دوست گرانقدر آقای جرئت !

صحت و سلامتی تانرا از خداوند تمنا دارم.

با قدردانی از زحمات ارزشمند تان درقسمت تهيه و تنظيم آريايی ، نقشی را که شما در مجامع فرهنگی افغانی چه در داخل و چه درخارج ايفا می نمائيد ، هرگز نمی شود ناديده گرفت.

واما آنچه مرا واداشت اين نامه را بنويسم همانا هرزه گويی های روزهای اخير دو تن از هموطنان ما است که با ياوه سرايی های شان نه تنها اينکه درنزديک تر شدن افغانها کمکی نمی کند بلکه در تلاش اند تا حد ممکن باعث جدايی های بيشتر شود.

من خيلی علاقمند هستم تا بدست آوردن آدرس آقای سيستانی بتوانم با تماس مستقيم با ايشان نظريات ام را حضور شان به عرض برسانم. اما قبل ازاينکه موفق به انجام اين کار شوم خواستم تعدادی از سوال هايم را در رابطه به اظهارات اخير شان از طريق شما درجريان بگذارم.

راستش نمی خواهم کمترين تبصره ای در مورد نوشته سنگ شکن داشته باشم و اين بخاطريکه کمترين معلوماتی در مورد هويت اصلی و گذشته فرهنگی و سياسی ايشان ندارم. در پشت يک نام مستعار احتمال موجوديت اشخاص از هر قماش وجود دارد و بدون شک ماسک « سنگ شکن » از اين اصل مستثنی نيست.

نداشتن کمترين شناسايی در مورد شخصيت سياسی و فرهنگی و حتی ارتباطات اتنيکی ايشان ، باعث می شود تا از اظهارکوچکترين نظری خوداری شود.

کی ميداند در پشت هر نام مستعار افرادی باشند تا به اصطلاح با « خت » کردن آب ماهی بگيرند و هم عجيب نخواهد بود اگر بعدا پی ببريم که آنچه امروز در آريايی می خوانيم سلسله مخالفت های اين دو قهرمان از دهه های پيش باشد.

ولی چهره و نام سيستانی برايم آشنا تر است. هم کارها و پيوند های فرهنگی و هم پيوند های سياسی شان.

هرچند من خود را صاحب نظر درامور موضوعات بحث شده نمی دانم که به خود حق بدهم عميقا در مورد همهً موضوعات مطرح شده در مقالات طرفين بحث نمايم اما نا موجه بودن و نادرست بودن بعضی اظهارات سيستانی نه تنها من بلکه هر افغان را واميدارد تا قلم بردارد و چيزی بنويسد.

من اين روزها محصل يکی از دانشگاههای سويدن هستم. رشتهً را که من می خوانم سروکارش با انسان و مراحل مختلف تکامل انسان از نطفه تا بلاغت و بالاخره مرگ است. من حالا ديگر آموخته ام که انسان در اطراف سن 20 ، تبديل به انسان کامل که قدرت فکر کردن و فرق کردن خوب از بد را دارد ، می شود. با اين می خواهم بگويم وقتی انسان در 20 يا 28 سالگی دست به کار هايی ميزندکه خلاف ارزش های انسانی است در حقيقت مرتکب اشتباهی شده است که بايد دير يا زود به آن اعتراف کرده و از تکرار آن خود داری کند.

با تاسف و درد فراوان ، اين واقعيتی است که در نوشته های آقای سيستانی نمی توان سراغ کرد.

اين واقعيت آشکار و هويداست که به مقام رياست يک مرجع علمی و تحقيقاتی رسيدن در زمانی که زير سوال بردن اقتدار ح. د. خ. ا. يک جرم بشمار ميرفت ، ايجاب ميکرد تا شخص بمقام رسيده از اعضای با اعتبار حزب حاکم می بود و حتی اگر آشکارا عضويت حزب حاکم را نداشت ، در خفا ، وابستگی کامل به دستگاه استخباراتی که بخشی از حزب حاکم بود را می پذيرفت. تا زمينه های رشد خود را مساعد می ساخت والی نصيب شدن همچو پست هايی امرمحال بشمار ميرفت . دراين هيچ افغانی نمی تواند مشکوک باشد که راه های رسيدن آقای سيسانی به مناصبی که خود از آن ياد کرده اند از همچو چهار راهی هايی گذشته است. به من هيچ ارتباطی ندارد حالا اگر آقای سيستانی حزبی بوده اند ويا خاديست. آنچه مرا به عنوان فرزند يکی از افسران رژيمی که سيستانی مزدورش ميخواند ، آزرده می سازد همانا ناسپاسی آقای سيستانی است. هر باری مقاله های  سيستانی را خوانده ام ، از خود پرسيده ام ، مگر نمی شد اين آقايان اين همه مقالات شانرا در آن زمانی که خود از مزد بگيران رژيم مزدور بودن می نوشتند؟ يا اينکه هنوز به آن سنی نرسيده بودند که خوب را از بد تفکيک نمايند؟

شهادت 2 مليون نفر ، مهاجرت 6 مليون نفر ، بمباردمان روستاها ، ترور سياسی مخالفان  و صد ها گناه ديگر که شما به رژيم های مزدور نسبت ميدهيد ، چيزی نيست که ديروز اتفاق افتاده باشد. اين چيزی است مربوط به گذشته. اين به گفته شما همه جنايات زمانی داشت اتفاق می افتيد که افرادی چون شما اراکين عمدهً همان رژيم مزدور را تشکيل ميداد. شما که امروز داد از عدالت و آگاهی در مورد مسايل کشور تان ميزنيد ، کسی بوديد در آن روزهای دشوار تا درد مردم تانرا به جهانيان ميرسانديد. يا اينکه قلم تان توانايی نوشتن را نداشت. يا اينکه پولی را که حاکمان به کيسهً تان ميريخت چنان عزيز بود که از راست گويی پرهيز داشتيد. و يا اينکه بدان باور بوديد که آنچه آنها بر مردم روا ميدارند موجه است.

حال که ديگر رژيم مزدور و حاميان جهانی شان حضور فزيکی ندارند نه تنها برای شما بلکه برای خودم که يک جوان 25 سالهً دور از وطن هستم آسان است تا آنها را انتقاد نمايم. اما می توان يک رژيم را محکوم کرد بدون اينکه ديد چه کس هايی در آن رژيم نقش داشتند ؟

اگر شما ، آقای رنجبر ، آقای عظيمی ، آقای سنگ شکن ، رفيع و خلاصه همه ای آنانيکه تا حال « قفل سکوت » را شکسته و خود را بيگناه خوانده اند ، مسئوليت آن همه جنايات را به دوش خود نمی گيرند پس چه فکر می کنيد چه کسی اينهمه گناه ها را بايد اعتراف نمايد؟

سربازان بيچاره ای که به زور جلب احضار و به خوست و قندهار فرستاده می شدند ؟ يا فاميل های افسرانی که فريب اينهمه شعار انقلابی را خورده بودند؟

مگر نمی شود با اعتراف به گذشته های ناپاک مان در تلاش ساختن آيندهً روشنی به اطفال مان صميمانه دست به دست هم بدهيم ؟ بجای اينکه سنگ تهمت به فرق همديگر مان بکوبيم؟

آقای سيتانی !

من فرزند يکی از هزار ها هزار افسر شهيد رژيمی هستم که شما مزدورش می خوانيد و می خواهم بدانم اينکه شما و آقايانی چون شما  لذت زندگی را که دربهشت های غرب ميبريد ، حاصل خون پدرانی کسانی چون من است.

می خواهم بدانيد مسئول آنچه را شما جنايات رژيم مزدور ميدانيد همهً کسانی اند که در آغوش رژيم مزدور به مقامی رسيده بودند و شما بدون شک يکی از آنها هستيد. بياييد با اعتراف به اين اشتباهات که شما هم در آن نقش داشتيد صادقانه در راه اعمار وطن ويران شدهً مان متحد شويم ورنه با برف بام خود را به بام همسايه انداختن نمی توانيد حافظهً تاريخ را بشوئيد. مردانه وار به اشتباهات گذشته اعتراف کردن به مراتب بهتر از ماست مالی کردن سوی دفترچهً واقعيت هاست.

فراموش نکنيد که دوستی اقوام مختلف در افغانستان قوی تر از آن است که شما سنجيده ايد. افغانستان سنگ شکن ها و سيستانی های زيادی را در خود پرورانيد که بعد ها مار آستين مادر وطن شده اند ، اما افغانستان هيچ گاهی قربانی زهر اينها نشده  و نخواهد شد.

و مطمئن باشيد که ارزش پشتون ستيزی سنگ شکن به همان اندازه غير انسانی است که تاجيک ستيزی شما.

من مدتهاست در آرزوی ملاقات شما بوده ام و اميدوارم اين آرزويم روزی در جمع بزرگی از افغانها برآورده شود تا سوال های بيشتری را که مدت هاست در زهنم دارم با شما درميان گذارم.

موفق باشيد

ش.  خالد

 

khalid@pc.nu


بالا

بعدی * بازگشت * قبلی