خلیل وداد

 

خوانندگان گرامی اینک ترجمه قسمت دوم فصل چهارم سیاست بریتانیای کبیر در هند و مرحلهء آغازین مناسبات پاکستان و افغانستان (سپتامبر ۱۹۴۵- پایان ۱۹۵۰) برای تان پیشکش میشود. در این بخش مولفان کتاب یکبار دیگر رویدادهای زمانه های پایانی استعمار انگلیس، بازیهای سیاسی بازیگران داخلی و خارجی در نیمقاره هند در پایان جنگ دوم جهانی در آستانه استقلال هندوستان را بوضاحت بازتاب داده اند.

نوترین برگهای اینقسمت پژوهش، دورویی انگلیسها و حزب مسلم لیگ، بیتوجهی حزب کانگرس ملی هند و حکومات آنزمان افغانستان در راس هاشم خان و شاه محمود خان نسبت به سرنوشت مناطق پشتون نشین (صوبه سرحد) و نوار قبایلی میباشند که به گونه ژرف و مستند پژوهیده شده اند.

همچنان در این بخش اشتباهات جنبش پشتونها، سردرگمی، پراگندگی درونی، دنباله روی بیهوده از پشت کانگرس ملی هند، که به غفار خان و یارانش فقط همانند وسیله سیاسی دیده، بیشتر منافع هندوتباران و سیکها را میخواست و عدم توجه رهبری «خدایی خدمتگار» و «سرخپوشان» در راس خان عبدالغفار خان که به ارزش نیروی بالقوه و مسلح عشایر رزمنده پشتون از جمله همکاری با گروههای پارتیزانی مانند دسته های فقیر ایپی در وزیرستان، پی نبرده بودند، نیز پرداخته شده است.

 

خلیل وداد

 

جنوری سال ۲۰۱۸ شهر دنهاگ (لاهه) هالند

******

 

برگردان قسمت دوم فصل چهارم سیاست بریتانیای کبیر در هند و مرحلهء آغازین مناسبات پاکستان و افغانستان (سپتامبر ۱۹۴۵- پایان ۱۹۵۰)

 مانورهای کشورهای «محور» در منطقه و سیاست محافل حاکمه افغانستان در زمان جنگ دوم جهانی (۱۹۳۹-۱۹۴۵)

حکومت افغانستان حتی در سالهای پیش از جنگ میخواست مناسبات اقتصادی اش را با ایالات متحده امریکا و فرانسه برقرار نماید، مگر دوکشور نامبرده به سرمایه گذاری در افغانستان آمادگی نشان نمیدادند. زمامداران افغان که علاقمند جلب همکاری بریتانیا و اتحادشوروی در این راستا نبودند، توجه شان را به آلمان، ایتالیا، جاپان و چکوسلواکیا مبذول داشتند. بنوبه خود محافل حاکم نازیست آلمان دلچسپی جدی به افغانستان نشان میدادند. «درماه نوامبر سال ۱۹۳۷ شرکت آلمانی «لوفت هانزا» خط پرواز هوایی میان برلین وکابل را از راه تیرانا، آتن، بغداد و تهران گشود. در ورای این اقدام نیات سیاسی نهفته بودند تا اهداف اقتصادی: آلمان نازیستی میخواست نفوذ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی اش را در خاور نزدیک گسترش دهد. برلین به افغانستان کریدتها و مشاوران تخنیکی را پیشنهاد میکرد. در اینکشور مشاوران آلمانی وارد شده و مقامهای معینی را در عرصه های گوناگون بدست آوردند».۱۱۸ و. کارگون در پژوهشش پیرامون تاریخ افغانستان در قرن بیستم خاطر نشان ساخته است که کارشناسان آلمانی حتی در اداره پولیس افغانستان و نیروهای مسلح کشور نفوذ کرده و افسران افغانی را پرورش میدادند. نخبه گان سیاسی افغانستان گسترش نفوذ اقتصادی آلمان نازی را نه همچون استعمار نو (نیوکلونیالیزم) بلکه بگونهء تلاشی برای صنعتی شدن و مدرنیزه شدن اقتصاد افغانستان میدیدند.۱۱۹ از آغاز جنگ دوم جهانی فعالیت محافل حاکمه آلمان شدت گرفت. پندار اینکه فقیر ایپی را که سرگرم مبارزه مسلحانه با استعمار انگلیس دریکی از ولایات نوار «قبایل آزاد پشتون» در مناطق پشتوننشین هند برتانوی در وزیرستان شمالی بود، با شعار «اسلام در خطر است» جلب کرد، در میان آنها جذبه داشت. «در تابستان سال ۱۹۳۸ کسی بنام سید سعد الگیلانی از خویشاوندان دور امان الله خان که بنام پیر کرمشاه مشهور بود، به بهانهء جمعآوری اعانه برای مخارج طریقه صوفیانه «قادریه» به ساحه عشایر وزیری و مسعود در وزیرستان، از دمشق آمد».۱۲۰ او ظاهرشاه را به غصب قدرت متهم کرده و اعلام مینمود که میخواهد سلطنت امان الله را احیأ نماید. وی توانست یگان رزمی یی را بتعداد تقریبا پنج هزار نفر بسیج نموده و بخاک افغانستان داخل شود. مگر لشکرش در جریان رویارویی با ارتش افغانستان با شکست مواجه شد.

پس از عقد پیمان «مولوتوف- روبینتروپ» در آلمان عملیات «امان الله» طرح شد که مرام آن احیای سلطنت امان الله خان بود. به این هدف قرار بود خاک اتحاد شوروی استفاده شده و ازراه آنجا واحد ویژه یی زیر فرماندهی غلام صدیق خان (چرخی وزیر امور خارجه پیشین دوره امانی، مترجم)[1]  با لشکر کشفی آلمان گسیل شود. مگر ازاین پلان صرفنظر شد چونکه رییس بخش امور خارجی حزب نازیستها آ. روزنبرگ خلاف برگشت امان الله خان بوده، هوادار اتحاد با حکومت آنزمان افغانستان زیر رهبری هاشم خان بوده و ازاین نظرش هیتلر هم دفاع میکرد. از سوی دیگرمسکو نیز فیصله کرد در این اقدامات شرکت نکند.۱۲۱

در این رابطه محافل حاکمه آلمان فعالیتهایشان را برای جلب حکومت هاشم خان تشدید نمودند. دراینباره و. گ. کارگون نتیجه گیری مهم پژوهشگر وارتان گریگوریان را بازتاب میدهد، «دلایلی وجود دارند که میتوان پنداشت، او خواستار احیای امپراتوری گذشته درانی بود که درآن باید بلوچستان، سند، بشمول بندر کراچی، کشمیر و پنجاب غربی شامل میبودند».۱۲۲ این واقعیت گواه آنست که پندار رهبری آنوقت افغانستان متوجه اتحاد برادران پشتونشان که درورای مرز «خط دیورند» مانده بودند، نه، بلکه فقط تلاشی برای راهیبابی به بحر بود. بصورت کل روابط محافل حاکمه افغانستان به رویدادهای ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) در سالهای ۳۰ یعنی در زمان تشدید مبارزه پشتونها برضد استعمار بریتانیا با این برادران خونی شان در هند برتانوی بکلی بگونه دیگری بود. نادرشاه بدوران رسیده و رژیمش از مشی قاطع هواداری بریتانیا حمایت میکردند، چون انگلیسها به نادرشاه در رسیدن به قدرت از لحظهء پیوستن وی به مبارزه برای سلطنت کمک کرده بودند. با رسیدن به اریکه شاهی روابط وی با زمامداران استعماری برتانوی بیشتر عمیق شد. این امر در برخورد منفی با جنبش ملی گرایی صوبه سرحد بازتاب یافت. رژیم نادرشاه از اشتراک قبایل پشتون در نوار مرزی افغانستان در این قیامها (درهند، مترجم) جلوگیری کرده و به اینگونه زمینه سرکوب آنهارا مساعد میساختند. نادرشاه هراس داشت که جنبش دموکراتیک با ماهیت ضد استعماری هند برای تسلطتش بر زندگی اجتماعی افغانستان خطرناک باشد. انگلستان از جانب خود از این کار نادر با کمک نظامی و مالی تقدیر میکرد. ۱۲۳

و.گ. کارگون همچنان گذارش میدهد که «زمامداران بریتانیایی در ولایت مرزی شمالغرب هند اعلامیه هایی را پخش کرده و در آنها «خدایی خدمتگار» را به بلشویزم که هدف آنها بیرون کردن بزور انگلیسها ازهند است... متهم میکردند. «سرخپوشان» که از جانب بلشویکها نیز به خیانت دربرابر انقلاب متهم میشدند، هیچگونه کمکی را از سوی نادر دریافت نمیکردند. یکی از دلایل عمده موضع (خصمانه نادر، مترجم)  روابط تنگاتنگ غفارخان با امان الله بمثابه رهبر ملی و اصلاحگرای افغان بود. (نادر) شاه با کمک به غفار خان با خصومت انگلیسها مواجه میشد. همزمان او در سمپاتی «سرخ پوشان» به بلشویکها خطری برای سلطنت افغانستان را میدید. بنابراین او در فاصله گیری از آنها حمایت و تایید زمامداران استعماری بریتانیایی را باخود داشت. «به اینگونه نادریکه در سال ۱۹۱۹ پشتیبانی قبایل پشتون از ارتش افغانستان را در نبرد استقلال بدست آورده بود، از اقدامات مسلحانه ضد انگلیسی شان در آغاز سالهای ۳۰ حمایت نکرد».۱۲۴ پسانتر زمانیکه شاه نو محمدظاهرشاه هنوز بسیار جوان بوده، تاثیر زیادی بر اوضاع کشور نداشت، افراد بانفوذ دیگری از نام وی عملا کشور را اداره میکردند. مگر دگرگونی در سمتگیری بریتانیا به سوی متحدانش برای رسیدن به ابحار مناسبات حکومت ظاهرشاه، مترجم) را با پشتونهای ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) تغییر داد. )

مگر سیاست زمامداران نازیستی حاکم در آلمان فقط برای سیطره جهانی بود، چون آنها میپرسیدند، آیا کسیکه بر اروپا حاکم است برهمه جهان مسلط نیست؟ منافع آنها فقط به تسلط بر اروپا پایان نمییافت. و از سویی متحدان آن نیز منافع خود را در شرق دور و جنوبشرق آسیا داشتند. «در نیمه سالهای ۱۹۳۰ آلمان و جاپان فعالیتهای شان را در افغانستان تشدید نمودند، مگر آلمانیها بیشتر به ولایت شمالشرقی (کنر، نورستان و بدخشان- ساحات عملا بسته برای ورود خارجیها) علاقمند بودند. درست در سال ۱۹۳۵ برای اجرای اصلاحات پولی به المان سفارش حکومت افغانستان برای نشر پول سپرده شد که ازسوی بازرگانان افغانی استقبال نگردید.۱۲۵

سیاست نازیستها که برشالوده ناسیونالیزم قومی استوار بوده و فقط معتقد به «نژاد آریایی- شمالی»[2] بودند، نمیتوانست باعث نگرانی سیاستمداران هند نشود. سیاستگذاران آلمانی مجبور شدند، مساله را طوری طرح کنند که گویا منشأ هندوان، افغانها، ایرانیها و دیگر مردمان آسیای مرکزی و جنوبی نیز آریایی است و آنها بهترین دوستان مسلمانان میباشند. حتی شواهدی وجود دارد که آوازههایی پخش میشد که هیتلر مسلمان شده و نام حیدر را که به واژه «فیورر»  یعنی پیشوا شباهت دارد، را برگزیده است. هنگام آمادگی و درآغاز جنگ (جهانی) رویارویی میان انگلستان و آلمان در جنوب آسیا و  منطقه آسیای مرکزی تشدید یافت. دراین زمان کابل به مرکز عملیات تخریبی و جاسوسی برضد هند تبدیل شد. در سال ۱۹۳۷-۱۹۳۸ بارون هِس فون ولتهایم از سوی دولت نازیستی آلمان به هند فرستاده شد. وی وظیفه داشت تا رهبران برجسته جنبش آزادیبخش ملی را به سود آلمان جلب کند. در راستای مسوولیت محوله او با کانگرسیهای برجسته چون و. پاتیل، و. کریپلانی، خواهر ج.ل. نهرو و.ل. پاندیت، با شاعره سراج الدین نایدا، رهبر برجسته شمال هند عبدالغفار خان و اشخاص دیگر ملاقات کرد.۱۲۶ بارون هس فون ویلتهایم در دیدارهایش با سیاستمداران نامور و شهزادگان (راجه ها)ی هندی مجبور میشد دروغ بگوید چون آنها راسیزم نازیستی را میشناختند. برعلاوه با درک علاقمندی هندیها به سوسیالیزم او اعلام میکرد که برخلاف ادعای مارکسیستها فقط در آلمان و ایتالیا سوسیالیزم عملی شده است.۱۲۷ چنانکه و.آ. رایکوف در کتاب «لحظه خطرناک هند» نوشته هند تا حمله آلمان به اتحادشوروی جایگاه مهمی را در گفتار و پندار رهبری آلمان نازی به دو دلیل نداشت: یکم اینکه هیتلر محاسبات معین خودش را در جهت دستیابی آشتی صلح گونه با انگلستان داشت. دوم رهبران نازیستی میخواستند توجه حکومت شوروی را از آمادگی تهاجم به اتحادشوروی سوسیالیستی منحرف نموده و بگونه یی بازی میکردند که هوشیاری آنکشور را ضعیف سازند. هویدا ست که هنگام سفر و. م. مولوتوف به برلین درماه نوامبر سال ۱۹۴۰ هیتلر به اشتراک اتحادشوروی در تجزیه امپراتوری بریتانیا تاکید میورزید.۱۲۸ مگر مولوتوف محتاط بوده زیر تاثیر تفتین هیتلر نرفت. همچنان واضح شده که هنگام آمادگی تجاوز ارتش آلمان به اتحادشوروی به سربازان آلمانی تبلیغ شده بود که عبور آنها از خاک اتحادشوروی جهت حمله به هند برتانوی ممکن شده و حتی نقشه های این منطقه تقسیم شده بود.۱۲۹

مناطق قبایلی که شامل ولایت شمالغربی (صوبه سرحد) بوده ولی توسط سران عشایر و نمایندگیهای سیاسی(پولیتکیکل ایجنسی) بریتانیا اداره میشد، خیلی مورد دلچسپی سیاستمداران آلمانی بود. برشالوده دادههای انگلیسی در این مناطق میشد تا ۴۰۰ هزار رزمنده پشتون را که به ۲۳۳ هزار میل تفنگ دسترسی داشتند، بسیج کرد، درحالیکه تمام ارتش هندی- برتانوی در اینجا به ۱۸۷ هزار نفر میرسید.۱۳۰

اساسیترین بخش نوار قبایلی را وزیرستان میساخت. تلاشهای اجنتوری نازیستها برای بهره برداری از جنبش ملی هند در خاک صوبه سرحد در فعالیتهای شان در «جلب» فقیر ایپی بازتاب مییافت. حتی برنامه عملیاتی بنام «دردهندهء آتش» ترتیب شد. چنانچه پیشتر تذکر رفت، حاجی میرزا علی خان توری خیل یا فقیر ایپی در سال ۱۹۳۶ قیام وزیریها را برضد استعمار انگلیس رهبری میکرد. او لقب پیر را بنابر زندگی درویشانه اش در روستای ایپی پس از برگشتش از هند بعد از شرکت در جنبش خلیفه یی (خلافت) یعنی جریان مخالف تقسیم ترکیه توسط پیروزمندان جنگ اول جهانی و بدفاع از سلطان خلیفه (عثمانی، مترجم)، کسب کرده بود.۱۳۱

در سال ۱۹۳۶ حادثه یی روی داده و در نتیجه فقیر ایپی از یک پیرو عادی طریقه مذهبی به رهبر جنبش ضد استعمار بریتانیا تبدیل شد. زمامداران انگلیس در این زمان به رفت و آمد وزیریها محدودیت وضع کرده و مانع حملات دورانی کوهنشینان به وادیهای هموار خاک هند شدند. البته این حملات غارتگرانه بودند مگر کوهنشینان به اینکار همچون منبع درآمد زندگی عادت کرده بودند. همزمان نباید این واقعیت را فراموش کرد که حتی امروز آنها در پایینترین سطح زندگی اجتماعی پیش از تمدن قرار دارند، چون هر مرد قبیله جنگجو بوده و جنگ برای افراد عشایر پدیده عادی است. البته انگیزه مستقیم برای آغاز مبارزه حادثه باصطلاح «اسلام بی بی»، یعنی «زن مسلمان» بود. دوشیزه  یی هندو به پسری مسلمان دل بسته و فرار میکند. بزودی او تصمیم میگیرد که مسلمان شود تا بتواند با  محبوبش ازدواج کند. مگر رویداد مذکور به پولیس آشکار شده و خویشاوندان دوشیزه دادخوهی کرده و پسر را به ربودن دختر متهم میکنند. قاضیان بررسی کننده پرونده طولانی ساخته بودند، مگر جمیعت ناراض وزیریها که محاکمه را ناممکن میدانستند، ساختمان دادگاه را محاصره نمودند. محکمه باوجود این فیصله کرد تا دوشیزه را به والدینش برگرداند. پس ازاین وزیریها بالای پوسته نزدیک نظامی انگلیس حمله کرده دهها تن را زخمی و مقتول ساختند. در پاسخ به این انگلیسها دست به سرکوب خشن زدند. لحظهء موعود فقیر فرا رسید. او شعار «اسلام درخطر است» را پیش کشیده و فرستادگانش را با نامه هایی به قبایل پشتون که طی آنها وی آنان را به  اتحاد و اعلام جهاد برضد انگلیسها فرا میخواند، گسیل کرد.

تمام تلاشهای زمامداران انگلیس برای شکست این قیام بزور ارتش، توپخانه و نیروی هوایی با شکست مواجه شدند. در مرحله آغازین جنگ دوم جهانی فرماندهی هیتلری پلانهای استفاده از قیام کنندگان وزیری را در راستای حمله به هند پس از پیروزی بالای اتحادشوروی را مطرح کرده بود. زمامداران انگلیس با دقت و نگرانی متوجه فقیر و مرز ناآرام شمالغرب هند بودند. آنها نخستین بار در سال ۱۹۴۱ از روابطش با استخبارات فاشیستی زمانیکه در بلوچستان هممرز با وزیرستان مترجم سفارت ایتالیا در کابل بازداشت شد، اطلاع حاصل کردند. آشکار شد که در میان سالهای ۱۹۳۹-۱۹۴۱ اجنتهای ایتالیایی چندین بار فقیر را دیده و به او پول و اسلحه رسانده اند. همکاران آلمانی فاشیستان ایتالوی نیز در این راستا پیگیر بوده و شیوههای تمویل پولی فقیر را بکار گرفته بودند. برای تحقق پلان «در دهندهء آتش» سفارت آلمان مبالغ هنگفت پول را بدست آورده بود. در جریان سال ۱۹۴۱ پنج تن کوریر مبلغ نیم ملیون مارک آلمان را به ارزش ۲ و نیم ملیون افغانی بکابل رساندند. در نتیجه سفارت آلمان امکان آنرا یافت تا فعالیتهای تخریب گرانه گون را تمویل کند.۱۳۲ با آغاز تجاوز هیتلری بالای اتحاد شوروی فعالیت شبکه اجنتوری آلمان تشدید یافت. فرماندهی آلمان میپنداشت که فقیر زمینه آمدن واحدهای ارتش آلمان به هند را مساعد میسازد. همزمان باید هواپیماهای آلمانی با پاراشوت اسلحه و مهمات پرتاب میکردند. مگر شکست واحدهای اردوی آلمان در حومه ستالینگراد برنامه های فرماندهی نظامی آلمان را برهم زد. از سویی فقیر هم نمیخواست دست نشاندهء آلمان و ایتالیا باشد. وی با بدست آوردن امکانات گسترده به هیچکاری خلاف برنامه های شخصی اش که شالوده آن منافع مردمش بود، دست نیازید. فقیر توانست زمان دشوار را سپری کرده، از خطرهای گوناگون گذشته، خزانه اش را تمویل و ذخایر اسلحه و مهماتش را تجهیز نماید.۱۳۳

آنچه مربوط افغانستان این دوران است، میتوان گفت: اجنتوری نازیستی توانست نفوذش را در ایران گسترش دهد. مگر در سال ۱۹۴۱ به آنجا واحدهای ارتش شوروی و انگلیس داخل شده و رژیم رضا پهلوی سقوط کرد. بنابراین عملیات ضد هند برتانوی و اتحادشوروی (از طریق ایران، مترجم) ناممکن شده و افغانستان برای نازیستها از ارزش بالایی برخوردار شد. کارمندان سفارت زیر پوشش مصٔونیت دیپلماتیک در یک شبکه گسترده اجنتوری زیر رهبری افسر اداره امور خارجی ابوٍرد د. ویتسیل و سوگینبیولر فعالیت داشتند.۱۳۴ در مرز هندوستان و در داخل آن شبکه اجنتوری ساخته میشد. در آغاز ۱۹۴۱ در برلین از وزیر اقتصاد ملی افغانستان عبدالمجید (زابلی، مترجم) با ارج فراوان استقبال شد. هنگام گفتگوها با نمایندگان وزارت خارجه او ابراز داشت، برای آنکه افغانستان ساحهء گسترده یی را در هند بدست آورد، مرز نو باید رودخانه هند (اندوس) باشد. به پندار وی افغانستان باید بندر کراچی در ساحل راست بحیرهء عرب را در تملک خویش داشته باشد. وزیر نامبرده حتی ادعاهایی را بر خاک ترکمنستان شوروی مطرح ساخت. البته او صلاحیت پیشبرد چنین مذاکرات را نداشت، مگر ادعا میکرد که در صورت امکانات مناسب از چنین صلاحیتی برخوردار خواهد شد.۱۳۵

گواه اهمیت سمتگیری اینگونهء  شبکهء جاسوی آلمان آن بود که برلین بارون فون هیتینگ را که شناخت ژرفی از اینکشور داشته و پیشتر در زمان جنگ جهانی اول همچون عضو هیات آلمانی (هیات نیدرمایر- هیتینگ) از افغانستان دیدن کرده بود، بحیث سفیر آن مملکت در افغانستان فرستاد. دربند سوم دستورالعمل داده شده بوی آمده بود که وی باید مراقب آمادگیهای نظامی انگلیسها در بلوچستان و در درازنای مرز ایران باشد. این دقیقا همان مسیری بود که هیتلردرنظر داشت واحدهای تانک و موتوریزه وِرماخت (ارتش آلمان، مترجم)  را برای تهاجم بر هند گسیل دارد. حکومت بریتانیا با قاطعیت برضد این طرح قرار گرفته و حتی تاحدی پیش رفت که خواست تحویلی رایج محصولات نفتی را به افغانستان قطع کند. به سفیر انگلیس در مسکو سپارش شد، تا همکاری حکومت شوروی را در این راستا جلب کند. در نتیجه حکومت افغانستان به گزینهء فون هیتینگ (بحیث سفیر، مترجم) و آتشه نظامی همرایش موافقت نکرد. در نتیجه کارمند بازماندهء سفارت پیلگر که اکنون مسوولیت سفیر را داشت امور جاسوسی و تخریبی را پیش میبرد. بتاریخ ۶ جون سال ۱۹۴۱ سکرتر دولتی وزارت امور خارجه آلمان دوباره عبدالمجید (زابلی، وزیر کابینه افغانستان، مترجم) را که به برلین آمده بود، پذیرفته واظهار آرزومندی کرد که حکومت افغانستان اجازه خواهد داد تا در مرز با هند دستگاه پخش کننده امواج کوتاه مستقر شده وبه این منظوراستیشن راد یویی کابل بگونه مخفی استفاده شود. همچنان او پیشنهاد قاچاق اسلحه را (به هند ازاین مسیر، مترجم) نیز کرد. وزیر افغان با علاقمندی این پیشنهادات را پذیرفت.۱۳۶

هنگام بررسی اقدامات محافل حاکمه آنزمان افغانستان که با علاقمندی متوجه نخستین پیروزیهای بزرگ قوای مسلح آلمان موسوم به وِرماخت بالای اتحاد کشورهای ضد هیتلر و همچنان شکست نظام استعماری انگلیس بوده و آرزومند بدست آوردن بخشی از خاک هند برتانوی با مرام راهیابی به بحیره عرب بود، نمیتوان از سردار محد داوود خان صدراعظم و رییس جمهور آینده افغانستان یاد نکرد. برخورد محمد داوود با پاکستان آینده درست درهمین زمان جنگ دوم جهانی هستایش (تکوین) یافت. یو. ن. تیخونوف در پژوهشش بنام «جنگ افغانی رایش سوم. اِن. کا. وِ. دِ.[3] برضدِ اَبویر[4]» نگاشه که در سال ۱۹۴۱ حکومت انگلیس آمادهء بدترین گونه انکشاف حوادث در وزیرستان عمدتا بنابر فعالیت شخصیتهای جوان سیاسی در حکومت افغانستان بود. در راس این گروه سردار محمد داوود و وزیر اقتصادملی آنزمان عبدالمجید (زابلی) بودند. زابلی به سردار محمد هاشم خان به صراحت از «پیوستن دوباره قبایل افغان ساکن در دوسوی مرز هند- افغانستان» یاداوری کرد. نخست وزیر نمیتوانست خواستهای اطرافیانش را نادیده بگیرد. بنابراین در ماه دسامبر سال ۱۹۴۰حکومت کابل نخستین بار دربرابر بریتانیا خواستش مبنی بر دادن دهلیز آزاد ورود به بحر در «برابر خدمات نشان داده به حکومت انگلیس» را مطرح ساخت. به اینگونه هاشم خان با استفاده از موقع مناسب بمیان آمده خواستار پیوستن (اگر همهء سرزمینای پشتونها ممکن نباشد) حد اقل خاکهای ساحل راست رودخانه هند (اندوس) به افغانستان شد. زمانیکه وزیر امور خارجه افغانستان محمد (علی، مترجم) خان این خواست را به سفیر انگلیس فریز تتلر رساند، وی با نارضایتی خاطرنشان کرد که «وزیر امور خارجه به تبلیغات دشمنان گوش میدهد».۱۳۷

همچنان یو. تیخونوف یادآوری کرده است که انگلیسها مجبور شدند با حکومت افغانستان مذاکراتی را انجام دهند، زیرا حفظ مناسبات با آنها برایشان در آن زمان خیلی اهمیت داشت. این گفتگوها در کابل صورت گرفتند و سفیر ایتالیا پ. کاوارونی و کاردار سفارت جاپان ایواسکی از جریان و محتوای این مذاکرات باخبربوده و آنرا پنهان هم نمی نمودند، شاید هم افغانها قصدا ادعاهای ارضی خویش را نسبت به بریتانیا بوسیله «درز» اطلاعاتی آشکارا میکردند. بتاریخ ۱۹ فبروری ۱۹۴۱ پ. کاوارونی در گفتگویش با سفیر شوروی ک. میخایلوف اطلاع داد که انگلیسها در بهار ۱۹۴۰ وعده داده بودند که پس از جنگ بندر گوادر را که در خلیج عمان در نزدیکی مرز بلوچستان با ایران قرار دارد، در اختیار افغانستان قرار دهند. انگلیسها گویا حتی ساختمان خط آهن از قندهار از راه چمن به بندر نامبرده را وعده داده بودند. سفیر جاپان که بارها محتوی گفتگوهای افغانستان- انگلیس را با مستشار سفارت شوروی و. کازلوف درمیان گذاشته بود، بتاریخ ۱۶ جون ۱۹۴۱ به وی گفته بود:«در لحظه کنونی میان حکومت افغانستان و نمایندگی دیپلماتیک انگلیس درکابل مذاکراتی پیرامون خاکهایی که قبایل افغان زندگی میکنند یعنی «نوار قبایل آزاد» جریان دارد. حکومت بریتانیا به الحاق دوباره قبایل افغان با افغانستان موافق نبوده و هیچگاهی به آن موافقت نخواهد کند. چونکه از نگاه جغرافیایی ساحه ایکه قبایل افغان زندگی میکنند، بهترین مانع  دفاعی هند از تجاوز اتحادشوروی میباشد. این کوهها که در مرز بیرونی هند سرکشیده اند، خط نخست دفاعی هند میباشند. دادن قبایل افغان «نوار آزاد» به افغانستان به معنی باز گذاشتن دروازه هند است که بریتانیا آنرا اجازه نمیدهد».۱۳۸ یو. ن. تیخونوف خاطرنشان میسازد که در آغاز تجاوز آلمان بالای اتحاد شوروی  زمامداران کابل متیقن بودند که اتحادشوروی شکست خورده و بمثابه دولت واحد ازهم میپاشد و این کار به افغانستان فرصت میدهد تا قسمتی از خاک آسیای میانه شوروی را غصب کند. در گذارش سفیر شوروی میخایلوف آمده است که ظاهرشاه پس از ۲۲ جون ۱۹۴۱ مبلغ ۱۲ هزار افغانی را همچون شکرانه دعاهای آغاز جنگ میان آلمان و اتحادشوروی به مساجد تخصیص داد. بر شالوده داده های استخباراتی شوروی هاشم خان بروز ۲۵ جون همانسال اعلام کرد که: «کار خوبی شد که اتحادشوروی بمثابه دولت واحد در نتیجه جنگ از هم پاشیده و تضعیف میشود. در افغانستان شمار زیادی از مهاجران اتحادشوروی زندگی میکنند. آنها میخواهند که دوباره به وطن خویش برگردند. باید افغانها را به جنگ آماده ساخت. باید بطور گسترده شعار مشهور اسلامی که مسلمان دربرابر قتل یک کافر به بهشت میرود را تبلیغ کرد». برشالودهء داده های جاسوسی ک. میخایلوف نمونه های بیشمار آمادگی حکومت افغانستان به جنگ احتمالی با اتحادشوروی و فعالیتهای تخریبی شبکه اجنتوری آلمان نازیستی را نام برده و از امکان احیای فعالیت جنبش باسمه چیان[5] یادآوری میکند. در یک کلمه حکومت افغان میتوانست برضد اتحادشوروی به جنگ اغاز کند ولی منتظر فرصت مناسب بود.۱۳۹  

در بهار سال ۱۹۴۲ واحدهای ارتش آلمان بالای استالینگراد و قفقاز حمل نمودند و در حکومت افغانستان گروه هوادار آلمان در راس محمد داوود خان نیرو گرفت. سفیر شوروی ک. میخیلوف دریکی از گذارشهایش به مسکو خبر داده بود که انگلیسها از داود خان نفرت دارند، زیراکه وی «هوادار سرسخت گسترش خاکهای افغانستان درگام نخست از حساب الحاق خاکهای قبایل پتان به افغانستان میباشد». سیاستمداران جوان افغان از گروه داود خان بخاطر راهیابی به بحر و الحاق سرزمینهای پشتونهای شرقی با افغانستان آماده بودند که به جنگ ضد انگلستان آغاز کنند. باید تاکید گردد که پیوستن به جنگِ علیه بریتانیا در آنزمانیکه ارتش نازیستها به حمله در قفقاز و والگا مشغول بود، به معنی شروع جنگ با اتحادشوروی بود. در چنین حالتی اشتهای سیاستمداران افغان بیشتر شده و آنها اکنون خواستار دیدن بلوچستان و کشمیر در ترکیب افغانستان بوده و با این مرام حتی طرفدار سرنگونی ظاهرشاه بودند. محمد داوود که قوماندان قول اردوی مرکزی بود، آمادگی کودتا را گرفته و بفرمان خودش رتبه های صد افسر را بالا برد. محمد هاشم خان همه خواسته های اورا اجرا میکرد. محمد داوود با گسترش شمار هوادارنش مخفیانه نماینده اش را به پ. کاوارونی سفیر ایتالیا فرستاد. وی از نامش به سفیر ایتالیا آگاهی داد که هوادارنش آماده سرنگونی حکومت طرفدار انگلیس هاشم خان بوده و به آلمانیها و ایتالیایی ها در حرکت شان بسوی هند کمک میکنند. البته تنها پس از اینکه آلمان قفقاز را گرفته و به تعرض به خاک ایران آغاز کند. داوودخان از کشورهای «محور» تقاضای ضمانت حفظ تسلط طایفه یحیی خیل در راس حاکمیت افغانستان را کرده بود. در انتظار خبر از آلمان داوود خان و هوادارانش به آمادگی قیام قبایل پشتون در هند برتانوی آغاز کردند. اوضاع در نوار قبایل آزاد پس از سفر داوود خان در ماه اکتوبر ۱۹۴۲ به مناطق مرزی وخیمتر شد. ظاهرا وی در جریان دیدارهایش با سران قبایل پشتون به آنها خبرداده بود، منتظر زیگنال قیام سراسری از کابل باشند.۱۴۰ مگر آلمان و ایتالیا از دادن ضمانت به داوود خان برای بقای سلطه آل یحیی که رهبر توطیه گران (داوود، مترجم) خود به آن تعلق داشت، خوددارای کردند. در برنامه های آنها برگشتاندن امان الله به سلطنت افغانستان اهمیت داشت. برلین و روم بکمک وی میتوانستند، به آسانی شورش ضد انگلیسی قبایل را در مرز افغانستان- هند سازماندهی کنند. زمامداران المان و ایتالیا بخوبی میدانستند که با گرفتن قفقاز هیچکسی نمیتواند جلو حمله ارتش آلمان و متحدانش به افغانستان را بگیرد. بنابراین هرنوع تعهدی دربرابر طایفه یحیی خیل به معنی قطع استقلال عمل شان میبود. در همین رابطه سفیر المان گ. پیگلر و سفیر ایتالیا کاوارونی از رهبری خود دستور داشتند، همه خواسته های توطیه گران را نادیده بگیرند. ارتباطهای مخفیانه میان داوود خان و نمایندگیهای دیپلماتیک آلمان و ایتالیا در خزان ۱۹۴۲ قطع شدند.۱۴۱

چنانکه دیده میشود، محمد داوود برای رسیدن به مرامش- چیزیکه ما اکنون بنام ساختن «پشتونستان بزرگ» که بادرنظر داشت راهیابی به بحیره عرب صورت میگرفت،- میشناسیم حاضر به همکاری با پلشتترین باندیتهای سیاسی یعنی ناسیونال- سوسیالیستهای آلمانی و فاشیستهای ایتالیایی بود. و درست همین شخص که در آینده نخست وزیر و پسانها رییس جمهور افغانستان شد، زمان درازی از پشتیبانی اتحادشوروی کشوریکه وی آمادگی جنگ متحدانه با هیتلر و موسولینی را برضد آن میگرفت، برخوردار بود.

پیرامون مناسبات بعدی خارجی حکومت افغانستان بدون قطع آنها با آلمان، ایتالیا و جاپان میتوان گفت که پس از گسستن روابط استخبارات کشورهای «محور» با توطیه گران، اینکشور تمایلش را بسوی تثبیت روابط با ممالک اتحاد ضد هیتلری نشان داد. این مناسبات در وابستگی گستردهء اقتصادی کشور با بازرگانی خارجی بریتانیا و اتحادشوروی نمایان بود.۱۴۲ در ماه جولای ۱۹۴۲ در کابل نمایندگی دیپلماتیک امریکا گشایش یافت که رییس نمایندگی ک. انگیرت نخستین فرستادهء رسمی حکومت امریکا بوده و پیش ازاین از افغانستان درسال ۱۹۲۲ دیدن نموده بود. بهرحال این اقدام امریکاییها چنانکه دیپلمات و شرقشناس امریکایی ال. پولادا مینویسد، بخاطر آن بود که درصورت ضرورت از خاک افغانستان همچون راه ترانتزیتی «لیند لیز»[6] برای انتقال اموال به اتحادشوروی استفاده شود.۱۴۳

افغانستان با برقراری روابط با امریکا به تقویه مناسباتش با حکومت هند برتانوی ادامه داد. چنانچه در سال ۱۹۹۴ هیات نظامی و درسال ۱۹۴۵ هیات کارکنان عرصه مطبوعات و معارف به هند سفر کردند. در ماه نوامبر سال ۱۹۴۴ افغانستان رسما حکومت جمهوری فرانسه در راس شارل دوگول را با قطع روابط با رژیمِ ویشی، برسمیت شناخت. در آغاز سال ۱۹۴۵ فرانسه و افغانستان سفیران شان را تبادله کردند.۱۴۴ مناسبات افغانستان با اتحادشوروی همچنان گسترش یافته و ازسوی محافل حاکمه افغانستان دوستانه ارزیابی میشدند. زمامداران افغانستان میدانستند که سرنوشت هند برتانوی بصورت معینی در آینده حل وفصل خواهد شد، بنابراین نگران چگونگی مسأله تعلق ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) بودند. معضل راه داشتن به بحیره عرب با سرنوشت این ولایت گره خورده بود. حکومت افغانستان میدانست که اگر صوبه سرحد به پاکستان تعلق گیرد، پس کشورشان هیچگاهی راه بحری را بدست نمیآورد. مورخ روسی و. بویکو مینویسد که: «مولف هندی س. سینگ یک دلیل دیگر نیز در توضیح برخورد منفی افغانها به ایجاد پاکستان را آورده است: «ظاهرشاه و رژیمش هوادار کانگرس ملی بوده و بگونه آشکارا از آن حمایت میکردند».۱۴۵ این مولف همچنان مینویسد: «حتی در اوج جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۲ حکومت افغانستان با استفاده از حضور هیأت اس. کریپس در هند برتانوی مسأله استقلال قبایل مرزی را مطرح کرد، مگر جانب بریتانیایی این موضوع تحریک برانگیز را به پایان جنگ موکول نمود».۱۴۶ 

 پیرامون ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) میتوان نوشت که در آنجا اقدامات تروریستی برضد سیکها و هندوها ادامه داشت. خشونت ازسوی سرکوبگران بیشتر شده و اعمالشان اکنون متوجه نیروهای امنیتی نیز بود. چنانکه در ماه اپریل ۱۹۴۷معاون آمر پولیس شهرستان هزاره زمانیکه به روستای دهامتورا آمد موترش سنگباران شد. در نتیجه واحد های اردو بیست بار بالای مردم آتش گشودند. اما این آتشباری تلفاتی در پی نداشت. مگر چند تن بازداشت شدند.۱۴۷بتاریخ ۱۰ اپریل ۱۹۴۷ ملاقات وزرا مهر چند کهنه[7] و قاضی عطاالله با عبدالغفار خان صورت گرفت. دراین دیدار اوضاع موجود در ولایت و گزینه های اقدامات حکومت بحث گردید. پس از این ملاقات رهبر خدایی خدمتگار زمانیکه در بیهار بود، بیانیه یی ایراد کرده و در آن ترور دربرابر سیکها و هندوها را محکوم کرد. او این ترور را با خشونتی که هندوان بنیادگرا برضد مسلمانان در این ولایت کرده بودند، همسان دانست. بتاریخ ۱۵ اپریل دوباره بینظیمیهایی در دیره اسماعیل خان رخ داد که با سرکوب و آتش زدنها همراه بوده و فرصتی شد برای چپاولگران. شب همانروز در روستای پاروا که در نزدیکی دیره اسماعیل خان واقع است، کسان ناشناسی حمله کرده، آنجا را غارت نموده و به آتش کشیدند. ۳نفر کشته شده و ۵۴ باب خانه و دکان آتش زده شدند.۱۴۸ وکلای سیکها و هندوهای دیره اسماعیل خان بروز ۱۶ اپریل در دهلی در اقامتگاه نایب السلطنه با والی صوبه سرحد او. کِروی ملاقات کرده و از رویدادهای بمیان آمده گفتند. والی (گورنر) به اعضای مجلس وعده داد که از همه امکاناتش برای اعاده نظم و قانونیت دریغ نخواهد کرد. در همان روز هیات نمایندگی با ج. ل. نهرو و بالدیو سینگ نیز دیدار کرده و به آنها درباره اوضاع شهرستان دیره اسماعیل خان اگهی داد. وضعیت واقعا بغرنج بود. بر اساس داده بدست آمدهء آنزمان در پیشاور، بروز ۱۶ اپریل نیم شهر به آتش کشیده شده بود. شمار همه قربانیان به ۱۰ کشته و ۲۲ زخمی میرسید. درباره اوضاع استان شمالغربی صوبه سرحد نایب السلطنهء نو ماونتبیتن آگهی یافت، مگر او وظایف بزرگتری در پهنای همه هند داشت. نایب السلطنه باید با نیروهای سیاسی هند برشالوده «پلان کابینه» بتوافق میرسید، مگر او همچنان گزینهء تقسیم هند را ناممکن نمیدانست. وی باید در آغاز جون ۱۹۴۸ حکومت را به دست هندوستانیان میداد. او پس از ملاقات با رهبران نیروهای سیاسی هند دانست که چانس توافقات مطابق «پلان کابینه» بسیار کم است. بنابراین وی مخفیانه بالای گزینهء دیگر که پیشتر دربارهء آن تذکر رفت، کار را آغاز کرد. به پندار والی صوبه سرحد او. کِروی باید انتخابات راه اندازی میشد تا جلو خشونت گرفته شده و زمینه بیان اراده مردم مساعد گردد. این پیشنهاد در برنامه نایب السلطنه گنجانیده شد. در ملاقات ماونتبیتن و او. کِروی بروزهای ۱۵ و ۱۶ اپریل در دهلی والی حتی «پلان کابینه» را همچون وسیله جلوگیری از تقسیم کشور تایید هم کرد.۱۴۹ وی اعلام کرد که برنامه تقسیم کشور آینده ولایت شمالغربی (صوبه سرحد) را خدشه دار میسازد. بقول وی نه قبایل و نه خود ولایت نمیتوانند در شرایط پاکستان وجود داشته باشند. قبایل سالانه از حکومت مرکزی تقریبا ۲۵ ملیون روپیه بدست آورده و حکومت ولایتی سوبسایدی به ارزش ۱۰ ملیون روپیه به آنان میپردازد. این سوبسایدیها باید همینگونه بزرگ از جانب حکومت پاکستان نیز پرداخته شوند. او. کِروی متیقن نبوده میپرسید، آیا پاکستان توان انجام اینکار را دارد؟ بنابراین او هوادار رسیدن توافق برشالوده  «پلان کابینه» بود.۱۵۰ والی صوبه سرحد میپنداشت که انتخابات نو در اینولایت باید راه اندازی شوند، مگر اگر حکومت کانگرس پیش از انتخابات منحل شود، وقوع انفجار ناگذیر است. بنابراین وی تصمیم نداشت حکومت را منحل کند و به تنهایی اداره گورنری را پیش ببرد. او درنظر داشت که فقط مجلس قانونگذاری را منحل کرده و از وزیران بخواهد تا در هنگام رای پرسی در پستهای شان باقی بمانند.

همزمان در دهلی  ملاقات نایب السلطنه با  خان صاحب و او. کِروی صورت گرفت. در نتیجه فیصله شد که حکومت صوبه سرحد باید زندانیان سیاسی را آزاد کرده، از خشونت خودداری ورزیده و جلو راه اندازی اجتماعات (میتنگها) را نگیرد. مگر رهبران اپوزیسیون از پذیرش عفو شان تا کناره گیری حکومت ولایتی و تدویر انتخابات نو خودداری کردند. یک نتیجهء دیگراین نشست فیصلهء  نایب السلطنه درباره بازدید از صوبه سرحد بروزهای ۲۹-۲۸ اپریل ۱۹۴۷ بود. م. ع. جناح به وی هوشدار داد که درآنجا او با میتنگهای هزاران نفری مواجه شده و پیشنهاد کرد تا مظاهره چیها به اقامتگاه والی رفته و درآنجا به نایب السلطنه قطعنامه شان را بدهند. ماونتبیتن بگونه جدی از او خواست مانع اینکار شود، مگر پذیرفت تا گروه کوچک نمایندگان آنها را بپذیرد. م. ع. جناح وعده داد به هوادارانش دساتیر لازم را بدهد. مگر زمانیکه نایب السلطنه و همراهانش به پیشاور رسیدند، او. کروی به او خبر داد که گروههای هوادار مسلم لیگ که شمارشان به تقریبا ۷۰ هزار نفر میرسد، بسوی خانه گورنر در حرکت بوده و در یک میلی آن قرار دارند. پس از مشاوره با والی و نخست وزیر ماونتبیتن تصمیم گرفت پیشدستی کرده و به پیشواز مظاهره چیان برود.۱۵۱ وضعیت میتوانست به هرج و مرج بکشد، توقف مظاهره چیها ناممکن بود. این تصمیم ناگهانی گرفته شد. نایب السلطنه و همسرش روی خاکریز راه آهن بالا شده و به تظاهر کنندگان دست تکان دادند. این اقدام موثر واقع شده و روحیه مظاهره چیان دوستانه شده و به شعارهای «پاکستان زنده باد!» آنها «ماونتبیتن زنده باد!» را اضافه کردند.

کارمندان دولتی هنگام ملاقات با ماونتبیتن همه گی از لزوم تدویر انتخابات نو اداره ولایتی و اینکه حکومت نباید بالای پروسه انتخابات فشار بیآورد، گفتند. مگر هنگامیکه ملاقات مشترک نایب السلطنه، گورنر و خان صاحب بوقوع پیوست، وی (خان صاحب) اعلام کرد که اداره بخش صوبه سرحد مسلم لیگ از سوی جناح نه بلکه از طرف کِروی و مامورانش صورت بگیرد. ماونتبیتن این پندار را پسندید. خان صاحب تا آن لحظه از آمادگی «پلان ماونتبیتن» چیزی نمیدانست، و گورنر از آن آگهی داشته و مخالف آن بود، بنابراین اعلامیهء اینچنینی صدراعظم صوبه سرحد بگونه مثبت ازسوی نایب السلطنه استقبال شد. دراین ملاقات وزیران صوبه سرحد اعلام کردند که مخالف انتخابات اند، مگر ماونتبیتن به آنها هوشدار داد که اگر آنها ارادهء مردم را درنظر نگیرند، در آنصورت ادارهء ولایتی(گورنری) برقرار خواهد شد. فردای آنروز نایب السلطنه با تظاهرکنندگان دیدار کرد که در این ملاقات آنها به وفادارای شان به م. ع. جناح تاکید نمودند. او همچنان با رهبران زندانی شعبه ولایتی مسلم لیگ هریک عبدالقیوم خان، سلیم جان و پیر مانکی شریف دیدار نمود. نایب السلطنه ازآنها خواست تا جلو خشونت را بگیرند، چون تا فشار ادامه یابد، آنها برای ایشان چیزی کرده نمیتوانند. و اگر خشونتها متوقف شوند، او میتواند راه حل مناسبی را بیابد.۱۵۲ نایب السلطنه ازآنها همچنان خواست تا از فرمان عفو اطاعت کنند، مگر آنها پاسخ دادند که اینکار را بشرطی خواهند کرد که اداره ولایتی (گورنری) برقرار شده و انتخابات جدید راه اندازی شود. سپس آنها با نگهبانان به دهلی گسیل شدند تا با م. ع. جناح مشوره کنند. ماونتبیتن هنگام بازدید از گذرگاه خیبر در جرگه افریدیها و عشایر دیگراشتراک کرد. اشتراک کنندگان این جرگه ها ازوی درخواست نمودند تا اداره گذرگاه نامبرده را پس از رفتن انگلیسها از هند به آنها داده، همچنان تاکید کردند که متعلق به هیچ یک از بخشهای هند نبوده ولی در جانب برادران مسلمان خویش ایستاده اند. نایب السلطنه هنگام برگشت به پیشاور در جرگه نمایندگان شمال و جنوب وزیرستان اشتراک کرد. آنها خواستار ایجاد پاکستان و انحلال حکومت خان صاحب شده و اعلام کردند که غیر آن متوسل به زور خواهند شد.۱۵۳. پاسخ ماونتبیتن بسیار محتاطانه بود. او گفت که بهر کاری که درتوانش باشد، دست خواهد یازید تا آنچه را که آنها میخواهند، عملی سازد. نتیجه این سفر آن بود که نقش شاخه ولایتی مسلم لیگ در نظر ماونتیتن بزرگ جلوه کرد. درحالیکه رول کانگرس در پندارش برعکس پایین آمد.۱۵۴

در آغاز می عبدالفغار خان همراه با قاضی عطالله خان برای شرکت در اجلاس کمیته کاری کانگرس (ک.ک.ک.) پیرامون بحث روی اوضاع ولایت صوبه سرحد به دهلی رفت.  وی بتاریخ ۸ می در در راهش به لاهور ایجاد سازمان جدید پشتونها را اعلام کرد.  بقول عبدالفغار خان «سازمان نو دفاعی بنام «زلمی پشتون» واکنشی دربرابر زورگوییهای مسلم لیگ بود.۱۵۵

بروز ۱۳ می سال ۱۹۴۷ حادثه یی روی داد که سرآغاز یک برگ نوین در مبارزات شاخه ولایتی کانگرس در صوبه سرحد پنداشته میشود. در این روز در جریان یک کنفرانس مطبوعاتی قاضی عطالله خان اعلام کرد: «ما تصمیم گرفتیم تا درگام نخست دولت مستقل پشتونها را داشته باشیم.۱۵۶ در ادامه او طرح کرد که این دولت مستقل میتواند شامل هند یا پاکستان باشد. باید گفته شود که از آغاز استقلال پشتونها هیچگاهی موضوع پیوستن به افغانستان مطرح نبود. سازمانهای مرکزی و ولایتی کانگرس ملی هند و لیگ سراسری مسلمانان هند در پهلوی سازمانهای بیشمار کوچک سیاسی نه پیش از تدویر اجلاس لیگ در لاهور در سال ۱۹۴۰ و نه پس از آن هیچگاهی مساله برگرداندن پشتونهای شرقی به سلطه افغانستان پس از رفع استعمار هند برتانوی را مطرح نمیکردند. سازمان کانگرس در صوبه سرحد برای هند واحد و سپس «آزاد پشتونستان» مبارزه میکرد. سازمان مسلم لیگ در صوبه سرحد برای ایجاد پاکستان مستقل و شمولیت ولایتش در آن مبارزه میکرد. گپ پیوستن به افغانستان هیچگاهی هم مطرح نبود. در کنفرانس مطبوعاتی ۱۶ می خان صاحب گفت که ولایت مرزی میتواند حتی درصورت نپیوستن به اتحاد هند خودرا مستقلانه تامین کند. بقول او با بدست آوردن استقلال خویش پشتونها بمثابه مردم زحمتکش ذخایر خویش را تنظیم نموده و ادارهء فوق العاده پُندیده را ازمیان خواهد برد.۱۵۷ وی همچنان گفت که پشتونها آزاد اند که به کدام دولت بپیوندند یا اینکه دولتی مستقل باشند. اما ازآنجایی که هیچ دولت کوچک بدون اتحاد کشورهای بزرگ نمیتواند امور دفاعی اش را تامین کند، بنابراین راه دیگری باقی نمیماند تا به هند و یا پاکستان بپیوندیم. مهر چند کهنه وزیر مالیه صوبه سرحد نیز بروز ۱۹می هنگام کنفرانس مطبوعاتی پندار دولت مستقل پشتونها را پیشکش کرد.۱۵۸ او همچنان برخلاف پیوستن صوبه سرحد به پنجاب نظر داده آنرا چنین مستدل ساخت که قدرت در صوبه سرحد به مردم تعلق دارد، درصورتیکه در راس قدرت پنجاب فیودالها باشند، زمان درازی ضرورت است تا پنجابیها به سطح تفکر مردم صوبه سرحد برسند. «در دولت خویش،- بقول او، پشتونها میتوانند ازخود مواظبت کنند، چونکه تاثیر عامل روانی در پیروزی دولت مستقل خیلی بزرگ میباشد»۱۵۹ مگر، زمانیکه جامعه بکلی ازهم گسیخته باشد، آیا دولت مستقل پشتونها ارزشی میداشته باشد؟ یگانه چیزی شبیه به اتحاد ملی برگزاری روزیادبود، پنداشته میشد که بخاطرهء شهدای ناارامیهای ۱۹۳۰ ازسوی کانگرسیها و اعضای مسلم لیگ بگونهء متفاوت تدویر مییافت. در چنین احوالی ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) انتظار تصویب برنامه انتقال قدرت در هند را داشت.

دراین میان «پلان ماونتبیتن» برای تقسیم هند به پایانش نزدیک میشد. نایب السلطنه توانست نهرو را غافلگیر کند. بتاریخ ۲ می ماونتبیتن رییس ستاد اش لارد ایسمی را به لندن فرستاد تا تایید «پلان کابینه» را بدست آورد.۱۶۰

«برنامه هیات کابینه» شالوده نورمال شدن روابط هند- بریتانیا را میساخت. اما در پس پردهء رویدادها «برنامه ماونتبیتن» که تقسیم هندوستان را بر شالودهء «هندوستان، پاکستان و شهزاده نشینهای هندی»۱۶۱ مطرح میکرد، برجسته تر میشد. برای دفاع از منافع امپریالستی بریتانیا ایجاد «شورای مرکزی» که مسوولیت دفاع مشترک و «امور خارجی» را عهده دار میبود، پیشنهاد میشد.این باصطلاح «پلان بالکانی» بود. درنظر بود تا قدرت در هند به ولایات داده شود، و آنها باید خود برگزینند به کدام گروه بپیوندند. در رابطه به ولایت مرزی شمالغرب نیز سیاست فشار بالای کانگرسیها در راس عبدالفغار خان پیش برده میشد. پشتیبانی جواهر لعل نهرو و دیگر رهبران کانگرس ملی هند عبدالغفار خان را شوکه ساخت. آنها همیشه شخص وی و سازمانش بنام «خدایی خدمتگار» را پشتیبانی میکردند، مگر اکنون آنان با توافق به تقسیم کشور برشالوده این پلان و به تعقیب آن براساس یک رای پرسی همگانی پیرامون تعلق این ولایت، از هوادارنشان فاصله میگرفتند. رهبر «سرخپوشان» میپنداشت که مساله هند یا پاکستان برای استان مرزی شنالغرب (صوبه سرحد) پیش از اینکه در انتخابات سال ۱۹۴۶ زمانیکه کانگرس به اوج پیروزی دست یازد، تعیین شده بود. اکنون که اوضاع در اینولایت دگرگون شده بود، عبدالغفار خان بیهوده هراس نداشت که رای پرسی اجرا نخواهد شود. ولی کمیته کاری کانگرس درچنین حالتی هم برای تقسیم مملکت و هم تدویر رای پرسی همگانی رای داد.۱۶۲ پس از این عبدالفغار خان اعلام کرد که به کمیته کاری کانگرس و م. ک. گاندی اعلام کرده که پشتونها با آنها در امر مبارزه برای استقلال هند رزمیده و قربانی سنگینی را متحمل شدند. او صریحا از رهبران کانگرس ملی هند انتقاد نموده گفت: «ولی شما مارا فراموش کرده به گرگها سپردید. ما انتخاباتی را پیرامون هند و یا پاکستان با امتیازات عالی براه انداختیم. آیا دربارهء خواست پشتونها تردیدی وجود دارد؟ این امر بر همه دنیا آشکارا ست. این یکی از عوامل این مساله است. و دلیل دیگرش اینست که هند مارا در بدبختی تنها میگذارد.۱۶۳ 

ازاین اعلامیه عبدالفغار خان برمی آید که اوپیروزی مسلم لیگ را در رای پرسی پیشبینی میکرد چون تغییر پندار مردم صوبه سرحد از سوی لیگ بشدت جریان داشت. او چندین بار تکرار میکرد که کانگرس «سرخ پوشان» را همچون خوراک به گرگها پرت کرده و ولایت مرزی این کار را همچون خیانت ارزیابی میکند.۱۶۴ پس ازاین او به کمیته کاری کانگرس اعلام کرد که اگر رای پرسی برگزار شود، باید روی مساله «پشتونستان یا پاکستان» برگزار شود. عبدالفغار خان در زندگی نامه قلمی اش مینویسد که میان کانگرسیهای صوبه سرحد هیچکسی نبود که حاضر به ترک کانگرس باشد، ولی کانگرس در صوبه سرحد کانگرسیها را تنها گذاشت.۱۶۵ البته که حق با عبدالفغار خان نبود، که میگفت کانگرسیها کانگرس را ترک نمیکردند. بسیاری از آنها از جمه رهبران آن همچون عبدالقیوم خان کانگرس را ترک گفته و به مسلم لیگ پیوسته بودند.  مگر آنچه مربوط به سازمان ولایتی کانگرس بصورت کل میشد، این سازمان تا زمانیکه کانگرس عملا خودش آنرا وِل کرد، بگونه پایدار در مواضعش استوار بود. در این امر عبدالغفار خان نرمش رهبران کانگرس ملی را دخیل میدانست. او میپنداشت که اگر آنها همانند جناح قاطع میبودند، انگلیسها به گپ شان گوش میدادند. هنگامیکه کمیته کاری کانگرس به رفراندوم توافق کرد، عبدالکلام آزاد، که در پهلوی عبدالغفار خان بود، به وی مشوره داد که به مسلم لیگ بپیوندد، که این توصیه باعث غمگینی بیشتر رهبر خدایی خدمتگار شد. مگر بزودی آشکار شد که این نظریهء یک واقعیتگرا بود. «تایید پلان ماونتبیتن» به این معنی بود که کمیته کاری کانگرس بصورت قطعی به برادران همنبرد خویش را در این استان مرزی پشت پا زده است.۱۶۶

خان صاحب به محض برگشت از دهلی همچنان ناسازگاری کانگرسیهای صوبه سرحد را پیرامون تدویر رفراندوم اعلام کرد. سپس نشست مشترک کمیته کانگرس صوبه سرحد، شاخه پارلمانی آن و فرماندهان خدایی خدمتگار دایر شد. در قطعنامه مصوب این مجلس آمده بود که عبدالغفار خان امیدوار بود که حکومت به اقداماتیکه وی لازم میدید، دست یازد.۱۶۷ این قطعنامه در محافل سیاسی پیشاور برای دستیابی به آشتی میان سازمان ولایتی کانگرس و مسلم لیگ به مباحثه گرفته شد. همچنان امکان ملاقات عبدالفغار خان با م. ع. جناح هنگام رفتن رهبر خدایی خدمتگار به دهلی جهت اشتراک در جلسه کمیته کاری سراسری کانگرس بررسی شد. پس از این وی به نمایندگان مطبوعات گفت اگر چنین امکانی مهیا باشد، وی با فرستادگان احزاب دیگر تماس خواهد گرفت. هنگامیکه از او پرسیدند، آیا وی مسلم لیگ را هم شامل این احزاب که میخواهد با آنها تماس داشته باشد، میشمرد، عبدالغفار خان گفت، که او تاکنون دوبار تلاش نموده تا با رهبر مسلم لیگ ملاقات نماید.۱۶۸ سپس در دهلی دکتر ذاکرحسین از جمیعه ملیه به او گفت، که یکی از کارمندان مسوول مسلم لیگ میخواهد با آنها ملاقات کند. هنگام دیدار شان عبدالغفار خان  به وی گفت: «ما حاضریم برشالوده شرایط صدقانه به پاکستان شامل شویم. شرط دیگر وی استقلال از بریتانیا بود. اگر تسلط انگلستان حفظ شود، صوبه سرحد از پاکستان جدا خواهد شده و دولت خودش را میسازد».۱۶۹

بدلیل اوضاع بمیان آمده یعنی روگردانی عملی رهبری کانگرس ملی هند از رفیقان صوبه سرحدش رهبری سازمان ولایتی کانگرس اعلام کرد که از کانگرس ملی هند بیرون شده و به مبارزه برای «پشتونستان آزاد» خواهد پرداخت. منظورعبدالغفار خان و پیروانش برای «پشتونستان آزاد» چه بوده ومرام جنبش اش چه بود؟ ای. یاسون دراینباره نوشته است: «ناسیونالیزم پشتونی پلاتفورمی بود که خدایی خدمتگار خواست دوباره بوسیله آن مبارزه کند... داعیه پشتونستان بصورت عموم نه برای استقلال واقعی بلکه به منظور تجارتی مطرح شد. رهبران کانگرس در صوبه سرحد حاضر بودند تا پاکستان را بپذیرند و تلاش داشتند برای خود، جنبش شان و ولایت شان در دولت جدید جای پایی بیابند». این معامله دارای دو امتیاز اصلی بود. نخست: حفظ وفاداری به ناسیونالیزم کهن پشتونی. دوم: این داعیه پرطرفدار درمیان پشتونهای مرکز گریز جذبه داشته و بنابراین رهبران لیگ را زیر فشار سنگین قرار میداد.۱۷۰ کانگرسیهای صوبه سرحد، که از جانب همپیمانان شان پرت شده بودند، مجبور بودند، راههای بیرون رفت از بن بست بمیان آمده را جستجو کرده و شرایط پیشتر یادشده را در امر شمولیت به پاکستان پیشکش نمایند. این پیشنهادها ازسوی مسلم لیگ پذیرفته نشدند. درچنین حالتی فقط تصمیم - دستیابی به داعیه «آزاد پشتونستان» میتوانست هستایش یابد. عبدالغفار خان با کمیته کاری کانگرس خط مشی اش را پیرامون رفراندوم بحث کرد. کمیته کاری کانگرس نخست به نایب السلطنه پیشنهاد کرد که در رای پرسی دو پرسش نه بلکه سه تا بشمول تعلق صوبه سرحد مطرح شود. و پرسش سوم اینکه- آیا لازم نیست که دولت مستقل پشتونستان از این ولایت و نوار قبایل مرزی ساخته شود؟.۱۷۱   

موضع زمامداران انگلیس از جمله درباره پرسشنامه «آزاد پشتونستان»  بتدریج آشکاراتر میشد. بروز ۴ جولای ۱۹۴۷ ماونتبیتن در جریان کنفرانس مطبوعاتی در برابر پرسش یکی از ژورنالیستها پیرامون اینکه آیا باشندگان صوبه سرحد در انتخاب خویش برای موضوع رای پرسی (رفراندوم) آزاد اند، گفت: «اگر آنها توافق رهبری هردو حزب را به این مساله کسب کنند و اگر آنها برای استقلال رای دهند، من نیز موافقم. مگر، اگر فقط یک حزب اینرا بخواهد، درآنصورت ما فیصلهء نخستین را تعقیب خواهیم کرد».۱۷۲ به اینگونه فیصله نایب السلطنه لارد ماونتبیتن مبنی بر شامل نکردن مساله «پشتونستان آزاد» در جدول پرسشنامه مطابق خود «پلان ۳ جون» از پیش تعیین شده بود. بویژه که مسلم لیگ هیچ ریسکی ولو کوچک راهم پیرامون سرنوشت ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) نمیپذیرفت. ای. یانسن در پژوهشش تاکید میکند که خود رفراندوم با قانون ادارهء هند مصوب سال ۱۹۳۵ مطابقت نداشت، بنابرآن این رای پرسی محک آزمایش قانونگذاری مدنی بود.۱۷۳ مگر این رفراندوم با قانون نو- یعنی قانون دادن استقلال بهند همخوانی داشت. و این قانون در پارلمان انگلیس در سال ۱۹۴۷ پذیرفته شده بود. بنابراین مساله قانونی و یا ناقانونی این رفراندوم بخودی خود مهم نبود. یکی از دلایل عدم شمولیت سوال سوم در پرسشنامه رای پرسی قطعنامه کمیته کاری کانگرس (ک.ک.ک.) پیرامون «پشتونستان آزاد» بود که حق هرنوع شهزاده نشین به استقلال را مردود میشمرد. از منطق آنها استقلال هر استانی بکلی ناممکن بود. ولایتها شامل امپراتوری بریتانیا بودند، مگر شهزاده نشینها رسما دولتهای مستقل بودند. مبارزه سیاسی پیرامون تعلق صوبه سرحد نمیتوانست به محافل حاکمه افغانستان که هنوز هم در تلاش راهیابی به بحیره عرب بودند، پیوند نداشته باشد. اکنون آنها دیگر از پیوستن دوباره سرزمینهای پشتونهای شرقی  وخاکهای دیگریکه به بنادر این بحیره منتهی میشدند، به افغانستان، نه میگفتند. درآنحالت مساله روی ایجاد دولت دوست متشکل از خلق برادر پشتون بود که بوسیلهء آنها اتصال افغانستان به بحر ممکن میشد. در دورهء گذار حکومت در هند برتانوی از اداره استعماری به نیروها و موسسات ملی هند به دومینیون هند و پاکستان جانب افغانی به کانگرس ملی هند متمایل بوده و با آن در حمایت از گروههای گونه گون که نزدیکترین شان جنبش ملی پشتونها بنام «خدایی خدمتگار» بود، همکاری میکرد.۱۷۴

مرز دیورند از سوی همه زمامداران اینکشور (افغانستان) برسمیت شناخته نمیشد. درباره باشندگان این منطقه باید گفت که بویژه کوچیها در فصلهای معین با رمه های خویش از اینجا به افغانستان رفت و آمد داشتند. «پشتونها «خط دیورند» را مانند سرحد نپذیرفته و یگانه مردمی بودند که ادعا میکردند «آب اگر صد پاره گردد، باز باهم آشنا ست». آنها روابط خویشاوندی شان را حفظ کرده، آزادانه در دوطرف رفت و آمد کرده، به بازرگانی مرزی مشغول بوده و مهتر از همه در حالات بحرانی به کمک همدیگر میشتافتند.۱۷۵ در این زمانه مطبوعات و رادیوی افغانستان به کمپاین برگشتاندن ولایت صوبه سرحد به ترکیب افغانستان آغاز کردند. مگر عبدالغفار خان و هوادارانش خواستار استقلال صوبه سرحد بوده و نمیخواستند که استان شان را در تشکیل افغانستان ببینند. البته که این امر باعث بازنگری پندار محافل حاکمه افغانستان نشد. افغانها از داعیه پشتونستان پشتیبانی میکردند.۱۷۶ درست همین غیر مشروعیت «خط دیورند» به مثابه مرز میان دو کشور و اینکه خاکهای مردم پشتون به ترکیب پاکستان درآمده و زمان درازی جز خاک افغانستان بودند- و پشتونستان نامنهاد (از سال ۱۹۰۱ شامل استان مرزی شمالغرب هند برتانوی) بود، بالای سیاست کابل در پایان سالهای ۱۹۴۰ و سالهای بعدی آن تاثیری هنگفتی داشتند.۱۷۷ (یعنی بمثابه مرزهای غیر مشروع، و نه غیر علنی و یا غیر قانونی). مرز باصطلاح «خط دیورند» از راه توافق و نه از راه غصب سرزمینهای پشتونهای خاوری (شرقی) معین شد که در آن اصلا حرفی از مدت اعتبار ان وجود ندارد. جهت معلومات بیشتر کتاب عظمت حیات خان. خط دیورند- از نگاه جیو- استراتیژیک بسیار مهم است....[8] دیده شود. رهبری افغانستان و حلقات ناسیونالیست (هوادار پشتونها) در کشور با شمولیت نواحی پشتونها به ترکیب پاکستان مخالفت کرده و خواستار رای پرسی همه جانبه و همگانی جهت انتخاب سرنوشت پشتونها ازسوی خودشان شد.۱۷۸

سفیر انگلیس در کابل که حیثیت وزیرمختار را داشت، به سکرتر دولت از کمپاین مطبوعات افغانستان درباره استقلال صوبه سرحد گذارش داد. او همچنان خبر داد که وزیر امور خارجه افغانستان علی محمد اشاره کرد که حکومتش مخالف الحاق بدون توافق مردم ولایت مرزی صوبه سرحد به هند و یا پاکستان میباشد. بتاریخ ۱۶ جون ۱۹۴۷ علی محمد اعلام کرد که حکومت افغانستان میپندارد که مردم این استان باید امکان حل این مساله را با طرح پرسشی مبنی بر اینکه، آیا آنها میخواهند به افغانستان بپیوندند ویا دولت آزاد خود که بکلی مستقل باشد، را بسازند ؟ بیابند. همزمان با کسب استقلال هند لازم است تا چنین معاهده یی عقد شود.۱۷۹

چهار سردار افغانی هریک حفیظ الله خان، عنایت الله خان، حبیب الله خان و محمد یعقوب خان- بتاریخ ۲۱ جون و ۶ جولای ۱۹۴۷ از حکومت بریتانیا درخواست کردند تا به مردم صوبه سرحد امکان ساختن دولت خویش را بدهند. برشالوده گذارشات برخی روزنامه ها پیرامون اینکه گویا روسیه افغانستان را در رابطه به صوبه سرحد تحریک میکند، سرداران اعلام کردند که گناه خودرا بگردان دیگران انداختن- سیاست بد انگلیسی است. آنها همچنان امیدوار بودند که امریکا و روسیه در امر ایجاد دولت مستقل پشتونها آنانرا کمک میکنند. در گذارشات دیپلمات بریتانیا از کابل به حکومت هند آمده است که علاقمندی افغانستان به صوبه سرحد فقط ایدیولوژیکی اند، تا در آینده روابط خوبی با باشندگان آنجا داشته و اینکه اجازه باشد تا رادیو و مطبوعات مباحثات آزاد را سازماندهی کنند. این مساله البته با سفیر روسیه بحث نشده مگر با نمایندگی امریکا پیرامون آن مشوره صورت گرفت. او همچنان آگاهی داد که حکومت افغانستان آرزومند گسیل یک هیات برای گفتگوها با رهبران سیاسی هند است.۱۸۰

دیپلمات انگلیس با تاکید به منافع فقط ایدیولوژیک افغانستان در حل معضل صوبه سرحد، آشکارا در گمراهی بود. البته که داشتن روابط نیکو با مردمان این ولایت نیز مد نظر بود، مگر رسیدن به بحیره عرب آرزومندی مهم افغانستان بود.

او. کروی در نامه اش به ماونتبیتن میپنداشت که این مداخله افغانستان خطرناک خواهد بود. او همچنان ابراز اطمینان میکرد که منبع الهام این اقدامات رهبران کانگرس صوبه سرحد و برخی عناصر افغانی  هنگام سفر عبدالغفار خان به کابل اند.۱۸۱ در تلگرام مورخ ۲۷ جون به حکومت هند مامور عالیرتبه انگلیس در کابل آشکارا گفت که حکومت افغانستان در اقدامات خویش با طرح خواسته های غیر معقول یعنی ادعاهای ارضی برای تمامیت خاکی و زبانی کشور مبالغه میکند.۱۸۲

وزیر امور خارجه افغانستان در نامه مورخ ۱۰ جولای ۱۹۴۷ به نماینده بریتانیا در کابل خواسته ها و پیشنهادات حکومت افغانستان را تکرار کرد. در پاسخ نماینده انگلیس اعلام کرد که این اقدامات افغانها باعث انزجار حکومت انگلیس میشوند. او میخواست وزیر خارجه افغانستان را معتقد بسازد تا جلو کمپاین مطبوعات و رادیو را گرفته و نه عقبگرا بلکه آینده نگر باشند.۱۸۳

وزیر خارجه افغانستان پیشنهاد میکرد، یا هیاتی گسیل شود، یا خودش برای مذاکره به صوبه سرحد برود، مگر پیشنهادهایش باعث واکنش حکومت انگلیس شده و آنها آشکارا میگفتند که ادعاهای ارضی کابل را مبنی بر سهمگیری در حل سرنوشت استان صوبه سرحد، نمیپذیرند. پس از آنکه آشکارا شد نتایج رای پرسی همگانی به نفع پاکستان اند، حکومت بریتانیا به افغانستان مشوره داد تا با حکومتهای آیندهء هند و پاکستان روابطش را برقرار کند.

به اینگونه شرط شمولیت پرسش مبنی بر «آزاد پشتونستان» توافق متقابل رهبران کانگرس و مسلم لیگ بود. کانگرس ملی هند به این موضوع موافقت کرد. بروز ۱۷ جولای ۱۹۴۷ مذاکرات عبدالفغار خان و م. ع. جناح صورت گرفت. این گفتگوها و مذاکرات بعدی میان آنان نتیجه یی به بار نیآورد. م. ع. جناح به نوشتن پرسش «پشتونستان آزاد» که بیشترینه باشندگان ولایت مرزی ممکن به آن رای میدادند، در بولتن موافقت نکرد. او به دادن خودمختاری گسترده به ولایت صوبه سرحد موافق بود، مگر تنها در ترکیب پاکستان. عبدالکلام آزاد درینباره نوشته است: «گمان میرود که اگر در پرسشنامه مادهء «آزاد پشتونستان» میبود، بخش بیشتر باشندگان ولایت سرحدی به آن رای میداد»۱۸۴ مگر اینرا رهبران دیگر مسلم لیگ نمیخواستند. 

هنگامیکه آشکارا شد سوال «پشتونستان آزاد» در پرسشنامه شامل نمیشود، نزدعبدالغفار خان اندیشه تحریم رای پرسی نیرو گرفت. او علاقمند پیوستن به پاکستان نبوده و هند ازوی و هوادارانش رویگردان شده بود. در نامه ۱۷ جون ۱۹۴۷ آ. ک. کریپالانی به ماونتبیتن مینویسد: «بادشاه خان (یعنی عبدالغفار خان) اعلام کرده که اگر مساله پشتونستان بحیث گزینهء همراه با پاکستان طرح نشود، او با همکارانش مشوره میکند تا از شرکت در رای پرسی خودداری کنند.۱۸۵

بروز ۲۱ جون آشکار شد که ماونتبیتن تصمیم گرفته است تا رفراندوم از ۸ تا ۲۰ جون برگزار شود.۱۸۶ البته نایب السلطنه از وارد نمودن سوال «آزاد پشتونستان» در پرسشنامه خودداری کرد. ۲۴ جون ۱۹۴۷ عبدالغفار خان خطاب به باشندگان صوبه سرحد گفت که رای پرسی همگانی را تحریم کنند. همزمان او اشاره کرد که مبارزه برای «پشتونستان آزاد» ادامه خواهد داشت. این اعلامیه واکنش سریع خان عبدالقیوم خان یکی از رهبران خدایی خدمتگاران و کسیکه سپس به مسلم لیگ پیوسته و مبارزه برضد کانگرس ملی هند در صوبه سرحد را رهبری میکرد، را برانگیخت. وی گفته بود که فریاد برای پشتونستان تلاش ناصادقی است که پشتونها را فریب داده و از بیراهه به شاهی هند میکشاند. آنچه مربوط به فقیر ایپی میشود، میتوان نوشت که او از فیصله اعضای کانگرس صوبه سرحد در راستای تحریم رای پرسی راضی بوده و از مردم خواست تا رفراندوم را هنگام تدویر آن بایکوت نمایند.۱۸۷

رای پرسی در صوبه سرحد آغاز شد. تا اینزمان بیشترینه باشندگان سیک و هندو این استان را ترک گفته بودند. باقیمانده ها هم در ترس بسر میبردند. در دو حوزه- هزاره و دیره اسماعیل خان نظر به اسناد رسمی و غیر رسمی دیده شد که هندوان و سیکها بکلی رای دهی را تحریم نموده بودند. نتایج رای پرسی در هردو حوزه به نفع پاکستان بود. مسلم لیگ اعلام کرد که در شهرستان هزاره آنحزب ۹۸٪ آرا را بدست آورده و و در دیره اسماعیل خان نیز نتیجه قناعت بخش است. در چنین حالتی عبدالغفار خان موضعش را دگرگون ساخته و بروز ۸ جولای ۱۹۴۷ شاید زیر تاثیر نتایج رای پرسی در دو حوزه نخستین رای دهی، و شرایطی را که وی حاضر بود به مجلس موسسان پاکستان بپیوندد، به م.ع. جناح و مسلم لیگ تکرار کرد. این شرطها عبارت بودند از: 

۱. ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) باید استان بکلی خودمختار باشد.

۲. دستیابی به اتحاد پشتونها در هند برتانوی در ساحهء این ولایت خودمختار.

۳. ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) باید حق امنیت از پاکستان در حالتی که پشتونها احساس کنند قانون اساسی مصوب مجلس موسسان پاکستان برای آنها خوب نیست، و یا اگر احساس کنند که پاکستان پس از جون ۱۹۴۸همچنان بحیث دومینیون اتحادیه بریتانیا باقی میماند، را داشته باشد.۱۸۸

عبدالغفار خان تاکید کرد که  با پذیرفتن این شرطها او مخالف این پیوستن به مجلس موسسان پاکستان نبوده و او خوشحال است که م.ع. جناح شرایط نخستین آنرا پذیرفته، ولی دوتای باقیمانده باید نیز پذیرفته شوند. در شرایط نو این پیشنهادها به معنی توافق عبداغفار خان به پیوستن به پاکستان و همچنان تفاهم او با م. ع. جناح روی جایگاه جنبش وی در آینده پاکستان بود. مگر اینها ازسوی مسلم لیگ که سرمست بادهء پیروزی  در رفراندوم بود، قابل پذیرش نبودند. درهمانروز در چهار حوزه باقیمانده: پیشاور، مردان، کوهات و بنو نیز رای دهی آغاز شد. مسلم لیگ امیدوار بود در پیشاور ۵۹٪ آرا را بدست آورد. بسیاری از «سرخپوشان» از جریان رای دهی نظارت میکردند، تا از برخوردهای احتمالی جلوگیری شود.۱۸۹  

۱۷ جولای آخرین روز رای دهی بود. کمتر کسی شک داشت که نتایج رای پرسی به نفع پاکستان نباشد. نتایج این رای پرسی همگانی پس از چند روز رای گیری نشر شدند. در گذارش ۲۹ جولای ۱۹۴۷ نایب السلطنه لارد ماونتبیتن آمده بود:

نتایج رای دهی در ولایت مرزی شمالغرب چنین است:

الف. رایهای درست برای پاکستان ........................................................۲۸۹۲۴۴ رای

ب. رایهای درست برای هند................................................................۲۸۷۴ رای

پ. اکثریت .................................................................................... ۲۸۶۳۷۰ رای

ت. درصدی تمام رایهای درست کسانیکه حق رای دارند............................ ۵۰ اعشاریه ۴۹ ٪

ث. رایهای درست انتخابات گذشته ....................................................... ۳۷۵۹۸۹ رای

شمار مجموعی رای دهندگان که حق رای دهی دارند در رفراندوم به ۵۷۲۷۹۸ میرسید. بنابراین نتایج رای پرسی با ۵۰ اعشاریه ۴۹٪ بسود پاکستان بود. به اینگونه، چنانکه انتظار میرفت، رفراندوم به پیوستن صوبه سرحد به پاکستان رای داد. برندهء این رای پرسی هواداران پاکستان با اکثریت بسیار ناچیز۵۰ اعشاریه ۴۹٪ بودند.۱۹۰

شمار رایهای مخالف ناچیز بود. تقریبا نیم کسانیکه واجد شرایط رایدهی بودند، به رای پرسی حاضر نشدند که نشانه آشکارای پذیرش تحریم آنها بود.

بروز ۱۴ اگست سال ۱۹۴۷ استقلال پاکستان اعلام شد. در هفته نخست  موجودیت دولت نو محمد علی جناح بحیث گورنر جنرال آن فرمانی را مبنی بر انحلال حکومت کانگرسی ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) امضا کرده و بروز ۲۲ اگست حکومت خان صاحب و همکارانش منحل شد. جای این حکومت را کابینه مسلم لیگ در راس عبدالقیوم خان گرفت.

 

 

جهاد کشمیر

مگر در عمل همه چیز آنقدر نیکو نبود که در نظر نخست هنگام مبارزه برای پاکستان مینمود. تاثیر منفی تقسیم کشور بالای وضعیت اقتصادی صوبه سرحد بیدرنگ نمایان شد که باعث تیره گی بیشتر از پیش حالت باشندگانش شد. زمان درازی درکار بود تا وضعیت اقتصادی ولایت بهتر شود. حالت بیثبات سیاسی دولت در کل کشور و همچنان در خود استان صوبه سرحد نمیتوانست بالای اقتصاد ولایت و زندگی مردم تاثیرگذار نباشد. بالای اینهمه ناسازگاریها مساله کشمیر نیز اضافه شد که مردم قبایلی ازجمله افریدیها را رهبری نو ولایت عملا بخود کشاند. جنگ کشمیر یکی از مهمترین دشواریهای دورهء گذار بود.

سرنوشت شهزاده نشین جمو و کشمیر هنگام اعلام استقلال پاکستان و هند هنوز ناحل باقیمانده بود. تابستان سال ۱۹۴۷ وضعیت آنجا بسیار وخیم شد. مساله در این بود که بیشترینه باشندگان آنجا مسلمان بودند، درحالیکه محافل حاکمه و مهاراجه ها هندوان بودند. دو مساله مهم و تاحدی باهم مرتبط  را که نایب السلطنه لارد ماونتبیتن و ستادش باید در کمتر از یکماه تا تصویب عهدنامه استقلال (این عهدنامه تاریخ ایجاد دولتهای جدید را ۱۵ اگست ۱۹۴۷مشخص میساخت) حل میکردند، عبارت بودند از سرنوشت شهزاده نشینها و تعیین مرزها. از جمله بیش از ۶۰۰ شهزاده نشین (در اعلامیه های رسمی بریتانیاییها شمار آنها ۵۶۲ و یا ۵۶۵ آمده بود) تقریبا ۲۰ تا با پاکستان ایجاد شونده مرز داشته و از میان تقریبا ۹۳ ملیون باشندهء «شهزاده نشینهای هند» (نظر به ارقام سال ۱۹۴۱) بیشترینه آنها غیرمسلمانان بودند.۱۹۱

به اینگونه کسب رسمی استقلال این سرزمینها بیشتر برای هند درسر ساز بود. رهبران آینده اینکشور ازجمله ج. ل. نهرو بخوبی اهمیت مساله را دانسته و بنابراین برای حل آنها در تلاش کسب حمایت ماونتبیتن بودند. بر شالوده تفاهم حاصل شده با کانگرس نخستین گورنرجنرال دومینیون هند تا سال ۱۹۴۸ (ماونتبیتن، مترجم) میشد. نایب السلطنه که فرد با انرژیی بود، به اقناع سران شهزداه نشینها پرداخته و به آنها پیشنهاد کرد از حق انتخاب خویش بهره برده و به یکی از دو دومینیون (برای بیشترینه فقط گزینهء هند مطرح بود) پیوسته و شرایط پیوستن فدرالی با آنرا در کوتاه ترین زمان و بهتر تا ۱۵ اگست مشخص سازند.۱۹۲   

در پایان جولای نایب السلطنه با مجلس نمایندگان شهزادهها (مهاراجه ها) دیدار نموده و در بیانیه اش بحیث نماینده سلطنت (بریتانیا. مترجم) به آنها امتیازات، لزوم و ارزش پیوستن به یکی از دومینیونها را توضیح داد. شرط شمولیت این شهزاده نشینها که در امور داخلی خویش فوق العاده مختار بودند، فقط دادن صلاحیتهای امور «بیرونی» ( امورخارجه، دفاع و ارتباطات) به یکی از دومینیونها بود. تلاشهای ماونتبیتن را رییس اداره ایجاد شده شهزاده نشینها و. پ. مینون و همنظرش سردار والابهای پاتیل، وزیرداخله حکومت موقت و همچنان حکومت آینده هند مستقل با جدیت پشتیبانی میکردند. در نتیجه اکثریت مطلق سران شهزاده نشینهای کوچک و همچنان بزرگ به سود پیوستن به هند رای دادند.۱۹۳

مسلم لیگ مگر در مساله شهزاده نشینها موقف بکلی دیگری را گرفت. جناح با تفسیر قانون ۱۸ جولای بسود خویش پیشنهاد میکرد به شهزاده نشینها حق انتخاب هر گزینه از پیوستن به یکی از دومینیونها تا برسمیت شناختن استقلال شان داده شود. او به امتیاز حق ارثی شهزادهها در سرنوشت این یا آن راجه ستان تاکید میکرد. او با تلاش ضعیف ساختن هند که نسبت به پاکستان نیرومند تر بود، درعمل از اندیشهء بالکانیزاسیون یعنی پارچه پارچه شدن کشور پشتیبانی میکرد. بنابرهمین پشتیبانی وی از حاکم حیدرآباد در مرکز هند در پشتهء پهناور دیکان با اکثریت باشندگان هندوبود که وی خواستار جدایی و کسب حیثیت دومینیون جداگانه شد. همچنان واکنش رهبری لیگ به تصمیم مهاراجه مسلمان یکی دیگر از شهزاده نشینها با بیشترینه باشندگان هندو یعنی جوناگره نیز جالب بود که باعث آن شد تا وی یکجا با شهزاده نشین همسایه منوردار خواستار پیوستن به پاکستان شود، بدون انکه با پاکستان مرز مشترک داشته باشند، چون هردو در شبه جزیرهء راجه نشینهای کتهیاور واقع بودند.۱۹۴ تاثیر منفی موقف جناح هنگام حل سرنوشت شمالیترین و بزرگترین (با ساحهء بیش از ۲۰۰ هزار کیلومتر مربع) شهزاده نشین کوهستانی جمو و کشمیر آشکارا شد. مسلمانان در این منطقه ۸۰٪ نفوس را تشکیل میدادند، درحالیکه زمامدار آنجا مهاراجه هری سنگ هندو بود. مرکز این شهزاده نشین در وادی زیبای کشمیر که بیشترین باشندگان را درخود جا داده بود، فقط با نواحی غربی پنجاب که جز پاکستان بود، ارتباط داشت. کشمیر همچون گهواره فرهنگ ویژه اسلامی ارزش زیاد سمبولیک داشته و جایگاه دوستداشتنی زمامداران نامور مسلمان بود.۱۹۵ درنهایت کشمیر به حرف شامل در واژه پاکستان (مطابق نام ساخته شده توسط دانشجوی مسلمان پنجابی چاودری رحمت علی در سال ۱۹۳۳) تعلق گرفت. مطابق این طرح «پاکستان» باید دولت مستقل اسلامی متشکل از پنجاب (حرف پ)، ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) یا سرزمین افغانها (که حرف ا ازآن ماخوذ بود)، کشمیر (که حرف ک از آن گرفته شده بود)، سند (که حرف س از ان مشتق شده بود) و بلوچستان (که ستان به آن تعلق داشت) میبود. در سال ۱۹۴۰ چاودری رحمت علی پیشنهاد کرد که آسام و حیدرآباد نیز جز پاکستان شوند.۱۹۶ سرنوشت جمو و کشمیر تا حد زیادی با سیاست جناح در مرحله نهایی بیرون شدن انگلیسها از مستعمره هند پیوند داشت. چونکه او از اصل استقلال زمامداران موروثی و اهمیت تصمیمگیری آنها حمایت میکرد، بنابراین مجبور بود با تردید مهاراجه که آرزومند حفظ حکومتش بگونه سراسری یا قسمی در شهزاده نشین بود، با حوصله مندی برخورد نماید. برعلاوه حکومت زیر رهبری جناح در پاکستان در روز اعلام استقلال با آنجا تفاهم نامیه یی را مبنی بر حفظ حکومت شهزاده (مهاراجه) برای یکسال امضا نموده و جانب هند را نیز مجبور ساخت تا با موقف نامعین این راجه نشین نیز موافقت کند. ۱۹۷

گرچه کشمیر بدون شک از جمله استانهای مسلمان نشین شمرده میشد، مگر رهبری کانگرس امیدش به پیوستن این ولایت به هند را از دست نداده بود. این امیدواری بر دو فاکتور استوار بود. یکی هندویزم محافل حاکمه و نفوذ قشر بالایی آن که بیشترینه متشکل از برهمنهای کشمیری (پاندیتها) بودند. همچنان خانواده نهرو، برخی فعالان دیگر سیاسی هند به شاخهء کاست بالایی متعلق بوده دارای نامهای خانوادگی ساپرو، کایل، پانت و کاکسار بودند.۱۹۸ فاکتور دوم با اوضاع اجتماعی- سیاسی شهزاده نشین پیوند داشت. در دوره نخستین ایجاد حزب کنفرانس اسلامی از رهبری آن گروهی از سیاستمداران رادیکال برهبری شیخ محمود عبدالله از آن جدا شدند. این گروه در خواسته های سیاسی و اقتصادی خویش با رهبران چپ کانگرس نزدیک شده و سازمان مشهور دیگر را بنام کنفرانس ملی بنیان هشت. شیخ عبدالله همانند مهاراجه  با وجود آنکه از نگاه ایدیولوژیکی دشمنان آشتی ناپذیرش پنداشته میشدند، هوادار خودمختاری کشمیر بود. همچنان روابط شیخ و جناح بدلایل معینی پیچیده بودند. از سویی شیخ به امید اینکه با هند نوین میتواند برنامه هایش را عملی سازد، مناسباتش را با نهرو برقرار ساخت. هردو فاکتور نامبرده را رهبری دومینیون هند نو برای الحاق کشمیر به آنکشور استفاده میکردند.۱۹۹

برعلاوه این عوامل ژرف جنگ کشمیر وابسته به محاسبات جاری سیاسی آن زمان بود. زمامدار شهزداه نشین مهاراجه هری سنگ برای یک سال تصمیمش را برای پیوستن به یکی از دومینیونها کنار گذاشت، تا موقف حریفش شیخ عبدالله (که از سوی وی تا پایان سپتامبر ۱۹۴۷ زندانی شده بود) رهبر حزب کنفرانس ملی در شهزاده نشین را تضعیف نموده و از مسدودشدن راههای تامیناتی سرزمینش که از پاکستان میگذشت جلوگیری کند. همزمان او بوضاحت متمایل به پیوستن به هند بود. گرچه مهاراجه به اینکار حق داشت، مگر در دهلی میپنداشتند که تصمیم وی نه تنها قانونی بلکه عادلانه نیز بنماید. و برای این کار او به پشتیبانی مردم ضرورت داشت که فقط ازسوی شیخ عبدالله میسر میشد.۲۰۰

نایب السلطنه لارد ماونتبیتن هنگام بازدید از کشمیر خواست مهاراجه را به تدویر رفراندوم پیرامون تعلق شهزاده نشین تشویق کرد. مگر مهاراجه و همچنان هیات حاکمه آنجا اینکار را نمیخواستند. برای آنها اشکارا بود که بیشترینه باشندگان به پیوستن به پاکستان رای میدهد. در ماه سپتامبر ۱۹۴۷ مهاتما گاندی به کشمیر آمده و باعث آزادی شیخ عبدالله از زندان و توافقی میان مهاراجه و کنفرانس ملی شد.۲۰۱

در پاکستان از پیوستن آینده کشمیر مطابق تاکتیک «بالکانیزاسیون» به هند اگهی حاصل کردند. در پاسخ به فشار دهلی به شهزاده نشین جواناگره (در ماه سپتامبر ۱۹۴۷ ارتش هند به آنجا داخل شد)، پاکستان دست به اقدامات زد. تشدید این فعالیتها باعث ایجاد فضای کاملا ناباوری متقابل و دشمنی شد که شمار زیادی از رهبران هند و پاکستان را دربر میگرفت. تراژیدی انقسام کشور و آوازههای خشونت علیه مسلمانان برای زهرپاشی اذهان پشتونها در نوار قبایلی استفاده میشد. باید گفت که یکی از نخستین تصمیمات حکومت پاکستان دستور بیرون کردن واحدهای منظم ارتش از نوار قبایلی بود که در دهه های اخیر اداره استعماری در آنجا مستقر بودند. این خبر نو باعث نیرومندی روحیه «میهن دوستی» ملیشه های پشتون شد.۲۰۲

در پایان تابستان و آغاز پاییز ۱۹۴۷ در جمو که در بخش جنوبغرب شهزاده نشین (جمو و کشمیر)  واقع بوده و بیشتر باشندگانش هندوان اند، سرکوب خشن مسلمانان صورت گرفت. این امر باعث حمله ملیشه های پشتون به جمو و کشمیر شد. رهبر حکومت ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) عبدالقیوم خان ترانسپورت و مواد سوخت را در اختیار شان گذاشت. ویژه گی این تهاجم آن بود که در آن فقط ملیشه های پشتون شرکت داشتند و نه واحدهای منظم ارتش پاکستان. حمله به جمو و کشمیر بروز ۲۲ اکتوبر سال ۱۹۴۷ هنگامیکه برخوردهای خونین در پنجاب صورت گرفتند، آغاز شد. ۲۰۳ رهبری این اقدام را جنرال ارتش پاکستان اکبر خان به عهده داشت. جگرن (سرگرد) اردوی پاکستان خورشید انور بحیث فرمانده بخش (سکتور) شمال انتصاب شد. او با رفتن به پیشاور از خان عبدالقیوم خان کمکهای مادی و غیره بدست آورد. دسته مسلح پشتونها که بیشترینه آنها افریدیها و همچنان وزیریها بودند، از شهرستان هزاره صوبه سرحد به شهر مظفرآباد وارد شده و بتندی به سوی رودخانه اوری و سرینگر براه افتادند. گروه دیگر از راه رودخانه اوری به مقصد پونچ براه افتاد.۲۰۴

آنگونه که اس. اولپیرت مینویسد، بروز ۲۳ اکتوبر حدود ۵۰۰ تن پشتون مسلح قبایل سرحدی طوایف افریدی، وزیری و مهسود با لاریها و جیپهای ارتش پاکستان (ساخت انگلیس) مرز کشمیر را درنوردیده و به سوی خاور از راه جاده موتر رو مظفر آباد- بارمولا به سرینگر روان شدند. این «تجاوز» پاکستان را به کشمیر حاکمان کشور زمان درازی فقط اقدام «داوطلبانه» و خودجوش «قبایل» مینامیدند که بکمک برادران مظلوم شان شتافته اند. مگر رانندهها، مواد سوخت و موترهای مورد استفاده پدیدههای شیوهء زندگی قبایلی نبودند و از سویی افسران انگلیسی همانند ماموران پاکستانی درجریان کارها قرار داشته و در درازنای راه، قطار موترها در شمال پاکستان را حمایت کرده و یا حد اقل از دربرابر این عملیات اکتوبر کارشکنی نمیکردند، در نتیجه پاکستان که به الحاق کشمیر به خودش ، (چه بسا که پیش از این حرف «ک» آنرا در میانهء نام دولت نو درج کرده بود)، امیدوار بود.

شب ۲۴ اکتوبر در دهلی نو خبری غیر رسمی اعلام شد مبنی بر اینکه حمله کنندگان شهر مظفرآباد را گرفته اند و پگاه آنروز فرماندهی ارتش پاکستان رسما به آگهی رهبری نظامی دومینیون برادر رساند : «داوطلبان قبایلی» به کشمیر «داخل شده» و دستهء پیشقراول آنها در ۳۵-۴۰ میلی شهر سرینگر مستقرشده است».۲۰۵

واحدهای دولتی شهزاده نشین بکلی بی مورال و فلج شده بودند. وضعیت پیچیده درجنوبغرب شهزاده نشین که قشر بانفوذ آنجا را پشتونها تشکیل داده و برخی از آنها در ارتش هند برتانوی خدمت میکردند، نیز نقش خودرا در رویارویی آغاز شده بازی کرد. در ادامه تشدید برخوردهای جماعتی در درازنای مرزهای تازه بمیان آمدهء کشمیر، در ماه اکتوبر در شهر پونچ شورشی زیر نام ایجاد «آزاد کشمیر» رخ داد. ملیشه های پشتون که بیشرینه شان افریدیها بودند، از یگانه راه کوهی که در آنزمان وادی کشمیر را با پنجاب وصل میکرد (از شهر رولپندی، پایتخت آیندهء گذرای پاکستان) از رودخانه اوری گذشته، شهر بارامولا را گرفته و به شهر عمدهء شهزاده نشین سرینگر رسیدند.۲۰۶ 

مهاراجهء ترسیده با هواپیما به دهلی فرار کرده، از حکومت هند تقاضای کمک کرد. جانب هند کمک اش را مشروط به پیوستن شهزاده نشین به اتحاد هند ساخت. یگانهای دیسانت شدهء هندی ازهوا که یبشتر از سیکها تشکیل یافته بودند، ملیشه های پشتون را از شهر سرینگر به رودخانه اوری عقب راندند. در کشمیر حکومتی بریاست شیخ عبدالله که تازه از زندان آزاد شده بود، تشکیل یافت. مگر پشتونهای قبایل به ماندن شان در ساحهء کشمیر تا برقراری آتش بس بوسیلهء ملل متحد بتاریخ ۱ جنوری ۱۹۴۹ ادامه دادند.۲۰۷  

گسیل واحدهای نظامی هندی ازراه پل هوایی باعث واکنش حکومت پاکستان شد. گورنرجنرال پاکستان امر ورود قطعات را به کشمیر داد، مگر فرمانده ارتش پاکستان جنرال د. گریس از اجرای این فرمان بدلیل اینکه افسران بریتانیا حق جنگ با خودی ها ( در ارتش هند و پاکستان هنوز شمار بسیاری از افسران بریتانیایی خدمت نموده و «ملی شدن» نیروهای مسلح پاکستان فقط در سال ۱۹۵۰ با تعویض سراسری انگلیسها با پاکستانیها آغاز شد) را ندارند، خودداری کرد. ۲۰۸ در آغاز سال دیگر در آنکشور نخستین لوی درستیز (رییس ستاد ارتش) و رییس جمور آینده کشور (محمد ایوب خان) عرض اندام کرد. دراین حال جنرال گریس که از ناتوانیهای واحدهای پاکستانی یاد میکرد پس از حل و فصل مناسبات با سرقوماندان اعلی در لاهور (هنوز فرماندهی واحد قوا موجود بود) فیلد مارشال ک. اوچینلیک، جناح فرمانش را لغو کرد. او در یک میتنگ سراسری بتاریخ ۳۰ اکتوبر دراستدیوم لاهور باربار از کشمیر یاد نموده و از حضار خواست «تا بخشی از پاکستان و اسلام را نجات دهند»۲۰۹ بروز یکم نوامبر برای مذاکرات باوی گورنر جنرال هند لارد ماونتبیتن، نزدش آمد. جناح وضعیت کشمیر را پذیرفته ولی بالای غیرقانونی بودن الحاق آن و دادن حق انتخاب به باشندگان آنجا درباره سرنوشت شهزاده نشین پافشاری کرد.۲۱۰ 

در این میان جنگهای پراگندهء زیر کنترول هند و پاکستان ادامه یافتند. شهر پونج در بخش هندی قرار گرفته ولی قسمت بزرگ ایالتی بهمین نام بدست نیروهای هوادار پاکستان افتاد که در آنجا حکومت «آزاد کشمیر» را ایجاد نمودند. در شمالغرب شهزاده نشین در ساحه پهناور ولی کم نفوس (با مساحت ۷۵ هزار کیلومتر مربع) در ایجنسی کوهستانی گلگیت واحد های محلی (سکاوتیهای گلگیت) اعلام نمودند که از فیصله سرینگر مبنی بر پیوستن به هند حمایت نکرده و پرچم پاکستان را برافراشتند. همچنان شهزاده نشینهای هونزا، ناگار، یاسین، ایشکومان، گیزار و چیلاس نیز عین موضع را گرفتند. آنها پسانها یکجا با ایجنسی بالتیستان (با مرکزیت سکاردو) مناطق شمالی تحت کنترول پاکستان را تشکیل دادند.۲۱۱    

بن بست در حل معضل کشمیر حکومت هند را در ماه جنوری واداشت تا دراینباره متوجه سازمان ملل متحد شود. در نتیجه شکایت هند از پاکستان بروز ۱۷ جنوری ۱۹۴۸ کمیسیون ویژهء این سازمان پیرامون هند و پاکستان تشکیل شد. برشالوده فیصله های شورای امنیت سازمان ملل مورخ ۲۱ اپریل همانسال برای حل و فصل این مساله اصولی تصویب شدند که برمبنای آنها ملیشه های پشتون و همه واحدهای نظامی پاکستان باید از شهزاده نشین نامبرده خارج شده و شمار نظامیان هندی به کمترین اندازه آنهم برای حفظ قانونیت، نظم عامه و گزینش ادارهء معین برای برگزاری رای پرسی همگانی، پایین آید.۲۱۲ هیات ملل متحد در راس دیپلومات چکی ای. کوربیل که از محل بازدید کرد، برنامه عملی را تهیه کرد که با قطعنامه ملل متحد مورخ ۱۳ اگست ۱۹۴۸ نافذ شده و از طرفین میخواست تا به آتش پایان داده، آشتی نموده و مساله مورد مناقشه را از راه رای پرسی همگانی و با اجرای همه پیش شرطهای نامبرده عملی کنند. در پایان سال ۱۹۴۸ پس از آغاز دوباره نبردها که به دگرگونی محسوسی در مواضع طرفهای درگیر نیانجامیدند (ازجمله تلاش واحدهای پاکستانی برای گرفتن کارگیل و قطع یگانه راه اتصالی سرینگر با ایالت شمالشرقی تبتی- بودایی لاداکه به ناکامی انجامید)، هند و پاکستان به آتش بس موافقت کردند. از روز یکم جنوری سال ۱۹۴۹ فیصله سازمان ملل نافذ شده و بروز پنجم جنوری کمیسیون مربوطهء آن برنامه تکمیلی حل و فصل معضل را برشالودهء همان اصول تصویب شده برای راه اندازی رای پرسی همگانی ارایه کرد. بروز ۲۷ جولای ۱۹۴۹ طرفین موافقتنامه یی را پیرامون خطوط آتش بس امضا کردند که به معنی حل چالش ازراه دور سازی واحدهای هردوسو بود. بصورت عموم این رویارویی به حد پایین آن فروکش کرد. شمار تلفات شامل کشته ها و زخمیها کمی بیش از هزار تن بود.۲۱۳

بذبختانه که ملیشه های مهاجم ترور واقعی را در برابر غیر مسلمانان براه انداختند. آنان کاهن های بودایی را در عبادتگاههای شان نابود کرده خسارات هنگفتی را به نواحی شمالی پنجاب وارد کردند. یکی از گروههای مهاجم بروز ۱۳ جنوری ۱۹۴۸ در راه برگشت از راه گجرات پس از نبرد شش ساعته بیجا شدگان غیر مسلمان با واحدهای ارتش پاکستان بسرکوب آنها سوق شدند.۲۱۴

البته حکومت پاکستان و شخص گورنر جنرال م. ع. جناح و وزیر اعظم لیاقت علی خان را نباید در این خشونتها مقصر دانست. م. ع. جناح همواره طرفدار قانونیت بود. ملیشه های پشتون زیر «روحیه جهاد» دربرابر غیر مسلمانان و برای دفاع از همکیشان شان از ترور مهاراجه کشمیر، دست به ترور گسترده زدند. «پشتونها، آتش میزدند، میدزدیدند، تجاوز جنسی میکردند، تیرباران میکردند همهء اینها در فاصلهء نزدیک به سرینگر جاییکه صدها هزار انسان بیدفاع متمرکز بودند، صورت میگرفت».۲۱۵ حتی در خزان سال ۱۹۴۷ پس از خلع زمامدار کشمیر جانشینش که ریاست دولت شهزاده نشین گذشته را داشت، موافقتنامه یی پیرامون پیوستن جمو و کشمیر به هند را امضا کرد، مگر خودمختاری ویژه ولایت جدید و همچنان مساله موقف خاص کشمیر همچنان ناحل باقیمانده بود. گزینه «جهاد کشمیر» مردم قبایلی اما  در محلهء نخستین موجودیت پاکستان باعث شناسایی و آشکارا شدن منافع این دولت شدند.۲۱۶

*******


 

[1] -- در متن اصلی کتاب غلام صدیق خان سفیر پیشین افغانستان در اتحادشوروی آمده که نادرست است، سفیر پیشین افغانستان در اتحاد شوروی غلام نبی خان چرخی برادر غلام صدیق حان چزخی وزیر خارجه حکومت امان الله خان بود. غلام نبی چرخی قبلا در سال ۱۹۲۹ با نظامیان شوروی تلاش ناکامی را بر ای احیای سلطنت امان الله خان انجام داده و پیشتر در سال ۱۹۳۲ توسط نادر شاه با برادرش غلام جیلانی بشکل قجیعی بقتل رسیده بود. (مترجم)-

[2] -  Nordische RaßeNordic race –  به انگلیسی و آلمانی:

[3] مخفف روسی کمیساریای مردمی امور داخله سلف وزارت داخله و کا. گ. ب. اتحاد شوروی بود -НКВД - اِن. کا. وِ.

[4]- Abwehr - -ابویر نام آلمانی ادارهء استخبارات نظامی آلمان در زمان جنگ دوم جهانی بود. معنی تحت اللفظی ابویر مدافعه است. مترجم.

 

[5]- - باسمه چی یا باسماچ که جمع آن باسماچیان و یا باسمه چیها میشود، کلمه یی است که روسها به شورشیان آسیای میانه نام گذاشته بودند که معنی آن شورشی و باغی ست. این جنبش در اواخر قرن نزدهم آغاز شده و تا سالهای 30 سدهء بیست دوام کرد. باسماچیگری در واقعیت جنبش مقاومت مردم بومی مسلمان آسیای مرکزی ( ترکستان)  برضد استیلای روسیهء تزاری و پسانها برعلیه دولت شوروی بود. هم دولت امیرحبیب الله سِراجُ الملت والدین، هم رژیم امانی (تا حدودی) و هم حکومت امیر حبیب الله کلکانی (بطور جدی و عملی) از جنبش باسماچیان بگونه مستقیم و غیر مستقیم حمایت میکردند. در دورهء پادشاهی نُه ماههء حبیب الله کلکانی افغانستان به پایگاه باسماچیان تبدیل شده  و امیر مخلوع بخارا سید عالم خان از احترام و ارج والا برخوردار بود.

از افراد مشهور و شخصیتهای عمدهء باسماچیان از محمد ابراهیم بیگ لقی (همچنان لاقای یا لقه یی)، فیض الله خواجه، کیکی باطَر، کور شیر َمت( شیرمحمد)، جنیدخان و غیره میتوان نام برد. در سالهای 20 به جنبش باسماچیان جمال پاشا و انورپاشای ترک از جنرالان دولت عثمانی که پیش از آن در افغانستان بودند، کمک زیادی نمودند، با کشتن انور پاشا و بعد ها با کشته شدن ابراهیم بیگ لقه یی جنبش مذکور به شکست مواجه شد. (دیده شود: ولیدی ذکی طوغان «قیام باسماچیان» سال 1368 خورشیدی، چاپ تهران صفحات 16، 64، 82، 85، و 91-96) و همچنان برگردان نگارنده (نخستین مداخله نظامی اتحاد شوروی به افغانستان) در سایت آریایی:  

http://www.ariaye.com/dari5/siasi/wadad2.html

 

 

-

[6] - Lend-Lease برنامه کمکهای بین المللی امریکا به کشورهای متحد ضد هیتلری همچون انگلستان و اتحاد شوروی در زمان جنگ دوم جهانی (مترجم)

.

[7] - مترجم, Khanna کهانا، خانا و کهنه نیز در متنها آمده اند -

[8] - Azmat Hayat Khan. The Durand Line – its Geo-Strategic Importance. University of Peshawar Pakistan. 2005. P.257-259). -

 

´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´

 

یادداشت مترجم برای فصل چهارم

 

اینک قسمت یکم فصل چهارم کتاب «سیاست بریتانیای کبیر در هند و مرحلهء آغازین مناسبات پاکستان و افغانستان (سپتامبر ۱۹۴۵- پایان ۱۹۵۰)»  خدمت خوانندگان عزیز پیشکش میشود. نکات قابل توجه و نو که در این فصل مشاهده میشوند اینها اند:

- بیشترینه شهرها و سرزمینهایی که اکنون پشتونها ساکن اند در اول مربوط اقوام تاجیک و فارسی- دری زبان بود. پشتونها تا سدههای ۱۲ و حتی پس از آن کوچی بوده و پس ازآن دهنشین شدند. چنانچه در متن فصل حاضر آمده  آمده است : «در سدههای ۱۲ و ۱۴ پشتونها فلات غزنی، بخشی از وادی پیشاور، کوهات، بنو و نواحی جداگانه یی را در استان کابل تسخیر کردند. اسکان پشتونها ببرکت وجود زمینهای آزاد صورت گرفت، چون هنگام حمله چنگیز خان و اخلافش این زمینها خالی از سکنه شده و باشندگان ایرانی- تاجیکی و هندو- آریایی این مناطق به جاهای امن جابجا شده بودند. پشتونها بتدریج اسلام را پذیرفتند». « رشد اجتماعات پشتونها باعث آن شد که آنها به روابط بازرگانی با همسایگان کشانده شوند. مگر زمان درازی پشتونها فاقد شهرهای خود بودند. مردمان همسایه تا اینزمان به سطح بالای رشد ارتقا کرده و تجارت و پیشه وری در دست غیر پشتونها بود. حتی در قرن ۱۷ و آغاز سده ۱۹ در پیشاور باشندگان اصلی آن نمایندگان مردمان گونه گون هندو- آریایی و تاجیکها بودند.»

- «در سال ۱۷۹۹ حادثه یی رخ داد که در سرنوشت بعدی پشتونهای خاوری تاثیر بسزایی داشت. شاه زمان امر اداره لاهور را به سردار جوان ولی پرنفوذ سیک رنجیت سنگ داد. رنجیت سنگ با تسخیر بخش زیاد سرزمینهای افغانهای شمالغرب هند دولت مستحکمی (با مرکزیت پنجاب) را بنیاد گذاشت که تا سال ۱۸۴۹ موجود بود.»

- در این بخش کتاب همچنان به مسایل بین المللی و رقابتهای انگلیس و روسیه در آسیای مرکزی و بویژه پیرامون افغانستان نیز بحث شده و اطلاعات بی نظیری در مورد نخستین سفارت روسیه تزاری (ویتکویچ) و انگلیس (بر نس) بدبار کابل و از امیردوست محمد خان (حاجی حسین علی و مرزا محمد خان) به روسیه تزاری گذارش داده شده است.  

- «پس از جنگ دوم افغان- انگلیس ۱۸۷۸-۱۸۸۰ که در نتیجه آن افغانها شکست خوردند، نفوذ سلطنت انگلیس به مناطق همجوار با نوار مرزی پشتون نشین نیز مستحکم شد. برشالوده معاهده گندمک در سال ۱۸۷۹ که توسط امیر محمد یعقوب خان و نماینده زمامداران استعماری انگلیس- مامور سیاسی با صلاحیتهای ویژه ن. کیوناری امضا شد، افغانستان ازحق ادامه مستقلانه سیاست خارجی اش محروم گردید. درست پس از همین جنگ آنچیزی بوقوع پیوست که پس از دهها سال ماهیت روابط آیندهء پاکستان- افغانستان را معین کرد».

- منافع بریتانیا در منطقه ایکه اکنون آسیای میانه نامیده میشود با منافع روسیه که میخواست نفوذش را دراینجا گسترش دهد، رویاروی شد. حکومت بریتانیا مرامش را دستیابی به امنیت سرزمینهای هندی اش از دستدرازیهای روسیه اعلام کرد. این رقابت در این منطقه میان دو امپراتوری بزرگ را نویسنده نامور انگلیسی ر. کیپلینگ «بازی بزرگ» نامیده است.[1]

 

- «در ماه می سال ۱۸۳۸ و. مکناتن سکرتر امور خارجی گورنر جنرال هند برای مذاکرات با رنجیت سنگ موظف شد. مرام این گفتگوها پشتیبانی از بر تخت نشاندن دوباره شاه پیشین شاه شجاع بود. در پایان این مذاکرات معاهده باصطلاح «سه جانبه» میان انگلیسها، رنجیت سنگ و شاه شجاع امضا شد. برشالوده این معاهده شاه شجاع در برابر برگرداندن تخت سلطنت متعهد میشد که سند را به انگلیسها واگذاشته و برای «ابد» از پشاور، ملتان، کشمیر وغیره خاکهای تسخیرشده توسط مهاراجه به نفع سیکها چشمپوشی میکند. وی همچنان از ادعای تسلط بر هرات امتناع میکرد. مطابق این عهدنامه سیاست خارجی افغانستان و پنجاب باید عملا توسط کمپنی هند شرقی کنترول میشد. رنجیت سنگ برای کمک به شاه شجاع جهت تهاجم آماده شده به افغانستان لشکری پنجهزار نفری را تخصیص داده بود، مگر به گذار واحدهای انگلیسی از خاک پنجاب خودداری کرد». 

- «در سال ۱۸۹۳ مرز میان هند برتانوی و افغانستان معین شد. این امر برشالوده باصطلاح «خطوط دیورند» که ماخوذ بود از نام نماینده نایب السلطنه هند دگروال «سرهنگ» سر مورتیمیر دیورند، که مسوولیت تعیین خطوط مرزی را بعهده داشت، صورت گرفت. در نتیجه بیشترینه قبایل «مستقل» افغان زیر اداره بریتانیا قرار گرفتند. امیر افغان عبدالرحمن خان (۱۸۹۰-۱۸۸۰) با تهدید به جنگ بدون درنظرداشت این واقعیت که نصف پشتونها در خارج حاکمیت افغانستان قرار میگرفتند، مجبور شد، «خط دیورند» را برسمیت بشناسد.۷۱ بتاریخ ۱۲ نوامبر ۱۸۹۳ مورتیمر دیورند و امیر عبدالرحمان خان «عهد نامه» ایرا از نام دو دولت امضا کردند. قابل یاددهانی است که در هیچ یک از مواد این معاهده از مدت اعتبار آن تذکر نرفته است. بنابر این همه ادعاهای مبنی بر صد ساله گی اعتبار آن همه ادعاهای بی پایه اند.۷۲ این معاهده از سوی حکومات بعدی افغانستان نیز تایید شده است».

- «بتاریخ ۱ جنوری سال ۱۹۰۵ حبیب الله خان طرح عهدنامه یی را پیشکش نمود که تمدید معاهده عقد شدهء پدرش عبدالرحمان خان را در دوره زمامداری وی پیشنهاد میکرد. انگلیسها ناگذیر بودند که پیشنویس عهدنامه امیر حبیب الله را پذیرفته و آنرا بروز ۲۱ مارچ ۱۹۰۵ در کابل امضا نمایند. اینگونه باوجود برخی امتیازدهی انگلیسها به حبیب الله خان غصب سرزمینهای پشتونهای شرقی بخاک هندبرتانوی نهایی و مستند شد».  

******

 

بخش چهارم

تاریخ سرزمینهای پشتوننشین در دروره پیشا و پسا استعماری.

جهاد کشمیر

رفع استعمار هند باعث رویاروییهای متضاد میان هند و پاکستان شد. مگر این امر باعث اختلافات گاه شدید میان پاکستان و افغانستان نیز شد. به این منظور لازم است تا تاریخ سرزمینهای پشتونها از جمله ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) و مبارزه ضداستعماری پشتونها تا کسب استقلال هند و تقسیم آن به اتحاد هند و پاکستان را بررسی کنیم.

تاریخ مردم پشتون به ژرفای قرون پیوند دارد. ساحه ایکه اکنون (بخشی از) کشور افغانستان و خیبر پختونخوا را دربر گرفته و تا مدتی پیش بنام ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) یاد میشد، از گذشته های دور از اهمیت مهم جیوپولیتیک برخوردار است. این منطقه با ساحات پیرامون آن از قدیم نقطه تماس میان ایران، هند و آسیای میانه بوده است. ارزش این منطقه را جهانگیران ایران باستان و اسکندر کبیر نیز میدانستند. برای درک درست این موضوع بهتر است فصل چهارم و پنجم کتاب مشهور آریانا «لشکرکشی اسکندر»۱ را خواند. این منطقه در قرون وسطا نیز باارزش بود. درست ازهمینجا کشورگشایان از آسیای صغیر و آسیای میانه عبور نموده و اینجا به گذرگاه مهم داخلی هند و هم بندرگاه هند به بحیره عرب و خلیج بنگال تبدیل شد. مگر اهمیت اینجا با تسلط استعمار در هند بیشتر شد. این ناحیه از زمانه های باستان مسکون بوده و بدون شک یکی از بخشهای ارگانیک آن در پروسه رشد تاریخی به قوم پشتون انجامید. سیر تکامل و تاریخ خلق پشتون هم در کشورما (روسیه) و هم در خارج مورد مطالعه قرار گرفته است. ی. و. گانکوفسکی در کتاب «مردم پاکستان (مراحل اصلی تاریخ رشد اتنیک آنها) مینویسد که شالودهء رشد قومی افغانها یا پشتونها در مردم ایران شرقی کوههای سلیمان (در غرب وادی هند[2]) قرار دارد. او همچنان یادآوری میکند که این طوایف حتی پیش از نیمه هزاره اول دراینجا مسکن گزین شده بودند. پس از زوال دولت یفتلی ها این عشایر به ناحیه فاقد چراگاهها و آب رانده شده و اتحادیه قبایلی را تشکیل دادند که بنیادی شد برای رشد اتنیک پشتونها. رشد نفوس باعث جابجایی تدریجی پشتونها به مناطق همسایه شد. برخی از این عشایر دهنشین شده و برخی دیگر به زندگی کوچیگیری ادامه دادند. دانشمندان روسی هریک ماسون و.م. و رومودین و.ا. نقش مهمی را در آموزش تاریخ مردم پشتون بازی کرده اند. آثار آنها مانند تاریخ افغانستان در دوجلد، جلد ۱ چاپ مسکو سال ۱۹۶۴ و جلد ۲ چاپ سال ۱۹۶۵ مسکو شناخته شده اند. و.ک. کارگون نیز با کتابش تاریخ افغانستان در قرن بیستم، چاپ مسکو سال  ۲۰۰۴و آثار دیگرش در این راستا سهم بزرگی گرفته است. یک روایت دیگر پیدایش پشتونها را نیز باید تذکر داد. حتی برخی رجال سیاسی افغان مانند خوشحالخان ختک، رهبر «خان نشین» ختک و شاعر نامورطرفدار پندار مبنی بر تعلق پشتونها به یکی از عشایر اسراییلی که پس از اسارت در بابل دوباره به وطن شان برنگشتند، بود. این روایت گرچه مشکوک است، ولی موجود میباشد.۲

در سدههای ۱۲ و ۱۴ پشتونها فلات غزنی، بخشی از وادی پیشاور، کوهات، بنو و نواحی جداگانه یی را در استان کابل تسخیر کردند. اسکان پشتونها ببرکت وجود زمینهای آزاد صورت گرفت، چون هنگام حمله چنگیز خان و اخلافش این زمینها خالی از سکنه شده و باشندگان ایرانی- تاجیکی و هندو- آریایی این مناطق به جاهای امن جابجا شده بودند. پشتونها بتدریج اسلام را پذیرفتند. 

رشد اجتماعات پشتونها باعث آن شد که آنها به روابط بازرگانی با همسایگان کشانده شوند. مگر زمان درازی پشتونها فاقد شهرهای خود بودند.۳ مردمان همسایه تا اینزمان به سطح بالای رشد ارتقا کرده و تجارت و پیشه وری در دست غیر پشتونها بود. حتی در قرن ۱۷ و آغاز سده ۱۹ در پیشاور باشندگان اصلی آن نمایندگان مردمان گونه گون هندو- آریایی و تاجیکها بودند.۴

جریان هستایش اجتماعی باعث آن شد تا در سرزمینهای پشتونها نخستین ساختارهای دولتی گونه یا خاننشینها فیودالی ایجاد شوند. در نیمه قرن ۱۸ شرایط برای ایجاد دولت واحد افغانی بوجود آمد. در سال ۱۷۴۷ امپراتوری درانی بوجود آمد. در نتیجه جامعه پشتون به سوی واحد نو اجتماعی- اقتصادی یعنی ملیت رشد نمود. تاریخ ایجاد نخستین دولت افغانی چنین است. در سالهای پایانی قرن ۱۷ بیشترینه سرزمینهای افغانی بزیر حاکمیت زمامدار فارس نادرشاه افشار درآمد که در سال ۱۷۳۹ لشکرکشی تباه کنی را به هند سازمانداده و از شاهان مغل فرمان تسلط به سرزمینهای شمال وادی هند  (یعنی ساحهء افغانستان کنونی) را بدست آورده بود.۵ بخشی از فیودالان افغان در این لشکر کشی سهیم بودند. مبارزه خونین قبایل افغان برضد نادرشاه چندین سال دوام کرد. پس از قتل نادرشاه که بدست توطیه  گران بتاریخ ۲۰ جون ۱۷۴۷ صورت گرفت، امپراتوری ساخته شده توسط وی سقوط کرد. بخشهایی ازاین امپراتوری دولتهای مستقل را تشکیل دادند. واحدهای افغانی نادرشاه در راس آن چندین خان قبیله ابدالی قرار داشتند، با غنیمت بخشی از توپخانه از خراسان بسوی قندهار رفته و در آنجا مستقر شدند. در اینجا در نزدیکی مزار شیرسرخ در ماه اکتوبر ۱۷۴۷ جرگه یی از خانهای متنفذ و نیرومند طوایف اصلی عشیره ابدالی دایر شد. پس از چندین جلسه آنها احمد خان جوان را از طایفه سدوزایی به شاهی برگزیدند.۶  

چون در بنیانگذاری دولت افغانستان خانهای قبیله ابدالی قرار داشتند، این امر باعث تامین نقش حاکم  در حکومات افغانی شده و همچنان در نامگذاری طایفه ابدالی به درانی (گرفته شده از واژه دُر)۷ بازتاب یافت. احمدشاه با اتکا به سوارکاران مجرب و آبدیده افغان در جریان لشکرکشیها نخست مواضعش را در قندهار مستحکم نموده و سپس قلات و غلزی، غزنی، کابل و پیشاور را تسخیر کرد. پس از این خانهای قبایل شرقی افغان او را بحیث پادشاه خویش برسمیت شناختند.۸ این مناطق هستهء دولت درانی را میساختند. ازاینجا احمدشاه حکومتش را به استانهای شمالغربی هند گسترش داد. احمد خان در اردوی پادشاه فارس نادر شاه افشار هنگام لشکرکشیهایش سهیم بود. او که ضعف مغلها را دیده بود، تصمیم گرفت همه هند را تسخیر کند. او پنچ بار به آنجا لشکرکشی نمود: در سال ۱۷۴۸، ۱۷۵۰، ۱۷۵۲، ۱۷۵۶- ۱۷۵۷ و سال ۱۷۵۸.۹ با ارزشدهی به این واقعیت که این آغاز دولت واحد افغانی بود، باید اینرا هم پذیرفت که این دولت غارتگرانی بود که مدام سرگرم لشکرشیهای چپاولگرانه در سرزمینهای همسایه بودند. «چنانچه در سال ۱۷۵۷ احمدشاه با تسخیر دهلی تاوان جنگ را برابر به ۱۰ ملیون روپیه تعیین کرد. زمانیکه اردوی افغانی پس از این لشکرکشی از هند برمیگشت، تنها غنایم شخص شاه را در ۲۸ هزار شتر و یابو انتقال میدادند. مگر توپخانهء بدست آمده از دشمن بحال خویش رها شدند، چون همهء چارپایان تخصیص یافته برای انتقال آنها با غنایم چور شده بار شده بودند. تصاویر این غارت البته به اندازه یی کوچکتر در لشکرکشیهای خراسان بازتاب یافته اند».۱۰

قابل یادآوریست که دربرابرش لشکر مغل نه بلکه ارتش سیکها مقاومت میکرد. آنها با قطع مسیرارتباط احمدشاه با افغانستان اورا مجبور نمودند تا عقب نشینی کند.۱۱ پنجاب البته شامل دولت درانی شد، مگر در سالهای ۶۰ قرن ۱۸ سیکها قیام نموده و تقریبا همهء ساحه خویش شامل ملتان را بدست آوردند. زوال سیاسی امپراتوری مغل که در نیمه سده ۱۸ شدت کسب کرده بود، باعث تسهیل پیروزی سیکها شد. در سال ۱۷۶۵ گورومات یعنی شورای سران نظامی سیکها استقلال پنجاب را اعلام کرد.۱۲

تا زمانی که لشکرکشیهای احمدشاه توام با پیروزی بودند، فیودالهایی که از وی غنایم بزرگ جنگی را بدست میآوردند، ازحکومت وی پشتیبانی میکردند. مگر زمانیکه شکستها و تلفات در امر بدست آوردن غنایم جنگی آغاز شده و با گسترش بهره کشی اجتماعات افغان توام شد، زمامداران محلی دیگر نمیخواستند داراییها و امتیازات خویش را با حکومت مرکزی تقسیم کنند. جریانات جدایی طلبانه خانهای افغان تشدید شد. احمدشاه در سال ۱۷۷۳ وفات کرده و جایش را فرزندش تیمورشاه که ولیعهد بود گرفت. تیمورشاه پایتخت را از قندهار به کابل آورد. مگر تمایلات جدایی طلبانه در میان فیودالهای افغان بیشتر شده و او مجبور شد که با آنها مبارزه شدیدی را پیش ببرد. همچنان بالایش چندین بار سوقصد صورت گرفته و در نهایت مسموم شد.

پسر تیمورشاه شاه زمان تلاش نمود تا به هرج و مرجها پایان داده و حتی پایتخت را به لاهور بیآورد که لازمه آن آغاز سیاست تجاوزی به شمالغرب هند بود. در سال ۱۷۹۹ حادثه یی رخ داد که در سرنوشت بعدی پشتونهای خاوری تاثیر بسزایی داشت. شاه زمان امر اداره لاهور را به سردار جوان ولی پرنفوذ سیک رنجیت سنگ داد. رنجیت سنگ با تسخیر بخش زیاد سرزمینهای افغانهای شمالغرب هند دولت مستحکمی (با مرکزیت پنجاب) را بنیاد گذاشت که تا سال ۱۸۴۹ موجود بود.۱۳ در همانسال ۱۷۹۹ دسیسه یی برهبری بزرگ پرنفوذ طایفه بارکزی پاینده خان در برابر شاه زمان صورت گرفت. دسیه گران افشا شده و اعدام گردیدند. پسر پاینده خان فتح خان بارکزی و همفکرانش از برادر و حریف شاه زمان شاه محمود که در ایران مخفی بود، پشتیبانی میکردند. شاه زمان ساقط و کور شده و بجایش بر تخت سلطنت شاه محمود (۱۸۰۱-۱۸۰۳) نشانده شد که فقط آله یی بود در دست طایفه های درانی. در سال ۱۸۰۳ وی نیز از سلطنت ساقط شده و بر سریر سلطنت برادر دیگر شاه زمان شاه شجاع الملک شانده شد. مگر بازهم او را در سال ۱۸۰۹ عزل نموده و بر تخت سلطنت دوباره شاه محمود (۱۸۰۹-۱۸۱۸) را نصب کردند. با گذشت هرروز زمامداران نامنهاد دولت به آله دست سران فیودال تبدیل میشدند.

در آستانه سدههای ۱۸-۱۹ انگلیسها نخستین بار در امور درونی افغانستان به مداخله آغاز کردند. برای جلوگیری از عقد پیمان میان شاه زمان و زمامدار دولت میسور واقع در جنوب هند تیپو سلطان، مدیران کمپنی هند شرقی با استفاده از نفوذ خویش در فارس، همکاری آنان را در سقوط شاه زمان بدست آوردند. در سال ۱۸۰۸ هیات دیپلماتیک انگلیس در راس م. الفنستن به افغانستان گسیل شد که بتاریخ ۱۷ جون ۱۸۰۹ قادر شد با شاه شجاع معاهده یی را عقد نماید که در آن شاه نامبرده متعهد شده بود که درصورت لشکرکشی ناپلیون یکم از راه افغانستان به پیمان فرانسه- روسیه نپیوندد. مگر این عهدنامه برروی کاغذ ماند چون بزودی شاه شجاع ساقط شد.۱۴

حتی پیش از آنکه کنگره ویانا (سپتامبر ۱۸۱۴- جون ۱۸۱۵) تجدید نقشه اروپا را ختم کند، امپراتوری بریتانیا آماده دفع «خطر روسیه» در آسیا بود. در ماه نوامبر ۱۸۱۴ میان فارس و انگلستان معاهده تهران عقد شد. برشالوده این عهدنامه فارس متعهد میشد که جلو هر لشکر اروپایی را به هند گرفته، خانات بخارا، خیوا و قوقند را تشویق به برخورد همانند نموده و مرزهای دولتهای روسیه و فارس باید مطابق عقد معاهدات میان بریتانیا، فارس و روسیه تدقیق شوند. فارس و بریتانیا باید در صورت بروز جنگ به همدیگر کمک میکردند، مگر درحالت جنگ میان انگلستان- افغانستان فارس متعهد میشد که لشکر خود را در اختیار انگلستان قرار دهد و در صورت جنگ میان افغانستان- فارس بریتانیا بیطرف مانده و تلاش نهایی اش را انجام میداد تا عملیات جنگی را از هردو طرف متوقف نماید.۱۵ در سرزمینهای پشتونهای شرقی فعالیت انگلیسها حتی در دهه نخست قرن نزدهم آغاز شده بود. بگونه مثال، او. مورکرافت در وزیرستان پیشتر در سال ۱۸۲۴ نفوذ کرده و ای. میسون که درسالهای ۱۸۲۰-۱۸۳۰ ازاین نواحی دیدن کرده بود، مدت درازی در میان پشتونها زندگی نموده و مشغول آموزش تاریخ و شیوهء زندگی آنان بود.۱۶

دربارهء وضعیت عمومی حاکمیت درانی میتوان گفت که این دولت به چندین سلطنت مستقل منشعب شد. حاکمیت کابل، قندهار و پیشاور را خانان بارکزای غصب کردند. زمامدار هرات شاه محمود بود که تاج امپراتوری را در سال ۱۸۱۸ ازدست داده بود. دولت واحد افغان دیگر وجود نداشت.

قابل یادآوریست که بخش اصلی خاکهای افغانستان که پسانها توسط بریتانیا به هند برتانوی ادغام شدند، از فیودالهای افغان شامل دولت سیکها غصب گردیده و پس از تسخیر این دولت به خاک بریتانیا ملحق ساخته شدند. تسلط سیکها بالای سرزمینهای درانیان نه فقط ببرکت فشار نظامی سیکها بلکه با خیانت صریح منافع ملی از جانب فیودالهای درانی نیز صورت گرفت. بادرنظرداشت هرج ومرج آغاز شده زمامداران جداگانه حتی پیش از سقوط امپراتوری نامبرده به خاننشینهای واقعا مستقل تبدیل شده بودند. در سال ۱۸۱۰ مظفر خان حاکم ملتان که از کمک دولت متبوعه سیک ناامید شده بود، مذاکراتی را با گورنر جنرال کمپنی انگلیسی هند شرقی آغاز کرده، حاکمیت بریتانیا را پذیرفت و جهانداد خان کورزایی حاکم اتوک مستقیما خیانت کرد. او این نقطه مهم استراتیژیک که کنترول کننده گذر رودخانه اندوس (هند) توسط مهاراجه پنجاب رنجیت سنگ بود، را فروخت. در سال ۱۸۱۸ رنجیت سنگ ملتان را و در سال ۱۸۱۹ کشمیر را به زیر سلطه اش درآورده و پس از آن ساحل راست رودخانه اندوس که باشندگان آن افغانها بودند، را تسخیر نمود. در سال ۱۸۱۸ ارتش رنجیت سنگ نخستین بار وارد پیشاور شد ولی اینبار او شهر را به اداره خودش ملحق نساخت. در سال ۱۸۱۹ او دیره غازی خان و در سال ۱۸۲۱ دیره اسماعیل خان را به تابعیت خویش درآورد. ۱۸

زمامدار کابل محمد عظیم خان که پیشاور را بخشی از خاکش میپنداشت، نمیخواست آنرا به سیکها واگذار کند. در سال ۱۸۲۲ او به آنجا آمده ولی بنابر خرابی اوضاع کابل بزودی مجبور شد دوباره برگردد. رنجیت که از ادعاهای محمد عظیم آگاه شد اردویش را به پیشاور گسیل کرد. مگر حاکم بارکزی پیشاور سلطان محمد (طلایی جد مادری نادرشاه و برادرانش، او بخاطر زر دوستی و زراندوزی بیش از حد این لقب را کسب نموده بود. مترجم) با آگاهی ازاین اقدام رنجیت سنگ، وی بیدرنگ به پرداخت مالیات موافقت نموده و باینگونه خودرا نه والی محمد عظیم بلکه استاندار مهاراجه سیکها خواند. پس از این رنجیت سنگ لشکرش را برگشت داد. زمامدار پیشاور سلطان محمد (طلایی) فرار کرده و پنهان شد.۱۹

رنجیت سنگ از فرمانروایی اش در پشاورش  و پرداخت مالیات راضی بوده ولی با ادعاهای کابل به غنیمت (جنگی) اش نمیتوانست موافقت کند. هراس از وابستگی و دربند شدن به بیگانگان طوایف پشتون یوسفزی، افریدی و ختک را وداشت تا در دفع تجاوز سیکها سهیم شوند. مگر حتی در آنزمان نیز خیانت برخی از فیوالان افغان آشکارا شد. چنانچه حکمران دیره غازی خان نزد رنجیت سنگ توبه گار شده و یوسفزی های زیر فرمانش از شرکت در جنبش همگانی خودداری ورزیدند. ۲۰ جنگ فیصله کن در نزدیکی نوشهره روی داد. فداییان قبایلی با شور و هیجان میجنگیدند، مگر شخص محمد عظیم خان که آغازگر این «جنگ مقدس» بود، عملا هیچ کاری جهت کمک به آنها نکرد. برعلاوه محد عظیم به افواه مبنی بر اینکه زمامدار سیکها به ماچینان جایی که حرم و خزانه وی نگهداری میشدند، حمله کرده است، باور نموده و به دژ ماچینان هجوم برده و به واحدهای اردویش دستور داد پیشاور را تخلیه نمایند. در نتیجه رنجیت سنگ به پیروزی نهایی دست یافت. بر شالوده برخی اسناد فقط شمار کشته شدگان قبایل افغان در این رویارویی ۱۰ هزار نفر بود.۲۱ پس از پیروزی در نوشهره رنجیت سنگ پیشاور را تسخیر نموده و واحدهایش ارگ پیشاور را چپاول نمودند. رنجیت سنگ مهاراجه سیکها سلطان محمد خان (طلایی) را که اظهار اطاعت و پرداخت مالیات برایش را کرده بود دوباره بحیث حاکم پیشاور گذاشت.

بزودی پس از رسوایی نوشهره محمد عظیم خان مرد. پسر محمد عظیم خان حبیب الله که بر تخت زمامداری کابل نشسته بود، جهت بدست آوردن کمک به حاکم قندهار شیردل خان مراجعه کرد. ازسویی دوست محمد خان دژ بالاحصار را به محاصره کشاند، مگر جنگ میان قطعات وی و شیردل خان به نتیجه یی نیانجامید. مذاکرات صلح که درآن خانهای دیگر بارکزی (خویشاوندان و هم قبیله گان فتح خان بارکزای که مقام وزارت شاه محمود  در سالهای ۱۸۰۱-۱۸۰۳، ۱۸۰۹-۱۸۱۸ را پس از سقوط شاه شجاع در سال ۱۸۰۹  بدست داشته و بدستور وی در سال ۱۸۱۸کشته شده بود) نیز اشتراک داشتند که در نهایت به یک توافق انجامید.۲۲ برادران بارکزایی که رهبری شیردل خان را پذیرفته بودند، شهرها و ولایات افغانستان را میان خویش تقسیم کردند. حاکمان پیشاور عطا محمد خان، سید محمدخان و پیر محمد خان شدند. مگر بزودی دوست محمد کابل را تسخیر نموده و از آنجا سلطان محمد خان را رانده و مبارزه اش را برای گسترش ساحهء تسلط اش آغاز کرد. ۲۳

رنجیت سنگ پس از پیروزی نوشهره و تسخیر پیشاور نیروهای اصلی اردویش را به لاهور برده و فرماندهی قطعات تامین کننده حاکمیتش در پیشاور را به یکی از سرداران جنگی اش هری سنگ واگذاشت. در سال ۱۸۳۴ یوسفزاییها و افغانهای ساکن دو ساحل رودخانه هند(اندوس) در ناحیه بالای اتوک علیه سیکها قیام کردند. در راس آنها یکی از اشتراک کنندگان قیام نوشهره سیداکبر خان ساکن سیتان قرار داشت. هری سنگ توانست بخشی از ناحیه هزاره را در ساحل چپ رودخانه هند(اندوس) تسخیر کند. او در ۲۵ کیلومتری سیتان دست به ساختمان دژی زد. بقول و.ا. رومودین سیتان که در ساحل دیگر رودخانه واقع بود به پایگاه مستحکم مبارزه علیه سیکها تبدیل شده و تلاشهای هری سنگ و خود رنجیت سنگ که تلاش داشتند ساحل دیگر را تسخیر نمایند به ناکامی انجامیده و تلفاتی را ببار آورد.۲۴ در اینمورد ل. ار. گوردون- پولانسکایا در پژوهشش «جریان اسلامی در زندگی اجتماعی هند و پاکستان» به تفصیل نوشته است.۲۵

مبارزه بعدی را دربرابر سیکها سید احمدشاه زاده بریلوی- شهری در شمال هند بعهده گرفت. ازآنجاییکه پندارهای وی تاثیر بسزایی در هستایش ناسیونالیزم اسلامی در سرزمینهای پشتونها داشتند، لازم است تا کمی بیشتر به آنها و فعالیتهای وی روشنی انداخته شود. ک.آ. انتونوا و گ.گ. کتوفسکی یاددآوری کرده اند که جنبش وهابیها که بناینگذارآن سید احمد بریلوی (۱۷۸۶-۱۸۳۱) سردار پیشین خولکر (شمال هند) بود جدی و طولانی بود. او مبلغ «جهاد» با «کفار» که حکومت هند را تسخیر کرده بودند، بود. در سال ۱۸۲۰ زمامداران استعماری وهابیها را از بیهار راندند، بنابراین او به سیتانو ساحه قبایل پشتون آمد. درآنجا وهابیها با سیکها درگیر شدند. در سال ۱۸۳۱ سید احمد بقتل رسید.۲۶

باتفاوت از این پژوهشها ل. پ. گوردون- پولانسکایا مینویسد که سیداحمد پیرو ایدیولوگ اسلامی احمدالرحیم شاه ولی الله (۱۷۰۳-۱۷۲۶) فرزند بزرگترین روحانی دهلی بوده و در درازنای ۱۲سال در مدرسه بنیان هشتهء پدرش «مدرسه رحیمیه» بکار تدریس مشغول بود. صدها طالب العلم تهیدست با مصارف وی مشغول آموزش بودند. او جدا مخالف محدودیت شیوه آموزش موسسات اسلامی بوده و اعلام میکرد که خودداری از گسترش سیستم آموزشی اسلامی در میان اقشار وسیع مردم در نهایت به تسلط فرقه های خصم میانجامد. او اندیشه هایش را هم برشالودهء قرآن و احادیث مستدل میکرد. شاه ولی الله در جریان چندین سال آنها را از روحانیون عرب آموخت. مگر او ترویج کنندهء ساده این پندارها نبوده، بلکه نیروی اندیشه هایش در آرمانی مشخص یعنی تلاش برای احیای امپراتوری قرون اوسطای هند نهفته بود. او معنی زندگی اش را در استحکام جماعت مسلمان هند میدید. ل. ار. گوردون- پولانسکایا خاطرنشان میسازد که همه ایدیولوگهای «ناسیونالیزم اسلامی» پندارهای خویش را مرتبط با او دانسته و خودرا پیرو وی میپندارند.

ل. ار. گوردون پولانسکایا همچنان تذکر داده که انگلیسها بدون اساس جنبش سیداحمد را وهابی میپندارند. شخص سید احمد شیوهء نوین اسلامی اش را «طریقه» که گونه یی از صوفیگری بود، نامیده و همراه با دوست و همکارش محمد اسماعیل عبدالغنی (۱۷۸۱-۱۸۳۱) متفکر جریان «طریقه محمدیه» که به خانواده نامور شاه ولی الله تعلق داشت، میگفت که پندارتصوفی مبنی بر مساوات دربرابر خدا بهترین بازتاب اسلام نخستین میباشد. در جهانبینی سیداحمد آموزش او پیرامون «جهاد دربرابر کفار» جای اصلی راداشت.۲۸ ل. ار. گوردون پولانسکایا مینویسد که سید احمد بریلوی «جماعت مجاهدین» را بنیان گذاشت. او بنابر تضییقات حکومت انگلیس قرارگاهش را به سیتان انتقال داد. سیداحمد نه تنها برضد انگلیسها بلکه هندوها و سیکها نیز بود. او پس از پیروزیهای اولیه بالای سیکها در اجلاس جنگ سرداران و سربازان مجاهد بتاریخ ۱۱ جنوری سال ۱۸۲۷ لقب امام را کمایی کرد. در میان مردم او را عموما پادشاه میگفتند و در اسناد رسمی سیکها ازاو بنام خلیفه یاد شده است. سیداحمد هوادار حکومت مدنی نبود مگر وضع مالیات بالای مردم  برشالودهء دکترین «جماعت مجاهدین» و مخالفتش با رسوم پشتونها باعث دوری آنها ازوی شدند.۲۹

پژوهشگر دیگر روسی  و.آ. رومودین مینویسد که سیداحمد پس از جابجایی در سرزمین پشتونها مذاکراتی را با زمامداران بارکزایی کابل پیش برده آنها را به «جهاد» دربرابر سیکها دعوت میکرد، اما حمایت آنها را دریافت نکرده بود. زمامدار کابل دوست محمد و حاکم پیشاور یارمحمد نیز از شرکت مستقیم در این جنگ خودداری ورزیدند. درآنهنگام سیداحمد به فتح خان رهبر خودوخیل مردان مراجعه نموده و به کمک وی رهبری یوسفراییها را بدست آورد. سیداحمد قادر شد در ۱۸۲۹-۱۸۳۰ پیشاور را تسخیر کند. او در آنجا حتی سکه خودش را نیز ضرب زد. ظاهرا سید احمد میخواست مستقلانه حکومت کند. او بالای قبایل تحت تسلط اش مالیه ده یکم اموال (عشر) را وضع نموده و تلاش کرد برخی سنتها و رسوم پشتونها را دگرگون کند. این سیاست وی باعث موج نارضایتی شد. پشتونها دست بقیام زدند و سید احمد مجبور شد پیشاور را ترک گوید. پس از این او مبارزه اش را با سیکها در ساحل راست رودخانه هند (اندوس) در ناحیه هزاره ادامه داد. درسال ۱۸۳۱ او درآنجا در نبرد بالاکوت کشته شد. پس از مرگ سیداحمد یکی از همرزمان نزدیکش سیداکبر در سیتان جابجا شد که بزودی آنجا به پنهانگاه نه تنها  جنگجویان ضد سیکها بلکه مبارزان ضد انگلیس نیز تبدیل شد. اینجا سالهای دراز حیثیت یکی از مراکز مهم مبارزه پشتونها و باشندگان مسلمان هند برضد تسلط انگلیسها را داشت. پس از متواری شدن سیداحمد شاه رنجیت سنگ بخش اعظم وادی پیشاور را گرفته، به تابعان خویش سلطان محمد خان و برادرانش فقط شهر پیشاور با شهرستانش و منطقه کوهات را واگذاشت.۳۰

یو. و. گانکوفسکی تذکر داده که دوست محمد خان وقتی زمامدار کابل شد، تلاش نمود تا خاکهای افغانستان را دوباره متحد سازد.۳۱ و.آ. رومودین همچنان مینویسد که دوست محمد مبارزه اش را برای اتحاد افغانستان آغاز کرد. او ارتشش را تقویه و مدرنیزه کرده حتی تولید تفنگهای میل دراز را که طول هدفگیری شان از تفنگهای دیگر که از تسلیحات شامل کمپنی هند شرقی، درازتر بود، نیز آغاز کرد. دوست محمد با اتکا برارتش به گسترش سرزمینهایش آغاز نمود.۳۲ این امر باعث ناآرامی زمامداران کمپنی هند شرقی شد. آنها برای جلوگیری از اقدامات حاکم کابل تصمیم گرفتند زمامدار پیشین افغان از طایفه سدوزاییها شاه شجاع را استفاده کنند. ن. آ. خالفین خبر میدهد که شاه پیشین شجاع  که پناهندهءناحیه لودهیانه حکومت استعماری انگلیس و مستمری خوار آنها بود، به حمله بالای خاک افغانستان آماده میشد. رنجیت سنگ مهاراجه پنجاب کلید گذرگاه خیبر یعنی شهر پیشاور را در دست داشت.۳۳ و. آ. رومودین مینویسد که در سال ۱۸۳۳ انگلیسها لشکرکشی شاه شجاع را به افغانستان آماده نموده و به این منظور از رنجیت سنگ کمک گرفتند. بروز ۱۲ مارچ سال ۱۸۳۳ مذاکرات شاه شجاع و رنجیت سنگ به عقد «معاهده دوستی و اتحاد» انجامید که برشالوده آن مهاراجه پنجاب وعده کمک به شاه شجاع را برای احیا سلطنت اش دربرابر چشمپوشی وی از پیشاور، کشمیر، ملتان و دیگر ولایات در شرق به نفع سیکها میداد.۳۴ و.ای. کوچنف همچنان تذکر داده که در ماه مارچ ۱۸۳۳ مهاراجه به شاه شجاع هنگام  حمله وی به کابل، کمک نمود. او تلاش داشت تا درصورت پیروزی مواضعش را در ساحل راست رودخانه هند(اندوس) مستحکم نموده و از استقرار نفوذ نهایی انگلیسها در افغانستان جلوگیری نماید.۳۵  

شاه شجاع در ماه فبروری ۱۸۳۳ به لشکرشکی آغاز کرد. دوست محمد تلاش کرد تا سران نواحی افغان را دربرابر وی متحد سازد، مگر سران بارکزای پیشاور موضع دشمنانه را نسبت به او گرفتند. با اینهم در ماه جون ۱۸۳۴ در روستای قلعه عظیم در نزدیکی قندهار شجاع شکست خورده، فرار نموده و لشکرش را درجا ماند. رنجیت سنگ با استفاده از موقعیت مناسب لشکرش را برای تسخیر نهایی پیشاور فرستاد. بتاریخ ۶ می ۱۸۳۴ سیکها بدون کدام جنگی پیشاور را گرفته و زمامداران بارکزایی را مجبور ساختند قطعات خود را از آنجا بیرون کشند. به اینگونه سرلشکر سیک هری سنگ بطور قطعی پیشاور را گرفته و حاکمیت سرداران افغان در آنجا پایان یافت.۳۶

دوست محمد که مدعی حاکمیت بر همه خاکهای افغانی بود، نمیتوانست با تسلط قطعی سیکها بالای پیشاور موافقت کند. او برای رنجیت سنگ نامه یی فرستاده و طی آن ازوی خواست اگر وی پیشاور را به او واگذارد، حتی حاضر است به او مالیه بپردازد. درغیر آن دوست محمد تهدید به جنگ میکرد. اما این اخطارها جایی را نگرفتند. دوست محمد با تنظیم واحدهایش و با حمایت روحانیون رهسپار پیشاور شد، مگر کار به برخورد نهایی نیانجامید. رنجیت سنگ دست به اقداماتی برای افتراق در صف مخالفانش زد. چنانچه او سلطان محمد (طلایی) و برادرانش را با وعده دادن حاکمیت برخی نواحی تطمیع نمود. درصورتیکه با پیروزی دوست محمد آنها چنین امتیازی را بدست نمیآوردند. در نتیجه این اقدامات اردوی زمامدار کابل که بصورت عموم از ملیشه های قبایلی تشکیل یافته بود، ازهم پاشیده و آنها (دوست محمد) را ترک کردند.

مگر دوست محمد از تلاشش برای بدست آوردن پیشاور دست نکشید. او به امید بدست آوردن حمایت کمپنی هند شرقی به آنجا سفیرانش را گسیل نمود. دوست محمد میدانست که به انگلیسها نمیشود اطمینان داشت بنابراین سفرایی به روسیه و فارس نیز فرستاد. در پایان سال ۱۸۳۴ سردار حاجی علی حسین با خانواده اش بحیث سفیر امیر افغانستان نزد امپراتور روسیه با هدف نهایی سفر به سنت پتربورگ به لینکوران رسید.۳۷ مساله زمانی بغرنج شد که معلوم گردید وی اسناد لازمی را ندارد. مگر نیکلای یکم باوجود این به وی اجازه آمدن به پتربورگ را داد، چونکه روسیه علاقمند برقراری روابط خوب بویژه بازرگانی با افغانستان بود. با اینهم حاجی حسین علی برای اسناد لازمی به کابل برگشت. در پایان اپریل او و نماینده دیگری بنام مرزا محمد خان با نامه یی از مامور برجستهء افغانی عبدالصمد خان به ولایت اورنبورگ روسیه آمدند.۳۸ در این نامه ابراز امیدواری شده بود تا مناسبات با روسیه برقرار شده و آنکشور دوست محمد خان را در امر مبارزه برضد شاه پیشین شجاع کمک کند. همچنان در نامه از جمله چنین تذکر رفته بود: «دلیل گسیل این فرستاده چنین است: ازآنجایی که شاه شجاع الملک بگونه جدی با انگلیسها همکار شده، بنابراین از جانب سدوزاییها دربرابر ما خصومت و مخالفت اعلام شده است. به دلیل این مخاصمت قلب رووف امیر صاحب (یعنی دوست محمد، نویسنده) بشما مراجعه مینماید تا شما برقراری دوستی و روابط پرقدرت دوکشور را تایید کنید، تا باشد که نفاق به اتحاد تبدیل شود».۳۹

بقول ن. ا. خالفین با درک این نکته که اشغال سرزمینهای افغانی توسط سیکها و یا انگلیسها به منافع بازرگانی روسیه و افغانستان ضربه میزند، والی و.ا. پیروفسکی پیشنهاد کرد تا از نمایندگان فرستاده شده در پتربورگ بدون کدام تعهدی استقبال شود .و.ا. پیروفسکی پیشنهاد نمود تا خردضابط ای  . و. ویتکویچ هیات را بدرقه کند.۴۰ دربارهء ماموریت ویتکویچ مولف نامور انگلیسی ج. غ. سپین نیز تذکر داده است. گرچه در گذارش وی اشتباهتی دیده میشود. زیرا او خردضابط (گروهبان) ویتکویچ را تورن (سروان) مینامد.۴۱ و.ا. رومودین درینباره چنین مینویسد: ایوان (یان) ویتکویچ پولندی الاصل  در ۱۴ سالگی بجرم اشتراک در انجمن مخفی گرفتار شده و به ولایت ارنبورگ بحیث سرباز عادی فرستاده شد. در جریان سفر به روسیه او مورد توجه دانشمند نامور آلمانی آ. فون گومبولد قرار گرفت. ویتکویچ اورا با استعداد خارق العاده اش در آموزش زبانها حیران ساخته بود: او نه تنها به بسیاری زبانهای اروپایی مسلط بود بلکه زبانهای شرقی را نیز میدانست. ویتکویچ را با دساتیر معینی نزد سلطان قزاقها فرستاده و در سال ۱۸۳۱ به افسری ارتقا دادند. دراینزمان او تازه از سفر درازی به خانات بخارا برگشته بود.۴۲ حاجی حسین علی با رسیدن به پتربورگ پیام امیر افغانستان را به وزیر امور خارجه روسیه تقدیم کرد. دراین پیام امیر افغان از موضع خصمانه رقیبانش- سدوزاییها که از پشتیبانی انگلیسها و رنجیت سنگ برخوردار بودند، تذکرداده و خواستار حمایت و همکاری روسیه شده بود. این کار مربوط  بخش (شعبه) آسیایی وزارت خارجه میشد. در این اداره به این نتیجه رسیدند که اگر پیشنهاد ارایه شده زمامداران کابل و قندهار را رد کنند، درآنصورت آنها به امید تحکیم حاکمیت خویش و حداقل برای منافع خویش بدون درنظرداشت منافع آینده گان شان بدامن انگلیسها میلغزند.۴۳ شعبه آسیایی میپنداشت که بهترین و یگانه امکان برای تامین امنیت افغانستان اتحاد زمامداران افغانستان زیر سرپرستی فارس است، زیرا روسیه به نسبت پنهای فاصله و دشواری راههای مواصلاتی به افغانها کمک واقعی را نمیتواند.۴۴ به دلیل ندادن بهانه به حکومت بریتانیا به متهم ساختن روسیه به مداخله در امور درونی دولتهای منطقه فیصله شد تا این اموربه فرستاده ویژه و وزیرمختار روسیه در دربار شاه فارس ای. او. سیمونیچ با تاکید جدی به حساسیت و احتیاط مساله، واگذار شود.

در هنگام اقامت حاجی علی حسین در پتربورگ در ماه اکتوبر ۱۸۳۶ مامور بلندرتبهء بخارا قراول بیگی قربان بیگ عاشور بیگ نیز به آنجا رسید. او خبر داد که انگلیسها به بخارا نمایندگان (اجنتهاي) خویش را برقراری مناسبات بازرگانی مفید برای بخاراییها فرستاده و باهراس از خطر رنجیت سنگ زمامدار کابل نیز به بخارا نماینده خویش را برای جلب کمک نظامی فرستاده است. بادرنظرداشت این مساله فیصله شد تا با مشایعت مامور افغانی  ای. و. ویتکویچ نامبرده را که اکنون به رتبه بریدمن (ستوان) ارتقا کرده بود، نیز به افغانستان فرستاد. مهمترین مسوولیت وی تلاش برای برقراری آشتی میان حاکم قندهار و زمامدار کابل و معتقد ساختن افغانها برای پذیرش حمایت فارس بود، چونکه نظر به فاصله بعید، روسیه فقط با میانجیگری فارس میتوانست کمک واقعی را برساند.۴۵ ای. و. ویتکویچ به محض رسیدن به تهران با ای. او. سیمونیچ اوضاع موجود را بررسی کرد. در پایان نوامبر ۱۸۳۷ ویتکویچ به نیشاپور در اردوگاه ارتش فارس که تلاش تسخیر هرات را داشتند، و بتاریخ ۱۶ نوامبر به قندهار و بروز ۷ دسامبر به کابل رسید. در این شهر هیات «بازرگانی» انگلیس در راس نماینده ویژه گورنر جنرال هند لارد اوکلند، تورن (سروان) برنس از پیش رسیده بود. وظیفه اصلی وی بیشتر جمعاوری اطلاعات جاسوسی بود تا معلومات بازرگانی.۴۶

زمانیکه برنس بروز ۲۰ نوامبر ۱۸۳۷ با ماموریت «بازرگانی» بکابل رسید، از جانب امیر دوست محمد که امیدوار کمک بریتانیا در حل مساله ادعای شاه فارس نسبت به هرات بود، بگرمی استقبال شد. دوست محمد درصورت برگشتاندن پیشاور و دیگر مناطق گرفته شده اش از جانب سیکها حاضر به شناخت موقف مستقل هرات بود. برنس به او اطلاع داد که چنین توافقی عقد خواهد شد. در پاسخ به این دوست محمد به اقدامات فعال برضد گامهای شاه فارس متوسل شد. او حاکم قندهار را معتقد سخت تا از نزدیکی بیشتر به سوی شاه فارس خودداری ورزد. همزمان دوست محمد به بسیج نیروهای نظامی برای گسیل آنها به جنوب افغانستان متوسل شد. مذاکرات با انگلیسها در فضای دوستانه گذشتند. همچنان در کابل آگهی یافتند که روسیه از اقدام اخیر فارس حمایت نمیکنند.۴۷

در آغاز سپتامبر ۱۸۳۷ میان دوست محمد و برنس مذاکرات طولانی یی صورت گرفت. برنس بیدرنگ درباره این گفتگوها به اداره سیاسی و مخفی گورنرجنرال هند و. ماکونین اطلاع داده و خاطرنشان ساخت که کلید روابط افغان- انگلیس پیشاور است. او تاکید داشت که اگر در برگرداندن پیشاور به افغانستان امیر را کمک کنیم، همه پیشنهادات و خواسته های بریتانیا در راستای تحکیم روابط بازرگانی و اقتصادی بخوبی پذیرفته میشوند.۴۸

ای. و. ویتکویچ با نامه یی از نیکلای یکم و توصیه های سیمونیچ بروز ۱۹ دسامبر به کابل رسید. برنس ازاین کار بسیار ناراضی بوده و برای کسب دساتیر از لارد اوکلند کسی را گسیل نمود. وی این دساتیر را در ماه جنوری سال ۱۸۳۸ بدست آورد. در این دساتیر به او هوشدار داده شده بود، که متوجه صلاحیتهایش در مذاکره با دوست محمد پیرامون پیشاور باشد. نایب السالطنه تاکید نموده بود که سیکها نیرومندترین متحد بریتانیا در هند اند و پیشاور متعلق به آنها بوده و خواهد بود.۴۹ به اینگونه انگلیسها از رنجیت سنگ جانبداری کرده و ماکونین به برنس اطلاع داد که دوست محمد نباید امیدوار برگرداندن پیشاور به وی باشد.۵۰

پژوهشگر بریتانیایی سپین نوشته که ویتکویچ گویا که به دوست محمد گفته بوده که روسها لشکر پنجاه هزار نفری را برای کمک به لشکرکشی به هرات و سپس برای برگشتاندن پیشاور و قسمتی از پنجاب را آماده دارند. با رد این پیشنهاد که امکان کم عملی داشت، دوست محمد به فشارش بالای برنس برای دستیابی به توافق برای برگشتاندن پیشاور ادامه داد. مگر از دست برنس بنابر آنچه تذکر رفت، چیزی برنمی آمد. بروز ۲۴ مارچ ۱۸۳۸ دوست محمد به لارد اوکلند مراجعه کرده و از او خواست به گِله های افغانها گوش داده و به آنها کمک کند.۵۱ درباره برنس باید گفت که او هوادار جدی روابط دوستانه با دوست محمد و مخالف آشکار دشمنی با وی از جانب اداره هند برتانوی بود که همین امر باعث احضار وی و پایان ماموریتش شد. بتاریخ ۲۶ اپریل ۱۸۳۸ برنس با دریغ و آزرم کابل را ترک گفت.

ای. ویتکویچ ماموریتش را در کابل انجام داده و پس از برگشت به تهران گذارش کارش را به سیمونیچ داد. اینگونه نفوذ روسیه برقرار شده و شالودهء اتحاد آینده افغان- روسیه برضد انگلیس گذاشته شد. همزمان روسیه به فشارش بالای تهران ادامه میداد. سیمونیچ با جدیت اصرار میورزید تاهرات پیش از کابل و یا خیوه از سوی لشکر فارس تسخیر شود. زمانیکه ازاین موضوع در لندن آگاه شدند، نخست وزیر پالمرستون به سفیرش در تهران الیس دستور داد تا احتجاج حکومت متبوعه اش را اعلام نماید. الیس به سیمونیچ ابراز نمود که هرات باید همچون مرز امپراتوری هندی ما مدنظر بوده و هیچ ملت اروپایی نمیتواند با این مملکت روابط بازرگانی و یا سیاسی داشته باشد.۵۳ این به معنی هوشدار آشکارا به روسیه بخاطر گفتگوهایش با کابل و برضد هرکشور سومی یی که خواستار نفوذ در افغانستان باشد، بود. ازاینجا برمیآید که بریتانیا تلاش داشت افغانستان را کشوری حایل (پوشالی) میان سرزمینهای هند متعلق به آن و روسیه بسازد.

شاه فارس که پیاده اصلی در این بازی شطرنج بود، تصمیم گرفت نخستین بحران در مبارزه با امپراتوریهای بریتانیا و روسیه را خود حل نماید. در پایان سال ۱۸۳۷ شاه فارس محمدشاه پیش از آنکه برنس در کابل در نیات افغانستان تاثیر وارد نماید، باوجود هوشدارهای انگلیس بسوی هرات روان شد. سیمونیچ اعتراضات ایلیس را نادیده گرفته و آشکارا شاه را به حمایتش متیقن میساخت. شهزاده  (گراف) روسی (سفیر روسیه سیونیچ، مترجم) همراه لشکریکه شهر(هرات، مترجم) را بمحاصره کشیده بود، نقش مهمی را در پیشبرد عملیات بازی میکرد. هرات در اینزمان به نظر کارتوگرافها (نقشه سازها) گاه شامل افغانستان بوده و گاه نمیبود. عمل متقابل انگلیس آشکارا نشان داد که بریتانیا این حق را بخود داده بود که اعلام نماید، هرات به افغانستان تعلق دارد. درچنین اوضاعی لندن اعتراضش را نسبت به اقدامات سیمونیچ به سنت پتربورگ اعلام کرد. سنت پتربورگ ناگذیر شد اقدامات وی را نپذیرفته و از وی بخواهد تا شاه (فارس، مترجم) را معتقد سازد که تا از دوام جنگ خودداری کند. با اینهم سیمونیچ در اردوگاه شاه مانده و محاصره شهر (هرات، مترجم) دوام یافت.۵۳

درآنصورت حکومت بریتانیا تصمیم گرفت به ابزاری دیگر تاثیر بالای فارس متوسل شود. در ماه جون ۱۸۳۸ از شهر بمبئی واحد جنگی بحری گسیل شد. در نتیجه ناحیه کارک تسخیر شده و آوازههایی مبنی براینکه لشکر بزرگ انگلیس بالای شیراز حمله کرده بهمه کشور پخش شده، به هرات رسیده است، باعث ترس در اردوی شاه شدند.۵۴ انگلیسها بازهم به شاه هوشدار دادند که تخسیر هرات و یا بخشی دیگر از افغانستان به معنی عمل جنگی برضد بریتانیا پنداشته شده، نیروی بحری بریتانیا به خلیج فارس وارد گردیده و حکومت بریتانیا ناگذیر است از حیثیت خویش دفاع نموده و شاه باید بیدرنگ از هرات خارج شود.۵۵

پس از دوماه باوجود آنکه سیمونیچ بازهم بر دوام محاصره پافشاری میکرد، لشکر فارس به تهران عقب نشینی کرد. در خود بریتانیا سروصداها پیرامون فعالیت روسها در افغانستان بلندتر میشد. بتاریخ ۴ می سفیر بریتانیا در روسیه لارد کلارینکارد به وزیر خارجه روسیه ک. و. نیسلرود نامه اعتراضیه یی را داد که در آن روسیه به مناسبات خصمانه با بریتانیا در ایران و افغانستان که در نتیجه آن گویا به منافع انگلستان در هند و همه قاره آسیا لطمه وارد شده، متهم شده بود. گرچه حکومت روسیه این اتهامات را رد میکرد، نیکلای یکم فرمان سبکدوشی ای. و. سیمونیچ از پست سفیر کبیر و وزیر مختاری فارس را صادر کرد. سیمونیچ ازسوی حکومت امپراتوری روسیه احضار شده و دستیارش وظیفه گرفت که شاه را اگهی دهد که روسیه نه در جنگهای دوجانبه زمامداران افغان و نه در هیچ اقدام دیگری که باعث مداخله شوند، شرکت نخواهد کرد.۵۶

سرنوشت ای. ویتکویچ بسیار تراژیک بود. پگاه ۸ می سال ۱۸۳۹ جسد بیجان او در اتاق هوتل «پاریس» در پتربورگ جاییکه وی پس از بازگشت جابجا شده بود، پیدا شد. در یادداشتی که در آنجا یافت شد، آمده بود که او همه کاغذهای آورده اش را آتش زده و تصمیم به خودکشی گرفته است.۵۷

رنجیت سنگ که در پیشاور مستقر شده بود، به حملات جدی بالای قبایل سرکش ادامه داد. در سال ۱۸۳۶ سرلشکر وی هری سنگ داوطلبان خودوخیل در راس واتخ خان را که در زمانش سید احمد را حمایت کرده و از پرداخت مالیه سرپیچی میکرد، شکست داد. سپس او دیگر عشایر و خیلهای ساکن در وادی پیشاور را مطیع ساخت. حتی پیش ازاین در سال ۱۸۳۴ هری سنگ بحیث مهاراجه و فرمانده نواحی مرزی تعیین شده بود. در زیر فرمان او لشکری میان ۱۰ تا ۱۱ هزار نفر قرار داشت. بهر حال جمعآوری مالیات به لشکرکشی تبدیل شده و هری سنگ مجبور بود منظما سفربری کند. آخرین نبرد بزرگ میان لشکرهای دوست محمد و سیکها در بخش شرقی گذرگاه خیبر در دژ جمرود که توسط سیکها ساخته شده بود، روی داد. این جنگ شدید در پایان سال ۱۸۳۷ صورت گرفته و فرماندهی افغانها را پسر دوست محمد اکبر خان و از سیکها را هری سنگ بعهده داشتند. افغانها ۱۱ هزار تن و سیکها ۶ هزار نفر تلفات داشتند. دراین جنگ هری سنگ کشته شد. اکبر خان به تعقیب سیکها به سوی پیشاور نزدیک شد، مگر رنجیت سنگ نیروهایش را در وادی مذکور دقیقا تنظیم نموده و افغانها ناگذیر شدند به کوتل خیبر بازگردند و شخص اکبر خان را دوست محمد به کابل احضار کرد.۵۸ در سال ۱۸۳۸ رنجیت سنگ جنرال ایتالیایی شامل خدمت خویش جنرال اویتابیل ( که پیش از این به ناپلیون بناپارت خدمت کرده بود) را بحیث حاکم ولایت پیشاور گماشت. او تا سال ۱۸۴۲ حاکم آنجا بود که در خشونت و استعدادش نظیر نداشت. خانها و ملکها بااشتیاق مالیات را جمعاوری میکردند، ولی با اکراه آنرا با حکومت سیکها تقسیم مینمودند. حتی اگر ممکن میبود دربرابر سیکها مقاومت مسلحانه کرده و اگر نمیتوانستند به کوهها گریخته و مردم را به حال خودشان رها میکردند. در همانسال ۱۸۳۸ در ناحیه بنو قلعه جنگی ساخته شده و رنجیت سنگ (و پس از مرگش در سال ۱۸۳۹ جانشینانش) حاکم بلامنازع این نواحی شد.۵۹

زمامداران هند برتانوی با مرام دربند کشیدن سیاسی افغانستان میکوشید دولت سیکها را استفاده کنند. شخص مهاراجه پنجاب در گفتگوهایش با دوست محمد خان نه تنها برگشتاندن سرزمینهای پشتونها را وعده نه میداد بلکه از وی میخواست همچون مادونش حاکمیت مهاراجه را پذیرفته و مالیه هم برایش بپردازد که این کار باعث خشم امیر میشد. در ماه می سال ۱۸۳۸ و. مکناتن سکرتر امور خارجی گورنر جنرال هند برای مذاکرات با رنجیت سنگ موظف شد. مرام این گفتگوها پشتیبانی از بر تخت نشاندن دوباره شاه پیشین شاه شجاع بود. در پایان این مذاکرات معاهده باصطلاح «سه جانبه» میان انگلیسها، رنجیت سنگ و شاه شجاع امضا شد. برشالوده این معاهده شاه شجاع در برابر برگرداندن تخت سلطنت متعهد میشد که سند را به انگلیسها واگذاشته و برای «ابد» از پشاور، ملتان، کشمیر وغیره خاکهای تسخیرشده توسط مهاراجه به نفع سیکها چشمپوشی میکند. وی همچنان از ادعای تسلط بر هرات امتناع میکرد. مطابق این عهدنامه سیاست خارجی افغانستان و پنجاب باید عملا توسط کمپنی هند شرقی کنترول میشد. رنجیت سنگ برای کمک به شاه شجاع جهت تهاجم آماده شده به افغانستان لشکری پنجهزار نفری را تخصیص داده بود، مگر به گذار واحدهای انگلیسی از خاک پنجاب خودداری کرد. 

با دستیابی به خودداری لشکر فارس از تسخیر هرات و عقب نشینی دیپلماسی روسیه زمامداران انگلیس جنگ برضد افغانستان را آماده کردند. بتاریخ ۱ اکتوبر سال ۱۸۳۸ گورنر جنرال هند لارد اوکلند درسیمله مانیفستی را که به بیشرمی ، تذویر و دروغ سرآمد شرمگین ترین اسناد سیاست استعماری بود، اعلام کرد. در این اعلامیه تاکید میشد که دوست محمد درمناسباتش با دوست دیرین انگلیسها رنجیت سنگ و خود بریتانیا نشان داد که تا زمانیکه کابل در زیر حاکمیت وی باشد، «ما نمیتوانیم امیدوار باشیم که آرامش در همسایگی ما برقرار شده و منافع امپراتوری هند ما متضرر نمیشود». اوکلند تاکید میکرد که «خیر منافع سرزمینهای انگلیس در شرق، میطلبد که ما در مرزهای غربی خود متحدی را که هوادار قطع تجاوز و استقرار آرامش باشد، داشته باشیم نه زمامدار مزدوری را با حکومت تجاوزگر. در ادامه ادعای مبنی بر «لزوم انتقال» تخت سلطنت افغان به شاه شجاع مستدل شده و در پایان تذکر رفته بود که همه اینکارها فقط با مرام امنیت سرزمینهای امپراتوری بریتانیا و همچنان برای «تحقق اتحاد و آسایش مردم افغان» صورت میگیرد».۶۰ پس از نشر این اعلامیه (مانیفست) اوکلند انگلیسها با عجله اکمالات واحدهای نظامی خویش را به منظورجنگ انجام داده و آنها را در نقاط عبوری متمرکز ساختند.

به اینگونه آمادگی برای جنگ و «پیشگیری از باصطلاح اشغال هرات که به تشویق روسها صورت میگرفت» مستدل میشد. نیروهای متحد بریتانیایی- سیک و افغان در فیروزپور متمرکز شده و اوکلند باوجود آنکه دقیقا میدانست محاصره هرات از سوی فارس دیگر وجود ندارد، تصمیم گرفت عملیات جنگی را آغاز نموده و فرماندهی نیروهای مشترک را بعهده گیرد.۶۱ این واقعیت گواه اهداف واقعی ماجراجویی جنگی آغاز شده بود. عملیات جنگی در ماه نوامبر ۱۸۳۹ آغاز شدند. پس از نبردهای سنگین بروز ۷ اگست ۱۸۳۹ نیروهای اشغالگران به کابل داخل شدند. دوست محمد پیش از این از شهر بیرون شده بود. شاه شجاع دوباره به تخت سلطنت نشست. در شهر کابل گارنیزون انگلیسی جابجا شد. اینحالت تقریبا یکسال دوام کرد. پس از آن در ماه اگست ۱۸۴۰ اوضاع بیخی دگرگون شد. یکماه دراز یگانهای دوست محمد شهر کابل را به محاصره کشیده بودند. نیروهای انگلیسی مجبور شدند که شهر را تخلیه نموده و به هند برگردند. آ. برنس که دراینزمان دوباره سفارت انگلیس در کابل را رهبری میکرد، در جریان عقب نشینی کشته شد. تا آغاز جنوری سال ۱۸۴۱ انگلیسها تمام نیروهای خویش را از افغاانستان بیرون کردند. انارشی و ماجراجویی انگلیس در میان سالهای ۱۸۴۱-۱۸۴۲ ادامه یافت. در نهایت دوست محمد در اختیار انگلیسها قرار گرفته و آنها وی را به هند فرستادند. مگر مقاومت مردم بدون او ادامه یافت. لارد اوکلند تلاش نمود تا حیثیت ازدست رفته اش را احیا کند و به این مرام ستونی از قطعات انگلیسی را بکابل گسیل کرد، مگر بزودی آنها به علت مقاومت شدید افغانها از شهر بیرون رانده شدند. بنابرآن انگلیسها ناگذیر شدند دوست محمد را آزاد کنند. او به وطن برگشته و به تخت سلطنت نشست. مگر جنگ برای شاه شجاع با مرگش پایان یافت. به اینگونه ماجراجویی انگلیس در افغانستان در میان سالهای ۱۸۳۸-۱۸۴۲ به شکست مواجه شد.

آنچه مربوط به موقف روسیه در این اوضاع و احوال میشود، میتوان گفت که در سال ۱۸۴۰ زمانیکه انگلیسها در کابل بودند، لوای اعزامی متشکل از ۵ هزار نفر با ۲۲ عراده توپ و ۱۰ هزار شتر از اورنبورگ حرکت کرده و برای آزادی روسهایی که همچون برده در خانات خیوه نگهداری میشدند، به آنجا رسید. این حرکت روسها بیشتر نمایشی بوده و برای نفوذ بیشتر روسها در عمق آسیا همانند بریتانیاییها بود. مگر این واحدها بزودی برگشتانده شدند.

در سال ۱۸۳۹ بنیانگذار سلطنت سیکهای پنجاب رنجیت سنگ درگذشت. پس از مردن وی اختلافات میان گروههای گوناگون فیودال عمیقتر شده و از این کار انگلیسها بهره برداری کردند. در این زمان میان سالهای ۱۸۴۵-۱۸۴۶ نخستین جنگ انگلیسها با سیکها روی داد که در نتیجه آن کمپنی هند شرقی کنترولش را بالای پنجاب قایم کرد. در نهایت ساحه دولت سیکها بسیار محدود و استقلال آن به نام بوده و حاکم اصلی لاهور مامور انگلیسی آنجا شد.۶۲ در ماه اپریل ۱۸۴۸ در ملتان واحدهای سیکِ ارتش برضد استیلای انگلیس شوریدند. همچنان به آنها قطعات مستقر در شهرستان هزاره، پیشاور و بنو پیوستند. در ماه نوامبر ۱۸۴۸ قطعات بریتانیایی به سرزمین سیکها حمله کردند. جنگ دوم انگلیس و سیکها (۱۸۴۸- ۱۸۴۹) آغاز شد. دوست محمد میدانست که خطر اصلی نه از سوی سیکها بلکه از جانب انگلیسها متوجه او میباشد. در پایان سال ۱۸۴۸ در پاسخ به درخواست حاکم سیک در شهرستان هزاره چتر سنگ که از دوست محمد کمک خواسته بود، او باوی معاهده یی بست که برشالوده آن این کمک وابسته به برگرداندن حاکمیت کابل بالای ولایت پیشاور شده بود. دوست محمد در پاسخ به افسر کمپنی هند شرقی یی که تلاش داشت اورا ازاین امر منصرف سازد نوشت: «من برای آن قطعاتم را به پیشاور آوردم تا به مرام دیرینه ام ... یعنی آزادی سرزمین پدرانم از سیکها دست یازم.»۶۳

مگر اوضاع به نفع سیکها دگرگون شدند. در ماه فبروری ۱۸۴۹ انگلیسها سیکها را در شهر گجرات شکست داده و تمام پنجاب را تسخیر کردند. در ماه مارچ ۱۸۴۹ الحاق پنجاب به خاکهای بریتانیا در هند اعلام گردید. دوست محمد تصمیم به عقب نشینی گرفته و باشندگان افغانِ در سرزمینهایی که بیشتر زیر تسلط سیکها بودند، تحت حاکمیت انگلیسها درآمدند.۶۴ در نتیجهء الحاق پنجاب ساحات هموار ساحل راست رودخانه اندوس که بیشتر از پشتونها متشکل بودند (شهرستانهای پیشاور، کوهات، بنو و دیره اسماعیل خان)۶۵ زیر اداره انگلیس قرار گرفتند.

پس از غصب سرزمینهای ساحل راست رودخانه اندوس (هند) زمامداران استعماری تمام این مناطق را زیر اداره مستقیم دو کمیشنر با مرکزیت پیشاور و دیره اسماعیل خان قرار دادند. شهرستانهای کوهات و همچنان مناطق واقع چپ رودخانه هند (اندوس) مانند هزاره در گام نخست و در مرحله دوم دیره اسماعیل خان و بنو به زیر تسلط انگلیسها درآمدند.۶۶ اداره شهرستانها به تحصیلها تقسیم شده بود که در راس آنها تحصیلدارهایی از میان نخبه گان پشتونها، قرار داشتند.۶۷ در سال ۱۸۵۰ مناطق پشتونها جز متشکله پنجاب بوده و در نقاط کلیدی آنها واحدهای منظم ارتش استعماری جابجا شدند. امور نگهبانی توسط پولیس، «محافظان پنجابی» و دادگاههای استعماری صورت میگرفت. «محافظان پنجابی» از میان پشتونها و پنجابیهای بیشتر مسلمان گزیده شده و فرماندهان شان انگلیسها بودند. ۶۸ اردوی انگلیس در امور درونی قبایل پشتون و ساختارهای روستایی مداخله نمیکرد. برعلاوه حقوق خانها و ملکهای پشتون که در جنگهای انگلیس- سیکها برضد بریتانیاییها رزمیده بودند، و همچنان امتیازات فیودالهای پشتون که از سوی سیکها رانده شده و پس از تسلط آنها متواری بودند، اعاده شد.۶۹ با چنین اقداماتی زمامداران بریتانیایی مواضع شان را در سرزمینهای تسخیر شده پشتونها مستحکم نمودند.

اینگونه متحد پیشین ازمیان رفته و سرزمینهای پشتونها در زیر تسلط استعمار انگلیس قرار گرفتند. پس از شکست قیام بزرگ هند که بنام «قیام سپاهیان» مشهور است، هند تحت اداره مستقیم امپراتوری انگلیس قرار گرفت. اینگونه زمان کمپنی هند شرقی سپری شده و پس از جنگ دوم افغان- انگلیس ۱۸۷۸-۱۸۸۰ که در نتیجه آن افغانها شکست خوردند، نفوذ سلطنت انگلیس به این مناطق همجوار با نوار مرزی پشتون نشین نیز مستحکم شد. برشالوده معاهده گندمک در سال ۱۸۷۹ که توسط امیر محمد یعقوب خان و نماینده زمامداران استعماری انگلیس- مامور سیاسی با صلاحیتهای ویژه ن. کیوناری امضا شد، افغانستان ازحق ادامه مستقلانه سیاست خارجی اش محروم گردید. درست پس از همین جنگ آنچیزی بوقوع پیوست که پس از دهها سال ماهیت روابط آیندهء پاکستان- افغانستان را معین کرد.

منافع بریتانیا در منطقه ایکه اکنون آسیای میانه نامیده میشود با منافع روسیه که میخواست نفوذش را دراینجا گسترش دهد، رویاروی شد. حکومت بریتانیا مرامش را دستیابی به امنیت سرزمینهای هندی اش از دستدرازیهای روسیه اعلام کرد. این رقابت در این منطقه میان دو امپراتوری بزرگ را نویسنده نامور انگلیسی ر. کیپلینگ «بازی بزرگ» نامیده است.[3]

هدف اصلی سیاست مرزی حاکمان انگلیس امنیت خاکهای بریتانیایی- هندی بود که شالوده آنرا کنترول قبایل مرزی تشکیل میداد. بریتانیا خطر خارجی را از سوی افغانستان میدانست مگر در ورای آن خطر گسترش حضور امپراتوری روسیه را میدید. دراین رابطه دو طرح وجود داشت: نخستین آن «سیستم مرزی بسته»[4] بود. هوداران این گزینه میپنداشتند که حکومت هند (یعنی اداره استعماری انگلیس) نمیتواند مسوولیت امنیت ناحیه یی را که همچون بخشی از امپراتوری بریتانیا بصورت مکمل تحت قیمومیت و کنترول آن نباشد، بپذیرد. سرسختترین هوادارن این گزینه رودخانه هند (اندوس) را همچون مرز طبیعی پنداشته و آماده بودند که در اینسوی آن عقب نشینند. مگر مشکل در اینجا بود (و تاکنون وجود دارد) که این نوار متعلق به قبایل است که بخشی از آنها کوچی و بیشترینه آنها دهنشینان اند که میتوانستند در آن زمانها به تابعیت افغانستان و یا روسیه درآیند. طرح دیگر گزینهٔ «فاروارد پالیسی» یا «سیاست پیشرونده»[5] یعنی مشی تهاجم به همسایگان هند بود. برشالوده این مشی بریتانیا باید جلو روسیه را با گسترش حاکمیتش در شمالغرب تاحد ممکن بگیرد. برخی هواداران این مشی ادعا میکردند که رودخانه آمو- دریا (اکسوس) مرز طبیعی هند میباشد. عده دیگر از خط سرحدیی از کابل به غزنی و سپس قندهار همچون مرز طبیعی میگفتند. همه هوداران این طرح از «خلا» باقیمانده حکومت سیکها در مرز میان هند و افغانستان همچون میراث ناخواسته یاد نموده و میخواستند که این منطقه زیر کنترول شدید گرفته شود.۷۰

در سال ۱۸۹۳ مرز میان هند برتانوی و افغانستان معین شد. این امر برشالوده باصطلاح «خطوط دیورند» که ماخوذ از نام نماینده نایب السلطنه هند سرهنگ (دگروال) سر مورتیمیر دیورند، که مسوولیت تعیین خطوط مرزی را بعهده داشت، صورت گرفت. در نتیجه بیشترینه قبایل «مستقل» افغان زیر اداره بریتانیا قرار گرفتند. امیر افغان عبدالرحمن خان (۱۸۹۰-۱۸۸۰) با تهدید به جنگ بدون درنظرداشت این واقعیت که نصف پشتونها در خارج حاکمیت افغانستان قرار میگرفتند، مجبور شد، «خط دیورند» را برسمیت بشناسد.۷۱ بتاریخ ۱۲ نوامبر ۱۸۹۳ مورتیمر دیورند و امیر عبدالرحمان خان «عهد نامه» ایرا از نام دو دولت امضا کردند. قابل یاددهانی است که در هیچ یک از مواد این معاهده از مدت اعتبار آن تذکر نرفته است. بنابر این همه ادعاهای مبنی بر صد ساله گی اعتبار آن همه ادعاهای بی پایه اند.۷۲ این معاهده از سوی حکومات بعدی افغانستان نیز تایید شده است.

به اینگونه پدیده یی روی داد که تاکنون در افغانستان همانند تراژیدی ملی دیده شده و همین «خط دیورند» همچون سنگبنای رویارویی میان پاکستان و افغانستان معاصر پنداشته میشود. تا امروزاین معضل گاه شدید و بیشترینه هم پیچیده گردیده، باعث تیره گی روابط دو دولت شده و اکثرا بالای صلح و ثبات منطقه تاثیر جدی میگذارد.

درست پس از عقد معاهده سال ۱۸۹۳ اوضاع در مناطق پشتونهای شرقی بغرنج شد که این پیچیدگی شالودهء سالها مبارزه مسلحانه مردم محلی را در مقابل استعمارگران بریتانیایی تشکیل میداد. کشتار افسران و کارمندان دولتی انگلیس و همچنان دست نشاندگان شان از میان سران قبایل پشتون نیز ادامه داشت. لشکریها (ملیشه های قبایل کوهنشین) بگونه دوامدار بالای شهرستانهای اداری حمله میکردند.۷۳ در میانه سال ۱۸۹۷ در مناطق مرزی شمالغرب دوباره قیام مسلحانه آغاز شده و اینبار تمام مناطق مرزی را دربر گرفت.۷۴ البته علت اصلی قیام ۱۸۹۷-۱۸۹۸ سیاست تجاوزی بریتانیا و مداخله غارتگرانه به سرزمینهای پشتونهای شرقی به منظور تقویه حاکمیت و نفوذ انگلیسها بود.۷۵ در پایان سال ۱۸۹۸ قیام پشتونهای خاوری پایان یافت. آنها قادر نشدند، بریتانیا را وادارند تا از عقد عهدنامه در سال ۱۸۹۳ با امیر عبدالرحمان خان خودداری ورزد. با اینهم حملات بالای لشکر تجاوزگر استعماری و اقدامات تلافیجویانه ارتش بریتانیا مانند محاصره مناطق بودوباش قبایل مسعود تا سال ۱۹۰۲ ادامه یافت.۷۶

حتی تا سال ۱۹۰۱ محلات اداری سرزمینهای پشتونان شامل ساختار ولایت پنجاب بودند. در سال ۱۹۰۱ آنها از پنجاب جدا شده و در در ترکیب استان جداگانه هند برتانوی درآمدند که برشالوده موقعیت جغرافیایی خویش نام ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) را بخود گرفت. براساس ساختار جدید حکومت هند برتانوی میتوانست مستقیما اداره این استانها را انجام دهد، که به اینگونه ضرورت ارتباط با آنجاها از طریق لاهور بیهوده بود.۷۷ البته مرام دیگر انگلیس در اینکار بازی با احساسات پشتونها بود. بهر حال پشتونها از اداره پنجاب رها شده و صاحب ولایت خود شدند. در ترکیب این ولایت دیره اسماعیل خان، بنو، کوهات، پیشاور و هزاره شامل بوند. پسانها در سال ۱۹۳۶ مردان نیز شهرستان مستقلی شد.۷۸ این شهرستانها از سوی اداره استعماری انگلیس رهبری میشدند. در نوار قبایلی اداره بوسیله خانها و ملکهای محلی صورت میگرفت. مگر آنها زیر کنترول اجنتهای سیاسی که ماموران اداره سیاسی (پولیتیکل ایجنسی) وابسته به  نایب السلطنه هند بودند، قرار داشتند. مسایل مهم قبایل برای بحث به جرگه یعنی مجلس سران طوایف پیشکش میشد. به اینگونه «قبیل آزاد» به زندگی شان مطابق قوانین «حقوقی مروج» یعنی برشالوده نورمهای سنتی که ریشه آنها به پیش از تاریخ متمدن و کمون اولیه میرسید و همچنان برمبنای جرگه ها که به گونه یی مجلس محلی مردمی بوده و در واقع آخرین مرحلهء این اجتماع بود، مرحلهء دموکراسی جنگی که هر مرد بالغ جنگجو پنداشته شده و در نشست جرگه با سلاح شرکت میکند، ادامه میدادند. این اصول حقوقی عادی در میان پشتونها به «پشتونوالی» معروف بود. قوانین هند برتانوی در این محلات اداری نافذ نبودند. چنین چیزی حتی تاکنون در ارتباط با قوانین پاکستان در اینجاها وجود دارد.

باوجود تهاجمات پیهم و سرکوبگرانه انگلیسها آنها نتوانستند این نواحی را بصورت کل مطیع سازند که از همینجا نام باصطلاح «نوار قبایل غیر وابسته»  و یا «آزاد» را حاصل کردند. این سرزمین قبایل که ساحهء آن ۶۰ هزار کیلومتر مربع است، به پنج نمایندگی سیاسی (پولیتیکل ایجنسی) چنین تقسیم شده بود: وزیرستان جنوبی، وزیرستان شمالی وشهرستانهای کرم، خیبر، دیر، سوات و چترال.۷۹

در زمان تشکیل ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) مرزهای مراکز اداری قصدا به منظور پارچه پارچه نمودن نوبتی سرزمینهای پشتونها صورت گرفت. در ترکیب این ولایت شهرستانهای هزاره و دیره اسماعیل خان شامل شده بودند که نفوس اصلی شان نه پشتونها بلکه پنجابیها بودند. پشتونهای مناطق لارالی، زهوب و کویته به ترکیب بلوچستان درآمدند چون هیچگاهی در تشکیل پنجاب شامل نبودند.۸۰ دلیل تقسیم اینچنینی یکی هم «درک» انگلیسها از باصطلاح بهانه «خطر روسیه» بود چونکه بتاریخ ۶ فبروری ۱۹۰۰ زمانیکه انگلستان در افریقای جنوبی مشغول جنگ بود، روسیه لزوم آمادگی برقراری روابط مستقیم با افغانستان را اعلام نموده بود.۸۱ این اعلامیه با تشدید مبارزه مناطق اشغالی پشتونها واقع در جنوب افغانستان همزمان بود. در این زمان ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) هنوز موقف ولایت گورنری هند برتانوی را نداشت. این استان از سوی کمیشنر عالی مقرر شده از جانب نایب السلطنه اداره شده یعنی هنوز صلاحیت «ولایت کامل» را نداشت.

مگر تامین آرامش در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) هنوز ممکن نبود. چنانچه در ماه نوامبر ۱۹۰۲ چهار لوای واحدهای انگلیسی مجهز با دهها وسیله رزمی زیر فرماندهی جنرال ایگرتون بالای نواحی احمدزایی ها و برخی مناطق طوایف دیگر مانند درویش خیل وزیری واقع در در شرق کرم حمله نمودند. در بهار سال ۱۹۰۴ گروهی از افریدیها بالای پوسته نظامی در محله ماتاکی حمله کرد. در بوشیر گروهی از نظامیان انگلیسی بشمول ۵۰ سرباز و یک افسر که مشغول کارهای پژوهشی برای ساختمان راه جنگی بودند، بکلی تارو مار شدند. اروکزایها نیز بالای پوسته های سرحدی در کرم و کوهات حمله نمودند. در سالهای ۱۹۱۱- ۱۹۱۳ در نواحی دیر، باجور و سوات تظاهرات ضد انگلیسی رخ دادند.۸۲ 

زمامداران هند برتانوی ارتش استعماری را بازسازی نموده، در شمال هند خطوط آهن را ساخته و آمادگی تمدید آنها بداخل افغانستان درصورت جنگ بریتانیا با روسیه را میگرفتند. پس از مرگ امیر عبدالرحمان خان در سال ۱۹۰۱ تاج سلطنت به پسر بزرگش حبیب الله به ارث رسید. اطلاعاتی وجود دارد که در اپریل ۱۹۰۴ انگلیسها مذاکراتی را با حبیب الله آغاز کردند تا وی کنر را به آنها جهت ساختمان راه مواصلاتی تا مرز روسیه «واگذار» کند. به این منظور هیات هند برتانوی زیر رهبری مامور انگلیسی دین برای عقد معاهده نو به کابل گسیل شد. حاکمان استعماری انگلیس وظیفه داشتند تا کنترول جدید و سراسری را بالای سیاست خارجی افغانستان برقرار نموده و در خاک آنکشور راههای آهن و خطوط تلگراف را بسازند. همچنان او میخواست تا اتباع امپراتوری بریتانیا حق سفر به افغانستان را داشته باشند. دین پیشنویس عهدنامه را بکابل آورد که نایب السلطنه لارد کرزن آنرا آماده کرده بود. مگر حبیب الله از امضای آن خودداری کرده و بویژه به یکی از مواد آن که حق واردات اسلحه به افغانستان را محدود میکرد، اعتراض نمود. این گفتگوها از پایان سال ۱۹۰۴ تا مارچ ۱۹۰۵ ادامه یافتند. بتاریخ ۱ جنوری سال ۱۹۰۵ حبیب الله خان طرح عهدنامه یی را پیشکش نمود که تمدید معاهده عقد شدهء پدرش عبدالرحمان خان را در دوره زمامداری وی پیشنهاد میکرد. انگلیسها ناگذیر بودند که پیشنویس عهدنامه امیر حبیب الله را پذیرفته و آنرا بروز ۲۱ مارچ ۱۹۰۵ در کابل امضا نمایند. اینگونه باوجود برخی امتیازدهی انگلیسها به حبیب الله خان غصب سرزمینهای پشتونهای شرقی بخاک هندبرتانوی نهایی و مستند شد.۸۳

پیرامون مناسبات با روسیه باید گفت که اوضاع اروپا در آغاز سده بیستم با پیدایش دشمن مشترک- آلمان و متحدانش دگرگون شده و بریتانیا، فرانسه و روسیه را واداشت تا متحد شوند. اکنون پیدایش حریف نو استعماری یعنی آلمان در جنوب آسیا مطرح بود. روسیه و بریتانیا ناگذیر شدند همه اختلافات اساسی شان را در این منطقه حل و فصل نمایند. بتاریخ ۳۱ اگست ۱۹۰۷ در شهر سنت پتربورگ عهدنامه نهایی میان دوکشور پیرامون فارس، افغانستان و تبت امضا شد. برشالوده این معاهده انگلستان حق روسیه را در حل و فصل مسایل مرزی با مقامهای سرحدی افغانستان برسمیت میشناخت. روسیه ازسوی خود افغانستان را همچون خارج ساحه منافعش شناخته و اعلام کرده بود که روابطش با اینکشور را فقط از طریق حکومت بریتانیا برقرار میسازد. بریتانیا از جانب خویش میپذیرفت تا از هر حرکت تهدید کننده روسیه در خاک افغانستان جلوگیری کند.

بتاریخ ۱ اگست ۱۹۱۴ جنگ جهانی اول آغاز شده و آلمان تلاش داشت تا فعالان جنبش آزادیبخش- ملی هند را در راستای منافعش استفاده کند. در سال ۱۹۱۶ در برلین کمیته استقلال هند ایجاد شده و همزمان طی اعلامیه یی حالت جنگ میان هندوستانیها و بریتانیا را اعلام کرد. کابل دیگر به مرکزی تبدیل شده بود که همزمان در آن میهنپرستان هندی و جاسوسان آلمانی فعال بودند. حتی پیشتر در سال ۱۹۱۵ در آنجا سازمان میهنپرستان آنکشور بنام «حکومت موقت هند» بنیان هشته شده بود که رهبری آنرا شخصیتهای نامور، رادیکال و مهاجر هند همچون مهندرا پرتاب و محمد برکت الله داشتند.۸۴

در زمان جنگ اول جهانی سربازان هندی در جبهات گونه گون در ترکیب لشکر انگلیس میرزمیدند. هند به بریتانیا با نفر و ذخایر مادی کمک میکرد. در سال ۱۹۱۵ در هند قانون دفاع تصویب شد که به زمامداران بریتانیایی عملا حقوق بیش از حد را برای تضییقات سیاسی میداد. از سویی تلاش سازمانهای تروریستی برای برافروزی قیام در هند نیز به ناکامی انجامید.

همزمان در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) هم در مراکز اداری شهرستانها و همچنان در نوار مرزی «قبایل آزاد پشتون» فعالیت سازمانهای ملی گرای هند تشدید شد. حتی در ماه نوامبر ۱۹۱۴ ناآرامیهایی در ساحه مسعودیها بروز کرد. چنانچه بالای پوسته های مرزی انگلیس حملاتی صورت گرفت. مگر قیام سراسری پشتونها که در سال ۱۹۱۶ باید روی میداد به وقوع نپیوست. در درازنای سالهای ۱۹۱۶-۱۹۱۷ قیامهای دوامداری در نوار قبایلیها رخ داد. چنانچه در سال ۱۹۱۶ یوسفزاییها شوریده و در بهار ۱۹۱۷ دوباره مسعودیها قیام کردند. ارتش بریتانیا در سرکوبی قیام مسعودیها نخستین بار برضد پشتونهای شرقی نیروی هوایی را استفاده کردند. قیامهای مسلحانه که اصولا شکل فعالیتهای پارتیزانی را گرفته بودند، در سال ۱۹۱۸ نیز دوام نمودند.۸۵ با شکست بلوک آلمان (در جنگ جهانی اول) آرزوهای آنکشور برای بهره گیری از جنبش ملی هند نیز برباد رفت. همزمان امیدواری برخی از رهبران معین این جنبش مبنی بر کمک بلوک آلمان و همچنان آرزوی امپریالیزم جرمنی که در این منطقه آسیا مستقر شود، نقش برآب شد. مگر آینده ها نشان دادند که حلقات معین آلمان این امیدواری را از دست نداده بودند. 

در سال ۱۹۱۷ در روسیه انقلاب رخ داده و در ماه اکتوبر همانسال (مطابق گاهشماری مروج جولیان آنزمان و براساس تقویم کنونی گریگوریان در ماه نوامبر) بلشویکها[6] بقدرت رسیدند. در اینزمان در منطقه رویاروییهای نو بروز کرد که تفاوت آن با گذشته رنگ ایدیولوژیکی آن بود. سیاست رهبری بلشویک دراین مورد در «پیام به زحمتکشان مسلمان روسیه و شرق» مورخ ۳ دسامبر ۱۹۱۷ مشخص شد. بهر حال باید بپذیریم که سیاست بلشویکها و کومینترن[7] باعث گسترش جنبش ضداستعماری بصورت عموم و بويژه در هند شد، درحالیکه بیشترینه رهبران این جنبش درباره بلشویزم چیزی نمیدانستد یا اگر میدانستند هم هوادار پندارهای آنها نبودند. نقش اساسی را در نزدیک شدن مواضع بلشویکها و مبارزان ضد استعماری کشورهای مستعمره و وابسته سمتگیری مشترک آنها برضد کشورهای بزرگ صنعتی جهان و به اصطلاح مارکسیستی «ممالک سرمایداری» داشت. درست در همین موضعگیری مشترک راههای ملی گرایان (ناسیونالیست) با مشی انترناسیونالیستهای بلشویک نزدیک شد. چنانچه در ماه فبروری سال ۱۹۱۸ مهندرا پراتاب به تاشکند رسیده و در ماه مارچ ۱۹۱۸از انجا رفته و سپس از سوی رهبری شوروی در پتروگراد استقبال شد. برکت الله خان، عبید الله سندی وغیره میهنپرستان هندی از روسیه شوروی دیدن کردند.۸۶ همزمان مناسبات بریتانیا با پشتونها به بدترین حالتش رسید. در ماه می ۱۹۱۹ امیر نو افغانستان امان الله خان جنگ با هند برتانوی را اعلام کرد. در جریان این جنگ وحدت پشتونهای مستقر در دوسوی «خط دیورند» با وضوح هویدا شد. پشتونهای نوار مرزی با اسلحه در دست و پشتونهای مراکز اداری ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد» با تظاهرات ضد امپریالیستی شان از مبارزه برای استقلال افغانستان دفاع کردند.۸۷

جنگ سوم افغان- انگلیس یگانه جنگی بود که انگلیسها آغازگر آن نبودند. فرماندهی اردوی افغانستان را در جبهه جنرال نادرخان بعهده داشت که پسانها بنام نادرشاه به سلطنت رسید. او ناگهان با قطعات اش مقابل دژ تل در وزیرستان جنوبی هویدا شد. [8]

خطر تجاوز تجاوز بریتانیا و بمباردمان نیروی هوایی انگلیس امان الله را خان را واداشتند که جنگ را قطع کند. باینهم بروز ۸ اگست سال ۱۹۱۹ در راولپندی معاهده یی امضا شد که برشالوده آن کنترول انگلیس بر سیاست خارجی افغانستان ازمیان رفت.۸۸ قیام قبایل که ملهم ازاین جنگ بود، قطع نشد. در پایان سال ۱۹۱۹ نفوذ بریتانیا در نوار قبایلییان عملا به هیچ نزدیک شد. هراس حکومت بریتانیا از نزدیکی امان الله خان و روسیه بلشویک که بالای این خلا موثر بود، بیهوده نبود. در بهار سال ۱۹۲۰ بزرگترین واحدهای ارتش انگلیس برای مقابله با قبابلی های سرکش گسیل شدند.  

پس از شکست ترکیه عثمانی در جنگ جهانی دوم و در نتیجه فعالیتهای کشورهای متحد (اتلانت) برای تجزیه آنکشور در میان مسلمانان هند جنبشی برای دفاع از ترکیه و سلطان- خلیفه بوجود آمد. این جریان بنام «خلافت» و یا «خلافتی» شهرت یافت. در سال ۱۹۱۹ در هند کمیته سراسری خلافتی هند بنیانگذاری شده و در سال ۱۹۲۰ در همه استانها کمیته های خلافتی ایجاد شدند. رهبران و اعضای این کمیته ها شیوههای توده یی همگانی مبارزه را که ازسوی م. ک. گاندی پیشکش شده بود، پذیرفته و فیصله نمودند تا در اقدامات مقاومت مدنی حزب کانگرس ملی هند شرکت نمایند. ۸۹ کشور را فعالیتهای سراسری توده یی «خلیفه یی» احتوا کرد. مردم عام میپنداشتند که واژه خللافت از کلمه «خلاف» بمیان آمده و  به معنی «مخالف» در زبان اردوست، بنابراین آنها دربرابر ماموران انگلیس قیام کرده و حتی گاه دربرابر زمینداران محلی بزرگ میشوریدند. سرکوبهای هند برتانوی باعث آن شد که رهبری جنبش خلافت به اشکال توده یی مبارزه دوام داده ولی همزمان به گزینهء «هجری» آن یعنی جابجایی نیز متوسل شد. در سال ۱۹۲۱ رهبران اسلامی فتوایی را صادر کردند که برشالودهء آن هند «دارالحرب» اعلام شده و از مردمان مسلمان شمال هند درخواستند تا به افغانستان مهاجر شوند. «جنبش هجری» آغاز شد، مگر افغانستان توان سرازیر شدن اینهمه بیجاشدگان را نداشت. دراینکشور زمین کافی، امکانات مالی نبوده و آب و هوای آن برای مهاجران هندی بسیار سنگین بود. افغانستان توانایی سرازیر شدن اینهمه بیجاشدگان را نداشت. دراینکشور زمین کافی و امکانات مالی نبوده و آب و هوای آن برای مهاجران هندی بسیار سنگین بود.

در ماه اپریل ۱۹۲۰ در ترکیه مجلس بزرگ ملی بقدرت رسید که مصطفی کمال پاشا بحیث رییس آن برگزیده شد. در پاییز سال ۱۹۲۳ در ترکیه جمهوریت اعلام شده و در ماه مارچ ۱۹۲۴ خلافت منحل شد. در رابطه به این رویدادها جنبش خلافت از اهمیت افتاده و آهسته آهسته نابود شد. درست در همین زمان یعنی آغاز جنبش همگانی استقلال طلبی- ملی هند جریان ملی پشتونها در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) بمیان آمده و در عرصه سیاسی شخصیت برجسته پشتونها و جنبش استقلال خواهی هند خان عبدالفغار خان هویدا شد.۸۹ در سال ۱۹۲۱ نخستین سازمان سراسری سیاسی بنام «انجمن اصلاح افاغنه» ایجاد شد که مرام آن «اصلاحات در جامعه پشتون» بود. رهبری این سازمان را برادران عبدالغفار خان و خان صاحب و مولانا عبدالرحمان پوپلزی بعهده گرفتند. بسیاری از آنان مانند عبدالفغار خان و خان صاحب در مبارزه ضد استعماری و ازجمله در جنبش «هجری» شرکت فعال داشتند. اهداف سازمان مانند آشناسازی باشندگان پشتون به آموزش و پرورش عصری و جلب پشتونها به بازرگانی و تشبثات خصوصی بصورت عموم صلح آمیز بودند. برادران عبدالغفار خان و خان صاحب و همچنان سازماندهندگان دیگر جنبش در موسسات آموزشی لاهور، دیوبند و الیگرتحصیلات اروپایی دیدند. خان صاحب در انگلستان آموزش پزشکی دید. مگر زمامداران استعماری این جریان را غیرقانونی اعلام کرده و رهبران آنرا به زندان افگندند. برخی دیگر مخفی شدند.۹۱

ولی با اینهم حکومت استعماری میدانست که اداره مستعمره به شیوههای کهن ناممکن است. بنابراین در سال ۱۹۲۲ کمیسیونی ایجاد شد که در راس آن مامور برجسته اداره استعماری د. بریی قرار داشت. لازم بود که نخبه گان جامعه پشتون بهمکاری جلب شده و برخی ریفورمها عملی شوند. نتایج کار دوساله کمیسیون پیشنهادی بود مبنی بر ایجاد شوراهای قانونگذاری در مراکز شهرستانها. مگر درجریان گفتگوها با نمایندگان جماعتهای دینی زمامداران استعماری انگلیس درمیان آنها تخم نفاق و دشمنی را کاشتند. مرام این اقدام (انگلیسها) دفع حمله از خویش و قرار دادن مردم دربرابر هم بود. درنتیجه درسال ۱۹۲۵ برخوردهای خونینی رخ دادند.

مگر درهم شکستن کامل و تخریب جنبش ملی پشتونها دیگر ناممکن بود. در سال ۱۹۲۶- ۱۹۲۷ عبدالغفار خان، خان صاحب و همرزمان شان سازمان نو «پشتون جرگه» یا «پشتون لیگ» را بنیان هشته و سپس به سازماندهی دسته های «خدایی خدمتگاران» پرداختند که استعمارگران انگلیس آنها را نظر به رنگ پوشش شان «سرخ جامگان» مینامیدند.۹۲ منطق مبارزه ضداستعماری ملی گرایان پشتون را واداشت که به کانگرس ملی هند که پیش ازاین در سال ۱۸۸۵ ایجاد شده بود، بپیوندند، چونکه کانگرس خودرا سازمان مذهبی باور هندی نه بلکه حزب سراسری هند میپنداشت. در سال ۱۹۲۸ شاخه کانگرس ملی در پیشاور ساخته شد که پس از آن «پختون جرگه» در آن جذب شد. آنچه مربوط به لیگ سراسری مسلمانان هند میشد، میتوان نوشت که تا انتخابات سال ۱۹۳۷ تمام تلاشها برای ایجاد نمایندگی اش در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) به شکست مواجه شده و شاخه این حزب فقط پس ازاین انتخابات ایجاد شد. پیرامون همکاری«پختون جرگه» با کمیسیون سایمون باید نوشت که  این جرگه برخلاف درخواست کمیسیون خواستار اتحاد همه محلات بود وباش پشتونهای هند در یک استان خودمختار شده و تقاضای انفاذ قوانین فوق العاده، پیشبرد سریع اصلاحات اجتماعی و فرهنگی در نوار قبایلی که به تهیدستی و بیسوادی مردم، انتقامگیریهای خونین، پرداختن (بیهوده) شیربها وغیره پایان میداد، را کرد. این کمیسیون پیشنهاد کرد که مقام ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) نباید تا سطح استان گورنری ارتقا یابد، بلکه برای اداره آن تشکیل ویژه ایجاد شود. همچنان پیشبینی شده بود که کار ارگانهای قانونگذار باید هماهنگ شده و از میان ماموران انتصابی و انتخابی با تناسب برابر گزیده شوند. انتخاب شوندگان باید در شوراهای شهری شهرستانها و ولایات و همچنان در کوریه های نظامیان پیشین و از میان رهبران قومی برگزیده میشدند. انتصابیها میتوانستند کارمندان دولتی و همچنان نمایندگان اقلیتهای مذهبی باشند. کمیشنر عالی یعنی نماینده عالی حکومتی که اداره ولایت را بعهده داشته ولی حیثیت والی (گورنر) را نداشت، باید ریاست شورای قانونگذاری را که به این شیوه تشکیل مییافت داشته و مسایلی قانونی، مصوبات و مالیات زمین را بررسی میکرد، اداره میکرد. این صلاحیتهای «محدود» باعث موج نارضایتی همگانی  شد.۹۳

فراکسیون کانگرس ملی هند در مجلس قانونگذاری صوبه سرحد را خان صاحب رهبری میکرد. عبدالغفار خان هوادار شیوههای توده یی مدنی صلح آمیز بود. ازهمینجا بود که او نام «گاندی سرحد» را گرفت. او با اشتراک اش در کنگره کانگرس ملی هند مشی عمومی حزب یعنی کمپاین مقاومت سراسری مدنی را تایید کرد. این کمپاین در ماه اپریل ۱۹۳۰ آغاز شد. پس از آغاز این کمپاین در پیشاورحکومت اعضای شاخه ولایتی کانگرس ملی هند را بازداشت نمود. ۲۲ اپریل همانسال تظاهراتی راه اندازی شده و بروز ۲۳ اپریل بازهم یازده تن از رهبران آنحزب زندانی شدند. چون آنها مخالف خشونت بودند، بنابرآن مقاومت نکردند. برعلاوه هنگام تلاش جماعت حاضر برای ازادی آنان آنها از ایشان خواستند تا اینکار را نکنند. زمانیکه در روز بعدی بازهم پولیس خواست تا بقیه آنها را زندانی کند، مردم بالای پوسته شان حمل نموده و همه را آزاد ساختند. ناآرامیها آغاز شده و بتدریج رویاروییها با پولیس به یک قیام تمام عیار تبدیل شدند.۹۴ حاصل این رستاخیز پیروزی معنوی قیام کنندگان بود. بازداشتها و و فشارهای حکومت ادامه یافت مگر آنها جلو انکشافات تاریخی را گرفته نمیتوانستند. اداره انگلیس نمیتوانست تودههای پشتون را به تابعیت خویش وادارد. در آنزمان باز تلاش صورت گرفت تا برخی از افراد جامعه پشتون بویژه از میان نخبه گان سیاسی و ثروتمند آن جلب شوند. بتاریخ یکم دسامبر سال ۱۹۳۱ حکومت اعلام کرد که مقام ولایت مرزی شمالغرب(صوبه سرحد) از«کمیشنری عالی» به «گورنری» ارتقا داده شده و به گونه مساوی با استانهای دیگر هند اداره خواهد شد.۹۵

چنانچه پیشتر آمد، در سال ۱۹۳۵ پارلمان انگلستان قانون اداره هند را تصویب کرد که برشالوده آن در سال ۱۹۳۷ در مجالس قانونگذاری ولایت انتخابات برگذار میشد. در شرایط بمیان آمده در صوبه سرحد سازمان عمده سیاسی که در انتخابات اشتراک مینمودند، سازمان ولایتی کانگرس و حزب ملی گرای هندو- سیک بود. سازمان ولایتی مسلم لیگ چنانچه پیشتر تذکر رفت، تا پیش از این اتخابات تشکیل نشده بود. 

آمادگی برای انتخابات ۱۹۳۷ در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) در پایان سال ۱۹۳۶ آغاز شد. در ماه نوامبر اینسال فراکسیون پارلمانی سازمان ولایتی کانگرس عملا از جانب حکومت ولایتی بمثابه یگانه نیروی سیاسی دارای سازمان موثر برای اشترک در انتخابات، برسمیت شناخته شد. همچنان آوردن انشعاب و تفرقه مذهبی در صفوف آن نیز بناکامی انجامید. منع اشتراک خدایی خدمتگاران در پروسه مقاومت توده یی سراسری مدنی تا نوامبر ۱۹۳۶ دوام کرده و به رهبر «سرخ جامگان» عبدالغفار خان امکان داده نشد تا به صوبه سرحد برای شرکت در فعالیتهای پیش از انتخابات کانگرس برود. ممنوعیت وی گویا بدلیل تحریک مردم ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) با آمدن وی برای ناآرامیها بود. مگر برای برادرش خان صاحب که عضو مجلس قانونگذاری مرکزی بود، اجازه آمدن به صوبه سرحد برای اشتراک در مبارزات پیش از انتخاباتی کانگرس فقط در ماه نوامبر ۱۹۳۶ داده شد. همزمان در اینولایت بازداشتهای فعالان و هواداران کانگرس ادامه یافت. کمیته سراسری کانگرس  هند (ک. س. ک.) در نشست مورخ ۲۲ و ۲۳ اگست ۱۹۳۶ خویش در بمبئی بازداشتهای دوامدار صوبه سرحد را محکوم کرد. زمانیکه فعالان برجسته کانگرس ب. دیسای و و. داتیل که در ماه نوامبر مشغول سفر تبلیغاتی در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) بودند، زمامداران محلی تظاهراتی را که به پیشواز آنها سازماندهی شده بود را ممنوع کردند. به بهانه اینکه آمدن آنها باعث تحریک بینظمیها و تشنج میشود، به آنها اجازه داده شد فقط از دو شهرستان دیدن کنند.۹۶ جواهر ل. نهرو نیز اجازه نیافت تا به صوبه سرحد برای کمپاین پیش از انتخاباتی اش برود.

انتخابات در صوبه سرحد در هفته نخست فبروری ۱۹۳۷ برگذار شد. نظر به داد ه های آ. ک. گوپتا در نتیجه انتخابات در مجلس قانونگذاری ولایتی (اسامبله) ترکیب مجلس چنین شد: کانگرس- ۱۹ کرسی، حزب ناسیونالیستی هندو- سیک ۶ کرسی و نمایندگان غیر وابسته بشمول یک سیک و یک هندو- ۲۵ چوکی بدست را بدست آوردند. که جمع کل ان به ۵۰ میرسید.۹۷ این ارقام کمی از احصاییه رسمی  که ای. یانسون آورده، کمی متفاوت اند. برشالوده ارقام رسمی حزب ملی گرای هندو- سیک نه ۶ بلکه ۷ کرسی را بدست آورده و نمایندگان مستقل نه ۲۵ بلکه ۲۶ کرسی را حاصل کرده بودند.۹۸ مگر این مهم نبود. رهبر نمایندگان بیطرف سِر عبدالقیوم بود، او را نباید با خان عبدالقیوم خان کانگرس اشتباه کرد، که پسانها به مسلم لیگ پیوست). نمایندگان کانگرسی نمیتوانستند تشکیل حکومت دهند زیرا کمیته سراسری کانگرس هند (ک. س. ک.) پیشتر فیصله کرده بود که در حکومتهای محلی شرکت نمیکند. بنابراین سِرعبدالقیوم با دیگر نمایندگان وفادار به اداره انگلیس تلاش نمودند تا حکومت اییتلافی را در ولایت مرزی شمالغربی (صوبه سرحد) تشکیل دهند. در پایان سال ۱۹۳۷ او آماده بود تا حکومت اییتلافی را ایجاد کند‌ که بگونه آشکارا هوادار بریتانیا باشد. در ماه مارچ سال ۱۹۳۷ جورج کانینگهم جای رالف گریفیت را در پست گورنری صوبه سرحد گرفت. در اول اپریل سال ۱۹۳۷ صوبه سرحد باید باصطلاح «خودمختاری ولایتی» را کسب کرده و بتاریخ ۱۶ مارچ ۱۹۳۷ گورنر نو سِرعبدالقیوم را نزدش دعوت نموده و به وی پیشنهاد کرد تا حکومتش را تشکیل دهد. البته این حکومت اییتلافی بوده و در شورای ولایتی با اپوزیسیون نیرومندی مواجه بود.

در چنین حالتی همه انتظار اقدامات کمیته سراسری کانگرس هند (ک. س. ک.) را داشتند. کانگرسیها در ۸ ولایت پیروزمند انتخابات شده بودند. کامبیابی سازمان کانگرس در ولایت مرزی شمالغربی (صوبه سرحد) نیز وابسته به موقف کمیته سراسری کانگرس هند (ک. س. ک.) بود. کانگرسیها در نشست ماه مارچ ۱۹۳۷خویش فیصله کردند تا برای شمولیت در حکومت صوبه سرحد مبارزه کنند. در همان ماه خان صاحب بحیث رییس شورای ولایتی ولایت مرزی شمالغربی (صوبه سرحد) برگزیده شده و کمیته سراسری کانگرس هند (ک. س. ک.) به وی اجازه داد تا برای تشکیل حکومت محلی تلاش نماید. 

موقف حکومت سِرعبدالقیوم لرزان بود. در ماه سپتامبر ۱۹۳۷ در جلسه دوم مجلس قانونگذاری ولایت ۲۷ تن در برابر ۲۲ تن به کناره گیری اش رای دادند. خان صاحب وظیفه گرفت تا کابینه جدید را تشکیل دهد. راجندرا پارساد و عبدالکلام ازاد رهبران کانگرس که درآنزمان به صوبه سرحد آمده بودند، ازوی پشتیبانی نمودند. خان صاحب میدانست که با ترکیب موجود نیروها در شورای ولایتی او نمیتواند حکومت را تنها از شمار اعضای کانگرس بسازد، بنابراین تلاش میکرد تا نمایندگان احزاب دیگر نیز به شمولیت در اییتلاف موافقت کنند. بتاریخ ۶ سپتامبر ۱۹۳۷ خان صاحب نخستین حکومت اییتلافی خودرا تشکیل داد. نقش اپوزیسون را در مجلس حزب متحد اسلامی (که توسط ۱۶ تن نماینده مستقل تشکیل یافته بود) بعهده گرفت. رهبر اپوزیسیون سِرعبدالقیوم در ماه دسامبر ۱۹۳۷ بگونه ناگهانی مرد. این امر باعث تضعیف صفوف حزبش شده و کار مسلم لیگ برای تشکیل گروپ این حزب در مجلس ولایتی صوبه سرحد را آسان کرد.

نخستین حکومت خان صاحب تا ۲۲ اکتوبر سال ۱۹۳۹ تا زمان فیصله کانگرس مبنی بر توقف کار وزیران ولایتی آن ادامه داشت. بتاریخ ۷ نوامبر ۱۹۳۹ حکومت خان صاحب کنار گیری کرده و بروز ۱۱ نوامبر گورنر کانینگهم که دورنمای تشکیل حکومت نو را نمیدید، مسوولیت تمام حکومت ولایت را بعهده خود گرفت. در آغاز سال ۱۹۴۰ م. ع. جناح از نایب السلطنه درخواست کرد، تاوی از  نفوذش بالای کاننینگهم در تشکیل حکومت مسلم لیگ در صوبه سرحد استفاده کند. مگر گورنر پیدایش حکومت منتخب در استان را بدلیل اینکه اوضاع در ولایت مذکور آرام بود، غیر ضروری میپنداشت.۹۹

در میانه سالهای ۱۹۴۰-۱۹۴۱ اوضاع در ولایت مرزی شمالغربی (صوبه سرحد) آرام بود. گورنر کاننینگهم که دوست خان صاحب بود، آرزومند بود که وی دوباره در راس حکومت ولایتی قرار بگیرد. مگر سردارهای قبایل و بیروکراتها مخالف برگشت کانگرس به حکومت ولایتی بودند. شاخه مسلم لیگ درمخالفت به این دو میتنگ را برگذارکرده و میخواست خود تشکیل حکومت دهد. هنگامیکه در ماه اگست ۱۹۴۲ نایب السلطنه از کانینگهم درخواست کرد تا حکومت غیر کانگرسی را تشکیل دهد، او به پیروزی این اقدام چندان خوشبین نبود.۱۰۰ ای. یاسون همچنان گذارش داده: « لارد لینلیتگو دوباره از کانینگهم خواست تا مسأله ایجاد حکومت مسلم لیگ در ولایت مرزی شمالغربی (صوبه سرحد) را دستورکار خویش قرار دهد، مگر کانینگهم بازهم پاسخ داد که دورنمای چنین پیشنهادی را مردود میداند.۱۰۱ بیشترینه رهبران کانگرس در صوبه سرحد بعلت شکست «انقلاب اگست» (همانند سراسر هند) و منع فعالیت کانگرس زندانی بودند. در ماه جنوری سال ۱۹۴۳ نماینده مسلم لیگ اورنگزیب خان به مشاوره ها برای ایجاد حکومت در صوبه سرحد آغاز کرد. حکومت اییتلافی اورنگزیب خان (این اییتلاف بنام لیگ- آکالی که گرفته شده از نام حزب سیکهای آکالی دال بود، شهرت حاصل کرد) به کارش بتاریخ ۲۵ می سال ۱۹۴۳ آغاز کرد.

در شروع سال ۱۹۴۵ باوجود سرکوبهای حکومت در برابر کانگرسیها در صوبه سرحد، اوضاع به نفع حکومت محلی در راس اورنگزیب خان نبود. رسانه های مرکزی و محلی از کار حکومت گله گذاری میکردند. بتاریخ ۱۲ مارچ ۱۹۴۵ پروسه رای اعتماد به حکومت آغاز شد.۱۰۲ در نتیجه ۲۴تن برای استعفایش و ۱۸ نفر برای ابقایش رای دادند.۱۰۳ حکومت کناره گیری کرد. پس از این رایگیری گورنر ج. کانینگهم به خان صاحب سپارش کرد که حکومت نو را تشکیل دهد. خان صاحب برای بررسی اوضاع فرصت خواست. او باید نزد عبدالغفار خان در زندان هریپور رفته و نظرش را دراینمورد میپرسید. خان صاحب پس از تایید برادرش به پیشنهاد (والی) موافقت کرد. رسما اعلام شد که دوتن از حکومت پیشین خان صاحب هریک لالا بنجو رام گاندی و خان محمد عباس در حکومت نو که رسما بتاریخ ۱۶ مارچ بکارش میآغازد، شامل میباشند. ۱۰۴ به اینگونه حکومت اورنگزیب خان در ماه مارچ سقوط کرده و جایش را به حکومت کانگرس زیر رهبری خان صاحب داد.۱۰۵ این خبر تمام هند را لزراند. دو روز پس از حلف وفاداری حکومت کانگرسی ۲۲ تن زندانی سیاسی بشمول خان عبدالغفار خان و  چهار وکیل مجلس قانونگذاری ولایت صوبه سرحد، از توقیف آزاد شدند.۱۰۶ این دومین حکومت خان صاحب در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) بود.

در سال ۱۹۴۶ در نتیجه انتخابات مجلس قانونگذاری (اسامبله) صوبه سرحد سازمان کانگرس پیروزی چشمگیری را بدست آورد.۱۰۷ این انتخابات چنانچه تذکر رفت، در واقع عدم وابستگی ولایت را درصورت تقسیم احتمالی نیمقاره به دوکشور هند و پاکستان نشان میداد. در صوبه سرحد  سومین حکومت تشکیل میشد که در راس آن خان صاحب قرار داشت. مگر پس از اعلام کمپاین اقدامات مستقیم ازسوی رهبران لیگ سراسری مسلمانان هند برای ایجاد پاکستان و «سرکوب خونین کلکته» بروز ۱۶ اگست سال ۱۹۴۶ زمانیکه رویاروییها میان هندوان و مسلمانان به حمام خون تبدیل شدند، در صوبه سرحد سازمانهای کانگرس و مسلم لیگ بگونه جدی دربرابر هم قرار گرفته و بنیادگراهای مسلمان دست به ترور هندوها و سیکها میزدند. اقدامات مستقیم برای پاکستان در صوبه سرحد، به کمپاین مقاومت مدنی انجامیده و برضد حکومت کانگرسی در ولایت صوبه سرحد بودند. 

چنانچه پیشتر آمد، قشر فعال مسلمانان که درمیان آنها پندارهای دولت سیکولار نیرومند بود، بسیار ناچیز بوده و فقط از نخبه گان (ایلیت) کارمند- روشنفکرتشکیل یافته بود. گرچه در دیگر بخشهای هند برتانوی این قشر بسیار ناچیز بود، مگر در صوبه سرحد این تناسب چگونه بود؟ البته باید گفت که تیوری دوملت محصول اندیشه م. ع. جناح نبوده و فقط زمینه ساز ایجاد دولت پاکستان بود. در واقعیت این یک تیوری خیالپردازانه بود، بخاطر اینکه ملت مفهومی سیاسی است، نه مذهبی. البته در شرایط بیسوادی مردم ازجمله در صوبه سرحد، اسلامگرایان به سادگی توانستند، پندارهای مدنی م. ع. جناح را به اندیشه های مذهبی تبدیل کنند. در خود هند برتانوی تبلیغ ایدهء پاکستان ناممکن بود، چون تصور میشد که درآنحالت فقط به قوانین شرعی و قرآن اتکا خواهد شد. فقط برهمین شالوده بود  که مذهبیان صوبه سرحد ازاین پندار پشتیبانی کردند. بدون حمایت و مداخله فعال مذهبی هایی چون پیر مانکی شریف مسلم لیگ نمیتوانست نفوذش را بر استان مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) قایم کرده و پیروزی نهایی را در انتخابات این ولایت بدست آورد.۱۰۸ علمای دینی نیز دراین راستا همکاری کردند. مولانا شبیراحمد عثمانی برای کمک به پروسه انتخابات در ولایت مرزی موظف شد. به اینگونه مسلم لیگ نمیتوانست بدون کمک پیر مانکی شریف و علمای دیگر چون مولانا شبیر احمد عثمانی و مولانا ستار خان نیازی یعنی اسلامگراها نظر رای دهندگان را به نفعش در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) تغییر دهد. با وجود اندیشه های نیک م. ع. جناح، اینکه لیگ نام اسلامی داشت- گرچه مبارزه اش برای ایجاد دولت اسلامی نبوده، ولی این واقعیت که این دولت با اکثریت مسلمان میبود، برای بنیادگراها که شمارشان بسیار بود، و همچنان پندارهای سیکولار قاید اعظم نه، بلکه اندیشه های واضح اسلامی جذبه داشتند. درست همین واقعیت تاثیر شگرفی در وابسته گی آینده صوبه سرحد و انکشاف خود پاکستان داشت. اسلامگراها به دموکراسی محمد علی جناح نه بلکه به قدرت ضرورت داشتند. و. او. پلیشوف مینویسد: «...هرنوع اسلامیزه شدن ولو به هرگونه یی که پیش برده شود، اهداف شوم سیاسی را دربر داشته و درگام نخست به بدست آوردن و یا حفظ قدرت میانجامد.»۱۰۹

دلیل کمپاین مقاومت مدنی در صوبه سرحد خیره سری رهبران کانگرس نیز بود. رهبری شاخه ولایتی صوبه سرحد کانگرس درواقع اشتباهات خویش را از سالهای ۱۹۳۶-۱۹۳۷ در سال ۱۹۴۶ تکرار کرد. این اشتباهات در این نهفته بودند که کانگرس باید با کسب اکثریت مطلق آرا در برخی ولایات اصولا باید حکومات اییتلافی را با احزاب دیگر، چنانکه اینکار را عملی هم کرده بود(مانند آسام) میساخت. برعکس در آنجاهایی که اوضاع خواستار حکومت اییتلافی بودند، ازاین اصل چشمپوشی میشد.۱۱۰ در سال ۱۹۴۶ پس از پیروزی چشمگیر کانگرس در صوبه سرحد حکومت استان مرزی شمالغرب فقط از شمار کانگرسیها تشکیل شده و علاوه بر خان صاحب سه تن دیگر را شامل میشد که یکی از آنها مهرچند خانا بود که انتخاب وی با درصدی هندوان در صوبه سرحد منطبق نبود. اگر رهبران ولایتی کانگرس کمی بازتر میاندیشیدند، میتوانستند، تعدادی از کرسیهای وزارت را به مسلم لیگ در حکومت ولایتی بدهند. برعلاوه اداره بریتانیا در آنزمان هنوز برنامه تقسیم هند را نداشته و به پندار ما اگر رهبری کانگرس به این کار موافق میبود، که معاون نخست وزیر نه ج.ل. نهرو بلکه م. ع. جناح میبود، در آنصورت میشد که از تقسیم کشور جلوگیری کرد. 

پس از اعلام کمپاین «اقدامات مستقیم» ازسوی رهبری مرکزی مسلم لیگ شاخه ولایتی آن در صوبه سرحد نیز در امر پیشبرد آن سهم فعال گرفت. مگر این کار برای مبارزان راه پاکستان دستآورد محسوسی نداشت ازسویی رویدادهای کلکته و بیهار باعث استفاده اقدامات تلافی جویانه آنها دربرابر هندوها و سیکها شد. از صوبه سرحد به بنگال و بیهار هیاتهای کمکی و نمایندگانی برای بررسی اوضاع در محل گسیل شدند. قصه های اینان مورد بهره برداری رسانه های مسلمان صوبه سرحد قرار گرفت. همچنان اقداماتی در راستای پذیرش یتیمان و بیوه گان از بیهار و بنگال عملی شدند. در ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) «سازمان دفاع از اقلیت مسلمان» ایجاد شد. ۱۱۱ اوضاع در صوبه سرحد با دلایل دیگر نیز وخیمتر شد. در وزیرستان فقیر ایپی به مبارزه اش ادامه میداد. اتوریته فقیر آنقدر گسترده بود که هم کانگرس و هم مسلم لیگ تلاشهای مکرر مینمودند تا اورا بسوی خویش جلب کنند. ۱۱۲ مگر لیگ به ناکامی آشکارا مواجه بود. برخلاف توقع رهبر مسلم لیگ جناح، فقیر در ایجاد پاکستان خطر بزرگی را برای مردم میدید. همانند آستانه جنگ او امیدش را به کمیته اجراییه کانگرس و رهبرانش بسته بود. فقیر هیچ امکان قرار گرفتن در زیر رهبری مسلم لیگ- سازمانی را که به پندارش تابع دشمنانش یعنی انگلیسها بودند- تصور نمیکرد.۱۱۳ زمامداران انگلیس نمیتوانستند با مبارزه دوامدار فقیر سازش نمایند، بنابرآن به بمباردمان مواضعش در روستاهای وزیرستان اد امه میدادند. ناگهان عامل دیگر تشنج جنگی نیز در صوبه سرحد بروز کرد. اجنت سیاسی (پولیتیکل اجنت) جانس دونالد بتاریخ ۲۱ جون توسط گروهی از طایفه برومی خیل ربوده شد. زمامداران انگلیس آزادی سریع وی را خواستار شدند. مگر ربایندگان و سران شان از اجرای این درخواست سرباز زدند. پس از این حاکمان انگلیس محلات زندگی ربایندگان را از طریق هوا بمباردمان کردند. آنها گناه را بگردن ج. ل. نهرو انداختند. مگر نهرو شخصا بمباردمانها را محکوم کرده و اعلام کرد که صوبه سرحد نباید بمثابه «تخته خیز» برضد کشورهای همسایه هند برای پیشبرد «فاروارد پالیسی» استفاده شود.۱۱۴ او همچنان اعلام کرد که تصمیم دارد از صوبه سرحد و نوار قبایلی بازدید کند. این تصمیم ج. ل. نهرو باعث نگرانی نایب السلطنه اویویل شد. عبدالکلام آزاد و سردار پاتیل نیز مخالف سفر نهرو به صوبه سرحد بوند، مگر رهبر شان به حرف کسی گوش نمیکرد.۱۱۵ توصیه های اویویل و دیگران هیچ موثر نبودند. درآنصورت گورنر صوبه سرحد از محمد علی جناح خواهش کرد که طرفدارانش دست به تظاهرات برعلیه نهرو نزنند. م.ع. جناح در نامه اش به نایب السلطنه بتاریخ ۱۵ اکتوبر چنین وعده یی را داد.۱۱۶

مبتکر سفر نهرو به صوبه سرحد عبدالفغار خان و خان صاحب بودند. آنها او را به لزوم سفر به ویژه در نوار قبایلی معتقد ساختند. مگر آنها درک درستی از اوضاع نداشتند. درحالیکه در روان مردم دگرگونی روی داده بود. این را اداره استعماری انگلیس و رهبری کمیته کاری کانگرس نیز درک کرده بودند. نهرو ازسوی باشندگان صوبه سرحد با کنش منفی استقبال شد، چونکه نه تنها تظاهرات صورت گرفتند، بلکه فعالیتهای اوباشانه نیز روی دادند. این سفر بگونه آشکارا با شکست مواجه شد. در میانه نوامبر ۱۹۴۶ نایب السلطنه اویویل به صوبه سرحد رفت. هواداران ایجاد پاکستان با خوشحالی ازاین سفرش استقبال کردند، درحالیکه اعمال خلاف هندوان و سیکها همچنان در این استان ادامه داشت. باتناسب انکشاف رویدادها پندارهای مردم به نفع مسلم لیگ نیز تغییر کرد. بسیاریها تاکید میکردند که پس از رفتن انگلیسها نمیخواهند شاهد «تسلط هندوان» باشند. تظاهرات ضد حکومت کانگرس باگذشت هرروز بیشتر خشن و خشنتر میشدند. 

مناسبات با غیرمسلمانان در این استان با اکثریت تقریبی مسلمان باعث نگرانی مسلم لیگ نیز بود چون بر فعالیتهایش سایه میافگند. بتاریخ ۱۳ مارچ ۱۹۴۷ اعلام شد که کمیته اقدامات لیگ سراسری مسلمانان هند عبدالرب نیشتر عضو کمیته اقدامات و صدیق علیخان- فرمانده کل گارد لیگ سراسری مسلمانان هند را به پیشاور جهت بررسی اوضاع میفرستد. مطابق رهنمود م. ع. جناح رهبر شاخه ولایتی صوبه سرحد مسلم لیگ پیر مانکی شریف خان از همه مسلمانان ولایت درخواست کرد، در برخوردهای قومی خود را درگیر نه نمایند چون وظیفه اول آنها دفاع از اقلیتها میباشد. «مبارزه امروزی- بقول پیر صاحب – مبارزه علیه حکومت کانگرسی صوبه سرحد میباشد که بکمک سرنیزههای انگلیس در راس قدرت قرار دارد. بنابراین هرگونه بی نظمی در این مرحله برضد منافع ما میباشد».۱۱۷ مگر باشندگان هند و سیک به اینگونه اعلامیه ها و عملکرد رهبری لیگ باور نداشتند. او. کروی و حکومت کانگرسی دست به هر اقدامی میزدند، تا جلو خشونت را بگیرند، مگر قادر به این کار نمیشدند. کسانی که چنین اعمال را تحریک میکردند، آشکارا خواستار ترک ولایت ازسوی اقلیتهای غیر مسلمان بودند. گرچه رهبری مسلم لیگ برضد ترور و هوادار همکاری غیرمسلمانان بود، مگر آنها را نمیتوانست قانع سازد، در نتیجهء این هرج و مرج ها مواضع مسلم لیگ تحکیم یافت. کمپاین «اقدامات مستقیم» و «مقاومت مدنی» و اعمال سرکوبگران (قومی) ولایت را به مرز جنگ داخلی کشانده ولی به نفع مسلم لیگ و هواداران ایجاد پاکستان تمام شد. باوجود آنکه رهبران مسلم لیگ اعمال سرکوبگران را تایید نمیکردند، مگر در عمل خشونتهای آنها همسو با ایجاد پاکستان بود.

*****

 


 

[1] -The Great Game-

[2] -Indus (Инд)-

[3] -The Great Game-

[4] -Close Border System-

[5] -“Forward Policy”-

[6]-واژه بلشویک از کلمه روسی بولشینستوا یعنی اکثریت گرفته شده است. بلشویزم جریانی مارکسیستی بود در حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه (ح.س. د. ک. ر.) که در مقابل اقلیت یا منشنستوا (یا منشویکها) در سال ۱۹۰۳ برهبری ولادیمیر ایلیچ لنین در کانگره دوم حزب انشعاب کرد. بلشویکها در جریان یک رایگیری مهم اکثریت شده و نام بلشویک (یا اکثریتی) را بخود گرفتند. در نتیجه انقلاب ۷ نوامبر سال ۱۹۱۷ (که بنام انقلاب اکتوبر مشهور است) بلشویکهای مارکسیست در روسیه بقدرت رسیده و اتحادشوروی را بنیان هشتند. حزب بلشویک در زیر رهبری لنین از نفوذ گسترده در میان کارگران، روشنفکران، سربازان و ملوانان برخوردار بود. یکی از رهبران فعال بلشویزم  و تیوریسین برجسته مارکسیست لیون تروتسکی حریف استالین بود که پسانها ناگذیر روسیه را ترک نموده به مکسیکو رفته و سپس در آنجا توسط عمال استخبارات شوروی و بدستور استالین نابود شد. (مترجم)     

- Большеви́ки, bolshewisme" & "bolshewist"

 

[7] -کومینترن خلص دو واژه روسی کمونیستی و انترناسیونال است که بنام انترناسیونال سوم نیز معروف میباشد. این اتحاد بین المللی کمونیستی از سال ۱۹۱۹ تا سال ۱۹۳۴ فعال بود. (مترجم) 

- "Communistichesky International" 

 

[8] -این روایت که قهرمان جبهه جنوبی جنگ استقلال نادر خان بود، بی پایه است، همانگونه که «قهرمانی» شمس المشایخ مجددی در آن جبهه که گویا جلو اسپ نادرخان را هنگام فرار گرفته بود، بی اساس میباشد. قهرمان اصلی این جبهه مبارکشا خان نورستانی فرمانده توپچی بود که با افرادش جلو فرار نادر و برادرانش با شمس المشایخ را گرفته و با واردنمودن ضربات کوبنده انگلیس ها را به شکست مواجه کرد. امان الله خان با آگاهی از این رشادت مبارکشا خان نورستانی به او نشان استور را تفویض نموده و به نادر خان وظیفه سپرد تا از نامش این نشان عالی را بوی اعطا نماید. بقول شادرروان استاد شورماچ «نادرخان به افتخار پیروزیهای او (مبارکشاخان، وداد) دعوت مفصلی ترتیب و در آن فرمان افتخاری نشان ستور را که از طرف شاه امان الله خان به وی منظور شده بود، با قراءت متن فرمان برایش تفویض نمود.

مبارکشا خان در همین دعوت توسط یک توطیه خاینانه که از قبل پلان و ترتیب گردیده بود، مسموم گردید که بمرگ او انجامید». 

 برای معلومات بیشتر مقاله من (وداد) در سایت زیر دیده شود:  -

http://www.kabulnath.de/Sal-e-Sisdahoum/Shoumare-286/Dr.%20khalil%20wadad.html

سایت کابل ناته، مقاله «کشتن امیر حبیب الله سراج در سال ۱۹۱۹ کودتای درباری با پهنا و پیامدهای گسترده داخلی و خارجی».

 

 

 

 

´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´

 

یادداشت مترجم برای فصل سوم:

خوانندگان عزیز. دراین بخش کتاب به مسایلی تاکنون ناشناخته پیرامون آخرین روزهای استقلال نیمقاره هند و پیدایش دو دولت هند وپاکستان، سیاست فتنه جویانه و تفرقه برانداز هند برتانوی، نقش منفی و همسو با انگلیس مسلم لیگ و اشتباهات جدی حزب کانگرس ملی هند (بویژه در امر فراموشی مساله پشتونستان) و نفوذ گروههای متعصب و بنیادگرای هندو و مسلمان نیمقاره روشنی افگنده شده است. در این بخش نویسنده کتاب دکتر پانیچکین عواقب سنگین و فاجعه بار تقسیم اجباری هندوستان را برمبنای مذهب به هند و پاکستان نشان داده است. در اینجا دیده میشود که تنها مسلم لیگ مقصر تجزیه هند نبوده و گروهها و افراد متعصبی در درون کانگرس نیز به این مساله پافشاری نموده و حتی بالای نهرو و گاندی تقسیم هند را قبولاندند. یگانه شخصیتی که تا آخر مخالف تقسیم هند بود، مولانا عبدالکلام آزاد بود که تقسیم هند را همیشه فاجعه بار و غیر قابل پذیرش میدانست. چنانچه شمار بیجاشدگان تقسیم هند بیشتر از دوازده ملیون و شمار کشته شدگان این تجزیه بیش از  هفتصد هزارتن  (فقط در پنجاب بیش از نیم ملیون نفر) بود. و این تنها آغاز فاجعه بود، چون پس از تجزیه هند و استقلال دوکشور پاکستان و هند و تعیین مرزهای بین المللی شان (بتاریخ ۱۷ اگست سال )۱۹۴۷ مطابق «خط ریدکلیف» انگلیسی، رویاروییهای خونینی میان دوکشور آغاز شد که تاکنون ادامه داشته و جان هندیها و پاکستانیهای  بیشماری را که بمراتب از قربانیان تسلط استعماری انگلیس بیشتر است، گرفته و میگیرد. نمونهء این میراث شوم انگلیس دراینروزها جنگهای جماعتی- مذهبی در میانمار (برما) کشتار، سرکوب و فرار دهها هزار نفر مسلمان روهینیگیا در آنکشور و پناه شان به بنگله دیش است که کشورهای غربی و بویژه ممالک اسلامی بزدلانه دربرابرآن خموش اند.[1]  

قابل یادآوریست که کانگرس ملی هند به پشتونهای صوبه سرحد همچون ابزار فشار بالای مسلم لیگ دیده و هیچگاهی استقلال مناطق افغانها را که بعدها بنام پشتونستان مشهور شد، بگونه جدی طرح نکرده و از آن حمایت نکرده بود. درحالیکه در نام پاکستان حرف اول «پ» از پنجاب گرفته شده و دومش یعنی الف از افغان گرفته شده و برای پشتونها (افغانهای ساکن هندوستان) که به نحوی خودرا در این طرح و نام شریک میدانستند، نام پاکستان جالب بود. همان بود که در گیرودار استقلال هند، منطقه صوبه سرحد بکلی فراموش شده و خان عبدالغفار خان و نهضت تحت فرمانش «خدایی خدمتگاران» و یا سرخ جامگان با واقعیت تلخ ایجاد دولت پاکستان (شامل صوبه سرحد) مواجه شده و آنرا اجبارا پذیرفتند، در حالیکه فرصتهای بیشماری را مانند جنگهای پارتیزانی (نمونه آن پیکارهای بینظیر و سهمگین فقیر «ایپی» در دیره اسماعیل خان بود) بدلیل همسویی با کانگرس ملی هند (در راستای استقلال «پشتونستان») از دست داده بودند، در حالیکه همه امکانات مبارزه مسلحانه را درپهلوی شیوههای سیاسی در دست داشته و عموما مسلح بودند. همچنان دولتهای افغانستان از امان الله خان تا نادرشاه و ظاهر شاه (حکومات محمد هاشم خان و شاه محمود خان) همواره تا استقلال هند نه تنها که هیچ حمایت مادی و حتی معنویی را هم از استقلال صوبه سرحد و مناطق افغانها ابراز نمیکردند، بلکه با اداره استعماری هند برتانوی همسو بوده از حرکات استقلال خواهانه در مناطق مرزی جلوگیری هم مینمودند. 

خلیل وداد اگست ۲۰۱۷ شهر لاهه هالند

*****

 

بخش سوم

 

برنامهء ماونتبیتن

حصول استقلال هند

اوضاع هند و سیاست حکومت موقت

مسلم لیگ با پذیرش شرکت در حکومت موقت از پیشبرد سیاست خودش خودداری نکرد. این حزب به تحریم مجلس قانونگذاری ادامه داده و اعلام کرد که سیاست اقدامات مستقیم اش را برای تشکیل  پاکستان تا زمان ایجاد آن پیگیری میکند. حکومت انگلیس که علاقمند حفظ موقف و نفوذش در هند بود، در عمل صاف و ساده رویکردهای مسلم لیگ را که با اعلامیه ۱۶ می ۱۹۴۶ حکومت موقت مخالفتش را اعلام نموده بود، تشویق میکرد. وزیران مربوط به مسلم لیگ در حکومت موقت فقط باعث جلوگیری کار آن میشدند. ازسوی دیگر رویاروییهای مذهبی ادامه یافته و سرکوبها زندگی مردم را از ایشان میگرفتند. همچنان اعتصابها در موسسات صنعتی و ناآرامیهایی کشاورزان دوام داشتند. اوضاع هند داشت بیشتر متشنج و خطرناک میشد.

در ماه سپتامبر ۱۹۴۶ ج. ل. نهرو اعلامیه یی پیرامون سیاست خارجی هند نشر کرد. در این اعلامیه از تلاش صلح ایالات متحده امریکا، مبارزه با تبعیض نژادی، نظام استعماری و ادامه مبارزه ملی- آزادیبخش خلقها تذکر رفته بود.

در ماه اکتوبر نشست کانگرس در میروت که زیر ریاست اچاری کریپالانی (که پیشتر در کنفرانسهای ولایتی برگزیده شده بود) دایر شده و فیصله کمیته کاری کانگرس در باره تشکیل حکومت موقت را تصویب کرد. به این فیصله فقط کانگرسیهای سوسیالیست و فاروارد بلوک مخالفت کردند. اجلاس اعلام کرد که کانگرس ملی هند برای جمهوریت مستقل و آزاد مبارزه نموده و از لیگ درخواست کرد از اعلامیهء حکومت بریتانیا با نقش فعال وزیرانش در حکومت موقت هند پشتیبانی کند. این نشست همچنان از نایب السلطنه هند درخواست کرد تا وی از تماسهای مستقیم با شهزادهها (راجه ها) خودداری ورزد. به این شهزادهها نیز در صورت پیوستن به جمهوریت ضمانت خودمختاری کامل و در آنجاهاییکه مردم خواهان حکومت شاهی بودند، حفظ رژیم سلطنتی وعده داده میشد. 

بزرگترین دستآورد کانگرس ملی هند و حکومت موقت گشایش مجلس قانونگذاری بود که در آن بیشترین کرسیها را فدرالیستها بدست آوردند. «مجلس قانونگذاری پشتیبانی کامل خویش را از سیاست بین المللی حکومت موقت زیر رهبری نهرو اعلام نمود. همچنان در بیانیه های رییس اسامبله س. سینگ نیز همین پندار بازتاب یافت». ۱

نهرو تجربهء اتحادشوروی را همچون نمونهء موثر برای کار بین المللی فدراسیون یادآوری کرد. «قانون اساسی دموکراتیک هند امکان آنرا میدهد تا در سطح برابر حتی با بریتانیا قرار بگیریم».۲ اداره ایالات متحده امریکا با تبادله سفیران با هند توافق کرد. «مطبوعات هند با سرور از تایید عضو کانگرس آصف علی ازجانب شاه امپراتور بحیث سفیر فوق العاده در واشنگتن استقبال کردند».۳ همچنان نهرو قادر شد تا روابط دیپلماتیک با اتحادشوروی را برقرار سازد. «در ماه دسامبر او از دانشمندان شوروی دعوت کرد تا از هند بازدید کنند. فرهنگستان (اکادمی) علوم اتحادشوروی با سرور از این دعوت استقبال کرد».۴

همزمان کار در راستای فعالیت نمایندگی دایمی هند در ملل متحد ادامه یافت. «نهرو آمادگی هیاتی را برای اسامبله عمومی ملل متحد میگرفت. باموافقت گاندی به پست نمایندگی دایمی هند در سازمان ملل خواهر نهرو ویجایا لاکشمی پاندیت برگزیده شد. در خطوط اساسی پیرامون مشی سیاسی هند در اجلاس ملل متحد به و.ل. پاندیت از تمایل کشور به مناسبات با روسیه و ایالات متحده یادآوری شده ولی دوری از قمر بودن انگلیس تذکر رفته بود».۵

در ماه نوامبر ۱۹۴۶ نخست وزیر بریتانیا ک. ایتلی ج .ل. نهرو،‌ بالدیو سینگ، جناح و لیاقت علی خان را برای مذاکرات پیرامون نکات گنگی در اعلامیهء ۱۶ می سال ۱۹۴۶ به لندن خواست. «حکومت شیوهء ویژهء رای گیری را در شعبات مجلس قانونگذاری هنگام ترتیب قانون اساسی میخواست. بجای رای گیری در کوریه ها و حتمی بود اکثریت رایها در هر کوریه، حکومت برخلاف قیصله پیشین اش پیشنهاد میکرد تا در شعبات مجلس فیصله ها با اکثریت نسبی تصویب شوند، به اینگونه الحاق ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) به پاکستان ممکن میشد، چون در شعبهء مربوطه مجلس مقننه مسلم لیگ بیشترین کرسیها را داشت».۶

حکومت بریتانیا اعلام کرد که اگر اکثریت نمایندگان کدام شهزداه نشین و یا ولایتی در کار مجلس قانونگذاری اشتراک نکنند، پس قانون اساسی تصویب شده به این راجه نشینها و یا ولایات نافذ نمیباشد که این طرح درواقع تشویق جدایی طلبی مسلم لیگ و شهزاده (راجه) نشینها بود. در کار اجلاس ماه دسامبر مجلس قانونگذاری فقط نمایندگان کانگرس ملی هند، هندی مهاسبها و برخی نمایندگان مستقل شرکت فعالانه داشتند. اعضای مسلم لیگ، مهاراجه ها و نمایندگان سیکها از شرکت در کار آن خودداری کردند. جواهر لعل نهرو در بیانیه اش در مجلس موسسان اعلام کرد که جمهوری تمام هند را دربر خواهد گرفت. او وعده خودمختاری را به آن بخشهای کشور که خواستار ادارهء خویش باشند، داد. وی همچنان اعلام کرد که درجستجوی راههای همکاری با حکومت بریتانیا حتی در زمان کنونی که جو عدم اعتماد در روابط دو کشور حاکم است، میباشد.  

برای دریافت مواضع مشترک کمیته کاری کانگرس مذاکراتی را با مهاراجه ها (شهزادهها) آغاز کرد. فیصله شد که ٪۵۰ نمایندگان شهزاده نشینها در مجلس موسسان هند از سوی ارگانهای قانونگذاری و ٪۵۰ دیگر از سوی خود مهاراجه ها گزیده شوند. همزمان در مطبوعات کانگرسی مقاله هایی پیرامون تقسیم بنگال و پنجاب به نشر رسیدند. بنابر موضع مسلم لیگ مساله دوباره پیچیده شد. «به علت موضع تغییرناپذیرمسلم لیگ، زمانیکه شهزادهها (مهاراجه ها) با اتکا به آن از تطبیق فیصله های مجلس موسسان سرپیچی میکردند، هنگامیکه ویروس اختلافات مذهبی- جماعتی تمام هند شمالی را درمینوردید، و وقتیکه حکومت موقت ناتوان بود، نمیشد به پیشبرد گفتگوها امیدوار بود».۷

بتاریخ ۲۰ فبروری ۱۹۴۷ ک. ایتلی هنگام ایراد بیانیه در مجلس نمایندگان پیرامون هند اعلام کرد که وضعیت وخیم کنونی نمیتواند دوام داشته باشد، و حکومت بگونه جدی مصمم است تا حاکمیت را به دستهای مسوول هندی تا پیش از جون سال ۱۹۴۷ انتقال دهد. همچنان در اعلامیه آمده بود که اگر قانون اساسی هند تا این زمان ترتیب نشود، در آنصورت حکومت میاندیشد تا حاکمیت را به کی انتقال دهد: یا به حکومتی در هند که نماینده همه باشد، یا به حکومات ولایتی و یا هم بگونهء دیگری عمل کند. با درنظرداشت اینکه مسلم لیگ نمیخواست در کار مجلس موسسان شرکت کند و همچنان نمایندگان بنگال، پنجاب و سند در آن نبودند، واضح بود که حکومت نمیتوانست از همه (طرفها) نمایندگی کند. در اعلامیه ۲۰ فبروری حکومت لیبوریست بریتانیا از خارج شدن از هند برتانوی تذکر رفته بود ولی هیچ یادآوریی از تغییر مناسبات با شهزاده نشینها نشده بود.

در محافل حاکم بریتانیایی تسریع تلاشها برای حل زودتر مساله هند محسوس بود. در مطبوعات انگلیسی انتقادات از سیاست نایب السلطنه آغاز شد. «اورا مقصر همه شکستهای سیاست بریتانیا میدانند».۸ بجای وی شخص نوی لازم بود. ک. ایتلی پیشنهادی را مبنی بر گرفتن مسوولیت نایب السلطنه هند به لارد ماونتبیتن ارایه کرد. «در پایان ماه دسامبر ماونتبیتن به انتصاب نو در این مقام بلند موافقت اش را اعلام کرد».۹

اپوزیسیون حکومت لیبوریست بریتانیا در چهره محافظه کاران اعلامیه ک. ایتلی را مورد انتقاد قرار داد. مگر سه وزیر عضو «هیات» شامل الکساندر، کریپس و پیتیک لارنس با اعلام اینکه اگر خارج نشویم، انفجار انقلابی رخ داده و اینکه میشود هند را با ارتش بریتانیا اشغال کرد، مگر این به معنی دفع گذرای فاجعه بوده و نه جلوگیری از آن- از پیشنهاد نخست وزیر پشتیبانی شان را ابراز داشتند. در همانروز یعنی ۲۰ فبروری ۱۹۴۶ اعلام شد که لارد اویویل از پست نایب السلطنه هند سبکدوش شده و بجایش لارد ماونتبیتن انتصاب گردیده است. ک. ایتلی اعلام کرد که: « مصالحه با احزاب سیاسی هند با انتصاب نایب السلطنه نو هند لارد ماونتبیتن مستحکمتر میشود».۱۰

واکنش محافل اجتماعی هند به این تغییر مثبت بود. «این اعلامیه را مطبوعات هندی با سرور پیشواز گرفتند».۱۱ ج.ل. نهرو و اطرافیانش به ماونتبیتن نظر مثبت داشتند. روابط شخصی نهرو و ماونتبیتن بد نبودند.

اوضاع در هند بسوی تشنج پیش میرفت. در ماه مارچ ۱۹۴۷ برخوردهای غیرمترقبه یی در پنجاب رخ دادند. در مجلس قانونگذاری آنجا هیچ حزبی اکثریت کرسیها را بدست نیآورده و حکومت اییتلافی در راس رهبری حزب یونیونیستها که نمایندگان حزب هندو مهاسبها و حزب سیکهای اکالای دال را نیز دربر داشت، تشکیل گردید. شالوده اتحاد آنها برخورد منفی نسبت به پندار ایجاد پاکستان بود. بیشترینه باشندگان پنجاب یعنی سیکها مخالف تقسیم پنجاب و شمولیت آنجا به تشکیل پاکستان بودند. مسلم لیگ نیز برضد تقسیم پنجاب ولی هوادار شمولیت آن به پاکستان بود.

سیکها بصورت کل ٪۲ نفوس هند را تشکیل میدادند. رهبری این جماعت تلاش داشت تا دولت مستقلی را در پنجاب بنام خالستان ایجاد کند. «دورنمای تقسیم هند باعث سراسیمه گی سیکها میشود. شامل شدن پنجاب که اکثریت باشندگان آنرا مسلمانان میسازند، در ترکیب پاکستان برای آنها بکلی غیر قابل پذیرش است. ایده ایجاد دولت مستقل و واحد پنجاب (آزاد پنجاب) که از سوی یونیونیستها استفاده میشد، نیز مورد حمایت شان نبود، چونکه در موجودیت اکثریت مسلمان و بودن در مجاورت دولتهای خالص اسلامی و یا دولتی همچون پنجاب البته که  باعث ظن آنها (سیکها) و رهبری شان نسبت به پلان رهبری یونیونیستها میشد، زیرا به تلاشی در جهت غصب رهبری مسلمانها در رهبری پنجاب میماند، آنها فقط به «آزاد پنجاب» که در آن اکثریت مسلمانها نباشند (چون آنها خواستار «خالستان» اند)، چیزیکه مسلمانهای پنجاب نمیخواهند، موافق اند».۱۲ جماعت مذهبی سیکها که با هندوان قرابت بسیاری دارند، البته که نمیخواستند در دولتی اسلامی زندگی کنند. «مگر برنامه ایجاد خالستان... غیر واقعی مینمود چون در پنجاب در هیچ ناحیه یی سیکها اکثریت باشندگان را تشکیل نمیدادند.۱۳

در ماه مارچ ۱۹۴۷ مسلم لیگ در لاهور، راولپندی، ملتان، آتوک و جیلان تظاهراتی را راه اندازی کرد. حکومت ولایتی یونیونیستها زیر رهبری خضر حیات خان تلاش کرد تا تظاهرات را برهم زند. مگر دسیه گران و سرکوبگران زمینه سرکوب هندوان و سیکها را توسط مسلمانان مساعد ساختند. چنانچه روستاهای بیشماری ازبین برده شدند. دسته های تبهکار حتی با اسلحه خودکار مجهز بودند، در حالیکه مردم هند اجازه حمل اسلحه گرم را نداشتند. برای رهبران کانگرس آشکارتر میشد که جلوگیری تقسیم هند محال خواهد بود. بتدریج پندار مبنی بر اینکه تقسیم هند راه نجات از برخوردهای میان هندوان و مسلمانان است، قوت میگرفت. « کمیته کاری کانگرس، نظر به نتایج نشست ۲۲ دسامبر ۱۹۴۶ از طرح ساختار فدرالی هند دوری جسته و با برنامه گروپ سازی کشور موافقت نمود».۱۴  

 

ماونتبیتن، دیپلماسی و سیاست اش

باوجود اعلامیهء نخست وزیر حکومت لیبوریست ک. ایتلی مبنی بر انتقال حاکمیت به جنبشهای ملی هند، حکومت بریتانیا برنامه مشخص انتقال را نداشت. این برنامه باید هنوز ترتیب میشد که این وظیفه به عهده نایب السلطنه نو لارد ماونتبیتن گذاشته شد که نه تنها با اوضاع هند بلکه با وضعیت تمام منطقه آسیا و اوقیانوسیه آشنا بود.

ماونتبیتن به تاریخ ۲۲ مارچ ۱۹۴۷ به دهلی آمد، تا مطابق برنامه به روز ۳۰ جون ۱۹۴۸ حکومت را انتقال دهد. نایب السلطنه جدید سیاستمدار با نرمشی بود. او که اشراف زاده بوده و رتبهء ادمیرال قوای بحری را داشت، در زمان جنگ فرماندهی نیروهای متفقین در جنوبشرق آسیا (یووا) را به عهده داشت. ماونتبیتن با رهبران احزاب سیاسی هند ملاقات نمود. «مهمان ویژه» ماونتبیتن جواهر لعل نهرو بود. مهماندار(ماونتبیتن، مترجم) و بویژه کدبانویش ازوی با توجه و گرمی بیسابقه استقبال کردند».۱۵

«برنامه هیات کابینه» شالودهء عادی شدن روابط هند و بریتانیا را میساخت. مگر در پشت پردهء رویدادها «برنامه ماونتبیتن» که بر اصل «هندوستان، پاکستان و شهزاده (مهاراجه) نشینها استوار بود، قوت میگرفت.۱۶ برای حمایت از منافع بریتانیا ایجاد «شورای مرکزی» که مسوولیت دفاع کل هند و «امور خارجی» را عهده دار بود، درنظر گرفته شده بود. «برنامه ماونتبیتن» در اول تقسیم هند را درنظر گرفته بود، که در واقع «برنامه بالکانی» بود. مطابق این طرح قرار بود که حکومت به ولایات داده شده و آنها مختار باشند تا بهر گروپی که میخواهند شامل شوند. در رابطه به ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) فشار بالای کانگرسیهای استان در راس عبدالغفار خان زیادتر میشد.

این «برنامه بالکانی» باعث واکنش شدید کانگرس ملی هند شد. کانگرس نمیتوانست با جدایی بهوپال، حیدرآباد، تراوانکور پیرامون آینده بلوچستان مطابق منافع سردارهای مرزنشین موافقت کند. اگر حکومت انگلیس «برنامه بالکانی» هند را تایید میکرد، درآنصورت هند به موجودیتش بحیث دولت متحد پایان میبخشید. درآنحالت جنگهای داخلی ناگذیر میباشند، چون با زوال حکومت مرکزی، ارتش و پولیس همراه میبود. راجه نشینها میتوانستند بحیث سلطنتهای مستقل رعیت و متحد بریتانیا باشند. مگر حکومت لیبوریست انگلستان از منطق کار گرفته و «برنامه بالکانی» هند را تایید نکرد.

بتاریخ ۱۸ می ۱۹۴۷ ماونتبیتن با پیشنهاداتش به لندن پرواز کرده وبتاریخ ۳ جون تصمیم حکومت انگلیس «پیرامون انتقال حاکمیت در هند» نشر شد. «نکات عمده این این سند نو انگلیسی عبارت بودند از:

۱) هند به دوبخش: هندی – دولت هندوستان و اسلامی بنام پاکستان تقسیم میشود.

۲) تا تعیین نهایی مرزهای دولتهای نو بمیان آمده، تشخیص حدود ولایات پنجاب و بنگال صورت گرفته، رای پرسی صوبه سرحد و منطقه سیک نشین آسام و همچنان رایگیری به مجالس قانونگذاری ولایت سند درباره پیوستن این واحدهای اداری به یکی از دولتهای جدید، صورت میگیرد.  

۳) مساله تقسیم بنگال و پنجاب چنین صورت میگیرد: مجالس قانونگذاری هر ولایت به دو گروپ تقسیم میشود: 

الف) گروپ نمایندگان شهرستانهایی که بیشترینه نمایندگان شان هندوان اند.

ب) گروپ نمایندگان شهرستانهایی که بیشترینه نمایندگان شان مسلمانان اند.

هر کدام گروپ نمایندگان نامبرده به مساله تقسیم رای مثبت یا منفی اش را میدهد. حتی اگر یک گروپ هم برای تقسیم کشور رای دهد، باوجود مخالفت گروپ دیگر امر تقسیم عملی میشود.

۱) پس از عملی نمودن اینهمه امور مقدماتی مجلس موسسان به دوقسمت آتی تقسیم میشود: مجلس موسسان هندوستان و مجلس موسسان پاکستان. دولتهایی که به این شیوه بوجود میآیند حیثیت دومینیون را دارا میباشند. مجلسهای موسسان این صلاحیت را میداشته باشند تا تصمیم ماندن بحیث دومینیون را در ترکیب امپراتوری هند بگیرند یا اینکه از آن خارج شوند. 

۲) شهزاده نشینها حق میداشته باشند تا خود امر پیوستن به یکی از دومینیونها را مشخص کنند. اگر کدام شهزاده (مهاراجه) نشینی نخواست تا به یکی از دومینیونها شامل شود، در آنصورت حق دومینیون مستقل را ازدست میدهد.».۱۷

ماونتبیتن حکومت بریتانیا را معتقد ساخت تا برنامه انتقال قدرت در هند را از جون ۱۹۴۸ به اگست سال ۱۹۴۷ تغییر دهد، تا بمی را که آنها برای مردم هند آماده کرده بودند، در دستان خودشان منفجر نشود.

برای بحث روی پلان ماونتبیتن کمیته سراسری لیگ ساخته شد. حتی پیش از ایجاد کمیته درمیان رهبران کانگرس اختلاف نظرهایی پیرامون این برنامه بوجود آمد. عبدالکلام آزاد جدا مخالف تقسیم میهنش بود. برعکس سردار پاتیل خواستار پذیرش برنامه بوده و به تلاشش برای معتقد ساختن ج.ل. نهرو برای لزوم تایید این پلان آغاز کرد. نهرو در آغاز دراینباره دودل بود، مگر پسانتر به پلان ماونتبیتن موافقت کرد. پس از این توافق، نهرو تمام شب گریست، مگر دیگر دیر شده و چیزی از دستش برنمی آمد. 

آخرین نقطه امید عبدالکلام آزاد مهاتما کرم چند گاندی بود. ولی او هم دید که اگر این برنامه پذیرفته نشود، درآنصورت افراطییها (اکسترمیستها) جنگ داخلی برادرکشی را راه انداخته و هند بکلی مضمحل شده و بریتانیا ازاین حالت بهره برداری نموده و نشان خواهد داد که هند هنوز برای استقلال آماده نیست.«واقعیت گرایی سیاسی از ما میطلبد تا پلان ماونتبیتن پذیرفته شود- چنین بود فیصله گاندی».۱۸ در نشست کمیته کاری کانگرس گاندی اعلام کرد که «اگر کمیته اجراییه تصمیم به پذیرش برنامه ماونتبیتن نگیرد، درآنصورت بگذار کانگرسیها رهبران دیگری را برایشان برگزینند». ۱۹

کمیته اجراییه در نهایت با ۱۵۷ رای موافق، ۲۹ رای مخالف و ۳۲ رای مستنکف با این پلان موافقت کرد. البته که ماونتبیتن کانگرسیها را اغفال کرد. مگر به پندارما بدبختی آنها در این بود که اوضاع عینی آنزمان مخالف هواداران وجود هند واحد بودند.

شورای مسلم لیگ پلان ماومنتبیتن را به بحث گرفت. رهبر مسلم لیگ در بنگال بنام هاشم به آن مخالفتش را ابراز کرد. او پلان ماونتبیتن را امپریالیستی نامیده و خواستار وحدت نیروهای مترقی مسلمان و هندو شد. مگر زیر فشار جناح و لیاقت علی خان پلان ماونتبیتن پذیرفته شد. درنهایت فقط ۱۰ تن رای مخالف دادند. مگر مسلم لیگ خواستار تجزیه و تقسیم بنگال و پنجاب بوده و هوادار الحاق آنها به پاکستان بود. رهبران مسلم لیگ خواستار ایجاد یک دهلیز (کریدور) وصل کننده پاکستان غربی و شرقی بودند، مگر بزودی ازآن خودداری نمودند. 

 

آخرین مرحلهء مبارزه

استرداد استقلال هند

بیدرنگ پس از تصویب «برنامه ماونتبیتن» ازسوی کانگرس ملی هند و لیگ اسلامی سراسری هند تقسیم پنجاب و بنگال آغاز شد. ملیونها آواره اجبارا به ترک متقابل و ناگذیر محلهای اقامت قدیمی شان شدند. شمار این بیجاشدگان ۱۲ ملیون نفر بود. گرچه تجزیه بنگال به آرامی سپری شد، مگر در پنجاب رویدادهای خونینی رخ داد که باعث مرگ حدود نیم ملیون نفر شد. دشواری مساله درآن بود که بیشترینه بخش باشندگان آنجا را سیکها- که جماعت مذهبی- قومی جز متشکله باشندگان هندوباور ولی همزمان جدا و متفاوت از آنها بودند، میساختند. سیکها مستقل و جنگجو بودند. شبیه آنچه مردم قازاق روسیه اند.[1] این گروه اجتماعی هر فشار و زورگویی را با پاسخ همانند جواب میداد.

در انتخابات سال ۱۹۴۶مجلس قانونگذاری پنجاب مسلم لیگ، هوادار تجزیه جماعتی- مذهبی هند پیروز شد. حزب سیکهی آکالی دال نیز در این پروسه حضور داشت. حزب سوم یونیونیستها بودند. «حزب کانگرس و اکالی دال تصمیم گرفتند که از یونیونیستها تحت رهبری خضر حیات خان حمایت نمایند. در نتیجه حالت عجیبی بمیان آمد، درست زمانیکه اکثریت مسلمانها برای ایجاد پاکستان رای دادند، در راس اداره پنجاب نخستین بار حکومتی قرار گرفت که بیشترینه اعضای آن غیر مسلمان بودند. اینچنین حکومت نمیتوانست اوضاع ولایتی را که هرروز در بیثباتی غرق شده میرفت کنترول کند، چنانچه در ماه مارچ ۱۹۴۷ خضر حیات خان از مقامش کناره گیری کرد».۲۰

در اینحالت رهبران سیکها تصمیم به جمعآوری سلاح گرفته و به رویاروییها آمادگی میگرفتند. مهتمرین آنها بنام تارا سینگ اعلام کرد: «اگر پاکستان با زور سرنیزه انگلیسها بالای سیکها تحمیل شود، ما آنرا پاره پاره میکنیم، چناکه گورو گوبیند امپراتوری مغلها را نابود کرد. طوریکه پسانها یکی از ماموران انگلیسی در پنجاب بنام ر. مون نوشت «قاطعیت سیکها در امر حفظ وحدت شان عامل اصلی تغییر باشندگان بود».۲۱

البته که این نظر یک کارمند انگلیسی بود. درحالیکه پندار باشندگان سیک چیزی دیگر بود و آن اینکه اگر مداخله ارتش تحت فرمان حکومت بریتانیا نمیبود، خونریزی در حد بسیار پایین رخ میداد. البته که اداره انگلیس میخواست ظاهرا نشان دهد که «گویا پس از رفتن ما چه وحشتی رخ خواهد داد و وضعیت در زمان ما چقدر خوب بود». و اینکه اینهمه میراث تسلط استعماری بریتانیا است را زمامداران انگلیس نمیخواستند ببینند. 

برعلاوه سرکوب هندوها در استانهای مسلماننشین و سرکوب مسلمانان در ولایات هندونشین ادامه یافت. به نظر شاهدان عینی، لاهور به شهر مردگان تبدیل شد. صدها هزار مجبور به ترک خانه شان در شهرهای اتحادهند و پاکستان شدند. دراین جابجاییها و فرارها تا ۷۰۰ هزار نفر کشته شدند. این بود نتیجهء خودخواهیهای متعصبان. «هنگام اجرای «برنامه ماونتبیتن» حکومت موقت بهر چیز ممکن برای حفظ نواحی مهم مرزی در ساختار هند دست مییازید».۲۲ چنانچه بخش اصلی کشمیر و آسام در تشکیل هند ماندند. نظام حیدرآباد میخواست به پاکستان بپیوندند، مگر ارتش هند مانع تحقق این مرام شد.

رویاروییهای مذهبی که به جنگهای مسلح انجامیدند، هردو دولت را تضعیف نموده و شالوده روابط دشمنانه را میان آنان گذاشت. و حکومت لیبوریست بریتانیا فقط سرگرم حفظ مواضع اقتصادی و سیاسی اش، همراه با پایگاههای نظامی و عقد قرارداد دفاعی مشترک بود. لیبوریستها با حیرت شاهد آن واقعیت بودند که ماونتبیتن فقط گورنر- جنرال اتحاد هند شد و نه ازهردو دومینیون چون گورنر جنرال پاکستان محمد علی جناح شده بود.

مگر سرکوبهای همه گانی و رویاروییهای مذهبی حتی پس از ایجاد دومینیونها ادامه داشتند.  بتاریخ ۱۴ اگست سال ۱۹۴۷ استقلال پاکستان و بتاریخ ۱۵ اگست استقلال اتحاد هند اعلام شد. «بتاریخ ۱۷ اگست سال ۱۹۴۷ مرزهای دوکشور هند و پاکستان مطابق «خط ریدکلیف» انگلیسی مشخص شدند. از همان زمان رویارویی خونینی آغاز شد که جان هندیهای بیشماری را که بمراتب از قربانیان تسلط استعماری انگلیس بیشتر است، گرفت».۲۳ یکی از کارهای نادر سیاست انگلیس آن بود که «ماونتبیتن به هند خدمات بزرگی کرد و آن اینکه شبح استقلال راجه (شهزاده) نشینها را از صحنه نابود کرد.۲۴

 

*****


 

[1] -  در اینجا باید یادآوری شود که قازاقها جماعتی روسی (همچنان اوکرایینی) تبار شبه نظامی با ساختار و رتبه های سنتی اند که در روسیه تزاری، آغاز حکومت  بلشویکی و روسیه امروز نقش بارزی را در زندگی اجتماعی- سیاسی کشور بازی کرده اند. این نام را که به  روسها و اسلاوهای اصیل متعلق است، نباید با قزاق یا کازاخ که باشندگان قزاقستان اند اشتباه کرد. شالودهء جماعتهای اولیه قازاقها را روستاییان فراری از استبداد فیودالی- سرواژی روسیه تشکیل میدادند که بتدریج ساختارهای شبه نظامی و اجتماعی خودرا در سرزمینهای آزاد جنوب روسیه واوکرایین ساختند. این ساختار پسانها حتی در کشورهای همسایه روسیه مانند ترکیه عثمانی و ایران نیز زیر تاثیر ساختاهای روسی ایجاد شدند. محمد رضا شاه (کبیر)، بنام قازاقی «رضا ماکسیم» مشهور به رضا خان یکی از افسران برجسته بریگاد قزاق ایران بود که تحت نظر افسران روسی آموزش نظامی دیده و اساس ایران مدرن با ارتش مجهز را گذاشت (مترجم، وداد).  -

 

 

 

´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´

 

فصل دوم

دگرگونی مشی حکومت لیبوریست (کارگر)  بریتانیا پیرامون مساله هند:

از هیات پیتک- لارنس تا ایجاد حکومت موقت هند

(فبروری تا سپتامبر ۱۹۴۶)

گسترش همگانی جنبش توده یی در ماههای فبروری- مارچ ۱۹۴۶

تغییرات تاکتیکی حکومت لیبوریست بریتانیا

گسترش جنبش تظاهرات مشخصهء آغاز سال ۱۹۴۶ بود. این تظاهرات که در آغاز اقتصادی بودند، باگذشت زمان جنبه سیاسی بخود گرفته و تحت شعار «از هند خارج شوید!» راه اندازی میشدند. در شروع سال هند مرکزی و جنوبی را قحطی فرا گرفت. بهای مواد خوراکی بسرعت بالا رفتند. «اختلاس و بازار سیاه کشور را به نابودی میکشاند».۱

حکومت بریتانیا در چهره نایب السلطنه میپنداشت که از قحطی با وارد نمودن آذوقه میشود جلوگیری کرد. همچنان با گذشت زمان کمبود کلی کالاها محسوستر میشد.

از سویی با پایان جنگ تولیدات حربی نیز کمتر شدند. زمامداران برنامه داشتند تا شمار کارگران و کارمندان را در موسسات تولیدی و راه آهن کاهش دهند. در ماه جنوری در کلکته ۲۵ هزار نفر دست به اعتصاب زدند. اعتصابها شهر بمبئی و شهرهای دیگر را نیز دربر گرفتند. در ماه جنوری هنگام اعتصاب در شهزاده (راجه) نشین گوالیور پولیس بالای تظاهر کنندگان حمله ور شد. در نتیجه ۱۷ تن کشته شده و بسیاریها زخمی شدند. این برخورد خشونتبار باعث گسترش ناآرامیهای بیشتر در شهزاده (راجه) نشین نامبرده و موج اعتراضات در بیشترینه شهرهای هند شد.

در ماه فبروری ۱۹۴۶ بزرگترین اعتصاب خلبانان نظامی در پایگاه هوایی بمبئی روی داد، که دلیل آن توهین پیلوت نظامی هندی از سوی افسر انگلیسی بود. در آغاز این اعتصاب به گونهء نخوردن غذا در خوابگاههای شان بود. سپس افسران هندی نیز به اعتصاب پیوستند. بصورت کل در این اعتصاب یک و نیم هزار نفر سهیم شدند. «خلبانان ترخیص سریع آنانی را که نباید به خدمت دایمی بمانند و استخدام آنها در کار و دادن حقوق باز نشستگی و شهریه بخانوادههای پیلوتان هندی به اندازه انگلیسها را تقاضا میکردند» در ماه فبروری اعتصاب بزرگ دیگر در شهر کاشپور رخ داد. بصورت کل اشکارا بود که جنبش توده یی فراگیر آزادیخواهی هند آغاز میشود. اعتصابها نه فقط محدود به موسسات صنعتی بوده، بلکه به واحدهای نظامی نیز سرایت کرده بودند.

مگر توفان واقعی هنوز در راه بود. در ماه فبروری ۱۹۴۶ حادثه یی روی داد که به اداره استعماری انگلیس و حکومت بریتانیا واضح ساخت که اگر مسأله اعطای استقلال هند بازهم به تأخیر افتد، در آنصورت انگلیسها را «از آنجا بیرون میکنند». این رخ داد قیام ملوانان باصطلاح «بحریه شاهی هند» بود.

تاکتیک «ازجا نباید تکان خورد» حکومت انگلیس و خودداری آن از تفاهم با کانگرس دربارهء دادن استقلال به هند و امید به آشتی ناپذیری جناح و این واقعیت که لیگ بنوبهء خود این عدم توافق را با تحکیم ادارهء بریتانیا درهند تایید خواهد کرد، «در نتیجهء انفجارهای صاعقه آسایی که از ژرفای پایگاه نظامی امپریالیزم برخاستند- همه برباد رفت». ۳ حتی پیش از جنگ بخشی از کشتیها از ترکیب بحریهء شاهی بریتانیا جدا شده و واحد مستقل نظامی را که متشکل از ۱۰ کشتی محافظتی (گزمه) و چندین قایق بودند، ساخت. ملوانان که از ولایات گوناگون هند جذب آن شده بودند، نمایندگان تقریبا همه اقوام و مذاهب بودند. برخی از این ملوانان در خشکه تعلیم میدیدند. هندیهایی ملوان و همچنان افسرمنظما مورد تبعیض نژادی قرار میگرفتند. افسران بالارتبه تقریبا همه انگلیس بودند. هندیها همواره از توهین خویش توسط آمران انگلیس شان، تغذیه بد و لزوم مساوات شان در پرداخت حقوق و شهریه برابر با انگلیسها و گذاشتن تجهیزات داده شده برایشان پس از ترخیص از خدمت شکایت میکردند، مگر کسی به این گله ها و گذارشات وقعی نمیگذاشت.

گذارش (عریضه) ملوانان کشتی گزمه  موسوم به «تلوار» (شمشیر) که مشغول آموزش در قاغوش (خوابگاهها) ی بمبئی  بوده و درخواستان شان را به افسر انگلیس داده بودند، نقش مستقیمی را در رویدادهای بمیان آمده بازی کرد. در این عریضه آمده بود که برنج تهیه شده با ریگ مخلوط بوده و آنها باید آنرا با دستان خویش پاک کنند. «افسر نامبرده انگلیس پاسخ داده بود: گدا گزینه یی ندارد» و به آنانیکه نمیخواهند برنج بخورند، پیشنهاد کرد، ریگ را از برنج با دست خود باید پاک کنند.۴ ملوانان نسبت به این افسر انگلیس به فرماندهی بالایی خویش عرض دادخواهی کردند، چنانچه یکی از آنها که در دیوار قاغوش نوشته بود: «از هند گم شوید!» و «زنده باد هند!» زندانی شد. این کار انگیزه اعتصابی همگانی پرسونل کشتی گزمه «تلوار» شد. در روز بعدی ۱۹ فبروری به این اعتصاب عمله های بیست کشتی جنگی که در بندر بمبئی لنگر انداخته بودند، پیوستند. شمار کلی ملوانان بمبئی بیست هزار بود یعنی همهء این تعداد مرکبهء نیروی بحری این پایگاه به اعتصاب پیوستند. «پس از این شمار بسیاری از کارگران صنعتی همبستگی شان را با این اعتصاب ابراز داشتند».۵

بامداد آنروز آنها با موتر  و پیاده در ستونهایی با پرچمهای سه رنگ کانگرس و درفشهای سبز رنگ مسلمانان بسوی پایگاه دریایی مارش کردند. در ضمن بیرقهای انگلیس پاره شده، پولیس رانده شده و افسران انگلیس فرار کردند. در صفوف آنها شعارهای «جای هند!» («زنده باد هند») و «انقلاب زنده باد!» طنین انداز بود. در نیمه روز  فرمانده بحریه افسری بنام روتروی خود را به «تلوار» رساند. معترضان برعلاوه خواسته های پیشین از او درخواستار آزادی زندانیان سیاسی منجمله بندیان مربوط به «ارتش ملی هند (ا. م. ه.) و خروج نیروها از اندونیزیا شدند. روتروی وعده داد که ملوانان را زندانی نکند، مگر همانروز ۳۰۰ تن که در ساحل  بودند بشمول عمله کشتی جنگی «حمله» بازداشت شدند. در پاسخ به این کمیته اعتصابی با ارگان اجراییوی اش با ترکیب پنج نفر تشکیل یافت. همچنان کارگران بندر و عملهء ایستگاههای زیگنال و رادیویی نیز پیوستند.

پگاه ۲۰ فبروری اعتصاب کنندگان در میتنگی گردهم آمدند مگر فرماندهی انگلیس واحدهای نظامی را احضار نموده و خوابگاه (قاغوش) ملوانان را با افراز پستها محاصره نمود. روتروی بحیث افسر بالارتبه امر کرد تا اعتصاب کنندگان خلع سلاح شده و به قاغوشهایشان بازگردند. مگر قطعات زیر فرمانش نتوانستند داخل خوابگاهها و کشتیها شوند. کمیته اعتصاب خواستار آرامش همه گانی شده و فرماندهی انگلیس دست به گزینه های فرسایش زده و جلو تهیه آب آشامیدنی و خوراک را گرفت. بروز ۲۱ فبروری واحدهای زیر فرمان فرماندهی بریتانیا، دست به تفتین زده و زمینه برخورد را آماده ساختند. «صبح زود یک سرباز مرتهه یی بالای ملوانی که از قاغوش (خوابگاه) میخواست بیرون رود فیر کرد».۶ همچنان ۱۷ عراده موتر و زرهپوش مسلح با اسلحه خودکار برضد اعتصاب کنندگان گسیل شد. بالای ملوانان معترض از توپخانه پایگاه بحری و کشتیها آتش شد. پس از آنکه ۴ تن از ملوانان کشتی جنگی «سند» کشته شدند، این کشتی با توپ سنگین اش نیز آتش متقابل گشود. این اتشباری ۷ ساعت بدرازا کشید. فقط پس از نیمهء روز آتش بس اعلام گردید.

ناآرامیها به کراچی، کلکته، پونو و مدراس سرایت کردند. در میدانهای بمبئی میتنگهایی در جریان بودند. زمانیکه پولیس خواست آنها را متفرق کند کار به برخورد کشیده و معترضان دست به سنگر سازی زدند. همچنان خلبانان بمبئی خواستار استقلال کشور شدند. از این خواسته آنها خلبانان قرارگاههای دیگر هوایی نیز پشتیبانی میکردند. همزمان در برخی از ولایات برخوردهای میان هندوباوران و مسلمانان رخ داد.

این رویدادها باعث تکانه شدید حکومت لیبوریست شدند. بروز ۱۹ فبروری اعلام شد که برای گفتگوها با رهبران جنبشهای ملی هیاتی در راس وزیر امور خارجه در امور هند و برما لارد پیتک لارنس بطور عاجل رهسپار هند میشود. همزمان دولت انگلیس واحدها و بحریهء وفادار تقویتی را با ملوانان انگلیسی گسیل نمود.

م. ک. گاندی همچون مخالف خشونت قیام را تایید نکرد، مگر انگلیسها نتوانستند از وی در راستای منافع شان سود ببرند. «گاندی مانند همیشه در ژرفای مردم بوده و به شهرها و روستاهای بنگال رفته و تلاشهای خستگی ناپذیری را برای جلوگیری از برخوردهای آغاز شده در برخی جاها میان هندوباوران و مسلمانان انجام میداد».۷ او بدرستی اعتصاب کنندگان را درک میکرد، مگر همزمان میدانست که اینگونه اقدامات چه عواقبی را در قبال خواهند داشت. بقول وی در اوضاع هند آنزمان اگر بجای قانون اساسی به مبارزه مسلحانه اتکا گردد، در آنصورت سرباز آزادیبخش خود بسرعت میتواند به سرکوبگر تبدیل شود. بویژه برای کسانیکه مذهب دیگر داشتند.  او بروز ۲۴ فبروری ۱۹۴۶ در روزنامهء «خاریجان» در مقالهء «چگونه میتوان نفرت را تنظیم کرد» نوشت:«ما هیپنوز(جادو) ارتش آزادیبخش هند شده ایم. نام  نیتاجی (یعنی سابهاس چندرا بوس) خیلی تاثیرگذار است. جای او را در عشق به میهن هیچکسی گرفته نمیتواند (من قصدا زمان حال را بکار میبرم). دلیری در همه اقداماتش بازتاب مییابد. او مرامهای بلندبالایی را مطرح کرده، مگر در دستیابی به آنها ناکام شد... من نمیخواهم که سربازان ارتش ملی هند فکر کنند و یا گمان برند که آنها و یاران شان میتوانند با زور مردم هند را از استبداد رها سازند. مگر، اگر او (سرباز) به ننیتاجی وفادار بوده و همچنان بیشترتر به میهن وفادار است، پس باید آمادهء آن باشد تا به مردم اعم از مردان، زنان و کودکان دلیری، قربانی و اتحاد را بیآموزاند. درآنحالت ما با سری افراشته به همه مردم جهان میتوانیم، بنگریم. و اگر این سرباز نسبت به مردم خودکامه شود، ولو که داوطلب (فدایی) هم باشد بی ارزش است».۸

رهبران کانگرس ملی در جایگاه دشواری قرار داشتند. قیام کنندگان درخواست پشتیبانی شان را میکردند، ولی آنها نمیتوانستند تن به این کار دهند، چونکه آنها مخالف خونریزی بوده و این عمل باعث قطع مذاکرات شان با زمامداران بریتانیایی و آغاز جنگ خونینی میشد. بروز ۲۳ فبروری رییس کانگرس ملی هند عبدالکلام آزاد به مطبوعات خبر داد که او به اقدامات لازمی برای توقف قیام دست خواهد یازید. همچنان سردار پاتیل بیدرنگ به بمبئی رفت. جواهر لعل نهرو نیز ازهمه خواست تا قیام را متوقف سازند چونکه (بقولش) مردم باید مبارزه کنند. همچنان م. ک. گاندی و م. ع. جناح خواستار این کار شدند. آلبته آنها با پذیرفتن برحق بودن خواسته های قیام کنندگان وعدهء حمایت از آنها را داده و سردار پاتیل تلاش میکرد آنها را به توقف قیام وادارد.  ۲۳ فبروری کمیته مرکزی اعتصابی تصویب قطع اعتصابات را صادر کرده و به مردم هند چنین خطاب کرد: «کمیته مرکزی اعتصابی نیروهای بحری به آگهی شما میرساند که تصمیم گرفته است، به اعتصابها پایان دهد. کمیته پس از گفتگو با سردار پاتیل که باعث قناعت آنها شد، تصمیم گرفت که کانگرس بخاطر جلوگیری از سرکوب و خشونت در برابر اعتصاب کنندگان و انتقال خواسته های برحق شان به حکومت اینکار را میکند. با باورمندی به پشتیبانی کانگرس و داشتن اطمینان از حمایت مسلم لیگ پس از اعلامیه همدردانهء جناح کمیته به اعتصابات خاتمه داد». ۹ چنانچه در کشتیهای جنگی به نشانهء ختم اعتصابها پرچمهای سیاه برافراشته شدند. همچنان کارگران بندر نیز به اعتصابهای خویش پایان دادند.

به اینگونه، خیره سری زمامداران انگلیس و طفره روی شان از واقعیتهای موجود در «گوهرِ تاجِ امپراتوری هند» نه باعث مقاومت مدنی («ساتیاگراها» و «اهیمسا») بلکه عامل وحدت عمل نیک وبد («دهارما- یودها») شد. چنانچه نظامیهای هند دوباره به کارزار مبارزه بخاطر استقلال کشور کشانیده شده و آشکارا شد که دیگر زمان موجودیت انگلیسها در هند به پایان رسیده است. این رویدادها حکومت بریتانیا را واداشتند که به برخوردش نسبت به واقعیتهای هند بازنگری نماید.

 

ماموریت پیتیک- لارنس و نتایج آن.

در ماه فبروری سال ۱۹۴۶ حکومت لیبوریست بریتانیا تصمیم گرفت هیاتی متشکل از سه تن شامل وزیر امور هند و برما لارد پیتیک- لارنس (رییس هیأت)، وزیر بازرگانی ستافورد کریپس و وزیر امور بحری الکساندر را به هند گسیل نماید. این هیات باید در پایان ماه مارچ به هند میرفت. نخست وزیر حکومت لیبوریست کلیمنت ایتلی در برابر نمایندگان مجلس عوام بیانیه یی پیرامون وظایف ماموریت مجلس وزرا  در هند ایراد نمود. «او دراین اعلامیه خاطر نشان کرد که جنبش آزادیبخش ملی هند و مبارزهء انکشور برای استقلال، مبارزه توده یی سراسری است که بتدریج به آن ارتش مملکت کشانده میشود. مبارزه ضد امپریالیستی مردم هند بگونه تنگاتنگ با مبارزه مردمان خلقهای دیگر جنوب آسیا مرتبط میباشد. به این دلیل بقول ایتلی، حکومت بریتانیا نمیتواند خواستهای این جنبش را نادیده بگیرد و باید به پیشواز آن رود».۱۰ ایتلی اعلام کرد که حکومت بریتانیا آمادهء دادن استقلال به هند است، گرچه میپندارد که برای آنکشور و برای متروپول مفیدتر خواهد بود که اگر هند یک مملکت دومینیون باشد. ایتلی اعلام کرد که این «ماموریت» باید به هندیها کمک کند تا برنامه انتقال حکومت بدست خودشان را که در آن نمایندگان احزاب گوناگون هند متفقا اشتراک داشته باشند، تنظیم کنند. «حکومت لیبوریست نخستین بار اعلام کرد که آمادهء پذیرش پیشنهادات دیگر خارج از اعلامیهء کریپس نیز است».۱۱

بجاست دربارهء ماموریت کریپس بیشتر روشنایی افگنده شود. «بروز ۱۱ مارچ سال ۱۹۴۲ چرچیل در مجلس اعوام اعلام کرد که ستافورد کریپس عضو کابینهء جنگی به هند میرود تا به توافق رهبران اصلی اینکشور در راستای «حل عادلانه و قطعی معضل هند دست یازد.» نخست وزیر همچنان خاطرنشان ساخت که کریپس تلاش خواهد کرد تا توافق اکثریت هندوان و همچنان اقلیتهای بزرگ را که در میان آنها مسلمانان مهترین اند، بدست آورد. این امر «زمینهء تمرکز همهء تلاشها و انرژی را در راستای منافع میهن عزیزما مساعد خواهد ساخت.» در این زمان پرسشهای مربوط به هند منظما توسط کابینهء جنگی بررسی میشد».۱۲ «بتاریخ ۲۲ مارچ ۱۹۴۶ کریپس به دهلی آمده و با رهبران همه احزاب و جماعتهای کشور برشالودهء مواد اعلامیهء مصوب کابینه جنگی مذاکره کرد. محتوای این اعلامیه شامل این مواد بود: در زمان جنگ هیچ دگرگونی یی در امر اداره هند صورت نمیپذیرد. پس از جنگ در نظر بود که اتحاد هند که حیثیت دومینیون را داشته و متحد کشور سلطنتی (بریتانیا، مترجم) و دول دومینیون دیگر باشد، ایجاد شود. استانها و شهزاده (راجه) نشینهایی که نمیخواهند عضو اتحاد هند شوند، میتوانند روابط پیشین خویش را با انگلستان حفظ کنند و یا اینکه دومینیون جداگانه را ایجاد کنند. به آنها عین موقف یکسان با اتحاد هند داده خواهد شد. از احزاب سیاسی هند درخواست میشد تا به حکومت انگلیس در پیشبرد جنگ یاری رسانند. همچنان امور دفاع از هند به حکومت بر یتانیا واگذار میشد. حکومت (انگلیس، مترجم) اجازه خواهد داد تا مسایل مربوط به تامینات مادی عملیات جنگی از طریق شورای اجراییوی وابسته به نایب السلطنه هند پیش برده شود».۱۳

« کریپس هنگام سفر در هند ملاقاتهای جداگانه یی با همه سران احزاب عمده سیاسی و حتی گروههای درجه دوی اجتماعی داشت. مگر بیشترینه تلاش وی به جلب پشتیبانی کانگرس و مسلم لیگ متمرکز بود».۱۴ «کانگرس از پذیرش برنامه انگلیس خودداری کرد، چونکه در آن بگونه آشکارا دادن استقلال  و ایجاد دولت موقت ملی مطرح نشده بود».۱۵ در قطعنامه کمیته کاری کانگرس آمده بود: «این پیشنهادات کریپس که در آخرین لحظات تحت تاثیر بحران خطرناک موجود جنگی طرح شدند، باید همچنان بگونه موثر جلو خطرات و تهدیدات هند و همهء جهان را بگیرند. مردم هند میخواهد با تمام نیروهای مترقی جهان یکی شده و بار جنگی را که از سال ۱۹۳۹ درگرفته بدوش بکشد. کانگرس با پیشنهادات کابینه انگلیس در چهار نکته موافقت نکرد: در مورد موقف دومینیون، دربارهء آیندهء شهزاده (راجه) نشینهای هند، در قسمت پیوستن بخشی از استانها به اتحاد هند و پیرامون مساله دفاع هند».۱۶ درینمورد ج. ل. نهرو اعلام کرد: «ما میخواهیم به زمامداران بریتانیایی بگوییم ...- شما به تناسب آن کار نیکی که انجام داده اید، بیشتر در اینجا نشسته اید. اجازه دهید با شما خداحافظی کنیم. از برای خدا- بروید! ما چیزهای بزرگتر میخواهیم- تلاشهای ما برای آزادی نامحدود است».  «بصورت عموم پیشنهادات کریپس از سوی همه احزاب و گروهها مورد نکوهش قرار گرفت. البته آنها هرکدام از مواضع سیاسی و از زوایای منافع خویش آنرا انتقاد میکردند. مثلا کانگرس میخواست که شورای اجراییه مربوط به گورنرجنرال همچون حکومت با شرکت هندیها فعالیت کند. در چنین حالتی گورنرجنرال فاقد حق ویتو میشد. مگر کانگرس ضد طرح عدم وابستگی ولایات به اتحاد هند بود، چون آنرا باعث ایجاد پاکستان میدانست. برخی اعضای چپی کانگرس و همچنان حزب فاروارد بلوک سوبهاس چندرا سرسختانه برضد هرگونه سازش در راستای استقلال هند بودند». ۱۷ مهاتما گاندی از سوی خود صریحا به س. کریپس میگفت: وقتیکه شما فقط این را میتوانید پیشنهاد کنید، پس چرا به اینجا آمده اید. اگر این همه چیزی است، که به هند پیشنهاد میکنید، پس من به شما پیشنهاد میکنم که با هواپیمای بعدی دوباره پرواز کنید».۱۸هندی مهاسبها برخلاف ایجاد حکومتها توسط شهزاده (راجه) نشینهایی که عضو اتحاد هند نبودند، و تدویر انتخابات بر شالوده مذهبی- جماعتی بوده و موقف سرسختانه ضد ایجاد پاکستان را داشت. سیکها همچنان مخالف ولایات مستقل و برضد جدایی پنجاب بودند. « کاستهای ثبت شده در راس ب.پ. امبیدکار اعلام کرد که پیشنهادات کریپس بازتاب دهندهء منافع آنان نیست».۱۹ مسلم لیگ مخالف ایجاد اتحاد هند بود، چونکه درآنحالت ایجاد دولت مستقل اسلامی ناممکن میشد. مگر شهزاده (راجه)ها موافق ایجاد دومینیونهای مستقل متشکل از این شهزاده (راجه) نیشنها بودند. «در مرحلهء پایانی مذاکرات کریپس با رهبران کانگرس سرهنگ لوییس جانسن نمایندهء شخصی روزولت در امور تامینات جنگی در هند بحیث میانجی به آنان پیوست. پس از گفتگوها با نهرو جانسن به آگاهی کریپس رساند که کانگرس بشرطی پیشنهادات بریتانیا را به بررسی میگیرد که دیپارتمنت دفاعی حتی اداره ستاد کل ارتش تحت ریاست اویویل به دست هندیها داده شود. مگر نایب السلطنه لینلیتگوی و اویویل خلاف این طرح نظر دادند.» ۲۰ به اینگونه، هیچ حزب سیاسی حاضر به عقب نشینی نشده و ماموریت کریپس به شکست انجامید.

در چنین حالتی بیانیهء نخست وزیر بریتانیا با خرسندی از جانب رهبران کانگرس ملی همچون پاتیل، ع. کلام آزاد، م. ک. گاندی استقبال شد. جواهر لعل نهرو اعلام کرد که این امر شالودهء حل صلح آمیز مساله را میسازد. جناح مگر ناراضی بود، چونکه در بیانیهء ایتلی هیچ حرفی از پاکستان زده نشده بود.

به اینگونه با برسمیت شناختن حق خود ارادیت مردم هند حکومت ک. ایتلی تصمیم به انتقال تدریجی حاکمیت به احزاب سیاسی هند گرفت. در اعلامیهء منتشره بروز ۱۹ فبروری ۱۹۴۶ برشالودهء قانون اساسی سال ۱۹۳۵ به آنها پیشنهاد میشد در انتخابات مجلس مرکزی قانونگذاری اشتراک نمایند. ۲۴ مارچ سال ۱۹۴۶ «هیات سه وزیر» به هند آمد. از سه تای آنان فقط کریپس شخصی وارد به مسایل هند بود. هیات باید با احزاب سیاسی هند مذاکراتی را انجام میداد. «کریپس اعلام کرد که هیات برنامه اجرایی ندارد. راهکار لازم در جریان گفتگوها ترتیب خواهد شد. و اعضای هیات وظیفهء مجبور نمودن هندیها به پذیرش پاکستان را ندارند. کریپس اظهار امیدواری کرد که هند همسویی آزاد با کامنویلت بریتانیا را حفظ خواهد کرد». ۲۱ 

هنگام ملاقات با گاندی اعضای هیات به وی نگرانی شان را بخاطر درگرفتن جنگ داخلی در هند پس از رفتن انگلیسها از کشور بیان داشتند. مگر وی با این پندار موافق نبود. گفتگوها بصورت عموم با نمایندگان کانگرس و مسلم لیگ صورت گرفتند. با احزاب دیگر این گفتگوها بیشتر جنبه تشریفاتی داشتند. در این میان از مسلم لیگ همانند وسیله فشار بالای کانگرس استفاده میشد.

مساله عمده دگرگونی درونی هند بود. در آغاز سال ۱۹۴۶ اوضاع هند وخیم بود. مبارزه برای خروج نیروهای هند از اندونیزیا و هندوچین و پسانها واکنش محافل اجتماعی به صحنه سازی محاکمه نظامیان «ارتش ملی هند» سوبهاس چندرا بوس و در نهایت قیام ملوانان بحریه شاهی در بمبئی که پس از آن حکومت ک. ایتلی به این نتیجه رسید که مساله هند را پیش از آنکه این کشور خودش آنرا حل کند، بزودترین فرصت باید حل کرد، باعث وخامت بیشتر اوضاع کشور شد» ۲۲ «در سطح کل هند انتخابات ۱۹۴۶ باعث جابجایی نو نیروهای سیاسی در کشور شد»۲۳ این امر را نایب السلطنه لارد اویویل نیز اجبارا میدانست. چنانچه در یادداشت مورخ ۱۶ فبروری سال۱۹۴۶«روزنوشت نایب السلطنه» او تذکر د اده بود: «در انتخابات مجلس مرکزی قانونگذاری مسلم لیگ اکثریت کرسیها را که به مسلمانها تخصیص داده شده بودند، بدست آورد و کانگرس فقط بیشترینه کرسیهای تخصیص یافته به مسلمانان را در ولایت شمالغربی (صوبه سرحد) بدست آورد» ۲۴

به اینگونه اوضاع درونی هند دگرگون شده بود. در استانهای مسلمان نشین موقف مسلم لیگ در نتیجه انتخابات ولایات مستحکمتر شد که بسرعت از جانب اعضای هیات مورد بهره برداری قرار گرفت. چنانچه طرح توافقنامه یی  (مموراندم)آماده شد که در آن دو گزینه برای حل مساله هند طرح شده بود. گزینه نخست- ایجاد «اتحاد هند» با صلاحیتهای گسترده برخی ولایات بود. گزینه دوم- طرح «پاکستان- هندوستان) بود. در صورت عملی شدن گزینه «پاکستان- هندوستان» پیشبینی میشد تا سیستم مشترک دفاعی دربرابر تجاوز خارجی بوجود آید. «لازم بود تا معاهده دفاعی برای ۲۰ سال با امکان تمدید خودبخودی (اتوماتیک) آن برای ۱۰ سال بعدی امضا شود».۲۵ کریپس میپنداشت تا فدراسیونی با مرکزیت ضعیف بوجود آید. اویویل برعکس هوادار مرکز نیرومند بود. «درنظر بود که طرح پاکستان به جناح پیشکش شود. در این «مموراندم» (یادداشت تفاهم) قبول درخواستهای برخی شهزداه گان (راجه ها) فیودال نشینها برای جدایی (استقلال) درنظر گرفته شده بود. بروز ۱۱ اپریل ایتیل برنامه پیشنهاد شده از دهلی را تایید کرد».۲۶ در بارهء کانگرس باید گفت که این حزب میپنداشت تا هند همچون دولت واحد باقی بماند. «بزودی کمیته کاری کانگرس پیرامون توافقنامه بریتانیا ابراز نظر کرد. اعضای این کمیته از طرح فدراتیف شدن هند پشتیبانی کرده ولی از «اتحاد» با مسلم لیگ در حکومت موقت خودداری کردند. دلیل این امر پابندی کانگرس به اصل سیاسی مبنی بر «یک ملت یک کشور!» بود.۲۷

البته که حکومت انگلیس عملا خواستارتفاهم و سازش آنها نبود. «هیات» از هیچ کاری در راستای عملی نشدن آن خودداری نمیکرد. در پایان اپریل همانسال اعلام شد که «هیات» یک نشست مشاوره این احزاب را با اداره انگلیس در سیمله انجام میدهد، تا که به طرح (پلاتفرم) مشترکی دست یازد. در این نشست به نمایندگی از کانگرس از ج. ل. نهرو سردار پاتیل، عبدالکلام آزاد و عبدالغفار خان- رهبر ملی گرایان پشتون صوبه سرحد دعوت شده بود. هیات مسلم لیگ را در این اجلاس م. ع. جناح رهبری میکرد. لیاقت علی خان عضو هیات مسلم لیگ بود. کار اجلاس بتاریخ ۵ می آغاز شد. جناح از آغاز بد رفتاری را پیشه کرد. او که به نهرو پاتیل (هندوان) دست داده بود، قصدا با چرخشی آشکارا از احوالپرسی با اعضای مسلمان کانگرس عبدالکلام آزاد و عبدالغفار خان خودداری کرد، که با اینکارش به آنها نشان داد که آنان «دشمنان امت اسلام» اند. روزنامه ها به دقت به موضوع این نشست پرداخته و با تاکید بر فضای دوستانه اجلاس عکسهایی از نهرو و جناح (بمثابه اشتراک کنندگان مهم هند) هنگام صحبتهای دوستانه، که در واقعیت چنین نبود، به نشر رساندند. «نهرو بتاریخ ۱۱ می با جناح مشاوره یی انجام داد. مگر رهبر مسلم لیگ به «برنامهء گروهبندی» با داشتن ارگانهای خودی قانونگذاری و اجراییوی هرگروه پافشاری میکرد».۲۸ جالب بود که پیتیک لارنس برنامهء سازشی خودش را طرح کرد که برشالودهء آن هند به سه بخش (گروه) تقسیم میشد: هندی، اسلامی و شهزاده (راجه) نشینها. جناح به وجود اسامبله قانونگذاری در هر گروه تاکید میکرد که در واقع همسویی با تلاشهای «بالکانیزاسیون» کشور (یعنی تجزیه آن به بخشهای کوچک و چندین دولت) همانند آنچه پس از زوال حاکمیت ترکیه در بالکان رخ داد، بود. «گاندی هوادار تشکیل دادگاه بین المللی پیرامون ساختار دولتی هند بود.»۲۹

با اینهمه طرح (پلاتفرم) مشترکی بوجود نیآمده و اعلام شد که ماموریت بدون نتیجه به پایان رسید. «اعلامیه حکومتی کانگرس ملی هند و لیگ سراسری مسلمانان هند را مقصر این شکست دانست».۳۰ کانگرس ملی هند از سوی خویش اعلام کرد که به گفتگوهایش برای ایجاد حکومت موقت ادامه میدهد. «مگر کمیته کاری کانگرس آرزومند نبود تا چنین حکومتی برشالوده قانون اساسی سال ۱۹۳۵ عمل کرده و میخواست تا حکومت موقت ازصلاحیتهای بیشتری ازجمله کنترول سیاست خارجی برخوردار باشد».۳۱ بروز ۱۶ می سال ۱۹۴۶ در لندن و دهلی اعلامیه یی به نشر رسید که درواقع نتیجهء سفر هیات بود. در این اعلامیه تذکر رفته بود که هیات طرفدار تقسیم هند نبوده ولی نگرانی مسلمانها مبنی بر اینکه در هند واحد آنها در در برابر اکثریت هندو ادغام و جذب خواهند شد را درک میکند.۳۲ بنابراین چنین برنامه یی پیشنهاد میشد: دومینیون «اتحاد هند» متشکل از هند برتانوی و شهزاده (راجه) نشینها (در اینجا باید واضح گردد که در آثارهندوستان شناسی روسی شهزاده نشینها تشکلات دولتی جداگانه هندی اند که رسما شامل هند برتانوی نبوده و توسط شاهان - راجه ها و یا شهزداه ها (که بزبان روسی کنیاز نامیده میشوند، اداره میگردند)۳۳ ایجاد میشود. چنین چیزی مشابه در دورهء خانه جنگیهای روسیه فیودالی نیز دیده میشود. در ادبیات انگلیسی به اینها نام ستیتس[1] گفته میشود). در اعلامیه همچنان تاکید شده بود که «هند بدون شک در جمله «کشورهای همسود (کامنویلت) بریتانیا و «و درهمسویی دوستانه با انگلستان» باقی میماند».۳۴ به اینگونه بازهم «بالکانیزه سازی» هند زمینه سازی شد. برعلاوه تذکر رفته بود که «حکومت موقت هند صلاحیت اداره حقوقی شهزاده نشینها را نخواهد داشت. این سرزمینهای فیودالی حق مناسبات با سلطنت انگلیس را حفظ نموده و فقط با آن کشور مسایل موقف و آینده خویش را حل و فصل خواهند کرد».۳۵

برشالوده این اعلامیه استانها و شهزاده نشینها از خودمختاری گسترده برخوردار خواهند شد. حکومت مرکزی فقط مسایل دفاعی و روابط و تماسهای خارجی را مدیریت نموده و حق تمویل مناسب مالی خویش را مطابق به فعالیتهای مربوطه دارا میباشد. هند برتانوی بدلایل مذهبی به سه ساحه (زون) تقسیم میشود:

الف) ولایات با بیشترینه هندوتباران،

ب) استانهای شرقی مسلمان نشین بنگال و آسام،

پ) ولایات غربی با بیشترینه باشندگان مسلمان شامل پنجاب، سند و ولایت مرزی شمالغربی صوبه سرحد. برای تدوین قانون اساسی دومینیون، ارگان قانونگذاری از جانب نمایندگان (وکیلان) ولایات به حساب یک نماینده از یک ملیون انتخاب کننده گزیده میشود. برهمین اساس ارگان (مجلس) قانونگذار به سه بخش تقسیم میشد که قانون اساسی هر ساحه را بررسی نموده و سپس پلنوم آن قانون اساسی مشترک هند را ترتیب میکرد. برای تصویب پروژه آن لازم بود تا اکثریت کوریه های هندو و مسلمان به آن رای دهند. 

م. ع. جناح با تایید برنامه انگلیسها برای حل مسایل هند، خاطر نشان ساخت که ایجاد پاکستان را غیرممکن نمیشمارد. وی اعلام داشت که مصمم است تا به گامهای عملی در این راستا دست یازد. پیرامون خود نام «پاکستان» عبدالکلام آزاد مینویسد: «باید بگویم که از نام پاکستان بخودی خود خوشم نمیآید. ازاین نام چنین برمیآید که گویا یک گوشه جهان پاک و بخشهای دیگر آن ناپاک است. اینگونه تقسیمبندی خاک (کشور) به پاک و ناپاک غیراسلامی بوده و مغایر اصول اسلام میباشد. اسلام چنین انشعاب را برسمیت نشناخته و پیامبر اسلام گفته: «الله ج همه جهان را مسجدش ساخته است». ۳۶ چنانچه که پیشترها تذکر رفته، در سال ۱۹۳۳ چاودری رحمت علی دانشجوی پنجابی واژهء «پاکستان» را اختراع کرد. به پندار وی پاکستان باید نام دولت اسلامی یی میبود که پنجاب (حرف پ) ولایت مرزی شمالغربی صوبه سرحد یا ساحهء افغانها (حرف ا) کشمیر (حرف ک) سند (حرف س) و بلوچستان (مخفف شده ستان) را شامل میشد. در سال ۱۹۴۰ چاودری رحمت علی پیشنهاد کرد که آسام و حیدرآباد نیز بخشهای مرکبهء پاکستان را بسازند.»۳۷ مگر واژه «پاکستان» را بسیاری هواداران این کلمه پسانها بگونه نادرست «همچون کشور پاک» تعبیر کردند (از واژهء پاک اردو). این برداشت نادرست ازسوی تودههای مسلمان استقبال شد. درحالیکه برای مخالفان تقسیم هند این نام ناپسند بود.

در آن زمان جناح اصلا تصور چگونگی این دولت را نداشت. الکساندر یکی از اعضای هیات خاطر نشان ساخت که هیچکسی از پاسخ صریح به سوالات مانند جناح طفره نمیرفت. «زمانیکه الکساندر از رهبری مسلم لیگ با دلچسپی دربارهء پروسه ایجاد و ساختار دولتی پاکستان پرسید، با تعجب جدی وی جناح به او پاسخ بیسرو ته داد».۳۸ بصورت عموم در شخصیت جناح ناسازگاریهای غیر اسلامی بیشماری دیده میشد. «زمانیکه جناح بیش از ۴۰ ساله بود، با خطر تنفر همکیشان مسلمانش روبرو شد، چونکه با دوشیزه زیبای ۱۸ساله از تبار پارسیان ازدواج کرد. او همسرش را میپرستید. بزودی آنها صاحب دختری شدند ولی در آنحالت چیز غیر مترقبه روی داد: زنش جناح را ترک کرد».۳۹ او تلاش کرد اورا باز گرداند و زمانیکه همسرش حاضر به برگشت شد، بگونه ناگهانی بعلت بیماری عفونت جهاز گوارشی (پریتونیت) درگذشت. و پسانها که دخترش بالغ شد بدون توافق پدر ازدواج کرد. او از نگاه کراکتر بیشتر رهبر یک تودهء خرافاتی  بود. «این آقای بلند وخشک با چهرهء زاهدانه و نگاه نافذ از ورای ابروان پرپشت سفیدش، ... ۹۰ ملیون مسلمان را از عقبش کشیده و از اعتماد کورکورانه آنها بهره برداری میکرد. او آینده کشورش را با این مثل کوتاه لاتینی بیان میکرد: «یا هند تقسیم میشود و یا هند نابود میگردد».۴۰ البته که او میدانست انقسام کشور ناگذیر به خونریزی خواهد انجامید، ولی با آنهم با پیگیری به پیشوازش رفته اعلام میکرد: «ما باید از کوره راه آتش بگذریم، مگر این آتش مارا پاک میسازد».۴۱

همزمان با بیانیهء ایتلی در لندن و پیتیک لارنس در دهلی نایب السلطنه اویویل برآمد نموده پیشنهاد تشکیل حکومت موقت هند را داد که تا زمان تصویب قانون اساسی ازسوی مجلس قانونگذاری برمبنای پیشنهادات هیات پیتیک- لارنس فعالیت کند. این حکومت باید از نمایندگان احزاب سیاسی تشکیل میشد. اگر حزبی از شرکت درآن خودداری کند، او (نایب السلطنه) حکومت را بدون آن حزب تشکیل میدهد. «اویویل پیشنهاد میکرد حکومت برشالودهء پیشنهاد جون سال ۱۹۴۵ اش در کنفرانس سیمله ایجاد شود، یعنی ۴۰٪ کرسیها به هندوها تخصیص یافته و کانگرس حق گزینش کاندیدان را دریافت میکرد. ۴۰٪ کرسیهای دیگر را باید مسلم لیگ میگزید. ۲۰٪ باقیمانده به اقلیتها یعنی سیکها، مسیحیان هند، نجسها و پارسها تخصیص یافته بود».۴۲

مسلم لیگ با اعلام اینکه گرچه پیشنهاد نایب السلطنه با خواسته های آن بصورت عموم مطابق نیست، به شرکت در این حکومت موافقت کرد. گاندی ازسوی خویش اعلام کرد که این بهترین چیزی بود که انگلیسها میتوانستند به هند پیشکش کنند، مگر مجلس قانونگذار میتواند این پیشنهادات را پذیرفته ویا طرح دیگر قانون اساسی را تصویب کند. کمیته کاری کانگرس از «هیات» و اویویل خواست به پرسشهای زیر پاسخ دهند:

۱) آیا طرح گروهبندی ولایات به زونها حتمی است، چون مجالس مقننه ولایات صوبه سرحد و آسام ایجاد پاکستان و همچنان ادغام این استانها به زونهای اسلامی را رد کرده اند.

۲) آیا صلاحیتهای حکومت مرکزی نباید با دادن حق اداره بازرگانی خارجی و پولیس گمرکی گسترش یابد.

۳) آیا نیروهای انگلیسی و دستگاه حکومتی آن در هند در درازنای تدویر مجلس قانونگذاری باقی خواهند ماند.

۴) آیا حکومت موقت دربرابر قوه مقننه انگلیس پاسخگو خواهد بود یا همانند مجلس مشورتی در جنب اداره نایب السلطنه فعال بوده و فقط دربرابر پارلمان بریتانیا مسوول خواهد بود؟»۴۳

کمیته کاری کانگرس درخواست میکرد که از جمله کرسیهای تخصیص یافته به کانگرس ۱-۲ کرسی به کانگرسیهای مسلمان تخصیص یافته و به آنها بیشتر از مسلم لیگ سهمیه داده شود. «هیات کابینه بریتانیا به همه درخواستهای کانگرس پاسخ منفی داد. هیات اعلام کرد که پیشنهادات هیات باید یا کلا پذیرفته و یا رد شوند. بنابراین گروهبندی ولایات و عرصهء صلاحیت حکومت مرکزی بی تغییر مانده و در درازنای کار مجلس قانونگذاری همهء مسوولیت ادارهء هند و حفظ «آرامش و نظم» به عهده انگلستان بوده و بنابراین ارتش بریتانیا و ماموران آن اداره هند را تا انفاذ قانون اساسی نو بعهده داشته، هیچ دگرگونی یی در لحظه کنونی در قانون اساسی وارد نشده و حکومت موقت برهمان اصولیکه شورای اجراییوی نایب السلطنه عمل میکند، فعالیت خواهد کرد».۴۴ پس از این کانگرس ملی هند اعلام کرد که این حزب شرایط «هیات» را پیرفته ولی از شرکت در حکومت موقت خودداری میورزد. در آنحالت رهبری مسلم لیگ پیشنهاد ایجاد حکومت موقت بدون کانگرس را کرد. مگر نایب السلطنه اعلام نمود که با این امر موافق نبوده و حکومت را از کارمندان دولتی تشکیل میدهد. شورای مسلم لیگ پاسخ داد که این امر نقض اعتماد به این حزب بوده و لیگ هم در حکومت موقت و هم در مجلس قانونگذاری اشتراک نموده و در راستای ایجاد پاکستان فعالیت خواهد کرد.

******

مبارزه سیاسی در هند

و تشکیل حکومت موقت

 

در ماه جون سال ۱۹۴۶ انتخابات مجلس قانونگذاری هند که از سوی نمایندگان مجالس مقننه ولایات برشالودهء مذهبی و جماعتی یعنی براساس کوریه های مذهبی راه اندازی شده بود، پایان یافت. «از هر یک ملیون نفر باید یک نماینده انتخاب میشد. درنظر بود که بصورت کل در ترکیب مجلس قانونگذاری ۳۸۹ نماینده (براساس سرشماری ۱۹۴۱ که نفوس هند ۳۸۹ ملیون نفربود). از آنجمله ۲۹۶ کرسی را هند برتانوی و ۹۳ را شهزاده (راجه) نشینها بدست میآوردند.»۴۵ انتخابات بگونه کامل راه اندازی نشدند، چون سیکها انرا تحریم کردند. مگر نتیجه کلی آن چنین بود: کانگرس ملی هند ۱۲۹، مسلم لیگ ۷۰ و مسلمانانی که عضو مسلم لیگ نبودند، ۸ کرسی و بقیه غیر حزبیها ۱۱ کرسی را بدست آوردند. به بلوچستان بگونه سوا یک کرسی داده شد. در نتیجه کانگرس ملی هند بیشترینه کرسیها را با اکثریت نمایندگان هندوتبار و مسلم لیگ بیشترینه کرسیها را در استانهایی با اکثریت مسلمان بدست آورد. در استان مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) دو نماینده انتخاب شدند که عضو مسلم لیگ نبودند. بیشترینه نمایندگان آسام نیز کانگرسیها بودند. 

این نتایج زمینه الحاق ولایات نامبرده را به زون «پ» مساعد ساخت، چونکه بیشترینه نمایندگان به انقسام هند برشالوده مذهبی- جماعتی رای ندادند. فقط در استان بنگال مسلم لیگ اکثریت کرسیها را بدست آورد تا تشکیل حکومت دهد. کانگرس ملی هند جمعا ۹۳۰ و مسلم لیگ ۴۹۷ کرسی را در ارگانهای قانونگذاری مرکزی و ولایتی بدست آوردند. نمایندگان کوریه های اروپایی در اعلامیه مورخ ۱۶ می سال ۱۹۴۶ درنظر گرفته نشده بودند، مگر اداره انگلیس قادر شد ۱۱ تن اروپایی را که عموما نمایندگان متشبثین خصوصی بودند، در مجلس قانونگذاری راه دهد. «ترکیب انچنینی نمایندگان مسلمان از زونهای مسلمان نشین مسلم لیگ را قادر ساخت تا به شورای مذکور پیشنهادی را مبنی بر تحریم مجلس موسسان پیشکش نموده و حکومت انگلیس را تحریک نماید تا هنگام رای گیریها در بخشهای مجلس موسسان در ماه نوامبر ۱۹۴۶ شیوه رای گیری در بخشهای مجلس موسسان که قانون اساسی را ترتیب میدادند، را تغییر دهد.»۴۶

بتاریخ ۷ نوامبر ۱۹۴۶ در بمبئی بمناسبت پایان دوره کاری عبدالکلام آزاد بحیث رییس کانگرس ملی هند جلسه کمیته کاری آن برگزار شد. نظر به پیشنهاد عبدالکلام آزاد جواهر لعل نهرو به مقام ریاست کانگرس ملی هند برگزیده شد. م.ک. گاندی نیز این پیشنهاد را تایید کرد.

نایب السلطنه اویویل با درنظرداشت نتیجه گیریهای هیات پیتیک- لارنس و نتایج انتخابات به ج. ل. نهرو بحیث رییس کانگرس پیشنهاد کرد تا وی حکومت موقت را تشکیل دهد. البته شرایط تشکیل حکومت موقت همانهایی بودند که در ماه می اعلام شده بودند، نهرو حق پیشنهاد کاندیدهای گوناگون را برای پستهای وزارتخانه ها بدست آورد و نایب السلطنه وعده داد آنها را رد نکند. البته رییس این حکومت نایب السلطنه بوده و نهرو معاونش میشد. حکومت موقت باید به ملکه امپراتوری بریتانیا حلف وفاداری میکرد. از جمله کاندیدان نجس به پست وزارت (یک کرسی) را باید کانگرس ملی هند پیشنهاد کرده و مسلم لیگ پنج کرسی بدست آورده و سه کرسی برای اقلیتها درنظر گرفته شده بود. کمیته کاری کانگرس این پیشنهاد را پذیرفته و به رییس نو کانگرس ملی هند ج.ل. نهرو سپارش کرد که حکومت موقت را تشکیل دهد. «نایب السلطنه به جواهر لعل نهرو نیزسپارید تا همچون رییس کانگرس حکومت موقت را در چوکات قانون اساسی تشکیل داده و دراینباره بیاندیشد... تا که جناح نیز پیشنهاداتش را به نایب السلطنه بدهد. جواهر لعل نهرو با جناح ملاقات کرد. چنانکه انتظار میرفت، گفتگوها به شکست انجامیدند، چونکه جناح نمیخواست پیشنهاد انگلیسها را که قبلا رد کرده بود، از سوی کانگرس بپذیرد.»۴۷ مسلم لیگ در راس جناح اعلام کرد که دادن صلاحیت تشکیل حکومت به کانگرس خیانت بوده و برای مسلم لیگ راه دیگری بجز از مبادرت به مبارزه مستقیم برای پاکستان نمیماند. جناح از همکیشانش درخواست تا «آمادهء شمشیر گرفتن باشند».

بتاریخ ۱۶ اگست سال ۱۹۴۶ در کلکته باید تظاهراتی برضد تشکیل حکومت موقت راه اندازی میشد. این در واقع سرآغاز برنامه مبارزه برای ایجاد پاکستان بود. «حوادث ۱۶ اگست کلکته همه هند را به لرزه درآورد. آشوبگرانی که در صفوف مظاهره کنندگان قرار داشتند، دکانها و خانه های هندوان را غارت نمودند. درمیان آنان حتی ماموران پولیس بودند. درپاسخ به این شهروندان هندوتبار که در کلکته اکثریت بودند، دست به تشکیل دسته های دفاع خودی زدند. مگر دراینسو نیز آشوبگران و بنیادگرایانی که عمدتا از حزب «هندو مهاسبها» بودند، کار شان را کردند. تصفیه حساب با مسلمانان آغاز شد. ۱۶ اگست به روز سیاه هند تبدیل شد. «بدترین رویداد بوقوع پیوست: خون بسیاری ریخته شد. در درازنای چهار روز سیاه برادرکشی در کلکته ادامه داشت. جنون بنیادگرایان به شهرها و استانهای دیگر سرایت کرد».۴۸ سرکوبها شهر بنگال شرقی را نیز احتوا کردند. در شهرستان ناوکهالی بیجاشدگان آمدند که در میان شان آشوبگران نیز بودند. گاندی، نهرو وغیره رهبران کانگرس میکوشیدند برخوردهارا متوقف سازند. گاندی که به بیهار رسید به روستاها رفته و کشاورزان را تشویق میکرد در سرکوبهای دستجمعی اشتراک نکنند. نهرو به واحدهای ارتش هند دستور داد تا بروی سرکوبگران آتش بگشایند، که بسرعت از سوی زمامداران انگلیسی بهره برداری شد. « گورنر پیشین بنگال اندرسون هنگام بیانیه در مجلس عوام خاطر نشان کرد که حتی در موجودیت واحدهای نظامی انگلیس تشکیل حکومت موقت که آنرا هندوتباران رهبری نمایند، باعث چنان دشمنی شدید میان هندوان و مسلمانان خواهد شد که حتی در زمان تسلط انگلیسها سابقه نداشته است. البته اندرسون از بیان نقش حاکمان انگلیس در دردادن این سرکوبها خودداری میکرد».۴۹ در واقعیت اگر انگلیسها به واحدهای زیر فرمانشان دستور قطع سرکوبها را میدادند، این آشوبها بیدرنگ قطع میشد. مگر رویاروییهای مذهبی و فرقه یی به سود آنها بوده و بنابراین زمامداران انگلیس حتی انگشت شانرا حرکت نمیدادند تا این نابسامانیها پایان یابند. برعکس دستور نهرو به سربازان هندی مبنی بر گشودن آتش بر روی آشوبگران برای تحریک بیشتر سرکوبها استفاده شد. 

در آغاز سپتامبر سال ۱۹۴۶ حکومت موقت هند به کارش آغاز کرد. نهرو مسوولیت همزمان نخست وزیری و سکرتر دولتی امور خارجی را بدست آورد»۵۰ در ماه اکتوبر ۱۹۴۶ رهبران مسلم لیگ به مشوره نایب السلطنه اویویل به شرکت در حکومت موقت موافقت نمودند. این یک گام تاکتیکی بود، چونکه سیاست اقدامات مستقیم و سرکوبها همچنان ادامه داشتند. چنانچه در پاییز سال ۱۹۴۷ آنها به اوج شان رسیدند. هویدا بود که متعصبان علاقمند وحدت هند نبودند. کانگرس ملی هند مخالف انشعاب کشور بود. ج.ل. نهرو درینباره نوشته بود: «پیش ازاینکه حق جدایی را عملی نماییم باید نخست بگونهء لازم هند منسجم، توانمند و آزاد را داشته باشیم. زمانیکه شرایط خارجی ازمیان رفته و دربرابر کشور مشکلات واقعی عرض اندام نمایند، در آنحالت میشود که چنین مسایل را بگونهء عینی با روحیه نسبی، حل و فصل نمود».۵۱

البته که بنیادگراهای مسلمان و هندو مقصر اصلی اینهمه جنایات بودند. علل انشعاب جنبش ملی هند بیشمار بود. مگر مهترین علت آن به پندارما خودخواهی های مسلم لیگ بود. «م. ع. جناح مطمین بود که کانگرس سازمانی است که جبهه واحد مبارزه نیروهای کشور برضد امپریالیزم را رهبری میتواند».۵۲

مگر درست از همین یک ویژه گی ادارهء انگلیس هراس داشت. زمان درازی کانگرس موضوع حملات و سرکوبهای سیاسی سیاستمداران انگلیس بود درحالیکه بسازمانهای متعصب و بنیادگرای هندو هیچ توجهی نشده و مسلم لیگ حتی بمثابهء متحد ادارهء انگلیس همچون وسیلهء فشار برعلیه کانگرس استفاده میشد. همچنان حکومت لیبوریستها نیز به این شیوه ادامه دادند. زمامداران بریتانیایی برشالودهء اصل «تفرقه بیانداز و حکومت کن» برای ادامهء حفظ امپراتوری ولو بشکل متغییر و ناخواسته آن تلاش نموده و در این راستا جامعه هند را بجنگ برادرکشی تشویق میکردند. مگر مسلم لیگ متحد واقعی اداره انگلیس نبود. لیگ مقاصد خودش را دنبال میکرد. اداره انگلیس البته میخواست که در آینده پس از استقلال، نفوذش را در آن کشور حفظ کند. مگر برعکس آنکشور هم رهبران هند و هم پاکستان را واداشت تا پس از استرداد استقلال روابط شان را با متروپول گذشته تا پایین ترین سطح تنزیل دهند.

دراین مرحله سیاست حکومت لیبوریست بریتانیا دارای ویژگیهای زیر بود:

۱)  درک این واقعیت که جنبش سراسری استقلال آغاز شده و اکنون فقط به پیشنهادات هیات کریپس نباید بسنده کرد.

۲) دردادن بیشتر آتش رویاروییها میان کانگرس ملی و لیگ سراسری مسلمانان هند و بهره برداری از آنها. زمینه سازی انشعاب بیشتر جنبش استقلال طلبی هند.

۳) چشمپوشی از مجازات سرکوبگران و حتی رویاروییهای فرقه یی میان مسلمانان و هندوان. گذاشتن مسوولیت بی نظمیها فقط به گردن کانگرس و مسلم لیگ.

۴) ادامه تلاشها برای تشکیل حکومت موقتی در هند که مناسب حال حکومت لیبوریست بوده و بر اصل «برای آنکه ماندگار شد، باید بیرون رفت».

گرچه دردادن آتش جنگهای مذهبی و فعالیتهایی در جهت انشعاب هند دستاوردهایی را بهمراه داشت، مگر تشکیل حکومت موقت بکلی گوش بفرمان انگلیسها ناکام شد. کانگرس ملی هند از روش «ساتیاگراها» («پافشاری بر حقیقت»، عدم همکاری و مقاومت مدنی) طفره رفته ولی از استفادهء شیوه های قانونی برای استقلال کشور خودداری نکرد.

*****


 




بالا

صفحة دری * بازگشت