتخاب: تقابل با غرب یا پذیرش زیست تحقیرآمیز؟

با افزایش فشارهای دیپلماتیک و تهدیدهای مستقیم از سوی ایالات متحده و متحدانش، جمهوری اسلامی ایران در آستانه‌ی یکی از حساس‌ترین انتخاب‌های ژئوپولیتیک چهار دهه‌ی اخیر قرار گرفته است: مواجهه‌ی مستقیم با غرب یا تن دادن به شرایطی که بسیاری از تحلیل‌گران آن را "زیست تحقیرآمیز" می‌نامند.

حمایت بی‌پرده آمریکا از اسرائیل و پیام‌های هشدارآمیز غرب

اظهارات اخیر دونالد ترامپ و تعیین ضرب‌الاجل برای جمهوری اسلامی ایران، تردیدی باقی نگذاشته که واشنگتن سیاست مماشات را کنار گذاشته و در حمایت از اسرائیل موضعی قاطع اتخاذ کرده است. افزون بر این، پیام اخیر دیوید لامی، نماینده‌ پارلمان بریتانیا، تأکیدی دوباره بر هدف مشترک غرب برای جلوگیری از دستیابی ایران به تسلیحات هسته‌ای بود. او با لحنی قاطع نوشت:
«
ما مصمم هستیم که ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست نیابد

این جمله، نه‌تنها موضع لندن، بلکه اجماع نسبی جهان غرب در برابر برنامه هسته‌ای ایران را نشان می‌دهد—اجماعی که شاید فراتر از اقدامات نمادین و تحریم‌های اقتصادی، به لبه‌ی تهدید نظامی نزدیک شده باشد.

وضعیت پیچیده و تنش‌آلود ایران

در حالی‌که تهران هنوز پاسخ روشنی به تهدیدهای اخیر نداده، به‌نظر می‌رسد که دیپلماسی فشار، جای خود را به هشدارهای آشکار داده است. نشانه‌ها حاکی از آن است که یک حمله یا درگیری نظامی احتمالی، بیش از آن‌که صرفاً میان ایران و اسرائیل باشد، به تقابل مستقیم ایران با آمریکا و حتی کل بلوک غرب تبدیل خواهد شد.

برخلاف مواضع سابق، اینک در فضای رسانه‌ای و تحلیلی جهانی، تحلیل‌ها به‌سمتی رفته‌اند که رویارویی ایران و اسرائیل، صرفاً یک نماد از مواجهه‌ی ژرف‌تر ایران با نظم جهانی غربی است. در این مسیر، حتی برخی از کشورهای اسلامی و هم‌کیش ایران در منطقه نیز ممکن است در برابر آن صف‌آرایی کنند یا در خوشبینانه‌ترین حالت، بی‌طرفی فعال پیشه کنند.

دو راهی سرنوشت‌ساز: تسلیم یا تقابل؟

در این وضعیت، جمهوری اسلامی ایران با دو گزینه‌ی اصلی روبه‌رو است:

1.                 پذیرش شرایط طرف مقابل و محدود کردن قدرت و نفوذ منطقه‌ای خود، که به گفته‌ی برخی تحلیل‌گران، به معنای فروکاستن ایران به کشوری منفعل در نظم بین‌المللی و زیست در شرایط تحقیرآمیز خواهد بود. تمثیل‌های منطقه‌ای از این وضعیت، آن را شبیه موقعیت انسان بی‌پناهی دانسته‌اند که در میان خیابان، نه تنها از سوی صاحبان قدرت، بلکه از سوی رهگذران نیز مورد توهین و ضربه قرار می‌گیرد، بی‌آنکه توان یا اجازه‌ای برای واکنش داشته باشد.

2.                 انتخاب تقابل مستقیم با چند جبهه‌ی قدرت، از اسرائیل و آمریکا گرفته تا ناتو و متحدانش. اما پرسش کلیدی باقی‌ست: آیا ایران با زیرساخت فعلی نظامی، سیاسی و اقتصادی، توانایی مقابله با چنین جنگی را دارد؟

احتمال حمایت متحدان شرقی و ملاحظات جهانی

در سناریوی دوم، ایران ممکن است روی حمایت قدرت‌هایی چون چین، روسیه و کره شمالی حساب کند. اما ماهیت پیچیده‌ی روابط بین‌الملل ایجاب می‌کند که این حمایت‌ها را قطعی تلقی نکند. مگر آن‌که توافقاتی پشت‌پرده میان قدرت‌های بزرگ شکل گرفته باشد—زیرا در سیاست بین‌الملل، نه دوستی همیشگی است و نه دشمنی پایدار.

در این نقطه، تصمیم تنها بر عهده‌ی تهران نیست. واشنگتن و متحدانش نیز باید به این بیندیشند که فشار بیش‌ازحد و فقدان مسیر دیپلماتیک، ممکن است منطقه را به آتش بکشد—آتشی که دامن همه را خواهد گرفت.

 

 


 

 


بالا
 
بازگشت