کلن مکانی برای توهمات

نوشته‌ی کمال داوود \ ترجمه‌ی همایون مبلغ

www.naqd-wa-jaameah.org

تذکر: «کلن مکانی برای توهمات» عنوان مقاله‌ی جنجال برانگیز کمال داوود روزنامه‌نگار و نویسنده‌ی جوان الجزایری است که برای بار اول در روزنامه‌ی لا رپوبلیکا(۱) در ایتالیا انتشار یافت و سپس روزنامه‌ی لوموند(۲) به نوبت خود اقدام به نشر آن کرد. مقاله او در ارتباط با حادثه‌ی هولناک شب سال نو ۲۰۱۶ کلن آلمان و نقد تند نویسنده از فرهنگ عربی-اسلامی است. این نوشته به غیر از این که در حلقه‌های سیاسی فرانسه بازتاب یابد، درمحافل روشنفکری نیز بحث آفرین شد. گروهی از دانشگاهیان و روشنفکرانی که به جریان‌های چپ گرایش دارند، کمال داوود را متهم به فرهنگ‌گرایی(۳) و ذات‌گرایی(۴) کردند و  در یک موضع‌گیری مشترک از دیگاه او انتقاد کردند. این موضع‌گیری گروهی در یکی از شماره‌های لوموند(۵) انتشار یافت که بخشی از آن در نوشته‌ی «کمال داوود کیست؟» ترجمه شده است. مترجم این مقاله به زودی برگردان نسخه‌ی کامل این نقد را نیز در اختیار خوانندگان قرار خواهد داد، زیرا از دید من مقاله داوود و واکنش روشنفکران در برابر آن، در‌ واقع انعکاس دو  دیدگاه از گفتار روشنفکری – نسبت به پدیده‌ی مهاجرت و فرهنگ عربی-اسلامی – در فرانسه است.

کلن مکانی برای توهمات

در شب سال نو (۲۰۱۶) در کلن چه اتفاقی افتاده است؟ با خواندن گزارش‌ها دانستن دقیق آن دشوار می‌نماید، اما حد اقل می‌دانیم چه چیزی در اذهان ـ مهاجمان شاید ـ ولی غربی‌ها به صورت قطعی خطور کرده است.
حادثه‌ی کلن نمای کلی خیره‌کننده‌ای مجموعه‌ی از بازی‌های توهمات است. «واقعیت» بی‌هیچ چون‌وچرایی با مجموعه‌‌ای از تصاویری که غرب از آن «دیگری»، پناهجو-مهاجر دارد، سازگار شده است: [از یک‌طرف] فرشته‌انگاری، [و از جانب‌دیگر] دهشت، فعال‌‌سازی مجدد ترس و رعب از تعرض و  هجوم بربرهای قدیم بر اساس (تقسیم‌بندی) دوگانه‌ی وحشی-متمدن: یعنی مهاجرانی که از آن‌ها استقبال و پذیرایی شده است با هجوم به زنان «ما» به آن‌ها تجاوز می‌کنند.
این درست با ایده‌ای مشابه است که راست‌های افراطی در سخنان شان در برابر پذیرش پناهجویان بناکرده‌ اند. این پناهجویان همین‌طور با مهاجمان هم‌گون‌سازی شده‌اند، هرچند تا هنوز کسی با یقین آن را نمی‌داند.
درین ماجرا آیا مهاجران از پیش‌ساکن‌یافته مقصر‌ اند؟ پناهجویان‌ تازه وارد؟ سازمان‌های جنایتکار و یا فقط هولگن‌ها و اوباش‌ها؟ بدون این‌که مردم در انتظار پاسخ به این پرسش‌ها باشند، بی‌صبرانه و با اسرار هذیان می‌گویند. این واقعه به این سخنان که «در رویاروی و تقابل با وضع فلاکت‌بار جهان آیا باید به پذیرفتن پناهجویان ادامه داد و یا در لاک خود  فرورفت؟»، دوباره جان تازه داده است. توهم به جایگاه واقعیت‌ها قرار داده شده‌ است.

در ارتباط با زن

از سوی دیگر مگر این نگاه آرمان‌گرایانه غرب و فرشته‌پنداری او از پناهجو نیست؟ پاسخ مثبت است. غرب با نیت خیرخواهانه‌ی افراطی در پذیرش پناهنده و پناهجو که از سازمان دولت اسلامی (داعش) و یا هم از جنگ‌های اخیر فرار می‌کند، با ساده‌دلی مبالغه‌آمیز اشتباه می‌کند. مردم در سیمای پناهجو به وضعیت او می‌نگرند نه به فرهنگش؛ پناهجو قربانی‌ای است که از فراافکنی غرب و یا احساس مسئولیت انسان‌گرایانه او و یا هم احساس‌گناه انسان غربی بهره‌می‌گیرد. مردم در وجود پناهجو نجات‌یافته‌ای از مرگ را می‌بینند و فراموش می‌کنند که پناهجو از تله‌ی فرهنگی‌ای پا به بیرون نهاده است که در سایه‌ی آن به ویژه ارتباط او فقط با خدا و زن خلاصه می‌شود.
در غرب پناهجو و یا مهاجر جانش را نجات خواهد داد ولی با فرهنگش به آسانی معامله نخواهد کرد. و این درست همان نکته‌ای است که مردم با بی‌توجهی از کنار آن می‌گذرند. فرهنگ مهاجر تنها دارایی است که در تقابل با ریشه‌کن‌شدنش و در تصادم آنی با سرزمین‌های جدید برایش باقی می‌ماند. ارتباط و نسبت با زن که از اصول بنیادی مدرنیته‌ی غربی است برای مهاجر معمولی برای مدت مدیدی باری مبهم و فهم‌ناپذیر پابرجا می‌ماند.
بنابرین از روی ترس، سازش و یا هم با اراده‌ی حفظ «فرهنگش» او حاضر است با شرایط جامعه‌‌ی غربی کنار بیاید اما این روند بسیار، بسیار کند تعغیر خواهد کرد. کوچک‌ترین رخدادی کافی است که همه چیز به گونه‌ی دردناکی به حالت اولی خود برگردد و این می‌تواند بازگشت او به دامن گروه اجتماعی [هم‌تبارش] و یا هم شکست و سرخوردگی عاطفی باشد. درین فرزند‌خواندگی جمعی غرب از پناهجو نکته‌های خوش‌باورانه‌ای نهفته است که فقط به بروکراسی  منحصر می‌شود و با انجام عمل خیر و نیکوکارانه شانه‌خالی کردن از مسئولیت.
آیا پناهجو موجودی است «وحشی»؟ نخیر. او فقط متفاوت است. نباید فقط با پذیرفتنش بسنده‌ کرد و با اعطای اسناد و مدرک، شناسنامه و سرپناه گروهی به او کار را یک‌سره نمود. می‌باید به تنش پناه داد و متقاعدش کرد که روحش را تعغیر دهد. آن «دیگری» (پناهجو – مهاجر) از آن جهان پهناوری دردناک و وحشت‌ناکی می‌آید که فقر و محرومیت جنسی دنیای عربی-اسلامی می‌نامندش که با زن، تن و میل و شهوت رابطه‌ی بیمارگونه دارد. پذیرفتن او به معنای درمان او نیست.
ارتباط و نسبت به زن دومین گره کور در جهان الله است. زن طرد و عاق می‌شود، نادیده گرفته می‌شود، به قتل می‌رسد، محجب می‌شود، دربند و زندانی و یا مانند ابژه‌ای تصاحب می‌شود. این خود نشان‌دهنده‌ای رابطه آشفته و مکدر با تخیل، میل‌ به زندگی‌کردن، خلاقیت و آزادی است. زن بازتاب و آینه‌ی زندگی است که [در جهان الله] مردم تاب پذیرفتنش را ندارند. زن مظهر و نماد میل و شهوت برخواسته از نیاز است و ازین‌ جهت گنا‌هکار و متهم به جنایت شنیع، جنایتی که زندگی می‌نامندش.
این یک باور مشترک است که به‌طور مثال در اسلام‌گرا نمایان و قابل روئیت می‌شود. اسلام‌گرا به زندگی مهر نمی‌ورزد. برای اسلام‌گرا زندگی کردن به معنای اتلاف و ضیاع وقت پیش از ابدیت و آخرت، اغوا، لقاح و آبستن‌شدن باطل و بیهوده، دوری و بیگانگی از خدا و بهشت و تأخیر در معیادگاه آخرت است. زندگی مولود نافرمانی و معصیت است و معصیت محصول و دستاورد زن.
اسلام‌گرا به موجودی خشم می‌ورزد که مولود و سرچشمه‌ی زندگی است، استمراردهنده‌ی آزمونی که او را با زمزمه‌ی فاسد و تهوع‌آورش از بهشت دورنگه‌می‌دارد و نشانه و ممثل فاصله بین او و خدا است.

آزادیی که پناهجو طالب آن است ولی تاب پذیرش مسئولیت آن را ندارد

در جهان الله بدن زن مکان عمومی فرهنگ است. این بدن مال هرکسی است، به جز مال خود او. در ارتباط با زن در جهانی که به آن جهان عرب می‌گویند، چند سال پیش چنین نوشته شده بود: « بدن یک زن متعلق به کیست ؟
– به ملتش، به شوهرش، به برادر بزرگش، به محله‌اش، به پسران محله‌اش، به پدر و دولتش، به خیابان، به نیاکانش، به فرهنگ ملی‌اش به هر آن‌چه برای او حرام می‌پندارند، به همه و هرکس به جز به خویشتن خودش. تن زن تنها جایگاهی است که زن در آن اختیار و هویتش را از دست‌می‌دهد. زن در بدنش به مثابه‌ای مهمانی است سرگردان، منقاد به قانونی که این بدن را تصاحب کرده است و خود زن را از تنش بی‌صاحب. زن پاسدار و مدافع ارزش‌های دیگران است، دیگرانی که نمی‌خواهند این ارزش‌ها را بر [برای] بدن خود شان تحمل کنند. تن زن برای خود او بار گرانی است که زن آن را بالای شانه‌هایش حمل می‌کند. با این تن زن باید از حدود و ثغور همه پاسداری و  حراست کند به جز از حدود خودش. زن نقش شرف و عفت همه را بازی می‌کند، شرف و عفتی که از آن خودش نیست. زن این شرف و عفت را مانند جامه‌ای که مال همه است، به تن می‌کند، جامه‌ای که او را از عریان شدن منع می‌نماید زیرا این برهنه شدن به منزله‌ی برهنگی تن و نگاه دگران پنداشته می‌شود.»
یک زن برای همه زن است، مگر برای خودش. تن زن متاع مجانی‌‌یی است در دسترس همگان و اما «زندگی پر عذاب»ش یگانه دارایی خودش.
در تن خودش، زن در ملک دیگران سرگردان است و این به ذات خود جهنمی است برای خود زن. بدون حجاب زن اجازه ندارد این بدن را لمس کند و نه آن را دوست بدارد، مگر این‌که موافقت و رای بستگان و جهان پیرامونش را همراه داشته باشد و نه هم آن را با کسی قسمت کند، جز آن‌که این تن را در میان هزاران قانون [شرعی] مثل ریزه‌های نان فروریزد. آن‌گاه که زن بدنش را عریان می‌کند، جهان دیگران را نمایان می‌کند. به او حمله می‌کنند، زیرا زن دنیای شان را عریان کرده است نه پستان‌های خودش را. تن زن میدان و آماجگاه بردوباختی است بدون آن‌که خود او درین ماجرا شریک باشد؛ مظهر قداست می‌دانندش اما به شخص‌ و مقامش احترام نمی‌گذارند؛ زن مایه‌ی شرف و نیک‌نامی همگان است در غیبت آبرو و پاکدامنی خودش؛ ابژه‌ی شهوت برای همه ولی خودش بی‌نصیب ازین میل و شهوت. تن زن مکان دیدوبازدید برای همه است و خودش رانده‌شده از آن. بدن زن جاده‌ی گذر زندگی دیگران است و زندگی خودش ممنوع‌‌العبور از آن جاده.
ولی پناهجو خواستار آزادی است، آزادی‌‌یی که از پذیرش مسئولت آن شانه خالی می‌کند. برای پناهجو تن زن معیار ارزیابی غرب است. آزادی زن با ضابطه‌ی مذهبی فسق و فساد [منکر] و « فضیلت و تقوا » [معروف] سنجیده می‌شود. به بدن زن نه به منزله‌ی جایگاه آزادی ـ که به ذات خود یکی از ارزش‌های بنیادی غرب است، نگاه نمی‌شود بلکه به مثابه مکان منحط و فاسد: پس آن‌ها برآنند تا این تن را تا حد مال و متاع کاهش دهند و یا محکوم به جنایتش کنند و به پوشیدن «حجاب» مجبورش نمایند.
آزادی زن در غرب نه به مثابه‌ی برهانی بر برتری و تفوق او بلکه یک گونه تلون مزاجی نشأت‌گیرنده از هوی و هوسی از آزادی‌پرستی زن تلقی می‌شود. در کلن غرب (آن غربی که با حسن نیت و واقع‌بین است) واکنش نشان می‌دهد، زیرا آن‌ها [مهاجران و پناهجویان] به «اصل و جوهر» مدرنیته دست‌درازی کرده‌اند، در حالی‌که متجاوز در آن به جز خوش‌گذرانی و سرگرمی و شاید هم افراط در میگساری در یک شب بزم و شادی، چیزی دیگری مشاهده نمی‌کند.
پس کلن مکان توهمات است. خیال‌بافی‌های که راست‌های افراطی با هیاهوی: این تهاجم بربرها است، به آن‌ها پروبال می‌دهند و خیال‌پردازی تجاوزگران که بدن عریان می‌طلبند، زیرا بدن زن «عامه و عمومی» است و این تن، مال بی‌صاحب است.
راست‌های افراطی در انتظار آن ننشسته اند که مجرمان شناسایی شوند زیرا در بازی تصاویر و کلیشه‌ها این امر کم اهمیت و پیش‌پا‌فتاده است. در آن‌سوی دیگر پناهجویان از درک این نکته عاجز‌اند که پناهندگی فقط با داشتن «اسناد و مدارک» خلاصه نمی‌شود بلکه اساس آن پذیرفتن قرار‌داد اجتماعی مدرنیته است.

مسئله‌ی « ارزش‌ها »

سکس بزرگترین ادبار و مصیبت در «جهان الله» است تا آن پیمانه که این امر مولد یک نوع پرنوگرافی-اسلام‌گرایی شده است که واعظان اسلام‌گرا در گفتار و سخنرانی‌های شان برای جذب «مومنین» آن را تبلیغ و ترویج می‌کنند : تعریف و توصیف از بهشتی که بیشتر به روسپی‌خانه شبیه است تا به مکانی اجر و پاداش برای مردم مومن و پارسا، فانتزی و توهم برای بمب‌گذاران انتحاری برای هم‌آغوشی با حوریان بهشتی، شکار تن‌ها در فضا‌های عمومی، پیوریتانیسم خودکامه‌ها و دیکتاتوران و حجاب و برقع.
اسلام‌گرایی عمل ترور و دهشت بر میل است. و این میل هر از گاهی می‌رود تا در سرزمین غرب، آن‌جا که آزادی به این گستاخی قدبر افراشته است، منفجر شود. زیرا در «دنیای ما» میل و کام‌گشایی بعد از مرگ و در قیامت حاصل می‌شود. مهلتی که از یک انسان زنده، مرده‌ای متحرکی خلق می‌کند و یا هم بمب‌گذار‌ انتحاریی که می‌پندارد مرگ را با اوج لذت جسمی (ارگاسم) عوضی گرفته است و یا هم ناامید و تلخکامی ولگرد و سرگردانی که برای رفتن به اروپا رویا می‌پروراند تا از تله‌های اجتماعی پست و بزدلانه‌اش با این ذهنیت جان به سلامت ببرد : من ‌می‌خواهم با زنی آشنا شوم ولی اجازه نمی‌دهم که خواهرم عشق را با مردی تجربه کند.
برگردیم به این پرسش اساسی : آیا حادثه‌ی کلن هشداری نیست که باید درها را بست و یا هم از آن چه اتفاق افتاده است چشم‌پوشی کرد؟ نه این و نه آن راه‌حل است. بستن در‌ها مسبب آن خواهد شد که روزی کسی از پنجره‌ها شلیک کند و این جنایت علیه بشریت است. اغماض در کار درازمدت از نحو پذیرش و کمک به مهاجران و پناهجویان آن‌چه به معنای کار به روی خود و دیگران است، فرشته‌‌انگاری‌ای است کشنده. پناهجویان و مهاجران به اقلیت خلاف‌کار و فساد‌پیشه تقلیل‌پذیر نیستند. اما دشواری کار، مسئله‌ی «ارزش‌ها» است که چه‌گونه می‌توان این ارزش‌ها را با آن‌ها شریک ساخت، تحمیل شان کرد، ازین ازش‌ها حراست کرد و آن را به آن‌ها [ پناهجویان و مهاجران ] درک‌پذیر ساخت. معضل دیگر مسئولیت مرحله‌ی بعد از پذیرش مهاجران و پناهجویان است که باید آن را به عهده گرفت.


۱ – روزنامه‌ی لوموند (شماره‌ی ۳۱ جنوری / ژانویه ۲۰۱۶)

LE MONDE | 31.01.2016

۲ La Repubblica

۳ – Culturalisme

۴ – Essentialisme

۵ Nuit de Cologne : « Kamel Daoud recycle les clichés orientalistes les plus éculés » / LE MONDE | 11.02.2016

 

 

 



بالا

بعدی * صفحة دری * بازگشت