جريان جهادی و تحول ساختاری


افغانستان بعدازطالبان دچارتغيير وتحولات بسياري گرديده ودر ادامه نيز دچار دگرگوني هاي بسياري خواهد شد.به اعتقادبسياري زمينه پيدايي يك چنين وضعيتي برمي‌گردد به سالهاي بسيار قبل از سقوط حاكميت كمونيستي دركابل و ميشود گفت كه ادامه جنگ وستيز گروههاي جهادي پس از دست يابي بر كابل و پيدايش پديده نو ظهور طالبان كه تومار اقتدار احزاب جهادي قدرت طلب را در هم پيچيد همه وهمه جزء از يك سناريوي درازمدت و دوامدار بود ، كه تا به امروز ادامه يافته وحتي پديده مثل طالبان با يك بافت و ساختار بسيار سنتي اما نمايانگر واقعيت‌هاي موجود جامعه افغاني همه و همه ازيك بهم پيوستگي خاصي برخور دارند و اينكه امروزه شرايط بگونه‌اي شده كه همه طيف‌هاي جامعه از سنتگرا گرفته تا روشنفكر همه شعارهاي آزادي و دموكراسي را سرمي‌دهند چيزي تعجب برانگيزي نمي تواند باشد. وحتي گروهها وافرادي اين شعارها راتكرار مي‌نمايند كه در بسياري از جاها عملاً از نظر رفتاري اصطحكاكاتي با آن پيدا مي‌نمايند . و اين تراژيدي سه دهه اخير افغانستان را تشكيل ميدهد جامعه امروز افغانستان باچالشهاي بسياري كه به جاي مانده از همان دوران مي باشد روبرو است. ورفع اين چالشها نياز به زمان بسياري دارد. و زمان عامل مهمي در شكل گيري تحولات فعلي بشمار مي رود .
افغانستان پس مانده از قافله جهان يكبار ديگر مطرح ميگردد. و مي خواهد همه كمبودهاي خود را به يكباره جبران نمايد. واين نشانگر اين واقعيت است كه اگر افغانستان هزار سال هم با جهان فاصله مي داشت بازهم اين جهان بايد مي بود كه متوجه آن مي شد. تكاپو و تلاش امروزينه جامعه جهاني با همكاري مردم افغانستان خود بيانگر اين واقعيت است كه جهان امروز جهان پيوند هاست نه گسست ها و افغانستان هم اگر ميخواهد كه در اين جهان بماند چاره اي ندارد كه بايد در همه عرصه هاي سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي و اقتصادي خود را با جهان همراه وهماهنگ سازد. واز دست آوردهاي آن براي پيش رفت و ترقي خويش استفاده نمايد. وبه رفع كمبود هاي خويش ، و به پركردن فاصله هاي ايجاد شده بپردازد . وراه رشد وپشرفت خودرا هموار سازد .
به همين دليل است در زمانيكه جامعه ما بسيار سنتي و عقب مانده است درهمان زمان مي‌توان بسياري از پديده‌ هاي نو را نيز درآن پيدا نمود و يا اينكه ايده‌ها و تفكراتي رامشاهده كرد كه برگرفته از مدرن ترين جوامع امروزي مي‌ باشند . امروزه تحولات پيش آمده حتي دامنگيرسنتي ترين افراد و گروههاي شده كه در طي نزديك سه دهه هيچگونه تحول ساختاري نداشته‌ اند . جريانات جهادي كه متشكل ازافراد بسيارسنتگراي گاهاً افراطي مي‌باشند سعي دارند همپا با تحولات پيش آمده به جريان روز آمد تبديل گردند و از قلمرو مبارزه برسركسب حاكميت و اقتدارخارج نشوند . و از اين طريق بتواند خود را در ساختار قدرت ماندگار سازند . اما با پذيرش اين واقعيت كه عصر آرمانگراييهاي شعارگرايانه به سر رسيده است. وعصر، عصر عمل گرائي و واقع گرائي بدور از عوام فريبي مي باشد. وعصر تقابل انديشه ها وتضارب افكار در جهت اصلاح ساختار هاي جامعه ميباشد . در يك كلام عصر سازندگي . وبر همين مبنا است كه بايد به ريشه يابي وكنكاش پيرامون پديده هاي بپردازيم كه در وقايع اخير تاثير گزار بوده اند و مي خواهند همچنان تاثير گزار باقي بمانند . و پديده اصلي وتأثير گذار عمده تاريخ معاصر افغاستان احزاب و جرياناتي بودند كه ازآنها به عنوان احزاب جهادي ياد مي ‌شود . كه امروزه هم اين طيف در تكاپو و تلاش بسياري است كه بااصلاح ساختاري خويش درجهت پذيرش افكار عمومي وبه دست گيري اقتدار بپردازد . و همچنان به عنوان ميراث دار قدرت باقي بماند .
اصل ساختار وجودي احزاب جهادي برگرفته ازجنگ و دشمن ستيزي بوده و تا زمانيكه اين دشمن وجود خارجي داشته جريان جهاد حاكم بر شرايط و اوضاع بود و طرفداران بسياري نيز داشته كه اگردرآن شرايط زماني ومكاني اين جريان ازيك اصول ساختاري مدرن برخوردار مي‌شد ،مي‌توانست درهمه عرصه‌ها مديريت بحران را در دست گيرد نه اينكه با تغييرشرايط خود نيز دچاربحران زدگي شود . وضعيت پيش آمده بعد از سقوط كابل خود به دست مجاهدين به خوبي نمايانگر بحران زدگي جريان جهادي مي‌باشد و به خوبي ديديم كه طالبان چگونه توانستند با استفاده ازهمان شعارهاي كه جهادگران در زمان مبارزه با كمونيست به كار مي‌بردند مجاهدين را مهقور اقتدار خويش سازند. و جامعه را نزديك به يك دهه با بحران روبرو سازند. بحراني كه شايد آثار و تبعات آن سالهاي سال در جامعه ماندگار شود. وضربات مهلكي را بر پيكرده جامعه وارد ساخت.
نيروهاي جهادي سه دوره بسيار مهمي را پيش رو داشتند كه مي توانستند با ايجاد تغيير و تحول در ساختارهاي كهنه وسنتي خويش بهترين و بيشترين بهره را دركسب اقتداروحاكميت ببرند . وخود به يك جريان ساختارساز تبديل شوند نه يك جريان ساختار شكن ، يكي از دوره هاي سه گانه كه فرصت ساختار سازي به احزاب جهادي داد ، دوره بعد ازخروج ارتش سرخ از افغانستان تا زمان سقوط حاكميت كمونيستي دركابل بود. واين دوره بود كه ميشد با يك بازنگري جدي درساختارهاي سنتي خود مي توانستند احزاب و دستجات جهادي را از يك ساختاركهنه وسنتي به يك ساختارتشكيلاتي مدرن كه توانايي به دست گيري اقتدار وحاكميت مركزي در افغانستان را دارا باشد برسانند. كه متاسفانه بنابر دلائلي بسياري اين خواسته ها تحقق نيافت به همين دليل است كه بعد از سقوط حاكميت داكتر نجيب شيرازه هاي حكومت مركزي در افعانستان از هم مي پاشد و هر جريان وگروهي با تكيه برپشتوانه‌هاي قومي ، زباني و مذهبي خويش به تكه تكه كردن بنيادهاي اقتصادي وسياسي واجتماعي جامعه مي پردازد . فرصت بدست آمده دراين شرايط بهترين زمان ممكنه براي تشكيل يك حكومت منسجم بود كه احزاب جهادي با خود خواهيهاي خود و يك ساختار پوسيده اين فرصت را ازدست دادند با پديدار شدن طالبان كه توانستند در اندك زماني مجاهدين را ازحاكميت به زير كشند . و خود عنان اقتدار جامعه را بدست گيرند . فرصت وزمان ديگري دست داد تا با بهره گيري از آن كاري را كه بايد سالها قبل به انجام مي رساندند به سر انجام رسانند اما اين فرصت نيز از دست رفت. و در اين برهه بود كه جريان جهادي تا سر حد انحطاط وسقوط نيز پيش رفت. بدون آنكه به اصلاح ساختاري خويش بپردازد .
انزواي جريان جهادي درپنج سال حاكميت طالبان فرصتي ديگري بود كه اين افراد داشتند تا با بازنگري به گذشته راهكارهاي آينده خويش را مطابق با شرايط جديد طراحي و عملي نمايند كه اين فرصت هم نيز به دليل غفلت هاي بسيار از دست رفت كه عمده ترين دليل آنرا مي ‌توان در نداشتن كادر اجرايي قوي براي ايجاد تحولات نوين در ساختارهاي كهنه دانست. واضح گفته شود در اينكه رهبري احزاب و جريانات جهادي فاقد آن توانائيهاي بودند كه بتوانند به عنوان يك رهبر جريان ساز و تحول پذير عمل نمايند . ضعف رهبري در جريانهاي جهادي از همان اوان شروع جهاد مشهود بود اما متاسفانه به دليل وجود پاره اي از قداست هاي موهوم و تصنعي كه خود اين رهبران به دور خود پيچيده بودند اينها را از هر گونه تعرض و يا انتقادي مصئون ميداشت. انتقاد به مجاهد و رهبر جهادي مساوي بود با تكفير و يا حتي مرگ. چه بسا كه اگر احزاب جهادي شيوه نقد پذيري راپيشه مي كردند. جهاد نيز به شكست و انحراف كشيده نمي شد.
در شرايط حال و حاضر افغانستان كه همه چيز در حال تغيير و تحول مي باشد فرصتي ديگري دست داده تا با بهره گيري از شرايط پيش آمده اين احزاب وجريانات بتوانند با ايجاد ساختارهاي اصولي ومدرن واحراز يك هويت جديد خودرا در ساختار اقتدار ماندگار سازند .اما احساس ضعف شديد در مقابل پذيرش تفكرات جديد باعث شد كه يك بار ديگر اين طيف به اصل خويش برگردند. هر چند در ابتدا اين گروه بسيار شعارگرايانه وارد عرصه كارزار شدند ، اما با روبرو شدن با اين واقعيت كه توانايي تبديل شدن به يك جريان سياسي فارغ از كارزار نظامي را ندارند واز سوي باعث مي شد تا همه پيوندهاي گذشته خود را نيز قطع نمايند .طبعي بود افراديكه هميشه از موضع قدرت حرف مي زدند در مقابل اين احساس ضعف از خود واكنش نشان دهند .امروزه متاسفانه ما دوباره شاهد همگرايي اين دسته از افراد اقتدار طلب جهادي مي باشيم. كه دوباره سعي دارند پيوند هاي بين گذشته خود را احيا نمايند. كاري كه هميشه و در هنگام ضعف انجام مي دادند. جريانات و احزاب جهادي هميشه معكوس عمل نموده اند يعني بجاي آنكه در زمان اقتدار به همگرايي مي رسيدند. بيشتر اين احساس در مواقع ضعف و شكست در آنها مستولي مي شود. و به يك هم گرائي اجباري براي تامين خواست هاي خويش تن ميدهند.
جريان جهاد افغانستان فقط در يك مقطع زماني كوتاه توانست مطرح باشد و موفق عمل نمايد و تبديل نشدن آن به يك جريان سيال سياسي دليل ضعفها وشكستهاي بعدي آن به شمار ميرود . بخش اعظم پتانسيل هاي اين نيرو در رقابت ها و درگيريهاي درون گروهي و برون گروهي صرف شد . و نيروهاي جهادي هميشه در هنگام ضعف وانحطاط به همگرايي رو مي آوردند.اتفاقي كه امروز يكبار ديگر در حال وقوع مي باشد . رجوع به پيوند هاي گذشته راه حل منطقي به نظر نمي رسد . و گذشته هم اين را به اثبات رسانده است . اصل ناساز گاريهاي اين گروهها بر مي گردد تلاقي خواستها و منافع آنها در بر خورد با همديگر در حين اينكه بخاطر ماندگاري در يك ائتلاف و در كنار هم قرار داشتند به همان ميزان دشمن بلقوه هم به حساب مي آمدند.
پس ماندگي سياسي احزاب جهادي و گرايش به نظامي گري افراطي باعث شد تا عرصه اقتدار به صحنه قدرت نمايي جنگ آوران و جنگ سالاران مبدل گردد . و نيروهاي كه داراي تفكر سياسي بودند به حاشيه رانده شوند . و امروزه هم باتوجه به اين كه شرايط تعغيير كرده است اما ما بازهم شاهديم كه اقتدار و حاكميت از آن جنگ سالاران ميباشد. و ارزش و بهاي كه به تفنگ و جنگ آور داده مي شود به يك انديشه و تفكر داده نمي شود. و تكيه گاه احزاب جهادي همان نيروي نظامي مي باشد. واين بر ميگردد. به روحيه جنگ سالاري كه بر اين جريانات حاكم مي باشد و نداشتن انديشه و تفكر آزاد و مقتدر باعث شده تا در مقابل مطرح شدن هر انديشه اي احساس ضعف بر آنها مستولي شود و اين عدم توانايي مقابله با يك چنين پديده هاي آنها را واكنش وا مي دارد . و اين واكنش هم چيزي نيست جز طرد انديشه برتر به همين دليل است كه در تمام دوران جهاد هيچ نيروي فكري بارزي تبارز پيدا نكرد.
دوران حاكميت پنجساله مجاهدين بر كابل خود نمونه قابل لمس از توانائيهاي مديريتي اين جريان را نشان ميدهد از هم پاشاندن يك سيستم و يك نظام كار آسان بود و ديديم كه مجاهدين توانستند بخوبي به انجام برسانند .اما زمانيكه نياز به يك جايگزيني يك نظام و سيستم كارآمد پديد آمد با تاسف احزاب وجريانات جهادي نتوانستند كدام ميكانيزمي مناسب با شرايط زماني را كه دربر گيرنده منافع همه گروهها و احزاب باشد و از بر خوردها و اصطحكاكات جلوگيري نمايد طراحي نمايند. پس احزاب و گروههاي جهادي امروز هم نمي توانند با اين ساختار ادعاي كسب اقتدار سياسي را نمايند.
مبناها واصولي را هم كه اين احزاب و جريانات بر آنها قرار گرفته اند خود مانع از تعغيير پذيري و تحول پذيري آنها ميشود.بيشتر اين جريانات بر اساس شعارهاي قومگرايانه،منطقه گرايانه وگرايشات مذهبي كه همه جزء از كل مي باشند شكل گرفتند وتكامل يافتند. و در شرايط امروز كه ديگر همه چيز رو به تحول و تغيير پذيري گذارده است. اين گرايشات محدود و محلي جوابگو نياز هاي امروز جامعه افغانستان نمي باشد. اين درست كه جهاد ما خود جوش و قومي و منطقه اي شروع شد وموفق عمل نمود. اما اين مرحله كه بايد گذرا و محدود مي بود. و در سطح كشور بايد گسترش مي يافت عملاً مشاهده مي كنيم نه تنها چنين نشد بلكه جريانات قومي و زباني و مذهبي روز بروز قوي تر نيز شدند. جريانات با يك هدف و يك خواسته به مبازره و پيكار بر خواستند خود تبديل شدند به ميدان گاه تبارز عصبيت هاي قوي وزباني و مذهبي. جهاد براي همگرائي شروع شد اما قبل از آنكه به‌ آن برسد با يك گسست مواجه شد. گسستي شكافهاي عميقي را در پيكره اجتماعي افغانستان بوجود آورد .
عدم وجود يك نگاه انتقادي به پيشينه و گذشته اين احزاب يكي ديگر از عوامل عدم تطابق پذيري اين جريانات با شرايط جديد ميشود. مطمئناً در تحولات سياسي، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي در جامعه نمودار گشته است جريانات سياسي ناگزيرند براي ماندگاري و بقاء خود تلاش نمايند. و براي ترسيم يك آينده روشن بايد گذشته خود را خوب واكاوي نمايند. با اين تفاسير مشاهده مي نمايم كه بسياري از اين گروه ها با دو گزينه روبرو هستند، يا تعغيير بپذيرند و بمانند يا اين كه از صحنه كسب اقتدار سياسي افغانستان حذف گردند.
نكته ديگر اينست كه احزاب جهادي هر چند با پشتوانه مردم به اقتدار رسيدند. اما واقعيت اينست كه هر چه جهاد به پيش مي رفت احزاب جهادي بيشتر از مردم فاصله مي گرفتند، و به آرمانها و خواسته هاي مردم پشت مي كردند. دوري از مردم و گرايش به بيگانگان تمام احزاب وجريانات جهادي را به انحراف كشاند. واين سابقه بدي را براي جهاد و مجاهد به همراه داشت. احزاب جهادي اگر مي خواهند راي و نظر مردم را پشتوانه كسب اقتدار سياسي خويش قرار دهند بايد به ترميم وجه تخريب شده خود در نزد افكار عمومي بپردازند. و دست به اصلاح ساختاري خود بزنند، اصلاح ساختاري نه از جهت فريب مردم بلكه از جهت تبديل شدن به يك ساختار مردم گرايانه با اعتراف به اشتباهات گذشته و پذيرفتن بار مسئوليت اشتباهات آن دوران و در پيش گرفتن راهكارهاي كه نشان دهد واقعاً اصلاح شده اند.
گرايش سياسي ائي در حال حاضر مي تواند موفق عمل نمايد كه ساختار آن بر اساس اصول جامعه شناختي جامعه امروز افغانستان بنا شده باشد. وطيف وسيعي از افراد با ايده ها وتفكرات مختلف را نيز در بر گيرد. نه اينكه صرف بر يك تعداد مباني محلي ومنطقه اي خاص به ساختار سازي يك جريان خاص بپردازند. وادعاي حاكيميت بر سراسر افغانستان راداشته باشد. و فقط وفقط به فكر تامين منافع ايل و تبار خود باشند. و قاعده ناديده انگاشتن منافع ملي همچنان جريان داشته باشد. اتفاقي كه تا به حال كراراً افتاده است. آينده احزاب جهادي بستگي به عمل كرد امروز آنها دارد و بس. واگر خواسته باشند بر همان پيوند هاي منسوخ گذشته و فادار بمانند . مطمئن باشند از طرف مردم طرد خواهند شد. مردمي كه همه هست و نيست خود را بر سر شعار هاي هيچ و پوچ از دست دادند. ديگر اشتباه نخواهند كرد.
دوران جديد نگاه جديدي را از همه انتظار دارد . نگاه كه توام باشد با واقع نگري به دور از آرمانگرائيهاي ويرانگر و تباه كننده . جهان امروز بيشتر پذيراي واقعيت هاي موجود مي باشد . گذشت زمان ما را نيز به اين واقعيت رسانده است . كه هيچگاه نبايد فراتر از واقعيت هاي موجود بر چيزي آرماني و فرا واقعي تكيه كرد .

 

بالا

بعدی * صفحة دری * بازگشت