علی رستمی

 

۷و۸ثوردو رویدادِ متضاد!

قسمت دوم

تحول شش جدی و اغاز مذاکرات صلح برای خروج عساکر شوروی

بنابراین ،با رشد نیروهای ضد دولتی وسقوط شهرها بویژه قیام مردم هرات  وقتل نورمحمد تره کی وتبانی حفیظ الله امین با نظامیان پاکستانی ، رشد اختلافهای گروهی میان رهبران حزبی ودولتی  این عوامل  باعث شد، تا برای سقوط  نه کردن دولت جمهوری دموکراتیک حلق افغانستان، همچنان برای جلوگیری ازرشدنفوذ نیروهای مخالف  مسلح دولت افغانستان درسرحدات  کشورهای اسامیانه  شوروی که بامردم افغانستان از لحاظ فرهنگی وتاریخی پیوند مشترک دارند وبرای حفظ منافع ملی خود،اتحادشوروی  مطابق ماده چهارم  قرار داد دوستی وهمکاری منعقده 9ماه دسمبر 1978 بین حکومات  افغانستان واتحادشوروی و بر اساس تقاضای  پی درپی رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان  درجهت اعزام عساکرخود،  به افغانستان اقدام  نماید؛ وحکومت حفیظ الله امین راکه دربین جامعه واعضای دموکراتیک خلق افغانستان بنابراعمال جنایتکارنه اش علیه رهبری حزب وسایر اعضای حزب انجام داده ومنفور شده بود، سرنگون کرده، وقیام هفت ثور داخل روند جدید از تکامل خویش تحت زعامت شادروان ببرک کارمل  گردید. طوریکه رفیق وکیل درکتاب"ازپادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان" درمورد موضع گیری شادروان کارمل درمورد اعزام عساکرشوروی مینویسد:"نویسندگان روسی ، درصفحات 301و302 درباره صورت ملاقات ببرک کارمل ومعاون ک . گ .پ  گریچکوف که درانزمان به اسم مستعار ولادیمیروف نامیده میشد، قبل ازفرستادن قوای اتحادشوروی درافغانستان چنین مینویسد:« ولادیمیروف، هنگام صرف چای، بطور غیرمستقیم اشاره نموده که اگر اوضاع ایجاب کند قوای محدود اتحادشوروی به افغانستان اعزام خواهدشد."ولادیمیر" با لحن مجهولی افزوده بود" برای حمایت ازمبارزه نیروهای سالم" کارمل حدس زد که "مهمان" غالبأ باید ازمقامات عالیرتبه ک . گ .پ باشد وکوشش کرد اعتراض کند اوگفت:" مکر ماخود نیز می توانیم ازعهده چنین یک کاری بدراییم. من درنامه ایکه به ادرس کمیته مرکزی حزب کمونیست فرستادم، خاظرنشان ساخته ام که به مجرد دعوت به قیام ، امین فورأ ازطرف رفقا ما که اکنون درشرایط مخفی قراردارند وهم ازطرف توده های وسیع مردم که ازاومتنفر استند، سرنگون خواهد شدوشما افغانها را نمی شناسید. من به شمااطمینان میدهم : مردم ما دیگر طاقت همچون یک ماجراجو ومستبد را ندارد." مهمان"درحالیکه مطیعانه سرش را به علامت حرمت پائین می اوردگفت:"دراین هیچگونه شک وجود ندارد رفیق کارمل. ومن یکبار دیگر می خواهم تاکید کنم که این اخرین انتخاب ما خواهد بود وما به ان، صرف درصورتی متوسل خواهم شد که درک کنیم که وظیفه مذکور را به وسیله امکانات کنونی نمی شود انجام داد... کارمل درحالیکه چشمان قهوه رنگش به شدت به طرف" مهمان"می دید گفت:" شما درباره ان فکر کرده اید که اگر من همزمان با تانک های اتحادشوروی وارد وطنم شوم ودر راس دولت قرار بگیرم ، مردم افغانستان با کدام دیده به من خواهند نگریست."».

شادروان کارمل برای نجات افغانستان ومردم و مانع کشتار دسته جمعی اعضای حزب (پرچمیها) که درزندان بسر میبردند ،وحفظ جغرافیای افغانستان ووحدت ملی مردم افغانستان ، وبرای جلوگیری از همچوحوادث امروزی  که در افغانستان پیش امده است ،، ابراز رضایت به امدن قوای شوروی  نمود. اما شادروان ببرک کارمل همیشه ازاغاز مسوولیتهای حزبی ودولتی با موجودیت عساکر شوروی،و اشتباهی که بالایش نظر به شرایط تاریخی تحمیل شده بود رنج میبرد، وتا اخرین روزهای زندگی خود فراموش نمی کرد.چنانچه رفیق عبدالوکیل درکتاب متذکره درفوق درصفه 349 خود مینویسد:«همچنان وقتی بسیاری ازبیرک کارمل پرسش بعمل میاوردند که ایا خودت از اتحادشوروی دعوت بعمل اوردید تا به افغانستان عساکر شان را بفرستند وی درجواب میگفت:"ما انهارا دعوت نکردیم که به افغانستان بیایند؛ بلکه انها زمانیکه ما درتبعید بودیم ازما دعوت بعمل اوردند که به افغانستان برویم.»

 طوریکه رفیق کارمل درزمان حکومت مجاهدین دربندر حیرتان بسر می برد مصاحبه یی را با مجله شپیگل کشور المان انجام داده ، وبه جواب یک سوال گفته بود:«عبرتی که من ازمجموع تحولات اغاز شده از هفتم ثور تا سقوط رژیم گرفته ام، این است که هیچ قدرتی نمی تواند ونمی خواهد ملت ومردم دیگری را برای رسیدن به استقلال وازادی وترقی کمک کند، مگر ان که تحت چنین عناوین اهداف خودش را به پیش ببرد.»

 با تحول شش جدی سال 1356 خورشیدِی،وحدت تشکیلاتی وسازمانی میان خلق وپرچم دوباره احیاء و تحت رهبری  واحد دموکراتیک خلق افغانستان  ،دولت جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان در مسیراصولی  اهداف انقلابی سوق داده شد. بعداز حاکمیت جدید، حزب ودولت برای جبران اشتباهات گذشته وبوجود اوردن فضای جدید سیاسی بر اصل ارزشهای شهروندی  واجرای قوانین دموکراتیک ،خواستار تشریک مساعی و سهم گیری تمام نیروهای ملی ومترقی در تحولات سیاسی اجتماعی واقتصادی  به دورجبهه واحد ملی پدروطن گردید.  براین ملحوظ  سازمانهای اجتماعی واتحادیه های صنفی  درمیان تمام اقشاراجتماعی بر شالودهءشغل ، تحصیل مسلکی و حرفوی تشکیل شد.دردمندانه با امدن نیروهای شوروی درافغانستان موج تبلیغ ها و تخریبهای دشمنان ،درجهت تحقق اهداف هفت ثور با پشتبانی امپریالیزم جهان دوبرابر شد.مدرن ترین سلاحها و پولهای سرشار ووافر به اختیار نیروهای مجاهدین قرار گرفت وحملات نظامی انها بالای نهادهای اداری وفرهنگی واقتصادی هرروز بیشتر وگسترش میافت، ترور حملات راکتی درشهرها ودهکده های ولایات کشور  بیشتر میشد. بعداز شش ما ازامدن عساکر شوروی در15ماه می 1979مشی مصالحه از جانب هیأت رئیسه شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان  برای گروه ها واحزاب  مجاهدین درصورتیکه ازمخاصمت  مسلحانه علیه دولت دست بردارند و در پهلوی دولت جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان  به زندگی صلح امیز ادامه بدهند مورد عفو قرار میگرد ،اعلام کردید. در اعلامیه تذکار امده بود،در صورتیکه  مداخلات نظامی از خارج کشور قطع گردد وتضمین بین المللی کشورهای ذیدخل در قضیه افغانستان بدهند، قشون سرخ شوروی ،مطابق  جدول جداگانه دوباره به وطن شان بازگشت خواهد کرد. این اعلامیه نوید بخش شد تا تماسهای دیپلوماتیک برای حل سیاسی قضیه افغانستان به سطح بین الملی تحت نظر ملل متحد مساعد گردد.

قبل از امدن عساکر شوروی درافغانستان  ، کشورما مورد اماج  حملات خشونت امیزدشمنانه  کشورهای امپریالیستی درراس اضلاع متحده امریکا و رهبران راستگرایی افراطی دولتهای پاکستان وایران قرار داشت . خواست وارزوی شان بود تاوضع هرچه بیشتر درافغانستان بحرانی ومتشتت وبی ثبات شود، تا پای اتحادشوروی درافغانستان داخل گردد، تابتوانند انتقام جنگ ویتنام وارایش قوا وجوی سیاسی را به نفع خود درجهان تغییر وپایگاه های نظامی خودرادر جهان  توسعه بدهد .

 چنانچه درکتاب واقعیت پشت پرده افغانستان ، نظر مک ماهان رییس جدید وقت دستگاهی جاسوسی سیا، وویلیام کیسی را که درکنگره سنای امریکا درباره جنگ درافغانستان توضیح داد ه بود، چنین امده است :"وقتی ما مقاومت سازمان یافته درمقابل هیتلر را حمایت کردیم، این در درازمدت زندگیها را نجات داد. درافغانستان نیز وضعیت بدین گونه است.... برنامه کمک باید توسعه یابد. سعودیها..بیشتر می توانند سهم بگیرند. تسلیحات ساخت مصر به مجاهدین می رسد. اما کیفت انها ضعیف است. پاکستانیها باید تحت فشار قرار گیرند که راهای کمک رسانی بیشتری به افغانستان بگشایند."  رهبران واعضای برجسته کنگره اصلاع متحده امریکا ارزو داشتند تا جنگ درافغانستان باابعادوسیع رشد نمایند تا اینکه تلفات شدید ی را نطامیان شوروی وافغانستان متقبل وجنگ تداوم یابد.

 چنانچه درکتاب واقعیت پشت پرده افغانستان  نگاشته شده است:" واقعیت این بود که قدرت حاکمه ایالات متحده از همان اغاز به دوجناح تقسیم شده بود؛"خشونت گرایان" که می خواستند نیروهای شوروی درافغانستان را تضعیف کرده وبدینسان قضیه ویتنام را تلافی کنند، و"معامله گرایان" که قصد داشتند از طریق ترکیب دیپلماسی وفشار نظامی انهارا مجبور به خروج نمایند. به عنوان مثال اندکی پس از اشغال " سایروس ونس" وزیر خارجه به کارتر پیشنهاد کرد که ایالات متحده درعوض خروج روسها از افغانستان ، ایران وپاکستان را وادار به اتحاد سیاست بی طرفانه درمقابل این کشورنمایند. مشاور امنیت ملی " زیبنگو برژینسکی"این ایده را نپذیرفت ودراین رابطه اختلافات مهمی باونس پیدا کرد برژنسکی می خواست شوروی درمقابل دادگاه افکار عمومی جهان مورد حمله قرارگیرد؛به همین دلیل او همیشه سعی داشت از مذاکرات بین امریکا وشوروی بر سرقضیه افغانستان طفره برود.درحالی بود که وی درهمان اوایل 1980، میانجیگری سازمان ملل بین افغانستان وپاکستان را قبول کرده بود."

 با تهاجم ومداخلات بی شرمانه کشورهای امپر یالیستی وهمدستان شان جنگ اعلام ناشده یی را علیه دولت جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان با ابعاد وسیع اغاز وتا اخرین زمان حکومت شادروان نجیب ادامه دادند.

 سپس بخاطر قطع جنگ وخونریزی مذاکرات به ابتکار دولت جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان از طریق وزارت خارج یکجا با نمایندهءملل متحدبرای صلح افغانی اقدام شد،و پیشنهادهای سالم برای بیرون رفت ازاین معضله به کشورهای ذیدخل و مخالفین دولت افغانستان ازطریق نمایندگی سازمان ملل متحد تحت رهبری پرزدکوئیاردر 1981 اغاز   گردید، که با این اقدام امیدواری برای صلح درافغانستان بوجود امد. اما شوربختانه که با عدم همکاری صادقانه کشورهای ذیدخل درراس امریکا ،این روند به تعویق وبه بن بست مواجه میشد. خصوصأ به دستور مسوولین سیاسی پاکستان ازجانب رهبران تنظیمهای جهادی ونمایند گان پاکستان ،ایران ونماینده فوق العاده امریکا درقضیه افغانستان مخالفتهای شدید درجهت موضوع صلح امیز افغانستان بوجود میآمد و رد میگردید ،و در عوض راه حل نظامی را پیشنهاد مینمودند.؛کنار امدن با دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان را نه می پذیرفتند. بانهم حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان  در نقاط مختلف کشورتقویه میشد وهزارن تن مخالفین مسلح با دولت افغانستان می پیوستند؛ازجمله درولایات : بلخ، سمنکان، جوزجان ، بدخشان هرات، بغلان، پروان وغیره را نام برد. 

 دراواخر زعامت شادروان ببرک کارمل وضع نظامی وسیاسی بهتر میشد ؛ موافقیتهای نظامی مشترک ارتش افغانستان با کمک نظامیان شوروی درحال رشد وپیروزمندانه عملی وپرستیژواتوریته دولت جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان درجهان مستحکم میشد. برعلاوه نا امیدی ودلسردی ازجنگ درمیان مجاهدین رو به افزایش بود که باگذاشتن سلاح خویش، به پاکستان ویا سایر کشورهای جهان مهاجرت مینمودند،ویا درداخل کشور به زندگی  صلح امیز ادامه میدادند. دراین مقطع تاریخی باتغییر در رهبری حزب کمونیست اتحادشوروی بادرگذشت لئوید برژنیف ورویکار امدن اخلاف وی بویژه گرپاچف سیاست جدیدی درعرصه سیاسی اقتصادی درشوروی بوجود امد. گرباچف برای بیرون رفت از معضله افغانستان کوشش نمود تا به زودترین وقت عساکر خویشرا ازافغانستان بیرون بکشد .

این موضوع را با هئیات حزبی ودولتی در راس با ببرک کارمل درمیان گذاشت که درموردشادروان کارمل   نظر داشت : طرح یک جانبه اخراج عساکر شوروی ازافغانستان بدون تضمین بین المللی برای  عدم مداخلات نظامی از خارج ، تحت نظر ملل متحد ، فاجعه درد ناک وجبران ناپذیری رادرقبال خواهد داشت.  دراین زمنیه نظربه نوشته کوردویز نماینده سازمان ملل متحد درامورافغانستان  درکتاب  پشت پرده افغانستان ، شاد روان کارمل  چنین طرح نموده بود :" اگر شما حالا افغانستان را ترک کنید،بعدأ مجبور خواهیدشد یک میلیون سرباز بفرستید".همچمنان درصفحه 212 همین کتاب ازموضع گیری شادروان کارمل درقبال خروج نظامیان شوروی ، خطاب به گرپاچف امده است « مارا ترک کنید وارتش خودرا خارج کنید! بگذارید افغانها خوداز انقلاب خویش دفاع کند»." 

چنانکه عبدالوکیل وزیرخارجه زمانی شادروان داکتر نحیب درکتاب  "از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان" راجع به موضع گیری شادروان کارمل چنین تحریر داشته است:"

1ـ درحالیکه ببرک کارمل تلاشهای نماینده سرمنشی سازمان ملل متحد اقای کوردویز را برای یافتن یک راه حل اساسی می پنداشت. چنانچه کوردویز درکتاب پشت پرده افغانستان درصفحه 115 دراین مورد چنین مینویسد:« سافروانچوک" فشارهای مداوم اتحادشوروی کارمل را مجبور به پذیرش میان جیگری وتن دادن به فورمول پیشنهای کوردویز کرد.»

2ـ جدول زمانی خروج قوای اتحادشوروی باید به اساس توافق کابل ومسکو باشد، نه به اساس مذاکرات با پاکستان درژنیو.

3ـ توافق با جانب پاکستان صرفأ معطوف به ایجاد حسن نیت وهمسایگی با پاکستان باشدو درمرحله اول به قطع کمکهای پاکستان به مجاهدین باید معطوف گردد.کارمل پیوسته میانجیگری سازمان ملل متحد را مورد انتقاد قرارداده وخواستار گفتگوی مستقیم با پاکستان میشد. "

 اما پاکستان وحامیان شان به شمول امریکا برضد تمام پیشنهادهای افغانستان قرارمیگرفتند. طوریکه رفیق وکیل درکتاب خود درصفحه 533 نقل قول از کوردیویزدرکتاب پشت پرده افغانستان درمورد موضعیگیری انها چنین می نویسد:" رئیس جمهور امریکا رونالد ریگن درماه مارچ 1983، در برابر پیشنهادات رهبری اتحادشوروی  موضع گیری گرفته وگفته مشهور خودرا به ارتباط با اتحادشوروی به زبان اورد:" امپراطوری شرارت پیشه" وسپس برنامه " ابتکار دفاع استراتیژیک " را که " جنگ ستارگان" نام گرفت اعلام نمودوعملأ سازش با رقیب خود اتحادشوروی را درسطح جهانی ودرافغانستان رد کرد."

شادروان کارمل بخاظر صلح  وپایان جنگ تیزس های ده گانه تاریخی خودرا برای توسعه پایه های اجتماعی دولت جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان درشورای انقلابی پیشنهاد وبه تصویب رساند تا براساس ان برنامه صلح و ختم جنگ وعودت دوباره عساکر شوروی مهیا گردد. اما باهمه تلاشهای ببرک کارمل برعلاوه مذاکرات قبلی ،ازتاریح 24 الی 30 اگست سال 1984 وتعقیب ان ،ازتاریخ 20 الی 25 جون سال 1985 ، 27 الی 30 اگست سال 1985، 16 الی 19 دسمبر 1985، 5الی 23می سال 1986ژنیو، بالاخره درمذاکرت 18 دسمبر 1985 نظربه تحریری عبدالوکیل وزیرخارجه درکتاب از "پادشاهی مطلقه الی سفوط جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان " ،توسط محترم شاه محمد دوست وزیرخارجه زمان شادروان کارمل  ،وموضع گیری دولت وشخص شادروان ببرک کارمل را برای کوردیوز درمورد خروج قوای شوروی چنین مینویسد:" اخیرأ ببرک کارمل منشی عمومی کمیته مرکزی ح . د. خ.ا ورئیس شورای انقلابی ج.د..ا به صراحت گفت که ج .د.ا حاضر است از اتحادشوروی بخواهد که قطعات نظامی خودرا از افغانستان فرا خواند، مشروط براینک پاکستان درمورد عدم مداخله توافق نماید. همچنان میخایل گرباچف رهبر اتحادشوروی در بیانیه اخیرحود در شورای عالی اتحادشوروی عین مطلب را تاکید نموده است و موضع ما دراین رابطه کاملأ روشن است. شاه محمد دوست به ادامه برای کوردویز گفت« اگر انها میخواهند سند را ببیند وقناعت خودرا حاصل نمایندبفرمایند روی میز مذاکره با ما بنشینندو من سند مذکور را که حاوی چوکات زمانی برای خروج قوا است برای شان خواهم داد. ولی متاسفانه جانب پاکستان مذاکرات مستقیم را نپذیرفت. چنانچه دیگوکوردویز درصفحه 227و228 کتاب " پشت پرده افغانستان" دراین مورد چنین مینویسد:« دراول جنوری 1986 مقاله یی به نوشته" برنارد کرتسمن" درنیویارک تایمز انتشار یافت وبراساس ان یکی از مقامات عمده وزارت خارجه آمریکا گفته بود که شاه محمد دوست"جدول زمانی خروج کلیه نیروهای اتحادشوروی ازافغانستان در ظرف یک سال را به عنوان بخشی از کل توافقات" به من نشان داد. مطابق گزارش این مقاله، شاه محمد دوست به این مقام گفته بود، اگر پاکستان به مذاکرات مستقیم تن دهد او این جدول را ارائه خواهدکرد »" همچنان رفیق وکیل مینویسد:"زمانیکه اینجانب وشاه محمد دوست هردو بعداز سال 1992ترسایی درسوئیس پناهنده بودیم،روزی ازموصوف درمورد  اظهارت فوق جویای مطلب شدم. وی گفت« رفیق کارمل جدول زمانی خروج قوای اتحادشوروی را درمدت یکسال درسال 1985 قبول داشت. اما انرا مربوط به اغاز مذاکرات مستقیم با جانب پاکستان وتعهد پاکستان به عدم تکرار مداخله در امور داخلی افغانستان میدانست.رفیق ببرک کارمل برچیدن تمام پایگاه های مجاهدین وقطع کامل تمام کمکهای تسلیحاتی را ازجانب پاکستان وسایر کشورهابا نظارت ملل متحد درانکشور مطالبه می نمود. پاکستان وآمریکا به این موضعیگیری افغانستان دران زمان جواب مثبت نداد... متاسفانه بنابر موضعیگیری خصمانه ایالات متحده آمریکا وپاکستان تا سه سال دیگر خروج به تعویق افتاد.»".

 بنابراین، نظربه مطالب فوق موضعیگیری  واختلافات شادروان ببرک کارمل  با گرپاچف نه برای عدم خروج عساکر شوروی  از افغانستان بود ؛بلکه اختلافش با گرپاچف بالای نقش حزب دموکراتیک خلق افغانستان میکانیسم دولتی وبرخورد مجاهدین وجهان غرب وچگونگی  اجرای  موافقتنامه مصالحه بود. طوریکه رفیق عبدالوکیل درکتاب متذکره درفوق  درصفحه 541 ان مینویسد:" برعکس گر باچف دربرابر نظریات وپیشنهادات ببرک کارمل تمام توجه خودرا معطوف به خروج هرچه سریعتر قوای نظامی شوروی بدون سنجش عواقب ان درقبال دولت وحزب دموکراتیک خلق افغانستان وتصمیم یک جانبه خودرا درمورد گرفته بودوبه نظریات وپیشنهادات برای اینده افغانستان توجه نمی کرد."  .... ادامه دارد

 

علی رستمی

المان اپریل 2017

 

´´´´´´´´´´´´´´´´

قسمت اول

هگل میگفت:"هرفلسفه یی، هم بیان وهم نفی دوران خویش است.از یک سو منش تاریخی دوران را نشان میدهد، ازسوی دیگر دوران را نمی پذیرد،وان را به بادنقد می گیرد،ونفی می کنند".

انقلاب ویا قیام هفت ثورکه به همت اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان،که درصفوف ارتش اقغانستان وظیفه افسری داشتند، درسال1357خورشیدی  به پیروزی رسید ، نقطهء عطف بود درتاریخ مبارزات ازادیبخش خلقهای وطن ما افغانستان ،علیه بیداد گری ،ظلم واستبدادی مناسبات کهنه فیودالی ونیمه فیودالی درافغانستان؛ که دریک سمت جامعه اشرافیون  وخانهای بزرگ زمیندار،اراکین بلند رتبه دولتی وابسته به قشراشرافیت قومی وقبیلوی وکمپراتورهای نظامهای سرمایداری درجهان ؛وازسوی دیگر دهقانان تهی دست وکم زمین ،کارگران نیمه مدرن، کسبه کاران، کارمندان پائین رتبه، روشنگران تحصیل کرده در نهادهای اموزش وفرهنگی وبیکاران تهی دست وجود داشت. اکثریت مردم ازنعمت سواد بی بهره بودند، که ازجمله زیادترین انها را زنان تشکیل میداد. تبدیل وتغییر نظام شاهی به  جمهوریت برای اولین بار بعداز کودتای نظامی 26 سرطان بنام"جمهوریت خواهان" تحت قیادت محمد داوود پسر کاکای محمد ظاهرشاه پادشاهی افغانستان بعد از سرنگونی نظام شاهی، صورت گرفت. با تشکیل دولت جمهوری مطابق خط مشی جمهوریت خواهان ،پلانهای مترقی برای اعتلای سطح زندگی مردم برشالوده ء تغییر درعرصه های اجتماعی ، اقتصادی وسیاسی به مردم وعده داده  شد ، بنابرین عدهء زیادی از حلقات واحزاب سیاسی مترقی ودموکرات اماده گی وپشتبانی خویش رااز اجرای تحقق پلانهای مترقی دولت اعلام داشتند ، که ازجانب دولت نو بنیاد ،درعمل  نمایندگان شان ،به صفت کارمندان بلندپایه  دولتی گماشته شدند.

با سهم گیری  وپشتبانی فعال نیروهای دموکراتیک ازانجمله اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان   دردولت جمهوری محمد داوود ونزدیکی شخص  محمد داوود ،با کشور همسایه اتحاد جماهیرشوروی وسایر کشورهای سوسیالیستی ، ونوید کمک وهمکاری های اقتصادی وفرهنگی  این کشورها با دولت جدید افغانستان ،خشم وحسادت  نیروهای سیاهء ارتجاعی راست افراطی واسلام بنیادگرا را در داخل وخارجی کشور بویژه دردو کشور همسایه ایران پاکستان برانگیخته ،به این رو بیکار نه نشستند ،اقدام  به توطیه ها وتبلیغهای زهراگین وقیام های مسلحانه درنقاط کشورازجمله  ،براه اندازی چهار کودتا توسط نیروهای راست افراطی تازمان سقوط دولت جمهوری محمد داوود نظربه تحریری  محمد حسن شرق معاون نخست وزیر ویکی ازچهره های طرازاول نظام جمهوری درزمان محمد  داوود وفعال درسقوط نظام شاهی، درکتاب زیرعنوان "کودتای پنجم درسقوط دولت جمهوری سرخ یاسیاه"تحریر داشته است:« ..اما درمرحله دوم به اصطلاح هنوز اب ازگلون پایان نرفته بودوعرق پای جمهوری خواهان نه خشکیده بودکه: 1ـ چند تن از جنرالان وصاحب منصبان بلند رتبه اردو وهکذا تنی چند از علما وخوانین با نفوذ، تحت رهبری محمد هاشم میوندوال صدراعطم، جنرال خان محمد مرستیال ودگر جنرال عبدالرزاق قوماندان عمومی قوای هوایی ودافع هوا اراده داشتند تانظام جمهوری را قهرأسرنگون نمایند.

2ـ مولوی غلام محمد نیازی ومتعاقب ان استاد محمد عطاالله فیضانی وعلمای دیگربازیر نفوذ قراردادن بعضی صاحب منصبان اردو زیرعنوان اینکه رهبران دولت جمهوری کافر وواجب القتل اند،درسقوط دولت جمهوری زمینه سازی میکردند.

3ـ ایجادد شورش درلغمان،لوگر،فیض اباد ، بدخشان واقدامات حمله برکمپ جمهوری در چمن حضوری در شامگا ه 27 سرطان 1354به رهبری استاد ربانی انجنیر گلبدین حکمتیار وانجنیر احمدشاه مسعود و..

4ـ اقدام کودتا ازجانب تورن جنرال میراحمدشاه خان قوماندان عمومی توپچی با تعداد از صاحب منصبان اردو وچند نفر علمای دینی.  » .

ازجانب دیگر  جنگ سرد میان نظامهای سوسیالیستی  و سرمایداری در راس اتحادشوروی و امریکا وکشورهای غربی جریان داشت وهرکدام برای تحقق اهداف ایدیالوژیکی خود، برای تامین تسلط خویش علیه یکدیگر مبارزه مینمودند.با تغییرنظام  سیاسی درافغانستان ونقش نیروهای فعال دموکراتیک  دران وتمایلات بسوی اتحادشوروی ، کشورهای غربی در تلاش شدند تا چالشهای را بوجود اورند ، تا رهبری نظام جمهوریت دربرابر خواستهای شا ن تمکین نمایند . کوشش نمودند ،تاازطریق کشورهای همسایه فعالیتهای خرابکارانه ،فشار خودرا بر شالودهء کمکهای مالی ونظامی تشدید  ببخشند، تا دولت افغانستان به انقیاد انها دراید ؛وروند رشد نیروهای مترقی ودموکرات را درمنطقه بگیرند . میخواستند با استفاده از اختلافهای تاریخی که  میان دولتهای پاکستان بالای خط دیورند و ایران درموردحق آبه بالای دریای هیرمند وجود داشت منازعه هاراتشدیدوتازه بسازد . برای اینکه امریکا وشرکایش هراس د اشتند، مبادا شوروی برای تسلط به بحرهند وخلیج فارس از طریق افغانستان در انجا پیش روی ونفوذنماید. این عوامل درمجموع سبب ساز شد،  محمد داوود بعد از سفر تاریخی خود به اتحادشوروی با سوی تفاهم که میان وی ورهبری اتحادشوروی روی مسئله حضورکارمندان کشورهای غربی در شمال افغانستان  ، بوجود امده بود، بعد از مواصلت درکابل سیاست خودرا یکصدو هشتاد درجه تغییر بدهد. برای رضایت خاطر کشورهای همجوارکه حاوی پیشبرد سیاستهای امریکا درمنطقه بودند، اقدام  به برکناری نیروهای دموکرات وملی ازجمله اعضای گروپ جمهوریت خواهان واعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان(پرچمیها)  که تمایل به سیاستهای اتحادشوروی داشتند به مرور زمان   ازوظایف دولتی شان برکنار وانهارا خانه نشین ویا به صفت کارمندان وزارت خارجه به خارج کشور تعین واعزام کرد. با سرد شدن  فضای بیشتر میان نیروهای چپ  ، ارتباط محمد داوود با رهبران پاکستان وایران بیشتروصمیمی شد ؛از سوی دیگر وعده های چرم وگرم دولت شاهی ایران وعربستان  مبنی بر کمکهای مادی به دولت افغانستان، محمد داوود مصمم تر شد،تا برای جلب اعتمادی بیشتر انها ،داخل اقدام  عملی غرض محوفزیکی  عدهء ازرهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان توسط نیروهای راست دردرون وبیرون دولت شود.   درنتیجه شادروان میراکبر خیبر عضوکمیته مرکزی حزب ویکی از کادرهای فعال جناح پرچم بتاریخ 17اپریل 1978ترسایی  درمکرویان سوم، ترور وبه شهادت رسانیده شد.  چنانکه محمد حسن شرق درصفحه هفتاد  کتاب "کودتای پنجم درسقوط دولت جمهوری سرخ وسیا"  ملاقاتش با مستشار ایران در زمان حاکمیت داوود مینویسد:". ازدیدار وصحبتهای مستشار ایران برمی اید که ساوکی ها غیر از دربار ایران درفعالیتهای خارج ازایران با سی.آی.ای امریکا ارتباط وهمکاری داشته باشد. به گمانم فراموش کرده بود که ازهمکاری عضو رابط با جناح ح.د.خ .ا چیزی بگوید ومتهم را بخاطر نداشتم تابپرسم واز جانب دیگر دریافته بودم که رضا کار مذکور« اسد الله امین» داماد وبرادرزاده ء حفیظ الله امین است که خودرا به اختیار قدیر خان گذاشته بود."

همچنان درصفحه201 این کتاب مینویسد:"اما شگفت انگیز اینکه درهمان روزهای اول ماموریت نماینده ساواک درکابل که عبدالقدیر نورستانی برایم گفت که نماینده نورمحمد تره کی وحفیط الله امین نزدم امده بود وبا علاقمندی خاصی، همکاری طرفدارن خویش را به دولت جمهوری وعده داده بودندوهفته بعد حفیط الله امین به ملاقات نورستانی می ایدوبه گفته های نماینده خویش مهر تاکید می زدند."

شهادت میراکبر خیبر زنگ خطری بود، برای ازبین بردن حزب دموکراتیک خلق افغانستان از طرف دولت جمهوری محمد داود ازصحنه سیاسی کشور! .  در روز مراسم خاکسپاری شادروان خیبر هزاران تن از اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان دوستان واقارب شادروان خیبر وشخصیتهای نامور سیاسی و قومی  اشتراک ورزیده بودند ،که این امر نفوذ، قدرت عظیم و محبوبیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان را درمیان مردم  وانمودمیساخت ،که تکان وشوکه بزرگی به دولت محمد داوود  وارد نمود . محمد داوود بعداز چند روز از خاکسپاری میراکبر خیبراقدام به دستگیری وزندانی کردن یک عده از رهبران وکادرهای  حزب دموکراتیک حلق افغانستان به شمول شادروان نورمحمد تره کی  وببرک کارمل نمود. این عمل وی زمینه را به حفیظ الله امین که گروهی از نظامیان جناح خلقی را به عهده داشت مساعد ساخت، تا نظام جمهوری را سرنگون بسازد.چنانچه نظربه تحریری حسن شرق درکتاب کودتای پنجم درسقوط  دولت جمهوری سرخ ویا سیادرصفحه 193 چنین امده است:" حفیظ الله امین درشام پنج ثور، همراه با دیگر رهبران ح.د.خ.اازجانب پولیس به نام اینکه اورا نیافته بودند، دستگیر نه شده بود، بنأبرای گرفتاری اش ذقیقأ خانه وی را زیر مراقبت گرفته بودند،صبح 6ثور توانسته بود تا توسط فرزندش به سید محمد گلاب زوی عضو رابط وی،با صاحب منصبان خلقی اطلاع دهند تا مسلحانه برای سقوط دولت جمهوری اقدام نمایندوسپس خودرا به پولیس تسلیم می کند."  این مطلب نیزدر کتاب از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان نویسنده وکیل وزیر خارجه دولت شادروان نجیب الله  مهر تائید گذاشته  شده است ،که قیام هفت ثور1357 خورشیدی به دستور حفیط الله امین توسط  افسران نظامی جناح خلق حزب دموکراتیک خلق افغانستان   صورت گرفت است . توطیه مرگ شادروان خیبر نظربه اسناد نویسنده گان  رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان وسایر شخصیتهای تاریخ نویس داخل وخارج کشور براساس توطیه نیروهای راست درون دولت محمد داوود با همکاری خفیط الله امین صورت گرفته است . طوریکه  دیه گورکوردووز نماینده سازمان ملل متحد درمسایل افغانستان درکتاب خودزیرعنوان پشت پرده افغانستان  چنین نگاشته است:" رهبر پرچمی ها ، میراکبر خیبر در17اوریل 1978 به قتل رسید. این اخرین زورازمایی داوود وکمونیست هابود. هویت قاتل شناخته نشد، اما یک سخنگوی رژیم"حزب  اسلامی" را مقصر دانست و " لویس دوپری که دران موضع درکابل زندگی می کرد،چنین نتیجه گیری می کندکه قتل مستقیمأ ویا غیر مستقیم توسط نورستانی وزیر داخله سازمان داده شده بود.او قبلأ به دوستانش گفته بود که اکنون زمان ان است تا کارکمونیست هاراپیش ازانکه خیلی قوی شوند، به پایان برسانیم. عبدالصمد غوث محرم اسرار داوود، تلاش می کند تقصیر را به گردن حفیظ الله امین بیندازد . به گفته اودرکابل عقیده براین بود که امین، قتل خیبر ونیز قتل ناموفق ببرک کارمل را سازمان داده است." .  با تغییر سیاستهای محمد داوددعلیه حزب دموکراتیک خلق افغانستان وترور شادروان خیبر وبعدأ زندانی کردن  وفیصله حکم اعدام رهبران  حزب دموکراتیک خلق افغانستان، شخص حفیظ الله امین درانتظار همچو روزی بود ،تافرمان سرنگونی نطام جمهوری داوود را به افسران تحت رهبریش بدهد؛ بنأ به ارزوی دیرینه خود موافق شدواقدام به دستور قیام نظامی علیه دولت جمهوری داوود را به افسران ارتباطی خلقیهای خود صادر کرد ،که این  قیام در هفت ثور 1357 خورشیدی صورت گرفته وبه پیروزی رسید،وقدرت به حزب دموکراتیک خلق افغانستان انتقال یافت . بعداز کسب قدرت حزب دموکراتیک خلق افغانستان ،باایجادشورای انقلابی دولت جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان مطابق به اصول مرامی حزب تغییرات در عرصه های مختلفی جامعه درزندگی مردم  چنین سردست گرفته وعملی شد : تسهیلات ورشد درعرصه ها معارف برای اموزش رایگان ،ادامه تحصیلات عالی ومسلکی در دانشگاه(پوهنتونها)هاوسایر نهاد فرهنگی ، اعمار مکاتب کودکستانها ، منازل رهایشی در مکرویون اول دوم وسوم ، اصلاحات ارضی ، سواد اموزی،بوجود امد .درعرصه اقتصادی راه رشد غیر سرمایداری وبا اقتصاد مختلط دولتی وسکتورخصوصی با کمکهای کشورهای سوسیالیستی در راس اتحادشوروی واعمار بندها ی ابیاری  پل و پلچک وغیره پلانهای ان سردست گرفته شد. تشکیل وزارت اقوام قبایل برای حل مشکلات قومی وقبیلوی ، درجهت تحکیم وتامین بیشتر وحدت ملی وتحقق  ارزشهای شهروندی ودموکراتیک درمیان مردم.  اما شوربختانه نسبت اشتباه ها وکجرویهای وخودخواهی های رهبری حزب دروجود حفیظ الله امین در نخستین روزهای قیام هفت ثور  اختلافهای جناحی بروز کرده که مانع تطبیق این پلانهای بزرگ مردمی  ،وسبب تبعید شدن عده یی اعضای رهبری جناح پرچم به خارج کشور شده ومتباقی اعضای رهبری پرچم زندانی ، مخفی وبیکار گردیده ویا به قتل رسیدند. با رشد اختلافها دردرون حزب بر علاوه با پرچمیها درمیان خلقیها نیز بنام گروپ تره کی وامین بوجود امد که به زودترین حالت باعث دوپارچه گی وزدوخوردهای لفظی وجسمی شده،  تا اینکه این اختلافها به سطح رهبری میان نورمحمد تره کی و حفیظ الله امین رشد میابد، که منجر به کشته شدن نورمحمد تره کی به دستور حفیظ الله امین توسط محافظین اش  میشود. بعداز قتل شادروان تره کی حفیظ الله امین  یکه تاز میدان شده  وهمه صلاحیتهای حزبی ودولتی را غضب کرده و مشی سیاسی خودرا بنام عدالت،  مساوات و ایجاد دولت سوسیالیستی شعار روز قرار میدهید.با رویکردهای ضد اخلاقی وانسانی امین وافرادی وفادار به وی ، درمقابل سنت، رسم ورواج مردم وگرفتاریهای بی مورد وبی مسوولانه زمینه ء فعالیتهای ضد دولتی ومردمی ،برای نیروهای راست افراطی اسلامی که رهبران شان درزمان جمهوریت داوود در پاکستان رفته بودند، بیشترمساعدمیگردد. این نیروها که درانجا پیش از پیروزی قیام هفت ثور درزمان محمد داوود درپاکستان تشکل یافته بودند ،وبوسیله دستگاهی جهنمی آی.اس.آی پاکستان مسلح وتربیه نظامی میشدند، برای تخریبکاری بنیادهای اقتصادی وفرهنگی وکشتار غیر نظامیان ،معلمان وکارمندان دولت  وبمب گذاری درجاده های وترور روحانیون وملاهای وطن پرست   وبراه اندازی کودتاها و قیامهای مردمی وپیوستن قطعات نظامی ارتش با گروهای جهادی شرایط وحشت وارعاب را درکشور بوجود اورده بود. چنانچه درکتاب تلک خرس یا" حقایق پشت پرده جهاد افغانستان" نویسنده محمد یوسف وارک ادکین ، اقتباس از نوشته محمد اکرم اندیشمند نویسنده ومحقق کشور به تفصیل درمورد چگونگی  ایجادگروهای"نهضت اسلامی " به پاکستان چنین تحریر شده است:" ..درزمستان (ماه های جنوری وفبروری)سال 1975 چهل نفر از اعضای نهضت اسلامی دریک پایگاه نظامی ارتش پاکستان تحت اموزش نظامی قرار گرفتند. درتنظیم وسازماندهی این افراد وسپس شورش ناکام مسلحانه شان در داخل افغانستان جنرال نصیر الله بابر نقش عمده داشت.. چهل نفر متذکره که تحت تعلیمات نظامی ژنرال پاکستانی قرار گرفتند، ازرهبران وفعالان ارشد جریان اسلامی بودند که بسیار ازانها در دردوران تجاوز نظامی شوروی وحاکمیت ح.د.خ.ا به حیث فرماندهان وقوماندانان عمدهء احزاب وتنظیم های مجاهدین تبارز کردیدند...چهل نفر از اعضای نهضت اسلامی در دوگروپ بیست نفری از سوی افسران نظامی ارتش پاکستان تعلیم نظامی فرا گرفتند. درراس این دو گروه بیست نفری احمد شاه مسعود وگلبدین حکمتیار قرارداشت.." 

برعلاوه دراین مورد، درکتاب پشت پرده  افغانستان نویسنده دیه گو کوردووزکارمند بلند پایه ملل متحد امده است:" وقتی کمونیست ها درسال 1978 درکابل به قدرت رسیدند، حزب اسلامی ودیگر گروهای بنیادگرای مستقر درخارج از کشور، فرصت طلایی یافتند که کادرهای سازمانی خودرا ازمیان اواره گان افغان برگزینند. انها از آی.اس.آی وگروهای بنیادگرای متعدد کشورهای خلیج فارس وسراسر خاورمیانه کمک گرفتند.مبارزات فعلی مقاومت از نظر انها مرحله انتقالی یک استراتیژی بلند مدت بود که باید کل ساختار سیاسی اجتماعی موجود کشور را  تغییر وتحول ریشه ای می کرد. بنابراین دشمنان انها فقط ارتش شوروی وکمونیست های بی دین افغانستان نبودند، انها با اغلب عناصر غیر بنیادی مقاومت نیز سازگاری نداشتند."

 این عوامل باعث ان شد که مردم  جوخه جوخه به پاکستان وایران واز انجا به سایر کشورهای جهانی مهاجرت نمایند. دولت از لحاظ پرسونل نظامی تضعیف وهر روزه شهرها ودهکده ها به دست تنطیمهای جهادی سقوط میکردو دولت نسبت فعالیتهای گروهی وجناحی متلاشی و ضعف شده بود واغتشاش مردمی بیشتر می گردید.  بر بنیاد این امر چندین بار درزمان تره کی وخفیظالله امین برای قلع قمع نیروهای ضددولت، ودفاع درمقابل مداخلات بیرونی که به سرگردگی امریکاو جهان غرب  از خاک پاکستان  صورت میگرفت و کمکهای مادی ونظامی  میشدند،درخواست کمکهای نظامی از اتحاد شوروی کرده بودند .درمقابل درابتدا، اتحادشوروی  بعداز خرابی وضع سیاسی ونظامی درافغانستان بعداز قیام هفت ثوروتشدیداختلافهای درون حزبی  تصمیم داشت، تا درافغانستان یک دولت بی طرف باپایه های وسیع مردم با اشتراک حزب دموکراتیک خلق افغانستان بوجود اید، وبرای تحقق این امر اقای نوراحمد اعتمادی سابق نخست وزیر زمان محمد ظاهرشاه پادشاهی مخلوع افغانستان پیشنهاد شده بود ،که از جانب حفیط الله امین با خشونت رد گردیده وبعداز ان نوراحمد اعتمادی را زندانی و به قتل رسانید.  ادامه دارد....

اپریل 2017 کشور المان

 

 

 


بالا
 
بازگشت