علی قاسمی

ضرورت گذار از دولت قومی به  دولت ملی  از دیدگاه شهید مزاری

 

بعد از تو رمز عشق به قرآن نهفته ماند          ارشاد تو به رگ رگ انسان نهفته ماند

در تار تار ریش سپیدت ز روزگار         صد درد و رنج و شکوه و حرمان نهفته ماند

در لابلای سایه و مژگان چشم تو                 تاریخ مزد آبله پاهان نهفته ماند

ما دراستانه شانزدهمین سالروز شهادت پیشوای شهید ، رهبر فرزانه  ، پرچمدار عدالت اجتماعی بابه مزاری بزرگ قرار داریم  .

 

موضوع قابل بحث ما ضرورت گذار از دولت قومی به دولت ملی است و همچنین نقش و اندیشه رهبر شهید در حمایت و پشتیبانی از دولت ملی  و مبارزه  علیه دولت های قومی ، قبیلوی و انحصاری را  با اساس و پیشینه نظام قبیله سالاری در تاریخ معاصر کشوربا آفت ها و راه حل های آن در اینده   مورد بحث و مرور قرار میدهیم .

تاریخ معاصر افغانستان  شاهد سلطه و حاکمیت سردمداران قبیلوی  بر ملیت های ساکن در این کشور بوده  و است .

در حالیکه نظام شهروندی در کشور ما از قبایل و اقوام گوناگون ساخته شده ،اما  حاکمیت ها در این کشور  قبیلوی بوده و همیش قبایل حاکم  با هیله و نیرنگ ، برای بقای حاکمیت شان  تلاش ورزیده اند .

پیشینه نظام قبیلوی :

سرزمین افغانستان  کنونی  در دهه میانه قرن هجدهم  میلادی  توسط احمد خان ابدالی  یا احمد شاه درانی  پس از جدایی از پیکر امپراطوری خراسان کبیر و به یک کشور با نام  و شناسنامه جدید و با  برنامه ریزی  و اهداف مشخص، اساس گذاری گردید.

در هر برهه از زمان  با به قدرت رسیدن هر زمامداری از یک قبیله  دیگر قبایل در انزوا  قرار گرفته و تا مرز  نابودی هویت ، اشغال سرزمین ها و دارایی انها ، کوچ های اجباری  و قتل عام  به پیش رفته اند.

گاهی توسط چهره عبدالرحمن قتل عام اقلیت ها صورت می گرفت و گاهی  توسط نادر و ظاهر در سیاه چال ها نخبه گان و سیاست مداران اقوام انداخته و سر به نیست می شدند و گاهی با تغییر چهره اما با همان قلب مملو از قصاوت و بی رحمی  بنام طالب نسل کشی را آغاز کردند . اما هدف یکی بوده و است که عبارت از همان استقرار و استحکام حکومت انحصاری یک قبیله بر دیگر ملیت ها در افغانستان باشد.

پس از به قدرت رسیدن حکومت مجاهدین  در اغاز دهه هفتاد خورشیدی ، در حالیکه  درد و رنج  جهاد و مهاجرت را  تمام اقوام ساکن در کشور  بطور مساویانه  متحمل شده بودند  اما  احزاب سیاسی  و جهادی  قابض بر چهار دیواری ارگ ، در تلاش تاسیس  یک حکومت قبیلوی متعصب تر و انحصاری تر شدند.

رهبر شهید استاد مزاری بزرگ (رح ) یگانه شخصیت ملی و سیاسی بود که در همان برهه پر تشنج یگانه راه حل معضل سیاسی افغانستان  را در تشکیل  دولت ملی  میدید و بار ها اظهار داشت  که  اگر میخواهید  دیگر دود بارود از کشور پاک و رنج و غم از چهره مردمان این سرزمین بطور دائم برچیده شود، ملت ها و احزاب سیاسی در کشور باید همدیگر را تحمل نمایند و هیچ ملتی در صدد محو و نابودی ملیت های دیگر نباشند .

در عصر حاکمیت احزاب جهادی ، همان اشخاصی که خود  داد از ستم ملی میزدند و همیش خود را محروم و مظلوم  می پنداشتند، برای گسترش و پایداری حکومت انحصاری شان تخت شان را بر دریاچه خون رعیت بنا نهادند و برای استحکام و گسترش قلمرو حکومت شان نیمی از شهرکابل را با شهروندانش یکجا با آتش توپ و تانک  سوزاندند .

 در همچون زمانی ، شهید مزاری  خواهان  حکومت ملی بود و حتی  پیشهاد نظام فدرالی را نموده و نظام فدرالی را بهترین گزینه  برای  رشد و ترقی افغانستان  می پنداشت .

طالبان با اندیشه  ارتجاعی  شان پارا از همه فراتر گذاشته و به فکر تشکیل حکومت  قبیلوی  دارای عقیده و مفکوره  مرد سالاری بوده و هستند که رشد جامعه را  باعث تباهی کشور می پندارند و علم وفرهنگ را  جاده  ظلمت میدانند اما  جهل ، بیسوادی ، خود کشی و ریختن خون انسانهای مظلوم و بی گناه  را  شاهراه  متصل به بهشت الهی میشمارند.

پس از فروپاشی نظام سیاه طالبانی ، وعده های  نظام دموکراسی ، مردم سالاری ، تساوی حقوق مرد و زن ، ازادی بیان و اندیشه ، ازادی عقاید ، حکومت به شکل مشارکت ملی و غیره شعار های زیبا و نقاشی شده یی  اند که با ورود نیروهای خارجی  سرازیر افغانستان گردیده اند .

اما  استعمار جهانی  پس از سرنگونی حکومت تروریستی طالبان، مهره یی را جانشین حکومت طالبان نمود که در ظاهر میانه رو ، بی پشتیبان  و کم تعصب تر از دیگران به نظر میرسید . اما با گذشت زمان و پس از تسلط کامل بر چهار دیواری ارگ  که همان مصدر قدرت سیاسی در افغانستان به شمار می اید ،  این فرد معتدل و کم تعصب به متعصب ترین فرد تاریخ تبدیل شد و پا را جای پای اجداد و اسلافش گذاشته و دولت را به سوی   تک قومی و قبیله سالاری به پیش برد که همانند اجدادش  بعد از تصاحب کامل قدرت ، یاران قدیمی اش را  در حاشیه رانده و به جای آنها آغوشش را برای برادران ناراضی و هم قبیله  اش یعنی طالبان باز نمود .

آفت های نظام فبیلوی :

در افغانستان بقای نظام تک قومی و قبیله سالاری  به معنی ادامه نابودی و بربادی اقوام دیگر ساکن در کشور خواهد بود و اکنون زمان آن فرارسیده است که دیگر بساط این گونه نظام ها برچیده شود و در بدل نظام مستحکم ملی  با پایه و اساس دموکراسی و عدالت اجتماعی  با پشتیبانی کامل تمام مردم افغانستان اساس گذاری گردد.

در غیر ان با به قدرت رسیدن یک قبیله  بقیه اقوام و ملیت ها حاشیه نشین گشته و انتظار مرگ تدریجی را خواهند کشید . مردم افغانستان آن روز گار را هر گز فراموش نمی کنند که  مالیات از مردم افغانستان جمع آوری می شد و برای  اهالی قبایلی پاکستان سلاح و هدایا خریداری میگردید .  در حالیکه همین شهروند افغانستان امین  حاکمیت نبود  اما برعکس  هم قبیله پاکستانی حاکم قبیله سالار امین و محرم اداره حاکم  به شمار میرفت .

دولت مردان انحصار طلب افغان  در عصری که  جهان داد از عدالت و حقوق ملیت ها و تساوی حقوق بشر می زنند ، به فکر انکار و نابودی  هوئیت ملیت های دیگر اند و تلاش دارند تا دیگر ملیت ها را بازهم سالیان متمادی در اسارت و استعمار خویش داشته باشند و بر انها هر ظلمی را روا بدارند .

بس است ، بس است دیگر ، اگر نوبتی باشد ، اکنون نوبت از دیگران است .  در بیشتر از دوقرن از ادامه  حکومت قبیلوی  ، کشور ما یک  گام به پیش ننهاده  درحالیکه زمامدار امروزی ما  خود اقرار میدارد که در یکصد سال اخیر کشور ما گامی به سوی رشد و ترقی بر نداشته است اما ما میگوئیم نه  جناب رئیس ، این گزارش را هم مشاورینت اشتباه به تو گزارش نموده اند ، حقیقت این است که جابجا میخکوب نه مانده بلکه  فرسنگ ها به عقب برگشت نموده است .

با دوصد سال حکومت قبیلوی خود ، امروز  در کشور جز فرهنگ  انتحار و قتل و انسان  کشی  چیزی دیگری را دست آورد ندارید . بس است ، بگذارید  این کشور را دیگران  با نوک قلم ها  یا به کفته شما با ریسمان و نخ قالین  شان  شعور دهند و به سوی رشد و ترقی به پیش ببرد .

راه حل ها :

به باور ما پس از این  حکومتی در افغانستان  موفق  و نظامی در افغانستان  پایدار خواهد ماند که بر اساس و پایه های  ملی استوار باشد و گام های عملی را برای  مشارکت ملی  در ساختار دولت  و انکشاف متوازن تمام مناطق کشور بردارد .

ادعای شرکت در تصمیم گیری های سیاسی کشور ، حق خواستن  و مبارزه علیه انحصار گری و قبیله سالاری به معنی هذف و نادیده گرفتن و یا مقابله و جدال علیه  ملیت های دیگر نیست  بلکه  این خود نمونه از بیداری و توان مندی اقوام است که میتوانند  دوشادوش همدیگر در ساختار و تصمیم گیری های سیاسی کشورشریک باشند ، و افکار بهتری را برای بهبود وضع کشور ارایه بدهند.  تحمل همدیگر نمایانگر بیداری و رشد سیاسی و فرهنگی مردم افغانستان است ، نه دشمنی و نادیده گرفتن حق و حقوق دیگرملیت های ساکن در کشور . به باور ما حق خواستن  معنی  دشمنی را نمی دهد چنانچه رهبر شهید در ان برهه از زمان چی زیبا فرموده است که :

خواست ما این است که جنگ نباشد تفاهم باشد؛ خواست ما این است که حذف نباشد پذیرش باشد؛ خواست ما این است که بیایند یک روز در تاریخ افغانستان ـ افغان ها اثبات بکنند که لیاقت و توانایی این را دارند که مشکل خود را در بین خود ـ خود حل بکنند

نمونه خوبی از عملی شدن طرح رهبر شهید  را  ما در تعیین ریاست پارلمان افغانستان در هفته های گذشته دیدیم ، این نتیجه تحمل و پذیرش ملیت ها بود که  برادران ازبک ما  در حالیکه دارای کمترین نماینده  در پارلمان هستند به ریاست پارلمان رسیدند و بر پر تشنج ترین  معضلهء  سیاسی در کشور نقطه پایان گذاشتند.

برادران . خواهران ! امروز هر ملیتی از افغانستان  نیروی عظیم  تحصیل کرده گان و دانشمندان را در اختیار دارند . و این وظیفه ملی و انسانی هر فرد ازاده و خیر خواه کشور است  که باید دیگر در مقابل انحصار گری و انحصار طلبی همچون دیوار آهنین بایستند .

در شرایط کنونی موجودیت نیروی عظیم انسانی ما در خارج از کشور بالخصوص در جهان متمدن غرب  بی اثر نیست و  نسل های اینده ما در این کشور ها باید  با شعور سیاسی و ملی رشد نمایند و به انها شعور ملی و سیاسی داده شود .

هموطنان ما  که در هر کشور و هر شهری هستند  موجودیت شان  قابل تاثیر در تصمیم گیری های سیاسی در داخل کشور هستند  و این تاثیر گذاری  زمانی مشاهده و شکل عملی به خود میگیرد که مردم ما  آگاهانه و هم آهنگ روابط سیاسی و اجتماعی شان را با سازمان های سیاسی ، اجتماعی و مدنی کشور های میزبان  بطور منظم و هدف مند برقرار نمایند . و به نحوی خود را با جوامع کشور های میزبان متحد و مدغم نمایند که نه هویت خود شان را فراموش کنند و هم از فرهنگ و هویت میزبانان اگاهی  داشته و به تمام معنی یک شهروند اگاه و بافرهنگ همان کشور شمرده شوند .

آن وقت سخن ما  پشتیبان خواهد داشت و هر سخنی که پشتیبان سیاسی داشت ، شنونده دارد و مورد احترام و پذیرش دیگران نیز قرارمی گیرد .

امروز ما می بینیم که  تصمیم گیری های سیاسی برای سرنوشت کشور و مردم افغانستان در کشور های غربی  گرفته میشود پس موجودیت ما هم در این کشور ها چندان ناچیز نیست .  اما اینکه ما نتوانسته ایم خود را در حلقات سیاسی کشور های میزبان  جذب نمائیم ، ضعف از ما است ، به نظر ما جوانان ، دانشمندان و نخبه گان ما  با اهداف نیک و آگاهانه  وارد این مرحله شوند  تا از این طریق  وسیله فشار بر کشور های ثابت شوند که تعیین کننده سرنوشت سیاسی مردم و کشور ما هستند .

به نظر ما این یکی از روش های  مناسبی  برای  شریک ساختن ملیت های محروم ، در تصمیم گیری های سیاسی در آینده کشور میباشد .

به همان اندازه که موجودیت چهره های سیاسی ما در داخل کشور در تصمیم گیری های سیاسی  نقش دارد  به همان اندازه  شرکت و همکاری ما وشما و جلب توجه  ارگانهای سیاسی جهان غرب در مورد سرنوشت سیاسی و آینده مردم ما نقش اساسی را خواهد داشت .

یکی از فرموده های رهبر شهید است که  به ما گوش زد میکند که  همیشه در سرنوشت خود حساس باشید .

و این بر ما است  که باید  در سرنوشت مردم خود خود را شریک بدانیم و از هر تصمیم گیری سیاسی مردم و کشور خود باید اگاهی کامل پیدا نمائیم .

در غیر ان تاریخ تکرار خواهد شد و آنهائیکه  خیال انحصار گری و قبیله سالاری را در سر داشته و دارند  بر مردمان ما کوچی وار هجوم خواهند برد که در صورت به خواب رفته گی ما برما مسلط خواهند شد و خواب دیرینه شان دوباره به حقیقت تبدیل خواهد گشت .

بامید استقرار عدالت اجتماعی در سرزمین جفا کشیده ما افغانستان

درود بر روح پاک شهدای مظلوم کشور ما بالخصوص شهید بزرگوار بابه مزاری (رح)

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

 

 


بالا
 
بازگشت