الحاج عبدالواحد سيدی

 

 

 

باز شناسی افغانستان

 

نصف دوم از جلد یازدهم

پیکار شاهان کابل با حکمرانان  ولایات شمال یا ترکستان خورد

نوشته جناتان لی.

ترجمه دکتر سید جلایر عظیمی

ویرایش: عبدالواحد سیدی

 

·       امیر دوست محمد خان و جنگ های شمال

·       فتح بلخ توسط سردار محمد اکرم خان پسر امیر دوست محمد خان

·       سقوط مینگ لیک و آقچه، 1850-1851

·       جابجایی قدرت نظامی امیر کابل در شهر های ستراتیژیک در خلم ، بلخ، مینگ لیک و آقچه تبعید یا اعدام زمامداران محلی و تعین سرداران بارکزایی و محول ساختن بست  های نظامی به افغانها

·       سقوط مینگ لیک و آقچه، 1850-1851

·       سقوط شبرغان، 1852-1854

 

 

دوست‌محمدخان و فتح بلخ، 1848-1850

در حالی که یار محمد بیهوده در پی مطیع ساختن میمنه بود، وقایعی که در شرق در حال رخ دادن بود تاریخ آسیای میانه را تغییر می‌داد. طوری که دیدیم دوست‌محمدخان آرزوی طولانی متحد ساختن افغان‌ها  را توسط یک رهبر، با گسترش قدرتش تا سواحل دریای آمو داشت. از سال‌ها بدین سو پس از برگشت به کابل، هرگونه فکر حمله به بلخ موکول گردید درحالی‌که به تحکیم قدرت در جنوب هندوکش ادامه داد. در ختم دهه 1840 امیر به حد کافی احساس امنیت نمود تا فتوحات امارات اوزبیک را در شمال تکمیل نماید.

قبلاً دیده شد که پس از برگشت امیرکبیر به افغانستان روابط بین کابل و خلم از بد به بدتر تغییر کرد. در مقابل میرولی اتحاد عنعنوی خانواده خود را با امیر قطع نمود و به بخارا از طریق ایشان اوراق والی بلخ مراجعه نمود. در سال 1843 دوست‌محمدخان پسر بزرگش محمد افضل خان را به هزاره‌جات برای در اختیار گرفتن بامیان فرستاد. این مقدمه تهاجم بزرگ بالای بلخ بود، طوری که در سراج التواریخ ضمنی آمده است (کاتب ج 1، 198، 200). اوایل تابستان 1848 گزارش‌های رسیده به هند نشان می‌داد که دوست‌محمدخان برای حمله از دو جناح بالای خلم و بلخ آمادگی می‌گیرد [1] در جولای 1848 محمد اکرام خان پسر دیگر امیر در رأس نیروی فراوان از کابل به سوی بامیان رفت. در همین زمان سفرای خلم، سیغان، قندوز و مزار شریف با تحفه‌های زیاد در تلاشی برای ممانعت از تهاجم احتمالی به کابل رسیدند. [2] اما محله از سبب دومین جنگ سیک‌ها (1848-49) به تعویق افتید که دوست‌محمدخان را برای بیشتر از یک سال مصروف نمود.

به امید به دست آوردن حمایت امیر، رهبر سیک چتار سنگ پیشنهاد برگرداندن پشاور را به امیر نمود، اگرچه بالأخره رهبر سیک به وعده وفا نکرد و شهر را به سلطان محمدخان و پیر محمدخان، دو سردار بارکزی در تحت‌الحمایه سیک‌ها داد. دوست‌محمد هر چند پنج هزار مرد را تحت امر سردار محمد اکرم خان برای جنگ در پهلوی سیک‌ها فرستاد و بالأخره شخصاً از پشاور بازدید نمود تا بالای کشمیر، یکی دیگر از ولایت‌های از دست رفته پادشاهی درانی، ادعا نماید. امیر حتی سردار های قندهار را تاکید نمود تا بالای سند حمله نمایند (کاتب ج 1، 295-6؛ یپ 1980، 565-6). اقتدار افغان‌ها  در پشاور به مزاق دالهاوزی گورنر جنرال جدید هند خوش نمیخورد که شبح جهاد را مطرح نمود و هر نوع سازش با افغان‌ها  را در این رابطه به منزله "صیانت نفس" رد نمود (نقل‌قول از یپ 1980، 566-7). پس از پیروزی انگلیس‌ها  در گجرات، در واقع دومین جنگ سیک‌ها را پایان داد، دالهاوزی الحاق پنجاب را اعلان نمود، "برای شکوه کشور من، افتخار ملکه من، امنیت رعایا فعلی و آینده خوب نهایی که زیر حکومت ملکه آورده‌ام " (نقل‌قول از یپ 1980، 568). با پیشروی نیروی برتانیه به سوی پشاور، افغان‌ها  شهر را رها نمودند و به آن‌سوی گذرگاه خیبر رفتند و پایتخت زمستان درانی مرز جدید هند برتانوی گردید (کاتب، ج 1، 205-6).

اشغال پشاور سبب ترس و وحشت در کابل گردید زیرا چنین توقع برده می‌شد که در تلافی حمایت از سیک‌ها قوای انگلیس بار دیگر از طریق خیبر پیشروی خواهد نمود. لذا دوست‌محمد خان کوشش نمود محل مصونی در آن سوی هندوکش جستجو نماید و سفیری به سوی میر ولی فرستاده شد. [3] اما روزهای دوستی خلم سپری شده بود. امیر در مواقع مختلف اشاره نموده بود که با مساعد شدن فرصت به بلخ حمله نموده آن را ضمیمه خواهد نمود، هنگامی که نمایند افغان به خلم رسید، میر ولی او را به نصرالله خان فرستاد. دور از توقع نبود که زمامدار بخارا وقت کمی برای تقاضای امیر داشت، زیرا رقابت آن‌ها در آسیای مرکزی عمیق شده بود. سفیر افغان به تندی گفته شد که هرگاه دوست‌محمدخان در خلم یا جای دیگری در قلمرو نصرالله خان پناهنده شدنی باشد "توقیف" خواهد گردید.[4]

ترس از تهاجم انگلیس جامه عمل نپوشید، دوست‌محمدخان قادر گردید فکر خود را متوجه مطیع ساختن بلخ نماید. در بهار 1849 سردار اکرم خان با اردوی بزرگی به بامیان آمد و با هدایت خاص برای فتح تورکستان خورد فرستاده شد (کاتب ج 1، 206). این کار سبب واکنش فوری میر ولی گردید که یک پوسته افغان را در جنوب ایبک مورد حمله قرارداد و تولی را بیرون راند و حدود پنجاه جزایلچی در این جریان کشت. [5] در ضمن خواجه شجاع‌الدین از مزار شریف، میرزا اتالیق، سلطان مراد بیگ بن مراد بیگ که پس از وفات پدرش در قندوز جانشین شده بود، [6]محمود خان بیگلربیگی از سرپل و سایر زمامداران تورکستان صغیر      با نیروهای خود برای کمک به میر ولی آمدند (کاتب ج 1، 206). [7] در اواخر آگست دوست‌محمدخان برای میرولی نامه فرستاد، اطلاع داد که محمد اکرم خان از خلم بازدید خواهد نمود. این نامه در واقع معادل یک اتمام حجت برای پذیرفتن یک کندک افغان و یک وکیل برای نظارت بر کارهای میر ولی بود.[8] برای تقویت این تقاضا، سردار محمد اکرم خان با سه هزار مرد، شش توپ و قطار پنجاه و پنج شتر بار ذخایر به سوی خلم حرکت نمود،[9]این تدارکات ضروری بود زیرا ولایت بلخ هنوز در چنگ قحطی بود. بالأخره در اخیر سپتمبر 1849، میر ولی رسماً درخواست دوست‌محمدخان را رد نمود. بازدید پیشنهادشده سرداردوست محمدخان مناسب نبود و باید به تعویق بیفتد. گرچه پاسخ خلم دوست‌محمدخان را "خیلی ناراحت" ساخت،[10]انکار میر ولی توجیه ضروری برای تهاجم امیر بود.

جنگ محمد اکرم خان از ابتدا با مشکلات احاطه‌شده بود. بعضی اعضای بانفوذ طایفه بارکزی فی نفسه با تهاجم مخالف بودند و از فرستادن قطعات خود به بلخ انکار نمودند. روحیه سربازان افغان، دودل برای رفتن به مناطقی که برایشان بیگانه به شمار میامد، خیلی پایین بود و معاش آن‌ها ماه‌ها دیر پرداخت می‌شد.[11] بالأخره اکرم خان افراد خود را دستور داد تا بیرون از بامیان پیشروی نمایند، به زودی به مشکل مواجه گردید. برای تمویل جنگ سردار سربازان خود را برای جمع‌آوری عایدات و گرفتن ذخایر از مناطق نیمه مستقل قبایل هزاره در اطراف سیغان و کهمرد فرستاد.[12] دره غنی و حاصل خیز اجر هدف اصلی بود، اما مالیه گیرندگان اکرم خان خیلی سرکوب‌کننده بودند که اهالی محل تعدادی از آن‌ها را به قتل رساندند و به زودی شورش در سراسر دره سرایت نمود [13] مردم سیغان با آ گاهی از اینکه افراد اکرم خان با اهالی آجر چگونه برخورد نموده بودند، برای رهایی از سرنوشت مشابه به کوه‌ها فرار نمودند.[14] دو تا سه هفته مبارزه سخت را در بر گرفت تا منطقه دوباره زیر اداره اکرم خان آمد، به نظر می‌رسد حداقل در یک مورد افغان‌ها  را با تلفات حدود هشتاد مرد، وادار به فرار گردیدند.[15]

شورش آجر وقت کافی برای ایشان اوراق و میر ولی فراهم نمود تا نیروی خود را جمع‌آوری نمایند و برای دفاع آماده شوند. با وجود وفات شجاع‌الدین متولی مزار شریف، در خزان آن سال، [16]همه حکومت‌های تورکستان خورد در مخالفت با اکرم خان متحد باقی ماندند. اردوی با دوازده هزار مرد و دوازده توپ زیر فرمان ایشان اوراق و میر ولی به سوی جنوب در بین کوه‌ها فرستاده شد تا مانع پیشروی افغان‌ها  گردد و هنگامی که در پایان نومبر اکرم خان پیشروی به شمال را آغاز نمود نیروی فراوان را در مسیر خود در کمین یافت. برای نزده روز اکرم در یک گذرگاه متوقف ماند[i] قادر نبود بالای نیروی تورکستان نفوذ نماید. زمستان که زودتر در هندوکش می‌رسد قبلاً آغاز شده بود و اکرم نتوانسته بود بهترین راه عمل را انتخاب نماید. او می‌توانست با جنگ راه خود را از طریق دشت‌های سمنگان باز کند یا در منطقه پربرف بین خلم و کهمرد خطر باقی ماندن را بپذیرد. یگانه انتخاب دیگر او برگشت به بامیان و سپری کردن زمستان در آن جا بود، اما او خطر حمله اوزبیک‌ها  و حتی شورش هزاره‌ها را می‌پذیرفت. در پایان اکرم خان تصمیم مذاکره و توافق را برای حفظ آبرو گرفت تا به جنوب برود، با امید اینکه نیروی تقویتی درخواست شده از کابل برسد و جنگ را در بهار آینده از سر بگیرد. توافقی بین طرفین صورت گرفت در آن اکرم خان حاکمیت میر ولی را بالای خلم و هشت نهر از هجده نهر اذعان نمود. شهزاده افغان همچنان حقوق مستقل زمامداران بلخ، آقچه، مزار شریف و سرپل را شناسایی نمود.[17]

هنگامی که بهدوست‌محمد خان ، از شورش آجر و توافقات پسرش با امیر قته‌غن  و بلخ اطلاع داده شد خشمگین گردید. او اکرم خان را به خاطر عودت ننمودن فوری به بامیان پس از سرکوب هزاره‌ها و واگذاری برای شناسایی رسمی میر ولی و حاکمیت بخارا بالای بلخ، سرزنش نمود. [18]وضعیت امیر هنوز خراب‌تر گردید هنگامی که اعضای ارشد طایفه بارکزی از رساندن کمک برای اکرم خان ابا ورزیدند. در عالم ناامیدی و سرخوردگی دوست‌محمدخان از قبول موافقت‌نامه انکار نمود و به پسرش امر نمود تا قمار فتح بلخ را بازی نماید، با اشاره به اینکه " چون او در کابل در حال غرق شدن بود، او  نیز در آن جا غرق خواهد شد."[19]

جالب است که با وجود برف و یخبندان در ظرف چند هفته پس از گرفتن امر امیر برای پیشروی، اکرم خان توانست خلم را بگیرد. این پیروزی احتمالاً از این خاطر بود که ایشان اوراق و میر ولی اردوی خود را از سبب زمستان به تعقیب موافقت‌نامه صلح با اکرم خان منحل نموده بودند و حمله اردوی افغان باعث تعجب همه گردید. طبق سراج التواریخ، سردار امر نمود قشون را با شماری از توپ‌ها  بالای تپه‌های مشرف به نیروی تورکستان جابجا نماید. در هنگامی که این کار سخت و پرزحمت بالأخره عملی گردید آن‌ها قادر نبودند فیرهای توپخانه و مرمی هایی را که از ارتفاع زیاد بالای آن‌ها می‌بارید تحمل نمایند، نیت جنگ را باختند و فرار نمودند (کاتب ج 2، 296). بدبختانه جزییات کمتری بعد از این در منابع آن وقت در باره سقوط خلم، فرار میر ولی و فتح بلخ ثبت شده است. آنچه مطمئن هستیم این است که در اوایل جنوری 1850 سردار اکرم خان بلخ را گرفت و قطعه نظامی افغان‌ها  در آن جا به جا گردید. پس از این پیروزی شمار زیاد زمامداران محلی به احترام شهزاده افغان آمدند. برخلاف ادعای سراج التواریخ (کاتب ج 2، 206) ایشان اوراق و برادرش همراه با امیران برجسته منطقه در مقابل پیشروی افغان‌ها  به مقاومت ادامه دادند، اگرچه مزار شریف در این وقت از سوی پسر شجاع‌الدین اداره می‌شد وادار گردید تا سروری دوست‌محمدخان را اذعان نماید. اما همه چیز مطابق خواست افغان‌ها  پیش نرفت. به اثر فرمان نصرالله خان از بخارا جمعیت قته‌غن و هجده نهر به صورت کتلوی خانه‌های خود را ترک نمودند و در مسیر دریای آمو فرار نمودند، درحالی‌که هرچه ذخایر داشتند با خود بردند.[20]

فتح بلخ توسط سردار محمد اکرم خان پسر امیر دوست محمد خان

فتح بلخ از سوی افغان‌ها  یکی از پیروزی‌های مهم دوران حاکمیت دوست‌محمدخان بود و باید مساوی با فتوحات بعدی قندهار و هرات پنداشته شود. بلخ دیگر توسط بخارا، اوزبیک‌ها  یا نماینده دیگر چنگیزی اداره نمی‌شد. حضور نظامی قوی در قسمت‌های شرقی تورکستان صغیر      ایجاد گردید، چیزی که هیچ امیری از زمان تیمورشاه به بعد موفق نگردیده بود. به این ترتیب فتح اکرم خان در زمستان 1849/50 نشانگر آغاز پایان حاکمیت بخارا و اوزبیک‌ها  بالای مناطق جنوبی دریای آمو بود. پسان تر منابع برتانیه این مبارزه اکرم خان را به صفت "فتح مجدد" توصیف نمودند (گزیته 1895، ج 2، 39)، اما شباهت کمی بین حکومت افغان‌ها  در سال 1849 و روابط احمدشاه درانی یا تیمور شاه موجود بود حتی کاتب نیز تأیید می‌نماید که این نخستین فتح تورکستان بود (کاتب ج 2، 206).

قبلاً اشاره گردید که چگونه حکومت دوست‌محمدخان در دستگاه سلطنتی معمول در زمان هند برتانوی نمونه‌سازی شده است که امیر در زمان تبعید و هم طرز پادشاهی حکومت ایران را مشاهده نموده بود. نمونه برتانیه بیشتر در فکر دوست‌محمدخان بود و جانشینان او هنگام معامله با مناطق بیرون از مناطق مرکزی پشتون‌ها شواهدی اند که از روش‌های مشابه انگلیس‌ها 

جابجایی قدرت نظامی امیر کابل در شهر های ستراتیژیک  خلم ، بلخ، مینگ لیک و آقچه تبعید یا اعدام زمامداران محلی و تعین سرداران بارکزایی و محول ساختن بست  های نظامی به افغانها

برای توسعه مرزها استفاده نمودند. مشابه روش حکومت انگلیس در هند ، مثلاً  نخست امر گردید تا میر ولی ، یک نماینده مقیم را بپذیرد. وقتی این درخواست رد می‌گردید، رد نمودن به منزله دلیل تهاجم استفاده می‌شد و وقتی منطقه به دست امیر می افتاد قطعه نظامی با سربازان قندهار یا کابل در آن جابجا می‌شد. در بعضی حالات مثلاً در شهر ستراتیژیک خلم، بلخ، مینگ لیک و آقچه زمامدار محلی برکنار، تبعید یا اعدام می‌گردید و یکی از پسران امیر ، والی تعیین می‌گردید. همه بست های مافوق ملکی و نظامی توسط افغان‌ها  پر می‌گردید، اوزبیک‌ها  تاجیک ‌ها یا تورکمن‌ها  نقش رو به زوال را در اداره مملکت خود داشتند. لذا جای شگفتی نیست که جنگهای دوامدار بین افغان‌ها  و زمامداران محلی تورکستان صغیر      در طول بقیه سده جریان داشت.

دوست‌محمدخان دلایل زیادی داشت تا در مورد جریان وقایع در بلخ خرسند باشد نه تنها قمار بزرگ او نتیجه داد بلکه در زمستان 1849/50 تهدید حمله انگلیس نیز از بین رفت، او را در برنامه متحد ساختن داخلی و توسعه آزاد گذاشت. با وجود این نخستین زمستان اردوی افغان در شمال هندوکش خیلی سخت بود. علاوه از سردی، کمبود ذخایر محلی و قطع راه‌های اکمالاتی به جنوب، عدم فروش غذا یا علوفه از سوی مردم محل به اربابان جدید بود. در تلاش برای ضعیف ساختن روحیه مخالفان، افغان‌ها  شایعه دروغینی را پخش نمودندکه میر ولی دستگیر و به کابل فرستاده شده است .[21] در واقعیت میرولی به بخارا فرار نموده بود، زمستان را برای آمادگی حمله با حمایت بخارا در آن جا گذشتاند. اکرم خان با درک اینکه جنگ برای بلخ تازه آغاز گردیده است، باقی هفته‌های زمستان سخت شمال را برای آماده ساختن قلعه‌های دریای آمو سپری نمود و از پدرش برای فرستادن نیروی تقویتی بیشتر خواهش نمود، اگر چه درعین‌حال به پدرش اطلاع داد که ترجیح می‌دهد بمیرد تا اینکه یکی از برادرانش به جای او به بلخ فرستاده شود.[22]

اما با رسیدن بهار  سردار اکرم خان در موقفی نبود که تردیدی در باره اینکه کی نیروهای تقویتی افغان‌ها  را فرمان میدهد داشته باشد، زیرا طبق افواهات در حدود یک صد هزار تن قشون بخارا در کرکی گرد آمده بود و آمادگی عبور از دریای آمو را داشت.[23] ایشان اوراق که نزد برادرش در آقچه که حالا مرز بین افغانستان و بخارا را می‌ساخت پناه برده بود. در مارچ 1850 رستم خان حاکم شبرغان دو سفیر افغان را زنجیر پیچ نمود، به فکر اینکه افغان‌ها  قادر نخواهند بود این توهین را تلافی نمایند.[24] دوست‌محمدخان از این عمل شبرغان آزرده و عصبانی گردید، حیدر خان را امر نمود تا بی‌درنگ با نیروی تقویتی به سوی بلخ برود و نگذارد اکرم خان با تهدید شورش را مصروف نماند.[25] اما رقابت بین پسران دوست‌محمدخان و دودلی سربازان افغان برای حرکت به سوی شمال، برای چندین هفته آن را به تعویق انداخت.[26] حیدر خان با پیش‌شرط اینکه قومانده اردوی افغان در بلخ به او داده شود، کار را خراب‌تر ساخت، چیزی که دوست‌محمد قبول نمی‌نمی کرد.[27] بالأخره در جولای 1850 دوست‌محمدخان پسر دیگرش محمد امیر خان را تشویق نمود برای کمک محمد اکرم خان برود. چند هفته بعد سه هزار سوار دیگر و دو هزار پیاده زیر اداره شهزاده امین خان نیز از روی لج به سوی بلخ حرکت نمود (کاتب ج 2، 208-9).[28]

سقوط مینگ لیک و آقچه، 1850-1851

محمد اکرم خان با خواست غذا، پول و افراد تلاش نمود خصومت‌ها را با نصرالله خان از طریق مذاکره به تعویق بیندازد. سردار به زمامدار منغیت یادآوری نمود که "اسلاف او دریای آمو را سرحد تعیین نموده‌اند و مرگ هر مسلمان در دروازه او خواهد افتید." [29] خوشبختانه زمامدار بخارا بیشتر علاقمند رسیدگی به شورش ولایت شهرسبز بود تا حضور افغان‌ها  در بلخ و این یادآوری به وقت پیمان بخارا با تیمور شاه بهانه مناسب حفظ آبرو برای نرفتن به نجات ایشان اوراق بود تا خطر جنگ دوامدار و مشکل را با افغان‌ها  در پیش بگیرد. با وجود درخواست شخصی ایشان اوراق از زمامدار بخارا، هیچ نیروی بخارا را برای نجات امیران چهار ولایت گسیل نکرد و آن‌ها وادار گردیدند تا خودشان با آنچه امکاناتی که در دست دارند از مناطق خود دفاع نمایند. شواهدی نیز وجود دارد که اکرم خان کوشش نمود تا با ایشان اوراق و متحدانش آشتی نماید طی آن حکومت‌های امیری چهار ولایت خودمختاری خود را حفظ می‌نمودند هرگاه حاکمیت افغان‌ها  را می‌پذیرفتند و سالانه باج نه لک روپیه را می‌پرداختند. ولی این شرایط  از سوی ایشان اوراق رد گردید که قبلاً نتیجه یک پیمان را با افغان‌ها  دیده بود که پاره شده بود.[30]

به تعقیب شکست مذاکرات ، ایشان اوراق به پوسته‌های بین مینگ لیک و بلخ حملات را شروع نمود، در جریان آن نفرات زیاد اکرم خان را کشت.[31] در اواخر سپتمبر 1850، حکومت خان مینگ ، دیگر تحت محاصره هراتی‌ها نبود با چندین هزار مرد و دوازده توپ به کمک ایشان آمد.[32] غلام حیدر خان و نیروی تقویتی‌اش از سبب شورش خلم و ایبک به تأخیر مواجه شدند (کاتب ج 2، 209-10) و محمد اکرم خان به نظر می‌رسد حد اقل در یک جنگ با نیروهای اوراق در یک نبرد میدانی  [33]شکست خورد. هنگامی که نیروهای تقویتی به بلخ رسید سردار به جانب مینگ لیک پیشروی نمود. پس از دادن تلفات بیشتر بالأخره موفق به گرفتن این قلعه مهم گردید و نیروهای افغان به نزدیکی قرارگاه ایشان اوراق در آقچه رسید.

پیشروی غلام حیدر خان به سوی بلخ با آغاز شورش‌ها پس از برگشت میر ولی و پسرش میر گنج علی بیگ به مانع برخورده بود. در مساعدت با امرای محلی قندوز و بدخشان، زمامدار برکنار شده خلم اداره ایبک و غزنی‌گک را به دست گرفت و راه بین کابل و بلخ را مسدود نمود. خوشبختانه برای دوست‌محمدخان و اکرم خان، غلام حیدر خان و امین خان که قبلاً به سوی منطقه از بامیان حرکت نموده بودند موفق به واپس گرفتن ایبک شدند و جوانه‌های شورش را قطع نمودند (کاتب ج 2، 208-9). میرولی بار دیگر به سوی دریای آمو  فرار نمود، [34] آنجا به جگرن ابات که از جنگ اول افغان و انگلیس می‌شناخت نامه فرستاد، در باره مشکلات خود نوشت و خواستار آن شد تا برتانیه بالای افغان‌ها  فشار وارد نماید تا بلخ را ترک نمایند. با وجود این علاوه از "اظهار همدردی برای بدشانسی والی سابق" ابات میرولی را نسبتاً با تزویر اطلاع داد که "برتانیه نظری در باره آسیای مرکزی ندارد" و دوست‌محمد اجازه دارد تا بدون مانع به الحاق بلخ ادامه دهد.[35]

در زمستان 1850 افغان‌ها  با وجود مطیع ساختن مینگ لیک و آقچه، در مقایسه با اولین زمستانی که در بلخ گذشتاندند در وضع بهتری قرار نداشتند. اکرم خان توانسته بود مقداری ضروریات را تهیه نماید، با رسیدن نیروهای تقویتی تعداد قشون از دو چند بالا رفته بود که فشار زیادی را بالای لوژستیک بسط یافته وارد نموده بود. کمبود تدارکات منجر به جر و بحث تند بین شهزاده‌ها در مورد اینکه کی وظیفه تدارکات و پول نقد به دست آمده از فتح اکرم خان را دارد گردید. مشکل وقتی حل شد که دوست‌محمدخان امر نمود تا غنایم مساویانه بین اکرم خان و حیدر خان تقسیم گردد و عواید بلخ و مینگ لیک را به اکرم خان داد و درآمد خلم و مزار شریف به حیدر خان داده شد.[36]

در نتیجه این جروبحث، بالأخره در نومبر 1950 قوای افغان آقچه را محاصره نمود و تا اواسط جنوری 1851 وقت گرفت تا به حمله آمادگی صورت بگیرد. با وجود از دست دادن حدود پنج صد تن که از سوی مدافعین شدیداً مدافعه می‌گردید، افغان‌ها  موفق گردیدند (مک گریگر، 147-9).[37] قطعه عسکری به تسلیم آماده نشد و اکرم خان قشون خود را اجازه تاراج داد و برای سه روز شهر چور گردید تا رنج‌های که به خاطر جنگ کشیدند و محرومیت آن‌ها جبران گردد و زیرا "همه دارای مردمان خراب و چپاول شد".[38] ایشان اوراق و صدور همراه با بیگلربیگی محمود خان از سرپل دستگیر گردیدند، اما طور فوق‌العاده زندگی‌شان بخشیده شد. اما هر دو ایشان و یک پسر میرولی (شاید گنج علی بیگ) و چندین خانواده معتبر تورکستان وادار گردیدند هتک حرمت تبعید به کابل را متحمل گردند، عملی که سختی‌های بیشتری را برای حکومت افغان تورکستان خلق نمود، زیر ایشان اوراق و برادرش تبعه افغانستان نبودند بلکه بخارایی بودند (کاتب ج 2، 209).[39] پس از بحث و عدم موافقت بین غلام حیدر خان و محمد اکرم خان، محمود خان از سرپل در بلخ محبوس گردیده بود نه تبعید، که با اکرم مشاجره می‌نمود که اگرچه بیگلربیگی از سبب دشمنی و خصومت گناهکار بود، توانایی‌های او برای حکومت نو ولایت قابل‌استفاده می‌باشد (کاتب ج 2، 209). رستم خان از شبرغان که در گذشت او در نیمه دوم 1851 خبر داده شد، شاید در این جنگ کشته شده باشد. دامادش حکیم خان جانشین او گردید، درحالی‌که قلیچ خان برادراندر محمود خان اداره سرپل را به دست گرفت. هردو سران به تعقیب قتل‌عام آقچه مجبور گردیدند از اکرم خان اطاعت نمایند.[40]

سقوط آقچه و دستگیری، قتل یا اعدام شماری از امرای مهم بلخ، حد اقل برای مدتی کمر مقاومت اوزبیک‌ها  را شکست. پس از این موفقیت غلام حیدر خان و بعضی از کندک‌ها که تقریباً برای دو سال در شمال مشغول جنگ بودند به کابل بر گشتند و امیران شکست‌خورده و ایشان‌ها را با خود بردند.[41] تلفات انسانی فتوحات بلخ و آقچه برای افغان‌ها  بسیار بلند بود. حدود پنج صد تن کشته شد یا از سبب مریضی سردی از بین رفتند. شمار زیادی فقط از خدمت فرار نمودند.[42]

برگشت غلام حیدر خان به کابل، تبعید ایشان اوراق و امیران دیگر، ارزش‌گذاری سخت مالیات که اکرم خان تحمیل نمود، همراه با گزارش‌های مبالغوی در باره مریضی دوست‌محمدخان در خزان 1851 که منجر به شایعه درگذشت امیر گردید، [43]از جمله عواملی بودند که نا آرامی بار دیگر در قته‌غن آغاز گردید. نارضایتی با دسایس میرولی و اتالیق قندوز دامن زده شد که منجر به شکست افغان‌ها  در "جنگ بزرگ" گردید.[44] با شنیدن جنگ دوامدار در بلخ، دوست‌محمدخان مجبور گردیدتا به قشون فرمان دهد کندک‌های تقویتی را در بلخ آماده بسازند. یک‌بار دیگر اعضای ارشد خانواده سلطنتی با تقاضای امیر مخالفت ورزیدند. نواب جبار خان که از ابتدا با تهاجم مخالف بود، به امیر اطلاع داد در شرایط غیرمطمئن "پیش‌بینی می‌نماید که نتیجه خوبی از فرستادن قوا به تورکستان به دست نمی‌اید"، [45] اما مشو ره او در نظر گرفته نشد. او تنها در صورتی به شمال خواهد رفت که دوست‌محمدخان به پسرانش دستور بدهد منطقه را ترک نمایند و با امرای محلی به توافق برسند تا در بدل واپس دادن زمین‌هایشان باج سالانه ثابت را پرداخت نمایند.[46] این مشوره ها استقبال نگردید و جبار خان در کابل باقی ماند. در پایان خدمت او بی‌استفاده ماند، با وجود عقب‌نشینی اولیه شورش قته‌غن خاموش ساخته شد.

سقوط شبرغان، 1852-1854

جنگ زمستانی علیه قته‌غن اما قربانی مهمی را در قبال داشت. محمد اکرم خان که قبلاً از مرض سل رنج می‌برد و در جریان جنگ به سینه بغل مصاب گردید. این مریضی منجر به پلوریزی یا التهاب پوش شش گردید که از آن دیگر بهبود نیافت. به تعقیب مرگ ناگهانی او پسر دوازده ساله او موقتاْ والی بلخ گردید،[47]تا هنگامی که امیر پسر بزرگش محمد افضل خان پدر عبدالرحمن خان را به جای اکرم خان تعیین نمود (کاتب ج 2، 209).[48] دور از توقع نبود که این تعیین از سوی پسران دیگر دوست‌محمدخان استقبال نگردید، توطئه آن‌ها علیه همدیگر ادامه یافت، که عصبانیت و ناراحتی بیشتر پدر را سبب می‌گردیدند.[49]

ماه اول افضل خان به حیث والی نسبتاً به آرامی سپری گردید، اگرچه شماری از سران بلخ در تماس‌های مخفی و توطئه گرانه برای به دست آوردن کمک‌های بیرونی علیه افغان‌ها  مصروف بودند. شماری از امیران ایماق از بادغیس و میمنه مخفیانه به تهران سفر نمودند و از شاه ایران کمک تقاضا نمودند.[50] در شرق قته‌غن ناآرامی باقی ماند و میر اتالیق با حاکم شهر سبز که شورش نموده بود احتمالاً برای اقدامات یکجایی جهت حمله به مناطق زیر اداره افغان‌ها  در نزدیک دریای آمو، مراوده را آغاز نمود. [51] در همین وقت، محمد زمان یکی دیگر از پسران امیر و والی خلم بعضی ازکوچی‌ها را تاراج نمود، که منجر به آغاز شورش در میان افراد این قبایل پشتون گردید.[52]

نخستین چالش برای اختیارات افضل خان از سوی محمود خان از سوی بیگلربیگی سابق سرپل بود. در تابستان 1852 به تعقیب بی‌نظمی در مزار شریف، به نظر می‌رسد که در آن وارثان شجاع‌الدین مزاری نقش عمده را داشتند، افضل خان نیروی خود را به شهر مقدس داخل نمود و پسران شیخ متوفی را وادار نمود حاکمیت افغان‌ها  و احتمالاً جابجایی کندکی را در دولت-شهر وقفیه بپذیرد (مک چیسنی 1991، 265-7).[53] اما حضور سربازان در محوطه مقدس عاملی برای خشم بیشتر در مقابل اشغال افغان‌ها  بود، زیرا زیارت شاه مردان کربلا تورکستان صغیر پنداشته می‌شد.

محمود خان به نظر می‌رسد در 1851 رها شده باشد و حاکم آقچه تعیین گردیده بود، که با شنیدن اقدامات افضل خان در مزار شریف فوراً شورش نمود (کاتب ج 2، 210؛ مک چیسنی 1991، 265-6). افضل خان اقدام فوری نمود. یک غند پیاده و پنج صد سوار به آقچه فرستاده شد، در آن جا با سردار حکیم خان از شبرغان و غضنفرخان از اندخوی پیوستند که خصومت سابقه با بیگلربیگی داشتند. پس از رویارویی‌ها افضل خان شهر مرزی ستراتیژیک را دوباره پس گرفت (کاتب ج 2، 210) و رهبران شورش را اعدام نمود. اما محمود خان موفق به فرار گردید و به مخالفت علیه امیر ادامه داد. طبق بعضی گزارش‌ها آمده است که "همه تورکستان افغانی در حالت شورش قرار داشت."[54]

در تلاش برای آرام ساختن شورش‌ها، دوست‌محمد به افضل خان هدایت داد تا با شورشیان به نرمی راه آشتی را بحث نماید تا اینکه شورش توخی که در جنوب حکمفرما بود سرکوب گردد. امیر ایشان اوراق و ایشان صدور را از اسارت آزاد ساخت و در یک ملاقات خصوصی آن‌ها را برای دستگیری محمود خان سرپلی تشویق نمود و در مقابل تقرر دوباره ایشان صدور را در آقچه زیر حمایت افغان‌ها  وعده نمود.[55] درحالی‌که ایشان اوراق به صفت ضمانت در غزنی نگه داشته شد، برادر خوردش به سوی تورکستان افغانی حرکت نمود، اگرچه مشکل است با اطلاعات ناچیز دست داشته در دفتر هند فهمید که پس از رسیدن او در بلخ چه چیز واقعاً رخداد. نه سراج التواریخ برای ما کمک می‌نماید، طبق معمول کاتب از همه امکانات اجتناب می‌نماید که امیرکبیر با این‌گونه طفره رفتن ماکیاولی متوسل شده باشد. اما روشن است که محمود خان برای مدتی آقچه را در دست داشت، و پس از [56] جنگ‌های سخت افضل خان که احتمالاً توسط ایشان صدور کمک می‌گردید شهر را دوباره گرفت. محمود خان دستگیر گردید و پس از مدت کوتاه اسارت در شیرآباد به قتل رسانده شد (کاتب ج 2، 210).[57]

اشغال مزار شریف از سوی پسران امیر دوست محمد خان (ولی محمد خان – محمد زمان خان)

جدی بودن شورش محمود خان که اشغال مزار شریف آن را سبب گردید، نشان می‌دهد که دوست‌محمدخان شخصاً تصمیم گرفت به بلخ برود [58] و عملیات علیه شورشیان را نظارت نماید. اگرچه امیر کابل را ترک نکرد، اما با درخواست محمد افضل خان موافقت نمود تا سردار ولی محمدخان و محمد زمان خان را به تورکستان بفرستد. آن‌ها به ترتیب مسئول آقچه و مینگ لیک تعیین گردیدند (کاتب ج 2، 210).

سرکوب شورش محمود خان با حملات انتقام‌جویانه حتمی پیروی گردید. جریمه پنج هزار تومان بالای آقچه تعیین گردید و استحکامات آقچه تخریب تقاضا گردید تا شورش آینده جلوگیری گردد. [59] میر قلیچ خان برادراندر محمود خان و زمامدار سرپل به شورش دخیل دانسته شد و وادار گردید تا حاکمیت افغان‌ها  را بپذیرد. پیام‌های تهدیدآمیز برای حکومت خان در میمنه فرستاده شد، او پسرش دلاور خان را با هدایا نزد افضل خان فرستاد و خواستار صلح گردید، اما خواهش او رد گردید و به والی اطلاع داده شد که هرگاه شخصاً نیاید مورد حمله قرار خواهد گرفت. [60] چیزی از این حاصل نگردید و حکومت خان مینگ تلاش نمود علیه افغان‌ها  متحد گردد اگرچه نماینده‌ای به و والی خراسان برای کمک ایران فرستاد اما چیزی به دست نیامد.[61] در مورد ایشان صدور جای شک است او دوباره در آقچه تعیین گردیده باشد، در عوض این بست به سردار ولی محمدخان داده شد. نام ایشان در گزارش استخبارات بعداً ذکر می‌گردد، در مارچ 1856 بار دیگر او نظر بند در کابل زندگی می‌نمود.[62] اما حکیم خان به خاطر حمایت امیر لقب نظام الملک برایش پاداش داده شد و ردای افتخار به منظور شناسایی رسمی حق زمامداری زیر حمایت افغان‌ها  برایش اعطا گردید. غضنفر خان نیز نامه مشابه را از دوست‌محمدخان گرفت و لقب امین‌الدوله برایش داده شد و یک مهر حک شده را که یادگار تقرر او بود به دست آورد (کاتب ج 2، 210).[63]

در سال 1853 در میان قشون کابل در تورکستان افغانی سرکشی جدی به میان آمد که پس از خدمت سه ساله بدون رخصتی در شمال، یک‌طرفه اعلان برگشت به خانه را نمودند. گروهی از این سرکشان به مزار شریف رفتند، احتمالاً برای تحصن در زیارت، درحالی‌که افضل خان ،  به پدرش نامه نوشت و خواستار نیروی تقویتی فوری گردید، در غیر آن "تورکستان بدون محافظت باقی خواهد ماند".[64]سرکشی در زمان بدی برای امیر رخداد زیرا بیشتر قشون او در عملیات غزنی و قندهار مصروف بود. بار دیگر دوست‌محمد به پسرش نظر داد که برای برون‌رفت از این مخمصه به یاغیان بگوید که ظرف یک ماه نیروی تقویتی به بلخ خواهد رسید و راه‌های عمده به جنوب به خوبی محافظت گردد تا هر یاغی که تلاش برای برگشت به کابل نماید جلوگیری شده بتواند. دوست‌محمدخان ، همچنان شروع به نشان دادن الطاف به یکی از پسران مراد بیگ در قندوز نمود که با برادر بزرگ خود میر اتالیق در اختلاف بود. این شخص پس از فرار از تورکستان در خدمت امیر بود، احتمالاً تلاش نمود برادرش را برکنار نماید. در مواجهه با مخالفت امیران شبرغان و قندوز همچنان سرکشی در میان قشون خود، دوست‌محمد تلاش نمود بر عناصر ناموافق، با وعده کمک افغان‌ها  برای سقوط دادن رقبایشان در مقابل اطاعت از کابل پیروز شود.[65]

تردید اعضای ارشد خانواده بارکزی فرستادن نیروی تقویتی برای شرکت در مبارزه بلخ را به تعویق انداخت و در اواخر بهار 1854 بود که بالأخره قطعات کابل از سوی ولی محمدخان استقبال گردید.[66] هنگامی که به بلخ رسید شورش بار دیگر در منطقه اوج گرفته بود. در بهار میر ولی بار دیگر به بخارا رفت و از نصرالله خان درخواست کمک برای مردم در مسیر دریای آمو نمود زیرا "افغان‌ها  آن‌ها را از کشورشان محروم ساخته و بی‌خانه رها نمودند."[67] در جواب درخواست عاطفی میر ولی، نصرالله خان اردوی کلانی در اختیار میرولی قرارداد. اما زمامدار منغیت از حرکت قشون ایران به سوی خوارزم آگاه گردید و اینکه قشون روسیه به سوی اورگنج پیشروی می‌نماید. در نتیجه نصرالله خان به فرماندهان خود امر نمود تا از دریای آمو عبور ننمایند، در صورت ضرورت برای عقب راندن تهاجم نیروهای ایران-روسیه نیاز خواهد بود.[68] حتی پس از اینکه روشن گردید که نیروهای روسیه و ایران تهدیدی متوجه بخارا نمی‌سازند، نصرالله خان تصمیم گرفت بخشی از قوا میرولی را برای حمله سالانه بالای شهر سبز بفرستد.[69] برای حدود دو ماه در تابستان گرم 1854 میر ولی در آن سوی دریای آمو مشغول بودو اگرچه تلاش نمود از این فرصت حمایت زمامداران چهار ولایت را برای تهاجم خود جلب نماید، زمانی که نصرالله خان اجازه عبور از دریا را داد فرصت از دست رفته بود.

در این مرحله بطالت اجباری میرولی دوباره برتانیه را تشویق نمود تا افغان‌ها  را وادار به ترک بلخ نماید. در نامه‌ای برای جگرن ادواردز در پشاور، زمامدار سابق خلم شکایات خود را در مورد دوست‌محمدخان تصریح نمود و ادعا نمود که میر اتالیق از قندوز، میر بدخشان و امیران دیگر تورکستان صغیر      "در اتحادی با من سوگند خورده‌اند تا افغان‌ها  را از کشور خود بیرون کنیم."[70] میرولی که ارتباط مستقیمش با برتانیه قطع شده بود و به قسم پناهنده آن‌سوی دریای آمو می‌زیست، دور از وضعیت روابط افغان-انگلیس بود و از این آگاه نبود که برتاینه از پاک‌سازی قدرت چنگیزی کاملاً خوشحال بود، اگرچه مراسلات او با داکتر لارد در سال 1840 باید برایش روشن شده باشد که باد از کدام سو می‌وزد.

 ادواردز نیز شخص خیلی دلسوزی نبود تا میرولی به او متوسل گردد. مانند تاد، لارد و دیگران قبل از او وقت کمی برای زمامداران "تاجر برده تورکستان" داشت. او حامی پرشور فتوحات افغان‌ها  در بلخ بود و سیاست دولت خود را در منطقه چنین خلاصه نمود: "بیشتر افغان‌ها  بگیرند کمتر برای روسیه یا ایران باقی می‌ماند."[71] جای شگفتی نیست که درخواست میرولی به گوش‌های ناشنوا رسید.

در فرجام، میرولی اجازه یافت در مسیر دریای آمو عملیات را ادامه بدهد. او در رأس حدود بیست هزار تن از دریا گذشت و نیروی خود را به دو ستون تقسیم نمود، یک قطعه حدود هشت هزار تن راسا به سوی شبرغان حرکت نمود درحالی‌که دومی به سوی آقچه رفت.[72] رسیدن بعد از وقت قوا بخارا برای حمایت، عامل فعال کننده‌ای برای مردم ولایت بود که در جستجوی آن بودند. شورش مانند آتش وحشی در سراسر منطقه به ویژه در چهار ولایت گسترش یافت. افضل خان که نخستین بخش سال 1854 را به شکایت از توطئه برادرانش محمد شریف خان و امین خان به پدر سپری نموده بود، در زمان شورش پس از امر آماده برگشت به کابل بود. خوشبختانه افضل خان بلخ را ترک نکرده بود، اگر چه به نظر می‌رسد از تعداد نیروی دشمن مهاجم کاملاً نگران گردیده باشد.[73] در نتیجه میرولی بدون مقاومت به سوی شبرغان رفت، قوایش را برای دفاع هدایت داد، با وجود اجازه افضل خان برای حمله بالای شهر و امر نمودن به پسرش به اینکه "میر ولی نباید از چنگش فرار نماید". به زودی به تعداد زیاد نیروهایی از میمنه و مناطق مجاور در شبرغان جمع گردید،[74] خندق‌های نو در اطراف ارگ حفر گردید و آمادگی‌های دفاعی برای جنگ پیشرو مستحکم‌تر گردید در ضمن ستون دوم نیروی بخارا ولی محمد را در آقچه محاصره نمود و راه تدارکاتی را به قطعه افغان در شرق مسدود ساخت و محمد زمان خان را وادار نمود تا قلعه ستراتیژیک مینگ لیک را ترک نموده به بلخ عقب نشینی نماید.[75]

افضل خان در وضعیت مأیوس کننده در بلخ، روشنی را در تاریکی پیدا نمود. با وجود لاف میر ولی به ادواردز، میر اتالیق از قندوز به امیر وفادار مانده بود. پسر این رییس باعجله با این پیام که اردوی بخارا ظرف ده یا پانزده روز به بلخ خواهد رسید به کابل فرستاده شد و هرگاه نیروی تقویتی فوراً فرستاده نشود تورکستان از دست خواهد رفت.[76] در ظرف چند روز نیروی تقویتی همراه با چهار صد شتر بار گندم، پنجاه شتر مهمات و ذخایر دیگر به بلخ فرستاده شد.[77]

با وجود شمار زیاد و حمایت چهار ولایت، اردوی بخار پیشرفت اندکی در محاصره آقچه داشت. احتمالاً از سبب همین میرولی و فرمانده بخارا در شبرغان مشاجره شدیدی نمودند و در اثر این مشاجره جنرال، نصرالله خان نیروهای خود را در مسیر دریای آمو حرکت داد، تنها یک هزار سرباز را برای دفاع سفیر بخارا باقی ماند که اردو را همراهی نموده بود. چند هفته بعد حتی سفیر بخارا نیز شهر را تر ک نمود و میرولی و حکیم خان را به حال خود رها نمود.[78] هنگامی که دوست‌محمدخان از برگشت نیروی بخارا از شبرغان اطلاع یافت، با وجود اجازه افضل خان برای حمله موفقانه بالای شهر اردوی خود را برای حمله فرمان داد و هدایات جدی به پسرش داد "نگذار میر ولی از دستت فرار نماید."[79]

حرکت به سوی شبر غان

در نومبر 1854 افضل خان در مقابل اردوی بخارا به سوی آقچه حرکت نمود و بدون کدام مقاومتی از سوی میرولی توانست ولی محمدخان را از محاصره رها سازد. از آقچه اردوی مشترک افغان به سوی شبرغان پیشروی نمود. با گذاشتن توپخانه آموزش دیده در فاصله بین آق رباط و ینگی اریق، افضل خان ستونی از قوا را به سوی محل آخری فرستاد تا کشف نماید که نیروی سواره حکیم خان هنوز از این محل دفاع می‌نماید. با پیشروی این ستون نیروی شبرغان موضع خود را ترک نمود که افغان‌ها  آن را فوراً اشغال نمودند. فردا افضل خان به ینگی اریق رسید و پیش‌رفت تا استحکامات شبرغان را بررسی نماید، نیروهایش را برای پیشروی به سوی شهر امر نمود تا به مجرد رسیدن به استحکامات آن حمله نمایند. در صبح روز سه شنبه 27 نومبر 1854 اردوی افغان در مقابل شهر رسید و فوراً به چهار ستون تقسیم گردید. سردار محمدامین با نیروی خود و در حمایت قطعه سردار ولی محمد از جنوب باید حمله می‌نمودند. نیم دیگر نیروی امین خان زیر اثر فرمانده خود بخش شرقی را گرفت. محمد زمان خان با بیشتر نیروی افغان و سواران بارکزی مسئولیت عملیات استحکامات شمالی را گرفتند، درحالی‌که افضل خان خودش همراه با برادرش شجاع الدوله خان حمله از غرب را سازمان‌دهی نمود.

پس از اینکه افضل خان از موضع‌گیری نیروهایش مطمئن گردید، حمله همزمان را از چهار طرف فرمان داد. در طول روز و شب جنگ دوام نمود اما توپخانه افغان توانست دیوارهای شبرغان را درهم شکند و حکیم خان ناامید از کمک بخارا با درک اینکه در سپیده دم اردوی افغان به شهر رخنه خواهد نمود خواستار گفتگو با افضل خان گردید تا شهر را از سوختن و کشتار نجات دهد. افضل خان همراه با سرداران دیگر تا یک‌صد یاردی قلعه راند و حکیم خان قران در دست برای ملاقات با او بیرون آمد.[80]

در آن شرایط مفاد توافقات قابل‌قبول بود. امر گردید تا حکیم خان توپخانه خود را تسلیم نماید، سالانه پنج هزار طلا باج پرداخت نماید، [81] و به عوض نام نصرالله خان نام دوست‌محمدخان را در خطبه بخواند. بهر حال به حکیم خان اجازه داده شد تا زمامداری شبرغان را ادامه دهد. شیرمحمدخان مینگ که مسئول غند میمنه بود، به احترام افضل خان آمد وعده خدمت گذاری برادرش را به امیر داد و ردای افتخار برای حکومت خان داده شد. غضنفرخان نیز که در شورش سهم داشت نماینده خود را فرستاد و اظهار اطاعت نمود.[82] اما میر ولی به افضل خان تسلیم داده شد، اگرچه با حکیم خان و دیگر امرای چهار ولایت با ملایمت معامله گردید، میرولی ترحمی توقع نداشت. زمامدار سابق خلم که زندگی‌اش به تاری بسته بود، نامه تسلیمی به امیر نوشت در آن طی قطعه شعری خواستار عفو گردید و مجازاتش به تعویق انداخته شد:

 ناسپاسی دوباره به دروازه تو آمده است

 در میان گناه‌ها سیرتش را از دست داده 

 موقع آن نیست تا بیشتر گفته شود

 نمی‌گویم دعاهایم را بپذیرید

 اما قلم بخشش را بالای جرمم بکشید.[83]

میرولی جاگیر کوچکی در یکی از نهرهای هجده‌گانه برایش داده شد و در آن جا با خانواده‌اش زیر نظارت زندگی می‌نمود. پس از شکست او مدت زیادی زنده نماند. در بهار سال آینده پیچش شدید پیدا نمود و در 9 می وفات نمود. پسرانش با بعضی توجیهات مسموم شدن او را از سوی افضل خان ادعا می‌نمودند که می‌توانست این رهبر مهم اوزبیک را از بین ببرد.[84] مرگ میرولی مبارزه استقلال خلم از افغانستان را به پایان رساند و جانشینانش تلاشی برای مقاومت علیه الحاق به افغان‌ها  نکردند.

سقوط شبرغان پیروزی مهمی برای دوست‌محمدخان بود، زیرا نه تنها در شکست دادن اولین تلاش بخارا در چالش در مقابل بلخ موفق گردیده بود، بلکه دستگیری میر ولی و بعدتر درگذشت او یکی از رهبران ارشد تورکستان را از میان برداشت. شبرغان تابع افغانستان گردید و حاکمیت امیر بالای چهار ولایت تقویت گردید. با وجود موقعیت ستراتیژیک شبرغان، احتمالاً افضل خان قطعه نظامی بزرگی را در شهر جابجا ننمود، سهوی که چند ماه بعد از آن اظهار ندامت نمود.

 


 

[1]  پی پی دی، 4-20 جون، 25 جون-1 جولای 1848. طبق این گزارش غلام حیدر خان قصد داشت به سوی شمال از طریق چاریکار پیشروی نماید و به خلم و قندوزبرود، درحالی‌که محمد اکرم خان از طریق بامیان به سوی بلخ و مزار شریف باید می‌رفت.

[2]  پی پی دی، 23-29 جولای 1848، پی جی آر (ال پی دی)، 4، 1846-49، ش 30، ص 525 و ای اس ال:197، شامل 74، ش 5.

[3]  ی آی سی، 5 جون 1849، ای اس ال:201، ش 13.

[4]  همان جا.

[5]  همان جا.

[6]  ادداشت‌های لاهور، 10-17 آگست 1846، ای اس ال:188، شامل 36، ش 20.

[7]  سی ان پی، 27 آگست 1849، ای اس ال:202، شامل 63، ش 9. گزارش‌های دیگر می‌گوید که دلیل حمله افغان از سبب حمله میر ولی به آقچه بود. طبق این نسخه واقعه، ایشان اوراق و ایشان صدور از افغان‌ها  درخواست کمک نمودند، وقتی اکرم خان به تورکستان خورد رسید در عوض با میر ولی یکجا شد (گزیته 1895، 2، 39؛ پیکاک، 324). فریه 1857، 213-4 در ادعایش هنوز بیشتر عجیب است، می‌گوید دوست‌محمد جنگ علیه بخارا را اعلان نمود و از میر ولی خواست اردوی او را از طریق قلمرو خود اجازه بدهد. وقتی این درخواست رد گردید، به اکرم خان امر گردید تا بالای خلم حمله نماید (سی اف. هوارت، 865-6). نظر کمک خواستن ایشان اوراق از افغان‌ها  در مقابل خلم باورکردنی نیست که می‌توانیم این گزارش را اهمیت ندهیم. ایشان صدور و اوراق جدا با تهاجم افغان‌ها  از ابتدا مخالفت بودند طوری که میر ولی بود. اما باور اینکه افغان‌ها  برای مداخله در امور بلخ دعوت‌شده بودند یک افسانه ساده برای افغان‌ها  و انگلیس‌ها ست. از قضا دولت شوراها تهاجم خود بالای افغانستان را در 1979 بر همین اساس توجیه نمود. سراج التواریخ دلیلی برای تهاجم ارائه نمی‌نماید، اما این را روشن می‌سازد که امرای تورکستان به شمول ایشان اوراق و صدور با پیشروی اکرم خان مخالفت نمودند. یگانه گزارش نسبتاً معاصر که ادعای گزیته و پیکاک را تقویت می‌نماید آن است که توسط میر سیف‌الدین در 1850 ضبط گردیده است، اما این گزارش خیلی بی‌نظم و مغشوش است. خبرنامه میر سیف‌الدین مقیم کابل، 19 جون 1850، ای اس ال:204، شامل 25، ش 6. اعلان جنگ افغان‌ها  در مقابل بخارا نیز غیر محتمل است.

[8]  تی سی ان، 17 سپتمبر 1849، ای اس ال:202، شامل 66، ش 17. وکیل به نام سلطان پسر دلاور یاد شده است. سفیر دیگر افغان محمد اعظم نوکر رازدار محمد اکبر خان احتمالاً با همین تقاضا به بدخشان فرستاده شد.

[9]  تی سی ان، 17 سپتمبر 1849، ای اس ال:202، شامل 66، ش 17. وکیل به نام سلطان پسر دلاور یاد شده است. سفیر دیگر افغان محمد اعظم نوکر رازدار محمد اکبر خان احتمالاً با همین تقاضا به بدخشان فرستاده شد.

[10]  ی آی سی، 20 سپتمبر 1849؛ تی سی ان 24 سپتمبر 1849، ای اس ال:202، شامل 72، ش 3.

[11]  ی آی سی، 20 سپتمبر 1849، آ سی ای 5 دسمبر 1849، ای اس ال: 202، شامل 76، ش 9.

[12]  تی سی ان، 24 سپتمبر 1849 می‌گوید که به او گفته شد تا "راه هرات را بازنماید" اما این راه به "سوی شمال" بود نه به "سوی غرب".

[13]  تی پی ال آر سی، 1 دسمبر 1849، آی آی سی، 11 دسمبر 1849؛ تی اچ ال، 20 دسمبر 189، ای اس ال:203، شامل 1، ش 7، 8 شامل 7، ش 39

[14]  تی اچ ال، 20 دسمبر 1849. مواد مربوط به شورش آجر از گزارش‌های استخبارات آن زمان دفتر هند گرفته شده است. سراج التواریخ ادعا دارد که جنگ عمده علیه میرولی در سیغان رخداد و دور از توقع نیست، در باره شورش آجر خاموش است. کاتب تا حدی خلاصه تشریح می‌نماید که مبارزه بلخ به منزله موفقیت بی‌نظیر که در آن قشون امیر نیروی ناچیز ایشان اوراق و میرولی را شکست داد.

[15]  همان جا. آ سی ال، 5 دسمبر 1849؛ تاج محمدخان به لارنس، بررسی‌شده، پیشاور، 27 دسمبر 1849، ای اس ال:203، شامل 3، ش 13.

[16]  ی آی سی، 9 سپتمبر 1849؛ تی ان سی 12 سپتمبر 1849، ای اس ال:202، شامل 66، ش 15.

[17]  تی سی ان 29 جنوری 1850؛ آی اس ال:203، شامل 7، ش 41 اگرچه گزارش می‌گوید که آن‌ها در منطقه یوسفزی بودند!

[18]  تی سی ان 29 جنوری 1850؛ آی اس ال:203، شامل 7، ش 41 اگرچه گزارش می‌گوید که آن‌ها در منطقه یوسفزی بودند!

[19]  سی آی، 5 دسمبر 1849؛ تی سی ان 29 جنوری 1850.

[20]  یادداشت‌ها در باره مرزهای شمالی افغانستان، 1869؛ آی آی سی، 31 دسمبر 1849؛ آی سی آی، 18 جنوری، 3،4 فبروری 1850، ای اس ال:201، شامل 7، ش 41-43.

[21]  میر سیف‌الدین، 19 جون 1850، آی سی آی، 4 فبروری 1849؛ تی سی آی، 16 مارچ 1850، ای اس ال:204، شامل 6، ش 23.

[22]  ی سی آی، 1 اپریل 1850، ای اس ال: 204، شامل 6، ش 28.

[23]  همان جا. آی سی آی، 9 فبروری 1850، ای اس ال: 203، شامل 7، ش 44؛ ا تی ان سی، 18 اپریل 1850، ای اس ال:204، شامل 6، ش 28.

[24]  تی سی: 18 اپریل 1850

[25]  ی سی آی، 9 فبروری 1850، ا تی سی: 3 اپریل 1850، شامل 6، ش 25.

[26]  آی سی آی: 5 اکتوبر 1850. سربازان از خرابی هوای بلخ شکایت نمودند و مشکلات بسیار سخت که دیگر بر نمی‌گردند. تی سی آی، 22 اکتوبر 1850، ای اس ال:250؛ شامل 38 [سرخ]، ش 12.

[27]  ی سی آی، 9 فبروری 1850، ا تی ان سی: 3، 18 اپریل 1850.

[28]  میر سیف‌الدین، 19 جون 1850، آی سی آی، 12 جون 1850؛ تی سی آی، 18 جولای 1850؛ تایلور به راس،25 جولای 1850، ای اس ال:204، شامل 13، ش 16، شامل 25، 3، 5.

[29]  آی سی آی، 21 اپریل- 12 می 1850؛ غلام‌حسین خان اولیزویی، 24 جولای 1850، ای اس ال:204، شامل 10، ش 15، شامل 25، ش 6.

[30]  لومسدن به برن، 12 نومبر 1850، ای اس ال:205، شامل 39، ش 9. ضمیمه این گزارش یک نقشه رنگه با دست رسم شده است که پیشرفت اکرم خان در جنگ را ترسیم می‌نماید.

[31]  تایلور به راس،25 جولای 1850.

[32]  ی سی آی: 5 اکتوبر 1850.

[33]  در واقع خیلی مشکل است از گزارش‌های دست داشته مختلف در باره سقوط مینگ لیک برداشت نمود. گزارش استخبارات در جزییات خیلی‌ها متفاوت است و بیشتر بالای شایعات بازار کابل متکی است. سی اف میر سیف‌الدین، 19 جون 1850؛ غلام‌حسین خان، 24 جولای 1850؛ تی سی آی، 18 جولای 1850؛ آی سی آی، 22 جون، 5 اکتوبر 1850؛ لومسدن به برن 12 نومبر 1850؛ آی سی آی، 19 نومبر 1850، ای سی ال:205، شامل 43، ش 6.

[34]  جزییات بی‌نظمی در خلم و قندوز خیلی مغشوش است. بعضی منابع میگویند که میر ولی اسیر شده بود فرار نمود. بعضی دیگر میگویند که مناطقی در آن سوی دریای آمو مربوط بخارا برایش داده شد. اما واقعیت اینکه که غلام حیدر با قوا ایبک را گرفت نشان می‌دهد شورش مهمی واقع شده است، سی اف میر سیف‌الدین، 19 جون 1850؛ ای سی آی: 5، 19 نومبر 1850؛ لومسدن به برن، 12 نومبر 1850؛ ان سی، 26 اکتوبر 1850، ای اس ال:205، شامل 39، ش 10؛ ای سی آی: 7 دسمبر 1850؛ ا تی ان سی، 3 فبروری 1851، ای اس ال:206، شامل 7، ش 8؛ شامل 16، ش 12.

[35]  ابات به ملویل، 22 سپتمبر، 2 دسمبر، 1851؛ ملویل به ابات، 27 نومبر 1851، ای اس ال: 205، شامل 4، ش 5 (همه اقلام).

[36]  آی سی آی، 27 دسمبر 1850، ای اس ال:206، شامل 7، ش 8؛ کاتب ج 2، 209 می‌گوید روابط بین دو برادر خیلی تیره بود.

[37]  ا تی ان سی، 3 فبروری 1851. سراج التواریخ جزییاتی در باره محاصره آقچه نمی‌دهد، احتمالاً تاراج شهر آقچه برای شهرت امیرکبیر و خانواده‌اش بازتاب خوبی نمی‌داشت. کاتب ج 2، 20 تنها جزییات ایشان اوراق و متحدانش و تبعید آن‌ها را ثبت می‌نماید.

[38]  همان جا.

[39]  آی سی آی، 30 جون 1850؛ میر سیف‌الدین، 19 سپتمبر 1850؛ ای اس ال: 207، شامل 56، ش 8؛ ا سی آی، 28 جولای-13 اگست 1852، ای اس ال:212، شامل 56، ش 6؛ فیض بخش، بدخشان، 57-8 می‌گوید محمود خان از سرپل به قتل رسید.

[40]  میر سیف‌الدین، 19 سپتمبر 1851.

[41]  تی سی ان، 6 اگست 1851، ای اس ال: 207، شامل 46، ش 4؛ آی اس آی، 13 جولای 1851، ای اس ال:207، شامل 41، ش 2.

[42]  تی سی ان، 30 مارچ-25 اپریل 1851، ای اس ال: 207، شامل 25، ش 10.

[43]  جیمز به ملویل، 31 اکتوبر، 11 نومبر 1851، ای اس ال: 208، شامل 62، ش 2، 5؛ ا آی جی، 26 مارچ-9 اپریل 1952، ای اس ال:210، شامل 19، ش 24.

[44]  آی سی ان، 1-15 می 1851؛ آی سی آی، 30 جون 1851.

[45]  ی سی ان، 1-15 می 1851.

[46]  همان جا. آی سی آی، 30 جون 1851.

[47]  ا آی جی،26 مارچ-9 اپریل 1952؛ آی سی، 8 اپریل 1852، ای اس ال:211، شامل 22، ش 6.

[48]  ان سی، 26 مارچ-4 اپریل 1852، ای اس ال:210، شام 19، ش 4.

[49]  یادداشت‌ها در باره مرزهای افغانستان، 1869. مک گریگر، 19 گزارش می‌دهد که افضل پس از رسیدن به بلخ شورش نمود، اما این کاملاً نادرست است.

[50]  شیل به لارد گرنویل، 5 مارچ 1852، اس ال ای پی:146، برگ‌های 461-2.

[51]  سی آی، 21 جون-5 جولای 1852، ای اس ال:211، شامل 40، ش 69.

[52]  تی سی ان، 6-13 جولای 1852، ای اس ال:211، شامل 40، ش 69.

[53]  ا سی آی،28 جولای-13 آگست 1852؛ جیمز به ملویل، 31 اکتوبر 1852؛ ا سی آی، 14-22 اگست 1852، ای اس ال:212، شامل 59، ش 23.

[54]  ای دی. نقل‌قول در ا سی آی، 14-27 جولای 1852، ای اس ال:211، شامل 44، ش 6.

[55]  ا سی آی،28 جولای-13 آگست 1852.

[56]  قیض بخش، بدخشان، 57-8.

[57]  همان جا. جیمز به ملویل، 31 اکتوبر 1852؛ ای ال ا ام، فبروری 1853؛ تامسن به روسل، 15 مارچ 1853، اس ال ای پی:149، برگ‌های 552، 558-9.

[58]  میکسن به ملویل، 1 دسمبر 1852، ای اس ال:213، شامل 1، ش 18.

[59]  ای ال ا ام، فبروری 1853؛ تامسن به روسل، 15 مارچ 1853.

[60] تامسن به روسل، 15 مارچ 1853. ای ال اچ بازبینی‌شده، تهران، 15 اپریل 1853؛ ا ام، 15 اپریل 1853، اس ال ای پی:150، برگ‌های 97، 304.

[61]  ام، 15 اپریل 1853. بعدتر در این سال افضل خان یک لک طلای بخارا به امیر فرستاد که هر کدام پنج تا هفت روپیه کابلی ارزش داشت، احتمالاً بخشی از باج و مالیات تورکستان افغانی بود. استخبارات تورکستان، 24 جون-8 جولای 1853، ای اس ال:217، شامل 84، ش 7.

[62] ی اس ان، 25 مارچ-23 اپریل 1855، ای اس ال:227، برگ‌های 806-11.

[63] در مهر حک شده چنین نوشته شده بود:

از لطف امیر دادگستر                    امین‌الدوله شد میر غضنفر

[64]  سی ان، بازبینی‌شده، پیشاور، 30 نومبر 1853؛ ای سی ان، 5 اکتوبر-2 نومبر 1853، ای اس ال:217، شامل 84، ش 10، 9.

[65]  ا سی ان، 30 نومبر 1853؛ سی ان، ان دی بازبینی‌شده، پیشاور، اکتوبر؟ 1853، ای اس ال:217، شامل 77، ش 8.

[66]  همان جا. سی اف. ای اس ان، 5 جون 1854، ای اس ال:220، شامل 32، ش 4 جایی که افضل خان شکایت می‌نماید که سربازانش هنوز تعویض نگردیده است.

[67]  تی سی ان، 6 می 1854، ای اس ال:220، شامل 30، ش 4.

[68]  همان جا. سید حسام‌الدین از کنر به حیاالدین از پشاور؛ 5 جولای 1854، ای اس ال: 220، شامل 34، ش 3 گزارش می‌دهد که در همین وقت شاه ایران نیز در امور میمنه مداخله نمود، برای کمک به ملایی که حمایت ایران را خواسته بود. قبلاً همین نماینده گزارش داد که خان مرو به قبایل میمنه حمله نموده است و آن‌ها را وادار به اطاعت نمود، اما یک ساله عواید را به دست آورده است، حسام‌الدین، 25 ج.ن 1854، ای اس ال:220، شامل 32، ش 7. هیچ یکی قابل‌اعتماد نیست.

[69]  ای سی ان، 2 سپتمبر 1854، ای اس ال:221، شامل 50، ش 3. این خبرنامه دو گزارش را شامل می‌گردد، یکی از حسام‌الدین 2 سپتمبر 1854، دیگری به عنوان مراسله وزیر سابق است، 6 سپتمبر 1854. گزارش‌ها در ستون‌های موازی در جلد ال/پی و اس/5 نوشته شده است. همچنان نگاه کنید عبدالغیاث، ان دی 1854، ای اس ال:222، شامل 6، ش 3 (1).

[70]  محمد امیر ولی به ادواردز، 3 می 1854، ای اس ال:220، شامل 33، ش 4.

[71]  دواردز به تیمپل، 6 سپتمبر 1855.

[72]  مراسله وزیر سابق، 5 سپتمبر 1854؛ حسام‌الدین 2 سپتمبر 1854؛ عبدالغیاث، ان دی 1854.

[73]  مراسله وزیر سابق، 5 سپتمبر 1854؛ حسام‌الدین 2 سپتمبر 1854؛ عبدالغیاث، ان دی 1854.

[74]  افضل خان به دوست‌محمد خان، 28 نومبر 1854؛ اخبار ماه ربیع‌الاول (نومبر/دسمبر) 1854، ای اس ال:222، شامل 13، ش 10، شامل 17، ش 3.

[75]  ی سی ان، 2 سپتمبر 1864؛ ا سی ان، 6-25 اکتوبر 1954، ای اس ال:222، شامل 3، ش 7.

[76]  حسام‌الدین، 2 سپتمبر 1854. از سوی امیر به پسر میر اتالیق ده هزار روپیه داده شد تا وفاداری او حفظ گردد.

[77]  ای سی ان، 2 سپتمبر 1864؛ حسام‌الدین، بازبینی پیشاور، 9 اکتوبر 1854، ای اس ال:221، شامل 53، ش 3. 

[78]  ای سی ان، 6-25 اکتوبر 1854. او سی ان، 17 سپتمبر 1854؛ ای او سی ان، 8 نومبر- 11 دسمبر 1854، ای اس ال:222، شامل 6، ش 3 (5)، شامل 15، ش 3.

[79]  ای سی ان، 6-25 اکتوبر 1854. او سی ان، 17 سپتمبر 1854؛ ای او سی ان، 8 نومبر- 11 دسمبر 1854، ای اس ال:222، شامل 6، ش 3 (5)، شامل 15، ش 3.

[80] افضل خان به دوست‌محمد خان، 28 نومبر 1854؛ اخبار ماه ربیع‌الاول، 1854. عبدالرحمن خان دران وقت طفل، در زمان محاصره حاضر بود (سلطان محمد ج 1، 1).

[81]  ای دی. کمپل، 246 می‌گوید غرامت 40 هزار پوند بود اما اعتمادی به این معلومات شده نمی‌تواند، زیرا عمدتاً ساختگی است.

[82]  ی سی ان، 16-22 جنوری 1855، ای اس ال:223، شامل 26، ش 3.

[83]  میر محمدامین خان به افضل خان، 28 نومبر 1854، ای اس ال:222، شامل 13، ش 10.

[84]  ای سی ان، 16-22 جنوری 1855، ای اس ال:223، شامل 26، ش 3. فتح محمد، مراسلات، 1855.


 

 

 

'

+++++++++++++++

 

 

شاهان کابل و استقرار حاکمیت در شمال  هندو کش

فصل ششم

بحث ۲۶

حکومت خان،( 1829-1862)م/۱۲۰۷-۱۲۴۰هجری شمسی (هـ.ش.)

ما نمیتوانیم به عنوان سوال و پیش فرض سعی نماییم ترحم زیادی برای خرید و فروش برده در تورکستان داشته باشیم .چرا که عصر خرید و فروش برده از سوی افغانها بازار پر منفعی داشت که هر قدر افغانها بیشتر انجام  می دادند به روسها  وایرانی  ها کمتر باقی می ماند.[1]

وفات مضراب خان و سفر فریه، 1845

زمامداری مضراب خان ناگهانی و به شکل خشن هنگامی که یکی از زنان او مسمومش ساخت، به پایان رسید (فریه 1857، ۱۹۸)م/۱۲۷۶ هـش. از او حداقل پنج پسر باقی ماند اما دو پسر بزرگ او حکومت خان و شیرمحمد خان بودند که بین همدیگر بالای جانشینی به منازعه پرداختند. طبق فریه حکومت خان شراب را به کار وبار ترجیح می‌داد (فریه 1857م۱۹۸و زمامداری را برای برادرش شیرمحمدخان می‌خواست. اما یک جناح نیرومند در شهر، مخالف شیرمحمدخان بود، حکومت خان را برای احقاق حقوقش تشویق می‌نمود و از سبب رقابت بین این دو برای اداره منطقه رنج و آزار زیادی به منطقه ، به میان آمد (فریه 1857، ۱۹۸).

مشکلات میمنه پس از مرگ مضراب خان توانایی خانات را در مقابل مداخلات بیرونی ضعیف ساخت و یار محمدخان به زودی از فرصت نزاع بین برادران استفاده کرده وشخصی بنام  کریم داد خان را به حیث میانجی فرستاد. حکومت خان تشویق گردید تا اداره ارگ و اردو را به برادر خوردش واگذار نماید و خودش نظارت امور زراعت و تجارت را عهده‌دار گردد. این تدابیر شیرمحمدخان را تقریباً در اداره موثر میمنه قرارداد و حکومت خان به صفت دیوان بیگی عمل می‌نمود. یار محمد مامور دیگری را به نام فیض محمد برای گردآوری دو کندک از تا جک‌ها به میمنه فرستاد، سیاستی برای ایجاد اردوئی طرح گردیده بود که وفاداری قومی آن بیشتر با هرات فارسی‌زبان می‌بود (فریه 1857، 198).

در جون همین سال، فریه با تغییر چهره در هرات از طریق میمنه و چهار ولایت سفر نمود، [2]بر اساس تلاشی که می‌خواست به پنجاب برسد و با اردوی سیک ها کار نماید. او ادعا نمود که در عین کاروان با فیض محمد سفر نمود که در مقابل او تنفر شدیدی پیدا کرده بود (فریه 1857، 198). تشریحات فریه در باره میمنه نشان می‌دهد که مرزهای این شهزاده نشین از سواحل مرغاب می‌گذشت وساخلوی مرزی آن در قلعه ولی قرار داشت. نواحی مرزی هنوز هم از حملات تورکمن‌ها  متأثر بود، همچنان توسط اجیران محلی که قپچاق ها و قبایل محلی دیگر را قتل‌عام نموده بودند (فریه 1857،صص 196-7). شهر میمنه با دیوار و برج‌ها احاطه‌شده بود. دسترسی به شهر از طریق دروازه‌های شهر یکی در هر دیوار ممکن بود، گرچه در 1858 جگرن تایلور گذارش داد که شهر خندقی مرطوب در اطراف خود دارد (فریه 1857، 197).[3] جمعیت خانات بین 15 تا 18 هزار خانواده تخمین گردیده بود، گرچه منابع بعدی رقم بالاتر حدود 40 تا 50 هزار را به دست می‌دهند (فریه 1857، 197).[4] اردو شامل پنج صد سواره و یک هزار پیاده است، اما این تعداد با اعلان کوتاهی به هشت تا ده هزار سوار افزایش می‌یافت (فریه 1857، 198، 455).[5]

جمعیت اندخوی به پانزده هزار احتمالاً خانواده تا افراد افزایش یافته است، با نیروی آماده هجده صد سوار و شش صد پیاده؛ رقمی که در ظرف 24 ساعت سه چند می‌گردید (فریه 1857، 204). فریه اگر چه بیشتر تحت تأثیر شبرغان رفته بود که می‌گوید یکی از بهترین شهر های تورکستان در این‌سوی دریای آمو است، در پهلوی چیزهای دیگر از آب و هوای عالی آن می‌توان لذت برد (فریه 1857، 202). از سوی رستم خان اداره می‌گردید، منطقه دارای کشت زار های فروانی بوده است که پایتخت آن با باغ‌ها ی زیاد و کشت‌زارهای گوناگون احاطه گردیده است. اردوی آن متشکل از دو هزار سواره‌نظام و پنج صد پیاده است اما درحالات اضطراری حدود شش هزار مرد مسلح  قابل گردآوری است (فریه 1857،ص 202). از شبرغان فریه به آقچه سفر نمود، اشتباهاْ می‌گوید که این شهر توسط ایشان اوراق اداره می‌شد تا برادرش ایشان صدور. شهر ، دارای "باغ بزرگی بود...منظره خیلی متحرک و زیبا" دشت و دارای هفت تا هشت هزار جمعیت داشت. تنها دو صد سوار آماده برای اردو داشت، دلیل این اردوی کوچک این بود:

...خان‌ها هیچ‌وقت برای اردوی بزرگ بیشتر از پیشبرد کار حکومت معاش نمی‌دهند، با درک اینکه در صورت حمله ای داوطلبان هر بخش زراعتی یا تجاری فوراً پیش میایند، سواره و مسلح به مصرف خود تا از دارایی‌های خود در مقابل همسایه دفاع نمایند (فریه 1857،ص 205).

پس از توقف کوتاه در قلعه ستراتیژیک مینگ لیک، فریه به اطراف بلخ دوره نمود به ترس از اینکه اگر ایشان هویت او را کشف نماید او را به بخارا خواهد فرستاد. این نگرانی در باره زمامدار بخارا در اطراف این پیش‌داوری که مرگ مورکرافت، تریبک و ستودارد نزد مکتشفین اروپایی خلق نموده بود ریشه داشت. فریه اظهار می‌نماید که بلخ در حال بازسازی در اطراف ارگ "یک ساعت دور از شهر کهنه" بود (فریه 1857،ص 207) بدون شک رجوع بی‌موقع به استفاده مواد بلخ برای اعمار اردوگاه تخته پل توسط محمد افضل خان است.[6]

با تلاش برای رسیدن به کابل از طریق خلم که از سبب خصومت بین دوست‌محمدخان و میر ولی به مانع برخورده بود، فریه تصمیم گرفت با عبور از تیر بند تورکستان خود را به پنجاب برساند و از طریق دامنه کوه‌های شمال خود را به سرپل، انبوهی از خانه‌های عاری از نظم که در سراشیبی قلعه شامخی که در آن والی اقامت دارد، رساند (فریه 1857،ص 225). فریه که در باره عادات محمود خان بسیار شنیده بود، تصمیم گرفت با او بی‌آلایش باشد و هویت اصلی خود را به بیگلربیگی فاش نمود. در مقابل محمود خان نایب خود را فرستاد تا فریه را به ارگ ببرد، در آن جا استقبال خشن اما گرم و صریح صورت گرفت و در مورد هدف سفر و تجهیزات نظامی برتانیه سوال گردید. فریه محمود خان را در حدود چهل سال، با قد متوسط، تنومند و بیشتر داری ویژگیهای ایرانی تا اوزبیک می‌داند. فریه می‌گوید محمود فکر خود را تغییر داد و برای سفرو محافظت من از کوه‌های صعب‌العبور مناطق بین سرپل و دولت یار، با دادن سفارش‌نامه به رهبران قبایل آن‌ها را برای تدارک اسب‌های نو برای سفر هدایت داد. به منزله اظهار امتنان فریه ، به او یک قبضه تفنگچه داد که آن را "تحسین و نوازش نمود...گویا زنده باشند" (فریه 1857،ص 227-8). با وجود این، محمود یک خواهش از فریحه داشت که چون فریه، یک نفر انگلیسی است  او فکر می‌کرد ، پس از رسیدن به هند از او به خوبی یاد نماید و اتحادی را بین او و فرنگی تدارک ببیند در مقابل مهمان می‌تواند نصف کمک مالی را به قسم پاداش نگاه بدارد (فریه 1857،صص 226-7).

فریه از طریق تورکستان در زمان دشوار سفر نمود. علاوه از منازعه بین حکومت خان و شیرمحمدخان در میمنه و شروع اختلاف بین دوست‌محمدخان و میر ولی در خلم، شیوع کولرا نیز منطقه را فرا گرفته بود که جان صدها تن را در چهار ولایت گرفت. جمعیت مینگ لیک شدیداً صدمه دید و به اهالی آن تلفات سنگینی رسید (فریه 1857،ص 205). مدتی بعد، آفت ملخ حاصلات منطقه را از بین برد که منجربه قحطی شدید در دو طرف دریای آمو گردید. در 1848 خانواده‌ها در بخارا، بیچاره از زنده ماندن اطفال خود را به یک طلا جهت خریدن غذا میفروختند و گندم یک سیر برای یک روپیه به فروش می‌رسید.[7]

 

تجاوز یار محمدخان به چهار ولایت، 1846-1850

در سال( 1846 م)/۱۲۲۴ هش.رقابت بین زمامداران چهار ولایت به جنگ تمام‌عیار مبدل گشت، در جریان آن رستم خان از شبرغان موقتاً عزل گردید. به نظر می‌رسد کمی قبل از مرگ نابهنگام مضراب خان از میمنه، او و زمامدار شبرغان تصمیم گرفتند حمله یکجایی را بالای زمامدار نو اندخوی غضنفر خان اجرا نمایند که در سال 1844م/۱۲۲۴ هش. جانشین پدرش شاه ولی خان شده بود (سی ای ییت 1888،ص 347).[8] روابط بین میمنه و اندخوی از زمان علی یار خان خوب نبود و بدون شک رستم خان متحد و داماد مضراب خان احساس نمود که به اندازه کافی نیرومند است تا شخص مورد نظر خود را دراندخوی تعیین نماید. غضنفر به زودی شکست خورد و منطقه تاراج گردید. صوفی خان یکی از کاکاهای[9] زمامدار برکنار شده، از سوی حاکم شبرغان به جای نشانده شد. غضنفر خان به بخارا فرار نمود، در آن جا او آماده برای پرداخت باج سالانه گردید و حاضر به شناسایی حاکمیت نصرالله خان گردید هرگاه او را برای به دست آوردن دوباره زمامداری‌اش کمک نماید. ازآن جایی که خرابی روابط بین خلم و کابل سبب گردیده بود که میر ولی زیر محافظت بخارا بیاید (در ادامه بنگرید). نصرالله خان قبلاً با شورشی در قوقند درگیر بود که از اثر قتل شیرعلی بیگ زمامدار آن شروع گردیده بود،[10]غضنفر خان به خلم فرستاده شد.

میر ولی خیلی راضی بود از اینکه در امور چهار ولایت مداخله نماید و انتقام خود را بگیرد، به خاطر اقداماتی که چند سال قبل آبروی خود را از سبب رستم خان و مضراب خان از دست داده بود. با یکجا نمودن نیرو با ایشان اوراق و ایشان صدور با کمک شجاع‌الدین از مزار به سوی چهار ولایت حرکت نمود. وقتی محمود خان از سرپل از پیشروی خلم آگاه گردید، مسیر دریا را که شریان حیاتی زراعت شبرغان بود تغییر داد و اردوی خود را به راه شبرغان فرستاد تا جبهه دومی را در مقابل رستم خان بازنماید. شبر غان از شوی دشمنان احاطه شده و خرمن‌ها در حال خراب شدن در مزارع و نیز ، جمعیت در حال تلف شدن از تشنگی بود(فریه 1857،ص 202)، رستم خان از میمنه کمک خواست. مضراب که برای چندین سال متحد وفادار باقی مانده بود، درگذشته بود و ولیعهدهایش حمله بخارا را حمایت نموده بودند و نیروی بزرگ سواره را برای یکجا شدن با نیروهای ایشان اوراق و میر ولی فرستاده بودند. رستم خان ، کاملاً از سایر حکومت‌های چهار ولایت تجرید شده و با حضور اردوهای بلخ و خلم در دروازه‌های شهر،  تسلیم گردید و به صفت اسیر به بخارا فرستاده شد. شبرغان به سرپل الحاق گردید و حسین خان برادر محمود خان والی تعیین گردید. در ضمن نیروی زیر فرمان غضنفر خان به سوی اندخوی رفت، در آن جا به کمک وفاداران داخل شهر دوباره اختیار شهر به دست آمد، صوفی خان دستگیر گردید و به نصرالله خان فرستاده شد (فریه 1857،صص 202-3، 213-4). 

غضنفر خان به مجرد ابقا دراندخوی، از وعده خود برای حقوق ضرب سکه و خطبه به بخارا صرف‌نظر کرد، حاکمیت میرولی را بالای اندخوی اعلان نمود. طبعی است این کار سبب خشم زمامدار بخارا گردید و چند ماه بعد رستم خان را از اسارت رها ساخت و در رأس نیرویی به سوی جنوب فرستاد تا غضنفر خان را وادار به تسلیم نماید. رستم خان به زودی شبرغان را گرفت و موفقانه اندخوی را وادار به تسلیم شدن به بخارا نمود (فریه 1857،صص 202-3، 213-4). اما رستم خان چندی بعد غضنفرخان را برکنار و صوفی خان شخص مورد نظرش را به جای او تعیین نمود.[11] میر ولی به دور از الطاف بخارا و ایشان اوراق و مواجهه به تهدید تهاجم افغان‌ها ، قادر به چیزی در توطئه دوم نبود.[12]

تقریباً در همین زمان رستم خان شبرغان را دوباره گرفت، مصالحه بین حکومت خان و شیرمحمدخان بالأخره فروپاشید. جنگ داخلی در میمنه فرصت مناسبی را برای یار محمدخان مساعد ساخت که در تلاش مداخله در امور چهار ولایت بود. در ماه‌های اولی 1847 م /۱۲۲۵هش.قوایی از هرات برای شکستاندن قدرت رو به کاهش هزاره‌های سنی فرستاده شد. پایتخت آن‌ها قلعه نو به زودی سقوط نمود و حدود دوازده هزار خانواده جبراً در دشت‌های هرات منتقل گردیدند (فریه 1857،ص 485؛ مک گریگر ج 2،صص 92، 143، 593؛ میتلند 1891،ص 95).[13] خبر رسوایی آصف الدوله، والی ایرانی خراسان که قدرت او مانع بلندپروازی‌های یار محمد خان گردید، انگیزه دیگری برای برنامه فتوحات هرات بود زیرا پس از سقوط آصف الدوله خراسان به زودی بار دیگر به سوی بی‌نظمی و هرج‌ومرج رفت.[14]

دعوت رسمی به یار محمدخان در تابستان سال 1847م/۱۲۲۶هش. رسید،[15]هنگامی که حکومت خان با برادر خوردش به مشکل مواجه گردید از هرات التماس کمک نمود.[16] در خزان همین سال یار محمدخان در مسیر دریای مرغاب در رأس قشون ده هزار نفری در حمایت ده هزار نیروی غیرمنظم دیگر هزاره سنی، قبایل دیگر ایماق و تورکمن‌ها  پیشروی نمود که همه به آرزوی تاراج با اردو یکجا شده بودند (فریه 1857،ص 203).[17]

مقصد اولی شهرک مرزی چیچکتو بود که به زودی به دست هرات افتید و به تاراج و چپاول سپرده شد. شهر از همه دارایی قابل‌حمل پاک گردید و اهالی مظلوم آن برای فاش نمودن محل مخفی خزاین شان به شکنجه و قطع اعضا معروض شدند. هنگامی که خبر هتک ناموس این شهر به حکومت خان رسید، او به سوی یار محمدخان شتافت و به متحد سابق خود در باره رویه سربازان اعتراض نمود. او تحفه اسب‌ها و صد شتر تدارکات را با خود آورده بود با ضمانت اینکه اردو را با غذا و علوفه تا هنگامی که در چهار ولایت هستند تأمین نماید. با این کار حکومت خان از زیاده‌روی‌های بیشتر جلوگیری نمود. برای جبران خسارت ناراحتی والی، یار محمدخان دستور داد دست‌ها، بینی و گوش‌های افرادی  که هنگام چپاول دستگیرشده بودند قطع گردد ولی جای شک نیست که والی هرات بود که تاراج شهر را فرمان داده بود.[18] پس از تسویه حساب چیچکتو، نیروی مشترک یار محمدخان و حکومت خان به سوی سنگر شیرمحمدخان در خیرآباد، شهری حدود سی میل در شمال در مرز بین میمنه و اندخوی حرکت نمود. در مواجه شدن با چنین نیروی بزرگ، شیرمحمدخان فرار نمود و حکومت خان دستور تخریب قلعه را داد. آنچه برای شیرمحمدخان رخداد دقیقاً روشن نیست، اما میدانیم که او بالأخره با برادرش آشتی کرد، زیرا او در سال 1854م/۱۲۲۳هش. سواره‌نظام میمنه را در شبرغان هدایت می‌نمود.[19] به نظر نمی‌رسد که او دوباره قدرت را به دست گرفته باشد که پس از مرگ مضراب خان و از زمستان 1847م/۱۲۲۵ هش.، حکومت خان یگانه زمامدار میمنه گردید.

هنگامی که یار محمدخان و حکومت خان در خیرآباد یکجا بودند، غضنفر خان که برای بار دوم از سوی صوفی معزول گردیده بود، از اندخوی به اردوگاه وزیر آمد و خواستار پرداخت سالانه سی هزار طلا و چهار صد شتر در قبال کمک یار محمدخان برای به دست گرفتن مجدد قدرت گردید. این‌چنین فرصت از دست داده نشد و اتمام حجتی برای صوفی خان ارسال گردید، او انتخاب دیگری غیر از تسلیم شدن نداشت. چند روز بعد صوفی خان به اردوگاه یار محمدخان رسید، طور رمزی نه اسب، نه شتر، نه پوستین و نه تفنگ فتیله‌ای همراه با "یک تفنگ بزرگ" (جهانگیر؟)، شکر، چای و ضروریات دیگر تحفه آورد. برای سه روز و سه شب حق مهمان‌نوازی ادا شد، در روز چهارم صوفی خان بد اقبال دستگیر و تمام دارایی او ضبط گردید. دور از احتمال او، صوفی خان به دشمن دیرینه اش غضنفر خان تسلیم داده شد که او را به قتل رساند، چیزی پس از آن در باره او در گزارش‌ها ثبت نشده است.[20]

سلسله وقایع پس از سقوط صوفی خان مغشوش است. روز بعد پس از رسیدن به خیرآباد، از سوی یار محمدخان ، به غضنفر خان  خلعت پوشانده  شد و با بدرقه یک‌صد مرد جهت در اختیار گرفتن اندخوی فرستاده شد، احتمالاً بدون کدام مقاومت چنین شد. چند روز بعد،[21]یار محمدخان و حکومت خان به شهر داخل شدند و تقاضای پرداخت باج را نمودند. غضنفر خان که تنها چند روزی بود مسئولیت را عهده‌دار شده بود، قادر نشده بود تا مقدار فراوان سی هزار طلا را جمع نماید، اگرچه ممکن است او تلاش نموده باشد تا توافق خود را عملی نماید. از سوی دیگر، نیروی غیرمنظم هرات شاید از اداره خارج می‌شد. به هر دلیلی که بوده باشد، افراد یار محمدخان به دزدی و تاراج پرداختند. تمام ذخایر جواری و علوفه سال گرفته شد و همه اسب‌ها، شتر و حیوانات خانگی ضبط گردید. سربازان خانه به خانه گشتند و همه چیز را از محلات مسکونی حتی قالین ها را از زیر پای اهالی وحشت‌زده کشیده با خود بردند. تعداد زیاد اهالی اندخوی که فرار نتوانسته بودند، به دست تاراجگران کشته شدند. پس از پنج روز توقف یار محمدخان اندخوی را از یک شهر پررونق زراعتی و تجارتی به "پشته‌های مخروبه" مبدل نمود (وامبری 1864،صص 239-41)، که پس از آن هرگز به حالت اولی نیامد. یکی از پیامدهای مهم و درازمدت تاراج اندخوی این بود که قادر نبود چند سال بعد در مقابل اردوی دوست‌محمد که به منطقه پیشروی نمود دفاع نماید، اندخوی به زودی تسلیم گردید (وامبری 1864،ص 239-41).

با وجود رسیدن زمستان یار محمد برای پیشروی به سوی آقچه و بلخ اطمینان داشت. به نظر می‌رسد او توانست ایشان صدور را شکست بدهد، او نزد برادرش به بلخ فرار نمود، درحالی‌که یار محمد موقتاً آقچه را اشغال نمود. فریه می‌گوید پس از سقوط آقچه زمامدار هرات حتی به مرو و بخارا پیام فرستاد تا همه برده‌های هراتی را آزاد نمایند و تهدید نمود هر کس از این امر اطاعت ننماید مورد حمله قرار خواهد گرفت (فریه 1857،صص 485-8؛ سی ای ییت 1888، 337).[22] پیام‌رسان ها برای رساندن خبر پیروزی یار محمدخان به هرات فرستاده شدند که طبق وزیر پیام شامل تابع شدن نه تنها سرپل و اندخوی بلکه خلم نیز بود. در تجلیل از این پیروزی‌ها هرات برای چهار شب و روز چراغان گردید.[23]

با وجود این موفقیت سریع یار محمد به مشکل عمیقی مواجه بود. اردوی او به طرز وحشتناکی رفتار نموده بود و حکومت خان از میمنه را از سبب غارت و اشتهای ملخ وار برای خوردن همه حاصلات آن سال، از خود بیگانه ساخته بود. ناتوان برای پیشروی به سوی بلخ و با رسیدن زمستان سخت، یار محمد برای خود قرار گاه زمستانی را در محلی جستجو نمود که غذا و علوفه و مواد سوخت کافی داشته باشد تا اردوی بزرگ خود را نگه دارد. حالا زمانی بود تا چیزی را که کاشته بود بدرود. اندخوی به خرابه مبدل شده بود و مناطق اطراف آن تا چندین میل بیابان بود. با کم شدن تدارکات و با شروع یخبندان که جان افراد او را می‌گرفت، یار محمد به شبرغان امر نمود تا دروازه‌ها را به روی او بازنماید. اما رستم خان با دیدن اینکه او چگونه با متحدش غضنفر خان رفتار نموده بود، کوتاه جواب داد که ترجیح می‌دهد بماند و بجنگد.[24] ناتوان از راه‌اندازی محاصره شبرغان و با شورش فراه که توجه جدی او را می‌خواست (فریه 1857،صص 485-8؛ مک گریگر ج 2،ص 143)، یار محمدخان به امید اینکه حکومت خان اقامتگاه زمستانی مناسب و تدارکات لازم را برایش فراهم خواهد نمود مجبور گردید به سوی میمنه عقب بکشد. اما هنگامی که خبر برگشت اردوی هرات به منطقه رسید، وحشت در میان مردم افتید و با وجود اینکه والی میمنه، زمامدار هرات را همراهی می‌نمود جمعیت میمنه شروع به تقویت شهر نمودند و دروازه آن را به روی اردوی در حال نزدیک شدن بستند. پس از ترغیب زیاد حکومت خان بالأخره یار محمدخان را متقاعد ساخت تا به بالا مرغاب برگردد، وعده داد که میمنه غذا و علوفه اردو را تدارک خواهد نمود. برای ضمانت پیمان نیکو، حکومت خان پسرش را به قسم گروگان تسلیم نمود و پیشنهاد پرداخت سی هزار طلا نقد را به هرات داد. شاید با کسب آرامش مانند بقیه جمعیت منطقه حکومت خان اردوی یار محمد را از طریق مسیری که اطراف پایتخت را احاطه نموده بود رهنمایی نمود.

راهپیمایی یک فاجعه بود. بیشتر سربازان منظم هرات و چهار پنجم حیوانات غارت‌شده از سبب خنک یا گرسنگی از بین رفتند زیرا از طریق گذرگاه‌های پوشیده از برف به سوی مرغاب میرفتند. یار محمد همراه با تعداد کمی از پیروان بالأخره به پوسته مرزی رسیدند، در عقب خبر شکست اردوی مهاجم در سراسر ولایت پخش گردید، در نتیجه اهالی محل به پا خاستند و کندک های هرات را از دم شمشیر گذشتاندند (فریه 1857،صص 487-8؛ مک گریگر ج 2،صص 143-4).[25]

یار محمد در اواخر فبروری یا مارچ به هرات برگشت، اما با وجود ناکامی تجاوز بلندپروازی خود را برای فتح چهار ولایت از دست نداد. دو سال هجری سپری شد، [26] یار محمد از پیامد فاجعه نخستین جنگ خود بهبود یافت. در حدود نومبر 1849 م/۱۲۲۷هش.یار محمدخان بار دیگر دلاور خان را نزد پدرش فرستاد و تقاضای پرداخت سی هزار طلا را نمود اما والی در حالتی نبود تا اطاعت نماید، به ویژه پسرش حالا گروگان نبود. حکومت خان در باره ویرانی‌های اخیر یادآوری نمود و اطلاع داد که در نتیجه آن درآمد کافی ندارد تا تقاضای او را برآورده نماید. دو یا سه نماینده دیگر از هرات فرستاده شد، اما حکومت خان بی‌حرکت باقی ماند. یار محمد خان ، خشمگین از لجاجت میمنه،  نیروی شش هزار نفری زیر فرمان میر هاشم الکوزی را فرستاد تا حکومت خان را به زانو در آورد.[27] افزون بر پرداخت سی هزار طلا،[28]تسلیم دادن دلاور خان را و یکی از دختران حکومت خان را به ازدواج یار محمد تقاضا نمود همچنان باج مشخص ناشده منسوجات و اسب برایش داده شود. حکومت خان از پرداخت این تقاضای غیرمعقول ابا ورزید، دروازه‌ها را به روی اردوی در حال نزدیک شدن بست و برای مقاومت آمادگی گرفت. اردو با گرفتن درس از فاجعه گذشته که در زمان جمع‌آوری خرمن نزدیک میمنه رسیده بود و حاصلات خرمن گندم، میوه‌جات نگهداری شده، انگور و محصولات باغداری را گرفت. با وجود این نتوانستند میمنه را با حمله بگیرند و مجبور به محاصره شهر گردیدند. میمنه برای یازده ماه سختی‌های محاصره و بمباران توپخانه را تحمل نمود، اهالی زیادی کشته شد و بخشی از ارگ تخریب گردید. [29]

مقاومت لجوجانه میمنه زمامدار هرات را به سوی افسردگی عمیق برد،[30]زیرا بقای هرات به منزله دولت مستقل ایجاب می‌نمود تا یار محمد به امور چهار ولایت مسلط باشد. زیرا با وجودی که هرات میمنه را در محاصره داشت، محمد اکرم خان پسر دوست‌محمد خان به سوی تورکستان شروع به پیشروی نموده بود. در اواخر 1849م/ ۱۲۲۸هش. میر ولی از خلم برانداخته شد و در بهار 1850م/۱۲۲۸هش. بلخ، مینگ لیک و آقچه سقوط نمود درحالی‌که شبرغان، سرپل و اندخوی وادار به قبول حاکمیت کابل گردیدند. این جا موضوع وقت مطرح بود قبل از این که همه تورکستان صغیر زیر اداره بارکزی بیاید، خطر جدی را متوجه استقلال هرات می‌نمود. هرگاه اکرم خان چهار ولایت را مطیع بسازد، هرات برای حمله انبری از طریق میمنه و قندهار مساعد می‌شد.[31] در واقع، گرچه یار محمد شاید در آن وقت این را درک نکرد، محاصره میمنه اساساْ اکرم خان را کمک نمود زیرا این کار راه اردوی نیرومند حکومت خان را بست در غیر آن برای دفاع آقچه و بلخ در مقابل متجاوزین فرستاده می‌شد. هرگاه والی میمنه در کمک به ایشان اوراق و صدور در زمستان( 1849/ 50م)/۱۲۲۷-۲۸هش. موفق می‌شد، شاید برای دوست‌محمدخان مشکل می‌بود اگر ناممکن نمی‌شد مرزهای قلمرو خود را دورتر از خلم گسترش بدهد.

در خزان 1850 نگران از پیشروی‌های اکرم خان و با گزارش گردآمدن قوا بخارا در طول دریای آمو و با تهدید حمله بالای نیروی هرات در میمنه و اکرم خان در آقچه،[32] یار محمدخان سفیری را با هدایات تماس مخفی با سفیر برتانیه برای به دست آوردن کمک جهت فتوحات در میمنه، سیستان، لاش و جوند به تهران فرستاد. اما برتانیه حرکتی ننمود، زیرا منافع او بادوست‌محمدخان حالا باهم  ، درپیچیده بود. به سفیر یار محمد به تندی اطلاع داده شد که "چنین تقاضایی جای سوال ندارد" و هرات باید "از هر نوع تهاجم بالای مناطق مجاور اجتناب نماید."[33] خبر این تماس سری به زودی به شاه رسید، تلاش برای بهبود روابط هرات با ایران که پس از گرفتن مشهد رو به خرابی نهاده بود صورت نه بست.[34]

با وجود این در مضیقه قرار گرفتن جدی، میمنه به حال خودش باقی ماند. ذهنیت هاشم الکوزی جنرال هرات نسبت به محاصره، یار محمدخان  برای بیرون رفتن از مخمصه کمکی نکرد. در خزان 1850 م/۱۲۲۸هش.یک برادر حکومت خان،[35]پیشنهاد ده هزار طلا را و بسیار چیزهای دیگر را  که [یار محمد] تقاضا کند، نمود که هر گاه محاصره ختم گردد برایشان پرداخته شود. در جواب میر هاشم به شهزاده اوزبیک اطلاع داد که حتی اگر میمنه همه تقاضا‌ها را برآورده نماید باز هم او "در تمام جهان او را تنها رها نخواهد کرد." [36]

عدم انعطاف جنرال و بی‌کفایتی‌اش سبب فراخواندن او گردید. او با سلطان آخند زاده تعویض گردید که نیروی تقویتی اساسی و توپ‌های بیشتر، بعدتر تحفه‌های شاه ایران در قدردانی از هرات برای کمک در استیلای شورش مشهد در چند ماه قبل، برایش داده شد (کاتب ج 1،صص 207-8). [37]به سلطان آخند زاده امر گردیده بود تا مسئله میمنه را به زودی ممکنه، با تهاجم همه طرفه یا رسیدن به توافق با والی، حل نماید. وقتی آخند زاده به نزدیک میمنه رسید دانست که گرفتن شهر با حمله "غیرعملی" است و مذاکره را با حکومت خان آغاز نمود. توافقی برای حفظ آبرو به میان آمد هرات تقاضای خود را از سی هزار به دوازده هزار طلا کم ساخت،[38]همراه با هدایای اسب، شتر، قالین و اقلام دیگر. پسر حکومت خان تسلیم گردید و همراه با آخند زاده به هرات برگشت، در آن جا برای یک یا دو سال باقی ماند تا اجازه برگشت به خانه را یافت. [39]

رفع محاصره میمنه در اواسط سپتمبر  1850م/۱۲۲۸هش.[40] نشان‌دهنده پایان تلاش یارمحمد برای ضمیمه نمودن چهار ولایت و گسترش مرزهای هرات به بلخ و دریای آمو بود هدفی که پس از ترک محاصره هرات از سوی ایران در سال 1838 م/۱۲۴۰هش.دنبال می‌گردید. پس از دوازده سال جنگ او چیزی در دست نداشت تا به خاطر آن اینهمه مصارف جانی و مالی نشان بدهد. همه این جنگ‌ها منجر به ضعیف گردیدن توانایی های چهار و لایت تا حدی گردید که وقتی دوست‌محمد اردوی خود را به بلخ فرستاد تورکستان قادر نبود از خود در مقابل نیروی مجهز اکرم خان دفاع نماید. اگرچه یار محمد مدت زیادی زنده نماند تا نتیجه حماقت خود را ببیند، زیرا او در 29 جون 1851 (29 شعبان 1267) /۱۲۲۸هش.در حال برگشت به هرات از جنگی در مقابل سرداران قندهار، وفات نمود (کاتب ج 1، 210-11).[41] پسرش جان محمدخان جانشین او گردید.

 


 

[1]  دواردز به تیمپل، 6 سپتمبر 1855، ای اس ال:225، شامل 59، ش 11.

[2]  بیوار نقش کمتر داشت و از یک روستای کافران در کوه‌های تورکستان بازدید نمود. سی اف بیوار 1974، کسپانی و کاگناچی 1951؛ لی 1982). طبیعت غیرعادی این ادعا شک‌های را در باره اینکه واقعاً فریه چنین سفری را نموده باشد، سبب گردید. سوابق آن زمان در دفتر هند شک‌های بیشتری را در باره ژورنال‌های فریه به میان میاورد و مدارکی وجود دارد مبنی بر اینکه او هرگز از طریق تورکستان صغیر سفر ننموده است. در سال 1860 دگرمن لیویس پیلی در هرات بود و با افراد زیادی که فریه را می‌شناختند مصاحبه نمود. یکی از منابع آگاه محلی که مرد فرانسوی را هنگام گذشتن از مشهد در راه هرات دیده بود به پیلی گفت که " م. فریه هرگز به راه میمنه و سرپل سفر ننموده است"، ادعا نمود که او مستقیم از هرات به گرشک رفت، در آنجا اسیر گردید و سپس از هدف سفر ناامید به هرات برگشت". میرزای پیلی که با فریه در هرات بود، این اتهام را حمایت نمود، گفت که سفر چهار ولایت خیلی بعید است زیرا این مرد فرانسوی تمام وقت را در هرات در حبس خانگی گذشتانده است: پیلی، سفر ایران تا هند، ر 1860، ام اس اس ایور. اف. 126، 31.

اگر فریه دورتر از هرات به سوی شمال سفر ننموده باشد، طبع تخیلی اش ژورنال او را از سرپل به دولت یار تشریح می‌نماید، زیرا او کمی یا هیچ تماسی با اهالی محلی مرغاب علیا یا نواحی دوردست کوه‌های تورکستان نداشته است. با وجود این، تشریحات او در باره میمنه و چهار ولایت بی‌اعتبار نگردیده است، زیرا کاروان‌ها طور منظم بین هرات و چهار ولایت در رفت و آمد بود، طوری که جگرن تایلور و پیلی او را پیروی نمودند، فریه قادر بوده است با تاجران و مسافران منطقه در جریان اقامت در هرات گفتگو نماید.

پس از ناکامی برای رسیدن به هند، فریه وظیفه آموزش دادن در اردوی ایران را به دست آورد، اما بدرفتاری او در مقابل سربازان محلی سبب رسوایی او گردید.

[3]  ایلور، یادداشت‌ها، 1858.

[4]  همان جا. فتح محمد، شرح سفر از طریق تورکستان، 1855، ای اس ال:225، شامل 59، ش 11.

[5]  تایلور، میمنه، 1858 می‌گوید دوازده هزار سوار، مسلح با شمشیر و نیزه همچنان با تعداد نامشخص نیروی پیاده.

[6]  فیض بخش، بدخشان، 3.

[7]  ی پی دی، 28 می، 3 جون، 4-10 جون، 1848، ای اس ال:197، شامل 65، ش 17، 29؛ شامل 69، ش 10.

[8]  شاه ولی در 1843 حیات بود و احتمالاً قربانی کولرا شد. تاد به مک ناتن، 4 سپتمبر 1840، سی ای ییت 1888، 347 سال وفات را 1843 می‌گوید اما سال بعدی بیشتر احتمالاً دارد سال وفات او باشد.

[9]  فریه 1857، 202 می‌گوید صوفی خان برادرزاده غضنفر بود. تایلور، میمنه، 1858 ادعا می‌نماید که کاکای غضنفر بود. نه تایلور و نه فریه شخصاً از اندخوی دیدن ننموده‌اند اما من گزارش تایلور را بیشتر اعتبار داده‌ام به ویژه پیلی و دیگران در باره معتبر بودن ژورنال‌های فریه شک ابراز نموده‌اند.

[10]  قوقند در وادی فرغانه، در سال 1841 توسط بخارا فتح گردید و زمامدار آن محمدعلی که خود را از اخلاف ظهیرالدین بابر می‌دانست، به قتل رسید. اما زیاده رویی‌های زمامدار بخارا ابراهیم پروانچی منجر به شورش و بیرون راندن این شخص بعدتر در همین سال گردید. شیرعلی پسر کاکای محمدعلی جای او را گرفت و برای سه سال در قدرت بود. در 1844 از سوی یکی از اقاربش سلطان مراد بیگ به قتل رسید، او صرف 17 روز در قدرت باقی ماند قبل از اینکه از سوی امرای قپچاق و قرغیز به قتل برسد. خدا یار خان پسر دوم شیرعلی به جای او نشست [1844-1859]، پاندیت منفول (فیض بخش)؛ قوقند، روسیه و بخارا، 1867، ای اس ال:260، برگ 50.

[11]  ایلور، میمنه، 1858.

[12]  پی پی دی، 25 می، 1847، پی سی جی (ال پی دی) 1846-49، شامل 14، ص 345، گزارش بی‌نظمی را از خصومت‌های بین میر ولی، ذوالفقار خان و شجاع‌الدین از مزار ثبت می‌نماید.

[13]  شیل به پالمرستن، 25 فبروری، 25 سپتمبر، 23 نومبر 1847، اس ال ای پی:134، برگ‌های 281، 107-8، 392-3؛ فارانت به پالمرستن، 25 جنوری 1848، اس ال ای پی:135، برگ‌های 97-8. کریم داد خان به خراسان فرار نمود در آنجا با سران هزاره‌های سنی اخراج شده در هرات توطئه چید آرزو داشتند تا با بقایای قبایل تار و مار شده به ایران فرار کنند.

[14]  شیل به پالمرستن، 23 نومبر 1847، یار محمد قبلاً به شاه نامه فرستاده بود اطاعت و فرمان‌برداری خود را به ایران تاکید نموده بود؛ شیل به پالمرستن، 25 سپتمبر 1847.

[15]  تایلور، میمنه، 1858 می‌گوید این حمله ده سال پس از وفات مضراب خان در 1855 رخداد، اما این ممکن نیست زیرا یار محمد در 1851 درگذشت. مأخذ دیگر مثلاً تنویر هرات در ماه فبروری 1848 برای تجلیل سقوط اندخوی و مناطق دیگر تاریخ تهاجم را زمستان 1847/8 می‌دانند. "ده سال" تایلور ممکن است اشتباه کاتب باشد و باید "دو" خوانده شود.

[16]  همانجا.

[17]  همانجا.

[18]  همانجا.

[19]  فارانت به پالمرستن، 24 فبروری 1848، اس ال ای پی:135، برگ 246؛ افضل خان به دوست‌محمد خان، 28 نومبر 1854، ای اس ال:222، شامل 13، ش 10.

[20]  همان جا.

[21]  وامبری 1864، 339 و آن‌هایی که او را پیروی می‌نمایند، مانند میلسن، 160 ادعا می‌نماید شهر قبل از سقوط برای چهار ماه محاصره بود، اما تایلور، میمنه، 1858 تاراج اندخوی را چند روز پس از تسلیم شدن صوفی خان می‌داند.

[22]  فارانت به پالمرستن، 24 فبروری 1848.

[23]  همانجا.

[24]  تایلور، میمنه، 1858.

[25]  همان جا.

[26]  همان جا. او در 1264 به هرات برگشت. تجاوز دوم در محرم 1266 صورت گرفت که در 17 نومبر 1849 شروع گردید.

[27]  همانجا.

[28] همانجا

[29]  لام، بازبینی تهران، نومبر 1850، اس ال ای پی:141، برگ‌های 483-7.

[30]  همان جا. ال اچ، 5 آگست 1850.

[31]  طبق یک گزارش یار محمد برای تقسیم بلخ بین هرات وکابل دوست محمد را تشویق نمود، پی پی دی، 25 جون-1 جولای 1848، پی جی آر (ال پی دی)، 4، 1846-49، 26، ص 510.

[32]  شیل به پالمرستن، 21 دسمبر 1850، اس ال ای پی:141، برگهای 673-4.

[33]  شیل به پالمرستن، 19 دسمبر 1850، اس ال ای پی:141، برگ‌های 653-7.

[34]  همان جا. یار محمد از شاه خواسته بود تا امتیاز ارضی برای هرات به منزله پاداش برای هرات در جریان جنگ جدی در خراسان قایل گردد، چیزی که آن را رد نمود. شاه، یار محمد را متهم به "رفتار متکبرانه و گستاخ" در خراسان و میمنه، نمود، لام، نومبر 1850.

[35]  شیرمحمد خان؟

[36]  ام، نومبر 1850.

[37]  ال اچ، 5 آگست 1850، اس ال ای پی:151، برگهای 191-2 می‌گوید پنج هزار نیرو به میمنه فرستاده شد؛ ای سی آی، 22 جون 1850، ای اس ال:203، شامل 16، ش 12 رقم را چهار هزار می‌گوید. زمان خبر نشان می‌دهد این قوا به احتمال بیشتر نیروهای اضافی بود تا قوای اصلی مهاجم.

[38]  تایلور، میمنه، 1858 شیل به پالمرستن، 21 دسمبر 1850 دارای سی هزار تومان است.

[39]  تایلور، میمنه، 1858 می‌گوید دلاور در هرات تا محاصره شهر به دست ایرانی‌ها در سال 1856 باقی ماند اما یکی از پسران حکومت خان در سال 1853 نزد افضل خان فرستاده شد تا اطاعت پدرش را به تعقیب شکست شورش محمود خان در سرپل، پیشنهاد نماید. گرچه نام پسر ذکر نگردیده است، اما بیشتر احتمال دارد دلاور خان باشد و شاید زودتر رها شده باشد تا به خانه برگردد.

[40]  در اواخر سپتمبر اکرم خان به دوست‌محمد خان نوشت که والی میمنه برای کمک به ایشان اوراق آمدنی است، این دلالت می‌نماید به اینکه یار محمد خان در این وقت محاصره شهر را رها نموده بود، آی سی آی، 5 اکتوبر 1851، ای اس ال:205، شامل 34، ش 17.

[41]  آغا ذین العابدین، تهران، ان دی 1851، اس ال ای پی:143، برگ‌های 575-6]،ی سی آی، 30 جون 1851؛ سی آی، 24 جولای 1851، ای اس ال: 207، شامل 35، ش 11. او در پهلوی مولوی عبدالرحمن جامی، شاعر مشهور دوره تیموری دفن گردید.

 

 

 

´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´

جلد یازدهم

نصف دوم

بخش یکصدو بیستم

 

بحث بیست و دوم

 

فعل و انفعالات  مامورین بریتانیا (لارد- پاتینگر- ارتور کنولی)در جا بجایی قدرت امیر کبیر دوست محمد خان و شاه شجاع الملک ، بشمول ملحق ساختن  دو طرف آمو دریا به حکومت افغان در رقابت  های  تناگاتنگ منطقوی

تلاش برای ضمیمه سازی بلخ به افغانستان

۱۲۰-۲۲-۷. بلخ و قلمرو افغان، 1841-1644

در زمستان 1841/2 فاجعه‌ای که همیشه قوا انگلیس در کابل را تهدید می‌نمود در نهایت پیشی گرفت. تسلیمی دوست‌محمد خان همراه با حوادث دیگر در ماه‌ها قبلی مانند خنثی‌سازی میر ولی، روحیه انگلیس‌ها را تحرک‌بخشید. تشویق با یک سلسله رویدادهای گذری موفقیت‌های نظامی و دیپلوماتیک، مک ناتن در باره وضعیت افغانستان به صورت غیرقابل‌توجیه خوش‌بین گردید و گزارش داد که "مملکت از دن تا بیرشبا کاملاً آرام است" (کایا 1874، ج 2، 130). هنوز در اردوگاه انگلیس‌ها اختلافات عمیقی در مورد سیاست و در گیری شخصیت‌ها وجود داشت که باید باطل بودن آن‌ها ثابت می‌گردید. تشکیلات نظامی به تلخی بین کمپنی و ماموران ملکه تقسیم گردیده بود و از سوی الفنستن تورن جنرال شصت ساله، نقرسی محکوم به بستر رهبری می‌شد که بین همه به "منازعه و معامله" می‌کردند (دوپری 1978، 386) و هشدارهای طوفان در حال انتظار را نادیده گرفتند (یپ 1980، 327).

نخست برنس، سپس مک ناتن و به طور ضمنی شاه شجاع، به دست افغانها کشته شدند. زمانی که آن‌ها با قوه خواستند از راه جلال‌آباد بگذرند، هزارها تن به دست افراد قبایل و زمستان سخت در گذرگاه‌های خورد کابل از بین رفتند (کایا 1874؛ مکروری، 197؛ و دیگران).[1] قابل توجه است، با در نظر داشت وسعت فاجعه، شاه شجاع با وجود اینکه از سوی مردم عموماً دست‌نشانده تلقی می‌گردید، همراه باکمی قوا زیردست کنولی،[2] برادر آرتور کنولی تا اپریل 1842، در بالا حصار کابل باقی بماند. بالأخره، اگرچه شاه شجاع بد بخت فریب وعده رویه نیک را خورد از قلعه بیرون آمد و به قتل رسید (دوپری 1978، 394؛ مکروری، 233).

 

در پیامد این افتضاح، دوست‌محمد خان اجازه یافت از تبعید هند به کابل برگردد و در 1843 بار دیگر سلطنت قدرت را به دست گرفت (یپ 1980، 438؛ هال، 14). برتانیه سرگرم با پنجاب و سند، در هند توجه به امور افغانستان به سوی دیگر منحرف گردید و در دوره 1841-45 تا جایی که گزارش‌های استخبارات در آرشیف دفتر هند مطرح است، بیهوده بوده است.

در ماه‌های اول سال 1842 یار محمد حالا زمامدار بی‌چون و چرای هرات، بار دیگر متوجه قبایل بادغیس گردید. محمد زمان جمشیدی متحد ثابت‌قدم یار محمد خود را از قبیله‌اش بیگانه گردیده بود و از سوی احمد بیگ و مهدی قلی خان، خان آغا پسران عبدالجبار خان به قتل رسید (میتلند 1891، 62-3). عشق و علاقه کمتری بین این امیر ها و زمامدار هرات از دست رفته بود، لذا یار محمد با نقض یک توافق با ایران باید در امور قبایل ایماق مداخله ننماید (یپ 1980، 373)،[3] به مناطق آن‌ها حمله نمود، نفر خود را بالای قبایل تعیین نمود و قاتلان را تنبیه نمود. کشک پایتخت جمشیدی‌ها به زودی سقوط نمود، احمد بیگ و برادرش عبدالله بیگ اسیر گردیدند و حدود پنج هزار جمشیدی در وادی هرات منتقل گردیدند. الله‌یار بیگ پسر محمد زمان با شش صد خانوار فرار نمود و در مشهد پناه دایمی گرفت. اما قسمت بزرگ طایفه جمشیدی در حدود ده هزار خانوار زیر رهبری احمد بیگ به پنجده مهاجرت نمودند و از آنجا به منطقه مصون خان حضرت در خیوه داخل گردیدند. در جریان تبعید جمشیدی‌ها از بادغیس که تا حوالی 1859 دوام نمود، آن‌ها خدمات سترلینگ زیادی را برای زمامدار خیوه انجام دادند. احمد بیگ در جریان جنگ با تورکمن های یموت به نمایندگی از خان حضرت کشته شد، درحالی‌که برادر خوردش مهدی قلی خان برای خدمات مشابه لقب خان آغا برایش داده شد، نامی که برای بقیه عمر به آن شناخته می‌شد (میتلند 1891، 63).[4]

در همین سال (1843) شاه ولی خان زمامدار افشار اندخوی وفات نمود و پسرش غضنفر خان جانشین او گردید (سی ای ییت 1888، 347). در جنوری سال بعد یار محمدخان با ایران قطع رابطه نمود و با بخارا داخل موافقت شد. نیت پشت این توافق به نظر می‌رسد که تقسیم افغانستان و بلخ بین یار محمدخان و نصرالله خان بوده است. طبق منابع، بخارا تلاش خواهد نمود تا دوست‌محمد خان را از کابل برکنار نماید و یار محمد حاکمیت بخارا بالای بلخ، خلم و کابل را به رسمیت خواهد شناخت. در مقابل نصرالله خان برای یار محمدخان دست باز را در میمنه و چهار ولایت اجازه خواهد داد.[5] گزارش‌های تابستان همین سال می‌گوید که در واقع قوا بخارا از دریای آمو عبور نود، دوست‌محمد خان را وادار نمود تا نماینده‌ها را به قندهار، غزنی و حتی هرات بفرستد و سر بازگیری نمود تا با تهدید مقابله نماید.[6]

پیمان بین بخارا و هرات میر ولی را هشدار داد، او به کابل شتافت تا دفاع خلم را با دوست‌محمد خان بحث نماید.[7] بعدتر وقتی زمامدار خلم خودش از دست زمامدار افغانی مهاجر گردید که زمانی علیه انگلیس‌ها حمایت داده بود، میر ولی به تلخی از طرز استقبال این مرتبه در کابل شکایت نمود. پس از گرفتن "نامه‌های تملق‌آمیز" از دوست‌محمد خان، حتی تا مرحله ای که گویا پیشنهاد می‌نماید میر ولی بلخ را بگیرد و "برای او [دوست‌محمد] به منزله مهاجر علیه روزهای فلاکت تسلیم نماید،"[فلاکت یعنی ترس دوست‌محمد از تهاجم دوم انگلیس به کابل.] زمامدار خلم به کابل آمد. بهر حال پس از بحث شرایط احتمالی ائتلاف میر ولی تقاضا نمود به تورکستان برگردد تا با رهبران دیگر مشو ره نماید. در مقابل دوست‌محمد این را روشن ساخت که می‌خواهد میر ولی یک سفیر افغان را با خود ببرد، چیزی که قابل‌قبول نبود، زیرا این کار او را دست‌نشانده افغانها معرفی می‌نمود. وقتی پیشنهاد رد گردید، رفتار امیر نسبت به زمامدار خلم تغییر نمود. در عوض تملق گویی و تعارف به او، دوست‌محمد [میر ولی] "او را توهین نمود" و با دشواری زیاد بالأخره توانست اجازه ترک پایتخت را به دست آورد و به منطقه اصلی خود برگردد. نتیجه درز عمیق روابط بین خلم و کابل بود و هر دو رهبر برای حدود پنج سال "هر گونه مراوده را متوقف ساختند".[8]

در ضمن، در هرات یار محمدخان امتیاز حاکمیت بخارا بالای چهار ولایت را فوراً به نفع خود برگرداند. در زمستان 1843/4 به متحد قبلی خود، هزاره‌های سنی قلعه نو رو آورد و به مناطق آن‌ها حمله نمود زیرا رهبر آن‌ها کریم داد بیگ پسر شیرمحمد خان از والی ایرانی خراسان درخواست مهاجرت به تربت شیخ جام نموده بود.[9] پس از شکست دادن کریم داد بیگ؛ به ابراهیم بیگ امیر تیمنی‌های ایماق[10]به انتقام حمایت ایماق ها از شاه کامران، حمله نمود. ب وجود تفاوت در تعداد یک در مقابل دو و دشواری عبور از مناطق یار محمد در عمق غور نفوذ نمود، امیر تیمنی را وادار به فرار نمود و مصطفی خان یکی از پسران کاکای ابراهیم را در راس قبیله تعیین نمود (میتلند 1891، 197-8).[11]

عملیات موفقانه یار محمدخان علیه چهار ایماق مرزهای هرات را تا مرغاب رساند، در نتیجه اساس محکمی را برای فتوحات آینده، تهاجم به میمنه، گذاشت. در این بلندپروازی برای مدتی، حضور آصف الدوله والی ایران در خراسان او را ناامید گردانید، او با گسترش بیشتر قدرت هرات مخالفت نمود. مدت زیادی نگذشت که بلخ معروض به یک سلسله کشمکش‌ها گردید که نقشه سیاسی و اقتصادی منطقه را به دور از شناسایی تغییر داد.[12]


 

[1]  یکی از افسانه اروپایی‌ها در نوشته‌های تاریخی جنگ اول افغان و انگلیس این بور بود که تنها یک شخص در قتل‌عام خورد کابل زنده ماند. این کاملاً نادرست است. افزون بر داکتر بریدن مشهور، چندین صاحب منصب انگلیس، سربازان عادی و خانم‌هایشان و اطفال شان به صفت گروگان افغانها زنده ماندند، بالأخره از سوی "اردوی قصاص" فرستاده‌شده در بامیان در سال 1842 نجات داده شدند. بعضی سپاهی ها و کارکنان اردوگاه پس از داکتر بریدن به قلعه جلال‌آباد رسیدند درحالی‌که دیگران در حال گدایی در سرکهای کابل دیده شدند. همچنان یک تولی زیر اداره جان کنولی در بالا حصار بود که تا رسیدن قوا کمکی به کابل محصور ماندند. یکی از قصه‌های عجیب، مجعول رهایی که از این "اشاره فاجعه" از جان کمبل بود (کمبل 1862).

[2]  جنگ افغانها برای بیشتر خانواده‌ها سخت تمام شد، خانواده کنولی از همه بیشتر از سبب از دست دادن سه عضو مستقیماً یا از سبب تاثیر غیرمستقیم تجاوز رنج‌کشید. آرتور کنولی در سپتمبر 1842 در بخارا اعدام گردید، ادوارد در عملیات کوهستان در سپتمبر 1840 کشته شد و جان سه روز قبل از رسیدن قوا کمک برتانیه در سپتمبر 1842 در کابل درگذشت. برادر چهارم کنولی بعدتر از سوی موفلا ها کشته شد (یپ 1980، 546؛ مکراری، 271).

[3]  تاد به مک ناتن، 29 جنوری 1841، مک نیل به ارل ابردین، 9 مارچ 1841 (الف)، برگ 165.

[4]  مک نیل به ارل ابردین، 9 مارچ 1841 (ب)، اس ال ای پی:121، برگ‌های 165؛ ضمیمه 5، 1.

[5]  نامه یکی از شهزاده‌های هرات، 15 فبروری 1843؛ میرزا آغاسی به یار محمد، مارچ (؟) 1843، اس ال ای پی:123، برگ‌های 159-60، 219-25.

[6]  پی ال، 1-3 جولای، 15-17 آگست 1844، ای اس ال:178، شامل 57، ش 16؛ شامل 63، ش 25.

[7] همان جا. ریچموند به کری، 7 فبروری 1844، ای اس ال:177، برگهای 165-8؛ پی ال، 1-3 جولای 1844.

[8]  محمد امیر ولی به ادوردز، 3 می 1854، ای اس ال:220، شامل 33، ش 4.

[9]  ولایات هرات، 16 فبروری 1844، اس ال ای پی:125، برگ‌های 206. میتلند 1891، 95-67 می‌گوید دلیل تهاجم یار محمدخان این بود که کریم داد خان ملاحظه و علم پدران خود را نداشت تاراج در بادغیس را شروع نموده بود و ایران تهدید نموده بود هرگاه هرات او را به نظم نیاورد حمله خواهد نمود.

[10]  ایما‌قهای تیمنی چهارمین قبیله چهار ایماق اند. آن‌ها به قبیله کاکر پشتون ارتباط دارند از نظر اینکه خلف تیمن یکی از دوازده پسر سنزار اند که او نیز پنجم در نسب از کاک (وفات 1200 ب م مدفون در هرات نزدیک مسجد جامع) اجداد قبیله پشتون کاکر هست. پس از منازعات کشتار متقابل، تیمن به غور فرار نمود و در دره خرگوش بین چخچران و مرغاب علیا جابجا گردید. برای تاریخ قبایل، جدول شجره‌ها و سروی مناطق دیگر نگاه کنید، میتلند 1891، 161-270، ضمیمه 5، 4.

[11] شیل به ارل اوکلند، 23 اکتوبر، 14 دسمبر 1844، اس ال ای پی:126، برگ‌های 501، 714.

[12] شیل به ارل اوکلند، 23 اکتوبر، 14 دسمبر 1844، اس ال ای پی:126، برگ‌های 501، 714.

 

 


 

 

قبلی

 


بالا
 
بازگشت