داکتر هارون اميرزاده

چرا آمريکا به طالبان نياز دارد؟

فکر می شود در ماه های اخير وضعیت نظامی و سیاسی افغانستان بيش از هر وقت ديگر نگران کنند به نظر می رسد. چنانچه همزمان با شدت گرفتن یک تعداد حملات چریکی توسط طالبان و القاعده بالای عساکر امریکایی و افغانی در برخی مناطق جنوب کشور، یک سلسله معاملات سری نیز در جريان افتيده است. 

در میان این گونه معاملات شایعات مبنی بر مذاکرات سری میان طالبان نیز بگوش می رسد.

اخیرا تحت عنوان « چرخش امریکا به طرف طالبان » به قول منابع پاکستانی  که در Asia times online  به نشر رسید  گفته می شود آمریکاییان با وساطت  I.S.I  با طالبان در يك پایگاه  هوایی در نزدیکی کویته ملاقات سری نمودند. منابع پاکستانی هدف از این مذاکرات را بحث پیرامون اشتراک طالبان در قدرت در کابل عنوان نمودند که با پیش کشیدن چهار شرط از جانب امریکا این مذاکرات آغاز شد.   و همچنان در همين راستا می توان شايعه استخدام وکيل احمد متوکل به عنوان « طالب ميانه رو !»  را بيانگر آبستنی معادلات سیاسی جدید در افغانستان پنداشت . 

 به هر ترتیب با توجه به سابقه و شناخت از معجزه ها و نیرنگ های استعمار در منطقه، نه سازش امریکا با طالبان بعید به نظر می رسد و نه جرئت فراخوان طالبان توسط  آقای کرزی تصادفی پنداشته می شود. واقعیت این است که پاکستانی ها با بهره از خصومت میان ایران و آمریکا و رقابت میان آمریکا و روسیه در منطقه از کارت طالبی و تروریستی خویش مثل گذشته با اشاره و یا بدون اشارهء  آمریکاییان برای نفوذ مجددش در افغانستان دست نکشیده است. اما سوال اساسی این است که با توجه به درس های 11 سپتامبر، آیا بازی های جیو پولیتیکی آمریکا نیاز به طالبان دارد؟

باید یاد آور شد که يک تعداد ناظران امور افغانستان ظهور یک حرکت جدید به منظور تامين منافع مشترک امریکا و پاکستان را در  افغانستان یک امر اجتناب نا پذیر می دانند. اما قبل ازاينکه شايعات پروژه جديد طالبی درين اواخر به بحث داغ در افغانستان مبدل شود،  امکانات  سازش ميان امريکاييان و پاکستانی ها  در زمينه  از مدت ها قبل  در مرکز  توجه برخی آگاهان امور افغانستان قرار داشته است. به گو نه مثال به تاریخ اول آگست سال جاری به قلم رامتانو مايترا در سایت انترنت Asia times online در یک مقالهء تحلیلی آینده سیاسی افغانستان در تحت عنوان بالا به بحث گرفته شد که اینک ترجمهء آن تقدیم می گردد.

از زمانی که پرویز مشرف رییس جمهوری پاکستان ملاقات پر سرو صدایش را با رییس جمهور بوش در کمپ دیوید در 24 جون انجام می داد عناصر جدیدی در صحنهء بازی های افغانستان ظهور کردند. سربازان آمریکایی با طالبان درگیری بیشتر پیدا کردند و برخورد های میان نظامیان افغانستان و پاکستان در طول مرز میان این دو کشور بوقوع پیوست.

به تاریخ 16 جولای قومندان نظامی آمریکا، فرانک هگن بك از قرارگاه اش در بگرام با تلگراف الکترونیکی بریتانیا در طی یک مصاحبه گفت که در هفته های اخیر حملات متحدانه طالبان، القاعده و دیگر مخالفان بر علیه عساکرخارجی افزایش یافته است. او افشا نمود که طالبان و متحدین آنان در خاک پاکستان آرایش مجدد داده شده و جنگجویان جدید از مدارس پاکستان در کویته استخدام می گردند که منابع اقتصادی آنان را قاچاق مواد مخدر تشکیل می دهد. هگن بك همچنان گفت، این دشمنان عساکر افغانی و امریکایی با قومندانهای القاعده که مجدداً شبکه خویش را احیا کرده اند همدست اند و هدف اساسی آنان را اختطاف عساکر امريکايی تشکیل می دهد.  او هم چنان مدعی است که طالبان در تمام مناطق افغانستان نفوذ نموده اند. اما نتنها اظهارات هگن بك توسط واشنگتن نادیده گرفته شد بلکه به نگرانی های آقای کرزی و همکاران او نیز  بی اعتنايی صورت گرفت.

یک هفته بعد در 24 جولای احمد رشید ژورنالیست معروف و کار شناس امور افغانستان و طالبان یک مقاله را در روزنامه نیشن پاکستان به نشر رسانید که در آن از حامد کرزی نقل قول شده بود:" ما خواهان روابط حسنه با پاکستان و همه همسایگان هستیم. اما ما مخالف افراط گرايی تروریزم و بنیادگرایی که از خارج به کشور ما صادر شود، می باشیم. از یک جانب ما به دوستی با همسایگان ارج می گذاریم اما از جانب دیگر اگر مداخله، عبور تروریستها، خشونت و افراط گرایی به خاک ما ادامه پیدا کند، ما افغانها راهی دیگری نداریم به جز مقابله با آنان."

درمیان امریکاییان زلمی خلیل زاد، نماینده خاص رئیس جمهوربوش ورفیق نزدیک حامد کرزی نیز نگرانی خودرا پیرامون انکشافات اخیرپنهان ننمود. آقای خلیلزاد اختیارات بیشتر در دست ندارد به جز از اینکه برای افغانها بگوید که آمرین او در واشنگتن تمام تلاش های خویش را در جهت اعمار مجدد افغانستان و بر طرف کردن بحران فعلی میان افغانستان و پاکستان بکار می بندند. مثل هر کسی دیگر خلیلزاد عملا چیزی برای گفتن ندارد. زیرا چیزهای را که "باید انجام داده می شد" فرصت آن از دست رفته است.

به تاریخ 15 جولای آقای خلیل زاد در کنفرانس مطبوعاتی گفت که پاکستان باید تمام تلاش های خویش را به خرج دهد تا جلو عبور طالبان را از خاک خویش به افغانستان بگیرند. او افزود " نباید به طالبان اجازه عبور داده شود". " ما صد فیصد تضمین می خواهیم نه پنجاه فیصد و ما می دانیم که طالبان در کویته پاکستان برنامه ریزی می شوند."

بالاخره این اخطار ها چه موثریتی داشتند؟

 خلیل زاد بدون شک خوب می دانند طالبان و القاعده در کدام منطقه یی کوهی غیر قابل دسترسی در اطراف مرزها پنهان نه شده اند بلکه در کویته مرکز بلوچستان جاییکه حضور گستردهء I.S.I و فوج پاکستان است، جابجا ساخته شده اند. تا هنوز بوش و همکاران محافظه کار او کاملاً خاموش مانده اند و به پاکستان اجازه می دهند که طالبان را در کویته تقویت نماید و در نتیجه القاعده را که هزاران امریکایی را در 2001 به قتل رسانیدند دوباره نیرو ببخشند.

در لحظهء حاضر بايد آن حملات تروریستی یازدهم سپتمبر را بیاد آورد که آمریکاییان می گفتند هیچ سازمان تروریستی و گروپ های بنیاد گرا، خطرناک تر و زشت تر نسبت به القاعده و طالبان در جهان وجود ندارد. اما اکنون چرا امریکا اجازه می دهد که با ظهور مجدد طالبان رییس جمهور کرزی تضعیف گردد؟

احمد رشید با آقای کرزی مثل اکثریت افغانها در این امر هم عقیده  است که پاسخ به این پرسش ها را صرف می توان در ملاقات با آقای مشرف با بوش در کمپ دیوید در یافت که در نتیجه معامله با پاکستان افغانستان از آن متضرر خواهد شد. کرزی همچنین به احمد رشید گفته است که انتقادات مشرف از دست وی در سفر اخیرش از امریکا برای او خاطرات ما قبل یازدهم سپتمبر را زنده می کند که پاکستان تلاش می کرد با حمایت گسترده از طالبان همه افغانستان را تحت سلطهء خویش بیاورد. مشرف در میان سایر حرف ها گفته بود که کرزی خارج از محوطهء کابل نفوذ ندارد. اما کرزی در این مصاحبه با احمد رشید نیز گفته بود که مهم  نیست که بیگانگان چه برنامه یا دسیسه دارند، می خواهم که هیچکس این خیال باطل را به خود راه ندهد که می تواند این کشور را تحت سلطهء خویش بیاورد.

آیا کرزی بیش از حد از خود واکنش نشان داده است؟ واضحاً که نه . فکر می شود که باز گشت طالبان به قدرت به طور حتمی هنوز بحث بر انگیز است. اما باز گشت آنان در تحت شرایط معینی در راستای منافع امریکاییان کمتر شکی وجود دارد. فکر می شود که امریکایی ها از ابتدا هرگز خواهان حضور نظامی در افغانستان نبودند.اما نیاز به خیزش به شرق میانه  و نقشه کشی جدید برای اين منطقه پای آنان را الزاماً به افغانستان کشانید.

 صحبت پیرامون بازسازی افغانستان ظاهراً فکرآرمانگرایانه خواهد بود. هرکسی که با امروز افغانستان آشنا است از مسئله امنیت گرفته تا تولید و قاچاق مواد مخدر از تخریب زیر بنای اقتصادی گرفته تا  بیسوادی گسترده و فقر شدید، باز سازی این کشور توسط  خارجی ها خواب و خیال، بیش نیست.

حالا بعد از تلاشهای زياد در 18 ماه گذشته ادارهء بوش به این نتیجه رسیده که به بسیار  مشکل می تواند پاکستان را بحیث دوست در کنار خود نگاه کند و در عین حال به حمايت خود از جبهه متحد که قدرت را در کابل در دست دارد، ادامه دهد.

مسئله بر سر این است که آیا برای آمريکا دوستی با پاکستانی ها که خواهان ايجاد یک حکومت تحت حمایت  شان در کابل می باشند، ضروری است و یا دشمنی با آنها؟

 نخست ،هیچ کسی شک نباید داشته باشد اگر ادارهء بوش با همچو پرسشی مواجه شود دوستی با پاکستانی ها را در تحت شرايط اسلا م آباد ترجيح خواهد داد تا دشمنی با اين کشور.

ثانیاً در سالهای 80 امریکایی ها میلیون ها دالر مصرف کردند که افغانستان را از مدار روسیه بیرون بکشند، اکنون مضحک به نظر می رسد که ادارهء بوش بگونهء دیگر عمل کند.  فکر می شود   به منظور راندن روسيه به حاشيه در منطقه  سازش  با پاکستان بمراتب بهتر  به نظر می رسد تا زمینه سازی نفوذ رقیب پاکستان در افغانستان.

ثالثاً، جبهه متحد به ویژه شیعه های هزاره با ایران روابط خیلی نزدیک دارند. ایران با اعمار سرک از بندر چاه بهار تا هرات و آسیای مرکزی و با عبور از قندهار در جنوب شرق وصل می شود. این در حالی است که در واشنگتن فریاد های محافظه کاران جدید تشنه به خون ایرانیان طنین انداز است. حتی  اگر در لحظه حاضر ادارهء بوش قصد ریختاندن خون ایرانیان را هم نداشته باشند، باز هم مهار کردن نفوذ ایرانیان در افغانستان در دستور روز واشنگتن قرار می گیرد. اگر جبهه متحد که حکومت کرزی را حمایت می کنند برای مدت طولانی در قدرت باقی بماند، بدون شک ایران نفوذش را در این کشور محکم خواهد کرد.

 طالبان قبلاً با کشتار شیعه ها در کویته با حمایت مقامات پاکستانی پیام خود را رسانیدند که چه می خواهند. افزون بر مخالفت طالبان با روسها آنها ضد شیعه و ضد ایران نیز هستند. این " فضیلت " های طالبان بدون شک از توجه مراجع توطئه ساز در واشنگتن بدور باقی نخواهد ماند.سر انجام، فکتور هند را اگر کوچک هم باشد  نباید از نظر انداخت. برخی ها بازی هندی ها را در افغانستان يکی از انگيزه های احیای سازی  پروژه طالبان  بدست رقبای آن می دانند.

ادارهء بوش خواهان روابط نزدیک با هند است نه بر اساس شرایط هند بلکه مطابق به شرایط واشنگتن. نفوذ هندوستان در افغانستان از زمان ایجاد حکومت کرزی در زمستان 2001 سه چندان شده است. این انکشافات از جانب اسلام آباد با شک و تردید نگریسته می شود.این در حالیست که واشنگتن مسلماً نمی خواهد که هندوستان با روسیه و ایران در افغانستان یک شریک استراتژیک را تشکیل بدهند. واشنگتن قبل از همه می خواهد که چنین اتحاد هایی را هرچه زودتر بشکند و پاکستان به ویژه خواهان شکستاندن چنین اتحادها است.

یکی از نزدیکان آقای مشرف بریگادیر فیروز حسن خان است که قبلاً در مرکز ولسن کار می کرد و اکنون استادانستتوت مطالعات بین المللی است. او اخیراً نگرانی های پاکستان را با خارجیان در میان گذاشت. آقای خان در نشرات ماه جاری " دیدگاه استراتژیک" یک مقالهء را به چاپ رسانید و دیدگاه های خویش را چنین بیان می نماید: " رییس جمهور ایران آقای خاتمی در ملاقات اخیرش در پاکستان، موضع واحد همکاری دو کشور را در رابطه با حکومت کرزی اعلام داشت اما در ایران گروهای افراط گرای وجود دارند که طرفدار بازی کهنه یعنی حمایت از قومندانان اند و پاکستان را رقیب خویش در افغانستان می بینند. همچنان آنها به نقش سعودی ها به دیدهء شک می نگرند. ایرانی ها بازی خویش را با اعمار سرک از بندر چاه بهار ایران که از خلیج فارس آغاز می یابد و تا بلوچستان ایران و با اتصال با قندهار به منظور شکستاندن انحصار پاکستان در افغانستان، طرح کرده اند. تا حال تجارت افغانستان در انحصار پاکستان قرار داشت که  ابتدا از بندر کراچی آغاز می یافت و با عبور از مسیر بلوچستان، پیشاور تا بولان و با عبور از معبر خیبر به افغانستان جریان داشت و تجارت این کشور را با جهان خارج در طول سده ها در بر می گرفت.

خان می افزاید:" روسیه با اکثریت قوماندانان در رابطه است. یکی از این قوماندانان جنرال دوستم است که وسایل نظامی را قبلاً از مسکو بدست می آورد. روس ها معتقدند که آنها تجارب و کارشناسان مجرب خود را دارند که باید منافع شان را مجدداً در افغانستان پیریزی کنند. با توجه به حوادث گذشته، پاکستان با این انکشافات نا خرسند است."

البته مقاله خان بدون اشاره  به نقش هندوستان در افغانستان نا تکمیل خواهند ماند. او می نویسد:" هندوستان در حال حاضر یک بازیگر خیلی فعال در امور افغانستان است. این کشور وسایل نظامی پیشرفته را در اختیار دولت افغانستان می گذارد. این تسلیحات شامل وسایل مدرن و پرزه هایی می شود كه هدف اصلی آن تقویت عناصر جبهه متحد است که دشمن سوگند خورده پاکستان در هنگام حاکمیت طالبان شمرده می شدند. ترس در پاکستان از آنجا نشأت می کند که علیرغم تغییر  سیاست در افغانستان" برخی عناصر ضد پاکستان وجود دارند که كارت هندی را بازی می کنند. این وضعیت باعث آن شده که رقابت ها میان هند و پاکستان در افغانستان خیلی پیچیده شود."

حالا این پرسش اساسی بجایش باقی است که پاکستانی ها چه چیز را می خواهند در بدل سلطه مجددشان بر افغانستان برای ادارهء بوش بدهند؟ فکر می شود پاکستانی ها عملاً می توانند برای امریکاییان در بسیاری  عرصه ها مفید تمام شوند.

میان امریکا و پاکستان قبلاً توافق صورت گرفته که پاکستانی ها نباید تکنولوژی هستوی را در اختیار دیگر کشورهای اسلامی قرار دهند و ممکنست مشرف نظارت بر پژوهش های هستوی کشورش را نیز در کنار بسیار چیز های دیگر در اختیار امریکاییان قرار دهند. قبل از همه مهم است که اسامه بن لادن به امریکا تحویل داده شود و ديگر اينكه پاكستان حاضر شود قطعات نظامی خویش را در کنار عساکر امریکایی به عراق بفرستد.

سپردن بن لادن به امریکا مطمئناً هدف عملیات نظامی این کشور را در افغانستان توجیه نموده و زمینهء بازگشت عساکر امریکایی را از افغانستان مساعد خواهد ساخت. شاید  یکی از مسایل دیگر، شناخت رسمی دولت اسراییل توسط پاکستانی ها مطرح باشد.

آیا این معاملات جدید یعنی تحویل سرنوشت افغانستان بدست حاکمیت مشترک پاکستان – طالبان وضعیت پیچیده کنونی را پیچیده تر خواهد کرد؟ احتمالاً که نه.

تجارب اکتبر 2001 نشان داد که امریکاییان با سراسیمگی و با حمایت جبهه متحد وارد نبرد با طالبان و القاعده شدند. اما برنامهء با شتاب ترتیب شده واشنگتن تا به آخر تعقیب نگردید. در آن وقت واضح بود که نه کسی به حرف پاکستانی ها گوش می داد و نه به فشار آنان تن می  داد، اما امروز پاکستانی ها خود را مجبور نمی بینند که با هر آنچه اتفاق بیفتد توافق کنند.چنانچه به بركت عدم پیگیری اقدامات امریکا علیه تروریزم در منطقه، مشرف توانست با یک شعبده بازی مجلس متحده عمل را که " ملاها و فوج " مشرف نیز می نامند در دو ولایت همجوار افغانستان بقدرت برساند.

ازینرو حکومت کرزی بطور غیر منتظرهء آسیب پذیر گردیده و امریکاییان مجبور گردیدند که از" مارشال پلان" اعمار مجدد افغانستان هم صرف نظر کنند و در نتیجه بار دیگر سرنوشت افغانستان را در دست طالبان در تحت حمایت مستقیم پاکستان بسپارند.

ΩΩΩΩ

 

 برگردان: داکتر هارون امير زاده

لندن-30 اکتبر 2003

Email: haroon @amirzada.fsnet.co.uk

Tel/fax: 44+2084227827


بالا

بعدی * صفحة دری * بازگشت