سیدموسی عثمان هستی

 

 

 

 

درچشمۀ ماآب فــــــــــــراون ما تشنه لبانیم

زبان ما دراز بی سخن و خود گنگ جهانیم

خاموش ومحتاج به پیش دیگـــــــــــــرانیم

درکشتن یکدیگر، بدســـــــــت تیر و کمانیم

ای هموطن آنقدربیچاره شدی که بدنبال قران خورمی روی؟

 

موطن عزیز بعداز توهین ودشنام ازمن می پرسی که احمدشاه مسعود اگر آدم خاین ووطن فروش بود چرا امروز دشمنان آن به آن افتخار می کنند؟ خصوصاً بعضی از اعضای  بلند پایه حزب دموکراتیک خلق وقوم پهلوان احمد جان به نام احمدشاه افتخار می کند؟

بلی این یک روشی است که از پیدایش بشر تا امروز خاین از خاین حمایت می کند ومظلوم از مظلوم، سنگ فروشان وزمرد فروشان لاجورد فروشان آثار عتیقه فروشان از هر قوم وملیتی که بودند، نتنها قوم پهلون احمد جان تمام سنگ فروشان وقاچاقبران افغانستان وپاکستان به قدر دانی از احمد شاه مسعود یاد می کنند

که می گوید که حزب دموکراتیک خلق مخالف احمد شاه مسعود بود؟ دولت را کی به احمد شاه مسعود تسلیم کرد؟ آیا به دستور روس داکتر نجیب الله دولت را به احمد شاه مسعود تسلیم نکرد ؟ مزدک ، کاویانی ، جنرل نبی عظیمی ،آصف دلاور، وکیل وزیر خارجه، جنرال دوستم وغیره اینها کی بودند؟

در قرانی که  احمد شاه مسعود با کفایت الله، هردوی آن را قران زده گی تعهد سپرده بود؟ تمام سران قوم پنجشیربا احمد شاه مسعود وکفایت الله امضاء کرده بودند. امروز آن قران موجود است. حاجی بوستان خان به مسعود نگفت تو سر ما قرآن را امضاء کردی اگراحمد جان را به ما تسلیم نمی کنی!

 او احمد شاه مسعود ما مردم پنجشیر به قران تو باور کردیم احمد جان  را نکشی که احمد جان مانند غلام نبی خان چرخی شهید می شود. ترا حتمی قران می زند مانند نادرخان خودت وخانوادۀ تو ننگ تاریخ می شوید.

کدام انسان با وجدان از این رویداد تاریخی انکار می کند وهر کسی که این جریان را می پوشاند وجدان وشرافت ندارد. من وجدان وشرافت دارم با نام وعکس خود واقعیت را نوشته می کنم. نمره تلفن وایمیل خودرا در زیر نوشته خود می دهم وترس از این ندارم که چه اتهامی علیه من وخانواده من بی وجدانان می نویسند ومی بندند رفع مسوولیت می کنم .

احمد شاه مسعود ودیگر مجاهدین خشتک چتل که توانایی ولیاقت حکومت داری را نداشتند این نه گناه ملت است نه گناه من وتو.

همین احمد شاه مسعود نبود که به نجیب گفت گلب الدین همرای من می رود شما هم بیایید همرای من بروید که من از دست طالب فرار می کنم. زن ودختر پیر وجوان مردم شمالی را از کوتل خیرخانه تا دهنه تنگی پنجشیر که راه را با بم ویران کرده ام همه را به چنگال طالب بی وجدان وآی اس آی بادار قدیمی  می دهم واگر یک مزدور از دیگر مزدور پشتی بانی یا به آن افتخار کند به افتخار یک خاین دیگر چه افزوده می شود. شناختی که ملت ما از کسانیکه آمر صاحب می گویند وهنوز بنام آن مثل فهیم ، عبدالله عبدالله ، قانونی  ، بسم الله ویا باند شورای نظارتجارت می کنند مردم به این عقیده شده اند اگر پیروان احمد شاه مسعود ویا مداحان احمد شاه مسعود که امروزاز تعدادی از اعضای حزب دموکراتیک خلق یاازدارودسته قاچاقبر سر بلند می کنند وآمر صاحب می گویند ملت ما به این خوش باشند که احمد شاه مسعود را امروز از چشم اینها می شناسند. وقتیکه ملت می بیند که پیروان و مداحان احمد شاه مسعود مرتکب چه جنایت شده اند ومی شوند آن وقت ملت درمورد احمدشاه مسعود ودار ودسته احمدشاه مسعود بهتر وخوب تر قضاوت می کنند .

میگویند قانونی در محفل یاد بود احمدشاه مسعود در هالند اشتراک کرده بود کسی از اودر ختم مجلس پرسید که آقای قانونی این خانم پرچمی و بدنام که گرداننده این محفل است غیر از اقارب بودن اش چه نسبتی با شورای نظار دارد؟

قانونی  این قصه را می کند ومیگوید روزی یکنفربدفترثبت احوال نفوس در ولایت پنجشیر می رود وخواهش تذکره می کند. مامور احوال نفوس از او پرسان میکند: نام شما چه است؟ میگوید نام بنده خاک پشقل بیگ. نام پدرشما چه است؟ میگوید خاک سرگین بیگ. مامور تذکره عوضیکه از او پرسان می کرد که سکونت شما کجا است؟ از دل خود سکونت اورا نوشته میکند: چتلی در چتلی ! وقتیکه صاحب تذکره دید که سکونت آن را چتلی در چتلی مامور تذکره نوشته با عصبانیت می گوید مامور صاحب شما از من پرسان سکونت من را نکردید، ازدل خود چتلی در چتلی نوشته کردید مامور تذکره خنده میکند با اعصاب آرام میگوید کسی که پشقل بیگ ولد سرگین بیگ باشد ساکن آن چتلی در چتلی نمی باشد؟

حالا مردم از احمد شاه مسعود پشقل بیگ ولد سرگین بیگ ساخته  اند وازشورای نظار چتلی درچتلی همه خنده کردند. کسی از بین صدا کرد قانونی صاحب پول تکت بااین طنز جالب خود حلال کردید حالاکه مرا وطندار عزیز مجبور کردی باید ثابت کنم پشقل بیگ ولد سرگین بیگ ساکن چتلی در چتلی چطور مبارزه مستقلانه افغانستان را به بیراهه کشانید

پندیکه جهان از شکست انگلیس در افغانستان گرفته بودهیچ ملت ورژیمی تحمل پیشرفت وارتقا مبارزه ملی و مستقلانۀ ملت افغانستان را نداشت استعمار روس ودولت دست نشاندۀ آن ترس از مبارزات وخود جوش شدن ملت افغانستان داشت همسایه های افغانستان ، امریکا ، انگلیس وغرب ازبرآشفته شدن ملت غیور افغانستان تحت قیادت فرزندان صدیق افغانستان احمد جان ترس داشت هرچه که می گویم باید دلیل اش را بیاوریم که در طومارمنطق ،واقعیت وسر گذشت پیچیده باشد تا قناعت خوانده را فراهم کنند وبتواند دنباله روان کور مغز ها راقناعت داده باشد

تنظیم های پشاوری وایرانی پایه گذاری از طرف همسایه های خاین افغانستان نشده بود به استحکام و پختگی خویش نرسده بودند که هداف شوم دشمنان وطن را درسرزمین افغانستان تطبیق کنند .

اولین آزادی خواهان تحت قیادت پهلوان احمد جان ورفقای وطن دوست ووطن پرست آن  بنام لشکرمبارزین راه آزادی یکجا بامردم ولسوال وتشکیلات اداری ولسوالی را با انتخاب آزادانه خویش برپا نموده واین پروسه خودگردانی مستقلانه هم چنان رشد می یافت و پنجشیر میرفت تا به یک پایگاه مستقل ملی مانند مبارزین زمان جنگ با انگلیسان فارغ از وابستگی اجنبی آغاز یافته بود پلان های لشکر مبارزین راه آزادی بخوبی وشجاعانه به پیش می رفت.  جاسوسانیکه بنام جوانان مسلمان به پاکستان فرارکرده بودند در بالاحصار پشاورتربیه نظامی دیده بودنداز پشاورازطریق نورستان بتاریخ 27 ثور1358 عازم افغانستان گردیدندگروپ اولی شامل 25 تن افغان وسه تن پاکستانی از دستگاه جاسوسی آی اس آی بنام کنترولر،خزانه دار وآمرلوجستیک گروپ دومی شامل 18 تن افغان تحت نظرکفایت الله بحیث آمرولسوالی پنجشیروسه تن آی اس ای هردو گروپ درلیز نورستان با یک دیگر افراد آی اس آی یکجا شدندمولوی حقانی که از مهره های خاص آی اس آی وامر داخلی  هردوگروپ جاسوسان بودبعد از جاسوسانیکه بطرف پنجشیر به اثر اشتباه پهلوان احمد جان حرکت کردند آدم خان با یک گروب وطن فروش داخلی به مشرقی رفت ومولانا حقانی به پکتیا رفت قبلاً گفتیم که اینهاجرات پیش آمدن را به دره پنجشیر نداشتند. بخاطریکه در جنگ اول پنجشیربدستور آی اس آی پاکستان با دولت سردارمحمد داودخان مقابله کردند از طرف مردم پنجشیر سنگساروکشته شدند ویابه دولت کابل تسلیم داده شدند ویکتعداد شان توان فرار به پاکستان را پیدا کرده بودند که درآنجا جان دوباره گرفته بر گشتند وازجنگ های پراگنده لشکر مبارزین آزادی آگاهی یافتند

این دار ودسته نامهً به پهلوان احمد جان که بنام ولسوال در بین مردم شهرت پیدا کرده بودنوشتند وخواهش کردند که تحت قیادت پهلوان احمد جان بالشکرآزادی علیه دولت سر اقتدار کابل بجنگند . پهلوان احمد جان به سر گروپ های پیروان حفیظ دره ای که با مجید کلکانی ارتباط داشتند، پیروان داکتر فیض ، پیروان باعث وپیروان طاهروچند شعله ای که از زیر ساطور حفیظ الله امین جان بسلامت برده بودندباکاکه های کابل که رفیق ها پهلوان احمد جان  ومانند پهلوان احمد جان بیطرف وغیر حزبی وتنظیمی بودند ومردم شجاع پنجشیر که بدورپهلوان احمد جان جمع شده بودندواورا بنام رستم درهً جوانان وریش سفیدان یاد می کردند ، زنان پیر به رسم سابق درد وبلای آن را از محبت به سر می زدند وگاه گاه ابردودی اسفند بسرش می ساختند وبالهجه شرین پنجشیری از خدا طول عمر به او می خواستند واز زیر قرآن تیرش می نمودند که سلامت بر قریه شان دوباره بر گردد ،  بتاریخ 2جوزای 1357 درپریان پنجشیرجمع شدند.  پهلوان احمد جان نامه جاسوسان آی اس آی را به همرزمان  با وفای خود که پیش شان دین ،  مذهب ،  آیدیا حزب وتنظیم ،  زبان ،  منطقه  ، نژاد وقبیله مطرح بحث نبود جزخدمت وفاداری به مردم ووطن و آزادی افغانستان چیز دیگری نبود وهمۀ این مبارزین  دیگر حزب وتنظیم را نمی شناختند  ، به جای تعلق نداشتند ، هرنوع ارتباط با دولت کابل واجنی مردود می دانستند ،به آزادی وآزادگی خود می بالیدند  ، آن نامه را خود پهلوان احمد جان قرائت نمود

بعد از جر وبحث طولانی ورای گیری فیصله به این شد که این دار ودسته وطن فروشان بیاید وتحت مراقبت وی قرار داشته باشند وپاکستانی هارابا خود آورده نمی توانند همان بود که احمد جان برادرخودآقا جان وگلستان مامای خودرادنبال وطن فروشان فرستادتامارهای آستین رابياورند

اولین فریب احمدشاه مسعودرا پهلوان احمدجان خورد ، سر گروپی جاسوسان را کفایت الله گرفت وبه احمدشاه مسعود داد واو را به مردم پنجشیرمعرفی کرد وگفت این جوانک مهارت خاص در جنگ دیده ودر بین مردم آوازه کردند که احمد شاه مسعود در فلسطین تریننگ دیده است. گرچه توسط کفایت الله ردشد وگفت پهلوان احمد جان تومرا بخاطر قاطعیت من برطرف کردی واین خم چشم رابجای من آمر پنجشیرساختی این مارآستین است این را من وقتی شناختم که با 9 نفر در جاجی آمدیم ودوبا ره توسط مولوی حقانی به پشاور برده شدیم در آوردن ما هم دست داشت ودر بردن ما هم می خواست که از آی اس آی در برابر گلب الدین امتیاز بگیرد 

ولی دشمنان افغانستان ورقیبان روس خصوصاًامریکا ترجیح میدادند تا جنبش مقاومت ملت افغانستان در گرو تنظیم های اسلامی و وابستۀکشور های همسایه پاکستان , ایران قرار گیرد ضیا الحق که از جمله قاتلین فلسطین ها در زمان سلطنت "طلال "بود به خون وکشتار عادت کرده بود پاکستان در عقب تمام اردوگاه غرب قرار گرفت. با همکاری آمریکا وانگلیس امور مبارزه ملی افغانها ازمسیر اصلی آن تغیر کرد.  پاکستان اداره و کنترول تمام جبهات افغانستان توسط آی اس آی را در دست گرفت وآرزوی دیرینه امریکا که شکست ارتش روسی در افغانستان بود برآورده شود وآبروی ریخته شده اش در جنگ ویتنام دوباره احیا گردد .

امریکا ، انگلیس، کشور های همسایه و غرب توانستند سیاست های شانرا بر جنبش مقاومت ضد روسی پیاده نمایند ودهها تنظیم اسلامی کمربسته در بدل دریافت پول , سلاح ومقام طوق زرین ننگین وابستگی و مزدوری را به گردن بیاویزند هزاران جوان وطن پرست وتحصیل کرده را بکشند سرنوشت وطن وهموطنان خویش را فدای منافع بیگانگان ومنافع خود کنندواز این راه ها ملت خوش باور مارا فریب دادند وعمل خاینانه ونفرت انگیزدشمنان وطن  را جامه عمل پوشاندند انچه که دستگاه های جاسوسی جهان نقشه علیه مردم آزاده ووطن ما کشیدند این وطن فروشان عملی ساختند

سو استفاده از سنن و اعتقادات دینی مذهبی مردم گاهی در پرده اسلام خواهی ودین پرستی  وگاهی هم زیر پرچم منحوس نژاد ،قوم , زبان ،منطقه حزب وتنظیم ملیت های خوش باوران ملت مارا دور هم جمع کردند وزیر دهل خود وبادران خود رقصاند . در راستای همین برنامه ها واهداف بود که گروه گروه امیر و قومندان با پول وسلاح وافر وارد مناطق آزاد شدند تا پایگاه های مستقل و ملی را از درون ویران نموده و افراد وعناصر ملی وغیر وابسطه را که تن به ننگ وابستگی و فرمانبرداری اجانب نمیدادند تار ومار ساختند  ، کشتند ، به زندان انداختند وبا دولت کابل سازش کردند ،  حتی توانستند که از درون ارگ کابل بخود همکار وجاسوس بدست بیاورند وآن را بنام مخالف دولت در بین خود جا بدهند وبه سیا دستگاه جاسوسی امریکا بسپارند ،  تا در بین افغانان جای پای باز کنند ودست به جاسوسی بزنند وآمر صاحب بگویندوحرف از کمربند مقاومت بزنند

زمانیکه آی اس آی پاکستان در سال 1354 در پلان حمله خود به افغانستان  شکست خورد و جنرال مستغنی وردکی که یک وطن فروش مشهور بود وپدرش در دربار امیر عبدالرحمن خان از جمله غلام بچه های مقبول بود وانگلیس ها به این خانواده روابط سابقه داشتند جنرال مستغنی جرات کودتا ه را نکرد وجنگ علیه رژیم سردارمحمد  داوود خان  به شکست مواجه شد وآی اس آی درک کرد که بدون ملا های جاسوس وکهنه کار کاری کرده نمی تواند در فکر این شد تا ملا های کهنه کار وهابی را که تربیه یافته مدرسه دیوبند ورایوند که خصلت مزدوری وتربیه یافته مکتب انگلیسی هستند از آنها کار بگیرند. قبل از اینکه جاسوسان خودرا بنام جوانان مسلمان به افغانستان بفرستند ملا ها ی دیو بندی را جاسوس تربیه کردند وهم به انها دستور دادند که با چپ وراست افغانستان وهر دولتی که در افغانستان روی کار بیاید شما تا دستور ثانی ما همکاری کنید این جاسوسان پخته کار با چپ وراست افغانستان ودولت های افغانستان همکاری وجاسوسی می کردند ملا معراج الدین آستانه یی که تعلیم و تربیت یافته مدرسه استعماری دیوبند بود با شفریکه دار ودسته کفایت الله واحمد شاه مسعود با خود آورده بودند با ملا معراج الدین آستانه  یی داخل تماس شدند معراج الدین از یکطرف با پاکستان ارتباط داشت و از طرف دیگربا مارکسیست های پنجشیرکه زیر جلو روس می دویدند آشنایی وروابط حسنه داشت ملا معراج الدین  توانست که ریشه های این خاینین را به آب برساند وبنام دین ومذهب آبیاری کند ومردم را وعده سلاح وپول وپشتی بانی بدهد

واز رشته های ظریف، نازک و حساس اعتقادات وباور مردم برخود واحمد شاه مسعود پکول بی ننگی ووطن فروشی به نفع اهداف و مقاصد سیاسی آی اس آی امریکا وغرب وهمسایه های افغانستان استفاده نمایند

یکی ازنقاط منفی ترین وبارزترین خصوصیت های منفی احمدشاه مسعود این بودوقتی که کمی درکارهای خودپیروزی رامی دید، مانند بزکوهی بر درخت خم افتخار بالا شدن می کردچون دنبه نداشت مانندبز کوهی تمام جای آن معلوم می شدوخودرادرجملهء فاتحین تاریخ بحساب می آورد. کلای چنگیز بر سرمی کرد عکس اسکندر را به سینه می زد وخصلت مضحک وطفلانه خودرا به نمایش قرارمی داداگرطفلی هم درآنجامی بود میدانست این یک حرکت سفله گرانه است  ، مانند استالین از تحقیر وتوهین اشخاص وافراد در ميدان عام نیز خود داری نمیکرد هرگاه میدانست شخص حیا وشرم واخلاص نسبت بوی داردودر مقابل شاخ بز سکوت اختیار می کند با استعمال کلمات رکیک زننده تحقیر آمیز درمیان دوستان ودشمنانش به یک پیسه سیاه آنرامیساخت تا آن انسان شریف در بین مردم احساس خوردی کند وسبب ترس دیگران گردد وهم با چند دلقک و چاپلوسان ومداحان که دراطرافش به نشخوا ر نمودن عادت داشتند از شخصیت کاه کوه می ساختند آنهارا هم درغیاب کسانیکه کمی سرغرور بلند می کردند تحریک می نمود که خار وذلیل اش سازند.

داکتر نجیب الله که به اثر فشار همرزمان خود ودولت روس  در دوراهی قرارداشت ودر بین فاشیستان پشتو وفارسی بخاطر تقسیم قدرت که دست پاچه شده بود کوشش می کرد راهی پیداکند که حد اقل اردو از دوگانکی براید ، و آن در یک صف واحد قرار داشته باشد تا اگر مجاهدین نتوانند مملکت را اداره کنند اردو زمام مملکت را در دست بگیرد. ولی چون اردو اردوی مزدور بود غرورنداشت تن به هر کس می داد،اردو به سمت زبانی وقومی کشیده شد وبا یک چک دوصد میلونی  ، نواز شریف توانست که اردوی دوصد پنجاه ساله افغانستان  را توسط مجاهدین خاک هندوی دریای گنگا سازد.  داکتر نجیب الله قبلا به احمدشاه مسعود پيغام فرستاده بود واحمد شاه مسعود را تحت مطالعه قرار داده بود.  وی در قسمت شخصیت احمد شاه مسعود معلومات زیاد داشت و داکتر نجیب می دانست که هیچ طرح واضح وروشن سیاسی که بتواند افغانستان را بعداز خروج قوای شوروی به ساحل نجات بکشاند نزد احمدشاه مسعود که مغز متفکر مجاهد خشتک چتل بود وجودندارد.   داکتر نجیب می دانست که احمد شاه مسعود مطالعه تاریخی در قسمت افغانستان نسبت بی سوادی خود ندارد وهمان طوریکه دربار شاه را استاد خلیلی روانشاد معتاد شعرخوانی کرده بودمسعود جان خلیلی سفیر فعلی ترکیه پسر استاد خلیلی سلطان فراری(احمدشاه مسعود) کوه ودشت را معتاد شعرو طنزی ساخته وهم افرادی که در اطراف احمدشاه مسعود قرارداشت ومسعود به آنها اعتمادداشت آنها جو دو خررا ازنگاه سیاست جدا کرده نمی توانستند وهمین کسان که کودن وبی سواد مانند خود آقا بودنددر قالب تملق وچاپلوسی در اطراف مسعود قرار داشتند حرف کس ووضعیت منفی را در قسمت شارلتان های خود قبول نمی کرد.  داکتر نجیب الله می دانست که مجاهدین از نگاه مزدوری وخود خواهی با هم جور نمی آیند وطن به ویرانی کشیده می شود وخاک وگلش با خون خود ملت تر می گردد وقصرهايی برای غارتگران درست می شود.  تنها فضل احمد بنام داکتر عبدالرحمن که از جوانان فعال لیسه حبیبيه در زمان نهضت روشن فکری بود وبعد ها با احمدشاه مسعود ارتباط نزدیک داشت اورا می توان مغز متفکرشورای نظار می دانست.   گرچه همسنگران احمد شاه مسعود از روز اول با او مخالفت داشتند ولی صداقت آن سبب شده بود تا اتهاماتیکه بنام کافر کمونیست روزه خور وبی نماز وغیره متهم از طرف دار ودسته اوباش احمدشاه مسعود میشد ، خنثی گردد.

چون فضل احمد مشهور به داکتر عبدالرحمن شوهر خانم فروزان مبارز به دانش وکارهای سیاسی آن احمدشاه مسعود پی برده بودو تسلیم دانش او شده بود حرف کسی را در قسمت داکتر عبدالرحمن شهید گوش نمی کرد اما عبد الرحمن هم در آخر ازحرکات جاسوسانه ووطن فروشانۀ اطرافیان احمد شاه مسعود وخود مسعود خسته شده بود وبا پذیرفتن شکست ابدی مسعود با شاه مخلوع روابط قایم کرد تا اینکه توسط دار ودسته شورای نظار بدستور فهیم ، عبدالله ، قانونی  وجنرال بسم الله که اورا شتر مایه گفته عبدالرحمن صدا می کرد درپیش چشم تیز بین کرزی واشغالگران در میدان هوایی کابل در روز روشن کشتند.  بگفته داکتر عبدالرحمن که در هند به من گفت  ، سرانجام احمد شاه مسعود ، ربانی را وادار ساخت طالبان را تقویه کند تا آمدن کابل که بتواند با این حرکت تلفات خودرا در برابررقیبان خود کم ساخته باشد اما نمی دانست که گذشتن از پشت قاطرلگد برسینه خوردن هم دارد.  هزاران راکت کورگلب الدین ومسعود برشهر کابل فیر نمودند تا خون بی گناهان را درگردن طالب مزدور اندازند ولی غافل از این بودندکه ملت روزی مجاهدین شعیه وسنی وطالب بی وجدان را با شاه پرستان وداوود پرستان هم محکوم می کند وسرانجام خاکستر تاریخ خاینین می شود .

ملت افغانستان از برگزاری ویاد وبود خاینین ناراحت نشوند هرقدر که دزدوقاتل وخاین وقاچاقبربخاطر وطن فروشان وقاتلین ملت سر وصدا بالا کنند ملت آنهارا بهتر می شناسد.

اگرما واقعیت ها را بگویم ویا نگویم  ولی به این با ور هستیم که اگر کور گره طومارزندگی احمد شاه مسعود را ملت ما باز کند می بیند که احمد شاه مسعود توسط پهلوان احمدجان رهبر لشکرراه آزادی ازلیز نورستان آورده شده احمد شاه مسعود به اثر توصیه ای اس آی علیه پهلوان احمد جان کودتاه کرده  است . مسعودجز تجربه جاسوسی وشیطنت چیزی دیگری نداشته است . وی در سال 1953 در پنجشیر تولد یافته ، تحصیلات ابتدائی را در لیسة استقلال تکمیل نموده ، سپس شامل فاکولتة پولی تخنیک کابل شد. در انجا با جوانان مسلمان اخوان ارتباط پیدا کرد ، دروس خودرا مانند گلب الدین نا تمام گذاشته  پس از کودتای سردارمحمدداودخان در سال 1973 ، به پاکستان فرار نمود.

در آ نزمان از طرف حکومت ذ وا لفقار علی بو تو تحت تر بیه قرارگرفت. بعدا جهت بر هم زدن نظم به پنجشیر مراجعت کرد و در یک پلان سر تاسری اخوانی ها بر تاسیسات دولتی حمله نمودند ، ولی بزودی این دسیسه از طرف مردم غیور پنجشیردفع گردیده . تعدادی اخوانی ها کشته و تعدادی د ستگیرشدند واحمد شاه مسعود با چند تن جان به سلامت  از دست مردم پنجشیر برده بودند به پاکستان برگشتند وتحت تربیه آی اس آی تا تاریخ 27 ثور1358 سال دوباره قرارداشت.

پس از کودتای ثور 1978 ، مسعود به حزب جمیعت ربانی پیوست و به افغانستان بازگشت و بعد ازیک توطئه و کشتن (ولی نعمت) خود پهلوان احمد جان دست به بی سروسامانی بر ضد رژیم حزب دموکراتیک خلق زد. در سال 1985 وی با روس ها قرار داد آتش بس به امضا رسا نید. در پهلوی حزب جمیعت ، شورای نظار خودش را درعلاقداری خواجه بهاوالدین تخار تاسیس نمود که یکی ازگروپ های نظامی جمیعت بود. وی پس از خروج شوروی ها در توسعه نفوذش در سمت شمال ادامه داده در بهبوهة سقوط رژیم با دوستم و حزب وحدت جهت اشغال کابل اتحاد نمود. پس از سقوط رژیم حزب دموکراتیک ، قدرت را در کابل بد ست گرفت و بحیث وزیر دفاع تعیین گردید.

در سپتمبر 1996 از کابل توسط طالبان رانده شد و قبل از حملة امریکا علیه طالبان حدود اربعة قلمرو وی صرف علاقداری خواجه بهاءالدین بود. وی بتاریخ 9 سپتمبر 2001 با یک پلان تروریستی توسط افراطیون عرب که دوستان سابق خودش بودند با همکاری وتوطئه رفقای خود اش  و طالبان به قتل رسید.  از مصاحبه ببرک کارمل که در حیربان با خبر نگار نموده بود وگفته بود "تا خود مردم وطن خودرا آباد نکند اجنبی نمی کند". احمدشاه مسعود تا وقت مرگ خود پندی از مصاحبه محترم ببرک کارمل ونامردی های اجنبی نگرفت همیشه با رقیببان سیاسی خود بخاطر منافع شخصی خودش وحزبش سازش کرد وپیمان بست ویا جنگ کرد زیرباراجنی رفت پول گرفت وقرارداد مانند عبدالرحمن خان با استعمار گران بست.

 

 این قهرمان دستکی

داشت با روس وآی اس آی

دلبستگی

این قاتل هزار انسان

در چنگال بیگانگان

این آمر دزدو دغل

"این سنگ فروش لعنتی"

این زانی بی بند بار

ناموس افشار داد به باد

مام وطن بی پرده ساخت

طالب بیاورد با خوداش

کابل وپروان را ویرانه ساخت

مردو زن آواره کرد

چرسی وبنگی و دیوانه کرد

چورو چپاول هرکجا

ملت را بیچاره کرد

شاشید بر تاریخ خود

گلب الدین راآماده کرد

لعنت به طالب ومجاهد

مردم را بیچاره کرد

 

 

 


banamnewspaper@hotmail.com
ایمیل

 

5192652949  تیلفون

 


بالا
 
بازگشت