استراتیژی خروج از افغانستان

 

نویسند: احمــــــــــد رشید

برگردان: فرهـــــــاد آرین  

برای یکصد هزار سرباز امریکایی، چهل هزار نظامیان سازمان پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) و فرمانده ی این نیرو ها جنرال دیوید پتریوس، امسال نخستین سال عجله و بی صبری است. از زاویه ی دید دیگر، امسال برای اکثریت افغان ها نهمین سال اشغال کشورشان توسط ایالات متحده ی امریکا است؛ به سخن دیگر، امسال نهمین سال جنگ به رهبری امریکا بر ضد طالبان و شبکه ی القاعده است.        

طی هفته های اخیر مقامات نظامی امریکایی به کرات بیان داشته اند که بالاخره جنگ در مسیر درست خود قرار گرفته است؛ چرا که آن ها به اندازه کافی پرسونل نظامی و تجهیزات لازم را برای درهم کوبیدن پایگاه های طالبان در جنوب افغانستان فراهم آورده اند. با این وجود، هنوز در خصوص پیروزی جنگ بر ضد طالبان ملاحظاتی فراوانی در نزد دیپلوماتان امریکایی و اروپایی وجود دارد. استراتیژی جنگ در افغانستان که به تاریخ 16 دسامبر 2010 توسط ریسس جمهور باراک اوباما مورد بازبینی قرار گرفت حاکی از آن است که امریکا سخت نگران پیروزی در جنگ افغانستان است که این موضوع دستاورد های اخیر نظامی در مبارزه با طالبان را در جنوب افغانستان نیز تحت الشعاع قرار داده است. گزارشی که از تعدیلات تازه در استراتیژی جنگ در افغانستان تهیه شده است نشان می دهد که شمار اندکی از سربازان امریکایی در جولای 2011 افغانستان را ترک خواهند کرد. با این وصف، مشخص نشده است که به چه تعداد از یکصد هزار سرباز امریکایی در جریان سال آینده ی میلادی افغانستان را ترک خواهند نمود. به نقل از یکی از دیپلوماتان غربی، با آن که بر آغاز خروج نیرو های خارجی از اواسط سال 2011 تأکید می شود، هنوز پرسش های نامشخص فراوانی در مورد افغانستان وجود دارد از جمله این که آیا ما در حال ساختن یک حکومت دایمی در این کشور هستیم؟ آیا ما سیاست واقعبینانه یی را در خصوص قضایای افغانستان دنبال می کنیم؟ و مهمتر از همه این که آیا ما قادر خواهیم بود تا قبل از خروج از افغانستان یک ارتش مسلکی و یک اداره ملکی کارآمد را در این کشور ایجاد کنیم؟ 

در بعد دیگر قضیه، شهروندان خارجی مقیم کابل طی ماه اخیر به دلیل کاهش حملات انتحاری تا حدودی نفس راحت کشیده اند. مگر ساکنان کابل شکوه دارند که موانع کانکریتی روی جاده ها و دیوار های سر بفلک کشیده شده ی امنیتی که بعضاً بلندایشان به بیست فت (6 متر) می رسد زندگی را بر آنها سخت کرده و جاده های شهرشان را به مخروبه مبدل کرده است.   

جنگ همواره وجوه مختلف را در خود پنهاد می کند که رویداد های مختلف از منازعه گرفته تا مذاکرات پشت در های بسته، جلسات درون قصر ریاست جمهوری و دیگر موضوعات را شامل می شود. بنابراین، صرف غذای شب با جنرال دیوید پتریوس، نوشیدن چای با رییس جمهور حامد کرزی، گشت زدن در گوشه و کنار شهر کابل، سرزدن به خانه های کوچک، تاریک و سرد مردم و بلاخره ملاقات با اعضای پیشین گروه طالبان همه و همه گویای این نکته است که امریکاییان و طالبان برای پایان دادن به جنگ می توانند باهم به گفتگو بنشینند. بدون مبالغه از صحبت با تمام این طیف ها بخوبی دریافتم که همه می گویند پایان بازی در افغانستان فرارسیده است؛ مگر هیچ کسی نمی گوید که چگونه می شود جنگ را پایان بخشید.      

در واقعیت امر نه تنها واقعیت های درونی جامعه افغانستان پایان جنگ را مشکل تر ساخته است؛ بلکه دنیا نیز با تصویر بزرگتر جنگ در افغانستان کاملاً سرگیجه شده است. نشست 19 – 20 نوامبر اعضای ناتو در لزبن پرتگال یک مثال واضح از سرگیجی جهان در خصوص جنگ افغانستان است. با آن که نشست لزبن کوشید تا زمینه های لازم را برای خروج غرب از افغانستان میسر سازد، این گردهمایی در نفس خود مملو از ناروشنی ها و سرگیجی های فراوان بود. در حالی که رهبران ناتو از پایان ماموریت نظامی این سازمان در افغانستان و انتقال مسؤلیت های امنیتی به نیرو های افغان تا سال 2014 صحبت کردند، ایالات متحده امریکا هدف دیگری را در نشست لزبن دنبال می کرد. به همین دلیل رهبران ناتو موافقت کردند تا در نقش ارائه کنندگان کمک های تخنیکی به نیرو های امنیتی افغانستان و نه سهم گیری در عملیات نظامی پس از 2014 نیز در افغانستان حضور داشته باشند؛ اما امریکا هشدار داد که در صورت وخامت اوضاع، نیرو های این کشور حتا پس از سال 2014 نیز در افغانستان باقی خواهند ماند. بنابراین، امریکا و سازمان ناتو دو برنامه ی زمانبندی شده ی کاملاً متفاوت از یکدیگر برای خارج شدن از افغانستان دارند.    

افزون برآن، رییس جمهور باراک اوباما با اعلان این مطلب که بخشی از نیروهای امریکایی در جولای 2011 افغانستان را ترک می کنند بیشتر از پیش برای مردم افغانستان نگرانی های فزاینده یی خلق کرده است. پلان خروج شماری از سربازان امریکایی که در جنوری 2010 اعلان شد به نوبه ی خود قصر سفید را به شدت زیر فشار قرار داده است تا چگونه با آغاز خروج از افغانستان، می توان اوضاع را در این کشور تحت کنترول نگهداشت. از جانب دیگر، این پلان نه تنها از جانب جمهوری خواهان با مخالفت جدی روبرو شده است که مردم افغانستان را نیز بیشتر از پیش در مورد آینده ی کشورشان زیر فشار قرار داده و پریشان ساخته و افزون برآن، بی باوری ویژه یی را در میان کشور های منطقه بخصوص ایران و پاکستان ایجاد نموده است.  

در کنار تمام این دسته از ابهامات، سخنان اخیر رییس جمهور اوباما در نشست لزبن به مغلقیت موضوع پبیشتر از پیش افزوده است. هنگاهی که او در مورد پایان عملیات نظامی سازمان ناتو در 2014 صحبت می کرد افزود: این یک هدف کلان است تا ما اطمینان حاصل کنیم که بعد از 2014 در عملیات نظامی شبیه عملیاتی که امروز دخیل هستیم دیگر دخیل نخواهیم بود؛ به هر حال مشکل است پیشبینی کرد که ما در 2014 مشخصاً به چه چیزی در افغانستان نیاز داریم. او به ادامه سخنانش افزود: آنچه که مهم است این است که ما در درون سازمان ناتو کاملاً با توافق یکدیگر عمل می کنیم و در عین حال اهداف و مقاصد مان در خصوص وضعیت افغانستان و چگونگی نایل آمدن به این اهداف کاملاً روشن است.   

 

اهداف اوباما برای پایان دادن به حضور نظامی در افغانستان چه هاست و چگونه می شود به آن ها رسید؟

قابل یادآوریست که هیچ یک از تلاش های دولت سازی در نه سال گذشته در افغانستان مؤثر واقع نشده است. با توجه به تحلیل نه سال گذشته، چه تضمینی وجود دارد که تلاش های آینده برای ساختن زیر بناء های یک دولت ملی در جریان سال های پیشرو و تا پیش از 2014 کارگر بیفتد. بنابراین، این زماندبندی ها و مباحثات در قصرسفید تنها نیمه یی از واقعیت های موجود و مشکلات پیشروی افغانستان را بازگو می کند نه تمام آن را چراکه افغانستان با شماری از چالش های و بحران های بسیار جدی داخلی نیز روبرو است که مطمئناً تا سال 2014 روند دولت سازی در این کشور را به شدت تحت تأثیر قرار خواهد داد.

تازه ترین موضوع بحران انتخابات پارلمانی 18 سپتامبر 2010 است که نتایج آن پس از ده هفته تأخیر در اخیر نوامبر اعلان شد. متعاقب انتخابات ریاست جمهوری 2009 که حامد کرزی در آن پس از جار و جنجال ها و دعاوی فراوان انتخاباتی برنده ی انتخابات اعلان شد، سازمان ملل و سازمان ناتو انتظار زیادی از انتخابات پارلمانی 2010 نداشتند. رییس جمهور کرزی بگونه جدی انتظار داشت که حامیان بالقوه ی او اکثریت کرسی های 249 گانه ی مجلس نمایندگان را در انتخابات پارلمانی تصاحب کنند تا به این ترتیب پارلمان آینده ی افغانستان بدون هیچ چون و چرایی پلان رییس جمهور برای گفتگو های صلح با طالبان را به تصویب برساند.   

مانند انتخابات ریاست جمهوری 2009 در انتخابات پارلمانی افغانستان نیز تقلبات گسترده یی صورت گرفت البته با این تفاوت که این بار شخصیت های انفرادی بودند که به نفع خود و برای راه یافتن به پارلمان آینده ی افغانستان دست به تقلب و فساد انتخاباتی زدند نه حکومت افغانستان. کمیسیون مستقل انتخابات که اعضای آن توسط رییس جمهور کرزی منصوب شده بودند روند انتخابات را به گونه ی حیرت انگیزی مستقلانه مدیریت کرد و در نتیجه دست حکومت را از مداخله در امور انتخابات کوتاه ساخت. این کمیسیون در حدود 1.33 ملیون آراء تقلبی را باطل اعلان نمود که به این ترتیب چیزی در حدود ¼ حصه ی آراء ریخته شده به صندوق های رأی را از دور خارج نموده و در اواسط ماه نوامبر 24 تن از کاندیدان بشمول یکتن از عموزاده های رییس جمهور کرزی را که در دور مقدماتی برنده اعلان شده بودند، بازنده اعلان نمود و نهایتاً نتایج نهایی انتخابات را در اخیر ماه نوامبر اعلان کرد. باوجود اعلان نتایج انتخابات، مشکلات پروسه انتخابات حل ناشده باقی ماند.    

در انتخابات پارلمانی 2010 افغانستان برای پشتون های جنوب و شرق که در حدود 40% نفوس افغانستان را تشکیل می دهند بخت یاری نکرد و در نتیجه شماری اندک شان توانستند به پارلمان افغانستان راه یابند. دلیل عمده ی رأی کم آوردن پشتون ها طالبان بودند. طالبان که اکثریت آنها را پشتون ها تشکیل می دهند رأی دهندگان را به کرات تهدید کردند تا انتخابات را تحریم کنند. در نتیجه، پشتون ها بین 10 تا 20 درصد کرسی های خود در پارلمان آینده ی افغانستان را به نفع دیگر اقوام افغانستان به ویژه تاجیک ها و هزاره ها از دست دادند. در مجلس نمایندگان گذشته ی افغانستان پشتون ها دارای 129 کرسی از 249 کرسی بودند در حالی که در این دور مؤفق گشته اند فقط چیزی کمتر از 90 کرسی را از آن خود کنند. جالبتر از همه این که در ولایت مهم غزنی که جمعیت آن متشکل از پشتون ها و هزاره ها است، هزاره ها تمام 11 کرسی سهمیه ی این ولایت در مجلس نمایندگان را از آن خود نموده اند در حالی که پشتون ها حتا مؤفق به کسب یک کرسی هم نشدند. مشکلات به این خاتمه نیافت و اداره لوئی سارنوالی افغانستان نتایج نهایی انتخابات پارلمانی را که توسط کمیسیون مستقل انتخابات اعلان شده بود به چالش کشیده و اعلان نمود که نتایج نهایی انتخابات قابل پذیرش نیست و در پی آن تظاهرات متعددی هم از جانب کاندیدان بازنده در کابل و دیگر ولایات راه اندازی گردید.   

به این ترتتیب سناریوی انتخابات کماکان ادامه خواهد یافت؛ چراکه غیر پشتون های (دیگر اقوام) افغانستان بگونه سرسختانه مخالف هرگونه معامله صلح با طالبان بوده و سخت نگران انحصارطلبی پشتون ها می باشند. به همین دلیل نیز است که غیر پشتون ها بصورت مصرانه تلاش دارند تا با تعدیل قانون اساسی افغانستان راه را برای تبدیل نظام ریاستی به پارلمانی هموار کنند چراکه نظام ریاستی کنونی به رییس جمهور کرزی قدرت بی حد و حصر بخشیده و زمنیه های انحصار قدرت توسط یک قوم را فراهم نموده است. در خصوص نتیجه انتخابات پارلمانی رییس جمهور کرزی نیز در دوراهی قرار گرفته است؛ اگر نتیجه انتخابات را بپذیرد که باید هم همین کار را کند، در نتیجه با یک پارلمانی روبرو خواهد بود که عمدتاً به واسطه ی غیر پشتون ها انحصار شده و می تواند راه را برای طرح گفتگو های رییس جمهور کرزی با طالبان ببندد. از جانبی هم، اگر رییس جمهور کرزی نتایج انتخابات پارلمانی را به لحاظ بروز موج گسترده یی از فساد و تقلبات انتخاباتی نپذیرد و انتخابات را باطل اعلان کند، بدون تردید با واکنش های تند و عدم همکاری جدی دیگر اقوام افغانستان مواجه خواهد گردید.    

نتایج انتخابات پارلمانی اخیر افغانستان بدون هیج تردیدی چالش های حل ناشدنی بیشماری را که ریشه درساختار اتنیکی افغانستان دارد به میان آورده است. 9 سال پس از سقوط طالبان، جدایی میان پشتون ها و غیر پشتون ها که تشکیل دهنده ی جامعه ی چند قومی افغانستان اند بدتر از قبل جلوه نمایی می کند. این در حالیست که به نظر می رسد اداره ی آلوده به فساد و بشدت ناکارآمد رییس جمهور کرزی در خط منافع پشتون ها به پیش می رود. به همین دلیل نیز تلاش های انکشافی ایالات متحده امریکا عمدتاً برای تشویق پشتون ها در مناطق جنوب و شرق افغانستان متمرکز گشته، جایی که شورش طالبان نیز در آنجا متمرکز است. به این ترتیب متمرکز شدن کمک های عمده ی انکشافی امریکا در مناطق جنوب و شرق به معنای به حاشیه راندن غیر پشتون ها در شمال و غرب افغانستان بوده است. به همین دلیل است که غیر پشتون های سخت خشمگین اند که در حدود 70 درصد منابع مالی برای کمک های انکشافی فقط در دو ولایت جنوبی به مصرف رسیده است تا به این ترتیب پشتون ها را تشویق به روی گرداندن از گروه طالبان کند. 

بدتر از آن این که، غیر پشتون تبار های افغانستان اصلاً به گفتگو های صلح رییس جمهور کرزی با طالبان اعتماد ندارند. با وجود تلاش های پیگیر کرزی برای ایجاد یک نوع تفاهم و همنوایی ملی در این خصوص، غیر پشتون ها بگونه جدی بی باور به این گونه گفتگو ها هستند چراکه فکر می کنند هر گونه تفاهم و توافق میان کرزی و طالبان به تقویت هژمونی پشتونی کمک خواهد کرد و در نتیجه حقوق دیگر اقوام و ملیت های افغانستان بیشتر از پیش زیر پا خواهد شد. در نتیجه، رهبران غیر پشتون های افغانستان با ایجاد حرکت های سیاسی و مردمی بگونه جدی کوشیده اند تا با گفتگو های صلح حکومت افغانستان با طالبان به مخالفت علنی برخیزند.  

در عین زمان، فراموش نباید کرد که امتیازاتی که تاجیک ها، هزاره ها، اوزبک ها و ترکمن ها طی سالیان اخیر کسب کرده اند موجب شده است تا پشتون ها بشدت به خشم بیایند. با وجود سهمیه بندی که از جانب امریکا در روند استخدام افراد به صفوف نیرو های امنیتی افغانستان اعمال شده است، تاجیک ها و هزاره ها برای نخستین بار در افغانستان توانسته اند تا ارتش ملی و پلیس ملی افغانستان را با داشتن بیشترین تعداد فرماندهان عالی رتبه در انحصار خود بگیرند. این در حالیست که بگونه ی سنتی اکثریت فرماندهان بلند پایه در افغانستان را پشتون ها تشکیل می داده اند؛ اما حالا سهمیه نمایندگی پشتون ها در اردوی ملی افغانستان پائین تر از نصاب تعیین شده فیصدی نفوس قوم پشتون است. به گونه ی مثال، فقط 3 درصد از جلب و جذب به صفوف اردوی ملی از مناطق آشوب دیده ی جنوبی می باشد.  

افزون برآن، گروه های قومی "اقلیت" که شمال و غرب افغانستان را تحت انحصار خود دارند طی سالیان گذشته مؤفق گشته اند تا روابط گسترده ی تجارتی را با کشور های نظیر ایران و دولت های آسیای میانه بشمول تاجیکستان، اوزبکستان و ترکمنستان ایجاد کنند که از جمله می توان از ایجاد شبکه های مختلف تجارتی، واردات برق و گاز و دیگر ابتکارات تجارتی نام برد که برای این ملیت ها بسیار سود آور بوده است. به همین ترتیب تجارت مواد مخدر به کشور های ایران و آسیای میانه نیز سود های هنگفتی را برای نخبه گان محلی به ارمغان آورده است. همه ی این تلاش ها تأثیرات مثبت خود را بالای زندگی مردم عادی داشته و افزون برآن منابع درآمد خوبی بوده است برای افزایش دارایی جنگ سالاران و نخبه گان محلی که به هیچوجه تابع دستورات کابل نیستند چون این منابع برای شان قدرت سیاسی بی حد و حصری بخشیده است. از بعد دیگر قضیه، پشتون ها در جنوب در گرو قدرت همسایه نزدیک شان پاکستان گیر کرده اند که فقط طالبان را حمایت می کند و برای بهبود زندگی مردم محل کمترین توجهی را بخرج می دهد. 

در نتیجه جنگ سالاران تاجیک تبار و اوزبک تبار در شمال افغانستان بسیار غنی تر و نیرومندتر از پیش  گشته اند که به ندرت به رییس جمهور کرزی گوش می دهند. فرمانداران (والیان) ولایت های شمالی افغانستان در واقع قلمرو های مستقل خود را ایجاد نموده اند که نیرو های نظامی سازمان ناتو مستقر در شمال نیز کاری به کارشان ندارند چراکه جابجایی این افراد بدون تردید موجب بی ثباتی و نا امنی در این مناطق خواهد شد. بگونه ی مثال، از هیچ رسانه یی شاید شنیده نمی شود، مگر واقعیت این است که جنرال عطا محمد نور تاجیک تبار که فعلاً والی بلخ است و در گذشته نیز با طالبان جنگیده است شاید قدرتمندترین فرد در سطح افغانستان بعد از رییس جمهور کرزی باشد. تنها به این خلاصه نمی شود؛ بلکه عطا محمد نور و فرماندهان هم پیمانش در شمال افغانستان بگونه بسیار منظم در حال مسلح سازی افراد خود هستند چون ترس از این دارند که در جریان سال های آینده شاید یک جنگ دراز مدتی با طالبان را در پیشرو خواهند داشت. از واقعیت هم که نگذشت همچو هراسی از طالبان کاملاً بجای است، چراکه گروه طالبان از چندی بدینسو به شمال رخنه کرده اند، پایگاه های خود را در شماری از ولایات شمالی افغانستان ایجاد نموده اند، باشندگان محلی را تهدید نموده و بر نیرو های افغان و ناتو مستقر در شمال حملاتی را انجام داده اند و در عین زمان ملیشه های طالب به آسیای میانه نیز رخنه نموده اند. به گفته ی مقامات امریکایی، شواهدی در دست است که نشان می دهد برای نخستین بار طالبان مؤفق گشته اند تا نه تنها حمایت پشتون های شمال را بدست بیاورند بلکه شماری از تاجیک ها و اوزبک ها نیز از آن ها حمایت کرده اند.        

بستر سازی برای دوره ی انتقال مسؤلیت ها  

در میانه ی این همه چالش های سیاسی موجود در افغانستان پرسش جدی بعدی موضوع بستر سازی برای انتقال مسؤلیت ها به افغان ها است. پس از سال ها نادیده انگاری اینک ایالات متحده امریکا و سازمان ناتو آخرین تلاش هایی خود را بخرج می دهند تا ارتش ملی افغانستان را از لحاظ پرسونل، تسهیلات و آموزش های لازم محاربوی و تخنیکی مجهز سازند. قرار است تنها در جریان سال 2011 ایالات متحده امریکا در حدود 11 ملیارد دالر را بالای ایجاد و تقویت نیرو های امنیتی افغانستان هزینه کند که این رقم بزرگترین مبلغ انفرادی در بودجه دفاعی امریکا بشمار می رود. به گفته ی مقامات امریکایی تعداد پرسونل اردوی ملی افغانستان به نخستین هدف آن که 134 هزار بود رسیده است و بیشتر از این نیز افزایش خواهد یافت. به هیمن ترتیب پلیس ملی افغانستان نیز به تازگی به 109100 بالغ گردیده است.   

از یاد نباید برد که این ارقام در خصوص ارتش ملی و پلیس ملی افغانستان می تواند سخت گمراه کننده نیز باشد چراکه آمار ترک اردوی ملی به 24 درصد در سال می رسد که نشان دهنده ی رقم بالایی از ترک ارتش می باشد. بدتر از آن این که در حدود 86 درصد از سربازان افغان هنوز هم بیسواد اند و استفاده مواد مخدر تا هنوز یک مشکل دایمی در ارتش ملی افغانستان بشمار می رود. تنها به این خلاصه نمی شود، مشکلات در روند ساختن پلیس ملی به مراتب شدیدتر از این هاست. مبتنی بر یک گزارش تازه انتشار یافته، پلیس ملی افغانستان از بی کفایتی، بیسوادی و فساد بشدت رنج می برد که این عوامل ایجاد یک پلیس ملی کارآمد و مسلکی را به یکی از پرچالش ترین برنامه های افغانستان مبدل ساخته است. جانب دیگر فضیه فراموش نشود که 80 درصد واحد های اردوی ملی افغانستان همزمان با نیرو های ناتو مشغول فعالیت های رزمی اند که به این ترتیب هیچ یک از واحد های رزمی اردوی ملی افغانستان تا هنوز آمادگی این را نیافته اند تا بگونه ی مستقلانه و بدون همکاری نیرو های خارجی دست به عملیات نظامی بزند. با وجود آن که نیرو های افغان تنها در کابل مستقلانه فعالیت می کنند، اما این نیز بستگی مستقیم به این دارد که حضور سنگینی از نیرو های تحت فرمان ناتو در کابل بچشم می خورد.

در واقعیت امر، آنگاه که کمترین حضور لوژیستیکی نیرو های افغان در سطح ولایات کشور بچشم می خورد، نیرو های امنیتی افغانستان حتا اگر بخوبی آموزش هم دیده باشند از خود کمتر توانایی فعالیت های رزمی مستقلانه را به نمایش می گذارند. با وجود آن که فعلاً در افغانستان یک اکادمی ملی نظامی برای آموزش افسران افغانستان وجود دارد اما این روند سالیان متمادی را دربرخواهد گرفت تا آموزش دیده های این اکادمی بتوانند تغییرات کمی و کیفی را در جبهه جنگ وارد آورند.     

جانب دیگر مشکل در راستای انتقال مسؤلیت ها به افغان ها در ناکامی در ایجاد زیربناء های اقتصادی نهفته است تا افغانستان از وابستگی دایمی به کمک های خارجی رهایی یابد. در نخستین سال های پس از 11 سپتامبر رییس جمهور جورج بوش بصورت آشکار از تلاش در جهت ایجاد زیربناء ها در افغانستان طفره رفت و در نتیجه توجه چندانی به جاده سازی و خدمات اولیه برق رسانی صورت نگرفت که این عوامل بگونه ی وحشتناکی رشد سیستماتیک اقتصادی را در افغانستان به صفر ضرب زد. مثال واضح این گونه بی توجهی ها به رشد اقتصادی افغانستان تنها میسر شدن فرصت دسترسی کامل شهروندان مقیم کابل به برق 24 ساعته در 2010 بوده است. در نتیجه صنایع داخلی افغانستان مجال رشد را به لحاظ نبود زیربناء ها و موج واردات سیل آسای کالا های ارزان قیمت چینایی و ایرانی به بازار های افغانستان نیافتند که نهایتاً تولیدات اندک داخلی نیز در مقابل واردات بی رویه کالا های خارجی تاب مقاوت نیاورده و ورشکسته شده اند.

رییس جمهور باراک اوباما به تازگی یک برنامه ی را ابتکار نموده است تا اقتصاد محلی در افغانستان روی پای خود بایستد اما از یاد نباید برد که همچو ابتکارات نیازمند زمان است تا به نتیجه ی دلخواه برسد. این در حالیست که تا هنوز هم ارتش امریکا هیچ نوع ار تولیدات محلی افغانستان را خریداری نمی کند، اما لااقل سربازان افغان با بوت ها و یونیفورم ساخته شده ی افغانستان مجهز شده اند. چالش دیگر فرا راه رشد اقتصادی افغانستان این است که پول های هنگفت به دست آمده از تجارت مواد مخدر صرف خریداری املاک و به ویژه خانه شده و در نتیجه کمکی به رشد تولیدات اقتصادی نمی کند.

بنابراین، بدون هیچ تردید پرسش اساسی برای جنرال دیوید پتریوس، فرمانده نیرو های ائتلاف در افغانستان، این نیست که به چه تعداد طالب را کشته است؛ بلکه بحث اصلی این است که او تا سال 2014 چقدر خواهد توانست تا در راستای استخوانبندی یک دولت ملی در افغانستان که دارای ارتش، پلیس و بوروکراسی لازم باشد گام های حساب شده را بردارد؛ چراکه طی 9 سال گذشته اولویت های دولت سازی در افغانستان به شدت به فراموشی سپرده شده و نادیده گرفته شده اند. افزون براین ها، پرسش جدی دیگری که وجود دارد این است که آیا رهبران افغانستان بشمول رییس جمهور کرزی مؤفق خواهند شد تا اعتماد مردمی را به دست بیاورند که برای سالیان متمادی از بی ثباتی، فساد ریشه دار در نهاد های دولتی و حکومت داری بشدت ضعیف سخت رنج دیده و بیزار شده اند؟

بنابراین، اگر نیاز به حکومت خودی و خود ارادیت در افغانستان وجود دارد، به یک رییس جمهور آگاه و واقعبین نیز نیاز جدی احساس می شود. رییس جمهور کرزی سخت در گرو تناقضات و ابراز خود ارادیت خود گیر کرده ست. در جریان یک گفتگوی دو ساعته در قصر ریاست جمهوری من به وضاحت دریافتم که او نمی خواهد به متحدین امریکایی و غربی خود پشت کند و به تعهدات خود در مقابل آنها نه بگوید؛ اما در عین زمان رییس جمهور کرزی می خواهد تا مهر حک شده بر پیشانی اش به عنوان یک مهره غرب را پاک کند و از خود یک چهره نه وابسته به غرب که یک عنصر ملی را به نمایش بگذارد.   

رییس جمهور کرزی همواره و به کرات با جنرال دیوید پتریوس در خصوص تکتیک های ارتش امریکا در عملیات نظامی در حال برخورد و مخالفت بوده است، چراکه او فکر می کند نقش او، استقلال او و بالاخره تصویر او در ذهن مردم افغانستان با همچو عملیات نیرو های امریکایی بیشتر از پیش مغشوش شده و به از دست رفتن قدرت او می انجامد. نقطه اختلاف نظر این دو مقام این است که رییس جمهور کرزی می خواهد به هر شکلی که شده جنگ را کنار گذارد؛ اما جنرال پتریوس می خواهد جنگ را به پایان برساند تا نتیجه ی دلخواه از آن بدست آید، این یعنی خشونت های بیشتر و بیشتر در ماه های آینده.

جهان بینی رییس جمهور کرزی بگونه ی جدیی تغییر کرده است و در نتیجه او به یکی از منتقدین سرسخت غرب و ناکامی های غربی ها در 9 سال گذشته در افغانستان مبدل گشته است. رییس جمهور کرزی دیگر از جنگ به رهبری امریکا برضد تروریزم حمایت نمی کند و افزون برآن، او عملیات به رهبری جنرال پتریوس را که عمدتاً بالای کشتن فردی طالبان استوار است نا کارآمد و غیرمؤثر می داند؛ چون رییس جمهور به این باور است که این گونه عملیات به ویژه عملیات شب هنگام نیرو های امریکایی بالای مخفیگاه های احتمالی ملیشه های طالبان، تلفات غیر نظامیان را نیز به همراه دارد. در عوض کرزی فکر می کند یگانه و عملی ترین راه حل و فصل بحران افغانستان دست به دامن شدن کشور های همسایه بخصوص ایران و پاکستان است تا زمینه برای گفتگو ها با طالبان فراهم شده و در نهایت جنگ به پایان برسد.  

همسایه های افغانستان     

در خصوص دست به دامن شدن کشور های همسایه عده ی زیادی از افغان ها با رییس جمهور کرزی مخالفت خواهند کرد. کشور های همسایه مانند پاکستان و ایران از خود سابقه طولانی و خونینی مداخله در امور افغانستان دارند به ویژه با کمک های فراوانی که در جریان جنگ های افغانستان برای جنگ سالاران مورد حمایت خود فراهم آورده اند. بنابراین، افغانستان هیچ گاهی به صلح و ثبات دایمی نخواهد رسید تازمانی که همسایه های این کشور به یک توافق جامع تحت نظارت جامعه بین المللی دست نیابند که در امور این کشور مداخله نکنند. رییس جمهور اوباما در جریان مراسم تحلیف خود وعده داده بود تا همچو یک زمینه را برای صلح پایدار در افغانستان میسر سازد؛ اما از آن زمان تا کنون کمتر کاری در این عرصه صورت گرفته است.

از یاد نباید برد که مشکل اصلی در این عرصه پاکستان است. مقر فرماندهی تمام سه شاخه ی اصلی  گروه طالبان در 9 سال گذشته در پاکستان بوده است که بصورت منظم کمک های رسمی و غیررسمی بشمول پناهگاه ها، منابع مالی و کمک های لازم برای سرباز گیری را از پاکستان دریافت نموده اند. از جانب دیگر، سه اداره پیهم در امریکا از بوش گرفته تا اوباما به هیچ وجه مؤفق نگشته اند تا ارتش پاکستان را وادار به ترک حمایت طالبان کنند. به همین ترتیب استراتیژی بازنگری شده امریکا که در 16 دسامبر امسال مورد بازبینی قرار گرفت از انتقاد مستقیم پاکستان به لحاظ ناکامی در امر درهم شکستن مخفی گاه های طالبان و شبکه ی القاعده در خاک خود خودداری کرده است. به هرحال دو گزارش استخباراتی که در اخیر ماه نوامبر در اختیار رییس جمهور اوباما قرار گرفته است نشان می دهد که مخفی گاه های طالبان و شبکه ی القاعده در پاکستان یکی از موانع جدی بر سر راه تحقق اهداف امریکا در جنگ با تروریزم است.   

با وجود آن که رییس جمهور بوش هیچ گاهی پاکستان را زیر فشار قرار نداد، رییس جمهور اوباما تلاش بیشتر را بخرج داده است تا پاکستان را در این عرصه تا حدودی زیر فشار قرار دهد. روی همین دلیل بوده است که جنرال دیوید پتریوس روش تهاجمی تری برخورد با پاکستان را در پیش گرفته و این را برای جنرال اشفاق کیانی لوئی درستیز ارتش پاکستان واضح ساخته است تا به حمایت خود از طالبان نقطه ی پایان بگذارد. با وجود این دسته از تلاش ها، امریکا کدام استراتیژی مشخصی طرح نکرده است تا به موجب آن به ارتش پاکستان بفهماند که امریکا مشخصاً چه می خواهد و ارتش پاکستان در قبال افغانستان چگونه یک رویه یی را باید در پیش گیرد. موضوع دیگری که هیچ کسی به آن توجهی نکرده است نفوذ روبه افزایش هند در افغانستان می باشد. بنابراین، پاکستان می خواهد با باز کردن دریچه برای گفتگو با طالبان کارت برنده ی خود را بازی کند و بیشترین امتیاز را نه تنها از امریکا، هند و افغانستان بگیرد که از طلبان نیز امتیازات خاص خود را نصیب شود.     

و اما ایران. ایران نیز بخوبی آموخته است تا کارت خود را دقیقاً در جهت منافع خود به بازی بگیرد. با وجود این که ایران شیعه کدام علاقمند خاصی برای حمایت از بنیادگرایان سنی که تشکیل دهنده ی طالبان اند ندارد، زیرکانه به شماری از طالبانی که در غرب افانستان فعال هستند پناه داده و از آن ها حمایت می کند. ایران نیز به مانند پاکستان از طالبان به عنوان ابزار مؤثری در پایان کار در افغانستان استفاده می کند بخصوص برای زمانی که امریکا و ناتو موضوع عدم مداخله در امور افغانستان را به شدت بیشتر از پیش دنبال کنند. بنابراین، ایران در همکاری با هند و روسیه مصرانه کوشیده است تا مانع انحصار افغانستان توسط پاکستان شود.   

در نتیجه، کشور های منطقه پیشاپیش بر سر قضیه ی افغانستان از هم جدا شده اند. در یک بعد قضیه پاکستان تقریباً تنها با دریافت اندکی کمک از چین و دقیقاً هیچ کمکی از جانب دنیای عرب به حمایت از طالبان ادامه داده است. از جانب دیگر، ایران، هند، روسیه و کشور های آسیای میانه در مقابل پاکستان ایستاده اند که به شدت نگران پاکستان و طالبان هستند اما کدام استراتیژی مشخصی برای مهار این وضعیت ندارند. این دسته از کشور ها می خواهند امریکا مدت زمان بیشتری در افغانستان حضور داشته باشد مگر در عین حال تشویش از این دارند که امریکا برای دراز مدت و یا هم مدت زمان نا معلوم در افغانستان حضور داشته باشد.

طالبان می خواهند گفتگو کنند

کدام طالبان؟

در مصاحبه های جداگانه با چهارتن از مقامات پیشین طالبان که حالا در کابل زندگی می کنند من به وضاحت دریافتم که رهبران طالبان می خواهند یک دفتر سیاسی در یک کشور سومی که افغانستان و یا هم پاکستان نباشد بگشایند تا گفتگو ها را با رژیم کابل، ایالات متحده امریکا و سازمان ناتو آغاز کنند. این چهارتن از اعضای پیشین گروه طالبان که در زمان حاکمیت آن گروه در نیمه دوم دهه ی 90 میلادی دارای پست های عالی در رژیم طالبان بودند، حالا به لحاظ نگرانی های امنیتی نمی خواهند تا هویت شان فاش شود. شماری از این افراد متعاقب حملات 11 سپتامبر 2001 دستگیر شدند و چندین سال را در زندان های امریکا گذراندند تا پیش از این که آزاد شوند و حالا همه ی این ها در تحت محافظت شدید نیروهای امنیتی افغانستان زندگی می کنند. به هر حال تا هنوز این اعضای پیشین گروه طالبان اجازه دارند با هیأت رهبری طالبان مقیم پاکستان در تماس بوده و کوشیده اند تا زمینه ی گفتگو های رییس جمهور کرزی با رهبران طالبان را مساعد گردانند. 

تمام این افراد به صراحت گفتند که گفتگو با طلبان امکان پذیر است اما در صورتی که طالبان آزادی عمل و بیان را در مذاکرات داشته باشند. به این ترتیب احتمالاً طالبان ترجیح خواهند داد تا در یک کشور بیطرف مانند یکی از دولت های عرب خلیج فارس، ترکیه، آلمان و یا هم جاپان به گفتگو و مذاکره بنشینند. این دسته از اعضای پیشین گروه طالبان گفتند در افغانستان تحت اشغال و در پاکستان که سازمان ساتخباراتی آن (ISI) خواهد کوشید تا روند گفتگو ها را کاملاً در حیطه ی خود در آورد، طالبان حاضر به مذاکره نخواهند شد؛ در عوض آنها به فضای مداکره، آزادی عمل و یک آدرس مشخص نیاز دارند تا به گفتگو بنشینند.

این چهار تن از اعضای ارشد سابق طالبان که با آنها صحبت شد، تأکید داشتند تا به عنوان پیش شرط های هر نوع مذاکراتی باید محبوسین طالبان در پایگاه های امریکا در گوانتانامو و بگرام آزاد ساخته شده و نام های طالبانی که تا هنوز در لست سیاه شورای امنیت سازمان ملل متحد قرار دارد از آن لست حذف شود. سه تن از جمله ی چهار مقام پیشین طالبان که من با ایشان صحبت کردم تأکید داشتند که گفتگو های مستقیم میان طالبان و امریکا اساس هرتوافقی خواهد بود چراکه امریکا در افغانستان یک قدرت اشغالگر است و کشور را اشغال کرده است. رییس جمهور کرزی هم چنان خاطر نشان ساخت که در جریان تماس های قبلی اش با طالبان آنها مصرانه خواسته اند تا مستقیماً با امریکاییان داخل گفتگو شوند و بگفته ی رییس جمهور کرزی او کوشیده است تا واشنگتن را تشویق کند تا با طالبان گفتگو کنند.      

این تلاش ها برای آغاز گفتگو با طالبان در حالی صورت می گیرد که نشست رهبران سازمان ناتو در لزبن هیچ اشاره یی به گفتگو با طالبان نکرد، اما این موضوع به مثابه غولی بر تمام نشست سایه افگنده بود. از جانبی هم، رییس جمهور کرزی ادمه ی حیات سیاسی خود را وابسته به پایان جنگ از طریق رسیدن به یک نوع توافق با طلبان می بیند. اما فراموش نکنیم که جنرال پتریوس کمتر علاقمندی به این موضوع دارد و در عوض می خواهد به عملیات بی وقفه ی خود بر علیه طالبان ادامه داده و شمار بیشتر فرماندهاد طالبان را از دم تیغ کشیده و به اندازه ی کافی آن ها را تضعیف کند تا قبل از آن که با آن ها بر سر میز مذاکره بنشیند. از همین روست که جنرال پتریوس این طرز تلقی را نمی پذیرد که با کشتن بیشتر طالبان جنبش طالبان بیشتر از پیش رادیکال تر می شود و در نتیجه نسل جوانتر فرماندهان طالبان که حرف شنوی چندانی از رهبران مسن تر خود ندارند پا به میدان محرکه می گذارند و آسانتر از رهبران مسن تر خود تحت تسلط سازمان استخباراتی پاکستان (ISI) قرار می گیرند. در عوض پتریوس معتقد است که رهبری طالبان می تواند درهم شکسته شده و یکی پس از دیگری از هم بپاشد. در نتیجه، آنگاه که هدف محوری از بین بردن رهبری طالبان و افراد نزدیک به آنهاست، کمتر کسی را می توان در حوزه های فرماندهی جنرال پتریوس یافت تا به موضوع مصالحه با طالبان گوش شنوایی داشته باشد.  

تنها به این خلاصه نمی شود، بلکه اداره ی امریکا بر سر ضرورت گفتگو ها با طالبان در حال حاضر و یا هم در آینده دوپارچه شده است. نا باوری ها بخصوص متعاقب یافتن یک مذاکره کننده ی قلابی به حد نهایی آن رسیده است. این مذاکره کننده ی قلابی که یک فروشنده ی پاکستانی بود و با همکاریCIA  و MI6 بریتانیا مؤفق گشت تا دوبار با رییس جمهور کرزی مذاکره کند و در هربار مبلغ 65 هزار دالر امریکایی را نیز باخود برد. دیپلوماتان غربی باور کامل دارند که در عقب این سناریوی ساخته شده بدون هیچ تردیدی دست ISI پاکستان وجود داشت. افزون براین ها، در زمان حاضر نه کرزی و نه هم طالبان کدام آجندای مشخصی برای مذاکره دارند. حتا بدتر از آن این که این ها تصویر مشخصی از روند و چگونگی مذاکرات ندارند؛ اما هردو جانب معتقد اند که همچو یک روند بدون تردید شامل اعتماد سازی متقابل نیز خواهد بود تا اعتماد طرف های گفتگو کننده بالای یکدیگرشان بیشتر گردد.

از جانبی هم، رهبران گروه طالبان خاطرنشان ساخته اند که هدف سیاسی آن ها به هیچ وجه زمینه سازی برای شرایط تقسیم قدرت با کرزی نخواهد بود؛ بلکه هدف از مذاکرات رسیدن به یک توافق بر سر تعریف و چگونگی دولت آینده ی افغانستان خواهد بود. حالا پرسشی که مطرح می شود این است که آیا طالبان یک دولت دموکراتیک می خواهند و یا هم یک دولت مطابق اساسات شریعت اسلامی؟  اما آنچه که مشخص است این است که طالبان نیز به این نتیجه رسیده اند که آن ها در آینده به تنهایی قادر به اداره ی عام و تام کشور نیستند همانگونه یی که در سال های دهه ی 90 نبودند. در عوض طلبان نیز فکر می کنند که در صورت تسلط بر افغانستان یک بار دیگر آنها در انزوای جامعه بین المللی قرار خواهند گرفت و کمک های و معاونت های مالی و تخنیکی دنیا بالای افغانستان بصورت کل قطع خواهد شد. بنابراین، منطق حکم می کند تا طالبان حاضر به تقسیم قدرت با رییس جمهور کرزی شوند تا به این ترتیب درعین حالی که مشروعیت خود را در نزد جامعه بین المللی حفظ می کنند هم چنان از مساعدت های مالی و تخنیکی جهان بهره مند می گردند. با همه ی این ها، نگرانی اساسی طالبان چگونگی رهایی از زیر یوغ پاکستان است، موضوعی که امریکا می تواند تضمین کننده ی آن باشد البته هر زمانی که امریکا آماده ی حمایت از روند گفتگو ها شود.  

استراتیژی صلح در افغانستان  

جهت پاسخگویی به پرسش های مطرح شده و در عین حال جولان ندادن بیش از حد به طالبان، نیاز مبرم وجود دارد تا رییس جمهور کرزی، دولت های همسایه افغانستان، ایالات متحده ی امریکا و سازمان ناتو در تفاهم باهم و روی یک آجندای مشترک کار نمایند تا بصورت تدریجی از تنش ها میان کابل و طالبان کاسته شده و در عین حال میان شان اعتماد سازی لازم صورت گیرد. فراموش نباید کرد که هر استراتیژی برای تحقق صلح در افغانستان باید اقتضاءآت لازم اعتماد سازی دوگانه را که مورد توافق پاکستان، ایران، هند، طالبان و غرب باشد در برداشته باشد. با وجود این که رییس جمهور کرزی یک شورای عالی صلح 68 عضوی را که متشکل از نمایندگان اقوام مختلف افغانستان می باشد در راستای باز کردن راه برای آغاز گفتگو ها با طالبان ایجاد نموده است؛ اما رییس جمهور کرزی باید تلاش بیشتری را بخرج دهد تا یک نوع تفاهم همگانی و ملی را در خصوص صلح با طالبان ایجاد کند. البته تمام این تلاش ها بستگی به این پرسش خواهد داشت که چه زمانی قصر سفید و پنتاگون تصمیم خواهند گرفت که زمان برای گفتگو با طالبان فرارسیده است. بنابراین، پیروزی در عرصه ی نظامی قطعاً ممکن به نظر نمی رسد؛ اما صلح هم چنان تحقق نخواهد یافت اگر امریکا به گونه ی مستقیم داخل مذاکرات نشود.  

  در زیر یک راه حل گام به گام پیشنهاد شده است که تمام بازیگران قضیه ی افغانستان را در بر می گیرد. این راه حل هدفش این است که اعتماد سازی لازم را در منطقه انجام دهد تا در نهایت زمینه برای مذاکرات سازنده ی صلح با طالبان میسر گردد.   

1.      سازمان ناتو، حکومت افغانستان و پاکستان اکثریت اعضای گروه طالبان را که در زندان های شان محبوس اند رها نموده و برای آنها فرصت را مساعد سازند تا در امنیت کامل در افغانستان و یا هم کدام کشور سومی زندگی اختیار کنند. افزون براین، سازمان ناتو باید آزدی میانجی گران طالبان را تضمین نموده و برای شان در یک کشور سومی دوست یک دفتر نمایندگی باز نماید.

2.      ایران در مذاکرات با سازمان ملل متحد و کشور های اروپایی به حضور طالبان افغان در آن کشور پایان داده و به آن ها اجازه دهد تا به کشور مطبوع شان و یا هم کدام کشور سومی بازگردند. اما از یاد نباید برد که هیچ یک از این اقدامات به مفهوم عفو و یا هم حفظ مصؤنیت اعضای شبکه ی القاعده و سایر گروه های متحد آن ها نخواهد بود.

3.        گروه طالبان نیز با اقدامات اعتماد سازی شان باید پاسخ داده و بصورت رسمی ارتباط خود با شبکه ی القاعده را قطع نموده و در عین حال به کشتار کارمندان حکومتی افغانستان و کارکنان سازمان های کمک رسانی پایان داده و بگونه ی عملی از انجام عملیات انتحاری و به آتش کشیدن مکاتب و ساختمان های دولتی اجنتاب کنند.   

4.      امریکا، ناتو و سازمان ملل متحد رسماً عزم خود را برای مذاکرات مستقیم با طالبان ابراز داشته و در مقابل طالبان نیز آشکارا تقاضا برای گفتگو ها را مطرح کنند. در هر صورت گفتگو ها میان کابل و طالبان باید شاهراه اصلی برای رسیدن به صلح باشد.  

5.      یک قطعنامه ی شورای امنیت سازمان ملل متحد بر آغاز گفتگو ها میان حکومت افغانستان و طالبان به منظور پایان دادن به جنگ تأکید کند. این قطعنامه هم چنان باید به نماینده ی خاص سرمنشی سازمان ملل متحد در افغانستان مسؤلیت بدهد تا روند این مذاکرات را تسهیل نموده و یک دیالوگ مؤثر را راه انداری کند تا همسایه های افغانستان را وادار به کاهش مداخلات در امور این کشور سازد. افزون بر آن، این قطعنامه باید نام آن عده از رهبران طالبان را که با شبکه ی القاعده قطع رابطه کرده اند از لیست سیاه تروریستان خارج کند. 

6.      هند و پاکستان از مجاری سازمان های استخباراتی خود داخل گفتگو های سری شده و به یکدیگر اطمینان بخشند که حضور شان در افغانستان کاملاً شفاف باشد و در عین حال به رقابت خود بر سر مسئله افغانستان پایان دهند. متعاقب آن دولت های هند و پاکستان  بر سر این موضوع به توافق برسند که در مقابل سفارت ها، قونسلگری ها، فعالیت های بازسازی و منافع تجارتی یکدیگر در افغانستان از خود خویشتنداری لازم را بخرج دهند. در عین زمان هر دو کشور باید توافق کنند تا در افغانستان حضور نظامی نداشته و از خاک افغانستان به عنوان ابزاری برای تحت فشار قرار دادن جانب مقابل استفاده نکنند.

7.      محراق هر کوشش برای حل و فصل قضیه افغانستان تفاهم با جدایی طلبان شورشی بلوچ پاکستان است که آنها از قلمرو افغانستان برای انجام حملات شان در داخل خاک پاکستان استفاده می کنند. برای حل و فصل بهتر موضوع، دولت پاکستان باید یک عفو عمومی را برای تمام گروه های بلوچ شورشی اعلان نموده و خاطر نشان سازد که حاضر است بر سر یک فورمول جدید صلح با تمام گروه های جدایی طلب بلوچ به توافق برسد تا شورش فعلی به پایان برسد. به عنوان اقدام حسن نیت در این خصوص، ارتش پاکستان و ISI تمام زندانیان بلوچ را آزاد ساخته و در مورد صدها تن زندانیانی که ناپدید شده اند توضیح دهند.  

8.      حکومت افغانستان نیز به سهم خود باید تعهد کند که تمام رهبران جدایی طلب بلوچ را پس از موافقتنامه ی سیاسی صلح در بلوچستان به پاکستان بفرستد. البته فرستاندن رهبران بلوچ به پاکستان پس از آن باید صورت گیرد که مصؤنیت رهبران بلوچ از جانب ارتش پاکستان و ISI تضمین شده و این روند تحت نظارت یک سازمان معتبر بین المللی مانند کمیته ی بین المللی صلیب سرخ به انجام برسد.     

9.      پاکستان یک زمانبندی مشخص و ضرب الاجل 6 تا 12 ماهه را باید طرح کند تا به موجب آن تمام رهبران طالبان و خانواده های شان تصمیم بگیرند تا پاکستان را ترک کرده و به افغانستان برگردند. در عین حال افغانستان، پاکستان و سازمان ملل متحد باید زمینه پناهنده شدن سیاسی آنعده از طلبان را که نمی خواهند به افغانستان برگردند و نام شام نیز در لیست سیاه تروریستان بین المللی هم نیست به یک کشور سومی میسر گردانند. افزون براین، حکومت پاکستان باید با انجام عملیات نظامی در وزیرستان شمالی لانه های تروریستان القاعده را ویران نموده و آنعده طالبان افغان و یا پاکستانی را که نمی خواهند به روند صلح بپیوندند و روند صلح را بی اعتبار می سازند تار و مار کند. حتا اگر همچو عملیات نظامی به مؤفقیت تمام نیانجامد بازهم هدفش باید تضعیف آنعده طالبانی باشد که حاضر نیستند به روند صلح بپیوندند تا در آینده نتوانند شورش و خشونت را گسترش دهند. 

10. در اخیر حکومت افغانستان نیز باید تلاش نماید تا قبل از آغاز مذاکرات رسمی با طالبان یک نوع تفاهم و اتفاق ملی را در داخل کشور و در میان گروه های قومی مختلف، جامعه مدنی و قبایل مختلف زمینه سازی کند تا روند گفتگو ها با طالبان مورد حمایت همگانی قرار گیرد. در کنار آن، مذاکرات مستقیم باید میان ایالات متحده امریکا و طالبان آغاز گردد و در عین حال امریکا باید موافقت کند تا کشتن رهبران طالبان را از طریق عملیات نظامی شبانه و غیره راه ها متوقف نماید.

فراموش نباید کرد که همچو یک پلان برای پایان جنگ در افغانستان پرسش های متعدد دیگری را نیز در خود نهفته خواهد داشت. مرگ ریچارد آلبروک یک ضایعه ی بزرگی در این عرصه بشمار می رود چراکه او توانایی فوق العاده یی در برداشتن همچو گام ها داشت. در عین زمان، با رهبران پیشین طالبان که من صحبت کردم آنها به این عقیده بودند که برداشتن همچو گام ها در این عرصه می تواند آغاز خوبی برای پایان جنگ باشد. به هرحال آنچه که تا هنور مبهم به نظر می رسد این است که آیا بدنه ی اصلی رهبری طلبان که مقیم پاکستان است حاضر خواهد شد تا سهم خود را در زمینه سازی برای گفتگو های صلح اداء نماید و در عین حال ارتباط خود را با شبکه القاعده قطع کند، موضوعی که تا هنوز مشخص نیست. اما آنچه که واضح است این است که اگر قرار است جنگ پس از 10 سال به پایان برسد و صلح تحقق یابد، برداشتن همچو گام ها یک ضرورت اجتناب ناپذیر به نظر می رسد.   

برای دریافت متن انگلیسی مقاله ی احمد رشید به آدرس زیر مراجعه کنید.       

http://www.nybooks.com/articles/archives/2011/jan/13/way-out-afghanistan

 

 


بالا
 
بازگشت